پنجشنبه ۶ فروردین ۱۳۹۴ ه‍.ش.

مرجع خرافه گرا یا خرافه ستیز؟

در ماههای گذشته ، حمایت  رسانه های وابسته به آیت اله سید صادق شیرازی از برخی سنت ها و روش های عزاداری ،به سوژه ای برای رسانه های جمهوری اسلامی تبدیل شده تا او را طرفدار خرافات بنامند و به این طریق ، هم او را از حمایت بخش وسیعی از جامعه ایران محروم نمایند هم تمامی خرافه ستیزان را علیه او متحد نمایند.مخفی نمی کنم نه تنها برخی روش های مورد حمایت این مرجع شیعی و حامیان اورا خرافی  می دانم بلکه از آن بالاتر معتقدم اغلب مراسمی  که به بهانه تکریم ائمه شیعه برگزار می شود نیازمند بازنگری و پالایش اساسی است. همچنین معتقدم همتی که  برای افزایش رونق عزاداری هاصرف می شود اگر در خدمت درک فلسفه برخی احکام  اسلامی  قرارمی گرفت شاید امروز با شرایط متفاوتی در جهان اسلام مواجه بودیم. به علاوه  بر این باورم که سرگرمی  افراطی  به عزاداری ها و تکریم های ظاهری نسبت به امامان شیعه  ، قریب به اتفاق شیعیان را از دلیل اصلی مبارزه ائمه با حاکمان معاصر خویش غافل کرده تا جایی که امروز در سایه همین سرگرمی مخدر، جنایاتی هم تراز با آنچه شمر و یزید انجام دادند  -  و البته در مقیاسی وسیع تر- توسط سران جمهوری اسلامی تکرار می شود. با عزاداری در رثای امام حسین ( ع) مخالفتی ندارم  اما متأسفانه ما تنها در اندیشه جنایتی هستیم که یکهزار و چهارصد سال قبل توسط  اسلاف خامنه ای ،  داعش  و طالبان  صورت گرفته است بدون آنکه به جنایات مشابه  امروز توجه کنیم .اما آیا برخی عزاداری ها و مناسک مذهبی ، تنها جلوه های خرافه گری در دوران ماست ؟ دراین مقاله به دنبال یافتن پاسخی مناسب برای این پرسش هستم.

حقیقت آنست که آیت اله سید صادق شیرازی  و سایر روحانیون برخاسته از بیت شیرازی ، سالهاست که مروج برخی روش ها  وسنت ها هستند که ما آنها را خرافی می نامیم. در ماههای اخیر هم هیچ  تغییر کیفی و کمی در این روش ها و شیوه تبلیغ آنها به وجود نیامده است .پس دلیل افزایش بیسابقه حملات علیه شیرازی ها  چیست ؟آیا رسانه های جمهوری اسلامی و دستگاه  قضایی آدمکش آن ، در اندیشه مبارزه با خرافات هستند و خرافه گرایی سنتی ، آنها را نسبت به اعتبار اسلام و آبروی مسلمانان نگران می سازد؟ بی تردید پاسخ به این پرسش ، منفی است. نگاهی به رسانه های جمهوری اسلامی و تریبون داران نظام نشان می دهد که حجم خرافه و عمق خرافاتی که رسما توسط جمهوری اسلامی تبلیغ می شود بهیچوجه با مجموعه آنچه سایر متهمان به خرافه گرایی به آن دامن می زنند قابل مقایسه نیست. آنچه به عنوان " برنامه های مذهبی " از سیمای جمهوری اسلامی پخش می شود مملو از خرافه های تهوع آور است. آخوندهای بیسوادی که با حضور مستمر در تلویزیون ، داستان های جعلی ازصدر اسلام و زندگی ائمه شیعه نقل می کنند اشکارترین مظاهر خرافه گرایی هستند . اما خرافه گرایی در جمهوری اسلامی تنها به شخصیت ها و حوادث صدر اسلام محدود نمی شود.اگر آیت اله شیرازی در قم از برخی سنت ها و روش های ناپسند حمایت می کند تا به زعم خویش ائمه و اولیا را تکریم نماید در همان شهر، امام جمعه بیسواد، متملق و خرافه پرست ، سخن گفتن رهبر به هنگام خروج از رحم مادر را به رخ جهانیان می کشد! در همان شهر ، خشونت گراترین آخوند حکومتی - شیخ مصباح یزدی - در وصف "رهبر نان ده خود" همه مرزهای خرافه گرایی و تملق را زیر پا می گذارد و ادعا می کند " نعمت وجود خامنه ای از مجموع همه نعمت های مادی الهی بالاتر است" و خبرگزاری خرافه پرور فارس، با حذف کلمه " مادی "، این تیتر رابرای خبر انتخاب می کند که " نعمت وجود خامنه ای از مجموع همه نعمت های الهی بالاتر است . " همچنین در نزدیکی همان شهر، خرافه ای بزرگ به نام جمکران را تبلیغ  و دهها هزار ایرانی مستأصل و گرفتار را با آن مشغول می کنند .رهبرنیز با تعیین نماینده ویژه  و اختصاص بودجه کلان برای آن ، پیشتازی خود در خرافه گرایی حماقت ساز را به نمایش می گذارد.

اگر آیت اله شیرازی برای ابراز ارادت به ائمه شیعه  از روشهایی حمایت می کند که افراطی تلقی می شود در جمهوری اسلامی برای ابراز ارادت به یکی از گناهکار ترین بندگان خدا،  نشیمن گاه او در هنگام کوهنوردی را " نشانه گذاری " می کنند و شاید در آینده ای نه چندان دور آن را به زیارتگاه تبدیل نمایند همانطور که محل فرود او در نخستین سفر به  بوشهر را به  تاسی از  نامگذاری محل ورود امام رضا (ع) به نیشابور ، قدمگاه نامیده اند. اگر حامیان شیرازی،  تن خویش را با قمه مجروح می کنند اوباش طرفدار ولی فقیه ، با  سنگ و آجر یا قمه و دشنه به جان هر کس می افتند که کوچک ترین انتقادی به خامنه ای داشته باشد. داستان علی مطهری جدید ترین نمونه از این خرافه گرایی است.

ازهمه اینها بالاتر ، کدام خرافه خطرناک تر، مخدر تر و مخرب تر از ولایت فقیهی وقیح ؟ بر این باورم که سران جمهوری اسلامی بیش و پیش از آنکه با خرافه گرایی شیرازی ها مخالف باشند نگران خرافه ستیزی آنان هستند. بله ! آیت اله سید صادق شیرازی هم اکنون پرچمدار مبارزه مذهبی با خطرناک ترین خرافه تاریخ یعنی ولایت فقیه است. این خرافه مخدر، تا کنون موجب ریخته شدن خون صدها هزار نفر به خاطر اصرار بر ادامه جنگ و دشمنی با سایر کشورها و نیز در محاکمات و حوادث داخلی شده است. همین خرافه و عدم امکان مخالفت با آن، صدها میلیارد دلار از ثروت کشور را به باد داده است. آنچه حاکمیت سی وشش ساله این خرافه بر سر ایران  و متأسفانه بر اخلاق و روابط اجتماعی ایرانیان  آورده ، با تأثیرات منفی هیچ  خرافه ای قابل مقایسه نیست.در سایه همین خرافه ، امروز دروغ گویی و چند چهرگی ، به سکه رایج در ایران تبدیل شده است. جرم واقعی آیت اله شیرازی از نظر حکومت ، نه خرافه گرایی بلکه مبارزه علنی با خرافه حاکم بر جمهوری اسلامی و تشجیع دیگران برای پیوستن به این مبارزه است. در واقع سران جمهوری اسلامی برای انکه افتخار شیرازی ها در علنی سازی این مبارزه پر خطر را تحت الشعاع قرار دهند برخی خرافه گرایی های حامیان او را بزرگ نمایی می کنند و متأسفانه رفتار بعضی از رسانه های نزدیک به شیرازی ها نیز در این راه مددکار جمهوری اسلامی شده و مبارزه اصلی شیرازی را از چشم ها مخفی نگه می دارد.

با کمال تاسف تا کنون نشانه ای از اراده برخی حامیان آیت اله شیرازی برای بازنگری در رفتار خود مشاهده نشده است. نگارنده نیز از این همه اصرار بر برخی روش ها ، در تعجب است. اما انصاف دهیم از میان دو خرافه ای که در بالا به آنها اشاره شد کدامیک ، مخرب تر و هزیه ساز تر است ؟  حامیان شیرازی یا رسانه های نزدیک به او  روش هایی که  از نگاه همه ما ناپسند است  را   به هیچکس تحمیل نمی نمایند. تأثیر اجتماعی اقدامات آنان نیز  محدود به مناطقی است که کسانی  در آنجا مرتکب آن می شوند. اما خرافه ولایت فقیه ، امری اجباری در جمهوری اسلامی است که اگر کسی آن را نپذیرد حتی از یافتن شغل عادی برای تأمین معاش خانواده  محروم خواهد بود. ایرانیانی که قادر یا مایل به جلای وطن نیستند سالهاست که در برابر خرافه ولایت فقیه ، سه انتخاب دارند: پذیرفتن این خرافه شرم آور و بهره مند شدن از همه رانت ها یا تمکین دروغین به آن که موجب رواج روز افزون دروغ  شده و می شود. انتخاب آخر ایرانیان ، ایستادگی در برابر ولایت فقیه است  که محرومیت از همه حقوق شخصی و اجتماعی را به دنبال دارد.

باز هم می گویم هنوز از درک برخی روش ها و اقدامات مورد اصرار رسانه های وابسته به بیت شیرازی ، عاجز هستم  و آنها را غیر قابل قبول می دانم. اما با صراحت اذعان می کنم امتیازی که مبارزه شجاعانه و علنی این مرجع از جان گذشته نصیب ایرانیان و حتی سایر آزادیخواهان جهان می کند صدها برابر بالاتر از هزینه های ناشی ازخرافه گرایی برخی حامیان اوست. پس خود را موظف می دانم در حد توان خویش ،دیدگاههای ضد استبدادی او را منعکس و یاری  دوستانم را در این راه خواستار شوم.البته در این راه، همه ما باید مراقب بت سازی های جدید باشیم . نقد علنی به برخی روش ها و اقدامات  که در رسانه های نزدیک  به بیت شیرازی تبلیغ می شود مؤثرترین گام در جلوگیری از بت سازی جدید است. ضمناً هیچگاه فراموش نخواهیم کرد که پیش از آیت اله شیرازی ، شخصیت های مذهبی و غیر مذهبی ، پیشاهنگ مبارزه با  بدعت خرافی  ولایت فقیه بوده اند اما  آنچه که مبارزه اخیر شیرازی را ارزشمند می سازد آنست که اولاً در هیچ دوره ای مبارزه با فقیه دیکتاتور به اندازه امروز، خطرناک  نبوده است. ثانیاً از ابتدای انقلاب تا کنون، ولایت فقیه  هیچگاه تا این حد بر شئون مختلف زندگی ایرانیان تاثیر منفی و هزینه ساز نداشته است. پس قدر مبارزه ارزشمند آیت اله شیرازی با بزرگ ترین خرافه تاریخ را بدانیم و اجازه ندهیم تبلیغات فریب کارانه حامیان خامنه ای ، اخبار مبارزه شجاعانه این روحانی فداکار  را به محاق ببرد

یکشنبه ۲۴ اسفند ۱۳۹۳ ه‍.ش.

آسودگی خامنه ای از توافق با امریکایی ها


 زمان اولیه اعلام شده برای توافق ایران با گروه موسوم به" پنج به علاوه یک "در حالی فرا می رسد که نشانه های گوناگون حاکی از آسوده خیالی  رهبر جمهوری اسلامی از دستیابی به توافق با قدرت های جهانی و در رأس آنها امریکاست. تجربه بیست و شش سال رهبری خامنه ای نشان می دهد او هرگاه نسبت به کاهش فشارهای خارجی ، مطمئن شده بر فشارها در داخل کشور افزوده است. همانطور که مداراهای موقت او در داخل همواره در دوره هایی صورت گرفته که او به تنهایی قدرت ایستادن در برابر فشارهای خارجی را نداشته است. کمتر از سه سال بعد از آغاز رهبری خامنه ای ، مقدمات انتخابات مجلس چهارم در حال فراهم شدن بود که با هدایت مشترک خامنه ای - رفسنجانی ، فشارها بر نیروهای منتقد که به اصل نظام اعتقاد داشتند افزایش یافت . در آن زمان ، هاشمی رفسنجانی توانسته بود روابط سرد ایران با بسیاری از کشورهای منطقه را بهبود بخشد و رفتار  قدرت های بزرگ جهانی  با دولت رفسنجانی هم  آمیخته ای از امید و احتیاط بود. در چنان شرایطی، دوگانه رفسنجانی - خامنه ای بدون نگرانی خاص از فشارهای خارجی ، صدها نفر از معتقدان به نظام که منتقد به وضع موجود بودند را از شرکت در انتخابات محروم کردند که چهل و یک نفر از آنها  در همان زمان،  نماینده مجلس بودند. پیش از آن نیز با فشار وزارت اطلاعات دولت رفسنجانی ، تعدادی از نمایندگان سرشناس مجلس تحت فشارهای زیاد قرار داشتند .از جمله رؤسای کمیسیون  های دفاع  و اقتصادی مجلس هنگام حضور در فرودگاه برای انجام سفر مأموریتی ، از حکم ممنوع الخروج بودن خویش  آگاهی یافتند! بلافاصله پس از پایان دوره فعالیت مجلس سوم هم ابراهیم اصغر زاده و علی صالح آبادی که  از پیشاهنگان انتقاد از دولت رفسنجانی   بودند دستگیر و تحت فشارهای زیاد قرار گرفتند .چهار سال بعد از آن  ودر آستانه برگزاری انتخابات مجلس پنجم  اما ، تشکیل پرونده  برای جمهوری اسلامی در مجامع  گوناگون  بین المللی منجر به فراخوانی سفرای اروپایی از ایران و اعمال برخی محدودیت های بانکی برای جمهوری اسلامی گردید. در آن زمان بر خلاف انتخابات مجلس  چهارم ، بسیاری از رد صلاحیت شدگان ازجمله بهزاد نبوی و تعدادی از نیروهای سرشناس ملی - مذهبی ، جواز ورود به انتخابات مجلس را دریافت کردند در حالی که بسیاری از آنها به مدت دوازده سال از حضور در رقابت های انتخاباتی ، محروم بودند. همچنین  نشانه هایی از فضای باز سیاسی - اجتماعی آشکار شد. ادامه آن وضعیت انتخابات دوم خرداد هفتاد و شش و گزینش کسی را به دنبال داشت که تنها پنج سال قبل از آن به خاطر اختلاف نظر با خامنه ای ، مجبور به ترک وزارت ارشاد شده بود.  در واقع در آن زمان خامنه ای یقین داشت که به تنهایی یا با اتکا به محافظه کاران همراه خویش ، قدرت ایستادگی در برابر فشارهای روزافزون جهانی را ندارد.

با روی کار آمدن خاتمی ، روابط سیاسی و اقتصادی جمهوری اسلامی با جهان به سرعت بهبود یافت . کشورهای مؤثر منطقه همچون عربستان سعودی هم ازحضور خاتمی در رأس دولت ایران استقبال کردند. بهبود روابط با جمهوری اسلامی در آن دوره تا جایی پیش رفت که مادلین آلبرایت وزیر خارجه امریکا تلویحاً به خاطر رفتارهای پیشین دولت متبوع خود با ایران پوزش خواست.  رسیدن به چنان شرایطی ، خامنه ای را از فشارهای خرد کننده خارجی ، آسوده خیال کرد. این آسودگی به او شهامت داد تا فشارها در داخل را افزایش دهد. رهبر جمهوری اسلامی  که به دلیل نیاز اولیه به همراهی خاتمی و برخی نیروهای منتقد داخلی ، حتی  به افشای نقش حکومت در قتل های سیاسی دهه هفتاد تن داده بود به تدریج تغییر رفتارداد که اوج این تغییر، در  دستور مستقیم او برای توقیف فله ای مطبوعات و دستگیری  گسترده منتقدان متجلی گردید. اما این همه ماجرا نبود . بسیاری از افراد افراطی و خشونت گرا که  حدود سه سال از تریبون های عمومی حذف شده بودند بار دیگر تریبون دار شدند و کسانی همچون محمد رضا نقدی با عنوان رسمی وارد کارزار با دولتی شدند که تن دادن خامنه ای به آن از سر اجبار وبرای کاهش فشارهای خارجی و ناتوانی های داخلی بود. پس از آن نیز تا مدت ها بحران های متعدد بین المللی ، این فرصت را در اختیار خامنه ای قرار داد تا نگران اجماع جهانی علیه حکومت خویش نباشد.در داخل نیز حضور یک فرد عوام فریب در رأس دولت و افزایش در آمدهای نفتی ، تا حدود زیادی نگرانی خامنه ای را از مواجهه با بحران های داخلی  برطرف کرده بود. اما از ابتدای دهه نود بار دیگر شرایط  تغییر کرد. از یک سو رئیس دولتی که اهداف عوام فریبانه خامنه ای را محقق می ساخت به فکر افزایش سهم خود از قدرت افتاد و ازسوی دیگر، قدرت های بزرگ غربی باردیگر برای اعمال فشارهای سیاسی و اقتصادی به ایران  به یکدیگر نزدیک شدند. اوج این فشارها  در محرومیت جمهوری اسلامی از دسترسی به دلارهای نفتی آشکار گردید. مجموعه شرایط داخلی  و خارجی ، بار دیگر خامنه ای را به مدارای ظاهری در داخل متقاعد ساخت  که انتخابات ریاست جمهوری سال نود و دو و فضای نسبتاً باز تبلیغاتی قبل از آن را به دنبال داشت. مطبوعات که بنا بر دستور العمل سال هشتاد و هشت محمد علی رامین ، از تصویر خاتمی استفاده نمی کردند اجازه یافتند این محدودیت را نادیده بگیرند و کارناوال های خیابانی با هیبتی که چهار سال از آن خبری نبود به راه افتاد. البته بعد ها آشکار شد که ازماهها قبل از آن ، نمایندگان خامنه ای به صورت محرمانه ملاقات هایی با مقامات غربی  و در رأس آنها آمریکایی ها داشته و توافقاتی انجام داده بودند. همین توافقات به خامنه ای جسارت داد تا تنها به آنچه غربی ها از او می خواهند قناعت کند : "روی کار آمدن دولتی که پرونده هسته ای به سرانجام مطلوب برساند. " لذا این بار مهربانی خامنه ای در داخل بسیار محدود تر از تمکین  های پیشین او در برابر فشارهای خارجی بود تا جایی که حتی هاشمی رفسنجانی امکان رقابت در انتخابات ریاست جمهوری را نیافت.
 
اکنون با گذشت کمتر از دوسال از روی کار آمدن روحانی ، بار دیگر گروههای فشار که میزان الحراره واقعی تصمیمات  و آرزوهای خامنه ای هستند به صحنه بازگشته اند . رفتار رسمی حکومت هم روز به روز سخت گیرانه تر می شود. همچنین برخلاف سالهای هفتاد و چهار تا هفتاد وشش ،  نه تنها هیچ نشانه ای از یارگیری خامنه ای از منتقدان درون نظام مشاهده نمی شود بلکه محدودیت های بی سابقه و ظاهراً خود کشی گونه نظام در حال افزایش است. اعلام رسمی ممنوع التصویر بودن خاتمی  و فشار مستقیم خامنه ای برخبرگان برای "حذف همراه با هجو" هاشمی رفسنجانی در کنار حمایت منصوبان خامنه ای ازاوباشگری علیه منتقدانی همچون علی مطهری نشان می دهد خامنه ای  فعلاً دغدغه ای نسبت به فشارهای خارجی ندارد. او که ظاهراً برای توافق با امریکایی ها تصمیم قطعی گرفته ، برای فریب مردم از قابل اعتماد نبودن امریکایی ها سخن می گوید اما از سوی دیگر در حضور خبرگان بی خاصیت اظهار می دارد :" مقامات جمهوری اسلامی کار خود را بلدند و می دانند اگر هم به توافقی برسیم چگونه عمل کنیم که دولت امریکا بعدها نتواند زیر آن بزند."  به باور من این سخن خامنه ای ، تلاش برای اقناع برخی ساده لوحان است که در ماههای اخیر سخنان یاران خامنه ای در خصوص مخالفت رهبر  با مذاکرات ایران و امریکا را باور کرده اند. گمان می کنم پس از این باید منتظر فشارهای بیشتر در داخل باشیم . انتشار  حکم سنگین برای مهدی هاشمی  و صدور دستور محاکمه کروبی و موسوی،  فوری ترین نشانه ها از آسودگی خامنه ای از حذف فشار خارجی برای افزایش فشار داخلی خواهد بود. 

علی نهج البلاغه ، علی جمهوری اسلامی (2)




مقدمه : این یادداشت برای مخاطبانی در داخل و خارج از کشور است که همچنان معتقدند جمهوری اسلامی ادامه راه امام علی (ع) است. در حال حاضر جمهوری اسلامی و گروهی از مخالفانش در یک موضوع اشتراک نظر دارند. رهبر جمهوری اسلامی و حامیانش ، بدعت ولایت فقیه را ادامه راه امام علی می دانند - یا اینگونه ادعا می کنند -  گروهی از مخالفان جمهوری اسلامی هم می خواهندبه هر طریق ثابت کنند آنچه در نظام ولایت فقیه انجام می شود چیزی نیست جز شیوه حکومتی امام علی . همین موضوع یکی از ابزارهای قوی است که جمهوری اسلامی را برای حفظ برخی حامیان متعصب و از جان گذشته خود یاری می کند.صاحب این قلم بدون آنکه وارد چالش با این گروه از مخالفان جمهوری اسلامی شود برخی توصیه های حکومتی امام علی ( ع) را در برابر چشمان حامیان عقیدتی  ولایت فقیه قرار می دهد و آنان را به تفکر دعوت می کند. ناگفته پیداست که رانت خوارانی که جمهوری اسلامی بازار مکاره ایشان برای ادامه چپاول است مخاطب این یادداشت نیستند.
 
----------------------------------------------------------------
 
علی نهج البلاغه  به کارگزار خود - مااک اشتر-  توصیه می کند برای قضاوت در میان مردم کسانی را انتخاب کند که دشمنی های دیگران بر او اثر نگذارد ، هر گاه حق را تشخیص داد از بازگشت به حقیقت ، واهمه نداشته باشد واگر نسبت به حقانیت و درستی فهم خود دچار کوچکترین شبهه ای شد آن شک را مورد توجه قرار دهد.به توصیه امام علی (ع) کسی صلاحیت قضاوت دارد که بیش از هرچیز به اسناد و دلایل توجه کند و با شکیبایی و بدون توجه به نزاع شاکی و متهم ، به دنبال کشف حقیقت باشد.  چنین قضاتی  که به تعبیر امام علی ( ع) تعداد آنان اندک است باید محترم شمرده شوند و کسی از اطرافیان و سوگلی های حاکم برای نفوذ بر ایشان و احکامی که صادر می کنند تلاش ننماید. اما علی جمهوری اسلامی بر سر قضاوت و دستگاه قضا در ایران چه آورده است ؟ نخستین قاضی القضات منصوب او  - شیخ محمد یزدی -   وقتی پس از دهسال تسلط بر آبرو، جان و مال مردم از دستگاه قضا رفت ارزیابی  جانشین اواز دهسال مدیریت  یزدی  این بود که " ویرانه ای را تحویل گرفتم ". هاشمی شاهرودی این سخن را گفت اما دوره دهساله ریاست خود او بر قوه قضائیه جمهوری اسلامی یکی از ننگین ترین دوره های تاریخ قضاوت در ایران است. بیست سال پیش به صورت اتفاقی در تهران  با پزشکی شریف از هموطنان مقیم امریکا  آشنا شدم . او فرزند مرحوم محمد سروری صاحب منصب عالیرتبه قضایی در دوره های گوناگون در رژیم گذشته بود. دشمنی مقامات و قضات جمهوری اسلامی نسبت این  مرد شریف در حکم مصادره اموال او و بستگان درجه اولش ، تجلی یافته بود . اما همه تلاش حضرات به یافتن خانه ای بسیار معمولی در اطراف خیابان طالقانی تهران به نام او و یک باب آپارتمان به نام فرزندش منتهی شده بود که آپارتمان فرزند نیز با وام بانک رهنی خریداری  گردیده بود.اما  صاحب منصبان  قضایی جمهوری اسلامی و اطرافیان آنها چه ؟ نزدیکان هاشمی شاهرودی علناً به کار چاق کنی مشغول  بودند  و هیچ حکمی در هیچ محکمه ای وجود نداشت  که دلالان سرشناس هاشمی شاهرودی ، امکان اثر گذاری بر آن را نداشته باشند. برادر بزرگتر و پر مدعای رئیس فعلی دستگاه قضا هم متهم بزرگ زمین خواری در اطراف تهران است . اما چه کسی جرئت دارد عامل مشکوک انگلیس در ایران و مشاور رئیس قوه قضائیه را مورد پرسش قرار دهد؟
 
توصیه نهج البلاغه در خصوص رفتار حاکم با کارگزاران آنست که همواره  بر کار آنان نظارت کند . علی از  مالک اشتر می خواهد کارگزاران خود را  از میان صاحبان تجربه و حیا پیشگانی انتخاب کند که در خانواده های اصیل پرورش یافته اند. اما در جمهوری اسلامی ، تجربه که هیچ جایگاهی ندارد زیرا هر که تا به حال بر مناصب مدیریتی تکیه زده ، اگر از نور چشمی ها نبوده،  پس از پایان کار به انواع مفاسد متهم شده و ادامه برنامه های او متوقف گردیده است. در خصوص نورچشمی ها هم  تکلیف مشخص است . اولا انتصاب آنها مشروط به داشتن تجربه نیست ثانیاً نه تنها نظارت مؤثر برآنان وجود ندارد بلکه هر گاه بر اثر تصادف ، مفسده ای از آنان کشف شود حاکم با وقاحت دستور" کش ندهید " صادر می کند و مانع پیگیری مفسده ای می شود که عامل آن نورچشمی حاکم است. در خصوص اصالت  و حیای کارگزاران جمهوری اسلامی هم که نیازی به سخن گفتن نیست. علی از مالک اشتر می خواهد چشم های مخفی از میان صداقت پیشگان ، مأمور نظارت بر عملکرد کارگزاران نماید. امروزه ، بهترین و امین ترین چشم های ناظر، مطبوعات و رسانه های مستقل هستند  که در جمهوری اسلامی بیش از هر زمان دیگر ، تحت فشار قرار دارند. دستگاههایی همچون قوه قضائیه و مجلس هم که بر اساس قانون اساسی ، وظیفه نظارت بر عملکرد کارگزاران را دارند سالهاست که در جمهوری اسلامی ، اخته شده اند.امام علی می گوید اگر کسی از کارگزاران حکومت نسبت به آنچه ازبیت المال که در اختیار اوست خیانت کرد او را تنبیه کن و ننگ بدنامی را به گردن او بینداز. اما در جمهوری اسلامی ، رئیس فاسد ترین دولت تاریخ ایران ، همچنان قدر می یابد و حتی معاون او که برای بخش کوچکی از هزاران میلیارد تومان فساد به محاکمه نمایشی کشیده شده ، " متخلف خودی"  نامیده می شود.

در باب مالیات گیری ، توصیه امام علی به مالک اشتر آنست که انسان هایی سالم را برای این کار بگمارد. او فلسفه اصلی مالیات را عمران و آبادی می داند و به مالک می گویدهدف از  جمع آوری مالیات نباید جمع آوری مال توسط حکومت باشد و آنچه که به عنوان مالیات جمع آوری می گردد باید صرف  رفاه مردم شود . اما رسوایی سیستم مالیاتی جمهوری اسلامی به گونه ای است که اخیراً رهبر جمهوری اسلامی زبان به اعتراف گشود که " از کارمندان و ضعفا ، مالیات گرفته می شود اما گردن کلفت ها از مالیات دهی ، فرار می کنند". البته همین اعتراف هم با فریب کاری همراه بود. زیرا بزرگترین فرار های مالیاتی توسط نهادهایی صورت می گیرد که در آمد آنها به جای مصرف در مسیر عمران کشور و رفاه مردم ، برای ارضای شهوات سیاسی رهبر ، اتلاف می شود. امام علی به مالک اشتر یاد آوری می کند که " مملکت آباد ، تحمل سختی های احتمالی را خواهد داشت"  اما در جمهوری اسلامی ، عمران و آبادانی واقعی و پایدار ، هیچگاه دغدغه مسئولان نبوده در حالی که  همواره در انتظار تحمل سختی ها ازسوی مردم بوده اند تا سیاست های ماجراجویانه سران نظام با سهولت بیشتر انجام شود.نگاهی به عهدنامه مالک اشتر نشان می دهد گویی او نتیجه عملکرد مدعیان پیروی از خود را به خوبی مشاهده می کرده ، آنجا که می گوید " خرابی ها  به خاطر فقر مردم و کشور است و این فقر دلیلی ندارد جز زر اندوزی و حرام خواری حاکم  و نور چشمی های او ".

در بخش دیگری از عهدنامه مالک اشتر می خوانیم : " هنگامی که مردم می خواهند مشکلات خود را با تو در میان بگذارند اطرافیان  و محافظان را ازخود دور  کن تا آنان بدون لکنت و به دور از هرگونه ترس ، با تو سخن بگویند. اما در جمهوری اسلامی نه تنها مردم عادی نمی توانند به دور از چشم نگهبانان و اطرافیان با حاکم سخن بگویند بلکه ملاقات بلند پایگان کشور با عالی ترین مقام نظام با حضور خیل مخافظان و مراقبان انجام می شود.اگر هم کسی دچار ساده اندیشی شود و بخواهد حتی با لکنت بسیار، انتقادی به عملکرد رهبر داشته باشد سرنوشتی مانند علی مطهری پیدا می کند که هم از گماشتگان رهبر کتک می خورد هم نماینده رهبر- امام جمعه شیراز- ازحمله کنندگان حمایت می نماید. لابد امام جمعه شیراز ،  در هنگام دفاع از این اراذل و اوباش، خامنه ای را ، علی می بیند و خود را مالک اشتر.

امام علی برای آنکه مالک اشتر تحت تأثیر گزارش های اطرافیان ، از واقعیت های ملک و ملت غافل نشود به او می گوید هیچگاه به مدت طولانی از حضور در میان توده مردم را ترک نکند  اما حاکم فعلی جمهوری اسلامی ، بیست و شش سال است  که خود را به  ملاقات های رسمی و پر تکلف ، محدود کرده و این ملاقات ها نیز با حضور صدها  مراقب و محافظ بر گزار می شود. کسانی که سران جمهوری اسالمی را احاطه کرده اند به زیبایی در عهدنامه مالک اشتر توصیف شده اند : " حاکم ، نزدیکان و نورچشمانی دارد که خود خواه هستند و اهل دست اندازی به اموال عمومی. در رفتار با مردم کم انصافند . آنان از نزدیکی با حاکم ، سود می برند و رسوایی و عذاب آن در دنیا و آخرت برای حاکم باقی می ماند".

بر خلاف رویه حاکم در جمهوری اسلامی ، امام علی به کارگزاران خود دستور می دهد " هر گاه رفتار تو باعث بدگمانی مردم شد ، عذر و دلایل خود را با مردم در میان بگذار تا بد گمانی های آنان بر طرف شود" . او آنگاه توضیح می دهد که عادت استدلال برای مردم ،  حاکم را به رفتار پسندیده و اخلاق نیکو با آنان وادار خواهد کرد. به عبارت دیگر اگر حاکم بداند که همواره ناچار است برای رفتار خود دلایل قانع کننده عرضه نماید آنگاه  مراقب همه سخنان و حرکات خود خواهد بود. اما در جمهوری اسلامی نه تنها اقناع مردم مورد توجه نیست بلکه نماینده رهبر در قدرتمند ترین نهاد حکومتی  می گوید " ما اصلا حق نداریم در مورد دلایل و مبانی تصمیمات رهبر ، پرسش کنیم ".

ادامه دارد

جمعه ۱۵ اسفند ۱۳۹۳ ه‍.ش.

مرجع انگلیسی یا اسم رمز " وحشت خامنه ای "

بیست سال پیش وقتی که آخرین بازمانده از نسل مراجع قبل از انقلاب - آیت اله اراکی - از دنیا رفت جلسه دستوری جامعه مدرسین حوزه علمیه قم تشکیل شد تا مراجع تقلید مورد حمایت آن جامعه را به مردم معرفی نماید. این اقدام که نخستین مورد از نوع خود در تاریخ  حوزه های علمیه بود آنطور که مورد توقع حکومت بود پیش نرفت. خبرهایی که از داخل جلسه به بیرون درز کرد حاکی از عدم وجود رأی کافی برای تأیید مرجعیت سید علی خامنه ای بود. لذا مأموران آماده به خدمت رهبر به صورت خودجوش !!! در برابر دفترجامعه مدرسین تجمع و علیه اعضای بی بصیرت آن تشکل شعارهای تهدید آمیزدادند. این شعارها کار خود را کرد و نام سید علی خامنه ای در جایگاه سوم افراد صاحب صلاحیت برای احراز مرجعیت قرار گرفت. اما این نه پایان ماجرا بلکه آغاز یک پروژه برای حامیان سید علی خامنه ای بود. زیرا توصیه دستوری جامعه مدرسین تنها برروی  کاغذ اعتبار یافت و اغلب کسانی   که به دنبال شناسایی مرجع تقلید برای خود بودند  به سوی آیت اله سیستانی جذب شدند . این مسأله از دو جهت بر خامنه ای و دکانداران ولایت ، سنگین آمد. آنها از یکسو نگران از دست رفتن جایگاه حوزه علمیه قم بودند که با زور پول وتبلیغات حکومتی تلاش می کردند آن  را قبله همه حوزه های علمیه معرفی کنند. نگرانی مهم تر آنها اما شکست در تلاش های خود برای ادعای رهبری بلامنازع خامنه ای بر همه شیعیان جهان بود.  آنها شاهد بودند که میزان مقلدان  آیت اله سیستانی  فاصله  فراوان  با سایر مراجع تفلید شیعه به خصوص مرجع سفارشی ،  سید علی خامنه ای  دارد .لذا  وقتی رادیوی بی بی سی اظهار نظر رایج در محافل مذهبی  دال بر پیشتاز بودن آیت اله سیستانی   از سایر مراجع تقلید  را منعکس نمود عوامل خامنه ای و تریبون های وابسته به او، عنان اختیار از کف دادند و اهانت به آقای سیستانی را آغاز نمودند. در این موضوع هم نخستین مأموریت به یکی از بدنام ترین سخنگویان رهبر یعنی احمد جنتی سپرده شد. او با وقاحتی مثال زدنی در تریبون نماز وحدت بخش جمعه !!!!! مرجعیت  آیت اله سیستانی را ساخته و پرداخته انگلیسی ها دانست. در آن زمان تنها دلیل وحشت خامنه ای و مواجب بگیران او این بود که وجود آیت اله سیستانی می توانست ادعاها در خصوص نفوذ خامنه ای در تمامی جهان اسلام را زیر سؤال ببرد  و برخی فریب کاری ها در داخل برای سرگرم سازی بعضی از متدینان ساده لوح را کم خاصیت نماید.

اکنون با گذشت بیست سال از آن روزها باردیگر ماشین دروغ پراکنی و اتهام افکنی رهبر و عوامل او فعال شده تا  به زعم خویش ، چهره  مرجع تقلید دیگری را درمیان مردم  لکه دار نمایند. طرفه آنکه در تلاش های اخیر، بخشی از  دولت روحانی با نهادهای وابسته به رهبری هم صدا شده و روحانی شجاع  آیت اله سید صادق شیرازی را مرجع انگلیسی می نامند و گروههای سیاسی را از هرنوع نزدیک شدن به او برحذر می دارند..آنها  که خود ننگ وابستگی به کثیف ترین و ضد مذهبی ترین قدرت های جهانی را بر پیشانی دارند  با آگاهی  از حساسیت ایرانیان نسبت به سوابق انگلیسی ها در کشومان ،  اتهام " انگلیسی بودن " را  به مخالفان و منتقدان خویش وارد می نمایند تا آنان را ازچشم مردم بیندازند.  در جدیدترین مورد از اتهام افکنی ، روحانی شجاع  ومتقی ، سید صادق شیرازی را مورد حملات ناجوانمردانه قرارداده اند . عوامل حکومتی و رسانه های نزدیک به رهبر، ظاهراً برخی دیدگاههای سنتی آقای شیرازی  و رسانه های نزدیک به او در خصوص مراسم عزاداری  محرم را بهانه قرار داده اند تا محدودیت های اعمال شده علیه او را موجه جلوه دهند. در حالی که  هیچیک از این دیدگاهها - که انتقادات شدید به  برخی از آنها وارد است - موضوع جدیدی نیست و همواره مورد حمایت آیت اله شیرازی بوده است. اما آنچه جدید می باشد مواضع شجاعانه سید صادق شیرازی  و تلاش او برای شکستن " بت نوین جمهوری اسلامی " است. در واقع سران جمهوری اسلامی که در برابر مواضع و افشاگری های شجاعانه آیت اله شیرازی ، مستأصل شده اند بار دیگر "نام رمز وحشتِ"  خود  یعنی مرجع انگلیسی را تکرار می کنند.  این بار عنوان  " مرجع انگلیسی "  را برای انتقامجویی از کسی به کار می گیرند که از یک سو به رانت های   مهیا  برای روحانیون حکومتی  پشت پا زده است و ازسوی دیگر به خاطر ایستادن در برابر زیاده خواهی های رهبر ، انواع خطرات را به جان می خرد. رسانه های جمهوری اسلامی که هیچگاه در سالهای گذشته به مواضع سنتی بیت شیرازی اعتراضی نداشتند ناگاه به یاد " ضرورت وحدت فرق اسلامی " افتاده اند و رسانه های وابسته به شیرازی ها را عامل تفرقه افکنی می نامند.  ادعای نگرانی جمهوری اسلامی از وحدت شکنی  در حالی مطرح می شود  که هنوز در بسیاری از شهرهای کشور ، انواع فشارها بر اقلیت های قومی و ایجاد محدودیت های وحدت شکن بر اهل سنت و فرق اسلامی ادامه دارد تا جایی که ملایم ترین علمای اهل سنت نیز به فریاد آمده اند.ادعای دیگری که اخیراً وزارت اطلاعات علیه آیت اله شیرازی مطرح کرده تلاش او برای ترسیم چهره خشن از اسلام است. این ادعا توسط کسانی مطرح می شود که  خود را جانشین امام علی ( ع ) می نامند و داستان خشونت  های آنها برای حفظ حکومت به هر قیمت در سراسر جهان  و بر سر هر کوی برزن شنیده می شود. هنوز تصاویر  شلاق زدن جوانان در خیابان ها ،   حمله  مأموران وحشی حکومتی به دختران و پسران تظاهر کننده  و اعدام های جرثقیلی  در خاطره ها باقی است  و  اجرای احکامی همچون در آوردن چشم متهم  نیز به آنها اضافه شده تا حکومت جمهوری اسلامی را به عنوان یکی از خشن ترین حکومت های مذهبی به جهانیان معرفی نماید . از همه اینها بالاتر حمایت لجستیک ، مالی و سیاسی از حکومت بشار اسد و تقویت نظام او ، حکومت  ولایت فقیه را به مظهر حمایت از یکی از خون ریز ترین نظام های حکومتی تبدیل کرده است. در چنین شرایطی اظهار نگرانی از ترسیم چهره خشن ار اسلام توسط گروهی که هیچ نفوذ حکومتی و رسانه ای ندارند دم خروس ادعای جمهوری اسلامی را آشکار می سازد. باز هم می گویم ترویج برخی سنت ها و روش های عزاداری را نمی پسندم  و حتی بعضی از آنها را مایه شرمندگی می دانم اما مگر برخی فقها و مجتهدان نزدیک به حکومت ، خرافی ترین سنت ها را ترویج نمی کنند؟  پس مشکل حکومت با سید صادق شیرازی ، نه حمایت او ازبرخی سنت های غیر قابل دفاع بلکه چیزی است که مدیر کل  وزارت اطلاعات در جدید ترین اظهارات خود بیان داشته است: "رسانه های معاند تلاش می کنند با معرفی سید صادق شیرازی به عنوان تنها مرجع تقلید ، به خیال خام خود  ولایت فقیه را از کارآیی بیندازند." پر واضح است هیچ رسانه خارجی یا هیچ نهاد حکومتی در ایران نمی تواند کسی را به عنوان " تنها مرجع تقلید " معرفی کند اما  اظهارات مقام امنیتی جمهوری اسلامی نشان می دهد جنس نگرانی  آنها از افرادی نظیر شیرازی چیست؟

ای کاش بیت آیت اله شیرازی  و رسانه های نزدیک  به او قدر این موقعیت را می دانستند و با تجدید نظر در برخی نگرش های مذهبی ، گروههای بیشتری از عناصر مذهبی در داخل کشور را در زیر پرچم این روحانی شجاع ، علیه ننگ ایران و اسلام یعنی ولی فقیه و ولایت فقیه بسیج می نمودند. سخن پایانی این یادداشت نیز با کسانی است که همچنان گمان می کنند  نه تنها عناصر مذهبی در داخل ایران هیچ نقشی در مبارزه ندارند بلکه هر کس از ایشان با احترام یاد کند مستحق هرگونه ملامت و اهانت است. با صراحت می گویم مذهب هم نقش تخدیری و تخریبی دارد هم نقش سازنده. خرافات فراوانی در قالب مذهب بر فرهنگ ملی ما  تحمیل  و از این راه موانعی بر سر راه پیشرفت جامعه ایجاد شده است. اما در مقابل ، هنوز بسیاری از نیروهای مذهبی ، سرمایه هایی قابل اتکا  برای مبارزه با استبداد مذهبی هستند و نادیده گرفتن آنها بزرگ ترین خدمت به خطرناک ترین استبداد یعنی استبداد دینی و نظام ولایت فقیه است.  بسیاری از منتقدان مذهبی  حکومت ، به دلیل تعلق خاطر به مذهب و نگرانی از آنچه سی وشش سال حکومت مذهبی بر سر مذهب  و ایمان مردم آورده است  از جدی ترین حامیان جدایی نهاد دین از حکومت هستند اما اگر احساس کنند معنای این جدایی، به خطر افتادن مذهب است ممکن است ازسر اجبار، جمهوری اسلامی را به مخالفان آن ترجیح دهند. در حالی که تکرار نام رمز وحشت خامنه ای توسط مزدوران او نشان می دهد رهبر و مزد بگیران او به شدت از مخالفان مذهبی خویش واهمه دارند و سرکوب آنها را از اولویت های خویش می دانند. پس اجازه ندهیم  نحوه ابرازمخالفت های منطقی یا احساسی با مذهب ، موجب حذف گروه کثیری از منتقدان و مبارزان شده  و کار را برای خامنه ای وعواملش آسان سازد.

پنجشنبه ۷ اسفند ۱۳۹۳ ه‍.ش.

علی نهج البلاغه علی جمهوری اسلامی ( ۱)



مقدمه : این یادداشت برای مخاطبانی در داخل و خارج از کشور است که همچنان معتقدند جمهوری اسلامی ادامه راه امام علی (ع) است. در حال حاضر جمهوری اسلامی و گروهی از مخالفانش در یک موضوع اشتراک نظر دارند. رهبر جمهوری اسلامی و حامیانش بدعت ولایت فقیه را ادامه راه امام علی می دانند - یا اینگونه ادعا می کنند -  گروهی از مخالفان جمهوری اسلامی هم می خواهندبه هر طریق ثابت کنند آنچه در نظام ولایت فقیه انجام می شود چیزی نیست جز شیوه حکومتی امام علی . همین موضوع یکی از ابزارهای قوی است که جمهوری اسلامی را برای حفظ برخی حامیان متعصب و از جان گذشته خود یاری می کند.صاحب این قلم بدون آنکه وارد چالش با این گروه از مخالفان جمهوری اسلامی شود برخی توصیه های حکومتی امام علی ( ع) را در برابر چشمان حامیان عقیدتی  ولایت فقیه قرار می دهد و آنان را به تفکر دعوت می کند. ناگفته پیداست که رانت خوارانی که جمهوری اسلامی بازار مکاره ایشان برای ادامه چپاول است مخاطب این یادداشت نیستند.
--------------------------------

دوران پنج ساله حکومت امام علی که با در گیری های فراوان داخلی مواجه بود کوتاهتر از آنست که بتوان اطلاعات دقیقی از مبانی و دستاوردهای آن ارائه نمود . اما یک مانیفست حکومتی از ایشان باقی مانده  است. این مانیفست با عنوان  « عهدنامه مالک اشتر» شناخته می شود و می تواند برای کسانی که به دنبال شناسایی  مبانی حکومت علوی هستند مدرک قابل اتکایی باشد.این دستورالعمل ، برنامه حکومتی ارائه شده به مالک اشتر می باشد که البته هیچگاه فرصت عملی شدن پیدا نکرد زیرا مالک قبل از رسیدن به محل ماموریت خویش به قتل رسید. صادقانه بگویم نمی دانم اگر مالک فرصت حکومت می یافت آیا به اصول این مانیفست پایبند باقی می ماند یانه و آیا اصولاً مبانی عهدنامه مالک  برای  کسانی که قدرت  به دست می آورند و نظارت عمومی بر عملکرد آنها امکان پذیر نیست قابلیت اجرا دارد یا نه  ؟ این نکته را ازآن جهت می گویم که بر اساس  تحربیات بشری ، تقریباً همه انسانها با رسیدن به قدرت تغییر رفتار می دهند مگر آنکه نظارت عمومی و مستمر، امکان خودسری را از ایشان بگیرد. اما به هرحال عهدنامه مالک اشتر معیار مناسبی برای سنجش فاصله نظام ولایت فقیه با حکومت مورد توصیه امام علی ( ع ) است .

نخستین توصیه امام اول شیعیان به مالک اشتر آنست که  مهربانی و لطف به مردم  را سرلوحه کار خویش قرار دهد. او خطاب به مالک می گوید همچون حیوان درنده نباشد که دریدن انسانها را غنیمت می شمارد . اما در تصمیمات ، گفتار و رفتارسران جمهوری اسلامی با اقشار گوناگون مردم ، علایم  درنده خویی آشکارتر است یا نشانه های مهربانی ؟ کلام رهبر جمهوری اسلامی همواره با عبارات خشونت آمیز عجین است یا کلمات پرمهر و محبت  آمیز؟ البته  پافشاری بر خشونت کلامی تنها  نشانه فاصله گیری علی خامنه ای و عواملش با مانیفست رسمی حکومتی  امام علی نیست . جمهوری اسلامی از بدو تاسیس ازراههای مختلف عامل خونریزی و خشونت در کشور شده است. دهها هزار نفر به خاطر اصرار بر ادامه جنگ  هشت ساله ،  جان خود را ازدست دادند تا شعار « جنگ جنگ تا رفع فتنه از عالم »‌ برزمین نماند، در داخل مرزها نیز هزاران نفر  به زندان افتادند ، شکنجه های شدید تحمل کردند  و حتی به جوخه های اعدام سپرده شدند تنها و تنها به خاطر آنکه حاضر به تمکین در برابر زورگویی و زیاده خواهی حکومت  نبودند. در یک کلام اگر توصیه عملی نشده امام علی ( ع) به مالک اشتر ، مدارا با آحاد مردم مبتنی بود اساسی ترین اصل نانوشته جمهوری اسلامی در تمام سالهای گذشته ، یافتن بهانه ای  برای آزاررسانی به مردم بوده و هست به طوی که می توان  اغلب سران جمهوری اسلامی را مصداق کامل تعبیر امام علی نامید : حیوانی که دریدن انسان ها را غنیمت می شمارد.

امام علی با صراحت از مالک خواسته بود « کسانی را که به دنبال علنی ساختن عیوب مردم هستند  از اطراف  خود دور کند» در حالی که در جمهوری اسلامی نه تنها عیب جویی از آحاد مردم ، سکه رایج است بلکه مردم  و منتقدان را به عیب های نداشته نیز محکوم وآن را در بوق های تبلیبغاتی  خود اشاعه می دهند.سخنان رهبر جمهوری اسلامی و نزدیک ترین یاران او ، همواره مشحون از طعنه ، عیب سازی و عیب جویی برای انسان های شریف در داخل و خارج از کشور است ، همه را دشمن می بیندو  از نظر او ، اصل بر فاسد بودن همه است مگر کسانی که شبانه روز مشغول تملق گویی از رهبر هستند. «علی نهج البلاغه » به مالک می گوید عیوبی از مردم که بر تو آشکار است را  مخفی کن  و برای کشف عیوب مخفی مانده آنان تجسس نکن. آیا رویه رایج در جمهوری اسلامی شباهتی با این توصیه دارد؟ به یاد دارم رحیم صفوی فرمانده وقت سپاه پاسداران که  برای عیادت از مهدی کروبی به مرکز قلب تهران آمده بود با وقاحت تمام می گفت « ما در اتاق خواب نمایندگان مجلس ششم دوربین مخفی کار گذاشته ایم!» حمله شب ونیمه شب به خانه های مردم به بهانه جمع آوری ماهواره ، تجسس در خصوصی ترین شئون زندگی آحاد ملت و جار زدن اتهامات دروغ علیه هرکس که کوچک ترین انتقادی  به رهبر و عوامل فاسد او دارد  از دیگر شیوه های رایج در جمهوری اسلامی است که فاصله این نظام با توصیه های به جا مانده از امام علی برای عیب پوشانی را نشان می دهد .علی از والی خود می خواهد ریشه های انتقامجویی را در وجود خویش خشک کند اما در جمهوری اسلامی هر کس خواستار گذشت و مدارا می شود لقب « بی بصیرت و فریب خورده »‌دریافت می کند. در این حکومت، هر کس کینه جو تر باشد تقرب بیشتری به رهبر پیدا می کند و متاسفانه یکی از راههای نزدیکی به رهبر ، فریاد زدن کینه ها در تریبون های عمومی است چون هر کس از حس انتقامجویی قوی تری برخودردار باشد از نگاه رهبر،  با بصیرت تر است. صدور احکام تریبونی اعدام برای معترضان  و منتقدان به رهبر  و بدگویی های عقده گشایانه نسبت به روحانیون و دانشگاهیانی که حاضر به تمکین در برابر خودخواهی های رهبر نیستند فاصله اصلی ترین عناصر جمهوری اسلامی با توصیه مکتوب امام علی را  به نمایش می گذارد.

امام علی برای دسته بندی شهروندان ، آنان را به دو گروه« هم کیش » و « هم نوع » تقسیم می کند تا بگوید فرمانروا از جنس مردم عادی است که البته ممکن است گروهی ازایشان، هم کیش او باشند و نگاه عده ای ازآنها به آفرینش با اندیشه حاکم متفاوت باشد. این دسته بندی برای فرونشاندن شهوت خودبرترینی  فرمانرواست  در حالی که در حکومت خامنه ای تلاش می شود او و برخی از یارانش ، بندگان خاص خداوند معرفی شوند که دیگران باید به صورت چشم و گوش بسته مطیع ایشان باشند. توقع مهربانی و مروت با  «هم نوع غیر هم کیش » در این حکومت هم انتظاری بیهوده و دست نیافتنی است. 

 از دیگر توصیه های حکومتی امام علی به مالک اشتر  ،  مساوی نبودن  خادم  و خائن است. البته ظاهراً‌در حکومت خامنه ای،  این توصیه به دقت مودر توجه قرارگرفته و هم اکنون خائنان ، سوء استفاده کنندگان  از بیت المال و کسانی که هیچگونه خدمت واقعی در حق مردم نکرده اند در موقعیتی بالاتر از خدمتگزاران واقعی قرار دارند. دوره بیست و شش ساله اخیر نشان می دهد معیار نزدیکی به رهبر ، نه خدمتگزاری به خلق بلکه مجیزگویی نسبت به ولی فقیه  است و هرکس بتواند دل رهبر مجیزخواه را به دست بیاورد بر صدر می نشیند و قدر می بیند.

علی از مالک می خواهد کارگزاران خویش را از میان کسانی انتخاب کند که در خانواده های نجیب و اصیل پرورش یافته اند. اما نگاهی به کلام و رفتار بسیاری از تریبون داران و صاحب نفوذان جمهوری اسلامی نشان می دهد بی سر وپا ترین افراد بر تریبون های وابسته به رهبر تسلط دارند و نهادهای پرقدرت را اداره می کنند.اگر برخی از کارگزاران حکومتی  به هیچ اصل اخلاقی ، سیاسی و دینی   پایبندی ندارند  و با کوچک ترین باد مخالف ،  تعییر جهت می دهند ، اگر تریبون داران جمهوری اسلامی  به تاسی از  رهبر خویش به راحتی نسبت به دیگران بی اخلاقی می کنند و اگر انسان های نجیب از نزدیک شدن به این حکومت وحشت دارند دلیل آن را باید در بی توجهی به انتخاب کارگزاران جمهوری اسلامی از میان نجیب زادگان واقعی جستجو کرد.

ادامه دارد  

دوشنبه ۲۲ دی ۱۳۹۳ ه‍.ش.

ساپورت علی مطهری


از نظر من ، ارزش حرف های  علی مطهری به این نیست که  فقط از محصورین و محبوسین حمایت کرده بلکه مهم آنست که  اولا از تریبون باز مجلس ، فصل الخطاب بودن رهبر را زیر سوال برده است . چیزی که نه خاتمی جرئت آن را دارد نه روحانی انگیزه آن را. مطمئن باشید این کار اثر خودش را بر فضای سیاسی خواهد گذاشت و چماقداران رهبر را مجبور خواهد کرد همانند امروز استیصال و چماقداری خود را به نمایش بگذارند.  ثانیا او با شکستن جو دورویی و رودربایستی که بر  ملت و نظام حاکم است وارد عرصه ای شده که در صورت همراهی دیگران می تواند نتایج بسیار خوبی  برای فرهنگ عمومی داشته باشد .دستاورد این کار آنقدر هست که برخی نکات که از نظر ما منفی تلقی می شود را تحمل کنیم. در این میان ، وظیفه ما آنست که عادت " هو " کردن دیگران به خاطر عقایدشان را کنار بگذاریم. اگر در میان سیاستمداران اپوزیسیون، همان‌قدر " دورویی" رواج دارد که در میان سیاستمداران حاکم بر جمهوری اسلامی ، مقصر ما هستیم. به نظر من،  علی مطهری که علیرغم آگاهی از بازتاب سخنان خود ، در تریبون باز با ساپورت پوشی بانوان مخالفت می کند قابل  اعتماد تر از سیاستمدار اپوزیسیون است که در مهمانی شام حسن روحانی در نیویورک شرکت می کند و فقط مراقب است دوربین ها او را شکار نکنند. اگر " هو کردن " ، سکه رایج رسانه ها و فضاهای مجازی نبود امروز خیلی از افراد رسما موضع خود در برابر جمهوری اسلامی و رهبر خودخواه آن را مشخص می کردند.  آن نویسنده لندن نشین هنوز به احمدی نژاد فحش می دهد زیرا گمان می کند  افشای  مافی الضمیر خود در مورد  لزوم  کنار آمدن با رهبر ، موجب هو شدگی توسط  من  و شما خواهد شد .  پس او ناچار است همه هنر قلمی خود را به کار گیرد تا ثابت کند ام الفساد ایران ، احمدی نژاد است نه خامنه ای .اگر آن یکی در جلسات مخفی، ذوق زدگی خود  از تحریم های کارساز نفتی را ابراز و در برابر  دو ربین ها از صدمات تحریم بر مردم ایران سخن می گوید و  اگر سومی تنها راه خلاصی ایران را یک عامل خارجی می داند نه خیزش داخلی، اما در کمپین های فریب کارانه ضد آمریکایی رختخواب پهن کرده ، همه و همه تقصیر ماست . بیابید عادت کنیم به جای هو کردن،  به نقد واقعی سیاستمداران بپردازیم . یعنی خوبِ آنها را قبول کنیم و بدِ آنها را هم بدون جنجال و هو کردن ، زیر سوال ببریم. 

 البته دورویی نه مختص ایران است نه با جمهوری اسلامی زاده شده است . اما تبدیل آن به اپیدمی ، بلایی است که بی تردید  جمهوری اسلامی بر فرهنگ ما تحمیل کرده و ملتی تقریبا «یکپارچه در دورویی » تحویل داده است. فکر نکنید این مسئله فقط در میان اپوزیسیون است.  زمانی که آیت اله خمینی  بر طبل ادامه جنگ می کوبید اگر فرهنگ دورویی حاکم نبود همه سیاستمداران با او هم زبان نمی شدند بلکه  همان حرفهایی رو به او می گفتند که در سال شصت و هفت گفتند و او هم به  ناچار،  قطعنامه پانصد و نود هشت را پذیرفت. در موضوع هسته ای اگر  خاتمی و روحانی همان حرفهایی را که در جلسات خصوصی مطرح می کردند علنی می گفتند کار به اینجا نمی رسید. در تعریف و تمجید از امت همیشه در صحنه یا مردم آگاه ایران هم  ملغمه ای از دورویی ، رودربایستی و فریب کاری وجود دارد که انصافا در بهره مندی از  آن ، حکومت و اپوزیسیون  گوی سبقت را از هم می ربایند. کدام مردم آگاه ؟ منِ اپوزیسیون، خیلی فهیم هستم که جزو نخستین فریب خوردگان شستشوی مغزی آیت اله خمینی بودم یا اصلاح طلبان که فریب بازی رفسنجانی و روحانی در انتخابات را خوردند ؟ مردمی که فریب ساده زیستی احمدی نژاد را خوردند یا آنان که هنوز منتظرند کلید روحانی ، قفل های زنگ زده سیاست و اقتصاد ایران را باز کند ؟ مردمی که گمان می کنند اروپا و آمریکا واقعا به دنبال مبارزه با نقض حقوق بشر در ایران هستند یا آنها که هنوز می گویند " خامنه ای سید است و اهانت به او ، قهر خدا را به دنبال دارد "؟ 

می دانم بسیاری از آنها که برای ابراز ضد امریکایی بودن  و توصیف امریکا به جهنمی پر از ظلم و جور ، هیچ فرصتی را ازدست نمی دهند هیچگاه حاضر نیستند یک روز زندگی در این جهنم را با صد سال اقامت در یکی از بهشت های دروغین زمینی عوض کنند. برخی از آنها هم که حتی پس از افشای شکنجه در زندانهای امریکا بیش از امریکایی ها بر عدم نقض حقوق بشر در امریکا پای می فشارند به خوبی میدانند کدام «الزامِ  رودربایستی ساز»  ، آنها را به این موضع کشانده است . در حالی که  اگر ترس از هو شدن نباشد کم کم حرف های واقعی زده خواهد شد و هم مردم ایران تکلیف خود را باسیاستمداران خواهند دانست هم طرف های مذاکره خارجی که الان نمی دانند حکومت جمهوری اسلامی چه می خواهد و حرف واقعی اپوزیسیون چیست!
اشتباه نشود . نه من اینقدر ساده لوح هستم نه رفع فرهنگ دورویی از جامعه ایران کاری است که حتی با جابجایی یک نسل به سر انجام برسد.بحث بر سر دیواری از دورویی و رودربایستی است که به دور همه ما کشیده شده و ما  با رفتار خود هر روز خشتی بر این دیوار می افزاییم. شاید ما نتوانیم به راحتی این دیوار را فرو بریزیم  اما چرا باید با هو کردن افرادی  که شجاعت را چاشنی دیدگاهای سیاسی خود کرده اند آنها را هم وارد بازی  دو رویی کنیم ؟ کسانی  مانند علی مطهری که در این عرصه صف شکنی می کنند از یکسو   بسیاری از  رانت های حکومتی را از دست می دهند و از سوی دیگر برای امروز یا فردای خود و وابستگان خویش خطر آفرینی می نمایند. هو کردن های  ما می تواند آنان را از ادامه راه منصرف یا برخی نیروهای وفادار به نظام  که در آستانه پیوستن به قافله مطهری ها هستند را  دچار تردید نماید. کسانی که مواضع سیاسی من را تعقیب می نمایند می دانند هیچ قرابت فکری با هر کس که هنوز دلبند  جمهوری اسلامی است  ندارم. اما گمان می کنم باید به خود  بیاییم و قبل از برافراشتن پرچم مبارزه با معدودکسانی که آگاهانه یا ناخواسته در حال شکستن برخی رفتارهای نهادینه شده و خطرناک هستند  نقد منصفانه آنها را دنبال نماییم . من بزرگترین ایراد علی مطهری را نه مخالفت او با ساپورت پوشی خانم ها بلکه ساپورت  او از کلیت نظام جمهوری اسلامی می دانم . برای من عجیب است که مطهری هنوز نمی داند ساپورت پوشی بانوان در هیچ کشوری موجب دین گریزی جوانان نشده اما سه دهه حاکمیت جمهوری اسلامی قشر وسیعی از جوانان را«‌ضد دین » کرده است .  اگر انتقادی به مطهری وارد باشد آنست که او همچنان  در میان رده هایی پایین تر از رهبر به دنبال مسئول فسادهای مالی می گردد. اما  باور کنیم که همه باورمندان به جمهوری اسلامی و رهبر، رانت خوار نیستند . سخنان مطهری ،  بی تردید  اذهان پرسش گر این گروه از وفاداران نظام را متوجه سایر اقدامات خودخواهانه و مفسده انگیز خامنه ای خواهد کرد. پس به جای هو کردن های شجاعانه!!!!! در  فضاهای مجازی،  به او یاد آوری کنیم دخالت  در خصوصی ترین جنبه های زندگی مردم  از جمله  انتخاب پوشش بانوان  همان کاری است که خامنه ای در مقیاس وسیع تر انجام می دهد و فریاد مطهری را هم  علنی کرده است. در این طرف آبها و در داخل کشور هم با اظهار نظر کنندگان سیاسی به گونه ای رفتار نماییم که  کسی از گفتن  آنچه به آن باور دارد دچار ترس و تردید نشود.  بر همین اساس ضمن مخالفت با  برخی مواضع علی مطهری ، او را «ساپورت »‌- حمایت  - می کنم زیرا  خط شکنی او را بیش از  آنکه بر رفتار سیاسی حاکمان مؤثر بدانم موجب آغاز یک جریان اجتماعی برای در نوردیدن مرزهای دورویی و رودربایستی های فریبنده می پندارم و این چیزی است که امروز به شدت محتاج آن هستیم. 

جمعه ۱۲ دی ۱۳۹۳ ه‍.ش.

رقابت بی حاصل روحانی با احمدی نژاد



همه سیاستمداران ایرانی به خوبی فهمیده اند شرط به دست آوردن قدرت در جمهوری اسلامی برخورداری از نظر مثبت رهبر است. البته گاه این نظر مثبت، معطوف به یک فرد است که به قدرت رسیدن فردی مانند احمدی نژاد را به دنبال دارد و گاه اعلام رضایت رهبر، به خاطر وحشت او از برخی حوادث داخلی و خارجی است . تن دادن خامنه ای به ریاست جمهوری روحانی را می توان رضایت از نوع دوم دانست.اما تجربه بیست و پنج سال گذشته نشان می دهد خامنه ای هر بار پس ازپشت سر گذاشتن بحران ، نسبت به رضایت تحمیلی خود تجدید نظر کرده و شرایط را به قبل از پذیرش ناخواسته برخی ضرورت ها برگردانده است. این نکته ای است که همه افراد نزدیک به حاکمیت آن را درک کرده اند و می دانند شرط حفظ جایگاه حکومتی ، تطبیق دادن خود با  آن است. حسن روحانی پس از هاشمی رفسنجانی بیش از سایر روسای جمهور بیست و پنج سال اخیر ، با این موضوع آشنا بوده و بسیاری از رفتارهای او در یک ونیم سال گذشته را باید مبتنی بر همین نگاه دانست. 
روحانی پس از آنکه انتخابات را پشت سر گذاشت به تدریج وعده های سیاسی خویش را به حاشیه راند زیرا می دانست پافشاری برای اجرای " وعده های رای ساز " به معنای در گیر شدن با منافع رهبر و از دست دادن رضایت اوست. لذا در خصوص حصر ها و حبس ها ابتدا سیاست سرگرم سازی مردم را در پیش گرفت. پس از آن، عده ای از ماموران رسمی و غیر رسمی روحانی مامور شدند با شعار " بالا نبردن توقعات "، پیگیری این مطالبه را به حداقل برسانند تا به تدریج از صدر مطالبات سیاسی حذف و حتی در صورت امکان در لابلای موضوعات دیگری که دولت در گیر آنهاست به فراموشی سپرده شود. این حرکت حساب شده و البته دور از انصاف روحانی ، موجبات رضایت رهبر را فراهم نمود و آسودگی نسبی برای روحانی به دنبال داشت.اما به نظر می رسد این خوش خدمتی ،به تدریج جذابیت خود برای خامنه ای را از دست داده و روحانی گمان می کند در حال عقب افتادن از سایر کسانی است که با تملق گویی های خویش ، مدال " رضایت رهبر " را به دست می آورند . آنگونه که از شواهد بر می آید پس از بازگشت احمدی نژاد به مسابقه تملق گویی از رهبر، نگرانی روحانی از این عقب ماندگی بیشتر شده است. زیرا احمدی نژاد هم با هوش تر از عقب ماندگانی همچون حداد عادل است که چشمان رهبر را به " چراغ شام یلدای همه " تشبیه می کند هم از دروغگویانی مانند امام جمعه قم عاقل تر است که ادعا کرد" رهبر هنگام خروج از اسافل بدن مادرش، ندای یاعلی سر داده است. " همین هوشمندی باعث شده که در اوج حملات رقابتی اصولگرایان به احمدی نژاد ، او سردار دفاع از مظلومیت رهبر شود و هشدار دهد که اگر جایگاه رهبر مورد تعرض قرار گیرد او از همه اعتبار شخصی و اجتماعی خویش برای دفاع از رهبر استفاده خواهد کرد. ظاهرا حضور پررنگ احمدی نژاد در میدان مسابقه" دلبری از رهبر " نگرانی جدی روحانی را به دنبال داشته و او همه هوش خود را برای یافتن عباراتی جذاب تر و "رهبر پسند تر " به کار گرفته است.
وقتی گزارش بازدید حسن روحانی از بیمارستان بهارلوی تهران را خواندم مطمئن شدم او اتهام تملق گویی مشمئز کننده از رهبر را به جان خریده تا در صدر تملق گویان از رهبر تملق خواه قرار گیرد و دیگران را در این رقابت خجالت آور ، پشت سر بگذارد. او علت انتخاب بیمارستان بهارلو برای بازدید را " نقش آن بیمارستان و پرسنل آن در نجات جان رهبر پس از ترور سال شصت " اعلام کرده است. یقین دارم این تملق گویی بیش از تمام مجیزهایی که خامنه ای در بیست و پنج سال گذشته شنیده ، خنده رضایت بر لبان او خواهد آورد اما به شدت در مورد کارآیی آن برای تثبیت جایگاه حکومتی روحانی ، تردید دارم. روحانی گزینه اول خامنه ای برای تصدی پست ریاست جمهوری در سال نود و دو نبود اما ضرورت حل و فصل برخی مسائل بین المللی به خصوص پرونده هسته ای ، خامنه ای را به پذیرفتن ریاست جمهوری روحانی وادار کرد. کسانی که خامنه ای را از نزدیک می شناسند وبا کینه جویی های او آشنا هستند می دانند او این تحمیل را نوعی تحقیر برای خود می داند و قطعا در نخستین فرصت ممکن برای جبران این تحقیر ، دست به کار خواهد شد. پس سر آمدی روحانی در تملق گویی از رهبر کمکی به آینده سیاسی او نخواهد کرد. اگر تغییر شرایط سیاسی به خصوص سیاست خارجی ، آنگونه باشد که رهبر مستبد جمهوری اسلامی می خواهد - که ظاهرا شرایط عراق و پدیده داعش شرایط را به نفع خامنه ای تغییر داده است - او بدون توجه به مجیز گویی های مبتکرانه رئیس دولت یازدهم ، راه را بر انتخاب مجدد روحانی خواهد بست. اما اگر روحانی به جای رقابت با تملق گویی های احمدی نژادی، بر کیفیت و کمیت افشاگری های خود علیه بازوان فاسد رهبر - اعم از سیاسی ، اقتصادی و نظامی - بیفزاید شاید این شانس را داشته باشد که جایگاه خویش در عرصه داخلی و خارجی را تثبیت و برای بار دوم خود را بر رهبر تحمیل کند. البته روحانی در یک و نیم سال گذشته ، فرصت سوزی های فراوان داشته و معلوم نیست افشاگری ها هم کمک زیادی به او بکند اما هر چه باشد در مقایسه با تملق گویی های آزار دهنده ، شانس بیشتری برای روحانی ایجاد خواهد کرد. کمتر از یکسال دیگر روحانی ثمره انتخاب یکی از این دو راه را خواهد دید.