‏نمایش پست‌ها با برچسب احمدی نژاد. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب احمدی نژاد. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۵ اردیبهشت ۱۲, یکشنبه

افشاگری به روش احمدی نژاد


اخیرا نهادهای حکومتی امریکا، دو میلیارددلار از سرمایه های متعلق به ایران را مسدود و آن را به خانواده امریکاییانی اختصاص دادند که در  انفجار سال هزار و نهصد و هشتاد و سه بیروت کشته شدند. نقش مخرب جمهوری اسلامی در بسیاری از حوادث منطقه ،قابل انکار نیست اما در مورد تصمیم  اخیر امریکایی ها و نگاه آنها به ارزش جان انسان امریکایی و غیر امریکایی ، هم سخن بسیار است که در مقاله  دیگری به آن خواهم پرداخت. 
البته قبلا نیز اقدامات مشابهی  صورت گرفته و مقادیری از  سپرده های ایران  به عنوان غرامت به قربانیان  حوادث تروریستی اختصاص یافته است. اما مسدود سازی اخیر بیش از اقدامات مشابه ،در داخل ایران بازتاب داشته است. تا کنون هر گاه  حکمی تشریفاتی علیه جمهوری اسلامی صادر شده و یا بر اساس احکام دستگاه قضایی امریکا  ،اموال ایران به خانواده قربانیان حوادث تروریستی اختصاص یافته ، نحله های گوناگون سیاسی در ایران به صورت متحد در برابر امریکا ایستاده اند . اما این بار ، گویی جناح های سیاسی و بخش های مختلف حکومت ایران ، رفتار خصمانه امریکا را فراموش کرده اند و این موضوع،  به سوژه ای برای افشاگری ها و اتهام افکنی های متقابل در جمهوری اسلامی تبدیل شده است. این سوژه بیش از هر کس ،موجب رسوایی برای احمدی نژاد شد و کمتر کسی به دفاع از او پرداخت.  حملات گسترده به  رئیس دولت های نهم و دهم و افشای نقش  آن دو  دولت  در حیف و میل دو میلیارد دلاری ، با آغاز فعالیت های تبلیغاتی احمدی نژاد برای حضور در انتخابات ریاست جمهوری سال نود و شش هم زمان شد و لذا صدور دفاعیه توسط او طبیعی بود .
احمدی نژاد که سه سال است از سوی  اغلب نهادهای حکومتی و جناح های سیاسی مورد اتهام واقع می شود گویی فرصت مناسبی به دست آورده تا به صورت یکجا از همه آنان از جمله رهبر جمهوری اسلامی انتقام بگیرد. مخاطب ظاهری بیانیه دفتر احمدی نژاد ، دولت یازدهم و تیم مذاکرات هسته ای بود اما او تلویحا مذاکرات هسته ای و نتایج آن را "خفت بار "توصیف کرد تا در کنار ظریف و روحانی ،صادر کننده مجوز مذاکره یعنی رهبر جمهوری اسلامی را تحقیر نماید و از رئیس مجلس نیز انتقام بگیرد.
در دو هفته اخیر ،رسانه های گوناگون و نحله های مختلف سیاسی در ایران ، با اشاره به سپرده گذاری دو میلیارد دلاری دولت احمدی نژاد در بانک های امریکایی ،او را به خاطر  هموار سازی مسیر برای توقیف این مبلغ توسط محاکم امریکایی مورد انتقاد قرار دادند. البته نمی دانم این موضوع تا چه حد دقیق است اما پاسخ دفتر احمدی نژاد نیز به نوعی تایید کننده این ادعاست و پاسخ دهندگان ،روش احمدی نژادی در متهم سازی دیگران به جای پاسخگویی شفاف را ترجیح داده اند. واکنش ها به جوابیه دفتر احمدی نژاد نیز به همین ویژگی پاسخ اشاره دارد . اما در پاسخ احمدی نژادی به ماجرای توقیف دو میلیارد دلاری ، نکته ای جدید وجود دارد که تا کنون به آن پرداخته نشده است . به این بخش از جوابیه دقت کنید : " حقوق هسته ای ایران و تاسیسات آن به ارزش تقریبی سی میلیارد دلار، از رده خارج، برخی نابود و بخشی نیز معطل گذاشته شده است " . سیستم حکومتی ایران به گونه ای است که بسیاری از هزینه ها و اقدامات هزینه ساز به ویژه آنچه به نحوی مرتبط با رهبر جمهوری اسلامی است از هر گونه نظارت ،معاف می باشد و هیچکس اجازه نزدیک شدن به آنها را ندارد
. پیش از این،  رقم های متفاوتی در مورد هزینه های پروژه بلندپروازانه هسته ای ایران بیان شده است. دکتر ابراهیم یزدی ، چند سال قبل در سخنرانی خویش در دانشگاه زنجان از هزینه هشتاد میلیارددلاری سخن گفت و برخی افراد دیگر هزینه هایی کمتر یا بیشتر در این مورد تخمین زده اند. اما اکنون یکی از   مهم ترین حامیان "ریخت و پاش هسته ای " با صراحت از ارزش "سی میلیارد دلاری "تاسیسات هسته ای سخن می گوید. با در نظر گرفتن هزینه های سرسام آور ناشی از مخفی کاری هسته ای، عادت غیر قابل ترک واسطه های تجاری و سیاسی در رانت خواهی ها و پورسانت گیری های غیر متعارف  و نیز باج خواهی های کنترل نشده بعضی شرکای هسته ای جمهوری اسلامی از جمله روسیه ، می توان حدس زد که دسترسی به تاسیسات سی میلیارد دلاری ،هزینه هایی به مراتب بالاتر برای مردم ایران داشته است. اعتقاد دارم اگر مقصود احمدی نژاد و یارانش از تهیه جوابیه اخیر ،تنها رفع اتهام از خود بود آنان برای پاسخگویی های عوام فریبانه ،توجیهات بهتری در اختیار داشتند. اما واگذاشتن اتهام اصلی و قیمت گذاری پروژه هسته ای،موضوعی است که قاعدتا با هدف آگاه سازی مردم از نحوه حیف و میل اموال عمومی بر سر پروژه ای بی حاصل صورت گرفته است. احمدی نژاد می داند رسوایی و بدنامی او فراتر از آنست که بتوان با رد برخی اتهامات ،از آن گریخت .  پس او ترجیح می دهد رسوایی ها را با اصلی ترین شریک حکومتی خویش -رهبر جمهوری اسلامی - و بازوان سیاسی ،نظامی و عقیدتی او به اشتراک بگذارد یا با افشای رسوایی های بزرگ تر ،توجهات را به رهبر و  عوامل مستقیم او معطوف نماید. این رویه ای است که او از سال سوم دوره دور دوم ریاست جمهوری خویش در پیش گرفته است. در اوج خبر رسانی ها پیرامون مفاسد مرتضوی در سازمان تامین اجتماعی ، او نقش غیر قابل انکار یکی از دزدان خانواده لاریجانی در مفاسد آن سازمان را افشا نمود و در اقدامی بی سابقه ، از  نقش "برادران قاچاقچی سپاه "سخن گفت که اسلحه دارند و  رسانه های پر خرج همچون خبر گزاری فارس به آنان سرویس می دهند.
  اعلام ارزش تاسیسات هسته ای توسط احمدی نژاد را می توان آغاز دور جدید از افشاگری های درون حکومتی او برای انحراف توجهات از خود به ام الفساد  کشور -رهبر - و سیاست های او دانست.   احمدی نژاد برای ورود جدی  به عرصه سیاسی در سال هشتاد وچهار ، افشاگری و اتهام افکنی علیه هاشمی رفسنجانی را برگزید . در آن زمان ،رفسنجانی ، یکی از قدرتمند ترین مهره های نظام تلقی می شد که حرف و حدیث های فراوان در اطراف او وجود داشت. احمدی نژاد با افشاگری و متهم سازی رفسنجانی ،از یکسو خود را فردی شجاع و قوی جلوه داد و از سوی دیگر میلیونها مخالف رفسنجانی را به سوی خود جلب نمود. اما اکنون ،رفسنجانی در سوی دیگر ماجرا ایستاده و نمی توان با اتهام افکنی علیه او ،کسب محبوبیت نمود.  به ویژه انتخابات اسفند نود و چهار به احمدی نژاد و مشاورانش ثابت کرد که  قدرتمند ترین چهره نظام ،منفور ترین چهره نیز می باشد و هرکس ،دشمنی  خود با او را ثابت کند می تواند در میان میلیونها ایرانی کسب محبوبیت نماید. در اوج خستگی ها از "هزینه های و سیاسی و بین المللی "که  بلند پروازی هسته ای خامنه ای بر مردم تحمیل نموده ،احمدی نژاد برای نخستین بار بخشی از هزینه های مالی این پروژه کم حاصل را افشا می نماید تا مردم بدانند هزینه  شهوت رانی های سیاسی رهبر ، می توانست به جای دور ریخته شدن ،صرف رفع مشکلات صدها هزار جوان فاقد مسکن یا ایجاد اشتغال برای آنان شود.
تکرار می کنم که اقدام جدید احمدی نژاد را ناشی از دلسوزی او برای مردم نمی دانم اما معتقدم  می توان از اختلافات سهم خواهانه او با رهبر برای افشای رسوایی های دو شریک حکومتی و جلوگیری از پیوستن مجدد این دو "مردم فریب فاسد "به یکدیگر استفاده نمود.در این مورد باز هم خواهم نوشت.
Show quoted text

۱۳۹۴ شهریور ۲, دوشنبه

پاداش آن خوش خدمتی، سزای این خوش رقصی


محاکمه نمایشی قاضی مرتضوی بالاخره به پایان رسید و او به خاطر دریافت حقوق در دوره ای ازریاست سازمان تأمین اجتماعی که تصدی او غیر قانونی اعلام شده بود به حبس و رد مال محکوم شد. اما در خصوص آنچه که محاکمه او را بر سر زبان ها انداخته بود از عدالت خانه جمهوری اسلامی  حکم تبرئه دریافت کرد. دستگاه عدالت ستیز قوه قضائیه جمهوری اسلامی نه تنها مرتضوی را از اتهامات مرتبط با قتل حد اقل چهار جوان  تبرئه کرد بلکه او را از اتهام گزارش خلاف واقع نیز مبرا دانست.  این عدالت ستیزی آشکار درحالی صورت گرفت که نقش این قاضی نمای خشن در حوادث سال هشتاد و هشت غیر قابل انکار است و حتی " مجلس لاریجانی زده " جمهوری اسلامی نیز در گزارش بیستم  دی ماه  سال هشتاد و هشت خود  آمریت و عاملیت مرتضوی  در جنایات کهریزک  را مورد تأکید قرار داده  و او را به عنوان متهم ردیف اول آن  جنایت معرفی کرده بود. اما وقاحت دادگاه فرمایشی  و دستگاه قضایی جمهوری اسلامی  درقسمتی ازحکم صادره آشکار می شود که حتی اتهام " گزارش دروغ " را از مرتضوی رفع می نماید. این رفع اتهام در حالی صورت می گیرد که حداقل دردو مورد ، دروغگویی مرتضوی ثابت شده است. مرتضوی روز بیست وهفتم دی ماه هشتاد و هشت  در پاسخ به گزارش تحقیق مجلس نامه ای به علی لاریجانی نوشت که  بخشی ازآن  بر"  قانونی بودن  زندان کهریزک " تأکید داشت. دروغ دوم مرتضوی و همکاران او ، ادعای  مرگ   محمد کامرانی و  محسن روح الامینی بر اثر مننژیت بود. مرتضوی روز بیستم دی ماه سال هشتاد و هشت خطاب به قوه مقننه جمهوری اسلامی ادعای قانونی بودن کهریزک را مطرح کرد در حالی که بیش از پنج ماه قبل از آن ، دادگستری تهران رسماً بر غیر قانونی بودن کهریزک تأکید کرده و اعلام کرده بود دستور تعطیلی زندان کهریزک دوسال قبل از آن توسط رئیس وقت قوه قضائیه - هاشمی شاهرودی - صادر شده بود.در مورد مرگ کامرانی و روح الامینی نیز دروغگویی مرتضوی بر همگان ثابت شد.

برای اثبات نقش مرتضوی در فجایع کهریزک ، می توان مدارک کافی از میان اظهارات  اصولگرایان و گزارش نهادهای حکومتی  پیدا کرد. پس  چرا قوه قضائیه جمهوری اسلامی  با به جان خریدن رسوایی، مرتضوی را از اتهاماتی تبرئه کرد که به مدت شش سال توسط نهادهای حکومتی متوجه او  شده بود اما" دادستان محبوب رهبر"  را در موضوعی که در برابر اتهام اصلی ، ارزش پیگیری ندارد به زندان محکوم نمود؟ بخشی از پاسخ را می توان در میان اظهارات قبلی مرتضوی و برخی نمایندگان اصولگرای مجلس جستجو کرد. احمد بخشایش عضو کمیسیون امنیت ملی مجلس ، در مرداد ماه سال نود و یک در گفتگو با یکی از رسانه های وابسته به موسسه مطبوعاتی ایران - ارگان نیمه رسمی دولت - ضمن مخالفت با محاکمه سعید مرتضوی گفته بود : " جمهوری اسلامی به امثال مرتضوی جهت دفاع از نظام در ایام فتنه نیاز دارد. اگر مرتضوی به دلیل حمایتی که از نظام داشته مورد مؤاخذه قرار گیرد نباید در آینده انتظار دفاع از نظام را از دیگران داشته باشیم " .مرتضوی نیز در شش سال گذشته بارها همین موضوع را به رخ مخالفان حکومتی خویش کشیده است. نمی توان تبرئه مرتضوی از جنایت غیر قابل انکار خود در کهریزک را متأثر ازعنایت رئیس قوه قضائیه به او دانست . صادق لاریجانی که خود در جنایات پس از کودتای انتخاباتی سال هشتاد و هشت سهم دارد در نخستین روز انتصاب به ریاست دستگاه قضایی جمهوری اسلامی ، مرتضوی را از سمت خود بر کنار کرد . درعین حال مرتضوی همچنان  مورد عنایت  مقام مافوق  لاریجانی بود   ادامه حکومت خود را مدیون سرکوب شدید جنبش سبز می دانست. رهبر جمهوری اسلامی  در تمام شش سال گذشته ، عنایت  ویژه نسبت به عناصر اصلی سرکوب داشته است. مرتضوی و احمدی مقدم دو نمونه هستند که علیرغم افشای مفاسد، از چتر حمایتی رهبر برخوردار بوده اند.  بسیاری از صاحب نظران بر کناری اسماعیل احمدی مقدم  از فرماندهی نیروی انتظامی را ناشی از افشای ناخواسته  دخالت او در مفاسد مالی می دانند  اما از چنان عنایاتی برخوردار است که تریبون صدا و سیما را دراختیار اوگذاشتند تا به هرکس و هر نهادی - حتی قوه قضائیه - اتهام وارد کند  وخود را بی گناه نشان دهد. 

با اطمینان می گویم رهبر جمهوری اسلامی از هزینه اجتماعی و سیاسی تبرئه مرتضوی آگاه است. او می داند این تبرئه حتی موجب ریزش در میان نیروهای خودی جمهوری اسلامی خواهد شد. اما نیاز به سرکوب های آتی و لزوم حفظ سر کوبگران برای حوادث احتمالی آینده ، او را قانع کرده است تا دستور تبرئه رسواگر  مرتضوی را صادر کند. البته  در این ماجرا ، درس دیگری هم به نیروهای خویش داد . درس دوم مربوط به معاشقه سیاسی مالی  سعید مرتضوی با کسی است که از چشم خامنه ای افتاده است . مرتضوی که قبلاً نیز سابقه فساد مالی داشت در دام احمدی نژاد افتاد و حتی پس از بر هم خوردن روابط عاشقانه رهبر با رئیس جمهور انتصابی خویش ، رابطه همراه با اطاعت مرتضوی از احمدی نژاد ادامه داشت. در حالی که دیکتاتور جمهوری اسلامی حاضر نیست قدرت را با کسی - حتی رئیس جمهور دست ساز خود - به اشتراک بگذارد. پس مرتضوی باید تاوان این کار را می داد. تبرئه مرتضوی از جنایت کهریزک - که می توانست مجازات بسیار سنگین برای او به دنبال داشته باشد -  پاداش خوش خدمتی او برای سرکوب منتقدان و مخالفان رهبر بود و محکومیت او در پرونده تأمین اجتماعی ، سزای خوش رقصی او برای احمدی نژادی که از رهبر عبور کرده بود. البته در همین محکومیت نیز رعایت او را کرده اند تا او به پاداش خوش خدمتی هایش ، حداقل گوشمالی را تحمل کند.شکایت  دولت حسن روحانی  از مرتضوی،  شامل ارقام بسیار سنگین تخلفات مالی است اما او را تنها به جرم دریافت حقوق در دوره سرپرستی غیر قانونی بر سازمان تأمین اجتماعی محکوم کرده اند .در حالی که در همان دوره  سرپرستی غیر قانونی ، مرتضوی مرتکب تخلفاتی شده که حجم  آن به هزاران میلیارد تومان می رسد. پیام حکم مرتضوی برای مزدوران رهبر آنست که " اگر رضایت رهبر را به دست بیاورید می توانید مرتکب هر جنایتی شوید و از مجازات  معاف باشید اما اگرهر نوع  خوش رقصی برای بچه پرروهای خانواده  که دل رهبر را به درد  آورده اند  موجب  گوش مالی خواهد بود".


۱۳۹۳ دی ۱۲, جمعه

رقابت بی حاصل روحانی با احمدی نژاد



همه سیاستمداران ایرانی به خوبی فهمیده اند شرط به دست آوردن قدرت در جمهوری اسلامی برخورداری از نظر مثبت رهبر است. البته گاه این نظر مثبت، معطوف به یک فرد است که به قدرت رسیدن فردی مانند احمدی نژاد را به دنبال دارد و گاه اعلام رضایت رهبر، به خاطر وحشت او از برخی حوادث داخلی و خارجی است . تن دادن خامنه ای به ریاست جمهوری روحانی را می توان رضایت از نوع دوم دانست.اما تجربه بیست و پنج سال گذشته نشان می دهد خامنه ای هر بار پس ازپشت سر گذاشتن بحران ، نسبت به رضایت تحمیلی خود تجدید نظر کرده و شرایط را به قبل از پذیرش ناخواسته برخی ضرورت ها برگردانده است. این نکته ای است که همه افراد نزدیک به حاکمیت آن را درک کرده اند و می دانند شرط حفظ جایگاه حکومتی ، تطبیق دادن خود با  آن است. حسن روحانی پس از هاشمی رفسنجانی بیش از سایر روسای جمهور بیست و پنج سال اخیر ، با این موضوع آشنا بوده و بسیاری از رفتارهای او در یک ونیم سال گذشته را باید مبتنی بر همین نگاه دانست. 
روحانی پس از آنکه انتخابات را پشت سر گذاشت به تدریج وعده های سیاسی خویش را به حاشیه راند زیرا می دانست پافشاری برای اجرای " وعده های رای ساز " به معنای در گیر شدن با منافع رهبر و از دست دادن رضایت اوست. لذا در خصوص حصر ها و حبس ها ابتدا سیاست سرگرم سازی مردم را در پیش گرفت. پس از آن، عده ای از ماموران رسمی و غیر رسمی روحانی مامور شدند با شعار " بالا نبردن توقعات "، پیگیری این مطالبه را به حداقل برسانند تا به تدریج از صدر مطالبات سیاسی حذف و حتی در صورت امکان در لابلای موضوعات دیگری که دولت در گیر آنهاست به فراموشی سپرده شود. این حرکت حساب شده و البته دور از انصاف روحانی ، موجبات رضایت رهبر را فراهم نمود و آسودگی نسبی برای روحانی به دنبال داشت.اما به نظر می رسد این خوش خدمتی ،به تدریج جذابیت خود برای خامنه ای را از دست داده و روحانی گمان می کند در حال عقب افتادن از سایر کسانی است که با تملق گویی های خویش ، مدال " رضایت رهبر " را به دست می آورند . آنگونه که از شواهد بر می آید پس از بازگشت احمدی نژاد به مسابقه تملق گویی از رهبر، نگرانی روحانی از این عقب ماندگی بیشتر شده است. زیرا احمدی نژاد هم با هوش تر از عقب ماندگانی همچون حداد عادل است که چشمان رهبر را به " چراغ شام یلدای همه " تشبیه می کند هم از دروغگویانی مانند امام جمعه قم عاقل تر است که ادعا کرد" رهبر هنگام خروج از اسافل بدن مادرش، ندای یاعلی سر داده است. " همین هوشمندی باعث شده که در اوج حملات رقابتی اصولگرایان به احمدی نژاد ، او سردار دفاع از مظلومیت رهبر شود و هشدار دهد که اگر جایگاه رهبر مورد تعرض قرار گیرد او از همه اعتبار شخصی و اجتماعی خویش برای دفاع از رهبر استفاده خواهد کرد. ظاهرا حضور پررنگ احمدی نژاد در میدان مسابقه" دلبری از رهبر " نگرانی جدی روحانی را به دنبال داشته و او همه هوش خود را برای یافتن عباراتی جذاب تر و "رهبر پسند تر " به کار گرفته است.
وقتی گزارش بازدید حسن روحانی از بیمارستان بهارلوی تهران را خواندم مطمئن شدم او اتهام تملق گویی مشمئز کننده از رهبر را به جان خریده تا در صدر تملق گویان از رهبر تملق خواه قرار گیرد و دیگران را در این رقابت خجالت آور ، پشت سر بگذارد. او علت انتخاب بیمارستان بهارلو برای بازدید را " نقش آن بیمارستان و پرسنل آن در نجات جان رهبر پس از ترور سال شصت " اعلام کرده است. یقین دارم این تملق گویی بیش از تمام مجیزهایی که خامنه ای در بیست و پنج سال گذشته شنیده ، خنده رضایت بر لبان او خواهد آورد اما به شدت در مورد کارآیی آن برای تثبیت جایگاه حکومتی روحانی ، تردید دارم. روحانی گزینه اول خامنه ای برای تصدی پست ریاست جمهوری در سال نود و دو نبود اما ضرورت حل و فصل برخی مسائل بین المللی به خصوص پرونده هسته ای ، خامنه ای را به پذیرفتن ریاست جمهوری روحانی وادار کرد. کسانی که خامنه ای را از نزدیک می شناسند وبا کینه جویی های او آشنا هستند می دانند او این تحمیل را نوعی تحقیر برای خود می داند و قطعا در نخستین فرصت ممکن برای جبران این تحقیر ، دست به کار خواهد شد. پس سر آمدی روحانی در تملق گویی از رهبر کمکی به آینده سیاسی او نخواهد کرد. اگر تغییر شرایط سیاسی به خصوص سیاست خارجی ، آنگونه باشد که رهبر مستبد جمهوری اسلامی می خواهد - که ظاهرا شرایط عراق و پدیده داعش شرایط را به نفع خامنه ای تغییر داده است - او بدون توجه به مجیز گویی های مبتکرانه رئیس دولت یازدهم ، راه را بر انتخاب مجدد روحانی خواهد بست. اما اگر روحانی به جای رقابت با تملق گویی های احمدی نژادی، بر کیفیت و کمیت افشاگری های خود علیه بازوان فاسد رهبر - اعم از سیاسی ، اقتصادی و نظامی - بیفزاید شاید این شانس را داشته باشد که جایگاه خویش در عرصه داخلی و خارجی را تثبیت و برای بار دوم خود را بر رهبر تحمیل کند. البته روحانی در یک و نیم سال گذشته ، فرصت سوزی های فراوان داشته و معلوم نیست افشاگری ها هم کمک زیادی به او بکند اما هر چه باشد در مقایسه با تملق گویی های آزار دهنده ، شانس بیشتری برای روحانی ایجاد خواهد کرد. کمتر از یکسال دیگر روحانی ثمره انتخاب یکی از این دو راه را خواهد دید.

۱۳۹۳ آبان ۲۸, چهارشنبه

احمدی نژاد بهترین گزینه برای وزارت علوم

دومین گزینه پیشنهادی حسن روحانی برای تصدی وزارت علوم پس از استیضاح دکتر فرجی دانا هم نتوانست رأی اعتماد مجلس فرمایشی را به دست بیاورد. این وضعیت بسیاری از توجهات را از وعده های سیاسی  روحانی به سوی کارشکنی مجلس در برابر گزینش وزیر علوم منحرف نموده است. لذا به نظر می رسد روحانی هم از وضعیت فعلی ناراضی نباشد زیرا  از جایگاه "بدهکار شرمنده" به جایگاه "طلب کار مظلوم " منتقل شده  است.  اغلب  کسانی که تا چندی قبل، وعده تبلیغاتی  برای رفع حبس ها و حصرها را پیگیری  و روحانی  را به خاطر کوتاهی در اجرای آن وعده  محکوم می کردند  اکنون در کنار  او ایستاده و  همه حملات را متوجه مجلس نموده اند.  روحانی  در اوج قدرت بعد از انتخاب شدن ، به  بهانه تعامل  با اصولگرایان، مهم ترین کرسی دولت خود به لحاظ سیاسی و مدیریتی یعنی وزارت کشور را به یکی از دشمنان سرشناس اصلاحات و اعتدال سپرد .او  همچنین یکی از بدنام ترین آدمکشان جمهوری اسلامی را در رأس وزارت دادگستری قرار داد اما اکنون  که دیگر  از قدرت اولیه او خبری نیست   در خصوص وزارت علوم هیچ  نشانه ای از مدارا با مجلس  بروز نمی دهد.  در حالی که به خوبی می داند اولاً نقش وزارت کشور در حمایت از فضای باز سیاسی -  یا مقابله با آن  - به مراتب مهم تر و سرنوشت ساز تر از وزارت علوم است . ثانیاً  در حال حاضر اغلب فشارها بر دانشجویان از سوی نهادها و سازمان هایی در خارج از وزارت علوم است. ثالثاًهر کس که وزیر علوم باشد بسیاری از فعالیت های سیاسی بدون همراهی و مدارای سایر دستگاهها از جمله وزارت کشور امکان پذیر نیست.  به عبارت دیگر روحانی بهتر از هر کس از این حقیقت آگاه است  که  هزینه  قطعی پرداختی  او برای عبور دادن وزیر علوم دلخواه خود از فیلتر مجلس   بسیار بیشتر از  دستاوردهای  ناشی از تایید احتمالی وزرای پیشنهادی است . همین وضعیت ، نگارنده را قانع کرده که   روحانی  واقعاً به دنبال بستن  این پرونده نیست بلکه  در صدد بهره گیری حد اکثری از بدنامی مجلس  برای  انحراف اذهان عمومی از ضعف های دولت  خود به ویژه در امور سیاسی است.

اما چاره کار در چیست؟ هر کس  مجلس لاریجانی را بشناسد و اندک آشنایی با سید علی خامنه ای و کینه ورزی های او  داشته  باشد می داند احتمال کوتاه آمدن مجلس فرمانبردار در موضوع  وزارت علوم نزدیک  به صفر است. حسن روحانی که هشت سال نایب رئیسی مجلس مشابه را به عهده داشته بهتر از دیگران  به این حقیقت آگاه است. اما اگر واقعاً به دنبال حل موضوع وزارت علوم است   برای او یک پیشنهاد مفید دارم : معرفی محمود احمدی نژاد به مجلس برای تصدی  وزارت علوم . اما دلایل من برای ارائه این پیشنهاد. احمدی نژاد هرچه بوده و هر چه باشد  اکنون کینه عمیقی از رهبر و مجلس به دل دارد و آماده انتقام گیری از  کسانی است که شریک او  در همه مفاسد گذشته  بلکه قافله سالار فسادها بوده اند و اکنون تلاش می کنند همه مفاسد را به نام احمدی نژاد ثبت نمایند . از سوی دیگر بر خلاف بسیاری از اصلاح طلبان و اعتدالیون ، او از شجاعت کافی برای  انتقام گیری برخوردار است، در آن سوی ماجرا هم نمایندگان مجلس و رهبر حضور دارند که به تعبیر علی مطهری " از پرونده های زیر بغل احمدی نژاد می ترسند" و قطعاً ناچارند به او رأی دهند.

ممکن است برخی افراد گمان کنند پیشنهاد من جنبه شوخی دارد. اما این پیشنهاد کاملاً جدی است. احمدی نژاد در دوره غصب کرسی ریاست جمهوری، بزرگترین ضربه ها را از فعالان دانشجویی خورده  و از میزان اثر گذاری آنان آگاه است. او می داند اگر فضای فعالیت برای دانشجویان فراهم شود بیشتر از هر قشر دیگر  می توانند در برابر زیاده خواهی های رهبر و مهره های گوش به فرمان او  بایستند. از سوی دیگر احمدی نژاد به دنبال فرصتی است تا چهره به  شدت  منفور خویش را بازسازی کند و چه راهی بهتر از  انتقام گیری از دشمن مشترک که همان رهبر و دست نشاندگان او هستند. نمی دانم برخی مخاطبان چه برداشتی از این یادداشت خواهند داشت اما با قاطعیت می گویم اگر  دشمن افراطی اصلاحات  می تواند در رأس وزارت کشور قرار گیرد  و کسی که دستش به خون  صدها جوان آلوده است مسئول دادگستری در دولت اعتدال شود چرا محمود احمدی نژاد نتواند وزارت علوم را هدایت کند؟ میزان نفرت من از احمدی نژاد بر هیچکس پوشیده نیست اما تردید ندارم هیچیک از نامزدهای پیشنهادی روحانی ،  قادر نخواهند بود مانند احمدی نژاد در برابر زیاده خواهان بایستند و نه از سر علاقه به دانشجویان بلکه در راستای انتقام گیری از رفقای نیمه راه، فرصت فعالیت به دانشجویان بدهند. البته برای اجرای این پیشنهاد  یک مانع  بزرگ وجود دارد . این مانع کسی نیست جز حسن روحانی که نگاه او به فعالیت های آزاد دانشجویی در سخنرانی بیست و سوم تیرماه سال هفتادو هشت ، افشا گردید. 

۱۳۹۳ مهر ۲۱, دوشنبه

خامنه ای ازچه می ترسد؟ دومین قدرت نمایی احمدی نژاد

هفت  روز قبل معاون اول قوه قضائیه در مصاحبه هفتگی  وقتی با پرسش یکی از خبرنگاران در خصوص احضار  چهار وزیر دولت احمدی نژاد در ارتباط با پرونده بابک زنجانی  مواجه شد اظهار داشت : « تا کنون از سه وزیر سابق تحقیق شده است .» وی سپس خطاب به خبرنگار گفت : «‌شاید  رئیس کل بانک مرکزی هم مورد نظر شما هست . بله با احتساب او می شود چهار نفر .»‌این سخن را میلیونها ایرانی دوشنبه شب هفته گذشته از سیمای جمهوری اسلامی شنیدند. یک  روز بعد ، تعدادی  از روزنامه ها سخن معاون اول قوه قضائیه را به تیتر اول خود تبدیل کردند. تا شش روز  بعد از آن اظهار نظر صریح اژه ای ، هیچیک  از  مقامات جمهوری اسلامی که همواره آماده تکذیب و رفع و رجوع سخنان یکدیگر هستند در این مورد چیزی نگفت . اما ناگهان دیروز ورق برگشت و رئیس قوه قضائیه که معمولا به دستور، غیرتی می شود بار دیگر تظاهر به غیرتمندی کرد و در اخطاری  شدیداللحن خطاب به برخی  روزنامه ها گفت :« بر اساس رصد روزانه رسانه های زنجیره ای - کرایه ای  اصلاح طلب ، متوجه هماهنگی از پیش تعیین شده  این روزنامه ها در روزسه شنبه هفته گذشته می شویم »
شیخ بی سواد ظاهرا توجه ندارد که متهم کردن روزنامه ها به هماهنگی از پیش تعیین شده  در این موضوع ، به معنای متهم ساختن معاون اول قوه قضائیه است ، زیرا روزنامه های مورد نظر آملی لاریجانی چیزی ننوشته بودند جز سخنان صریح محسنی اژه ای. یقیناً اژه ای می دانسته این سخنان به تیتر نخست برخی از روزنامه ها تبدیل خواهد شد همانطور که دوشنبه شب گذشته ، این بخش ازسخنان معاون اول قوه قضائیه، با صدا و  تصویر خودش از بخش های مختلف خبری صدا و سیمای جمهوری اسلامی پخش شد. پس سخن گزاف آملی لاریجانی  که متهم کردن اژه ای از نتایج آنست ریشه در جای دیگر دارد. 

برای آشکار شدن بیشتر موضوع به حدود  ده ماه پیش باز می گردیم. روزدوشنبه  یازدهم آذرماه سال گذشته ، محسنی اژه ای در گفتگوی هفتگی با خبرنگاران اظهار داشت : « در جلسه نخست دادگاه ،آقای احمدی نژاد حاضر نشدند  ووکیل نیز به دادگاه مراجعه نکرده  است. قاضی نمی داند عذرش  موجه است یا خیر ، بنا براین وی را دوباره در تاریخ ۱۶ دی ماه - ۹۲- به دادگاه احضار کرده است » . اشاره محسنی اژه ای به خبر پر سر وصدایی بود که در مورد احضار احمدی نژاد برای حضور در دادگاه در تاریخ هفتم آذرماه ۹۲ منتشر و اژه ای هم آن را تأیید کرده بود . نکته جالب  در تاریخ  تعیین شده برای احضار  مجدداحمدی نژاد -  شانزدهم دی ماه - هم زمانی آن   با مصاحبه هفتگی سخنگوی قوه قضائیه بود تا احتمالاً دست اول ترین خبررسانی ها در خصوص تحقیر احمدی نژاد توسط کسی صورت گیرد که به خاطر عزل از وزارت اطلاعات به دست احمدی نژاد، تحقیر شده بود. اما ظاهراً‌دست اندرکاران قوه قضائیه از برگ های احمدی نژاد که تن رهبر را می لرزاند اطلاع دقیق نداشتند. روز شانزدهم دی ماه   فرارسید اما نه تنها احمدی نژاد در دادگاه حاضر نشد بلکه  سخنگوی قوه قضائیه در جمع خبرنگاران حاضر شد و در حالی که بسیاری از آنها سخن یازدهم آذر اورا به یاد داشتند  اعلام کرد : « جلسه امروز وقت نظارتی بود نه زمان رسیدگی . در خصوص امروز برای فرد مورد نظر احضاریه ای صادر نشده بود» . شاید خبر نگارانی که از سابقه اژه ای در گاز گرفتن  و پرتاب قندان مطلع بودند جرأت نکردند سخن پنج هفته قبل را به او یاد آوری کنند که گفته بود :« در جلسه نخست دادگاه آقای احمدی نژاد حاضر نشدند  و وکیل نیز به دادگاه مراجعه نکرده  است قاضی نمی داند عذرش  موجه است یا خیر ، بنا براین وی را دوباره در تاریخ ۱۶ دی ماه - ۹۲- به دادگاه احضار کرده است » اما خود او به خوبی می دانست کدام برگ برنده احمدی نژاد ، رهبر و عواملش را به عقب نشینی در برابر او  وادار کرده است.

ظاهراَ با  گذشت سیصد  و هشت روز  از عقب نشینی همراه با دروغ اژه ای ، او دچار این توهم شد که برگ های برنده احمدی نژاد کارآیی خود را از دست داده  و اکنون می توان بخشی از افتضاحات او را افشا کرد. پس دوباره در جمع خبرنگاران حاضر شد و از ارتباط چهار عضو کابینه احمدی نژاد با پرونده بابک زنجانی سخن گفت ،غافل از آنکه پرونده های رسوا ساز خامنه ای در دست احمدی نژاد آنقدر زیاد است که این بار دفاع از احمدی نژاد به مقام مافوق اژه ای محول می شود . دومین قدرت نمایی احمدی نژاد در برابر باند فاسد لاریجانی ها و سایر گماشتگان رهبر ، سخن دو سال قبل علی مطهری را در اذهان زنده می کند. او که برادر  همسر یکی از لاریجانی های فاسد است در جریان بازپس گیری سئوال مجلس از احمدی نژاد گفته بود :« نمی توان گفت کسی که تعدادی پرونده زیر بغل دارد و جسارت دارد باید تا پایان دوره اش صبر کنیم ». ظاهراَ‌علی مطهری در آن زمان خبر نداشته که حجم و محتوای پرونده هایی که احمدی نژاد زیر بغل دارد در حدی است که  کوتاه آمدن در برابر  او را نه تا پایان دوره بلکه تا پایان عمرش تضمین خواهد کرد. 

دوسال پیش مقاله ای در واکاوی کوتاه آمدن های خامنه ای در برابر احمدی نژاد نوشتم که با عنوان « پرونده رسواساز خامنه ای در دست  گماشته او »‌ منتشر شد. باعقب نشینی مفتضحانه اخیر در برابر احمدی نژاد  ، خواندن مجدد آن خالی از لطف نیست. آن را در  اینجا بخوانید.



۱۳۹۳ مهر ۲۰, یکشنبه

آقای روحانی ! سپاس که فقط یک کوکبی زندانی است!

یکی ازایرانیان مقیم امریکا که خود را استاد دانشگاه در کالیفرنیا معرفی کرده ، گزارشی از میهمانی سخاوتمندانه حسن روحانی در نیویورک منتشرنموده است.  اگرچه هزینه اینگونه میهمانی ها از جیب همه ایرانیان تأمین می شود  اما مطابق معمول ، این بار  نیز میهمانان ، فقط کسانی بوده اند که  از نظر نژادپرستان حاکم بر جمهوری اسلامی ، خودی  تلقی می شوند یا انتقاد جدی به ارکان جمهوری اسلامی ندارند. در مورد اهداف این  میهمانی  و دستاورد های آن برای میزبان و میهمانان ، سخن بسیار است اما آنچه مرا به نوشتن این یادداشت وادار نمود بخشی از اظهارات منتسب به حسن روحانی است که مسافر کالیفرنیا از جلسه نیویورک نقل نموده است : « یکی از شرکت‌کنندگان در جلسه از آقای‌روحانی در مورد سرنوشت امید کوکبی، دانشجوی فوق‌ دکترا که حین بازدید از ایران دستگیر و زندانی شده، سوال کرد و گفت شما همیشه می‌گویید قوه‌قضاییه در ایران مستقل است ولی به‌عنوان رییس دولت هیچ اقدامی برای آزادی او نمی‌کنید....روحانی  توضیح داد هم‌اکنون 20 ایرانی در آمریکا و در کشورهای دیگر بنابر ‌درخواست آمریکا در زندان به‌ سر می‌برند و از نظر ما همه آنها بی‌گناه هستند ولی دولت آمریکا اقدامی جهت آزادی آنها نمی‌کند.»   

پاسخ غیر اخلاقی  روحانی در خصوص یکی ازنخبگان ایرانی ، در وهله اول پاسخ های مسخره احمدی نژاد به پرسش های مشابه را در یادها زنده می کند اما قدری تأمل، نشان می دهد روحانی در مسئولیت گریزی و ارائه پاسخ های  غیر مسئولانه ، بسیار بی پرواتر از احمدی نژاد است . روحانی به جای آنکه ویرانه  قضایی   جمهوری اسلامی را به خاطر زندانی کردن یک نخبه ایرانی مورد پرسش قرار دهد یا حتی به صورت ظاهری ، پیگیری موضوع را وعده دهد  زندانی بودن چند ایرانی  در امریکا را یاد آوری  می نماید ! چند سال قبل احمدی نژاد در پاسخ به پرسشی در مورد قتل مظلومانه ندا آقا سلطان ، تصویری از مروه شربینی  بانوی مسلمان  که در آلمان توسط یک شرور روس به قتل رسیده بود  را از جیب در آورد . او با محکوم کردن خبرنگارانی که  قتل ندا را پیگیری می کنند اما از مروه شربینی سخنی نمی گویند  به خیال خود پاسخی دندان شکن به خبر نگار داد. البته احمدی نژاد بهتر از هرکس می دانست  قتل یک شهروند ایرانی به دست مأموران حکومت جمهوری اسلامی  با کشته شدن یک بانوی مسلمان  در آلمان توسط یک شرور روسی قابل مقایسه نیست اما قدرت ناشی از وقاحت ، احمدی نژاد را قادر به ارائه آن پاسخ نمود. اگر پاسخ احمدی نژاد به پرسش در مورد قتل ندا آقاسلطان را وقیحانه بدانیم پاسخ روحانی  به مراتب وقیحانه تر است. روحانی به گونه ای پاسخ داده که گویی دستگیری چند ایرانی توسط دولت امریکا ، عقده گشایی دستگاه قضایی جمهوری اسلامی علیه یک دانشمند ایرانی را توجیه پذیر می نماید. اگر چه به نظر می رسد در مورد ایرانیان محبوس در سایر کشورها نیز دولت جمهوری اسلامی ، وظایف خود را به درستی انجام نداده و نمی دهد.

پاسخ حقوقدان غیر سرهنگ به پرسش در مورد امید کوکبی  به خودی خود نگران کننده است.  اما آنچه  نگرانی بیشتر را موجب می شود  تجربه  فاصله گیری  هر چه بیشتر مقامات جمهوری اسلامی از مردم ، با افزایش مدت حضور در مناصب حکومتی است. بدون تعارف بگویم نگران حضور سال آینده روحانی در نیویورک هستم . می ترسم او در آن زمان ، با غرور هرچه تمام تر بگوید : « در حال حاضر تعداد ایرانیان زندانی در امریکا و اروپا ، از شمار زندانیان سیاسی در ایران بیشتر است . پس  خبر نگاران به جای  پرسش از مقامات جمهوری اسلامی ، سراغ مقامات اروپایی و امریکایی  بروند» . شاید روحانی ،هم اکنون توقع دارد که به خاطر زندانی کردن یک کوکبی در برابر بیست ایرانی زندانی در امریکا از او تشکر شود!

۱۳۹۳ شهریور ۲۳, یکشنبه

از " قُطر توپ " احمدی نژاد تا " پیرمرد مفلس " رهبر

ظاهراً فخر فروشی و اظهار فضل  های بی حاصل ، بیماری علاج ناپذیر همه کسانی است که یکی از مناصب مهم جمهوری اسلامی را اشغال می کنند. چند سال قبل ، عده ای از فوتبالیست ها به دیدن احمدی نژاد رفته بودند. او در آغاز سخنان خود خطاب به حاضران گفت : " کدام یک از شما می دانید قطر توپ فوتبال چقدر است ؟ "  چهره متحیر اعضای تیم ملی فوتبال در آن روز شباهت بسیاری  به نگاه  برخی بازیگران صحنه عیادت از رهبر داشت. خامنه ای چند بیت از شعر " پیر مردی مفلس و برگشته  بخت "  پروین اعتصامی  را قرائت و نام شاعر آن را از حاضران سؤال  کرد. عیادت کنندگان هنرمند هم  ضمن آنکه سعی می کردند تعجب خود از میزان تبحر فرهنگی رهبر را به نمایش بگذارند  با اعلام ناآگاهی خویش از نام شاعر ،   رضایت خامنه ای  را کاسبی کردند. این رضایت از خود برتر بینی ، کاملا در چهره رهبر عیان بود.او که از دهان بازمانده کارگردانان ارشد، به خود می بالید ناگهان خود را " قطب عالم امکان " تصور کرد و اظهار داشت : " اخیرا نظرم نسبت به فروغ فرخزاد هم نامناسب نیست "!!!!

آن روز کسی سؤال نکرد  دانستن قطر توپ فوتبال تا چه حد بر ارزشهای فنی یک فوتبالیست می افزاید و اطلاع رئیس دولت از آن چه فضیلتی برای اوست. اما در  مورد رهبر پرسش اساسی تری  وجود دارد:  تسلط او بر شعر " پیرمردی مفلس " مهم تر است یا آگاهی همراه با  مسئولیت پذیری او در مورد میلیونها پیر و جوان مفلس که افلاس آنها ثمره مدیریت فاسد ولی فقیه است؟ اگر اندکی آزادی در ایران وجود داشت باید کسی آمار افزایش فقر در ایران در سالهای اخیر را در برابر خامنه ای می گذاشت وضمن مقایسه آن با جیب های انباشته از دلار تعدادی " شکم گنده " نزدیک به رهبر از اومی پرسید : " آیا می دانید این وضعیت دستپخت چه کسی است؟ "

نمی دانم  آیا واقعاً هیچیک از کارگردانان   که در نمایش اخیر ، بازیگری می کردند شاعر " پیر مردی مفلس و برگشته بخت  " را نمی شناختند یا برای کسب رضایت رهبر ، خود را به نادانی زدند در عین حال ،  بی شک بی اطلاعی چند کار گردان  در مورد یک شعر هرگز قبیح نیست  اما اینکه کسی نتواند  رهبر را در خصوص   تعداد رو به افزایش مفلسان در حوزه حکومتی او مورد پرسش قرار دهد قبیح است. البته چه جای گلایه ؟ در حکومت  خامنه ای ،همانطور  که تبحر احمدی نژاد در مورد قطر توپ فوتبال  ،ارزش تبلیغاتی بیش از خبر رسانی در مورد اختلاس های میلییاردی  او ویارانش دارد شعر خوانی  فخر فروشانه رهبر نیز از ضجه زدن های شبانه روزی  عده ای از هموطنان  مفلس مهم تر است.

 متن کامل شعر پیرمردی مفلس و برگشته بخت را در اینجا ببینید





÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷

۱۳۹۲ آذر ۱۵, جمعه

آقای روحانی! این "مناظره" خون در رگ حیات دولت شماست



 آقای روحانی ! روی سخنم با شما و حامیان  واقعی گفتمان شماست نه آنان که امروز  به مقتضای مصلحت ، به طرفداری از شما ، تظاهر می کنند و یقیناً اولین گروه " عبور کنندگان از روحانی " خواهند بود.لابد می دانید در مورد چه چیز سخن می گویم . صحبت از نامه محمود احمدی نژاد  و درخواست او برای مناظره با شماست.  قطعا خبر دارید پس از آن نامه ، چه  موجی  علیه او به راه افتاده و حامیان واقعی و ظاهری شما چه تلاشی به راه انداخته اند تا هیچکس جرئت حمایت از این درخواست را به خود راه ندهد. جان کلام مخالفان آنست که " احمدی نژاد هم اکنون در چنان  جایگاه حقوقی قرار ندارد که بتواند رئیس دولت را به مناظره فرا بخواند " . اما  اکنون مخاطب من  یک حقوقدان است که  لابد  قبل از آنکه حقوقدانی خود را به رخ سردار قالیباف بکشد نیز  مبتنی بر قاعده و اصول عقلایی و حقوقی سخن می گفته است . بله ! آقای حسن روحانی را می گویم که حتماً اجازه نمی دهد عده ای از طرفدارانش ، سرهنگ پیشگی کنند و همه را سربازان امربر خویش بخواهند.
آقای روحانی که من از او سخن می گویم لابد روزنامه های روز ششم خرداد سال 88 را دراختیار دارد و می تواند  با مراجعه به آنها ، درخواست خود از رئیس جمهور وقت - محمود احمدی نژاد - را ملاحظه کند. در آن زمان ، محمود احمدی نژاد در ادامه فریب کاری های چهارساله خویش ، اطلاعات تحریف شده ای را درخصوص روند مذاکرات هسته ای در دولت خاتمی ، ارائه نموده بود . حسن روحانی که دیگر مسئولیتی در پرونده هسته ای نداشت  به صورت علنی خواستار مناظره با رئیس جمهور شد تا مردم با شنیدن سخنان دو طرف ، پی به حقایق ببرند. اکنون آن کس که درخواست مناظره می کرد به جای کسی نشسته که تنها در گفتگو های  یک طرفه ونمایشی تلویزیونی ، پیروز میدان بود. بله شما را می گویم آقای روحانی که هم اکنون به جای احمدی نژاد نشسته اید . برخی طرفداران شما  به همین درخواست و بی اعتنایی احمدی نژاد استناد می کنند تا به خیال خود نشان دهند شما  نباید  تن به مناظره با احمدی نژاد بدهید.  در حالی که توصیه به "رد مناظره" در واقع توصیه به "احمدی نژاد شدن روحانی" است. روحانی اگر همان است که در سال 88 بود  با همان استدلالی که  آن روز مناظره با احمدی نژآد را درخواست کرد امروز باید  خواسته احمدی نژاد را اجابت کند. 
آنچه در بالا آمد کافی است تا نشان دهد از دیدگاه رئیس حقوقدان دولت جمهوری اسلامی ، هم ترازی  حقوقی، شرط مناظره نیست. پس لازم نیست به استدلال آن گروه بپردازم . اما حتی اگر اینگونه نبود بازهم به  شما آقای روحانی توصیه می کردم درخواست مناظره احمدی نژاد را قبول کنید. لابد می پرسید چرا؟ حامیان واقعی و تبلیغاتی دولت جدید می گویند دوره احمدی نژاد به پایان رسیده و نباید  با سپردن مجدد تریبون های پر مخاطب ، به او اجازه داد خود را مطرح کند و آنچه را که اینان "فضای آرام کنونی " می نامند آشفته کرد. اما این استدلال از اساس غلط است .  شاید جواد ظریف بتواند با گفتن این جمله که " آن مرد رفت " برای دختر نانسی پلوسی، تسکینی ایجاد نماید. شاید خود ظریف هم - که به ناحق او را مصدق می خوانند - آنقدر در سیاست ایران مبتدی باشد   که  جمله  " آن مرد رفت "  را از سر اعتقاد گفته باشد. اما شما چه آقای روحانی ؟ آیا شما فکر می کنید احمدی نژآد رئیس جمهور مستقلی بود که هم اکنون رفته و گفتمان او از کشور رخت بربسته است ؟  بعید می دانم شما با جمله " آن مرد رفته است " موافق باشید.  هنوز ساعاتی از گفتگوی تلویزیونی  نگذشته بود که فرمانده بسیج دانشجویی به انتقاد از شما پرداخت و برگزاری مناظره بین رؤسای جمهور پیشین و فعلی را خواستارشد. پس از آن، نوبت به سایت های خبری ورسانه هایی رسید که گفتمان غالب در نظام  را نمایندگی می کنند و آنگاه برخی ائمه جمعه، از اینکه شما یک طرفه به میدان رفته اید انتقاد کردند. البته آنها وقاحت ذاتی خود را به نمایش گذاشتند. زیرا در برابر هشت سال لجن پراکنی های یکطرفه احمدی نژاد  به خصوص درمورد رؤسای جمهور پیشین ، همه آنها سکوت همراه با ذلت داشتند. اما فریاد های امروز، فقط افشا کننده  وقاحت ایشان نیست بلکه نشان دهنده آنست که برخلاف  اظهار نظرهای برخی آماتورهای سیاسی ، احمدی نژاد  نه یک فرد بلکه نماد یک گفتمان بوده است . آن گفتمان غالب ،  هنوز قدرت زیادی در کشور دارد اگر چه احمدی نژاد را به صورت موقت از نمایندگی خود خلع کرده است . اگر هم امروز بین آنها فاصله ای افتاده ، این فاصله به خاطرمصائبی نیست که  بخشی از آنها در گفتگوی اخیر شما به آنها اشاره رفت. مشکل یاران و حامیان دیروز احمدی نژاد با او ، احساس غلطی بود که به رئیس بی کفایت و پرمدعای دولت های نهم و دهم  دست داد .او گمان کرد  یک "مرد" در حکومت ولی فقیه است و سهمی بیش از آنچه برایش در نظر گرفته بودند مطالبه کرد. وگرنه  گفتمان خانمان برانداز و ویرانگری که احمدی نژاد تا دو سال پیش آن را نمایندگی می کرد همچنان قوی ترین گفتمان در سطح بالای نظام است .
حال که چنین است مناظره با احمدی نژاد بهترین فرصت برای زیر سؤال بردن آن گفتمان غیر خردمندانه است. تقریباً یقین دارم که رهبر ، اجازه انجام این مناظره را نخواهد داد زیرا می داند که احمدی نژاد از این فرصت برای جبران برخی  اقدامات رهبر و یارانش علیه خود ، بهره خواهد گرفت. اگر اجازه انجام این مناظره را ندهند شما سربلند خواهید بود و مردم به  خوبی تشخیص خواهند داد وحشت از افشای چه مسائلی موجب جلوگیری از مناظره شده است. اگر هم مناظره برگزار شود  احمدی نژاد چاره ای جز این نخواهد داشت که شرکای خود در افرینش نکبت های هشت سال گذشته را معرفی نماید و شما خوب می دانید که او حتماً این کار را خواهد کرد.مگر آنکه برای شما، حفظ "خوش نامی کاذب رهبر" از روشن شدن حقایق برای مردم ، مهم تر باشد.
آقای روحانی ! دوره امید و خوش بینی مردم به شما چندان طولانی نخواهد بود. به خصوص آنکه روز به روز ابعاد جدیدی از زد وبندهای خارجی نظام برای انجام تغییرات ظاهری در حاکمیت باهدف  تسهیل توافق خارجی و هسته ای افشا می گردد. پس شاید بهتر باشد اکنون که نظام در عرصه خارجی به شدت محتاج شماست شما هم در عرصه داخل ا زهمه امکانات برای معرفی عوامل اصلی نکبت زدگی کشور استفاده کنید. این مناظره ، یکی از بهترین  فرصت ها و شاید تنها فرصتی باشد که شما می توانید از زبان رقیب بدنام خود، مردم را با حقایقی بزرگ آشنا کنید. حقایقی که احمدی نژاد می تواند بگوید  -و مطمئنم که خواهد گفت - همان چیزهایی است که لازم است مردم ایران بدانند اما شما متأسفانه قادر یا مایل به طرح آنها نیستید. باور کنید   آنچه در این مناظره به صورت مستقیم و غیرمستقیم مطرح خواهد شد همچون خونی  در رگ حیات دولت شما جریان پیدا خواهد کرد. به سخن  برخی "خود علامه پنداران"  که همه مردم را نادان می پندارند و از احتمال فریب کاری احمدی نژاد  علیه دولت جدید سخن می گویند اعتنا نکنید.من به شما رأی ندادم و همچنان معتقدم مکانیزم فعلی،انتخابات نمی تواند  برای شما مشروعیت ساز باشد اما در چندماه اخیر، رفتاری از شما دیده ام که مرا به توانایی شما برای فرصت سازی و حسن استفاده از " نیاز موقت  رهبر به شما " قانع کرده است . سخن مرا بپذیرید که این مناظره ، رگ حیات دولت شماست .  ابا انجام مناظره در این  رگ ، خون جاری  کنید.        

۱۳۹۲ آذر ۱۳, چهارشنبه

یک سؤال ظریف از آقای ظریف


 این روزها بازار قربان صدقه رفتن  از آقای ظریف و  بد و بی راه گفتن به احمدی نژاد خیلی داغ است. وجه اشتراک قربان صدقه ها و بد وبی راه گفتن ها هم، موضوع هسته ای است . به نظر کسانی که تا این حد  شیفته آقای ظریف شده اند و احمدی نژآد را به باد انتقاد می گیرند هرچه رئیس سابق دولت در موضوع هسته ای برای کشورمان هزینه سازی کرده بود دولت جدید به کارگزاری آقای ظریف در حال رفع و رجوع و افتخار آفرینی برای  کشور است. خوب اگر دوفرض فوق، دقیق باشد هرچه  از آقای ظریف تمجید وتشکر کنیم کم است  زیرا در واقع به کشورمان و کسانی که برای سر بلندی آن تلاش می کنند احترام گذاشته ایم.اما آیا واقعاً احمدی نژاد به تنهایی کشور را تا مرز جنگ پیش برد و آقای ظریف با اراده و تدبیر خود سایه جنگ را از سرمان برداشت؟ گمان می کنم پاسخ ایشان به یک سؤال می تواند این ابهام را برطرف نماید .آقای ظریف دو روز پیش در یک جمع دانشجویی با اشاره به مذاکرات هسته ای، چند بار این موضوع را بیان کرده که روند  مذاکرات هسته ای با هدایت و حمایت  رهبر، در حال انجام است. از برخی دانشجویانِ "انقلابی نما" هم خواسته است که تند تر از رهبر، حرکت نکنند. سایر سخنان او از جمله اینکه خود را سرباز و فدایی رهبر دانسته را به حساب تعارف و از الزامات خلاصی از آزار و مزاحمت های سینه چاکان رهبر می گذارم اما آیا این رهبر معظم ، فقط در دوسه ماه اخیر برای مذاکرات هسته ای، رهنمود می دهد و از مجریان آن حمایت می کند؟ واضح تر بگویم . آیا در دولت گذشته  و در افتضاحات ناشی از روش مذاکرات هسته ای، رهبر هیچ نقشی نداشته و همه کاره، دولت بوده است ؟  در آنچه طرفداران دولت جدید، آن را افتخار آفرینی و دور کردن کشور از جنگ می دانند چه ؟ آیا رهبر در روند جدید نقشی نداشته و سخنان آقای ظریف در جمع دانشجویان، فقط تعارف است؟ در مورد دولت قبل، می دانم که هرچه می توانستند برای بدنام کردن کشور و به باد دادن منابع مالی و حیثیتی کشور، انجام دادند . اما در دوسال آخر دولت دهم، احمدی نژاد بارها با صراحت اعلام کرد که نقشی در مذاکرات هسته ا ی ندارد. طرف مذاکره  با گروه 1+5 هم سعید جلیلی نماینده رهبر در شورایعالی امنیت ملی بود. سؤال مشخص من از آقای ظریف و دوستانش آنست که آیا سعید جلیلی  در سالهای 90 تا 92 و احمدی نژاد در سالهای 84 تا تا 90، در مذاکرات هسته ای رفتار خودسرانه  داشته اند و رهبر با کارهای آنها مخالف بوده اما دم بر نیاورده است؟ اگر پاسخ به این پرسش مثبت باشد و سخنان آقای ظریف در خصوص نقش رهبر در مذاکرات فعلی، تنها جنبه تعارف داشته باشد آنگاه حق با کسانی است  که هر چه فریاد دارند بر سر احمدی نژاد می کشندو در مقابل، هر روز مظاهر جدیدی از ابراز ارادت به آقای ظریف را به نمایش می گذارند.اما  آیا این ادعا باور کردنی است؟ مگر اوباما دوبار مستقیماً برای خامنه ای نامه ننوشت؟ آیا پاسخ های تریبونی رهبر به نامه های محرمانه اوباما از لحاظ لفظ و معنا، تفاوتی با لحن  احمدی نژاد داشت؟

من معتقدم روند کنونی مذاکرات، بهترین  و شاید تنها راه ممکن در شرایط فعلی است. اما این روش را بر آمده از تصمیم جمعی نظام می دانم که البته کارگزار هوشمندی برای اجرای آن انتخاب شده است . اما نه همه افتضاحات گذشته زیر سر احمدی نژاد است نه حل  وفصل ماجرا تا این مرحله، فقط مدیون آقای ظریف و کابینه آقای روحانی است . کسانی که با حذف نقش نود درصدی رهبر، سهم ده درصدی دولتی ها در افتضاحات گذشته و دستاوردهای فعلی را بزرگ نمایی می کنند مراقب باشند که از حالا سند محکومیت دولت محبوب خویش را نسبت به  برخی اتفاقات پیش بینی نشده در روند مذاکرات هسته ای، امضا کرده اند؛ اتفاقاتی که با دخالت نهان و آشکار رهبر به وقوع خواهد پیوست و مطابق معمول، رهبر شجاعت پذیرش  مسئولیت آن را ندارد و دولتی ها شجاعت افشای آن را. ضمن آنکه این روش ، خیال خامنه ای را آسوده خواهد کرد که هرچه بر سر کشور بیاورد عده ای در جناح های مختلف ، مسئولیت آن را به گردن دیگران می اندازند و رهبر خودخواه و خدا نشناس را تبرئه خواهند کرد.    

۱۳۹۲ شهریور ۲۳, شنبه

آقای روحانی ! شبهه خودتان چگونه برطرف شد؟

در ادامه مسابقه ای که برای انکار تقلب در انتخابات سال هشتاد و هشت  به راه افتاده است حسن روحانی هم فرصت حضور در جمع ائمه جمعه را مغتنم شمرد و گفت : «مردم در این انتخابات همه شبهات در مورد انتخابات گذشته در افکار عمومی جهان را شستشو دادند ». تأکید روحانی بر شسته شدن همه شبهات مربوط به انتخابات گذشته در حالی است که خود او دو هفته قبل از کودتای  انتخاباتی سال هشتاد و هشت ، شبهه ای بزرگ در مورد سلامت انتخابات  ریاست جمهوری دهم مطرح کرده بود. او که روز چهارم خرداد سال هشتاد و هشت  در نشست تخصصی پیش بینی اقتصاد ایران شرکت کرده بود با اشاره به توزیع غیر طبیعی پول میان اقشار مختلف جامعه اظهار داشت :«شوراي نگهبان كه در انتخابات مجلس با انجام نظارت درست آراء كانديداهايي كه پول بين مردم پخش كرده بودند را باطل كرد، خوب است گروه نظارتي خود را براي برخورد با اينگونه كارهاي شبهه ناك كه در انتخابات رياست جمهوري دهم صورت مي گيرد، فعال كند. چطور پول كانديداي نمايندگي مجلس از جيب خودش راي خريدن است ولي پخش پول از جيب ملت خريد راي نيست؟ » وی که این اقدام دولت احمدی نژاد در آستانه انتخابات را « شبهه ناک » می دانست از احمدی نژاد سؤال کرد که چرا به جای توزیع پول در خرداد - نزدیک انتخابات - این کار را در تیر ماه انجام نمی دهد؟
 
شبهه ناک دانستن انتخابات به دلیل تلاش احمدی نژاد برای خریدن آرای گروهی از مردم، موضوعی بود که در همان زمان و در کنار سایر روش های دخالت در نتیجه انتخابات، مورد اعتراض مهدی کروبی، میر حسین موسوی و بسیاری از فعالان سیاسی قرار گرفت. این اعتراضات ، با ادعاهای محسن رضایی در خصوص شناسایی حوزه های انتخابیه که میزان آرای اعلام شده برای آنها  تا صد وپنجاه در صد واجدان شرایط !!!!!رأی بود تکمیل شد. اکنون با گذشت بیش از پنجاه ماه،  حسن روحانی در حالی از شسته شدن همه شبهات مربوط به انتخابات سال هشتاد و هشت سخن می گوید که هنوز هیچکس به شبهات گوناگون  در این خصوص -از جمله شبهه مطرح شده توسط روحانی - پاسخ نداده است .
 
حسن روحانی در سخنرانی چهارم خرداد  هشتاد و هشت ، دهها ایراد اصولی که بر احمدی نژاد وارد بود و صدمات عمده ای که به خاطر عملکرد او بر کشور و ملت ایران تحمیل شده بود رایاد آوری کرد. نه ماه قبل از آن  یعنی در شهریور ماه هشتاد و هفت نیز حسن روحانی در یک سخنرانی شدیداللحن ،رفتار داخلی و خارجی احمدی نژاد را به چالش کشیده بود. ااکنون که او ادعا می کند همه شبهه ها پیرامون انتخابات سال هشتاد وهشت شسته شده، بهتر است برای مردم توضیح دهد که آیا شبهه مطرح شده توسط خود او یعنی خریداری رأی با پول مردم نیز برطرف شده است؟ او برای آنکه صداقت خود با مردم ایران را به اثبات برساند باید نحوه شسته شدن شبهه خویش را اعلام کند. همچنین باتوجه به آنهمه نابسامانی و مفسده در دولت احمدی نژاد که حداقل نه ماه قبل از انتخابات توسط روحانی مطرح شد او باید برای مردم توضیح دهد علت عدم کاندیداتوری وی در سال هشتاد وهشت چه بوده است؟ البته من می دانم و او هم می داند که روحانی یا هر اصولگرای دیگری که می توانست بخشی از رأی احمدی نژاد را جذب کند حق کاندیداتوری در سال هشتاد وهشت را نداشت. در واقع رهبر جمهوری اسلامی، با صراحت و در ملاقات حضوری، روحانی و قالیباف را در آن سال از کاندیداتوری منع کرده بود که این هم یکی از شبهات پیرامون افتضاح انتخاباتی سال هشتاد وهشت است. اگر غیراز اینست آقای روحانی می تواند در کنار افشاگری در مورد روند شسته شدن نخستین شبهه خویش، این شبهه را نیز برطرف نماید. در غیر اینصورت بعید است کسی این «کتمان حقیقت » توسط روحانی را به حساب فراموشکاری او بگذارد.

۱۳۹۲ شهریور ۱۸, دوشنبه

من و آقای روحانی از پنج سال پیش تا امروز




پنج سال قبل - بیست و پنجم شهریور سال هشتاد و هفت - سرمقاله آفتاب یزد را به سخنرانی انتقادی حسن روحانی علیه دولت احمدی نژاد و حملات هماهنگ دولتی ها علیه او اختصاص دادم . پس از نوشتن این مقاله ، روحانی مرا به دفتر خود دعوت کرد و جلسه ای مفصل و خصوصی با او داشتم . نمی دانم آقای روحانی فقط حاضر به گفتگو با «واحدی » است که از او در برابر احمدی نژاد دفاع می کرد یا حالا هم که عازم امریکاست حاضر به گفتگو با « واحدیِ » پرسشگر هست . به هرحال بخشی از مقاله مورد نظر را در اینجا نقل می کنم



بهتر است دولتمردان هم به جاي تكرار پاسخ هاي رايج در دو سه سال اخير، در برابر تك تك ادعاهاي حسن روحاني پاسخ هاي مستدل ارائه نمايند. روحاني در مورد حضور در جمع سران شوراي همكاري خليج فارس و نشستن در زير تابلوي <دول خليج العربيه> اعتراض كرده و نگراني خود را از دريافت قطعنامه ضدايراني در همين اجلاس بيان داشته است. اگر ادعاي او در اين مورد گزاف است، مي توان تصاوير تابلوهايي را ارائه نمود كه حضور رئيس جمهور ايران را در <اجلاس شوراي همكاري خليج فارس> گرامي داشته و نيز نسخه اي از بيانيه پاياني اجلاس را منتشر نمود كه نشان مي دهد سران عرب دست از ادعاي ضدايراني خود برداشته اند! روحاني از خالي شدن صندوق ذخيره ارزي سخن گفته است. مي توان آمار دقيقي از فروش نفت و درآمد مازاد – نسبت به پايه تعيين شده در بودجه– كه بايد به حساب ذخيره ارزي ريخته شود ارائه نمود و آن را با موجودي فعلي آن حساب تطبيق داد. در اين راه مي توان از بعضي نمايندگان اصولگراي مجلس هشتم نيز كمك گرفت كه در آستانه افتتاح مجلس هفتم، مصوبه مجلس ششم براي برداشت چندصدميليون دلار از آن حساب را خيانت مي دانستند! روحاني برخي اقدامات از جمله انحلال سازمان مديريت را به مثابه زدن مهر پايان بر اقدامات كارشناسي دانسته است. اگر كساني اين سخن او را قبول ندارند بهتر است به ميان نمايندگان اصولگراي مجلس و كارشناسان نزديك به اصولگرايان بروند و با گرفتن تاييديه از آنها، عملاسخن روحاني را غيرواقعي قلمداد كنند. روحاني از اينكه ايرانيان در برخي كشورها، مورد بي احترامي قرار مي گيرند اظهار تاسف كرده است و به خاطر همين حرف مورد حمله قرار گرفته است. درحالي كه يك ماه پيش، همه رسانه هاي ايراني، سخنان يك نماينده اصولگراي مجلس را منتشر كردند كه مصاديق مشخصي از هتك حرمت و خدشه بر عزت ايرانيان در كشورهاي همسايه را اعلام مي كرد. اما در آن روز هيچ كس آن نماينده مجلس را با عباراتي كه اخيراً براي حمله به روحاني مورد استفاده قرار مي گيرد، نوازش نكرد! اگرادعاي روحاني در خصوص خدشه به عزت ايران و ايرانيان غلط است حاميان دولت نشانه هايي از پاسخ مثبت مصر به پيشنهاد سخاوتمندانه احمدي نژاد براي برقراري فوري رابطه با آن كشور يا رفتار روسيه و چين در موضوع هسته اي - پس از ابراز اعتماد هاي مكرر مسئولان دولت نهم به اين دو كشور– ارائه نمايند!
  
    روحاني به فرصت هاي ناشي از حماقت آمريكايي ها و رفتار روس ها اشاره كرده و تاسف خود را از اين بابت اعلام نموده است كه ايران نتوانست از اين فرصت هاي طلايي استفاده كند. حاميان دولت مي توانند به جاي حملات مبهم به روحاني، چند نمونه از فرصت سازي ها و فرصت يابي هاي خود كه به نتايج عملي در انعقاد قراردادهاي بزرگ نفتي، تجاري يا حتي سياسي براي كشورمان منجر شده است اشاره كنند تا ادعاهاي روحاني به صورت عملي رنگ ببازد. در ميان سخنان روحاني نكات ديگري هم وجود دارد كه در ارتباط مستقيم با زندگي روزمره مردم، كاهش قدرت خريد و تحميل فشارهاي فراوان بر آنهاست. در مورد اين ادعاها، مردم بهتر از هر كس تشخيص مي دهند كه ادعاهاي روحاني بي اساس است و هدف انتخاباتي دارد يا ادعاهاي كساني كه همه روزه از بهتر شدن وضعيت معيشت مردم سخن مي گويند! ادعاي روحاني در خصوص تاثير مستقيم اقدامات و اظهارات نسنجيده بر شرايط كسب و كار مردم نيز نكته اي است كه اگر از واقعيت به دور باشد با سخنراني هيجاني روحاني، بر مقبوليت اين سخنان در ميان فعالان اقتصادي و آحاد مردم افزوده نخواهد شد و اگر حقيقت داشته باشد تكذيب مسئولان دولتي و متهم كردن سخنران به اهداف انتخاباتي، چيزي از ارزش اين سخنان كم نخواهد كرد.
    .
  
    در پايان ذكر اين نكته ضروري است كه حتي اگر سخنان اخير روحاني، كليد زدن تبليغات انتخاباتي باشد او كاري نكرده است جز پيروي از همان روشي كه برخي طرفداران احمدي نژاد در دوره تبليغات انتخاباتسال 84 انجام داده اند؛ اگر چه برخي سخنان روحاني به دليل ارائه برخي شواهد ملموس براي مردم، از مقبوليت بيشتري برخوردار بوده است. اما حاميان دولت نمي توانند با پاسخگويي هاي احساسي، به نقطه صفر خود يعني دوره تبليغات سال 84 باز گردند. آنها اكنون مدارك كافي در اختيار دارند و اگر ادعاهاي روحاني و ساير منتقدان جدي دولت را ناصحيح مي دانند بايد با سند و مدرك به جنگ آنها بروند.

۱۳۹۲ اردیبهشت ۲۴, سه‌شنبه

رفسنجانی ، مشایی و احمدی نژاد ؛ بازیگر یا بازیگردان!؟





نمی توان تکذیب کرد که کاندیداتوری هاشمی رفسنجانی  تغییرات عمده در روند انتخابات ریاست جمهوری ایجاد می کند. نخستین تأثیر ، رفع نگرانی رهبر جمهوری اسلامی در خصوص میزان مشارکت مردم در نخستین انتخابات ریاست جمهوری پس از کودتای انتخاباتی سال ۱۳۸۸ است. او اکنون می تواند مطمئن باشد که دشمنان قسم خورده و  حامیان واقعی یا مصلحتی رفسنجانی، برای  حصول اطمینان از رسیدن به نتیجه دلخواه خود در انتخابات شرکت می کنند . این حضور ، خواسته  رهبر برای مشروع و مقبول نشان دادن نظام ولایت فقیه را تا حدودی محقق خواهد کرد. اما این ، تنها تأثیر ناشی از کاندیداتوری رفسنجانی نخواهد بود. از میان مردمی  هم که هنوز تصور می کنند راههای کم هزینه تری برای نجات کشور از بحران های روز افزون  وجود دارد عده ای با شنیدن خبر این کاندیداتوری ، احساس آرامش  پیدا کردند یا در دل تاریکی ها ، کورسویی   مشاهده نمودند. اما این ، همه ماجرا نیست. رهبر جمهوری اسلامی در بیست و چهار سال رهبری خود نشان داده  هرچقدر در اداره کشور ، بی کفایت و ناتوان است در یافتن  راه برای نجات خویش از مخمصه ها تبحر فراوان دارد. خامنه ای در دو دهه گذشته، بارها  بر موج هایی سوار شده که ظاهراً توسط سرسخت ترین رقبا و حتی  دشمنان او ایجاد شده است. در ماجرای  اخیر نیز بی تردید او از  « کاندیداتوری رفسنجانی » بهترین بهره را خواهد برد تا مشخص شود در انتخابات سال ۹۲ هم ، بازی گردانی  به عهده رهبر  است و  احمدی نژاد، مشایی وهاشمی هم بازیگرانی در جدید ترین بازی او خواهند بود. تا قبل از کاندیداتوری رفسنجانی،  علاوه بر میزان مشارکت مردم ،  یافتن بهترین راه برای « مهندسی انتخابات »  هم   از دغدغه های رهبر بود. او اکنون تصور می کند  هرچه باشد حضور مردم در انتخابات ، بسیار بیش از میزانی است که قبلاً تصور می شد. در خصوس مهندسی آرا نیز ورود هاشمی ، راحت ترین سناریو را در پیش پای خامنه ای قرار داده است . مطابق این سناریو، رهبر می تواند با صدور حکم حکومتی، تأیید  صلاحیت مشایی را خواستار شود. در چنان شرایطی نیاز به تقلب در حد سال ۸۸، که موجب تحقیر و تحریک رأی دهندگان شود وجود نخواهد داشت. مراحل بعدی این سناریو به شرح زیر خواهد بود.
۱ـ حضور مشایی و هاشمی در انتخابات ، منتقدان و معارضان نظام رابه دو گروه تقسیم خواهد کرد. عده ای که هاشمی را همچنان  بخشی از نظام می دانند مشایی را به او ترجیح خواهند داد. همچنین کسانی که در سالهای اخیر برخی سخنان دوپهلو وتبلیغاتی مشایی در مورد ایدئولوژی اسلامی ، روابط با مردم اسرائیل  و اموری از این قبیل را باور کرده اند برای تقویت  « گفتمان منسوب به مشایی »  و تضعیف هر چه بیشتر جمهوری اسلامی ، رأی خود را به نام اسفندیار دولت به صندوق ها خواهند انداخت. عده قابل توجهی از اقشار ضعیف جامعه به ویژه در شهرهای کوچک و روستاها هم  به امید تحقق وعده دروغ احمدی نژاد ودسترسی به یارانه دویست و پنجاه هزار تومانی ، منتظر جابجایی احمدی نژاد و مشایی خواهند بود. به این طریق رأی نسبتاً‌ قابل توجهی  به نام مشایی ثبت خواهد شد.   ضمن آنکه به نظر می رسد درخصوص تخریب گسترده هاشمی، توافق نانوشته ای میان باند احمدی نژاد و  مزدبگیران خامنه ای وجود دارد که این مسئله نیز نهایتاً به نفع مشایی خواهد بود .البته نگارنده همچنان بر این باور است که در این انتخابات نیز ،  تقلب و رأی سازی ، حرف نهایی را خواهد زد. اما  تقسیم طبیعی آرای مخالفان  یا منتقدان نظام  و اعلام آرای تقسیم شده بین مشایی و هاشمی، برای مردم بسیار باور پذیر تر خواهد بود تا آنکه  رقم بالایی از آرا به نام کاندیداهای مطلوب رهبر اعلام شود.۲ـ اگر رهبر موفق به اجرای این سناریو شود کاندیدای مطلوب او همراه با مشایی به دور دوم خواهد رفت و قاعدتاً میزان آرای اعلام شده برای سه کاندیدای اصلی- رفسنجانی، مشایی و کاندیدای رهبر- تفاوت زیادی با یکدیگر نخواهد داشت . در دور دوم ، بدون نیازبه دستکاری تحریک کننده در آرا، کاندیدای رهبر به عنوان پیروز انتخابات ، معرفی خواهد شد. بسیاری از رأی دهندگان هم نتیجه را خواهند پذیرفت زیرا هرچه باشد  اغلب کسانی که در مرحله اول  به هاشمی رفسنجانی رأی داده اند  ـ حامی یا معارض نظام ـ حاضر نخواهند بود دردور دوم رأی خود را به نام مشایی به صندوق ها بیندازند .لذا پس از اعلام نتیجه مرحله دوم انتخابات و معرفی کاندیدای رهبر به عنوان فرد پیروز، بسیاری از  شرکت کنندگان در انتخابات و کثیری از ناظران  بیرونی ، این نتیجه را باور خواهند کرد.
۳ ـ  حتی اگر به دلایلی رهبر ناچار شود راه یافتن رفسنجانی به دور دوم را بپذیرد بازهم با جابجایی نه چندان گسترده آرا،   نتیجه مطلوب رهبر ، قابل حصول خواهد بود.  اغلب کسانی که در مرحله اول ، مشایی را بر می گزینند دلیلی ندارند تا در مرحله دوم به رفسنجانی رأی دهند. زیرا کینه حامیان احمدی نژاد از رفسنجانی ، بسیار عمیق تر ازمخالفت احتمالی ایشان با رهبر یا سایر کاندیداها می باشد.  پس حتی به فرض راهیابی رفسنجانی و کاندیدای رهبر به دور دوم ، اعلام پیروزی کاندیدای رهبر ، با جابجایی درصدی از آرا امکان پذیر خواهد بود  . ضمن آنکه  بسیاری از افراد ،با آگاهی از عمق کینه  حامیان احمدی نژاد نسبت به رفسنجانی ،  انتقال آرای مشایی به کاندیدای رهبر را قابل قبول خواهند دانست .۴ ـ آگر رهبر بخواهد با رسوایی کمتری این سناریو را محقق کند بهترین گزینه برای او علی اکبر ولایتی خواهد بود. زیرا  در صورت  فرستاده شدن ولایتی و مشایی به دور دوم ، بسیاری از فعالان ستاد های انتخاباتی هاشمی ، به صورت رسمی یا غیر رسمی به تبلیغ برای ولایتی خواهند پرداخت  و عده کثیری از رأی دهندگان به رفسنجانی هم در مرحله دوم ، رأی خود را به نام ولاتی ثبت خواهند کرد. در آنصورت  به جای جابجایی  یازده میلیونی آراکه موجب  اعتراضات  گسترده سال ۱۳۸۸ شد می توان با جابجایی دو تا سه میلیون رأی ، اراده رهبر را محقق نمود.
به گمانم اطلاع رسانی گسترده در مورد این سناریو، رهبر و عوامل اورا به تجدید نظر در بخش اول سناریو ـ تأیید صلاحیت مشایی* ـ وادارخواهد کرد. در آنصورت، رهبر ناچار خواهد بود به فکر سناریوهای پیجیده تری باشد که قطعاً اجرای آن ، دردسرهای بزرگ به دنبال  خواهد داشت. تردید ندارم که رهبر ، پذیرش ریاست جمهوری  رفسنجانی را رفراندوم علیه خویش می داند. مفهوم این سخن ، باز بودن دست رفسنجانی برای اجرای وعده های انتخاباتی خود نیست بلکه به دلیل موضع گیری های صریح  یا تلویحی رهبر نسبت به دولت های سازندگی و اصلاحات ،به ویژه در چهار سال گذشته، بازگشت  رفسنجانی حتی برای تصدی جایگاه « تدارکاتچی » یک رفراندوم علنی علیه ولی فقیه  خواهد بود که او به آن تن نخواهد داد.  اما او به دنبال آنست که ضمن بهره گیری از مزایای حضور رفسنجانی در رقابت های انتخاباتی ، او را از راههای کم هزینه تر ـ مانند سناریوی فوق الذکرـ  حذف و همین حذف را به عنوان پیروزی خود اعلام نماید. افشاگری در مورد این سناریو، رهبر و سناریو نویسان او را با بحران جدید مواجه خواهد کرد . 

در مورد سناریوهای جایگزین ، به زودی نظر خود را خواهم نوشت.

---------------------------
*البته نگارنده موافق رد صلاحیت هیچکس حتی بازیگران رهبر نیست اما بر هم خوردن این سناریو را در راستای مواجهه رهبر با مشکلات بیشتر و افزایش فشارها بر اومی داند که قطعاً به نفع همه ایرانیان است.

۱۳۹۲ فروردین ۱۸, یکشنبه

نامه تاج زاده ؛ خبر اشتباه یا خیالبافی به جای تحلیل؟

نوشته شجاعانه و البته غیر واقع گرایانه سید مصطفی تاج زاده  ودعوت او از خاتمی برای شرکت در نمایش انتخاباتی ریاست جمهوری، دارای نکات متعددی است که رد بسیاری از آنها ، چندان مشکل نیست. مشغول نوشتن جوابیه ای براین تحلیل هستم .اما به عنوان مقدمه و قبل از انتشار پاسخ مفصل، مایلم حدس خود درمورد اطلاعاتی که مبنای تحلیل های آقا مصطفی است را بیان کنم . تاج زاده در بخشی از تحلیل انتخاباتی خود آورده است: «رهبر از عکس العمل پیش بینی ناشده آقای احمدی نژاد بسیار نگران است. برای نمونه هیچ بعید نیست که او رفتاری مشابه آن چه در انتخابات نظام پزشکی انجام داد، از خود بروز دهد و با رد صلاحیت کاندیدای مورد نظر خویش، انتخابات را باطل بخواند یا از برگزاری آن طفره رود و یا اساساً استعفا دهد! » تاج زاده توضیح نداده که واکنش احمدی نژاد به موضوع انتخابات نظام پزشکی ، در عمل چه حاصلی داشته که اکنون برمبنای آن ، از احتمال مقاومت احمدی نژاد در برابر مهندسی انتخابات ریاست جمهوری سخن می گویند؟ شاید تحلیل دقیق تر آن باشد که  احمدی نژاد با ورود به موضوع انتخابات نظام پزشکی ، احتمال موفقیت خود برای  ایستادگی در برابر «‌مهندسان انتخابات » را ارزیابی کرد و آنگاه که همراهی صد در صدی وزیر تازه منصوب شده بهداشت با «‌مهندسان انتخابات نظام پزشکی » را مشاهده کرد از موضع ظاهراً قاطع خویش ، عقب نشینی نمود.این تجربه به احمدی نژاد آموخت که در انتخابات ریاست جمهوری هم  نمی تواند بر روی همکاری وزارت کشور  حساب کند. ظاهراً‌برخی دوستان اصلاح طلب بیش از خود احمدی نژاد به توانایی های ماورایی رئیس دولت کودتا ایمان دارند. شاید هم خبر ها به صورت هدفمند و گزینش شده به تاج زاده  می رسد و او گمان می کند احمدی نژاد موفق شده تهدید خود برای ابطال انتخابات نظام پزشکی را عملی سازد!

نکته دیگری که در پاسخ مشروح خود به سید مصطفی تاج زاده به تفصیل به آن  خواهم پرداخت  وجود نشانه هایی در تحلیل اخیراوست که ثابت می کند او بر خلاف کروبی و رفسنجانی، وجود تقلب گسترده در انتخابات سال ۱۳۸۴ ـ دور اول ریاست جمهوری احمدی نژاد ـ را قبول ندارد ( تاج زاده :در انتخابات ۸۴ به گفته آقای عسگراولادی، وقتی رهبری از ایجاد اتحاد بین نامزدهای اصول گرا ناامید شد، به خدا توکل کرد و شاهد رقابت هفت نامزد با یکدیگر شد. از آن فضای نسبتاً آزاد اما با تخلفات آشکار، آقای احمدی نژاد بیرون آمد و نامزدهای اصلاح طلب، آقای هاشمی و نیز نامزد احزاب اصول گرا در انتخاباتی رقابتی، اگرچه با تخلفاتی که پیگیری نشد، رأی نیاوردند. رهبر می تواند این تجربه مثبت از نظر خویش را مجدداً تکرار کند. شاید مجدداً فرد مطلوبی از نظر ایشان رأی بیاورد، بدون آن که انتخابات یک اسبه برگزار شود). به نظر می رسد تاج زاده  انتخاب احمدی نژاد درسال ۱۳۸۴ را در روندی می داند که اگرچه با تخلفاتی همراه بوده اما تخلفات آن در حدی نبوده که کروبی و رفسنجانی ادعا کردند. بر حسب ظاهر او  با نظر موسوی و کروبی در مورد کودتا در انتخابات سال ۱۳۸۸هم  موافق نیست.  این بخش از تحلیل او را بخوانید :« .....هم انتخابات و هم دولت با آرای به مراتب کم تری در قیاس با سال ۸۸ و در نتیجه با پشتوانه ملی پایین تری مجبور است با معضلات رو به تزاید کنونی مواجه شود.» به موجب این جملات، ظاهراً تاج زاده رأی بالای احمدی نژاد در سال ۸۸ را قبول دارد اما گمان می کند در انتخابات سال ۹۲ ، کاندیدای دولت موفق به جلب آن میزان از رأی نخواهد شد. کسی نمی تواند تاج زاده را به خاطر اختلاف نظر با کروبی، موسوی و رفسنجانی در مورد دو انتخابات سال های ۸۴ و ۸۸ را محکوم کند اما خوب است به جای پیچیده گویی  واظهارات دو پهلو، صراحتاً با مردم سخن گفته شود. در این مورد هم در پاسخ تفصیلی خود ، سخن خواهم گفت.

۱۳۹۱ اسفند ۱۵, سه‌شنبه

با اجازه مرحوم منتظری ! فرق نمی کند کدام "آدمِ الدنگ" بیاید

مرحوم آیت اله منتظری در هنگام بررسی اصل یکصد و ده قانون اساسی، اصرار فراوانی داشت که اغلب اختیارات در شخص ولی فقیه متمرکز شود .   مباحث مربوط به این اصل ، در جلسه چهل ویکم مجلس تدوین قانون اساسی  و دربعد از ظهر روز چهارشنبه هجدهم مهرماه ۱۳۵۸  اغاز گردید. در آن جلسه آقای ناصر مکارم شیرازی پیشنهاد نمود  فرماندهی کل نیروهای مسلح به رئیس جمهور منتخب مردم سپرده شود. آیت اله منتظری ضمن مخالفت با این پیشنهاد اظهار داشت : « متأسفانه در شرایط رئیس جمهور، شرط فقاهت را نگذاشته اید و حتی نگفته اید که لااقل یک نفر فقیه او را تأیید کند. آنوقت ما بیاییم قدرت قوای سه گانه مملکت را بدهیم به دست یک "آدم الدنگ" که از قدرتش سوء استفاده کند . خری را ببریم بالای بام که دیگر نتوانیم آن را پایین بیاوریم ».

روحش شاد که سخن درستی گفت اگر چه  ظاهراً  آن مرحوم در تشخیص مصداق  "الدنگ" و "خر بالای بام " دچار اشتباه لفظی شد. به گمان من ، او سی سال  و سه ماه بعد از گفتن این سخن ، در شرایطی به سوی دیار  باقی رفت    که می دانست "آنکه دیگر نمی توان او را از بالای بام پایین آورد «‌ فقیه حاکم و مادام العمر » است که ثمره خودخواهی ها و بی کفایتی های او ، اکثریت  ایرانیان را رنج می دهد". همچنین بر این باورم که اگر او سه سال بیشتر در میان ما بود امروز می گفت « فرقی نمی کند کدام آدم الدنگی رئیس جمهور شود . هر کس که باشد چاره ای ندارد جز آنکه جاده صاف کن رهبر باشد و زیاده خواهی های او را بر آورده نماید ». فعلاً در مورد قوه قضائیه  جمهوری اسلامی که ننگ قضاوت در تاریخ و جغرافیاست سخن نمی گویم . به  مجلس بی اراده هم  کاری ندارم که موجب سرشکستگی  برای عنوان پارلمان در سراسر جهان است. اگر فقط به  قوه اجرائیه نگاه کنیم آنوقت مشخص خواهد شد آنکه مرحوم منتظری ، نام « آدم الدنگ » بر او نهاده بود فاقد هر گونه اختیاری است و نه می تواند دیکتاتوری مستقل به راه بیندازد نه قادر است مشکلی از مشکلات روز افزون مردم را حل نماید .

در همین دو سال ، رهبر زیاده خواه جمهوری اسلامی ، اختیار رئیس دولت برای عزل وزیران را محدود کرد، هنگامی که رئیس دولت  می خواست برای تسلط نسبی بر فعالیت های دیپلماتیک، نمایندگان ویژه منصوب نماید رهبر جلوی او را گرفت، با چراغ سبز رهبر ، جلوی بازدید رئیس دولت از زندان اوین گرفته شد ، دسترسی رئیس دولت به رسانه های حکومتی به ویژه صدا و سیما به پایین ترین سطح رسید و در موارد دیگر هم نشانه هایی از تلاش رهبر برای محدود سازی هر چه بیشتر رئیس جمهور مشاهده گردید. این محدود سازی ها دامن گیر کسی شده که کمتر از چهار سال پیش ، به نزدیکی دیدگاهها ی او با رهبر ، مباهات می شد. پس چنانچه « آنکه بالای بام می رود »  از اول محبوب و مطلوب رهبر نباشد تکلیفش مشخص خواهد بود.

اما آنچه که از حوزه سیاسی و دخالت های رهبر مهم تر است عنان اقتصاد کشور است که امروز بیش از هر زمانی در دستان رهبر قرار دارد . سپاه پاسداران در سالهای نه چندان  دور  برای ساماندهی فعالیت اقتصادی مخرب خود ، اسکله های غیر قانونی  به راه انداخته بود که به جای رئیس وقت دولت ـ خاتمی - ، رئیس مجلس ـ کروبی ـ آن را افشا نمود . اما امروز با تسلط رسمی  که برادران قاچاقچی سپاه بر اسکله ها، بندرگاهها و فرودگاهها دارند دیگر نیازی به  هشتاد اسکله نیست  به طوری که  احتمالاً از این به بعد ، دولتی ها ناچارند دور از چشم سپاه و عواملش ، بندر گاهها و فرودگاههایی برای انجام فعالیت های عادی خود ، در نظر بگیرند.   برخی نهادهای زیر نظر رهبر همچون ستاد اجرایی فرمان امام و بنیاد مستضعفان نیز در سالهای اخیر آنچنان " فربه" شده اند که به راحتی می توانند با دخل و تصرف در شئون مختلف اقتصادی ، دولت مستقر در ایران را  با بحران وحتی سقوط مواجه نمایند. از  همه اینها  مهم تر آنکه  اصلی ترین منبع اقتصادی کشور یعنی صنعت نفت ، هم اکنون در تسلط سپاه قرار دارد و رئیس جمهور بعدی هر کس که باشد بایستی برای تأمین نیاز های خود ، کاسه گدایی به دست بگیرد و به پابوس برادران قاچاقچی سپاه برود.

یکی از عوامل قدرت رئیس جمهور، دسترسی او به رسانه هاست. سرنوشت این روزهای احمدی نژاد نشان می دهد رئیس بعدی دولت ، اگر کمی با رهبر و گردانندگان او زاویه داشته باشد به رسانه های پر مخاطب داخلی دسترسی نخواهد داشت . این وضعیت تا حدودی در دوره دوم ریاست جمهوری خاتمی تجربه شد و قطعاً با تغییرات گسترده ای که در رفتار رهبر ایجاد شده، به فرض باز گشت اصلاح طلبان به قدرت ،  سانسور رئیس جمهور در رسانه میلی ( موسوم به ملی ) با گستردگی بیشتر انجام خواهد شد. 

همه اینها را گفتم و با عاریت گرفتن از سخن مرحوم منتظری می گویم : « با انتخاب رئیس جمهور بعدی ، همان خری که هم اکنون بالای بام است اختیار اقتصاد ، سیاست و فرهنگ کشور را در دست خواهد داشت.» البته تمام تلاش رهبر  بر این امر متمرکز شده تا نشان دهد "نابسامانی های کشور به خاطر حضور « یک ادم الدنگ» در جایگاه ریاست جمهوری است  و اگر انتخاباتی پرشور در ایران بر گزار شود همه چیز متحول خواهد شد." حال که  اینچنین است به جای بازی در زمینی که برای پیشبرد اهداف متقلبانه رهبر طراحی شده، به فکر افشای هر چه بیشتر نقش او در فلاکت و نکبت زدگی امروز کشورمان باشیم.

سخن پایانی من با آقای کرباسچی است که در یک ماه اخیر ،  سکوت سه سال و نیمه را  شکسته وبر شرکت بی چون و چرا در انتخابات ، تأکید می کند. او چندی قبل گفته بود« چون شرکت در انتخابات  ، توصیه امام است ما باید بدون شرط گذاری در انتخابات  فعال باشیم» . خواستم به ایشان یادآوری کنم  آن امام که  اینگونه شیفته او هستید در طول ده سال رهبری خود ، شاید کمتر از بیست بار در مورد انتخابات سخن گفت اما صدها بار  لزوم « ساده زیستی» را به زیردستان خود توصیه کرد . شما که سالهاست  با زیر پا گذاشتن « توصیه مؤکد مراد خود»، به اشرافی ترین وجه زندگی می کنید اجازه دهید دیگران که به رانت های حکومتی دسترسی ندارند توصیه دیگرآیت اله خمینی در مورد «‌شرکت در انتخابات » را زیر پا بگذارند . آقای کرباسچی همچنین اخیراً به نمایندگی از کل ملت ایران گفته است :«‌همه راضی هستند که به قبل از سال ۱۳۸۸ بر گردیم» . نمی دانم  مقصود او از « همه » کیست؟ آیا با این بازگشت، ندا آقا سلطان، سهراب اعرابی  ، محسن  روح الامینی ، محمد کامرانی ، محمد مختاری ،   رامین پوراندرجانی، صانع ژاله و..... به دامان خانواده های خود باز خواهند گشت؟ آیا رنجی که فرزندان نسرین ستوده و نرگس محمدی کشیدند جیران خواهد شد؟  هاله سحابی و هدی صابر باز می گردند ؟  آیا با اجرای توصیه خود خواهانه کرباسچی ، رنج مادر وپدرانی که در داغ زندانی بودن فرزندان خویش ، جان سپردند و حسرت دیدار فرزند زندانی را به گور بردند هم جبران می شود؟ آیا حسرت  خانواده هایی که هم اکنون حتی از خرید آجیل برای نوروز عاجزند رفع  و رجوع خواهد شد؟

 بگذریم! به آقای کرباسچی می گویم نگران نباش ! آنکه« مرحوم منتظری »، الدنگش نامید هر کس که باشد بر فعالیت های اقتصادی شما، خللی وارد نخواهد شد؛ همانگونه که در سه سال و نیم گذشته  ودر دولتی که شما هیچگاه حاضر نشدید آن را کودتایی بنامید هیچ نقصانی در در آمدهای اقتصادی شما و یارانتان به وجود نیامد!

۱۳۹۱ اسفند ۱۲, شنبه

یادی از دو و نیم سال پیش و حمله اراذل حکومتی به خانه کروبی


داشتم آرشیو یادداشت های سابقم را نگاه می کردم چشمم به این یادداشت افتاد و خاطراتی برایم زنده شد. گفتم آن را دوباره منتشر کنم تا شما هم اگر حوصله داشتید بخوانید . برای دست گرمی یک تکه از یادداشت را از همین جا بخوانید و بقیه را در لینک:«...... به گفته شيخ، کسی که ظاهرا فرماندهی گروه را به عهده داشته، چند بار از مأموران خود خواسته است که از پرتاب مواد مختلف به طرف خانه ـ که کروبی فقط يکی از مالکين آن است ـ خودداری کنند اما چون مأموران متدين، از اجرای فرمان سر باز زده‌اند جناب فرمانده عصبانی شده و گفته «‌هر کس گوجه‌فرنگی يا تخم مرغ پرتاب کند ولد الزنا است!» به کروبی گفتم که حدس می‌زنم بعد از اعلام «ولدالزنا»بودن کسانی که گوجه پرتاب می‌کنند بر تعداد ايشان افزوده شده است که پاسخ کروبی، تنها يک خنده بود.» متن کامل یادداشت را در اینجا بخوانید 

۱۳۹۱ اسفند ۳, پنجشنبه

حضرت آیت اله خامنه ای ! شما هر روزغلط می کنید

سخنان اخیر سید علی خامنه ای  و عتاب همراه با ترس او خطاب به رئیس دولت با  اغلب سخنرانی های او تفاوت داشت. او برای آنکه احمدی نژاد را بیش ازحد لازم تحریک نکند توبیخ او را با تذکری خطاب به علی لاریجانی و تشری شدید به گماشتگان مجلس مخلوط نمود تا همه فرزندان بی ادب  را  به  خاطر  کارهای « بد » و « غلط »  شماتت کرده باشد . من  مخاطبان سخن اخیر رهبر  را بی مقدارتراز   خود او می دانم و انگیزه ای برای دفاع از ایشان ندارم . اما با تکیه بر استدلال های خامنه ای ، می خواهم نشان دهم چه کسی در ایران ، بیش از همه کارهای بد  و غلط می کند .
خامنه ای ، اظهارات احمدی نژاد در مجلس را  بد ، نامناسب ، غیر اخلاقی و غیر شرعی نامید زیرا به ادعای  او ،  هنوز در هیچ محکمه ای ثابت نشده است.  به تعبیری دیگر، احمدی نژاد «غلط» کرد زیرا سخنی گفت که هنوز ثابت نشده است. اما آیا احمدی نژاد اولین کسی است که به خاطر دسترسی آزاد به رسانه های عمومی ، هر غلطی می خواهد می کند؟ نگاهی گذرا به دویست و هشتاد و پنج ماه رهبری آقای خامنه ای ، بهترین پاسخ به این پرسش است. او در این مدت ، هربی لیاقت  راکه دستبوس او بوده تا عرش بالا برده و در مورد مخالفان خود، هر گونه عقده گشایی را مباح شمرده است. شاید  کلافگی از بحران های روز افزون و نیز برخی آلودگی های شخصی ، موجب   فراموشی بسیاری از غلط هایی شده باشد که خامنه ای مسبب آنها بوده است. پس من تعدادی از آنها را یادآوری می کنم تا مشخص شود در سالهای اخیر ، رکورددار اینگونه « غلط کردن»‌ها چه کسی بوده است؟

از نخستین سال رهبری خسارت بار خامنه ای شروع می کنم. در اوج قیام مردمی در رومانی ، با اصرار آقای خامنه ای ، چائوشسکو دیکتاتور آن کشور به ایران دعوت شد. او بلافاصله پس از بازگشت از ایران، توسط انقلابیون رومانیایی دستگیر و اعدام شد. تعدادی از نمایندگان مجلس  با احضار علی اکبر ولایتی وزیر امور خارجه ، او را به خاطر ساماندهی این سفر شماتت کردند . واکنش‌آقای خامنه ای به این  اعتراض، متهم کردن «‌پرسش کنندگان »  به عاملیت اسرائیل بود . آیا این اتهام ، در هیچ محکمه ای ثابت شده بود؟ از دهه هفتاد بگویم ؟ زمانی که مصلح بزرگ، مرحوم مهندس بازرگان نامه ای دلسوزانه نوشت و  درمورد عاقبت مدیریت  غلط نظام به رهبر هشدار داد. خامنه ای  در یک تریبون عمومی ، آن مرحوم را«‌خسر الدنیا و الاخره»‌نامید . آیا کسی که   خود ، هم دادگاه دنیایی تشکیل می دهد  وهم محکمه اخروی و در آن ، مهندس بازرگان را محکوم می کند می تواند از احمدی نژاد یا هر فرد دیگری  به خاطر اقدام مشابه ، انتقاد  نماید؟ آقای خامنه ای آیا روز  هفتم فرودین ۱۳۷۱ ( تقریباً بیست و یک سال پیش) را به یاد می آورد؟ بله! اوج ماه عسل خامنه ای و رفسنجانی را می گویم. آن روز ، رهبر جمهوری اسلامی  که  خطبه های نماز جمعه تهران  را ایراد می کرد ، نمایندگان چپ گرای مجلس سوم و رئیس آنها ـ مهدی کروبی ـ را فتنه گر نامید چرا که با برخی سیاست های مخرب اقتصادی در دولت رفسنجانی مخالفت کرده بودند. آیا فتنه گر بودن آن افراد در محکمه ای ثابت شده بود؟

در دهه هشتاد هم از این نوع « غلط»‌ ها به وفور در سخنان و اقدامات  رهبر وجود داشت که برای جلوگیری از تطویل از آنها می گذرم . اما در همین سالهای اخیر ،  اقای خامنه ای بزرگترین غلط را مرتکب شد.او بارها ـ آخرین بار در سخنرانی اخیر ـ معترضان انتخاباتی را « فتنه گر»‌نامید . این اتهام در کدا م محکمه   ثابت شده است؟ راستی مگر معترضان انتخاباتی چه می گفتند ؟ آنها  به بی اخلاقی ها، دروغ گویی ها ، تضییع حقوق اساسی مردم  و زیرپا گذاشتن بسیاری از ضوابط شرعی توسط احمدی نژاد اعتراض می کردند و از اینکه  او با یک کودتای انتخاباتی بر سرنوشت کشور مسلط  شده ، ابراز نگرانی می نمودند . در واقع ، با گذشت سه سال و نیم از زندانی کردن دهها تن از معترضان ،نه تنها فتنه گر بودن آنها در محکمه ای ثابت نشده بلکه امروز مشخص شده که فتنه انگیز  اصلی ، رهبر و رئیس جمهور دست ساز او بوده  اند . کروبی و موسوی در  سه سال ونیم گذشته بارها خواستار محاکمه علنی خود شده اند اما خامنه ایِ زبون ، بدون آنکه جرئت اجرای خواسته ایشان  را داشته باشد آنها را « سران فتنه»‌می نامد .

همین احمدی نژاد که امروز رهبر ، او را « بی اخلاق » ، « غیر متشرع» و « بی توجه به حقوق اساسی مردم »  می داند و از « غلط » او ابراز تأسف می کند همان کسی است که در جریان مناظرات انتخاباتی ، دهها تهمت اثبات نشده را علیه رقبای خویش مطرح نمود. اما چون آن تهمت افکنی ها موجب تسکین عقده های رهبر می شد اقای خامنه ای به او تذکر نداد که « طرح اتهامات اثبات نشده ، خلاف شرع ، خلاف اخلاق و تضییع حقوق اساسی مردم است ». او نه تنها ازسوی رهبر توبیخ نشد  بلکه افتخار  دریافت این« مدال »  از «رهبر کینه جو» را پیدا کرد  که «‌نظر من به ایشان نزدیک تر است» .  

نمونه های فوق نشان می دهد اگر آنچه احمدی نژاد اخیراً انجام داد « غلط » باشد رهبر جمهوری اسلامی هر روز در حال غلط کردن است.

۱۳۹۱ بهمن ۲۸, شنبه

آقای نوری زاد! «مُرشد » نشد سراغ « بچه مرشد ‌»ها بروید

پیشنهاد شجاعانه محمد نوری زاد به رهبر جمهوری اسلامی  ودعوت او به مناظره، آنچنان زیبا   و حساب شده به رشته تحریر درآمده  که حتی بدون پاسخگویی رهبر تأثیر گذار خواهد بود. نوری زاد بهتر از من می داند و رهبر بهتر از هردو ، که او فقط  وقتی   همچون «‌ فاتحان  » از عرصه جدال کلامی خارج  می شود که  متکلم وحده باشد  ونه تنهادر زمان اظهار فضل ، کسی او را به چالش نکشد بلکه پس  از سخنرانی های  او ـ که عموماً طولانی و خسته کننده هستند ـ نیز کسی نتواند جز تأیید آن سخنی بر زبان  بیاورد. متأسفانه  این خواسته او در بیست و سه سال گذشته  به برکت ماشین سرکوب و خفقان جمهوری اسلامی، محقق شده است. اما مایلم با توجه به شرایط جدیدی که در داخل نظام به وجودآمده ، پیشنهادی به محمد نوری زاد بدهم.

نوری زاد  به دنبال کشاندن  رهبر به عرصه پاسخگویی است  و  رهبر ، آن را برای خود دامی خطرناک می پندارد. اگر رهبر،  وجود قوای سه گانه در  کشور را علیرغم بی کاره بودن آنها پذیرفته ، تنها به این خاطر است که مشتی بی اراده و بی اختیار، در معرض انتقاد و اعتراض  مردم باشند و او   بدون توجه به دخالت های روز افزون خود در جزئی ترین امور کشور، همواره در جایگاه مدعی بنشیند و گرفتاری هایی را که خود خالق آنهاست به گردن دیگران بیندازد. البته گماشتگان رهبر که نام « رئیس قوه »‌را یدک می کشند مدتهاست دست او را خوانده اند و نقش رهبر در همه عقب ماندگی ها ،زورگویی ها  و کژی ها افشا می نمایند. رئيس قوه قضائیه  که باید مراقب   پیاده شدن عدالت در کشور باشد با صراحت می گوید« وظیفه من ، جلب رضایت رهبراست » . رئیس قوه مقننه با تظاهر به شیفتگی نسبت به رهبر ، اظهار می دارد «  اگر موضوعی مورد مخالفت رهبر باشد مجلس آن را کنار می گذارد » و رئیس دولت  با افشاگری های نیم بند و فریب کارانه، در سخنرانی عمومی اعلام می کند که « برای خاطر رهبر عزیز، فعلاً سکوت می نمایم». در چنین شرایطی ،نوری زاد می تواند رؤسای سه قوه را به مناظره یا مصاحبه دعوت کند. در شرایط متعارف ، هم احمدی نژاد که به گفتگو با  خبرنگاران بی خاصیت صدا وسیما عادت کرده و هم برادران لاریجانی ، فقط   تن به گفتگو با کسی خواهند داد  که پیشاپیش از همراهی او با خودشان مطمئن شده باشند. اما در شرایط فعلی  احتمال می دهم  دعوت شما ،احمدی نژاد  را برسر یک دوراهی قرار خواهد داد . او اگر بخواهد روند رفتاری جدید در« متفاوت نماییِ» خویش را ادامه دهد از پیشنهاد شما استقبال می کند تا   به خیال خود از  تریبون پرمخاطب نوری زاد برای ضربه زدن به  همراهان گذشته خود اعم از برادران قاچاقچی سپاه ، برادران لاریجانی ، باند رفسنجانی  وسایر رقبای احتمالی در نمایش انتخاباتی سال ۱۳۹۲ بهره بگیرد.راه دوم برای احمدی نژاد بی پاسخ گذاشتن دعوت شماست  . بر این باورم که در شرایط فعلی ، احمدی نژاد راه نخست را انتخاب خواهد کرد  زیرا   اولاً  عدم اجابت در خواستی که  شما  به صورت هم زمان برای رؤسای سه قوه  می فرستیدرئیس دولت  را در کنار دو لاریجانی قرار خواهد داد  که در شرایط فعلی برای او مطلوب نیست. ثانیاً احمدی نژاد مشاوران دنیا دیده ای دارد که به او خواهند گفت برای  مؤثر سازی افشاگری هایش ، هیچ تریبونی بهتر از تریبون های غیر حکومتی به ویژه رسانه های وابسته به اپوزیسیون ـ داخلی  یا خارجی ـ نیست. می دانم احمدی نژاد به گفتگو با من و امثال من  راضی نخواهد شد زیرا به او یاد داده اند که  از میان خارج نشینان  ، تنها با خبر نگارانی گفتگو کند  که زبان ایشان غیر فارسی باشد و در مورد ایران ، اطلاعات زیادی نداشته باشند. اما شرایط شما در حال حاضر متفاوت است . احمدی نژاد  می داند  شما تنها نویسنده داخل کشور هستید که  به جای  پرداختن به شاخه ها ، به سراغ ریشه ـ رهبر ـ رفته اید و گمان می کنم او ، چنین فرصتی را غنیمت خواهد شمرد تا سخن خود را به خانه تعداد بیشتری از ایرانیان ببرد . از سوی دیگر، برادران لاریجانی هم که در شرایط فعلی رفتار خود را با احمدی نژاد و حملات او تنظیم می کنند ممکن است برای ضربه زدن به احمدی نژاد ، تریبون شما را مفید بدانند و  علیرغم کینه عمیق از محمد نوری زاد ، به گفتگوی پیشنهادی با شما تن دهند .

اگر اینچنین شود ـ که احتمال وقوع آن دهها برابر بیشتر از  تن دادن رهبر به پاسخگویی است ـ شما قادر خواهید بود با هوشمندی خویش، سران سه قوه را وادار کنید یک بار دیگر هیچ کاره بودن خود و اتکای همه امور به علائق یا کینه های رهبر  را از طریق تریبون شما اعلام نمایند.  نابسامانی درهمه عرصه ها و گسترش روز افزون آن ، چیزی نیست که با سخنرانی های یک طرفه رهبر، قابل مخفی سازی باشد. بسیاری از هموطنان ، « مقصرِ غیر پاسخگو » در خلق شرایط فعلی را نیز می شناسند . اما سخن گفتن شما با « بچه مرشد » ها همه نگاهها را به طرف « مرشد» ی خواهد برد که تا کنون هیچگاه مسئولیت هزینه سازی های خویش برای کشور را نپذیرفته و همواره تلاش  کرده گناه تصمیمات خویش را به گردن رؤسای بی اراده سه قوه بیندازد.

۱۳۹۱ بهمن ۲۳, دوشنبه

راهپیمایی۲۲ بهمن یا نشانه های «از هم پاشیدگی» در نظام


راهپیمایی روز ۲۲ بهمن  ۱۳۹۱ در تهران بار دیگر وضعیت  رقت بار نظام و مسابقات درون حکومتی برای یارگیری از معدود حامیان باقیمانده نظام را آشکار ساخت . من تصمیم دارم  به دونکته در این مورد اشاره نمایم.نکته نخست  پناه بردن حکومت به همان جوانانی است که  اگر یک روز قبل از ۲۲ بهمن یا  ساعاتی پس از راهپیمایی ر با همین چهره در خیابان ها حاضر شوند با برخورد وحشیانه مأموران انتظامی و امنیتی مواجه خواهند شد.( اظهارات سردار  رادان در مورد برخورد جدی با پسرانی که  آنها را" فشن مدل مو" می نامد را در اینجا بخوانید ) خبر گزاری مهر که زیر نظر سازمان تبلیغات اسلامی اداره می شود روز گذشته تصاویرفوق را به عنوان بخشی از شرکت کنندگان در راهپیمایی  منتشر نموده که نیاز به هیچ توضیحی ندارد.
اما نکته دوم ، اظهارات احمدی نژاد در مورد مذاکره با امریکاست.او ادعا کرده اگر امریکایی ها اسلحه را از روی ملت ایران بردارند خود او مستقیماً با امریکایی ها مذاکره خواهد کرد. این ادعا در حالی مطرح می شود که امریکایی ها از مدت ها قبل ، احمدی نژاد را جدی نمی گیرند . پیشنهاد  جو بایدن رئیس جمهور امریکا برای مذاکره که مخاطب آن آقای خامنه ای بود نشان داد امریکایی ها هم «بوی الرحمن »احمدی نژاد ر ا شنیده اند. وقتی سخن امروز احمدی نژاد را شنیدم یاد پیرمردی از فامیل افتادم که می گفت « در جوانی می خواستم با دختر شاه ازدواج کنم، پنجاه در صد موضوع هم حل شده بود اما به نتیجه نهایی نرسید.» وقتی از او می پرسیدیم «چگونه پنجاه در صد این موضوع حل شد؟» پاسخ می داد :« من قبول کرده بودم فقط قبولِ طرف مقابل باقیمانده بود.» البته داستان احمدی نژاد، حتی پنجاه درصدی هم نیست زیرا نه امریکایی ها اورا به رسمیت می شناسند و نه در داخل نظام ، کسی به او اجازه مذاکره خواهد داد. اما همین ادعا نیز نشانه ای  از استیصال دو باند قدرت در ایران است . اینکه احمدی نژاد علیرغم نظر رهبر، از آمادگی مذاکره با امریکا سخن می گوید تردیدی باقی نمی گذارد که حنای  خامنه ای حتی در سطح دولت  ورئیس آن  ،  رنگی ندارد. از سوی دیگر ، تأکید احمدی نژاد بر مذاکره علیرغم آگاهی از « جدی گرفته نشدن » از سوی امریکا، نشان می دهد که او از وضعیت نامطلوب باند خود در میان مردم و حتی در درون نظام  آگاه است  و می خواهد از این نمد برای خویش کلاهی دست و پا کند.  به عبارت دیگر،  رئیس دولت پیشاپیش می داند که امریکا با او مذاکره نخواهد کرد اما  تصور می نماید سخن گفتن از رابطه با امریکا می تواند به تقویت موضع وی  درمیان  مردم ایران بینجامد.به باور احمدی نژاد اینگونه سخن گفتن ، دو امتیاز برای او به ارمغان خواهد آورد. نخست آنکه تظاهر به مخالفت با رهبر در حال حاضر موجب افزایش محبوبیت می شود و دومین دستاورد ، کسب محبوبیت در میان گروهی از ایرانیان است که گمان می کنند برقراری رابطه با امریکا، بخشی از مشکلات اقتصادی کشورمان را مرتفع خواهد نمود.

۱۳۹۱ بهمن ۲۱, شنبه

ملت همیشه بازنده ایران و منفعت اندوزی همیشگی سران حکومت

در مورد حوادث  یکشنبه هفته گذشته  در خانه گماشتگان ـ موسوم به مجلس شورای اسلامی ـ   بسیار گفتیم و شنیدیم. یکی از پرسش های اساسی که تعدادی  از خبر نگاران با من در میان گذاشتند  این بود که  در حادثه روز یکشنبه ، چه کسی بازنده بود  و چه کسی برنده؟ راستش را بخواهید هر چه در این مورد فکر می کنم نمی توانم خود را  نسبت به« باخت  واقعی» یکی از طرفین دعوا قانع نمایم . به گمان من همه ارکان حکومت فعلی ، حتی در بدترین شرایط  ، برنده هستند زیرا اگر جمهوری اسلامی مستقر نشده بود  بسیاری ازآنها شاید در تأمین نیازهای اولیه خود  نیز  عاجز بودند و امروز دعوای آنها بر سر « بهره مندی بیشتر » است آن هم از جیب ملت ایران .  اما دعواهای  هفته گذشته لاریجانی و احمدی نژاد، یک بازنده قطعی داشت : ملت همیشه بازنده ایران!

همه ما دل خوش هستیم که این دو گماشته  رهبر ، به جان هم افتاده اند و رسوایی های یکدیگر را افشا نموده اند. اما  اگر نخواهیم خود را فریب دهیم احمدی نژاد و لاریجانی چه گفتند که مردم قبلاً نمی دانستند ؟ آیا قبل از آن روز نمی دانستیم که در ویرانه قضایی  ودر دستگاه مدیریت شیخ صادق لاریجانی ، فساد و بی عدالتی ، حرف اول را می زند؟ آیا شک داشتیم که دولت احمدی نژاد فاسد ترین دولت تاریخ ایران است ؟ برای اثبات این فساد ، چه نشانه ای بالاتر از این که در زمان استقرار ثروتمند ترین دولت در کشور، هزاران دختر و بانوی ایرانی برای رفع نیاز های مالی  خود دچار تحقیر هایی می شوند که توسط گردن کلفت های تربیت شده توسط جمهوری اسلامی ، به آنان تحمیل می شود.( خبر گزاری ایسنا  چندی قبل به نقل از مدیر کل آسیب  های اجتماعی سازمان بهزیستی  اعلام کرد  ۱۲ در صد زنان خیابانی ، شوهر دار هستند البته با گذشت چند ساعت ، آن خبر را حذف کردند رئیس سازمان بهزیستی ناچار شد بگوید آمار اعلام شده توسط آن مقام مسئول ، مورد تأیید نیست ـ اینجا ـ ) آیا  گسترش فقر در سالهای اخیر علیرغم  افزایش چند برابری در آمدهای نفتی ، مفهومی جز نهادینه شدن فساد دردولت احمدی نژاد دارد؟ گوشه کوچکی از مفاسد و بی کفایتی های حکومت توسط رقبای  حکومتی افشا می گرددو  ما آنچنان ذوق زده می شویم که همه عزیزان فداکارمان را فراموش می کنیم.  با سرگرمی به این دعوا ، از یاد برده ایم  «‌ستار بهشتی »‌را زیر شکنجه کشتند و قرار بود عوامل این جنایت را معرفی نمایند . فراموش کردیم که همین چند روز پیش ،  بیش از پانزده روزنامه نگار مظلوم را شبانه دستگیر کردند و خانواده های دل نگران ایشان را حتی از یک خبر گیری تلفنی ، محروم ساخته اند.، ما دل خوش هستیم که نماینده رهبر برای استقبال و بدرقه احمدی نژاد به فرودگاه نرفته در حالی که در همین روزها دومین سال بازداشت  کروبی، موسوی و رهنورد  به پایان می رسد  و   گروهی از اصلاح طلبانِ مشتاقِ حکومت ،  باوقاحت به رهبر چراغ سبز نشان می دهند که «‌نگران نباش ، لازم نیست آنها را آزاد کنی . ما در هر صورت  وظیفه گرم کردن تنور انتخابات را انجام خواهیم داد» و از همه وقیح تر غلامحسین کرباسچی که پس از  سه سال و نیم سکوت مطلق در برابر سرکوب ها ،  سکوت را شکسته  و به یاد آورده که « امام راحل فرموده بودند در هر شرایطی باید در انتخابات ، شرکت کرد !»

 همه حواسمان به دعوای سهم خواهانه  دو دست نشانده رهبر است و چه زود فراموش کردیم که« ابوالفضل قدیانی قهرمان»  را به زندانی خارج از مرکز ، تبعید کرده اند. چه زود فراموش کردیم که همین چند روز پیش در یکی از سفرهای استانی احمدی نژاد، دهها پلاکارد بلند شد تا نشان دهد برخی  کارگران زحمتکش ایرانی ماههاست  حقوق  نگرفته اند. نگاهی به سایت های خبری بیندازیم.  در این سایت ها،افشاگری های قدیانی علیه رهبر که «ام الفساد» بزرگ کشور است بازتاب  بیشتری   داشت یا افشاگری های متقابل  احمدی نژاد و لاریجانی که  دامان رهبر  به عنوان  عامل همه فساد ها و بی عدالتی ها را نمی گیرد؟   قدیانی با گرفتن جان برکف دست، فریاد زده که « رهبر ، بی شرمانه کشور را به عهد ناصر الدین شاهی برده و در سخنانش حکم  "دور شو" و"کور شو" صادر می کند » و « احمدی نژادِ سه هزار میلیاردی »  با کوچک سازی  سطح فساد رئیس قوه قضائیه ، از  فساد  سی میلیارد تومانی  برادر او سخن می گوید. اینکه  سخنان احمدی نژاد و لاریجانی ، دهها برابر بیشتر از افشاگری های قدیانی انعکاس یافت  ، نشانه چیست؟

حالا انصاف دهید! آیا حق ندارم بگویم  این بار هم بازنده ماجرا، «ملتِ همیشه بازنده ایران» بوده اند؟