‏نمایش پست‌ها با برچسب ظریف. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب ظریف. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۴ خرداد ۴, دوشنبه

جانشین " امام هفت خط " و چند زبانی او

نام شیخ علی تهرانی را اغلب مخاطبان این یادداشت شنیده اند. او شوهر خواهر سید علی خامنه ای است که در اوج جنگ با عراق به آن کشور پناهنده شد. شیخ علی در دوره جنگ گفتگوهای زیادی با رادیوی فارسی زبان عراق داشت. بسیاری ازایرانیان در آن دوره، برنامه های رادیو عراق را پیگیری می کردند زیرا در هر برنامه ، تعدادی از اسرای ایرانی در عراق از طریق همان رادیو برای بستگان و دوستان خود پیام می فرستادند.یکی از دوستان نقل می کرد که تهرانی در یکی  ازبرنامه هایش گفته بود:« هم سیاسیون جناح چپ در جمهوری اسلامی  خود را پیرو خط امام می دانند هم دشمنان و رقبای آنها در جناح راست و هم کسانی که خود را خط سه می نامند. اتفاقاً همه آنها راست می گویند. چون امام ، هفت خط است ». البته با همه انتقاداتی که به آیت اله خمینی دارم این سخن شیخ علی را حداقل در مورد نحوه مواجهه نخستین رهبر جمهوری اسلامی  با سیاستمداران نمی پذیرم . آیت اله خمینی وقتی تصمیم به اجرای کاری می گرفت نه فکر بازتاب اجتماعی آن را می کرد ونه اصولاً سیاستمداران ایرانی را به حساب می آورد که بخواهد با اظهارنظرهای متناقض، همه آنها را راضی نگه دارد. در جریان عزل بنی صدر از ریاست جمهوری ، وقتی مرحوم اشراقی داماد ارشد آیت اله خمینی به او گفت :« بنی صدر در جامعه محبوبیت دارد و عزل او می تواند مشکل ساز شود » این پاسخ را دریافت کرد که « حتی اگر تا پشت در همین اتاق ، صدای مرگ بر خمینی بشنوم تصیم خود را اجرا خواهم کرد» . در جریان عزل مرحوم منتظری هم ، او توصیه های بسیاری از روحانیون و سیاستمداران نزدیک به خود را نادیده گرفت . اما وضعیت جانشین آیت اله خمینی، کاملا متفاوت است. مشاجره لفظی محمد جواد ظریف با مهدی کوچک زاده  بهانه ای شد تا به این موضوع بپردازم.
 
اخیراً  فیلمی در شبکه های اجتماعی از مشاجره مهدی کوچک زاده و جواد ظریف منتشر شده که توجهات زیادی را به خود جلب کرده است.  حقیقت آنست که ظریف راست می گفت اما حق با کوچک زاده بود. ظریف راست می گفت زیرا او بدون اجازه خامنه ای آب هم نمی خورد.  اصولاً شروع روند جدید مذاکرات و انتقال مسئولیت آن از دبیر شورای عالی امنیت ملی - سعید جلیلی - به وزیر خارجه دولت روحانی ، ناشی از نیاز خامنه ای به روش جدید مذاکرات برای خلاصی از تحریم های نفتی و بانکی  بود که رهبر و حکومت او را در معرض خطر جدی قرار می داد.  ظریف می داند حامی اصلی مذاکرات کیست لذا با قاطعیت  به کوچک زاده می گوید: « اگر رهبر یک کلمه به من بگوید " نرو " نمی روم ». چندی پیش علی اکبر ناطق نوری  - که  در بیست و شش سال گذشته از نزدیک ترین مشاوران رهبر بوده - گفت : « آقا در جریان سیر تا پیاز مذاکرات هسته ای هستند.» البته چند وقت پس از  این افشاگری ، خامنه ای در یک دروغ آشکار مدعی شد از جزئیات مذاکرات هسته ای بی خبر است . اما حتی به فرض صحت این ادعا ، تردیدی وجود ندارد که چارچوب مذاکرات با هدایت مستقیم خامنه ای وبرای رفع نگرانی های او که ناشی از تحریم های نفتی و بانکی است انجام می شود.چه کسی می تواند این حقیقت را انکار نماید که اگر تلاش های هسته ای روحانی و تیم هسته  ای او با اهداف و ایده های  خامنه ای  تظابق نداشت او مستقیماً وارد میدان می شد و مسیر مذاکرات را مطابق میل خود تغییر می داد؛ همانطور که در سالهای گذشته بارها ادعا کرده که مذاکرات هسته ای در دولت اصلاحات ، همراه با عقب نشینی در مقابل دشمن بوده و او به ناچار شخصاً دخالت کرده و مانع عقب نشینی های بیشتر شده است. خامنه ای اگر با برنامه های روحانی و دولت او در جریان مذاکرات هسته ای مخالف بود همانند  دوسال پایانی دولت احمدی نژاد ، دولت را از روند مذاکرات حذف و فردی مانند جلیلی را برای پیگیری پرونده هسته ای تعیین می کرد. ضمن اینکه همین امروز هم در صورت نارضایتی  از مسیر مذاکرات  می تواند ظریف را - که عشق او به رهبر در مجادله با کوچک زاده آشکار شد -  بیش از پیش به خود نزدیک نماید و به دست او اهداف خویش را پیاده کند .
 
از طرف دیگر ، کوچک زاده هم به دو دلیل حق دارد. او که به گفته علی مطهری ، نام خود را از " کوچکف " به کوچک زاده تغییر داده ، از یکسو باید پیاده کننده  اهدافی باشد که  حامی اصلی جمهوری اسلامی در عرصه های جهانی یعنی روسیه تعیین می کند . این الزام ، او را وادار می سازد در برابر هر اقدامی که منجربه  بهبود ریشه ای  روابط ایران با غرب  می شود بایستد . از سوی دیگر کوچک زاده  به اظهاراتی استناد می کند که خامنه ای در سخنرانی های عمومی بیان داشته است. رهبر جمهوری اسلامی در هشت سال افتضاح آفرینی دولت احمدی نژاد ،  نه تنها هیچگاه خواستار توجه دولت به انتقادات نشد بلکه در بالاترین حد ممکن از همه رسوایی های دولت حمایت می کرد. اما  در مناقشه میان دولت  روحانی و منتقدان هسته ای ، بدون توجه به توافقات پشت پرده ، در سخنرانی های عمومی ، از دلواپسان هسته ای دفاع می کند. او در سخنرانی نوروزی خود در مشهد خواستار احترام به دغدغه دلواپسان شد و گفت : « دولت و طرفداران آن نباید کسانی را که اظهار دغدغه و دلواپسی می کنند مورد اهانت  قرار دهند » . این سخنان خامنه ای پس از بیان گردید که مخالفان جریان مذاکرات هسته ای ، رسماً به عنوان دلواپسان شناخته شدند و با تأمین مالی از ناحیه امداد های غیبی ، سمینارهایی با همین عنوان برگزار نمودند.
 
اکنون در موضوع هسته ای ، سه جریان عمده در میان وابستگان و طرفداران نظام وجود دارد و هر سه جریان نیز می توانند به صورت مستند ، خود را پیرو رهبر معرفی می کنند. دولت روحانی و تیم هسته ای او ، با اطلاع دقیق از توافقات پشت پرده داخلی وخارجی ، مذاکرات را پیگیری می نمایند. تنها دغدغه آنها تسلط بیشتر گروه تند رو بر سید علی خامنه ای است. اما در هر صورت ، آنها مستندات کافی برای اثبات پیروی خویش از " رهبر هفت خط " در اختیار دارند. بسیاری از اصلاح طلبان حکومت زده ، در این عرصه حامی روحانی هستند. ضمن اینکه بسیاری از ایرانیان  از نحله های گوناگون فکری هم بدون هیچ شائبه و طمع سیاسی ،  ادامه روند فعلی  مذاکرات را موچب رستگاری کشور می دانند و به موفقیت تیم روحانی امید بسته اند . گروه دوم ، با اظهار دلواپسی فرمایشی ، ادامه رویه فعلی مذاکرات را خیانت آمیز می خوانند.این گروه با عنوان دلواپسان شناخته می شوند . اما گروه سوم ، کسانی هستند که به ثبات مواضع خامنه ای اعتماد ندارند و هر لحظه در انتظار تغییر مواضع  رهبر بر اثر فشار های خارجی یا ضرورت های داخلی هستند.این گروه  ضمن انتقاد شدید از تیم سعید جلیلی و اظهارات تحریک آمیز  احمدی نژاد ، برخی دغدغه ها را نسبت به جریان فعلی مذاکرات مطرح می نمابند و هوشمندی مذاکره کنندگان ایرانی در برابر امریکا و غربی ها را خواستار هستند. گروه  سوم هم قادرند از میان سخنان خامنه ای  ، دلایل ونشانه هایی بیابند و ارادت خود  به رهبر و پیروی  خویش از او را  ثابت نمایند.
 
اگر از بخش نمایشی  اظهارات ظریف در مشاجره با کوچکف و تملق گویی او نسبت به رهبر بگذریم تلاش وزبر خارجه روحانی  برای منطبق دانستن اقدامات خود با مواضع هسته ای رهبر، دور از واقعیت نبود. او به خوبی از دلایل  تغییر موضع خامنه ای از " نعمت و برکت دانستن تحریم ها " به " مذاکره برای رفع مزاحمت و آزار های دشمن " ،  آگاه است و  یقین دارد اگر او راه دیگری برای خلاصی از تحریم های نفتی و بانکی پیدا نکند روند فعلی مذاکرات هسته ای ادامه پیدا خواهد کرد.بر همین اساس ، ظریف تردیدی ندارد که بر خلاف درشت گویی های تریبونی و تبلیغاتی ،  خامنه ای  تا اطلاع ثانوی دست روحانی و دولت او را باز خواهد گذاشت تا با امریکا و هم پیمانان آن کشور در گروه پنج به علاوه یک ، به توافق برسند.  مهدی کوچک ز اده هم علیرغم شارلاتانیزم مبتدی ، در موضوع اخیر چندان بی راه نمی رود. او بازتاب دهنده سخنانی است که رهبر در حمایت از" گماشتگان دلواپس " گفته است. کسانی هم که علیرغم مخالفت با تندروی ها ، خواستار مدارای دولت روحانی با منتقدان هسته ای می شوند به بخشی از سخنان نوروز نود و چهار خامنه ای در مشهد استناد می کنند که « این که عده ای نسبت به یک مسئله مهم کشور ، دلواپسی و دغدغه داشته باشند جرم نیست اما نباید به معنای متهم کردن و نادیده گرفتن زحمات و خدمات باشد.»
 
چند  زبانی خامنه ای در موضوع هسته ای ناشی از وحشت او از ادامه تحریم ها از یک سو و نیاز او به حفظ  عربده کشان دلواپس  از سوی دیگر برای تهدید مستمرمنتقدان داخلی نظام  دولت است . رهبر جمهوری اسلامی دست ظریف را برای مذاکره حتی عقب نشینی های مستمر در برابر امریکا بازگذاشته ، چون برای خلاصی از تحریم ها چاره دیگری برای او باقی نمانده است. او همچنین برای اوباش گری های سیاسی در داخل کشور به عربده کشان بی منطق همچون مهدی کوچک زاده  نیازمند است . پس باید سخنانی بگوید که آنها هم دراظهارات خود،  تاییداتی  از رهبر در اختیار داشته باشند. خامنه ای در عین حال  به گروههایی نیاز دارد که عند اللزوم میان داری کنند و این میان داری را ناشی از بصیرت و تدبیر رهبر معظم جلوه دهند.
 
اگر شیخ علی تهرانی، بنیانگزار نظام  مرتجع را "هفت خط " می دانست امروز قاعدتاً با من هم عقیده است که برادر همسر اومصداق کامل " هفت خطی " است که البته بی جربزگی نیز با آن تلفیق شده  و لذا راهی جز چند زبانی  و دروغ گویی برایش باقی نگذاشته ا ست.

۱۳۹۴ اردیبهشت ۲۴, پنجشنبه

مطالبه سازی خامنه ای برای اصلاح طلبان

 پس از رسوایی انتخاباتی سال هشتادو هشت ، سید علی خامنه ای به برگزاری انتخاباتی نیاز داشت که در آن معترضان و سرکوب شدگان جنبش سبز یا کسانی که خود را به عنوان سخنگویان جنبش معرفی می کردند حضور نسبتاً فعال داشته باشند و مشروعیت زایل شده رهبر را تا حدودی به او بازگردانند. اما تحقق این خواسته جزبا سوار شدن بر امواج حاصل از جنبش سبز میسر نبود.لذا در دوره  ای نسبتاً کوتاه ، اتفاقات نمایشی و فریبنده در ایران به اوج رسید.  ظاهراً اجرای بخشی از نمایش نیز به حسن روحانی سپرده  شد یا او ناخود آگاه اجرای بخشی از نمایش مورد علاقه خامنه ای را به عهده گرفت. او که خود را حقوقدان می نامد و بیش از سایر کاندیداها ی انتخابات سال نود و دو درنظام، نقش آفرینی کرده است به خوبی از حدود اختیارات رئیس جمهور آگاه است و نسبت به  روحیات  شخصی خامنه ای آشنایی دارد.  او به خوبی می دانست و می داند که کینه ورزی های  خامنه ای ، هرگونه امکان آزادی برای موسوی و کروبی را منتفی می سازد. در عین حال ، حسن روحانی بخشی از تبلیغات خود را به خرید آرای سرخوردگان جنبش سبز اختصاص داد. مهم ترین ابزار روحانی برای انجام این کار،ادعای تلاش برای آزادی زندانیان سیاسی و رفع حصر از موسوی ، کروبی و رهنورد بود. او در لحظاتی که همراه با لبخند ، از امکان رفع حصر سخن می گفت احتمالاً خنده ای عمیق در دل داشت  و آن را نثار ساده لوحانی می کرد که برای اظهارات بی پشتوانه  - و البته حساب شده - او هلهله و شادی می کردند.با برگزاری انتخابات و اعلام پیروزی روحانی ،  ، نقش فریب مردم به گروهی از حامیان او سپرده شد. هنوز چند هفته از تکیه زدن روحانی  بر کرسی ریاست جمهوری نگذشته بود که زمزمه های پرسش از رئیس جمهور  برای اجرای وعده رفع حصر، از گوشه و کنار برخاست. بلافاصله کسانی که روی کارآمدن روحانی را یک فرصت برای بهره مندی مجددخویش از کیک قدرت می دانستند داد وفریاد به راه انداختند که نباید با افزایش مطالبات، دولت را در تنگنا گذاشت. البته هیچکس مطالبه اضافی نداشت و تنها خواسته ، اجرای وعده ای بود که تاثیر آن بر رأی روحانی  غیر قابل انکار  است.
در آن طرف ماجرا ، طراح اصلی همه بازی ها  یعنی رهبر جمهوری اسلامی با خیال آسوده از نقش آفرینی برخی حامیان روحانی ، گروهی از مزد بگیران خود را مأمور کرد تا  به  موازات سکوت  و کوتاه آمدن های دولت و رئیس جمهور  ، مطالباتی در نقطه مقابل خواسته اکثریت رأی دهندگان خرداد نود ودو مطرح نمایند. شیخ فرتوت و کند ذهن احمد جنتی و گروهی از چماقداران زبانی رهبر، از تریبون های وابسته به رهبر - تریبون نماز جمعه - اعدام موسوی  و کروبی را خواستار شدند. هم زمان ، برخی احکام حبس علیه اصلاح طلبان که اجرای  آنها متوقف شده بود به جریان افتاد وحتی گروهی از فعالان در ستاد انتخاباتی روحانی ، تحت تعقیب قضایی قرار گرفتند. در سایه کوتاه آمدن های دولت، یکی دیگر از وعده ها یعنی تسهیل بازگشت تبعیدیان خارج از کشور ، به سخره گرفته شد.  از جمله یکی از روزنامه نگاران سرشناس که  پس ازسالها اقامت در فرانسه به ایران بازگشت و در مراسم تحلیف روحانی نیز شرکت کرد از بدو ورود با  احضار و بازجویی های   مکرر و آزار دهنده مواجه و نهایتاً با حکم سنگین قضایی ، روانه زندان گردید.  همه این حوادث در حالی اتفاق افتاد که روحانی به بهانه بهره مندی ازکمک  جناح مقابل  برای پیشبرد برنامه های خود ، یکی از بدنام ترین چهره های قضایی را برای تصدی وزارت دادگستری معرفی نمود و سکان وزارت کشور را به  کسی سپرد که دشمنی او با اصلاح طلبان و منتقدان در زمان تصدی قائم مقامی صدا و سیما ، فراموش نشدنی است. اعتراض به این انتصابات، به جای اینکه با پاسخی منطقی از  طرف روحانی مواجه شود در لیست توجیهات تهوع آور برخی طرفداران او قرار گرفت. آنها با تندخویی و ترشرویی ،  اعلام می کردند درخواست انتصاب چهره های معتدل برای تصدی این سمت ها موجب افزایش سطح مطالبات از  دولت خواهد شد و این امر به مصلحت نیست! به ادعای آنها ، باید  دربرابر این انتصابات و اقدامات مشابه روحانی سکوت اختیار می شد  تا او با استفاده از همکاری همان بدنام های پر نفوذ، امکان اجرای وعده های خویش را فراهم نماید.
 
اما فرصت زیادی لازم نبودتا مشخص شود هدف اصلی از این انتصابات ، تثبیت جایگاه روحانی در میان آن طرفی ها و جلب همکاری جناح مقابل در زمینه هایی است که ارتباطی با وعده های انتخاباتی ندارد. در  واقع ، روحانی که رأی اکثریتی خود را مدیون اصلاح طلبان است قبل از هرچیز به ائتلاف نانوشته با کسانی مانند علی لاریجانی می اندیشید . البته سخن گفتن در این زمینه در ماههای اولی ریاست جمهوری روحانی ، به منزله رفتن در برابر  تیر بار اتهام افکنی  سرداران جنگ روانی در جبهه اصلاحات بود زیرا  آنها بسیاری از مردم را نیز قانع کرده بودند که این بده بستان ها ، در راستای تسهیل اجرای وعده های سیاسی  رئیس دولت یازدهم است.اما اکنون با گذشت دوسال ، کمتر کسی تردید دارد که بسیاری از سخنان مطرح شده در شوهای تبلیفاتی ، از ابتدا با هدف  اجرا مطرح نشده و تنها به منظور کشاندن معترضان سال هشتاد و هشت به بازی انتخابات  و بازسازی مشروعیت زایل شده نظام بوده است.
اما این همه ماجرا نیست . امروز نه تنها رئیس جمهور و دولت او فاقد اراده و قدرت برای اجرای وعده های انتخاباتی و بالاتر از آن وظایف طبیعی خویش نسبت به  شهروندان هستند بلکه حتی ابراز و یاد آوری آن مطالبات  نیز از لیست اولویت های ایشان خارج شده است.در این میان ، نقش آفرین اصلی ، همان کارگردان انتخابات سال نود و دو یعنی سید علی خامنه ای است. او که به خوبی علاقه برخی "اصلاح طلبان حکومت زده " برای به بازی گرفته شدن ، مطلع است شخصاً جهت دهی به مطالبات و حتی " مطالبه سازی "  برا ی آنان را در اختیارگرفته است به طوری که دیگر نیازی نیست گروهی از حامیان روحانی ، کنترل مطالبات و جلو گیری از افزایش توقعات مردم  را خواستار شوند. خامنه ای در بازی جدید، یک روز با برخی درشت گویی های  حساب شده - و البته توخالی و بی پشتوانه - دو گروه دلواپس را به جان هم می اندازد. گروه اول دلواپسان ، همان مزدبگیران همیشگی خامنه ای هستند که اکنون نوبت دلواپسی آنان بر سر " ازدست رفتن دستاوردهای هسته ای" است. این عده در ابراز وجود های کاملاً کنترل شده، از همه مراحل مذاکرات هسته ای ابراز نگرانی می کنند : از  قدم زدن ظریف با جان کری تا " فکت شیت " منتشر شده توسط امریکایی ها !  دستاورد اصلی این دلواپسی های قلابی اما ، فریاد " وا مذاکرات " برخی حامیان روحانی است . آنها علیرغم اطلاع از قلابی بودن دلواپسی گروه اول ، ابراز وجود دستوری آنان را خطری بزرگ برای مذاکرات هسته ای جلوه می دهند و به همین بهانه ، خواهان سکوت در برابر افتضاحاتی همچون اظهارات شرم آور ظریف در گفتگو با چارلی رز می شوند.  اصلاح طلبان دلواپس، به دروغ ،ادعا می کنند پافشاری روحانی و همکارانش بر خواسته های سیاسی موجب به خطر افتادن مذاکرات هسته ای خواهد شد در حالی که به خوبی می دانند دستور اصلی مذاکرات ، توسط خامنه ای صادر شده و او برای رفع  تحریم های نفتی و بانکی ، فعلاً چاره ای جز مذاکره با امریکایی ها ندارد . نتیجه اینکه خامنه ای با تکیه بر علاقه برخی اصلاح طلبان به سهم گیری از حکومت، روز به روز مواضع از دست داده قبلی را تصرف و مدعیان استیفای حقوق مردم را به عقب نشینی وادار می کند.
نیمه اول از دوره چهارساله ریاست جمهوری حسن روحانی ، هنوز به پایان نرسیده اما خامنه ای موفق شده سطح مطالبه حامیان روحانی را از " آزادی زندانیان سیاسی " و " رفع حصر کروبی و موسوی " به اعتراض  نرم نسبت به " ممنوع التصویری خاتمی " تقلیل دهد. امروزکار به جایی رسیده که یک خبر غیررسمی و احتمالاً جعلی در مورد " توضیح خواستن روحانی از قوه قضائیه در مورد ممنوع التصویر بودن خاتمی " موجب شادمانی اردوگاه اصلاح طلبان می شود.اما زمانی که معاون اول قوه قضائیه ، همان  خبر را تکذیب می کند هیچ صدایی از این اردوگاه شنیده نمی شود. تا مشخص شود روحانی  و حامیان او ،  حتی مایل و قادر به  پیگیری مطالبات ساخته شده توسط خامنه ای نیستند.
 
حق با خامنه ای است و او با همه رسوایی ها ، فساد پروری ها و اقداماتی که منافع ملی ایران را به خطر انداخته و در مقایسه با رقبای اصلاح طلب و اعتدالی خود ، شایستگی  بیشتری برای قرار گرفتن در رأس نظام فاسد وبد نام جمهوری اسلامی دارد. البته دو سال قبل ، حتی خامنه ای هم تصور نمی کرد که کارگردانی او برای تنظیم و تغییر  مطالبات ، تا این حد نتیجه بخش باشد . اما امروز با چشم و گوش خود می بیند و می شنود که گروهی  از مدعیان حمایت از زندانیان سیاسی ، به توجیه تراشی برای سخنان شرم آور محمد جواد ظریف مشغول هستند . خامنه ای بهتر از هرکس می داند که هیچیک از اظهار نظر های سیاسی دولتمردان در خصو ص تحولات داخلی ،تأثیری برمذاکرات هسته ای نخواهد داشت .او یقین دارد که روحانی  و ظریف نیز این واقعیت را می دانند. پس  اظهار نظر غیر منصفانه  وزیر خارجه دولت روحانی ، امید خامنه ای به افزایش کنترل خود بر "منتقد نمایان " را افزایش می دهد . رهبر جمهوری اسلامی بسیار خوشحال است که در روند جدید،  بخشی از وظیفه سخن گویی او از بدنام هایی همچون حسین شریعتمداری به "نیمه شناخته " هایی مانند ظریف  و رئیس او روحانی سپرده شده است و آنان بر اساس سناریویی که توسط خامنه ای نوشته شده ، روند تقلیل  و تغییر مطالبات را  مطابق میل رهبر پیگیری می نمایند.
 
بر این باورم آنچه این روزها در عرصه سیاسی ایران جریان دارد خامنه ای را مصمم تر می سازد تا با ادامه روند تغییر مطالبات اصلاح طلبانه ، در انتخابات سال نود و شش ، کاندیدای مطلوب خود را به عنوان سقف مطالبه اصلاح طلبان حکومت زده ، به آنان تحمیل و پس از آن نیز شاهد سیل تشکر نامه هایی باشد که سران جبهه اصلاحات به خاطر همراهی رهبر با جریان اصلاحات منتشر می نمایند.
 
روحانی بسیاری از فرصت ها را ازدست داده اما تنها راه نجات  احتمالی او و برنامه هایش آنست که به صورت مستمر بر مطالبات رأی دهندگان سال نود ودو  پافشاری و بخشی از نقشه خامنه ای برای تغییر مطالبات را نقش بر آب نماید . این مسئله باید برای شخص روحانی  هم واجد اهمیت باشد. زیرا با قدرت گرفتن مجدد خامنه ای ،همه کسانی که واقعاً یا به صورت نمایشی ، در لیست منتقدان رهبر و مزدوران او بوده اند انتقام سختی را شاهد خواهند بود.                 

۱۳۹۴ اردیبهشت ۲۰, یکشنبه

خامنه ای و روحانی ؛ بالانس زور در برابر بالانس فشار

بی تردید هر اتفاقی که حتی برای مدتی کوتاه بر خوشحالی ایرانیان بیفزاید یا غصه و نگرانی آنان را کاهش دهد باید موجب خوشحالی همه کسانی باشد که ایران و ایرانیان را دوست دارند. مذاکرات هسته ای هم جدا از نتایج و مقدمات آن ، تابع همین قاعده است . بر همین اساس بسیاری از افراد با گرایشهای گوناگون سیاسی از روند مذاکرات ابراز خوشحالی کرده اند. این در حالی است که در میان این افراد ، نگاههای متفاوت و گاه متضاد نسبت به پیامدها و دستاوردهای مذاکرات هسته ای وجود دارد. اما ابراز خشنودی از روند پیگیری پرونده هسته ای نباید موجب غفلت از برخی "حواشی"  شود که ممکن است اکنون یا در آینده اهمیتی بیش از اصل مذاکرات پیدا کند. برای ارزیابی صحیح ازمذاکرات باید همه موارد افشا شده از آنچه نظام را به میز مذاکره بازگرداند و نیز همه احتمالات قابل تأمل پیرامون این موضوع ،مورد توجه باشد.

نخستین نکته توجه به این موضوع است که امریکایی ها با محور قرار دادن منافع ملی خود و با توجه به تعهدات عمومی که در برابر اسرائیل دارند به دنبال توافقی هستند که  فعلاً عدم دسترسی جمهوری اسلامی به بمب اتم را تضمین کند. این هدف ، آنها را قانع می کند که نسبت به برخی درشت گویی های تریبونی مقامات جمهوری اسلامی و نیز جناح تندرو در داخل اسرائیل ، بی توجهی نمایند. پیامد دیگر این هدف ، کنار گذاشتن برخی تعارفات در مورد " لزوم توجه جمهوری اسلامی به حقوق بشر" بوده است که البته می توان استفاده جناح های رقیب در داخل امریکا نسبت به این بی توجهی را به انتظار نشست. اما قطعاً در کوتاه مدت تغییری در رویکرد دولت فعلی امریکا نسبت به این موضوع ایجاد نخواهد شد. آنچه امریکایی ها انجام می دهند موضوعی عادی در مراودات بین المللی است . البته اگر دولتی با کفایت و مردمسالار به معنای واقعی بر ایران حکومت می کرد  همین منفعت خواهی امریکایی ها نیز امکان تأمین منافع متقابل برای ملت ایران را فراهم می نمود اما متأسفانه تنها هدف مقامات جمهوری اسلامی از مذاکرات ، کاهش فشار بر خویش است که ظاهراً در حال تحقق می باشد. به عبارت دیگر، در حال حاضرتوافقی در حال پیگیری می باشد که فشارهای وارده بر نظام را کاهش می دهد و حد اقل برای مدتی نگرانی امریکا و شرکای آن را برطرف می نماید. مقامات دولت فعلی امریکا ، همچنین توجهی به تندخویی های تریبونی جناح تندرو در اسرائیل ندارند زیرا مطمئن هستند حصول توافق با جمهوری اسلامی ، نگرانی فوری اغلب اسرائیلی ها رابر طرف و آنان را نسبت به توافق کنندگان امریکایی، ممنون خواهد ساخت.

دومین نکته که نگاه  به مذاکرات و اهداف آن را اصلاح می کند اظهارات اخیر علی اکبر صالحی رئیس سازمان انرژی اتمی جمهوری اسلامی است. او موضوعی را " بازافشا" نموده که قبلاً در رسانه های غربی افشا و توسط برخی منابع داخل ایران تآیید شده بود. به گفته صالحی در زمان تصدی وزارت خارجه توسط وی، پیشنهاد مذاکره با امریکا به خامنه ای ارائه شده و با تجویز رهبر جمهوری اسلامی ، حداقل دو دور مذاکره با امریکایی ها در عمان انجام شده است . صالحی  اعلام کرده با روی کار آمدن دولت روحانی ، مذاکرات ادامه یافته است. سخن صالحی که قرائن زیادی برای صحت آن وجود دارد هرگونه تردید در خصوص کارگردانی خامنه ای در مذاکرات هسته ای و کارگزاری دولت روحانی در این پرونده را برطرف می نماید که البته نقش کارگزاری دولت ، برای مردم ایران و منافع ملی کشورمان ارزشمند است و نباید آن را نادیده گرفت. درعین حال  همانگونه که در ابتدای یادداشت آمد تقدیر از این نقش نباید موجب غفلت از برخی حقایق مهم شود. مهم ترین حقیقت در این عرصه آنست که علت ازسرگیری مذاکرات، نه روی کارآمدن روحانی بلکه نیازخامنه ای به رفع تحریم های نفتی و بانکی بوده است . این موضوعی است که خود او نیز چند ماه قبل به آن اعتراف کرد و علت اصلی مذاکره با امریکا را " رفع مزاحمت دشمن " اعلام کرد. پذیرش این نکته ، نگاه به مذاکرات و آنچه  که واقعاً آن را تهدید می کند تغییر خواهد داد. با نگاه جدید ، تهدید اصلی ، رفع نیاز خامنه ای به این مذاکرات است. مثلاً اگرایران بتواند  در عرصه دیگری امریکا و هم پیمانان آن کشور  را نیازمند مذاکره و همکاری نماید و یا شرایط خود را به آنان تحمیل نماید احتمال عهد شکنی خامنه ای و بر هم خوردن روند مذاکرات ، افزایش خواهد یافت. تغییر ادبیات بسیاری از مقامات غربی - به ویژه امریکایی ها - نسبت به جمهوری اسلامی بعد از افزایش خطر " داعش " نمونه ای است که می تواند مدعای این یادداشت را تبیین  نماید. با این نگاه ،طولانی شدن دوره مذاکرات یکی از تهدید های اصلی در برابر حل و فصل منطقی پرونده هسته ای است زیرا  وقوع برخی   حوادث جدید در منطقه می تواند دست خامنه ای رابرای ماجراجویی  بیشتر و امتیاز گیری به نفع خود - نه به سود ملت ایران - بازتر کند.

پررنگ دیدن نقش " نیاز خامنه ای  به رفع تحریم های نفتی و بانکی " در  ازسرگیری مذاکره و تغییر روند آن ، نکته دیگری  را نیز آَشکار می سازد. این نکته ، فرصت سوزی های داخلی روحانی و بی توجهی او به  امور اساسی  به بهانه جلوگیری از " به خطر افتادن مذاکرات هسته ای " است. در واقع در حالی که خامنه ای فعلاً بیش از دولت روحانی به مذاکرات و نتایج آن  نیازمند است یک دروغ بسیار بزرگ ، بهانه به دست روحانی و برخی حامیان کاسب کار او داده  تا پیمان شکنی های آشکار  و زیر پا گذاشتن وعده های انتخاباتی توسط وی را توجیه بلکه مقدس ، جلوه دهند.البته  بعضی فرصت سوزی های او  قابل جبران نیست و حتی اگر همین امروز، او  تصمیم بگیرد پیمان شکنی را متوقف نماید نمی تواند با قدرتی که در ابتدای تصدی ریاست جمهوری در اختیار داشت وعده های خویش را پیگری نماید.  زیرا اولاً با نزدیک شدن هر چه بیشتر به توافق نهایی هسته ای یا نجات  خامنه ای  از بحران تحریم به هر طریق دیگر ، نیاز رهبر  به دولت و تدابیر آن کاهش خواهد یافت. ثانیاً در ابتدای استقرار دولت روحانی ، او و وزیر خارجه اش  نقش منحصر به فرد برای نزدیک کردن ایران و امریکا داشتند که ارتباط مستقیم عوامل خامنه ای با امریکایی ها در موضوع مبارزه با داعش ، این نقش را ازبین برده است. اکنون بر خلاف ماههای اولیه استقرار دولت روحانی ، این دولت تنها  یکی از ابزارهای خامنه ای برای تفاهم با امریکایی هاست . ضمن آنکه تجربه نشان داده اغلب دولتمردان در جمهوری اسلامی ، به راحتی جذب قطب قدرت می شوند و محمد جواد ظریف نیز از این قاعده مستثنی نیست. روند تضعیف پایگاه مردمی روحانی که به خاطر پیمان شکنی ها و سکوت او در برابر بسیاری از اتفاقات داخلی ، آغاز و با اظهار نظر شرم آور ظریف در مورد زندانیان سیاسی به اوج رسید در واقع به معنای تقویت موضع خامنه ای در برابر روحانی است . همین مسئله می تواند موجبات نزدیکی هر چه بیشتر ظریف به خامنه ای و فاصله گرفتن او از تدابیر روحانی شود. در آن صورت ، تنها مزیت فعلی دولت موسوم به " دولت تدبیر و امید "  یعنی حل تنش با امریکا ، از سبد روحانی خارج خواهد شد. در چنان شرایطی ، خامنه ای از یک سو به هدف اصلی خود یعنی خلاصی از محدودیت های مربوط به تحریم ها دست  خواهد یافت از سوی دیگر اجازه نخواهد داد حل وفصل موضوع هسته ای   به نام روحانی  و دولت او  ثبت شود.  به عبارت دیگر برنده اصلی در بازی مذاکرات ، خامنه ای خواهد بود و روحانی امتیاز خاصی بابت این موضوع به دست نخواهد آورد . خامنه ای با بهره مندی از این فرصت ، موضع خود در داخل و خارج را تقویت خواهد کرد و قاعدتاً بر حجم سرکوب ها خواهد افزود در حالی که دولت یازدهم و رئیس آن ،  به بهانه  همین مذاکرات ، بسیاری از حقوق اساسی مردم و نقض آنها توسط خامنه ای و عواملش را  نادیده گرفته اند.

ممکن است عده ای ادعا کنند بهره مند شدن خامنه ای از دستاوردهای مذاکرات هسته ای ، نافی  برخی منافع  برای ملت نیست. پاسخ به این ادعا بسیار روشن است. نیاز خامنه ای به مذاکرات ، شرایطی فراهم نموده است که بدون این همه کوتاه آمدن های دولت نیز امکان تحقق دستاوردهای مثبت مذاکرات وجود دارد و در نتیجه منافع مورد نظر - یا کاهش هزینه ها برای ملت - خود به خود محقق خواهد شد . پس لازم نبوده ونیست که به بهانه به خطر افتادن مذاکرات ، در عرصه هایی کوتاهی شود که نادیده گرفتن آنها ، موجب بهره مندی صد درصدی خامنه ای و زیان دیدگی قطعی ملت ایران خواهد شد. کسانی که در دوسال گذشته از کوتاه آمدن های روحانی زیان دیده اند همان ها هستند که اولاً نقش عمده در به قدرت رسیدن او داشته اند و ثانیاً  می توانستند در صورت بروز بحران سیاسی ، قوی ترین و شجاع ترین  حامیان دولت باشند .البته  ادامه مذاکرات هسته ای هنوز هم فرصت هایی  را باقی  گذاشته است تا در کنار امتیازات فراوانی که تا کنون نصیب رهبر دیکتاتور جمهوری اسلامی شده ، منافعی نیز برای ملت ایران تأمین شود که البته تأمین این امتیازات، مشروط به  اراده واقعی  روحانی برای حمایت ازمنافع ملی و اجرای وعده های انتخاباتی است.اما متاسفانه افق روشنی در این زمینه وجود ندارد. بسیاری از کسانی که ادعای حمایت از منافع ملی در برابر زیاده خواهی های رهبر را دارند به جای فشار آوردن بر دولت و یاد آوری وعده های انتخاباتی  ، هر روز در حال ساختن توجیهات جدید برای کوتاهی های غیر موجه روحانی هستند به طوری که او هم اکنون هیچ فشاری از سوی  تریبون داران پر مدعای اصلاح طلب و سایر حامیان انتخاباتی خود احساس نمی کند و لذا راضی نگهداشتن رهبر را  بر تحقق وعده های خود ترجیح می دهد.روحانی به خوبی رهبر جمهوری اسلامی را می شناسد و  از فشارهای خارجی که موجب همراهی  او  با روند فعلی مذاکرات شده، آگاه است . خامنه ای درجریان مذاکرات، به اموری تن داده که تا دو سال قبل ، آنها را زورگویی و باج خواهی دشمنان می دانست و دولت خاتمی را به کوتاه آمدن در برابر این زور گویی ها  متهم می کرد. او اکنون به موازات  آنچه که  قبلاً آن را پذیرش زور می نامید ناچار است حقارت خویش را با افزایش زور گویی در داخل جبران نماید و توجیه سازی های شرم آور برخی حامیان روحانی به خامنه ای در ایجاد " بالانس زور "  از طریق توسعه ستمگری داخلی کمک می کند. گروهی از حامیان روحانی که تندروهای داخلی و عدم تحریک آنان را مهم ترین دغدغه خویش جلوه می دهند به خوبی می دانند " تندی و کندی اراذل حکومتی"  در کنترل کامل بیت رهبری است و آن مزد بگیران حقیر، هیچ کاری بدون هماهنگی رأس نظام انجام نمی دهند.
 
پس از انتخابات سال نود و دو ، رهبر به شدت نیازمند همکاری دولت برای پیشبرد اهداف خود در روند مذاکره با  امریکایی ها بود . در چنان شرایطی روحانی می توانست - و هنوز تا حدودی می تواند - مطالبات عمومی را به خامنه ای یاد آوری نماید و او را برای تحقق بخشی از آنها تحت فشار بگذارد.اما ظاهراً در روندی معکوس ، خامنه ای مرتباً خواسته های نیروهای موسوم به تندرو را در برابر چشمان روحانی قرار می دهد و متأسفانه  گروهی از حامیان دولت که با درخواست  سکوت مطلق در برابر پیمان شکنی های روحانی ، در واقع در حال بازی در زمین رهبر هستند. همین بازیگران - که در صداقت بسیاری از آنها تردید وجود دارد- اکنون کار را به جایی رسانده اند که حتی  مخالفت با دروغ ناجوانمردانه محمد جواد ظریف را کاری غیر اخلاقی و ضدیت با منافع ملی می نامند.
 
به هر حال کسانی که خود را حامی منافع ملی می دانند وظیفه دارند  روحانی را برای تحقق مطالبات عمومی تحت فشار قرار دهند. افزایش فشار بر روحانی ، او را به ایجاد " بالانس فشار" در مواجهه با رهبر ناچار خواهد کرد. آنچه آینده تحولات داخلی و سرنوشت روحانی در سال نود و شش را تعیین می کند تا حدود زیاد متأثر از " بالانس فشار روحانی " در برابر " بالانس زور خامنه ای " است. خامنه ای هنوز ناچار به پیگیری مذاکرات در ریل فعلی است و برخلاف ادعای برخی حامیان روحانی ،  اتفاقات داخلی تأثیر زیادی بر روند مذاکرات نخواهد داشت. اما برخی کوتاهی های داخلی به بهانه " عدم اخلال در مذاکرات " می تواند رهبر و مزد بگیران او را در زورگویی های داخلی ، گستاخ تر نماید .  آیا برخی اصلاح طلبان و اعتدالیون حکومت زده ، روحانی را برای استفاده بهینه از شرایط  موجود تحت فشار قرار خواهند داد یا ترجیح می دهند با دعوت همگان به کوتاه آمدن،  رضایت رهبر را تأمین و به خیال خام خویش ، سهمی از آینده حکومت را در اختیار بگیرند؟ 
 

۱۳۹۴ فروردین ۱۶, یکشنبه

یک " آقا" ی دیگر در ماه

در آستانه پیروزی انقلاب اسلامی ،  یک شب  در سراسر ایران بسیاری از مردم سر به هوا شدند تا تصویر "آقا" را در ماه ببینند. هنوز هم هیچکس نمی داند کدام سیستم خبررسانی با آن سرعت شایعه تصویر آیت اله خمینی در ماه را در آن حد از گستردگی پخش نمود. اما ذوق زدگی بسیاری از ایرانیان از ماه نشینی " آقا" را کسی نمی توانست توصیف نماید. سهم ایرانیان از "ماه آقا دار" ،ذوق زدگی بود و سهم شایعه سازان اصلی، سواری بر گرده ساده اندیشی مردم.آن روز نه فیس بوکی در کار بود نه سایر شبکه های اجتماعی مجازی ، نقشی در آن تحمیق داشتند. اما شایعه سازان ، در آن مورد نیز به هدف خود رسیدند و سالها  از ذوق زدگی های آنچنانی  مردم بهره مند شدند. سی  و شش سال پس از آن فریب خوردگی پرهزینه ، این بار عده ای که ظاهراً هیچ نسبتی با آن فریب کاران ندارند پیشرفته ترین وسایل ارتباط جمعی شامل رسانه های مجازی را به خدمت گرفته اند تا " آقا" ی دیگری را  " ماه نشین " کنند و از این راه به  مقصود خویش برسند. این بار اما چهره سازی  به  صورت آشکار انچام می شود و عاملان آن به کار خویش مباهات می کنند.عده ای روشنفکر، اصلاح طلب و مدعی مبارزه با خرافه و استبداد ، در حال چهره سازی از  کسی هستند که روابط پیچیده و غیر صادقانه در فضای سیاسی ایران ، چهره واقعی او را مخفی نگه داشته است. بله دکتر محمد جواد ظریف را می گویم  و البته به دنبال مذمت او هم نیستم. او نیز مانند رئیس ظاهری خود- حسن روحانی - وسایر دست اندرکاران نظام اسلامی ، چاره ای ندارد جز آنکه نهایتاً  مجری اراده تنها تصمیم گیر نظام باشد که گاه این تصمیمات بر آمده از شهوات سیاسی دیکتاتور ایران است و گاه ناشی از فشارهای داخلی و خارجی. البته مزیت نسبی ظریف در مقایسه با کسانی که قبل از اوبر صندلی وزارت خارجه تکیه زدند آنست که در فضایی  آماده تر، واقعیت های  دنیا و جایگاه حقیقی جمهوری اسلامی را برای ارباب حکومت بازگو می کند.او از شانس بزرگتری هم برخوردار است. بلوکه شدن میلیاردها دلار از پول نفت و رسیدن دست رهبر به ته جیب گشاد، چشم او را بر بسیاری از واقعیت ها گشوده است. کسانی هم که در سالهای گذشته ، همواره به بسته نگه داشتن چشم رهبر  و تصمیم گیری های نابخردانه او کمک می کردند امروز کف گیرهایی به دست دارند که صدای خوردن آن به ته دیگ ، در سراسر جهان طنین انداز است. آنها هم مانند ارباب مستبد خود چاره ای ندارند جز قبول واقعیت های سیاسی و اقتصادی .

اجازه دهید به دو سال قبل بازگردیم. در آستانه انتخابات سال نود و دو ، دیگ به ته رسیده برادران قاچاقجی سپاه و جیب خالی رهبر ، شرایطی را به آنان تحمیل نمود تا  کنار گذاشتن  شعارهای " تحریم پسندی " و پایان دادن به  درشت گویی های هزینه ساز  را بپذیرند. در واقع ، مجموعه شرایط اقتصادی و سیاسی ، رهبر را وادار ساخت تا به تغییر دکوراسیون حکومت خود تن دهد.  او سودای  ریاست جمهوری حلقه به گوشانی همچون حداد عادل و ولایتی را در سرداشت . اما چند ماه قبل از تعیین رئیس جدید دولت جمهوری اسلامی ، نمایندگان او که به ملاقات های محرمانه  اما سرنوشت ساز با مقامات امریکایی رفته بودند برای او خبر آوردند که احمدی نژاد یک حرف کاملا دقیق در دوره ریاست هشت ساله خود زده و حقیقتاً " آن ممه را لولو برده است " . پیام صریحی که خامنه ای از ملاقات محرمانه مشاورانش با اربابان امریکایی  دریافت کرد او را ناچار ساخت که حد اقل برای یک دوره چهار ساله ، دندان روی جگر بگذارد و روی کار آمدن دولتی را بپذیرد که طرف های خارجی برای حل و فصل موضوع هسته ای به آن اعتماد داشتند. .این اعتماد تنها با بازگشت تیم هسته ای دولت خاتمی محقق می گشت و شاید بهترین تضمین برای طرف های خارجی، آن بود که ریاست دولت به رئیس تیم هسته ای خاتمی سپرده شود.  در واقع از نگاه خامنه ای ، " دولت روحانی روی کار آمد تا تنگناهای سیاسی و اقتصادی ایجاد شده برای رهبردر اثر تحریم های نفتی را برکنار کند " نه آنکه " چون دولت روحانی روی کار آمد مقدمات رفع تحریم ها فراهم شد".

اما عده ای عامدانه و گروهی به خاطر خشنودی ناشی از کاهش نگرانی های ملت ایران، توافق هسته ای را یک موفقیت بزرگ معرفی می کنند که تنها عامل آن، تسلط یک  تیم متبحر بر دستگاه دیپلماسی در دولت تدبیر و امید است. تردید ندارم هر آنچه حتی اندکی ملت ایران را خشنود یا از نگرانی های آنان بکاهد هر فرد منصف و میهن پرستی را خوشحال می سازد. اما خوشحالی ناشی از کاهش فشار بر مردم یک بحث است و و تبلیغات دروغین پیرامون مذاکرات هسته ای و نتایج آن ،بحثی دیگر.
کسانی که پس از سی و شش سال ، بار دیگر چهره ای را بر ماه نشانده و بلکه آن را تا حد خورشید و ماه تکریم می کنند باید به این پرسش پاسخ دهند که "آیا این توافق، تنها ناشی از سیاست ورزی دولت روحانی است   یا عاملی خارج از اراده رهبر، او را وادار به  اتخاذ تصمیمی کرد که در  ایران ، نام «نرمش قهرمانانه » گرفت؟ " انکار نمی کنم که با روی کار آمدن روحانی ، چهره جمهوری اسلامی در  عرصه بین المللی تا حدودی ترمیم شد و زبان دیپلماتیک او و همکارانش ، کار را برای طرف های خارجی که به دنبال مصالحه از پیش طراحی شده با جمهوری اسلامی بودند آسان تر کرد. زیرا پس از سالها تبلیغات منفی ، نزدیک شدن  دولت های غربی به جمهوری اسلامی  ، بدون  توجیه افکار عمومی و رسانه ها در آن کشورها  به آسانی محقق نمی گشت و هنر دولت روحانی همین بود. این نکته ، قبل از  کشف توسط حامیان فعلی روحانی  ، به وسیله رهبر درک شده بود. این، سهم واقعی دولت روحانی از توافق اخیر است که البته سهم  ارزشمندی است .اما  آنچه اکنون انجام می شود قدردانی متناسب با این سهم نیست ، بلکه بت سازی از وزیر خارجه ای است  که در خصوص روابط او با رهبر و نقشی که بر اساس سناریوی رهبر ایفا می کند تردید های اساسی وجود دارد.

محمد جواد ظریف از ابتدای انتصاب به عنوان وزیر امور خارجه ، هدایت مذاکرات هسته ای را به عهده گرفت و حدود یک و نیم سال از اعتماد کامل روحانی برخوردار بود. اما اخیراً حسین فریدون به جمع مذاکره کنندگان پیوست که نمی تواند موضوعی تفننی یا اتفاقی باشد. حسین فریدون را سالهاست که می شناسم. اوهمانند برادرش  ، تیز هوش و رند است. اما یقیناً هنر ویژه ای در مذاکرات هسته ای ندارد تا پیوستن او به تیم با هدف افزایش توان تیم مذاکره کننده ایرانی ، صورت گرفته باشد.ضمن آنکه حضور او در تیمی که یک سال و نیم در گیر مذاکره بوده ، قطعاً سؤالاتی در داخل و خارج کشور ایجاد نموده است. بر این باورم و نشانه هایی برای ان باور دارم که اقدام ناگهانی روحانی در اعزام برادرش برای حضور در متن مذاکرات ، مرتبط با کاهش اعتماد او به وفاداری ظریف می باشد که این کاهش اعتماد ، ناشی از نزدیکی غیر متعارف ظریف  به رهبر است. در واقع روحانی به شدت نگران مبتلا شدن به سرنوشت احمدی نژاد است. احمدی نژاد درسال دوم از دوره اول ریاست جمهوری ، با کنار گذاشتن علی لاریجانی ، هدایت مذاکرات هسته ای را به سعید جلیلی سپرد و به مدت پنج سال به شدت از او حمایت کرد. اما جلیلی علیرغم کندذهنی سیاسی ، به این نکته پی برد که باید به رهبر نزدیک و نزدیک تر شود تا آینده سیاسی برای او متصور باشد.همین درک، روابط احمدی نژاد- جلیلی را به جایی رساند که احمدی نژاد در نیمه دوم از دومین دوره ریاست جمهوری ، رسماً بی خبری خود از روند مذاکرات هسته ای  را اعلام کرد. روحانی البته می دانست که دوره مذاکرات هسته ای در دولت او چندان طولانی نخواهد بود  اما در عین حال این نگرانی برای او وجود داشت که حواشی مهم تر از متن مذاکرات از جمله تنظیم روابط آتی جمهوری اسلامی با امریکا و برخی قدرت های مؤثر و مجامع بین المللی ،دور از چشم   رئیس دولت و نه بر اساس تفاهم اولیه رهبر و رئیس جمهور بلکه تنها مطابق با خواسته ای زیاده خواهانه خامنه ای  پیش برود. لذا برای دفع خطر احتمالی و تهدید ضمنی ظریف، نزدیک ترین فرد به خود را به صورت ناگهانی در ترکیب تیم هسته ای قرار داد تا  امتیازات ناشی از مهم ترین حادثه دوره ریاست جمهوری  خود را به یکباره به رهبر نبازد.

در میانه  این تردیدها ، مشمئز کننده ترین رفتار از  برخی افراد  مشاهده می شود که بارها تملق گویی های اطرافیان  رهبر را محکوم کرده اند اما اکنون که نوبت به خودشان رسیده ،  ظریف را به عرش اعلا برده ، او را مصدق دوران می نامند که باید به احترام او، تمام قد ایستاد. آنها ادعا می کنند دیپلماسی ظریف ، میان دو متحد همبشگی یعنی امریکا و اسرائیل اختلاف انداخته و برای اثبات ادعای خود، به روابط سرد  اوباما و نتانیاهو اشاره می کنند. در حالی که اختلافات این دو ،  ماهها قبل از روی کار آمدن روحانی در ایران آشکار شده بود.ادعاهای اینچنینی در خصوص توانمندی دیپلماتیک ظریف یا طرح شعارهای  متملقانه و در عین حال سبک در خصوص او، شباهت بسیار به افراط گرایی های عوامانه نسبت به ایت اله خمینی دارد که تا حد دیدن او در ماه ، پیش رفت و متأسفانه  اکنون در مقیاسی به مراتب وسیع تر و با به کارگیری جدید ترین رسانه های حقیقی و مجازی ، تعقیب می شود. عده ای  از اصلاح طلبان در جلسات خصوصی خود از آماده سازی فضا برای رساندن ظریف به ریاست جمهوری سخن می گویند و تملقات مشمئز کننده خود نسبت به ظریف را با این بهانه توجیه می نمایند.در حالی که به خوبی می دانند ظریف ، ضعیف تر از آنست که بتواند در برابر گرگ های رها شده توسط رهبر بایستد و حتی از جزئی ترین حقوق مردم که در داخل کشور تضییع می شود دفاع نماید. پس به نظر می رسد بازی جدید مبتنی بر سناریویی است که رهبر و هر یک از مشتاقان حکومت در جناح های مختلف ، بهره ای از آن دارند. سی وشش سال  قبل ، دیدن آقا در ماه  به نفع همه  کسانی بود  که گرفتن سهمی از حکومت اسلامی را انتظار می کشیدند و تقدیس چهره رهبر، به آنها در این راه کمک می کرد." آقا" ی ماه نشین جدید نیز ظاهراً انتحاب مشترک همه کسانی است که امکان سهم گیری از حکومت را دارند.خامنه ای نیازمند در آستین داشتن نامزدهایی است که می توان  در روز مبادا آنها را به میدان آورد و عده ای را با ظاهر یا شعارهای آنها فریب داد. در سر دیگر ماجرا هم کسانی  قرار دارند که کاندیدای مطلوب برای آنها نه یک شخصیت توانمند برای  ایستادگی در برابر زیاده خواهان ،  دزدان بیت المال و رانت خواران سیری ناپذیر بلکه فردی است که سهم آنان درحکومت را مدنظر داشته باشد و در عین حال ، رهبر و جیره خوارانش  از روی کار آمدن او احساس نگرانی نکنند. در این  میان ، سهم ملت ایران هم چیزی بیش از دستاورد آنها از " ماه نشینی آقای اول " نخواهد بود. 

۱۳۹۲ آذر ۱۳, چهارشنبه

یک سؤال ظریف از آقای ظریف


 این روزها بازار قربان صدقه رفتن  از آقای ظریف و  بد و بی راه گفتن به احمدی نژاد خیلی داغ است. وجه اشتراک قربان صدقه ها و بد وبی راه گفتن ها هم، موضوع هسته ای است . به نظر کسانی که تا این حد  شیفته آقای ظریف شده اند و احمدی نژآد را به باد انتقاد می گیرند هرچه رئیس سابق دولت در موضوع هسته ای برای کشورمان هزینه سازی کرده بود دولت جدید به کارگزاری آقای ظریف در حال رفع و رجوع و افتخار آفرینی برای  کشور است. خوب اگر دوفرض فوق، دقیق باشد هرچه  از آقای ظریف تمجید وتشکر کنیم کم است  زیرا در واقع به کشورمان و کسانی که برای سر بلندی آن تلاش می کنند احترام گذاشته ایم.اما آیا واقعاً احمدی نژاد به تنهایی کشور را تا مرز جنگ پیش برد و آقای ظریف با اراده و تدبیر خود سایه جنگ را از سرمان برداشت؟ گمان می کنم پاسخ ایشان به یک سؤال می تواند این ابهام را برطرف نماید .آقای ظریف دو روز پیش در یک جمع دانشجویی با اشاره به مذاکرات هسته ای، چند بار این موضوع را بیان کرده که روند  مذاکرات هسته ای با هدایت و حمایت  رهبر، در حال انجام است. از برخی دانشجویانِ "انقلابی نما" هم خواسته است که تند تر از رهبر، حرکت نکنند. سایر سخنان او از جمله اینکه خود را سرباز و فدایی رهبر دانسته را به حساب تعارف و از الزامات خلاصی از آزار و مزاحمت های سینه چاکان رهبر می گذارم اما آیا این رهبر معظم ، فقط در دوسه ماه اخیر برای مذاکرات هسته ای، رهنمود می دهد و از مجریان آن حمایت می کند؟ واضح تر بگویم . آیا در دولت گذشته  و در افتضاحات ناشی از روش مذاکرات هسته ای، رهبر هیچ نقشی نداشته و همه کاره، دولت بوده است ؟  در آنچه طرفداران دولت جدید، آن را افتخار آفرینی و دور کردن کشور از جنگ می دانند چه ؟ آیا رهبر در روند جدید نقشی نداشته و سخنان آقای ظریف در جمع دانشجویان، فقط تعارف است؟ در مورد دولت قبل، می دانم که هرچه می توانستند برای بدنام کردن کشور و به باد دادن منابع مالی و حیثیتی کشور، انجام دادند . اما در دوسال آخر دولت دهم، احمدی نژاد بارها با صراحت اعلام کرد که نقشی در مذاکرات هسته ا ی ندارد. طرف مذاکره  با گروه 1+5 هم سعید جلیلی نماینده رهبر در شورایعالی امنیت ملی بود. سؤال مشخص من از آقای ظریف و دوستانش آنست که آیا سعید جلیلی  در سالهای 90 تا 92 و احمدی نژاد در سالهای 84 تا تا 90، در مذاکرات هسته ای رفتار خودسرانه  داشته اند و رهبر با کارهای آنها مخالف بوده اما دم بر نیاورده است؟ اگر پاسخ به این پرسش مثبت باشد و سخنان آقای ظریف در خصوص نقش رهبر در مذاکرات فعلی، تنها جنبه تعارف داشته باشد آنگاه حق با کسانی است  که هر چه فریاد دارند بر سر احمدی نژاد می کشندو در مقابل، هر روز مظاهر جدیدی از ابراز ارادت به آقای ظریف را به نمایش می گذارند.اما  آیا این ادعا باور کردنی است؟ مگر اوباما دوبار مستقیماً برای خامنه ای نامه ننوشت؟ آیا پاسخ های تریبونی رهبر به نامه های محرمانه اوباما از لحاظ لفظ و معنا، تفاوتی با لحن  احمدی نژاد داشت؟

من معتقدم روند کنونی مذاکرات، بهترین  و شاید تنها راه ممکن در شرایط فعلی است. اما این روش را بر آمده از تصمیم جمعی نظام می دانم که البته کارگزار هوشمندی برای اجرای آن انتخاب شده است . اما نه همه افتضاحات گذشته زیر سر احمدی نژاد است نه حل  وفصل ماجرا تا این مرحله، فقط مدیون آقای ظریف و کابینه آقای روحانی است . کسانی که با حذف نقش نود درصدی رهبر، سهم ده درصدی دولتی ها در افتضاحات گذشته و دستاوردهای فعلی را بزرگ نمایی می کنند مراقب باشند که از حالا سند محکومیت دولت محبوب خویش را نسبت به  برخی اتفاقات پیش بینی نشده در روند مذاکرات هسته ای، امضا کرده اند؛ اتفاقاتی که با دخالت نهان و آشکار رهبر به وقوع خواهد پیوست و مطابق معمول، رهبر شجاعت پذیرش  مسئولیت آن را ندارد و دولتی ها شجاعت افشای آن را. ضمن آنکه این روش ، خیال خامنه ای را آسوده خواهد کرد که هرچه بر سر کشور بیاورد عده ای در جناح های مختلف ، مسئولیت آن را به گردن دیگران می اندازند و رهبر خودخواه و خدا نشناس را تبرئه خواهند کرد.    

۱۳۹۲ مرداد ۲۶, شنبه

پیام های ۲۴ مرداد برای حماسه سازان ۲۴ خرداد

ترکیب رأی روز ۲۴ مرداد اعضای   مجلس شورای اسلامی  به  وزرای پیشنهادی آقای روحانی، باعث تعجب من نشد. مثلاً بعد از چهار روز هیاهو علیه زنگنه و طرح ادعاهای فراوان درخصوص وجود فساد بی سابقه در دوره مدیریت  پیشین او بر وزارت نفت، او توانست رأی اعتماد مجلسی را کسب کند که ادعای فساد ستیزی آن  کَر کننده گوش فلک است. لازم به توضیح نیست که من اغلب ادعاهای مطرح شده علیه زنگنه را قبول ندارم اما علیرغم ارائه سیاهه ای دروغین ، زنگنه مورد اعتماد مجلسیان قرار گرفت. محمد جواد ظریف هم که او را دلال امریکا معرفی کردند با رأی مجلسی ها بر صندلی وزارت خارجه تکیه زد.در مورد نعمت زاده هم ادعاهای گزافی مطرح کردند و حتی او را دلال نفتی نامیدند اما او هم از فیلتر مجلس ولایت مدار عبور کرد. اما در مقابل، نجفی و میلی منفرد از راهیابی به کابینه باز ماندند . نجفی در جلسه رأی اعتماد تا جایی که می توانست به رهبر جمهوری اسلامی ابراز ارادت کرد . او حتی با صراحت اعلام نمود قبول همکاری او با میر حسین موسوی در سال ۱۳۶۷ به خاطر تبعیت از نظر آقای خامنه ای بوده است . او برای اثبات تداوم ارادت خود به رهبر، جنبش سبز را « فتنه » نامید . درعین حال افشاگری ها در خصوص همراهی کوتاه مدت او با جنبش سبز، کار خود را کرد تا او سرشناس ترین «وزیر تأیید نشده » در کابینه روحانی باشد.اصرار میلی منفرد بر عدم همراهی با جنبش سبز هم تحت الشعاع فیلمی قرار گرفت که در مجلس پخش شد و حضور او در یکی از جلسات اعتراضی بعد از انتخابات را اثبات می کرد. هرچه هم فریاد زد که «در آن جلسه ، من هیچ صحبتی نکرده ام » برای او سودی نداشت. مسعود سلطانی فر هم که عضویت حزب کروبی را در کارنامه خود داشت نتوانست رأی اعتماد برای ورود به دولت را به دست بیاورد.

نتیجه چهار روز بررسی صلاحیت وزیران در مجلس پیام های مشخصی دارد که البته مخاطب آن نه روحانی بلکه طرفداران او هستند. گماشتگان مجلس نهم به طرفدران روحانی پیام دادند که «  خرِ ما از پل انتخابات گذشت و چهره نظام در دنیا تا حدودی ترمیم شد . پس  درها بر همان پاشنه ای خواهد چرخید که رهبر جمهوری اسلامی می خواهد.» حقیقت آنست که خامنه ای   به دنبال حل مشکلات خود با امریکاست پس دیپلماتی که در این زمینه تجربه دارد به وزارت خارجه برگزیده می شود .خامنه ای  می خواهد تحریم ها علیه دفتر نمایندگی سپاه در خیابان طالقانی تهران ـ موسوم به وزارت نفت ـ  شکسته شود پس وزیری رأی می آورد که یادگار دوره خاتمی است و این شانس را داشته که در جریان جنبش سبز « دل آقا» را به درد نیاورده است. البته هنوز مشخص نیست که زنگنه تا چه حد قادر به کوتاه کردن واقعی دست مافیای سپاه از صنعت نفت خواهد بود. اما به هرحال می تواند فرصتی در اختیار رهبر بگذارد تا طرف های خارجی را بفریبد و آنها را قانع کند که نفوذ سپاه در صنعت نفت که اصلی ترین عامل افزایش تحریم های نفتی است  در حال کاهش است . او امید دارد به این طریق از شدت تحریم های نفتی کاسته شود وبار دیگر نظام جمهوری اسلامی  به منابع گسترده  مالی دسترسی پیدا کند تا  ارضای شهوات سیاسی رهبر  در نقاط مختلف جهان  امکان پذیر گردد.  البته همین پاشنه آشیل خامنه ای ، فرصتی در اختیار  روحانی و وزیر نفت او می گذارد تا اگر واقعاً‌ بخواهند ، تا حدودی دست سپاه را از غارت منابع نفتی کوتاه نمایند.اگر اینگونه نشود آنگاه با قاطعیت می توان گفت که روحانی و کابینه او ، بازیگرانی برای پیشبرد اهداف فریب کارانه  رهبر هستند .

پیام دیگر ۲۴ مرداد ، تکرار دوباره این نکته بود که زخم رهبر جمهوری اسلامی از جنبش سبز ، عمیق تر از آنست که بتوان با از طریق هم زبانی با او  و « فتنه» خواندن جنبش سبز ، آن زخم را التیام بخشید. این پیامی بود که در رأی عدم اعتماد به محمدعلی نجفی متجلی گردید.

جلسات منتهی به ۲۴ مرداد در مجلس پیام سومی هم برای کسانی داشت که مشغول توجیه بافی برای برخی اقدامات آقای روحانی هستند. آنها پس از افشای اسامی کابینه، ادعا کردند  لزوم  اخذ موافقت سران مجلس واکثریت اعضای آن  با انتخاب تعدادی از وزرای اصلاح طلب، روحانی  را مجبور ساخته تا به همکاری با بدنامانی چون پورمحمدی تن دهد و اختیار وزارت کشور را به کسی بسپارد که در دوره مسئولیت علی لاریجانی در صدا و سیما، حامی پلید ترین اقدامات  علیه اصلاحات و اصلاح طلبان بوده است.اما نهایتاً همان بدنامان و دشمنان اصلاحات ، به کابینه راه یافتند و دو شخصیت اصلی در حوزه فرهنگ و آموزش که می توانستند تا حدودی  گفتمان اصلاحات را نمایندگی کنند از فیلتر گماشتگان مجلس عبور نکردند. در یک کلام ، بار دیگر ثابت شد رهبر جمهوری اسلامی ،هرگاه به ظاهر از برخی مواضع خود عدول  می کند به محض پشت سر گذاشتن خطر وتهدید، به نقطه اولیه باز می گردد وکسانی که با زیر پا گذاشتن منافع مردم به دنبال معامله با رهبر هستند چیزی جز خسران و بدنامی ، برای خویش به ارمغان نمی آورند.

روز ۲۴ مرداد ، روحانی هم پیام هایی برای کسانی فرستاد که در دو ماه گذشته از انتخاب او اظهار خوشحالی می کردند یا به خوشحالی ، تظاهر می نمودند.روحانی  ابتدا با شور و شعف ، از اینکه پورمحمدی حاضر به همکاری با او شده، اظهار امتنان کرد وسپس ، تظاهرات مسالمت آمیز جنبش سبز در اعتراض به کودتای انتخاباتی را « اردوکشی خیابانی » نامید تا به رهبر جمهوری اسلامی نشان دهد نگاه او به راهپیمایی های اعتراضی  همان نگاه رهبر  است که  در خطبه های اولین نماز جمعه بعد از کودتای انتخاباتی سال ۱۳۸۸ ـ مشهور به خطبه خون ـ بیان گردید. طُرفه آنکه بلافاصله پس از این سخن  عهد شکنانه روحانی، باز هم گروهی از اصلاح طلبان حکومتی به توجیه بافی روی آوردند و از روحانی تشکر کردند که هم زمان با استفاده از عبارت « اردوکشی خیابانی » به موضوع کهریزک هم اشاره کرده است . گویی همینقدر که روحانی از میان دهها جنایت بعد از کودتای سال ۸۸، به یکی از آنها اشاره کرده، می تواند با رهبر جنایت پیشه ، هم زبان شود و تظاهرات مسالمت آمیز مردم را محکوم کند.پیام واضح روحانی در روز ۲۴ مرداد آن بود که اگر کوچک ترین اعتراض مؤثری علیه نظام مشاهده شود  او همان روحانی   بیست و سوم تیر ماه ۱۳۷۸ است که با افتخار از سرکوب  تظاهرات دانشجویان  مظلوم سخن می گفت.

اکنون پیام های ۲۴ مرداد مشخص شده تا ثابت شود از نظر حاکمیت و برخی منتقدان آن، ۲۴ خرداد تنها فرصتی برای رفع خطر از نظام جمهوری اسلامی بوده نه زمانی برای به بازی گرفته شدن واقعی اصلاح طلبان و کسانی که به وضع موجود اعتراض دارند. ایا این پیام آشکار ۲۴ مرداد، عده ای  از بازیگران ۲۴ خرداد را هشیار خواهد کرد؟