‏نمایش پست‌ها با برچسب صادق لاریجانی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب صادق لاریجانی. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۴ شهریور ۲, دوشنبه

پاداش آن خوش خدمتی، سزای این خوش رقصی


محاکمه نمایشی قاضی مرتضوی بالاخره به پایان رسید و او به خاطر دریافت حقوق در دوره ای ازریاست سازمان تأمین اجتماعی که تصدی او غیر قانونی اعلام شده بود به حبس و رد مال محکوم شد. اما در خصوص آنچه که محاکمه او را بر سر زبان ها انداخته بود از عدالت خانه جمهوری اسلامی  حکم تبرئه دریافت کرد. دستگاه عدالت ستیز قوه قضائیه جمهوری اسلامی نه تنها مرتضوی را از اتهامات مرتبط با قتل حد اقل چهار جوان  تبرئه کرد بلکه او را از اتهام گزارش خلاف واقع نیز مبرا دانست.  این عدالت ستیزی آشکار درحالی صورت گرفت که نقش این قاضی نمای خشن در حوادث سال هشتاد و هشت غیر قابل انکار است و حتی " مجلس لاریجانی زده " جمهوری اسلامی نیز در گزارش بیستم  دی ماه  سال هشتاد و هشت خود  آمریت و عاملیت مرتضوی  در جنایات کهریزک  را مورد تأکید قرار داده  و او را به عنوان متهم ردیف اول آن  جنایت معرفی کرده بود. اما وقاحت دادگاه فرمایشی  و دستگاه قضایی جمهوری اسلامی  درقسمتی ازحکم صادره آشکار می شود که حتی اتهام " گزارش دروغ " را از مرتضوی رفع می نماید. این رفع اتهام در حالی صورت می گیرد که حداقل دردو مورد ، دروغگویی مرتضوی ثابت شده است. مرتضوی روز بیست وهفتم دی ماه هشتاد و هشت  در پاسخ به گزارش تحقیق مجلس نامه ای به علی لاریجانی نوشت که  بخشی ازآن  بر"  قانونی بودن  زندان کهریزک " تأکید داشت. دروغ دوم مرتضوی و همکاران او ، ادعای  مرگ   محمد کامرانی و  محسن روح الامینی بر اثر مننژیت بود. مرتضوی روز بیستم دی ماه سال هشتاد و هشت خطاب به قوه مقننه جمهوری اسلامی ادعای قانونی بودن کهریزک را مطرح کرد در حالی که بیش از پنج ماه قبل از آن ، دادگستری تهران رسماً بر غیر قانونی بودن کهریزک تأکید کرده و اعلام کرده بود دستور تعطیلی زندان کهریزک دوسال قبل از آن توسط رئیس وقت قوه قضائیه - هاشمی شاهرودی - صادر شده بود.در مورد مرگ کامرانی و روح الامینی نیز دروغگویی مرتضوی بر همگان ثابت شد.

برای اثبات نقش مرتضوی در فجایع کهریزک ، می توان مدارک کافی از میان اظهارات  اصولگرایان و گزارش نهادهای حکومتی  پیدا کرد. پس  چرا قوه قضائیه جمهوری اسلامی  با به جان خریدن رسوایی، مرتضوی را از اتهاماتی تبرئه کرد که به مدت شش سال توسط نهادهای حکومتی متوجه او  شده بود اما" دادستان محبوب رهبر"  را در موضوعی که در برابر اتهام اصلی ، ارزش پیگیری ندارد به زندان محکوم نمود؟ بخشی از پاسخ را می توان در میان اظهارات قبلی مرتضوی و برخی نمایندگان اصولگرای مجلس جستجو کرد. احمد بخشایش عضو کمیسیون امنیت ملی مجلس ، در مرداد ماه سال نود و یک در گفتگو با یکی از رسانه های وابسته به موسسه مطبوعاتی ایران - ارگان نیمه رسمی دولت - ضمن مخالفت با محاکمه سعید مرتضوی گفته بود : " جمهوری اسلامی به امثال مرتضوی جهت دفاع از نظام در ایام فتنه نیاز دارد. اگر مرتضوی به دلیل حمایتی که از نظام داشته مورد مؤاخذه قرار گیرد نباید در آینده انتظار دفاع از نظام را از دیگران داشته باشیم " .مرتضوی نیز در شش سال گذشته بارها همین موضوع را به رخ مخالفان حکومتی خویش کشیده است. نمی توان تبرئه مرتضوی از جنایت غیر قابل انکار خود در کهریزک را متأثر ازعنایت رئیس قوه قضائیه به او دانست . صادق لاریجانی که خود در جنایات پس از کودتای انتخاباتی سال هشتاد و هشت سهم دارد در نخستین روز انتصاب به ریاست دستگاه قضایی جمهوری اسلامی ، مرتضوی را از سمت خود بر کنار کرد . درعین حال مرتضوی همچنان  مورد عنایت  مقام مافوق  لاریجانی بود   ادامه حکومت خود را مدیون سرکوب شدید جنبش سبز می دانست. رهبر جمهوری اسلامی  در تمام شش سال گذشته ، عنایت  ویژه نسبت به عناصر اصلی سرکوب داشته است. مرتضوی و احمدی مقدم دو نمونه هستند که علیرغم افشای مفاسد، از چتر حمایتی رهبر برخوردار بوده اند.  بسیاری از صاحب نظران بر کناری اسماعیل احمدی مقدم  از فرماندهی نیروی انتظامی را ناشی از افشای ناخواسته  دخالت او در مفاسد مالی می دانند  اما از چنان عنایاتی برخوردار است که تریبون صدا و سیما را دراختیار اوگذاشتند تا به هرکس و هر نهادی - حتی قوه قضائیه - اتهام وارد کند  وخود را بی گناه نشان دهد. 

با اطمینان می گویم رهبر جمهوری اسلامی از هزینه اجتماعی و سیاسی تبرئه مرتضوی آگاه است. او می داند این تبرئه حتی موجب ریزش در میان نیروهای خودی جمهوری اسلامی خواهد شد. اما نیاز به سرکوب های آتی و لزوم حفظ سر کوبگران برای حوادث احتمالی آینده ، او را قانع کرده است تا دستور تبرئه رسواگر  مرتضوی را صادر کند. البته  در این ماجرا ، درس دیگری هم به نیروهای خویش داد . درس دوم مربوط به معاشقه سیاسی مالی  سعید مرتضوی با کسی است که از چشم خامنه ای افتاده است . مرتضوی که قبلاً نیز سابقه فساد مالی داشت در دام احمدی نژاد افتاد و حتی پس از بر هم خوردن روابط عاشقانه رهبر با رئیس جمهور انتصابی خویش ، رابطه همراه با اطاعت مرتضوی از احمدی نژاد ادامه داشت. در حالی که دیکتاتور جمهوری اسلامی حاضر نیست قدرت را با کسی - حتی رئیس جمهور دست ساز خود - به اشتراک بگذارد. پس مرتضوی باید تاوان این کار را می داد. تبرئه مرتضوی از جنایت کهریزک - که می توانست مجازات بسیار سنگین برای او به دنبال داشته باشد -  پاداش خوش خدمتی او برای سرکوب منتقدان و مخالفان رهبر بود و محکومیت او در پرونده تأمین اجتماعی ، سزای خوش رقصی او برای احمدی نژادی که از رهبر عبور کرده بود. البته در همین محکومیت نیز رعایت او را کرده اند تا او به پاداش خوش خدمتی هایش ، حداقل گوشمالی را تحمل کند.شکایت  دولت حسن روحانی  از مرتضوی،  شامل ارقام بسیار سنگین تخلفات مالی است اما او را تنها به جرم دریافت حقوق در دوره سرپرستی غیر قانونی بر سازمان تأمین اجتماعی محکوم کرده اند .در حالی که در همان دوره  سرپرستی غیر قانونی ، مرتضوی مرتکب تخلفاتی شده که حجم  آن به هزاران میلیارد تومان می رسد. پیام حکم مرتضوی برای مزدوران رهبر آنست که " اگر رضایت رهبر را به دست بیاورید می توانید مرتکب هر جنایتی شوید و از مجازات  معاف باشید اما اگرهر نوع  خوش رقصی برای بچه پرروهای خانواده  که دل رهبر را به درد  آورده اند  موجب  گوش مالی خواهد بود".


۱۳۹۳ اسفند ۲۴, یکشنبه

علی نهج البلاغه ، علی جمهوری اسلامی (2)




مقدمه : این یادداشت برای مخاطبانی در داخل و خارج از کشور است که همچنان معتقدند جمهوری اسلامی ادامه راه امام علی (ع) است. در حال حاضر جمهوری اسلامی و گروهی از مخالفانش در یک موضوع اشتراک نظر دارند. رهبر جمهوری اسلامی و حامیانش ، بدعت ولایت فقیه را ادامه راه امام علی می دانند - یا اینگونه ادعا می کنند -  گروهی از مخالفان جمهوری اسلامی هم می خواهندبه هر طریق ثابت کنند آنچه در نظام ولایت فقیه انجام می شود چیزی نیست جز شیوه حکومتی امام علی . همین موضوع یکی از ابزارهای قوی است که جمهوری اسلامی را برای حفظ برخی حامیان متعصب و از جان گذشته خود یاری می کند.صاحب این قلم بدون آنکه وارد چالش با این گروه از مخالفان جمهوری اسلامی شود برخی توصیه های حکومتی امام علی ( ع) را در برابر چشمان حامیان عقیدتی  ولایت فقیه قرار می دهد و آنان را به تفکر دعوت می کند. ناگفته پیداست که رانت خوارانی که جمهوری اسلامی بازار مکاره ایشان برای ادامه چپاول است مخاطب این یادداشت نیستند.
 
----------------------------------------------------------------
 
علی نهج البلاغه  به کارگزار خود - مااک اشتر-  توصیه می کند برای قضاوت در میان مردم کسانی را انتخاب کند که دشمنی های دیگران بر او اثر نگذارد ، هر گاه حق را تشخیص داد از بازگشت به حقیقت ، واهمه نداشته باشد واگر نسبت به حقانیت و درستی فهم خود دچار کوچکترین شبهه ای شد آن شک را مورد توجه قرار دهد.به توصیه امام علی (ع) کسی صلاحیت قضاوت دارد که بیش از هرچیز به اسناد و دلایل توجه کند و با شکیبایی و بدون توجه به نزاع شاکی و متهم ، به دنبال کشف حقیقت باشد.  چنین قضاتی  که به تعبیر امام علی ( ع) تعداد آنان اندک است باید محترم شمرده شوند و کسی از اطرافیان و سوگلی های حاکم برای نفوذ بر ایشان و احکامی که صادر می کنند تلاش ننماید. اما علی جمهوری اسلامی بر سر قضاوت و دستگاه قضا در ایران چه آورده است ؟ نخستین قاضی القضات منصوب او  - شیخ محمد یزدی -   وقتی پس از دهسال تسلط بر آبرو، جان و مال مردم از دستگاه قضا رفت ارزیابی  جانشین اواز دهسال مدیریت  یزدی  این بود که " ویرانه ای را تحویل گرفتم ". هاشمی شاهرودی این سخن را گفت اما دوره دهساله ریاست خود او بر قوه قضائیه جمهوری اسلامی یکی از ننگین ترین دوره های تاریخ قضاوت در ایران است. بیست سال پیش به صورت اتفاقی در تهران  با پزشکی شریف از هموطنان مقیم امریکا  آشنا شدم . او فرزند مرحوم محمد سروری صاحب منصب عالیرتبه قضایی در دوره های گوناگون در رژیم گذشته بود. دشمنی مقامات و قضات جمهوری اسلامی نسبت این  مرد شریف در حکم مصادره اموال او و بستگان درجه اولش ، تجلی یافته بود . اما همه تلاش حضرات به یافتن خانه ای بسیار معمولی در اطراف خیابان طالقانی تهران به نام او و یک باب آپارتمان به نام فرزندش منتهی شده بود که آپارتمان فرزند نیز با وام بانک رهنی خریداری  گردیده بود.اما  صاحب منصبان  قضایی جمهوری اسلامی و اطرافیان آنها چه ؟ نزدیکان هاشمی شاهرودی علناً به کار چاق کنی مشغول  بودند  و هیچ حکمی در هیچ محکمه ای وجود نداشت  که دلالان سرشناس هاشمی شاهرودی ، امکان اثر گذاری بر آن را نداشته باشند. برادر بزرگتر و پر مدعای رئیس فعلی دستگاه قضا هم متهم بزرگ زمین خواری در اطراف تهران است . اما چه کسی جرئت دارد عامل مشکوک انگلیس در ایران و مشاور رئیس قوه قضائیه را مورد پرسش قرار دهد؟
 
توصیه نهج البلاغه در خصوص رفتار حاکم با کارگزاران آنست که همواره  بر کار آنان نظارت کند . علی از  مالک اشتر می خواهد کارگزاران خود را  از میان صاحبان تجربه و حیا پیشگانی انتخاب کند که در خانواده های اصیل پرورش یافته اند. اما در جمهوری اسلامی ، تجربه که هیچ جایگاهی ندارد زیرا هر که تا به حال بر مناصب مدیریتی تکیه زده ، اگر از نور چشمی ها نبوده،  پس از پایان کار به انواع مفاسد متهم شده و ادامه برنامه های او متوقف گردیده است. در خصوص نورچشمی ها هم  تکلیف مشخص است . اولا انتصاب آنها مشروط به داشتن تجربه نیست ثانیاً نه تنها نظارت مؤثر برآنان وجود ندارد بلکه هر گاه بر اثر تصادف ، مفسده ای از آنان کشف شود حاکم با وقاحت دستور" کش ندهید " صادر می کند و مانع پیگیری مفسده ای می شود که عامل آن نورچشمی حاکم است. در خصوص اصالت  و حیای کارگزاران جمهوری اسلامی هم که نیازی به سخن گفتن نیست. علی از مالک اشتر می خواهد چشم های مخفی از میان صداقت پیشگان ، مأمور نظارت بر عملکرد کارگزاران نماید. امروزه ، بهترین و امین ترین چشم های ناظر، مطبوعات و رسانه های مستقل هستند  که در جمهوری اسلامی بیش از هر زمان دیگر ، تحت فشار قرار دارند. دستگاههایی همچون قوه قضائیه و مجلس هم که بر اساس قانون اساسی ، وظیفه نظارت بر عملکرد کارگزاران را دارند سالهاست که در جمهوری اسلامی ، اخته شده اند.امام علی می گوید اگر کسی از کارگزاران حکومت نسبت به آنچه ازبیت المال که در اختیار اوست خیانت کرد او را تنبیه کن و ننگ بدنامی را به گردن او بینداز. اما در جمهوری اسلامی ، رئیس فاسد ترین دولت تاریخ ایران ، همچنان قدر می یابد و حتی معاون او که برای بخش کوچکی از هزاران میلیارد تومان فساد به محاکمه نمایشی کشیده شده ، " متخلف خودی"  نامیده می شود.

در باب مالیات گیری ، توصیه امام علی به مالک اشتر آنست که انسان هایی سالم را برای این کار بگمارد. او فلسفه اصلی مالیات را عمران و آبادی می داند و به مالک می گویدهدف از  جمع آوری مالیات نباید جمع آوری مال توسط حکومت باشد و آنچه که به عنوان مالیات جمع آوری می گردد باید صرف  رفاه مردم شود . اما رسوایی سیستم مالیاتی جمهوری اسلامی به گونه ای است که اخیراً رهبر جمهوری اسلامی زبان به اعتراف گشود که " از کارمندان و ضعفا ، مالیات گرفته می شود اما گردن کلفت ها از مالیات دهی ، فرار می کنند". البته همین اعتراف هم با فریب کاری همراه بود. زیرا بزرگترین فرار های مالیاتی توسط نهادهایی صورت می گیرد که در آمد آنها به جای مصرف در مسیر عمران کشور و رفاه مردم ، برای ارضای شهوات سیاسی رهبر ، اتلاف می شود. امام علی به مالک اشتر یاد آوری می کند که " مملکت آباد ، تحمل سختی های احتمالی را خواهد داشت"  اما در جمهوری اسلامی ، عمران و آبادانی واقعی و پایدار ، هیچگاه دغدغه مسئولان نبوده در حالی که  همواره در انتظار تحمل سختی ها ازسوی مردم بوده اند تا سیاست های ماجراجویانه سران نظام با سهولت بیشتر انجام شود.نگاهی به عهدنامه مالک اشتر نشان می دهد گویی او نتیجه عملکرد مدعیان پیروی از خود را به خوبی مشاهده می کرده ، آنجا که می گوید " خرابی ها  به خاطر فقر مردم و کشور است و این فقر دلیلی ندارد جز زر اندوزی و حرام خواری حاکم  و نور چشمی های او ".

در بخش دیگری از عهدنامه مالک اشتر می خوانیم : " هنگامی که مردم می خواهند مشکلات خود را با تو در میان بگذارند اطرافیان  و محافظان را ازخود دور  کن تا آنان بدون لکنت و به دور از هرگونه ترس ، با تو سخن بگویند. اما در جمهوری اسلامی نه تنها مردم عادی نمی توانند به دور از چشم نگهبانان و اطرافیان با حاکم سخن بگویند بلکه ملاقات بلند پایگان کشور با عالی ترین مقام نظام با حضور خیل مخافظان و مراقبان انجام می شود.اگر هم کسی دچار ساده اندیشی شود و بخواهد حتی با لکنت بسیار، انتقادی به عملکرد رهبر داشته باشد سرنوشتی مانند علی مطهری پیدا می کند که هم از گماشتگان رهبر کتک می خورد هم نماینده رهبر- امام جمعه شیراز- ازحمله کنندگان حمایت می نماید. لابد امام جمعه شیراز ،  در هنگام دفاع از این اراذل و اوباش، خامنه ای را ، علی می بیند و خود را مالک اشتر.

امام علی برای آنکه مالک اشتر تحت تأثیر گزارش های اطرافیان ، از واقعیت های ملک و ملت غافل نشود به او می گوید هیچگاه به مدت طولانی از حضور در میان توده مردم را ترک نکند  اما حاکم فعلی جمهوری اسلامی ، بیست و شش سال است  که خود را به  ملاقات های رسمی و پر تکلف ، محدود کرده و این ملاقات ها نیز با حضور صدها  مراقب و محافظ بر گزار می شود. کسانی که سران جمهوری اسالمی را احاطه کرده اند به زیبایی در عهدنامه مالک اشتر توصیف شده اند : " حاکم ، نزدیکان و نورچشمانی دارد که خود خواه هستند و اهل دست اندازی به اموال عمومی. در رفتار با مردم کم انصافند . آنان از نزدیکی با حاکم ، سود می برند و رسوایی و عذاب آن در دنیا و آخرت برای حاکم باقی می ماند".

بر خلاف رویه حاکم در جمهوری اسلامی ، امام علی به کارگزاران خود دستور می دهد " هر گاه رفتار تو باعث بدگمانی مردم شد ، عذر و دلایل خود را با مردم در میان بگذار تا بد گمانی های آنان بر طرف شود" . او آنگاه توضیح می دهد که عادت استدلال برای مردم ،  حاکم را به رفتار پسندیده و اخلاق نیکو با آنان وادار خواهد کرد. به عبارت دیگر اگر حاکم بداند که همواره ناچار است برای رفتار خود دلایل قانع کننده عرضه نماید آنگاه  مراقب همه سخنان و حرکات خود خواهد بود. اما در جمهوری اسلامی نه تنها اقناع مردم مورد توجه نیست بلکه نماینده رهبر در قدرتمند ترین نهاد حکومتی  می گوید " ما اصلا حق نداریم در مورد دلایل و مبانی تصمیمات رهبر ، پرسش کنیم ".

ادامه دارد

۱۳۹۱ اسفند ۳, پنجشنبه

حضرت آیت اله خامنه ای ! شما هر روزغلط می کنید

سخنان اخیر سید علی خامنه ای  و عتاب همراه با ترس او خطاب به رئیس دولت با  اغلب سخنرانی های او تفاوت داشت. او برای آنکه احمدی نژاد را بیش ازحد لازم تحریک نکند توبیخ او را با تذکری خطاب به علی لاریجانی و تشری شدید به گماشتگان مجلس مخلوط نمود تا همه فرزندان بی ادب  را  به  خاطر  کارهای « بد » و « غلط »  شماتت کرده باشد . من  مخاطبان سخن اخیر رهبر  را بی مقدارتراز   خود او می دانم و انگیزه ای برای دفاع از ایشان ندارم . اما با تکیه بر استدلال های خامنه ای ، می خواهم نشان دهم چه کسی در ایران ، بیش از همه کارهای بد  و غلط می کند .
خامنه ای ، اظهارات احمدی نژاد در مجلس را  بد ، نامناسب ، غیر اخلاقی و غیر شرعی نامید زیرا به ادعای  او ،  هنوز در هیچ محکمه ای ثابت نشده است.  به تعبیری دیگر، احمدی نژاد «غلط» کرد زیرا سخنی گفت که هنوز ثابت نشده است. اما آیا احمدی نژاد اولین کسی است که به خاطر دسترسی آزاد به رسانه های عمومی ، هر غلطی می خواهد می کند؟ نگاهی گذرا به دویست و هشتاد و پنج ماه رهبری آقای خامنه ای ، بهترین پاسخ به این پرسش است. او در این مدت ، هربی لیاقت  راکه دستبوس او بوده تا عرش بالا برده و در مورد مخالفان خود، هر گونه عقده گشایی را مباح شمرده است. شاید  کلافگی از بحران های روز افزون و نیز برخی آلودگی های شخصی ، موجب   فراموشی بسیاری از غلط هایی شده باشد که خامنه ای مسبب آنها بوده است. پس من تعدادی از آنها را یادآوری می کنم تا مشخص شود در سالهای اخیر ، رکورددار اینگونه « غلط کردن»‌ها چه کسی بوده است؟

از نخستین سال رهبری خسارت بار خامنه ای شروع می کنم. در اوج قیام مردمی در رومانی ، با اصرار آقای خامنه ای ، چائوشسکو دیکتاتور آن کشور به ایران دعوت شد. او بلافاصله پس از بازگشت از ایران، توسط انقلابیون رومانیایی دستگیر و اعدام شد. تعدادی از نمایندگان مجلس  با احضار علی اکبر ولایتی وزیر امور خارجه ، او را به خاطر ساماندهی این سفر شماتت کردند . واکنش‌آقای خامنه ای به این  اعتراض، متهم کردن «‌پرسش کنندگان »  به عاملیت اسرائیل بود . آیا این اتهام ، در هیچ محکمه ای ثابت شده بود؟ از دهه هفتاد بگویم ؟ زمانی که مصلح بزرگ، مرحوم مهندس بازرگان نامه ای دلسوزانه نوشت و  درمورد عاقبت مدیریت  غلط نظام به رهبر هشدار داد. خامنه ای  در یک تریبون عمومی ، آن مرحوم را«‌خسر الدنیا و الاخره»‌نامید . آیا کسی که   خود ، هم دادگاه دنیایی تشکیل می دهد  وهم محکمه اخروی و در آن ، مهندس بازرگان را محکوم می کند می تواند از احمدی نژاد یا هر فرد دیگری  به خاطر اقدام مشابه ، انتقاد  نماید؟ آقای خامنه ای آیا روز  هفتم فرودین ۱۳۷۱ ( تقریباً بیست و یک سال پیش) را به یاد می آورد؟ بله! اوج ماه عسل خامنه ای و رفسنجانی را می گویم. آن روز ، رهبر جمهوری اسلامی  که  خطبه های نماز جمعه تهران  را ایراد می کرد ، نمایندگان چپ گرای مجلس سوم و رئیس آنها ـ مهدی کروبی ـ را فتنه گر نامید چرا که با برخی سیاست های مخرب اقتصادی در دولت رفسنجانی مخالفت کرده بودند. آیا فتنه گر بودن آن افراد در محکمه ای ثابت شده بود؟

در دهه هشتاد هم از این نوع « غلط»‌ ها به وفور در سخنان و اقدامات  رهبر وجود داشت که برای جلوگیری از تطویل از آنها می گذرم . اما در همین سالهای اخیر ،  اقای خامنه ای بزرگترین غلط را مرتکب شد.او بارها ـ آخرین بار در سخنرانی اخیر ـ معترضان انتخاباتی را « فتنه گر»‌نامید . این اتهام در کدا م محکمه   ثابت شده است؟ راستی مگر معترضان انتخاباتی چه می گفتند ؟ آنها  به بی اخلاقی ها، دروغ گویی ها ، تضییع حقوق اساسی مردم  و زیرپا گذاشتن بسیاری از ضوابط شرعی توسط احمدی نژاد اعتراض می کردند و از اینکه  او با یک کودتای انتخاباتی بر سرنوشت کشور مسلط  شده ، ابراز نگرانی می نمودند . در واقع ، با گذشت سه سال و نیم از زندانی کردن دهها تن از معترضان ،نه تنها فتنه گر بودن آنها در محکمه ای ثابت نشده بلکه امروز مشخص شده که فتنه انگیز  اصلی ، رهبر و رئیس جمهور دست ساز او بوده  اند . کروبی و موسوی در  سه سال ونیم گذشته بارها خواستار محاکمه علنی خود شده اند اما خامنه ایِ زبون ، بدون آنکه جرئت اجرای خواسته ایشان  را داشته باشد آنها را « سران فتنه»‌می نامد .

همین احمدی نژاد که امروز رهبر ، او را « بی اخلاق » ، « غیر متشرع» و « بی توجه به حقوق اساسی مردم »  می داند و از « غلط » او ابراز تأسف می کند همان کسی است که در جریان مناظرات انتخاباتی ، دهها تهمت اثبات نشده را علیه رقبای خویش مطرح نمود. اما چون آن تهمت افکنی ها موجب تسکین عقده های رهبر می شد اقای خامنه ای به او تذکر نداد که « طرح اتهامات اثبات نشده ، خلاف شرع ، خلاف اخلاق و تضییع حقوق اساسی مردم است ». او نه تنها ازسوی رهبر توبیخ نشد  بلکه افتخار  دریافت این« مدال »  از «رهبر کینه جو» را پیدا کرد  که «‌نظر من به ایشان نزدیک تر است» .  

نمونه های فوق نشان می دهد اگر آنچه احمدی نژاد اخیراً انجام داد « غلط » باشد رهبر جمهوری اسلامی هر روز در حال غلط کردن است.

۱۳۹۱ بهمن ۲۸, شنبه

آقای نوری زاد! «مُرشد » نشد سراغ « بچه مرشد ‌»ها بروید

پیشنهاد شجاعانه محمد نوری زاد به رهبر جمهوری اسلامی  ودعوت او به مناظره، آنچنان زیبا   و حساب شده به رشته تحریر درآمده  که حتی بدون پاسخگویی رهبر تأثیر گذار خواهد بود. نوری زاد بهتر از من می داند و رهبر بهتر از هردو ، که او فقط  وقتی   همچون «‌ فاتحان  » از عرصه جدال کلامی خارج  می شود که  متکلم وحده باشد  ونه تنهادر زمان اظهار فضل ، کسی او را به چالش نکشد بلکه پس  از سخنرانی های  او ـ که عموماً طولانی و خسته کننده هستند ـ نیز کسی نتواند جز تأیید آن سخنی بر زبان  بیاورد. متأسفانه  این خواسته او در بیست و سه سال گذشته  به برکت ماشین سرکوب و خفقان جمهوری اسلامی، محقق شده است. اما مایلم با توجه به شرایط جدیدی که در داخل نظام به وجودآمده ، پیشنهادی به محمد نوری زاد بدهم.

نوری زاد  به دنبال کشاندن  رهبر به عرصه پاسخگویی است  و  رهبر ، آن را برای خود دامی خطرناک می پندارد. اگر رهبر،  وجود قوای سه گانه در  کشور را علیرغم بی کاره بودن آنها پذیرفته ، تنها به این خاطر است که مشتی بی اراده و بی اختیار، در معرض انتقاد و اعتراض  مردم باشند و او   بدون توجه به دخالت های روز افزون خود در جزئی ترین امور کشور، همواره در جایگاه مدعی بنشیند و گرفتاری هایی را که خود خالق آنهاست به گردن دیگران بیندازد. البته گماشتگان رهبر که نام « رئیس قوه »‌را یدک می کشند مدتهاست دست او را خوانده اند و نقش رهبر در همه عقب ماندگی ها ،زورگویی ها  و کژی ها افشا می نمایند. رئيس قوه قضائیه  که باید مراقب   پیاده شدن عدالت در کشور باشد با صراحت می گوید« وظیفه من ، جلب رضایت رهبراست » . رئیس قوه مقننه با تظاهر به شیفتگی نسبت به رهبر ، اظهار می دارد «  اگر موضوعی مورد مخالفت رهبر باشد مجلس آن را کنار می گذارد » و رئیس دولت  با افشاگری های نیم بند و فریب کارانه، در سخنرانی عمومی اعلام می کند که « برای خاطر رهبر عزیز، فعلاً سکوت می نمایم». در چنین شرایطی ،نوری زاد می تواند رؤسای سه قوه را به مناظره یا مصاحبه دعوت کند. در شرایط متعارف ، هم احمدی نژاد که به گفتگو با  خبرنگاران بی خاصیت صدا وسیما عادت کرده و هم برادران لاریجانی ، فقط   تن به گفتگو با کسی خواهند داد  که پیشاپیش از همراهی او با خودشان مطمئن شده باشند. اما در شرایط فعلی  احتمال می دهم  دعوت شما ،احمدی نژاد  را برسر یک دوراهی قرار خواهد داد . او اگر بخواهد روند رفتاری جدید در« متفاوت نماییِ» خویش را ادامه دهد از پیشنهاد شما استقبال می کند تا   به خیال خود از  تریبون پرمخاطب نوری زاد برای ضربه زدن به  همراهان گذشته خود اعم از برادران قاچاقچی سپاه ، برادران لاریجانی ، باند رفسنجانی  وسایر رقبای احتمالی در نمایش انتخاباتی سال ۱۳۹۲ بهره بگیرد.راه دوم برای احمدی نژاد بی پاسخ گذاشتن دعوت شماست  . بر این باورم که در شرایط فعلی ، احمدی نژاد راه نخست را انتخاب خواهد کرد  زیرا   اولاً  عدم اجابت در خواستی که  شما  به صورت هم زمان برای رؤسای سه قوه  می فرستیدرئیس دولت  را در کنار دو لاریجانی قرار خواهد داد  که در شرایط فعلی برای او مطلوب نیست. ثانیاً احمدی نژاد مشاوران دنیا دیده ای دارد که به او خواهند گفت برای  مؤثر سازی افشاگری هایش ، هیچ تریبونی بهتر از تریبون های غیر حکومتی به ویژه رسانه های وابسته به اپوزیسیون ـ داخلی  یا خارجی ـ نیست. می دانم احمدی نژاد به گفتگو با من و امثال من  راضی نخواهد شد زیرا به او یاد داده اند که  از میان خارج نشینان  ، تنها با خبر نگارانی گفتگو کند  که زبان ایشان غیر فارسی باشد و در مورد ایران ، اطلاعات زیادی نداشته باشند. اما شرایط شما در حال حاضر متفاوت است . احمدی نژاد  می داند  شما تنها نویسنده داخل کشور هستید که  به جای  پرداختن به شاخه ها ، به سراغ ریشه ـ رهبر ـ رفته اید و گمان می کنم او ، چنین فرصتی را غنیمت خواهد شمرد تا سخن خود را به خانه تعداد بیشتری از ایرانیان ببرد . از سوی دیگر، برادران لاریجانی هم که در شرایط فعلی رفتار خود را با احمدی نژاد و حملات او تنظیم می کنند ممکن است برای ضربه زدن به احمدی نژاد ، تریبون شما را مفید بدانند و  علیرغم کینه عمیق از محمد نوری زاد ، به گفتگوی پیشنهادی با شما تن دهند .

اگر اینچنین شود ـ که احتمال وقوع آن دهها برابر بیشتر از  تن دادن رهبر به پاسخگویی است ـ شما قادر خواهید بود با هوشمندی خویش، سران سه قوه را وادار کنید یک بار دیگر هیچ کاره بودن خود و اتکای همه امور به علائق یا کینه های رهبر  را از طریق تریبون شما اعلام نمایند.  نابسامانی درهمه عرصه ها و گسترش روز افزون آن ، چیزی نیست که با سخنرانی های یک طرفه رهبر، قابل مخفی سازی باشد. بسیاری از هموطنان ، « مقصرِ غیر پاسخگو » در خلق شرایط فعلی را نیز می شناسند . اما سخن گفتن شما با « بچه مرشد » ها همه نگاهها را به طرف « مرشد» ی خواهد برد که تا کنون هیچگاه مسئولیت هزینه سازی های خویش برای کشور را نپذیرفته و همواره تلاش  کرده گناه تصمیمات خویش را به گردن رؤسای بی اراده سه قوه بیندازد.

۱۳۹۱ بهمن ۱۷, سه‌شنبه

لاریجانی و مرتضوی ، شیخ کودن و قاتل رِند

سه سال و نیم از انتشار نخستین گزارش مجلس فرمایشی در مورد « نقش  سعید مرتضوی در جنایت کهریزک »  می  گذرد. بر این مدت دهها پرونده با دستور مستقیم شیخ قوه قضائیه به صورت خارج از نوبت رسیدگی شد و چند نفر براساس همین دستورات ، اعدام شدند . اما هیچگاه نوبت به بررسی جنایات سعید مرتضوی فرا نرسید.کمتر کسی هم توقع داشت که اقدامات مرتضوی موجب تنبیه او شود زیرا  در همین مدت تعدادی از گماشتگان مجلس با اشاره به نقش  جلاد کهریزک در سرکوب اعتراضات انتخاباتی، خواستار تشویق او شدند. اما مهم تر از اظهار نظرهای نمایندگان بی هویت مجلس ، ادعایی بود که روز بیست وهفتم دی ماه ۱۳۸۸ توسط سعید مرتضوی بیان شد . مرتضوی در جوابیه ای که برای گزارش مجلس در مورد کهریزک  تهیه کرد به سخنی از رئیس قوه قضائیه استناد نمود که هیچگاه توسط دستگاه قضایی تکذیب نگردید .:« در ارتباط با قضات مورد اشاره در گزارش  و نامه برخی نمایندگان علاوه بر رسیدگی  در دادسرای انتظامی قضات و عدم احراز هرگونه تخلفی  از سوی آنان ، موضوع  پس از گزارش  هیئت حقوق شهروندی  و مدافعات قاضی رسیدگی کننده ، به استحضار عالی ترین مقام قضایی کشور رسید  و معظم له  نیز با بررسی همه جانبه مطالب ، صراحتاً‌اعلام نمودند در موضوع حادثه کهریزک هیچگونه  تخلفی از سوی قضات مورد اشاره و دادستانی تهران انجام نشده است .» این خبر به صورت هم زمان در خبرگزاری نظامی ـ امنیتی فارس  ـ اینجا ـ و سایر رسانه ها حکومتی  منتشر شد و عدم تکذیب آن توسط رئیس کند ذهن قوه قضائیه، صحت نقل قول را آشکار می ساخت.

سه سال و هفده روز پس از آنکه نظر شیخ صادق لاریجانی در خصوص تبرئه تلویحی مرتضوی افشا گردید دادستان معزول ، برای خوشایند ارباب جدید خود ـ احمدی نژاد ـ دست به اقدامی زد که شیخ قوه قضائیه را به شدت عصبانی نمود تا دستور بازداشت او را صادر کند. این اقدام مرتضوی و پیامد های آن ، از یک سو میزان  رندی این قاتل سابقه دار  راآشکار ساخت   و از سوی دیگر نشان داد رئیس پُر مدعای دستگاه قضا در جمهوری اسلامی تا چه حد « کودن» است . تا قبل از دستگیری مرتضوی ، اغلب افرادی که اتفاقات روز یکشنبه مجلس را پیگیری می کردند  رفتار دادستان سابق را نمونه ای آشکار از قانون شکنی و بی اخلاقی او دانستند اما با دستگیری این قاتل رند  ، نگاهها به طرف شیخ  کودن رفت . امروز بسیاری از افراد از خود می پرسند « آیا تلاش برای مچ گیری از برادر رئیس قوه قضائیه ، از مباشرت در قتل حد اقل  چهار نفر و آمریت در شکنجه دهها نفر ، مهم تر بود ؟» چطور به خاطر  آن قتل های  فجیع، عجله ای برای  محاکمه وجود نداشت اما به محض ورود به حوزه  خانوادگی رئیس قوه قضائیه ،  نتوانستند حتی  یک روز عامل تجاوز به خویش را  تحمل کنند و او را به زندان انداختند. در واقع ، اتهامی که امروز موجب بازداشت مرتضوی شده ، نه آمریت ومباشرت در قتل و شکنجه بلکه تلاش برای مچ گیری ازکسی  است  که به نمایندگی از رؤسای دو قوه، به دنبال رشوه گیری بوده است. این نکته ای است که رندی مرتضوی و کند ذهنی صادق لاریجانی را ثابت می نماید.

۱۳۹۱ آذر ۲۳, پنجشنبه

موسوی و کروبی و « میراث رسوای ایت اله خمینی »

نام علیرضا رجایی را بسیاری از ایرانیان  نخستین بار در جریان انتخابات مجلس ششم شنیدند.او  در مقایسه با اغلب کاندیداهای اصلاح طلب در آن انتخابات از معروفیت کمتری بر خوردار بود  اما ظلم فاحش شورای نگهبان ، نام او رابه خانه اغلب ایرانیان بُرد.رجایی در مراحل مختلف از شمارش آرای  منتخبان مجلس ششم در حوزه انتخابیه تهران، در جایگاه بیست و هشتم قرار داشت اما مگر می شد مجلس بدون حضور « پدر عروس رهبر» تشکیل شود که پیرانه سر، برای اولین بار خود را در معرض قضاوت  عمومی قرار داده بود؟ پس با دستکاری رسوای آرای تهرانی ها، رتبه علیرضا رجایی را به  غلامعلی حداد عادل دادند( همان که بعدها گفت من هم غلامعلی هستم هم غلامِ علی، که مقصود او از مخدوم خویش، سید علی خامنه ای بود). رئیس مجلس ششم در نخستین نطق رسمی خود پس از نشستن بر کرسی ریاست مجلس، علیرضا رجایی را « مظلوم انتخابات مجلس ششم » نامید. پس از آن، مظلومیت رجایی با زندانی شدن مکرر او ، مضاعف گردید و با انتشار نامه شجاعانه و افشاگرانه ابوالفضل قدیانی  مشخص گردید کینه رهبر و عوامل او نسبت به رجایی نجیب و خانواده اش، تمامی ندارد. یقین دارم مطلع شدن از جدید ترین ظلم« خامنه ای پلید »و عوامل او به این زندانی متین و خانواده او، اشک را در چشمان بسیاری از ایرانیان و آزادگان جهان جاری ساخته و از صمیم قلب سر نگونی این « درنده خو»‌را آرزو کرده اند.

پس از خواندن نامه قدیانی،  منتخب بیست و هشتم مجلس ششم را فراموش کردم و به یاد یک اسیر مظلومی افتادم که تاوان باور سخن امام علی (ع) را می پردازد که « آحاد مردم باید بتوانند بدون لکنت  با فرمانروای حکومت اسلامی سخن بگویند.»این بار به جای غصه خوردن برای رتبه ۲۸ منتخبان تهران در مجلس ششم ، به یاد دو داستان افتادم که یکی از آنها ۲۸ سال پیش یعنی در یکی از روزهای تابستان سال ۱۳۶۳ اتفاق افتاد. در آن زمان مسئول دفتر مهدی کروبی بودم . حوالی ظهر به ما خبردادند که همسر جوان یکی از اسرای جنگی ،توسط دادسرای نظامی تهران بازداشت شده است ظاهراً در پرونده مربوط به یک سرباز فراری ، اتهاماتی متوجه آن بانوی ایرانی شده بود.شیخ بلافاصله و با نگرانی فراوان دست به کار شد تا هر چه سریعتر وضعیت او روشن و از زندان آزاد شود. استدلال اقای کروبی این بود که اگر خبر زندانی شدن بانوی جوان به همسر اسیرش در زندان های عراق  برسد بدون آنکه به موارد اتهامی موجود در پرونده بیندیشد هزاران فکر بیهوده در مورد همسر جوان خود خواهد کرد که برای یک اسیر حتی تصور آنها عذاب آور است . نگرانی کروبی آن بود که مبادا  شنیدن آن خبر،  غروراسیر سرفراز ایرانی در زندان های عراق را جریحه دار کند و او  به خود صدمه ای بزند.

داستان دوم ، موضوعی است که در حضور آقای کروبی از  همسر مقاوم او شنیده ام . خانم کروبی نقل می کرد: «یکبار اقای کروبی با جدید ترین اعلامیه آیت اله خمینی وارد خانه شد. هنوز لحظاتی از ورود او به خانه نگذشته بود که مأموران ساواک از بالای دیوار  به داخل خانه یورش آوردند. من برای آنکه خطری متوجه آقای کروبی نشود بلافاصله اعلامیه را از او گرفتم و با این تصور که مأموران متوجه نمی شوند آن را در پیراهن  خود پنهان کردم.  اما آنها متوجه موضوع شده بودند. یکی از مأموران خطاب به حاج اقا گفت من رویم را بر می گردانم به حاج خانم بگویید اعلامیه ای  را که مخفی کردند خودشان دربیاورند تا من خدای ناکرده ناچار به اهانت به ایشان نشوم».

اکنون با گذشت حدود سی وهشت سال از داستان مواجهه مأمور ساواک با کروبی و همسرش  و سپری شدن بیست و هشت سال از نگرانی شیخ برای « دلنگرانی احتمالی یک اسیر» ، داستان رسوایی دیگری از عوامل ولی فقیه توسط  یک زندانی متدین و سالخورده ـ ابوالفضل قدیانی ـ افشا شده است. داستان این افشاگری نیز پیشنهاد شرم آور یکی از مقامات قضایی - امنیتی به همسر علیرضا رجایی است که در عین دلسوختگی، استوار در برابر ظلم ظالم ایستاده است. یقین دارم خانم رجایی، پاسخی لایق آن حیوان و رهبر بی غیرتش به آنان داده است ( صفت بی غیرت برای خامنه ای را از نامه ابوالفضل قدیانی  به صادق لاریجانی ، وام گرفته ام ).اما نمی دانم آیا این خبر به شیخ کروبی و میر حسین موسوی هم رسیده است یانه؟ دلم می خواهد بدانم آیاآنچنان که برخی اصلاح طلبان حکومتی ادعا می کنند این دو بزرگوار همچنان به حفظ نظام ولایت فقیه معتقد هستند ؟ در حالی که امروز بر اکثریت ملت ایران  ثابت شده است که تا این نظام بر قرار باشد رهبر بی دین و انسان ستیز آن،دست عوامل خود  را برای چنین اقدامات کثیفی باز خواهد گذاشت. شناختی که از  کروبی دارم  مرا مطمئن می سازد که اگر این خبر را بشنود بر سر وصورت خویش خواهد کوبید. شاهد بوده ام که او در مواردی  کم اهمیت تر از این موضوع ، مرگ خویش را از خدا طلب کرده است. کروبی که به خاطر احتمال غصه دار شدن یک ایرانی در« زندانِ  یزیدِ عراق »آنگونه خود  را به آب و آتش می زدآیا می تواند نسبت به ظلم فاحشی که یقیناً با چراغ سبز یزید واقعی دوران در زندان ولی فقیه انجام شده سکوت کند؟ بعید می دانم! پس امیدوارم اگر این خبر را شنید با کنار گذاشتن  علاقه شخصی  به ایت اله خمینی ،   نظر صریح خود در مورد تداوم سیستم حکومتی که میراث آیت اله خمینی است  را به هر طریق ممکن به اطلاع هموطنان برساند.نظامی که  آیت اله خمینی بنیان نهاد هم اکنون به دست  اولین جانشین او ،به یکی از رسوا ترین وفاسدترین نظام های حکومتی جهان تبدیل شده است .پس اگر کروبی همچنان علاقه ای به بنیانگزار جمهوری اسلامی دارد می تواند برای او طلب مغفرت کند تا شاید خدا گناه بزرگ او در مبتلا کردن ایران و اسلام به چنین بلیه بزرگی را ببخشد .مگر نه اینست که «‌فمن یعمل مثقال ذرة شر يره»؟

روح مهندس بازرگان شاد که در گفتگویی دوستانه با آیت اله خمینی  به او هشدار داده بود هیچیک از اطرافیان و یاران او ،  از آن ظرفیت و لیاقت بر خوردارنیستند که بتوانند  اختیارات گسترده که برای ولی فقیه  در نظر گرفته شده است را تحمل کنند. او از آیت اله خمینی خواسته بود در زمان حیات خویش، پرونده ولایت فقیه را بندد اما .....

 آیت اله خمینی می توانست با خوشنامی ، شرّ « سلطنت مطلقه فقیه » را  از سر ایران واسلام  کم کند و نکرد.  اما  بی تردید این کار در آینده ای نه چندان دور به دست کسانی انجام خواهد شد که بخشی از ایشان، غصه دار عقب ماندگی  روز افزون ایران  هستند  و عده ای ازآنها نیز بیش از این ، تاب سرافکندگی اسلام  و تشیع در جهان را ندارند، اماتاآن روز دیگر برای پیاده کنندگان سلطنت مطلقه فقیه و حامیان آن ، نام و اعتباری باقی نخواهد  ماند مگر آنکه  هر چه سریعتر تکلیف خود را با « میراث هزینه ساز آیت اله خمینی » روشن نمایند. 

۱۳۹۱ آذر ۱۱, شنبه

جدید ترین "تو دهنی" احمدی نژاد به خامنه ای و مزد بگیرانش

محمود احمدی نژاد با پذیرش استعفای اسفندیار رحیم مشایی از ریاست دفتر خود، او  را به سرپرستی دبیرخانه جنبش عدم تعهد منصوب کرد. این انتصاب در حالی صورت گرفت که حوادث ماههای اخیر نشان داده، جمهوری اسلامی تأثیر گذاری قابل توجهی بر این جنبش و مواضع اعضای آن ندارد . لذا با اطمینان می توان گفت این انتصاب دارای مصارف و اهداف داخلی می باشد. نخستین هدف ، تقویت کننده شایعات مربوط به « کاندیداتوری مشایی  در انتخابات ریاست جمهوری آینده »‌است. جابجایی مشایی ،از یکسو  موجب کاهش شدید در فعالیت های اداری  و رفع محدودیت های او برای برخی دیدارها و سخنرانی ها خواهد شد که معمولاً رئیس دفتر رئیس جمهور برای انجام آنها محظورات و معذوراتی دارد. همین امر، خبر سازی ها پیرامون آمادگی مشایی  برای کاندیداتوری را تسهیل خواهد کرد و باردیگر این توهم را دراذهان ایجاد می نماید که سران دولت برای عوامل نزدیک به رهبر  « تره »‌هم خرد نمی کنند.  سایت  خبری امنیتی جهان نیوز که به بیت رهبری نزدیک است در تاریخ ۲۷ خرداد ۸۹ در مورد احتمال کاندیداتوری مشایی نوشته بود :« تحرکات مشایی مورد انتقاد شدید دبیر شورای نگهبان قرار گرفته است . آیت اله جنتی با مشکوک خواندن جریان انحرافی در دولت اعلام کرده است " عده ای ظاهراً خواب ریاست جمهوری دور بعد را در سر می پرورانند. مگر ما مرده باشیم که چنین اتفاقی صورت گیرد" . » البته مشایی هم در آن زمان پیش بینی کرده بود که تا زمان انتخابات ریاست جمهوری ، جنتی زنده نخواهد بود . انتصاب مشایی به سمت جدید ، هدف بزرگتری هم دارد. گروه احمدی نژاد برای پیگیری اهداف انتخاباتی خود ، نیازمند  سفر های متعدد  به کشورهای گوناگون و  ملاقات با مقامات خارجی  است . تا قبل از انتصاب اخیر، سفرهای خارجی مشایی با ایراد گیری  اصولگرایان با نفوذی  مواجه می شد که از دو سال قبل خرج   خود را از احمدی نژاد جدا کرده اند. استقرار مشایی در جایگاه جدید ، سفرهای خارجی او  را توجیه پذیر خواهد ساخت . ضمن آنکه او  بودجه کلانی در اختیار خواهد داشت که با توجیه آبروداری در یک مجمع جهانی ، اختصاص خواهد یافت و بخشی از آن را ایرانیان، در جریان کنفرانس پر خرج جنبش عدم تعهد در تهران ، شاهد بودند .

اما" متن "حکم جدید احمدی نژاد برای مشایی نیز برای خود داستانی دارد.رئیس دولت،  در تاریخ  بیست و ششم تیر ماه ۱۳۸۸ در حکم انتصاب مشایی به معاون اولی رئیس جمهور، او را  انسانی مؤمن  معرفی کرد که « دارای تعهد آگاهانه به "خط نورانی ولایت" و مبانی جمهوری اسلامی» می باشد. یک هفته بعد و پس از  استعفای اجباری مشایی از معاون اولی ، احمدی نژاد او را به ریاست دفتر خود بر گزید و در حکم جدید برای او توفیق خدمتگزاری  به « ملت بزرگ و "نظام ولایی" جمهوری اسلامی»  آرزو کرد. اما در حکم جدید که امروز برای مشایی صادر شده ، دیگر از نظام ولایی جمهوری اسلامی خبری نیست : « اینجانب جنابعالی را انسانی موحد، مؤمن ، پاک، صبور ودارای قلب و اندیشه ای زلال، عاشق و دلبسته به ارزشهای الهی و آحاد مردم  جهان و عمیقاً عارف و و متعهد به آرمان مهدوی ، حاکمیت جهانی توحید ، عدالت ، عشق و آزادی و مدیریت مشترک ملت ها و فردی شایسته ، مدیر، مدبر و امین و از جهات گوناگون توانمند می شناسم و آشنایی با شما را برای خود هدیه الهی و افتخاری بزرگ می شمارم. در ادامه توفیقات الهی در خدمت به ملت بزرگ  و آرمان های بلند انقلاب اسلامی اینک با سمت" مشاور رئيس جمهور و رئیس دبیرخانه جنبش عدم تعهد"  منشأ خدمات گسترده تر خواهید بود.» 

 احمدی نژاد امروز علاوه بر اعطای سمت جدید به مشایی ، انتصاب جنجال بر انگیز دیگری نیز انجام داده است . این انتصاب ، ارتقای مقام  محمد شریف ملک زاده به ریاست سازمان میراث فرهنگی  است . ارتقای ملک زاده  در حالی صورت می گیرد که روز دهم اردیبهشت ماه ۹۱ صادق لاریجانی با اشاره به حکم صادره از سوی احمدی نژاد برای  انتصاب شریف زاده به مشاورت رئیس جمهور گفته بود:" در ماجراهایی قوه قضائیه رسیدگی انجام داده و متهمی را که اتفاقاً اتهام او کوچک نیست  به دلیل مصلحتی مورد رأفت قرار داده و این فرد مورد عفو قرار می گیرد اما واقعاً دلیلی دارد که به چنین متهمی حکم بدهیم؟"
 مهم نیست که واکنش خامنه ای و عوامل او به احکام امروز احمدی نژاد چه باشد.  ممکن است  قوه قضائیه  در ادامه برخورد های ذلت بار و با فراموشی عمدی سخنان  رئیس بی اراده آن قوه، فعلا ً موضوع را مسکوت بگذارد یا برای یکی از ارتقا یافته گان امروز ـ محمد شریف ملک زاده ـ  مشکلاتی ایجاد نماید. اما هر واکنشی که در برابر احکام امروز صورت گیرد یک نکته غیر قابل انکار است : احمدی نژاد که ضعف و زبونی خامنه ای راتشخیص داده، در ادامه رفتار های دو سال اخیر بار دیگر تودهنی  تحقیر کننده ای به رهبر جمهوری اسلامی زده تا هم به ایرانیان بگوید دیگر برای  ارباب سابق خویش ، حرمتی قائل نیست هم به دولت های خارجی   پیام دهد حاضر است  خارج از چارچوب های تعیین شده توسط رهبر، نماینده ای تام الاختیار و مورد اعتماد  برای مذاکره با آنها اعزام نماید. بعید است پیام گیران خارجی ، این پیام را چندان جدی بگیرند اما بازتاب اقدام امروز احمدی نژاد درداخل، به رفتار متقابل خامنه ای و مزد بگیران او بستگی دارد.

۱۳۹۱ آبان ۱۲, جمعه

هشدار رهبر به احمدی نژاد نبود اما..

دوازدهم آبان ماه ۱۳۹۱
هشدار رهبر به احمدی نژاد نبود اما..
.
سخنان  روز چهارشنبه  رهبر جمهوری اسلامی  بی تردید شدیداللحن ترین سخنرانی  در طول دوره رهبری  او بود که سران سه قوه را مورد خطاب قرار می داد. او در سال های گذشته  بارها از لزوم  وحدت مسئولان سخن گفته است، گاه در خصوص افشای اختلافات به آنها هشدار داده و در مقاطعی از اینکه مسئولان کشور در دام اختلاف افکنی دشمنان بیفتند اظهار نگرانی کرده است. اما  تا کنون او هیچگاه برای توصیف اقدامات سران کشور  از لفظ « خیانت » استفاده نکرده بود: "مسئولان به ویژه سران سه قوه باید با وظیفه شناسی و درک شرایط حساس کنونی ، از هرگونه کشاندن اختلاف ها به میان مردم خودداری کنند. از امروز تا روز انتخابات هرکسی اختلاف ها را به میان مردم بکشاند به کشور خیانت کرده است". این جملات کوچک ترین تردیدی باقی نمی گذارد که مخاطب ظاهری رهبر ، رؤسای سه قوه بوده اند زیرا در مکاتبات اخیر بین دو تن از رؤسای قوا،  هریک از آنها تلاش کرده احساسات عمومی را علیه دیگری بر انگیزد. اما رهبر که نگران افشای بیش از پیش اختلافات است چرا با به کارگیری  عبارات بی سابقه، عمق اختلافات را به نمایش گذاشته و بالاتر از آن، چرابه جای هشدار حضوری به سران قوا، آنها را در یک سخنرانی عمومی مورد خطاب قرار داده است؟
رهبر جمهوری اسلامی می توانست احمدی نژاد و دو لاریجانی را احضار و باعباراتی بسیارشدیدتر، آنها را   توبیخ کند و نسبت به ادامه جنجال آفرینی  توسط هریک از آنها هشدار دهد. اما او به جای این کار در جمع عده ای از دانش آموزان، چارچوب مجاز برای "اختلاف نمایی مسئولان"  را معین کرد. نکته جالب در سخنرانی رهبر آن بود که او مکاتبات اخیر و جملات به کار رفته در آنها را فاقد اهمیت دانست درحالی که رئیس دولت در نامه خود، از نقض اصول متعدد قانون اساسی در قوه قضائیه سخن گفته و رئیس  قوه قضائیه هم احمدی نژاد را به سلطان غاصبی تشبیه کرده که اموال همگان را به تصرف درآورده و هنوز هم احساس طلب کاری دارد. 

پس به نظر می رسد توصیه های رهبر ناشی از دغدغه حیثیتی او برای نظام یا نگرانی از افشای اختلافات  روزافزون میان ارکان حکومت نیست. همچنین او پیشاپیش از بی حاصل بودن توصیه های خود  آگاه است و می داند که حداقل یکی از سران قوا، دست از جنجال آفرینی بر نخواهد داشت. رهبر جمهوری اسلامی  روز بیست و چهارم مهرماه ۹۱ در شهر شیروان، موضوع انتخابات را مورد توجه قرار داد و گفت: "تا قبل از انتخابات و در خود انتخابات باید همت همه مسئولان این باشد که آرامش سیاسی کشور را حفظ کنند و نگذارند فضای سیاسی کشور، جنجالی و متلاطم شود". تنها  یک هفته بعد از این توصیه یعنی روز اول آبان ماه، محمود احمدی نژاد نامه ای بی سابقه به صادق لاریجانی نوشت و یک جنجال  واقعی به راه انداخت. رئیس قوه قضائیه هم که به نظر می رسد بیش از احمدی نژاد نسبت به دستورات رهبر حساسیت دارد نامه احمدی نژاد را با جنجالی بزرگ تر پاسخ گفت تا مشخص شود حتی اگرعزم رهبر برای آرام نگهداشتن کشور جدی باشد توصیه ها ی او در این خصوص بی نتیجه خواهد ماند به ویژه اگر کسانی در سایر قوا زمینه را برای جنجال آفرینی توسط احمدی نژاد مهیا نمایند.

باتوجه به آنچه در بالا آمد به نظر می رسد مخاطب  سخنان اخیر رهبر در مرحله اول، راه یافتگان به مجلس هستند که تا کنون چند بار برای طرح سؤال از احمدی نژاد خیز برداشته اند.  آخرین تلاش مجلسیان نیز هم اکنون در جریان است. دو روز قبل ، برخی رسانه های داخلی اظهارات علی مطهری را منعکس کردند که با رد ادعاهای مربوط به بازپس گیری امضای نمایندگان، طرح  سؤال از احمدی نژاد درمجلس را قطعی دانست. برخی از گمانه زنی ها نیز حاکی از افزایش احتمال به نتیجه رسیدن  تلاش  جدید برخلاف تلاش های پیشین  نمایندگان بود. یک  روز بعد ،  نماینده ای دیگراز ملاقات خود با رئیس دولت خبر داد و سخن او را نقل کرد که "زمان طرح سؤال در مجلس ، بهترین فرصت برای بیان ناگفته های  احمدی نژاد است".  تردیدی وجود ندارد که احمدی نژاد در تهدید خود جدی است. زیرا او می داند دوره ریاست  را هرگونه که به پایان ببرد بایستی منتظر انتقام جویی رهبر و عواملش باشد . به عبارت دیگر او چیزی  ندارد که از دست بدهد اما امیدوار است که با برخی افشاگری های قطره چکانی و تهدید به  افشاگری های بزرگ تر، مخالفان ومنتقدان حکومتی خود را وادار به عقب نشینی کند. در نقطه مقابل، رهبر جمهوری اسلامی قرار دارد. او یا باید با صدور دستور رسمی، روند پرسش از رئیس دولت را متوقف سازد. در آن صورت سخن  یک سال پیش علی مطهری  احیا خواهد شد که   مخالفان سؤال از احمدی نژاد رابه  "ترس از پرونده های زیر بغل او" متهم ساخت. ضمن آنکه او هنوز تجربه "کِش ندهید" در ماجرای فساد بانکی سه هزار میلیارد تومانی را فراموش نکرده است، رهبر با آن دستور، از یک سو بدنامی در میان مردم را به جان خرید واز سوی دیگر در همان ماجرا با طلب کاری احمدی نژاد نیز مواجه شد. پس این بار برای متوقف کردن سؤال و مقابله با خطر افشاگری های احمدی نژاد، راه بهتری را برگزید. او سخنانی گفت که مخاطب ظاهری آن احمدی نژاد است اما دست نمایندگان برای طرح سؤال از احمدی نژاد را می بندد زیرا مطابق نظر رهبر، هرگونه جنجال آفرینی تا روز انتخابات  معادل خیانت  است.

البته هنوز نمی توان مطمئن بود  آنگونه که رهبر خواسته ـ یا به آن تظاهر کرده ـ تا روز انتخابات هیچ جنجالی در عرصه سیاسی کشور به وجود نیاید، زیرا آرام ماندن کشور تا آن روز به معنای از دست رفتن فرصت ها برای احمدی نژاد و استقبال  از  انتقام جویی ها وخطرات بزرگی خواهد بود که به محض ترک دفتر ریاست جمهوری، در انتظاراوست. نامه روز پنجشنبه احمدی نژاد به رهبر  و تفاوت آشکار آن با دو نامه ای که برادران لاریجانی در پاسخ به تذکر اخیر رهبر نوشتند نخستین نشانه از اراده رئیس دولت برای ادامه همان است که از نظر آقای خامنه ای، جنجال آفرینی تلقی می شود و  ادامه حیات سیاسی احمدی نژاد  به آن بستگی دارد. او برخلاف رؤسای دو قوه دیگر ، به جای اعلام تمکین در برابر تذکر رهبر، از توجه او به امر وحدت تشکر کرده تا نشان دهد عامل  اصلی اختلافات اخیر ، عدم توجه ولی فقیه و عوامل او به امر وحدت بوده است . او همچنین به اقای خامنه ای یادآوری کرده که اگر واقعاً دغدغه انتخابات ریاست جمهوری را دارد حقوق رئیس جمهور فعلی که دومین مقام جمهوری اسلامی بعد از رهبر است رابه رسمیت بشناسد تا مردم برای انتخاب رئیس جمهور بعدی انگیزه کافی داشته باشند. البته می توان حدس زد که اگر احمدی نژاد بخواهد از معدود فرصت های باقیمانده برای جدال با مخالفان قدرتمند خود استفاده کند آنگاه احتمالاً نیروهای غیر رسمی وارد عرصه خواهند شد  که ورود آنها نوع بازی را تغییرخواهد داد.

سخنان رهبر، مخاطبان دیگری هم در خارج از دایره اصلی قدرت دارد.  این گروه از مخاطبان، شامل هاشمی رفسنجانی وبرخی اصلاح طلبان  هستند که علاقه خود برای  بازگشت به حکومت را مخفی نمی نمایند. آنها فرصت انتخابات را غنیمت می شمارند تا به بهانه انتقاد از احمدی نژاد، سیاست های کلی هفت سال گذشته را به بوته نقد بگذارند که قطعاً‌این امر برای رهبر ، مطلوب نخواهد بود.  ضمن آنکه یقیناً احمدی نژاد هم از این فرصت استفاده خواهد کرد تا برای دفاع ازدولت خود، نقش  سایرارکان حکومت از جمله رهبر در نابسامانی های فعلی را افشا نماید. پس اگر افرادی همچون هاشمی رفسنجانی بخواهند در نقد هفت سال گذشته، از محدوده تعیین شده توسط رهبر تخطی کنند به بهانه احتمال جنجال آفرینی احمدی نژاد، منتقدان غیر خودی با موانعی مواجه خواهند شد. به عبارت دیگر اظهارات روزچهارشنبه رهبر، هشدار زودهنگام به برخی افراد است که حضور آنها در انتخابات، مطلوب رهبر نیست. اینها کسانی هستند که برای حذف ایشان از عرصه سیاسی ایران، تلاش فراوان به عمل آمده و حذف آنها "احیای گفتمان انقلاب" نام گرفته است.  پس حتی مطرح شدن  نام آنان به عنوان "منتقدان دولت" هم موجب بر هم خوردن آرامش رهبر خواهد بود . لذا او با تظاهر به "آرامش خواهی انتخاباتی " پیشاپیش به عوامل آشکار و پنهان خود چراغ سبز نشان داده تا عنداللزوم، راه را بر سخن گفتن انتقادی "غیر خودی ها" ببندند و این "راه بستن انتخاباتی" را اجرای دستور رهبربرای جلوگیری از "خیانت به انتخابات" قلمداد کنند.

اینکه آیا این سناریوی رهبر به نتیجه مطلوب او منجر خواهد شد یا نه، به عوامل متعدد داخلی و خارجی بستگی دارد که یکی از مهم ترین آنها میزان آمادگی احمدی نژاد برای انجام عملیات انتحاری  در ماههای پایانی ریاست او بر دولت است. احمدی نژاد قطعاً مخاطب هشدار روز چهارشنبه  رهبر نبود اما رفتار مخاطبان اصلی آن هشدار، تا حدود زیادی به ریسک پذیری احمدی نژاد درهشت ماه آینده بستگی دارد.

۱۳۹۱ آبان ۶, شنبه

سناریوی دوم رهبر در مواجهه با احمدی نژاد



 مکاتبه علنی محمود احمدی نژاد ولحن بی سابقه نامه او خطاب به رئیس دستگاه قضا هنوز در کانون توجهات بود که پاسخ مشحون از عصبانیت  صادق لاریجانی  در رسانه های جمعی انتشار یافت.  در مورد مکاتبات رفت و برگشتی میان دو متحدِ سال های نه چندان دور، سخن بسیار است زیرا هر دو نامه، حقایقی را افشا کرد که ازسال ها قبل توسط منتقدان حکومت بیان شده و عده ای به خاطر پیشتاز بودن در افشای همین حقایق، سالهاست که در زندان های جمهوری اسلامی جا گرفته اند.  برخی از آنان که اکنون در زندان هستند در مورد وضعیت درون زندان ها پرسیده بودند و از رفتاری که با  زندانیان صورت می گیرد ابراز نگرانی کرده بودند و اکنون رئیس دولت جمهوری اسلامی  در خواست خود برای بازدید از زندان اوین را ناشی از نگرانی هایی می داند که از بی توجهی  قوه قضائیه به حقوق اساسی مردم، ناشی شده است. او همچنین پرسشی را با رئیس قوه قضائیه در میان می گذارد که نحوه طرح آن، پاسخ را به ذهن هر مخاطبی القا می نماید: "آیا می توان برای آحاد مردم که پشتیبان خاصی جز خداوند ندارند امنیت قضایی متصور بود ؟"  گروهی دیگر از کسانی که  در دوره رئیس فعلی قوه قضائیه به زندان افتاده اند کسانی هستند که از سالها قبل باصراحت در مورد "دیکتاتوری پیش رونده احمدی نژاد" هشدار داده بودند و به اتهام توهین به رئیس جمهور به زندان افتادند. اما اکنون رئیس قوه قضائیه در تشبیه  همین رئیس دولت  می گوید: "حکایت شما حکایت سلطانی است که اموال و املاک مردم را غاصبانه تصرف کرده بود و به ملک خود منضم ساخته بود و به همه می گفت چرا رعایت ملک سلطان را نمی کنید؟"  

دراین مکاتبات، اعترافات دیگری نیز وجود دارد  که حقانیت  منتقدان ومخالفان نظام را آشکار می سازد. اماآنچه دو نامه اخیر رانسبت به سایر انتقادات مکتوب یا شفاهی رؤسای قوا متمایز می سازد فاصله زمانی آن با آخرین تذکررهبر جمهوری اسلامی مبنی بر خودداری سران قوا از جنجال سازی  است. حدود ده روز قبل، آقای خامنه ای در اجتماع مردم شیروان اظهار داشت :"باید همت همه مسئولان این باشد که ارامش سیاسی کشور را حفظ کنند نگذارند فضای سیاسی کشور، جنجالی و متلاطم شود". کمتر از یک هفته بعد از این توصیه مؤکد رهبر، محمود احمدی نژاد پروژه جدیدی را کلید زد که  پیش بینی مراحل مختلف آن،  چندان مشکل نبود. رئیس دولت  قطعاً رفتارهای خصمانه دو قوه دیگر نسبت به خودش در ماههای اخیر را از یاد نبرده بود و قاعدتاً نامه نگاری با قوه قضائیه در خصوص بازدید از زندان اوین را با یقین به آغاز یک جنجال شروع کرد؛ اگر چه احتمالاً تصور می کرد نهایتاً چاره ای جز موافقت با سرکشی او به اوین وجود نخواهد داشت و این امر می تواند او را حد اقل در میان عوام، قدرتمند نشان دهد بدون آنکه هزینه خاصی برای نظام داشته باشد. به هر حال  کسی که تا سه سال قبل نزدیک ترین یار رهبر تلقی می شد تنها چند روز پس آنکه آقای خامنه ای بر جلوگیری از جنجال آفرینی در کشور تأکید کرد جنجالی بی سابقه در داخل  نظام را آغاز نمود  . او با  تداوم نامه نگاری علنی در خصوص بازدید از اوین، نه تنها به دستور اخیر ولی فقیه بی اعتنایی کرد بلکه نشان داد دیگر به تدبیر رهبر در تأسیس "هیئت عالی حل اختلاف قوای سه گانه" نیز اعتنایی ندارد. این در حالی است که کمتر از شش ماه قبل،  احمدی نژاد اختلاف خود با قوه مقننه را به نزد همان هیئت برد. (نامه  هجدهم اردیبهشت ۹۱ احمدی نژاد به هاشمی شاهرودی رئیس هیئت عالی حل اختلاف).

البته تغییر معنادار رفتار رهبر و نزدیکان او با احمدی نژاد در ماههای اخیر، رئیس دولت را مطمئن ساخته که اراده رأس نظام بر حذف باند او تعلق گرفته است. لذا پیش بینی اینکه احمدی نژاد نیز روش ایذایی در برابر رهبر و عواملش در پیش بگیرد چندان سخت نبود.  حتی این احتمال وجود دارد که احمدی نژاد  جنجال آفرینی را موجب تضعیف جناح رهبر بداند و از وارد شدن صادق لاریجانی  به آن  ـ که بی اعتنایی همه ارکان نظام به دستورات رهبر را آشکار می سازد ـ استقبال نماید. بر همین اساس، جوابیه رئیس قوه قضائیه در نگاه اول  عجیب  به نظر می رسد. اما آیا واقعاً  اقدام رئیس قوه قضائیه بدون هماهنگی با رهبر انجام شده است؟ یافتن پاسخ برای این پرسش، می تواند پیش بینی حوادث ماههای آینده ایران را تسهیل نماید.

نگارنده بر این باور است  و این موضوع را در مقالات و مصاحبه های خود ازبهار سال ۱۳۹۰ وحتی قبل از آن اعلام کرده که از حدود دو سال قبل، تحقیر احمدی نژاد و محدود سازی او با چراغ سبز رهبر آغاز شده است.  علنی سازی "فساد سه هزار میلیارد تومانی بانکی" و افشای نقش یاران احمدی نژاد درآن پس از چهار سال مخفی نگه داشتن را می توان در همین راستا دانست. اما افزایش ناگهانی فشارهای خارجی و نگرانی از برخی تحرکات داخلی، آقای خامنه ای را قانع کرد روندعلنی که برای حذف احمدی نژاد آغاز شده بود را متوقف سازد تا جبهه ای جدید در برابراو گشوده نشود. اما تنها بازیگر این عرصه، رهبر نبود و درمقابل او احمدی نژاد قرار داشت. او از یک سو  ضعف مفرط رهبر که از نخستین روزهای آغاز جنبش سبز، آشکار شد را حس کرده بود و فرصت سهم خواهی بیشتر از " رهبرِ ضعیف شده" را غنیمت می شمرد. از سوی دیگر، او تجربه هاشمی رفسنجانی و خاتمی را در پیش رو داشت که چگونه پس از کنار رفتن از قدرت، با کینه جویی های رهبر مواجه شده اند. احمدی نژاد به درستی می دانست که اگر اوضاع به همان منوال پیش برود او با سرنوشتی به مراتب بدتر از دو رئیس جمهور پیشین مواجه خواهد شد. زیرا اوحتی در بهترین شرایط هفت سال گذشته، نه محبوبیت خاتمی در داخل و خارج از کشور را داشته و نه از نفوذی برخورداربوده است که هاشمی رفسنجانی هنوز در میان برخی حامیان سنتی نظام دارد. احمدی نژاد همچنین  بهتر از هرکس، نتایج  رفتار تحقیر آمیز خود با بسیاری از صاحب نفوذان روحانی، نظامی و سیاسی در هفت سال گذشته را می داند و لذا به شدت  نگران روزی است که به طور کامل از چرخه قدرت حذف شود. پس او راهی نداشته و ندارد جز آنکه آخرین تیر های ترکش را رها کند شاید در شرایط استیصال رهبر، بتواند از اوامتیازی بگیرد و همچنان سهمی از قدرت را در اختیار داشته باشد   که البته  این تلاش احمدی نژاد قطعاً از چشم رهبر نیز مخفی نمانده است.

بر اساس آنچه در بالا آمد اکنون با قاطعیت می گویم  رهبر بار دیگر به دوسال قبل بازگشته است. او که کاهش تهدید خارجی را بسیار مشکل می داند  تنها به این امید است که بتواند با ارسال پالس هایی به خارج، برخی ماجراجویی ها را به احمدی نژاد نسبت دهد و هم زمان با تحقیر او در داخل،  طرف های خارجی را به کاهش فشارها و نشستن به انتظار "آمدن رئیس جمهور معتدل" در ایران تشویق نماید. او به زعم خود در داخل نیز تلاش خواهد کرد همه نابسامانی های اقتصادی و سیاسی را به "تک روی و استبداد رأی احمدی نژاد"  منتسب سازد. رهبر بر این باور اشتباه است که رفتارهایی از قبیل نامه نگاری های اخیر احمدی نژاد می تواند  خاطره "تک روی های غیر قابل انکار رئیس دولت" در سال  های گذشته را برای عوام و خواص یاد آوری نماید تا بدین طریق حذف او از حکومت، کم هزینه تر شود. 

نتیجه  آنکه به نظر می رسد مخالف اصلی بازدید احمدی نژاداز اوین، آقای خامنه ای بوده است. او با شناخت دقیق از روحیات  رئیس دولت، بااین بازدید که هزینه چندانی برای حکومت نداشت مخالفت کرد. خامنه ای به خوبی می دانست که اغلب زندانیان سیاسی که سخن آنها مخاطبانی در داخل و خارج دارد در آن بازدید به سراغ احمدی نژاد نخواهند رفت  و برای  تبلیغات سیاسی وغیرصادقانه او، سوژه سازی نخواهند کرد. لذا مخالفت با سرکشی احمدی نژاد به اوین تنها با هدف تحریک او به همین اقدامات صورت گرفته که یقیناً همه آنها از جمله صدور نامه های شدید اللحن  از سوی رئیس دولت، برای رهبر و عوامل او قابل پیش بینی بود. پاسخ بی سابقه  صادق لاریجانی به احمدی نژاد که با هدف تحقیر رئیس دولت و  و احتمالاً تحریک او به ادامه درگیری منتشر شد را نیز می توان در ادامه همان سناریو دانست. در واقع این دومین بار بود که رهبر با آگاهی کافی از ویژگی های رفتاری و اخلاقی احمدی نژاد، بازی مورد نظر خود را به او تحمیل کرد. نخستین بار درموضوع عزل وزیر اطلاعات، رهبر از همین حربه استفاده نمود. در آن  ماجرا، آقای خامنه ای  به وزارت اطلاعات  رفت و از ضرورت هماهنگی وزیر با رهبر و ارائه گزارش های مستقیم به بیت خود سخن گفت. سابقه عزل طهماسب مظاهری از ریاست بانک مرکزی توسط احمدی نژاد  به خاطر ارائه گزارش مستقیم به رهبر، آقای خامنه ای را مطمئن ساخته بود که هر گونه تلاش برای ایجاد ارتباط مستقیم میان وزیر اطلاعات با رهبر به معنای عزل فوری وزیر توسط احمدی نژاد خواهد بود. در آن ماجرا براساس آنچه که شیخ مرتضی آقا تهرانی اعلام کرد احمدی نژاد، رهبر را به استعفا تهدیدو آقای خامنه ای هم استعفای او را بلامانع اعلام کرده بود. شاید خامنه ای  سخن ماه گذشته احمدی نژاد را باور کرده  که گفت "یک خط می نویسم و می روم"  و اکنون به انتظار نشسته که او استعفا دهد و استعفایش با استقبال کارگزاران فعلی نظام و طرد شدگان از حکومت مواجه شود. اما به نظر می رسد غفلت از شرایط واقعی نظام در داخل  وخارج ـ که احمدی نژاد بهتر از هرکس بر آن واقف است ـ موجب اشتباه محاسباتی شده و این سناریو آنگونه که مورد نظر رهبر و مشاوران اوست پیش نخواهد رفت.