‏نمایش پست‌ها با برچسب خامنه ای. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب خامنه ای. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۵ اردیبهشت ۲, پنجشنبه

یادداشت نویسی قاچاقچی -سپاهی ها یا تیر چهار نشانه خامنه ای ؟



 سال هزار و سیصد و شصت ونه  ،   طرحی در مجلس شورای اسلامی مطرح شد که هدف آن قانونی سازی  "قلع و قمع کاندیداهای نمایندگی مجلس " بود.  طرح  مزبور توسط جناح اقلیت مجلس سوم که روابط نزدیکی با رهبر جدید جمهوری اسلامی داشت پیگیری می  شد . در آن طرح عناوین کلی و قابل تفسیر همچون "التزام عملی به اسلام و ولایت فقیه " به وفور وجود داشت.  جناح اکثریت  مجلس سوم که بعدها با عنوان اصلاح طلبان شناخته شدند در برابر نقشه رهبر و امربران او ایستادند و اجازه ندادند خواسته آنان محقق شود. مرحوم آیت اله فاضل لنکرانی که در آن زمان ریاست شورایعالی حوزه علمیه قم را به عهده داشت نامه ای برای کروبی رئیس وقت مجلس نوشت که ترجیع بند آن "آیا آن شب خوابتان برد ؟" بود . کروبی هم  علیرغم روابط شخصی صمیمانه که با مرحوم فاضل لنکرانی داشت   پاسخی  شدید اللحن ارسال کرد که در نوع خود کم نظیر بود و انعکاس وسیعی پیدا کرد. شیخ برایم نقل می کرد که خامنه ای به او گفته "لحن شما خیلی تند بود " و این پاسخ را از کروبی دریافت کرده که " ازقدیم گفته اند کلوخ انداز را پاداش سنگ است " و خامنه ای هم گفته "سنگ و کلوخ کدام است؟ شما توپخانه کار انداخته اید " و پاسخ نهایی کروبی نیز اینکه "خواستم بعضی ها بدانند هنوز همه توپخانه ها خاموش نشده است. " در همان زمان آیت اله موسوی اردبیلی به کروبی گفته بود "آنطرفی ها هیچ پاسخی نمی توانند به نامه شما بدهند و تنها کاری که از آنها ساخته است مامور  کردن عده ای برای هتاکی و فحاشی است ".

 پس از ربع قرن ،این بار کروبی به جای پرداختن به  شاخه ها ، ریشه همه مفاسد کشور را نشانه گرفته و نقش رهبر در کژی ها و مصایب مردم را افشا نموده است. یقین دارم شیخ در زمان تنظیم نامه می دانسته که خامنه ای هیچ پاسخی ندارد که به او بدهد و تنها پاسخ ،بسیج اراذل و اوباش حکومتی برای هتاکی و تهدید است. بیانیه قداره بندان موسوم به حزب اله،  اصلی ترین پاسخ علی خامنه ای به شیخ کروبی بود. شیخ با اینگونه تهدیدها غریبه نیست. در سال هفتاد و هفت که به دستور مستقیم خامنه ای ،کرباسچی محاکمه و برخی زیر دستان او به شدت شکنجه شدند کروبی در چند مصاحبه ،اعتراض خود را  به رفتار بازجویان پرونده اعلام کرد. سردار عراقی محمد رضا نقدی برای تیم حفاظت کروبی پیام داده بود که شیخ را به گونه ای در خانه اش می کشیم که آب از آب تکان نخورد.  اما تهدید مستقیم توسط اراذل و اوباش حزب الهی ،تنها پاسخ خامنه ای به کروبی نبود. انتشار مطلبی کوتاه در هجو کروبی و آیت اله خمینی در روزنامه رسمی "قاچاقچیان سپاهی "-روزنامه جوان - یقینا یک  اقدام خودسرانه نبوده و دست اندرکاران آن روزنامه براساس برنامه ای از پیش طراحی شده اقدام ننگین آیت اله خمینی را یادآوری نموده اند تا کسانی همچون کروبی که دوران حکومت آیت اله خمینی را "طلایی "می نامند با  این سوال  آزار دهنده جوانان مواجه شوند :"  مبانی عقلی ،حقوقی ،انسانی و حتی شرعی حکم چند کلمه ای خمینی   برای اعدام فله ای در یک شب چه بوده است ؟" این سوال بی پاسخ، هم وجهه رهبر اول جمهوری اسلامی را به شدت مخدوش می نماید هم تردید هایی  نسبت به عدالت و حق طلبی کسانی که دوران خمینی را طلایی می نامند ایجاد می کند. حداقل فایده ای که از ایجاد این پرسش نصیب خامنه ای می شود آنکه "دوران خمینی و حامیان او ،تفاوت جدی با دوره خامنه ای و شیفتگان او ندارد اگر بدتر نبوده باشد " . همین تردید و پرسش ،برای خامنه ای که در اوج بدنامی و رسوایی قرار گرفته ،غنیمت است.

یادداشت کوتاهی که روزنامه "قاچاقچی سپاهی "ها منتشر کرد ظاهرا با هدف تخریب کروبی و دوران طلایی مورد نظر او به رشته تحریر در آمد . نامه کروبی  خواب را از چشمان خامنه ای ربود و او مستحق چنین پاسخی بود . اما به نظر می رسد  آمران نگارش یادداشت روزنامه  جوان، هم زمان سه هدف  دیگر را نیز مد نظر داشتند. هاشمی رفسنجانی از چند ماه قبل تلاش گسترده ای را برای چهره سازی از سید حسن خمینی شروع کرده تا او را در برابر دیگر کاندیدای هم تراز جانشینی رهبر -مجتبی خامنه ای -قرار دهد. پیش از آن نیز ،هاشمی رفسنجانی با نقل خاطره یا خاطره سازی از آیت اله خمینی ،تلاش می کرد عملکرد فعلی نظام جمهوری اسلامی را مخالف رویه های مورد نظر آقای خمینی نشان دهد. پیام خامنه ای به هاشمی   رفسنجانی که از  زبان یادداشت نویس روزنامه جوان نقل شده اینست :"اگر لازم باشد امام شما  را به لجن می کشم تا دیگر نتوانید  دوران طلایی او را به رخ بکشید ". در میان همه اقدامات انتحار گونه خامنه ای در هفت سال اخیر ،به نظر می رسد تدبیر جدید او  برای خنثی سازی اقدامات رفسنجانی ،کارساز خواهد بود .  اما هدف سوم از انتشار یادداشت جدید ،سید حسن خمینی است. او با پشتکاری کم سابقه ، مراحل تحصیلات حوزوی را پیگیری کرده و اکنون از چهره های مطرح در حوزه علمیه قم است. سابقه خانوادگی و انتساب به آیت اله خمینی هم راه را برای ورود جدی او به عرصه سیاسی هموار کرده است. اظهارات هاشمی رفسنجانی و اعتراض برخی روحانیان سرشناس به "رد صلاحیت نوه امام " در واقع متکی به آن جایگاه حوزوی و این انتساب خانوادگی بود. رونمایی جسورانه از پلیدترین اقدام حکومتی آیت اله خمینی ،فتح باب برای یاد آوری برخی دیگر از اقدامات غیر قابل دفاع بنیانگزار جمهوری اسلامی است. با این اقدام هوشمندانه والبته بی سابقه ،این پیام برای حسن خمینی مخابره می شود که "افتخار تو را بی آبرو می کنیم تا دیگر هوس رقابت با مجتبی را در سر نداشته باشی".

انتشار آن یادداشت کار را برای اصلاح طلبان مدعی حقوق بشر نیز دشوار خواهد کرد.آنها ناچارند از میان ادعاهای حقوق بشری و "بالیدن به دوران طلایی امام "یکی را انتخاب کنند و این همان چیزی است که خامنه ای به دنبال آنست.

تیر چهار نشانه خامنه ای ،در هدف اول خود یعنی مرعوب ساختن کروبی به سنگ خواهد خورد . از سه هدف دیگر ،هر کدام که برای خامنه ای محقق شود او برنده این بازی است اگرچه به نظر می رسد  رهبر  جمهوری اسلامی ،سودای رسیدن  به هر سه هدف را در سر دارد .

۱۳۹۵ فروردین ۲۲, یکشنبه

کیفر ساخت خامنه ای و کیفر خواست ناقص کروبی



نامه سرگشاده به حسن روحانی، تکمیل کننده فاز جدیدی از  اقدامات   شجاعانه و تاریخی است که مهدی کروبی  از روز بیست و هفتم خرداد سال هشتاد و چهار آغاز کرد.  آنچه کروبی را به تغییر روندتعامل  با سید علی   خامنه ای وادار ساخت تصمیم  دیکتاتور مآبانه رهبر برای مهندسی انتخابات سال هشتاد و چهار بود. او در واکنش به این اقدام ،نامه ای شجاعانه برای خامنه ای نوشت  و برای اولین بار از نقش مجتبی خامنه ای در اقدامات کودتایی پرده برداشت. پس از آن نیز در مواردی  اظهار نظرهای  مخصوص او در رسانه ها انعکاس یافت تا انتخابات سال هشتاد و هشت فرا رسید. ورود او و میر حسین موسوی  به عرصه انتخابات ،مطلوب رهبر نبود .لذا چماقداران رسمی ولی فقیه ، ماهها قبل از آغاز رسمی تبلیغات انتخاباتی، تخریب این دو را شروع کردند.  خامنه ای با انتخاب هر کس جز احمدی نژاد مخالف بود و نشانه هایی نیز برای اثبات این مخالفت وجود داشت. اما عدم کناره گیری دو کاندیدای اصلی اصلاح طلبان. راهی جز بسیج اراذل و اوباش حکومتی و چماقداران رسمی باقی نگذاشت. سید حسن فیروز آبادی که عالیترین مقام نظامی پس از رهبر است در یک سخنرانی عمومی،با صراحت از ادامه دوره ریاست جمهوری احمدی نژاد سخن گفت و نامزدهای سالخورده -کروبی و موسوی - را برای احراز مسئولیت ریاست جمهوری ، نا مناسب دانست. کروبی در نامه ای سر گشاده ، فیروز آبادی  را  که مامور مستقیم رهبر بود "رئیس ستاد نظامیان دخالت کننده در انتخابات "نامید. پس از آن نیز صریح تر از سایر کاندیداها ،مفاسد احمدی نژاد را یاد آوری کرد. اقدامات او پس از کودتای انتخاباتی سال هشتاد وهشت نیز هیچگاه فراموش نخواهد شد . در عین حال ، نامه اخیر او اگرچه در ادامه روند یازده سال اخیر است اما به لحاظ اثرگذاری ،یقینا ماندگارتر از سایر اقدامات و اظهارات او خواهد بود.
با دیدن نامه شیخ، روز دوشنبه سی ام خرداد هشتاد و چهار را به یاد آوردم.  یک روز قبل از آن ،کروبی نامه ای  افشاگرانه خطاب به رهبر نوشته بود که در خواست فوری خامنه ای برای  مذاکره با او را به دنبال داشت . کروبی  مشاوران خود را احضار کرده بود تا در خصوص مباحث احتمالی با رهبر رایزنی کند. به صورت خصوصی از او پرسیدم "با خامنه ای چگونه مواجه خواهید شد ؟"  خیلی خودمانی گفت :"به جدت ،هر طور بر خورد کند همانگونه به او پاسخ خواهم داد". پس از یازده سال ،کروبی همچنان بر همان  راه و روش است. خامنه ای با استفاده از قدرت رسمی ،قلدر مآبانه کروبی و موسوی را نانجیب خواند و کروبی ،کلوخ خامنه ای را با سنگی مناسب پاسخ داد. رهبر جمهوری اسلامی  شش سال است جرئت ارجاع پرونده رهبران  جنبش سبز به دادگاه و محاکمه علنی آنان را ندارد .اما در همین مدت ،بارها آنان را به انواع اتهامات ،متهم کرده و شخصا مسئولیت "کیفر ساخت غیر قانونی "علیه آنان را به عهده گرفته است. آخرین اقدام رهبر ،نانجیب خواندن موسوی  و کروبی است. در مقابل ،کروبی در اقدامی هوشمندانه ، کیفر خواست حقوقی و مستند علیه رهبر صادر و آن را به دادگاه مردم ارائه نموده است. جای جای کیفر خواست کروبی ،به مردم یاد آوری می کند که متهم اصلی در فسادهایی که کشور را تا مرز پرتگاه برده ،سید علی خامنه ای است. او با عباراتی زیرکانه ، حمایت های بی چون و چرای رهبر از هشت سال تباهی احمدی نژادی را یاد آوری کرده است. توصیف دولت احمدی نژاد با عنوان "فاسد ترین دولت پس از مشروطیت "،  اعطای  عنوان "بهترین دولت بعد از مشروطه "به دولت احمدی نژاد توسط رهبر را به اذهان متبادر می سازد و و رهبر را در جایگاه متهم ردیف اول   پشتیبانی از آن جرثومه فساد می نشاند."حقه باز و دروغگو "نامیدن محبوب رهبر در نامه کروبی ،یاد آور اظهارات خامنه ای در نماز جمعه بیست و نهم خرداد هشتاد وهشت است و حمایت او از احمدی نژاد در برابر کسانی است  که رئیس جمهور دست ساز رهبر  را دروغگو نامیده بودند.
کروبی در نامه خود ، دو عبارت مورد علاقه خامنه ای-دشمن و نفوذی -  را عاریه گرفته اما "نفوذی های واقعی دشمن "را به گونه ای معرفی می نماید که هیچ تردیدی در وابستگی این نفوذی ها به رهبر و بیت او باقی نمی ماند. برخی ویژگی هایی که کروبی برای نفوذی های دشمن برشمرده  از این قرار است : خود محوری و جاه طلبی ،حب ریاست  و توهم تسلط بر سرنوشت سایر ملت های مسلمان و کشورهای منطقه . کروبی همچنین به   کسانی اشاره که  می کند که عامدانه کشور را به سمت تحریم بردند. هر کس این عبارات را بخواند به یاد ده سال رجز خوانی خامنه ای می افتد  که دائما از برکت آفرین بودن تحریم ها سخن می گفت و هنوز هم اقداماتی را پشتیبانی می نماید که می تواند موجب  تحمیل تحریم های بیشتر به کشور شود. کروبی از شخصیت هایی سخن می گوید که به دنبال توسعه قدرت خود هستند و خیال می کنند سرنوشت سایر ملل مسلمان و کشورهای منطقه ،در ید قدرت آنهاست. آیا کسی در ایران و جهان هست که این عبارت را بخواند و بلافاصله به یاد خامنه ای نیفتد ؟ بخشی از کیفرخواست کروبی ،اشاره به ماجراجویان هسته ای دارد . همه ایرانیان می دانند که سیاست گذاری های  بی حاصل هسته ای ،ربطی به آمدن و رفتن دولت ها در ایران نداشته و تماما متاثر از بلند پروازی های خامنه ای است ؛ همان کسی که بخش دیگر کیفر خواست، از اتلاف سرمایه های  مالی و انسانی ایران برای ارضای مطامع او در منطقه  خبر می دهد.
متهمی که کروبی علیه او کیفر خواست صادر  کرده ،کسی است که بر اساس متن همین کیفر خواست ،نورچشمی های او در انتخابات هفتم اسفند توسط مردم طرد شدند.آن کس که نورچشمی های خود را به لطایف الحیل به مردم معرفی کرد و پس از انتخابات از حذف آنان اظهار تاسف کرد کسی نبود جز خامنه ای. کروبی به طعنه، از حاصل بصیرت کسی سخن می گوید که سرمایه های کشور را قربانی حمایت از یک کذاب کرد. رفتار آن کذاب -احمدی نژاد - به گونه ای بود که روسای دو قوه دیگر و اغلب نمایندگان مجلس به صف مخالفان او پیوسته بودند و تنها کسی که به صورت کامل از آن کذاب حمایت می کرد علی خامنه ای بود. کیفرخواست کروبی با یک نتیجه گیری به  پایان می رسد تا شناسایی متهم   مورد نظر او با سهولت بیشتر انجام شود . او در توصیف این متهم ، به کسی اشاره می کند که عزت و ذلت بندگان خدا را در اختیار خود می داند. این بخش از ادعا نامه کروبی در کنار درخواست او برای بر گزاری دادگاه علنی و شناسایی نا نجیب واقعی ، چهره عصبانی خامنه ای به هنگام معرفی" نجیب ها و نانجیب ها" را  به یاد همگان می آورد.
ادعانامه کروبی ،حاشیه هایی نیز دارد که برخی از آنها از متن ، اثرگذار تراست. عقب نشینی اخیر رفسنجانی در برابر تهدید تریبونی  رهبر، خامنه ای  را دچار نشئگی زایدالوصف  کرده بود. به یقین می گویم ادعانامه شجاعانه کروبی و "مستبد "خواندن خامنه ای ،آن نشئگی را به خماری آزار دهنده تبدیل کرده است. شیخ که زندانی خامنه ای است شجاعانه خواستار ایستادگی همگانی به ویژه صاحبان قدرت و تریبون داران در برابر حاکمیت مستبد شده است.  در سراسر نامه  ،هر جا که اشاره به "نظام " و راس آن ضرورت داشته ،کروبی از اطلاق عنوان جمهوری اسلامی یا جمهوری ،خودداری  کرده و از حاکمیت نام برده  و این حاکمیت را نیز مستبد نامیده است. شیخ محصور ،در نخستین روز از حصر خانگی اعلام کرده بود که حاکمیت فعلی را نه جمهوری می  و  داند نه اسلامی.آخرین حاشیه از ادعانامه کروبی ، پاسخ به کسانی است که به بهانه آرام نگاه داشتن فضای کشور ،سکوت در برابر مظالم روزافزون را خواستار می شوند : " هیچکس نباید به بهانه مصلحت ،با ظلم همراه شود یا در برابر آن سکوت کند. امروز ،روز سخن گفتن و ایستادن در مقابل قانون گریزان است ".
البته کیفر خواست کروبی علیه خامنه ای ،دارای یک نقص اساسی نیز هست. او برای تکمیل ادعا نامه خود به اقدام شجاعانه دیگری نیاز دارد  :معرفی کسانی که ابلهانه یا طمع ورزانه  از گنجاندن "ولایت مطلقه فقیه" در قانون اساسی حمایت کردند . همچنین او باید  نظر کنونی  خود در خصوص تئوری پرداز ولایت مطلقه  فقیه را نیز با مردم در میان بگذارد. نقصی که در کیفرخواست کروبی وجود دارد بسیار بزرگ است اما ارزش  اقدام شجاعانه او نیز  آنقدر بزرگ است که نمی توان به بهانه آن نقص ،این عظمت را نادیده گرفت

۱۳۹۵ فروردین ۱۹, پنجشنبه

بازگشت به "دوران طلایی "در پسا برجام



عباس عراقچی دیپلمات  ارشد جمهوری اسلامی  است که در دوران بحران آفرینی و تنش زایی، عضو هیئت مذاکرات هسته ای بوده و در  تنش زدایی و تفاهم هسته ای  نیز نقش آفرینی کرده است. این شخصیت دوگانه  قاعدتا  ناشی از نزدیکی عراقچی به رهبر جمهوری اسلامی و اجرای منویات اوست  که زمانی به دنبال تنش آفرینی بود و در دوره ای دیگر برای خلاصی از تحریم ها ،تن به تفاهم هسته ای داد. با این نگاه ،سخنان اخیر عراقچی را نیز باید مرتبط به علاقمندی های علی خامنه ای دانست. این عضو ارشد تیم مذاکرات هسته ای ، در یک  برنامه تلویزیونی به موضوع تحریم های جدید به خاطر آزمایش موشکی جمهوری اسلامی اشاره کرده و گفته است :"  تحریم آنها برای تست موشکی نیز نقض برجام حساب نمی شود اما طبق گفته مقام معظم رهبری این نقض برجام است و از دید ما خلاف نظر رهبری خلاف هر چیزی است."

سخن اخیر عباس عراقچی فقط برای کسانی قابل هضم است که سیاست ورزی از نوع ویژه نظام ولایت فقیه را بشناسند و از ابعاد بی نظیر آن با خبر باشند. این سیاست ورزی ،روزی رسما  بنیاد نهاده شد که آیت اله خمینی گفت : "اگر همه ملت بگوید فلان من می گویم بهمان " . این نگاه خودخواهانه  در مراسم  تنفیذ حکم ریاست جمهوری دکتر بنی صدر به  صورت مکتوب در آمد :"   به موجب این حکم، رای ملت را تنفیذ و ایشان را به این سمت منصوب نمودم." کسی که روز پانزدهم بهمن ماه پنجاه و هشت ، اعتبار رای میلیونها ایرانی را به تنفیذ خود مشروط کرد همان کسی بود که دقیقا  یک سال  قبل از آن و در شرایط نیاز به پشتیبانی ملت ،در حکم انتصاب مهندس بازرگان به نخست وزیری چنین نوشت : "  بر حسب حق شرعی و حق قانونی ناشی از آرای اکثریت قاطع قریب به اتفاق ملت ایران که طی اجتماعات عظیم و تظاهرات وسیع و متعدد در سراسر ایران نسبت به رهبری جنبش ابراز شده است .......جنابعالی را بدون در نظر گرفتن روابط و حزبی بستگی به گروهی خاص، مامور تشکیل دولت موقت می نمایم ". روز پانزدهم بهمن ماه سال پنجاه و هفت ،آیت اله خمینی حق شرعی ولی فقیه برای انتصاب نخست وزیر را ناشی از ابراز اعتماد ملت به رهبر می دانست اما یک سال بعد از آن ، اعتبار رای ملت بزرگ ایران را به تنفیذ خود منوط کرد.

هر چه از دوره استقرار جمهوری اسلامی گذشت نگاه هیچ انگارانه به ملت ابعاد گسترده تری پیدا کردتا جایی که در آستانه دهه دوم استفرار نظام ،آیت اله خمینی در نامه ای عتاب آلود خطاب به سید
علی خامنه ای ،چنین نوشت : "  حكومت مي تواند قراردادهاي شرعي را كه خود با مردم بسته است در موقعي كه آن قرار داد مخالف مصالح كشور واسلام باشد يك جانبه لغو كند". این تفسیر از اختیارات حکومت در مواجهه با مردم - که آقای خمینی در سخنرانی های تبلیغاتی ،آنان را ولی نعمت می نامید -قطعا در طول تاریخ و در سراسر دنیا بی سابقه بوده و هست. در واقع این حکم،اعلان علنی "صغیر پنداری ملت " و دست بالای حکومت ولایت فقیه نسبت به ملت بود.

عده ای از سیاسیون منتقد ،تلاش کرده اند سخن اخیر عباس عراقچی را نوعی "رندی "برای ارجاع مشکلات احتمالی ناشی از تحریم ها به رهبر بدانند. اما نگارنده اعتقاد دیگری دارد. سخن عراقچی در واقع انعکاس "علاقه "خامنه ای به همه کاره بودن است. رهبر جمهوری اسلامی بخواهد یا نخواهد و مخالفان او بگویند یا نگویند قریب به اتفاق  ایرانیان می دانند که افتضاحات هسته ای و رسوایی های سیاست خارجی که موجب تحمیل تحریم های گسترده به ملت ایران شد تنها و تنها ناشی از بلندپروازی ها و خودخواهی های خامنه ای است. اظهارات اخیر  عراقچی نیز چیزی بر رسوایی ها و مسئولیت های رهبر غیرپاسخگو نمی افزاید. اما  سید علی خامنه ای که در دوره هشت ساله ریاست جمهوری خود بارها توسط آیت اله خمینی و نزدیکان او تحقیر شد بیش از هر چیز به دنبال اثبات این واقعیت است که او نیز مانند سلف خویش از اختیارات نامحدود برخوردار است و می تواند قرار دادهای داخلی و خارجی را لغو یا بی اعتبار نماید. او به خصوص پس از انتخابات هفتم اسفند و تقویت نسبی جایگاه حکومتی روحانی ،از افزایش قدرت رئیس جمهور اسلامی  در عرصه بین المللی وحشت دارد و حاضر است به هر قیمت از این "قدرت گیری روحانی"جلوگیری نماید. بر خلاف کسانی که گمان می کنند سخنان اخیر عراقچی مطلوب رهبر نبوده ،با اطمینان می گویم این اظهارات،مطلوب  خامنه ای بوده و پیامی مستقیم برای  عده ای  در داخل و طرف های مذاکره در خارج دارد .پیام شفاف برای داخلی ها این که " خامنه ای علاقه وافر به بازگشت به دوران طلایی امام و هیچ انگاری ملت دارد ".این پیام به خصوص پس از تحقیر رهبر در انتخابات هفتم اسفند برای او اهمیت بیشتری پیدا کرده است . از سوی دیگر او مایل است دولت ها و سرمایه گذاران خارجی را متقاعد سازد که برای  راه یافتن به بازار سیاست واقتصاد ایران ،به روحانی و موتلفان او در انتخابات اخیر دل نبندند.آنها باید کدخدا را ببینند تا امکان چپاول  را پیدا کنند.خامنه ای گمان می کند برخی طرف های خارجی هنوز کدخدا را به خوبی نشناخته اند و عده ای در داخل نیز بازگشت دوران طلایی و اختیار کامل حکومت  در هیچ انگاری ملت را باور نکرده اند. رهبر  هر گاه مطمئن شود پیام او به خوبی توسط طرف های داخلی و خارجی درک شده ،شخصا برای امتیاز دهی در خارج و رفع خطر از نظام متزلزل خویش ، دست به کار خواهد شد.

 دوره پسابرجام برای خامنه ای فرصتی ایجاد کرده که هیچگاه در سال های اخیر برای او وجود نداشته است. پس او به خیال خود مترصد استفاده از این فرصت برای نشان دادن این نکته است که اختیار خود برای بازی با سرنوشت  ملت  را کمتر از بنیانگزار تئوری "رعیت پنداری ملت و نیاز آنان به قیم "  نمی داند. اصلاح طلبانی که حسرت بازگشت به دوران طلایی امام در دل های آنان است باید بدانند آنچه خامنه ای انجام می دهد در راستای تحقق حسرت آنان است.

۱۳۹۴ اسفند ۲۳, یکشنبه

تحریم ها از سفره مردم تا جیب رهبر

 همه تحلیل  گران سیاسی بر این امر اتفاق نظر دارند که رفع تحریم ها مهم ترین موضوع مرتبط با توافق هسته ای است. گروهی بر این باورند که تحریم ها باعث تن دادن جمهوری اسلامی به توافق بوده و گروه دیگر رفع تحریم ها را مهم ترین دستاورد توافق هسته ای می دانند. به عبارت دیگر ،عده ای توافق را به منزله اکل میته - خوردن گوشت مردار - می پندارند که اگر چه مطلوب سران نظام جمهوری اسلامی نبوده اما به ناچار به آن تن داده اند تا راه فراری از تحریم ها بیابند. نظریه دیگری اما  توافق  را مور تکریم و حتی تقدیس قرار می دهد زیرا رفع تحریم ها را به دنبال داشته یا خواهد داشت .
در این میان مواضع سید علی خامنه ای ؛بسیار بحث انگیز شده و عده ای معتقدند نگاه او به مقوله تحریم تغییر کرده است. استدلال این عده ،تغییر لحن اوست که زمانی از "نعمت تحریم ها"سخن می گفت اما در ماههای منتهی به توافق هسته ای اعلام کرد "برای برداشته شدن تحریم ها ،برخی امتیازات را دادیم و بعضی عقب نشینی ها را پذیرفتیم ".
اما آیا واقعا موضع خامنه ای نسبت به تحریم ها تغییر کرده است ؟پاسخ من به این پرسش منفی است. آنچه مرا به این باور می رساند تلقی من از رفتار و گفتار خامنه ای در سالهای اخیر از جمله واکنش های او در آخرین ماههای قبل از توافق هسته ای و ماههای پس از توافق است. به گمان من ،خامنه ای واقعا تحریم ها را نعمت و برکت می دانست به شرط آنکه فقط زندگی شهروندان عادی را مختل و با بر هم زدن قواعد تجارت شفاف و آزاد، نقش اصلی در اقتصاد ایران را در اختیار مافیای وابسته به رهبر قرار دهد. در آن سالها به برکت تحریم ،اسکله های قاچاق وابسته به سپاه به شدت فعال شد.  در تجارت رسمی نیز ، پیش  و بیش از آنکه رفاه مردم و تامین نیازمندی های آنان مدنظر باشد اجرای خواسته حامیان سیاسی رهبر در بلوک شرق  مورد توجه قرارمی  گرفت . در  آن سال ها،نه تنها مواد خوراکی آلوده چینی همچون شیرخشک مخلوط با پودر ملامین و کامیون های غیر استاندارد -مشهور به ارابه مرگ - به راحتی وارد بازار ایران می شد بلکه برای کسب رضایت طرف چینی، حتی جانماز ،چادر مشکی ، تسبیح ،میخ و سنجاق به لیست کالاهای وارداتی از چین اضافه شد. در قرار دادهای بزرگ صنعتی و نظامی نیز حامی بزرگتر رهبر یعنی روسیه ،به تامین کننده اصلی تبدیل شد. اصرار رهبر برای راضی نگهداشتن طرف روسی در حدی بود که خلف وعده های مکرر روس ها در راه اندازی نیروگاه بوشهر و عدم تحویل برخی تحهیزات نظامی خریداری شده -  از جمله موشک های اس سیصد- هیچگاه لبخند رضایت  از  معاشقه سیاسی -اقتصادی با روسیه را از لبان رهبر دور نساخت . اما آنگاه که نوبت به تحریم  در  آمدهای  نفتی و بانکی  رسید شرایط تغییر کرد. در وضعیت جدید ،  واردات بنجل های چینی و انعقاد قراردادهای بی سرانجام نظامی با روس ها دچار مشکل شد ، ولخرجی  های رهبر در سایر کشورها دچار اخلال گردید و از همه مهم تر ،تمام نقل و انتقال های مالی که رقم آن به دهها میلیار دلار در هر سال می رسید با خطرات فراوان مواجه گردید. 
شرایط جدید ، رهبر را مجبور ساخت تا ظاهرا  دست از اشتلم گویی ها و قهرمان نمایی های قلابی بردارد و با مظلوم نمایی ،اعلام کند که به خاطر خلاصی از تحریم ها ،حاضر به دادن امتیازاتی شده و برخی عقب نشینی ها را پذیرفته است.
البته حتی اگر به رفتار و گفتار پسابرجام خامنه ای هم توجه نکنیم نشانه های فراوانی وجود داشته و دارد که ثابت می کند رهبر جمهوری اسلامی هیچگاه  از اینکه تحریم ها موجب افزایش فشار  مردم ایران شود احساس نگرانی نداشته است. اما به محض تسری تحریم ها به "جیب پرناشدنی رهبر " ، به یکباره آنچه تا دیروز ،نعمت و برکت خوانده می شد "آزار دهنده و زحمت ساز " نام گرفت  و همه همت رهبر و مزدبگیران او معطوف  به رفع آن شد. اما خامنه ای  پس از رفع تحریم ها مجددا دست خود را رو کرد و دشمنی تمام ناشدنی با ملت ایران را به نمایش گذاشت. رهبر خودخواه جمهوری اسلامی به محض آنکه از "آزاد شدن پول های بلوکه شده "احساس اطمینان کرد بار دیگر درشت گویی و "لات بازی کلامی "پیشه ساخت . او در این مرحله   حداکثر امکانات و قدرت خویش  را به میدان آورده تا دولت نتواند پول های آزاد شده را در  مسیر برنامه های آشکار    و برای رفع برخی تنگناهای  اقتصادی مردم به کار گیرد. سخنرانی های متعدد با هدف وحشت زایی در میان سرمایه گذاران خارجی و القای این نکته که دولت دارای اختیار کافی برای اجرای برنامه های اقتصادی خود نیست شاه بیت سخنرانی های خامنه ای و کسانی است که در داخل و خارج کشور ،بازوان اصلی  و سخنگویان رهبر تلقی می شوند و امکان هر نوع سنگ اندازی در  مسیر دولت را دارند. در واقع مواضع اخیر رهبر ادامه مواضع سالیان گذشته اوست که تجارت استاندارد و آزاد را به زیان مافیای وابسته به خویش می دانست و از افزایش تحریم های تجاری علیه کشور و مردم استقبال می کرد. او به درستی به این نکته پی برده بود که در شرایط تحریم، قاچاقچیان مسلح و قدرتمند حکومتی ،بیشترین سودها را به جیب خواهند که البته شرط این سودجویی ناجوانمردانه ،دسترسی آزادانه حکومت به درآمدهای نفتی و امکان نقل و انتقال این در آمدهاست.
در یک کلام ،اکنون که رهبر، جیب  خود را در حال خلاص شدن از تحریم ها می بیند تصمیم گرفته بدون آنکه توافق مربوط به آزاد سازی پول ها را به خطر بیندازد از عادی شدن روابط تجاری با سایر کشورها به ویژه کشورهای غربی جلوگیری نماید و همانند تمام سال هایی که تحریم ،یک واژه مقدس و موجب برکت بود بخش عمده تجارت کشور را در انحصار کسانی قرار دهد که احمدی نژاد ،آنان را "برادران قاچاقچی "می نامید .
اکنون با اطمینان می گویم آنچه خامنه ای را به عقب نشینی ذلیلانه در برابر امریکا و اروپا وادار ساخت "خالی شدن جیب خود "بود و اکنون برای جبران آن حقارت ،مجددا اظهارات و اقداماتی را در پیش گرفته که به قیمت خالی ماندن سفره های مردم ،جیب مافیای وابسته به رهبر را پر  می کند. او همچنان تحریم ها علیه زندگی عادی مردم را برکت می داند اما به شدت مراقب است که رفع تحریم های بانکی و نفتی با خطری مواجه نشود. سیاست خامنه ای برای رسیدن به هر دو هدف،باز گذاشتن دست و زبان اراذل و اوباش حکومتی برای بی اختیار نشان دادن دولت و ترسیم فضای ناامن برای سرمایه گذاران داخلی و فعالان اقتصادی خارجی است. در عین حال درحوادثی مانند دستگیری نیروهای امریکایی در خلیج فارس ،شخصا وارد می شود و در زمانی کمتر از بیست و چهار ساعت ،رضایت طرف مقابل را جلب می کند.
به نظر  می رسد  خامنه ای تا کنون برای رسیدن به این دوهدف ، گام های موفقی برداشته است.ضمن آنکه به شدت مراقب است حامیان اصلی خویش در روسیه و چین را نیز از نگرانی برهاند. ملاقات خصوصی او با پوتین و اظهار رضایت نخست وزیر چین از نقش رهبر جمهوری اسلامی در توسعه روابط اقتصادی دو کشور،موفقیت خامنه ای در خالی نگهداشتن سفره مردم و پر کردن جیب خویش همراه با حفظ متحدان سیاسی را آشکار می سازد.

۱۳۹۴ بهمن ۵, دوشنبه

بازی سازی روحانی ،خامنه ای بر سر دوراهی



سخنان هشدار آمیز حسن روحانی در مورد قلع و قمع  داوطلبان شرکت در انتخابات ،بازتاب گسترده ای در میان اصولگرایان واصلاح طلبان داشت و هر کس بر اساس برداشت خود به تفسیر آن پرداخت.  قبل از ورود به  بحث اصلی ناچارم این نکته را یادآوری نمایم که روحانی ،دو بدهکاری دراین مورد داشت. نخستین بدهی او به سال هزار و سیصد و هفتاد و یک باز می گردد. در آن سال ،مجلس جهارم در حالی  تشکیل شد که شورای نگهبان در اقدامی بی سابقه چهل و یک نماینده مجلس سوم را همراه با صدها کاندیدای انتخابات که از منتقدان دولت رفسنجانی تلفی می شدند رد صلاحیت کرد. آن رد صلاحیت گسترده ، فرصتی طلایی در اختیار حسن روحانی قرار داد تا به راحتی  به مجلس راه یابد و کرسی نایب رئیسی را  اشغال نماید. ریاست ناطق نوری بر آن مجلس نیز مدیون همان روند بود که با حمایت صد درصدی هاشمی رفسنجانی انجام شد. چهار سال بعد،همان تجربه با اندکی تغییر تکرار شد تا ناطق نوری و حسن روحانی  مناصب اشغالی را حفظ نمایند. بار دوم ، قلع و قمع کاندیداهای انتخابات ریاست جمهوری سال نود ودو -که حتی دامان رفسنجانی را نیز گرفت -  حسن روحانی را  به کاخ ریاست جمهوری فرستاد. نمی دانم آیا می توان اظهارات اخیر روحانی علیه روند  عادی شورای نگهبان را پوزش خواهی تلقی کرد یا باید آن را ناشی از نگرانی او از تشکیل مجلس دشمنان خود دانست . اما هر چه باشد به نظر می رسد روحانی -اگر چه دیرهنگام -  تدبیری صحیح اندیشیده و راهکاری مناسب برای رسیدن  به هدف خود بر گزیده است.

خامنه ای در سال هفتاد و یک با حمایت رفسنجانی ،رویه نظارت استصوابی را به بخش جدایی ناپذیر انتخابات تبدیل کرد تا رد صلاحیت کاندیداهای "زبان دراز "و " ناهماهنگ" با سهولت بیشتری صورت گیرد . اما با گذشت چند سال و افزایش تزلزل در جایگاه رهبر و احساس خطر ولی فقیه  از ترکیب مجلس  ،او ترجیح داد انتخاب نمایندگان  را رسما دو مرحله ای نموده و قبل از آغاز رای گیری عمومی ، از وفاداری  نمایندگان ،حصول اطمینان نماید. تاکید بر لزوم "احراز صلاحیت نمایندگان " راهکار خامنه ای برای احراز وفاداری نمایندگان مجلس بود . در حالی که همان گونه که روحانی در سخنرانی اخیر خود بیان کرد "احراز صلاحیت ،وظیفه مردم است نه شورای نگهبان ". اما آیا تنها دلیل اظهارات اخیر روحانی ،حمایت از این حق ملت است؟ پاسخ من به این پرسش،منفی است. در خوش بینانه ترین حالت ،روحانی از اظهارات اخیر خود دو هدف را دنبال می کند. نخستین هدف می تواند نگرانی رئیس جمهور اسلامی ازتشکیل مجلسی سخت گیر در برابر خود باشد. پس او تلاش می کند با تعدیل تعداد رد صلاحیت شدگان ،از نسبت مخالفان و دشمنان خود در مجلس بکاهد. رسیدن به این هدف ، جز با دفاع از حق انتخاب ملت ،امکان پذیر نیست. اما یقین دارم ،این تنها دغدغه روحانی نیست. رئیس جمهور اسلامی تصور می کرد به سر انجام رسیدن پرونده هسته ای و لغو تحریم ها ، گشایش قابل توجهی در شرایط اقتصادی کشور پدید می آورد و نه تنها او را در  مدت باقیمانده از دور اول ریاست جمهوری یاری می کند بلکه انتخاب او برای دور دوم را نیز تضمین می نماید. اما ظاهرا روحانی ، دست رهبر را نخوانده بود. من در دو سال و نیم گذشته بارها به این نکته اشاره کردم که حل پرونده هسته ای ،نیاز رهبر برای دسترسی مجدد به دلارهای نفتی است و لازم نیست روحانی به بهانه این پرونده در تحولات داخلی کوتاه بیاید. اما متاسفانه توجیه گران مامور یا غافل،مرتبا بر توقف سایر مطالبات تا حصول نتیجه در موضوع هسته ای تاکید و رویه همراه با غفلت روحانی را تایید و حتی او را تشویق نمودند. اکنون برجام به سرانجام خود رسیده و دلارها درحال بازگشت به خزانه جمهوری اسلامی است. اما رهبر جمهوری اسلامی تصمیم ندارد امتیاز حاصله را در سبد روحانی قرار دهد . پس امربران او دوباره به راه افتاده اند تا از عادی شدن روابط اقتصادی ایران با قدرت های اقتصادی جهان جلوگیری نمایند. لجاجت خامنه ای در مسئله سوریه نیزجبهه سیاسی- اقتصادی جدید در برابر جمهوری اسلامی باز کرده که بارز ترین نتیجه آن ،کاهش قیمت نفت به حدود یک سوم دوران ریاست جمهوری احمدی نژاد است. اما ساده انگاری است اگر گمان کنیم مافیای اقتصادی رهبر -شامل قاچاقچیان سپاهی-اجازه می دهند دولت روحانی از همین درآمد کاهش یافته نیز برای بهبود معیشت مردم و کسب محبوبیت بهره بگیرد.  جانشین فرمانده  کل سپاه در برنامه تلویزیونی چند شب قبل بار دیگر بر "مفید بودن تحریم ها و تاثیرات مثبت آنها بر پیشرفت کشور" تاکید کرد و هم زمان خواستار واگذاری سهم بیشتری از پروژه های بزرگ اقتصادی به سپاه شد. خامنه ای نیز پس از آسودگی خیال از آزاد شدن دلارهای نفتی ،اظهارات تحریک آمیز خود را از سر گرفته و نشانه هایی از احتمال سنگ اندازی او بر سر راه تجارت آزاد با قدرت های اقتصادی غربی به چشم می خورد. ملاقات طولانی و خصوصی او با پوتین و تشکر رئیس جمهور چین ازحمایت های رهبر در مسیر توسعه روابط اقتصادی با آن کشور نشان می دهد راهبرد اقتصادی  خامنه ای ، تداوم روند اقتصادی دوران تحریم است که معنایی جز ادامه تسلط نهادهای مافیایی بر اقتصاد ایران ت ندارد.

بر این باورم که حسن روحانی به خوبی از عزم رهبر آگاه شده و دو انتخاب در برابر خود می بیند: تماشای وضع موجود تا شکست کامل اقتصادی و حذف با بدنامی یا گشودن جبهه جدید در برابر خامنه ای که در بدترین شرایط ،دولت و رئیس آن  را به یک قربانی سیاسی  تبدیل خواهد کرد. به نظر می رسد روحانی با انتخاب راه دوم ،خامنه ای را بر سر یک دوراهی قرار داده است. رهبر جمهوری اسلامی هم اکنون ناچار است از میان  " عدم مداخله در دعوای روحانی و شورای نگهبان " یا "ورود مستقیم به موضوع و حمایت از شورای نگهبان "یکی را بر گزیند. عدم مداخله رهبر ،برای روحانی که مجری انتخابات است - و بر خلاف خاتمی از جسارت لازم هم برخوردار می باشد - راههایی برای به کرسی نشاندن حرف خود- ولو به صورت نسبی - ایجاد خواهد کرد. مداخله مستقیم و حمایت رهبر از رسوایی شورای نگهبان هم در نهایت به نفع روحانی تمام خواهد شد. زیرا قضاوت عمومی آن خواهد بود که در این دعوا ،رهبر به حمایت از شورای نگهبان به جنگ رئیس جمهور آمده است. روحانی به درستی این نکته را درک کرده که  اطلاع افکار عمومی از مخالفت رهبر با او ،بر محبوبیت دولت خواهد افزود و حتی می تواند اتفاقات پیش بینی نشده به نفع دولت و رئیس آن به وجود بیاورد. اما در بدترین شرایط،روحانی را  در داخل و کشور به شخصیتی تبدیل می کند که قربانی زیاده خواهی رهبر شده است. این بدترین سناریو،قطعا برای روحانی مطلوب تر از آنست که به شکست اقتصادی ناشی از دخالت مافیای اقتصادی رهبر ، تن دهد و با موجی از نارضایی اقتصادی ،کاخ ریاست جمهوری را ترک نماید.

 اکنون باید دید در این بازی سازی هوشمندانه روحانی،اصلاح طلبان باردیگر حضور در انتخابات به هر قیمت را بر خواهند گزید و دولت را تنها. می گذارند یا در ایجاد موج اجتماعی ،در کنار دولت  خواهند ایستاد. همچنین روحانی باید مراقبت کند که پرونده ورود پر سر و صدای او به این موضوع،با تایید چند کاندیدای  مورد نظر اطرافیان رئیس جمهور ،بسته نشود. او باید دامنه دفاع خود را به همه کسانی گسترش دهد که سالهاست قربانی زیاده خواهی رهبر می شوند.

۱۳۹۴ آذر ۱۲, پنجشنبه

خامنه ای ؛نابینایی در داخل کوررنگی در خارج


نامه طنزآلود سید علی خامنه ای به جوانان غربی را خواندم. نمی دانم اصولا چه تعداد از جوانان غربی او را می شناسند و چند درصد  از آنان که نام او را شنیده اند  او را  به خوشنامی یاد می کنند یا بدنامی ؟بالاخره او نامه ای نوشته که اگر نگوییم تنها هدف آن جلب توجه و خودنمابی در داخل است حد اقل می توانیم ادعا کنیم مهم ترین انگیزه نگارش آن ،ایجاد خوراک برای رسانه های نزدیک به رهبر است تا بار دیگر از رهبر خود  چهره سازی نمایند. اما این بار نیز تلاش آنان بسیار ناشیانه صورت گرفته است. اگر از برخی گزافه گویی ها در این نامه همچون خلاصه سازی فرهنگ مسلط غرب به "پرخاشگری و بی بند و باری اخلاقی " بگذریم نمی توانیم نسبت به "نادان پنداری مخاطبان " در  نامه اخیر بی تفاوت باشیم.  او  آنچنان برای مادران داغدار و کودکان بی پناه در سایر کشورها اشک ریخته  که گویی  هیچکس نمی داند همین روزها یک مادر در ایران، هفدهمین سال فراق فرزند و هفدهمین سال بی تفاوتی مسئولان و عدم پاسخگویی به پرسش ساده "سعیدم کجاست " را فریاد می کشد ، دوقلوهای خردسال نرگس محمدی  بیش از یک سال است که از آغوش مادر دور افتاده اند در حالی که تنها جرم آنان ،زاده شدن از مادری است که بنا بر وظیفه قانونی و اخلاقی از" تظلم خواهان مظلوم" حمایت کرده است و مادر داغدار ستار بهشتی هنوز نتوانسته داد خود را از کسانی که فرزند او را به جرم  انتقاد از رهبر کشته اند بگیرد. خامنه ای در پوشش نفی اقدامات تروریست ها ،برخی محرومیت ها و" تبعیض" ها را عامل گرایش جوانان به گروههایی مانند داعش دانسته در حالی که حتی خودی های نظام به  وجود  تبعیض آشکار  در حکومت او، اذعان دارند به طوری که گروهی معدود، به رانت های هزاران میلیاردی دسترسی دارند و اکثریت مردم برای تامین مایحتاج اولیه زندگی ،نیازمند دو یا سه شیفت کار در روز هستند.

در باب نابینایی خامنه ای نسبت به شرایط داخلی کشور  و نگاه ناقص و مغرضانه او به سایر کشورها،سخن بسیار است اما او در نامه خود یک پرسش مطرح کرده که به نظر می رسد به باور او،  در سایر کشورها نیز دهان و چشم همه را بسته اند و کسی یارای پرسشگری از او ندارد. پرسش خامنه ای آنست که "چرا جوانانی که در کشورهای اروپایی زاده و تربیت شده اند به داعش و داعش ها می پیوندند؟" قاعدتا منظور اینست که چرا جوانان اروپایی بر خلاف فرهنگ غالب و تربیت رایج به سوی گروههای تروریستی می روند و با سلاح آن گروهها یعنی 《ارعاب 》به جنگ با فرهنگ مسلط می پردازند ؟ نمی دانم گزارش هایی که به خامنه ای می رسد بر چه اساسی تنظیم می شود؟ آیا او  اصولا گزارش نویسان مزد بگیر خویش را در حدی به حساب می آورد که مستقلا گزارش تهیه کنند یا شخصا گزارش ها را دیکته می کند ؟ هر کدام که باشد مشخص است که رهبر بی کفایت جمهوری اسلامی ،کژراهه می رود. زیرا اولا تعدادی از جوانان که جذب  گروههای تندرو اسلامی  شده اند در مقایسه با جمعیت جوانان در غرب قابل توجه نیست. ثانیا اگر تاثیرپذیری تعدادی جوان از گفتمانی متفاوت بافرهنگ غالب ،نشانه شکست فرهنگ سازان آن  جامعه باشد جمهوری اسلامی در راس شکست خوردگان در همه تاریخ و جغرافیاست.  سی و هفت سال است که تمام تریبون های سنتی و رسانه های مدرن در خدمت  سران نظام هستند تا قرائت آنان از فرهنگ ملی و مذهبی را  بر مردم تحمیل نمایند. در این راه از همه ابزار ها استفاده شده و  هر حنجره یا تریبونی که حاضر به همراهی با قرائت حکومتی از مذهب و فر هنگ نبوده است را خفه کرده اند. در این دوره سی و هفت ساله ، تلاش شده تمام اعتبار و آبروی اسلام در خدمت جمهوری اسلامی و سران آن قرار گیردد  که البته،  بیش از آنکه اعتباری برای سران نظام ولایت فقیه بیافریند اعتبار اسلام و مذهب را در ذهن بسیاری از جوانان خدشه دار کرده است.  در دوره استقرار جمهوری اسلامی ، حوزه های علمیه و دهها هزار مبلغ دینی ، ناچار به تبلیغ برای ولی فقیه و دیدگاههای او هستند. در نظام جممهوری اسلامی نه تنها  دگراندیشان غیر مذهبی ،سهمی از تریبون های رسمی در اختیار ندارند بلکه ازمیان متفکران و عالمان شیعه -حتی مراجع تقلید - فقط کسانی می توانند از تریبون های موجود استفاده نمایند که سرسپردگی خود به ولی فقیه را به اثبات رسانده باشند. در سی و هفت سال گذشته ، نه تنها از دسترسی بسیاری از صاحبنظران مستقل مذهبی به رسانه ها جلوگیری شده ،بلکه  رسانه های حکومتی از انواع روش های ناجوانمردانه استفاده کرده و می کنند تا   اندیشمندان مسلمان و روحانیونی که با زیاده خواهی های ولی فقیه همراهی نمی کنند را تخریب نمایند. در یک کلام ، در سی و هفت سال گذشته از تمام امکانات تبلیغی برای ترویج نگاه رسمی نظام به همه مقولات فرهنگی و مذهبی استفاده شده است و حکومت، حتی مانع برگزاری مراسم مبتنی بر سنت های ملی یا رویه های سنتی مذهبی شده است.

اما  نتیجه چه بوده است ؟آیا اکثریت جامعه ،به فرهنگی که دلخواه حکومت می باشد تن داده است ؟ پاسخ را می توان در اظهار نظرهایی یافت که از رسانه های رسمی حکومتی و تریبون های وابسته  به رهبر ، منتشر می شود: بالاترین مقام نظام از ترویج الگوهای غربی در گردهمایی های دانشجویی  ، اظهار نگرانی  می کند، امام جمعه موقت تهران- سید  احمد خاتمی -می گوید "برای ترویج حجاب اسلامی  باید خون هایی ریخته شود " ، نیروی انتظامی  همه ساله  چندین بار بگیر و ببند در خیابان ها به راه می اندازد تا با بد حجابی و بی حجابی مبارزه کند،   تریبون های نماز جمعه ، هر هفته شاهد  هشدار نسبت به  "نادیده گرفته شدن اوامر و نواهی دینی " در سطح جامعه است و اخیرا اعلام شده که "گزارش مفصل از ناهنجاری های اجتماعی ، اشک رهبر را سرازیر نموده است. " راستی چرا اینگونه است؟ این پرسش را می توان در قالب سوال خامنه ای از جوانان غربی نیز مطرح کرد. پرسش خامنه ای از جوانان غربی اینست :" چرا جوانانی که در اروپا زاده و تربیت شده اند به داعش و داعش ها می پیوندند؟" حال می توان این پرسش را در برابر رهبر جمهوری  اسلامی قرار داد " چرا جوانانی که به  صورت بیست و چهار ساعته تحت بممباران تبلیغاتی جمهوری اسلامی هستند آنچنان از فرهنگ مورد علاقه نظام فاصله گرفته اند که اغلب سخنگویان نظام را به  فریاد واداشته است ؟" راستی در صد جوانان ایرانی که بر متفاوت نشان دادن خود ازفرهنگ غالب جمهوری اسلامی اصرار دارند بیشتر است یا جوانان اروپایی که به داعش می پیوندند؟  بعید می دانم برای پاسخگویی به این پرسش ، نیازی به تحقیق گسترده باشد. زیرا این پاسخ همه روزه به  صورت  تلویحی وگاه  با صراحت ازتریبون های رسمی حکومتی شنیده می شود. پس شاید پرسش بهتر آن باشد که "چرا رهبری جمهوری اسلامی به کسی سپرده شده که برای دیدن اطراف خود ،نابیناست  و نگاه او آنچه در کشورهای دیگر می گذرد همراه با نوعی از 《کوررنگی 》است ؟"

۱۳۹۴ آذر ۵, پنجشنبه

قرآن سی میلیارد دلاری پوتین


رسانه های نزدیک به رهبر جمهوری اسلامی ،موضوع اهدای قرآن به خامنه ای توسط رئیس جمهور روسیه را در صدر اخبار خود قرار داده و دهها تحلیل سیاسی  ،نظامی و اقتصادی به آن الصاق نموده اند. این الصاق ها علاوه بر کشفیاتی است که در گذشته وحال،  از ارادت "پوتین " به خامنه ای کشف نموده اند. پس از سفر هشت سال قبل پوتین به ایران ، ادعا شد که او گفته است : " مسیح را در چهره خامنه ای دیده". همچنین از قول میهمان روس ادعا شد که " اطلاعات خامنه ای از روسیه بیشتر از پوتین است ". برخی سایت های رسواتر نیز ادعا کردند که پوتین بعد از ملاقات با محبوب ایرانی خود ،آنچنان دچار رعشه شده که از احمدی نژاد خواهش کرده در اتومبیل او بنشیند. البته همان زمان این سوال مطرح بود که" یک کمونیست، با سابقه  ریاست بر سازمان مخوف کا گ ب ،چه تخصصی در  شناخت مسیح -که الگوی مهربانی و رافت بوده است -  دارد ؟ " همچنین  این ادعا که "خامنه ای روسیه را بهتر از  سران آن کشور می شناسد" چه فضیلتی برای رهبر جمهوری اسلامی است که در حدود سه دهه رهبری ،عدم شناخت خود از منافع ملت ایران را ثابت کرده است ؟
به نظر می رسد همان گزافه گویی ها ،به پوتین  آموخت که در سفر فعلی ، خوراک تبلیغاتی از همان دست برای رسانه های ایرانی و بیت رهبر فراهم نماید. اما آیا این  سفر و هدیه میهمان برای میزبان ، هزینه ای برای مردم ایران داشته و  دارد ؟اگر پاسخ مثبت است میزان هزینه چقدر می باشد ؟
متاسفانه سیستم مالی حکومت آنچنان مافیایی و مخفی اداره می شود که کسب اطلاع دقیق از همه قراردادهای اقتصادی و هزینه  یا فایده آنها امکان پذیر نمی باشد. به علاوه ،بخش عمده اقتصاد کشور تحت تسلط نهادهای وابسته به رهبر-همچون ستاد اجرایی فرمان امام - می باشد  که هیچیک از نهادهای نظارتی  دسترسی به اسناد آنها ندارند. اما ظاهرا خامنه ای و  عوامل او در نهادهای مخفی و مافیایی حکومت ، به باقیمانده اقتصاد کشور که هنوز تحت تیول آنها قرار نگرفته ،طمع دارند.آنها  ترجیح می دهند بخشی از هزینه بلند پروازی ها و شهوات سیاسی خامنه ای در خارج از مرزها را به اقتصاد دولتی تحمیل نمایند.  تصمیم به افزایش ناگهانی حجم مبادلات با روسیه را باید در همین راستا ارزیابی کرد.
کمتر از یک هفته قبل از سفر پوتین به تهران، وزیر ارتباطات جمهوری اسلامی از مذاکرات مهم اقتصادی با معاون اول نخست وزیر روسیه خبر داد که دستاورد آن برای مردم ایران ،افزایش مبادلات تجاری دو کشور به حدود سی میلیارد دلار در یک دوره سه ساله است. این موضوع در حالی مطرح می شود که در دو پروژه مهم اقتصادی در دو دهه گذشته  که روس ها متولی آن بوده اند بارها شاهد خلف وعده روس ها بوده ایم.  بیش از دهسال تاخیر در راه اندازی نیروگاه بوشهر و متوقف ساختن مراحل تحویل موشک های اس - سیصد نشانگر نحوه تعامل روس ها با کسانی  است که در سال های اخیر  به  امید بهره مندی از حمایت آن کشور در مجامع بین المللی ، در برابر همه "بدحسابی "های روسیه سکوت کرده اند. ضمن آنکه هیچ کس نمی داند روحیه باجگیری روس ها تا کنون چقدر هزینه اضافی بر هزینه واقعی  نیروگاه بوشهر افزوده است. 
البته به نظر می رسد  پوتین از   ملاقات دو ساعته  با خامنه ای بیش از هرچیز به دنبال  تثبیت باج گیری اقتصادی از جمهوری اسلامی  به واسطه  کسی  بوده که در برابر هیچ مرجع قانونی  یا نهاد مردمی ،پاسخگو نیست .  لذا کشف  رقم واقعی بهره مندی اقتصادی روسیه از بازار ایران به خاطر  شرایط جدید سوریه چندان آسان نمی باشد  . در واقع  حوادث سوریه ، سران جمهوری اسلامی و روسیه را که هر یک با اهداف خاص از حاکمیت اسد حمایت می کنند  به یکدیگر نزدیک تر کرده است. نکته تاسف انگیز در این میان آنکه روسیه بابت موضوعی در حال باجگیری از جمهوری اسلامی است که خود به آن نیاز دارد. حوادث  سوریه ،فرصت مناسبی در اختیار سران کرملین قرار داده  که برخی حساب ها با غرب به ویژه بعد از حوادث اوکراین و تحریم های گسترده علیه خود  را تسویه   نمایند. در عین حال تلاش می کنند   تمام یا بخش عمده هزینه حضور نظامی آنان  در سوریه  از جیب ملت ایران تامین شود. ابراز اطمینان پوتین به احداث چند نیروگاه اتمی دیگر در ایران علیرغم خلف وعده های مکرردر راه اندازی نیروگاه بوشهر ،نشان از سیاسی بودن توافقات اقتصادی و اهداف برون مرزی مشترک جمهوری اسلامی و روسیه است که برای  مردم ایران ، منفعتی ندارد.
اکنون می توان دلیل اصلی حملات سازمان یافته چند ماه اخیر خامنه ای به کسانی که خواهان عادی سازی روابط اقتصادی با غرب هستند را درک کرد. برخی اقدامات قضایی -امنیتی از جمله  دستگیری یکی از ایرانیان مقیم امریکا  که احتمالا برای تسهیل   تجارت میان ایران و لابیست  های  دولت روحانی در امریکا به تهران سفر کرده است نیز در همین راستا قابل ارزیابی است. در واقع در ترتیبات جدید امنیتی -دیپلماتیک جمهوری اسلامی ،نقش اصلی  به عهده مافیا های  وابسته به رهبر  و در راس آنها "دلال -بازجو"های سپاه است . آنها  ماموریت  دارند عمده امتیازات اقتصادی از تعاملات جدید را به جیب متحد فعلی  و حامی موقت  جمهوری اسلامی  در مجامع بین المللی یعنی روسیه بریزند . قرآنی هم که ابزار بازی جدید پوتین - خامنه ای بود در واقع هزینه ای معادل حداقل سی میلیارد دلار به ملت ایران  تحمیل کرد. قاعدتا از این به بعد فشارها بر کسانی که خواهان گسترش روابط اقتصادی ایران با امریکا و هم پیمانان آن هستند افزایش خواهد یافت. برخورد با رسانه هایی که ممکن است  در روندمعاشقه اقتصادی -سیاسی خامنه ای با پوتین اخلال کنند از دیگرپیامدهای اهدای  قرآن سی میلیارد دلاری و هدف پوتین از بازیچه قرار دادن آن قرآن خواهد بود.

۱۳۹۴ مهر ۱۹, یکشنبه

موج سواری را از خامنه ای بیاموزند



شش سال پیش که مرحوم آیت اله منتظری دار فانی را وداع گفت فضای کشور تحت تاثیر جنبش سبز بود. در آن فضا علیرغم کینه عمیق از مرحوم منتظری ، خامنه ای  نمی توانست  فوت او را نادیده بگیرد. یادم می آید همان روز از وزارت ارشاد و وزارت اطلاعات با همه روزنامه ها تماس گرفتند و خواستار "عدم بزرگ نمایی" مراسم و پیام های مربوط به رحلت آن عالم بزرگ شدند. اما خامنه ای پیامی همراه با تجلیل از جایگاه علمی و مبارزاتی آن مرحوم صادر کرد.  پیام رهبر  جمهوری اسلامی  در حالی  صادر شد که همگان می دانستند حصر ظالمانه مرحوم منتظری تنهابه خاطر یک انتقاد  او از رهبر جمهوری اسلامی و با دستور  شخص  خامنه ای  انجام شده بود. البته این رفتار منافقانه، قبلا نیز سابقه داشت. مرحوم آیت اله سید محمد شیرازی ،با کینه عمیق نظام جمهوری اسلامی و رهبر آن مواجه بود اما  زمانی که آن عالم شیعی رحلت کرد خامنه ای ،موج سواری پیشه ساخت و پیامی صادر کرد که در بخشی از آن آمده بود : " آن عالم بزرگوار سالهای متمادی از عمر خویش را در عراق و ایران صرف جهاد فرهنگی و سیاسی برای اعلای کلمه‌ی اسلام و ترویج مکتب اهل بیت علیهم‌السّلام نموده و زحمات فراوانی تحمل کردند. تألیفات متعدد ایشان در علوم اسلامی و مبارزه با صهیونیزم و استکبار، متضمن مجموعه‌ی بزرگی از معارف دینی و سیاسی است و سعی مشکور و مجاهدت مقبولی در درگاه خداوند متعال است. ان‌شاءاللَّه." رفتار دستگاههای امنیتی نظام با مرحوم شیرازی و بیت او در سال های قبل از فوت وی و نیز اظهار نظر های دوسال اخیر وابستگان رهبر  نسبت به مرحوم شیرازی و گفتمان او ،منافقانه بودن پیام خامنه ای را ثابت می کند. اما  رهبر جمهوری اسلامی بارها ثابت کرده که استاد نفاق و موج سواری است.

با این مقدمه،  اکنون به حادثه کشته شدن سردار سپاهی حسین همدانی در سوریه می پردازم. حضور سپاه و فرماندهان آن در سوریه ،سابقه ای چهار ساله دارد. در آن زمان بحران سوریه دوطرف اصلی داشت : دولت بشار اسد و گروههای مخالف او که  البته چیزی به نام داعش در میان آنان وجود نداشت. از همان زمان ، پای سردار قاسم سلیمانی و یاران او همچون مرحوم همدانی به سوریه باز شد . این حضور هیچ دلیلی نداشت جز حمایت بی چون و چرا  از بشار اسد در برابر مخالفان که در ادامه بهار عربی ،خواستار رهایی از حکومت مادام العمر  اسد بودند  ! حضور نظامی سرداران سپاه ،با سرازیر شدن میلیاردها دلار از سرمایه های ملت ایران به جیب بشار اسد همراه بود. آن حضور نظامی و این بذل و بخشش مالی،کار خود را کرد و دوام  دولت بشار اسد را برخلاف همه پیش بینی ها بیمه کرد.  البته مخالفان جمهوری اسلامی در منطقه نیز بیکار نشستند و به تقویت مخالفان اسد پرداختند. همان قدر که جمهوری اسلامی در حمایت از اسد ،بی منطق بود آن طرفی ها هم ، سرنگونی اسد به هر قیمت را تعقیب می کردند. حمایت جمهوری اسلامی موجب ریخته شدن خون دهها هزار انسان بی گناه سوری شد و پشتیبانی بی منطق آن طرفی ها از "سرنگونی اسد به هر قیمت "، موجب تقویت داعش .

اکنون که کمتر از پنج سال از آغاز درگیری های سوریه می گذرد عده ای از سیاستمداران و تحلیل گران ایرانی به گونه ای سخن می گویند که گویی حضور نظامی  و ریخت و پاش میلیاردی جمهوری اسلامی در سوریه، از ابتدا با هدف سرکوب داعش بوده است.  این نگاه و ادعای فریب کارانه را می توان در تحلیل ها و پیام هایی مشاهده کرد که برخی  چهره های وابسته به جنبش سبز یا سایر منتقدان نظام به مناسبت کشته شدن مرحوم همدانی صادر نموده اند.آنان بدون آنکه علت اصلی حضور همدانی و سایر نیروهای سپاه در سوریه را مورد توجه قرار دهند از آن مرحوم چهره مبارزی را ترسیم می کنند که گویی تنها با هدف مقابله با گروه فاسد و جنایتکار داعش به سوریه رفته و حضور او برای پیشگیری از هر گونه خطر علیه "مردم ایران "در داخل مرزهای کشور بوده است.  در حالی که تردید ندارم این حضور از مواردی است که تنها با هدف  تقویت جبهه برون مرزی نظام -و نه تقویت امنیت ملی به معنای واقعی آن-  طراحی و اجرا شده است. کسانی که این روزها با چشم بستن بر واقعیت ها،در " شهید سازی با خامنه ای همزبان شده اند می دانند تقویت جبهه برون مرزی نظام جمهوری اسلامی ،جز افزایش هزینه مالی برای ملت ایران  و توسعه سرکوب در داخل ،پیامدی نخواهد داشت.

اکنون مایلم توصیه ای به دوستان خود در جنبش سبز و خارج نشینانی که  هم اکنون برای نزدیکی به خامنه ای مسابقه گذاشته اند داشته باشم. آنان حق دارند بر اساس فهم خود از سیاست و نیز به میزان علاقه خود به گرفتن سهمی از قدرت ،با نظام و سران آن ،هم زبانی کنند. هر چه باشد آنها در اعلام التزام به ولایت فقیه ،احساس شرمساری ندارند و رهبر به آنان نیز موج سواری و ماهی گرفتن از آب  گل آلود را آموخته است. اما ای کاش ،این درس را به خوبی فرا گرفته بودند. خامنه ای در پیام موج سوارانه  خود به مناسبت فوت مرحوم منتظری ،تلاش کرد ادعاهای خود علیه آن مرحوم را نیز تثبیت کند: " . در اواخر دوران حیات مبارک امام راحل امتحانی دشوار و خطیر، پیش آمد که از خداوند متعال میخواهم آن را با پوشش مغفرت و رحمت خویش بپوشاند  و ابتلائات دنیوی را کفاره ی آن قرار دهد." کسانی که به بهانه  قدرشناسی از مجاهدت های مرحوم همدانی در دفاع مقدس هشت ساله  ،بر نقش او در سرکوب های سال هشتاد و هشت چشم می بندند ایکاش به اندازه خامنه ای بر مبانی خود پافشاری می کردند و به خاطر سهم همدانی و یارانش  در سر کوب مردم سوریه ،برای او طلب مغفرت می نمودند ؛اگر چه تردید دارم  این طلب مغفرت  برای کسی که دهها هزار شاکی از میان سرکوب شدگان  سوری دارد به جایی برسد.

۱۳۹۴ شهریور ۲۸, شنبه

رهبر غیرت ایرانی ندارد ما چه ؟

نمی دانم تصویری که این روزها دست به دست و رسانه به رسانه می چرخد واقعیت دارد یا نه ؟ نمی دانم آیا آن دخترک بیچاره ای که تصویر برهنه او وسیله تفریح ما بی غیرت ها شده ،واقعا یک  دختر بینوای  ایرانی است که عده ای توریست عیاش او را به خدمت گرفته اند یا نه ؟  این عکس ،صحت داشته باشد یا نباشد نمی توان چشم بر بعضی واقعیت ها بست .نخستین واقعیت آنکه به برکت حکومت سی و هفت ساله عده ای از آخوند های بی غیرت ،مشمول حکم"الناس علی دین ملوکهم"شده ایم و پرچم بی غیرتی را بر افراشته ایم. اگر تا دیروز ،گرانی کالاها و رفتن میلیونها ایرانی به زیر خط فقر  ،وسیله تفریح ما بود و سوژه لطیفه هایمان،امروز عکس دختر بیچاره را در صفحات مجازی و واقعی به اشتراک می گذاریم و لابد منتظر نویسندگان خوش ذوق هستیم تا در خصوص اجزای بدن برهنه این بنده مستاصل خدا،جوک بسازند و ما پای منقل و قلیان، بخوانیم و به قریحه "هم بی غیرتان  خویش"آفرین بگوییم. فرقی نمی کند این تصویر ،داستان جدیدی از بیچارگی یک بانوی نیازمند ایرانی باشد یا قصه ای قدیمی  که تازه از رسانه ها سر بر آورده است. هر چه باشد سال هاست که  این بانو و میلیونها دختر و پسر ایرانی در فقر غوطه ور هستند و سرمایه آنان سواحل لبنان ،مراکز تفریحی ونزوئلا و  تفریح گاههای ساپورت پوشان بوسنی را آباد می کند تا بر افراشته شدن  تصاویر خامنه ای در دستان میراث خواران  غیر ایرانی،شهوت جاه پرستی ولی فقیه را ارضا کند. اصلا فرض می کنم این تصویر، یک دختر روس است که عرب های توریست در لاس وگاس،جسم او را به بردگی کشیده اند.آیا فیلم "فقر و فحشا " ی ده نمکی هم دروغ بود؟مگر این مرید دست بوس رهبر در آن فیلم،تن فروشی ناگزیر دختران و زنان ایرانی را به تصویر نکشیده بود؟مگر چند سال پیش فرمانده نیروی انتظامی نگفت :"عده ای  با سوء استفاده از فقر دختران و زنان جوان ،آنان را  با حقوق های هفتاد هشتاد هزار تومانی  استخدام و بعضی از  آنان را مورد همه گونه سوء استفاده قرار می دهند ؟

همه اینها را گفتم .اما حتی اگر این تصاویر دروغ باشد چگونه است که اغلب ایرانیان ،در صحت این تصاویر کوچک ترین تردیدی به خود راه نمی دهند؟آیا جز اینست که افزایش "تن فروشی ناگزیر "و ناشی از فقر ، وجود این پدیده در کشورمان را به امری باور پذیر  و قابل تحمل ،تبدیل کرده است ؟ راستی اگر ستار بهشتی زنده بود و  به جای تصویر برهنه دختر بیچاره  ،  چهره جهنمی سید علی  خامنه ای را همراه با توصیفاتی که لایق اوست منتشر می کرد   شناسایی او توسط پلیس مفتخور امنیت و سایر نهادهای سرکوب گر چقدر طول می کشید ؟ اگر به جای این غریبه های خوش گذران ،تعدادی جوان با غیرت ایرانی در محفلی جمع می شدند تا برای بیچارگی هموطنان خود چاره ای بیندیشند آیا  کشف محل تجمع آنان در دستور کار فوری سازمان های مخوف امنیتی  و در راس آنان ،برادران قاچاقچی سپاه قرار نمی گرفت ؟ چرا امام  جمعه بی غیرت مشهد برای دفاع از حیثیت شهر خود ،چیزی نمی گوید ؟تولیت گردن کلفت آستان قدس رضوی چه ؟آنها که برای پاره شدن دروغین عکس خمینی ،سینه چاک می دادند اکنون در کدام گورستان خفته اند ؟ سید احمد خاتمی  که برای پیدا بودن چند تار موی یک دختر  در شهر قم ،شهردار حقیر شهر را احضار و برای او خط و نشان می کشد اکنون در حال سناریو نویسی برای چه معرکه جدیدی است  که  در برابر این ننگ ،خفقان گرفته؟ منصف باشم و فقط   آخوندهای  بی غیرت حکومتی را ملامت نکنم. خانم شیرین عبادی که جایزه  نوبل حقوق بشر ،او را به اشتهار رسانده ،آیا نمی خواهد در این مورد چیزی بگوید ؟کسی برای خنده های زورکی و "گریه های یواشکی "این دختران بیچاره، کمپین به راه نمی اندازد؟

اما کلام آخر خطاب به رهبر کذاب و مسئولیت گریز جمهوری اسلامی. او که خیالش از فشارهای خارجی آسوده شده ، از  مدتی قبل  مشغول فراهم کردن  "آتش تهیه " برای افزایش فشار بر آزادی های اجتماعی در داخل کشور است. او چندی قبل ادعا کرد که "گاه مشکلات فرهنگی ،او را بی خواب کرده ". پرسش همه ایرانیان از او اینست که آیا با دیدن این تصاویر هم بی خواب شده یا از اینکه زادگاه او ،منبع در آمد جدیدی پیدا کرده ،خوشحال است ؟ او میزان غیرت خود را  قبلا" در بی تفاوتی نسبت به سرنوشت دختران و زنانی که توسط دلالان اطلاعاتی در آغوش عیاشان حوزه خلیج فارس قرار می گیرند  نشان داده است . پس اکنون هم توقع غیرت نمایی از او نیست . اما آیا نمی خواهد حداقل برای حفظ ظاهر از  بی خواب شدن خود به خاطر سرنوشت دختران و زنانی  سخن بگوید که فقر آنان حاصل بیست و شش سال رهبری بی کفایت اوست ؟ پیروان آیت اله خمینی که هنوز می گویند "پشتیبان ولایت فقیه باشید تا به مملکت آسیبی نرسد "چه ؟ روحانیون اصلاح طلب که نگران توهین به نواده روح اله هستند در این مورد احساس,وظیفه نمی کنند؟

 روحانیون شیعه ،قصه هایی  در مورد " ظهور امام زمان پس از پرشدن گیتی از ظلم "می گویند.  اگر اینگونه باشد لابد ظهور امام زمان نزدیک است. اما تا رسیدن ظهور باید آستین ها را بالا زد و "زان پیش که دست و پا فرو بندد مرگ /آخر کم از آنکه دست وپایی بزنیم ؟"نگذاربم  نام ما به عنوان بی غیرت ترین نسل ایرانی در تاریخ ثبت شود. به خدا ننگ است که بی غیرتی رهبر به همه ما سرایت کند و همچنان خود را اپوزیسیون ولی فقیه بخوانیم.

۱۳۹۴ شهریور ۲۷, جمعه

بر اندازی از صدر اسلام تا عصر ولی فقیه


فکر می کنم نخستین بار در ماه رمضان سال هفتاد و نه بود که در تریبون رسمی جمهوری اسلامی ، به شیوه ای غیر مستقیم رفتار نظام ولایت فقیه با منتقدان ، در کنار برخورد امام  علی قرار گرفت و با آن مقایسه شد. سید محمد خاتمی  در آن موقع رئیس جمهور بود و در همان سال با روی کارآمدن مجلس ششم احساس قدرت بیشتری می کرد. او در یکی از شب های قدر در آرامگاه آیت اله خمینی سخنرانی کرد و در بخشی از آن اظهار داشت :" امام علی تا زمانی که مخالفان او دست به سلاح نبردند با آنان کاری نداشت ". البته به نظر می رسد  بسیاری از  داستان های صدر اسلام  را کسانی نقل کرده اند که شباهت رفتاری و گفتمانی بسیار به آخوندهای حکومتی جمهوری اسلامی دارند به طوری که هر یک از نحله های فکری روحانیت شیعه، می تواند مطابق میل خود آن داستان ها را تفسیر و رفتار خویش را توجیه نماید. پس اگر می خواهیم به داستان های صدر اسلام متوسل شویم تا یک جناح را تقویت و انحراف  آن دیگری را افشا نماییم  بهتر است به اسناد مکتوب به جا مانده از صدر اسلام اتکا کنیم؛اگرچه  در مورد آن اسناد هم ،گاه ملاحظاتی وجود دارد .
البته سخن آن روز خاتمی  هم ،بیشتر با حکومتداری سازگار بود  تا ادعای "علی گونه بودن " . زیرا آنچه در نهج البلاغه   در خصوص  رفتار امام علی با "خوارج " باقی مانده ،حتی بر خورد در مورد "دشمنان سیاسی مسلح " را نیز مقید به قیودی می کند. علی (ع) در حالی که به خاطر ضربه شمشیر ابن ملجم در بستر مرگ افتاده بود به بازماندگان خویش اینگونه وصیت کرد :" ولا تقتلوا  الخوارج  من بعدی . پس از من خوارج را نکشید" او البته تنها به نصیحت اخلاقی برای نمایش بزرگواری خویش اکتفا نمی کند بلکه دلیل این توصیه را نیز آشکارا بیان می نماید :" لیس من طلب الحق فاخطاه  کمن  طلب الباطل  فادرکه  .آنکس که به دنبال  حق بوده و به راه  خطا رفته ،هرگز با کسی که خود به دنبال باطل بوده و به آن رسیده  ، یکسان نیست."  این توصیه ،هم مذهبی است هم سیاسی. مذهبی  از آن جهت که علی تلاش می کند این باور در پیروان او تقویت شود  که  کسی جز خدا ،نیت انسان ها  را نمی داند تا جایی که حتی ممکن است قاتلان علی هم  ، از سر حق جویی دست به شمشیر برده باشند. این توصیه ،سیاسی هم هست زیرا او به عنوان حاکمی که به دست مخالفان مسلح ترور شده ،بی بند و باری در انتقام گیری  از ترور کنندگان  خود را نفی می کند.
البته تردید ندارم که امروز در هیچ کشوری و در سایه هیچ حکومتی نمی توان با نیت خوانی و به این گمان که "ممکن است مخالفان مسلح ،نیت خیر داشته اند " آنان را آزاد گذاشت. به عبارت دیگر همانطور که رفتار افراطی جمهوری اسلامی در "نیت سازی " و " نیت خوانی " برای منتقدان و برخورد با آنان بر اساس "نیت جعلی "، قابل قبول نیست نمی توان در برخوردی تفریطی ، مخالفان مسلح را آزاد گذاشت.
پس تکلیف چیست ؟ مگر سخن بالا ،یادگار امام علی نیست ؟مگر علی به عنوان  کسی که شیعیان ،او را حاکم به حق حکومت اسلامی می دانند ،نیت را مهم ترین عامل در تعیین مجازات - حتی برای طراحان ترور خویش - ندانسته است ؟ شاید کسی بگوید امام اول  شیعیان به عنوان "رهبر مذهبی"  رهنمودی  داده که عوامل حکومت  الزامی بر  اجرای آن ندارند . پذیرش این سخن ،تکرار ادعای سکولارها  حتی سکولارهای مذهبی است که بر تفکیک رهبری مذهبی از قیادت سیاسی و بالاتر از آن جدایی نهاد دین از حکومت تاکید می نمایند. بر اساس نگاه تعریف شده در توصیه امام علی ، اگر گناه قابل مجازاتی وجود داشته باشد ایستادگی در برابر حق است نه برخورد با کسانی که خود را معیار حق می دانند. باز هم تکرار می کنم حتی  در آزاد ترین حکومت های دنیا و در بزرگترین دموکراسی های جهان نیز نمی توان کسانی را که دست به سلاح می برند آزاد گذاشت و به انتظار کشف نیت آنان  در مقابله با حق نشست. پس چاره در آنست که حکومت را از نهاد دین جدا کنیم و میان " حق ستیزی" و " براندازی سیاسی " تفکیک قائل شویم. در آن صورت به مفهوم توصیه امام علی در خصوص "رجحان نیت بر عمل "پی می بریم و آن را یک توصیه برای ارزیابی میزان پایبندی افراد به دستورات دینی تلقی خواهیم کرد؛توصیه ای  که ربطی به قوانین و آداب حکومت ندارد. اما این نگاه ، پیامد های دیگری هم خواهد داشت. کسی که این نگاه را بپذیرد حق نخواهد داشت با تقدس بخشی به یک حکومت  زمینی ،شدید ترین مجازات  های دینی را بر مخالفان آن حکومت اعمال نماید.
در یک کلام ، به نظر می رسد حکومت،یک امر زمینی است که بایستی بر اساس قوانین و تجربیات بشری اداره گردد نه با امور قابل تفسیر دینی. مخالفان هیچ حکومتی را نمی توان مخالف خدا دانست و احکام مجعول همچون "بغی بر حکومت الله " را بر مخالفان و حتی بر اندازان آن حکومت ،جاری نمود.   در تفسیر  نقض احکام حکومتی از نگاه اسلامی و تفاوت آن با نگاه خودخواهانه سردمداران جمهوری اسلامی ، سخن بسیار است  که در مقاله ای جداگانه به آن خواهم پرداخت. اما به صورت خلاصه بگویم در  نهج البلاغه امام علی (ع)  موارد متعددی می توان یافت که او ،کارگزاران حکومتی خویش را به خاطر نقض حقوق اجتماعی مردم و بی توجهی به نیازهای آنان ،سرزنش نموده و حتی حاکم یا فرماندار منصوب از طرف خود را عزل کرده است. در حالی که در جمهوری اسلامی،رفاه و حقوق اجتماعی مردم ، هیچ محلی از اعراب ندارد و گاه مصالح جمهوری اسلامی در برابر منافع  مردم قرار می گیرد. در آخرین نمونه ، دو تن از ائمه جمعه  نزدیک به رهبر ،گشایش اقتصادی ناشی از رفت و آمد مقامات اروپایی به ایران را مقدمه "اندلسی شدن "ایران دانسته اند. به عبارت واضح تر در نگاه رسمی ولی فقیه و سخنگویان او  ، آنچه موجب رفاه مردم می گردد گاه جمهوری اسلامی را در معرض انقراض قرار می دهد و موجب براندازی نظام ولایت فقیه می شود.متاسفانه اغلب مبلغان دینی،قلم و زبان خویش را به جمهوری اسلامی و نظام ولایت فقیه فروخته اند اما روحانیون آزاده ای که تهدید و تطمیع های جمهوری اسلامی ،آنها را از وظیفه الهی خویش باز نداشته ،موظفند پاسخی برای این پرسش پیدا کنند که " آیا نگاه حاکمان صدر اسلام  به رفاه مردم  و مقوله براندازی ،همانست که در جمهوری اسلامی ترویج می شود ؟" 

۱۳۹۴ شهریور ۲۰, جمعه

جمهوری اسلامی هست اسلام و تشیع نیاز به دشمن ندارد



هر روز که از عمر جمهوری اسلامی می گذرد بدبینی بسیاری از جوانان و حتی سالخوردگان به مبانی دینی اضافه می شود. بدبینی ها شاید منطقی نباشد اما عامل اصلی آنها تلاش وافر سران جمهوری اسلامی برای مساوی دانستن عملکرد خود با دیانت اسلام است. البته ادعای حقوق بگیران نظام،تنها به مساوی دانستن مبانی جمهوری اسلامی با اسلام محدود نشده و هر روز جلوه جدیدی از هم تراز دانستن سران جمهوری اسلامی با اولیا و انبیا در رسانه های تبلیغی به نمایش در می آید. قرآن مجید ،سخن گفتن حضرت عیسی (ع) در گهواره را از معجزات منحصر به فرد در تاریخ می داند اما یک گماشته رهبر به راحتی ادعا می کند خامنه ای قبل از رسیدن به گهواره و در نخستین لحظه تولد ،فریاد " یا علی" سر داده است و متاسفانه ، هیچکس بر دهان تملق گوی او خاک نمی پاشد. آن دیگری،ملت ایران را به خاطر کثرت گناه ،مستحق عذاب می شمارد اما می گوید به دلیل دعای رهبر ،عذاب از مردم ایران دور شده است. رئیس مجلس خبرگان با وقاحت مثال زدنی ،ولی نعمت خود را منتخب خداوند می داند و آن یکی، رهبر جمهوری اسلامی را علی و حسین زمان می نامد. نماینده رهبر در سپاه هم مقام مافوق خود را "امام عصر"لقب می دهد. متاسفانه بسیاری از مبلغان دینی و ملبسان به لباس روحانیت نیز آنچنان به رانت های اقتصادی و سیاسی آلوده شده اند که امکان فریاد کشیدن در برابر این دروغ های دینی از آنان سلب شده است .
همه اینها در حالی اتفاق می افتد که نباید فراموش کرد قریب به اتفاق ایرانیان همچون سایر ملل،به جای دین تحقیقی ،متدین به دین میراثی هستند . الگوی این دین میراثی برای اغلب ایرانیان ،کسانی هستند که به دروغ ،لباس خود را لباس پیامبر می نامند در حالی که بنا بر داستان های به جا مانده از صدر اسلام، پیامبر اسلام ،لباس ویژه ای نداشته و اگر تازه واردی در جمع مسلمانان حاضر می شد قادر به شناسایی پیامبر از دیگران نبود. اما خوب یا بد ،هنوز برای بسیاری از ایرانیان ،الگوی دین اسلام کسانی هستند که کسوت موسوم به "لباس روحانیت "را به تن دارند. پس وقتی بسیاری از افراد موسوم به روحانی ، همانند سخنگویان نظام جمهوری اسلامی، توجیه گر رفتار رهبر و زیردستان او می شوند نباید عوام الناس را ملامت کرد که چرا رسوایی های جمهوری اسلامی را به حساب اسلام می گذارند.
ظاهرا سوء استفاده سران جمهوری اسلامی و وابستگان آنها از مقدسات دینی برای فریب مردم ساده لوح ،هیچ حد و مرزی نمی شناسد. در اوایل انقلاب ،یک مزد بگیر آیت اله خمینی کتابی با عنوان " الخمینی فی القرآن "نوشت تا ثابت کند در کتاب آسمانی مسلمانان از مقتدای او نام برده شده است. بعد از سی و چند سال اکنون فرزند یکی از بدنام ترین حامیان نظام ،پدر خود را تا حد قرآن بالا برده است. محمد تقی مصباح یزدی کسی است که چند سال قبل گفت "نعمت وجود آیت اله خامنه ای از مجموع همه نعمت های مادی خداوند بالاتر است ". اکنون فرزند این شیخ متملق ادعا می کند :"وقتی مادر مصباح یزدی به او حامله بوده ،شب در خواب می بیند که وضع حمل کرده و قرآن را به دنیا آورده است "! متاسفانه ،نه روحانیون مدعی اصلاح طلبی در برابر این گزافه گویی فریاد بر آوردند و نه آخوندهای دربار خامنه ای که تلاش می کنند خود را احیاگر ارزش های دینی معرفی کنند. مصباح یزدی که چنین گزافه ای در مورد او نقل شده ،چهره ای مشهور به خشونت و دروغگویی در میان بسیاری از جوانان ایرانی است. توصیف اینچنینی از فردی با این مشخصات ، اهانتی بزرگ به کتاب آسمانی مسلمانان است که اگر خبر آن در میان برخی ملل مسلمان منتشر شود بدبینی تاریخی و البته غیر منصفانه آنها نسبت به مسلمانان ایرانی ،مضاعف خواهد شد. بنا بر آیه صریح قرآن،خداوند به پیامبر اسلام دستور می دهد که خود را اینگونه به مسلمان معرفی کند :" من بشری همانند شما هستم که وحی بر من نازل می شود".یعنی وجه تمایز و افتخار پیامبر اسلام ،نزول آیات قرآن بر اوست و جز آن ،او بشری است مانند همه انسان ها :" قل انما انا بشر مثلکم یوحی الی" . این آیه، عظمت قرآن را حتی در مقایسه با وجود پیامبر مکرم اسلام نشان می دهد. اما فرزند رانت خوار یک آخوند بدنام از وضع حمل قرآن توسط مادرش سخن می گوید وصدای اعتراضی نیز بر نمی خیزد تا ثابت شود برای دو جناح سیاسی کشور ، حفظ روابط حکومتی از آنچه که "مقدسات "نامیده می شود مهم تر است.
بدون تعارف بگویم کسانی که در خارج از مرزهای جغرافیایی و سیاسی جمهوری اسلامی ، برای بدنام کردن تشیع و مقدسات آن تلاش می کنند زحمت بیهوده بر خود تحمیل می نمایند. کاهش روز افزون پایبندی های دینی در جامعه ایران ،نقش تخریبی نظام ولایت فقیه و تاثیر منفی آن بر اعتقادات مذهبی ایرانیان را آشکار می سازد تا جایی که با اطمینان گفت وجود جمهوری اسلامی و عوامل آن ،تشیع را از وجود دشمن دیگر بی نیاز می سازد همانطور که وجود طالبان و داعش ،سنی گری را از هر نوع دشمنی بیرونی،کفایت می کند. در عین حال پیشرفت های چشمگیر در جمهوری اسلامی برای ادامه " اسلام سواری" و به خدمت گرفتن تشیع برای اهداف حقیر نظام جمهوری اسلامی ،آزمونی بسیار سخت برای روحانیون غیر حکومتی است که گاه برای موضوعاتی بسیار کم اهمیت تر ،عمامه به زمین می زنند و فریاد وا اسلاما سر می دهند. به یاد دارم چند سال قبل قرار بود فیلمی به نمایش در آید که در آن ،یکی از هنر پیشگان نقش حضرت ابوالفضل العباس را به عهده داشت. در آن زمان ،چند تن از مراجع تقلید به شدت بر آشفته شدند و تهدید کردند که نشان دادن چهره منسوب به آن حضرت را تحمل نخواهد کرد . این تهدید ها در شرایطی مطرح می شد که به فتوای همه عالمان دینی ، چنانچه نشان دادن تصویر ، متضمن توهین نباشد اشکالی بر آن وارد نیست .آیا آنچه امروز در وصف مصباح یزدی گفته شده ،کم اهمیت تر از موضوعی است که اغلب مراجع تقلید آن را واجد هیچگونه توهینی نمی دانستند؟





۱۳۹۴ شهریور ۷, شنبه

تکرار تاریخ پس از سی و هفت سال

 یکی دوماه قبل از حبس خانگی آقایان موسوی و کروبی ، گفتگویی با صدای امریکا داشتم ودر بخشی از آن به این  سخن  آیت اله خمینی اشاره کردم که " برای حفظ نظام ، حتی می توان نماز را تعطیل کرد" . پس از یاد آوری این سخن  عجیب  ،گفتم : " وقتی  برای حفظ نظام بتوان نماز را تعطیل کرد، حتماً دروغ هم می توان گفت ، تجاوز هم می توان کرد و هزاران مفسده دیگر را مرتکب شد" . ساعاتی بعد، با شیخ تماس تلفنی داشتم. حس کردم که از من دلخور است . با لحنی همراه با شوخی و دلخوری گفت : " چرا تن آن پیرمرد را در گور می لرزانی ؟ " سپس برخی توجیهات برای موجه جلوه دادن سخن آیت اله خمینی ارائه کرد. به آقای کروبی گفتم : " اگر فکر می کنید اینگونه سخنان آیت اله خمینی صحیح است بهتر است تا نسل اول حامیان و نزدیکان او در قید حیات هستند نقاط ابهام پیرامون شخصیت آیت اله خمینی  مطرح شود و حامیان جدی  او در صدد پاسخگویی بر آیند." 

 همان موقع پرسش های زیادی که در ذهن بسیاری از جوانان در خصوص وقایع سال پنجاه وهفت وجود داردرا به خاطر داشتم و قصد من از توصیه به شیخ هم لزوم پاسخگویی نسبت به همان سؤال ها یا اعتراف به عدم امکان پاسخگویی بود. آنچه داستان پنج سال پیش را برای من یاد آوری کرد رفتار حمایت آمیز برخی رسانه  ها وسیاست مداران غربی نسبت به سید علی خامنه ای و سیاسیت های اوست  که پرسش های فراوانی در اذهان ایجاد کرده است. . یقین دارم این وضعیت ، بسیاری از افراد را به یاد سال پنجاه و هفت هجری شمسی می اندازد.  در آن سال ، ناگاه دولت عراق تصمیم به اخراج آیت اله خمینی  گرفت. بر اساس آنچه سید احمد خمینی و برخی نزدیکان رهبر انقلاب نقل کرده اند او تلاش کرد از طریق زمینی به کویت برود اما دولت کویت مانع شد و نتیجه آنکه فرانسه برای اقامت آیت اله خمینی انتخاب شد. این نقل مکان در حالی صورت گرفت که  شهرهای  مختلف  ایران ، شاهد تظاهرات ضد حکومتی بود و چندی قبل از آن ، تصویر آیت اله خمینی در صفحه اول یکی از دو روزنامه پر تیراژ ایران منتشر و نام او بر سر زبان ها افتاده بود. در واقع انتقال آیت اله  از عراق به فرانسه ، موجب  شد  در شرایط جدید ایران ، او ارتباط  بهتر و بیشتری با   رسانه های پر مخاطب و تأثیر گزار جهانی داشته  باشد.  پس از آن هم، برخی رسانه های فرانسوی و انگلیسی به مهم ترین منبع برای دسترسی شیفتگان آیت اله خمینی به بیانیه ها و اظهارات او تبدیل شد. اکنون مایلم بر اساس استانداردهای تعریف شده توسط آیت اله خمینی ، پرسشی را مطرح نمایم که یقیناً در ذهن بسیاری از ایرانیان به ویژه نسل جدید  وجود دارد. پرسش مورد نظر شبیه همان چیزی است که  این روزها در خصوص رفتار حمایت آمیز برخی رسانه های غربی  نسبت به جانشین آیت اله خمینی مطرح می شود.

 آیت اله خمینی  و جانشین او بارها ادعا کرده  اند  که هر گونه  همراهی رسانه های غربی با یک گفتمان، نشان دهنده انحراف آن می باشد  یا هم پوشانی  منافع غربی ها با آن گفتمان را نشان می دهد . اگر اینچنین است کدام منفعت مشترک ، تریبون های پرخرج غربی را در اختیار نهضت  آیت اله خمینی قرار داد؟ گمان می کنم  هیچیک از نزدیکان و حامیان رهبر انقلاب اسلامی نمی توانند این موضوع را تکذیب کنند که چند رادیوی سرشناس غربی ،   مهم ترین و موثق ترین منبع برای اطلاع از آخرین مواضع رهبر انقلاب و خبرگیری از تحولات اتقلاب در  سراسر ایران بود. به عبارت بهتر ، نقش امدادی رسانه های غربی در تسریع تحولات انقلابی  و حتی هماهنگی انقلابیون با یکدیگر، واضح تر از آنست که کسی بتواند آن را تکذیب کند.

اکنون مایلم برخی سوالات دیگر را نیز که عدم پاسخگویی به آنها در زمان حیات نسل اول از انقلابیون ، آنها را به پرسش بی پاسخ در تاریخ تبدیل خواهد کرد مطرح نمایم تا شاید بتوان برای برخی ابهامات در مورد رفتار همراه با شیفتگی برخی افراد و رسانه ها با جانشین آیت اله خمینی نیز پاسخی یافت.

یک - کدام اتفاق و کدامین مصلحت موجب شد که سیزده سال پس از اقامت آیت اله خمینی در عراق ، نا گاه دولت آن کشور تصمیم به اخراج ایشان گرفت؟

دو - با توجه به رابطه حسنه رژیم گذشته با دولت های اروپایی از جمله فرانسه ، چه شد که آن دولت ژیسکار دستن به راحتی اقامت دشمن دولت ایران در کشور خود را پذیرفت؟

سه - آیا ملاقات های آیت اله خمینی در نوفل لو شاتو ، محدود به همان مورادی است که همه روزه در زیر آن درخت معروف صورت می گرفت  ؟

چهار - انگیزه قوی رسانه های غربی در انعکاس سریع و دقیق دیدگاههای آیت اله خمینی  ناشی از چه مصلحتی بود؟ لطفاً رگ های گردن برخی حامیان متعصب آیت اله خمینی متورم نشود. در روزهای اخیر که سخنان حسن روحانی پیرامون  نقش شورای نگهبان در انتخابات ، انعکاس وسیعی در رسانه های معتبر غربی داشته است ،رسانه های نزدیک به رهبر جمهوری اسلامی بارها روحانی را مورد حمله قرار داده اند که " تو چه گفتی که  رسانه های صهیونیستی تا این حد به انعکاس آن همت گماشته اند؟ "  حملات اخیر به روحانی به بهانه انعکاس اظهارات انتخاباتی او در رسانه های صهیونیستی - به تعبیر رسانه های اصولگرای جمهوری اسلامی -  نشان دهنده آنست که معیار تعیین شده توسط آیت اله خمینی ، همچنان ابزاری برای بستن دهان منتقدان و مخالفان است و هرگاه رسانه های خارج از ایران ، نسبت به کسی اقبال نشان دهند آن فرد مشمول اظهار نظر آیت اله خمینی است که " اگر رسانه های غربی از ما تعریف کنند نشانه شروع انحراف است." آیااین حکم شامل حال رفتار رسانه های غربی در سال پنجاه و هفت و تکرار آن  در سال نود و چهار هم می شود؟

پرسش های دیگری نیز بر همین منوال می توان مطرح کرد و همان پرسش ها در مورد سید علی خامنه ای ورفتار اخیر برخی رسانه های  بین المللی با اونیز  قابل طرح است. البته به عنوان یک فعال رسانه ای ، حکم کلی صادره توسط آیت اله خمینی را غیز قابل قبول می دانم و همانند بسیاری از فعالان رسانه ای معتقدم   اغلب  اقدامات وفعالیت های رسانه ای در کشورهای آزاد ناشی از درک درست جهان مدرن از نقش رسانه ها در "حکمرانی خوب "  است . یقین دارم آیت اله خمینی نیز شخصاً  حکم کلی خویش در خصوص رسانه های غربی و دستور پذیری مطلق  آنها از دولتمردان  را باور نداشته  و مهم ترین دلیل او برای اینگونه اتهام افکنی علیه رسانه های غربی  ، تسهیل برخورد با منتقدان و مخالفان نظام جمهوری اسلامی  است  در عین حال در مورد انتقال ایت اله به فرانسه ، برخی ملاقات های احتمالی در پاریس و نیز رفتار حمایتی بعضی رسانه ها که از سوی  آیت اله خمینی وجانشین اوبه عنوان رسانه های صهیونیستی معرفی می شوند پرسش های جدی وجود دارد که حذف آنها از یاد و خاطره نسل های مختلف ایرانی ، امکان پذیر نیست. همچنین تکرار تاریخ پس از سی و هفت سال  و رفتار مشابه رسانه های پرمخاطب جهانی با سیاست گذاری های سید علی خامنه ای ، می تواند  مورد تحقیق قرارگیرد. 

۱۳۹۴ شهریور ۲, دوشنبه

پاداش آن خوش خدمتی، سزای این خوش رقصی


محاکمه نمایشی قاضی مرتضوی بالاخره به پایان رسید و او به خاطر دریافت حقوق در دوره ای ازریاست سازمان تأمین اجتماعی که تصدی او غیر قانونی اعلام شده بود به حبس و رد مال محکوم شد. اما در خصوص آنچه که محاکمه او را بر سر زبان ها انداخته بود از عدالت خانه جمهوری اسلامی  حکم تبرئه دریافت کرد. دستگاه عدالت ستیز قوه قضائیه جمهوری اسلامی نه تنها مرتضوی را از اتهامات مرتبط با قتل حد اقل چهار جوان  تبرئه کرد بلکه او را از اتهام گزارش خلاف واقع نیز مبرا دانست.  این عدالت ستیزی آشکار درحالی صورت گرفت که نقش این قاضی نمای خشن در حوادث سال هشتاد و هشت غیر قابل انکار است و حتی " مجلس لاریجانی زده " جمهوری اسلامی نیز در گزارش بیستم  دی ماه  سال هشتاد و هشت خود  آمریت و عاملیت مرتضوی  در جنایات کهریزک  را مورد تأکید قرار داده  و او را به عنوان متهم ردیف اول آن  جنایت معرفی کرده بود. اما وقاحت دادگاه فرمایشی  و دستگاه قضایی جمهوری اسلامی  درقسمتی ازحکم صادره آشکار می شود که حتی اتهام " گزارش دروغ " را از مرتضوی رفع می نماید. این رفع اتهام در حالی صورت می گیرد که حداقل دردو مورد ، دروغگویی مرتضوی ثابت شده است. مرتضوی روز بیست وهفتم دی ماه هشتاد و هشت  در پاسخ به گزارش تحقیق مجلس نامه ای به علی لاریجانی نوشت که  بخشی ازآن  بر"  قانونی بودن  زندان کهریزک " تأکید داشت. دروغ دوم مرتضوی و همکاران او ، ادعای  مرگ   محمد کامرانی و  محسن روح الامینی بر اثر مننژیت بود. مرتضوی روز بیستم دی ماه سال هشتاد و هشت خطاب به قوه مقننه جمهوری اسلامی ادعای قانونی بودن کهریزک را مطرح کرد در حالی که بیش از پنج ماه قبل از آن ، دادگستری تهران رسماً بر غیر قانونی بودن کهریزک تأکید کرده و اعلام کرده بود دستور تعطیلی زندان کهریزک دوسال قبل از آن توسط رئیس وقت قوه قضائیه - هاشمی شاهرودی - صادر شده بود.در مورد مرگ کامرانی و روح الامینی نیز دروغگویی مرتضوی بر همگان ثابت شد.

برای اثبات نقش مرتضوی در فجایع کهریزک ، می توان مدارک کافی از میان اظهارات  اصولگرایان و گزارش نهادهای حکومتی  پیدا کرد. پس  چرا قوه قضائیه جمهوری اسلامی  با به جان خریدن رسوایی، مرتضوی را از اتهاماتی تبرئه کرد که به مدت شش سال توسط نهادهای حکومتی متوجه او  شده بود اما" دادستان محبوب رهبر"  را در موضوعی که در برابر اتهام اصلی ، ارزش پیگیری ندارد به زندان محکوم نمود؟ بخشی از پاسخ را می توان در میان اظهارات قبلی مرتضوی و برخی نمایندگان اصولگرای مجلس جستجو کرد. احمد بخشایش عضو کمیسیون امنیت ملی مجلس ، در مرداد ماه سال نود و یک در گفتگو با یکی از رسانه های وابسته به موسسه مطبوعاتی ایران - ارگان نیمه رسمی دولت - ضمن مخالفت با محاکمه سعید مرتضوی گفته بود : " جمهوری اسلامی به امثال مرتضوی جهت دفاع از نظام در ایام فتنه نیاز دارد. اگر مرتضوی به دلیل حمایتی که از نظام داشته مورد مؤاخذه قرار گیرد نباید در آینده انتظار دفاع از نظام را از دیگران داشته باشیم " .مرتضوی نیز در شش سال گذشته بارها همین موضوع را به رخ مخالفان حکومتی خویش کشیده است. نمی توان تبرئه مرتضوی از جنایت غیر قابل انکار خود در کهریزک را متأثر ازعنایت رئیس قوه قضائیه به او دانست . صادق لاریجانی که خود در جنایات پس از کودتای انتخاباتی سال هشتاد و هشت سهم دارد در نخستین روز انتصاب به ریاست دستگاه قضایی جمهوری اسلامی ، مرتضوی را از سمت خود بر کنار کرد . درعین حال مرتضوی همچنان  مورد عنایت  مقام مافوق  لاریجانی بود   ادامه حکومت خود را مدیون سرکوب شدید جنبش سبز می دانست. رهبر جمهوری اسلامی  در تمام شش سال گذشته ، عنایت  ویژه نسبت به عناصر اصلی سرکوب داشته است. مرتضوی و احمدی مقدم دو نمونه هستند که علیرغم افشای مفاسد، از چتر حمایتی رهبر برخوردار بوده اند.  بسیاری از صاحب نظران بر کناری اسماعیل احمدی مقدم  از فرماندهی نیروی انتظامی را ناشی از افشای ناخواسته  دخالت او در مفاسد مالی می دانند  اما از چنان عنایاتی برخوردار است که تریبون صدا و سیما را دراختیار اوگذاشتند تا به هرکس و هر نهادی - حتی قوه قضائیه - اتهام وارد کند  وخود را بی گناه نشان دهد. 

با اطمینان می گویم رهبر جمهوری اسلامی از هزینه اجتماعی و سیاسی تبرئه مرتضوی آگاه است. او می داند این تبرئه حتی موجب ریزش در میان نیروهای خودی جمهوری اسلامی خواهد شد. اما نیاز به سرکوب های آتی و لزوم حفظ سر کوبگران برای حوادث احتمالی آینده ، او را قانع کرده است تا دستور تبرئه رسواگر  مرتضوی را صادر کند. البته  در این ماجرا ، درس دیگری هم به نیروهای خویش داد . درس دوم مربوط به معاشقه سیاسی مالی  سعید مرتضوی با کسی است که از چشم خامنه ای افتاده است . مرتضوی که قبلاً نیز سابقه فساد مالی داشت در دام احمدی نژاد افتاد و حتی پس از بر هم خوردن روابط عاشقانه رهبر با رئیس جمهور انتصابی خویش ، رابطه همراه با اطاعت مرتضوی از احمدی نژاد ادامه داشت. در حالی که دیکتاتور جمهوری اسلامی حاضر نیست قدرت را با کسی - حتی رئیس جمهور دست ساز خود - به اشتراک بگذارد. پس مرتضوی باید تاوان این کار را می داد. تبرئه مرتضوی از جنایت کهریزک - که می توانست مجازات بسیار سنگین برای او به دنبال داشته باشد -  پاداش خوش خدمتی او برای سرکوب منتقدان و مخالفان رهبر بود و محکومیت او در پرونده تأمین اجتماعی ، سزای خوش رقصی او برای احمدی نژادی که از رهبر عبور کرده بود. البته در همین محکومیت نیز رعایت او را کرده اند تا او به پاداش خوش خدمتی هایش ، حداقل گوشمالی را تحمل کند.شکایت  دولت حسن روحانی  از مرتضوی،  شامل ارقام بسیار سنگین تخلفات مالی است اما او را تنها به جرم دریافت حقوق در دوره سرپرستی غیر قانونی بر سازمان تأمین اجتماعی محکوم کرده اند .در حالی که در همان دوره  سرپرستی غیر قانونی ، مرتضوی مرتکب تخلفاتی شده که حجم  آن به هزاران میلیارد تومان می رسد. پیام حکم مرتضوی برای مزدوران رهبر آنست که " اگر رضایت رهبر را به دست بیاورید می توانید مرتکب هر جنایتی شوید و از مجازات  معاف باشید اما اگرهر نوع  خوش رقصی برای بچه پرروهای خانواده  که دل رهبر را به درد  آورده اند  موجب  گوش مالی خواهد بود".


۱۳۹۴ مرداد ۲۱, چهارشنبه

ای علما ! اسلام دارد می رود


روز چهارم آبان ماه سال چهل و سه ، آیت اله خمینی در یک سخنرانی آتشین ، روحانیون را مورد خطاب قرار داد و با صدایی ظاهراً بغض آلود فریاد زد: " آی علما  ! به داد اسلام برسید. رفت اسلام " . علت این اظهار نگرانی آیت اله ، تصویب قانون کاپیتولاسیون در مجلس ایران بود که البته  در ننگین بودن آن شکی نیست. در عین حال   نمی دانم  تصویب یک قانون در مجلس شورای ملی آن هم  در نظام سلطنتی ، چگونه می توانست موجب از بین  رفتن اسلام شود. شاید تنها نکته ای که سخن آقای خمینی را از نظر روحانیون ایرانی موجه جلوه می داد این جمله از سخنرانی او بود که " اگر یک خادم امریکایی، اگر یک آشپز امریکایی، مرجع تقلید شما را در وسط بازار ترور کند، زیر پا منکوب کند، پلیس ایران حق ندارد جلوی او را بگیرد! دادگاههای ایران حق ندارند محاکمه کنند". تحولات بعد از آن سخنرانی نشان داد نه تنها اسلام با آن قانون ذلت بار ازبین نرفت بلکه گرایش به اسلام  افزایش یافت تا جایی که آیت اله خمینی و اطرافیان او ، با سوار شدن بر موج ناشی از اسلام خواهی احساسی - که  اقشار مختلف جامعه را در برگرفته بود  - با قدرتی نامحدود و غیر پاسخگو بر ایران مسلط شدند. اما آیا تسلط این قشر پر مدعا بر ایران، اسلام را از خطرمورد نظر  آیت اله خمینی نجات داد؟ آیا مدیریت فقها بر کشور ایران ، ادعای "وجود راه حل همه مشکلات در دستورات دینی" را باور پذیر کرده یا ادعای گروه مقابل را در کانون توجهات قرار داده که "دین افیون توده است ؟" در این یادداشت بر آنم که پاسخی برای سؤال بالا پیدا نمایم.

این سخن بارها گفته شده که قریب به اتفاق ایرانیان مانند اکثریت سایر ملل ، دین خود را از والدین کسب کرده اند . آنها نه در انتخاب اولیه دین ، نقشی داشته اند نه در سن بلوغ و پس از آن برای اثبات حقانیت دین موروثی تحقیق نموده اند. برای این گروه از مسلمانانِ شناسنامه ای  در ایران ، همواره "روحانیت" نماد دین بوده و متوسط رفتار مبلغان اسلامی ، به عنوان الگوی دینی مورد توجه - و البته احترام - بوده است. در چنین جامعه ای ، بیراه نگفته ایم اگر تأثیر عملکرد روحانیون بر باور های دینی مردم را از همه عوامل دیگر بیشتر بدانیم. به یاد دارم در سال یکهزار و سیصد و هفتاد شمسی ، شاهد مشاجره یکی از سران قوا با شیخ محسن قرائتی بودم . چند روز قبل از آن ، قرائتی  در برنامه هفتگی خود که شب های جمعه از تلویزیون پخش می شد گفته بود:"  مردم قدر نظام را بدانند. در این نظام ، عالی ترین مقامات هم مانند مردم عادی ، از کالاهای کوپنی استفاده می کنند ." آن مسئول بلند پایه کشوری ، با عصبانیت به قرائتی می گفت : "این حرف های بی ربط چیست که می زنی؟ کدامیک از مقامات کشوری مانند مردم عادی زندگی می کنند؟" قرائتی می گفت حالا ضرر این حرف ها چیست؟ جواب آن مقام بلند پایه کشوری ، همان چیزی بود که امروز در سراسر ایران به وضوح دیده می شود: " اغلب مردم ،دین خود را از آخوندها گرفته اند . وقتی در تلویزیون حکومت اسلامی ، چیزی از یک آخوند سر شناس بشنوند که به نظر آنها دروغ است  به تدریج نسبت به سایر حرفهای آخوندها حتی آیات و روایاتی  که از آنها شنیده اند دچار تردید خواهند شد. "
 
اکنون بیست و چند سال از آن روزها گذشته و بسیاری از ایرانیان ، دوره تردید نسبت به صحت ادعاهای سیاسی و مذهبی اغلب روحانیون را پشت سر گذاشته اند. امروز رفتار و گفتار روحانیون حکومتی و سکوت قریب به اتفاق روحانیون غیر حکومتی ، بسیاری از هموطنان را قانع نموده که آنچه از روحانیون شنیده اند یا می شنوند دروغ های بزرگ برای آباد کردن دنیای آخوندهای دربار ولی فقیه است نه راهی برای سعادت  دنیوی و اخروی خلایق! دوگانگی رفتار و ادعاها در " ایرانِ جمهوری اسلامی"  روز به روز بیشتر می شود . برای مردم تردیدی باقی نمانده که اغلب روحانیون به  آنچه سالها از فراز منبر ها در خصوص یکسان بودن بندگان در درگاه خداوند  می گفته اند اعتقادی ندارند . پس کسانی که  روحانیون را الگوی  اسلام میراثی خود می دانند حق دارند  به جای تردید نسبت به صداقت شعار دهندگان ، در اصالت شعار ها  تردید کنند . سالها از زبان روحانیون شنیدیم که امام علی تنها به خاطر خودداری از " مرید پروری " و باج دادن به خواص ، بیست و پنج سال خانه نشین شد و حکومت پنج ساله او نیزدر واقع  توسط خواصی که از رانت ها، دور افتاده بودند سرنگون شد. شنیدیم که او همه تلاش خود را به کار می گرفت تا اجرای احکام مجازات و تعزیر در خصوص گناهکاران پشیمان ، حتی الامکان به حالت تعلیق در آید. و نیز شنیدیم که او در برابر قاضی ، هیچ حق ویژه ای برای خود قائل نبود  در اجرای احکام مجازات ، همه را برابر می دانست و.... اما جوانانی که این حرف ها را به عنوان داستان های  تاریخی می خوانند در عمل شاهد رفتاری از روحانیون و مدعیان جانشینی امام علی هستند که موجب  خجالت و شرمندگی برای متدینان است. بسیاری از کسانی که اکنون دارای قدرت و نفوذ در ایران هستند در سالهای پیش و پس از انقلاب  داستان  حضور امام علی در برابر قاضی منصوب خویش و تمکین   به  حکم صادره علیه خود   را برای مردم نقل می کردند.اما  اکنون که بر کرسی نشسته اند به راحتی علیه همه رقبا، منتقدان و مخالفان خویش ، حکم صادر می کنند و حتی اجازه دفاع به آنها نمی دهند. امروز نه تنها  توقع حضور سید علی خامنه ای در محکمه برای پاسخ گویی به اقدامات خود ، توقعی اجرا نشدنی است بلکه او همواره  در جایگاه قاضی می نشیند و بدون ارائه هر گونه دلیل و مدرک ، به راحتی علیه  منتقدان خود اتهام افکنی  می کند .تأسف بار ترآنکه   همان اتهام افکنی ها  بارها و بارها از رسانه های حکومتی منتشر می شودو آنگاه همین اظهارات اثبات نشده ، مستند صدور احکام قضایی قرار می گیرد .  روحانیون ، سالها تلاش می کردند امام علی را مظهر رأفت و مهربانی حتی با گناهگاران نشان دهند اما اکنون مردم می بینند حکومتی که خود را جانشین علی می نامد به دنبال بهانه است تا حداکثر خشونت را نسبت به اقشار مختلف مردم اعمال نماید. اگر روحانیون  قبلاً از ترحم نسبت به مجرمان ضعیف می گفتند امروز جامعه ایران شاهد قطع دست و پای کسانی است که در اصطلاح به آنان ، " آفتابه دزد " گفته می شود و در عوض ، دزدان دهها میلیاردی ، متخلف خودی نامیده می شوند. برای خودی های حکومت  تا زمانی که مورد عنایت رأس قدرت هستند حاشیه امنیتی بر قرار است اما اگر بنا بر مصلحت سنجی های حکومتی یا گوش پیچیدن های مصلحتی هم به زندان بروند  حتی بازداشت  آنان، تشریفاتی است  و از مرخصی های شاهانه برخوردارند.اگر از رفتار فارغ از رودربایستی و یکسان امام علی با متخلفان وابسته به قدرت داستان های متعدد  نقل می شد  تا شیعیان ایرانی  نمونه ای از عدالت اسلامی ، برای مباهات در اختیار داشته باشند  امروز بسیاری از مردم حق دارند که با استناد  به حمایت صریح رهبر جمهوری اسلامی و آخوندهای دربار او از فاسد ترین دولت تاریخ ایران ، نسبت به  صحت آن داستان ها دچار تردید شوند.  در سال های گذشته ، بسیاری از روحانیون که معلم اخلاق نامیده می شدند از لزوم صمیمیت مردان با همسرانشان  و ابراز علاقه به آنان سخن می گفتند  اما اکنون امام جمعه کم سواد اصفهان که سخن او موضع رسمی حکومت اسلامی تلفی می شود مردان را ازگرفتن دست همسر خود در خیابان بر حذر می دارد تا حداقلی ترین نماد صمیمیت میان زوج ها نیز ازجامعه برچیده شود.
 
اکنون به مطلبی باز می گردم که در ابتدای یاد داشت  مورد اشاره قرار گرفت. معتقدم آنچه دین گریزی ناشی از اقدامات روزمره جمهوری اسلامی و روحانیون حکومتی ، صدها برابر بیشتر از زیان های احتمالی  است که تصویب قانون کاپیتولاسیون یا سایر اقدامات دولت شاهنشاهی  بر سر اسلام آورد و  آیت اله خمینی را به فریاد " رفت اسلام " وادار کرد.  اما بسیاری از روحانیون حامی حکومت یا منتفع از آن ، همچنان ترجیح می دهند چشم بر اقدامات ضد مردمی و غیر اخلاقی هم لباسان خویش ببندند و حتی به هشدار های  روحانیون منتقد حکومت توجه نکنند. آنها با تغافل عمدی نسبت به امروز ،همچنان به دنبال اثبات نقش رژیم گذشته در ضربه زدن به اسلام هستند. در حالی که  نگاهی گذرا به تغییر الگوها در جامعه ایران و بررسی دین گریزی ها ، نقش انکار ناپذیر جمهوری اسلامی و آخوندهای درباری آن در ایجاد تردید نسبت به دین و الگوهای دینی  آشکار می شود. قاعدتاً روحانیونی که با خرافات مخالفند از برخی تغییر نگاهها و پالایش دین ازبدعت ها  زوایدی که در طول تاریخ و توسط برخی کاسبان دین به آن اضافه شده استقبال می کنند اما برای آنها که همواره " غیرت نمایی های مصنوعی " می نمایند این موضوع ، عرصه امتحان  است تا صداقت خود  و ادعاهای خویش در خصوص دین گریزی ها  را به اثبات برسانند. آنان اگر در اظهار نگرانی های خود صادق باشند باید سکوت در برابر اقدامات  جمهوری اسلامی را -  که عامل اصلی دین گریزی ها و بدبینی ها نسبت به اسلام است  - بشکنند. در غیر اینصورت ، آنها به دین گریزی در میان ایرانیان کمک خواهند کرد. در یک کلام ، اگر آیت اله خمینی پنجاه سال پیش  فریاد " رفت اسلام "را سر داد حق آنست که امروز همه روحانیونی که اسلام را  نه دکانی برای فریب مردم  بلکه دغدغه واقعی خویش می شمارند  فریاد " اسلام می رود"  سر دهند و مردم را از دین فروشی های ولی فقیه و درباری های او آگاه سازند.
 
 

۱۳۹۴ تیر ۲۲, دوشنبه

فقیه وقیح و رسم مسلمانی

از قدیم الایام رسم  در میان مسلمانان این بوده که با فرا رسیدن ماه رمضان تلاش می کرده اند کدورت ها و دلخوری ها را برطرف نمایند و اگر حتی احتمال ظلم به کسی را می داده اند از کسی که حقی از او ضایع شده طلب بخشش کنند. به نظر می رسد قدرتمندان بیش از دیگران در معرض این احتمالات هستند و لذا در حکومتی که ادعای اسلام گرایی آن گوش فلک را کر کرده ، بیش از دیگران توقع می رود این سنت نیکو را اجرا نماید. همچنین از روحانیونی که مترصد هر فرصتی هستند تا خطر از دست رفتن اسلام به خاطر آشکار شدن تار مویی از یک بانوی ایرانی را گوشزد نمایند نیز انتظار می رود گوشه چشمی به سنت زیبای « به دست آوردن دلها» در ماه رمضان داشته باشند. پس رهبر جمهوری اسلامی که خود را در بالاترین سطح از طبقات روحانیون می بیند و به صورت  مطلق برمال و جان ایرانیان مسلط است انتظار مضاعف وجود دارد. اما حیف که او وقیح ترین فقیه در طول تاریخ  و جغرافیاست یعنی نه در هیچ زمانی کسی به وقاحت او دیده شده  و نه هیچ نقطه جغرافیایی در جهان مانند او را به خود دیده  است. به باور سید علی خامنه ای ، تنها کسانی که در سالهای اخیر به آنان ظلم شده ، «بورسیه دزدان » بوده اند.  لذا هم زمان با فرار سیدن  ایام قدر - که مسلمانان،  آن را مقدس ترین روزها وشب ها می پندارند - خامنه ای چشمان خود را بست و دهان باز کرد که « افشای خبر بهره مندی رانتی  از بورسیه ها، از غلط ترین کارهای سالهای اخیر بوده و عده ای در این ماجرا مظلوم واقع شده اند.» بله !‌به باور فقیه وقیح ما ، مهم ترین ظلم سالهای اخیر همین موضوع بوده و  لذا او به عنوان عالی ترین مقام نظام ، خود را موظف دانست در ماه رمضان تضییع حقوق آنان را یاد آوری و مسببان این ظلم را توبیخ نماید  شاید موجب رضایت «‌بورسیه دزدان مظلوم » شود.

  نمی دانم زمانی که کارگردان حزب الهی - مسعود ده نمکی -  فیلم فقر و فحشا را ساخت خامنه ای کجا بود تا فریاد بزند و از مظلومیت دختران و زنان جوانی بگوید که ثروت آنان به دستور خامنه ای در فلسطین و بوسنی هرزگوین و عراق و ... خرج می شد در حالی که به اعتراف کارگردان حزب الهی ، این دختران  و بانوان از سر نیاز و ناچاری به تن فروشی روی آورده بودند .  صدها میلیارد دلار ثروت ایرانیان توسط دولتی که شنیدن نام  آن موجب ارضای جسمی و  روحی خامنه ای می شد از بین رفت اما خامنه ای حاضر نشد بابت ظلمی که عامل اصلی آن خودش بود از گرسنگان و نیازمندان ایرانی ، حلالیت بخواهد و آن ظلم بزرگ را یاد آوری نماید. زمانی که به اعتراف مقامات نظام ، حد اقل چهار جوان ایرانی در کهریزک و در زیر شکنجه جان سپردند و ستار بهشتی تنها به خاطر چند انتقاد فیس بوکی از رهبر فاسد جمهوری اسلامی توسط پلیس جنایتکار ایران شکنجه شد و به قتل رسید خامنه ای برای احقاق حق مظلومان احساس وظیفه نکرد . از نظر او هیچ جرم و جنایتی در حکومت بیست و شش  ساله او اتفاق نیفتاده که مستحق توبیخ عاملان و آمران آن باشد جز افشای گوشه ای از مفت خوری های مالی و تحصیلی نور چشمی های رهبر.

 البته همه اینها را نوشتم اما شخصاَ هیچگاه امیدی به حق جویی خامنه ای نداشته ام. در عین حال بر این باور بودم که عده ای از روحانیون که قبلا به صورت رسمی در مورد ستم دیدگان حوادث سال ۸۸ اظهار نظر کرده بودند فرصت شروع و پایان ماه رمضان را غنیمت بشمارند و از نفوذ خود برای پایان بخشیدن به این ظلم استفاده نمایند . آقایان ناصر مکارم شیرازی و آیت اله صافی گلپایگانی در سال ۸۸ بارها خواستار آزادی زندانیان سیاسی شدند اما حکومت،  خواسته آنان را به هیچ انگاشت. فرا رسیدن ماه رمضان هر سال ، فرصت مناسبی برای اینان بود تا با تکرار توصیه خود ، رهبر و امربران او را تحت فشار قرار دهند. آنان همانطور که هرروز به خاطر موضوع حجاب و   برخی فروع به دولت تذکر می دهند می توانستند   به حکومت برای رفع آزار از زندانیان سیاسی و کاهش فشار بر فعالان سیاسی ، مدنی و دگر اندیشان تذکر دهند. صادقانه بگویم سالهاست از حق جویی اغلب روحانیون نیز نا امیدم اما وقتی اطلاعیه دفتر آیت اله سید صادق شیرازی و توصیه به همه دولت های اسلامی - ازجمله جمهوری اسلامی - برای آزادی همه زندانیان سیاسی و عقیدتی را مشاهده نمودم با خود گفتم یک بار دیگر از سایر روحانیون بخواهم آنان نیز مانند آیت اله شیرازی سنت حسنه ماه رمضان را احیا و رفع ستم  از همه ستم دیدگان را خواستار شوند. البته توصیه به رفع ستم ،نیاز به زمان خاص ندارد اما ماه رمضان و فرار سیدن عید فطر، بهانه خوبی برای این توصیه است.

شاید بسیاری از کسانی که این متن را می خوانند ندانند آیت اله شیرازی و پیروان او هم اکنون با ظلمی مضاعف مواجهند . قوه قضائیه وابسته به رهبر همانقدر در محدود سازی این طیف می کوشد که دولت تدبیر و امید . برخی اصلاح طلبان به همان میزان به دنبال منزوی ساختن شیرازی و همفکرانش هستند که اقتدار گرایان و چماقداران حکومتی. آنچه که موجب تحسین مؤسسه شیرازی می باشد آنست که بدون توجه به رفتار خصمانه بسیاری از نحله های سیاسی اعم از اصلاح طلبان و اصولگرایان  با بیت شیرازی و جریان فکری شیرازی در داخل ایران و نیز بی مهری ها به آنان در برخی کشورهای دیگر ، حامیان او در توصیه ای که به مناسبت ماه رمضان منتشر کرده اند خواستار بهره گیری از فرصت ماه رمضان و عید فطربرای رفع کدورت میان گروههای مختلف و حتی مصالحه میان دولت ها و ملت ها شده اند.  توصیه عام به آزادی زندانیان سیاسی و عقیدتی بدون توجه به خاستگاه مذهبی ، از دیگر نکات قابل توجه در بیانیه مؤسسه شیرازی است که آن را از اغلب موضع گیری های منتسب به بیوت روحانیون متمایز می سازد.فاعتبروا یا اولی الابصار 

۱۳۹۴ تیر ۶, شنبه

دو "نیم عمر" خامنه ای

 
 

اگر شناسنامه  خامنه ای ، اصالت داشته باشد او اکنون هفتاد وشش ساله است. تقریباً  نیمی از عمر خامنه ای در دوره سلطنت پهلوی ها و نیم دیگر در زمان سلطه  ولی فقیه  بر ایران طی شده است. اما میان این دو " نیم عمر"،  تفاوت از زمین تا آسمان است. در نیم عمر اول ،  خامنه ای مانند  بسیاری از همفکرانش ، مردم را به دور خود جمع می کرد تا به آنان تشکیل حکومتی مانند حکومت امام علی ( ع) را وعده دهد. بر اساس آنچه مردم  سالها از طیف عمامه به سرها  شنیدند در دوره خلافت و امامت حضرت علی ( ع ) ،او نه تنها  به  درخواست  برادر نابینای خود  برای دریافت سهم اضافه از بیت المال وقعی نمی نهاد  بلکه آهن گداخته به دستان برادر نابینا نزدیک می کرد تا  او به یاد آتش سوزان دوزخ بیفتد و  اندیشه رانت خواهی به خاطر وابستگی به حاکم را از سر بیرون کند. البته خروشیدن بر برادر نیازمند  به خاطر زیاده خواهی از بیت المال ، تنها داستانی نبود که از حساسیت امام علی ( ع ) نسبت به بیت المال بیان می شد.  هم لباسان خامنه ای برای عوام الناس تعریف می کردند که او هرگاه برای کار شخصی در دار الخلافه می نشست چراغی که سوخت آن از بیت المال تأمین می شد را خاموش می کرد. اما در نیم عمر دوم خامنه ای  که بخش عمده آن مصادف با اشغال جایگاه رهبری توسط او بود بیت المال بارها و بارها توسط کسانی که " نظرشان به رهبر نزدیک تر بود" غارت شد اما نه تنها از آهن گداخته خبری نبود بلکه کسانی که می خواستند رانت خواری ها را افشا کنند با عتاب و خطاب رهبر و مزد بگیران او مواجه شدند. رهبر شخصاً فرمان " کش ندهید " صادر کرد و گماشته او در قوه قضائیه نیز بارها به رسانه ها در مورد افشاگری  علیه شاه دزدها ، هشدار داد. در نیم عمر اول خامنه ای ، گفته می شد در دوره امامت علی ( ع ) کرامت انسان ها مورد عنایت بود. به همین جهت هنگامی که در سفر به بخشی از قلمرو امارت اسلامی ، مردم به دنبال موکب او می دویدند زبان به اعتراض گشود که "  به خدا سوگند که امیران شما از این کار شما سودی نمی برند و شما در دنیا با این کار، خود را به زحمت می افکنید و در آخرت دچار رنج و زحمت می گردید و چه زیان بار است رنجی که عذاب در پی باشد . " اما در نیم عمر دوم ، نه تنها کشاندن مردم به دنبال موکب پر هزینه رهبر ، قبیح نبوده و نیست بلکه هر گاه ولی فقیه  به شهری سفر می کند میلیاردها تومان از بیت المال ، صرف تأمین امنیت خامنه ای  در میان جمعیتی می شود که به دستور یا به امید رساندن صدای خود، به دنبال کاروان  تشریفاتی رهبر می دوند.

در نیم عمر اول خامنه  ای  داستان بیوه زنی مطرح می شد که علی به صورت ناشناس به خانه اش  رفت  تا از فرزندان یتیم او تفقد کند . امام هنگامی که شاهد نفرین های زن علیه خود بود اشک فراوان ریخت و از خدا طلب بخشش کرد،  زیرا خود  را در فقر آنان و بی اطلاعی از سرنوشت ایشان مقصر می دانست. اما در نیم عمر دوم خامنه ای ، علیرغم افزایش محسوس فقر ، او هیچگاه حاضر به پوزش خواهی از ستمدیدگان  و نیازمندان نشد در حالی که  در دوره رهبری خامنه  ای ، حمایت او از رانت خواران ، تمرکز ثروت  عمومی کشور در برخی نهادهای زیر نظر رهبر،  ریخت و پاش  در سایر کشورها برای تأمین شهوات سیاسی  وی  و محدود ساختن رسانه ها و منتقدان ، از عوامل اصلی گسترش فقر در کشور ثروتمند ایران بوده است.

در نیم عمر اول خامنه ای ، گفته می شد که امام علی  بر سر مالکیت یک شمشیر با یک یهودی اختلاف پیدا کرد وکار به محکمه ای کشید که قاضی آن ، منصوب از طرف امام بود . نهایتاً قاضی به سود مرد یهودی رأی داد زیرا امام نتوانسته بود مدرک کافی برای اثبات مالکیت خویش ارائه نماید. اما در نیم عمر دوم ، خامنه ای از تریبون های عمومی علیه انسان های شریف و بی گناه ،  حکم صادر می نماید و به هر کس که اندک اختلاف نظری با او دارد هر نوع توهینی را روا می دارد. هیچکس اجازه دفاع از خود در برابر اتهام افکنی های رهبر   را ندارد . اگر هم کسی به خود جرئت دهد و از مظلومی که مورد ظلم ولی فقیه  واقع شده، حمایت نماید با قداره بندان حکومتی مواجه می شود که خامنه ای را ازامام علی بالاتر می دانند و سخن   او را از وحی نیز بالاتر می شمارند.

قاعدتاً خامنه ای در نیم عمر اول ، در میان مبلغان مذهبی بوده که برای تخطئه شاه ، سخن امام علی خطاب به مالک اشتر را تکرار می کردند که " گاه بدون حضور محافظان و اطرافیان در میان مردم بنشین تا آنان بدون لکنت زبان ، با تو سخن بگویند." اما درنیم عمر دوم رهبر جمهوری اسلامی  ، نه تنها عوام الناس اجازه سخن گفتن بدون لکنت با رهبر را پیدا نمی کنند  بلکه هر کس از نخبگان فکری یا سیاسی که سخن او ، حاوی انتقاد ملایم از رهبر یا برخی تصمیمات منتسب به او بوده با بدترین تهدید و محدودیت ها مواجه شده است.

 فاصله رفتاری خامنه ای در نیمه دوم عمر با آنچه او و دوستانش در در نیم عمر اول در خصوص تحمل اعتراض و شنیدن سخن بی لکنت مردم می گفتند  آنقدر زیاد  و آشکار است که برای اثبات آن نیاز به تلاش زیاد نیست. همین چند ماه پیش بود که اعتراض علی مطهری به حصر غیر قانونی موسوی و کروبی ، موجب بسیج اراذل و اوباش حکومتی علیه او شد و امام جمعه مزد بگیر شیراز ، حمله فیزیکی به مطهری در شیراز را نتیجه انتقاد و اعتراض او به رهبر دانست.  البته این موضوع در جمهوری اسلامی، سابقه ای به اندازه طول نیم عمر دوم خامنه ای دارد. زمانی که خامنه ای تازه وارد نیمه دوم  عمرخویش  شده بود و از نزدیکان آیت اله خمینی تلقی می شد به دستور بنیانگزار جمهوری اسلامی ، تعدادی از مراجع تقلید   به حصر و حبس رفتند زیرا  می خواستند بدون لکنت از حاکم انتقاد کنند مشهور ترین روحانی که به خاطر انتقاد از آیت اله خمینی به حصر شبیه به حصر رفت  مرحوم آیت اله شریعتمداری بود. خامنه ای نیز همان رویه را ادامه داد . او ابتدا آیت اله منتظری را در حصر قرار داد و پس از آن نیز بسیاری ازانقلابیون اصیل را به حبس و حصر فرستاد . برای خامنه ای تفاوت نمی کند که چه کسی می خواهد بدون لکنت با او سخن بگوید : احمد زید ابادی باشد یا سید صادق شیرازی .  البته وقتی یک روحانی بلند پایه ، صداقت و حقانیت خامنه ای را زیر سؤال می برد او دچار وحشت و کینه بیشتری می شود اما منتقد هرکس که باشد عوامل رسمی و غیر رسمی حکومت برای سرکوب و ساکت کردن او بسیج می شوند.

نیم عمر اول خامنه ای پر بود از مخافت با تملق گویان و ذکر داستان هایی از مخالفت پیامبر و امامان شیعه  با هر نوع تملق گویی. اما حمایت  از دزدان و مفسدانی که تنها هنر آنها تملق گویی های  مشمئز کننده از رهبر می باشد از مهم ترین یادگار های نیمه دوم عمر اوست.

مقایسه دو نیمه عمر خامنه ای ، رسوایی های فراوان دیگری برای او به همراه خواهد داشت. اما این موضوع از زاویه دیگری نیز قابل تأمل می باشد. کسانی که دین گریزی  روز افزون در میان اقشار مختلف ایرانیان را می بینند اگر لختی بیندیشند   دلیل این دین گریزی ها را در تفاوت رفتاری خامنه ای و خامنه ای ها در نیم عمر دوم خواهند یافت. در این مورد باز هم خواهم نوشت.