یکشنبه ۲۹ تیر ۱۳۹۳ ه‍.ش.

ملت همیشه در صحنه یا مرغ عزا و عروسی ؟

خبری کوتاه پس از انتظاری طولانی :" مذاکرات هسته ای برای یک دوره چهارماهه تمدید شد. " مطابق معمول،  مقامات دولتی تلاش خواهند کرد این وضعیت را یک گام مثبت معرفی کنند و نزدیکان رهبر هم به مثابه  سرو صدا در بازار مسگرها  درشت گویی های خود را ادامه خواهند داد که "  قدرت های جهانی در برابر سیاست های داهیانه رهبر ، آچمز شده اند و چاره ای جز راه آمدن با جمهوری اسلامی ندارند." همچنین   دوطرف فوق الذکر،   همزبانی خواهند کرد که " تحریم ها هیچ تأثیری بر کشاندن جمهوری اسلامی به میز مذاکره نداشته است ."  آنها، هم راست می گویند و هم دروغ. زیرا تا زمانی که آسیب تحریم ها تنها موجب رنج مردم ایران بود رهبر  خودخواه جمهوری اسلامی ، تحریم ها را موجب برکت می دانست و گماشته کریه المنظر او در بسیج -  سردار عراقی نقدی -  از مردم می خواست پس از هر نماز برای افزایش تحریم ها دعا کنند. در آن دوره ، مقامات جمهوری اسلامی به  میلیاردها دلار درآمد نفتی دسترسی داشتند و به راحتی می توانستند شهوات سیاسی و ماجراجویی های بین المللی خویش را تأمین مالی نمایند. پس برای آنها اهمیتی نداشت که  مثلاً به خاطر تحریم سرمایه گذاری در صنعت نفت ایران ، هزاران فرصت بالقوه شغلی از بین می رود، هواپیماهای فرسوده ، ارابه مرگ ایرانیان می شود، تجار و بازرگانان ایرانی برای انجام هر پروژه خود هر روزه جان به لب می شوند و..... اما به محض آنکه تحریم ها ، دسترسی حضرات به دلارهای نفتی را محدود ساخت به ناگاه عنان مذاکرات هسته ای را از دست سعید جلیلی خارج و آن را به محمد جواد ظریف سپردند تا امریکایی ها و شرکای آنها بدانند حداقل برای مدتی ،  اشتلم های رهبر و  بلند پروازی های هسته ای او متوقف خواهد شد. طرف های مذاکره هم بلافاصله  نشان دادند   عقب نشینی قهرمانانه را پاس می دارند و در مسیری گام برمی دارند که پایان آن می تواند پایان دل نگرانی رهبر باشد.  

اما سهم ملت ایران از روند مذاکرات جدید تا کنون ، چیزی جز امید بر مبنای " بزک نمیر بهار می آد " نبوده است. تمدید چهارماهه مذاکرات هم یعنی چهار ماه دیگر بلاتکلیفی برای سرمایه گذاران و فعالان اقتصادی . به عبارت دیگر همان طور که در ده سال گذشته،  هزینه اصلی تحریم ها توسط ملت و نه دولت ایران پرداخت شده در چهار ماه آینده و چهار ماه های بعدی هم بخش عمده ای از هزینه ها به ایرانیان تحمیل خواهد شد. البته بر خلاف برخی ساده سازی ها ، هزینه اصلی تحریم ها ، سختی دسترسی ایرانیان به برخی محصولات و خدمات خارجی نیست. آنگونه تحریم ها ، ملت ایران را  آزار می داد و همچنان آزار  می دهد اما چون نیک بنگریم هزینه اصلی ، محروم شدن دراز مدت ایران از دستاوردهای بزرگ  اقتصادی   در کنار محرومیت فعلی از برخی فرصت ها و ثروت هاست  که بدون دسترسی به آنها اداره کشور و رفع نیازهای ملت ایران ، امکان پذیر نیست. در همین مدت که رهبر بی خرد جمهوری اسلامی ، تحریم ها را برکت می دانست قطر در حوزه های مشترک گازی ، سرمایه گذاری های کلان کرده و عراق با جلب  سرمایه های خارجی  برای جذب سهم بزرگتری از بازار پر رقابت نفت   تلاش کرده و می کند.  همچنین دیروزاعلام شد رقابت قدرت های غربی و شرقی برای سرمایه گذاری در صنعت انرژی مصر در حال افزایش است و شرکت های انگلیسی برای سرمایه گذاری ده میلیارد دلاری  خود را آماده می کنند. همه اینها یعنی اینکه اگر به فرض،  تحریم ها هم برداشته شود بخش عمده ای از بازارهای بالقوه ایران در اختیار کشورهایی قرار گرفته  که تا چند سال قبل ، رقابت آنها با ایران غیر ممکن به نظر می رسید.  ضمن آنکه بعید به نظر می رسد  تحریم ها به زودی به پایان برسد. زیرا بسیاری بازیگران بین المللی همچون روسیه و چین از تداوم بلاتکلیفی ایران ، منتفع می شوند. برخی کشورهای غربی هم که فشارهای یکی دوساله اخیر بر منابع بانکی  و در آمدی ایران را مؤثر یافته اند حاضر نیستند به راحتی با ایران کنار بیایند و در جستجوی اخذ امتیازات بیشتر هستند. در داخل کشور هم گروههایی مراکز اصلی قدرت را در اختیار دارند  که تحریم  های اقتصادی اگر دامنگیر منابع در آمدی کشور نشود برای آنها سود آفرین است.  

اما مشکل مردم ایران ، فقط تحریم ها نیست.آنچه که فساد گسترده  و بی کفایتی های مزمن در حکومت خامنه ای بر سر ملت ایران آورده ، دهها و صدها برابر تحریم ها عرصه را بر ایرانیان تنگ نموده است .از سوی دیگر تجربه نشان می دهد هرگاه حکومت جمهوری اسلامی از فشارهای خارجی ، آسوده خیال شده، فشارهای اجتماعی را درداخل کشور افزایش داده است ضمن آنکه هرنوع تفاهم میان حکومت جمهوری اسلامی و کشورهای بزرگ، الزاماً تسهیل روابط برای ملت ایران را به دنبال نخواهد داشت. به یاد داریم که درسالهای گذشته - قبل وبعد ازتحریم های گسترده - اعطای ویزا به شهروندان ایرانی  برای سفر به  کشورهای غربی  با سختی انجام می شد در حالی که در همین حضور هیئت های چند صد نفره در سفرهای امریکایی احمدی نژاد  نشان می داد صدور ویزا برای مقامات حکومتی جمهوری اسلامی ، با دست و دل بازی صورت می گیرد.

همه اینها ثابت می کند  حکومت جمهوری اسلامی به همان میزان که از حکمرانی خوب و راضی نگهداشتن شهروندان خود ناتوان است برای حفظ خود وبازی " خرید زمان " تبحر دارد و آنچه که در این بازی و همراهی قدرت های جهانی با آن ، قربانی می شود امروز و فردای ایران است. در واقع ملت ایران مانند مرغی است که هم در هنگامه عزای حکومت  وروابط تیره آن با سایر کشورها ، سر بریده می شود هم در زمانهایی که ولی فقیه خود رابرای طی کردن ماه عسل با دشمنان دیروز آماده می سازد؛ اگرچه عنوان رسمی این قرباین عزا و عروسی ، ملت همیشه در صحنه ایران است.

یکشنبه ۲۲ تیر ۱۳۹۳ ه‍.ش.

یار روحانی و پاسخ دو خطی به مقاله صد سطری خود

 معمولا ً تلاش می کنم مقالاتی که "به دستور" مقامات جمهوری اسلامی  یا " به منظور" چهره سازی غیرواقعی از آنان نوشته می شود را بخوانم. یادداشت اخیر محمد قوچانی با عنوان " یک کارت دعوت برای دو جناح " حداقل یکی از این دو ویژگی  را داراست. قوچانی قطعا" یکی از یاران نزدیک روحانی در یک سال و چند ماه گذشته بوده و سلسله مقالات او در این مدت ، با هدف قهرمان سازی از روحانی نگاشته شده است. علاقه قوچانی به روحانی در حدی است  که حتی وزیر خارجه دولت یازدهم را در جایگاهی بالاتر از مصدق قرار می دهد . در  مورد  مأموریت قوچانی ، سخن بسیار است که مجالی دیگر می طلبد. اما آخرین مقاله او در متن خود با تناقضی مواجه است که نمی توان نسبت به آن بی تفاوت بود. 

قوچانی در مقاله " یک کارت دعوت برای دو جناح " ادعا  می کند که دیدارهای روحانی با اعضای دوجناح سیاسی کشور ناشی از تلاش او برای نهادینه کردن نظام حزبی در کشور و جایگزینی اشخاص با برنامه ها وگفتمان هاست. اینکه اصولاً در ساختار قدرت جمهوری اسلامی ، رئیس جمهور تا چه حد اختیار وتوان دارد تا بتواند بر خلاف نظر رهبر ، نظام حزبی را نهادینه کند نیازمند  بحث زیادی نیست .از سوی دیگر به نظر می رسد قوچانی علیرغم اطلاع از واقعیت دیدارهای روحانی ، گزارشی غیر واقعی از ضیافت های اخیر  ارائه می  نماید. او با آب و تاب فراوان از  ضیافت رئیس دولت  برای دو جناح کشور سخن گفته و این دیدار را نشانه عزم روحانی برای نهادینه کردن تحزب در کشوردانسته است . گویی ادامه فعالیت این دو جناح ،جای خالی هزاران نخبه ممنوع الفعالیت  و دهها گفتمان مورد کینه حاکمیت در کشور را پر می کند . البته غفلت بزرگتری نیز  در مقاله قوچانی  وجود دارد که قطعاً به مذاق حاکمیت خوش خواهد آمد. این نویسنده نزدیک به روحانی ،  با چشم بستن عمدی بر غیاب اصلی ترین چهره های اصلاح طلب در ضیافت رئیس دولت ، پاستوریزه سازی فضای سیاسی کشور به نفع امیال رهبر را به رسمیت شناخته است تا نشان دهد برای  نسل جدید اصلاح طلبان ،  سهم داشتن از قدرت  مهم تر است  تا  حفظ  گفتمان اصلی اصلاح طلبی وبهره گیری از توان و تجربه اصلاح طلبان واقعی . این ترجیح در حالی است که مدعای اصلی در  مقاله " یک کارت دعوت برای دوجناح " تلاش روحانی برای الگو برداری از  تجربه موفق در عرصه جهانی و جلوگیری از حذف عناصر مجرب و کار آزموده است.  

غفلت دیگر در مقاله قوچانی ، نادیده انگاشتن واقعیت ها در جناح محافظه کار است. میهمانان محافظه کار روحانی ، عمدتاً کسانی بوده اند که نقش آنان در حاکمیت روز به روز در حال کاهش است . در مقابل ، کسانی که یاران جدید رهبر  و اهرم فشار او بر هر منتقد یا دولتمرد نا هماهنگ   به حساب می آیند در ضیافت روحانی حضور نداشته اند در حالی که سهم اصلی قدرت در جناح محافظه کار در اختیار آنهاست . اگر چه از حق نباید گذشت که پایبندی میهمانان محافظه کار روحانی به مبانی سیاسی و عقیدتی خود بسیار قوی تر از اغلب افرادی است که به نمایندگی از اصلاح طلبان به دیدار روحانی رفتنه بودند.

اصلی ترین مدعای قوچانی در مقاله اخیر آنست که روحانی با نهادینه کردن تحزب به دنبال بهره برداری از تجربیات همه عناصری است که نظم موجود در کشور را قبول دارند. البته   در شرایطی که حتی بسیاری از اصلاح طلبان  حکومتی اجازه حضور در ضیافت روحانی را نمی یابند و درخواست ها برای ممنوع البیان کردن خاتمی ، در حال افزایش است    این سخن قوچانی اگر تمسخر تحزب نباشد یک طنز است  که" شاید سال آینده هر دوجناح کشور به جای کارت دعوت برای حضور در دو ضیافت جداگانه ، یک کارت آن هم برای حضور در جشن تکوین نظام حزبی تثبیت شده ای دریافت کنند که رقابت سیاسی را برای همیشه تثبیت می کند ".

   اما در  مقاله یک صد خطی قوچانی ، دو سطر وجود دارد که همه ادعای او را رد می کند. قوچانی تلاش می کند اقدامات روحانی را در راستای بهره برداری از تجربه دموکراسی های جا افتاده جهان  وجدی بودن او برای رسیدن به این هدف  جلوه دهد. او همچنین به  دنبال القای توانمندی روحانی برای رسیدن به این هدف است . قوچانی   در این زمینه می نویسد :" هیچ دموکراسی به رهبران سابق خود توهین نمی کند  و خود را ازتجربه آنان محروم نمی کند." او  سپس  برای آنکه روحانی را تابع این اصل و مقید به رعایت آن نشان دهد می نویسد : " روحانی از توهین به شخصیت های ملی مانند هاشمی رفسنجانی ، خاتمی و ناطق، ابراز تأسف کرد وآنان را سرمایه اجتماعی ملت و انقلاب خواند که استوانه های  ثبات جامعه اند" . نکته جالب در این میان اظهار تأسف قوچانی  از عدم انتشار این بخش از سخنان روحانی در رسانه هاست. قوچانی به خوبی می داند اظهارات رئیس دولت توسط دفتر او تنظیم و در اختیار رسانه ها قرار می گیرد.  سانسور این بخش از سخنان روحانی توسط دفتر رئیس جمهور یا به دلیل عدم اعتقاد واقعی روحانی به این حرف هاست و نشان می دهد دعوت از جناح های سیاسی ، به تعبیر قوچانی تنها برای دلبری از آنها و کسب حمایت است یا آنکه نشان می دهد روحانی تاب ایستادگی در برابر اراذل واوباش حکومتی و گماشتگان رهبر را ندارد و حاضر نیست هزینه ابراز تأسف از اهانت به مقامات سابق کشور را بپردازد. 

در یک کلام ، محمد قوچانی  مقاله یک صد خطی  نوشته تا اراده روحانی برای نهادینه کردن دموکراسی از طریق نهادینه سازی تحزب و قدرت او برای رسیدن به این هدف  را ثابت کند اما اظهار تأسف قوچانی از سانسور سخنان روحانی - که توسط دفتر رئیس جمهور انجام شده -  بخشی از دم خروس در برابر این قسم حضرت عباس را به نمایش می گذارد.

سه‌شنبه ۱۰ تیر ۱۳۹۳ ه‍.ش.

خامنه ای حق دارد بترسد علی مطهری چه؟

سخنان علی مطهری در خصوص ملاقات با سد علی خامنه ای و پاسخ دیکتاتور به در خواست مطهری برای ازادی موسوی ،کروبی ورهنورد باردیگر نشان داد که در ایران چه خبر است. به گفته مطهری ،  علی خامنه ای  با رد درخواست ازادی موسوی و کروبی ، اظهار داشته که " اگر آنها محاکمه شوند مجازاتشان بسیار سنگین خواهد بود". معنای این سخن آنست که  سد علی شخصاً موسوی و کروبی را به صورت غیابی و بدون امکان دفاع ، محاکمه کرده و حکم را هم صادر نموده اما به گفته خود ، در حق آنها ملاطفت نموده است.  خامنه ای با این اظهارات اولاً عدالت مورد نظر خویش را به صورت علنی و آشکار ، تعریف نموده و ثانیا نمادی دیگر از " اجرای بدون تنازل قانون اساسی " را به نمایش گذاشته است . بر اساس قانون اساسی ، قوای سه گانه کشور زیر نظر ولایت مطلقه امر ، فعالیت می کنند  .پس ولی مطلقه حق دارد رأساً به جای هر یک از قوا تصمیم بگیرد. البته  حتی اگر این تلقی  از قانون اساسی پر تنافض جمهوری اسلامی ، صحیح باشد خامنه ای موظف بوده که قبل از صدور حکم ، به متهمان خود اجازه دفاع دهد. این چیزی است که کروبی بارها درخواست کرده اما دیکتاتور حقیر و مواجب بگیران او در قوه قضائیه ، جرئت تن دادن به این خواسته طبیعی را نداشته اند. خامنه ای با این سخن ، نشان داده که نمرود دوران جدید است و برای خود شأن خدایی قائل است. اما چه چیز باعث شده که خامنه ای این رسوایی را بپذیرد و به صورت علنی ، هیچ کاره بودن قوه قضائیه و دخالت مستقیم خود در صدور احکام قضایی را فریاد کند؟ پاسخ این پرسش ، خیلی ساده است . خامنه ای می داند محاکمه کروبی و موسوی ، فرصتی در اختیار آنها خواهد گذاشت تا ضمن سخنان  پیشین خود در خصوص آتش افتادن  به ثروت و اعتبار ایران در فاصله سالهای هشتادو چهار تا نود ودو  را این بار  با ارائه اسناد غیر قابل انکار ، تکرار نمایند. نگرانی رهبر خودخواه و فساد پرور جمهوری اسلامی آنست که  افشاگری های موسوی و کروبی در دادگاه ، مردم را قانع خواهد کرد که در هشت سال ریاست جمهوری ظاهری احمدی نژاد ، او مهره ای بوده که در حد توان ، ازرانت های حکومتی بهره مند شده و جیب اطرافیان را پر نموده است اما منبع اصلی فساد ، شخص سد علی بوده که هم زمان با خالی کردن جیب ایرانیان هر روز بیش از روز گذشته ، خرانه اعتبار و آبروی ایرانیان را برای پیشبرد شهوات سیاسی و عقده گشایی های خویش ، خالی نموده است .

اظهار نظر اخیر خامنه ای ازسوی دیگر ، جدید ترین پیام او به خوش خیالان یا فریب کارانی است که می خواهند به زور، اصلاح پذیری نظام و امکان تن دادن رهبر به قانون را  ثابت کنند . خامنه ای دوازده سال پیش به کروبی گفته بود که هنوز حتی از یک دهم اختیارات خود هم استفتده نکرده واکنون با فرا تر رفتن  از آن موضع ،تلاش می کند به اصلاح طلبان حکومتی تفهیم نماید اختیارات او هیچ حد و مرزی ندارد و حتی   می تواند بدون محاکمه افراد ، مجازات ایشان را تعیین نماید.البته در این میان ، بیش از سد علی ، کسانی مقصر هستند که هر روز جلوه های جدیدی از ولایت پذیری را به نمایش می گذارند و بر توهمات این موجود متوهم می افزایند. خامنه ای در سالهای اخیر ، هرگاه دهان هرزه گوی خود را باز کرده  ، بلافاصله عده ای مزدور حکومتی، به تمجید و تعظیم از  هرزه گویی های او پرداخته اند و همین امر  هر روز بر غرور هزینه ساز او افزوده است .

اما این همه ماجرا تیست .خامنه ای قبلا ثابت کرده به هیچ اصل اخلاقی و انسانی پایبندی ندارد . برخی افراد هم که تصور می رفت دل در گروی اصلاح حکومت دارند در پنج سال اخیر نشان داده اند که حفظ روابط خود با خامنه ای را بر همراهی با ملت ترجیح می دهند. اما در این میان ، پدیده ای مانند علی مطهری ظهور کرده  که می خواهد   یک تنه با برخی اقدامات افراطی همفکران خود مقابله  نماید. مطهری  در دوران تبلیغات انتخاباتی مجلس نهم  ، جمله ای گفت که توجهات بسیاری را متوجه او نمود.او اظهار داشت ، " از رهبر هم می توان انتقاد نمود". مطهری با سخن گفتن بر خلاف میل رهبر در مورد سران زندانی جنبش سبز ، کینه ابدی خامنه ای را به جان خریده  وراهی برای بازگشت ندارد. پس بهتر است سخن رأی ساز خود یعنی امکان انتقاد ازرهبر را عملی سازد. اظهارات غیر حقوقی و همراه با عصبانیت خامنه ای در مورد موسوی و کروبی ،  نقض بدیهی ترین مبانی قضایی است. مطهری اگر به سخن خویش پایبند است اکنون باید به انتقاد از رهبر بپردازد و مبنای شرعی و قانونی سخنان او را جویا شود. مطهری همچنین می تواند خواسته قبلی خود در خصوص محاکمه احمدی نژاد را  تکرار کند. البته خامنه ای اجازه این کار را نخواهد داد زیرا   می داند محاکمه احمدی نژاد به معنای زنده شدن  خاطره هشت سال حمایت خودخواهانه رهبر و مزد بگیران او از فاسد ترین ترین دولت تاریخ ایران است. اما پافشاری مطهری بر این خواسته ، باعث خواهد شد برخی ساده لوحان که هنوز معتقدند " حتی یک نقطه خاکستری در رفتار اقتصادی خامنه ای وجود ندارد" تکلیف خود را با اینگونه ادعاهای ساده لوحانه یا کاسب کارانه ، روشن نمایند. 

در یک کلام ، خامنه ای از محاکمه کروبی و موسوی می ترسد و برای فرار از این ترس ، تن به رسوایی جدید داده و بدون محاکمه ، برای آنان حکم صادر کرده است. اما مطهری که ظاهراً ترسی از اشتلم های خامنه ای و قداره بندان او ندارد باید ار فرصتی که پس از اظهارات اخیر خامنه ای به وجود آمده بهره بردای نموده و  وعده  خویش برای انتقاد از رهبر را عملی نماید. این گوی و این میدان .

جمعه ۶ تیر ۱۳۹۳ ه‍.ش.

آلت تناسلی مردان یا نماد ولایت پذیری مجلس؟



بعید می دانم کسی اخبار سیاسی ایران را تعقیب کند و در عین حال از آخرین افتضاح گماشتگان رهبر در مجلس بی اطلاع باشد. قاعدتا ً  راه یافتگان به مجلس از عنوانی که برای آنها انتخاب کرده ام - گماشتگان رهبر - ناراحت نمی شوند چون بسیاری از ایشان بارها بر این نکته تاکید کرده اند که سینه چاک ولایت هستند و وظیفه ای جز کسب رضایت رهبر برای خود قائل نیستند. البته اگر تا پیش از این هم نسبت به این " گماشتگی " تردید وجود داشت ، افتضاح اخیر مجلسی ها در تصویب اولیه طرح افزایش جمعیت همه تردید ها در خصوص  گماشتگی  بیش از دویست بی سر وپا  را برطرف کرد.اعضای فعلی مجلس را  از نظر نگاه به سیاست های جمعیتی  می توان به دو دسته تقسیم کرد. عده ای از آنان  در بیست وچند سال گذشته ، در برابر سیاست های رسمی کنترل جمعیت سکوت پیشه کرده بودند ، گروهی هم نه تنها با کنترل جمعیت ، مخالف نبودند بلکه در طراحی و اجرای برنامه های کنترل جمعیت در کشور ، نقش اساسی به عهده داشتند. در رأس این گروه ، علیرضا مرندی حضور دارد که در پنج سال گذشته ، بارها حیا را کنار گذاشته و تا توانسته نسبت به شخصیت  های منتقد حکومت ، عقده گشایی کرده است. این موجود منافق مسلک ، در دولت هاشمی رفسنجانی ، در مقام وزیر بهداشت ،  طراح و مجری سیاست های کنترل جمعیت بود و در دوسال اول دولت خاتمی هم  علیرغم کنار گذاشته شدن از وزارت ، مسؤولیت برنامه کنترل جمعیت را حفظ کرد تا آنکه در سال 1378 دو جایزه جهانی  دریافت کرد.  نقش مرندی در کنترل جمعیت ، آنچنان برای سیاستمداران حامی نظام مهم بود که هشت سال بعد ازآن ، مهم ترین روزنامه وابسته به جناح راست حکومت ، گفتگوی تفصیلی با مرندی انجام داد تا او شاهکار خود را بار دیگر به رخ رقبا بکشد.. روزنامه رسالت در شماره 6386 که روز دوازدهم اسفند سال هشتادو شش منتشر شد به نقل از علیرضا مرندی نوشت : " درآن زمان من به خاطر کارهای بلند مدت  نه زود بازده که می کردم  هر دوره رأی اعتمادی که از مجلس می گرفتم کاهش پیدا می کرد اما دلیل نمی شد که از برنامه ریزی بلند مدت دست دست برداریم . یکی از کارهای مهمی که در آن دوره انجام دادیم بحث کنترل جمعیت بود که خیلی چالش زا بود و ما را با مشکلات فراوانی روبرو می کرد. خیلی ها ما را متهم به « عمل خلاف شرع » می کردند. اگر قرار بود ما آن اتهامات را بپذیریم و شانه از زیر کار خالی کنیم امروز با یک بحران وحشتناک  جمعیتی رو برو می شدیم ."    همین فرد اکنون از اعضای مؤثر مجلس است اما در برابر تصویب  طرح رسوای افزایش جمعیت ، سکوت پیشه می کند زیرا " آقا " خواستار افزایش جمعیت شده است.

اما واقعا ٌ اصل ماجرا چیست ؟ قطعا ٌ اغلب  راه یافتگان به مجلس، از نظر ضریب هوشی در مراتبی بسیار پایین تر از متوسط جامعه ایرانی  قرار دارند اما آنها هرچقدر کم هوش باشند می دانند که اکثر خانوارهای ایرانی تعداد فرزندان خود را نه بر اساس زیاده گویی های رهبر بلکه بر اساس امکانات و مقدورات خویش تعیین می کنند. ضمن آنکه بحران اقتصادی ناشی از  مدیریت فاسد و پر خرج خامنه ای ، بسیاری از دختران و پسران را از  امکان ازدواج محروم کرده و بسیاری از  جوانانی هم که تن به ازدواج می دهند حتی الامکان فرزند دار شدن را به عقب می اندازند..پس چرا راه یافتگان به مجلس ، چنین رسوایی بزرگی را به جان می خرند و برای کسانی که می خواهند  با استفاده از روشهای علمی جلوی فرزند دار شدن خود را بگیرند  تعیین تکلیف بیهوده می نمایند؟ پاسخ به این پرسش ، بسیار ساده است. آنها می دانند برای ادامه رانت خواری سیاسی و اقتصادی از طریق غصب جایگاه نمایندگی ، بیش و پیش از نیاز به " رأی مردم " به رضایت  رهبر و تأییدیه شورای نگهبان نیاز دارند. ازسوی دیگر ، همه آنان به " عقده اطاعت جویی " رهبر که تدریجاً به " شهوت اطاعت خواهی " تبدیل شده ، آگاهی دارند. پس ناچارند چشم سر و چشم عقل  خود را بر روی همه کس و همه چیز ببندند. این بیچاره ها ، حتی  ملامت های اطرافیان را نشنیده می گیرند و همه همت خویش را مصروف کسب امتیاز بیشتز در مسایقه " ولایت پذیری "  می نمایند. این ولایت پذیری ، یک روز در سکوت در برابر فسادهای اقتصادی احمدی نژاد ، متجلی می شود تا نشان دهند حرمت " نزدیک ترین رئیس جمهور به رهبر" را پاس می دارند و روزدیگر در " عربده کشی دسته جمعی در مجلس " و در خواست اعدام برای موسوی و کروبی . گماشتگان رهبر در مجلس ، هیچ فرصتی را از دست نمی دهند تا نشان دهند ازسایر مجیزگویان ولی فقیه  ، پیشی می گیرند وبرای تأمین رضایت " رهبر پرعقده " کارهایی می کنند که سایر ولایتمداران ، امکان انجام آن را ندارند. این " ماکیاولیست های سینه چاک ولایت " برای رسیدن به هدف ، هیچ فرصتی  را از دست نمی دهند حتی ورود ابلهانه به خصوصی ترین شئون زندگی مردم . برای آنان هرچیزی می تواند می تواند"  نماد ولایت پذیری " باشد حتی آلت تناسلی مردان و تعیین تکلیف برای آن.  تردید ندارم تک تک راه یافتگان به مجلس از آنچه این روزها در محافل عمومی و خصوصی در مورد حماقت اخیر مجلس گفته می شود آگاهی دارند اما از میان شرافت و ادامه رانت خواری ، دومی را برگزیده اند که رسیدن به آن ، تنها یک راه  دارد :اجرای توصیه احمد علم الهدی امام جمعه مشهد و اثبات سینه چاکی برای رهبر.
تبدیل آلت تناسلی مردان به نماد ولایت پذیری مجلس ، قطعاً آخرین و حتی زشت  ترین پدیده ای نیست که در حکومت خامنه ای شاهد آن خواهیم بود. در مسابقه ای که بی لیاقتان مسلط بر ایران به راه انداخته اند هر روز باید پدیده ای جدید را به انتظار بنشیینم . یقین دارم اگر در ابتدای رهبری خامنه ای ، کسی ادعا می کرد موجودی مانند احمدی نژاد به مدت  هشت سال بر کشور مسلط خواهد شد هیچکسحرف او را جدی نمی گرفت همانطور که اگر به احمدی نژاد می گفتند در مجلس لاریجانی ، برای عمل وازکتومی ، مجازات حبس تعیین خواهند کرد پاسخ   او، یکی  از همان خنده های  مسخره بود.

 روی سخنم با افرادی مثل محمد خاتمی است که می گویند " اگر جمهوری اسلامی برود همه ضرر خواهیم کرد". آیا به راستی زیانی بالاتر از وجود حاکمانی بی اراده سراغ داریم که برای ادامه حکومت و رانت خواری ، هر رسوایی را به جان می خرند ؟ برای این گروه فرقی نمی کند عامل رسوایی ساز ، زندان مخوف کهریزک و قتل جوانان مردم در زیر شکنجه باشد ، اجرای دستور رهبر در مورد " کش ندادن فساد سه هزار میلیاردی اطرافیان احمدی نژاد" یا تبدیل آلت تناسلی مردان به نماد ولایت پذیری. بدون تعارف بگویم خامنه ای و اطرافیانش ، بی حیایی را از حد گذرانده اند. چاره کار در آنست که مدعیان مردم سالاری و اصلاح طلبی ، کمی " حیا " پیشه کنند و اگر قدرت مقابله با " اطاعت خواهی بی حد رهبر" و" ولایت پذیری بی مرز عناصر حکومتی " را ندارند حداقلل حمایت های فریب کارانه و غیر اشکار خویش  که در حال حاضر مهم ترین عامل تثبیت حکومت است را متوقف نمایند.در غیر اینصورت در تاریخ ، نام آنان در کنار نام کسانی ثبت خواهد شد که  ، ثروت و اعتبار ایران  را قربانی "ولایت پذیری " می کنند تا از تمتعات حکومتی ، بهره بیشتری ببرند.


یکشنبه ۱۸ خرداد ۱۳۹۳ ه‍.ش.

بهشتی که خاتمی در آن زندگی می کند

چندی قبل که سید محمد خاتمی گفت " اگر جمهوری اسلامی برود خیلی ضرر خواهیم کرد"  فکر کردم او حق دارد از قول خود سخن بگوید و از آینده ای که بسیاری از مردم انتظار آن را می کشند نگران باشد. اما پیام متملقانه او در مورد شیخ محمد رضا مهدوی کنی ، ازجنس دیگری بود.   در خصوص حامیان بی درد خاتمی که می خواهند به خاطر این مقاله  مرا مورد عنایت قرار دهند سخنی  نمی گویم اما می دانم که بسیاری از افراد ، خاتمی  را  موجودی متفاوت نسبت به خامنه ای و سایر غاصبان ایران  می دانند و به همین دلیل به او اظهار علاقه می کنند . این گروه را دعوت می کنم مقاله را تا آخر بخوانند و آنگاه قضاوت کنند. برای شروع ، بخشی از سخنان  خاتمی در رثای مهدوی کنی را برگزیده ام :" حضرت آیت اله مهدوی کنی ، علاوه بر تمام این سوابق ، یک خدمت بزرگ فرهنگی به کشور کردند و آن ایجاد دانشگاه امام صادق بود که در سال ، هزاران نفر از جوانان ما را در رشته های مختلف تربیت می کند. ... حال نیز به عنوان ریاست خبرگان ، مشغول فعالیت هستند ". خاتمی در همین پاراگراف از پیام خود ، نشان داده که در بی تفاوتی نسبت به  حقوق ایرانیان و ثروت ملی ایران ، تفاوت زیادی با  رقبای حکومتی خود ندارد.  لابد می پرسید چرا؟ برای توضیح این ادعا ، باید به سی و چند سال قبل باز گردیم . ابتدای دهه شصت، اهالی تهران شاهد  حصار کشی به دور  زمینی بسیار  بزرگ در تقاطع خیابانهای ولی عصر و طالقانی بودند که با تابلوی " جامعه الامام الصادق " نشانه گذاری شده بود.  این ، آغاز همان خدمت بزرگی بود که محمد خاتمی به مهدوی کنی نسبت می دهد. زمینی که در همان زمان ، میلیاردها تومان ارزش داشت بعد ها به بهانه سرمایه گذاری برای توسعه دانشگاه امام صادق ، به یک مرکز بزرگ تجاری با  صدها   مغازه  گران قیمت تبدیل شد. در اوایل کار، نمایندگان چپ گرای مجلس سوم که  از قدرت کافی برای  بازپس گیری آن  ثروت بزرگ برخوردار نبودند  تلاش کردند با وضع مالیات بر درآمد های دانشگاه امام صادق ، بخشی از ثروت به ناحق  تصرف شده توسط مهدوی کنی و دانشگاه او را به بیت المال باز گردانند .اما قبل از آنکه این اراده محقق شود مجلس سوم جای خود را به مجلس صد در صد فرمایشی چهارم داد. آن مجلس هم در اوایل کار با فشار علی اکبر ناطق نوری ، دانشگاه امام صادق را از هرگونه مالیات ، معاف کرد تا حتی گوشه ای از آن ثروت کلان و باد آورده ، از چنگ مهدوی کنی و عواملش خارج نشود. در واقع،  خدمت بزرگ فرهنگی که در سخنان متملقانه خاتمی آمده ، به قیمت  کاهش قابل توجه در آمد های عمومی و ایجاد رانت برای گروه آقای مهدوی کنی ، ایجاد شده است.

اما این همه ماجرا نیست. از آن زمان تا امروز ، این دانشگاه که همه سلول های آن با ثروت غصبی به وجود آمده ، مرکزتربیت و تجمع بزرگترین دشمنان ملت ایران بوده است . بسیاری از عوامل استحکام دیکتاتوری در ایران  در سالهای اخیر یا در میان دانشجویان آقای مهدوی کنی در جامعه الصادق بوده اند یا بخشی از کادر آموزشی و مدیریتی آن.  از سعید جلیلی تا احمد علم الهدی و از غلامحسین الهام تا مصطفی پور محمدی. البته نام های دیگری از مرتبطان با این مرکز سیاسی را می توان یاد آوری کرد که در رأس آنها سعید امامی قرار دارد. نمی دانم خدمت برجسته ای که سید محمد خاتمی به ناحق به مهدوی کنی نسبت می دهد مرتبط با کدامیک از اسامی است که در بالا آمد . خاتمی اگر سیاستمدار نباشد-  که نیست -  حداقل یک شخصیت فرهنگی است. آیا او دستاورد چهار سال مدیریت یکی از فارغ التحصیلان جامعه الصادق - سید محمد حسینی - بر وزارت ارشاد را یک خدمت بزرگ فرهنگی می داند یا چماقداری های برخی از دانشجویان این دانشگاه در حمایت چشم و گوش بسته از دولت اول احمدی نژاد؟ خاتمی ، هشت سال با بودجه کشور سر و کار داشته است . او به خوبی می داند اگر صدها میلیارد تومان ثروت ناشی از تبدیل زمین واقع در چهارراه ولی عصر تهران به همراه سوءاستفاده های کلان از این ثروت ملی را در اختیار هر یک از رؤسای دانشگاههای دولتی می گذاشتند چه تحول عظیمی در عرصه تحصیلات تکمیلی کشور ایجاد می شد. پس نمی دانم او به کدام حجت عقلی و شرعی ، یک رانت خواری بزرگ را خدمت بزرگ فرهنگی می نامد.

خاتمی در تجلیل از مهدوی کنی ، به ریاست او بر مجلس خبرگان هم اشاره کرده است. بدون تعارف بگویم مشمئز کننده ترین بخش تملق گویی خاتمی ، همین  قسمت از سخنان او در خصوص مهدوی کنی است. خاتمی به خوبی می داند چرا مهدوی کنی  ریاست خبرگان را به عهده گرفت. پس از جنبش سبز ، هسته ای در حال تشکیل در خبرگان بود که با تکیه بر رقابت رفسنجانی با خامنه ای ، می توانست تحرکاتی از موضع قانونی خبرگان در برابر ترک تازی های رهبر انجام دهد. مهدوی کنی که در دوره های گذشته خبرگان ، حاضر به حضور در آن مجلس نشده بودو حضور او در آخرین دوره مجلس خبرگان هم  با دستور خامنه ای بود  با فشار رهبر  بر اعضای بی اراده آن  مجلس ، ریاست خبرگان را بر عهده گرفت تا رسماٌ اعلام کند " وظیفه خبرگان ، حمایت از رهبری است نه نظارت بر او". به عبارت دیگر ، یکی از عوامل اصلی مفاسد خامنه ای در سالهای اخیر، شخص محمد رضا  مهدوی کنی بوده و تمجید خاتمی از او ، چیزی جز دشمنی آشکار با ملت ایران برای تقرب به دستگاه رهبری نیست.

سخنان خاتمی در وصف مهدوی کنی  تنها یک مفهوم دارد : " بالاترین مقام در نهادی که وظیفه نظارت بر رهبر را دارد  شخصیتی منزه و خدوم است ". پس قاعدتا   جهنمی که با رهبری خامنه ای برای ایرانیان درست شده، از نظر خاتمی " بهشت برین " است که رانت خوارانی مانند مهدوی کنی ، صدر نشینان آن هستند. تمتع از این بهشت، گوارای وجود خاتمی . انشااله او با مهدوی کنی ، محشور باشد و از شفاعت این خدوم فرهنگی ، برخوردار.

چهارشنبه ۷ خرداد ۱۳۹۳ ه‍.ش.

وقتی حسین مظفر به یار امروز خود تهمت "لواط" می زد

حسین مظفر که  وزیر آموزش و پرورش در کابینه اول محمد خاتمی بود اخیراٌ  گفتگویی مفصل با یکی از خبرگزاری های امنیتی انجام داده  وادعاهایی در خصوص دولت خاتمی مطرح کرده است . این گفتگو ، واکنش محمد علی ابطحی  و عطاءاله مهاجرانی را به دنبال داشته است. در اینکه مظفر،  به" دستور" این گفتگو را انجام داده تردیدی وجود ندارد. پس  هر کس حق دارد از پاسخ مهاجرانی ،متعجب شود.مهاجرانی با هوش تر از آنست که نداند علت این خوش رقصی مظفر چیست . همچنین او حافظه ای قوی دارد و حتماً به یاد می آورد که  مظفر در سالهای گذشته    چند بار دیگر نیز دروغ های بزرگ گفته و اتهاماتی  متوجه  منتقدان  رهبر نموده است. البته ظاهرا ً مهاجرانی بر تصمیم خود برای تکریم رهبر ، مصمم است حتی اگر با نمکین خواندن لبخند خامنه ای  ، بر زخم میلیونها ایرانی ، نمک بپاشد.لذا یادآوری داستان هایی  که مهاجرانی هم از آنها مطلع است  در نگاه او نسبت به رهبر و نقش مستقیم او در لجن پراکنی ها  تغییری ایجاد نخواهد کرد.  اما یقین دارم  بسیاری از مخاطبان این یادداشت ، مایلند برخی  چیزهایی را بشنوند که اصلاح طلبان حکومتی برای مخفی ماندن آنها با اقتدار گرایان ، همکاری می کنند.

در مصاحبه اخیر حسین مظفر، نشانه بزرگی از دروغ گویی او و دستوری بودن مصاحبه ، وجود دارد. او با آب و تاب فراوان، قصه برکناری خود از مدیر کلی آموزش و پرورش تهران توسط محمد علی نجفی را بازگو نموده است در حالی که پر سرو صدا ترین و عجیب ترین برکناری مظفر ، نه در دهه هفتاد بلکه در دهه شصت اتفاق افتاد. در آن زمان ، وزارت آموزش و پرورش به عهده علی اکبر پرورش از سران پرنفوذ جناح راست  بود که ارتباط بسیار نزدیک با سید علی خامنه ای داشت. حسین مظفر که  به عنوان مدیر کل  تهران ، با پرورش همکاری می کرد به جبهه رفت و از ناحیه پا ، به شدت مجروح شد. او  برروی تخت بیمارستان بود که توسط پرورش ، برکنار شد. اینکه مظفر این برکناری را مخفی نگه می دارد و برکناری خود توسط نجفی را بزرگ نمایی می کند نشانه خوبی است که " زبان به مزد بودن " او را  آشکار می سازد. اما همانگونه که در بالا آمد مصاحبه اخیر مظفر ، اولین خوش رقصی او برای خامنه ای نیست. نخستین بار ، لجن پراکنی های او ، نصیب مهدی کروبی شد. داستان آشنایی مظفر با کروبی به خرداد سال 1362 باز می گردد.  مدیرکل معزول آموزش و پرورش تهران - مظفر -  که تازه از بستر مجروحیت در جبهه برخاسته بود به دیدار شیخ آمد.  آشنایی من با مظفر هم به همان زمان بر می گردد. شیخ ، به مظفر پیشنهاد داد مسئولیت مرکز  درمانی مجروحان جنگی که توسط بنیاد شهید در شهر بن - آلمان - تأسیس شده بود را به عهده بگیرد.این پیشنهاد برای مظفر ، بسیار جذاب بود زیرا هم در آمد خوبی داشت هم او می توانست به آسانی روند درمانی خود را پیگیری نماید. پس از حدود دو سال اقامت در آلمان ، مظفر به تهران آمد و معاونت شیخ به اوسپرده شد. این ارتباط تا سال 1367 ادامه داشت تا آنکه به خاطر عدم اجابت درخواست مظفر برای دریافت یک قطعه زمین برای احداث خانه ویلایی ، این رابطه به هم خورد. اندکی بعد ، آیت اله خمینی  فوت کرد و خامنه ای بر جای او تکیه زد. مظفر که از اختلاف نظر چند ساله خامنه ای با کروبی آگاه  بود به سرعت  به رهبر جدید نزدیک شد و مآموریت لجن پراکنی علیه شیخ را به عهده  گرفت. هنوز زمان زیادی از انتخاب خامنه ای به رهبری نگذشته بود که حسین مظفر را در دفتر امیر عابدینی  مدیر عامل وقت سازمان اتکا - از مسئولان فعلی باشگاه پرسپولیس - دیدم. مظفر در حضور تعدادی از افرادکه همگی آنها از علاقمندان شیخ بودند اتهامات سنگین اخلاقی و مالی ، متوجه کروبی نمود. من از همانجا مستقیما به دفتر شیخ در مجلس رفتم و داستان را برای او تعریف کردم . شیخ  از من خواست  به مظفر بگویم که  همه چیز را به او  منتقل  کرده ام . او برای من توضیح دادکه مظفر ، فردی چند چهره است و خوب است که بداند سخنانش به گوش شیخ رسیده است.

 یک سال بعد از این ماجرا ،  مظفر که گویی مأموریت محوله از بیت رهبر علیه کروبی را به خوبی انجام داده بود  مآموریتی جدید یافت تا  این بار با یک تیر ، دونشان بزند. در سال 1369  نخستین زمزمه ها درمورد اعمال نظارت استصوابی با همکاری شورای نگهبان و دولت هاشمی رفسنجانی  به گوش می رسید . نماینگان مجلس سوم که کروبی  بر آن   ریاست می کرد  تصمیم گرفتند با تصویب طرحی پیش گیرانه ، جلوی این کار را بگیرند. پس از علنی شدن طرح نمایندگان مجلس سوم، مرحوم فاضل لنکرانی که در آن زمان رئیس شورای مدیریت حوزه علمیه قم بود نامه ای شدید اللحن خطاب به کروبی نوشت که با پاسخی دندان شکن مواجه شد.مانند همه نامه های مهمی که کروبی در بیست و چند سال گذشته نوشته، او نکات اصلی را تعیین  و تنظیم نامه به یکی از نزدیکان شیخ - آن بارسید حمید روحانی- سپرده  شد.( روحانی که  در آن زمان به دلیل نارضایتی از عملکرد خامنه ای به کروبی نزدیک شده بود همان کسی است که به دلیل برخی نقطه ضعف ها ، هم اکنون مجیز گوی خامنه ای شده و با ادبیاتی خامنه ای پسند، در سیمای جمهوری اسلامی لجن پراکنی می کند.) پس از انتشار پاسخ محکم کروبی به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، به صورت همزمان شایعه پراکنی علیه کروبی و حمید روحانی آغاز شد که در این مآموریت هم مظفر ، جایگاه ویژه داشت. اوکه به دلیل تصدی مدیر کلی آموزش و پرورش تهران  در محافل گوناگون  جضور داشت در جلسات مختلف  ادعا می کرد که حمید روحانی ، لواط کار است و .....او کرسی مدیر کلی را در خدمت تسویه حسابهایی گرفته بود که دستور آن از بیت رهبری می رسید. افزایش تنش های سیاسی ناشی از " زبان به مزدی مظفر" بر کناری او توسط محمد علی نجفی وزیر وقت آموزش و پرورش را به دنبال داشت. پس از برکناری او ، تعدادی از نمایندکان تندرو مجلس سوم با پرچمداری حسین مظفری نژاد   استیضاح محمد علی نجفی را کلید زدند. اگر چه با پا درمیانی کروبی ، محمد علی نجفی در مقام خود باقی ماند اما نطق سید محمود دعایی در جلسه استیضاح ، پرده از نقش مظفر در لجن پراکنی علیه کروبی و اتهام افکنی علیه حمید روحانی ، برداشت. در آن جلسه ، حسین مظفری نژاد گفت : " آقای نجفی ، افاضل را برکنار و به جای آنهد اراذل را نشانده است ". سید محمود دعایی هم که ظاقت از کف داده بود پشت تریبون مجلس رفت  و گفت : " این افاضلی که شما می گویید - حسین مظفر-  همان کسی است که به  یکی از یاران انقلاب تهمت اخلاقی بسیار زشتی  زده است .." شدت عصبانیت دعایی در حدی بود که هر آن احتمال داشت عین سخنان مظفر در مورد حمید روحانی را از تریبون مجلس ، تکرار کند. به همین جهت ، کروبی برای اولین و آخرین بار درمجلس سوم ، دستور توقف پخش مذاکرات مجلس از رادیو را صادر کرد.

شش سال پس ار این ماجرا ها ، سید محمد خاتمی ، به ریاست جمهوری برگزیده شد و مظفر را برای تصدی وزارت آموزش و پرورش ، کاندیدا نمود. من به موسوی لاری که در آن زمان در حلقه اول یاران خاتمی بود تلفن زدم و لجن پراکنی های مظفردر سالهای 68 تا 75 را یاد آوری نمودم . اما فهمیدم دوستان حزبی که برای چینش کابینه خاتمی تصمیم گرفته اند قوی تر از آن هستند که موسوی لاری ، حریف  آنها شود. ظاهرا ً ، هفده سال وقت لازم بود تا صابون مظفر به جامه آنان هم بخورد و فریاد محمد علی ابطحی را به آسمان ببرد. البته به این دوستان بشارت می دهم سخنان مظفر حتی اگر سراسر دروغ هم باشد  بر اعتبار اصلاح طلبان می افزایدچون شائبه مخالفت  برخی اصلاح طلبان  حکومتی با خامنه ای را دامن می زند. اذا  آنان باید از مظفر ، سپاسگزار باشند. اما اگر گله ای هم دارند این  گله را باید به خود برگردانند که درسال 1376 بدون توجه به نقش حیاتی کروبی در خانه نشین کردن مخالفان  گردن کلفت خاتمی - ازجمله مهدوی کنی -  درحق شیخ ، نمک نشناسی کردند و کسی را به کابینه دعوت  نمودند که بی اخلاقی و زبان به مزدبودن او قبلاً ثابت شده بود. آن طرفی ها خیلی خوشحال نباشند. به محض آنکه جهت باد تغییر کند لجن پراکنی های مظفر ، بار دیگر  دامنگیر یاران امروزین او خواهد شد. البته نمی دانم در آن روز ، سهم خامنه ای  و برخی یاران او از تهمت های مظفر ، در همان حدی خواهد بود که در سال 1369 نصیب حمید روحانی شد یا آنها باید ورژن جدیدتری از تهمت های مظفر را به انتظار بنشینند.

سه‌شنبه ۱۶ اردیبهشت ۱۳۹۳ ه‍.ش.

کلامی با دیکتاتور حقیر سد علی خامنه ای

 بر این باورم که  وقت تک تک ایرانیان با ارزش تر از آنست که برای  شنیدن و خواندن مطلبی در مورد فردی حقیر ، کینه جو و ایران ستیز همچون سد  علی خامنه ای صرف  شود. اما بخواهیم یا نخواهیم این دیکتاتور حقیر  بر همه امکانات کشور پنجه انداخته و بر تمامی  شئون ایرانیان مسلط است.  از آن بدتر ، آنچه  که عمر حکومت خامنه ای را تداوم می بخشد  فقط  پول بی حساب نفت و" سلاح به دستان تربیت یافته مکتب او"  نیستند ،  بلکه  رهبر جمهوری اسلامی  می داند  گروهی با عناوین مردم پسند ، وظیفه نجات او را به عهده گرفته اند و همین ، خامنه ای  را  آسوده خاطر می سازد که مدتی دیگر به قیمت فلاکت مالی  وحیثیتی ایرانیان ، شهوات سیاسی خویش را ارضا خواهد کرد. پس چاره ای نیست جز آنکه  مسئول نابسامانی های کشور را مورد خطاب قرار دهیم و مسئولیت های او را یادآوری نماییم . این کار ، مشت برخی مدعیان اصلاحات را  باز خواهد کرد تا نتوانند برای پیشبرد  " تبانی حقیرانه خود با رهبر"  او را از مسئولیت ها  مبرا نشان  دهند.  حدود سه سال پیش که برای خامنه ای  نامه نوشتم از او خواستم همان راهی را که در پیش گرفته ادامه دهد تا تمام ایرانیان بدانند با چه موجودی سر و کار دارند. . امروز که این نامه  را می نویسم  یقین دارم  کسی که بیست و پنج سال با روش های گوناگون مردم را فریفته  است بیش از هر زمان دیگر ، برای اقشار مختلف ایرانیان شناخته شده است.

آقای سد علی خامنه ای

گمان می کنم  " سلام " را اعتباری است که نباید آن را با تقدیم به شما ، ضایع نمود. پس بدون  سلام و مقدمه ، سخن خود را آغاز می کنم. شما در یست و پنج سال گذشته ، هر کار که خواسته اید انجام داده اید و  برای پیشبرد اغراض خود  تحمیل هر  هزینه ای بر ملت ایران را مباح دانسته اید. آدم کشته اید ، ثروت ملت را صرف گروههای  آدمکش و ماجراجو در سراسر جهان نموده اید ، با حمایت از دولتمردان فاسد وبی کفایت ، موجب محرومیت ملت  و عقب ماندگی کشور شده اید، با کلام و رفتار خود، فرهنگ گستاخی و بی شرمی را  رواج داده اید ، با گسترش فقر در ایران ، بسیاری از ایرانیان را  مجبور کرده اید به کارهایی  تن دهند که هیچگاه مطلوب آنان نبوده است و .....اما در چند  سال اخیر، ویژگی دیگری از خصائل غیر انسانی و غیر اخلاقی خود را به نمایش گذاشته اید. شما زمانی که می خواستید منتقدان اقتصادی  دولت هاشمی رفسنجانی را سرکوب کنید به شیخ ویرانگر قوه قضائیه دستور  دادید برای آنان پرونده جاسوسی و ارتباط با اجانب بسازد اما در چهار سال اخیر با وقاحت  تمام عده ای را به زندان انداختید ودستگاه قضایی که رسماً زیر نظر برادران قاچاقچی سپاه فعالیت می کند علناً  اتهام مخالفت با دولت فاسد احمدی نژاد را متوجه بسیاری از  آنان کرد. البته  وقاحت شما در این حد متوقف نشد و هنگامی که به خاطر  اختلافات  درون جناحی ، بخشی از مفاسد دولت احمدی نژاد افشا گردید شما علناً در برابر دوربین های تلویزیونی دستور " کش ندهید " صادر کردید تا به همگان ثابت کنید خود را مالک ایران  می دانید و هر نوع اعمال مالکیت بر این ملک غصبی را جایز می شمارید. شما قبلاً به صورت مخفیانه برای تروریست های حامی خود در سراسر جهان ، پول و سلاح می فرستادید اما امروز به صورت علنی ، ثروت و اعتبار ایران و ایرانیان را صرف حمایت از جنایتکار هم پالکی خود - بشار اسد می نمایید. در سالهای گذشته ، بارها عوامل کینه جوی شما ، زندانیان مظلوم را مورد ضرب و شتم قرار دادند اما همواره این عقده گشایی ها علیه زندانیان ، تکذیب می شد. در حالی که در دوره " وقاحت رهبر" رئیس بی سر و پای قوه قضائیه ، عربده کشی می کند و ضمن اتهام افکنی دروغین علیه زندانیان ، آنان را به سرکوب بیشتر تهدید می نماید. زمانی که مرید متعفن شما ، جلال الدین فارسی ، مرحوم رضا خانی را به قتل رساند شیخ محمد یزدی که روی قاضی شریح را سفید کرده ، شخصاً دستور آزادی او را صادر کرد . در عین حال ،  برای آرام کردن فضا ، از جلال الدین قاتل خواستید مدت ها از حضور در محافل عمومی خودداری کند. اما در دوره وقاحت شما، قاضی مرتضوی ،  سردار رادان وسایر آدمکشان کهریزک ، ارتقا مقام پیدا کردند و در مناصبی مهم تر  مستقر شدند و  همه روزه با حضور در رسانه ها، نمک بر زخم خانواده های داغدار پاشیدند و...

مطمئنم بسیاری از هموطنانم می توانند لیست بلند بالایی از اقدامات ضد انسانی شما ارائه نمایند که  فساد و دیکتاتوری  همراه با گستاخی  رهبر تحمیلی  را  اثبات می نماید. پس من به  فقط به یک نمونه دیگر اشاره می نمایم . شما در گذشته ، بسیاری از مخالفان خود را در حصر یا حبس کشته اید یا یا تعلل در مداوای ایشان ، موجب مرگ آنها شده اید. معروفترین قربانیان این جنایت پیشگی  شما و مزدورانتان ، مرحوم آیت اله شریعتمداری ، مرحوم سعیدی سیرجانی و شهید هدی صابر بودند. اما در موارد ذکر شده ، شما و مزد بگیرانتان ، معمولاً  مسئولیت جنایت خویش را نمی پذیرفتید. حتی تا همین اواخر، محرومیت  روحانی منتقد ، کاظمینی بروجردی از امکانات پزشکی ، مخفی نگاه داشته می شد. اما اکنون که شما  در رفتاری" نمرود گونه"   خود را مالک جان زندانیان ، نشان می  دهید   دو چهره سرشناس کشور در زندان خانگی با انواع بیماری ها دست و پنجه نرم می کنند و شما   با آگاهی از وضعیت  جسمی آنان ، دستور تعلل در مداوای آنان را صادر می نمایید.

آقای خامنه ای ! نگویید در جریان بیماری موسوی و کروبی نیستید.لابد به باد دارید که چند ماه قبل ، مهندس موسوی دچار ناراحتی قلبی شد و عوامل شما به دروغ گفتند   بیماری او، آپاندیس است  و حتی او را برای عمل جراحی  آماده کردند. در آن زمان ،  تنها مقاومت خانواده موسوی ، مانع  عمل جراحی آپاندیس بر روی موسوی شد. آیا فراموش کرده اید که خودتان  در این مورد به  آقای رفسنجانی ، چه گفتید؟ آیا پس از  آن سخن وقیحانه ، می توانید  ارتباط تنگاتنگ زندانبانان  موسوی با خود را تکذیب کنید؟ در مورد شیخ کروبی هم وضعیت مشابهی همراه با نگرانی بیشتر وجود دارد . جهار سال قبل و قبل از آغاز حبس خانگی شیخ ، یکی از عوامل مافیای  شما یعنی صفار هرندی ، از بیماری صعب العلاج آقای کروبی خبر داد و چندی پس از آن ، همین ادعا توسط سایت جهان نیوز تکرار شد. روز پنجم اردیبهشت سال هشتاد و نه ، خانم کروبی اعلام کرد همسرش  سابقه هیچگونه بیماری خطرناک نداشته است و کسانی که این مسائل را مطرح می کنند لابد نقشه ای در سر دارند.. در همان زمان ، عده ای دیگر نیز  این موضوع  را مطرح کردند  که شاید دستگاههای آدمکش حکومتی ،   روشهای ویژه  برای " بیمار سازی " شیخ  در پیش گرفته اند و سخنان صفار هرندی ، مقدمه چینی برای توجیه بیماری برنامه ریزی شده برای کروبی است.

آقای خامنه ای ! خودتان بهتر از هر کس می دانید چقدر از حذف شیخ و میر ، خوشحال خواهید شد.این خصلتی است که تنها در دیکتاتور های  حقیر مانند شما می توان سراغ گرفت. اما خیلی خوشحال نباشید.  اگر اجل به شما  مهلت دهد که روزهای بدون موسوی و کروبی را ببینید آن ایام برای شما بسیار پردردسر خواهد بود. اگر امروز بسیاری از منتقدان شجاع در داخل کشور در برابر ولایت فقیه که  پدیده  ای غیر عقلانی و ضد انسانی  است موضع گیری نمی کنند نه به خاطر روحانی و رفسنجانی است نه به دلیل توصیه  خاتمی برای بخشش متقابل ظالم و مظلوم  . آنها تنها به  پاس ایستادگی کروبی و موسوی   ، ترجیح می دهند که در مورد  کلیت نظام ، موضعی متفاوت با مواضع موسوی و کروبی اتخاذ  نکنند.اما اگر نقشه شما برای محروم کردن مردم از وجود این دو قهرمان و خانم رهنورد عملی شود آنگاه  سکوت هایی که تنها دلیل آن ، احترام به کروبی و موسوی است شکسته خواهد شد. در آن روز کمتر کسی حاضر خواهد بود ننگ حمایت از نظامی را بپذیرد که این همه مصیبت ، بر سر ملت و کشور آورده است . اگر چه احتمال قوی می دهم موسوی و کروبی هم  که قبل از حصر ، در مورد ولی فقیه به نتایج جدیدی رسیده بودند اکنون به نتایج بسیار سازنده ای  در خصوص تئوری ولایت فقیه  هم  رسیده اند و به دنبال راهی برای خلاصی ملت و کشور از این پدیده هزینه ساز هستند. تردید ندارم در فقدان موسوی و کروبی ،   قطعاً موج حملات متوجه بنیان نظام و ولایت فقیه خواهد شد. پس مطمئن باشید خوشحالی از چیزی که بیست  ونه سال ، منتظر آن بوده اید چندان تداوم نخواهد داشت . این را می گویم تا اگر کینه های شخصی ، شما را به زمینه سازی برای حذف فیزیکی کروبی و موسوی  تشویق می کند  بیش از حد ذوق زده نشوید و برای رسیدن به این آرزوی دیرین  ، خود را به آب و آتش نزنید. چون فقدان آنها ، روند حذف همراه با رسوایی شما را تسریع خواهد کرد.

اما کلام آخر! شما در سالهای اخیر ، بسبار قدرت نمایی کرده اید اما موارد فراوانی هم وجود داشته  که آرزوهای شما ، به حسرت تبدیل شده  است . این سنت الهی است که حتی  بسیاری از تدابیر بندگان خوب خدا با تقدیر الهی خنثی می شود چه رسد به تدابیر شما که یکی از روسیاه ترین بندگان خدا در دوره اخیر هستید. ضمن آنکه با شناختی که از شیخ کروبی  دارم و بر اساس آنچه از میر حسین عزیز شنیده ام حتی اگر با صراحتی بیشتر ، دستور قتل رهنورد ، کروبی و موسوی را هم صادر کنید قطعاٌ آرزوی تسلیم آنها را به گور خواهید برد. پس تا می توانید بتازید تا بیش از گذشته ، خود را رسوا کنید. رسوایی شما غنیمتی بزرگ برای ملت و کشور ایران خواهد بودو نخستین دستاورد این رسوایی ، افتادن تئوری ولایت  مطلقه فقیه به زباله دان تاریخ است. پس تا آن روز هرچه می خواهید خود را به آب و آتش بزنید.