‏نمایش پست‌ها با برچسب سید مجتبی واحدی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب سید مجتبی واحدی. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۵ فروردین ۱۹, پنجشنبه

بازگشت به "دوران طلایی "در پسا برجام



عباس عراقچی دیپلمات  ارشد جمهوری اسلامی  است که در دوران بحران آفرینی و تنش زایی، عضو هیئت مذاکرات هسته ای بوده و در  تنش زدایی و تفاهم هسته ای  نیز نقش آفرینی کرده است. این شخصیت دوگانه  قاعدتا  ناشی از نزدیکی عراقچی به رهبر جمهوری اسلامی و اجرای منویات اوست  که زمانی به دنبال تنش آفرینی بود و در دوره ای دیگر برای خلاصی از تحریم ها ،تن به تفاهم هسته ای داد. با این نگاه ،سخنان اخیر عراقچی را نیز باید مرتبط به علاقمندی های علی خامنه ای دانست. این عضو ارشد تیم مذاکرات هسته ای ، در یک  برنامه تلویزیونی به موضوع تحریم های جدید به خاطر آزمایش موشکی جمهوری اسلامی اشاره کرده و گفته است :"  تحریم آنها برای تست موشکی نیز نقض برجام حساب نمی شود اما طبق گفته مقام معظم رهبری این نقض برجام است و از دید ما خلاف نظر رهبری خلاف هر چیزی است."

سخن اخیر عباس عراقچی فقط برای کسانی قابل هضم است که سیاست ورزی از نوع ویژه نظام ولایت فقیه را بشناسند و از ابعاد بی نظیر آن با خبر باشند. این سیاست ورزی ،روزی رسما  بنیاد نهاده شد که آیت اله خمینی گفت : "اگر همه ملت بگوید فلان من می گویم بهمان " . این نگاه خودخواهانه  در مراسم  تنفیذ حکم ریاست جمهوری دکتر بنی صدر به  صورت مکتوب در آمد :"   به موجب این حکم، رای ملت را تنفیذ و ایشان را به این سمت منصوب نمودم." کسی که روز پانزدهم بهمن ماه پنجاه و هشت ، اعتبار رای میلیونها ایرانی را به تنفیذ خود مشروط کرد همان کسی بود که دقیقا  یک سال  قبل از آن و در شرایط نیاز به پشتیبانی ملت ،در حکم انتصاب مهندس بازرگان به نخست وزیری چنین نوشت : "  بر حسب حق شرعی و حق قانونی ناشی از آرای اکثریت قاطع قریب به اتفاق ملت ایران که طی اجتماعات عظیم و تظاهرات وسیع و متعدد در سراسر ایران نسبت به رهبری جنبش ابراز شده است .......جنابعالی را بدون در نظر گرفتن روابط و حزبی بستگی به گروهی خاص، مامور تشکیل دولت موقت می نمایم ". روز پانزدهم بهمن ماه سال پنجاه و هفت ،آیت اله خمینی حق شرعی ولی فقیه برای انتصاب نخست وزیر را ناشی از ابراز اعتماد ملت به رهبر می دانست اما یک سال بعد از آن ، اعتبار رای ملت بزرگ ایران را به تنفیذ خود منوط کرد.

هر چه از دوره استقرار جمهوری اسلامی گذشت نگاه هیچ انگارانه به ملت ابعاد گسترده تری پیدا کردتا جایی که در آستانه دهه دوم استفرار نظام ،آیت اله خمینی در نامه ای عتاب آلود خطاب به سید
علی خامنه ای ،چنین نوشت : "  حكومت مي تواند قراردادهاي شرعي را كه خود با مردم بسته است در موقعي كه آن قرار داد مخالف مصالح كشور واسلام باشد يك جانبه لغو كند". این تفسیر از اختیارات حکومت در مواجهه با مردم - که آقای خمینی در سخنرانی های تبلیغاتی ،آنان را ولی نعمت می نامید -قطعا در طول تاریخ و در سراسر دنیا بی سابقه بوده و هست. در واقع این حکم،اعلان علنی "صغیر پنداری ملت " و دست بالای حکومت ولایت فقیه نسبت به ملت بود.

عده ای از سیاسیون منتقد ،تلاش کرده اند سخن اخیر عباس عراقچی را نوعی "رندی "برای ارجاع مشکلات احتمالی ناشی از تحریم ها به رهبر بدانند. اما نگارنده اعتقاد دیگری دارد. سخن عراقچی در واقع انعکاس "علاقه "خامنه ای به همه کاره بودن است. رهبر جمهوری اسلامی بخواهد یا نخواهد و مخالفان او بگویند یا نگویند قریب به اتفاق  ایرانیان می دانند که افتضاحات هسته ای و رسوایی های سیاست خارجی که موجب تحمیل تحریم های گسترده به ملت ایران شد تنها و تنها ناشی از بلندپروازی ها و خودخواهی های خامنه ای است. اظهارات اخیر  عراقچی نیز چیزی بر رسوایی ها و مسئولیت های رهبر غیرپاسخگو نمی افزاید. اما  سید علی خامنه ای که در دوره هشت ساله ریاست جمهوری خود بارها توسط آیت اله خمینی و نزدیکان او تحقیر شد بیش از هر چیز به دنبال اثبات این واقعیت است که او نیز مانند سلف خویش از اختیارات نامحدود برخوردار است و می تواند قرار دادهای داخلی و خارجی را لغو یا بی اعتبار نماید. او به خصوص پس از انتخابات هفتم اسفند و تقویت نسبی جایگاه حکومتی روحانی ،از افزایش قدرت رئیس جمهور اسلامی  در عرصه بین المللی وحشت دارد و حاضر است به هر قیمت از این "قدرت گیری روحانی"جلوگیری نماید. بر خلاف کسانی که گمان می کنند سخنان اخیر عراقچی مطلوب رهبر نبوده ،با اطمینان می گویم این اظهارات،مطلوب  خامنه ای بوده و پیامی مستقیم برای  عده ای  در داخل و طرف های مذاکره در خارج دارد .پیام شفاف برای داخلی ها این که " خامنه ای علاقه وافر به بازگشت به دوران طلایی امام و هیچ انگاری ملت دارد ".این پیام به خصوص پس از تحقیر رهبر در انتخابات هفتم اسفند برای او اهمیت بیشتری پیدا کرده است . از سوی دیگر او مایل است دولت ها و سرمایه گذاران خارجی را متقاعد سازد که برای  راه یافتن به بازار سیاست واقتصاد ایران ،به روحانی و موتلفان او در انتخابات اخیر دل نبندند.آنها باید کدخدا را ببینند تا امکان چپاول  را پیدا کنند.خامنه ای گمان می کند برخی طرف های خارجی هنوز کدخدا را به خوبی نشناخته اند و عده ای در داخل نیز بازگشت دوران طلایی و اختیار کامل حکومت  در هیچ انگاری ملت را باور نکرده اند. رهبر  هر گاه مطمئن شود پیام او به خوبی توسط طرف های داخلی و خارجی درک شده ،شخصا برای امتیاز دهی در خارج و رفع خطر از نظام متزلزل خویش ، دست به کار خواهد شد.

 دوره پسابرجام برای خامنه ای فرصتی ایجاد کرده که هیچگاه در سال های اخیر برای او وجود نداشته است. پس او به خیال خود مترصد استفاده از این فرصت برای نشان دادن این نکته است که اختیار خود برای بازی با سرنوشت  ملت  را کمتر از بنیانگزار تئوری "رعیت پنداری ملت و نیاز آنان به قیم "  نمی داند. اصلاح طلبانی که حسرت بازگشت به دوران طلایی امام در دل های آنان است باید بدانند آنچه خامنه ای انجام می دهد در راستای تحقق حسرت آنان است.

۱۳۹۵ فروردین ۱۱, چهارشنبه

مصیبتی به نام "نجابت"



سید علی خامنه ای که تا کنون سعی می کرد  خود را فارغ از هر گونه نگرانی از جانب مخالفان داخلی جلوه دهد بالاخره عنان از کف داد و چهره واقعی خویش همراه با اوج وحشت را به نمایش گذاشت. او  شش سال است به صورت یکطرفه ، انواع اتهامات را نثار مخالفان خود می کند اما ظاهرا حقارت ناشی از نتایج انتخابات نیم بند اخیر او را بیش از هر زمان دیگری بی تاب نموده است تا آنجا  که بر خلاف همه اصول حقوقی ،اخلاقی و انسانی ،بی دفاع ترین منتقدان خویش یعنی موسوی و کروبی  را نانجیب خواند. او آنقدر عصبانی بود که در اظهار نظری عجیب  ،از  بازندگان  انتخابات اخیر  تشکر کرد زیرا به گفته او "نجابت به خرج داده اند و مردم را به خیابان ها نکشانده اند". این اظهار نظر اگر در یک کشور آزاد مطرح می شد بسیاری از رسانه ها آن را  نشانه  اوج عقب ماندگی سیاسی رهبر تلقی می کردند . هر فرد آشنا با سیاست ایران می داند طرد شدگان در انتخابات اخیر ،علیرغم برخورداری از انواع رانت های سیاسی و تبلیغاتی و بهره گیری از پشتیبانی مستقیم رهبر نتوانستند حداقل رای برای راه یافتن به مجلسین را به دست بیاورند. پس چگونه می توانسته اند مردم را در حمایت خویش به خیابان ها بکشانند!ضمن آنکه خامنه ای بهتر از دیگران می داند وابستگان به جناح اصولگرا و شکست خوردگان انتخابات اخیر هیچگاه اجازه تصمیم گیری مستقل نداشته اند و خانه نشینی یا اوباش گری آنان مستلزم دستور مستقیم رهبر است.

اظهار نظر اخیر خامنه ای  و نانجیب خواندن فعالان جنبش اعتراضی سال هشتاد و هشت ، تقریبا اکثر اصلاح طلبان ،هاشمی رفسنجانی   وکسانی که عموما در طیف اصلاح طلبان طبقه بندی می شوند را در بر گرفت. این در حالی است که جناح مقابل نیز نزدیک ترین رئیس جمهور به رهبر  و حامیان  پر نفوذ او در "جناح متهم به اصولگرایی " را فاسد،بی کفایت ،بی اخلاق و در یک کلام "نا نجیب "به معنای واقعی کلمه می داند. ساده ترین نتیجه گیری از این تعارفات متقابل آنکه به اعتراف سران دو جناح،  در تمام سال های اخیر عرصه سیاسی ایران  جولانگاه نانجیبان بوده و به جای گردش نخبگان ،مردم شاهد گردش نانجیبان بوده اند. کسی نباید از این سخن من بر آشفته شود زیرا رهبر  جمهوری اسلامی ، چهار  رئیس قوه - یک نخست وزیر ، یک رئیس مجلس و دو رئیس جمهور -  که به مدت بیست و چهار سال بالاترین مناصب اجرایی و تقنینی  کشور را به عهده داشته اند نانجیب می داند و منتقدان رهبر هم رئیس جمهور مورد حمایت او و حامیانش را تجسم عینی  نانجیبی می پندارند  .

اما در این گردش نانجیبان ، تقصیر اصلی به عهده کیست  و دلیل آن چیست ؟ به باور من "نجابت مردم " و " سوء استفاده نخبه نمایان حکومتی " دو عامل اصلی در وقوع این پدیده است. بگذارید  به زمستان پنجاه و هفت برگردیم .بله .روز دوازدهم بهمن ماه پنجاه و هفت. روزی که میلیونها ایرانی با به جان خریدن انواع خطر ،از فرودگاه مهرآباد تا بهشت زهرا مستقر شده بودند تا ورود رهبر تبعیدی انقلاب را جشن بگیرند. همان روز ،آیت اله خمینی در داخل هواپیما در پاسخ به این سوال که" از بازگشت به ایران چه احساسی دارید؟"  پاسخ داد " هیچی". آن روز ،نجابت اکثر ایرانیان مانع واکنش درخور به آن "خودخواهی و هیچ انگاری ملت "شد. دو هفته بعد از آن،با حکم آقای  خمینی ،یک بیمار روانی به نام صادق خلخالی به عنوان حاکم  شرع منصوب شد . نتیجه آنکه گناهکار و بی گناه به دست او سپرده شدند  و بسیاری از افراد که به فرض مجرمیت ،مستحق مجازات های سبک تر بودند به دستور آن بیمار روانی ،تیرباران شدند. در همان زمان ،احکام مصادره خلخالی و محمدی گیلانی ،ضربه سنگینی به  تولید  و اقتصاد کشور زد که اعتراضاتی نه چندان پر صدا  در حوزه های علمیه کشور را به دنبال داشت. اما باز هم نجابت اکثر مردم و نخبگان  ،میدان را برای ترکتازی هر چه بیشتر آن دو حاکم شرع مجنون و حامی اصلی ایشان باز گذاشت. تابستان پنجاه و هشت فرا رسید و نوبت برگزاری انتخابات "مجلس تدوین قانون اساسی ".فضا آنچنان ساخته شد که جز معدودی انگشت شمار ،بقیه تدوین کنندگان قانون اساسی از میان روحانیون نزدیک به رهبر بر گزیده شدند.  آیت اله خمینی  قبل از پیروزی انقلاب وعده داده بود مسئولیت رسمی نمی پذیرد و  نقش روحانیون نیز ارشادی خواهد بود. اما در آستانه برگزاری انتخابات خبرگان اول،درجمع گروهی از روحانیون رسما از تسلط,این قشر بر مجلس تدوین قانون اساسی حمایت کرد و گفت :"نترسید که بگویند حکومت ،آخوندی شده است ".  در آن روز هم "نجابت "ها باعث سکوتی زیانبار شد و هیچکس فریاد نکشید که "تدوین قانون اساسی به انسان هایی با تخصص های گوناگون نیاز دارد".

بهار دومین سال استقرار جمهوری اسلامی ، با سخنرانی های آتشین آیت اله خمینی علیه صدام و دعوت علنی او از ارتش عراق برای شورش علیه حکومت بعثی آغاز شد. باز هم ملت نجیب و مسئولان  نجیب یا بی اراده ،سکوت پیشه ساختند و هیچکس به آیت اله خمینی نگفت که "صدام ، دیوانه ای خونخوار همچون خلخالی و گیلانی است که از حمایت دشمنان ایران در کشورهای عربی هم برخوردار است ." به هر حال چند ماه بعد ،صدام با حمایت شیوخ خلیج فارس و قدرت های بزرگ جهانی ،حمله ای ناجوانمردانه علیه ایران را شروع کرد. این بار آیت اله خمینی به جای اینکه فریاد مظلومیت ملت ایران را به جهان برساند شعار نابخردانه "جنگ جنگ تا رفع فتنه از عالم  "را مطرح کرد. در آن زمان هم نجابت ملت ،دردسر ساز شد ومظلومیت ایران وایرانیان در لابلای شعارهای توخالی و خودخواهانه مخفی ماند.

جنگ به پایان رسید و  از گوشه و کنار خبرهایی از نامه محرمانه آیت اله خمینی در خصوص پایان جنگ به گوش رسید. در آن شرایط به جای پرسشگری در مورد "علت ادامه  جنگ"، باز هم نجابت ملت و بی مسئولیتی گروهی از نخبگان باعث شد که عده ای بر مظلومیت آیت اله خمینی بگریند و بر سر و صورت بکوبند که "ای وای !امام جام زهر نوشید ".

پاییز سال شصت وهفت به پایان خود نزدیک می شد که عده ای از نمایندگان مجلس به او نامه نوشتند و  تلویحاخواستار"توقف روند دور زدن قانون توسط رهبر "شدند. او روز هفتم آذرماه سال شصت و هفت در پاسخی مودبانه خطاب به آنان ،چنین نوشت :"
. مطلبى که نوشته‏ اید کاملاً درست است. ان‏شاءاللّه‏ تصمیم دارم در تمام زمینه ‏ها وضع به صورتى درآید که همه طبق قانون اساسى حرکت کنیم. آنچه در این سالها انجام گرفته است در ارتباط با جنگ بوده است. مصلحت نظام و اسلام اقتضا می کرد تا گره‏ هاى کور قانونى سریعاً به نفع مردم و اسلام باز گردد. از تذکرات همۀ شما سپاسگزارم و به همۀ شما دعا می ‏کنم." اما دقیقه چهار ماه بعد از این نامه ،آیت اله منتظری را از قائم مقامی رهبری عزل کرد. "نجابت های دردسر ساز "این بار نیز موجب سکوت شد و هیچکس به او نگفت "آیت اله منتظری منتخب مجلس خبرگان است و عزل او نیز نیازمند مصوبه خبر گان است ".البته پیش از آن ،بزرگترین نجابت ابلهانه را شاهد بودیم. آیت اله خمینی در اظهار نظری عجیب برای تفسیر "ولایت مطلقه فقیه " اعلام کرد " حکومت اسلامی -بخوانید ولی فقیه -می تواند هر وقت مصلحت اقتضا کند قرار دادهایی که با ملت بسته است را به صورت یک طرفه لغو کند".  پیامدهای نجابت مردم و ذوق زدگی سیاستمداران  دو جناح در برابر این اظهار نظر ، ریشه بسیاری از گرفتاری هایی است که امروز همه عرصه های سیاسی ،اقتصادی و فرهنگی را فرا گرفته است.

البته نجابت های درد سر ساز تنها به دوره ده ساله رهبری آیت اله خمینی محدود نشد؛ اگرچه باید اعتراف کرد که بسیاری از مردم فریبی ها و سوء استفاده از   نجابت مردم در دوران او بنیاد گذاشته شد. دهه دوم استقرار جمهوری اسلامی  با یک دروغ بزرگ شروع شد که سید احمد خمینی و اکبر هاشمی رفسنجانی جعل کردند و همان دروغ مبنای  رسیدن خامنه ای به رهبری شد. آن روز اکثر مردم، وصیت آیت اله خمینی را شنیدند که تاکید می کرد پس از مرگش سخنان منتسب به او را قبول نکنند مگر دست نوشته یا فیلم آن سخنان وجود داشته باشد. دقایقی بعد از قرائت وصیت نامه ، هاشمی رفسنجانی ادعا کرد که آقای خمینی بر صلاحیت خامنه ای برای تصدی رهبری ،گواهی داده است. همه کسانی که دقایقی قبل از آن، وصیت رهبر فقید را شنیده بودند در برابر این سخن دروغ سکوت کردند . حتی اگر رفسنجانی و احمد خمینی راست گفته بودند اقدام منتسب به آیت اله خمینی و تقلید از سلاطین برای معرفی ولیعهد و جانشین ،بر خلاف جمهوری خواهی بود .  اما فضای احساسی ناشی از فوت آیت اله خمینی ،موجب نجابت عمومی و سکوت در برابر آن "دروغ" یا این "ولیعهد سازی" شد که هزینه های آن هنوز بر دوش ملت سنگینی می کند.

هر چه از دوره رهبری خامنه ای گذشت سهم نجابت در برخورد مردم با خامنه ای کاسته شد .اما نجابت های قبلی کار خود را برای استحکام  نظام ولایت فقیه  و تبدیل آن به یک "دیکتاتوری تمام عیار"کرده بود. اما در عین حال در حدود سه دهه رهبری خامنه ای کم و بیش ،سوء استفاده از نجابت مردم در خدمت اهداف ضد مردمی رهبر قرار گرفت. البته نجابت مردم در سال های اخیر ، عمدتا ناشی از اعتماد یا علاقه آنان به گروهی از اصلاح طلبان بوده که خود را منتقد شرایط موجود معرفی می کنند.

متاسفانه نجابت غیر موجه بسیار از ایرانیان در برابر رفتار غیر نجیبانه حاکمیت ،فقط به سوءاستفاده رهبر و اطرافیان او و اتخاذ روش های ضد مردمی و هزینه ساز منجر نشده  بلکه" طلب کاری بدون شرمساری "آقای خامنه ای را نیز به دنبال داشته است. او از ماهها قبل از "نیمه انتخابات اخیر " علاقه خود به گروهی از کاندیداها را به نمایش گذاشت و اتفاقا همین افشای علاقه ،موجب گرایش بسیاری از مردم به "هر "کاندیدایی جز نامزدهای مطلوب رهبر شد. او نتوانست این ر فتار مردم را تحمل کند و در یک سخنرانی عمومی ،مخالفان خود را نانجیب خواند. البته او پیش از این نیز سابقه هرزگویی نسبت به منتقدان خود داشته اما به نظر می رسد مخاطب سخنان اخیر او  گروهی از مردم ایران بودند که تلاش کردند از نمایش جدید رهبر ،رفراندومی علیه او بسازند. خامنه ای با نا نجیب خواندن مخالفان و منتقدان خویش ثابت کرد "نجابت" در رفتار سیاسی منتقدان و  مخالفان ،موجب جسارت قدرتمندان و تمایل آنها به افزایش نانجیبی ها خواهد شد. اکنون نوبت نخبگان است تا با مردم سخن بگویند و پیامدهای مثبت و منفی  اینگونه نجابت را  تشریح نمایند.  شاید وقت آن باشد که طرفداران "جدایی دین از حکومت" ، برای تفکیک میان" کنش ها و واکنش ها در حوزه های شخصی" با آنچه در حوزه های سیاسی اتفاق می افتد نیز راهکارهایی بیابند. گمان می کنم نتیجه حدود چهار دهه نجابت مردم نسبت به  تصمیم ها و اظهارات غیر نجیبانه سران  نظام، در برابر چشمان  ما قرار دارد و لزوم تجدید نظر یا حداقل اندیشیدن به آن، بر همگان آشکار است.

۱۳۹۴ اسفند ۲۳, یکشنبه

تحریم ها از سفره مردم تا جیب رهبر

 همه تحلیل  گران سیاسی بر این امر اتفاق نظر دارند که رفع تحریم ها مهم ترین موضوع مرتبط با توافق هسته ای است. گروهی بر این باورند که تحریم ها باعث تن دادن جمهوری اسلامی به توافق بوده و گروه دیگر رفع تحریم ها را مهم ترین دستاورد توافق هسته ای می دانند. به عبارت دیگر ،عده ای توافق را به منزله اکل میته - خوردن گوشت مردار - می پندارند که اگر چه مطلوب سران نظام جمهوری اسلامی نبوده اما به ناچار به آن تن داده اند تا راه فراری از تحریم ها بیابند. نظریه دیگری اما  توافق  را مور تکریم و حتی تقدیس قرار می دهد زیرا رفع تحریم ها را به دنبال داشته یا خواهد داشت .
در این میان مواضع سید علی خامنه ای ؛بسیار بحث انگیز شده و عده ای معتقدند نگاه او به مقوله تحریم تغییر کرده است. استدلال این عده ،تغییر لحن اوست که زمانی از "نعمت تحریم ها"سخن می گفت اما در ماههای منتهی به توافق هسته ای اعلام کرد "برای برداشته شدن تحریم ها ،برخی امتیازات را دادیم و بعضی عقب نشینی ها را پذیرفتیم ".
اما آیا واقعا موضع خامنه ای نسبت به تحریم ها تغییر کرده است ؟پاسخ من به این پرسش منفی است. آنچه مرا به این باور می رساند تلقی من از رفتار و گفتار خامنه ای در سالهای اخیر از جمله واکنش های او در آخرین ماههای قبل از توافق هسته ای و ماههای پس از توافق است. به گمان من ،خامنه ای واقعا تحریم ها را نعمت و برکت می دانست به شرط آنکه فقط زندگی شهروندان عادی را مختل و با بر هم زدن قواعد تجارت شفاف و آزاد، نقش اصلی در اقتصاد ایران را در اختیار مافیای وابسته به رهبر قرار دهد. در آن سالها به برکت تحریم ،اسکله های قاچاق وابسته به سپاه به شدت فعال شد.  در تجارت رسمی نیز ، پیش  و بیش از آنکه رفاه مردم و تامین نیازمندی های آنان مدنظر باشد اجرای خواسته حامیان سیاسی رهبر در بلوک شرق  مورد توجه قرارمی  گرفت . در  آن سال ها،نه تنها مواد خوراکی آلوده چینی همچون شیرخشک مخلوط با پودر ملامین و کامیون های غیر استاندارد -مشهور به ارابه مرگ - به راحتی وارد بازار ایران می شد بلکه برای کسب رضایت طرف چینی، حتی جانماز ،چادر مشکی ، تسبیح ،میخ و سنجاق به لیست کالاهای وارداتی از چین اضافه شد. در قرار دادهای بزرگ صنعتی و نظامی نیز حامی بزرگتر رهبر یعنی روسیه ،به تامین کننده اصلی تبدیل شد. اصرار رهبر برای راضی نگهداشتن طرف روسی در حدی بود که خلف وعده های مکرر روس ها در راه اندازی نیروگاه بوشهر و عدم تحویل برخی تحهیزات نظامی خریداری شده -  از جمله موشک های اس سیصد- هیچگاه لبخند رضایت  از  معاشقه سیاسی -اقتصادی با روسیه را از لبان رهبر دور نساخت . اما آنگاه که نوبت به تحریم  در  آمدهای  نفتی و بانکی  رسید شرایط تغییر کرد. در وضعیت جدید ،  واردات بنجل های چینی و انعقاد قراردادهای بی سرانجام نظامی با روس ها دچار مشکل شد ، ولخرجی  های رهبر در سایر کشورها دچار اخلال گردید و از همه مهم تر ،تمام نقل و انتقال های مالی که رقم آن به دهها میلیار دلار در هر سال می رسید با خطرات فراوان مواجه گردید. 
شرایط جدید ، رهبر را مجبور ساخت تا ظاهرا  دست از اشتلم گویی ها و قهرمان نمایی های قلابی بردارد و با مظلوم نمایی ،اعلام کند که به خاطر خلاصی از تحریم ها ،حاضر به دادن امتیازاتی شده و برخی عقب نشینی ها را پذیرفته است.
البته حتی اگر به رفتار و گفتار پسابرجام خامنه ای هم توجه نکنیم نشانه های فراوانی وجود داشته و دارد که ثابت می کند رهبر جمهوری اسلامی هیچگاه  از اینکه تحریم ها موجب افزایش فشار  مردم ایران شود احساس نگرانی نداشته است. اما به محض تسری تحریم ها به "جیب پرناشدنی رهبر " ، به یکباره آنچه تا دیروز ،نعمت و برکت خوانده می شد "آزار دهنده و زحمت ساز " نام گرفت  و همه همت رهبر و مزدبگیران او معطوف  به رفع آن شد. اما خامنه ای  پس از رفع تحریم ها مجددا دست خود را رو کرد و دشمنی تمام ناشدنی با ملت ایران را به نمایش گذاشت. رهبر خودخواه جمهوری اسلامی به محض آنکه از "آزاد شدن پول های بلوکه شده "احساس اطمینان کرد بار دیگر درشت گویی و "لات بازی کلامی "پیشه ساخت . او در این مرحله   حداکثر امکانات و قدرت خویش  را به میدان آورده تا دولت نتواند پول های آزاد شده را در  مسیر برنامه های آشکار    و برای رفع برخی تنگناهای  اقتصادی مردم به کار گیرد. سخنرانی های متعدد با هدف وحشت زایی در میان سرمایه گذاران خارجی و القای این نکته که دولت دارای اختیار کافی برای اجرای برنامه های اقتصادی خود نیست شاه بیت سخنرانی های خامنه ای و کسانی است که در داخل و خارج کشور ،بازوان اصلی  و سخنگویان رهبر تلقی می شوند و امکان هر نوع سنگ اندازی در  مسیر دولت را دارند. در واقع مواضع اخیر رهبر ادامه مواضع سالیان گذشته اوست که تجارت استاندارد و آزاد را به زیان مافیای وابسته به خویش می دانست و از افزایش تحریم های تجاری علیه کشور و مردم استقبال می کرد. او به درستی به این نکته پی برده بود که در شرایط تحریم، قاچاقچیان مسلح و قدرتمند حکومتی ،بیشترین سودها را به جیب خواهند که البته شرط این سودجویی ناجوانمردانه ،دسترسی آزادانه حکومت به درآمدهای نفتی و امکان نقل و انتقال این در آمدهاست.
در یک کلام ،اکنون که رهبر، جیب  خود را در حال خلاص شدن از تحریم ها می بیند تصمیم گرفته بدون آنکه توافق مربوط به آزاد سازی پول ها را به خطر بیندازد از عادی شدن روابط تجاری با سایر کشورها به ویژه کشورهای غربی جلوگیری نماید و همانند تمام سال هایی که تحریم ،یک واژه مقدس و موجب برکت بود بخش عمده تجارت کشور را در انحصار کسانی قرار دهد که احمدی نژاد ،آنان را "برادران قاچاقچی "می نامید .
اکنون با اطمینان می گویم آنچه خامنه ای را به عقب نشینی ذلیلانه در برابر امریکا و اروپا وادار ساخت "خالی شدن جیب خود "بود و اکنون برای جبران آن حقارت ،مجددا اظهارات و اقداماتی را در پیش گرفته که به قیمت خالی ماندن سفره های مردم ،جیب مافیای وابسته به رهبر را پر  می کند. او همچنان تحریم ها علیه زندگی عادی مردم را برکت می داند اما به شدت مراقب است که رفع تحریم های بانکی و نفتی با خطری مواجه نشود. سیاست خامنه ای برای رسیدن به هر دو هدف،باز گذاشتن دست و زبان اراذل و اوباش حکومتی برای بی اختیار نشان دادن دولت و ترسیم فضای ناامن برای سرمایه گذاران داخلی و فعالان اقتصادی خارجی است. در عین حال درحوادثی مانند دستگیری نیروهای امریکایی در خلیج فارس ،شخصا وارد می شود و در زمانی کمتر از بیست و چهار ساعت ،رضایت طرف مقابل را جلب می کند.
به نظر  می رسد  خامنه ای تا کنون برای رسیدن به این دوهدف ، گام های موفقی برداشته است.ضمن آنکه به شدت مراقب است حامیان اصلی خویش در روسیه و چین را نیز از نگرانی برهاند. ملاقات خصوصی او با پوتین و اظهار رضایت نخست وزیر چین از نقش رهبر جمهوری اسلامی در توسعه روابط اقتصادی دو کشور،موفقیت خامنه ای در خالی نگهداشتن سفره مردم و پر کردن جیب خویش همراه با حفظ متحدان سیاسی را آشکار می سازد.

۱۳۹۴ آذر ۵, پنجشنبه

قرآن سی میلیارد دلاری پوتین


رسانه های نزدیک به رهبر جمهوری اسلامی ،موضوع اهدای قرآن به خامنه ای توسط رئیس جمهور روسیه را در صدر اخبار خود قرار داده و دهها تحلیل سیاسی  ،نظامی و اقتصادی به آن الصاق نموده اند. این الصاق ها علاوه بر کشفیاتی است که در گذشته وحال،  از ارادت "پوتین " به خامنه ای کشف نموده اند. پس از سفر هشت سال قبل پوتین به ایران ، ادعا شد که او گفته است : " مسیح را در چهره خامنه ای دیده". همچنین از قول میهمان روس ادعا شد که " اطلاعات خامنه ای از روسیه بیشتر از پوتین است ". برخی سایت های رسواتر نیز ادعا کردند که پوتین بعد از ملاقات با محبوب ایرانی خود ،آنچنان دچار رعشه شده که از احمدی نژاد خواهش کرده در اتومبیل او بنشیند. البته همان زمان این سوال مطرح بود که" یک کمونیست، با سابقه  ریاست بر سازمان مخوف کا گ ب ،چه تخصصی در  شناخت مسیح -که الگوی مهربانی و رافت بوده است -  دارد ؟ " همچنین  این ادعا که "خامنه ای روسیه را بهتر از  سران آن کشور می شناسد" چه فضیلتی برای رهبر جمهوری اسلامی است که در حدود سه دهه رهبری ،عدم شناخت خود از منافع ملت ایران را ثابت کرده است ؟
به نظر می رسد همان گزافه گویی ها ،به پوتین  آموخت که در سفر فعلی ، خوراک تبلیغاتی از همان دست برای رسانه های ایرانی و بیت رهبر فراهم نماید. اما آیا این  سفر و هدیه میهمان برای میزبان ، هزینه ای برای مردم ایران داشته و  دارد ؟اگر پاسخ مثبت است میزان هزینه چقدر می باشد ؟
متاسفانه سیستم مالی حکومت آنچنان مافیایی و مخفی اداره می شود که کسب اطلاع دقیق از همه قراردادهای اقتصادی و هزینه  یا فایده آنها امکان پذیر نمی باشد. به علاوه ،بخش عمده اقتصاد کشور تحت تسلط نهادهای وابسته به رهبر-همچون ستاد اجرایی فرمان امام - می باشد  که هیچیک از نهادهای نظارتی  دسترسی به اسناد آنها ندارند. اما ظاهرا خامنه ای و  عوامل او در نهادهای مخفی و مافیایی حکومت ، به باقیمانده اقتصاد کشور که هنوز تحت تیول آنها قرار نگرفته ،طمع دارند.آنها  ترجیح می دهند بخشی از هزینه بلند پروازی ها و شهوات سیاسی خامنه ای در خارج از مرزها را به اقتصاد دولتی تحمیل نمایند.  تصمیم به افزایش ناگهانی حجم مبادلات با روسیه را باید در همین راستا ارزیابی کرد.
کمتر از یک هفته قبل از سفر پوتین به تهران، وزیر ارتباطات جمهوری اسلامی از مذاکرات مهم اقتصادی با معاون اول نخست وزیر روسیه خبر داد که دستاورد آن برای مردم ایران ،افزایش مبادلات تجاری دو کشور به حدود سی میلیارد دلار در یک دوره سه ساله است. این موضوع در حالی مطرح می شود که در دو پروژه مهم اقتصادی در دو دهه گذشته  که روس ها متولی آن بوده اند بارها شاهد خلف وعده روس ها بوده ایم.  بیش از دهسال تاخیر در راه اندازی نیروگاه بوشهر و متوقف ساختن مراحل تحویل موشک های اس - سیصد نشانگر نحوه تعامل روس ها با کسانی  است که در سال های اخیر  به  امید بهره مندی از حمایت آن کشور در مجامع بین المللی ، در برابر همه "بدحسابی "های روسیه سکوت کرده اند. ضمن آنکه هیچ کس نمی داند روحیه باجگیری روس ها تا کنون چقدر هزینه اضافی بر هزینه واقعی  نیروگاه بوشهر افزوده است. 
البته به نظر می رسد  پوتین از   ملاقات دو ساعته  با خامنه ای بیش از هرچیز به دنبال  تثبیت باج گیری اقتصادی از جمهوری اسلامی  به واسطه  کسی  بوده که در برابر هیچ مرجع قانونی  یا نهاد مردمی ،پاسخگو نیست .  لذا کشف  رقم واقعی بهره مندی اقتصادی روسیه از بازار ایران به خاطر  شرایط جدید سوریه چندان آسان نمی باشد  . در واقع  حوادث سوریه ، سران جمهوری اسلامی و روسیه را که هر یک با اهداف خاص از حاکمیت اسد حمایت می کنند  به یکدیگر نزدیک تر کرده است. نکته تاسف انگیز در این میان آنکه روسیه بابت موضوعی در حال باجگیری از جمهوری اسلامی است که خود به آن نیاز دارد. حوادث  سوریه ،فرصت مناسبی در اختیار سران کرملین قرار داده  که برخی حساب ها با غرب به ویژه بعد از حوادث اوکراین و تحریم های گسترده علیه خود  را تسویه   نمایند. در عین حال تلاش می کنند   تمام یا بخش عمده هزینه حضور نظامی آنان  در سوریه  از جیب ملت ایران تامین شود. ابراز اطمینان پوتین به احداث چند نیروگاه اتمی دیگر در ایران علیرغم خلف وعده های مکرردر راه اندازی نیروگاه بوشهر ،نشان از سیاسی بودن توافقات اقتصادی و اهداف برون مرزی مشترک جمهوری اسلامی و روسیه است که برای  مردم ایران ، منفعتی ندارد.
اکنون می توان دلیل اصلی حملات سازمان یافته چند ماه اخیر خامنه ای به کسانی که خواهان عادی سازی روابط اقتصادی با غرب هستند را درک کرد. برخی اقدامات قضایی -امنیتی از جمله  دستگیری یکی از ایرانیان مقیم امریکا  که احتمالا برای تسهیل   تجارت میان ایران و لابیست  های  دولت روحانی در امریکا به تهران سفر کرده است نیز در همین راستا قابل ارزیابی است. در واقع در ترتیبات جدید امنیتی -دیپلماتیک جمهوری اسلامی ،نقش اصلی  به عهده مافیا های  وابسته به رهبر  و در راس آنها "دلال -بازجو"های سپاه است . آنها  ماموریت  دارند عمده امتیازات اقتصادی از تعاملات جدید را به جیب متحد فعلی  و حامی موقت  جمهوری اسلامی  در مجامع بین المللی یعنی روسیه بریزند . قرآنی هم که ابزار بازی جدید پوتین - خامنه ای بود در واقع هزینه ای معادل حداقل سی میلیارد دلار به ملت ایران  تحمیل کرد. قاعدتا از این به بعد فشارها بر کسانی که خواهان گسترش روابط اقتصادی ایران با امریکا و هم پیمانان آن هستند افزایش خواهد یافت. برخورد با رسانه هایی که ممکن است  در روندمعاشقه اقتصادی -سیاسی خامنه ای با پوتین اخلال کنند از دیگرپیامدهای اهدای  قرآن سی میلیارد دلاری و هدف پوتین از بازیچه قرار دادن آن قرآن خواهد بود.

۱۳۹۴ مهر ۱۹, یکشنبه

موج سواری را از خامنه ای بیاموزند



شش سال پیش که مرحوم آیت اله منتظری دار فانی را وداع گفت فضای کشور تحت تاثیر جنبش سبز بود. در آن فضا علیرغم کینه عمیق از مرحوم منتظری ، خامنه ای  نمی توانست  فوت او را نادیده بگیرد. یادم می آید همان روز از وزارت ارشاد و وزارت اطلاعات با همه روزنامه ها تماس گرفتند و خواستار "عدم بزرگ نمایی" مراسم و پیام های مربوط به رحلت آن عالم بزرگ شدند. اما خامنه ای پیامی همراه با تجلیل از جایگاه علمی و مبارزاتی آن مرحوم صادر کرد.  پیام رهبر  جمهوری اسلامی  در حالی  صادر شد که همگان می دانستند حصر ظالمانه مرحوم منتظری تنهابه خاطر یک انتقاد  او از رهبر جمهوری اسلامی و با دستور  شخص  خامنه ای  انجام شده بود. البته این رفتار منافقانه، قبلا نیز سابقه داشت. مرحوم آیت اله سید محمد شیرازی ،با کینه عمیق نظام جمهوری اسلامی و رهبر آن مواجه بود اما  زمانی که آن عالم شیعی رحلت کرد خامنه ای ،موج سواری پیشه ساخت و پیامی صادر کرد که در بخشی از آن آمده بود : " آن عالم بزرگوار سالهای متمادی از عمر خویش را در عراق و ایران صرف جهاد فرهنگی و سیاسی برای اعلای کلمه‌ی اسلام و ترویج مکتب اهل بیت علیهم‌السّلام نموده و زحمات فراوانی تحمل کردند. تألیفات متعدد ایشان در علوم اسلامی و مبارزه با صهیونیزم و استکبار، متضمن مجموعه‌ی بزرگی از معارف دینی و سیاسی است و سعی مشکور و مجاهدت مقبولی در درگاه خداوند متعال است. ان‌شاءاللَّه." رفتار دستگاههای امنیتی نظام با مرحوم شیرازی و بیت او در سال های قبل از فوت وی و نیز اظهار نظر های دوسال اخیر وابستگان رهبر  نسبت به مرحوم شیرازی و گفتمان او ،منافقانه بودن پیام خامنه ای را ثابت می کند. اما  رهبر جمهوری اسلامی بارها ثابت کرده که استاد نفاق و موج سواری است.

با این مقدمه،  اکنون به حادثه کشته شدن سردار سپاهی حسین همدانی در سوریه می پردازم. حضور سپاه و فرماندهان آن در سوریه ،سابقه ای چهار ساله دارد. در آن زمان بحران سوریه دوطرف اصلی داشت : دولت بشار اسد و گروههای مخالف او که  البته چیزی به نام داعش در میان آنان وجود نداشت. از همان زمان ، پای سردار قاسم سلیمانی و یاران او همچون مرحوم همدانی به سوریه باز شد . این حضور هیچ دلیلی نداشت جز حمایت بی چون و چرا  از بشار اسد در برابر مخالفان که در ادامه بهار عربی ،خواستار رهایی از حکومت مادام العمر  اسد بودند  ! حضور نظامی سرداران سپاه ،با سرازیر شدن میلیاردها دلار از سرمایه های ملت ایران به جیب بشار اسد همراه بود. آن حضور نظامی و این بذل و بخشش مالی،کار خود را کرد و دوام  دولت بشار اسد را برخلاف همه پیش بینی ها بیمه کرد.  البته مخالفان جمهوری اسلامی در منطقه نیز بیکار نشستند و به تقویت مخالفان اسد پرداختند. همان قدر که جمهوری اسلامی در حمایت از اسد ،بی منطق بود آن طرفی ها هم ، سرنگونی اسد به هر قیمت را تعقیب می کردند. حمایت جمهوری اسلامی موجب ریخته شدن خون دهها هزار انسان بی گناه سوری شد و پشتیبانی بی منطق آن طرفی ها از "سرنگونی اسد به هر قیمت "، موجب تقویت داعش .

اکنون که کمتر از پنج سال از آغاز درگیری های سوریه می گذرد عده ای از سیاستمداران و تحلیل گران ایرانی به گونه ای سخن می گویند که گویی حضور نظامی  و ریخت و پاش میلیاردی جمهوری اسلامی در سوریه، از ابتدا با هدف سرکوب داعش بوده است.  این نگاه و ادعای فریب کارانه را می توان در تحلیل ها و پیام هایی مشاهده کرد که برخی  چهره های وابسته به جنبش سبز یا سایر منتقدان نظام به مناسبت کشته شدن مرحوم همدانی صادر نموده اند.آنان بدون آنکه علت اصلی حضور همدانی و سایر نیروهای سپاه در سوریه را مورد توجه قرار دهند از آن مرحوم چهره مبارزی را ترسیم می کنند که گویی تنها با هدف مقابله با گروه فاسد و جنایتکار داعش به سوریه رفته و حضور او برای پیشگیری از هر گونه خطر علیه "مردم ایران "در داخل مرزهای کشور بوده است.  در حالی که تردید ندارم این حضور از مواردی است که تنها با هدف  تقویت جبهه برون مرزی نظام -و نه تقویت امنیت ملی به معنای واقعی آن-  طراحی و اجرا شده است. کسانی که این روزها با چشم بستن بر واقعیت ها،در " شهید سازی با خامنه ای همزبان شده اند می دانند تقویت جبهه برون مرزی نظام جمهوری اسلامی ،جز افزایش هزینه مالی برای ملت ایران  و توسعه سرکوب در داخل ،پیامدی نخواهد داشت.

اکنون مایلم توصیه ای به دوستان خود در جنبش سبز و خارج نشینانی که  هم اکنون برای نزدیکی به خامنه ای مسابقه گذاشته اند داشته باشم. آنان حق دارند بر اساس فهم خود از سیاست و نیز به میزان علاقه خود به گرفتن سهمی از قدرت ،با نظام و سران آن ،هم زبانی کنند. هر چه باشد آنها در اعلام التزام به ولایت فقیه ،احساس شرمساری ندارند و رهبر به آنان نیز موج سواری و ماهی گرفتن از آب  گل آلود را آموخته است. اما ای کاش ،این درس را به خوبی فرا گرفته بودند. خامنه ای در پیام موج سوارانه  خود به مناسبت فوت مرحوم منتظری ،تلاش کرد ادعاهای خود علیه آن مرحوم را نیز تثبیت کند: " . در اواخر دوران حیات مبارک امام راحل امتحانی دشوار و خطیر، پیش آمد که از خداوند متعال میخواهم آن را با پوشش مغفرت و رحمت خویش بپوشاند  و ابتلائات دنیوی را کفاره ی آن قرار دهد." کسانی که به بهانه  قدرشناسی از مجاهدت های مرحوم همدانی در دفاع مقدس هشت ساله  ،بر نقش او در سرکوب های سال هشتاد و هشت چشم می بندند ایکاش به اندازه خامنه ای بر مبانی خود پافشاری می کردند و به خاطر سهم همدانی و یارانش  در سر کوب مردم سوریه ،برای او طلب مغفرت می نمودند ؛اگر چه تردید دارم  این طلب مغفرت  برای کسی که دهها هزار شاکی از میان سرکوب شدگان  سوری دارد به جایی برسد.

۱۳۹۴ مهر ۱۶, پنجشنبه

فشار پایان ناپذیر

اسفندماه سال گذشته  یادداشت " آسودگی  خامنه ای از توافق با امریکایی ها " را نوشتم - اینجا- در بخشی از آن یادداشت نوشته بودم   خامنه ای از توافق با امریکایی ها مطمئن شده است و بر اساس شناختی که از او وجود دارد قطعاً فشارها را درداخل کشور افزایش خواهد داد. در آن زمان برخی فعالان سیاسی اصلاح طلب و اعتدالی، مرا به تندروی متهم کردند. متاسفانه آنچه که پیش بینی می کردم تحقق یافته و روز به روز تعداد افرادی که تحت فشار حکومت قرار می گیرند در حال افزایش است. امروز یک دختر کاریکاتوریست را به دوازده سال زندان محکوم می کنند و نرگس محمدی را علیرغم هشدار پزشکان در زندان نگه می دارند،مرگ مشکوک شاهرخ زمانی در زندان ، هیچکس را وادار به پاسخگویی نمی کند،  سخنگوی نابینای حزب اعتماد ملی با وضعیت نامناسب جسمی در زندان است ،  هنوزتعدادی از زندانیان کودتای انتخاباتی سال هشتاد و هشت در زندان هستند، روحانیون منتقد تحت فشارهای فراوان قرارمی گیرند ،وکلای شجاع به جرم دفاع از زندانیان  مظلوم با انواع آزار مواجهند ، در شیراز، عروس  در شب عروسی مورد حمله پلیس وحشی قرار می گیرد به این بهانه که حجاب او کامل نیست  و ...

 رفتارهای  سرکوب گرانه ،  خصلت همه حکومت های  دیکتاتوری است و از دیکتاتور ایران و مزد بگیران او نیز توقعی جز این نیست. چشم بستن مدعیان اصلاح طلبی بر این ظلم ها هم لابد توجیه قابل قبول برای خودشان دارد . بالاخره آنها به دنبال بازگشت به حاکمیت و انجام وظیفه در زیر سایه ولایت فقیه هستند. پس کسی نباید از آنان انتظار دفاع از مظلوم در برابر ظلمی که زیر نظر ولی فقیه انجام می شود داشته باشد. اما گروههای مستقل که طمعی برای رسیدن به جاه  و مال ندارند چه؟ همین امروز برای  چندمین بار ، فرزند و رِئیس دفتر آیت اله سید صادق شیرازی به دادگاه ویژه روحانیت احضار شد ومورد بازجویی قرار گرفت. فشار بر بیت شیرازی به عنوان یکی از معدود روحانیونی  که شجاعانه انتقادات خود را مطرح می نماید دور از انتظار نیست . اما آنچه سران حکومت را در اعمال فشار مضاعف  بر آیت اله شیرازی و بیت او ، آسوده خاطر می نماید آنست که حضرات  اطمینان دارند بسیاری از اصلاح طلبان و حتی  تریبون  داران در خارج از کشور ، بیت شیرازی را " غیر خودی " می دانند و حتی از انتقال اخبار مربوط به آنان ، خودداری می نمایند.  اما اندکی هشیاری کافی است تا هیچیک از  نحله های فکری در برابر ظلمی که به دیگران می رود سکوت نکنند. نمی دانم در احضار و بازجویی امروز، چه مطالبه ای از آقای سید حسین شیرازی داشته اند.حدس می زنم او را تحت آزار و تهدید  قرار می دهند تا از روابط عاطفی خود استفاده کرده  و پدر خویش - آیت اله سید صادق شیرازی  - را برای توقف هرنوع انتقاد از حکومت تحت فشار قرار دهد. این مطالبه ای است که حکومت از همه منتقدان دارد و هریک را از راهی که احتمال موفقیت آن بیشتر است تحت فشار می گذارد. تریبون داران هشیار حتی آنان که به طور کلی با نهاد روحانیت مخالف هستند فراموش نکنند که سیاست سرکوب در جمهوری اسلامی ، دیر یا زود گریبان گیر همه منتقدان حتی معتدل ترین آنها خواهد شد. پس برای خاطر خودشان هم که شده در برابر اینگونه فشارها ، سکوت نکنند و " غیر خودی ها " را با ظلم نظام، تنها نگذارند   

۱۳۹۴ تیر ۶, شنبه

دو "نیم عمر" خامنه ای

 
 

اگر شناسنامه  خامنه ای ، اصالت داشته باشد او اکنون هفتاد وشش ساله است. تقریباً  نیمی از عمر خامنه ای در دوره سلطنت پهلوی ها و نیم دیگر در زمان سلطه  ولی فقیه  بر ایران طی شده است. اما میان این دو " نیم عمر"،  تفاوت از زمین تا آسمان است. در نیم عمر اول ،  خامنه ای مانند  بسیاری از همفکرانش ، مردم را به دور خود جمع می کرد تا به آنان تشکیل حکومتی مانند حکومت امام علی ( ع) را وعده دهد. بر اساس آنچه مردم  سالها از طیف عمامه به سرها  شنیدند در دوره خلافت و امامت حضرت علی ( ع ) ،او نه تنها  به  درخواست  برادر نابینای خود  برای دریافت سهم اضافه از بیت المال وقعی نمی نهاد  بلکه آهن گداخته به دستان برادر نابینا نزدیک می کرد تا  او به یاد آتش سوزان دوزخ بیفتد و  اندیشه رانت خواهی به خاطر وابستگی به حاکم را از سر بیرون کند. البته خروشیدن بر برادر نیازمند  به خاطر زیاده خواهی از بیت المال ، تنها داستانی نبود که از حساسیت امام علی ( ع ) نسبت به بیت المال بیان می شد.  هم لباسان خامنه ای برای عوام الناس تعریف می کردند که او هرگاه برای کار شخصی در دار الخلافه می نشست چراغی که سوخت آن از بیت المال تأمین می شد را خاموش می کرد. اما در نیم عمر دوم خامنه ای  که بخش عمده آن مصادف با اشغال جایگاه رهبری توسط او بود بیت المال بارها و بارها توسط کسانی که " نظرشان به رهبر نزدیک تر بود" غارت شد اما نه تنها از آهن گداخته خبری نبود بلکه کسانی که می خواستند رانت خواری ها را افشا کنند با عتاب و خطاب رهبر و مزد بگیران او مواجه شدند. رهبر شخصاً فرمان " کش ندهید " صادر کرد و گماشته او در قوه قضائیه نیز بارها به رسانه ها در مورد افشاگری  علیه شاه دزدها ، هشدار داد. در نیم عمر اول خامنه ای ، گفته می شد در دوره امامت علی ( ع ) کرامت انسان ها مورد عنایت بود. به همین جهت هنگامی که در سفر به بخشی از قلمرو امارت اسلامی ، مردم به دنبال موکب او می دویدند زبان به اعتراض گشود که "  به خدا سوگند که امیران شما از این کار شما سودی نمی برند و شما در دنیا با این کار، خود را به زحمت می افکنید و در آخرت دچار رنج و زحمت می گردید و چه زیان بار است رنجی که عذاب در پی باشد . " اما در نیم عمر دوم ، نه تنها کشاندن مردم به دنبال موکب پر هزینه رهبر ، قبیح نبوده و نیست بلکه هر گاه ولی فقیه  به شهری سفر می کند میلیاردها تومان از بیت المال ، صرف تأمین امنیت خامنه ای  در میان جمعیتی می شود که به دستور یا به امید رساندن صدای خود، به دنبال کاروان  تشریفاتی رهبر می دوند.

در نیم عمر اول خامنه  ای  داستان بیوه زنی مطرح می شد که علی به صورت ناشناس به خانه اش  رفت  تا از فرزندان یتیم او تفقد کند . امام هنگامی که شاهد نفرین های زن علیه خود بود اشک فراوان ریخت و از خدا طلب بخشش کرد،  زیرا خود  را در فقر آنان و بی اطلاعی از سرنوشت ایشان مقصر می دانست. اما در نیم عمر دوم خامنه ای ، علیرغم افزایش محسوس فقر ، او هیچگاه حاضر به پوزش خواهی از ستمدیدگان  و نیازمندان نشد در حالی که  در دوره رهبری خامنه  ای ، حمایت او از رانت خواران ، تمرکز ثروت  عمومی کشور در برخی نهادهای زیر نظر رهبر،  ریخت و پاش  در سایر کشورها برای تأمین شهوات سیاسی  وی  و محدود ساختن رسانه ها و منتقدان ، از عوامل اصلی گسترش فقر در کشور ثروتمند ایران بوده است.

در نیم عمر اول خامنه ای ، گفته می شد که امام علی  بر سر مالکیت یک شمشیر با یک یهودی اختلاف پیدا کرد وکار به محکمه ای کشید که قاضی آن ، منصوب از طرف امام بود . نهایتاً قاضی به سود مرد یهودی رأی داد زیرا امام نتوانسته بود مدرک کافی برای اثبات مالکیت خویش ارائه نماید. اما در نیم عمر دوم ، خامنه ای از تریبون های عمومی علیه انسان های شریف و بی گناه ،  حکم صادر می نماید و به هر کس که اندک اختلاف نظری با او دارد هر نوع توهینی را روا می دارد. هیچکس اجازه دفاع از خود در برابر اتهام افکنی های رهبر   را ندارد . اگر هم کسی به خود جرئت دهد و از مظلومی که مورد ظلم ولی فقیه  واقع شده، حمایت نماید با قداره بندان حکومتی مواجه می شود که خامنه ای را ازامام علی بالاتر می دانند و سخن   او را از وحی نیز بالاتر می شمارند.

قاعدتاً خامنه ای در نیم عمر اول ، در میان مبلغان مذهبی بوده که برای تخطئه شاه ، سخن امام علی خطاب به مالک اشتر را تکرار می کردند که " گاه بدون حضور محافظان و اطرافیان در میان مردم بنشین تا آنان بدون لکنت زبان ، با تو سخن بگویند." اما درنیم عمر دوم رهبر جمهوری اسلامی  ، نه تنها عوام الناس اجازه سخن گفتن بدون لکنت با رهبر را پیدا نمی کنند  بلکه هر کس از نخبگان فکری یا سیاسی که سخن او ، حاوی انتقاد ملایم از رهبر یا برخی تصمیمات منتسب به او بوده با بدترین تهدید و محدودیت ها مواجه شده است.

 فاصله رفتاری خامنه ای در نیمه دوم عمر با آنچه او و دوستانش در در نیم عمر اول در خصوص تحمل اعتراض و شنیدن سخن بی لکنت مردم می گفتند  آنقدر زیاد  و آشکار است که برای اثبات آن نیاز به تلاش زیاد نیست. همین چند ماه پیش بود که اعتراض علی مطهری به حصر غیر قانونی موسوی و کروبی ، موجب بسیج اراذل و اوباش حکومتی علیه او شد و امام جمعه مزد بگیر شیراز ، حمله فیزیکی به مطهری در شیراز را نتیجه انتقاد و اعتراض او به رهبر دانست.  البته این موضوع در جمهوری اسلامی، سابقه ای به اندازه طول نیم عمر دوم خامنه ای دارد. زمانی که خامنه ای تازه وارد نیمه دوم  عمرخویش  شده بود و از نزدیکان آیت اله خمینی تلقی می شد به دستور بنیانگزار جمهوری اسلامی ، تعدادی از مراجع تقلید   به حصر و حبس رفتند زیرا  می خواستند بدون لکنت از حاکم انتقاد کنند مشهور ترین روحانی که به خاطر انتقاد از آیت اله خمینی به حصر شبیه به حصر رفت  مرحوم آیت اله شریعتمداری بود. خامنه ای نیز همان رویه را ادامه داد . او ابتدا آیت اله منتظری را در حصر قرار داد و پس از آن نیز بسیاری ازانقلابیون اصیل را به حبس و حصر فرستاد . برای خامنه ای تفاوت نمی کند که چه کسی می خواهد بدون لکنت با او سخن بگوید : احمد زید ابادی باشد یا سید صادق شیرازی .  البته وقتی یک روحانی بلند پایه ، صداقت و حقانیت خامنه ای را زیر سؤال می برد او دچار وحشت و کینه بیشتری می شود اما منتقد هرکس که باشد عوامل رسمی و غیر رسمی حکومت برای سرکوب و ساکت کردن او بسیج می شوند.

نیم عمر اول خامنه ای پر بود از مخافت با تملق گویان و ذکر داستان هایی از مخالفت پیامبر و امامان شیعه  با هر نوع تملق گویی. اما حمایت  از دزدان و مفسدانی که تنها هنر آنها تملق گویی های  مشمئز کننده از رهبر می باشد از مهم ترین یادگار های نیمه دوم عمر اوست.

مقایسه دو نیمه عمر خامنه ای ، رسوایی های فراوان دیگری برای او به همراه خواهد داشت. اما این موضوع از زاویه دیگری نیز قابل تأمل می باشد. کسانی که دین گریزی  روز افزون در میان اقشار مختلف ایرانیان را می بینند اگر لختی بیندیشند   دلیل این دین گریزی ها را در تفاوت رفتاری خامنه ای و خامنه ای ها در نیم عمر دوم خواهند یافت. در این مورد باز هم خواهم نوشت.

۱۳۹۴ تیر ۱, دوشنبه

بیماری مهم خامنه ای : جسمی یا روحی؟

مدتی است موضوع بیماری جسمی  خامنه ای مورد توجه محافل خبری و تحلیل گران سیاسی قرار گرفته است. کسانی که این موضوع را واجد اهمیت می دانند با اشاره به سیستم استبدادی حاکم در ایران ، قدرت نامحدود و غیر پاسخگوی رهبر و عدم وجود شفافیت در نحوه انتخاب او ، نسبت به شرایط پس از خامنه ای ابراز نگرانی می کنند. در واقع این نگرانی معطوف به آینده ای است که زمان دقیق آن مشخص نیست. اما به نظر می رسد  بیماری جسمانی خامنه ای موجب غفلت  همگانی از بیماری بزرگ تر و مهم تر او  شده در حالی که  این بیماری ، حال و آینده کشور را تحت تأثیر قرار می دهد. کسانی که رفتار خامنه ای را به دقت مورد ارزیابی قرار می دهند غالباً بر این باورند که او از اقسام بیماری روحی رنج می برد. نگرانی بالاتر اینکه بیماری های روحی به تدریج همه ارکان و افراد قدرتمند در ساختار سیاسی ایران را به بیماری های مشابه مبتلا کرده  به طوری که در حال حاضر کمتر عرصه سیاسی ، اقتصادی و فرهنگی در ایران  می توان سراغ گرفت که  نشانه ای از بیماری  های مسری خامنه ای  در آن قابل مشاهده نباشد. آنچه بهانه نگارش این مقاله شد نحوه خبر رسانی رسانه وابسته به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در خصوص مسابقه والیبال ایران و امریکا بود. خبر گزاری فارس این خبر را با تیتر " تحقیر امریکا در آزادی " منعکس نمود در حالی که وزارت خارجه امریکا  این پیروزی را به تیم ایران  تبریک گفت. ممکن است کسانی اقدام خبرگزاری فارس را ناشی از سلیقه یک فرد یا سرویس در خبرگزاری وابسته به سپاه بدانند اما با رجوع به سابقه اخبار مشابه ، این نکته آشکار می گردد که خبر اخیر،  کپی برداری ولایت پذیرانه  از واکنش خامنه ای به پیروزی تیم ملی فوتبال ایران بر امریکا  در سال هفتاد و هفت بوده است. هفده سال پیش روز اول تیرماه سال هفتادو هفت ، سید علی خامنه ای به مناسبت پیروزی تیم ملی فوتبال ایران در برابر تیم امریکا پیامی صادر کرد که در بخشی از آن آمده بود : " یک بار دیگر حریف قوی‌پنجه و مستکبر طعم تلخ شکست را از دست شما چشید". البته  مردم ایران ، بارها شاهد به کار گیری عبارات سخیف در پیام ها و سخنرانی های عمومی خامنه ای و اهانت های آشکاراو  به منتقدان داخلی  یا رقبای خارجی بوده اند.  رفتار تفرعن آمیز نیز  موضوعی نیست که  انجام آن توسط خامنه ای ، تعجبی را برانگیزد. اما نگاه مستتر در پیام صادره به مناسبت   یک پیروزی ورزشی ، نشانه ای آشکار از بیماری روحی رهبر جمهوری اسلامی است که  بر رفتار رسانه ها و تریبون داران جمهوری اسلامی نیز اثر گذاشته است.

ناگفته نماند که نه خبرگزاری فارس تنها نهاد و رسانه حکومتی است که از رفتار بیمار گونه خامنه ای پیروی می کند  و نه پیروزی ورزشی ، یگانه  عرصه ای است که  تحت تأثیر یک بیماری روانی ، قرار دارد. خامنه ای به شدت تملق خواه است . بیماری تملق خواهی او کار را به جایی رسانده که امام جمعه قم برای ارضای این شهوت رهبر ادعا می کند که سید علی خامنه ای در هنگام تولد فریاد " یا علی " سر داده است. خامنه ای خود را مجاز می داند در مواجهه  با منتقدان و مخالفان ، از بدترین عبارات استفاده  نماید و نان خورهای  رهبر برای تشفی خاطر او ، زشت ترین عبارت ها را نثار کسانی می کنند که رهبر ، کینه آنان را به دل دارد. توصیف معترضان انتخاباتی سال هشتاد و هشت به " خس و خاشاک " توسط احمدی نژاد و بهره گیری احمد علم الهدی از عبارت " بزغاله و گوساله " برای  معرفی تظاهرکنندگان معترض ، از مشهور ترین نمونه هایی است که  نتیجه مستقیم رفتار و گفتار خامنه ای است.  خامنه ای تأثیرات هزینه ساز تر و مخرب تر از نمونه های فوق بر عرصه های گوناگون دارد. او نشان داده که نه تنها تاب شنیدن انتقاد از خود را ندارد بلکه افراد مورد حمایت او نیز از امنیت آهنین برخوردارند و هرگونه تلاش برای انتقاد یا برخورد با آنان ، موجب عصبانیت رهبر و برخورد شدید با منتقد خواهد شد. نتیجه آنکه علیرغم فساد علنی  و کژی های آشکار احمدی نژاد  و دولت او ، چهار سال دوره اول ریاست جمهوری احمدی نژاد و نیمی از دوره دوم ، مچلس و قوه قضائیه هیجگونه برخورد مؤثری با تخلفات و مفاسد احمدی نژاد نداشتند.این وضعیت در هشت سال ریاست جمهوری هاشمی رفسنجانی ، نیز عیناً وجود  داشت . خامنه ای مخالفان رفسنجانی را " فتنه گر "  می نامید  و به اشاره او ، نمایندگان منتقد دولت رفسنجانی  در مجلس سوم نتوانستند برای حضور در مجلس چهارم تأییدیه شورای نگهبان را اخذ نمایند. نتیجه آنکه عده ای کاملاً بی اراده و امر بر به مجلس چهارم راه یافتند که پیامدهای مصوبات آنان از جمله حذف دادسرا از سیستم قضایی جمهوری اسلامی -  به درخواست شیخ محمد یزدی رئیس وقت قوه قضائیه - تا سالها گریبانگیر مردم بود. در انتخابات ریاست جمهوری سال هفتاد وشش ، خامنه ای به دنبال آن بود که ناطق نوری را به ریاست جمهوری اسلامی  برساند. اما برخی شرایط خارجی از جمله خروج اغلب سفرای اروپلیی از ایران و تحریم های بانکی ، خامنه ای را وادار کرد به طور موقت دست از لچبازی بردارد و اجازه دهد آنکس که منتخب اکقریت رأی دهنگان است به ریاست جمهوری برسد. البته نگرانی  رئیس جمهوروفت  - رفسنجانی -  از انتخاب کاندیدای نزدیک به رهبر به ریاست جمهوری نیز در جلوگیری از تفلب گسترده در آن انتخابات ،مؤثر افتاد. اما خامنه ای کسی نبود که بی  توجهی مردم به "کد" های متعدد ارائه شده توسط خود را نادیده بگیرد. لذا  از نخستین روزهای ریاست جمهوری خاتمی ، کارشکنی علیه دولت او را آغاز کرد و البته نهادهای نزدیک به رهبر هم برای تبعیت از او،  به صورت مستمردر کار دولت ، اخلال کردند و این اخلال تا سطح ترور مخالفان و منتقدان توسط وزارت اطلاعات ، پیش رفت.

سید علی خامنه ای از نخستین سالهای انتخاب  به عنوان رهبر ، نشان داد که مراجع تقلید منتقد و مستقل را تحمل نمی نماید. او دستور برخورد با بسیاری از روحانیون را صادر کرد که حصر مرحوم آیت اله منتظری و اعمال انواع محدودیت و فشار بر مرحوم آیت اله سید محمد شیرازی نمونه هایی از این " بی تحملی " خامنه ای بود. پیامد دشمنی خامنه ای با آن  دو مرجع تفلید ، رفتار خشن دستگاههای حکومتی با بیوت و حامیان ایشان بود که همچنان ادامه دارد. جدید ترین قربانی کینه ورزی رهبر و عقده گشایی عوامل او ، آیت اله سید صادق شیرازی است که شجاعانه در برابر خرافه ولایت فقیه ایستاده و مردم را از خسارات ناشی از دخالت  نهاد دین  در امر حکومت و دولت آگاه می سازد. خامنه ای که بارها  کینه توزی خویش نسبت به منتقدان را به نمایش گذاشته در برخورد با این روحانی شجاع نیز روش مألوف خویش را درپیش گرفته و مانند همه دیکتاتورهایی رفتار می کند که از بیماری های روحی و روانی رنج می برند . امر بران  و مزد بگیران رهبر هم از ایران تا عراق هرچه می توانند بر این روحانی منتقد و پیروان او فشار می آورند تا تنها صدای منتقد و مؤثر در سطح مرجعیت دینی را خاموش کنند.

بر موارد فوق می توان دهها و صدها نمونه دیگر نیز افزوذ که همه آنها نشان می دهد بیماری روحی خامنه ای تأثیرات منفی بسیار برزگ بر زندگی امروز ایرانیان و آینده کشور ایران دارد. برخی   نگرانی ها ازبیماری جسمی  رهبر  ، به خاطر از هم پاشیدگی نظام فاسد و رانتی حاکم بر ایران پس از مرگ خامنه ای است . این نگرانی به حق است. زیرا در مافیای جمهوری اسلامی ، تا الان خامنه ای قوی ترین بخش این مافیاست  و تا حدود زیادی مانع درگیری های خونین درون حکومتی  بر سرتصاحب اموال ملی و اشغال مناصب سیاسی شده است . با مرگ خامنه ای ، بخش های دیگر مافیای جمهوری اسلامی که از قدرت مشابه برخوردارند به جان هم می افتند که این  امر، بسیاری را نگران ساخته است. آنان در این خصوص هشدار می دهند اگرجه به خوبی می دانند این هشدارها تأثیر خاصی بر تحولات پس از خامنه ای ندارد اما با امید به آگاهی مردم از حقایق  ، مبادرت به تحلیل و اطلاع رسانی می کنند. در این صورت ، هشدار نسبت به پیامد خطرناک بیماری  های روحی رهبر جمهوری اسلامی از اولویت بیشتری بر خوردار است. اهمیت مضاعف بیماری های روحی - روانی رهبر در آنست که این بیماری ها بر خلاف بیماری جسمی خامنه ای ، هم بر امروز ایران اثر دارد هم به دلیل آلوده سازی قدرتمندان حقیقی و حقوقی به ویروس این بیماری ها ، فردای پس از مرگ خامنه ای را نیز خطرناک تر می کند. 



 

۱۳۹۴ خرداد ۱۶, شنبه

خامنه ای از چه می ترسد؟

سه سال پایانی عمر آیت اله خمینی ، دورانی پرتلاطم و نا امید کننده  برای جناحی بود که با عنوان جناح  راست شناخته می شد. آیت اله خمینی  با وارد کردن اصطلاح " اسلام امریکایی "  در بحث های سیاسی ،راه را برای جناح چپ باز کرد تا رقیب  سیاسی خود را با سهولت از میدان به  در کند. نشانه هایی که بنیانگزار جمهوری اسلامی برای توصیف وابستگان به اسلام امریکایی ارائه کرد به راحتی بر گروهی انطباق پیدا کرد که شاخص ترین چهره های آن ، سران جامعه روحانیت مبارز تهران  و در رأس آنها مهدوی کنی ، سید علی خامنه ای ، محمد یزدی و علی اکبر ناطق  نوری بودند. پیش از رواج اصطلاح " اسلام امریکایی " ، سید علی خامنه ای رئیس جمهور منزوی و بی اختیار کشور بود اما نزدیکی اکثریت نمایندگان دوره دوم مجلس شورای اسلامی  به جناح راست ، خامنه ای و دوستان او را امیدوار می ساخت. در عین حال  واژه سازی آیت اله خمینی ، کار خود را کرد و همفکران سید علی خامنه ای در اکثر حوزه های انتخابیه بزرگ ازجمله تهران ، کرسی های خود در مجلس شورای اسلامی را از دست دادند.این دوران کمتر از سه سال طول کشید و این بار در خرداد ماه سال شصت و هشت ، ملک الموت با قبض روح آیت اله خمینی به  مدد خامنه ای و همفکرانش آمد. گروهی که تنها  یک سال  قبل از آن ، در خرداد شصت و هفت  ناچار به ترک مجلس شده بودند مهم ترین شخصیت جناح خویش را در رأس نظام دیدند. خامنه ای به محض تکیه زدن بر تخت سلطنت مطلقه ، تلاش کرد برای انتقام گیری از جناح رقیب از همان روشی بهره بگیرد که آیت اله خمینی استفاده کرده بود. او  شاید در ابتدا با تظاهر به دشمنی افراطی با امریکا ، در صدد رفع اتهام " اسلام امریکایی " از خود بود اما ظاهراً این دشمنی تریبونی با امریکا  برای او  دستاوردهای زیادی داشته   و او را به  بهره برداری هرچه بیشتر از این روش - البته همراه با ایجاد تنوع در دشمنان - تشویق نموده است. او که به خوبی ازنگاه منفی  تاریخی  ایرانیان به انگلیس آگاه است از نخستین سالهای اشغال جایگاه رهبری ،  تلاش کرده  چهره برخی بزرگان که توان مبارزه جوانمردانه با آنان را ندارد با اتهام انگلیسی بودن  لکه دار نماید. نخستین بار در سال هفتاد و سه وپس از فوت آیت اله اراکی ، گماشتگان خامنه ای ، تلویحا آیت اله سیستانی را مرجع مورد تأیید انگلیس نامیدند . هم زمان ، رهبر جمهوری اسلامی نیز با گماشتگان خویش هم زبانی کرد   و بدون نام  آوردن مستقیم از آیت اله سیستانی ، او را مرجع مورد حمایت رادیو بی بی سی نامید.  علت وحشت خامنه ای در آن زمان ، اقبال گسترده شیعیان در سراسر جهان   به صورت عام و بسیاری از روحانیون به صورت خاص به مرجعیت آیت اله سیستانی بود.

 با گذشت بیست و شش سال از آغاز رهبری خامنه ای ، او در مراسمی که به بهانه بیست و ششمین سال فوت آیت اله خمینی بر گزار شد با حرارت فراوان  از  تشیع لندنی سخن گفت و آن را در کنار تسنن امریکایی قرار داد تا خود را دشمن هر دو نوع اسلام  تحریف شده و وابسته معرفی کند. سخنان  خامنه ای در باب تشیع لندنی ، نقش مستقیم او در فعالیت های وزارت اطلاعات و سپاه پاسداران در مواجهه با مرجعیت مستقل  را فاش ساخت. این دو نهاد سرکوب گر ، از چند ماه قبل ، فشارهای خود بر بیت آیت اله سید صادق شیرازی را افزایش دادند و او را مرجع انگلیسی نامیدند. در همان زمان ، صاحب این قلم در مقاله " مرجع انگلیسی یا اسم رمز وحشت خامنه ای "  -  اینجا - به ریشه های وحشت خامنه ای از مرجعیت مستقل به صورت عام و آیت اله سید صادق شیرازی به صورت خاص پرداخت. رهبر جمهوری اسلامی بر خلاف  برخی ادعاهای ظاهری ، تا کنون هیچ نگرانی از ظهور و حضور داعش و آنچه که او از آن به عنوان " تسنن امریکایی " نام می برد نداشته است. زیرا ظهور همین گروه ، در مجموع به نفع جمهوری اسلامی و یکی از  هم پیمانان  اصلی آن یعنی بشار اسد بوده است . اما رفتار گماشتگان دولتی و سپاهی رهبر با پدیده ای که به ناحق ، " تشیع لندنی " خوانده می شود ونیز هم تراز دانستن این جریان مستقل فکری با گروههای خون خوار همچون داعش  اوج وحشت رهبر جمهوری اسلامی از حضور یک جریان شیعی مستقل و شجاع را آشکار می سازد. تردیدی وجود ندارد که شروع کینه خامنه ای از شیرازی ها ، ایستادگی آنان  در برابر بدعت خطرناک " ولایت مطلقه فقیه با تفسیر جمهوری اسلامی "  بوده است. اما ادامه این دشمنی وکینه ، ناشی از مواضعی است که آیت اله سید صادق شیرازی در خصوص مسائل مبتلا به جامعه ایران بدون هر گونه پرده پوشی بیان داشته است.
 
سید علی خامنه ای در ادامه روشی که آیت اله خمینی در پیش گرفته بود بر آنست تا  روحانیون مستقل سنتی را دارای عقاید متحجرانه و غیر قابل اجرا در دوره فعلی معرفی نماید تا اقشاری از ایرانیان که همچنان به دنبال تبعیت از روحانیون هستند در مقام مقایسه ، خامنه ای را به مراجع سنت گرا  ترجیح دهند. او همچنین  تنفر عمومی  علیه دولت عربستان  که پس از حادثه فرودگاه جده به اوج رسید  و نیز انزجار نسبت به  گروه داعش را غنیمت می شمارد تا  مخالفان شجاع خویش در داخل کشور را در کنار آنان قرار دهد و چهره ایشان را ملکوک نماید. اما نگرانی اصلی خامنه ای از بیت شیرازی که باعث شده  شخصاً فرماندهی  فکری و عملیاتی علیه این جریان مستقل شیعی را به عهده بگیرد تنها ناشی ازابراز  مخالفت سید صادق شیرازی با ولایت افسار گسیخته فقیه نیست. این مخالفت اکنون درمیان نخبگان در حال گسترش است. آنچه آتش کینه را در دل خامنه ای شعله ور می سازد برخی مواضع آقای شیرازی است که رسیدن آن به گوش متدینین ، موجب رسوایی رهبر و  دروغ گویان وابسته به بیت او خواهد شد. تبیین مفصل آنچه که موجب وحشت خامنه ای شده نیاز به دهها مقاله مستقل دارد اما به صورت فهرست وار می توان به برخی از آنها اشاره نمود :
یک - مخالفت با زندانی کردن افراد به خاطر عقاید سیاسی و مذهبی
دو - پافشاری بر مقابله غیر تبعیض آلود با همه رانت خواران و مفسدان اقتصادی
سه - تأکید براتکا به خواسته عمومی در نحوه اداره کشورو ارتباط مستقیم مشروعیت حکومت با مقبولیت عمومی
چهار - تأکید بر استقلال نهاد روحانیت از حکومت و جدایی نهاد دین از دولت
پنج - پافشاری بر لزوم فعالیت آزادانه مطبوعات و احزاب به عنوان یکی از مهم ترین راههای سالم سازی جامعه و کاهش فساد در حکومت
شش- غیر عقلانی دانستن ولایت مطلقه فقیه و ارائه مستدات فقهی بر رد این نظریه استبدادی
هفت - دفاع مستمر از حقوق زندانیان سیاسی
هشت - مخالفت با مصادره های ظالمانه 
 
البته همراهی زبانی و فکری با جریان جنبش سبز هم از عوامل کینه عمیق سید علی خامنه ای نسبت به گروهی است که آنان را پیروان تشیع انگلیسی می نامد.
 
نگارنده علیرغم  انتقاد نسبت به مواضع برخی  نزدیکان بیت شیرازی، عمق کینه رهبر جمهوری اسلامی نسبت به دیدگاههای فقهی و سیاسی شیرازی ها را بهترین نشانه از تأثیر گذاری آنان می داند. بر همین اساس ، در مقاله های بعدی به صورت تفصیلی به تبیین دیدگاههایی خواهد پرداخت که موجب وحشت رهبر دیکتاتور جمهوری اسلامی شده است.
 

۱۳۹۴ خرداد ۲, شنبه

اسلامِ جمهوری اسلامی ؛ مردم و مسئولان

بیش از سی و هفت سال از انقلاب اسلامی و استقرار نظام ولایت فقیه در ایران می گذرد. در این مدت علیرغم همه کمبودهای افتصادی ، هیچگاه سران نظام از اختصاص بودجه های کلان به اموری که آن را تبلیغات اسلامی می نامیدند کوتاهی نکردند. در همین دوره ، نهادهایی به صورت قارچ گونه در کشور ایجاد و رشد کرد که وظیفه همه آنها توسعه فرهنگی کشور براساس استانداردهای مورد نظر مقامات عالیه نظام بوده و هست. بسیاری از مراکز زیارتی و عبادتگاه ها که تا چهار دهه قبل، توسط نهادهای مردمی و بدون کمک دولتی اداره می شد پس از انقلاب به دکان سیاسی  برای  نظام تبدیل شد و نمایندگان ولی فقیه در جزئی ترین امور این مراکز دخالت نمودند.  درتمام  سالهای پس  ازانقلاب ، هر هفته مردم سراسر کشور از رسانه های سراسری و محلی شاهد افاضات ائمه جمعه ای بوده اند که خود را مسئول نجات مردم از گمراهی و هدایت آنها به بهشت می دانند.اغلب منابر و تریبون هایی هم که تا پیش از استقرار جمهوری اسلامی در اختیار روحانیون مستقل و مردمی بود در این سالها در تیول حکومت قرار گرفت تا الگوی اسلامی مورد نظر آیت اله خمینی و جانشین او را در جامعه رواج دهد. حتی  روش سنتی اعزام روحانیون  به روستاها  برای اجرای مراسم مذهبی در  ماههای رمضان  و محرم نیز توسط حکومت دست کاری شد و این اعزام ها تحت کنترل سازمان هایی قرار گرفت که سیاست های تبلیغی و فرهنگی نظام را پیگیری می نمودند.  نظام آموزش عمومی کشور نیز دچار تغییراتی شکلی و ماهوی شد و معلمان امور تربیتی وظیفه کنترل اخلاقی ، سیاسی و مذهبی نوجوانان را به عهده گرفتند.

علاوه بر همه آنچه در بالا آمد صدا و سیمای جمهوری اسلامی در همه سی و هفت سال گذشته توسط کسانی اداره شده که منتخبان بلا واسطه رهبر جمهوری اسلامی بوده اند. البته ازآغاز رهبری سید علی خامنه ای دخالت در جزئی ترین برنامه های این رسانه به امری عادی تبدیل گردیده  به طوری که او حتی در خصوص گوینده اذان و مجری مناجات های مذهبی در برنامه های ویژه رمضان اعمال نظر  می نماید.برنامه های فراوان مذهبی به صورت روزانه ، هفتگی وماهیانه از شبکه های  گوناگون رادیو و تلویزیون وابسته به رهبر پخش می شود به طوری که کمتر کسی را می توان در ایران سراغ گرفت که دهها برنامه فرهنگی و مذهبی تهیه و پخش شده توسط صدا و سیما را مشاهده نکرده باشد . با قاطعیت می توان گفت صدا و سیمای جمهوری اسلامی که با تحمیل هزینه بسیار زیاد بر ایرانیان اداره می شود دستاورد مثبت فرهنگی و اجتماعی برای اکثریت ایرانیان ندارد. اما آیا سران نظام توانسته اند از برکت  این رسانه پر خرج به اهداف سیاسی ، فرهنگی و اعتقادی خود برسند؟ آیا همراهی  و همفکری  صدا و سیما با حوزه های علمیه، دفاتر تبلیغات اسلامی ، کاروان های متعدد تبلیغاتی و هزاران سمینار و نشست پر زرق و برق ، توانسته جامعه را آنگونه که سران نظام می خواهند اسلامی نماید؟ لازم به توضیح نیست مقصود نگارنده از عبارت " اسلامی " در پرسش اخیر ارتباطی با اسلام واقعی ندارد و تنها اسلامی مد نظر است که به ادعای بنیان گزار جمهوری اسلامی می توان همه ارکان آن را برای حفظ جمهوری اسلامی تعطیل کرد و حتی زیر پا گذاشت.
 
بار  دیگر پرسش خود را بدینگونه مطرح می کنم : آیا صدها تریبون پر هزینه و صدها منبر و محراب سیاسی ، به سران جمهوری اسلامی برای " اسلامی کردن " جامعه مطابق میل آنان  کمک کرده است؟ برای یافتن پاسخ مناسب ، نیاز به تحقیق گسترده نیست. کافی است به خطبه های نماز جمعه سراسر کشور به خصوص اظهارات ائمه جمعه در پایتخت سیاسی یا مذهبی جمهوری اسلامی گوش بسپاریم. هفته ای نیست که ائمه جمعه در شهرهای گوناگون از جمله تهران و قم ، از گسترش مفاسد در جامعه و کوتاهی دولت در مقابله با آنچه که آنان فساد می نامند سخن نگویند. هر گاه کشور ایران با کمبود باران مواجه می شود تریبون داران مذهبی - سیاسی ، گسترش فساد و ناهنجاری ها را عامل کاهش نزولات آسمانی ، معرفی می کنند  و البته هر بهانه دیگر را نیز غنیمت می شمارند تا  از آلوده بودن جامعه سخن بگویند . چند ماه قبل ، امام جمعه موقت تهران - سید احمد خاتمی - از لزوم ریخته شدن خون های پاک برای حل معضل بد حجابی سخن گفت و امام جمعه موقت اصفهان اعلام کرد که " امر به معروف زبانی دیگر اثر ندارد." قبل و بعد از آن ، هزاران بار ادعای گسترش فساد درجامعه از تریبون های سیاسی - مذهبی منتشر شده است. جدید ترین اظهار نظر در این مورد متعلق به کسی  است که علیرغم بی مقداری شخصی، در سلسله مراتب حکومتی از جایگاه رفیعی برخوردار است. روز گذشته رسانه های زنجیره ای وابسته به نیروهای تندرو، اظهار نگرانی شیخ محمد یزدی  از برخی امور که آنها را ناهنجاری نامیده است منتشر نموده اند. این سخنان در  اجلاسی ایرادگردیده که  تحت عنوان " عزت ، عفاف ، عشق " در شهر قم برگزار شده است.  شیخ محمد یزدی  که به تازگی با اشاره سید علی خامنه ای به ریاست مجلس خبرگان رسیده ، در تبیین دلایل گسترش بدحجابی اظهار داشته : " بیگانگان نیز با تبلیغات وسیع خود توانسته اند موضوع حجاب را بی ارزش جلوه دهند." البته او توضیح نداده چرا  بیگانگان به راحتی توانسته اند سی و هفت سال تبلیغات گسترده جمهوری اسلامی در مورد حجاب را خنثی کنند  به طوری که به گفته او از فرودگاهها تا میادین شهر تهران ، نمادهای بد حجابی عرض اندام می کنند.از سوی دیگر،  " بدحجابی " تنها سوژه ای نبوده که فریاد رئیس تحمیلی مجلس خبرگان را به آسمان برده است.   اظهار نظر او در خصوص وضعیت دانشگاهها نیز شنیدنی می باشد: " جوانان متدینی که وارد دانشگاه می شوند به جای این که بهتر شوند به مرور زمان تدین خود را از دست می دهند." این سخن در مورد دانشجویانی است که مراحل گزینشی را پشت سر می گذارند و در طی دوره تحصیل ناچارند سایه نمایندگان تشکل های اسلامی و بسیج دانشجویی و نیز نمایندگان رهبر در دانشگاهها را بر سر خود حس کنند . همچنین با کمی مسامحه می توان گفت همه اساتید فعلی دانشگاهها ، تربیت شدگان دوره استقرار جمهوری اسلامی هستند.
 
اظهارات رئیس مجلس خبرگان ،شفاف ترین و دقیق ترین پاسخ به پرسشی است که در ابتدای یادداشت آمد. شیخ محمد یزدی که مهم ترین هنر او تبدیل قوه قضائیه به ویرانه بود - عبارتی که سید محمود شاهرودی برای توصیف دستگاه قضایی در دوره تصدی یزدی به کار برد- اکنون اعتراف می کند  سی و هفت سال پس از حاکمیت جمهوری اسلامی :
اولاً تأثیربیگانگان و رسانه های آنان بر ایرانیان ، بیش ازاثرگذاری رسانه های متعددحکومتی ودستگاههای تبلیغاتی مذهبی است
ثانیاٌ نتیجه عملکرد جمهوری اسلامی آنست که حضور در مراکز علمی - دانشگاهی ، موجب کاهش تدین جوانان می شود
ثالثاً گستره آنچه که از نگاه رئیس تحمیلی مجلس خبرگان ،ناهنجاری تلقی می شود  بسیاروسیع وفراگیر است و در مرکز حکومت اسلامی از گستردگی بیشتری برخوردار می باشد.
 
اما از سخنان بی مغز رئیس مجلس خبرگان که بگذریم نشانه های  دیگری برای سنجش میزان اسلامی شدن ایران در دوره جمهوری اسلامی قابل  ارائه است. البته در این فقره هم می توان به آمارهای حکومتی و اظهارات سیاستمداران وابسته به جمهوری اسلامی اشاره نمود. آمارهای تکان دهنده از میزان دزدی در ارکان حکومت، افت پایبندی های خانوادگی ، افزایش سرسام آور دروغ، گسترش اعتیاد، کاهش سن فحشا و تن دادن ناخواسته عده ای از  دختران و زنان به برخی امور برای تأمین حد اقل های زندگی ، نشان می دهد جمهوری اسلامی ، نه  تنها موفق به تحمیل  الگوی اسلامی مورد نظر خود به جامعه نشده بلکه بسیاری از باورهای سنتی - اسلامی را نیز متزلزل کرده است. ضمن آنکه جامعه امروز ایران تلفیقی است ازدو "اکثریت " : اکثریت  مردمی که  الگوهای اسلامی جمهوری اسلامی را نپذیرفته اند و اکثریت مسئولانی که به هیچیک از باورهای سنتی  مذهبی در خصوص صداقت و پاکدستی ، ایمان ندارند و به راحتی آنها را نقض می کنند.
 
 

۱۳۹۴ اردیبهشت ۲۴, پنجشنبه

مطالبه سازی خامنه ای برای اصلاح طلبان

 پس از رسوایی انتخاباتی سال هشتادو هشت ، سید علی خامنه ای به برگزاری انتخاباتی نیاز داشت که در آن معترضان و سرکوب شدگان جنبش سبز یا کسانی که خود را به عنوان سخنگویان جنبش معرفی می کردند حضور نسبتاً فعال داشته باشند و مشروعیت زایل شده رهبر را تا حدودی به او بازگردانند. اما تحقق این خواسته جزبا سوار شدن بر امواج حاصل از جنبش سبز میسر نبود.لذا در دوره  ای نسبتاً کوتاه ، اتفاقات نمایشی و فریبنده در ایران به اوج رسید.  ظاهراً اجرای بخشی از نمایش نیز به حسن روحانی سپرده  شد یا او ناخود آگاه اجرای بخشی از نمایش مورد علاقه خامنه ای را به عهده گرفت. او که خود را حقوقدان می نامد و بیش از سایر کاندیداها ی انتخابات سال نود و دو درنظام، نقش آفرینی کرده است به خوبی از حدود اختیارات رئیس جمهور آگاه است و نسبت به  روحیات  شخصی خامنه ای آشنایی دارد.  او به خوبی می دانست و می داند که کینه ورزی های  خامنه ای ، هرگونه امکان آزادی برای موسوی و کروبی را منتفی می سازد. در عین حال ، حسن روحانی بخشی از تبلیغات خود را به خرید آرای سرخوردگان جنبش سبز اختصاص داد. مهم ترین ابزار روحانی برای انجام این کار،ادعای تلاش برای آزادی زندانیان سیاسی و رفع حصر از موسوی ، کروبی و رهنورد بود. او در لحظاتی که همراه با لبخند ، از امکان رفع حصر سخن می گفت احتمالاً خنده ای عمیق در دل داشت  و آن را نثار ساده لوحانی می کرد که برای اظهارات بی پشتوانه  - و البته حساب شده - او هلهله و شادی می کردند.با برگزاری انتخابات و اعلام پیروزی روحانی ،  ، نقش فریب مردم به گروهی از حامیان او سپرده شد. هنوز چند هفته از تکیه زدن روحانی  بر کرسی ریاست جمهوری نگذشته بود که زمزمه های پرسش از رئیس جمهور  برای اجرای وعده رفع حصر، از گوشه و کنار برخاست. بلافاصله کسانی که روی کارآمدن روحانی را یک فرصت برای بهره مندی مجددخویش از کیک قدرت می دانستند داد وفریاد به راه انداختند که نباید با افزایش مطالبات، دولت را در تنگنا گذاشت. البته هیچکس مطالبه اضافی نداشت و تنها خواسته ، اجرای وعده ای بود که تاثیر آن بر رأی روحانی  غیر قابل انکار  است.
در آن طرف ماجرا ، طراح اصلی همه بازی ها  یعنی رهبر جمهوری اسلامی با خیال آسوده از نقش آفرینی برخی حامیان روحانی ، گروهی از مزد بگیران خود را مأمور کرد تا  به  موازات سکوت  و کوتاه آمدن های دولت و رئیس جمهور  ، مطالباتی در نقطه مقابل خواسته اکثریت رأی دهندگان خرداد نود ودو مطرح نمایند. شیخ فرتوت و کند ذهن احمد جنتی و گروهی از چماقداران زبانی رهبر، از تریبون های وابسته به رهبر - تریبون نماز جمعه - اعدام موسوی  و کروبی را خواستار شدند. هم زمان ، برخی احکام حبس علیه اصلاح طلبان که اجرای  آنها متوقف شده بود به جریان افتاد وحتی گروهی از فعالان در ستاد انتخاباتی روحانی ، تحت تعقیب قضایی قرار گرفتند. در سایه کوتاه آمدن های دولت، یکی دیگر از وعده ها یعنی تسهیل بازگشت تبعیدیان خارج از کشور ، به سخره گرفته شد.  از جمله یکی از روزنامه نگاران سرشناس که  پس ازسالها اقامت در فرانسه به ایران بازگشت و در مراسم تحلیف روحانی نیز شرکت کرد از بدو ورود با  احضار و بازجویی های   مکرر و آزار دهنده مواجه و نهایتاً با حکم سنگین قضایی ، روانه زندان گردید.  همه این حوادث در حالی اتفاق افتاد که روحانی به بهانه بهره مندی ازکمک  جناح مقابل  برای پیشبرد برنامه های خود ، یکی از بدنام ترین چهره های قضایی را برای تصدی وزارت دادگستری معرفی نمود و سکان وزارت کشور را به  کسی سپرد که دشمنی او با اصلاح طلبان و منتقدان در زمان تصدی قائم مقامی صدا و سیما ، فراموش نشدنی است. اعتراض به این انتصابات، به جای اینکه با پاسخی منطقی از  طرف روحانی مواجه شود در لیست توجیهات تهوع آور برخی طرفداران او قرار گرفت. آنها با تندخویی و ترشرویی ،  اعلام می کردند درخواست انتصاب چهره های معتدل برای تصدی این سمت ها موجب افزایش سطح مطالبات از  دولت خواهد شد و این امر به مصلحت نیست! به ادعای آنها ، باید  دربرابر این انتصابات و اقدامات مشابه روحانی سکوت اختیار می شد  تا او با استفاده از همکاری همان بدنام های پر نفوذ، امکان اجرای وعده های خویش را فراهم نماید.
 
اما فرصت زیادی لازم نبودتا مشخص شود هدف اصلی از این انتصابات ، تثبیت جایگاه روحانی در میان آن طرفی ها و جلب همکاری جناح مقابل در زمینه هایی است که ارتباطی با وعده های انتخاباتی ندارد. در  واقع ، روحانی که رأی اکثریتی خود را مدیون اصلاح طلبان است قبل از هرچیز به ائتلاف نانوشته با کسانی مانند علی لاریجانی می اندیشید . البته سخن گفتن در این زمینه در ماههای اولی ریاست جمهوری روحانی ، به منزله رفتن در برابر  تیر بار اتهام افکنی  سرداران جنگ روانی در جبهه اصلاحات بود زیرا  آنها بسیاری از مردم را نیز قانع کرده بودند که این بده بستان ها ، در راستای تسهیل اجرای وعده های سیاسی  رئیس دولت یازدهم است.اما اکنون با گذشت دوسال ، کمتر کسی تردید دارد که بسیاری از سخنان مطرح شده در شوهای تبلیفاتی ، از ابتدا با هدف  اجرا مطرح نشده و تنها به منظور کشاندن معترضان سال هشتاد و هشت به بازی انتخابات  و بازسازی مشروعیت زایل شده نظام بوده است.
اما این همه ماجرا نیست . امروز نه تنها رئیس جمهور و دولت او فاقد اراده و قدرت برای اجرای وعده های انتخاباتی و بالاتر از آن وظایف طبیعی خویش نسبت به  شهروندان هستند بلکه حتی ابراز و یاد آوری آن مطالبات  نیز از لیست اولویت های ایشان خارج شده است.در این میان ، نقش آفرین اصلی ، همان کارگردان انتخابات سال نود و دو یعنی سید علی خامنه ای است. او که به خوبی علاقه برخی "اصلاح طلبان حکومت زده " برای به بازی گرفته شدن ، مطلع است شخصاً جهت دهی به مطالبات و حتی " مطالبه سازی "  برا ی آنان را در اختیارگرفته است به طوری که دیگر نیازی نیست گروهی از حامیان روحانی ، کنترل مطالبات و جلو گیری از افزایش توقعات مردم  را خواستار شوند. خامنه ای در بازی جدید، یک روز با برخی درشت گویی های  حساب شده - و البته توخالی و بی پشتوانه - دو گروه دلواپس را به جان هم می اندازد. گروه اول دلواپسان ، همان مزدبگیران همیشگی خامنه ای هستند که اکنون نوبت دلواپسی آنان بر سر " ازدست رفتن دستاوردهای هسته ای" است. این عده در ابراز وجود های کاملاً کنترل شده، از همه مراحل مذاکرات هسته ای ابراز نگرانی می کنند : از  قدم زدن ظریف با جان کری تا " فکت شیت " منتشر شده توسط امریکایی ها !  دستاورد اصلی این دلواپسی های قلابی اما ، فریاد " وا مذاکرات " برخی حامیان روحانی است . آنها علیرغم اطلاع از قلابی بودن دلواپسی گروه اول ، ابراز وجود دستوری آنان را خطری بزرگ برای مذاکرات هسته ای جلوه می دهند و به همین بهانه ، خواهان سکوت در برابر افتضاحاتی همچون اظهارات شرم آور ظریف در گفتگو با چارلی رز می شوند.  اصلاح طلبان دلواپس، به دروغ ،ادعا می کنند پافشاری روحانی و همکارانش بر خواسته های سیاسی موجب به خطر افتادن مذاکرات هسته ای خواهد شد در حالی که به خوبی می دانند دستور اصلی مذاکرات ، توسط خامنه ای صادر شده و او برای رفع  تحریم های نفتی و بانکی ، فعلاً چاره ای جز مذاکره با امریکایی ها ندارد . نتیجه اینکه خامنه ای با تکیه بر علاقه برخی اصلاح طلبان به سهم گیری از حکومت، روز به روز مواضع از دست داده قبلی را تصرف و مدعیان استیفای حقوق مردم را به عقب نشینی وادار می کند.
نیمه اول از دوره چهارساله ریاست جمهوری حسن روحانی ، هنوز به پایان نرسیده اما خامنه ای موفق شده سطح مطالبه حامیان روحانی را از " آزادی زندانیان سیاسی " و " رفع حصر کروبی و موسوی " به اعتراض  نرم نسبت به " ممنوع التصویری خاتمی " تقلیل دهد. امروزکار به جایی رسیده که یک خبر غیررسمی و احتمالاً جعلی در مورد " توضیح خواستن روحانی از قوه قضائیه در مورد ممنوع التصویر بودن خاتمی " موجب شادمانی اردوگاه اصلاح طلبان می شود.اما زمانی که معاون اول قوه قضائیه ، همان  خبر را تکذیب می کند هیچ صدایی از این اردوگاه شنیده نمی شود. تا مشخص شود روحانی  و حامیان او ،  حتی مایل و قادر به  پیگیری مطالبات ساخته شده توسط خامنه ای نیستند.
 
حق با خامنه ای است و او با همه رسوایی ها ، فساد پروری ها و اقداماتی که منافع ملی ایران را به خطر انداخته و در مقایسه با رقبای اصلاح طلب و اعتدالی خود ، شایستگی  بیشتری برای قرار گرفتن در رأس نظام فاسد وبد نام جمهوری اسلامی دارد. البته دو سال قبل ، حتی خامنه ای هم تصور نمی کرد که کارگردانی او برای تنظیم و تغییر  مطالبات ، تا این حد نتیجه بخش باشد . اما امروز با چشم و گوش خود می بیند و می شنود که گروهی  از مدعیان حمایت از زندانیان سیاسی ، به توجیه تراشی برای سخنان شرم آور محمد جواد ظریف مشغول هستند . خامنه ای بهتر از هرکس می داند که هیچیک از اظهار نظر های سیاسی دولتمردان در خصو ص تحولات داخلی ،تأثیری برمذاکرات هسته ای نخواهد داشت .او یقین دارد که روحانی  و ظریف نیز این واقعیت را می دانند. پس  اظهار نظر غیر منصفانه  وزیر خارجه دولت روحانی ، امید خامنه ای به افزایش کنترل خود بر "منتقد نمایان " را افزایش می دهد . رهبر جمهوری اسلامی بسیار خوشحال است که در روند جدید،  بخشی از وظیفه سخن گویی او از بدنام هایی همچون حسین شریعتمداری به "نیمه شناخته " هایی مانند ظریف  و رئیس او روحانی سپرده شده است و آنان بر اساس سناریویی که توسط خامنه ای نوشته شده ، روند تقلیل  و تغییر مطالبات را  مطابق میل رهبر پیگیری می نمایند.
 
بر این باورم آنچه این روزها در عرصه سیاسی ایران جریان دارد خامنه ای را مصمم تر می سازد تا با ادامه روند تغییر مطالبات اصلاح طلبانه ، در انتخابات سال نود و شش ، کاندیدای مطلوب خود را به عنوان سقف مطالبه اصلاح طلبان حکومت زده ، به آنان تحمیل و پس از آن نیز شاهد سیل تشکر نامه هایی باشد که سران جبهه اصلاحات به خاطر همراهی رهبر با جریان اصلاحات منتشر می نمایند.
 
روحانی بسیاری از فرصت ها را ازدست داده اما تنها راه نجات  احتمالی او و برنامه هایش آنست که به صورت مستمر بر مطالبات رأی دهندگان سال نود ودو  پافشاری و بخشی از نقشه خامنه ای برای تغییر مطالبات را نقش بر آب نماید . این مسئله باید برای شخص روحانی  هم واجد اهمیت باشد. زیرا با قدرت گرفتن مجدد خامنه ای ،همه کسانی که واقعاً یا به صورت نمایشی ، در لیست منتقدان رهبر و مزدوران او بوده اند انتقام سختی را شاهد خواهند بود.                 

۱۳۹۴ اردیبهشت ۲۰, یکشنبه

خامنه ای و روحانی ؛ بالانس زور در برابر بالانس فشار

بی تردید هر اتفاقی که حتی برای مدتی کوتاه بر خوشحالی ایرانیان بیفزاید یا غصه و نگرانی آنان را کاهش دهد باید موجب خوشحالی همه کسانی باشد که ایران و ایرانیان را دوست دارند. مذاکرات هسته ای هم جدا از نتایج و مقدمات آن ، تابع همین قاعده است . بر همین اساس بسیاری از افراد با گرایشهای گوناگون سیاسی از روند مذاکرات ابراز خوشحالی کرده اند. این در حالی است که در میان این افراد ، نگاههای متفاوت و گاه متضاد نسبت به پیامدها و دستاوردهای مذاکرات هسته ای وجود دارد. اما ابراز خشنودی از روند پیگیری پرونده هسته ای نباید موجب غفلت از برخی "حواشی"  شود که ممکن است اکنون یا در آینده اهمیتی بیش از اصل مذاکرات پیدا کند. برای ارزیابی صحیح ازمذاکرات باید همه موارد افشا شده از آنچه نظام را به میز مذاکره بازگرداند و نیز همه احتمالات قابل تأمل پیرامون این موضوع ،مورد توجه باشد.

نخستین نکته توجه به این موضوع است که امریکایی ها با محور قرار دادن منافع ملی خود و با توجه به تعهدات عمومی که در برابر اسرائیل دارند به دنبال توافقی هستند که  فعلاً عدم دسترسی جمهوری اسلامی به بمب اتم را تضمین کند. این هدف ، آنها را قانع می کند که نسبت به برخی درشت گویی های تریبونی مقامات جمهوری اسلامی و نیز جناح تندرو در داخل اسرائیل ، بی توجهی نمایند. پیامد دیگر این هدف ، کنار گذاشتن برخی تعارفات در مورد " لزوم توجه جمهوری اسلامی به حقوق بشر" بوده است که البته می توان استفاده جناح های رقیب در داخل امریکا نسبت به این بی توجهی را به انتظار نشست. اما قطعاً در کوتاه مدت تغییری در رویکرد دولت فعلی امریکا نسبت به این موضوع ایجاد نخواهد شد. آنچه امریکایی ها انجام می دهند موضوعی عادی در مراودات بین المللی است . البته اگر دولتی با کفایت و مردمسالار به معنای واقعی بر ایران حکومت می کرد  همین منفعت خواهی امریکایی ها نیز امکان تأمین منافع متقابل برای ملت ایران را فراهم می نمود اما متأسفانه تنها هدف مقامات جمهوری اسلامی از مذاکرات ، کاهش فشار بر خویش است که ظاهراً در حال تحقق می باشد. به عبارت دیگر، در حال حاضرتوافقی در حال پیگیری می باشد که فشارهای وارده بر نظام را کاهش می دهد و حد اقل برای مدتی نگرانی امریکا و شرکای آن را برطرف می نماید. مقامات دولت فعلی امریکا ، همچنین توجهی به تندخویی های تریبونی جناح تندرو در اسرائیل ندارند زیرا مطمئن هستند حصول توافق با جمهوری اسلامی ، نگرانی فوری اغلب اسرائیلی ها رابر طرف و آنان را نسبت به توافق کنندگان امریکایی، ممنون خواهد ساخت.

دومین نکته که نگاه  به مذاکرات و اهداف آن را اصلاح می کند اظهارات اخیر علی اکبر صالحی رئیس سازمان انرژی اتمی جمهوری اسلامی است. او موضوعی را " بازافشا" نموده که قبلاً در رسانه های غربی افشا و توسط برخی منابع داخل ایران تآیید شده بود. به گفته صالحی در زمان تصدی وزارت خارجه توسط وی، پیشنهاد مذاکره با امریکا به خامنه ای ارائه شده و با تجویز رهبر جمهوری اسلامی ، حداقل دو دور مذاکره با امریکایی ها در عمان انجام شده است . صالحی  اعلام کرده با روی کار آمدن دولت روحانی ، مذاکرات ادامه یافته است. سخن صالحی که قرائن زیادی برای صحت آن وجود دارد هرگونه تردید در خصوص کارگردانی خامنه ای در مذاکرات هسته ای و کارگزاری دولت روحانی در این پرونده را برطرف می نماید که البته نقش کارگزاری دولت ، برای مردم ایران و منافع ملی کشورمان ارزشمند است و نباید آن را نادیده گرفت. درعین حال  همانگونه که در ابتدای یادداشت آمد تقدیر از این نقش نباید موجب غفلت از برخی حقایق مهم شود. مهم ترین حقیقت در این عرصه آنست که علت ازسرگیری مذاکرات، نه روی کارآمدن روحانی بلکه نیازخامنه ای به رفع تحریم های نفتی و بانکی بوده است . این موضوعی است که خود او نیز چند ماه قبل به آن اعتراف کرد و علت اصلی مذاکره با امریکا را " رفع مزاحمت دشمن " اعلام کرد. پذیرش این نکته ، نگاه به مذاکرات و آنچه  که واقعاً آن را تهدید می کند تغییر خواهد داد. با نگاه جدید ، تهدید اصلی ، رفع نیاز خامنه ای به این مذاکرات است. مثلاً اگرایران بتواند  در عرصه دیگری امریکا و هم پیمانان آن کشور  را نیازمند مذاکره و همکاری نماید و یا شرایط خود را به آنان تحمیل نماید احتمال عهد شکنی خامنه ای و بر هم خوردن روند مذاکرات ، افزایش خواهد یافت. تغییر ادبیات بسیاری از مقامات غربی - به ویژه امریکایی ها - نسبت به جمهوری اسلامی بعد از افزایش خطر " داعش " نمونه ای است که می تواند مدعای این یادداشت را تبیین  نماید. با این نگاه ،طولانی شدن دوره مذاکرات یکی از تهدید های اصلی در برابر حل و فصل منطقی پرونده هسته ای است زیرا  وقوع برخی   حوادث جدید در منطقه می تواند دست خامنه ای رابرای ماجراجویی  بیشتر و امتیاز گیری به نفع خود - نه به سود ملت ایران - بازتر کند.

پررنگ دیدن نقش " نیاز خامنه ای  به رفع تحریم های نفتی و بانکی " در  ازسرگیری مذاکره و تغییر روند آن ، نکته دیگری  را نیز آَشکار می سازد. این نکته ، فرصت سوزی های داخلی روحانی و بی توجهی او به  امور اساسی  به بهانه جلوگیری از " به خطر افتادن مذاکرات هسته ای " است. در واقع در حالی که خامنه ای فعلاً بیش از دولت روحانی به مذاکرات و نتایج آن  نیازمند است یک دروغ بسیار بزرگ ، بهانه به دست روحانی و برخی حامیان کاسب کار او داده  تا پیمان شکنی های آشکار  و زیر پا گذاشتن وعده های انتخاباتی توسط وی را توجیه بلکه مقدس ، جلوه دهند.البته  بعضی فرصت سوزی های او  قابل جبران نیست و حتی اگر همین امروز، او  تصمیم بگیرد پیمان شکنی را متوقف نماید نمی تواند با قدرتی که در ابتدای تصدی ریاست جمهوری در اختیار داشت وعده های خویش را پیگری نماید.  زیرا اولاً با نزدیک شدن هر چه بیشتر به توافق نهایی هسته ای یا نجات  خامنه ای  از بحران تحریم به هر طریق دیگر ، نیاز رهبر  به دولت و تدابیر آن کاهش خواهد یافت. ثانیاً در ابتدای استقرار دولت روحانی ، او و وزیر خارجه اش  نقش منحصر به فرد برای نزدیک کردن ایران و امریکا داشتند که ارتباط مستقیم عوامل خامنه ای با امریکایی ها در موضوع مبارزه با داعش ، این نقش را ازبین برده است. اکنون بر خلاف ماههای اولیه استقرار دولت روحانی ، این دولت تنها  یکی از ابزارهای خامنه ای برای تفاهم با امریکایی هاست . ضمن آنکه تجربه نشان داده اغلب دولتمردان در جمهوری اسلامی ، به راحتی جذب قطب قدرت می شوند و محمد جواد ظریف نیز از این قاعده مستثنی نیست. روند تضعیف پایگاه مردمی روحانی که به خاطر پیمان شکنی ها و سکوت او در برابر بسیاری از اتفاقات داخلی ، آغاز و با اظهار نظر شرم آور ظریف در مورد زندانیان سیاسی به اوج رسید در واقع به معنای تقویت موضع خامنه ای در برابر روحانی است . همین مسئله می تواند موجبات نزدیکی هر چه بیشتر ظریف به خامنه ای و فاصله گرفتن او از تدابیر روحانی شود. در آن صورت ، تنها مزیت فعلی دولت موسوم به " دولت تدبیر و امید "  یعنی حل تنش با امریکا ، از سبد روحانی خارج خواهد شد. در چنان شرایطی ، خامنه ای از یک سو به هدف اصلی خود یعنی خلاصی از محدودیت های مربوط به تحریم ها دست  خواهد یافت از سوی دیگر اجازه نخواهد داد حل وفصل موضوع هسته ای   به نام روحانی  و دولت او  ثبت شود.  به عبارت دیگر برنده اصلی در بازی مذاکرات ، خامنه ای خواهد بود و روحانی امتیاز خاصی بابت این موضوع به دست نخواهد آورد . خامنه ای با بهره مندی از این فرصت ، موضع خود در داخل و خارج را تقویت خواهد کرد و قاعدتاً بر حجم سرکوب ها خواهد افزود در حالی که دولت یازدهم و رئیس آن ،  به بهانه  همین مذاکرات ، بسیاری از حقوق اساسی مردم و نقض آنها توسط خامنه ای و عواملش را  نادیده گرفته اند.

ممکن است عده ای ادعا کنند بهره مند شدن خامنه ای از دستاوردهای مذاکرات هسته ای ، نافی  برخی منافع  برای ملت نیست. پاسخ به این ادعا بسیار روشن است. نیاز خامنه ای به مذاکرات ، شرایطی فراهم نموده است که بدون این همه کوتاه آمدن های دولت نیز امکان تحقق دستاوردهای مثبت مذاکرات وجود دارد و در نتیجه منافع مورد نظر - یا کاهش هزینه ها برای ملت - خود به خود محقق خواهد شد . پس لازم نبوده ونیست که به بهانه به خطر افتادن مذاکرات ، در عرصه هایی کوتاهی شود که نادیده گرفتن آنها ، موجب بهره مندی صد درصدی خامنه ای و زیان دیدگی قطعی ملت ایران خواهد شد. کسانی که در دوسال گذشته از کوتاه آمدن های روحانی زیان دیده اند همان ها هستند که اولاً نقش عمده در به قدرت رسیدن او داشته اند و ثانیاً  می توانستند در صورت بروز بحران سیاسی ، قوی ترین و شجاع ترین  حامیان دولت باشند .البته  ادامه مذاکرات هسته ای هنوز هم فرصت هایی  را باقی  گذاشته است تا در کنار امتیازات فراوانی که تا کنون نصیب رهبر دیکتاتور جمهوری اسلامی شده ، منافعی نیز برای ملت ایران تأمین شود که البته تأمین این امتیازات، مشروط به  اراده واقعی  روحانی برای حمایت ازمنافع ملی و اجرای وعده های انتخاباتی است.اما متاسفانه افق روشنی در این زمینه وجود ندارد. بسیاری از کسانی که ادعای حمایت از منافع ملی در برابر زیاده خواهی های رهبر را دارند به جای فشار آوردن بر دولت و یاد آوری وعده های انتخاباتی  ، هر روز در حال ساختن توجیهات جدید برای کوتاهی های غیر موجه روحانی هستند به طوری که او هم اکنون هیچ فشاری از سوی  تریبون داران پر مدعای اصلاح طلب و سایر حامیان انتخاباتی خود احساس نمی کند و لذا راضی نگهداشتن رهبر را  بر تحقق وعده های خود ترجیح می دهد.روحانی به خوبی رهبر جمهوری اسلامی را می شناسد و  از فشارهای خارجی که موجب همراهی  او  با روند فعلی مذاکرات شده، آگاه است . خامنه ای درجریان مذاکرات، به اموری تن داده که تا دو سال قبل ، آنها را زورگویی و باج خواهی دشمنان می دانست و دولت خاتمی را به کوتاه آمدن در برابر این زور گویی ها  متهم می کرد. او اکنون به موازات  آنچه که  قبلاً آن را پذیرش زور می نامید ناچار است حقارت خویش را با افزایش زور گویی در داخل جبران نماید و توجیه سازی های شرم آور برخی حامیان روحانی به خامنه ای در ایجاد " بالانس زور "  از طریق توسعه ستمگری داخلی کمک می کند. گروهی از حامیان روحانی که تندروهای داخلی و عدم تحریک آنان را مهم ترین دغدغه خویش جلوه می دهند به خوبی می دانند " تندی و کندی اراذل حکومتی"  در کنترل کامل بیت رهبری است و آن مزد بگیران حقیر، هیچ کاری بدون هماهنگی رأس نظام انجام نمی دهند.
 
پس از انتخابات سال نود و دو ، رهبر به شدت نیازمند همکاری دولت برای پیشبرد اهداف خود در روند مذاکره با  امریکایی ها بود . در چنان شرایطی روحانی می توانست - و هنوز تا حدودی می تواند - مطالبات عمومی را به خامنه ای یاد آوری نماید و او را برای تحقق بخشی از آنها تحت فشار بگذارد.اما ظاهراً در روندی معکوس ، خامنه ای مرتباً خواسته های نیروهای موسوم به تندرو را در برابر چشمان روحانی قرار می دهد و متأسفانه  گروهی از حامیان دولت که با درخواست  سکوت مطلق در برابر پیمان شکنی های روحانی ، در واقع در حال بازی در زمین رهبر هستند. همین بازیگران - که در صداقت بسیاری از آنها تردید وجود دارد- اکنون کار را به جایی رسانده اند که حتی  مخالفت با دروغ ناجوانمردانه محمد جواد ظریف را کاری غیر اخلاقی و ضدیت با منافع ملی می نامند.
 
به هر حال کسانی که خود را حامی منافع ملی می دانند وظیفه دارند  روحانی را برای تحقق مطالبات عمومی تحت فشار قرار دهند. افزایش فشار بر روحانی ، او را به ایجاد " بالانس فشار" در مواجهه با رهبر ناچار خواهد کرد. آنچه آینده تحولات داخلی و سرنوشت روحانی در سال نود و شش را تعیین می کند تا حدود زیاد متأثر از " بالانس فشار روحانی " در برابر " بالانس زور خامنه ای " است. خامنه ای هنوز ناچار به پیگیری مذاکرات در ریل فعلی است و برخلاف ادعای برخی حامیان روحانی ،  اتفاقات داخلی تأثیر زیادی بر روند مذاکرات نخواهد داشت. اما برخی کوتاهی های داخلی به بهانه " عدم اخلال در مذاکرات " می تواند رهبر و مزد بگیران او را در زورگویی های داخلی ، گستاخ تر نماید .  آیا برخی اصلاح طلبان و اعتدالیون حکومت زده ، روحانی را برای استفاده بهینه از شرایط  موجود تحت فشار قرار خواهند داد یا ترجیح می دهند با دعوت همگان به کوتاه آمدن،  رضایت رهبر را تأمین و به خیال خام خویش ، سهمی از آینده حکومت را در اختیار بگیرند؟ 
 

۱۳۹۴ اردیبهشت ۱۵, سه‌شنبه

پیاده کردن اسلام یا مذهب سواری ؟

اظهارات اخیر حسن روحانی و تأکید او بر اینکه  «‌ مسئولیت پلیس، اجرای قانون است نه پیاده کردن  احکام اسلام » واکنش شدید گروهی از روحانیون را به دنبال داشت. آنچه  حسن روحانی اعلام کرد در واقع اشاره به این موضوع بود  که وظیفه تطبیق قوانین با اسلام ، به عهده نهادهای دیگر است و پلیس باید قوانین مصوب را اجرا نماید نه آنکه با تشخیص خود به دنبال اجرای احکام اسلام باشد. البته مشخص نیست اظهارات روحانی تا چه حد مورد توجه قرار خواهد گرفت  زیرا درحال حاضر بسیاری از نیروهای موسوم به خودسر و برخی تشکیلات سیاسی که هر روز بر تعداد آنها افزوده می گردد خود را متولی  اجرای اسلام می دانند و لابد پلیس بیش از آنها چنین وظیفه ای برای خود قائل است. ضمن آنکه به نظر می رسد در بالاترین سطح تصمیم گیری نظام ، برای بازگذاشتن دست سرکوبگران به بهانه اجرای احکام اسلام ، تصمیم گیری شده و روحانی حتی به فرض جدیت در این سخن ، توان ایستادن در برابر این تصمیم را ندارد.

در ارتباط با سخنان روحانی دو نکته قابل توجه است. نخست آنکه آیا اصولاً اجرای اسلام ، دغدغه مسئولان جمهوری اسلامی است؟ ثانیاً به فرض که آنان به دنبال اجرای اسلام باشند کدامیک از قرائت هایی  که در سی و شش سال گذشته متناسب با نیاز مسئولان دچار تغییرات متناوب شده و می شود قرار است مبنای تصمیم گیری ها و برنامه ریزی ها باشد؟ اگر از این زاویه به سخنان روحانی توجه شود درک  اهمیت آن آسان تر خواهد بود. زیرا با توجه به تعدد قرائت های حکومتی از اسلام ، سپردن اجرای احکام اسلام به نیروهایی که حتی به فرض صداقت ، درک دقیقی از هیچیک از آن قرائت ها ندارند می تواند هرج و مرج موجود در کشور را گسترده تر سازد.

 اما نشانه های فراوانی وجود دارد که ثابت می کند اعتراض کنندگان به سخنان اخیر  روحانی  و حامیان حکومتی آنان اصولاً دغدغه ای جز حفظ حکومت خویش ندارند و همه چیز حتی مذهب را برای پیشبرد اهداف حکومتی خویش می خواهند.  آنان هرگاه لازم بوده بر موج احساسات مذهبی مردم سوار شده و مخالفان را با تحریک   احساسات  اقشار مذهبی تحت فشار قرار داده اند.  حتی در بسیاری از موارد با دروغ پردازی، مخالفان خود را به ضدیت با مذهب متهم کرده اند. در اوج جنبش سبز در سال هشتاد و هشت ، بسیاری از اقشار مذهبی به صف مخالفان حکومت پیوسته بودند و این امر موجب وحشت سران نظام شده بود. لذا با بزرگ نمایی برخی اتفاقات و البته  دروغ پردازی های گسترده ، حامیان جنبش سبز را به شکستن حرمت عاشورا متهم کردند  و متاسفانه باید اقرار کرد که از این دروغ پردازی ، نتیجه هم گرفتند. پیش از آن در جنگ با عراق -  که ظاهراً‌طولانی ساختن آن ، تنها راه برای پوشاندن بی کفایتی های نظام بود - این احساسات  در بالاترین حد، مورد سوء استفاده سران نظام   قرار گرفت. حتی در ترورهای مشکوک سال شصت، با برخی مشابه سازی های تاریخی ، توانستند موج سواری مذهبی نمایند. هاشمی رفسنجانی در خاطرات خود اعتراف می کند که تعداد کشته شدگان در انفجار حزب جمهوری اسلامی ، بیش از هفتاد و دو تن بود اما برای تحریک عواطف  مذهبی مردم ، تصمیم گرفته شد که تعداد کشته شدگان  به تعداد شهدای کربلا یعنی هفتاد و تن اعلام شود. آیت اله خمینی در پیامی که به مناسبت انفجار حزب جمهوری اسلامی صادر کرد نوشت  « ملت ایران در این حادثه ، هفتادو  دو تن به عدد شهدای کربلا از دست داد ».

 کسانی که به دروغ، ادعای اجرای احکام اسلام را داشته و دارند و مخالفان خود را به سبک شمردن شعائر دینی متهم می کنند  هرگاه لازم بوده به بهانه حفظ نظام ، بسیاری از احکام مذهبی را تعطیل نموده اند. در سالهای گذشته ، گاه برای ایجاد جو وحشت در داخل کشور، شلاق زدن علنی در خیابان ها به راه انداخته و ناگاه  با این بهانه  که اجرای برخی احکام ، موجب وهن نظام است اجرای همان احکام را متوقف نموده اند. در واقع آنان با این سخن نشان داده اند که اصل اساسی برای آنان ، حفظ نظام به هرقیمت است.  اوج بازی با مذهب در این اظهار نظر عجیب  آیت اله خمینی تبلور یافت که «‌ برای حفظ نظام می توان حتی نماز را تعطیل کرد.»‌ این سخن در حالی مطرح شد که همواره از نماز به عنوان مهم ترین رکن عبادی اسلام نام برده می شود و پس از انقلاب ، نماز های خیابانی و نمازهای جمعه از ابزارهای حکومتی برای پیشبرد برخی اهداف و برنامه ها بوده است. درکنار "مجوز تعطیل کردن احکام اسلامی  برای حفظ نظام " برخی پلیدی ها و کژی ها به لیست امور مباح  و بلکه واجب اضافه شد تا آنها نیز در خدمت حفظ نظام باشد. رواج بی سابقه دروغ در بالاترین سطوح نظام ، دستور سکوت در برابر بزرگترین مفاسد مالی  و سرپوش گذاشتن بر بعضی جنایت ها در زندان ها و محاکم با توجیه حفظ آبروی نظام  از دیگر نشانه هایی است که هر نوع تردید در خصوص "مذهب سواری سران نظام" به جای ادعای دروغ  " تشکیل نظام جمهوری اسلامی  برای احیای شعائر مذهبی "را بر طرف می کند. 

در این میان کسانی که دستی به رسانه های آزاد دارند باید با افشای مستمر "مذهب سواری " در جمهوری اسلامی ، کسانی را که هنوز نظام فاسد ولایت فقیه را دارای رسالت مذهبی می دانند و از آن حمایت می نمایند آگاه سازند. تریبون دارانی  که سخن  آنان ، مخاطبانی در میان متدینان ایرانی دارد  باید آنان را  نسبت به مسئولیت اخلاقی و شرعی  که حمایت از نظام جمهوری اسلامی متوجه آنان می نماید توجیه نمایند. در این مورد باز هم خواهم نوشت.  


۱۳۹۴ اردیبهشت ۱۲, شنبه

اصلاح جمهوری اسلامی ؛ امید یا فریب ؟!


سید علی خامنه ای  ازنخستین سالهای اشغال جایگاه رهبری همواره  بحران مشروعیت و مقبولیت  را به خود همراه داشته اما در تمام این سالها توسط کسانی که ظاهراً منتقد تمام یا بعضی از سیاست های او بوده اند فرصت یافته تا برای خویش « مشروعیت سازی مصنوعی »‌ نماید. در این دو دهه ، او گاه در انزوای کامل بین المللی قرار گرفته ، در داخل کشور نیز پایین ترین حد از محبوبیت به نام او ثبت شده  و گاه بحران های شدید  اقتصادی و اجتماعی ، او را به شخصیتی بی نهایت  منفور در داخل کشور تبدیل کرده است. البته در بسیاری ازمقاطع او به صورت هم زمان با تلفیقی از همه آنچه در بالا آمد مواجه بوده است . اما عبور مقطعی خامنه ای از بحران ها هیچگاه با کمک یاران نزدیک وی صورت نگرفته است. بحران سال هشتاد و هشت و سرکوب اعتراضات که توسط حامیان مسلح و رانت خوار رهبر صورت گرفت نیز مصداق "سرکنگبین صفرا فزود بود " و آتشی در زیر خاکستر ایجاد کرد که خامنه ای همچنان از آن وحشت دارد.

در دودهه گذشته ، خامنه ای در سه مقطع  با سه بحران بسیار بزرگ  داخلی و بین المللی مواجه بوده است. بحران ناشی از انزوای بین المللی در سال هفتاد و پنج، با تغییر نسبی ترکیب مجلس و پس از آن ، روی کار آمدن دولت خاتمی تا حدودی مهار شد. نگاه منفی بسیاری از پارلمان ها و سازمان های مردم نهاد بین المللی به جمهوری اسلامی که عمدتاً ناشی از رفتار مجلس چهارم و تا حدودی مجلس  پنجم بود با استقرار مجلس ششم اصلاح گردید ، عدم مشروعیت داخلی و خارجی ناشی از بحران سال هشتاد و هشت و  مدیریت ننگ آلود احمدی نژاد هم با روی کار آمدن حسن روحانی ، تا حدودی تحت کنترل قرار گرفت . در حالی که هیچیک از تحولات فوق  باب میل خامنه ای نبود و تن دادن او به همه آنها از سر اجبار صورت گرفت. به عبارت دیگر، تن دادن او به تغییرات  هیچگاه با انگیزه  اصلاحات ساختاری و رفع دائمی بحران نبوده است. نتیجه آنکه هرگاه بحران ها از سر راه خامنه ای برداشته شده ، او نه تنها به موضع سابق بازگشته بلکه به خاطر  تحقیر ناشی از تحمیل برخی ناخواسته ها به خود، ازمردم و کسانی که تغییرات  را به اوتحمیل کرده اند انتقام گرفته است.

خامنه ای که عبور از انزوای بین المللی سالهای هفتاد و پنج و هفتاد وشش را مدیون روی کارآمدن خاتمی بود با گذشت تنها چند ماه از حماسه دوم خرداد ، محکم ترین موانع را بر سر راه خاتمی قرار داد و نهادهای وابسته به رهبر  از جمله صدا و سیما، سازمان اطلاعات سپاه و  دادگاههای انقلاب   آنچه در توان داشتند برای تخریب رئیس جمهور و تضعیف دولت او به کار گرفتند .مجلس ششم که منجر به تغییر نگاه پارلمان های جهان به نهادقانونگذاری ایران شده بود از نخستین ماهها، با کارشکنی نهان و آشکار خامنه ای و یارانش ، قدرت واقعی خود را ازدست  داد و  نمایندگان آن تحت شدیدترین فشارها قرار گرفتند. اما آخرین نمونه مربوط به دولت روحانی است. روحانی زمانی دولت را تحویل گرفت  که چهره داخلی و خارجی نظام به خاطر  استقرار دولت هشت ساله احمدی نژاد و مفاسد آن  به شدت مخدوش شده بود.  ضمن آنکه آثار  کودتای انتخاباتی سال ۸۸  و حوادث پس از آن همچنان  بدنامی برای  جمهوری اسلامی  به ارمغان می آورد. با روی کار آمدن روحانی تا حدودی این بدنامی ها جبران شد.اما خامنه ای این بار هم رویه سابق را بلکه با شدت بیشتر ادامه داد تا جایی که می توان گفت  دولت ناجی خامنه ای ، بسیار زود آماج  طعنه های رهبر و تلاشهای تخریبی یاران و سخنگویان ولی فقیه  قرار گرفت.  رهبر جمهوری اسلامی که هر ساله در نخستین روزهای شهریور با  رئیس جمهور و اعضای دولت او دیدار دارد در نخستین دیدار سالیانه با اعضای دولت یازدهم به گونه ای سخن گفت که پیش از آن با  هیچیک از رؤسای دولت ها سخن نگفته بود. او که هشت سال در برابر تخریب دولت های  گذشته توسط احمدی نژاد سکوت مطلق کرده بود در اولین دیدار سالیانه با روحانی و همکارانش از ایشان خواست در انتقاد نسبت به دولت های گذشته منصف باشند ، از حاشیه سازی بپرهیزند، در برابر انتقادات تحمل داشته باشند و برای حفظ آرامش جامعه ، از ورود به دعواهای سیاسی خودداری کنند. پس از آن نیز تنها همراهی - یا عدم کارشکنی او -  در موضوع هسته ای بوده  که دغدغه مشترک رهبر و دولت بوده و هست و دولت روحانی تا کنون توانسته اهداف  مشترک را تا حدودی محقق سازد. نا گفته نماند که روند جدید مذاکرات هسته ای بیش و پیش از آنکه ناشی از توانمندی دیپلمات های دولت روحانی باشد- که هست - متأثر از نیاز خامنه ای به شکستن تحریم های مالی و بانکی است که ماجراجویی های سیاسی او در سراسر جهان را با مشکل تأمین مالی مواجه کرده است. اما به نظر می رسد نگاه واقعی رهبر به دولت فعلی - که قطعاً انتخاب اول و مطلوب او نبوده است - را باید در درشت گویی های ائمه جمعه ، هشدارهای آخوندهای دربار خامنه ای و تهدیدات فرماندهان نظامی و نهادهای وابسته به رهبر جستجو کرد.

تغییر سریع رفتار خامنه ای نسبت به دولت روحانی  که پس از آسودگی نسبی خیال او برای حل موضوع تحریم ها مشاهده گردید بار دیگر ثابت نمود که مهربانی های مقطعی و همراهی های موقت او با کسانی که منتخب عده قابل توجهی از مردم هستند نه از سر تنبه و آگاهی نسبت به شرایط داخلی و خارجی بلکه تنها برای عبور از بحران هاست . به عبارت دیگر بازهم ثابت شد که تغییر رفتار بنیادین و اصلاح حقیقی در حکومت خامنه ای ، رؤیایی تعبیرناشدنی است. البته قاعدتاً عده ای با این ادعا مخالفند و لذا همواره به دنبال فرصت هستند تا ضمن دعوت مردم به آرامش در برابر نابسامانی ها، فرصت های جدیدی در اختیار خامنه ای قرار دهند. توالی انتخابات مجلس، شوراها و ریاست جمهوری ، این فرصت را در اختیار یاران آشکار و پنهان خامنه ای قرار می دهد. بسیاری از کسانی که در عالم سیاست ، نان انتقاد و اعتراض به خامنه ای و سیاست های او را می خورند  ماهها قبل از هر نمایش انتخاباتی به پیشباز آن می روند . آنها تلویحاً و گاه به صراحت از مردم می خواهند نسبت به مفاسد و کژی های روز افزون ، صبور باشند و اعتراض خود را در پای صندوق های رأی نشان دهند. این بار تعجیل برخی اصلاح طلبان حکومت زده و یاران  اعتدالی ایشان از همیشه بیشتر بوده و تقریباً یک سال و نیم قبل از انتخبات مجلس ، با وعده سرخرمن در خصوص « تغییر ترکیب مجلس »  خواهان مدارا با عهد شکنی های  روحانی و سکوت او در برابر افزایش فشارهای داخلی بر مردم و فعالان سیاسی شده اند. آنها ادعا می کنند با انتخابات مجلس دهم شرایط بهتری برای روحانی ایجاد خواهد شد و او با بهره گیری از «‌مجلس هماهنگ »‌اهداف خود را با سهولت بیشتری پیگیری خواهد کرد. اما این حضرات توضیح نمی دهند چه تغییری در مکانیزم بررسی صلاحیت کاندیداها یا سیستم انتخابات مجلس ، این امید واهی را در آنان ایجاد نموده است. ضمن آنکه تا کنون بیش از آنکه مجلس، مانعی بر سر راه روحانی قرار دهد کوتاه آمدن های وی  و نیزرفتار نهادهایی غیر از مجلس عامل مانع تراشی در برابر اجرای وعده های سیاسی روحانی بوده است.

کسانی که تغییر ترکیب مجلس را به انتظار نشسته اند - یا با علم به محال بودن آن، در حال سرگرم کردن مردم هستند - هنوز نتوانسته اند کوچک ترین نشانه ای از امکان کاهش حق کشی ها در انتخابات و امکان ورود افراد معتدل به مجلس ارائه نمایند. بر عکس، از ابتدای سال جدید که اصلاح طلبان به ماههای پایانی آن چشم دوخته اند سخت گیری بر نهادهای مدنی افزایش یافته وحتی مشاور رئیس جمهور نمی تواند جلسه سخنرانی خود را به پایان برساند. برخی احکام حبس که از سالها قبل متوقف شده بود از جمله حکم رئیس سازمان معلمان ایران به اجرا در آمد و در آستانه روز کارگرعده ای از فعالان کارگری  به بهانه های واهی بازداشت شدند.بالاتر از همه اینها ، اموری که تا کنون در لیست دلواپسی غیرتمندان اجاره ای حکومت نبود - از جمله فعالیت های آرایشگاههای زنانه - به لیست  غیرت نمایی های دستوری اضافه شده است و مقامات رسمی قضایی نیز از این اوباشگری ها حمایت می نمایند.

اما از زاویه ای دیگر نیز می توان به این امید کاذب یا فریب آشکار نگاه کرد. کسانی که به امید اصلاح از درون نشسته اند کدام اهرم داخلی را برای کاهش اختیارات و قدرت مطلق رهبر - که ام الفساد همه نابسامانی های کشور است - در اختیار دارند؟ تغییراتی که او در سالهای اخیر در نهادهای زیر نظر خود انجام داده در جهت بازکردن فضای سیاسی و اجتماعی بوده یا بسته تر کردن آن ؟بازگشت برخی متحجران شارلاتان همچون حسن عباسی به تریبونهای رسمی چه مفهومی دارد؟ تحمیل شیخ محمد یزدی برای تصدی ریاست خبرگان چه؟ ممکن است عده ای بگویند رهبر علیرغم میل باطنی به برخی تغییرات تن خواهد داد. استناد این گروه به انتخاب روحانی در سال ۹۲ است. البته در همین خصوص هم ، حرف بسیار است . اما به فرض پذیرش ادعای این گروه، مقایسه این انتخاب با آنچه در سال ۷۶ اتفاق افتاد نشان می دهد آنچه اصلاحات تدریجی نامیده می شود طی شانزده سال گذشته تا چه حد موجب عقب نشینی شده و اصلاح طلبان را از خاتمی به روحانی رسانده است. در واقع تنها نتیجه دل خوش ساختن مردم به این تدریج ، کاهش توقعات مردم در راستای خواسته رهبر خودخواه و مستکبر بوده است. ثانیاً کسانی که خود را با انتخاب روحانی ، دل خوش می سازند چشم بر این واقعیت می بندند که تنها زمینه موفقیت نسبی روحانی ، موضوع هسته ای است که دلیل اصلی تن دادن رهبر به انتخاب روحانی ، نیاز وی به بازگشت تیم قبلی هسته ای و تلاش آنان برای  خلاص کردن رهبر  از تحریم های خفه کننده مالی بوده است. اما در سایر زمینه ها نه  تنها هیچگونه تغییری صورت نگرفته ، چشم اندازی برای تغییر نیز وجود ندارد . اگر قرار بود فشارهای خارجی موجب تجدید نظر خامنه ای در رفتارهای هزینه ساز - ازجمله نقض حقوق اساسی مردم - شود کدام فشار بالاتر از تحریم های گسترده سالهای گذشته؟ تحریم ها تا زمانی که فقط زندگی را بر مردم عادی سخت می کرد از نگاه رهبر ، نعمت و برکت بود اما وقتی به جیب ولی فقیه  رسید او را وادار ساخت تنها برای رفع تحریم های مرتبط با ماجراجویی های هسته ای تن به مذاکره دهد . او تا کنون بارها اعلام کرده در سایر زمینه ها اجازه مذاکره نخواهد داد و این یعنی « اغلب تحریم هایی که فشار مستقیم آن بر مردم است باقی خواهد ماند». همانطور که در گذشته ، او هیچگاه حاضر نشد به خاطر تحریم هایی که موجب آزار مردم عادی است تن به مذاکره با امریکا بدهد.

در مسائل داخلی هم چشم اندازی برای  تغییر رفتار خامنه ای وجود ندارد . اگر قرار بود اختلافات داخلی ، رفتار خصمانه  گروههای سیاسی با یکدیگر و قطبی شدن جامعه ،  رهبر را به تجدید نظر در رفتار خودخواهانه وادار نماید کدام شرایط حادتر از بحران پس از کودتای انتخاباتی سال ۸۸؟ اگر سقوط اخلاقی جامعه یا فرو افتادن میلیونها نفر به زیر خط فقر، غیرتی در خامنه ای بر می انگیخت او قطعاً سالها قبل ، به جای دفاع مطلق از فاسد ترین و بدنام ترین دولت ایران ، فراخوانی برای جذب نخبگان می داد تا درد های بی درمان ایجاد شده در سیستم حکومتی مطلقه را از طریق بر گزاری انتخاباتی آزاد با حضور اندیشمندان و نخبگان ، چاره سازی نماید.

برای نگارنده مشخص نیست کدام یک از نیروهای داخلی  - که علیرغم اختلاف نظر ظاهری، در مجیز گویی از رهبر فاسد و دیکتاتور با یکدیگر مسابقه گذاشته اند - قرار است پرچمدار اصلاح در کشور شوند وبرای کاهش اختیارات رهبر که مهم ترین عامل همه مفاسد و نابسامانی هاست تدبیری بیندیشند؟ کسانی که مردم را چشم انتظار انتخابات مجلس یازدهم نگه داشته اند توضیح نمی دهند به فرض محال که مجلسی مردمی تشکیل شود از چه قدرتی برای مقابله با مافیای سیاسی، امنیتی و مالی رهبربرخوردار است؟ یا کدامین شرایط داخلی و خارجی رهبر را وادار به اصلاح خواهد کرد؟ اگر کسانی برای این دو پرسش ، پاسخی دارند نگارنده را نیز ارشاد نمایند. در غیر اینصورت بر من خرده نگیرند اگر برخی امیدواران به اصلاح نظام را صاحبان امید واهی و برخی تبلیغ کنندگان این امید را «‌ فریب کاران آگاه»‌ بنامم . البته در برابر کسانی که بدون هیچگونه چشمداشت حکومتی ، به اصلاح با کمترین هزینه می اندیشند سر تعظیم فرود می آورم  و به آنان هم عرض می کنم اگر می خواهید راه رفته را تجربه کنید لااقل نشانه هایی از تغییر را جستجو نمایید.