‏نمایش پست‌ها با برچسب خاتمی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب خاتمی. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۴ شهریور ۲۷, جمعه

بر اندازی از صدر اسلام تا عصر ولی فقیه


فکر می کنم نخستین بار در ماه رمضان سال هفتاد و نه بود که در تریبون رسمی جمهوری اسلامی ، به شیوه ای غیر مستقیم رفتار نظام ولایت فقیه با منتقدان ، در کنار برخورد امام  علی قرار گرفت و با آن مقایسه شد. سید محمد خاتمی  در آن موقع رئیس جمهور بود و در همان سال با روی کارآمدن مجلس ششم احساس قدرت بیشتری می کرد. او در یکی از شب های قدر در آرامگاه آیت اله خمینی سخنرانی کرد و در بخشی از آن اظهار داشت :" امام علی تا زمانی که مخالفان او دست به سلاح نبردند با آنان کاری نداشت ". البته به نظر می رسد  بسیاری از  داستان های صدر اسلام  را کسانی نقل کرده اند که شباهت رفتاری و گفتمانی بسیار به آخوندهای حکومتی جمهوری اسلامی دارند به طوری که هر یک از نحله های فکری روحانیت شیعه، می تواند مطابق میل خود آن داستان ها را تفسیر و رفتار خویش را توجیه نماید. پس اگر می خواهیم به داستان های صدر اسلام متوسل شویم تا یک جناح را تقویت و انحراف  آن دیگری را افشا نماییم  بهتر است به اسناد مکتوب به جا مانده از صدر اسلام اتکا کنیم؛اگرچه  در مورد آن اسناد هم ،گاه ملاحظاتی وجود دارد .
البته سخن آن روز خاتمی  هم ،بیشتر با حکومتداری سازگار بود  تا ادعای "علی گونه بودن " . زیرا آنچه در نهج البلاغه   در خصوص  رفتار امام علی با "خوارج " باقی مانده ،حتی بر خورد در مورد "دشمنان سیاسی مسلح " را نیز مقید به قیودی می کند. علی (ع) در حالی که به خاطر ضربه شمشیر ابن ملجم در بستر مرگ افتاده بود به بازماندگان خویش اینگونه وصیت کرد :" ولا تقتلوا  الخوارج  من بعدی . پس از من خوارج را نکشید" او البته تنها به نصیحت اخلاقی برای نمایش بزرگواری خویش اکتفا نمی کند بلکه دلیل این توصیه را نیز آشکارا بیان می نماید :" لیس من طلب الحق فاخطاه  کمن  طلب الباطل  فادرکه  .آنکس که به دنبال  حق بوده و به راه  خطا رفته ،هرگز با کسی که خود به دنبال باطل بوده و به آن رسیده  ، یکسان نیست."  این توصیه ،هم مذهبی است هم سیاسی. مذهبی  از آن جهت که علی تلاش می کند این باور در پیروان او تقویت شود  که  کسی جز خدا ،نیت انسان ها  را نمی داند تا جایی که حتی ممکن است قاتلان علی هم  ، از سر حق جویی دست به شمشیر برده باشند. این توصیه ،سیاسی هم هست زیرا او به عنوان حاکمی که به دست مخالفان مسلح ترور شده ،بی بند و باری در انتقام گیری  از ترور کنندگان  خود را نفی می کند.
البته تردید ندارم که امروز در هیچ کشوری و در سایه هیچ حکومتی نمی توان با نیت خوانی و به این گمان که "ممکن است مخالفان مسلح ،نیت خیر داشته اند " آنان را آزاد گذاشت. به عبارت دیگر همانطور که رفتار افراطی جمهوری اسلامی در "نیت سازی " و " نیت خوانی " برای منتقدان و برخورد با آنان بر اساس "نیت جعلی "، قابل قبول نیست نمی توان در برخوردی تفریطی ، مخالفان مسلح را آزاد گذاشت.
پس تکلیف چیست ؟ مگر سخن بالا ،یادگار امام علی نیست ؟مگر علی به عنوان  کسی که شیعیان ،او را حاکم به حق حکومت اسلامی می دانند ،نیت را مهم ترین عامل در تعیین مجازات - حتی برای طراحان ترور خویش - ندانسته است ؟ شاید کسی بگوید امام اول  شیعیان به عنوان "رهبر مذهبی"  رهنمودی  داده که عوامل حکومت  الزامی بر  اجرای آن ندارند . پذیرش این سخن ،تکرار ادعای سکولارها  حتی سکولارهای مذهبی است که بر تفکیک رهبری مذهبی از قیادت سیاسی و بالاتر از آن جدایی نهاد دین از حکومت تاکید می نمایند. بر اساس نگاه تعریف شده در توصیه امام علی ، اگر گناه قابل مجازاتی وجود داشته باشد ایستادگی در برابر حق است نه برخورد با کسانی که خود را معیار حق می دانند. باز هم تکرار می کنم حتی  در آزاد ترین حکومت های دنیا و در بزرگترین دموکراسی های جهان نیز نمی توان کسانی را که دست به سلاح می برند آزاد گذاشت و به انتظار کشف نیت آنان  در مقابله با حق نشست. پس چاره در آنست که حکومت را از نهاد دین جدا کنیم و میان " حق ستیزی" و " براندازی سیاسی " تفکیک قائل شویم. در آن صورت به مفهوم توصیه امام علی در خصوص "رجحان نیت بر عمل "پی می بریم و آن را یک توصیه برای ارزیابی میزان پایبندی افراد به دستورات دینی تلقی خواهیم کرد؛توصیه ای  که ربطی به قوانین و آداب حکومت ندارد. اما این نگاه ، پیامد های دیگری هم خواهد داشت. کسی که این نگاه را بپذیرد حق نخواهد داشت با تقدس بخشی به یک حکومت  زمینی ،شدید ترین مجازات  های دینی را بر مخالفان آن حکومت اعمال نماید.
در یک کلام ، به نظر می رسد حکومت،یک امر زمینی است که بایستی بر اساس قوانین و تجربیات بشری اداره گردد نه با امور قابل تفسیر دینی. مخالفان هیچ حکومتی را نمی توان مخالف خدا دانست و احکام مجعول همچون "بغی بر حکومت الله " را بر مخالفان و حتی بر اندازان آن حکومت ،جاری نمود.   در تفسیر  نقض احکام حکومتی از نگاه اسلامی و تفاوت آن با نگاه خودخواهانه سردمداران جمهوری اسلامی ، سخن بسیار است  که در مقاله ای جداگانه به آن خواهم پرداخت. اما به صورت خلاصه بگویم در  نهج البلاغه امام علی (ع)  موارد متعددی می توان یافت که او ،کارگزاران حکومتی خویش را به خاطر نقض حقوق اجتماعی مردم و بی توجهی به نیازهای آنان ،سرزنش نموده و حتی حاکم یا فرماندار منصوب از طرف خود را عزل کرده است. در حالی که در جمهوری اسلامی،رفاه و حقوق اجتماعی مردم ، هیچ محلی از اعراب ندارد و گاه مصالح جمهوری اسلامی در برابر منافع  مردم قرار می گیرد. در آخرین نمونه ، دو تن از ائمه جمعه  نزدیک به رهبر ،گشایش اقتصادی ناشی از رفت و آمد مقامات اروپایی به ایران را مقدمه "اندلسی شدن "ایران دانسته اند. به عبارت واضح تر در نگاه رسمی ولی فقیه و سخنگویان او  ، آنچه موجب رفاه مردم می گردد گاه جمهوری اسلامی را در معرض انقراض قرار می دهد و موجب براندازی نظام ولایت فقیه می شود.متاسفانه اغلب مبلغان دینی،قلم و زبان خویش را به جمهوری اسلامی و نظام ولایت فقیه فروخته اند اما روحانیون آزاده ای که تهدید و تطمیع های جمهوری اسلامی ،آنها را از وظیفه الهی خویش باز نداشته ،موظفند پاسخی برای این پرسش پیدا کنند که " آیا نگاه حاکمان صدر اسلام  به رفاه مردم  و مقوله براندازی ،همانست که در جمهوری اسلامی ترویج می شود ؟" 

۱۳۹۴ اردیبهشت ۲۴, پنجشنبه

مطالبه سازی خامنه ای برای اصلاح طلبان

 پس از رسوایی انتخاباتی سال هشتادو هشت ، سید علی خامنه ای به برگزاری انتخاباتی نیاز داشت که در آن معترضان و سرکوب شدگان جنبش سبز یا کسانی که خود را به عنوان سخنگویان جنبش معرفی می کردند حضور نسبتاً فعال داشته باشند و مشروعیت زایل شده رهبر را تا حدودی به او بازگردانند. اما تحقق این خواسته جزبا سوار شدن بر امواج حاصل از جنبش سبز میسر نبود.لذا در دوره  ای نسبتاً کوتاه ، اتفاقات نمایشی و فریبنده در ایران به اوج رسید.  ظاهراً اجرای بخشی از نمایش نیز به حسن روحانی سپرده  شد یا او ناخود آگاه اجرای بخشی از نمایش مورد علاقه خامنه ای را به عهده گرفت. او که خود را حقوقدان می نامد و بیش از سایر کاندیداها ی انتخابات سال نود و دو درنظام، نقش آفرینی کرده است به خوبی از حدود اختیارات رئیس جمهور آگاه است و نسبت به  روحیات  شخصی خامنه ای آشنایی دارد.  او به خوبی می دانست و می داند که کینه ورزی های  خامنه ای ، هرگونه امکان آزادی برای موسوی و کروبی را منتفی می سازد. در عین حال ، حسن روحانی بخشی از تبلیغات خود را به خرید آرای سرخوردگان جنبش سبز اختصاص داد. مهم ترین ابزار روحانی برای انجام این کار،ادعای تلاش برای آزادی زندانیان سیاسی و رفع حصر از موسوی ، کروبی و رهنورد بود. او در لحظاتی که همراه با لبخند ، از امکان رفع حصر سخن می گفت احتمالاً خنده ای عمیق در دل داشت  و آن را نثار ساده لوحانی می کرد که برای اظهارات بی پشتوانه  - و البته حساب شده - او هلهله و شادی می کردند.با برگزاری انتخابات و اعلام پیروزی روحانی ،  ، نقش فریب مردم به گروهی از حامیان او سپرده شد. هنوز چند هفته از تکیه زدن روحانی  بر کرسی ریاست جمهوری نگذشته بود که زمزمه های پرسش از رئیس جمهور  برای اجرای وعده رفع حصر، از گوشه و کنار برخاست. بلافاصله کسانی که روی کارآمدن روحانی را یک فرصت برای بهره مندی مجددخویش از کیک قدرت می دانستند داد وفریاد به راه انداختند که نباید با افزایش مطالبات، دولت را در تنگنا گذاشت. البته هیچکس مطالبه اضافی نداشت و تنها خواسته ، اجرای وعده ای بود که تاثیر آن بر رأی روحانی  غیر قابل انکار  است.
در آن طرف ماجرا ، طراح اصلی همه بازی ها  یعنی رهبر جمهوری اسلامی با خیال آسوده از نقش آفرینی برخی حامیان روحانی ، گروهی از مزد بگیران خود را مأمور کرد تا  به  موازات سکوت  و کوتاه آمدن های دولت و رئیس جمهور  ، مطالباتی در نقطه مقابل خواسته اکثریت رأی دهندگان خرداد نود ودو مطرح نمایند. شیخ فرتوت و کند ذهن احمد جنتی و گروهی از چماقداران زبانی رهبر، از تریبون های وابسته به رهبر - تریبون نماز جمعه - اعدام موسوی  و کروبی را خواستار شدند. هم زمان ، برخی احکام حبس علیه اصلاح طلبان که اجرای  آنها متوقف شده بود به جریان افتاد وحتی گروهی از فعالان در ستاد انتخاباتی روحانی ، تحت تعقیب قضایی قرار گرفتند. در سایه کوتاه آمدن های دولت، یکی دیگر از وعده ها یعنی تسهیل بازگشت تبعیدیان خارج از کشور ، به سخره گرفته شد.  از جمله یکی از روزنامه نگاران سرشناس که  پس ازسالها اقامت در فرانسه به ایران بازگشت و در مراسم تحلیف روحانی نیز شرکت کرد از بدو ورود با  احضار و بازجویی های   مکرر و آزار دهنده مواجه و نهایتاً با حکم سنگین قضایی ، روانه زندان گردید.  همه این حوادث در حالی اتفاق افتاد که روحانی به بهانه بهره مندی ازکمک  جناح مقابل  برای پیشبرد برنامه های خود ، یکی از بدنام ترین چهره های قضایی را برای تصدی وزارت دادگستری معرفی نمود و سکان وزارت کشور را به  کسی سپرد که دشمنی او با اصلاح طلبان و منتقدان در زمان تصدی قائم مقامی صدا و سیما ، فراموش نشدنی است. اعتراض به این انتصابات، به جای اینکه با پاسخی منطقی از  طرف روحانی مواجه شود در لیست توجیهات تهوع آور برخی طرفداران او قرار گرفت. آنها با تندخویی و ترشرویی ،  اعلام می کردند درخواست انتصاب چهره های معتدل برای تصدی این سمت ها موجب افزایش سطح مطالبات از  دولت خواهد شد و این امر به مصلحت نیست! به ادعای آنها ، باید  دربرابر این انتصابات و اقدامات مشابه روحانی سکوت اختیار می شد  تا او با استفاده از همکاری همان بدنام های پر نفوذ، امکان اجرای وعده های خویش را فراهم نماید.
 
اما فرصت زیادی لازم نبودتا مشخص شود هدف اصلی از این انتصابات ، تثبیت جایگاه روحانی در میان آن طرفی ها و جلب همکاری جناح مقابل در زمینه هایی است که ارتباطی با وعده های انتخاباتی ندارد. در  واقع ، روحانی که رأی اکثریتی خود را مدیون اصلاح طلبان است قبل از هرچیز به ائتلاف نانوشته با کسانی مانند علی لاریجانی می اندیشید . البته سخن گفتن در این زمینه در ماههای اولی ریاست جمهوری روحانی ، به منزله رفتن در برابر  تیر بار اتهام افکنی  سرداران جنگ روانی در جبهه اصلاحات بود زیرا  آنها بسیاری از مردم را نیز قانع کرده بودند که این بده بستان ها ، در راستای تسهیل اجرای وعده های سیاسی  رئیس دولت یازدهم است.اما اکنون با گذشت دوسال ، کمتر کسی تردید دارد که بسیاری از سخنان مطرح شده در شوهای تبلیفاتی ، از ابتدا با هدف  اجرا مطرح نشده و تنها به منظور کشاندن معترضان سال هشتاد و هشت به بازی انتخابات  و بازسازی مشروعیت زایل شده نظام بوده است.
اما این همه ماجرا نیست . امروز نه تنها رئیس جمهور و دولت او فاقد اراده و قدرت برای اجرای وعده های انتخاباتی و بالاتر از آن وظایف طبیعی خویش نسبت به  شهروندان هستند بلکه حتی ابراز و یاد آوری آن مطالبات  نیز از لیست اولویت های ایشان خارج شده است.در این میان ، نقش آفرین اصلی ، همان کارگردان انتخابات سال نود و دو یعنی سید علی خامنه ای است. او که به خوبی علاقه برخی "اصلاح طلبان حکومت زده " برای به بازی گرفته شدن ، مطلع است شخصاً جهت دهی به مطالبات و حتی " مطالبه سازی "  برا ی آنان را در اختیارگرفته است به طوری که دیگر نیازی نیست گروهی از حامیان روحانی ، کنترل مطالبات و جلو گیری از افزایش توقعات مردم  را خواستار شوند. خامنه ای در بازی جدید، یک روز با برخی درشت گویی های  حساب شده - و البته توخالی و بی پشتوانه - دو گروه دلواپس را به جان هم می اندازد. گروه اول دلواپسان ، همان مزدبگیران همیشگی خامنه ای هستند که اکنون نوبت دلواپسی آنان بر سر " ازدست رفتن دستاوردهای هسته ای" است. این عده در ابراز وجود های کاملاً کنترل شده، از همه مراحل مذاکرات هسته ای ابراز نگرانی می کنند : از  قدم زدن ظریف با جان کری تا " فکت شیت " منتشر شده توسط امریکایی ها !  دستاورد اصلی این دلواپسی های قلابی اما ، فریاد " وا مذاکرات " برخی حامیان روحانی است . آنها علیرغم اطلاع از قلابی بودن دلواپسی گروه اول ، ابراز وجود دستوری آنان را خطری بزرگ برای مذاکرات هسته ای جلوه می دهند و به همین بهانه ، خواهان سکوت در برابر افتضاحاتی همچون اظهارات شرم آور ظریف در گفتگو با چارلی رز می شوند.  اصلاح طلبان دلواپس، به دروغ ،ادعا می کنند پافشاری روحانی و همکارانش بر خواسته های سیاسی موجب به خطر افتادن مذاکرات هسته ای خواهد شد در حالی که به خوبی می دانند دستور اصلی مذاکرات ، توسط خامنه ای صادر شده و او برای رفع  تحریم های نفتی و بانکی ، فعلاً چاره ای جز مذاکره با امریکایی ها ندارد . نتیجه اینکه خامنه ای با تکیه بر علاقه برخی اصلاح طلبان به سهم گیری از حکومت، روز به روز مواضع از دست داده قبلی را تصرف و مدعیان استیفای حقوق مردم را به عقب نشینی وادار می کند.
نیمه اول از دوره چهارساله ریاست جمهوری حسن روحانی ، هنوز به پایان نرسیده اما خامنه ای موفق شده سطح مطالبه حامیان روحانی را از " آزادی زندانیان سیاسی " و " رفع حصر کروبی و موسوی " به اعتراض  نرم نسبت به " ممنوع التصویری خاتمی " تقلیل دهد. امروزکار به جایی رسیده که یک خبر غیررسمی و احتمالاً جعلی در مورد " توضیح خواستن روحانی از قوه قضائیه در مورد ممنوع التصویر بودن خاتمی " موجب شادمانی اردوگاه اصلاح طلبان می شود.اما زمانی که معاون اول قوه قضائیه ، همان  خبر را تکذیب می کند هیچ صدایی از این اردوگاه شنیده نمی شود. تا مشخص شود روحانی  و حامیان او ،  حتی مایل و قادر به  پیگیری مطالبات ساخته شده توسط خامنه ای نیستند.
 
حق با خامنه ای است و او با همه رسوایی ها ، فساد پروری ها و اقداماتی که منافع ملی ایران را به خطر انداخته و در مقایسه با رقبای اصلاح طلب و اعتدالی خود ، شایستگی  بیشتری برای قرار گرفتن در رأس نظام فاسد وبد نام جمهوری اسلامی دارد. البته دو سال قبل ، حتی خامنه ای هم تصور نمی کرد که کارگردانی او برای تنظیم و تغییر  مطالبات ، تا این حد نتیجه بخش باشد . اما امروز با چشم و گوش خود می بیند و می شنود که گروهی  از مدعیان حمایت از زندانیان سیاسی ، به توجیه تراشی برای سخنان شرم آور محمد جواد ظریف مشغول هستند . خامنه ای بهتر از هرکس می داند که هیچیک از اظهار نظر های سیاسی دولتمردان در خصو ص تحولات داخلی ،تأثیری برمذاکرات هسته ای نخواهد داشت .او یقین دارد که روحانی  و ظریف نیز این واقعیت را می دانند. پس  اظهار نظر غیر منصفانه  وزیر خارجه دولت روحانی ، امید خامنه ای به افزایش کنترل خود بر "منتقد نمایان " را افزایش می دهد . رهبر جمهوری اسلامی بسیار خوشحال است که در روند جدید،  بخشی از وظیفه سخن گویی او از بدنام هایی همچون حسین شریعتمداری به "نیمه شناخته " هایی مانند ظریف  و رئیس او روحانی سپرده شده است و آنان بر اساس سناریویی که توسط خامنه ای نوشته شده ، روند تقلیل  و تغییر مطالبات را  مطابق میل رهبر پیگیری می نمایند.
 
بر این باورم آنچه این روزها در عرصه سیاسی ایران جریان دارد خامنه ای را مصمم تر می سازد تا با ادامه روند تغییر مطالبات اصلاح طلبانه ، در انتخابات سال نود و شش ، کاندیدای مطلوب خود را به عنوان سقف مطالبه اصلاح طلبان حکومت زده ، به آنان تحمیل و پس از آن نیز شاهد سیل تشکر نامه هایی باشد که سران جبهه اصلاحات به خاطر همراهی رهبر با جریان اصلاحات منتشر می نمایند.
 
روحانی بسیاری از فرصت ها را ازدست داده اما تنها راه نجات  احتمالی او و برنامه هایش آنست که به صورت مستمر بر مطالبات رأی دهندگان سال نود ودو  پافشاری و بخشی از نقشه خامنه ای برای تغییر مطالبات را نقش بر آب نماید . این مسئله باید برای شخص روحانی  هم واجد اهمیت باشد. زیرا با قدرت گرفتن مجدد خامنه ای ،همه کسانی که واقعاً یا به صورت نمایشی ، در لیست منتقدان رهبر و مزدوران او بوده اند انتقام سختی را شاهد خواهند بود.                 

۱۳۹۳ اسفند ۲۴, یکشنبه

آسودگی خامنه ای از توافق با امریکایی ها


 زمان اولیه اعلام شده برای توافق ایران با گروه موسوم به" پنج به علاوه یک "در حالی فرا می رسد که نشانه های گوناگون حاکی از آسوده خیالی  رهبر جمهوری اسلامی از دستیابی به توافق با قدرت های جهانی و در رأس آنها امریکاست. تجربه بیست و شش سال رهبری خامنه ای نشان می دهد او هرگاه نسبت به کاهش فشارهای خارجی ، مطمئن شده بر فشارها در داخل کشور افزوده است. همانطور که مداراهای موقت او در داخل همواره در دوره هایی صورت گرفته که او به تنهایی قدرت ایستادن در برابر فشارهای خارجی را نداشته است. کمتر از سه سال بعد از آغاز رهبری خامنه ای ، مقدمات انتخابات مجلس چهارم در حال فراهم شدن بود که با هدایت مشترک خامنه ای - رفسنجانی ، فشارها بر نیروهای منتقد که به اصل نظام اعتقاد داشتند افزایش یافت . در آن زمان ، هاشمی رفسنجانی توانسته بود روابط سرد ایران با بسیاری از کشورهای منطقه را بهبود بخشد و رفتار  قدرت های بزرگ جهانی  با دولت رفسنجانی هم  آمیخته ای از امید و احتیاط بود. در چنان شرایطی، دوگانه رفسنجانی - خامنه ای بدون نگرانی خاص از فشارهای خارجی ، صدها نفر از معتقدان به نظام که منتقد به وضع موجود بودند را از شرکت در انتخابات محروم کردند که چهل و یک نفر از آنها  در همان زمان،  نماینده مجلس بودند. پیش از آن نیز با فشار وزارت اطلاعات دولت رفسنجانی ، تعدادی از نمایندگان سرشناس مجلس تحت فشارهای زیاد قرار داشتند .از جمله رؤسای کمیسیون  های دفاع  و اقتصادی مجلس هنگام حضور در فرودگاه برای انجام سفر مأموریتی ، از حکم ممنوع الخروج بودن خویش  آگاهی یافتند! بلافاصله پس از پایان دوره فعالیت مجلس سوم هم ابراهیم اصغر زاده و علی صالح آبادی که  از پیشاهنگان انتقاد از دولت رفسنجانی   بودند دستگیر و تحت فشارهای زیاد قرار گرفتند .چهار سال بعد از آن  ودر آستانه برگزاری انتخابات مجلس پنجم  اما ، تشکیل پرونده  برای جمهوری اسلامی در مجامع  گوناگون  بین المللی منجر به فراخوانی سفرای اروپایی از ایران و اعمال برخی محدودیت های بانکی برای جمهوری اسلامی گردید. در آن زمان بر خلاف انتخابات مجلس  چهارم ، بسیاری از رد صلاحیت شدگان ازجمله بهزاد نبوی و تعدادی از نیروهای سرشناس ملی - مذهبی ، جواز ورود به انتخابات مجلس را دریافت کردند در حالی که بسیاری از آنها به مدت دوازده سال از حضور در رقابت های انتخاباتی ، محروم بودند. همچنین  نشانه هایی از فضای باز سیاسی - اجتماعی آشکار شد. ادامه آن وضعیت انتخابات دوم خرداد هفتاد و شش و گزینش کسی را به دنبال داشت که تنها پنج سال قبل از آن به خاطر اختلاف نظر با خامنه ای ، مجبور به ترک وزارت ارشاد شده بود.  در واقع در آن زمان خامنه ای یقین داشت که به تنهایی یا با اتکا به محافظه کاران همراه خویش ، قدرت ایستادگی در برابر فشارهای روزافزون جهانی را ندارد.

با روی کار آمدن خاتمی ، روابط سیاسی و اقتصادی جمهوری اسلامی با جهان به سرعت بهبود یافت . کشورهای مؤثر منطقه همچون عربستان سعودی هم ازحضور خاتمی در رأس دولت ایران استقبال کردند. بهبود روابط با جمهوری اسلامی در آن دوره تا جایی پیش رفت که مادلین آلبرایت وزیر خارجه امریکا تلویحاً به خاطر رفتارهای پیشین دولت متبوع خود با ایران پوزش خواست.  رسیدن به چنان شرایطی ، خامنه ای را از فشارهای خرد کننده خارجی ، آسوده خیال کرد. این آسودگی به او شهامت داد تا فشارها در داخل را افزایش دهد. رهبر جمهوری اسلامی  که به دلیل نیاز اولیه به همراهی خاتمی و برخی نیروهای منتقد داخلی ، حتی  به افشای نقش حکومت در قتل های سیاسی دهه هفتاد تن داده بود به تدریج تغییر رفتارداد که اوج این تغییر، در  دستور مستقیم او برای توقیف فله ای مطبوعات و دستگیری  گسترده منتقدان متجلی گردید. اما این همه ماجرا نبود . بسیاری از افراد افراطی و خشونت گرا که  حدود سه سال از تریبون های عمومی حذف شده بودند بار دیگر تریبون دار شدند و کسانی همچون محمد رضا نقدی با عنوان رسمی وارد کارزار با دولتی شدند که تن دادن خامنه ای به آن از سر اجبار وبرای کاهش فشارهای خارجی و ناتوانی های داخلی بود. پس از آن نیز تا مدت ها بحران های متعدد بین المللی ، این فرصت را در اختیار خامنه ای قرار داد تا نگران اجماع جهانی علیه حکومت خویش نباشد.در داخل نیز حضور یک فرد عوام فریب در رأس دولت و افزایش در آمدهای نفتی ، تا حدود زیادی نگرانی خامنه ای را از مواجهه با بحران های داخلی  برطرف کرده بود. اما از ابتدای دهه نود بار دیگر شرایط  تغییر کرد. از یک سو رئیس دولتی که اهداف عوام فریبانه خامنه ای را محقق می ساخت به فکر افزایش سهم خود از قدرت افتاد و ازسوی دیگر، قدرت های بزرگ غربی باردیگر برای اعمال فشارهای سیاسی و اقتصادی به ایران  به یکدیگر نزدیک شدند. اوج این فشارها  در محرومیت جمهوری اسلامی از دسترسی به دلارهای نفتی آشکار گردید. مجموعه شرایط داخلی  و خارجی ، بار دیگر خامنه ای را به مدارای ظاهری در داخل متقاعد ساخت  که انتخابات ریاست جمهوری سال نود و دو و فضای نسبتاً باز تبلیغاتی قبل از آن را به دنبال داشت. مطبوعات که بنا بر دستور العمل سال هشتاد و هشت محمد علی رامین ، از تصویر خاتمی استفاده نمی کردند اجازه یافتند این محدودیت را نادیده بگیرند و کارناوال های خیابانی با هیبتی که چهار سال از آن خبری نبود به راه افتاد. البته بعد ها آشکار شد که ازماهها قبل از آن ، نمایندگان خامنه ای به صورت محرمانه ملاقات هایی با مقامات غربی  و در رأس آنها آمریکایی ها داشته و توافقاتی انجام داده بودند. همین توافقات به خامنه ای جسارت داد تا تنها به آنچه غربی ها از او می خواهند قناعت کند : "روی کار آمدن دولتی که پرونده هسته ای به سرانجام مطلوب برساند. " لذا این بار مهربانی خامنه ای در داخل بسیار محدود تر از تمکین  های پیشین او در برابر فشارهای خارجی بود تا جایی که حتی هاشمی رفسنجانی امکان رقابت در انتخابات ریاست جمهوری را نیافت.
 
اکنون با گذشت کمتر از دوسال از روی کار آمدن روحانی ، بار دیگر گروههای فشار که میزان الحراره واقعی تصمیمات  و آرزوهای خامنه ای هستند به صحنه بازگشته اند . رفتار رسمی حکومت هم روز به روز سخت گیرانه تر می شود. همچنین برخلاف سالهای هفتاد و چهار تا هفتاد وشش ،  نه تنها هیچ نشانه ای از یارگیری خامنه ای از منتقدان درون نظام مشاهده نمی شود بلکه محدودیت های بی سابقه و ظاهراً خود کشی گونه نظام در حال افزایش است. اعلام رسمی ممنوع التصویر بودن خاتمی  و فشار مستقیم خامنه ای برخبرگان برای "حذف همراه با هجو" هاشمی رفسنجانی در کنار حمایت منصوبان خامنه ای ازاوباشگری علیه منتقدانی همچون علی مطهری نشان می دهد خامنه ای  فعلاً دغدغه ای نسبت به فشارهای خارجی ندارد. او که ظاهراً برای توافق با امریکایی ها تصمیم قطعی گرفته ، برای فریب مردم از قابل اعتماد نبودن امریکایی ها سخن می گوید اما از سوی دیگر در حضور خبرگان بی خاصیت اظهار می دارد :" مقامات جمهوری اسلامی کار خود را بلدند و می دانند اگر هم به توافقی برسیم چگونه عمل کنیم که دولت امریکا بعدها نتواند زیر آن بزند."  به باور من این سخن خامنه ای ، تلاش برای اقناع برخی ساده لوحان است که در ماههای اخیر سخنان یاران خامنه ای در خصوص مخالفت رهبر  با مذاکرات ایران و امریکا را باور کرده اند. گمان می کنم پس از این باید منتظر فشارهای بیشتر در داخل باشیم . انتشار  حکم سنگین برای مهدی هاشمی  و صدور دستور محاکمه کروبی و موسوی،  فوری ترین نشانه ها از آسودگی خامنه ای از حذف فشار خارجی برای افزایش فشار داخلی خواهد بود. 

۱۳۹۳ مرداد ۲۹, چهارشنبه

اصلا "روحانی شما " خداست تحریف تاریخ و تحقیر ملت چرا؟



مقاله  اخیر محمد قوچانی  ارزش پرداختن و پاسخگویی دارد زیرا  اولا این مقاله خلاصه ای از دیدگاه اسپانسورهای پر نفوذ او بود ثانیا این فرصت را ایجاد کرد تا   مشت های زیادی باز شود. یقین دارم این حجم از تملق که در مقاله " بهترین دفاع حمله است " نصیب روحانی شده ، اگر توسط اطرافیان احمدی نژاد یا خامنه ای برای تمجید از محبوب خویش مصرف می شد فریاد های بسیاری را بلند می کرد اما ظاهرا اگر آنکه مجیز او را می گویند به یک طیف فکری نزدیک باشد یا ستایش گر، قبای اصلاح طلبی به تن داشته باشد نه تنها  نقدی بر او وارد نیست بلکه نقادان ،  مشتی "تازه به دوران رسیده "هستند که کلام آنها " پشیزی ارزش  ندارد. " محمد قوچانی در این مقاله مرتکب چند خبط بزرگ شده است. نخست تحریف واقعیت های تاریخی . خطای دیگر او تحقیر قطعی ملت ایران است و نهایتا بی مروتی نسبت به آنان که بدون حمایت ایشان ، پیروزی  در انتخابات برای  شخص روحانی هم تنها رؤیایی شیرین بود. 

محمد قوچانی قطعا ماموریت دارد  هر نوع ارتباط میان پیروزی روحانی در انتخابات با وعده های مشخص  انتخاباتی او را نفی کند. او در ادعایی عجیب می گوید : " اگر روحانی در برابر حملات مکرر قالیباف خویشتنداری می کرد هرگز رئیس جمهور نمی شد حتی اگر اقایان هاشمی و خاتمی از او حمایت می کردند." بر  همین جمله چندین اشکال وارد است . نخست آنکه  تلاش کرده  یک جمله معترضه قالیباف را ، حمله فله ای او به روحانی جلوه دهد. در حالی که قالیباف  می خواست همان کاری را بکند که روحانی کرد و بخشی از رأی خود را مدیون آنست. شهردار تهران به دنبال آن بود که خود را موافق  همه انواع  فعالیت سیاسی از جمله تظاهرات خیابانی ، نشان دهد. روحانی  همین کار را کرد و نتیجه گرفت ؛اگر چه  خود او اندکی بعد عبارت " اردوکشی خیابانی "  را برای تظاهرات متین و افتخار آفرین حامیان جنبش سبز به کار برد تا نشان دهد در مخالفت با تحرکات سیاسی ، تفاوتی با خامنه ای ندارد. قالیباف هم برای عقب نماندن از قافله، ادعایی را مطرح کرد که به قواره او   نمی خورد. اما  بر خلاف ادعای قوچانی ، پاسخ  روحانی ، بیش از آنکه مرهون هوشمندی او باشد  تلاش وی برای تحریف تاریخ و ناتوانی قالیباف برای تبیین نقش روحانی در سرکوب تظاهرات دانشجویی سال  هفتاد و هشت  را آشکار ساخت . در برابر پرسش قوچانی که " اگر روحانی در پاسخ به قالیباف ، عبارت حمله گاز انبری را به یاد نمی آورد ....." می توان این سؤال را مطرح کرد که " اگر قالیباف ،  در همان مناظره ، سخنان خشن حسن روحانی در بیست و سوم تیرماه سال هفتاد و هشت را  یادآوری می کرد چه می شد؟"   اگر قالیباف ،  میزان شعف روحانی از سر کوب  تظاهرات کوی دانشگاه  تهران را یاد آوری  می کرد، نتیجه چه می شد؟ اگر قالیباف  تأکید  روحانی در سخنرانی بیست و سوم تیرماه 78  بر مسئولیت شورای عالی امنیت ملی  برای شناسایی و مجازات عاملان حمله به کوی دانشگاه - که با هدف آرام کردن دانشجویان خشمگین بیان شد - را تکرار می کرد و در نهایت یادآوری می نمود که "وعده روحانی نهایتاً به محکومیت یک سرباز به دزدیدن ریش تراش ختم شد " آیا روحانی پاسخی داشت؟
سؤال بی پاسخ دیگر اینکه  روحانی که  اعتراضات شدیدی  به مدیریت احمدی نژاد داشت   از ماهها قبل از انتخابات ، خود را برای کاندیداتوری آماده کرده بود. چه چیز او را از رقابت با احمدی نژاد منصرف کرد؟ 

اما ادعای بی مبنای قوچانی ، اشکال بزرگتری دارد. او  تلاش کرده  تأثیر یک جمله ریسکی روحانی  بر سرنوشت نمایش انتخاباتی سال 92 را از نقش رفسنجانی و خاتمی در پیروزی او مهم تر جلوه دهد. قوچانی برای بی اثر دانستن نقش رفسنجانی در سناریوی انتخابات نود ودو ، شکست موسوی در انتخابات سال هشتاد وهشت را قطعی جلوه می دهد و علت آن را هم موفقیت احمدی نژاد در " این همانی موسوی و رفسنجانی " اعلام می کند. به این جمله قوچانی دقت کنید:" در عرصه رفتار سیاسی ، احمدی نژاد برنده بود. او موفق شد این همانی موسوی و هاشمی را ایجاد کند و از نظر جنگ روانی برنده بازی شود ."در واقع   قوچانی برای تکمیل ادعای " بی اثر بودن حمایت هاشمی و خاتمی از روحانی " مدعی شده  نزدیکی  رفسنجانی با  یک کاندیدا ، نه تنها برای او امتیاز نیست بلکه همانند لکه ننگی موجب انزجار مردم می شود. البته به نظر می رسد او با این ادعا ، مأموریت دیگری را اجرا می کند. قوچانی   می گوید که   مردم فقط  به جسارت روحانی رأی دادند و این شجاعت را به صورت ناگهانی  پس از  پاسخ چند کلمه ای به قالیباف کشف کردند . به عبارت دیگر به ادعای قوچانی ، وعده های فراموش شده تأثیری در رأی آوری روحانی نداشته است  . اگر این "دروغ دستوری" جا بیفتد دیگر کسی  حق سؤال  در خصوص حبس و حصر ها را نخواهد داشت. اگر بپذیریم که نقش خاتمی در انتخاب روحانی از نقش " گاز انبر " کمتر بوده آنگاه کسی نخواهد پرسید قرار دادن "دشمن قسم خورده اصلاحات و خاتمی " در رأس وزارت کشور، چه نسبتی با رفتار و گفتار  تبلیغاتی روحانی دارد. ضمن آنکه  ادعای قوچانی ، تحقیر سطح شعور مردم است. به ادعای قوچانی ، اکثریت رأی دهندگان به او ،  قرار بوده به قالیباف رأی دهند اما با  شنیدن  نام مقدس" گاز انبر" از خود بی خود شده و تصمیم گرفته اند  به جای قالبیاف به روحانی رأی دهند. این ، دقیقا ادعای قوچانی است. بخوانید: " اگر حسن روحانی اصطلاح حمله گاز انبری را فورا به یاد نمی آورد و حمله شهردار تهران  را با ضد حمله ای مناسب پاسخ نمی داد امروز تمام ایران به تفکیک جنسیتی مبتلا شده بود " ملاحظه فرمودید ؟ قوچانی نمی توانست از این صریح تر بگوید که" اگر آن دو جمله میان قالیباف و روحانی رد و بدل نمی شد امروز به جای روحانی ، قالیباف بر کرسی ریاست جمهوری تکیه زده بود." .  اکنون مایلم از سفارشی نویس بیت روحانی  بپرسم " اگر گاز انبر نقش تاریخی خود در مسخ ملت ایران را ایفا نمی کرد و امروز  به جای روحانی ، قالیباف  با نادیده گرفتن انجمن صنفی روزنامه نگاران ، دستورمی داد  انجمن سلطنتی روزنامه نگاران زیر نظر دربار ریاست جمهوری تشکیل شود  بازهم قوچانی و هم فکرانش سکوت می کردند؟ می ترسم روزی برسد که قوچانی ، ایستادگی روحانی در برابراستقلال  روزنامه نگاران را نیز از نشانه های جسارت و موفقیت او بداند. 

 از نکات تأثر آور در مقاله قوچانی اینکه  اودر تشریح مناظرات سال هشتادو هشت ،  به عمد کروبی را به حاشیه رانده ، همه حواس ها را به طرف  نجابت موسوی برده و با کنار گذاشتن انصاف ، این نجابت را ناتوانی جلوه داده است. اما چرا قوچانی ، از حملات کروبی به احمدی نژاد چیزی نمی گوید؟ البته کروبی سخنان بسیاری داشت که بگوید اما آنگونه که شنیده ام اسپانسر اصلی  آقای قوچانی ، از طرح آنها جلوگیری  کرد. در اینجا ناچارم برای اولین بار حادثه ای را که در جریان تبلیغات انتخاباتی سال هشتاد و هشت  به وقوع پیوست افشا  نمایم.  بر اساس صحبتی که روز نهم خرداد هشتاد و هشت با آقای کروبی داشتم حوالی غروب پنجشنبه چهاردهم خرداد  به همراه یکی از دوستان  به منزل موقت  شیخ در انتهای خیابان نیاوران  رفتم .او هنوز به خانه نیامده بود.قدری با آن دوست و خانم کروبی صحبت کردیم تا شیخ از راه رسید.به درخواست آقای کروبی مطالب و مستندات زیادی برای مناظره با احمدی نژاد تهیه کرده بودم . آنشب تا ساعت چهار صبح ، سناریو های مختلف در مناظره با احمدی نژاد را بررسی کردیم . حتی یک  بار من در نقش احمدی نژاد شیخ را به چالش کشیدم . اندکی بعد از ساعت چهار صبح ، شیخ  برای رفتن  یک سفر چند ساعته به زاهدان خانه را ترک کرد و من هم به خانه برگشتم. شیخ از من خواست که حدود ساعت پنج بعد از ظهر منتظر تلفن او باشم تا همان شب بحث را ادامه دهیم . تا پاسی از شب منتظر تماس شدم و بعد خودم تلاش کردم با شیخ تماس صحبت کنم اما  برای اولین بار دردوره بیست و هشت ساله  ای که با آقای کروبی در ارتباط بودم ، هر چه تلاش کردم نتوانستم به او دسترسی پیدا نمایم .فردای آن روز وقتی پای مناظره تلویزیونی شیخ و احمدی نژاد نشستم با کمال تعجب دیدم اغلب  مواردی که  پنچشنبه شب با شیخ مورد گفتگو و بحث قرار داده بودیم  در مناظره مطرح نشد در حالی که  او  تا ساعاتی پس از نیمه شب با اشتیاق ، آنها را می شنید و از من می خواست مستندات آنها را  به صورت دسته بندی شده  در اختیار او بگذارم . در بحث چند ساعته ای که با شیخ داشتم از او خواستم  در طول مناظره ، چشم در چشم احمدی نژاد به او بگوید " تو دروغگو هستی " . برای اثبات ادعا ، نسخه هایی از روزنامه ایران که اظهارات متناقض و کذب احمدی نژاد در آنها وجود داشت را دراختیار شیخ گذاشتم. از او خواستم بی اخلاقی های احمدی نژاد را با صراحت مطرح کند و دهها مطلب دیگر که  هیجان شیخ را به دنبال داشت .

 شاید بسیاری از هموطنان ندانند اما قطعا محمد قوچانی می داند به توصیه چه کسی ، شیخ از بیان آن مطالب منصرف شد.همانطور که لابد می داند وقتی متن نامه تاریخی شیخ به خامنه ای در سال 84 را تهبه کردم کدام یار امروز شیخ بر من آشفت که " حاج آقا رأی نیاورده ، چرا او را علیه رهبر تحریک می کنی ؟" قوچانی که صراحت روحانی در برابر قالیباف را یک پدیده تارخی می نامد لابد به یاد دارد وقتی  در سال 88 متن پاسخ دندان شکن کروبی به سردار فیروز آبادی را نوشتم چه کسانی درحزب و روزنامه اعتماد ملی با آن مخالفت کردند.  از اینها که بگذریم  اگر محمد قوچانی  مدعی است  کروبی هم مانند موسوی   در مناظره با احمدی نژاد از جسارت و سرعت انتقال بالا برخوردار نبوده است قبل از هرکس خود او باید پاسخگو باشد زیرا او در پشت درب اتاق مناظره حضور داشت و می توانست گاه و بیگاه یادداشت و تذکر برای شیخ بفرستد. اما اگر مانند من معتقد است کروبی با شجاعت و  با زبان عامه ، برخی کژی های احمدی نژاد را در برابر دوریین ها مطرح کرده چرا در مقاله اخیر خود  به آن اشاره ای نکرده است ؟  این غفلت عمدی ، دلیلی جز این ندارد که بیان حقایق در خصوص اظهارات شجاعانه کروبی در برابر  احمدی نژاد، امکان " یگانه " دانستن روحانی را از قوچانی سلب می کرد و مجیز نامه او را ناقص می  ساخت. 

البته قوچانی ، نخستین یار روحانی نیست که تاریخ را تحریف می کند و باب میل ارباب قدرت سخن می گوید. بزرگترین تحریف کننده تاریخ در دولت روحانی خود اوست که تظاهرات مسالمت آمیز مردم تهران را " اردو کشی خیابانی " نامید. پس از او حسام الدین آشنا در دروغی آشکار ادعا کرد مرحوم آیت اله منتظری برای رفع حصر ، تن به تعهداتی داده است.اکنون هم محمد قوچانی برای تجلیل از رئیس خود ، حقایق انتخابات سال 88 و سال نود ودو را وارونه جلوه می دهد. حقیقت آنست که قوچانی قبل از آنکه روزنامه نگار باشد یک جوان ایرانی است که حق زندگی دارد . او حق دارد  برای تأمین نیازهای خویش ، از استعداد انکار ناپذیر  و استثنایی در نوشتن  بهره بگیرد. اما بهتر است او این استعداد را در تجلیل  از رئیس دست و دل باز و برخی اسپانسرهای همه فن حریف مصرف کند  نه آنکه آن را درخدمت  تحریف تاریخ ، تحقیر ملت و مذمت ظالمانه شخصیت هایی به کار گیرد که دولت و رهبر اکنون در ادامه حصر آنان ، اتفاق نظر دارند و امکان پاسخگویی و دفاع از ایشان سلب شده است. به قوچانی می گویم " اصلا روحانی شما خود خداست  با  تملق گویی از او خوش باشید اما دست از سر ملت  و تاریخ بردارید. نه آن را تحقیر کنید نه این را تحریف ".

۱۳۹۳ تیر ۲۲, یکشنبه

یار روحانی و پاسخ دو خطی به مقاله صد سطری خود

 معمولا ً تلاش می کنم مقالاتی که "به دستور" مقامات جمهوری اسلامی  یا " به منظور" چهره سازی غیرواقعی از آنان نوشته می شود را بخوانم. یادداشت اخیر محمد قوچانی با عنوان " یک کارت دعوت برای دو جناح " حداقل یکی از این دو ویژگی  را داراست. قوچانی قطعا" یکی از یاران نزدیک روحانی در یک سال و چند ماه گذشته بوده و سلسله مقالات او در این مدت ، با هدف قهرمان سازی از روحانی نگاشته شده است. علاقه قوچانی به روحانی در حدی است  که حتی وزیر خارجه دولت یازدهم را در جایگاهی بالاتر از مصدق قرار می دهد . در  مورد  مأموریت قوچانی ، سخن بسیار است که مجالی دیگر می طلبد. اما آخرین مقاله او در متن خود با تناقضی مواجه است که نمی توان نسبت به آن بی تفاوت بود. 

قوچانی در مقاله " یک کارت دعوت برای دو جناح " ادعا  می کند که دیدارهای روحانی با اعضای دوجناح سیاسی کشور ناشی از تلاش او برای نهادینه کردن نظام حزبی در کشور و جایگزینی اشخاص با برنامه ها وگفتمان هاست. اینکه اصولاً در ساختار قدرت جمهوری اسلامی ، رئیس جمهور تا چه حد اختیار وتوان دارد تا بتواند بر خلاف نظر رهبر ، نظام حزبی را نهادینه کند نیازمند  بحث زیادی نیست .از سوی دیگر به نظر می رسد قوچانی علیرغم اطلاع از واقعیت دیدارهای روحانی ، گزارشی غیر واقعی از ضیافت های اخیر  ارائه می  نماید. او با آب و تاب فراوان از  ضیافت رئیس دولت  برای دو جناح کشور سخن گفته و این دیدار را نشانه عزم روحانی برای نهادینه کردن تحزب در کشوردانسته است . گویی ادامه فعالیت این دو جناح ،جای خالی هزاران نخبه ممنوع الفعالیت  و دهها گفتمان مورد کینه حاکمیت در کشور را پر می کند . البته غفلت بزرگتری نیز  در مقاله قوچانی  وجود دارد که قطعاً به مذاق حاکمیت خوش خواهد آمد. این نویسنده نزدیک به روحانی ،  با چشم بستن عمدی بر غیاب اصلی ترین چهره های اصلاح طلب در ضیافت رئیس دولت ، پاستوریزه سازی فضای سیاسی کشور به نفع امیال رهبر را به رسمیت شناخته است تا نشان دهد برای  نسل جدید اصلاح طلبان ،  سهم داشتن از قدرت  مهم تر است  تا  حفظ  گفتمان اصلی اصلاح طلبی وبهره گیری از توان و تجربه اصلاح طلبان واقعی . این ترجیح در حالی است که مدعای اصلی در  مقاله " یک کارت دعوت برای دوجناح " تلاش روحانی برای الگو برداری از  تجربه موفق در عرصه جهانی و جلوگیری از حذف عناصر مجرب و کار آزموده است.  

غفلت دیگر در مقاله قوچانی ، نادیده انگاشتن واقعیت ها در جناح محافظه کار است. میهمانان محافظه کار روحانی ، عمدتاً کسانی بوده اند که نقش آنان در حاکمیت روز به روز در حال کاهش است . در مقابل ، کسانی که یاران جدید رهبر  و اهرم فشار او بر هر منتقد یا دولتمرد نا هماهنگ   به حساب می آیند در ضیافت روحانی حضور نداشته اند در حالی که سهم اصلی قدرت در جناح محافظه کار در اختیار آنهاست . اگر چه از حق نباید گذشت که پایبندی میهمانان محافظه کار روحانی به مبانی سیاسی و عقیدتی خود بسیار قوی تر از اغلب افرادی است که به نمایندگی از اصلاح طلبان به دیدار روحانی رفتنه بودند.

اصلی ترین مدعای قوچانی در مقاله اخیر آنست که روحانی با نهادینه کردن تحزب به دنبال بهره برداری از تجربیات همه عناصری است که نظم موجود در کشور را قبول دارند. البته   در شرایطی که حتی بسیاری از اصلاح طلبان  حکومتی اجازه حضور در ضیافت روحانی را نمی یابند و درخواست ها برای ممنوع البیان کردن خاتمی ، در حال افزایش است    این سخن قوچانی اگر تمسخر تحزب نباشد یک طنز است  که" شاید سال آینده هر دوجناح کشور به جای کارت دعوت برای حضور در دو ضیافت جداگانه ، یک کارت آن هم برای حضور در جشن تکوین نظام حزبی تثبیت شده ای دریافت کنند که رقابت سیاسی را برای همیشه تثبیت می کند ".

   اما در  مقاله یک صد خطی قوچانی ، دو سطر وجود دارد که همه ادعای او را رد می کند. قوچانی تلاش می کند اقدامات روحانی را در راستای بهره برداری از تجربه دموکراسی های جا افتاده جهان  وجدی بودن او برای رسیدن به این هدف  جلوه دهد. او همچنین به  دنبال القای توانمندی روحانی برای رسیدن به این هدف است . قوچانی   در این زمینه می نویسد :" هیچ دموکراسی به رهبران سابق خود توهین نمی کند  و خود را ازتجربه آنان محروم نمی کند." او  سپس  برای آنکه روحانی را تابع این اصل و مقید به رعایت آن نشان دهد می نویسد : " روحانی از توهین به شخصیت های ملی مانند هاشمی رفسنجانی ، خاتمی و ناطق، ابراز تأسف کرد وآنان را سرمایه اجتماعی ملت و انقلاب خواند که استوانه های  ثبات جامعه اند" . نکته جالب در این میان اظهار تأسف قوچانی  از عدم انتشار این بخش از سخنان روحانی در رسانه هاست. قوچانی به خوبی می داند اظهارات رئیس دولت توسط دفتر او تنظیم و در اختیار رسانه ها قرار می گیرد.  سانسور این بخش از سخنان روحانی توسط دفتر رئیس جمهور یا به دلیل عدم اعتقاد واقعی روحانی به این حرف هاست و نشان می دهد دعوت از جناح های سیاسی ، به تعبیر قوچانی تنها برای دلبری از آنها و کسب حمایت است یا آنکه نشان می دهد روحانی تاب ایستادگی در برابر اراذل واوباش حکومتی و گماشتگان رهبر را ندارد و حاضر نیست هزینه ابراز تأسف از اهانت به مقامات سابق کشور را بپردازد. 

در یک کلام ، محمد قوچانی  مقاله یک صد خطی  نوشته تا اراده روحانی برای نهادینه کردن دموکراسی از طریق نهادینه سازی تحزب و قدرت او برای رسیدن به این هدف  را ثابت کند اما اظهار تأسف قوچانی از سانسور سخنان روحانی - که توسط دفتر رئیس جمهور انجام شده -  بخشی از دم خروس در برابر این قسم حضرت عباس را به نمایش می گذارد.

۱۳۹۳ تیر ۶, جمعه

آلت تناسلی مردان یا نماد ولایت پذیری مجلس؟



بعید می دانم کسی اخبار سیاسی ایران را تعقیب کند و در عین حال از آخرین افتضاح گماشتگان رهبر در مجلس بی اطلاع باشد. قاعدتا ً  راه یافتگان به مجلس از عنوانی که برای آنها انتخاب کرده ام - گماشتگان رهبر - ناراحت نمی شوند چون بسیاری از ایشان بارها بر این نکته تاکید کرده اند که سینه چاک ولایت هستند و وظیفه ای جز کسب رضایت رهبر برای خود قائل نیستند. البته اگر تا پیش از این هم نسبت به این " گماشتگی " تردید وجود داشت ، افتضاح اخیر مجلسی ها در تصویب اولیه طرح افزایش جمعیت همه تردید ها در خصوص  گماشتگی  بیش از دویست بی سر وپا  را برطرف کرد.اعضای فعلی مجلس را  از نظر نگاه به سیاست های جمعیتی  می توان به دو دسته تقسیم کرد. عده ای از آنان  در بیست وچند سال گذشته ، در برابر سیاست های رسمی کنترل جمعیت سکوت پیشه کرده بودند ، گروهی هم نه تنها با کنترل جمعیت ، مخالف نبودند بلکه در طراحی و اجرای برنامه های کنترل جمعیت در کشور ، نقش اساسی به عهده داشتند. در رأس این گروه ، علیرضا مرندی حضور دارد که در پنج سال گذشته ، بارها حیا را کنار گذاشته و تا توانسته نسبت به شخصیت  های منتقد حکومت ، عقده گشایی کرده است. این موجود منافق مسلک ، در دولت هاشمی رفسنجانی ، در مقام وزیر بهداشت ،  طراح و مجری سیاست های کنترل جمعیت بود و در دوسال اول دولت خاتمی هم  علیرغم کنار گذاشته شدن از وزارت ، مسؤولیت برنامه کنترل جمعیت را حفظ کرد تا آنکه در سال 1378 دو جایزه جهانی  دریافت کرد.  نقش مرندی در کنترل جمعیت ، آنچنان برای سیاستمداران حامی نظام مهم بود که هشت سال بعد ازآن ، مهم ترین روزنامه وابسته به جناح راست حکومت ، گفتگوی تفصیلی با مرندی انجام داد تا او شاهکار خود را بار دیگر به رخ رقبا بکشد.. روزنامه رسالت در شماره 6386 که روز دوازدهم اسفند سال هشتادو شش منتشر شد به نقل از علیرضا مرندی نوشت : " درآن زمان من به خاطر کارهای بلند مدت  نه زود بازده که می کردم  هر دوره رأی اعتمادی که از مجلس می گرفتم کاهش پیدا می کرد اما دلیل نمی شد که از برنامه ریزی بلند مدت دست دست برداریم . یکی از کارهای مهمی که در آن دوره انجام دادیم بحث کنترل جمعیت بود که خیلی چالش زا بود و ما را با مشکلات فراوانی روبرو می کرد. خیلی ها ما را متهم به « عمل خلاف شرع » می کردند. اگر قرار بود ما آن اتهامات را بپذیریم و شانه از زیر کار خالی کنیم امروز با یک بحران وحشتناک  جمعیتی رو برو می شدیم ."    همین فرد اکنون از اعضای مؤثر مجلس است اما در برابر تصویب  طرح رسوای افزایش جمعیت ، سکوت پیشه می کند زیرا " آقا " خواستار افزایش جمعیت شده است.

اما واقعا ٌ اصل ماجرا چیست ؟ قطعا ٌ اغلب  راه یافتگان به مجلس، از نظر ضریب هوشی در مراتبی بسیار پایین تر از متوسط جامعه ایرانی  قرار دارند اما آنها هرچقدر کم هوش باشند می دانند که اکثر خانوارهای ایرانی تعداد فرزندان خود را نه بر اساس زیاده گویی های رهبر بلکه بر اساس امکانات و مقدورات خویش تعیین می کنند. ضمن آنکه بحران اقتصادی ناشی از  مدیریت فاسد و پر خرج خامنه ای ، بسیاری از دختران و پسران را از  امکان ازدواج محروم کرده و بسیاری از  جوانانی هم که تن به ازدواج می دهند حتی الامکان فرزند دار شدن را به عقب می اندازند..پس چرا راه یافتگان به مجلس ، چنین رسوایی بزرگی را به جان می خرند و برای کسانی که می خواهند  با استفاده از روشهای علمی جلوی فرزند دار شدن خود را بگیرند  تعیین تکلیف بیهوده می نمایند؟ پاسخ به این پرسش ، بسیار ساده است. آنها می دانند برای ادامه رانت خواری سیاسی و اقتصادی از طریق غصب جایگاه نمایندگی ، بیش و پیش از نیاز به " رأی مردم " به رضایت  رهبر و تأییدیه شورای نگهبان نیاز دارند. ازسوی دیگر ، همه آنان به " عقده اطاعت جویی " رهبر که تدریجاً به " شهوت اطاعت خواهی " تبدیل شده ، آگاهی دارند. پس ناچارند چشم سر و چشم عقل  خود را بر روی همه کس و همه چیز ببندند. این بیچاره ها ، حتی  ملامت های اطرافیان را نشنیده می گیرند و همه همت خویش را مصروف کسب امتیاز بیشتز در مسایقه " ولایت پذیری "  می نمایند. این ولایت پذیری ، یک روز در سکوت در برابر فسادهای اقتصادی احمدی نژاد ، متجلی می شود تا نشان دهند حرمت " نزدیک ترین رئیس جمهور به رهبر" را پاس می دارند و روزدیگر در " عربده کشی دسته جمعی در مجلس " و در خواست اعدام برای موسوی و کروبی . گماشتگان رهبر در مجلس ، هیچ فرصتی را از دست نمی دهند تا نشان دهند ازسایر مجیزگویان ولی فقیه  ، پیشی می گیرند وبرای تأمین رضایت " رهبر پرعقده " کارهایی می کنند که سایر ولایتمداران ، امکان انجام آن را ندارند. این " ماکیاولیست های سینه چاک ولایت " برای رسیدن به هدف ، هیچ فرصتی  را از دست نمی دهند حتی ورود ابلهانه به خصوصی ترین شئون زندگی مردم . برای آنان هرچیزی می تواند می تواند"  نماد ولایت پذیری " باشد حتی آلت تناسلی مردان و تعیین تکلیف برای آن.  تردید ندارم تک تک راه یافتگان به مجلس از آنچه این روزها در محافل عمومی و خصوصی در مورد حماقت اخیر مجلس گفته می شود آگاهی دارند اما از میان شرافت و ادامه رانت خواری ، دومی را برگزیده اند که رسیدن به آن ، تنها یک راه  دارد :اجرای توصیه احمد علم الهدی امام جمعه مشهد و اثبات سینه چاکی برای رهبر.
تبدیل آلت تناسلی مردان به نماد ولایت پذیری مجلس ، قطعاً آخرین و حتی زشت  ترین پدیده ای نیست که در حکومت خامنه ای شاهد آن خواهیم بود. در مسابقه ای که بی لیاقتان مسلط بر ایران به راه انداخته اند هر روز باید پدیده ای جدید را به انتظار بنشیینم . یقین دارم اگر در ابتدای رهبری خامنه ای ، کسی ادعا می کرد موجودی مانند احمدی نژاد به مدت  هشت سال بر کشور مسلط خواهد شد هیچکسحرف او را جدی نمی گرفت همانطور که اگر به احمدی نژاد می گفتند در مجلس لاریجانی ، برای عمل وازکتومی ، مجازات حبس تعیین خواهند کرد پاسخ   او، یکی  از همان خنده های  مسخره بود.

 روی سخنم با افرادی مثل محمد خاتمی است که می گویند " اگر جمهوری اسلامی برود همه ضرر خواهیم کرد". آیا به راستی زیانی بالاتر از وجود حاکمانی بی اراده سراغ داریم که برای ادامه حکومت و رانت خواری ، هر رسوایی را به جان می خرند ؟ برای این گروه فرقی نمی کند عامل رسوایی ساز ، زندان مخوف کهریزک و قتل جوانان مردم در زیر شکنجه باشد ، اجرای دستور رهبر در مورد " کش ندادن فساد سه هزار میلیاردی اطرافیان احمدی نژاد" یا تبدیل آلت تناسلی مردان به نماد ولایت پذیری. بدون تعارف بگویم خامنه ای و اطرافیانش ، بی حیایی را از حد گذرانده اند. چاره کار در آنست که مدعیان مردم سالاری و اصلاح طلبی ، کمی " حیا " پیشه کنند و اگر قدرت مقابله با " اطاعت خواهی بی حد رهبر" و" ولایت پذیری بی مرز عناصر حکومتی " را ندارند حداقلل حمایت های فریب کارانه و غیر اشکار خویش  که در حال حاضر مهم ترین عامل تثبیت حکومت است را متوقف نمایند.در غیر اینصورت در تاریخ ، نام آنان در کنار نام کسانی ثبت خواهد شد که  ، ثروت و اعتبار ایران  را قربانی "ولایت پذیری " می کنند تا از تمتعات حکومتی ، بهره بیشتری ببرند.


۱۳۹۳ خرداد ۱۸, یکشنبه

بهشتی که خاتمی در آن زندگی می کند

چندی قبل که سید محمد خاتمی گفت " اگر جمهوری اسلامی برود خیلی ضرر خواهیم کرد"  فکر کردم او حق دارد از قول خود سخن بگوید و از آینده ای که بسیاری از مردم انتظار آن را می کشند نگران باشد. اما پیام متملقانه او در مورد شیخ محمد رضا مهدوی کنی ، ازجنس دیگری بود.   در خصوص حامیان بی درد خاتمی که می خواهند به خاطر این مقاله  مرا مورد عنایت قرار دهند سخنی  نمی گویم اما می دانم که بسیاری از افراد ، خاتمی  را  موجودی متفاوت نسبت به خامنه ای و سایر غاصبان ایران  می دانند و به همین دلیل به او اظهار علاقه می کنند . این گروه را دعوت می کنم مقاله را تا آخر بخوانند و آنگاه قضاوت کنند. برای شروع ، بخشی از سخنان  خاتمی در رثای مهدوی کنی را برگزیده ام :" حضرت آیت اله مهدوی کنی ، علاوه بر تمام این سوابق ، یک خدمت بزرگ فرهنگی به کشور کردند و آن ایجاد دانشگاه امام صادق بود که در سال ، هزاران نفر از جوانان ما را در رشته های مختلف تربیت می کند. ... حال نیز به عنوان ریاست خبرگان ، مشغول فعالیت هستند ". خاتمی در همین پاراگراف از پیام خود ، نشان داده که در بی تفاوتی نسبت به  حقوق ایرانیان و ثروت ملی ایران ، تفاوت زیادی با  رقبای حکومتی خود ندارد.  لابد می پرسید چرا؟ برای توضیح این ادعا ، باید به سی و چند سال قبل باز گردیم . ابتدای دهه شصت، اهالی تهران شاهد  حصار کشی به دور  زمینی بسیار  بزرگ در تقاطع خیابانهای ولی عصر و طالقانی بودند که با تابلوی " جامعه الامام الصادق " نشانه گذاری شده بود.  این ، آغاز همان خدمت بزرگی بود که محمد خاتمی به مهدوی کنی نسبت می دهد. زمینی که در همان زمان ، میلیاردها تومان ارزش داشت بعد ها به بهانه سرمایه گذاری برای توسعه دانشگاه امام صادق ، به یک مرکز بزرگ تجاری با  صدها   مغازه  گران قیمت تبدیل شد. در اوایل کار، نمایندگان چپ گرای مجلس سوم که  از قدرت کافی برای  بازپس گیری آن  ثروت بزرگ برخوردار نبودند  تلاش کردند با وضع مالیات بر درآمد های دانشگاه امام صادق ، بخشی از ثروت به ناحق  تصرف شده توسط مهدوی کنی و دانشگاه او را به بیت المال باز گردانند .اما قبل از آنکه این اراده محقق شود مجلس سوم جای خود را به مجلس صد در صد فرمایشی چهارم داد. آن مجلس هم در اوایل کار با فشار علی اکبر ناطق نوری ، دانشگاه امام صادق را از هرگونه مالیات ، معاف کرد تا حتی گوشه ای از آن ثروت کلان و باد آورده ، از چنگ مهدوی کنی و عواملش خارج نشود. در واقع،  خدمت بزرگ فرهنگی که در سخنان متملقانه خاتمی آمده ، به قیمت  کاهش قابل توجه در آمد های عمومی و ایجاد رانت برای گروه آقای مهدوی کنی ، ایجاد شده است.

اما این همه ماجرا نیست. از آن زمان تا امروز ، این دانشگاه که همه سلول های آن با ثروت غصبی به وجود آمده ، مرکزتربیت و تجمع بزرگترین دشمنان ملت ایران بوده است . بسیاری از عوامل استحکام دیکتاتوری در ایران  در سالهای اخیر یا در میان دانشجویان آقای مهدوی کنی در جامعه الصادق بوده اند یا بخشی از کادر آموزشی و مدیریتی آن.  از سعید جلیلی تا احمد علم الهدی و از غلامحسین الهام تا مصطفی پور محمدی. البته نام های دیگری از مرتبطان با این مرکز سیاسی را می توان یاد آوری کرد که در رأس آنها سعید امامی قرار دارد. نمی دانم خدمت برجسته ای که سید محمد خاتمی به ناحق به مهدوی کنی نسبت می دهد مرتبط با کدامیک از اسامی است که در بالا آمد . خاتمی اگر سیاستمدار نباشد-  که نیست -  حداقل یک شخصیت فرهنگی است. آیا او دستاورد چهار سال مدیریت یکی از فارغ التحصیلان جامعه الصادق - سید محمد حسینی - بر وزارت ارشاد را یک خدمت بزرگ فرهنگی می داند یا چماقداری های برخی از دانشجویان این دانشگاه در حمایت چشم و گوش بسته از دولت اول احمدی نژاد؟ خاتمی ، هشت سال با بودجه کشور سر و کار داشته است . او به خوبی می داند اگر صدها میلیارد تومان ثروت ناشی از تبدیل زمین واقع در چهارراه ولی عصر تهران به همراه سوءاستفاده های کلان از این ثروت ملی را در اختیار هر یک از رؤسای دانشگاههای دولتی می گذاشتند چه تحول عظیمی در عرصه تحصیلات تکمیلی کشور ایجاد می شد. پس نمی دانم او به کدام حجت عقلی و شرعی ، یک رانت خواری بزرگ را خدمت بزرگ فرهنگی می نامد.

خاتمی در تجلیل از مهدوی کنی ، به ریاست او بر مجلس خبرگان هم اشاره کرده است. بدون تعارف بگویم مشمئز کننده ترین بخش تملق گویی خاتمی ، همین  قسمت از سخنان او در خصوص مهدوی کنی است. خاتمی به خوبی می داند چرا مهدوی کنی  ریاست خبرگان را به عهده گرفت. پس از جنبش سبز ، هسته ای در حال تشکیل در خبرگان بود که با تکیه بر رقابت رفسنجانی با خامنه ای ، می توانست تحرکاتی از موضع قانونی خبرگان در برابر ترک تازی های رهبر انجام دهد. مهدوی کنی که در دوره های گذشته خبرگان ، حاضر به حضور در آن مجلس نشده بودو حضور او در آخرین دوره مجلس خبرگان هم  با دستور خامنه ای بود  با فشار رهبر  بر اعضای بی اراده آن  مجلس ، ریاست خبرگان را بر عهده گرفت تا رسماٌ اعلام کند " وظیفه خبرگان ، حمایت از رهبری است نه نظارت بر او". به عبارت دیگر ، یکی از عوامل اصلی مفاسد خامنه ای در سالهای اخیر، شخص محمد رضا  مهدوی کنی بوده و تمجید خاتمی از او ، چیزی جز دشمنی آشکار با ملت ایران برای تقرب به دستگاه رهبری نیست.

سخنان خاتمی در وصف مهدوی کنی  تنها یک مفهوم دارد : " بالاترین مقام در نهادی که وظیفه نظارت بر رهبر را دارد  شخصیتی منزه و خدوم است ". پس قاعدتا   جهنمی که با رهبری خامنه ای برای ایرانیان درست شده، از نظر خاتمی " بهشت برین " است که رانت خوارانی مانند مهدوی کنی ، صدر نشینان آن هستند. تمتع از این بهشت، گوارای وجود خاتمی . انشااله او با مهدوی کنی ، محشور باشد و از شفاعت این خدوم فرهنگی ، برخوردار.

۱۳۹۳ خرداد ۷, چهارشنبه

وقتی حسین مظفر به یار امروز خود تهمت "لواط" می زد

حسین مظفر که  وزیر آموزش و پرورش در کابینه اول محمد خاتمی بود اخیراٌ  گفتگویی مفصل با یکی از خبرگزاری های امنیتی انجام داده  وادعاهایی در خصوص دولت خاتمی مطرح کرده است . این گفتگو ، واکنش محمد علی ابطحی  و عطاءاله مهاجرانی را به دنبال داشته است. در اینکه مظفر،  به" دستور" این گفتگو را انجام داده تردیدی وجود ندارد. پس  هر کس حق دارد از پاسخ مهاجرانی ،متعجب شود.مهاجرانی با هوش تر از آنست که نداند علت این خوش رقصی مظفر چیست . همچنین او حافظه ای قوی دارد و حتماً به یاد می آورد که  مظفر در سالهای گذشته    چند بار دیگر نیز دروغ های بزرگ گفته و اتهاماتی  متوجه  منتقدان  رهبر نموده است. البته ظاهرا ً مهاجرانی بر تصمیم خود برای تکریم رهبر ، مصمم است حتی اگر با نمکین خواندن لبخند خامنه ای  ، بر زخم میلیونها ایرانی ، نمک بپاشد.لذا یادآوری داستان هایی  که مهاجرانی هم از آنها مطلع است  در نگاه او نسبت به رهبر و نقش مستقیم او در لجن پراکنی ها  تغییری ایجاد نخواهد کرد.  اما یقین دارم  بسیاری از مخاطبان این یادداشت ، مایلند برخی  چیزهایی را بشنوند که اصلاح طلبان حکومتی برای مخفی ماندن آنها با اقتدار گرایان ، همکاری می کنند.

در مصاحبه اخیر حسین مظفر، نشانه بزرگی از دروغ گویی او و دستوری بودن مصاحبه ، وجود دارد. او با آب و تاب فراوان، قصه برکناری خود از مدیر کلی آموزش و پرورش تهران توسط محمد علی نجفی را بازگو نموده است در حالی که پر سرو صدا ترین و عجیب ترین برکناری مظفر ، نه در دهه هفتاد بلکه در دهه شصت اتفاق افتاد. در آن زمان ، وزارت آموزش و پرورش به عهده علی اکبر پرورش از سران پرنفوذ جناح راست  بود که ارتباط بسیار نزدیک با سید علی خامنه ای داشت. حسین مظفر که  به عنوان مدیر کل  تهران ، با پرورش همکاری می کرد به جبهه رفت و از ناحیه پا ، به شدت مجروح شد. او  برروی تخت بیمارستان بود که توسط پرورش ، برکنار شد. اینکه مظفر این برکناری را مخفی نگه می دارد و برکناری خود توسط نجفی را بزرگ نمایی می کند نشانه خوبی است که " زبان به مزد بودن " او را  آشکار می سازد. اما همانگونه که در بالا آمد مصاحبه اخیر مظفر ، اولین خوش رقصی او برای خامنه ای نیست. نخستین بار ، لجن پراکنی های او ، نصیب مهدی کروبی شد. داستان آشنایی مظفر با کروبی به خرداد سال 1362 باز می گردد.  مدیرکل معزول آموزش و پرورش تهران - مظفر -  که تازه از بستر مجروحیت در جبهه برخاسته بود به دیدار شیخ آمد.  آشنایی من با مظفر هم به همان زمان بر می گردد. شیخ ، به مظفر پیشنهاد داد مسئولیت مرکز  درمانی مجروحان جنگی که توسط بنیاد شهید در شهر بن - آلمان - تأسیس شده بود را به عهده بگیرد.این پیشنهاد برای مظفر ، بسیار جذاب بود زیرا هم در آمد خوبی داشت هم او می توانست به آسانی روند درمانی خود را پیگیری نماید. پس از حدود دو سال اقامت در آلمان ، مظفر به تهران آمد و معاونت شیخ به اوسپرده شد. این ارتباط تا سال 1367 ادامه داشت تا آنکه به خاطر عدم اجابت درخواست مظفر برای دریافت یک قطعه زمین برای احداث خانه ویلایی ، این رابطه به هم خورد. اندکی بعد ، آیت اله خمینی  فوت کرد و خامنه ای بر جای او تکیه زد. مظفر که از اختلاف نظر چند ساله خامنه ای با کروبی آگاه  بود به سرعت  به رهبر جدید نزدیک شد و مآموریت لجن پراکنی علیه شیخ را به عهده  گرفت. هنوز زمان زیادی از انتخاب خامنه ای به رهبری نگذشته بود که حسین مظفر را در دفتر امیر عابدینی  مدیر عامل وقت سازمان اتکا - از مسئولان فعلی باشگاه پرسپولیس - دیدم. مظفر در حضور تعدادی از افرادکه همگی آنها از علاقمندان شیخ بودند اتهامات سنگین اخلاقی و مالی ، متوجه کروبی نمود. من از همانجا مستقیما به دفتر شیخ در مجلس رفتم و داستان را برای او تعریف کردم . شیخ  از من خواست  به مظفر بگویم که  همه چیز را به او  منتقل  کرده ام . او برای من توضیح دادکه مظفر ، فردی چند چهره است و خوب است که بداند سخنانش به گوش شیخ رسیده است.

 یک سال بعد از این ماجرا ،  مظفر که گویی مأموریت محوله از بیت رهبر علیه کروبی را به خوبی انجام داده بود  مآموریتی جدید یافت تا  این بار با یک تیر ، دونشان بزند. در سال 1369  نخستین زمزمه ها درمورد اعمال نظارت استصوابی با همکاری شورای نگهبان و دولت هاشمی رفسنجانی  به گوش می رسید . نماینگان مجلس سوم که کروبی  بر آن   ریاست می کرد  تصمیم گرفتند با تصویب طرحی پیش گیرانه ، جلوی این کار را بگیرند. پس از علنی شدن طرح نمایندگان مجلس سوم، مرحوم فاضل لنکرانی که در آن زمان رئیس شورای مدیریت حوزه علمیه قم بود نامه ای شدید اللحن خطاب به کروبی نوشت که با پاسخی دندان شکن مواجه شد.مانند همه نامه های مهمی که کروبی در بیست و چند سال گذشته نوشته، او نکات اصلی را تعیین  و تنظیم نامه به یکی از نزدیکان شیخ - آن بارسید حمید روحانی- سپرده  شد.( روحانی که  در آن زمان به دلیل نارضایتی از عملکرد خامنه ای به کروبی نزدیک شده بود همان کسی است که به دلیل برخی نقطه ضعف ها ، هم اکنون مجیز گوی خامنه ای شده و با ادبیاتی خامنه ای پسند، در سیمای جمهوری اسلامی لجن پراکنی می کند.) پس از انتشار پاسخ محکم کروبی به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، به صورت همزمان شایعه پراکنی علیه کروبی و حمید روحانی آغاز شد که در این مآموریت هم مظفر ، جایگاه ویژه داشت. اوکه به دلیل تصدی مدیر کلی آموزش و پرورش تهران  در محافل گوناگون  جضور داشت در جلسات مختلف  ادعا می کرد که حمید روحانی ، لواط کار است و .....او کرسی مدیر کلی را در خدمت تسویه حسابهایی گرفته بود که دستور آن از بیت رهبری می رسید. افزایش تنش های سیاسی ناشی از " زبان به مزدی مظفر" بر کناری او توسط محمد علی نجفی وزیر وقت آموزش و پرورش را به دنبال داشت. پس از برکناری او ، تعدادی از نمایندکان تندرو مجلس سوم با پرچمداری حسین مظفری نژاد   استیضاح محمد علی نجفی را کلید زدند. اگر چه با پا درمیانی کروبی ، محمد علی نجفی در مقام خود باقی ماند اما نطق سید محمود دعایی در جلسه استیضاح ، پرده از نقش مظفر در لجن پراکنی علیه کروبی و اتهام افکنی علیه حمید روحانی ، برداشت. در آن جلسه ، حسین مظفری نژاد گفت : " آقای نجفی ، افاضل را برکنار و به جای آنهد اراذل را نشانده است ". سید محمود دعایی هم که ظاقت از کف داده بود پشت تریبون مجلس رفت  و گفت : " این افاضلی که شما می گویید - حسین مظفر-  همان کسی است که به  یکی از یاران انقلاب تهمت اخلاقی بسیار زشتی  زده است .." شدت عصبانیت دعایی در حدی بود که هر آن احتمال داشت عین سخنان مظفر در مورد حمید روحانی را از تریبون مجلس ، تکرار کند. به همین جهت ، کروبی برای اولین و آخرین بار درمجلس سوم ، دستور توقف پخش مذاکرات مجلس از رادیو را صادر کرد.

شش سال پس ار این ماجرا ها ، سید محمد خاتمی ، به ریاست جمهوری برگزیده شد و مظفر را برای تصدی وزارت آموزش و پرورش ، کاندیدا نمود. من به موسوی لاری که در آن زمان در حلقه اول یاران خاتمی بود تلفن زدم و لجن پراکنی های مظفردر سالهای 68 تا 75 را یاد آوری نمودم . اما فهمیدم دوستان حزبی که برای چینش کابینه خاتمی تصمیم گرفته اند قوی تر از آن هستند که موسوی لاری ، حریف  آنها شود. ظاهرا ً ، هفده سال وقت لازم بود تا صابون مظفر به جامه آنان هم بخورد و فریاد محمد علی ابطحی را به آسمان ببرد. البته به این دوستان بشارت می دهم سخنان مظفر حتی اگر سراسر دروغ هم باشد  بر اعتبار اصلاح طلبان می افزایدچون شائبه مخالفت  برخی اصلاح طلبان  حکومتی با خامنه ای را دامن می زند. اذا  آنان باید از مظفر ، سپاسگزار باشند. اما اگر گله ای هم دارند این  گله را باید به خود برگردانند که درسال 1376 بدون توجه به نقش حیاتی کروبی در خانه نشین کردن مخالفان  گردن کلفت خاتمی - ازجمله مهدوی کنی -  درحق شیخ ، نمک نشناسی کردند و کسی را به کابینه دعوت  نمودند که بی اخلاقی و زبان به مزدبودن او قبلاً ثابت شده بود. آن طرفی ها خیلی خوشحال نباشند. به محض آنکه جهت باد تغییر کند لجن پراکنی های مظفر ، بار دیگر  دامنگیر یاران امروزین او خواهد شد. البته نمی دانم در آن روز ، سهم خامنه ای  و برخی یاران او از تهمت های مظفر ، در همان حدی خواهد بود که در سال 1369 نصیب حمید روحانی شد یا آنها باید ورژن جدیدتری از تهمت های مظفر را به انتظار بنشینند.

۱۳۹۳ اردیبهشت ۱۶, سه‌شنبه

کلامی با دیکتاتور حقیر سد علی خامنه ای

 بر این باورم که  وقت تک تک ایرانیان با ارزش تر از آنست که برای  شنیدن و خواندن مطلبی در مورد فردی حقیر ، کینه جو و ایران ستیز همچون سد  علی خامنه ای صرف  شود. اما بخواهیم یا نخواهیم این دیکتاتور حقیر  بر همه امکانات کشور پنجه انداخته و بر تمامی  شئون ایرانیان مسلط است.  از آن بدتر ، آنچه  که عمر حکومت خامنه ای را تداوم می بخشد  فقط  پول بی حساب نفت و" سلاح به دستان تربیت یافته مکتب او"  نیستند ،  بلکه  رهبر جمهوری اسلامی  می داند  گروهی با عناوین مردم پسند ، وظیفه نجات او را به عهده گرفته اند و همین ، خامنه ای  را  آسوده خاطر می سازد که مدتی دیگر به قیمت فلاکت مالی  وحیثیتی ایرانیان ، شهوات سیاسی خویش را ارضا خواهد کرد. پس چاره ای نیست جز آنکه  مسئول نابسامانی های کشور را مورد خطاب قرار دهیم و مسئولیت های او را یادآوری نماییم . این کار ، مشت برخی مدعیان اصلاحات را  باز خواهد کرد تا نتوانند برای پیشبرد  " تبانی حقیرانه خود با رهبر"  او را از مسئولیت ها  مبرا نشان  دهند.  حدود سه سال پیش که برای خامنه ای  نامه نوشتم از او خواستم همان راهی را که در پیش گرفته ادامه دهد تا تمام ایرانیان بدانند با چه موجودی سر و کار دارند. . امروز که این نامه  را می نویسم  یقین دارم  کسی که بیست و پنج سال با روش های گوناگون مردم را فریفته  است بیش از هر زمان دیگر ، برای اقشار مختلف ایرانیان شناخته شده است.

آقای سد علی خامنه ای

گمان می کنم  " سلام " را اعتباری است که نباید آن را با تقدیم به شما ، ضایع نمود. پس بدون  سلام و مقدمه ، سخن خود را آغاز می کنم. شما در یست و پنج سال گذشته ، هر کار که خواسته اید انجام داده اید و  برای پیشبرد اغراض خود  تحمیل هر  هزینه ای بر ملت ایران را مباح دانسته اید. آدم کشته اید ، ثروت ملت را صرف گروههای  آدمکش و ماجراجو در سراسر جهان نموده اید ، با حمایت از دولتمردان فاسد وبی کفایت ، موجب محرومیت ملت  و عقب ماندگی کشور شده اید، با کلام و رفتار خود، فرهنگ گستاخی و بی شرمی را  رواج داده اید ، با گسترش فقر در ایران ، بسیاری از ایرانیان را  مجبور کرده اید به کارهایی  تن دهند که هیچگاه مطلوب آنان نبوده است و .....اما در چند  سال اخیر، ویژگی دیگری از خصائل غیر انسانی و غیر اخلاقی خود را به نمایش گذاشته اید. شما زمانی که می خواستید منتقدان اقتصادی  دولت هاشمی رفسنجانی را سرکوب کنید به شیخ ویرانگر قوه قضائیه دستور  دادید برای آنان پرونده جاسوسی و ارتباط با اجانب بسازد اما در چهار سال اخیر با وقاحت  تمام عده ای را به زندان انداختید ودستگاه قضایی که رسماً زیر نظر برادران قاچاقچی سپاه فعالیت می کند علناً  اتهام مخالفت با دولت فاسد احمدی نژاد را متوجه بسیاری از  آنان کرد. البته  وقاحت شما در این حد متوقف نشد و هنگامی که به خاطر  اختلافات  درون جناحی ، بخشی از مفاسد دولت احمدی نژاد افشا گردید شما علناً در برابر دوربین های تلویزیونی دستور " کش ندهید " صادر کردید تا به همگان ثابت کنید خود را مالک ایران  می دانید و هر نوع اعمال مالکیت بر این ملک غصبی را جایز می شمارید. شما قبلاً به صورت مخفیانه برای تروریست های حامی خود در سراسر جهان ، پول و سلاح می فرستادید اما امروز به صورت علنی ، ثروت و اعتبار ایران و ایرانیان را صرف حمایت از جنایتکار هم پالکی خود - بشار اسد می نمایید. در سالهای گذشته ، بارها عوامل کینه جوی شما ، زندانیان مظلوم را مورد ضرب و شتم قرار دادند اما همواره این عقده گشایی ها علیه زندانیان ، تکذیب می شد. در حالی که در دوره " وقاحت رهبر" رئیس بی سر و پای قوه قضائیه ، عربده کشی می کند و ضمن اتهام افکنی دروغین علیه زندانیان ، آنان را به سرکوب بیشتر تهدید می نماید. زمانی که مرید متعفن شما ، جلال الدین فارسی ، مرحوم رضا خانی را به قتل رساند شیخ محمد یزدی که روی قاضی شریح را سفید کرده ، شخصاً دستور آزادی او را صادر کرد . در عین حال ،  برای آرام کردن فضا ، از جلال الدین قاتل خواستید مدت ها از حضور در محافل عمومی خودداری کند. اما در دوره وقاحت شما، قاضی مرتضوی ،  سردار رادان وسایر آدمکشان کهریزک ، ارتقا مقام پیدا کردند و در مناصبی مهم تر  مستقر شدند و  همه روزه با حضور در رسانه ها، نمک بر زخم خانواده های داغدار پاشیدند و...

مطمئنم بسیاری از هموطنانم می توانند لیست بلند بالایی از اقدامات ضد انسانی شما ارائه نمایند که  فساد و دیکتاتوری  همراه با گستاخی  رهبر تحمیلی  را  اثبات می نماید. پس من به  فقط به یک نمونه دیگر اشاره می نمایم . شما در گذشته ، بسیاری از مخالفان خود را در حصر یا حبس کشته اید یا یا تعلل در مداوای ایشان ، موجب مرگ آنها شده اید. معروفترین قربانیان این جنایت پیشگی  شما و مزدورانتان ، مرحوم آیت اله شریعتمداری ، مرحوم سعیدی سیرجانی و شهید هدی صابر بودند. اما در موارد ذکر شده ، شما و مزد بگیرانتان ، معمولاً  مسئولیت جنایت خویش را نمی پذیرفتید. حتی تا همین اواخر، محرومیت  روحانی منتقد ، کاظمینی بروجردی از امکانات پزشکی ، مخفی نگاه داشته می شد. اما اکنون که شما  در رفتاری" نمرود گونه"   خود را مالک جان زندانیان ، نشان می  دهید   دو چهره سرشناس کشور در زندان خانگی با انواع بیماری ها دست و پنجه نرم می کنند و شما   با آگاهی از وضعیت  جسمی آنان ، دستور تعلل در مداوای آنان را صادر می نمایید.

آقای خامنه ای ! نگویید در جریان بیماری موسوی و کروبی نیستید.لابد به باد دارید که چند ماه قبل ، مهندس موسوی دچار ناراحتی قلبی شد و عوامل شما به دروغ گفتند   بیماری او، آپاندیس است  و حتی او را برای عمل جراحی  آماده کردند. در آن زمان ،  تنها مقاومت خانواده موسوی ، مانع  عمل جراحی آپاندیس بر روی موسوی شد. آیا فراموش کرده اید که خودتان  در این مورد به  آقای رفسنجانی ، چه گفتید؟ آیا پس از  آن سخن وقیحانه ، می توانید  ارتباط تنگاتنگ زندانبانان  موسوی با خود را تکذیب کنید؟ در مورد شیخ کروبی هم وضعیت مشابهی همراه با نگرانی بیشتر وجود دارد . جهار سال قبل و قبل از آغاز حبس خانگی شیخ ، یکی از عوامل مافیای  شما یعنی صفار هرندی ، از بیماری صعب العلاج آقای کروبی خبر داد و چندی پس از آن ، همین ادعا توسط سایت جهان نیوز تکرار شد. روز پنجم اردیبهشت سال هشتاد و نه ، خانم کروبی اعلام کرد همسرش  سابقه هیچگونه بیماری خطرناک نداشته است و کسانی که این مسائل را مطرح می کنند لابد نقشه ای در سر دارند.. در همان زمان ، عده ای دیگر نیز  این موضوع  را مطرح کردند  که شاید دستگاههای آدمکش حکومتی ،   روشهای ویژه  برای " بیمار سازی " شیخ  در پیش گرفته اند و سخنان صفار هرندی ، مقدمه چینی برای توجیه بیماری برنامه ریزی شده برای کروبی است.

آقای خامنه ای ! خودتان بهتر از هر کس می دانید چقدر از حذف شیخ و میر ، خوشحال خواهید شد.این خصلتی است که تنها در دیکتاتور های  حقیر مانند شما می توان سراغ گرفت. اما خیلی خوشحال نباشید.  اگر اجل به شما  مهلت دهد که روزهای بدون موسوی و کروبی را ببینید آن ایام برای شما بسیار پردردسر خواهد بود. اگر امروز بسیاری از منتقدان شجاع در داخل کشور در برابر ولایت فقیه که  پدیده  ای غیر عقلانی و ضد انسانی  است موضع گیری نمی کنند نه به خاطر روحانی و رفسنجانی است نه به دلیل توصیه  خاتمی برای بخشش متقابل ظالم و مظلوم  . آنها تنها به  پاس ایستادگی کروبی و موسوی   ، ترجیح می دهند که در مورد  کلیت نظام ، موضعی متفاوت با مواضع موسوی و کروبی اتخاذ  نکنند.اما اگر نقشه شما برای محروم کردن مردم از وجود این دو قهرمان و خانم رهنورد عملی شود آنگاه  سکوت هایی که تنها دلیل آن ، احترام به کروبی و موسوی است شکسته خواهد شد. در آن روز کمتر کسی حاضر خواهد بود ننگ حمایت از نظامی را بپذیرد که این همه مصیبت ، بر سر ملت و کشور آورده است . اگر چه احتمال قوی می دهم موسوی و کروبی هم  که قبل از حصر ، در مورد ولی فقیه به نتایج جدیدی رسیده بودند اکنون به نتایج بسیار سازنده ای  در خصوص تئوری ولایت فقیه  هم  رسیده اند و به دنبال راهی برای خلاصی ملت و کشور از این پدیده هزینه ساز هستند. تردید ندارم در فقدان موسوی و کروبی ،   قطعاً موج حملات متوجه بنیان نظام و ولایت فقیه خواهد شد. پس مطمئن باشید خوشحالی از چیزی که بیست  ونه سال ، منتظر آن بوده اید چندان تداوم نخواهد داشت . این را می گویم تا اگر کینه های شخصی ، شما را به زمینه سازی برای حذف فیزیکی کروبی و موسوی  تشویق می کند  بیش از حد ذوق زده نشوید و برای رسیدن به این آرزوی دیرین  ، خود را به آب و آتش نزنید. چون فقدان آنها ، روند حذف همراه با رسوایی شما را تسریع خواهد کرد.

اما کلام آخر! شما در سالهای اخیر ، بسبار قدرت نمایی کرده اید اما موارد فراوانی هم وجود داشته  که آرزوهای شما ، به حسرت تبدیل شده  است . این سنت الهی است که حتی  بسیاری از تدابیر بندگان خوب خدا با تقدیر الهی خنثی می شود چه رسد به تدابیر شما که یکی از روسیاه ترین بندگان خدا در دوره اخیر هستید. ضمن آنکه با شناختی که از شیخ کروبی  دارم و بر اساس آنچه از میر حسین عزیز شنیده ام حتی اگر با صراحتی بیشتر ، دستور قتل رهنورد ، کروبی و موسوی را هم صادر کنید قطعاٌ آرزوی تسلیم آنها را به گور خواهید برد. پس تا می توانید بتازید تا بیش از گذشته ، خود را رسوا کنید. رسوایی شما غنیمتی بزرگ برای ملت و کشور ایران خواهد بودو نخستین دستاورد این رسوایی ، افتادن تئوری ولایت  مطلقه فقیه به زباله دان تاریخ است. پس تا آن روز هرچه می خواهید خود را به آب و آتش بزنید.

۱۳۹۳ اردیبهشت ۱, دوشنبه

نامه به یک " ضد ولی فقیه " از آل خامنه ای

 حقیقت آنست که تاچندی پیش مطمئن بودم حکومت سید علی خامنه ای دوام زیادی نخواهد داشت  و بی کفایتی های همراه با فساد گسترده  این حکومت ، موجب خلاصی ملت ایران ازاین ننگ تاریخ ایران خواهد شد. اما اکنون بر این باورم تا رفسنجانی ها و  خاتمی ها هستند و هرروز به نحوی  مردم را از شرایط پس از سقوط این دیکتاتور حقیر می ترسانند عمر این حکومت ادامه پیدا خواهد کرد. پس فعالیت های سیاسی  خود را  با فرض تداوم این بلای آسمانی برای مدتی دیگر ،  تنظیم می کنم .اگر چه متأسفم که بگویم تداوم این حکومت را موجب فروپاشی ایران می دانم . نامه زیر را بر همین اساس برای آقای سید هادی خامنه ای می نویسم. در ابتدا این نکته را بگویم  باهمه مصیبت هایی که اختیارات نامحدود ولی فقیه بر سر کشور و مردم آورده، بعید می دانم  هیچ  صاحب تدبیر منصفی همچنان  به ولایت فقیه معتقد باشد . در عین حال از رودربایستی ها در جناح اصلاح طلب مطلعم . لذا از اینکه سید هادی خامنه ای را " ضد ولابت فقیه " بنامم خودداری می کنم اما با خیال آسوده لقب " ضد ولی فقیه "را به او می دهم و با همین تلقی با او سخن می گویم. سید هادی خامنه ای به ملاقات خانواده هایی می رود که زندانی کینه " ولی فقیه " هستند. سید علی خامنه ای ، با  خشم بسیار در خصوص کروبی و موسوی سخن می گوید و سید هادی خامنه ای در برابر مقاومت آنان سر تعظیم فرو می آورد. سید علی ، با خود خواهی  از  احمدی نژاد حمایت می کرد و سید هادی از نخستین روزها ، رسوایی آفرینی های احمدی نژاد را یادآوری می نمود. سید علی ، با تحمیل نظارت استصوابی ، مجلسی از" گوسفند پیشگانِ دنباله رو" درست کرده وسید هادی از نخستین مخالفان این رویه غیر عاقلانه و استبدادی بوده است .  در یک کلام بگویم رفتار سیدهادی خامنه ای  نشان می دهد او  در سالهای  اخیر  مرحله " انتقاد از  رفتار رهبر" را پشت سرگذاشته و  به" ضدیت علنی با تصمیمات او "رسیده است . لذا بدون هیچ نگرانی،  او را " ضد ولی فقیه در آل خامنه ای " می نامم و برای خلاصی ملت از ظلم  برادر فاسد و دیکتاتورش ، از او استمداد می کنم. نامه زیر با همین هدف نوشته شده است. البته در  این نامه  سعی کرده ام با زبانی که برای خانواده های مذهبی و روحانیون آشناست سخن بگویم. آنان ، درگذشتگان  خود را نیازمند  طلب آمرزش و مغفرت می دانند و از نظر آنان ،  یکی از مصیبت ها برای هر فوت شده ای  " لعن و نفرین عمومی " است .

جناب آقای سید هادی خامنه ای !
سلام . این نامه را کسی برای شما می نویسد که با او به خوبی آشنا هستید. بارها در دفتر شما در خیابان هانری کربن و سپس دفتر روزنامه  حیات نو در جلسات چند نفره و گاه دو نفره ، سخن گفته ایم.  شناخت من از برادرتان - سید  علی خامنه ای -  هم با سخنان شما ، تکمیل شده است و این یکی از دلایل نوشتن این نامه است . من گمان می کنم بخش قابل توجهی از مصیبت های امروز کشورمان به خاطر ویژگی های شخصی یا به عبارت بهتر مشکلات آسید علی آقا در دوران کودکی و جوانی است  و شما تنها عضو خانواده خامنه ای هستید  که می توانید با افشای برخی از آنها، به مردم ایران برای خلاصی از ظلم و فساد کمک کنید. شما نه تنها  دل به رانت نزدیکی با این رهبر بی کفایت نبسته اید بلکه شجاعانه با  برخی اقدامات او مخالفت کرده اید و بابت همین مخالفت ها ، هم حمله چماقداران  رهبر در قم به خود را به جان خریده اید هم گزاف گویی های سخنگویان او  را. شما در سال دوم رهبری سید علی ،  دادگاه ویژه روحانیت را تجربه کرده اید و در سالهای میانی آن ،  توقیف روزنامه خود را. اینها همه نشان می دهد  سید هادی خامنه ای حاضر نبوده به خاطر رانت خواری یا دلخوشی برادر ، چشم بر حقایق ببندد. اما دلیل دیگری هم برای  نوشتن نامه به شما دارم. سید هادی خامنه ای  بخواهد یا نخواهد برادر سید علی است .پس هر گاه یکی از میلیونها ایرانی ظلم دیده و به جان رسیده ، آهی از دل برکشد خواسته یا ناخواسته از " پدر و مادر رهبر "  نیز یاد می کند  که البته دامنگیر عزیزان سفر کرده  سید هادی  هم خواهد شد .   به خاطر بی کفایتی و فساد گسترده ای  که درسایه رهبری سید علی بر ایرانیان تحمیل شده ، صدها هزار پدر و مادر سرپرست خانوار درسالهای گذشته شرمنده فرزندان خود بوده اند. یقین دارم هر یک از آنان  بارها از اعماق دل به مسببین این وضعیت  ، نفرین  و لعن کرده اند ودر این لعن و نفرین ، والدین سید علی را هم بی نصیب نگذاشته اند. هزاران دختر مظلوم ایرانی  به دلیل نیاز مالی به کارهای نا مطلوب تن می دهند . این دختران ،    تصاویر دختران نیمه عریان لبنانی را می بینند  که به پاس ولخرجی های سید علی در لبنان ، تصاویر سید حسن نصراله را دردست دارند و درخیابانهای بیروت می رقصند. آیا این دختران به هنگام آه کشیدن های خود ، نزدیکان سید علی -  مرده و زنده- را بی نصیب می گذارند؟ خانواده دهها هزار ایرانی که عزیزانشان در جاده های غیراستاندارد ایران جان باخته اند وقتی خبر بازسازی صدها کیلومتر جاده در لبنان با هزینه جمهوری اسلامی را می شنوند چه عکس العملی نشان می دهند ودر حق پدر و مادری که سید علی ، بازمانده آنهاست چه می گویند ؟   بعید می دانم سید هادی که من می شناسم  از این عاقبت برای والدین خویش که دستشان از دنیا کوتاه است خوشحال باشد. 

آقای  سید هادی خامنه ای ! همه اینها را نوشتم تا به اصل خواسته خویش از شما برسم. من هرچه در رفتار سالیان اخیر برادر شما جستجو می کنم نشانه ای از تدبیر حتی از نوعی که دیکتاتورهای صاحب خرد به آن پایبد هستند نمی بینم. من و شما به خوبی می دانیم که رهبر جمهوری اسلامی از نخستین روز رهبری  در تصمیمات کلان ، به شدت تحت تأثیر کینه جویی های شخصی بوده  است. اما اکنون کار از کینه جویی های هزینه ساز گذشته و او همواره به دنبال مطرح بودن نام خویش است . او گاه به روشی متوسل می شود که در تاریخ به نام  برادر حاتم طایی ثبت شده است . اما دغدغه غالب او آنست که  گماشتگان بی هویت او در قوای سه گانه حکومتی ، عربده تبعیت بکشند. برای او فقط مهم است که عده ای " اطاعت نامه" بنویسند  یا در  تریبون ها ، از حکمت مقام عظمی سخن بگویند. پس تلاش می کند هر روز بیش از گذشته ، نهادهای حکومتی و  تریبون ها را از "انسان " ها خالی تر کند و به موجوداتی بسپارد که برای آنچه " جیفه دنیا " می نامند دین  و دنیای خود را قربانی " اطاعت جویی " آسید علی آقا کنند.او آنگاه که محتاج جلب توجه می شود نه به بازتاب جهانی سخنان خویش می اندیشد نه به پیامد داخلی اقدامات خود. یک روز با بی ادبی تمام ، مردم امریکا و اروپا را از نژاد وحشی ها می نامد و روز دیگر با لجاجت بر یک موضوع ، تحریم ها را  به ارمغان می آورد و اقتصاد کشور را تا مرز ورشکستگی کامل پیش می برد.انتظار او از دست نشاندگان بی اراده نیز اعلام فوری تبعیت و التزام عملی به آن  اعلام پایبندی است .یکی از سخیف ترین نمونه  ها از این اظاعت خواهی و اعلام اطاعت ، در موضوع    جمعیت کشور مشاهده گردید. در حالی که  به دلیل خزانه خالی ،  همه نهادهای حکومتی و تریبون های وابسته به رهبر ، حنجره می درانند  تا مردم را از دریافت  یارانه منصرف کنند رهبر که سخنی برای جلب توجه پیدا نکرده از  لزوم ازافزایش جمعیت سخن می گوید. عده ای بی هویت هم در مجلس،  سردمدار بستن راههای علمی کنترل جمعیت می شوند. یقین دارم آن شب که عده زیادی از مردم در ایران ، از میزان بلاهت نمایندگان مجلس انگشت حیرت به دندان گرفته بودند سید علی به خود می بالید  که مجلس را به اعلام تبعیت دوباره از" رهبر تملق خواه " وادار نموده است.  همانطور که در جریان حمایت های هزینه ساز خود از احمدی نژاد ، تنها لذت او احساس تبعیت گوسفند وار همه ارکان کشور از رهبر بود در حالی که    قریب به اتفاق عقلای وابسته به نظام  از جناح های مختلف ، مدیریت  احمدی نژادی را همانند سم مهلک برای کشور می دانستند و رهبر از مواضع آنان مطلع بود.

آقای آسید هادی ! می دانم که بسیاری از خوانندگان این نامه ، مرا به ساده سازی امور ایران متهم خواهند کرد. اما قطعاً شما در دل با من همراهید و می دانید که برای  برخی اظهارات و اقدامات برادرتان ، هیچ دلیلی جز اثبات همه کاره بودن خودش و  ناچار بودن همگان به اطاعت از او وجود ندارد. او می خواهد ثابت کند که در ایران هیچ چیز خارج از اراده رهبر  اتفاق نمی افتد . حتی اگر حادثه ای پیش بیاید که او با آن موافق نبوده ، اینگونه جلوه می دهد که همه چیز تحت کنترل اوست . از  خودتان شنیدم که آسید علی آقا به شما گفته : " من به محض شنیدن  خبر پیروزی انتخاب آقای خاتمی در دوم خرداد ، سجده شکر به جا آوردم ".  هنگام بازگویی این سخن ، یقین کردم که شما هم این دروغ را باور نکرده اید و آن را نشانه ای از علاقه رهبر به اثبات تسلط خود بر همه امور می دانید.  
اقای خامنه ای ! می دانم سایر برادران شما هم به خوبی، روحیات ومشکلات دوران جوانی و کودکی آسید علی آقا را می دانند اما به خاطر حفظ  منافع خویش ، سکوت پیشه کرده اند. اما شما از نخستین روز رهبری او ، تلاش کردید سید هادی خامنه ای باشید نه برادر رهبر. در سال شصت و نه یا هفتاد که  آقای کروبی رئیس مجلس سوم بود از او شنیدم که در یکی از سفرهای استانی شما با شیخ همراه بوده اید و با هم به خانه یکی از خانواده شهدا رفته اید. شیخ به هنگام معرفی ، شما را برادر رهبر معرفی کرده بود و شما بعد از ترک منزل شهید با عتاب به شیخ گفته بودید که " این چه وضع معرفی کردن است ؟" شیخ می گفت به شوخی به  آسید هادی گفتم از این به بعد هر کجا با هم رفتیم می گویم " ایشان آسید هادی خامنه ای است که  رهبر، برادر ایشان است."  شما که اینگونه بوده اید باید تفاوت خود با برادران رانت خواه خویش  را نشان دهید. حال که به برکت تلاش برخی اصلاح طلبان ، قرار است چند صباحی دیگر، برادرتان بر کشور و ملت ایران مسلط باشد شما می توانید با یک اقدام تاریخی ، نام خویش را در تاریخ جاودانه کنید و آه و نفرین ها در حق پدر و مادر را به طلب آمرزش برای آنان تبدیل نمایید. کافی است بخشی از مشکلات و کمبود های دوران کودکی و جوانی رهبر را با مردم در میان بگذارید و برخی روش ها که کمبود های او را تشفی می دهد را نیز  اطلاع رسانی کنید. می دانم او دیگر سید علی نیست که بسته ای سیگار اهدایی  یا سفری به یک شهر ، او را خوشحال کند اما هنوز شما تنها کسی هستید که می توانید تجربیات خویش از نحوه خاموش کردن آتش حسد و کینه رهبر را با مردم در میان بگذارید. 

آقای سید هادی خامنه ای ! شنیده ام که شما در عنفوان جوانی در  زندان شاه ، به شدت مقاوم بوده اید  و شکنجه ها ، شما را به تسلیم وادار نمی کرده است. پس اکنون که دهه هفتم عمر خود را سپری می کنید دلیلی برای ترس شما وجود ندارد. البته اگر ترس هم داشته باشید به شما حق می دهم . لابد  شما هم ازکسانی که زندان دو رژیم را تحمل کرده اند شنیده اید که رفتار   بسیاری از مأموران اطلاعاتی و زندانبانان شاه از همتایان آنها در جمهوری اسلامی ، شرافتمندانه تر وانسانی تر بوده است.  اما بعید می دانم ترس شما در حدی باشد که در برابر اینهه هزینه سازی برادرتان برای کشور سکوت کنید و به فکر چاره در این مورد نباشید.پس لااقل به پیشنهاد من فکر کنید.

۱۳۹۲ شهریور ۳۰, شنبه

فریب کاری جدید خامنه ای ؛آزمون صداقت و کارآمدی برای روحانی

آنچه در روز  بیست و چهارم خرداد سال جاری اتفاق افتاد و آن را انتخابات ریاست جمهوری نامیدند از دو منظر قابل بررسی است. نخست اینکه دروغگو ترین  و فاسد ترین رئیس دولت در ایران ، پس از هشت سال از کرسی ریاست به زیر به کشیده شد و جای خود را به کسی داد که ظواهر رفتار و گفتار او هیچ شباهتی به اشغال کننده پیشین جایگاه ریاست جمهوری ندارد. همین تغییر موجب شادی بسیاری از ایرانیان شده است  و آنان را قانع کرده که شرکت در انتخابات اخیر، در مجموع برای ملت ایران سودمند بوده است .در طرف دیگر این ماجرا، سید علی خامنه ای قرار دارد که با زیر پا گذاشتن همه سخنان خود در هشت  سال گذشته، ظاهراً تن به ریاست جمهوری کسی داد که به نظر می رسد گزینه مطلوب او برای ریاست جمهوری نبوده است.
 
در مورد  تمکین  رهبر جمهوری اسلامی به  ریاست جمهوری روحانی، سخن بسیار گفته شده اما به نظر می رسد کوتاه آمدن ناگهانی رهبر در آن ماجرا ،متأثر از فشارهای خارجی و نیاز خامنه ای به  « مشروع نمایی رژیم خود » در منظر خارجیان بوده است. سخنان اخیر رهبر جمهوری اسلامی و توصیه به «نرمش قهرمانانه» تقویت کننده فرضیه کسانی بود که که ترس و کلافگی خامنه ای از فشارهای خارجی را دلیل عدم ایستادگی او در برابر منتخب ِناگزیر هجده میلیون ایرانی می دانستند.به عبارت دیگر، همان وحشت و نگرانی که اکنون خامنه ای را وادار کرده از « نرمش قهرمانانه » سخن بگوید  عامل تن دادن او به ریاست جمهوری روحانی بوده است. سخن اخیر دکتر روحانی در مورد « داشتن اختیار تام برای مذاکرات هسته ای » نیز بخشی از همان  سناریو است.  تنها سه ماه قبل از آن که روحانی از اختیار کامل خود برای حل و فصل موضوع هسته ای سخن بگوید  رهبر جمهوری اسلامی  در  یک جلسه عمومی که  روز بیست و دوم خرداد سال جاری- دو روز قبل از انتخابات اخیر - انجام شد چنین گفته بود :«عرصه بين المللي، عرصه تعارف و رودربايستي نيست و هرقدر شما ضعف نشان دهيد و عقب بنشينيد دشمن جلوتر مي آيد.گاهي به خاطر مصلحت، بعضي حرف ها را قبول كرديم اما دشمن پا روي حرف خودش گذاشت و با جسارت بيشتر جلو آمد، بنابراين بايد در مقابل خواسته هاي نامشروع بيگانگان با قدرت ايستاد.» در آن زمان برای همگان آشکار بود که  عرصه مورد نظر رهبر، مذاکرات هسته ای  و فرد مورد بحث او ،حسن روحانی مذاکره کننده اصلی هسته ای بوده است.  این موضع گیری رهبر در ادامه  عقده گشایی های مکرر او نسبت به خاتمی و همکاران او در عرصه های مختلف به ویژه عرصه مذاکرات هسته ای بود .خامنه ای و سخنگویان او در هشت سال گذشته بارها رفتار تیم هسته ای دولت خاتمی  را به نقد کشیده و آنان را به انفعال متهم کرده بودند.  یکی از شدید اللحن ترین انتقادات سید علی خامنه ای ،روز سوم مرداد ماه سال گذشته  در یک سخنرانی عمومی انجام شد . او با اشاره مستقیم به مذاکرات هسته ای قبل از دولت های نهم ودهم ،اظهار داشت:«در آن دوره که ادبیات مسئولان ما آمیخته به تملق گویی از غرب شد ... به واسطه همراهی با غربی ها وعقب نشینی هایی که انجام گرفت آنها آنقدر جلو آمدند که من مجبور شدم شخصاً وارد میدان شوم» . این سخنان به اندازه کافی واضح بود تا نارضایتی رهبر از روند مذاکرات تیم روحانی و مدارای آنان با جامعه جهانی برای عبور از بحران و خطر را نشان دهد.
 
البته ادعای نارضایتی خامنه ای از «تدابیر  هسته ای  روحانی- خاتمی»  یا تظاهر فریب کارانه رهبر  به این نارضایتی و تبلیغات هماهنگ رسانه های رهبر،سابقه ای طولانی دارد. پس از انتخابات سال هشتاد وهشت ،سیمای جمهوری اسلامی  گزارش مفصلی در مورد فعالیت تیم هسته ای در دوره های مختلف پخش کرد که اعتراض روحانی را بر انگیخت . روحانی که ادعا می کرد هفتاد درصد محتوای آن گزارش دروغ است هیچگاه اجازه نیافت از طریق صدا و سیمای زیر نظر رهبر، به ادعا هاعلیه خود وروند مذاکراتی که زیر نظر او انجام شده بود پاسخ بگوید. در حالی که او نماینده پرسابقه رهبر در شورایعالی امنیت ملی بود و عدم همراهی سیمای جمهوری اسلامی با روحانی  برای دفاع از خود، نشان از هماهنگی  آن رسانه با رهبر و رضایت خامنه ای از اتهام افکنی  علیه تیم هسته ای دولت خاتمی داشت.
 
موارد فوق  که در هشت سال گذشته بارها اتفاق افتاد ظاهراً نشان می داد که خامنه ای از اینکه روش مورد عمل خاتمی، روحانی و همراهان ایشان در مذاکرات هسته ای ادامه پیدا کند راضی نیست. این ابراز نارضایتی همانطور که در سطور بالا آمد تا سه  روز قبل از اعلام پیروزی روحانی  در برابر رقبای خود ادامه داشت. لذا ابراز اعتماد مجدد خامنه ای به روحانی و  اعطای اختیار کامل به او برای حل وفصل پرونده هسته ای بایستی دلیلی غیر از تحولات داخلی کشور داشته باشد؛همان دلایلی که خامنه ای را وادار کرد به ریاست جمهوری روحانی تن دهد در حالی که انتخاب او نوعی پیروزی برای دشمنان  خامنه ای تلقی می شد .
 
از روزی که خامنه ای ، رأی به هریک از کاندیداها را  رأی به جمهوری اسلامی دانست تا روزی که از همگان حتی مخالفان نظام خواست با شرکت در انتخابات، ایران را از خطر نجات دهند تنها ده روز فاصله شد. با اطمینان می توان گفت در آن ده روز اتفاق جدیدی  نیفتاد که فشار بر مردم ایران را افزایش دهد یا تهدید جدیدی را متوجه ایران - نه نظام جمهوری  اسلامی - کند. حتی افزایش تصاعدی تحریم ها که می توانست  در عرصه های گوناگون مردم ایران را با مشکلاتی مواجه کند تنها زمانی موجب آغاز عقب نشینی خامنه ای شد  که موجودیت نظام و منابع مالی  رهبر در خارج از کشوربا تهدید مواجه گردید. خامنه ای زمانی که یقین کرد اراده جامعه جهانی برای مقابله با نظام  جمهوری اسلامی جدی است با چرخشی ناگهانی ، همه ادعاهای خود علیه روحانی و تدابیر هسته ای اورا پس گرفت و نه تنها   با نوشیدن نوعی از جام زهر، حضور او درکاخ ریاست را پذیرفت بلکه با واگذاری اختیار کامل برای  حل و فصل موضوع هسته ای ، این پیام را به قدرت های جهانی ارسال کرده و می کند که همه درشت گویی های هشت سال گذشته، از سر نادانی و مستی بوده است. رهبر همچنین با همکاری گروهی از اصلاح طلبان به دنبال القای این دروغ بزرگ است که تمام نابسامانی ها در داخل و دشمن تراشی ها در خارج، ناشی از مدیریت احمدی نژاد بوده و با رفتن او  بسیاری از کژی ها و مفاسد  از  مدیریت کلان کشور  حذف خواهد شد.
 
اکنون ممکن است عده ای بگویند عقب نشینی رهبر به هر دلیل که باشدچون به نفع کشور و ملت است باید آن را غنیمت شمرد. اما مشکل اصلی آنست که همه شواهد حاکی از واقعی نبودن این عقب نشینی است به طوری که با رفع خطر از سر رهبر و نظام حکومتی او ، همه چیز به جای نخست باز خواهد گشت.  کسانی که تحولات هسته ای ایران را تعقیب می کنند می دانند که ابراز اعتماد خامنه ای به روحانی و تیم هسته ای دولت خاتمی ، قبلاً نیز سابقه داشته است. رهبر جمهوری اسلامی از نخستین روزهای افزایش فشار جهانی بر پرونده هسته ای که در نیمه راه دولت دوم خاتمی بود  تا آخرین روزهای استقرار آن دولت ، بارها و بارها از روند فعالیت تیم هسته ای خاتمی - روحانی حمایت کرد. حتی در اوج اعتراض تندروهای سپاه و بسیج به مذاکرات پاریس -که یکی از آخرین مذاکرات و توافقات هسته ای در دولت خاتمی  بود - به صورت کامل از تصمیمات روحانی و خاتمی حمایت کرد. او در یکی از سخنرانی های عمومی خود در این مورد، چنین گفت :«من همین مذاکرات پاریس  را که تقریباً یک ماه پیش انجام گرفت نگاه کردم و خواندم مواضع خوبی اتخاذ کردند و خوب دفاع کردند و منطقی حرف زدند. » . اما آنگاه که احساس کرد فشار جامعه جهانی بر ایران کاهش یافته، تندخویی در داخل و پُر گویی در عرصه بین المللی را آغاز کرد و کشور را به جایی رساند که همگان شاهد آن هستند.
 
روحانی در شرایطی چراغ سبز رهبر برای حل وفصل موضوع هسته ای و رفع خطر از نظام را دریافت کرده که فریب کاری و دورویی رهبر در همین  عرصه را قبلاً با همه وجود درک نموده  و از آن زخم خورده است. از سوی دیگر، روحانی می داند که خامنه ای هم اکنون چاره ای جز اعلام تسلیم در برابر قدرت های جهانی  از راه بازگرداندن  مذاکرات هسته ای به  روند قبل از سال هزار و سیصد و هشتاد وچهار ندارد.در واقع  واگذاری ظاهری اختیار مذاکرات هسته ای به روحانی   ، تنها چاره خامنه ای برای نجات خود از فشار های جهانی و تثبیت نظام جمهوری اسلامی است. همین وضعیت ، فرصت مناسبی در اختیار روحانی می گذارد تا صداقت و کار آمدی خود را به ایرانیان نشان دهد. او باید از فرصت فعلی استفاده کند و  مذاکرات را در روندی غیر قابل بازگشت برای حل وفصل نهایی قرار دهد. او همچنین به خوبی می داند  رهبر ،  تا چه حد از تداوم برخی تحریم ها که دسترسی  او به منابع کلان مالی برای ماجراجویی های جهانی را محدود کرده، دلخور و پریشان حال است. بخش قابل توجهی از این تحریم ها ناشی  از حضور روزافزون سپاه و نهادهای زیر نظر رهبر دراقتصاد کلان کشور است. روحانی می تواند به همین بهانه، دست  بسیاری از مافیاهای وابسته به رهبر را از اقتصاد کشور کوتاه نماید.
 
با اطمینان می گویم در حال حاضر ، رهبر  جمهوری اسلامی درمانده تر  از آنست که   تدابیر روحانی برای حل نهایی موضوع هسته ای و قطع دسترسی عوامل تحریم ساز به  منابع مالی  را « وتو » کند. آنچه مرا تا این حد نسبت به ادعای خود مطمئن ساخته ، علاوه بر مشاهده عقب نشینی های ناخواسته رهبر ، توصیفی است که  از زبان مهدی کروبی در مورد رفتار خامنه ای در بحران ها  و مواقع احساس خطر،شنیده ام. به یاد دارم در جریان قتل های زنجیره ای، شیخ کروبی با ابراز تأسف از عدم قاطعیت خاتمی در مقابله با عاملان و آمران آن قتل ها، اظهار می داشت:« آقای خامنه ای هم اکنون در شرایطی قرار دارد که اگر تیم منتخب خاتمی ، متهمان قتل های زنجیره ای  از جمله فلاحیان را به اشد مجازات هم محکوم کند خامنه ای مداخله نخواهد کرد و مانع مجازات آنها نخواهد شد.» البته روحانی از محبوبیت خاتمی برخوردار نیست اما اولاً به نظر می رسد از خاتمی شجاع تر است و ثانیاً میزان استیصال رهبر جمهوری اسلامی در مقایسه با سال هفتاد وهفت، دهها برابر بیشتر شده است. پس روحانی می تواند - و باید - از فرصت موجود استفاده کند و بستر را برای کاهش تسلط رهبر بر همه شئون کشور آماده نماید . در غیر اینصورت، تنها ثمره اقدامات روحانی، نجات رهبر از بحران و ایجاد امکان مجدد  برای او در جهت توسعه مافیاهای اقتصادی، ماجراجویی های خارجی ، بردن کشور به سمت جنگ ودرگیری و افزایش سرکوب در داخل خواهد بود.
 
روحانی به خوبی می داند حتی اگر نقش «نجات دهنده رهبر » را  ایفا نماید در اولین فرصت پس از رفع بحران، رهبر به سراغ خود او خواهد آمد تا کینه « تحمل کاندیدای رفسنجانی و خاتمی » را جبران نماید.روحانی برای تبدیل فریب کاری جدید خامنه ای به یک فرصت در جهت منافع ملی ، وقت زیادی ندارد؛ همانطور که برای افشای «کارآمدی و توانمندی » یا « مأمور و معذور بودن » او زمان زیادی لازم نیست.

۱۳۹۲ شهریور ۱۱, دوشنبه

آیت اله شریعتمداری، تداوم جنگ ، کشتار شصت و هفت و.... یاد آوری به خاتمی

سید محمد خاتمی در یکی از آخرین اظهارنظرهای خود گفته است :"در فضای بسته ،نقد از خود هم ممکن نیست. وقتی جریانی و گرایشی در جامعه تحت فشار و زندان است روا نیست که از خود مچ گیری کند و آب به آسیاب  تخریب گران  و انحصار طلبان بریزد".این سخنان پس از آن مطرح شد که سعید حجاریان به خاطر «رد ادعای تقلب در انتخابات ریاست جمهوری سال های هشتاد و چهار و هشتاد و هشت » مورد حملات  شدید از سوی اصلاح طلبان غیر حکومتی قرار گرفت. البته به نظر می رسد قریب الوقوع بودن انتقادات داخلی به دلیل « نقش آفرینی گروهی ازاصلاح طلبان درفریب انتخاباتی اخیر» نیز در موضع گیری اخیر خاتمی بی تأثیر نبوده است. اما انگیزه خاتمی هرچه که بوده ، نمیتوان نسبت به خطرات ناشی از این اظهارات بی تفاوت بود. در واقع توصیه خاتمی همان حربه ای است که از آغاز استقرار نظام جمهوری اسلامی تا کنون  به صورت متناوب و دوره ای ،در خدمت اصلاح طلبان و  اصولگرایان حکومتی بوده تا از زحمت  پاسخگویی و شفاف سازی خلاص شوند.

 هنوز چند ماهی  پیروزی انقلاب نگذشته بود که حوادث ترکمن صحرا و پس از  آن کردستان، به اهرمی برای سرکوب آزادی ها تبدیل شد . در آن زمان  سران حکومت ادعا می کردند  افشای برخی نابسامانی ها موجب سوء استفاده دشمنان خارجی انقلاب خواهد شد  و   دارندگان رسانه های بزرگ جهانی را در اقدامات فریب دهنده خود به منظور برهم زدن آرامش در داخل کشوریاری می کند. در یک کلام به این بهانه که نباید  به آسیاب اقتدار گرایان جهان  آب ریخت ،بستن دهانها و سرکوب رسانه ها را توجیه کردند. 

نمی توان انکار کرد  که توانایی  حکومت در وحشت آفرینی ازخطر اقتدار گرایان جهانی تا آنجا بود که بسیاری از انقلابیون و زجرکشیدگان از سرکوب  نیز به کاروانی پیوستند که جلودار آن آیت اله خمینی بود و سرکوب آزادی بیان و قلم را امری مقدس بر می شمرد. در همان فضا،  بزرگانی همچون مرحوم آیت اله شریعتمداری به زندان خانگی افتادند و میهن پرستانی  همچون مهندس امیر انتظام ، بهترین سال های زندگی خود را در بدترین زندانهای جمهوری اسلامی سپری کردند اما اغلب سیاستمدارانی که امروز اصلاح طلب نامیده می شوند ساکت ماندند مبادا آب به آسیاب دشمنان داخلی و خارجی ریخته شود.زندانی شدن برخی شخصیت های ملی ومذهبی، تنها ثمره سکوت مصلحت اندیشانه برخی از آزادیخواهان سابق نبود .

هنوز بستن دهان ها به بهانه جلوگیری از تضعیف انقلاب نو پا ادامه داشت که صدام با حمایت بسیاری از حکام عرب و قدرت های شرقی و غربی ،به ایران حمله کرد .  بسیاری از کسانی که در دوره جنگ به بهانه حفظ یکپارچگی کشور در برابر دشمن خارجی  ، چشم بر مظالم و مفاسد بستند شاید نمی دانستند که سکوت ایشان در برابر سیاست های حاکم ، قدرت مسلط بر کشور را به « عدم پاسخگویی » در همه زمینه ها عادت می دهد . جنگ ویرانگر و خانمانسوز با عراق ، هشت سال به طول انجامید اما همه کسانی که امروز بر بیهودگی ادامه جنگ پس از آزادی خرمشهر تأکید می کنند سکوت پیشه ساختند. در واقع به بهانه  جلوگیری از سوء استفاده دشمن، بزرگترین دشمنی در حق ملت و کشور ایران اعمال گردید . سکوت در برابر ادامه جنگ ،هزینه ای معادل   هزاران میلیارد دلار خسارت  مادی و قربانی شدن صدها هزار زن و مرد مظلوم ایرانی را بر دوش ملت ایران گذاشت.

جنگ هنوز به پایان نرسیده بود که یکی از ننگ آورترین اقدامات نظام یعنی اعدام ناگهانی صدها زندانی در یک دوره چندروزه انجام شد *. این بار هم «ادامه خطر دشمن خارجی »و هراس افکنی از یک نیروی معارض داخلی، بهانه به دست نیروهای داخلی داد تا دربرابر یکی از بزرگترین جنایات نظام، سکوت کنند. لابد آن روزهم محمد خاتمی هایی بوده اند و اعتراض به خودی ها به خاطر آن جنایت را «ریختن آب به آسیاب دشمن » می دانسته و عدم مچ گیری را توصیه می کرده اند.  

هرچه از سالهای نخستین انقلاب گذشت علاقه حکومت به «سکوتِ خودی و غیرخودی » در مقابل مفاسد و مظالم ، افزایش یافت والبته به موازات آن بر طیف قربانیان این سکوت های مصلحت اندیشانه یا کاسبکارانه افزوده شد. اگر در سالهای نخستین استقرار جمهوری اسلامی، رقبای احتمالی ومخالفان سرشناس آیت اله خمینی وبه حبس وحصر می رفتند در پایان دهه نخست از پیروزی انقلاب، کم کم  نوبت به کسانی رسید که  سکوت خود نسبت به همه کژی ها را مقدس می شمردند زیرا به گمان آنها، فریاد اعتراض می توانست آب به آسیاب دشمن بریزد.

البته در گزینش قربانیان جدید، قبل از همه نوبت به برخی همراهان اولیه انقلاب رسید که قبل از دیگران در برابر کج روی های نظام،قد علم کرده بودند. آیت اله منتظری  شاید با توجیهی شبیه به آنچه امروز خاتمی می گوید در برابر حبس خانگی آیت اله شریعتمداری و آیت اله روحانی در قم وحصر آیت اله قمی در مشهد سکوت کرده بود .او به تداوم بیهوده و هزینه ساز جنگ هم به صورت جدی اعتراض نکرد زیرا احتمالا فکر می کرد نباید در مقابل دشمنانی که همه ابزارهای تبلیغاتی را در اختیار دارند ،نظام مورد علاقه خود را تضعیف کند و آب به آسیاب دشمنانی بریزد که با گفتمان انقلاب دشمنی دارند.اما آنگاه که همین آیت اله منتظری نتوانست شاهد برخی ظلم ها و فسادها باشد و لب به اعتراض گشود  اعتـراض های او را تاب نیاوردند   زیرا برای معتادان به «آرامشِ گورستانی »هیچ نوع جنجالی قابل تحمل نیست .

آیت اله منتظری با رفتن به حصر خانگی در سال هفتاد وهفت در واقع  تاوان اعتراضاتی را پرداخت که از سال 1367 وپس از کشتار شرم آور زندانیان سیاسی آغاز  کرده بود . درآن زمان گروهی از سیاستمداران اصلاح طلب با سکوت خود،عملاً مهر تأیید بر اقدام حاکمیت - حصر آیت اله منتظری - زدند .آنها ظاهراً می دانستند شرط ادامه حضور در حاکمیت ،تن دادن به اعتیاد حکومت  است :اعتیاد به «مجیز شنیدن و تنفر از گوش سپردن به اعتراض »، غافل از اینکه این اعتیاد هرروز جلوه های جدید می یابد و روزی دامن گیر تن دهندگان به آن خواهد شد.

اکنون به سخن اخیر خاتمی بازمی گردم . او از یاران اصلاح طلب خویش خواسته تا اطلاع ثانوی از مچ گیری درون جناحی خودداری کنند. این سخن در آستانه تنظیم روابط جدید اصلاح طلبان حکومتی با نظام و ورود برخی از آنان به بدنه دولت بیان شده  است. یعنی درست در شرایطی که احتمال افزایش کجروی اصلاح طلبان می رود و هم زمان با زیر سؤال بردن برخی واقعیت های تاریخی توسط سعید حجاریان، محمد علی نجفی وتعدادی از مشتاقان حکومت، خاتمی توصیه به "سکوت درون جبهه ای "می کند   تا   مبادا انحصار طلبان ،سوء استفاده کنند.   گویی  با  مخفی نگهداشتن دستوری ضعف ها، خطاکاران به "خود اصلاحی "دست خواهند زد.

توصیه خاتمی هیچ تأثیر واقعی بر درک مردم از واقعیت های جامعه ندارد. اما بسته شدن مسیر انتقاد در رسانه های اصلاح طلب، از یک سو منجر به "عادی سازی  معامله پشت  پرده گروهی از اصلاح طلبان برای بازگشت به حکومت" خواهد شد در حالی که  هزینه این زد و بند ،مشروعیت بخشی به اقدامات ظالمانه و پُرمفسده رهبر و عوامل اوست. از سوی دیگر سران نظام را آسوده خاطر خواهد کرد که مسابقه برای ورود به  " کمپ اصلاح طلبان پشیمان " و کسانی که به خواسته های جنبش سبز پشت می کنند  حتی در میان "تریبون داران اصلاح طلب " نیز با مخالفت جدی مواجه نخواهد شد.

 بخشی از اصلاح طلبان که خاتمی دستور توقف انتقاد از آنها را صادر کرده، هم اکنون در جمع شرکا  یا مباشران دولت قرار گرفته اند و عدم انتقاد از ایشان به معنای ادامه همان روندی است که در سی و پنج سال گذشته وجود داشته است. در این سه و نیم دهه ،به بهانه " نریختن آب به آسیاب دشمنان داخلی یا خارجی " ،بسیاری از ضعف ها پنهان مانده و موجب عقب ماندگی کشور یا ظلم های   غیر قابل جبران به هموطنان شده است.

آنچه خاتمی از همفکران خود خواسته ، همان چیزی است که سید علی خامنه ای هم از پیروان خود می خواهد. در همه سالهای گذشته، ادعای خامنه ای و عوامل او ، این بوده که نظام ، با دشمنانی در داخل و خارج مواجه است و نباید در مقابل آنها جبهه حاکمیت را تضعیف کرد.قبل از او هم نزدیکان آیت اله خمینی همین خواسته را از همه فعالان سیاسی و مذهبی داشتند.طُرفه آنکه در آن دوران، گاه بدون درخواست علنی آقای خمینی یاران  چپ گرا و راست گرای او ـ اصلاح طلبان و محافظه کاران فعلی ـ داوطلبانه ، سکوت اختیار می کردند.

امروز با نگاهی گذرا به سرنوشت کشور در سه دهه گذشته می توان ثمره « سکوت برای جلوگیری از سوء استفاده غیر خودی ها » را دید.تداوم نابخردانه جنگ و تحمیل میلیاردها دلار خسارت به کشور در کنار قربانی شدن دهها هزار ایرانی غیرتمند، ثمره سکوت آن دوران وشرایط تأسف بار ایران در همه عرصه های داخلی و خارجی، دستاورد تداوم سکوت در دوره رهبری سید علی خامنه ای است.

آقای خاتمی لابد توصیه خرداد ماه یکهزار وسیصد وپنجاه ونه  سید احمد خمینی را به یاد دارد.روز  بیست ودوم خرداد سال پنجاه ونه ،سازمان مجاهدین خلق در ورزشگاه امجدیه  مراسمی برگزار می کرد که توسط عناصر حزب الهی به  خون کشیده شد . دو روز بعد از آن حادثه،سید احمد خمینی در گفتگویی ،   این پرسش را مطرح کرد که «چرا اگر به فلان مرکز نماز جمعه حمله شود حتی گربه ای که در  خانه حمله کنندگان هست نیز شناسایی می شود اما در روز روشن به یک تجمع قانونی حمله می شود و هیچکس پاسخگو نیست».اندکی بعد از این حادثه، ادعای کودتا در کشور ، همه مسائل را به حاشیه برد. پس از آن هم جنگ آغاز شد و تضییع حقوق مردم به امری عادی  تبدیل گردید. البته تا مدتی ، برخی از مقامات حکومتی ، همچنان در خصوص پاسداشت آزادی ها سخن می گفتند.مثلا سید احمد خمینی در نامه ای که روز بیست و هشتم بهمن ماه پنجاه و نه در روزنامه کیهان به چاپ رسید  ضرب و شتم شیخ حسن لاهوتی در رشت و سکوت اکثر دست اندرکاران نظام در برابر آن را به باد انتقاد گرفت.او ازجمله  خاتمی و دعایی - نمایندگان آیت اله خمینی در کیهان و اطلاعات - را مورد خطاب قرار داد:« عزیزانم دعایی و خاتمی ! چرا ساکتید و هیچ نمی گویید؟چه مرگمان شده است؟لابدشما هم استدلالتان این است که اگر فریاد برآورید ....ضدانقلاب از آن سوء استفاده می کند». اما به تدریج سیداحمد خمینی هم در کنار کسانی قرار گرفت که « به خاطر جلوگیری از سوء استفاده ضد انقلاب ، ظلم ها را می دیدند و سکوت می کردند».  نتیجه اینکه  سید احمد خمینی از موضع اعتراض به قتل یک نفر در حادثه امجدیه، به موضع سکوت در برابر اعدام یک شبه صدها تن رسید. این تغییر موضع از عوامل مختلفی ریشه می گرفت امایقیناً نمی توان  سکوت های مصلحت اندیشانه و گاه کاسبکارانه که همه آنها با توجیه جلوگیری از سوء استفاده اغیار صورت می گرفت را در نهادینه شدن « حق کشی های روز افزون » بی تأثیر دانست.

سید محمد خاتمی خود از نزدیک روند تثبیت تک صدایی در کشور به بهانه « جلوگیری از سوء استفاده دشمن » را شاهد بوده است .لذا بسیار عجیب است که بار دیگر همان « سکوتِ دیکتاتور پرور » را توصیه می کند. او اگر لحظاتی  خاطرات خود را مرور نماید درخواهد یافت که  که از حصر آیت اله شریعتمداری تا حصر آیت اله منتظری، از بازداشت  سخن گوی دولت بازرگان - مهندس امیر انتظام - تا حبس  نایب رئیس مجلس اصلاحات -مهندس بهزاد نبوی، -، از توقیف روزنامه میزان مهندس بازرگان تا توقیف اعتماد ملی کروبی و از تداوم نابخردانه جنگ با عراق تا دشمن تراشی ابلهانه خامنه ای و احمدی نژاد، مسیری طی شد که هموار کننده آن مسیر، بستن تدریجی زبان ها به بهانه جلوگیری از سوء استقاده دشمن بود.  پس شایسته نیست کسانی که داعیه مبارزه با دیکتاتوری را دارند توجیه گر عامل اصلی نهادینه شدن تک صدایی در کشور باشند و اقدام خود را مبارزه با انحصار طلبان ضد دموکراسی بنامند.

 

__________________

*پی نویس : موضع نگارنده در برابر اقدامات گذشته سازمان مجاهدین خلق ، آشکار تر از آنست که نیاز به توضیح داشته باشد اما مخالفت با سیاست های سازمان نمی تواند توجیه گر سکوت نسبت به  جنایت نابخشودنی سال شصت و هفت باشد