‏نمایش پست‌ها با برچسب توافق هسته ای. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب توافق هسته ای. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۴ اسفند ۲۳, یکشنبه

تحریم ها از سفره مردم تا جیب رهبر

 همه تحلیل  گران سیاسی بر این امر اتفاق نظر دارند که رفع تحریم ها مهم ترین موضوع مرتبط با توافق هسته ای است. گروهی بر این باورند که تحریم ها باعث تن دادن جمهوری اسلامی به توافق بوده و گروه دیگر رفع تحریم ها را مهم ترین دستاورد توافق هسته ای می دانند. به عبارت دیگر ،عده ای توافق را به منزله اکل میته - خوردن گوشت مردار - می پندارند که اگر چه مطلوب سران نظام جمهوری اسلامی نبوده اما به ناچار به آن تن داده اند تا راه فراری از تحریم ها بیابند. نظریه دیگری اما  توافق  را مور تکریم و حتی تقدیس قرار می دهد زیرا رفع تحریم ها را به دنبال داشته یا خواهد داشت .
در این میان مواضع سید علی خامنه ای ؛بسیار بحث انگیز شده و عده ای معتقدند نگاه او به مقوله تحریم تغییر کرده است. استدلال این عده ،تغییر لحن اوست که زمانی از "نعمت تحریم ها"سخن می گفت اما در ماههای منتهی به توافق هسته ای اعلام کرد "برای برداشته شدن تحریم ها ،برخی امتیازات را دادیم و بعضی عقب نشینی ها را پذیرفتیم ".
اما آیا واقعا موضع خامنه ای نسبت به تحریم ها تغییر کرده است ؟پاسخ من به این پرسش منفی است. آنچه مرا به این باور می رساند تلقی من از رفتار و گفتار خامنه ای در سالهای اخیر از جمله واکنش های او در آخرین ماههای قبل از توافق هسته ای و ماههای پس از توافق است. به گمان من ،خامنه ای واقعا تحریم ها را نعمت و برکت می دانست به شرط آنکه فقط زندگی شهروندان عادی را مختل و با بر هم زدن قواعد تجارت شفاف و آزاد، نقش اصلی در اقتصاد ایران را در اختیار مافیای وابسته به رهبر قرار دهد. در آن سالها به برکت تحریم ،اسکله های قاچاق وابسته به سپاه به شدت فعال شد.  در تجارت رسمی نیز ، پیش  و بیش از آنکه رفاه مردم و تامین نیازمندی های آنان مدنظر باشد اجرای خواسته حامیان سیاسی رهبر در بلوک شرق  مورد توجه قرارمی  گرفت . در  آن سال ها،نه تنها مواد خوراکی آلوده چینی همچون شیرخشک مخلوط با پودر ملامین و کامیون های غیر استاندارد -مشهور به ارابه مرگ - به راحتی وارد بازار ایران می شد بلکه برای کسب رضایت طرف چینی، حتی جانماز ،چادر مشکی ، تسبیح ،میخ و سنجاق به لیست کالاهای وارداتی از چین اضافه شد. در قرار دادهای بزرگ صنعتی و نظامی نیز حامی بزرگتر رهبر یعنی روسیه ،به تامین کننده اصلی تبدیل شد. اصرار رهبر برای راضی نگهداشتن طرف روسی در حدی بود که خلف وعده های مکرر روس ها در راه اندازی نیروگاه بوشهر و عدم تحویل برخی تحهیزات نظامی خریداری شده -  از جمله موشک های اس سیصد- هیچگاه لبخند رضایت  از  معاشقه سیاسی -اقتصادی با روسیه را از لبان رهبر دور نساخت . اما آنگاه که نوبت به تحریم  در  آمدهای  نفتی و بانکی  رسید شرایط تغییر کرد. در وضعیت جدید ،  واردات بنجل های چینی و انعقاد قراردادهای بی سرانجام نظامی با روس ها دچار مشکل شد ، ولخرجی  های رهبر در سایر کشورها دچار اخلال گردید و از همه مهم تر ،تمام نقل و انتقال های مالی که رقم آن به دهها میلیار دلار در هر سال می رسید با خطرات فراوان مواجه گردید. 
شرایط جدید ، رهبر را مجبور ساخت تا ظاهرا  دست از اشتلم گویی ها و قهرمان نمایی های قلابی بردارد و با مظلوم نمایی ،اعلام کند که به خاطر خلاصی از تحریم ها ،حاضر به دادن امتیازاتی شده و برخی عقب نشینی ها را پذیرفته است.
البته حتی اگر به رفتار و گفتار پسابرجام خامنه ای هم توجه نکنیم نشانه های فراوانی وجود داشته و دارد که ثابت می کند رهبر جمهوری اسلامی هیچگاه  از اینکه تحریم ها موجب افزایش فشار  مردم ایران شود احساس نگرانی نداشته است. اما به محض تسری تحریم ها به "جیب پرناشدنی رهبر " ، به یکباره آنچه تا دیروز ،نعمت و برکت خوانده می شد "آزار دهنده و زحمت ساز " نام گرفت  و همه همت رهبر و مزدبگیران او معطوف  به رفع آن شد. اما خامنه ای  پس از رفع تحریم ها مجددا دست خود را رو کرد و دشمنی تمام ناشدنی با ملت ایران را به نمایش گذاشت. رهبر خودخواه جمهوری اسلامی به محض آنکه از "آزاد شدن پول های بلوکه شده "احساس اطمینان کرد بار دیگر درشت گویی و "لات بازی کلامی "پیشه ساخت . او در این مرحله   حداکثر امکانات و قدرت خویش  را به میدان آورده تا دولت نتواند پول های آزاد شده را در  مسیر برنامه های آشکار    و برای رفع برخی تنگناهای  اقتصادی مردم به کار گیرد. سخنرانی های متعدد با هدف وحشت زایی در میان سرمایه گذاران خارجی و القای این نکته که دولت دارای اختیار کافی برای اجرای برنامه های اقتصادی خود نیست شاه بیت سخنرانی های خامنه ای و کسانی است که در داخل و خارج کشور ،بازوان اصلی  و سخنگویان رهبر تلقی می شوند و امکان هر نوع سنگ اندازی در  مسیر دولت را دارند. در واقع مواضع اخیر رهبر ادامه مواضع سالیان گذشته اوست که تجارت استاندارد و آزاد را به زیان مافیای وابسته به خویش می دانست و از افزایش تحریم های تجاری علیه کشور و مردم استقبال می کرد. او به درستی به این نکته پی برده بود که در شرایط تحریم، قاچاقچیان مسلح و قدرتمند حکومتی ،بیشترین سودها را به جیب خواهند که البته شرط این سودجویی ناجوانمردانه ،دسترسی آزادانه حکومت به درآمدهای نفتی و امکان نقل و انتقال این در آمدهاست.
در یک کلام ،اکنون که رهبر، جیب  خود را در حال خلاص شدن از تحریم ها می بیند تصمیم گرفته بدون آنکه توافق مربوط به آزاد سازی پول ها را به خطر بیندازد از عادی شدن روابط تجاری با سایر کشورها به ویژه کشورهای غربی جلوگیری نماید و همانند تمام سال هایی که تحریم ،یک واژه مقدس و موجب برکت بود بخش عمده تجارت کشور را در انحصار کسانی قرار دهد که احمدی نژاد ،آنان را "برادران قاچاقچی "می نامید .
اکنون با اطمینان می گویم آنچه خامنه ای را به عقب نشینی ذلیلانه در برابر امریکا و اروپا وادار ساخت "خالی شدن جیب خود "بود و اکنون برای جبران آن حقارت ،مجددا اظهارات و اقداماتی را در پیش گرفته که به قیمت خالی ماندن سفره های مردم ،جیب مافیای وابسته به رهبر را پر  می کند. او همچنان تحریم ها علیه زندگی عادی مردم را برکت می داند اما به شدت مراقب است که رفع تحریم های بانکی و نفتی با خطری مواجه نشود. سیاست خامنه ای برای رسیدن به هر دو هدف،باز گذاشتن دست و زبان اراذل و اوباش حکومتی برای بی اختیار نشان دادن دولت و ترسیم فضای ناامن برای سرمایه گذاران داخلی و فعالان اقتصادی خارجی است. در عین حال درحوادثی مانند دستگیری نیروهای امریکایی در خلیج فارس ،شخصا وارد می شود و در زمانی کمتر از بیست و چهار ساعت ،رضایت طرف مقابل را جلب می کند.
به نظر  می رسد  خامنه ای تا کنون برای رسیدن به این دوهدف ، گام های موفقی برداشته است.ضمن آنکه به شدت مراقب است حامیان اصلی خویش در روسیه و چین را نیز از نگرانی برهاند. ملاقات خصوصی او با پوتین و اظهار رضایت نخست وزیر چین از نقش رهبر جمهوری اسلامی در توسعه روابط اقتصادی دو کشور،موفقیت خامنه ای در خالی نگهداشتن سفره مردم و پر کردن جیب خویش همراه با حفظ متحدان سیاسی را آشکار می سازد.

۱۳۹۴ فروردین ۱۶, یکشنبه

یک " آقا" ی دیگر در ماه

در آستانه پیروزی انقلاب اسلامی ،  یک شب  در سراسر ایران بسیاری از مردم سر به هوا شدند تا تصویر "آقا" را در ماه ببینند. هنوز هم هیچکس نمی داند کدام سیستم خبررسانی با آن سرعت شایعه تصویر آیت اله خمینی در ماه را در آن حد از گستردگی پخش نمود. اما ذوق زدگی بسیاری از ایرانیان از ماه نشینی " آقا" را کسی نمی توانست توصیف نماید. سهم ایرانیان از "ماه آقا دار" ،ذوق زدگی بود و سهم شایعه سازان اصلی، سواری بر گرده ساده اندیشی مردم.آن روز نه فیس بوکی در کار بود نه سایر شبکه های اجتماعی مجازی ، نقشی در آن تحمیق داشتند. اما شایعه سازان ، در آن مورد نیز به هدف خود رسیدند و سالها  از ذوق زدگی های آنچنانی  مردم بهره مند شدند. سی  و شش سال پس از آن فریب خوردگی پرهزینه ، این بار عده ای که ظاهراً هیچ نسبتی با آن فریب کاران ندارند پیشرفته ترین وسایل ارتباط جمعی شامل رسانه های مجازی را به خدمت گرفته اند تا " آقا" ی دیگری را  " ماه نشین " کنند و از این راه به  مقصود خویش برسند. این بار اما چهره سازی  به  صورت آشکار انچام می شود و عاملان آن به کار خویش مباهات می کنند.عده ای روشنفکر، اصلاح طلب و مدعی مبارزه با خرافه و استبداد ، در حال چهره سازی از  کسی هستند که روابط پیچیده و غیر صادقانه در فضای سیاسی ایران ، چهره واقعی او را مخفی نگه داشته است. بله دکتر محمد جواد ظریف را می گویم  و البته به دنبال مذمت او هم نیستم. او نیز مانند رئیس ظاهری خود- حسن روحانی - وسایر دست اندرکاران نظام اسلامی ، چاره ای ندارد جز آنکه نهایتاً  مجری اراده تنها تصمیم گیر نظام باشد که گاه این تصمیمات بر آمده از شهوات سیاسی دیکتاتور ایران است و گاه ناشی از فشارهای داخلی و خارجی. البته مزیت نسبی ظریف در مقایسه با کسانی که قبل از اوبر صندلی وزارت خارجه تکیه زدند آنست که در فضایی  آماده تر، واقعیت های  دنیا و جایگاه حقیقی جمهوری اسلامی را برای ارباب حکومت بازگو می کند.او از شانس بزرگتری هم برخوردار است. بلوکه شدن میلیاردها دلار از پول نفت و رسیدن دست رهبر به ته جیب گشاد، چشم او را بر بسیاری از واقعیت ها گشوده است. کسانی هم که در سالهای گذشته ، همواره به بسته نگه داشتن چشم رهبر  و تصمیم گیری های نابخردانه او کمک می کردند امروز کف گیرهایی به دست دارند که صدای خوردن آن به ته دیگ ، در سراسر جهان طنین انداز است. آنها هم مانند ارباب مستبد خود چاره ای ندارند جز قبول واقعیت های سیاسی و اقتصادی .

اجازه دهید به دو سال قبل بازگردیم. در آستانه انتخابات سال نود و دو ، دیگ به ته رسیده برادران قاچاقجی سپاه و جیب خالی رهبر ، شرایطی را به آنان تحمیل نمود تا  کنار گذاشتن  شعارهای " تحریم پسندی " و پایان دادن به  درشت گویی های هزینه ساز  را بپذیرند. در واقع ، مجموعه شرایط اقتصادی و سیاسی ، رهبر را وادار ساخت تا به تغییر دکوراسیون حکومت خود تن دهد.  او سودای  ریاست جمهوری حلقه به گوشانی همچون حداد عادل و ولایتی را در سرداشت . اما چند ماه قبل از تعیین رئیس جدید دولت جمهوری اسلامی ، نمایندگان او که به ملاقات های محرمانه  اما سرنوشت ساز با مقامات امریکایی رفته بودند برای او خبر آوردند که احمدی نژاد یک حرف کاملا دقیق در دوره ریاست هشت ساله خود زده و حقیقتاً " آن ممه را لولو برده است " . پیام صریحی که خامنه ای از ملاقات محرمانه مشاورانش با اربابان امریکایی  دریافت کرد او را ناچار ساخت که حد اقل برای یک دوره چهار ساله ، دندان روی جگر بگذارد و روی کار آمدن دولتی را بپذیرد که طرف های خارجی برای حل و فصل موضوع هسته ای به آن اعتماد داشتند. .این اعتماد تنها با بازگشت تیم هسته ای دولت خاتمی محقق می گشت و شاید بهترین تضمین برای طرف های خارجی، آن بود که ریاست دولت به رئیس تیم هسته ای خاتمی سپرده شود.  در واقع از نگاه خامنه ای ، " دولت روحانی روی کار آمد تا تنگناهای سیاسی و اقتصادی ایجاد شده برای رهبردر اثر تحریم های نفتی را برکنار کند " نه آنکه " چون دولت روحانی روی کار آمد مقدمات رفع تحریم ها فراهم شد".

اما عده ای عامدانه و گروهی به خاطر خشنودی ناشی از کاهش نگرانی های ملت ایران، توافق هسته ای را یک موفقیت بزرگ معرفی می کنند که تنها عامل آن، تسلط یک  تیم متبحر بر دستگاه دیپلماسی در دولت تدبیر و امید است. تردید ندارم هر آنچه حتی اندکی ملت ایران را خشنود یا از نگرانی های آنان بکاهد هر فرد منصف و میهن پرستی را خوشحال می سازد. اما خوشحالی ناشی از کاهش فشار بر مردم یک بحث است و و تبلیغات دروغین پیرامون مذاکرات هسته ای و نتایج آن ،بحثی دیگر.
کسانی که پس از سی و شش سال ، بار دیگر چهره ای را بر ماه نشانده و بلکه آن را تا حد خورشید و ماه تکریم می کنند باید به این پرسش پاسخ دهند که "آیا این توافق، تنها ناشی از سیاست ورزی دولت روحانی است   یا عاملی خارج از اراده رهبر، او را وادار به  اتخاذ تصمیمی کرد که در  ایران ، نام «نرمش قهرمانانه » گرفت؟ " انکار نمی کنم که با روی کار آمدن روحانی ، چهره جمهوری اسلامی در  عرصه بین المللی تا حدودی ترمیم شد و زبان دیپلماتیک او و همکارانش ، کار را برای طرف های خارجی که به دنبال مصالحه از پیش طراحی شده با جمهوری اسلامی بودند آسان تر کرد. زیرا پس از سالها تبلیغات منفی ، نزدیک شدن  دولت های غربی به جمهوری اسلامی  ، بدون  توجیه افکار عمومی و رسانه ها در آن کشورها  به آسانی محقق نمی گشت و هنر دولت روحانی همین بود. این نکته ، قبل از  کشف توسط حامیان فعلی روحانی  ، به وسیله رهبر درک شده بود. این، سهم واقعی دولت روحانی از توافق اخیر است که البته سهم  ارزشمندی است .اما  آنچه اکنون انجام می شود قدردانی متناسب با این سهم نیست ، بلکه بت سازی از وزیر خارجه ای است  که در خصوص روابط او با رهبر و نقشی که بر اساس سناریوی رهبر ایفا می کند تردید های اساسی وجود دارد.

محمد جواد ظریف از ابتدای انتصاب به عنوان وزیر امور خارجه ، هدایت مذاکرات هسته ای را به عهده گرفت و حدود یک و نیم سال از اعتماد کامل روحانی برخوردار بود. اما اخیراً حسین فریدون به جمع مذاکره کنندگان پیوست که نمی تواند موضوعی تفننی یا اتفاقی باشد. حسین فریدون را سالهاست که می شناسم. اوهمانند برادرش  ، تیز هوش و رند است. اما یقیناً هنر ویژه ای در مذاکرات هسته ای ندارد تا پیوستن او به تیم با هدف افزایش توان تیم مذاکره کننده ایرانی ، صورت گرفته باشد.ضمن آنکه حضور او در تیمی که یک سال و نیم در گیر مذاکره بوده ، قطعاً سؤالاتی در داخل و خارج کشور ایجاد نموده است. بر این باورم و نشانه هایی برای ان باور دارم که اقدام ناگهانی روحانی در اعزام برادرش برای حضور در متن مذاکرات ، مرتبط با کاهش اعتماد او به وفاداری ظریف می باشد که این کاهش اعتماد ، ناشی از نزدیکی غیر متعارف ظریف  به رهبر است. در واقع روحانی به شدت نگران مبتلا شدن به سرنوشت احمدی نژاد است. احمدی نژاد درسال دوم از دوره اول ریاست جمهوری ، با کنار گذاشتن علی لاریجانی ، هدایت مذاکرات هسته ای را به سعید جلیلی سپرد و به مدت پنج سال به شدت از او حمایت کرد. اما جلیلی علیرغم کندذهنی سیاسی ، به این نکته پی برد که باید به رهبر نزدیک و نزدیک تر شود تا آینده سیاسی برای او متصور باشد.همین درک، روابط احمدی نژاد- جلیلی را به جایی رساند که احمدی نژاد در نیمه دوم از دومین دوره ریاست جمهوری ، رسماً بی خبری خود از روند مذاکرات هسته ای  را اعلام کرد. روحانی البته می دانست که دوره مذاکرات هسته ای در دولت او چندان طولانی نخواهد بود  اما در عین حال این نگرانی برای او وجود داشت که حواشی مهم تر از متن مذاکرات از جمله تنظیم روابط آتی جمهوری اسلامی با امریکا و برخی قدرت های مؤثر و مجامع بین المللی ،دور از چشم   رئیس دولت و نه بر اساس تفاهم اولیه رهبر و رئیس جمهور بلکه تنها مطابق با خواسته ای زیاده خواهانه خامنه ای  پیش برود. لذا برای دفع خطر احتمالی و تهدید ضمنی ظریف، نزدیک ترین فرد به خود را به صورت ناگهانی در ترکیب تیم هسته ای قرار داد تا  امتیازات ناشی از مهم ترین حادثه دوره ریاست جمهوری  خود را به یکباره به رهبر نبازد.

در میانه  این تردیدها ، مشمئز کننده ترین رفتار از  برخی افراد  مشاهده می شود که بارها تملق گویی های اطرافیان  رهبر را محکوم کرده اند اما اکنون که نوبت به خودشان رسیده ،  ظریف را به عرش اعلا برده ، او را مصدق دوران می نامند که باید به احترام او، تمام قد ایستاد. آنها ادعا می کنند دیپلماسی ظریف ، میان دو متحد همبشگی یعنی امریکا و اسرائیل اختلاف انداخته و برای اثبات ادعای خود، به روابط سرد  اوباما و نتانیاهو اشاره می کنند. در حالی که اختلافات این دو ،  ماهها قبل از روی کار آمدن روحانی در ایران آشکار شده بود.ادعاهای اینچنینی در خصوص توانمندی دیپلماتیک ظریف یا طرح شعارهای  متملقانه و در عین حال سبک در خصوص او، شباهت بسیار به افراط گرایی های عوامانه نسبت به ایت اله خمینی دارد که تا حد دیدن او در ماه ، پیش رفت و متأسفانه  اکنون در مقیاسی به مراتب وسیع تر و با به کارگیری جدید ترین رسانه های حقیقی و مجازی ، تعقیب می شود. عده ای  از اصلاح طلبان در جلسات خصوصی خود از آماده سازی فضا برای رساندن ظریف به ریاست جمهوری سخن می گویند و تملقات مشمئز کننده خود نسبت به ظریف را با این بهانه توجیه می نمایند.در حالی که به خوبی می دانند ظریف ، ضعیف تر از آنست که بتواند در برابر گرگ های رها شده توسط رهبر بایستد و حتی از جزئی ترین حقوق مردم که در داخل کشور تضییع می شود دفاع نماید. پس به نظر می رسد بازی جدید مبتنی بر سناریویی است که رهبر و هر یک از مشتاقان حکومت در جناح های مختلف ، بهره ای از آن دارند. سی وشش سال  قبل ، دیدن آقا در ماه  به نفع همه  کسانی بود  که گرفتن سهمی از حکومت اسلامی را انتظار می کشیدند و تقدیس چهره رهبر، به آنها در این راه کمک می کرد." آقا" ی ماه نشین جدید نیز ظاهراً انتحاب مشترک همه کسانی است که امکان سهم گیری از حکومت را دارند.خامنه ای نیازمند در آستین داشتن نامزدهایی است که می توان  در روز مبادا آنها را به میدان آورد و عده ای را با ظاهر یا شعارهای آنها فریب داد. در سر دیگر ماجرا هم کسانی  قرار دارند که کاندیدای مطلوب برای آنها نه یک شخصیت توانمند برای  ایستادگی در برابر زیاده خواهان ،  دزدان بیت المال و رانت خواران سیری ناپذیر بلکه فردی است که سهم آنان درحکومت را مدنظر داشته باشد و در عین حال ، رهبر و جیره خوارانش  از روی کار آمدن او احساس نگرانی نکنند. در این  میان ، سهم ملت ایران هم چیزی بیش از دستاورد آنها از " ماه نشینی آقای اول " نخواهد بود. 

۱۳۹۳ اسفند ۲۴, یکشنبه

آسودگی خامنه ای از توافق با امریکایی ها


 زمان اولیه اعلام شده برای توافق ایران با گروه موسوم به" پنج به علاوه یک "در حالی فرا می رسد که نشانه های گوناگون حاکی از آسوده خیالی  رهبر جمهوری اسلامی از دستیابی به توافق با قدرت های جهانی و در رأس آنها امریکاست. تجربه بیست و شش سال رهبری خامنه ای نشان می دهد او هرگاه نسبت به کاهش فشارهای خارجی ، مطمئن شده بر فشارها در داخل کشور افزوده است. همانطور که مداراهای موقت او در داخل همواره در دوره هایی صورت گرفته که او به تنهایی قدرت ایستادن در برابر فشارهای خارجی را نداشته است. کمتر از سه سال بعد از آغاز رهبری خامنه ای ، مقدمات انتخابات مجلس چهارم در حال فراهم شدن بود که با هدایت مشترک خامنه ای - رفسنجانی ، فشارها بر نیروهای منتقد که به اصل نظام اعتقاد داشتند افزایش یافت . در آن زمان ، هاشمی رفسنجانی توانسته بود روابط سرد ایران با بسیاری از کشورهای منطقه را بهبود بخشد و رفتار  قدرت های بزرگ جهانی  با دولت رفسنجانی هم  آمیخته ای از امید و احتیاط بود. در چنان شرایطی، دوگانه رفسنجانی - خامنه ای بدون نگرانی خاص از فشارهای خارجی ، صدها نفر از معتقدان به نظام که منتقد به وضع موجود بودند را از شرکت در انتخابات محروم کردند که چهل و یک نفر از آنها  در همان زمان،  نماینده مجلس بودند. پیش از آن نیز با فشار وزارت اطلاعات دولت رفسنجانی ، تعدادی از نمایندگان سرشناس مجلس تحت فشارهای زیاد قرار داشتند .از جمله رؤسای کمیسیون  های دفاع  و اقتصادی مجلس هنگام حضور در فرودگاه برای انجام سفر مأموریتی ، از حکم ممنوع الخروج بودن خویش  آگاهی یافتند! بلافاصله پس از پایان دوره فعالیت مجلس سوم هم ابراهیم اصغر زاده و علی صالح آبادی که  از پیشاهنگان انتقاد از دولت رفسنجانی   بودند دستگیر و تحت فشارهای زیاد قرار گرفتند .چهار سال بعد از آن  ودر آستانه برگزاری انتخابات مجلس پنجم  اما ، تشکیل پرونده  برای جمهوری اسلامی در مجامع  گوناگون  بین المللی منجر به فراخوانی سفرای اروپایی از ایران و اعمال برخی محدودیت های بانکی برای جمهوری اسلامی گردید. در آن زمان بر خلاف انتخابات مجلس  چهارم ، بسیاری از رد صلاحیت شدگان ازجمله بهزاد نبوی و تعدادی از نیروهای سرشناس ملی - مذهبی ، جواز ورود به انتخابات مجلس را دریافت کردند در حالی که بسیاری از آنها به مدت دوازده سال از حضور در رقابت های انتخاباتی ، محروم بودند. همچنین  نشانه هایی از فضای باز سیاسی - اجتماعی آشکار شد. ادامه آن وضعیت انتخابات دوم خرداد هفتاد و شش و گزینش کسی را به دنبال داشت که تنها پنج سال قبل از آن به خاطر اختلاف نظر با خامنه ای ، مجبور به ترک وزارت ارشاد شده بود.  در واقع در آن زمان خامنه ای یقین داشت که به تنهایی یا با اتکا به محافظه کاران همراه خویش ، قدرت ایستادگی در برابر فشارهای روزافزون جهانی را ندارد.

با روی کار آمدن خاتمی ، روابط سیاسی و اقتصادی جمهوری اسلامی با جهان به سرعت بهبود یافت . کشورهای مؤثر منطقه همچون عربستان سعودی هم ازحضور خاتمی در رأس دولت ایران استقبال کردند. بهبود روابط با جمهوری اسلامی در آن دوره تا جایی پیش رفت که مادلین آلبرایت وزیر خارجه امریکا تلویحاً به خاطر رفتارهای پیشین دولت متبوع خود با ایران پوزش خواست.  رسیدن به چنان شرایطی ، خامنه ای را از فشارهای خرد کننده خارجی ، آسوده خیال کرد. این آسودگی به او شهامت داد تا فشارها در داخل را افزایش دهد. رهبر جمهوری اسلامی  که به دلیل نیاز اولیه به همراهی خاتمی و برخی نیروهای منتقد داخلی ، حتی  به افشای نقش حکومت در قتل های سیاسی دهه هفتاد تن داده بود به تدریج تغییر رفتارداد که اوج این تغییر، در  دستور مستقیم او برای توقیف فله ای مطبوعات و دستگیری  گسترده منتقدان متجلی گردید. اما این همه ماجرا نبود . بسیاری از افراد افراطی و خشونت گرا که  حدود سه سال از تریبون های عمومی حذف شده بودند بار دیگر تریبون دار شدند و کسانی همچون محمد رضا نقدی با عنوان رسمی وارد کارزار با دولتی شدند که تن دادن خامنه ای به آن از سر اجبار وبرای کاهش فشارهای خارجی و ناتوانی های داخلی بود. پس از آن نیز تا مدت ها بحران های متعدد بین المللی ، این فرصت را در اختیار خامنه ای قرار داد تا نگران اجماع جهانی علیه حکومت خویش نباشد.در داخل نیز حضور یک فرد عوام فریب در رأس دولت و افزایش در آمدهای نفتی ، تا حدود زیادی نگرانی خامنه ای را از مواجهه با بحران های داخلی  برطرف کرده بود. اما از ابتدای دهه نود بار دیگر شرایط  تغییر کرد. از یک سو رئیس دولتی که اهداف عوام فریبانه خامنه ای را محقق می ساخت به فکر افزایش سهم خود از قدرت افتاد و ازسوی دیگر، قدرت های بزرگ غربی باردیگر برای اعمال فشارهای سیاسی و اقتصادی به ایران  به یکدیگر نزدیک شدند. اوج این فشارها  در محرومیت جمهوری اسلامی از دسترسی به دلارهای نفتی آشکار گردید. مجموعه شرایط داخلی  و خارجی ، بار دیگر خامنه ای را به مدارای ظاهری در داخل متقاعد ساخت  که انتخابات ریاست جمهوری سال نود و دو و فضای نسبتاً باز تبلیغاتی قبل از آن را به دنبال داشت. مطبوعات که بنا بر دستور العمل سال هشتاد و هشت محمد علی رامین ، از تصویر خاتمی استفاده نمی کردند اجازه یافتند این محدودیت را نادیده بگیرند و کارناوال های خیابانی با هیبتی که چهار سال از آن خبری نبود به راه افتاد. البته بعد ها آشکار شد که ازماهها قبل از آن ، نمایندگان خامنه ای به صورت محرمانه ملاقات هایی با مقامات غربی  و در رأس آنها آمریکایی ها داشته و توافقاتی انجام داده بودند. همین توافقات به خامنه ای جسارت داد تا تنها به آنچه غربی ها از او می خواهند قناعت کند : "روی کار آمدن دولتی که پرونده هسته ای به سرانجام مطلوب برساند. " لذا این بار مهربانی خامنه ای در داخل بسیار محدود تر از تمکین  های پیشین او در برابر فشارهای خارجی بود تا جایی که حتی هاشمی رفسنجانی امکان رقابت در انتخابات ریاست جمهوری را نیافت.
 
اکنون با گذشت کمتر از دوسال از روی کار آمدن روحانی ، بار دیگر گروههای فشار که میزان الحراره واقعی تصمیمات  و آرزوهای خامنه ای هستند به صحنه بازگشته اند . رفتار رسمی حکومت هم روز به روز سخت گیرانه تر می شود. همچنین برخلاف سالهای هفتاد و چهار تا هفتاد وشش ،  نه تنها هیچ نشانه ای از یارگیری خامنه ای از منتقدان درون نظام مشاهده نمی شود بلکه محدودیت های بی سابقه و ظاهراً خود کشی گونه نظام در حال افزایش است. اعلام رسمی ممنوع التصویر بودن خاتمی  و فشار مستقیم خامنه ای برخبرگان برای "حذف همراه با هجو" هاشمی رفسنجانی در کنار حمایت منصوبان خامنه ای ازاوباشگری علیه منتقدانی همچون علی مطهری نشان می دهد خامنه ای  فعلاً دغدغه ای نسبت به فشارهای خارجی ندارد. او که ظاهراً برای توافق با امریکایی ها تصمیم قطعی گرفته ، برای فریب مردم از قابل اعتماد نبودن امریکایی ها سخن می گوید اما از سوی دیگر در حضور خبرگان بی خاصیت اظهار می دارد :" مقامات جمهوری اسلامی کار خود را بلدند و می دانند اگر هم به توافقی برسیم چگونه عمل کنیم که دولت امریکا بعدها نتواند زیر آن بزند."  به باور من این سخن خامنه ای ، تلاش برای اقناع برخی ساده لوحان است که در ماههای اخیر سخنان یاران خامنه ای در خصوص مخالفت رهبر  با مذاکرات ایران و امریکا را باور کرده اند. گمان می کنم پس از این باید منتظر فشارهای بیشتر در داخل باشیم . انتشار  حکم سنگین برای مهدی هاشمی  و صدور دستور محاکمه کروبی و موسوی،  فوری ترین نشانه ها از آسودگی خامنه ای از حذف فشار خارجی برای افزایش فشار داخلی خواهد بود. 

۱۳۹۲ آذر ۵, سه‌شنبه

توافق هسته ای ؛ ترکمانچای دیروز ، اقتدار امروز!؟


مجتبی واحدی - حصول توافق بر سر پرونده هسته ای ، خوشحالی بسیاری  از ایرانیان و صلح دوستان در سراسر جهان را به  دنبال  داشت.  خوشحالی هموطنان ، بیش از آنکه ناشی از رسیدن به دستاوردی هم تراز با دهها میلیارد دلارهزینه برای برنامه هسته ای جمهوری اسلامی باشد بازتابی از رفع نگرانی آنها از گسترش پیامدهای منفی این پروژه است. در واقع ، به نظر می رسد ضرب المثل خودمانی « جلوی ضرر را از هر جا بگیری ، منفعت است » در این مقطع آنچنان بر ذهن مردم مستولی است که کسی به فکر محاسبه سود و زیان ناشی از  برنامه هسته ای از آغاز تا زمان حصول توافق جدید نیست.بحث در مورد مفاد توافق نامه اخیر و تطابق آن با عزت و غرور ملی نیز در مقطع فعلی ، امکان پذیر نمی باشد. البته تردید ندارم که در آینده ای بسیار نزدیک  ابعاد این توافق نامه ،به نقل محافل  تبدیل خواهد شد. در آن روز  مُشت های زیادی برای مردم باز می شود  و نقاب از بسیاری چهره ها برداشته خواهد شد.  اما تا آن روز نمی توان چشم بر همه واقعیت ها بست و اجازه داد گروهی پر مدعا ، هم دروغ بگویند وهم خود را قهرمان در همه عرصه ها از جمله راستگویی به خلق اله معرفی کنند.  به خصوص بایستی با قاطعیت در برابر کسانی ایستاد که نقاب مردم خواهی و آزاد منشی بر چهره دارند امادر پشت این نقاب ،به دنبال تبانی نوشته یا نا نوشته با رهبر هستند تا نقش او در ماجراجویی پر هزینه هسته ای را کمرنگ جلوه دهند.

برای روشن شدن موضوع باید چند ماه به عقب رفت ؛ به  بهار امسال که عده ای خود را برای نقش آفرینی در
آنچه انتخابات ریاست جمهوری نامیده می شد آماده می کردند. آنها با تأکید مکرر و گاه کسالت آور بر نابسامانی های هشت ساله ، همه گناهها را متوجه احمدی نژاد می کردند تا نگاهها از عامل مادام العمر فلاکت ایران ـ رهبر به طرف کسی برود که دوره ریاست او رو به پایان بود. انتخابات به پایان رسید اما حمله به احمدی نژاد  و انتساب همه نابسامانی ها و فلاکت ها به او ،همچنان تنها عامل وحدت گروهها و افرادی است که
ظاهراً هیچ عامل اشتراک دیگری ندارند. همه این افراد در ماجرای توافق نامه اخیر هسته ای نیز همچنان بر
همان رویه پافشاری دارند . همه آنها به گونه ای سخن می گویند که گویی احمدی نژاد دارای اختیارات کامل در
موضوع هسته ای بوده و  مسئولیت همه فلاکت های هسته ای ، متوجه اوست.یقین دارم اغلب این افراد به خوبی
می دانند که اولاً از روز نخست هم احمدی نژاد حاکم مطلق در پروژه و پرونده هسته ای نبود .ثانیاً در دوسال
پایانی دولت دهم ، پرونده هسته ای به طور کامل از دستان او خارج شده بود.اما به فرض که ادعاهای این گروه
 به خصوص طیف سبز و بنفش آنها صحیح باشد آنگاه آنان باید توجیه اخلاقی برای رفتار دوگانه خود نسبت به
شرایط یکسان ، ارائه نمایند. 
روز بیست وهفتم اردیبهشت ماه سال هشتاد ونه ، با حضور مقاماتی از برزیل و ترکیه  در تهران ، بیانیه سه
جانبه ای امضا شد که به موجب آن دولت جمهوری اسلامی متعهد می شد  برای رفع نگرانی گروه  1+5
حدود یکهزار و ودویست کیلوگرم اورانیوم غنی شده سه و نیم درصدی  را تحویل ترکیه دهد . در مقابل ترکیه
تضمین می کرد که معادل  یک صد و بیست کیلوگرم اورانیوم  با غلظت حدود بیست در صد - بر اساس تفاهم با  شش قدرت جهانی  در اختیار ایران قرار گیرد.  (متن بیانیه تهران ، اینجا) . صدور این بیانیه اعتراض گروهی از اصلاح طلبان و  حامیان جنبش سبز را به دنبال داشت. آنان معتقد بودند ـ و اعتقاد آنان ، درست بود ـ که این نوع بر خورد با یک کشور مستقل،تحقیر آمیز است. شدید ترین اعتراض در این مورد ، روز سوم خرداد سال هشتاد ونه توسط بانوی شجاع جنبش سبز دکتر زهرا رهنورد مطرح شد. او که  به همراه همسر قهرمان خود میرحسین موسوی ، پذیرای عده ای از فرماندهان  سلحشور جنگ  با عراق بود به بیانیه بیست و هفتم اردیبهشت ماه تهران برای تبادل سوخت اشاره کرد و اظهار داشت :" بر تارک تمامیت ارضی ما فتح خرمشهر و آبادان می درخشد وقتی بیشتر درخشش این پیروزی ها درک خواهد شد که آن را با برخی از توافقنامه های امروزی مقایسه کنیم توافقنامه هایی که از قرار دادهای ننگین ترکمنچای و گلستان بدتر است و آخرین نمونه اش همین معاهده هسته ای هفته گذشته است."
میرحسین موسوی نیز با عباراتی مشابه ، بر نگاه همسر خویش در خصوص  بدتر دانستن بیانیه تهران از قراردادهای ننگین ترکمانچای  و گلستان  صحه گذاشت. دقیقاً سه و نیم سال بعد از آن اظهار نظرموسوی و رهنورد ، قرار دادی در ژنو امضا شد که  شاید راهی جز امضای آن وجود نداشت اما بی تردید دهها بار خفت بار تر از بیانیه اردیبهشت ماه هشتاد ونه است .توافق جدید در حالی امضا شد که میر عزیز و همسر شجاعش در حبس هستند و نمی توانند به راحتی نظر خود را اعلام کنند . شاید هم اگز نظر خود را بگویند مصلحت اندیشی هایی مانع انتشار آن شود . اما بسیاری از کسانی که آن روز با استناد به دیدگاه موسوی و رهنورد، مقاله نوشتند و از رفتار ترکمانچایی دولت احمدی نژاد گله کردند آزاد هستند    و از این آزادی تنها برای هورا کشیدن به خاطر  قرارداد تحقیر کننده فعلی ، بهره می گیرند.
البته به نظر می رسد پذیرش همین قرارداد پر تحقیر، بهترین انتخاب ممکن در شرایط فعلی بوده است .اما
دادن به یک قرار داد به خاطر دفع خطرات و خسارات بیشتر ، یک بحث است و همزبانی با سردمداران دروغ
پرداز حکومت برای "اقتدار نمایی "  ، بحثی دیگر. مردم عادی اگر شادمانی می کنند حق دارند زیرا برای آنها
راهی  موقت پیدا شده تا بخشی از فشارها از دوش ایشان برداشته شود.  برخی اعضای دولت بنفش هم حق دارند برای تحت الشعاع قراردادن ناکامی های داخلی خود، به بزرگ نمایی و حتی وارونه جلوه دادن  ابعاد تفاهم نامه ژنوبپردازند. اما سبزهایی که خود را یار موسوی می دانند چه ؟ ایا آنها در برابر وجدان ، اخلاق و تاریخ می توانند ثابت کنند محتوای توافق اخیر ، آبرومندانه تر از بیانیه ای است که موسوی و رهنورد ، آن را ننگین تر از ترکمانچای  دانستند؟
درس نخست موسوی برای یارانش ، اخلاق مداری بود. اگر مدعیان همراهی با موسوی ،  مانند همراهان
روحانی می اندیشند وتوافق نامه اخیر را یک موفقیت بزرگ می دانند باید دیدگاه خود نسبت به بیانیه تهران که به
مراتب عزتمدارانه تر از توافق اخیر بود را بیان نمایند. چگونه می توان تسلیم در برابر فشار های جهانی برای
خروج دو سوم اورانیوم غنی شده در داخل و معاوضه آن با سوخت مورد نیاز مراکز پزشکی هسته ای را
ترکمانچای  نامید و پذیرش دهها درخواست منطقی و غیر منطقی همان قدرت ها را یک پیروزی بزرگ دانست؟
آیا شرط اخلاق مداری که موسوی  آن را تبلیغ می کردآنست که هرچه توسط رقیب - حتی رقیب  بی کفایت و
فاسدی همچون احمدی نژاد - انجام می شود  را به باد ناسزا بگیریم و خود ، کاری را صورت دهیم که صدها بار قبیح تر از آنست؟