‏نمایش پست‌ها با برچسب اصلاح طلبان. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب اصلاح طلبان. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۴ اردیبهشت ۲۴, پنجشنبه

مطالبه سازی خامنه ای برای اصلاح طلبان

 پس از رسوایی انتخاباتی سال هشتادو هشت ، سید علی خامنه ای به برگزاری انتخاباتی نیاز داشت که در آن معترضان و سرکوب شدگان جنبش سبز یا کسانی که خود را به عنوان سخنگویان جنبش معرفی می کردند حضور نسبتاً فعال داشته باشند و مشروعیت زایل شده رهبر را تا حدودی به او بازگردانند. اما تحقق این خواسته جزبا سوار شدن بر امواج حاصل از جنبش سبز میسر نبود.لذا در دوره  ای نسبتاً کوتاه ، اتفاقات نمایشی و فریبنده در ایران به اوج رسید.  ظاهراً اجرای بخشی از نمایش نیز به حسن روحانی سپرده  شد یا او ناخود آگاه اجرای بخشی از نمایش مورد علاقه خامنه ای را به عهده گرفت. او که خود را حقوقدان می نامد و بیش از سایر کاندیداها ی انتخابات سال نود و دو درنظام، نقش آفرینی کرده است به خوبی از حدود اختیارات رئیس جمهور آگاه است و نسبت به  روحیات  شخصی خامنه ای آشنایی دارد.  او به خوبی می دانست و می داند که کینه ورزی های  خامنه ای ، هرگونه امکان آزادی برای موسوی و کروبی را منتفی می سازد. در عین حال ، حسن روحانی بخشی از تبلیغات خود را به خرید آرای سرخوردگان جنبش سبز اختصاص داد. مهم ترین ابزار روحانی برای انجام این کار،ادعای تلاش برای آزادی زندانیان سیاسی و رفع حصر از موسوی ، کروبی و رهنورد بود. او در لحظاتی که همراه با لبخند ، از امکان رفع حصر سخن می گفت احتمالاً خنده ای عمیق در دل داشت  و آن را نثار ساده لوحانی می کرد که برای اظهارات بی پشتوانه  - و البته حساب شده - او هلهله و شادی می کردند.با برگزاری انتخابات و اعلام پیروزی روحانی ،  ، نقش فریب مردم به گروهی از حامیان او سپرده شد. هنوز چند هفته از تکیه زدن روحانی  بر کرسی ریاست جمهوری نگذشته بود که زمزمه های پرسش از رئیس جمهور  برای اجرای وعده رفع حصر، از گوشه و کنار برخاست. بلافاصله کسانی که روی کارآمدن روحانی را یک فرصت برای بهره مندی مجددخویش از کیک قدرت می دانستند داد وفریاد به راه انداختند که نباید با افزایش مطالبات، دولت را در تنگنا گذاشت. البته هیچکس مطالبه اضافی نداشت و تنها خواسته ، اجرای وعده ای بود که تاثیر آن بر رأی روحانی  غیر قابل انکار  است.
در آن طرف ماجرا ، طراح اصلی همه بازی ها  یعنی رهبر جمهوری اسلامی با خیال آسوده از نقش آفرینی برخی حامیان روحانی ، گروهی از مزد بگیران خود را مأمور کرد تا  به  موازات سکوت  و کوتاه آمدن های دولت و رئیس جمهور  ، مطالباتی در نقطه مقابل خواسته اکثریت رأی دهندگان خرداد نود ودو مطرح نمایند. شیخ فرتوت و کند ذهن احمد جنتی و گروهی از چماقداران زبانی رهبر، از تریبون های وابسته به رهبر - تریبون نماز جمعه - اعدام موسوی  و کروبی را خواستار شدند. هم زمان ، برخی احکام حبس علیه اصلاح طلبان که اجرای  آنها متوقف شده بود به جریان افتاد وحتی گروهی از فعالان در ستاد انتخاباتی روحانی ، تحت تعقیب قضایی قرار گرفتند. در سایه کوتاه آمدن های دولت، یکی دیگر از وعده ها یعنی تسهیل بازگشت تبعیدیان خارج از کشور ، به سخره گرفته شد.  از جمله یکی از روزنامه نگاران سرشناس که  پس ازسالها اقامت در فرانسه به ایران بازگشت و در مراسم تحلیف روحانی نیز شرکت کرد از بدو ورود با  احضار و بازجویی های   مکرر و آزار دهنده مواجه و نهایتاً با حکم سنگین قضایی ، روانه زندان گردید.  همه این حوادث در حالی اتفاق افتاد که روحانی به بهانه بهره مندی ازکمک  جناح مقابل  برای پیشبرد برنامه های خود ، یکی از بدنام ترین چهره های قضایی را برای تصدی وزارت دادگستری معرفی نمود و سکان وزارت کشور را به  کسی سپرد که دشمنی او با اصلاح طلبان و منتقدان در زمان تصدی قائم مقامی صدا و سیما ، فراموش نشدنی است. اعتراض به این انتصابات، به جای اینکه با پاسخی منطقی از  طرف روحانی مواجه شود در لیست توجیهات تهوع آور برخی طرفداران او قرار گرفت. آنها با تندخویی و ترشرویی ،  اعلام می کردند درخواست انتصاب چهره های معتدل برای تصدی این سمت ها موجب افزایش سطح مطالبات از  دولت خواهد شد و این امر به مصلحت نیست! به ادعای آنها ، باید  دربرابر این انتصابات و اقدامات مشابه روحانی سکوت اختیار می شد  تا او با استفاده از همکاری همان بدنام های پر نفوذ، امکان اجرای وعده های خویش را فراهم نماید.
 
اما فرصت زیادی لازم نبودتا مشخص شود هدف اصلی از این انتصابات ، تثبیت جایگاه روحانی در میان آن طرفی ها و جلب همکاری جناح مقابل در زمینه هایی است که ارتباطی با وعده های انتخاباتی ندارد. در  واقع ، روحانی که رأی اکثریتی خود را مدیون اصلاح طلبان است قبل از هرچیز به ائتلاف نانوشته با کسانی مانند علی لاریجانی می اندیشید . البته سخن گفتن در این زمینه در ماههای اولی ریاست جمهوری روحانی ، به منزله رفتن در برابر  تیر بار اتهام افکنی  سرداران جنگ روانی در جبهه اصلاحات بود زیرا  آنها بسیاری از مردم را نیز قانع کرده بودند که این بده بستان ها ، در راستای تسهیل اجرای وعده های سیاسی  رئیس دولت یازدهم است.اما اکنون با گذشت دوسال ، کمتر کسی تردید دارد که بسیاری از سخنان مطرح شده در شوهای تبلیفاتی ، از ابتدا با هدف  اجرا مطرح نشده و تنها به منظور کشاندن معترضان سال هشتاد و هشت به بازی انتخابات  و بازسازی مشروعیت زایل شده نظام بوده است.
اما این همه ماجرا نیست . امروز نه تنها رئیس جمهور و دولت او فاقد اراده و قدرت برای اجرای وعده های انتخاباتی و بالاتر از آن وظایف طبیعی خویش نسبت به  شهروندان هستند بلکه حتی ابراز و یاد آوری آن مطالبات  نیز از لیست اولویت های ایشان خارج شده است.در این میان ، نقش آفرین اصلی ، همان کارگردان انتخابات سال نود و دو یعنی سید علی خامنه ای است. او که به خوبی علاقه برخی "اصلاح طلبان حکومت زده " برای به بازی گرفته شدن ، مطلع است شخصاً جهت دهی به مطالبات و حتی " مطالبه سازی "  برا ی آنان را در اختیارگرفته است به طوری که دیگر نیازی نیست گروهی از حامیان روحانی ، کنترل مطالبات و جلو گیری از افزایش توقعات مردم  را خواستار شوند. خامنه ای در بازی جدید، یک روز با برخی درشت گویی های  حساب شده - و البته توخالی و بی پشتوانه - دو گروه دلواپس را به جان هم می اندازد. گروه اول دلواپسان ، همان مزدبگیران همیشگی خامنه ای هستند که اکنون نوبت دلواپسی آنان بر سر " ازدست رفتن دستاوردهای هسته ای" است. این عده در ابراز وجود های کاملاً کنترل شده، از همه مراحل مذاکرات هسته ای ابراز نگرانی می کنند : از  قدم زدن ظریف با جان کری تا " فکت شیت " منتشر شده توسط امریکایی ها !  دستاورد اصلی این دلواپسی های قلابی اما ، فریاد " وا مذاکرات " برخی حامیان روحانی است . آنها علیرغم اطلاع از قلابی بودن دلواپسی گروه اول ، ابراز وجود دستوری آنان را خطری بزرگ برای مذاکرات هسته ای جلوه می دهند و به همین بهانه ، خواهان سکوت در برابر افتضاحاتی همچون اظهارات شرم آور ظریف در گفتگو با چارلی رز می شوند.  اصلاح طلبان دلواپس، به دروغ ،ادعا می کنند پافشاری روحانی و همکارانش بر خواسته های سیاسی موجب به خطر افتادن مذاکرات هسته ای خواهد شد در حالی که به خوبی می دانند دستور اصلی مذاکرات ، توسط خامنه ای صادر شده و او برای رفع  تحریم های نفتی و بانکی ، فعلاً چاره ای جز مذاکره با امریکایی ها ندارد . نتیجه اینکه خامنه ای با تکیه بر علاقه برخی اصلاح طلبان به سهم گیری از حکومت، روز به روز مواضع از دست داده قبلی را تصرف و مدعیان استیفای حقوق مردم را به عقب نشینی وادار می کند.
نیمه اول از دوره چهارساله ریاست جمهوری حسن روحانی ، هنوز به پایان نرسیده اما خامنه ای موفق شده سطح مطالبه حامیان روحانی را از " آزادی زندانیان سیاسی " و " رفع حصر کروبی و موسوی " به اعتراض  نرم نسبت به " ممنوع التصویری خاتمی " تقلیل دهد. امروزکار به جایی رسیده که یک خبر غیررسمی و احتمالاً جعلی در مورد " توضیح خواستن روحانی از قوه قضائیه در مورد ممنوع التصویر بودن خاتمی " موجب شادمانی اردوگاه اصلاح طلبان می شود.اما زمانی که معاون اول قوه قضائیه ، همان  خبر را تکذیب می کند هیچ صدایی از این اردوگاه شنیده نمی شود. تا مشخص شود روحانی  و حامیان او ،  حتی مایل و قادر به  پیگیری مطالبات ساخته شده توسط خامنه ای نیستند.
 
حق با خامنه ای است و او با همه رسوایی ها ، فساد پروری ها و اقداماتی که منافع ملی ایران را به خطر انداخته و در مقایسه با رقبای اصلاح طلب و اعتدالی خود ، شایستگی  بیشتری برای قرار گرفتن در رأس نظام فاسد وبد نام جمهوری اسلامی دارد. البته دو سال قبل ، حتی خامنه ای هم تصور نمی کرد که کارگردانی او برای تنظیم و تغییر  مطالبات ، تا این حد نتیجه بخش باشد . اما امروز با چشم و گوش خود می بیند و می شنود که گروهی  از مدعیان حمایت از زندانیان سیاسی ، به توجیه تراشی برای سخنان شرم آور محمد جواد ظریف مشغول هستند . خامنه ای بهتر از هرکس می داند که هیچیک از اظهار نظر های سیاسی دولتمردان در خصو ص تحولات داخلی ،تأثیری برمذاکرات هسته ای نخواهد داشت .او یقین دارد که روحانی  و ظریف نیز این واقعیت را می دانند. پس  اظهار نظر غیر منصفانه  وزیر خارجه دولت روحانی ، امید خامنه ای به افزایش کنترل خود بر "منتقد نمایان " را افزایش می دهد . رهبر جمهوری اسلامی بسیار خوشحال است که در روند جدید،  بخشی از وظیفه سخن گویی او از بدنام هایی همچون حسین شریعتمداری به "نیمه شناخته " هایی مانند ظریف  و رئیس او روحانی سپرده شده است و آنان بر اساس سناریویی که توسط خامنه ای نوشته شده ، روند تقلیل  و تغییر مطالبات را  مطابق میل رهبر پیگیری می نمایند.
 
بر این باورم آنچه این روزها در عرصه سیاسی ایران جریان دارد خامنه ای را مصمم تر می سازد تا با ادامه روند تغییر مطالبات اصلاح طلبانه ، در انتخابات سال نود و شش ، کاندیدای مطلوب خود را به عنوان سقف مطالبه اصلاح طلبان حکومت زده ، به آنان تحمیل و پس از آن نیز شاهد سیل تشکر نامه هایی باشد که سران جبهه اصلاحات به خاطر همراهی رهبر با جریان اصلاحات منتشر می نمایند.
 
روحانی بسیاری از فرصت ها را ازدست داده اما تنها راه نجات  احتمالی او و برنامه هایش آنست که به صورت مستمر بر مطالبات رأی دهندگان سال نود ودو  پافشاری و بخشی از نقشه خامنه ای برای تغییر مطالبات را نقش بر آب نماید . این مسئله باید برای شخص روحانی  هم واجد اهمیت باشد. زیرا با قدرت گرفتن مجدد خامنه ای ،همه کسانی که واقعاً یا به صورت نمایشی ، در لیست منتقدان رهبر و مزدوران او بوده اند انتقام سختی را شاهد خواهند بود.                 

۱۳۹۴ اردیبهشت ۱۲, شنبه

اصلاح جمهوری اسلامی ؛ امید یا فریب ؟!


سید علی خامنه ای  ازنخستین سالهای اشغال جایگاه رهبری همواره  بحران مشروعیت و مقبولیت  را به خود همراه داشته اما در تمام این سالها توسط کسانی که ظاهراً منتقد تمام یا بعضی از سیاست های او بوده اند فرصت یافته تا برای خویش « مشروعیت سازی مصنوعی »‌ نماید. در این دو دهه ، او گاه در انزوای کامل بین المللی قرار گرفته ، در داخل کشور نیز پایین ترین حد از محبوبیت به نام او ثبت شده  و گاه بحران های شدید  اقتصادی و اجتماعی ، او را به شخصیتی بی نهایت  منفور در داخل کشور تبدیل کرده است. البته در بسیاری ازمقاطع او به صورت هم زمان با تلفیقی از همه آنچه در بالا آمد مواجه بوده است . اما عبور مقطعی خامنه ای از بحران ها هیچگاه با کمک یاران نزدیک وی صورت نگرفته است. بحران سال هشتاد و هشت و سرکوب اعتراضات که توسط حامیان مسلح و رانت خوار رهبر صورت گرفت نیز مصداق "سرکنگبین صفرا فزود بود " و آتشی در زیر خاکستر ایجاد کرد که خامنه ای همچنان از آن وحشت دارد.

در دودهه گذشته ، خامنه ای در سه مقطع  با سه بحران بسیار بزرگ  داخلی و بین المللی مواجه بوده است. بحران ناشی از انزوای بین المللی در سال هفتاد و پنج، با تغییر نسبی ترکیب مجلس و پس از آن ، روی کار آمدن دولت خاتمی تا حدودی مهار شد. نگاه منفی بسیاری از پارلمان ها و سازمان های مردم نهاد بین المللی به جمهوری اسلامی که عمدتاً ناشی از رفتار مجلس چهارم و تا حدودی مجلس  پنجم بود با استقرار مجلس ششم اصلاح گردید ، عدم مشروعیت داخلی و خارجی ناشی از بحران سال هشتاد و هشت و  مدیریت ننگ آلود احمدی نژاد هم با روی کار آمدن حسن روحانی ، تا حدودی تحت کنترل قرار گرفت . در حالی که هیچیک از تحولات فوق  باب میل خامنه ای نبود و تن دادن او به همه آنها از سر اجبار صورت گرفت. به عبارت دیگر، تن دادن او به تغییرات  هیچگاه با انگیزه  اصلاحات ساختاری و رفع دائمی بحران نبوده است. نتیجه آنکه هرگاه بحران ها از سر راه خامنه ای برداشته شده ، او نه تنها به موضع سابق بازگشته بلکه به خاطر  تحقیر ناشی از تحمیل برخی ناخواسته ها به خود، ازمردم و کسانی که تغییرات  را به اوتحمیل کرده اند انتقام گرفته است.

خامنه ای که عبور از انزوای بین المللی سالهای هفتاد و پنج و هفتاد وشش را مدیون روی کارآمدن خاتمی بود با گذشت تنها چند ماه از حماسه دوم خرداد ، محکم ترین موانع را بر سر راه خاتمی قرار داد و نهادهای وابسته به رهبر  از جمله صدا و سیما، سازمان اطلاعات سپاه و  دادگاههای انقلاب   آنچه در توان داشتند برای تخریب رئیس جمهور و تضعیف دولت او به کار گرفتند .مجلس ششم که منجر به تغییر نگاه پارلمان های جهان به نهادقانونگذاری ایران شده بود از نخستین ماهها، با کارشکنی نهان و آشکار خامنه ای و یارانش ، قدرت واقعی خود را ازدست  داد و  نمایندگان آن تحت شدیدترین فشارها قرار گرفتند. اما آخرین نمونه مربوط به دولت روحانی است. روحانی زمانی دولت را تحویل گرفت  که چهره داخلی و خارجی نظام به خاطر  استقرار دولت هشت ساله احمدی نژاد و مفاسد آن  به شدت مخدوش شده بود.  ضمن آنکه آثار  کودتای انتخاباتی سال ۸۸  و حوادث پس از آن همچنان  بدنامی برای  جمهوری اسلامی  به ارمغان می آورد. با روی کار آمدن روحانی تا حدودی این بدنامی ها جبران شد.اما خامنه ای این بار هم رویه سابق را بلکه با شدت بیشتر ادامه داد تا جایی که می توان گفت  دولت ناجی خامنه ای ، بسیار زود آماج  طعنه های رهبر و تلاشهای تخریبی یاران و سخنگویان ولی فقیه  قرار گرفت.  رهبر جمهوری اسلامی که هر ساله در نخستین روزهای شهریور با  رئیس جمهور و اعضای دولت او دیدار دارد در نخستین دیدار سالیانه با اعضای دولت یازدهم به گونه ای سخن گفت که پیش از آن با  هیچیک از رؤسای دولت ها سخن نگفته بود. او که هشت سال در برابر تخریب دولت های  گذشته توسط احمدی نژاد سکوت مطلق کرده بود در اولین دیدار سالیانه با روحانی و همکارانش از ایشان خواست در انتقاد نسبت به دولت های گذشته منصف باشند ، از حاشیه سازی بپرهیزند، در برابر انتقادات تحمل داشته باشند و برای حفظ آرامش جامعه ، از ورود به دعواهای سیاسی خودداری کنند. پس از آن نیز تنها همراهی - یا عدم کارشکنی او -  در موضوع هسته ای بوده  که دغدغه مشترک رهبر و دولت بوده و هست و دولت روحانی تا کنون توانسته اهداف  مشترک را تا حدودی محقق سازد. نا گفته نماند که روند جدید مذاکرات هسته ای بیش و پیش از آنکه ناشی از توانمندی دیپلمات های دولت روحانی باشد- که هست - متأثر از نیاز خامنه ای به شکستن تحریم های مالی و بانکی است که ماجراجویی های سیاسی او در سراسر جهان را با مشکل تأمین مالی مواجه کرده است. اما به نظر می رسد نگاه واقعی رهبر به دولت فعلی - که قطعاً انتخاب اول و مطلوب او نبوده است - را باید در درشت گویی های ائمه جمعه ، هشدارهای آخوندهای دربار خامنه ای و تهدیدات فرماندهان نظامی و نهادهای وابسته به رهبر جستجو کرد.

تغییر سریع رفتار خامنه ای نسبت به دولت روحانی  که پس از آسودگی نسبی خیال او برای حل موضوع تحریم ها مشاهده گردید بار دیگر ثابت نمود که مهربانی های مقطعی و همراهی های موقت او با کسانی که منتخب عده قابل توجهی از مردم هستند نه از سر تنبه و آگاهی نسبت به شرایط داخلی و خارجی بلکه تنها برای عبور از بحران هاست . به عبارت دیگر بازهم ثابت شد که تغییر رفتار بنیادین و اصلاح حقیقی در حکومت خامنه ای ، رؤیایی تعبیرناشدنی است. البته قاعدتاً عده ای با این ادعا مخالفند و لذا همواره به دنبال فرصت هستند تا ضمن دعوت مردم به آرامش در برابر نابسامانی ها، فرصت های جدیدی در اختیار خامنه ای قرار دهند. توالی انتخابات مجلس، شوراها و ریاست جمهوری ، این فرصت را در اختیار یاران آشکار و پنهان خامنه ای قرار می دهد. بسیاری از کسانی که در عالم سیاست ، نان انتقاد و اعتراض به خامنه ای و سیاست های او را می خورند  ماهها قبل از هر نمایش انتخاباتی به پیشباز آن می روند . آنها تلویحاً و گاه به صراحت از مردم می خواهند نسبت به مفاسد و کژی های روز افزون ، صبور باشند و اعتراض خود را در پای صندوق های رأی نشان دهند. این بار تعجیل برخی اصلاح طلبان حکومت زده و یاران  اعتدالی ایشان از همیشه بیشتر بوده و تقریباً یک سال و نیم قبل از انتخبات مجلس ، با وعده سرخرمن در خصوص « تغییر ترکیب مجلس »  خواهان مدارا با عهد شکنی های  روحانی و سکوت او در برابر افزایش فشارهای داخلی بر مردم و فعالان سیاسی شده اند. آنها ادعا می کنند با انتخابات مجلس دهم شرایط بهتری برای روحانی ایجاد خواهد شد و او با بهره گیری از «‌مجلس هماهنگ »‌اهداف خود را با سهولت بیشتری پیگیری خواهد کرد. اما این حضرات توضیح نمی دهند چه تغییری در مکانیزم بررسی صلاحیت کاندیداها یا سیستم انتخابات مجلس ، این امید واهی را در آنان ایجاد نموده است. ضمن آنکه تا کنون بیش از آنکه مجلس، مانعی بر سر راه روحانی قرار دهد کوتاه آمدن های وی  و نیزرفتار نهادهایی غیر از مجلس عامل مانع تراشی در برابر اجرای وعده های سیاسی روحانی بوده است.

کسانی که تغییر ترکیب مجلس را به انتظار نشسته اند - یا با علم به محال بودن آن، در حال سرگرم کردن مردم هستند - هنوز نتوانسته اند کوچک ترین نشانه ای از امکان کاهش حق کشی ها در انتخابات و امکان ورود افراد معتدل به مجلس ارائه نمایند. بر عکس، از ابتدای سال جدید که اصلاح طلبان به ماههای پایانی آن چشم دوخته اند سخت گیری بر نهادهای مدنی افزایش یافته وحتی مشاور رئیس جمهور نمی تواند جلسه سخنرانی خود را به پایان برساند. برخی احکام حبس که از سالها قبل متوقف شده بود از جمله حکم رئیس سازمان معلمان ایران به اجرا در آمد و در آستانه روز کارگرعده ای از فعالان کارگری  به بهانه های واهی بازداشت شدند.بالاتر از همه اینها ، اموری که تا کنون در لیست دلواپسی غیرتمندان اجاره ای حکومت نبود - از جمله فعالیت های آرایشگاههای زنانه - به لیست  غیرت نمایی های دستوری اضافه شده است و مقامات رسمی قضایی نیز از این اوباشگری ها حمایت می نمایند.

اما از زاویه ای دیگر نیز می توان به این امید کاذب یا فریب آشکار نگاه کرد. کسانی که به امید اصلاح از درون نشسته اند کدام اهرم داخلی را برای کاهش اختیارات و قدرت مطلق رهبر - که ام الفساد همه نابسامانی های کشور است - در اختیار دارند؟ تغییراتی که او در سالهای اخیر در نهادهای زیر نظر خود انجام داده در جهت بازکردن فضای سیاسی و اجتماعی بوده یا بسته تر کردن آن ؟بازگشت برخی متحجران شارلاتان همچون حسن عباسی به تریبونهای رسمی چه مفهومی دارد؟ تحمیل شیخ محمد یزدی برای تصدی ریاست خبرگان چه؟ ممکن است عده ای بگویند رهبر علیرغم میل باطنی به برخی تغییرات تن خواهد داد. استناد این گروه به انتخاب روحانی در سال ۹۲ است. البته در همین خصوص هم ، حرف بسیار است . اما به فرض پذیرش ادعای این گروه، مقایسه این انتخاب با آنچه در سال ۷۶ اتفاق افتاد نشان می دهد آنچه اصلاحات تدریجی نامیده می شود طی شانزده سال گذشته تا چه حد موجب عقب نشینی شده و اصلاح طلبان را از خاتمی به روحانی رسانده است. در واقع تنها نتیجه دل خوش ساختن مردم به این تدریج ، کاهش توقعات مردم در راستای خواسته رهبر خودخواه و مستکبر بوده است. ثانیاً کسانی که خود را با انتخاب روحانی ، دل خوش می سازند چشم بر این واقعیت می بندند که تنها زمینه موفقیت نسبی روحانی ، موضوع هسته ای است که دلیل اصلی تن دادن رهبر به انتخاب روحانی ، نیاز وی به بازگشت تیم قبلی هسته ای و تلاش آنان برای  خلاص کردن رهبر  از تحریم های خفه کننده مالی بوده است. اما در سایر زمینه ها نه  تنها هیچگونه تغییری صورت نگرفته ، چشم اندازی برای تغییر نیز وجود ندارد . اگر قرار بود فشارهای خارجی موجب تجدید نظر خامنه ای در رفتارهای هزینه ساز - ازجمله نقض حقوق اساسی مردم - شود کدام فشار بالاتر از تحریم های گسترده سالهای گذشته؟ تحریم ها تا زمانی که فقط زندگی را بر مردم عادی سخت می کرد از نگاه رهبر ، نعمت و برکت بود اما وقتی به جیب ولی فقیه  رسید او را وادار ساخت تنها برای رفع تحریم های مرتبط با ماجراجویی های هسته ای تن به مذاکره دهد . او تا کنون بارها اعلام کرده در سایر زمینه ها اجازه مذاکره نخواهد داد و این یعنی « اغلب تحریم هایی که فشار مستقیم آن بر مردم است باقی خواهد ماند». همانطور که در گذشته ، او هیچگاه حاضر نشد به خاطر تحریم هایی که موجب آزار مردم عادی است تن به مذاکره با امریکا بدهد.

در مسائل داخلی هم چشم اندازی برای  تغییر رفتار خامنه ای وجود ندارد . اگر قرار بود اختلافات داخلی ، رفتار خصمانه  گروههای سیاسی با یکدیگر و قطبی شدن جامعه ،  رهبر را به تجدید نظر در رفتار خودخواهانه وادار نماید کدام شرایط حادتر از بحران پس از کودتای انتخاباتی سال ۸۸؟ اگر سقوط اخلاقی جامعه یا فرو افتادن میلیونها نفر به زیر خط فقر، غیرتی در خامنه ای بر می انگیخت او قطعاً سالها قبل ، به جای دفاع مطلق از فاسد ترین و بدنام ترین دولت ایران ، فراخوانی برای جذب نخبگان می داد تا درد های بی درمان ایجاد شده در سیستم حکومتی مطلقه را از طریق بر گزاری انتخاباتی آزاد با حضور اندیشمندان و نخبگان ، چاره سازی نماید.

برای نگارنده مشخص نیست کدام یک از نیروهای داخلی  - که علیرغم اختلاف نظر ظاهری، در مجیز گویی از رهبر فاسد و دیکتاتور با یکدیگر مسابقه گذاشته اند - قرار است پرچمدار اصلاح در کشور شوند وبرای کاهش اختیارات رهبر که مهم ترین عامل همه مفاسد و نابسامانی هاست تدبیری بیندیشند؟ کسانی که مردم را چشم انتظار انتخابات مجلس یازدهم نگه داشته اند توضیح نمی دهند به فرض محال که مجلسی مردمی تشکیل شود از چه قدرتی برای مقابله با مافیای سیاسی، امنیتی و مالی رهبربرخوردار است؟ یا کدامین شرایط داخلی و خارجی رهبر را وادار به اصلاح خواهد کرد؟ اگر کسانی برای این دو پرسش ، پاسخی دارند نگارنده را نیز ارشاد نمایند. در غیر اینصورت بر من خرده نگیرند اگر برخی امیدواران به اصلاح نظام را صاحبان امید واهی و برخی تبلیغ کنندگان این امید را «‌ فریب کاران آگاه»‌ بنامم . البته در برابر کسانی که بدون هیچگونه چشمداشت حکومتی ، به اصلاح با کمترین هزینه می اندیشند سر تعظیم فرود می آورم  و به آنان هم عرض می کنم اگر می خواهید راه رفته را تجربه کنید لااقل نشانه هایی از تغییر را جستجو نمایید.

۱۳۹۳ تیر ۲۲, یکشنبه

یار روحانی و پاسخ دو خطی به مقاله صد سطری خود

 معمولا ً تلاش می کنم مقالاتی که "به دستور" مقامات جمهوری اسلامی  یا " به منظور" چهره سازی غیرواقعی از آنان نوشته می شود را بخوانم. یادداشت اخیر محمد قوچانی با عنوان " یک کارت دعوت برای دو جناح " حداقل یکی از این دو ویژگی  را داراست. قوچانی قطعا" یکی از یاران نزدیک روحانی در یک سال و چند ماه گذشته بوده و سلسله مقالات او در این مدت ، با هدف قهرمان سازی از روحانی نگاشته شده است. علاقه قوچانی به روحانی در حدی است  که حتی وزیر خارجه دولت یازدهم را در جایگاهی بالاتر از مصدق قرار می دهد . در  مورد  مأموریت قوچانی ، سخن بسیار است که مجالی دیگر می طلبد. اما آخرین مقاله او در متن خود با تناقضی مواجه است که نمی توان نسبت به آن بی تفاوت بود. 

قوچانی در مقاله " یک کارت دعوت برای دو جناح " ادعا  می کند که دیدارهای روحانی با اعضای دوجناح سیاسی کشور ناشی از تلاش او برای نهادینه کردن نظام حزبی در کشور و جایگزینی اشخاص با برنامه ها وگفتمان هاست. اینکه اصولاً در ساختار قدرت جمهوری اسلامی ، رئیس جمهور تا چه حد اختیار وتوان دارد تا بتواند بر خلاف نظر رهبر ، نظام حزبی را نهادینه کند نیازمند  بحث زیادی نیست .از سوی دیگر به نظر می رسد قوچانی علیرغم اطلاع از واقعیت دیدارهای روحانی ، گزارشی غیر واقعی از ضیافت های اخیر  ارائه می  نماید. او با آب و تاب فراوان از  ضیافت رئیس دولت  برای دو جناح کشور سخن گفته و این دیدار را نشانه عزم روحانی برای نهادینه کردن تحزب در کشوردانسته است . گویی ادامه فعالیت این دو جناح ،جای خالی هزاران نخبه ممنوع الفعالیت  و دهها گفتمان مورد کینه حاکمیت در کشور را پر می کند . البته غفلت بزرگتری نیز  در مقاله قوچانی  وجود دارد که قطعاً به مذاق حاکمیت خوش خواهد آمد. این نویسنده نزدیک به روحانی ،  با چشم بستن عمدی بر غیاب اصلی ترین چهره های اصلاح طلب در ضیافت رئیس دولت ، پاستوریزه سازی فضای سیاسی کشور به نفع امیال رهبر را به رسمیت شناخته است تا نشان دهد برای  نسل جدید اصلاح طلبان ،  سهم داشتن از قدرت  مهم تر است  تا  حفظ  گفتمان اصلی اصلاح طلبی وبهره گیری از توان و تجربه اصلاح طلبان واقعی . این ترجیح در حالی است که مدعای اصلی در  مقاله " یک کارت دعوت برای دوجناح " تلاش روحانی برای الگو برداری از  تجربه موفق در عرصه جهانی و جلوگیری از حذف عناصر مجرب و کار آزموده است.  

غفلت دیگر در مقاله قوچانی ، نادیده انگاشتن واقعیت ها در جناح محافظه کار است. میهمانان محافظه کار روحانی ، عمدتاً کسانی بوده اند که نقش آنان در حاکمیت روز به روز در حال کاهش است . در مقابل ، کسانی که یاران جدید رهبر  و اهرم فشار او بر هر منتقد یا دولتمرد نا هماهنگ   به حساب می آیند در ضیافت روحانی حضور نداشته اند در حالی که سهم اصلی قدرت در جناح محافظه کار در اختیار آنهاست . اگر چه از حق نباید گذشت که پایبندی میهمانان محافظه کار روحانی به مبانی سیاسی و عقیدتی خود بسیار قوی تر از اغلب افرادی است که به نمایندگی از اصلاح طلبان به دیدار روحانی رفتنه بودند.

اصلی ترین مدعای قوچانی در مقاله اخیر آنست که روحانی با نهادینه کردن تحزب به دنبال بهره برداری از تجربیات همه عناصری است که نظم موجود در کشور را قبول دارند. البته   در شرایطی که حتی بسیاری از اصلاح طلبان  حکومتی اجازه حضور در ضیافت روحانی را نمی یابند و درخواست ها برای ممنوع البیان کردن خاتمی ، در حال افزایش است    این سخن قوچانی اگر تمسخر تحزب نباشد یک طنز است  که" شاید سال آینده هر دوجناح کشور به جای کارت دعوت برای حضور در دو ضیافت جداگانه ، یک کارت آن هم برای حضور در جشن تکوین نظام حزبی تثبیت شده ای دریافت کنند که رقابت سیاسی را برای همیشه تثبیت می کند ".

   اما در  مقاله یک صد خطی قوچانی ، دو سطر وجود دارد که همه ادعای او را رد می کند. قوچانی تلاش می کند اقدامات روحانی را در راستای بهره برداری از تجربه دموکراسی های جا افتاده جهان  وجدی بودن او برای رسیدن به این هدف  جلوه دهد. او همچنین به  دنبال القای توانمندی روحانی برای رسیدن به این هدف است . قوچانی   در این زمینه می نویسد :" هیچ دموکراسی به رهبران سابق خود توهین نمی کند  و خود را ازتجربه آنان محروم نمی کند." او  سپس  برای آنکه روحانی را تابع این اصل و مقید به رعایت آن نشان دهد می نویسد : " روحانی از توهین به شخصیت های ملی مانند هاشمی رفسنجانی ، خاتمی و ناطق، ابراز تأسف کرد وآنان را سرمایه اجتماعی ملت و انقلاب خواند که استوانه های  ثبات جامعه اند" . نکته جالب در این میان اظهار تأسف قوچانی  از عدم انتشار این بخش از سخنان روحانی در رسانه هاست. قوچانی به خوبی می داند اظهارات رئیس دولت توسط دفتر او تنظیم و در اختیار رسانه ها قرار می گیرد.  سانسور این بخش از سخنان روحانی توسط دفتر رئیس جمهور یا به دلیل عدم اعتقاد واقعی روحانی به این حرف هاست و نشان می دهد دعوت از جناح های سیاسی ، به تعبیر قوچانی تنها برای دلبری از آنها و کسب حمایت است یا آنکه نشان می دهد روحانی تاب ایستادگی در برابر اراذل واوباش حکومتی و گماشتگان رهبر را ندارد و حاضر نیست هزینه ابراز تأسف از اهانت به مقامات سابق کشور را بپردازد. 

در یک کلام ، محمد قوچانی  مقاله یک صد خطی  نوشته تا اراده روحانی برای نهادینه کردن دموکراسی از طریق نهادینه سازی تحزب و قدرت او برای رسیدن به این هدف  را ثابت کند اما اظهار تأسف قوچانی از سانسور سخنان روحانی - که توسط دفتر رئیس جمهور انجام شده -  بخشی از دم خروس در برابر این قسم حضرت عباس را به نمایش می گذارد.

۱۳۹۲ تیر ۱۳, پنجشنبه

آن روز ریش تراش امروز....

تقریباً دوماه بعد از کودتای انتخاباتی سال ۸۸ ـ که امروز عده ای از اصلاح طلبان به دنبال پاک کردن آن از حافظه مردم هستند ـ همه نشانه ها حاکی از عدم اراده نظام برای مجازات جنایت کاران کهریزک  و همدستان آنها بود. در آن زمان مقاله ای درآفتاب یزد نوشتم و رفتار دستگاههای مسئول در برخورد با عوامل آن جنایت ها را با رفتار مشمئز کننده نظام در مواجهه با جنایت سال ۷۸ در کوی دانشگاه تهران مقایسه کردم. اکنون که حکم اولیه قصاب  کهریزک  ـ  قاضی محبوب خامنه ای   ـ صادر شده به نظرم رسید بازنشر آن یادداشت خالی از لطف نیست. ضمن آنکه این حکم ننگین،  به خوش خیال ترین افراد هم یاد آوری می کند که خامنه ای هیچ تغییری نکرده و برای ادامه سرکوب ها و جنایت های خود به «مرتضوی های دیگر» نیازمند است ولذا اجازه نمی دهد که  «نخستین مرتضوی او» با مجازات سنگین مواجه شود .  متن کامل یادداشت با عنوان « آن روز ریش تراش امروز ...»  را  از اینجا بخوانید

۱۳۹۱ بهمن ۲۲, یکشنبه

توهّم خامنه ای : اندک اندک جمع یاران می رسند

بارها گفته شده که نظام جمهوری اسلامی ورهبر آن ، ایران را به زندان بزرگی تبدیل کرده اند که در آن همه چیز توسط زندانبانان تعیین می شود: چه بپوشیم، کدام فیلم را تماشا کنیم ، به چه کسی رأی دهیم ، با کدام رقیب مسابقه دهیم، به کدام کشور مسافرت کنیم، پشت سرچه کس  ودر کدام مسجد نماز بخوانیم، دختران در کدام رشته تحصیلی درس بخوانند، پسران از کدام مدل مو استفاده نمایند،مراجع تقلید چه روزی را به عنوان عید فطر اعلام نمایند، رسانه ها کدام خبر را بنویسند و نیروهای خود جوش چه موقع و در کدام مکان، تحرکات خود جوش را به نمایش بگذارند و در تجمعات خود جوش چه بگویند! حالا مجسم کنید در چنین زندانی ، یک مؤسسه معتبر خارجی، نمایندگان خود  را مأمور نماید تا به یک نظر سنجی آزادانه از ایرانیان بپردازند، موضوع نظر سنجی یکی از خطوط قرمز و حیاتی برای نظام باشد و برای کسب نظر ایرانیان ، از تلفن استفاده شود که به اعتقاد اغلب ایرانیان، تحت  کنترل دائمی حکومت است. به نظر شما نتیجه این نظر سنجی چه خواهد بود؟ 

من گمان می کنم دست اندرکاران موسسه گالوپ که نظر سنجی اخیر آن دستمایه تبلیغات حکومتی شده، به خوبی شرایط ایران را می دانند و نظر سنجی اخیر خویش را یک کار علمی و قابل استناد ، تلقی نمی نمایند. پس چرا آن را همچون نظر سنجی های علمی خویش ، منتشر نموده اند؟ از نظر من پاسخ کاملاً روشن است: برخی قدرت های جهانی تصمیم گرفته اند با حکومت جمهوری اسلامی کنار بیایند . آنها به این نتیجه رسیده اند که در چند سال گذشته، میدان باج گیری از ایران را برای روسیه و چین ، خالی گذاشته اند و از  ریخت وپاش های سران جمهوری اسلامی ، سهم زیادی نصیب آنها نشده است. پس باید به نحوی جبران مافات کنند. ظاهراً نخستین گام در این راه، توافق پشت پرده بر سر موضوع هسته ای ـ شامل عقب نشینی بی سر وصدای جمهوری اسلامی از برخی بلند پروازی ها  ـ  وسپس  القای این نکته است که فعالیت های هسته ای جمهوری اسلامی ، خواسته اکثریت ایرانیان است و لذا جهان غرب بایستی با این موضوع کنار بیاید. البته من به عنوان یک ایرانی ، از اینکه حق دسترسی کشورم به تکنولوژی های جدید به رسمیت شناخته شود احساس خوبی دارم . اما مشکل در این است که  اولاً روند فعالیت های هسته ای جمهوری اسلامی در راستای تأمین منافع ملت ایران نیست ثانیاً اغلب قدرت های جهانی ، همه رفتار های ظالمانه وغیر دموکراتیک نظام جمهوری اسلامی را نادیده گرفته و اغلب تبلیغات آنها بر موضوع هسته ای متمرکز شده است . آنها اکنون که تصمیم به مصالحه پشت پرده با نظام جمهوری اسلامی گرفته اند نیازمند آن هستند که `پای مردم ایران را به میان بکشند و منت مصالحه را بر سر ملت  ایران بگذارند. 

اما ظاهراً دولت های غربی و مؤسساتی که در خدمت آنها قرار دارند در باب مصالحه با نظام جمهوری اسلامی ، تنها نیستند بلکه گروهی از اصلاح طلبان هم در حال آماده سازی خویش هستند تا کار قدرت های غربی  برای مصالحه با نظام جمهوری اسلامی را آسان تر کنند. تا چندی قبل با خود فکر می کردم  علت دست وپا زدن های  عده ای از اصلاح طلبان برای شرکت در انتحابات ، چیست ؟ آنها  که می دانند اولاً حکومت به اصلاح طلبان حقیقی  اجازه حضورمؤثر در انتخابات را نخواهد داد ثانیاً به فرض بر گزاری انتحاباتی نسبتاً آزاد ، منتخب مردم از حداقل اختیار برای   اجرای وعده های انتخاباتی  خود بر خوردار نخواهد بود. امروز که نظر سنجی مؤسسه گالوپ منتشرشد تا حدودی پاسخ خود را گرفتم به خصوص آنکه  یکی از رسانه های خارجی  ـ که ظاهراً سیاست دست اندرکاران آن ، تشویق اصلاح طلبان به شرکت در انتخابات است  ـ نیز بدون توجه به« عدم امکان برگزاری یک نظر سنجی علمی در ایران» ، نتایج تلاش خداپسندانه مؤسسه گالوپ را منتشر نموده است .اکنون گمان می کنم  برای تکمیل« پروژه سازش با جمهوری اسلامی »‌، گام اول برداشته شده و چشم تصمیم سازان سازش در غرب ، به بخش پر سر و صدای اصلاح طلبان است تا با حضور خود در انتخابات، برای نظام جمهوری اسلامی مشروعیت سازی نمایند. واضح تر بگویم! انعکاس گسترده جنایت های نظام نسبت به معترضان انتخاباتی ، کار برخی دولت های خارجی  برای مصالحه با جمهوری اسلامی را سخت کرده است . اگر کسانی که به ناحق خود را نمایندگان اصلی جنبش سبز معرفی کرده اند به مصالحه انتخاباتی با حاکمیت برسند آنگاه به گمان مقامات غربی، مشکل دوم ایشان  هم حل می شود و آنان  با مشروع جلوه دادن حکومت خامنه ای، مصالحه برای نزدیک شدن به جمهوری اسلامی وامتیاز گیری  را با زحمت کمتر پیگیری خواهند نمود. موضوع هسته ای را هم که با عقب نشینی بی سر وصدای نظام از پُر گویی های قبلی،   حل کرده اند. البته در این عرصه هم  تلاش می کنند مدارای ظاهری خود با بخشی از برنامه هسته ای را  متأثر از  « نظر سازی »  اخیر ـ که هیچ شباهتی به نظر سنجی های معتبر ندارد ـ جلوه دهند.

اما بر این باورم که توافقات پشت پرده در این عرصه ، به نتایج مورد نظر  دو طرف نخواهد رسید. زیرا اولاً  ‌«از هم پاشیدگی » در درون حکومت جمهوری اسلامی به  حدی است که  هیچیک از بخش های چند پاره حکومت ،امکان پایبندی دقیق و دراز مدت به تعهدات خویش را ندارد . ثانیاً ارزیابی ها از داخل کشور، حاکی از ناتوانی« اصلاح طلبانِ مشتاق حکومت» برای  تهییج عمومی به منظور شرکت در انتخابات است .نزدیک شدن همراه با احتیاط سران جبهه اصلاحات به موضوع انتخابات ، ناشی از فهم ایشان از همین ناتوانی است. اما ظاهراً اقای خامنه ای و طرف های مذاکره مخفی او در غرب ، دچار توهم شده اند و برخی همراهی های کاسبکارانه یا غیر دقیق ، آنها را به اشتباه انداخته است . برای اثبات دو مدعای این یادداشت ، زمان زیادی  لازم نیست  اگر چه  بی صداقتی ها و توهمات در همین چند ماه نیز می تواند هزینه هایی را بر مردم ایران تحمیل نماید.

۱۳۹۱ آذر ۱۰, جمعه

رهبرِ غیر پاسخگو و مسئولیت نخبگان


"شخص پادشاه از مسئولیت مبری است..." [اصل ۴۴ متمم قانون اساسی مشروطه]

باشروع شمارش معکوس برای خروج محمود احمدی نژاد از دفتر ریاست جمهوری، رهبر جمهوری اسلامی و عوامل او تلاش های دو سال اخیر خود برای انتساب همه مشکلات داخلی و خارجی به رئیس دولت را شدت بخشیده اند. در عرصه اقتصادی، حامیان رهبر اکنون همان سخنانی را می گویند که کارشناسان مستقل با آغازدومین سال از نخستین دوره ریاست جمهوری احمدی نژاد بیان می کردند و رهبر جمهوری اسلامی در رد  آنها می گفت: "بنده که از همه این آقایان اوضاع کشور را بیشتر می دانم و بهتر خبر دارم می دانم بسیاری از این مطالبی که به عنوان انتقاد درباره وضع کشور و وضع اقتصاد و اینها می گویند ، خلاف واقع است"، درمورد قانون گریزی دولت و رئیس آن، اکنون همان سخنانی از تریبون ها ورسانه های اصولگرا تکرار می شود که بسیاری از منتقدان دولت در هفت سال گذشته گفته اند و دو کاندیدای اصلاح طلب ریاست جمهوری در سال ۸۸، نکات فراوانی در خصوص آن بیان داشتند، حاکمیت  دروغ در دولت که امروز بسیاری از یاران نزدیک رهبر از رواج آن ابراز نگرانی می کنند همان بحثی است که طی سال های ۸۴ تا ۸۸ دغدغه اصلاح طلبان بود و میر حسین موسوی نگرانی از  گسترش آن را یکی از دلایل خویش برای حضور در انتخابات ریاست جمهوری پس از بیست سال خانه نشینی بر می شمرد، اعمال نفوذ دولت در انتخابات و سوءاستفاده از منابع عمومی به نفع یک کاندیدا یا یک گروه که از یک سال پیش ودر آستانه انتخابات مجلس نهم به عنصر ثابت در اظهار نظرهای انتخاباتی اصولگریان تبدیل شد مهم ترین دغدغه انتخاباتی  بود که از سالها پیش توسط  منتقدان و غیر خودی ها بیان می شد و دردو دهه اخیر، نگرانی اصلاح طلبان  را نیز بر انگیخته بود، وارد کردن موضوعات امنیتی به انتخابات و سوء استفاده از اهرم های اطلاعاتی برای حذف رقیب انتخاباتی، موضوع دیگری است که از سال ۱۳۷۱ بارها مورداعتراض اصلاح طلبان واقع شده است وپیش از آن نیز همین  اهرم برای حذف همه افراد و گروههایی به کار گرفته می شد که برای نظام جمهوری اسلامی  ورهبر آن، غیر خودی تلقی می شدند امااحساس نگرانی اصولگرایان از این موضوع برای اولین بار درآستانه سومین سال از دومین دوره ریاست احمدی نژاد بردولت آشکار شد. در آن زمان آقای خامنه ای دستور احمدی نژاد برای عزل وزیر اطلاعات را "وتو" کرد ویاران نزدیک او در توجیه این اقدام رهبر، احتمال پرونده سازی دولتی ها برای رقبا در انتخابات مجلس را مورد اشاره قرار دادند.

همه موارد فوق نشان می دهد معیار حمایت یا مخالفت رهبر با هریک از رؤسای جمهور، صحت عملکرد دولت یا میزان فاصله گیری دولت از قانون و عدالت نبوده ونیست. در این سیستم همچنین نقش رهبر در تقویت یک دولت و سهم او در نابسامانی های سیاسی، اقتصادی و اجتماعی  ناشی از عملکرد همان دولت نادیده گرفته می شود. در مقابل، کارشکنی های مستقیم و غیر مستقیم رهبر در فعالیت های جاری دولت هایی که مطلوب او نبوده اند و ایراد خسارت به منافع کشور نیز مورد بحث قرار نمی گیرد.گویی همچنان اصل چهل و چهارم قانون اساسی مشروطه پابرجاست که "شخص پادشاه از مسئولیت مبری است " و البته اعلیحضرت همایونی جای خود را به ولی مطلقه فقیه داده است.

در مورد اختیارات مطلق فقیه حاکم و معاف بودن او از هر نوع پاسخگویی، سخن بسیاراست و تا کنون افراد زیادی در این خصوص گفته اند و نوشته اند اما به نظر می رسد تمرکز بر این اشکال اساسی که در ساختار جمهوری اسلامی وجود دارد موجب غفلت از نقش نخبگان سیاسی در تداوم مسئولیت گریزی شاه یا ولی فقیه شده است. بازگشت به چهار دهه قبل و یادآوری آنچه که تحت رهبری "پادشاه بی مسئولیت" اتفاق افتاده، به بهبود شرایط فعلی کمک نمی کند اگر چه مطالعه و ثبت آن برای جلوگیری از افتادن مجدد کشور در دامی مشابه، لازم است. اما روند جاری در کشور بایستی به دقت مورد مطالعه قرار گیرد زیرا به نظر می رسد رهبر جمهوری اسلامی  باردیگر خود را آماده کرده تا به جای پاسخگویی نسبت به نابسامانی های روزافزون کشور، در جایگاه مدعی بنشیند. سخنان رهبر و عوامل نزدیک او در یک سال اخیر به این معنی بوده و هست که آنچه فساد اداری و اقتصادی در ایران وجود دارد و همه بی کفایتی های مدیریتی، پیامد حضور یک نفر به نام محمود احمدی نژاد در رأس قوه مجریه است و با حذف او، ایران وارد شاهراهی می شود که انتهای آن، بهشت برین قراردارد.

رهبر جمهوری اسلامی گویی سخنرانی بیست و دوم اردیبهشت ماه ۸۸ - یک ماه قبل از انتخابات - خود در سنندج را فراموش کرده که در آن نشانه های واضح از تمایل او برای ادامه کار احمدی نژاد وجود داشت و همان "نشانه دهی ها" تکلیف بسیاری از عوامل انتخابات را روشن کرد. او همچنین سخن روز بیست و نهم خرداد ماه ۸۸ خود را به یاد نمی آورد که "نظر من به آقای رئیس جمهور نزدیک تر است" . این فراموشی های عمدی برای آنست که او هیچ مسئولیتی در برابر نابسامانی های گسترده و نگران کننده، به عهده نگیرد.البته این نخستین بار نیست که رهبر جمهوری اسلامی  حمایت از سیاستمدار مورد علاقه خویش را به صورت علنی ابراز و مخالفان یا منتقدان را تحت فشار رسمی یا غیر رسمی قرار می دهد. انتخابات  مجلس چهارم که در سومین سال رهبری آقای خامنه ای برگزار شد نخستین عرصه ای بود که او با صراحت به نفع یک جریان و علیه جریان دیگر وارد میدان شد.  در آن زمان اکثریت مجلس سوم  در اختیار کسانی بود که بعدها با عنوان "اصلاح طلب" شناخته شدند. شورای تنگهبان صلاحیت بسیاری از نمایندگان آن مجلسرا رد کرد اما هنوز  شرایط کشور به گونه ای نبود که اصلی ترین عناصر آن مجلس - از جمله رئیس مجلس سوم و بعضی یاران نزدیک او - در مرحله بررسی  صلاحیت از گردونه رقابت ها حذف شوند. روز هفتم فروردین ماه ۱۳۷۱ که تنها دو هفته تا برگزاری انتخابات مجلس باقی مانده بود ،آقای خامنه ای در خطبه های نماز جمعه تهران  به تمجید مفصل از هاشمی رفسنجانی و دولت او پرداخت وگفت : " ببینید در این دوران یازده سال ، کدام یک از دولت ها، رئیسش در حد رئیس جمهور فعلی ما بوده است؟ کدامیک اینقدر مورد اعنماد امام ، این قدر دارای سوابق درخشان و این اندازه خدمات بزرگ در راه انقلاب بوده است؟ همه به خوبی می دانید که اگر حضرت امام در این زمان بودند  چقدر از این دولت حمایت می کردند. آنوقت مردم رأی بدهند و نماینده به مجلس بفرستند و‌آن نماینده  با استفاده از امکانات مجلس و از تریبون آن علیه دولت سخن بگوید. دروغ بگوید." او سپس برای آنکه به صورت واضح مقصود خویش رابیان  و تکلیف مجریان و ناظران انتخابات را با جناح اکثریت مجلس سوم که تعدادی از آنها و همفکرانشان کاندیدای نمایندگی مجلس چهارم بودند روشن کند اظهار داشت: " بنده بسیاری از فتنه گرها را در این مجلس دیدم و به مردم نگفتم چون نخواستم خاطر عزیز مردممان را آزرده کنم. گفتم این دوران می گذرد و تمام می شود... کسانی که چوب لای چرخ  مسئولین کشور می گذارند و در حرف زدن تقوا را رعایت نمی کنند، پایبندی ندارند وبرای اینکه چهار نفر به آنها علاقه مند وطرفدارشان شوند هر چه بر دهانشان می آید می گویند، شایسته آمدن به مجلس نیستند. این همان مطلبی است که من در یک سخنرانی دیگر از آن به «فتنه گرها»  تعبیر کردم. باید فتنه گرها شناسایی شوند و مردم به آنها رأی ندهند".

نگاهی به سخنان بالا که در سال ۱۳۷۱ بیان شده، شباهت بسیار آن به اظهارات رهبر در سال ۱۳۸۸- قبل و بعد از انتخابات مناقشه بر انگیز رسایت جمهوری ـ را آشکار می سازد. در هر دو مورد ، او به شدت از رئیس جمهوری که او را به خود نزدیک می دید حمایت کرده و منتقدان رئیس جمهور را "فتنه گر" خوانده است . منتقدان رفسنجانی که رهبر از آنان به عنوان  فتنه گر نام برد کسانی بودند که نسبت به پیامد  تصمیمات اقصادی دولت سازندگی هشدار می دادند و فتنه گران جدید کسانی هستد که چهار یا پنج سال پیش در مورد عملکرد سیاسی و اقتصاد احمدی نژاد، سخنانی  می گفتند که  اکنون حقانیت آن بر همگان آشکار شده است. همچنین موضع گیری های بعدی آقای خامنه ای در مورد هاشمی رفسنجانی و فاصله گرفتن تدریجی او از کسی که در فروردین ۱۳۷۱ تا آن حد از او حمایت کرده بود یاد آور رفتار رهبر جمهوری اسلامی با محمود احمدی نژاد است. مهم ترین شباهت در این میان، عدم مسئولیت پذیری رهبر نسبت به رفتار واقدامات رؤسای جمهوری است که با حمایت قاطع ولی فقیه، مخالفان خود را طرد و حذف کرده اند در صورتی که حضور آن منتقدان در عرصه سیاسی ایران می توانست تا حدود زیادی از انحراف در مدیریت کشور جلو گیری کند.

متأسفانه علیرغم وجود نمونه های متعدد از اینگونه دخالت های نامحدود و مسئولیت ناپذیری مطلق، هنوز عده ای از نخبگان سیاسی به گونه ای رفتار می کنند که تنها نتیجه آن، یاری رساندن به رهبر برای تداوم "عدم پاسخگویی علیرغم همه کاره بودن" است. نگاه برخی از اصلاح طلبان به مقوله انتخابات ریاست جمهوری  اگر بدون تمهیدی روشن برای خلاصی از این وضعیت باشد در واقع  کمک به صحنه آرایی برای هشت سال وقت کُشی و اتلاف منافع و منابع کشور است بدون آنکه نهایتاً  مسئول این وقت کشی و منفعت سوزی ها، شناسایی  وبه پاسخگویی وادار شود.