‏نمایش پست‌ها با برچسب کهریزک. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب کهریزک. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۴ شهریور ۲, دوشنبه

پاداش آن خوش خدمتی، سزای این خوش رقصی


محاکمه نمایشی قاضی مرتضوی بالاخره به پایان رسید و او به خاطر دریافت حقوق در دوره ای ازریاست سازمان تأمین اجتماعی که تصدی او غیر قانونی اعلام شده بود به حبس و رد مال محکوم شد. اما در خصوص آنچه که محاکمه او را بر سر زبان ها انداخته بود از عدالت خانه جمهوری اسلامی  حکم تبرئه دریافت کرد. دستگاه عدالت ستیز قوه قضائیه جمهوری اسلامی نه تنها مرتضوی را از اتهامات مرتبط با قتل حد اقل چهار جوان  تبرئه کرد بلکه او را از اتهام گزارش خلاف واقع نیز مبرا دانست.  این عدالت ستیزی آشکار درحالی صورت گرفت که نقش این قاضی نمای خشن در حوادث سال هشتاد و هشت غیر قابل انکار است و حتی " مجلس لاریجانی زده " جمهوری اسلامی نیز در گزارش بیستم  دی ماه  سال هشتاد و هشت خود  آمریت و عاملیت مرتضوی  در جنایات کهریزک  را مورد تأکید قرار داده  و او را به عنوان متهم ردیف اول آن  جنایت معرفی کرده بود. اما وقاحت دادگاه فرمایشی  و دستگاه قضایی جمهوری اسلامی  درقسمتی ازحکم صادره آشکار می شود که حتی اتهام " گزارش دروغ " را از مرتضوی رفع می نماید. این رفع اتهام در حالی صورت می گیرد که حداقل دردو مورد ، دروغگویی مرتضوی ثابت شده است. مرتضوی روز بیست وهفتم دی ماه هشتاد و هشت  در پاسخ به گزارش تحقیق مجلس نامه ای به علی لاریجانی نوشت که  بخشی ازآن  بر"  قانونی بودن  زندان کهریزک " تأکید داشت. دروغ دوم مرتضوی و همکاران او ، ادعای  مرگ   محمد کامرانی و  محسن روح الامینی بر اثر مننژیت بود. مرتضوی روز بیستم دی ماه سال هشتاد و هشت خطاب به قوه مقننه جمهوری اسلامی ادعای قانونی بودن کهریزک را مطرح کرد در حالی که بیش از پنج ماه قبل از آن ، دادگستری تهران رسماً بر غیر قانونی بودن کهریزک تأکید کرده و اعلام کرده بود دستور تعطیلی زندان کهریزک دوسال قبل از آن توسط رئیس وقت قوه قضائیه - هاشمی شاهرودی - صادر شده بود.در مورد مرگ کامرانی و روح الامینی نیز دروغگویی مرتضوی بر همگان ثابت شد.

برای اثبات نقش مرتضوی در فجایع کهریزک ، می توان مدارک کافی از میان اظهارات  اصولگرایان و گزارش نهادهای حکومتی  پیدا کرد. پس  چرا قوه قضائیه جمهوری اسلامی  با به جان خریدن رسوایی، مرتضوی را از اتهاماتی تبرئه کرد که به مدت شش سال توسط نهادهای حکومتی متوجه او  شده بود اما" دادستان محبوب رهبر"  را در موضوعی که در برابر اتهام اصلی ، ارزش پیگیری ندارد به زندان محکوم نمود؟ بخشی از پاسخ را می توان در میان اظهارات قبلی مرتضوی و برخی نمایندگان اصولگرای مجلس جستجو کرد. احمد بخشایش عضو کمیسیون امنیت ملی مجلس ، در مرداد ماه سال نود و یک در گفتگو با یکی از رسانه های وابسته به موسسه مطبوعاتی ایران - ارگان نیمه رسمی دولت - ضمن مخالفت با محاکمه سعید مرتضوی گفته بود : " جمهوری اسلامی به امثال مرتضوی جهت دفاع از نظام در ایام فتنه نیاز دارد. اگر مرتضوی به دلیل حمایتی که از نظام داشته مورد مؤاخذه قرار گیرد نباید در آینده انتظار دفاع از نظام را از دیگران داشته باشیم " .مرتضوی نیز در شش سال گذشته بارها همین موضوع را به رخ مخالفان حکومتی خویش کشیده است. نمی توان تبرئه مرتضوی از جنایت غیر قابل انکار خود در کهریزک را متأثر ازعنایت رئیس قوه قضائیه به او دانست . صادق لاریجانی که خود در جنایات پس از کودتای انتخاباتی سال هشتاد و هشت سهم دارد در نخستین روز انتصاب به ریاست دستگاه قضایی جمهوری اسلامی ، مرتضوی را از سمت خود بر کنار کرد . درعین حال مرتضوی همچنان  مورد عنایت  مقام مافوق  لاریجانی بود   ادامه حکومت خود را مدیون سرکوب شدید جنبش سبز می دانست. رهبر جمهوری اسلامی  در تمام شش سال گذشته ، عنایت  ویژه نسبت به عناصر اصلی سرکوب داشته است. مرتضوی و احمدی مقدم دو نمونه هستند که علیرغم افشای مفاسد، از چتر حمایتی رهبر برخوردار بوده اند.  بسیاری از صاحب نظران بر کناری اسماعیل احمدی مقدم  از فرماندهی نیروی انتظامی را ناشی از افشای ناخواسته  دخالت او در مفاسد مالی می دانند  اما از چنان عنایاتی برخوردار است که تریبون صدا و سیما را دراختیار اوگذاشتند تا به هرکس و هر نهادی - حتی قوه قضائیه - اتهام وارد کند  وخود را بی گناه نشان دهد. 

با اطمینان می گویم رهبر جمهوری اسلامی از هزینه اجتماعی و سیاسی تبرئه مرتضوی آگاه است. او می داند این تبرئه حتی موجب ریزش در میان نیروهای خودی جمهوری اسلامی خواهد شد. اما نیاز به سرکوب های آتی و لزوم حفظ سر کوبگران برای حوادث احتمالی آینده ، او را قانع کرده است تا دستور تبرئه رسواگر  مرتضوی را صادر کند. البته  در این ماجرا ، درس دیگری هم به نیروهای خویش داد . درس دوم مربوط به معاشقه سیاسی مالی  سعید مرتضوی با کسی است که از چشم خامنه ای افتاده است . مرتضوی که قبلاً نیز سابقه فساد مالی داشت در دام احمدی نژاد افتاد و حتی پس از بر هم خوردن روابط عاشقانه رهبر با رئیس جمهور انتصابی خویش ، رابطه همراه با اطاعت مرتضوی از احمدی نژاد ادامه داشت. در حالی که دیکتاتور جمهوری اسلامی حاضر نیست قدرت را با کسی - حتی رئیس جمهور دست ساز خود - به اشتراک بگذارد. پس مرتضوی باید تاوان این کار را می داد. تبرئه مرتضوی از جنایت کهریزک - که می توانست مجازات بسیار سنگین برای او به دنبال داشته باشد -  پاداش خوش خدمتی او برای سرکوب منتقدان و مخالفان رهبر بود و محکومیت او در پرونده تأمین اجتماعی ، سزای خوش رقصی او برای احمدی نژادی که از رهبر عبور کرده بود. البته در همین محکومیت نیز رعایت او را کرده اند تا او به پاداش خوش خدمتی هایش ، حداقل گوشمالی را تحمل کند.شکایت  دولت حسن روحانی  از مرتضوی،  شامل ارقام بسیار سنگین تخلفات مالی است اما او را تنها به جرم دریافت حقوق در دوره سرپرستی غیر قانونی بر سازمان تأمین اجتماعی محکوم کرده اند .در حالی که در همان دوره  سرپرستی غیر قانونی ، مرتضوی مرتکب تخلفاتی شده که حجم  آن به هزاران میلیارد تومان می رسد. پیام حکم مرتضوی برای مزدوران رهبر آنست که " اگر رضایت رهبر را به دست بیاورید می توانید مرتکب هر جنایتی شوید و از مجازات  معاف باشید اما اگرهر نوع  خوش رقصی برای بچه پرروهای خانواده  که دل رهبر را به درد  آورده اند  موجب  گوش مالی خواهد بود".


۱۳۹۳ فروردین ۶, چهارشنبه

خامنه ای ، اسرائیل و جیش العدل

  در این یادداشت نمی خواهم به استدلال های پیچیده  روی بیاورم . به عبارت  دیگر ، این،  یک نوشته خودمانی است  که از این به بعد تصمیم دارم هر روز نمونه ای از آن را در اینجا منتشر نمایم.
مقامات جمهوری اسلامی  در تبلیغات پرحجم خود در سه دهه   گذشته ، همواره اتهاماتی را متوجه اسرائیل نموده اند که هدف عمده از این حملات ، نه دفاع از حقوق ضایع شده فلسطینیان بلکه فریب افکار عمومی ایرانیان و انحراف اذهان آنان ازواقعیت های درون ایران بوده است.  در چند سال اخیر ، برخی گروههای تروریستی فعال در جنوب شرق ایران  ازجمله جیش العدل هم  به سوژه های تبلیغاتی جمهوری اسلامی اضافه شده و البته رفتار وحشیانه بعضی از این گروهها هم به ماشین تبلیغاتی جمهوری فاسد ولایت فقیه کمک کرده است. من در این نوشته کوتاه ، فرض را بر صحت ادعاهای مقامات جمهوری اسلامی در خصوص  رفتار نظامیان اسرائیل و تروریستهای جیش العدل می گذارم . در عین حال با ذکر دو خبر که در رسانه های جمهوری اسلامی منتشر شده ، مخاطبان این یادداشت را به قضاوت دعوت می کنم.
خبر نخست در مورد فردی به نام شالوم است که سالهاست در دولت های مختلف اسرائیل ، با عنوان وزیر فعالیت نموده است .او اکنون از کاندیداهای احتمالی برای تصدی ریاست جمهوری اسرائیل  و وزیر نیرو در دولت نتانیاهو است. بنابر اعلام رسانه های جمهوری اسلامی - اینجا -  ، یک خانم اسرائیلی که از کارمندان آقای شالوم بوده ، اخیراً ادعا کرده که پانزده سال قبل ، به ناچار تن به رابطه جنسی با این مقام بلند پایه اسرائیلی داده است .  بنا بر ادعای همین رسانه ها، به دلیل گذشت بیش از ده سال از زمان وقوع جرم مورد ادعا ، امکان تعقیب قضایی متهم وجود ندارد اما اولاً پلیس اسرائیل اعلام کرده با توجه به کاندیداتوری متهم  برای احراز سمت ریاست جمهوری ،  در مورد ادعای آن خانم که یک کارمند عادی است  بررسی های پلیسی به عمل خواهد آمد. ثانیاً رادیو وابسته به ارتش اسرائیل ، تریبون خود را در اختیار شاکی گذاشته و او آزادانه ، ادعای خود را مطرح کرده است.
خبر دوم ، پس از جنایت اخیر گروه جیش العدل و قتل یک مرزبان ایرانی ، منتشر شد. به موجب این خبر، سخنگوی آن گروه تروریستی به اقدام جنایت کارانه  همفکران خود   اعتراض کرده است. 
حالا کمی در مورد جمهوری اسلامی  بیندیشیم. در نظام ولایت فقیه ، کسی که متهم به حداقل چهار مورد قتل در کهریزک است   نه تنها مجازات نمی شود بلکه ارتقا مقام پیدا می نماید و گستاخانه علیه قربانیان و خانواده های ایشان ، لجن پراکنی می نماید. رئیس دولتی که رهبر فاسد جمهوری اسلامی  باصراحت از او حمایت کرده ، به ثروت عمومی تجاوز می نماید و دهها هزار میلیارد تومان ثروت کشور را به باد میدهد. تجاوز این فرد به ثروت های عمومی  ، علاوه بر خسارت های مالی ، موجب  گسترش فقر در جامعه شده که انحراف هزاران دختر و بانوی  ایرانی یکی از تبعات آن بوده  است. یعنی  هزاران نفر به دلیل فساد مالی سران جمهوری اسلامی ، قربانی انواع مفاسد اخلاقی  ازجمله تجاوز و..... شده اند. اما   نه تنها کسی اجازه محاکمه  عاملان این فساد ها  را ندارد  بلکه رسانه هایی هم که می خواهند با احتیاط در خصوص این موضوع افشاگری کنند،  با نهیب خامنه ای مواجه می شوند که " کش ندهید". این را مقایسه کنید با همکاری رادیو ارتش اسرائیل برای بررسی ادعای زن اسرائیلی علیه یک مقام قدرتمند آن کشور. همچنین اعلام مخالفت سخنگوی جیش العدل با تصمیم رهبران  گروه برای اعدام یک گروگان خود  را بخوانید و یک لحظه بیندیشید" آیا  هیچکس می تواند در ایران ، حتی در لفافه ، با یک تصمیم خامنه ای مخالفت کند؟"
بازهم می گویم ادعاهای مقامات جمهوری اسلامی در خصوص اسرائیلی ها و گروههای تروریستی در شرق کشور را به صورت دربست قبول کنیم.  آنگاه با همان استانداردها ببینیم   فساد و دیکتاتوری در حکومت خامنه ای و حکومت او  بیشتر است یا  در دولت  اسرائیل و گروه تروریستی  جیش العدل ؟    

۱۳۹۲ تیر ۱۳, پنجشنبه

آن روز ریش تراش امروز....

تقریباً دوماه بعد از کودتای انتخاباتی سال ۸۸ ـ که امروز عده ای از اصلاح طلبان به دنبال پاک کردن آن از حافظه مردم هستند ـ همه نشانه ها حاکی از عدم اراده نظام برای مجازات جنایت کاران کهریزک  و همدستان آنها بود. در آن زمان مقاله ای درآفتاب یزد نوشتم و رفتار دستگاههای مسئول در برخورد با عوامل آن جنایت ها را با رفتار مشمئز کننده نظام در مواجهه با جنایت سال ۷۸ در کوی دانشگاه تهران مقایسه کردم. اکنون که حکم اولیه قصاب  کهریزک  ـ  قاضی محبوب خامنه ای   ـ صادر شده به نظرم رسید بازنشر آن یادداشت خالی از لطف نیست. ضمن آنکه این حکم ننگین،  به خوش خیال ترین افراد هم یاد آوری می کند که خامنه ای هیچ تغییری نکرده و برای ادامه سرکوب ها و جنایت های خود به «مرتضوی های دیگر» نیازمند است ولذا اجازه نمی دهد که  «نخستین مرتضوی او» با مجازات سنگین مواجه شود .  متن کامل یادداشت با عنوان « آن روز ریش تراش امروز ...»  را  از اینجا بخوانید

۱۳۹۱ بهمن ۱۶, دوشنبه

لاریجانی ها و تجاوز، کامجویی دیروز درد ورنج امروز

امروز علی لاریجانی اصالتاً‌از طرف خود و نیابتاً ا طرف برادرش صادق لاریجانی  نسبت به اظهارات محمود احمدی نژاد واکنش نشان داد. ناله های امروز لاریجانی  قطعاً به خاطر تجاوز احمدی نژاد به قانون و خود سری های او نبود زیرا پنج سال است که علی لاریجانی   درمقام ریاست مجلس شاهد تجاوز رئیس دولت به قوانین بوده اما هیچگاه آن تجاوزات ، فریاد لاریجانی را به آسمان نبرده است .  ناله های دردآلود امروز علی لاریجانی به خاطر ورود احمدی نژاد به حوزه خانوادگی او و تجاوز به حریم « لاریجانی» ها بود. اما چه می توان کرد . کسی که زمینه تجاوز دردآلود امروز به لاریجانی ها را فراهم کرد کسی نبوده جز سعید مرتضوی !  همان فردی که  قبلاً‌ هم برای خوشایند بالادستی های خویش ، فرمان تجاوز صادر کرده است . البته   قربانیان  این تجاوز را بالادستی مرتضوی تعیین می کند .  این قربانیان ، یک روز  فرزندان   زندانی ملت در کهریزک بودند   که  به جرم حق خواهی زندانی شده بودند و برای خوشایند رهبر و امربران او ـ از جمله برادران لاریجانی ـ به دستور سعید مرتضوی مورد تجاوز قرار گرفتند . یک روز هم  مرتضوی   قربانی خود را  از میان کسانی انتخاب می کند  که  ارباب جدید ـ محمود احمدی نژاد ـ کینه ایشان را به دل گرفته است .

اکنون که برادران لاریجانی درد تجاوز را حس کردند خوب است لختی بیندیشند .  علی لاریجانی ، رفتار مرتضوی  و احمدی نژاد را« مافیایی ، غیر قانونی و غیر اخلاقی » دانست . در واقع مرتضوی  بدون ترس از رؤسای دو قوه، برادر ایشان را به اتاق خویش  برده  و به صورت غیرقانونی از اعترافات او نوار صوتی و تصویری تهیه نموده تا دل ارباب را خوش نماید .آیا از چنین کسی بعید بوده که  برای دلخوش ساختن ارباب سابق ، تعدادی جوان بی پناه که اتفاقاً در آن زمان رهبر و رؤسای سه قوه دشمن آنها بوده اند را مورد بدترین تجاوزات و تعدی ها قرار دهد؟ آیا برادران لاریجانی به یاد می آورند که علیرغم مستندات ارائه شده توسط کروبی ، به دفاع از آمر - وشاید عامل ـ تجاوزات کهریزک پرداختند و ادعای قربانیان تجاوز را تکذیب کردند ؟  آنها  تجاوزات سال ۱۳۸۸ که مرتضوی زمینه ساز آنها بود را تکذیب  کردند  زیرا  موجب کامجویی  سیاسی برادران لاریجانی و ارباب ایشان می شد.

 من برای برداران لاریجانی که ناله های آنان به خاطر تجاوزات احمدی نژاد و مرتضوی ، هنوز در فضای کشور شنیده می شود پیشنهادی دارم . پیشنهاد من ، رسیدگی به سخنان معلم آزاده « محمد داوری » است که در همین هفته خطاب به قاضی شریح جمهوری اسلامی ـ احمد خاتمی  ـ بیان شد. داوری باردیگر بر مستند بودن ادعاهای آقای کروبی در مورد وقوع تجاوز  در کهریزک  در دوره مسئولیت مرتضوی پافشاری کرده است.  علی لاریجانی و صادق لاریجانی اگر می خواهند  حد اقل  در تجاوز اخیر مرتضوی ، همراهی و ابراز همدردی مردم را با خود داشته باشند یکبار غیرت و انصاف به خرج دهند و اجازه دهند ادعاهای محمد داوری  توسط یک هیئت بی طرف و با غیرت  مورد رسیدگی قرار گیرد. 

آقایان لاریجانی ! امروز شما درد ورنج ناشی از  تجاوزپیشگی مرتضوی را با اعماق وجودتان حس کردید.اگر می خواهید بار دیگر از همین ناحیه مورد تجاوز قرار نگیرید به سخنان دردمندانه معلم شجاع محمد داوری و شیخ آزاده مهدی کروبی  توجه کنید.

۱۳۹۱ آبان ۲۷, شنبه

اراده قطعی نظام برای ادامه کشتار وبلاگ نویسان

هفته  پیش یادداشت « قتل ستار بهشتی ؛ خودسری یا استراتژی » را برای برخی سایت های خبری خارج از کشور فرستادم آنها از انتشار آن خودداری کردند. مدیر یکی از سایتها ،  بااشاره به استدلال های من در یادداشت که برای اثبات آمریت عناصر اصلی در این جنایت بود ، به من پاسخ داد که بر خلاف این استدلال ها به نظر می رسد در این ماجرا، بنای نظام  بر رسیدگی و مجازات عاملان  قاتلان ستار است. در حالی که من معتقد بودم و هستم که پس از فشار بر همه فعالان سرشناس سیاسی ، نظام اکنون به سراغ  جوانانی  رفته که از طریق وبلاگ ها و فضای مجازی، رسوایی های رژیم را افشا می کنند . بخش دیگری از سناریوی نظام ، اعلام علنی  فشارها بر فعالان فضاهای اینترنتی است . به نظر من ، همانگونه که در ماجرای کهریزک ، مجلس بی اراده، گزارش قتل چهار نفر در کهریزک را افشا کرد در ماجرای قتل مظلومانه ستار بهشتی هم احمد توکلی ، محسنی اژه ای و برخی دیگر از عناصر سرشناس حکومتی ،مأموریت داشتند با انتشار و تأیید خبر این جنایت ، به خانواده های فعالان سیاسی بگویند « همانگونه که در کهریزک آدم کشتیم و عامل آن - سعید مرتضوی ـ را عزیز داشتیم حالا هم ستار بهشتی را کشتیم و نهایتاً عوامل قتل او را هم مجازات نحواهیم کرد.» ظاهراً این حد از افشای موضوع، برای سران نظام کارآیی کافی را نداشته و اکنون جانور درنده ای  به نام « حمید رسایی »‌را مأمور کرده اند به وبلاگ نویسان هشدار دهد قتل ستار آغاز یک روند است نه پایان آن و هر کس در این عرصه واردشود باید خود را برای سرنوشتی مانند ستار مظلوم آماده کند. این جملات را بخوانید :« پروژه  کشته سازی ستار بهشتی - که امکان دارد تا چند ماه آینده در صورت عدم مراقبت مسئولان و کشف ابعاد امر در نمونه‌های مشابه‌ای تکرار شود – را باید حلقه‌ای برای مقدمه سازی فتنه آینده دانست. فتنه‌ای که برای تحقق آن باید نیروی انتظامی را از الان در نگاه مردم و مسئولان مقصر جلوه داد و انگیزه هر نوع برخورد با فتنه گران را از آنان گرفت». این بخشی از یادداشت کسی است که رفتار او نشان  می دهد ژن او  ترکیبی از ژن موجود در آبا و اجداد  همه جنایت کاران نظام است. او در واقع از حالا تأکید می کند که اولاً برخورد با عاملان جنایت ، انگیزه نیروی انتظامی برای کشتار های بعدی را از بین می برد ثانیاً  در خصوص ادامه جنایت های اینچنینی به خصوص با توجه به نا آرامی های احتمالی آینده  ـ که او آن ر ا فتنه می نامد ـ اطلاع رسانی می کند تا همه فعالان رسانه ای وخانواده های آنان ، تکلیف خود را بدانند. متن کامل یادداشت را دراینجا  بخوانید .

۱۳۹۱ آبان ۲۵, پنجشنبه

قتل ستار بهشتی؛استراتژی یا خود سری؟





پس از قتل مظلومانه ستاربهشتی،  بلافاصله  فضای احساسی درمیان بسیاری از هموطنان حاکم شد. در اوج احساس تأسف ها در داخل و خارج از کشور، مقامات جمهوری اسلامی هم سکوت پنج روزه را شکستند و ماشین کمیته سازی خود را در مجلس و قوه قضائیه فعال نمودند تا از طریق کمیته های ویژه ، به این حادثه رسیدگی شود. عده ای بر این گمانند که انعکاس گسترده موضوع در  شبکه های خبری فارسی زبان و موضعگیری شدیداللحن مقامات خارجی، سران نظام را در شرایط ویژه ای  قرار داده و اظهار نظر های اولیه آنان متأثر از همان شرایط ویژه است. البته نمی توان  افزایش بدنامی سران نظام به خاطر چنین وقایعی را نادیده گرفت، همچنین در حالی که نظام جمهوری اسلامی با فشارهای بی سابقه بین الملیی مواجه است واکنش های جدی خارجی موجب افزایش نگرانی ها در میان سران نظام می شود ولذا تلاش آنان برای کنترل پیامد های این حادثه، امری طبیعی است. اما برای تحلیل رفتارکارگزاران حکومتی در این حادثه و نیزیافتن انگیزه های احتمالی  آنان از باز گذاشتن دست نیروهای سرکوبگر علیرغم هزینه های سنگین این رفتارها، باید شیوه مواجهه حکومت با حوادث مشابه در گذشته را مورد ارزیابی قرارداد.

تقریباً سه سال پیش، نخستین گزارش رسمی مجلس شورای اسلامی در خصوص جنایت کهریزک به صورت عمومی منتشر شد. در آن گزارش نام سعید مرتضوی  به عنوان یکی از متهمان اصلی به چشم می خورد. همچنین برای نخستین بار در یک گزارش رسمی حکومتی، کشته شدن سه جوان مظلوم ایرانی در زیر شکنجه  مورد تأیید قرار گرفته بود. واکنش مقامات جمهوری اسلامی به حادثه کهریزک ، دومین تجربه ایشان برای کنترل احساسات عمومی به خاطر خشونت های حکومتی بود. نخستین بار پس از حادثه غم انگیز کوی دانشگاه تهران در سال ۱۳۷۸ رهبر جمهوری اسلامی، خود را مدعی اصلی  در برابرعاملان جنایت در کوی دانشگاه تهران نشان داد. اما شعارهای پرطمطراق برای مقابله با آنچه که به ادعای  آقای خامنه ای،  قلب او را به درد آورده بود  تنها به محکومیت کسی منجر شد که بنا بر گزارش های رسمی در شب حادثه، یک ریش تراش از کوی دانشگاه سرقت کرده بود.یک دهه بعد از آن حادثه، عده ای از معترضان به نتایج انتخابات سال ۸۸ کشته شدند که  بنا بر اعتراف مقامات رسمی ، قتل سه نفر ازآنها بر اساس شکنجه در کهریزک بود. در آن حادثه هم دراوج  اظهار تأسف های عمومی ، بار دیگر رهبر جمهوری اسلامی و یاران نزدیک او به میدان آمدند و بر لزوم تنبیه خاطیان تأکید کردند. اما عاملان جنایات کهریزک  خوش شانس تر از آن بودند که حتی به اندازه عامل سرقت ریش تراش در کوی دانشگاه، مجازات شوند. به علاوه، متهم اصلی آن فاجعه در دستگاه محمود احمدی نژاد، قدر یافت و بر صدر نشست. 

اکنون برای سومین بار در یک دوره سیزده ساله،  نمایشی با سناریوی تکراری توسط بازیگران حکومتی در حال اجراست: رئیس قوه قضائیه خواستار برخورد بدون اغماض با عاملان  قتل ستار بهشتی می شود، داستان کل کشور وجود کبودی در بدن  مقتول را تأیید می نماید و کمیته ویژه مجلس مأموریت می یابد داستان را پیگیری کند. اما این بار، پایان سناریو بسیار زودتر از دفعات پیشین در حال آشکار شدن است. هنوز ساعاتی از اذعان هدف دار دادستان کل کشور به وجود کبودی در پنج نقطه از بدن شهید ستار نگذشته  بود که رئیس کمیسیون امنیت ملی مجلس اظهار داشت: "طبق اطلاعات اولیه، آثار ضرب وشتم دربدن این فرد دیده نشده است." البته دادستان کل کشور، قبلاً‌ راه را برای این  اظهار نظر رئیس کمیسیون امنیت ملی باز کرده بود: " در سر و صورت او هیچگونه خون مُردگی مشاهده نشده است." ساعاتی بعد، رئیس کمیته ویژه مجلس که ظاهراً برای کشف حقیقت در این ماجرا تعیین شده است  بخش هایی دیگر از سناریوی شناخته شده را اجرا کرد وگفت :" بررسی های اولیه بر مرگ طبیعی این وبلاگ نویس تأکید دارد".

با نگاهی به آنچه در بالا آمد می توان مراحل طی شده  تا این مرحله در مورد پرونده ستار بهشتی را با رفتاهای مرحله به مرحله مقامات نظام در ماجراهای پیشین مقایسه کرد. در این ماجرا هم مانند  حوادث سال های  هفتاد و هشت و هشتادو هشت، ابتدا مقامات رسمی کشور، خود را سردمدار اعتراض به جنایت نشان داده اند. همچنین مانند فجایع پیشین، در حادثه منجر به قتل ستار نیز عمده اظهار نظر کسانی که مسئولیت حقیقت یابی به آنها سپرده شده است به گونه ای است که  به نظر می رسد انتخاب نخست ایشان، حرکت تدریجی به طرف تبرئه دستگاههای رسمی است. تنها تفاوت که فاجعه اخیر را از حوادث کوی دانشگاه و کهریزک متمایز می سازد سرعت عجیب حرکت به طرف "بی گناه دانستن عوامل انتظامی و امنیتی" است. با این تفاصیل، "چرا اصولاً مقامات رسمی وارد ماجرا می شوند و پس از حساس شدن افکار عمومی، به ناگاه از بی گناهی دستگاههای رسمی  سخن می گویند یا مانند حادثه کهریزک، علیرغم عدم تبرئه  متهم اصلی، او را عزیز می شمارند و ارتقای مقام می بخشند؟" برای پاسخ به این پرسش هم بایستی عملکرد نظم در ماجرای کهریزک را به دقت مورد توجه قرار داد.

۱ـ در تاریخ بیستم دی ماه ۱۳۸۸، گزارش کمیته منتخب علی لاریجانی در مجلس قرائت گردید که در بخشی از آن آمده بود:" مسئولان بازداشت کهریزک به دلیل عدم هرگونه ظرفیت، از پذیرش بازداشتی ها سر باز زدند اما در نهایت به اصرار قاضی سعید مرتضوی مجبور می شوند ۱۴۷ بازداشت شده را در فضایی به مساحت ۷۰ متر مربع جای دهند …که به مدت چهار روز بدون بر خورداری از هرگونه تهویه، غذای مناسب ودر شرایط سخت تنبیهی در جوار سی نفر از اراذل و اوباش در این مکان نگهداری شدند".
۲ـ یک هفته بعد، سعید مرتضوی که در زمان انتشار گزارش، به معاونت احمدی نژاد  مفتخر بود نامه ای سر گشاده خطاب به علی لاریجانی رئیس مجلس نوشت و اعلام کرد:" موضوع به استحضار عالی ترین مقام قضایی کشور رسید  و معظم له نیز با بررسی همه جانبه مطالب، صراحتاً اعلام نمودند در موضوع حادثه کهریزک هیچگونه تخلفی از سوی قضات مورد اشاره و دادستانی تهران انجام نشده است."  این ادعای دادستان سابق تهران و متهم اصلی جنایت کهریزک، هیچگاه توسط عالی ترین مقام قضایی تکذیب نشد تا مشخص گردد  کسانی که وظیفه سرکوب اعتراضات انتخاباتی را به عهده داشته اند به طور همزمان  از حمایت رئیس دولت و رئیس دستگاه قضایی برخوردارند. پس از آن تاریخ، رئیس مجلس هم که گزارش کمیته ویژه، به سفارش او تهیه شده بود برای رسیدگی به ادعاهای مطرح شده علیه مرتضوی اقدام ویژه ای انجام نداد و به این طریق سهم خویش را در دفاع از مرتضوی ادا نمود. 

اکنون  پاسخگویی به این پرسش چندان سخت نیست که "چرا مقامات نظام با ورود و محکوم کردن اولیه ، توجهات را به طرف برخی جنایت ها جلب و سپس با مسکوت گذاشتن  روند رسیدگی یا حمایت از عاملان جنایت ، به ظاهر برای خود رسوایی می آفرینند؟"  این رویه ای است که  اگر روند فعلی در بررسی مرگ ستار بهشتی ادامه یابد قاعدتاً در این  ماجرا نیز تکرارخواهد شد. من بر این باورم که عناصر امنیتی ر اطلاعاتی که هم اکنون بیشترین نفوذ را در حاکمیت دارند برای متوقف کردن حرکت های اعتراضی، راهی مؤثرتر از سرکوب خونین همراه با ارعاب عمومی نمی شناسند. ضمن آنکه به دلیل کثرت سوژه ها  در این عرصه وبازتاب آنها در داخل و خارج، دیگر نگران "بدنام تر" شدن نیستند. پس معمولاً با سر وصدای فراوان، وقوع یک جنایت را تأیید می کنند و سپس با تبرئه و حتی تکریم دست اندرکاران همان جنایت، به اغلب ایرانیان یادآوری می نمایند که  هرکس در فکر مقابله با نظام باشد کهریزکی خواهد شد یا مانند ستار بهشتی در زندان به قتل خواهد رسید بدون آنکه آمران و عاملان قبل، با عقوبتی مواجه شوند. در سال ۸۸، نهادهای اطلاعاتی  امنیتی جمهوری اسلامی برای وحشت آفرینی در میان فعالان جنبش و خانواده های ایشان، به علنی سازی جنایت کهریزک و انتشار علنی برخی از ابعاد آن نیاز داشتند. در سال ۹۱ هم  به نظر می رسد مقامات نظام نگران سر برآوردن برخی اعتراضات به خاطرمشکلات روز افزون اقتصادی ، سیاسی و اجتماعی هستند. آنها به خیال خود تمام صدا ها در داخل کشور را خفه کرده اند وتصور می کنند با ارعاب فعالان رسانه های مجازی در داخل، فعالیت خبر رسانان ایرانی در خارج از کشور را نیز با اخلال مواجه می سازند واز این طریق، کسب اطلاع اکثر ایرانیان از بی کفایتی و رسوایی های حکومتی را به تأخیر خواهند انداخت.

 اگر مهم ترین عامل در حادثه اخیر همان باشد که در این مقاله به آن اشاره شد باید آن را ناشی از یک نگاه  غیر خردمندانه به واقعیت های امروز کشور و جهان دانست که قطعاً کمک مؤثری به حاکمیت جمهوری اسلامی نخواهد کرد، اما  به نظر می رسد افزایش فشار تا حد قتل بر روی یک وبلاگ نویس و کهریزکی کردن آن از طریق  "افشا در گزارش های رسمی و سپس تبرئه عاملان جنایت" ، تنها با همین نگاه غیر هوشمندانه و همراه با استیصال، قابل توجیه است.