دوشنبه ۲۲ تیر ۱۳۹۴ ه‍.ش.

فقیه وقیح و رسم مسلمانی

از قدیم الایام رسم  در میان مسلمانان این بوده که با فرا رسیدن ماه رمضان تلاش می کرده اند کدورت ها و دلخوری ها را برطرف نمایند و اگر حتی احتمال ظلم به کسی را می داده اند از کسی که حقی از او ضایع شده طلب بخشش کنند. به نظر می رسد قدرتمندان بیش از دیگران در معرض این احتمالات هستند و لذا در حکومتی که ادعای اسلام گرایی آن گوش فلک را کر کرده ، بیش از دیگران توقع می رود این سنت نیکو را اجرا نماید. همچنین از روحانیونی که مترصد هر فرصتی هستند تا خطر از دست رفتن اسلام به خاطر آشکار شدن تار مویی از یک بانوی ایرانی را گوشزد نمایند نیز انتظار می رود گوشه چشمی به سنت زیبای « به دست آوردن دلها» در ماه رمضان داشته باشند. پس رهبر جمهوری اسلامی که خود را در بالاترین سطح از طبقات روحانیون می بیند و به صورت  مطلق برمال و جان ایرانیان مسلط است انتظار مضاعف وجود دارد. اما حیف که او وقیح ترین فقیه در طول تاریخ  و جغرافیاست یعنی نه در هیچ زمانی کسی به وقاحت او دیده شده  و نه هیچ نقطه جغرافیایی در جهان مانند او را به خود دیده  است. به باور سید علی خامنه ای ، تنها کسانی که در سالهای اخیر به آنان ظلم شده ، «بورسیه دزدان » بوده اند.  لذا هم زمان با فرار سیدن  ایام قدر - که مسلمانان،  آن را مقدس ترین روزها وشب ها می پندارند - خامنه ای چشمان خود را بست و دهان باز کرد که « افشای خبر بهره مندی رانتی  از بورسیه ها، از غلط ترین کارهای سالهای اخیر بوده و عده ای در این ماجرا مظلوم واقع شده اند.» بله !‌به باور فقیه وقیح ما ، مهم ترین ظلم سالهای اخیر همین موضوع بوده و  لذا او به عنوان عالی ترین مقام نظام ، خود را موظف دانست در ماه رمضان تضییع حقوق آنان را یاد آوری و مسببان این ظلم را توبیخ نماید  شاید موجب رضایت «‌بورسیه دزدان مظلوم » شود.

  نمی دانم زمانی که کارگردان حزب الهی - مسعود ده نمکی -  فیلم فقر و فحشا را ساخت خامنه ای کجا بود تا فریاد بزند و از مظلومیت دختران و زنان جوانی بگوید که ثروت آنان به دستور خامنه ای در فلسطین و بوسنی هرزگوین و عراق و ... خرج می شد در حالی که به اعتراف کارگردان حزب الهی ، این دختران  و بانوان از سر نیاز و ناچاری به تن فروشی روی آورده بودند .  صدها میلیارد دلار ثروت ایرانیان توسط دولتی که شنیدن نام  آن موجب ارضای جسمی و  روحی خامنه ای می شد از بین رفت اما خامنه ای حاضر نشد بابت ظلمی که عامل اصلی آن خودش بود از گرسنگان و نیازمندان ایرانی ، حلالیت بخواهد و آن ظلم بزرگ را یاد آوری نماید. زمانی که به اعتراف مقامات نظام ، حد اقل چهار جوان ایرانی در کهریزک و در زیر شکنجه جان سپردند و ستار بهشتی تنها به خاطر چند انتقاد فیس بوکی از رهبر فاسد جمهوری اسلامی توسط پلیس جنایتکار ایران شکنجه شد و به قتل رسید خامنه ای برای احقاق حق مظلومان احساس وظیفه نکرد . از نظر او هیچ جرم و جنایتی در حکومت بیست و شش  ساله او اتفاق نیفتاده که مستحق توبیخ عاملان و آمران آن باشد جز افشای گوشه ای از مفت خوری های مالی و تحصیلی نور چشمی های رهبر.

 البته همه اینها را نوشتم اما شخصاَ هیچگاه امیدی به حق جویی خامنه ای نداشته ام. در عین حال بر این باور بودم که عده ای از روحانیون که قبلا به صورت رسمی در مورد ستم دیدگان حوادث سال ۸۸ اظهار نظر کرده بودند فرصت شروع و پایان ماه رمضان را غنیمت بشمارند و از نفوذ خود برای پایان بخشیدن به این ظلم استفاده نمایند . آقایان ناصر مکارم شیرازی و آیت اله صافی گلپایگانی در سال ۸۸ بارها خواستار آزادی زندانیان سیاسی شدند اما حکومت،  خواسته آنان را به هیچ انگاشت. فرا رسیدن ماه رمضان هر سال ، فرصت مناسبی برای اینان بود تا با تکرار توصیه خود ، رهبر و امربران او را تحت فشار قرار دهند. آنان همانطور که هرروز به خاطر موضوع حجاب و   برخی فروع به دولت تذکر می دهند می توانستند   به حکومت برای رفع آزار از زندانیان سیاسی و کاهش فشار بر فعالان سیاسی ، مدنی و دگر اندیشان تذکر دهند. صادقانه بگویم سالهاست از حق جویی اغلب روحانیون نیز نا امیدم اما وقتی اطلاعیه دفتر آیت اله سید صادق شیرازی و توصیه به همه دولت های اسلامی - ازجمله جمهوری اسلامی - برای آزادی همه زندانیان سیاسی و عقیدتی را مشاهده نمودم با خود گفتم یک بار دیگر از سایر روحانیون بخواهم آنان نیز مانند آیت اله شیرازی سنت حسنه ماه رمضان را احیا و رفع ستم  از همه ستم دیدگان را خواستار شوند. البته توصیه به رفع ستم ،نیاز به زمان خاص ندارد اما ماه رمضان و فرار سیدن عید فطر، بهانه خوبی برای این توصیه است.

شاید بسیاری از کسانی که این متن را می خوانند ندانند آیت اله شیرازی و پیروان او هم اکنون با ظلمی مضاعف مواجهند . قوه قضائیه وابسته به رهبر همانقدر در محدود سازی این طیف می کوشد که دولت تدبیر و امید . برخی اصلاح طلبان به همان میزان به دنبال منزوی ساختن شیرازی و همفکرانش هستند که اقتدار گرایان و چماقداران حکومتی. آنچه که موجب تحسین مؤسسه شیرازی می باشد آنست که بدون توجه به رفتار خصمانه بسیاری از نحله های سیاسی اعم از اصلاح طلبان و اصولگرایان  با بیت شیرازی و جریان فکری شیرازی در داخل ایران و نیز بی مهری ها به آنان در برخی کشورهای دیگر ، حامیان او در توصیه ای که به مناسبت ماه رمضان منتشر کرده اند خواستار بهره گیری از فرصت ماه رمضان و عید فطربرای رفع کدورت میان گروههای مختلف و حتی مصالحه میان دولت ها و ملت ها شده اند.  توصیه عام به آزادی زندانیان سیاسی و عقیدتی بدون توجه به خاستگاه مذهبی ، از دیگر نکات قابل توجه در بیانیه مؤسسه شیرازی است که آن را از اغلب موضع گیری های منتسب به بیوت روحانیون متمایز می سازد.فاعتبروا یا اولی الابصار 

شنبه ۶ تیر ۱۳۹۴ ه‍.ش.

دو "نیم عمر" خامنه ای

 
 

اگر شناسنامه  خامنه ای ، اصالت داشته باشد او اکنون هفتاد وشش ساله است. تقریباً  نیمی از عمر خامنه ای در دوره سلطنت پهلوی ها و نیم دیگر در زمان سلطه  ولی فقیه  بر ایران طی شده است. اما میان این دو " نیم عمر"،  تفاوت از زمین تا آسمان است. در نیم عمر اول ،  خامنه ای مانند  بسیاری از همفکرانش ، مردم را به دور خود جمع می کرد تا به آنان تشکیل حکومتی مانند حکومت امام علی ( ع) را وعده دهد. بر اساس آنچه مردم  سالها از طیف عمامه به سرها  شنیدند در دوره خلافت و امامت حضرت علی ( ع ) ،او نه تنها  به  درخواست  برادر نابینای خود  برای دریافت سهم اضافه از بیت المال وقعی نمی نهاد  بلکه آهن گداخته به دستان برادر نابینا نزدیک می کرد تا  او به یاد آتش سوزان دوزخ بیفتد و  اندیشه رانت خواهی به خاطر وابستگی به حاکم را از سر بیرون کند. البته خروشیدن بر برادر نیازمند  به خاطر زیاده خواهی از بیت المال ، تنها داستانی نبود که از حساسیت امام علی ( ع ) نسبت به بیت المال بیان می شد.  هم لباسان خامنه ای برای عوام الناس تعریف می کردند که او هرگاه برای کار شخصی در دار الخلافه می نشست چراغی که سوخت آن از بیت المال تأمین می شد را خاموش می کرد. اما در نیم عمر دوم خامنه ای  که بخش عمده آن مصادف با اشغال جایگاه رهبری توسط او بود بیت المال بارها و بارها توسط کسانی که " نظرشان به رهبر نزدیک تر بود" غارت شد اما نه تنها از آهن گداخته خبری نبود بلکه کسانی که می خواستند رانت خواری ها را افشا کنند با عتاب و خطاب رهبر و مزد بگیران او مواجه شدند. رهبر شخصاً فرمان " کش ندهید " صادر کرد و گماشته او در قوه قضائیه نیز بارها به رسانه ها در مورد افشاگری  علیه شاه دزدها ، هشدار داد. در نیم عمر اول خامنه ای ، گفته می شد در دوره امامت علی ( ع ) کرامت انسان ها مورد عنایت بود. به همین جهت هنگامی که در سفر به بخشی از قلمرو امارت اسلامی ، مردم به دنبال موکب او می دویدند زبان به اعتراض گشود که "  به خدا سوگند که امیران شما از این کار شما سودی نمی برند و شما در دنیا با این کار، خود را به زحمت می افکنید و در آخرت دچار رنج و زحمت می گردید و چه زیان بار است رنجی که عذاب در پی باشد . " اما در نیم عمر دوم ، نه تنها کشاندن مردم به دنبال موکب پر هزینه رهبر ، قبیح نبوده و نیست بلکه هر گاه ولی فقیه  به شهری سفر می کند میلیاردها تومان از بیت المال ، صرف تأمین امنیت خامنه ای  در میان جمعیتی می شود که به دستور یا به امید رساندن صدای خود، به دنبال کاروان  تشریفاتی رهبر می دوند.

در نیم عمر اول خامنه  ای  داستان بیوه زنی مطرح می شد که علی به صورت ناشناس به خانه اش  رفت  تا از فرزندان یتیم او تفقد کند . امام هنگامی که شاهد نفرین های زن علیه خود بود اشک فراوان ریخت و از خدا طلب بخشش کرد،  زیرا خود  را در فقر آنان و بی اطلاعی از سرنوشت ایشان مقصر می دانست. اما در نیم عمر دوم خامنه ای ، علیرغم افزایش محسوس فقر ، او هیچگاه حاضر به پوزش خواهی از ستمدیدگان  و نیازمندان نشد در حالی که  در دوره رهبری خامنه  ای ، حمایت او از رانت خواران ، تمرکز ثروت  عمومی کشور در برخی نهادهای زیر نظر رهبر،  ریخت و پاش  در سایر کشورها برای تأمین شهوات سیاسی  وی  و محدود ساختن رسانه ها و منتقدان ، از عوامل اصلی گسترش فقر در کشور ثروتمند ایران بوده است.

در نیم عمر اول خامنه ای ، گفته می شد که امام علی  بر سر مالکیت یک شمشیر با یک یهودی اختلاف پیدا کرد وکار به محکمه ای کشید که قاضی آن ، منصوب از طرف امام بود . نهایتاً قاضی به سود مرد یهودی رأی داد زیرا امام نتوانسته بود مدرک کافی برای اثبات مالکیت خویش ارائه نماید. اما در نیم عمر دوم ، خامنه ای از تریبون های عمومی علیه انسان های شریف و بی گناه ،  حکم صادر می نماید و به هر کس که اندک اختلاف نظری با او دارد هر نوع توهینی را روا می دارد. هیچکس اجازه دفاع از خود در برابر اتهام افکنی های رهبر   را ندارد . اگر هم کسی به خود جرئت دهد و از مظلومی که مورد ظلم ولی فقیه  واقع شده، حمایت نماید با قداره بندان حکومتی مواجه می شود که خامنه ای را ازامام علی بالاتر می دانند و سخن   او را از وحی نیز بالاتر می شمارند.

قاعدتاً خامنه ای در نیم عمر اول ، در میان مبلغان مذهبی بوده که برای تخطئه شاه ، سخن امام علی خطاب به مالک اشتر را تکرار می کردند که " گاه بدون حضور محافظان و اطرافیان در میان مردم بنشین تا آنان بدون لکنت زبان ، با تو سخن بگویند." اما درنیم عمر دوم رهبر جمهوری اسلامی  ، نه تنها عوام الناس اجازه سخن گفتن بدون لکنت با رهبر را پیدا نمی کنند  بلکه هر کس از نخبگان فکری یا سیاسی که سخن او ، حاوی انتقاد ملایم از رهبر یا برخی تصمیمات منتسب به او بوده با بدترین تهدید و محدودیت ها مواجه شده است.

 فاصله رفتاری خامنه ای در نیمه دوم عمر با آنچه او و دوستانش در در نیم عمر اول در خصوص تحمل اعتراض و شنیدن سخن بی لکنت مردم می گفتند  آنقدر زیاد  و آشکار است که برای اثبات آن نیاز به تلاش زیاد نیست. همین چند ماه پیش بود که اعتراض علی مطهری به حصر غیر قانونی موسوی و کروبی ، موجب بسیج اراذل و اوباش حکومتی علیه او شد و امام جمعه مزد بگیر شیراز ، حمله فیزیکی به مطهری در شیراز را نتیجه انتقاد و اعتراض او به رهبر دانست.  البته این موضوع در جمهوری اسلامی، سابقه ای به اندازه طول نیم عمر دوم خامنه ای دارد. زمانی که خامنه ای تازه وارد نیمه دوم  عمرخویش  شده بود و از نزدیکان آیت اله خمینی تلقی می شد به دستور بنیانگزار جمهوری اسلامی ، تعدادی از مراجع تقلید   به حصر و حبس رفتند زیرا  می خواستند بدون لکنت از حاکم انتقاد کنند مشهور ترین روحانی که به خاطر انتقاد از آیت اله خمینی به حصر شبیه به حصر رفت  مرحوم آیت اله شریعتمداری بود. خامنه ای نیز همان رویه را ادامه داد . او ابتدا آیت اله منتظری را در حصر قرار داد و پس از آن نیز بسیاری ازانقلابیون اصیل را به حبس و حصر فرستاد . برای خامنه ای تفاوت نمی کند که چه کسی می خواهد بدون لکنت با او سخن بگوید : احمد زید ابادی باشد یا سید صادق شیرازی .  البته وقتی یک روحانی بلند پایه ، صداقت و حقانیت خامنه ای را زیر سؤال می برد او دچار وحشت و کینه بیشتری می شود اما منتقد هرکس که باشد عوامل رسمی و غیر رسمی حکومت برای سرکوب و ساکت کردن او بسیج می شوند.

نیم عمر اول خامنه ای پر بود از مخافت با تملق گویان و ذکر داستان هایی از مخالفت پیامبر و امامان شیعه  با هر نوع تملق گویی. اما حمایت  از دزدان و مفسدانی که تنها هنر آنها تملق گویی های  مشمئز کننده از رهبر می باشد از مهم ترین یادگار های نیمه دوم عمر اوست.

مقایسه دو نیمه عمر خامنه ای ، رسوایی های فراوان دیگری برای او به همراه خواهد داشت. اما این موضوع از زاویه دیگری نیز قابل تأمل می باشد. کسانی که دین گریزی  روز افزون در میان اقشار مختلف ایرانیان را می بینند اگر لختی بیندیشند   دلیل این دین گریزی ها را در تفاوت رفتاری خامنه ای و خامنه ای ها در نیم عمر دوم خواهند یافت. در این مورد باز هم خواهم نوشت.

سه‌شنبه ۲ تیر ۱۳۹۴ ه‍.ش.

یک آلترناتیو کار آمد و مؤثر برای مذهبی ها ( 2)

در قسمت نخست از این یادداشت  ،  کسانی که در ایران به عنوان روحانی شناخته می شوند در سه دسته بندی قرار گرفتند. دسته نخست روحانیونی که نان و نام آنها در قوام جمهوری اسلامی است .برای این گروه ارزش همه چیز از جمله اسلام و انسان در میزان منفعت آن  برای پایداری جمهوری اسلامی  و افزایش امتیازات  ویژه برای رانت خوارانی است که می توان آنان را  " جمهوری اسلامی پناه " نامید . تکلیف با این طیف از روحانیون روشن است. مبارزه با خرافه ای به نام جمهوری اسلامی و ولایت فقیه ، مبارزه با این طیف از  روحانیون  را نیز در بر می گیرد.دسته دوم از این قشر،  اگرچه ارادت و علاقه ای به جمهوری اسلامی ندارند اما در عین حال برای موجودی به نام " انسان " شخصیت مستقل و مختار قائل نیستند. اینان به طور کلی همه انسان ها را نیازمند قیمومیت عمومی روحانیون می دانند و تنها تفاوت ایشان با جمهوری اسلامی در آنست که  به ولایت ویژه برای ولی فقیه اعتقادی ندارند . در حالی که نگاه اسلام واقعی به انسان بر اساس " حریت " است و هرنوع باور انسان ها و تلاش برای پیاده کردن آن باورها ، تنها در صورتی ارزشمند تلقی می شود که بر اساس " اختیار" و انتخاب صورت گیرد. این ، نگاه طیف سوم از روحانیون شیعه ایرانی است که می توانند آلترناتیو مؤثر در شرایط فعلی باشند. به نظر می رسد مذهب باورانی  که به دنبال تغییر اساسی در ایران  هستند  نمی توانند به  این آلترناتیو بالقوه ، بی توجه باشند. چرا که هنوز یکی از مؤثر ترین اقشار در تحولات ایران ، مذهب باورانی هستند که اگر ازپتانسیل آنان به خوبی استفاده شود نقش بسیار مفیدی در تغییر و نجات ایران دارند. کسی نمی تواند نقش " خدا ناباوران " و غیر مذهبی ها را در تحولات گوناگون ایران انکار کند اما از سوی دیگر باید پذیرفت مذهبی ها به دلیل باور به آخرت و پاداش بزرگ اخروی ،  آمادگی بیشتری برای جانفشانی در راه اهداف خود دارند . هدف این یادداشت بررسی صحت یا عدم صحت این باورها نیست و تنها ، نتیجه " نگاه وظیفه محور " و نقش برانگیزاننده آن مورد توجه است. اگر آیت اله خمینی توانست یک نظام پایدار حکومتی را ساقط نماید با سوء استفاده از همین پتانسیل بود. اداره هشت سال جنگ که یک سر آن اغلب قدرت های جهانی قرار داشتند نیزتا حدود زیاد  با اتکا به قدرتی بود که باور به ثواب و پاداش اخروی  و واگذاشتن حیات دنیوی در برابر رسیدن به بهشت موعود ایجاد می کرد. البته در جنگ هم بودند کسانی که بدون طمع بهشت و حور العین به دفاع از مرزهای جفرافیایی ایران پرداختند اما بی شک سهم بزرگ تر به کسانی تعلق داشت که آیت اله خمینی توانسته بود احساس وظیفه مذهبی آنان را برانگیزد. بر این باورم که حتی قدرت فعلی سید علی خامنه ای هم تا حدود زیادی با اتکای او به اقشار مذهبی حاصل شده است. البته همانطور که بنیانگزار جمهوری اسلامی ، از باورهای مذهبی ایرانیان سوء استفاده کرد و آنان را فریب داد جانشین او نیز چنین می کند اما نیت آن دو هر چه بوده باشد  واقعیت و نتیجه را تغییر نمی دهد.

با مقدمه فوق ، اکنون مایلم به معرفی جریانی بپردازم که به گمان من توان بهره گیری از پتانسیل اقشار مذهبی در میان اپوزیسیون را دارد.  این جریان که شخصا ً ابهامات و اعتراضاتی به برخی مواضع آنان دارم جریانی است که مبتنی بر تفکرات مرحوم آیت اله سید محمد شیرازی است و اکنون با قدرت و انگیزه قوی توسط آیت اله سید صادق شیرازی پیگیری می شود. اما چرا جریان شیرازی ها؟  شاید پرسش دقیق تر این باشد که چه چیز مرا تشویق کرد علیرغم باور عمیق به خلاصی از تز شیطانی " تلفیق نهاد  دین با حکومت " ، به مطالعه پیرامون جریان شیرازی ها بپردازم؟  پاسخ اولیه و شفاف به این پرسش، در چند  کلمه خلاصه می شود: " دشمنی آشکار و مستمر جمهوری اسلامی با این جریان ". نگارنده این سطور ،  حدود سی سال  از نزدیک با نظام جمهوری اسلامی  آشنا بوده و بسیاری از رفتارهای حکومت را به خوبی می شناسد.   اینکه همه جناح های حکومتی و تمام بخش های سرکوبگر اعم از وزارت اطلاعات در دولت تدبیر و امید، سپاه پاسداران و قرارگاههای سیاسی وابسته به آن از جمله قرار گاه موسوم به عمار ، بی دادگاههای انقلاب و سایر متولیان سانسورو سرکوب ، همه اختلافات درون حکومتی را کنار گذاشته و مشغول سم پاشی علیه یک فرد و جریان می شوند نمی تواند یک امر تصادفی باشد. فعال سازی مزد بگیران جمهوری اسلامی در عراق و سایر کشورها برای مقابله با جریان شیرازی و  تلاش برای ایجاد وحشت همگانی از این جریان از دیگر دلایلی است که مرا به تأمل عمیق پیرامون اندیشه شیرازی ها - البته همراه با نگاه انتقادی - تشویق می کند. گمان می کنم سخن سال یکهزار و سیصد و هشتادو چهار هاشمی رفسنجانی هنوز در خاطره ها باقی است. او فعال شدن بسیج و توزیع صدها هزار سی دی علیه خود  را نشانه حقانیت خویش  دانست و تلویحاً از  وجود یک جریان انحرافی برای فریب افکار عمومی ، سخن گفت. وی نهایتاً برای آنکه وابستگی این جریان به رأس حکومت را آشکار کند اعلام کرد که " شکایت از آنان را به نزد خدا خواهم برد." اکنون همان جریان با حجمی بسیار گسترده تر و البته با یارگیری از میان همه نحله های وابسته به نظام ، جریان شیرازی ها را نشانه گرفته و میلیاردها تومان  در داخل و خارج ایران برای سرکوب فکری این جریان ، هزینه می شود.  از میان جریان های فکری که قابلیت جذب مخاطب دارند تفکر شیرازی ها تنها گفتمانی است که هیچ رسانه ای در داخل ایران حق پرداختن به آن را ندارد. بزرگ نمایی رفتار غیر قابل دفاع برخی پیروان آیت اله شیرازی - مثلا در باب روش های عزاداری برای امام حسین ( ع) -  وحشت گستره  نظام  خرافی جمهوری اسلامی از سایر جنبه های این تفکر را آشکار می سازد. البته نگرانی  اصلی جمهوری اسلامی، ترس از دسترسی بی سانسور مردم به دیدگاههای مترقی و ضد خرافی شیرازی هاست نه برخی سلیقه ها که حتی گروهی از  طرفداران شیرازی نیز نسبت به آنها مناقشه دارند.

آنچه انگیزه برای مطالعه پیرامون تفکرات مرحوم سید محمد و آقای سید صادق شیرازی را افزایش می دهد مکتوب بودن وقابل دسترس بودن این مکتوبات برای همه محققان است.  سران نظام جمهوری اسلامی از روز نخست و احتمالاً آگاهانه ،  با تکیه بر سخنرانی های مهیج و غیر مستند ، عده ای را با خود همراه  ساخته و می سازند و پس از مدتی  ، به راحتی اظهارات خود را به فراموشی سپرده ویا  حتی مواضعی صد درصد متفاوت عرضه کرده و می نمایند. اما تا آنجا که مطالعات اولیه من نشان می دهد  حتی سخنرانی های آتشین و شجاعانه آقای سید صادق شیرازی علیه تحولات داخل نظام جمهوری اسلامی نیز مبتنی بر مکتوبات او و مرحوم سید محمد شیرازی است و این ، راستی آزمایی مواضع ایشان و اتخاذ موضع حمایتی یا انتقادی را آسان تر می سازد.

از آثار منتشره از تفکر شیرازی ها می توان موضوعات مختلف سیاسی داخلی و خارجی ، امور فرهنگی و پاسخ به ابهامات مذهبی  را استخراج و به بحث گذاشت و این هدفی است که نگارنده این سطور ، تعقیب می نماید. مایلم از همه کسانی که دل در گروی نجات ایران دارند به ویژه از منتقدان نظام جمهوری اسلامی که دغدغه های مذهبی هم در آنان مشاهده می شود تقاضا کنم در انتشار یادداشت هایی که از این پس به صورت مستمر تهیه  و منتشر خواهد شد مشارکت ومساعدت نمایند.همچنین می توان برای بحث های دویا چند طرفه که موجب تقویت روش انتقادی به جای شیفتگی همراه با تبلیغ برای یک فرد یا جریان خواهد شد راههایی را در نظر گرفت . در این میان رسانه های وابسته به جریان شیرازی ها می توانند با همراهی نسبت به انتقاد کنندگان ، سعه صدر را به صورت عملی ترویج نمایند. نخستین مقاله تحقیقی در این مورد به دیدگاه شیرازی ها در خصوص فعالیت سیاسی خواهد پرداخت.

در پایان این یادداشت مایلم به این موضوع اشاره کنم که قطعاً از میان روحانیونی که در سالهای گذشته ، به نحوی با جمهوری اسلامی علاقمندی های دوطرفه داشته اند کسانی را می توان یافت که آنان نیز اکنون درصف مبارزان راه آزادی و آگاهی  قرار دارند و باورهای مذهبی ایشان نیز در حدی است که در آنان انگیزه جانفشانی ایجاد می کند اما متأسفانه رودربایستی با خود ،اطرافیان و برخی یاران سابق ، دست وپای آنان را بسته است. پس فعلاً امیدی به آنان نیست. باشد که در آینده بتوان در مورد آنان نیز نوشت و از پتانسیل های آنان بهره جست.

دوشنبه ۱ تیر ۱۳۹۴ ه‍.ش.

بیماری مهم خامنه ای : جسمی یا روحی؟

مدتی است موضوع بیماری جسمی  خامنه ای مورد توجه محافل خبری و تحلیل گران سیاسی قرار گرفته است. کسانی که این موضوع را واجد اهمیت می دانند با اشاره به سیستم استبدادی حاکم در ایران ، قدرت نامحدود و غیر پاسخگوی رهبر و عدم وجود شفافیت در نحوه انتخاب او ، نسبت به شرایط پس از خامنه ای ابراز نگرانی می کنند. در واقع این نگرانی معطوف به آینده ای است که زمان دقیق آن مشخص نیست. اما به نظر می رسد  بیماری جسمانی خامنه ای موجب غفلت  همگانی از بیماری بزرگ تر و مهم تر او  شده در حالی که  این بیماری ، حال و آینده کشور را تحت تأثیر قرار می دهد. کسانی که رفتار خامنه ای را به دقت مورد ارزیابی قرار می دهند غالباً بر این باورند که او از اقسام بیماری روحی رنج می برد. نگرانی بالاتر اینکه بیماری های روحی به تدریج همه ارکان و افراد قدرتمند در ساختار سیاسی ایران را به بیماری های مشابه مبتلا کرده  به طوری که در حال حاضر کمتر عرصه سیاسی ، اقتصادی و فرهنگی در ایران  می توان سراغ گرفت که  نشانه ای از بیماری  های مسری خامنه ای  در آن قابل مشاهده نباشد. آنچه بهانه نگارش این مقاله شد نحوه خبر رسانی رسانه وابسته به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در خصوص مسابقه والیبال ایران و امریکا بود. خبر گزاری فارس این خبر را با تیتر " تحقیر امریکا در آزادی " منعکس نمود در حالی که وزارت خارجه امریکا  این پیروزی را به تیم ایران  تبریک گفت. ممکن است کسانی اقدام خبرگزاری فارس را ناشی از سلیقه یک فرد یا سرویس در خبرگزاری وابسته به سپاه بدانند اما با رجوع به سابقه اخبار مشابه ، این نکته آشکار می گردد که خبر اخیر،  کپی برداری ولایت پذیرانه  از واکنش خامنه ای به پیروزی تیم ملی فوتبال ایران بر امریکا  در سال هفتاد و هفت بوده است. هفده سال پیش روز اول تیرماه سال هفتادو هفت ، سید علی خامنه ای به مناسبت پیروزی تیم ملی فوتبال ایران در برابر تیم امریکا پیامی صادر کرد که در بخشی از آن آمده بود : " یک بار دیگر حریف قوی‌پنجه و مستکبر طعم تلخ شکست را از دست شما چشید". البته  مردم ایران ، بارها شاهد به کار گیری عبارات سخیف در پیام ها و سخنرانی های عمومی خامنه ای و اهانت های آشکاراو  به منتقدان داخلی  یا رقبای خارجی بوده اند.  رفتار تفرعن آمیز نیز  موضوعی نیست که  انجام آن توسط خامنه ای ، تعجبی را برانگیزد. اما نگاه مستتر در پیام صادره به مناسبت   یک پیروزی ورزشی ، نشانه ای آشکار از بیماری روحی رهبر جمهوری اسلامی است که  بر رفتار رسانه ها و تریبون داران جمهوری اسلامی نیز اثر گذاشته است.

ناگفته نماند که نه خبرگزاری فارس تنها نهاد و رسانه حکومتی است که از رفتار بیمار گونه خامنه ای پیروی می کند  و نه پیروزی ورزشی ، یگانه  عرصه ای است که  تحت تأثیر یک بیماری روانی ، قرار دارد. خامنه ای به شدت تملق خواه است . بیماری تملق خواهی او کار را به جایی رسانده که امام جمعه قم برای ارضای این شهوت رهبر ادعا می کند که سید علی خامنه ای در هنگام تولد فریاد " یا علی " سر داده است. خامنه ای خود را مجاز می داند در مواجهه  با منتقدان و مخالفان ، از بدترین عبارات استفاده  نماید و نان خورهای  رهبر برای تشفی خاطر او ، زشت ترین عبارت ها را نثار کسانی می کنند که رهبر ، کینه آنان را به دل دارد. توصیف معترضان انتخاباتی سال هشتاد و هشت به " خس و خاشاک " توسط احمدی نژاد و بهره گیری احمد علم الهدی از عبارت " بزغاله و گوساله " برای  معرفی تظاهرکنندگان معترض ، از مشهور ترین نمونه هایی است که  نتیجه مستقیم رفتار و گفتار خامنه ای است.  خامنه ای تأثیرات هزینه ساز تر و مخرب تر از نمونه های فوق بر عرصه های گوناگون دارد. او نشان داده که نه تنها تاب شنیدن انتقاد از خود را ندارد بلکه افراد مورد حمایت او نیز از امنیت آهنین برخوردارند و هرگونه تلاش برای انتقاد یا برخورد با آنان ، موجب عصبانیت رهبر و برخورد شدید با منتقد خواهد شد. نتیجه آنکه علیرغم فساد علنی  و کژی های آشکار احمدی نژاد  و دولت او ، چهار سال دوره اول ریاست جمهوری احمدی نژاد و نیمی از دوره دوم ، مچلس و قوه قضائیه هیجگونه برخورد مؤثری با تخلفات و مفاسد احمدی نژاد نداشتند.این وضعیت در هشت سال ریاست جمهوری هاشمی رفسنجانی ، نیز عیناً وجود  داشت . خامنه ای مخالفان رفسنجانی را " فتنه گر "  می نامید  و به اشاره او ، نمایندگان منتقد دولت رفسنجانی  در مجلس سوم نتوانستند برای حضور در مجلس چهارم تأییدیه شورای نگهبان را اخذ نمایند. نتیجه آنکه عده ای کاملاً بی اراده و امر بر به مجلس چهارم راه یافتند که پیامدهای مصوبات آنان از جمله حذف دادسرا از سیستم قضایی جمهوری اسلامی -  به درخواست شیخ محمد یزدی رئیس وقت قوه قضائیه - تا سالها گریبانگیر مردم بود. در انتخابات ریاست جمهوری سال هفتاد وشش ، خامنه ای به دنبال آن بود که ناطق نوری را به ریاست جمهوری اسلامی  برساند. اما برخی شرایط خارجی از جمله خروج اغلب سفرای اروپلیی از ایران و تحریم های بانکی ، خامنه ای را وادار کرد به طور موقت دست از لچبازی بردارد و اجازه دهد آنکس که منتخب اکقریت رأی دهنگان است به ریاست جمهوری برسد. البته نگرانی  رئیس جمهوروفت  - رفسنجانی -  از انتخاب کاندیدای نزدیک به رهبر به ریاست جمهوری نیز در جلوگیری از تفلب گسترده در آن انتخابات ،مؤثر افتاد. اما خامنه ای کسی نبود که بی  توجهی مردم به "کد" های متعدد ارائه شده توسط خود را نادیده بگیرد. لذا  از نخستین روزهای ریاست جمهوری خاتمی ، کارشکنی علیه دولت او را آغاز کرد و البته نهادهای نزدیک به رهبر هم برای تبعیت از او،  به صورت مستمردر کار دولت ، اخلال کردند و این اخلال تا سطح ترور مخالفان و منتقدان توسط وزارت اطلاعات ، پیش رفت.

سید علی خامنه ای از نخستین سالهای انتخاب  به عنوان رهبر ، نشان داد که مراجع تقلید منتقد و مستقل را تحمل نمی نماید. او دستور برخورد با بسیاری از روحانیون را صادر کرد که حصر مرحوم آیت اله منتظری و اعمال انواع محدودیت و فشار بر مرحوم آیت اله سید محمد شیرازی نمونه هایی از این " بی تحملی " خامنه ای بود. پیامد دشمنی خامنه ای با آن  دو مرجع تفلید ، رفتار خشن دستگاههای حکومتی با بیوت و حامیان ایشان بود که همچنان ادامه دارد. جدید ترین قربانی کینه ورزی رهبر و عقده گشایی عوامل او ، آیت اله سید صادق شیرازی است که شجاعانه در برابر خرافه ولایت فقیه ایستاده و مردم را از خسارات ناشی از دخالت  نهاد دین  در امر حکومت و دولت آگاه می سازد. خامنه ای که بارها  کینه توزی خویش نسبت به منتقدان را به نمایش گذاشته در برخورد با این روحانی شجاع نیز روش مألوف خویش را درپیش گرفته و مانند همه دیکتاتورهایی رفتار می کند که از بیماری های روحی و روانی رنج می برند . امر بران  و مزد بگیران رهبر هم از ایران تا عراق هرچه می توانند بر این روحانی منتقد و پیروان او فشار می آورند تا تنها صدای منتقد و مؤثر در سطح مرجعیت دینی را خاموش کنند.

بر موارد فوق می توان دهها و صدها نمونه دیگر نیز افزوذ که همه آنها نشان می دهد بیماری روحی خامنه ای تأثیرات منفی بسیار برزگ بر زندگی امروز ایرانیان و آینده کشور ایران دارد. برخی   نگرانی ها ازبیماری جسمی  رهبر  ، به خاطر از هم پاشیدگی نظام فاسد و رانتی حاکم بر ایران پس از مرگ خامنه ای است . این نگرانی به حق است. زیرا در مافیای جمهوری اسلامی ، تا الان خامنه ای قوی ترین بخش این مافیاست  و تا حدود زیادی مانع درگیری های خونین درون حکومتی  بر سرتصاحب اموال ملی و اشغال مناصب سیاسی شده است . با مرگ خامنه ای ، بخش های دیگر مافیای جمهوری اسلامی که از قدرت مشابه برخوردارند به جان هم می افتند که این  امر، بسیاری را نگران ساخته است. آنان در این خصوص هشدار می دهند اگرجه به خوبی می دانند این هشدارها تأثیر خاصی بر تحولات پس از خامنه ای ندارد اما با امید به آگاهی مردم از حقایق  ، مبادرت به تحلیل و اطلاع رسانی می کنند. در این صورت ، هشدار نسبت به پیامد خطرناک بیماری  های روحی رهبر جمهوری اسلامی از اولویت بیشتری بر خوردار است. اهمیت مضاعف بیماری های روحی - روانی رهبر در آنست که این بیماری ها بر خلاف بیماری جسمی خامنه ای ، هم بر امروز ایران اثر دارد هم به دلیل آلوده سازی قدرتمندان حقیقی و حقوقی به ویروس این بیماری ها ، فردای پس از مرگ خامنه ای را نیز خطرناک تر می کند. 



 

پنجشنبه ۲۸ خرداد ۱۳۹۴ ه‍.ش.

با خدا بجنگید با جمهوری اسلامی نه!

 " اختیاراتی که آقایان برای ولی فقیه قائلند خدا هم برای خود قائل نیست " . این یکی از آخرین اظهار نظرهای شیخ مهدی کروبی قبل از آغاز حصر خانگی بود   که ظاهراً بسیار بر خامنه ای گران آمد.آنچه پس از حدود پنج سال مرا به یاد آن جمله انداخت اظهارات عجیب شیخ جعفر سبحانی بود که در دو سه سال اخیر توسط رسانه های حکومتی به درجه مرجعیت رسیده است. او اخیراً در دیدار با فرمانده نیروی انتظامی اظهار داشته است : " اکنون پرداختن به مساله حجاب از پرداختن به ربا مهم تر است. ..بد حجابان به نظام دهن کجی می کنند در حالی که ربا خواران به نظام کاری ندارند." البته پس از بازتاب وسیع این سخن نابخردانه ، آقای سبحانی توضیحاتی برای رسانه ها ارسال نموده اما توضیحات او نشان نمی دهد که او این سخن را نگفته باشد. از جمله به روزنامه اطلاعات به عنوان رسانه ای که سخن او را بادقت نقل کرده اشاره نموده است در حالی که در خصوص بخش مورد مناقشه اظهارات او ، مطلبی در روزنامه اطلاعات به چاپ نرسیده است.
 
اما چه شده که فرمانده نیروی انتظامی ، مراجع تقلیدی همچون مکارم شیرازی و سبحانی را به حساب آورده و به دیدن آنها شتافته است؟شش سال پیش و پس از بازداشت فله ای گروهی از سیاستمداران معترض، آیت اله مکارم شیرازی در یک دوره شش ماهه ، شش بار یه صورت علنی خواستار آزادی زندانیان انتخاباتی  شد.آخرین تذکر او روز شانزدهم آذرماه سال هشتادو هشت بودکه بر حفظ  حقوق معترضان  انتخاباتی تأکید کرد. پیش از آن ، اوپنج بار در اظهاراتی صریح به حمایت از معترضان و منتقدان انتخابات پرداخته  بود. مکارم شیرازی  دراوایل مرداد هشتاد و هشت خواستار ازادی زندانیان انتخاباتی تا روز نیمه شعبان شد و  روز هفدهم آبان ،  محاکمه عوامل جنایت در کهریزک و کوی دانشگاه را مورد تأکید قرار داد. وی  چهار روز بعد اظهار داشت : " بر اساس روایات وارده ، در آخر الزمان ، جای معروف و منکر عوض می شود. نکند روزی بیاید که عده ای سخن از وحدت واقعی را فتنه بدانند." در همان روزجعفر سبحانی  هم در اظهار نظری علنی بر ازادی زندانیان انتخاباتی تأکید کرد. اما  نه تنها هیچیک از اظهارنظرهای انتخاباتی این دو مرجع  تقلید حامی نظام  پاسخی از سوی مقامات رسمی را به دنبال نداشت بلکه رسانه های رسمی حکومتی حاضر به انعکاس آن  اظهارات نیز نشدند. اما ظاهراً سخنان قاطعانه اخیر این دو در لزوم مقابله با پدیده ای که آن را بد حجابی می نامند با استقبال گسترده رسانه های حکومتی مواجه شده است.  حضور فرمانده نیروی انتظامی در بیوت این دو مرجع تقلید و بازتاب گسترده سخنان ایشان در رسانه های حکومتی نشان ازچیست ؟ گمان نمی کنم یافتن پاسخ برای این پرسش، چندان مشکل باشد.
 
چندی قبل حسن روحانی در جمع فرماندهان انتظامی اظهار داشت : " وظیفه نیروی انتظامی ، اجرای قانون است نه پیاده کردن احکام اسلامی . " این سخن، با حملات شدید اراذل و اوباش حکومتی مواجه شد که نان آنان در افراط گری هاست. اما حسن روحانی ، کسی است که از حدود بیست سال قبل ، شورای نگهبان ، با تأیید صلاحیت او برای عضویت در مجلس خبرگان ، بر اجتهاد او مهر تأیید زده لذا نمی توانند او را به ناآگاهی نسبت به احکام دینی  متهم کنند. پس باید کسانی که در سطح بالاتر فقهی از او قرار دارند به میدان دفاع از اوباشگری نیروهای رسمی و غیر رسمی حکومت بیایند. ظاهراً این وظیفه در مقطع فعلی به دو مرجع تقلیدی سپرده شده که اظهار نظرهای آنان تا کنون به هیچ انگاشته می شده است.احتمالا ً فرصت زیادی هم دراختیار آقایان نبوده تا بتوانند سخنی مطالعه شده و قابل تأمل بیان کنند. نتیجه آنکه یک مرجع تقلید  به قیمت  بی حیثیت کردن خویش ،  بخش سرکوب گر حکومت را از خود خشنود ساخته است. اما سخن منتسب به  آقای سبحانی تا چه حد با احکام تبلیغ شده دینی ، تطابق دارد؟ آیات دویست و هفتادو هشت و دویست و هفتاد و نه سوره بقره ، صریح ترین اظهار نظر قرآنی در خصوص رباست. این آیات نشان می دهد حکم ممنوعیت ربا حتی عطف به ما سبق می شود زیرا از مؤمنان می خواهد اگر در معامله ای ربوی از کسی مطالبه ای دارند آن را رها کنند:  "ای کسانی که ایمان آورده اید  از مخالفت با امر خدا بپرهیزید و از باقیمانده ربا صرف نظر کنید. اگر چنین نکنید بدانید که به جنگ خدا و رسول قیام کرده اید." این حکم صریح قرآنی را مقایسه کنید با اظهار نظر منتسب به یک مرجع تقلید : " پرداختن به مسئله حجاب از پرداختن به ربا مهم تر است. زیرا بدحجابان به نظام دهن کجی می کنند اما رباخوار به نظام کاری ندارد."معنای این سخن، واضح تر از آنست که نیاز به توضیح داشته باشد.یعنی دهن کجی به نظام از انچه جنگ با خدا نامیده شده ، مهم تر است و مقابله با آن ، واجب تر.   اینگونه اظهار نظر سابقه سی ساله در جمهوری اسلامی دارد. در اوایل انقلاب ، ایت اله خمینی ، تعطیل همه احکام شرعی  ازجمله نماز را برای حفظ نظام ، بلامانع دانست.او برای حفظ نظام ، یک امر سلبی - تعطیل نماز  - را تجویز کرد و اکنون یک امر ایجابی یعنی تحمل " جنگ با خدا " و به جای آن صرف سرمایه های نیروی انتظامی برای پیشبرد امر حجاب ، مجاز شمرده می شود.
 
خطر مهمی که اینگونه اظهار نظرها ایجاد می کند تقدس بخشی به آنها به خاطر طرح توسط کسانی است  که خودخواهانه ، خویش را " روحانی " می نامند و اتفاقا ً در  سطح از این طبقه صنفی  ،نشسته اند؛ سطحی که هنوز گروهی از مردم به آنان باور دارند و ایشان را جانشینان مختار امام زمان می پندارند. به نظر می رسد تا زمانی که قرار باشد نهاد دین و سخنگویان آن در خدمت حکومتی باشد که از دین سواری می گیرد این وضعیت ادامه خواهد داشت و هر رسوایی رفتاری و کلامی برای تقویت نظام ،   نه تنها قبیح   شمرده نمی شود بلکه تقدیس می گردد.
 
وقتی سخنان منتسب به آقای سبحانی را خواندم  بار دیگر اهمیت اظهارات شجاعانه آیت اله سید صادق شیرازی برایم ثابت شد. او در حال حاضر بلند ترین صدای حوزوی است که جدایی نهاد دین از حکومت را فریاد می زند و البته نمی توانند او رابه ضدیت با دین متهم نمایند. مایلم به بهانه موضوع اخیر ، بار دیگر  یادآوری نمایم همه کسانی که دل در گروی دین دارند و اصلاح کشور را همراه با حفظ حیثیت دینی خویش می خواهند باید به جای خوش گمانی  به روحانیون  و مدعیان نو اندیشی  دینی که دل در گروی نظام پوسیده جمهوری اسلامی دارند پشت سر روحانیونی بایستند که شجاعانه جدایی دین از حکومت را فریاد می زنند در غیر این صورت همچنان باید زیر علم کسانی سینه بزنند که جنگ با خدا را مجاز می شمارند اما نگاه چپ به جمهوری اسلامی را نه!ظاهرا ً حق با شیخ محصور بود که می گفت اختیارات متوقع برای ولی فقیه از اختیارات خداوند بالاتر است. پس امیدوارم او نیز نگاهی نو به میراث ننگ آفرین آیت اله خمینی یعنی ولایت فقیه و حکومت دینی پیدا کرده باشد و با کسانی که برای جدایی دین از حکومت تلاش می کنند همزبانی و همدلی کند.
 1

شنبه ۱۶ خرداد ۱۳۹۴ ه‍.ش.

خامنه ای از چه می ترسد؟

سه سال پایانی عمر آیت اله خمینی ، دورانی پرتلاطم و نا امید کننده  برای جناحی بود که با عنوان جناح  راست شناخته می شد. آیت اله خمینی  با وارد کردن اصطلاح " اسلام امریکایی "  در بحث های سیاسی ،راه را برای جناح چپ باز کرد تا رقیب  سیاسی خود را با سهولت از میدان به  در کند. نشانه هایی که بنیانگزار جمهوری اسلامی برای توصیف وابستگان به اسلام امریکایی ارائه کرد به راحتی بر گروهی انطباق پیدا کرد که شاخص ترین چهره های آن ، سران جامعه روحانیت مبارز تهران  و در رأس آنها مهدوی کنی ، سید علی خامنه ای ، محمد یزدی و علی اکبر ناطق  نوری بودند. پیش از رواج اصطلاح " اسلام امریکایی " ، سید علی خامنه ای رئیس جمهور منزوی و بی اختیار کشور بود اما نزدیکی اکثریت نمایندگان دوره دوم مجلس شورای اسلامی  به جناح راست ، خامنه ای و دوستان او را امیدوار می ساخت. در عین حال  واژه سازی آیت اله خمینی ، کار خود را کرد و همفکران سید علی خامنه ای در اکثر حوزه های انتخابیه بزرگ ازجمله تهران ، کرسی های خود در مجلس شورای اسلامی را از دست دادند.این دوران کمتر از سه سال طول کشید و این بار در خرداد ماه سال شصت و هشت ، ملک الموت با قبض روح آیت اله خمینی به  مدد خامنه ای و همفکرانش آمد. گروهی که تنها  یک سال  قبل از آن ، در خرداد شصت و هفت  ناچار به ترک مجلس شده بودند مهم ترین شخصیت جناح خویش را در رأس نظام دیدند. خامنه ای به محض تکیه زدن بر تخت سلطنت مطلقه ، تلاش کرد برای انتقام گیری از جناح رقیب از همان روشی بهره بگیرد که آیت اله خمینی استفاده کرده بود. او  شاید در ابتدا با تظاهر به دشمنی افراطی با امریکا ، در صدد رفع اتهام " اسلام امریکایی " از خود بود اما ظاهراً این دشمنی تریبونی با امریکا  برای او  دستاوردهای زیادی داشته   و او را به  بهره برداری هرچه بیشتر از این روش - البته همراه با ایجاد تنوع در دشمنان - تشویق نموده است. او که به خوبی ازنگاه منفی  تاریخی  ایرانیان به انگلیس آگاه است از نخستین سالهای اشغال جایگاه رهبری ،  تلاش کرده  چهره برخی بزرگان که توان مبارزه جوانمردانه با آنان را ندارد با اتهام انگلیسی بودن  لکه دار نماید. نخستین بار در سال هفتاد و سه وپس از فوت آیت اله اراکی ، گماشتگان خامنه ای ، تلویحا آیت اله سیستانی را مرجع مورد تأیید انگلیس نامیدند . هم زمان ، رهبر جمهوری اسلامی نیز با گماشتگان خویش هم زبانی کرد   و بدون نام  آوردن مستقیم از آیت اله سیستانی ، او را مرجع مورد حمایت رادیو بی بی سی نامید.  علت وحشت خامنه ای در آن زمان ، اقبال گسترده شیعیان در سراسر جهان   به صورت عام و بسیاری از روحانیون به صورت خاص به مرجعیت آیت اله سیستانی بود.

 با گذشت بیست و شش سال از آغاز رهبری خامنه ای ، او در مراسمی که به بهانه بیست و ششمین سال فوت آیت اله خمینی بر گزار شد با حرارت فراوان  از  تشیع لندنی سخن گفت و آن را در کنار تسنن امریکایی قرار داد تا خود را دشمن هر دو نوع اسلام  تحریف شده و وابسته معرفی کند. سخنان  خامنه ای در باب تشیع لندنی ، نقش مستقیم او در فعالیت های وزارت اطلاعات و سپاه پاسداران در مواجهه با مرجعیت مستقل  را فاش ساخت. این دو نهاد سرکوب گر ، از چند ماه قبل ، فشارهای خود بر بیت آیت اله سید صادق شیرازی را افزایش دادند و او را مرجع انگلیسی نامیدند. در همان زمان ، صاحب این قلم در مقاله " مرجع انگلیسی یا اسم رمز وحشت خامنه ای "  -  اینجا - به ریشه های وحشت خامنه ای از مرجعیت مستقل به صورت عام و آیت اله سید صادق شیرازی به صورت خاص پرداخت. رهبر جمهوری اسلامی بر خلاف  برخی ادعاهای ظاهری ، تا کنون هیچ نگرانی از ظهور و حضور داعش و آنچه که او از آن به عنوان " تسنن امریکایی " نام می برد نداشته است. زیرا ظهور همین گروه ، در مجموع به نفع جمهوری اسلامی و یکی از  هم پیمانان  اصلی آن یعنی بشار اسد بوده است . اما رفتار گماشتگان دولتی و سپاهی رهبر با پدیده ای که به ناحق ، " تشیع لندنی " خوانده می شود ونیز هم تراز دانستن این جریان مستقل فکری با گروههای خون خوار همچون داعش  اوج وحشت رهبر جمهوری اسلامی از حضور یک جریان شیعی مستقل و شجاع را آشکار می سازد. تردیدی وجود ندارد که شروع کینه خامنه ای از شیرازی ها ، ایستادگی آنان  در برابر بدعت خطرناک " ولایت مطلقه فقیه با تفسیر جمهوری اسلامی "  بوده است. اما ادامه این دشمنی وکینه ، ناشی از مواضعی است که آیت اله سید صادق شیرازی در خصوص مسائل مبتلا به جامعه ایران بدون هر گونه پرده پوشی بیان داشته است.
 
سید علی خامنه ای در ادامه روشی که آیت اله خمینی در پیش گرفته بود بر آنست تا  روحانیون مستقل سنتی را دارای عقاید متحجرانه و غیر قابل اجرا در دوره فعلی معرفی نماید تا اقشاری از ایرانیان که همچنان به دنبال تبعیت از روحانیون هستند در مقام مقایسه ، خامنه ای را به مراجع سنت گرا  ترجیح دهند. او همچنین  تنفر عمومی  علیه دولت عربستان  که پس از حادثه فرودگاه جده به اوج رسید  و نیز انزجار نسبت به  گروه داعش را غنیمت می شمارد تا  مخالفان شجاع خویش در داخل کشور را در کنار آنان قرار دهد و چهره ایشان را ملکوک نماید. اما نگرانی اصلی خامنه ای از بیت شیرازی که باعث شده  شخصاً فرماندهی  فکری و عملیاتی علیه این جریان مستقل شیعی را به عهده بگیرد تنها ناشی ازابراز  مخالفت سید صادق شیرازی با ولایت افسار گسیخته فقیه نیست. این مخالفت اکنون درمیان نخبگان در حال گسترش است. آنچه آتش کینه را در دل خامنه ای شعله ور می سازد برخی مواضع آقای شیرازی است که رسیدن آن به گوش متدینین ، موجب رسوایی رهبر و  دروغ گویان وابسته به بیت او خواهد شد. تبیین مفصل آنچه که موجب وحشت خامنه ای شده نیاز به دهها مقاله مستقل دارد اما به صورت فهرست وار می توان به برخی از آنها اشاره نمود :
یک - مخالفت با زندانی کردن افراد به خاطر عقاید سیاسی و مذهبی
دو - پافشاری بر مقابله غیر تبعیض آلود با همه رانت خواران و مفسدان اقتصادی
سه - تأکید براتکا به خواسته عمومی در نحوه اداره کشورو ارتباط مستقیم مشروعیت حکومت با مقبولیت عمومی
چهار - تأکید بر استقلال نهاد روحانیت از حکومت و جدایی نهاد دین از دولت
پنج - پافشاری بر لزوم فعالیت آزادانه مطبوعات و احزاب به عنوان یکی از مهم ترین راههای سالم سازی جامعه و کاهش فساد در حکومت
شش- غیر عقلانی دانستن ولایت مطلقه فقیه و ارائه مستدات فقهی بر رد این نظریه استبدادی
هفت - دفاع مستمر از حقوق زندانیان سیاسی
هشت - مخالفت با مصادره های ظالمانه 
 
البته همراهی زبانی و فکری با جریان جنبش سبز هم از عوامل کینه عمیق سید علی خامنه ای نسبت به گروهی است که آنان را پیروان تشیع انگلیسی می نامد.
 
نگارنده علیرغم  انتقاد نسبت به مواضع برخی  نزدیکان بیت شیرازی، عمق کینه رهبر جمهوری اسلامی نسبت به دیدگاههای فقهی و سیاسی شیرازی ها را بهترین نشانه از تأثیر گذاری آنان می داند. بر همین اساس ، در مقاله های بعدی به صورت تفصیلی به تبیین دیدگاههایی خواهد پرداخت که موجب وحشت رهبر دیکتاتور جمهوری اسلامی شده است.
 

سه‌شنبه ۱۲ خرداد ۱۳۹۴ ه‍.ش.

معرکه واقعی و بچه مرشد های ناشی

اظهار نظر یکی از روزنامه نگاران ایرانی مقیم پاریس در خصوص سه فعال حقوق بشرو متهم ساختن ایشان به "معرکه گیری و کارهای نمایشی" ، بازتاب های وسیعی داشت. عده زیادی به آن روزنامه نگار حمله کردند، گروهی بدون ورود به ماهیت موضوع ، آزادی اظهار نظر در مورد دیگران  را مورد حمایت قرار دادند و انتقاد  از منتقدان نظام  در بالاترین حد آن را بخشی از آزادی دانستند ، گروهی دیگر بر اساس فهم خود از موضوع ، با نویسنده " تخطئه نامه " همزبانی  و همدلی کردند و در نهایت ، عده ای هم در اقدامی  جناحی، به دفاع از دوست روزنامه نگار خویش پرداختند. علیرغم ارادت  به استاد دکتر محمد ملکی  وضمن  احترام  برای بانو ستوده و آقای محمد نوری زاد ،  ترجیح می دهم به دفاع از گروه اول بپردازم و دوستان دیگر را هم به عادی دانستن انتقاد حتی تخطئه منتقدان نظام جمهوری اسلامی ، تشویق نمایم. البته این توصیه به معنای همدلی با کسی نیست که سه شخصیت فداکار ساکن در داخل ایران را به معرکه گیری  و کارهای نمایشی متهم نمود بلکه برای عادی سازی انتقاد و بستن راه " بت سازی " از هرکس و هر چیز است. زیرا ایرانیان در طول تاریخ از "کاریزما سازی"  های فریب کارانه و "قدیس پروری"  های هزینه ساز ، لطمات فراوان خورده اند. یقیناً در این فقره، دکتر ملکی ، خانم ستوده ومحمد نوری زاد عزیز با من هم عقیده هستند و دستاوردهای فراگیر شدن  انتقاد را بر حفظ احترام ظاهری خویش ترجیح می دهند. اما آنچه مرا وادار به نوشتن این سطور می کند نگاه به معرکه اصلی در ایران می باشد که معرکه سازی  روزنامه نگار  ساکن پاریس ، از پیامدهای آن و شاید با هدف مخفی نگهداشتن همان معرکه اصلی است.
 
بیش از دهسال از افشای چالش میان مجامع بین المللی با سران جمهوری اسلامی بر سر پرونده هسته ای می گذرد. در این دوره ، برخی  رفتارهای تبعیض آمیز مجامع بین المللی نسبت به  فعالیت هسته ای کشورهای گوناگون، آشکار گردید.  آگاهی هموطنان از خودخواهی و بلندپروازی های  پر هزینه  سران نظام از دیگر دستاوردهای این " لو رفتن ناخواسته " بود. اما بر این باورم روند مذاکرات هسته ای دستاورد بزرگتری هم داشت. این دستاورد معرفی معرکه گیران اصلی و فریب کاران نوین در جمهوری اسلامی است. از آغاز مذاکرات هسته ای، فراز و فرود های فراوان درروند مذاکرات به وجود آمد که مهم ترین پیامد آن ، توقف و یا اخلال در سرمایه گذاری های داخلی و  خارجی در ایران در کنار محدودیت های ناشی از تحریم ها  بود. نتیجه آنکه اقتصاد ایران روز  به روز با مضیقه های بیشتر مواجه شد و دستان بسیاری به سوی آسمان رفت که تمنای همه آنها بر طرف شدن " شر هسته ای " از سر ایران و ایرانیان بود. اما ظاهراً  مشکلاتی که زندگی روزمره  بسیاری از ایرانیان را به جهنم تبدیل کرده بود برای سران حکومت اسلامی اهمیتی نداشت و آنها در اظهارنظرهای غیر خردمندانه و خود خواهانه خویش ، تحریم ها را موجب برکت و پیشرفت کشور می دانستند. این شرایط تا جایی ادامه یافت که تحریم ها شامل در آمدهای نفتی شد و دست مقامات نظام از دلارهای فراوان نفتی کوتاه گردید . این تغییر وضعیت ، تعدیل  نگاه به تحریم ها را به دنبال داشت به طوری که  برای نخستین بار در سالهای پس از انقلاب ، تحریم ها  را  به دغدغه مشترک مردم  ومسئولان تبدیل کرد و این مقدمه ای شد برای معرکه ای که این یادداشت به دنبال تبیین آنست.
 
کمتر از دوسال پیش ، هنگامی که حسن روحانی به جای محمود احمدی نژاد نشست ،برخلاف رویه سالهای هشتاد و دو تا نود ودو ، مسئولیت پرونده هسته ای از دبیرخانه شورای عالی امنیت ملی - که زیر نظر مستقیم رهبر است -  به دولت و وزارت امور خارجه منتقل گردید. در آن زمان کسی علت این تغییر را جویا نشد زیرا همه به "رفع شر هسته ای" فکر می کردند و بر این باور بودند که امکان موفقیت دولت در این " دفع شر" بیشتر است. دولت هم برای برآورده سازی خواسته مشترک رهبر و ملت  که رفع تحریم ها بود فعالیت خود را آغاز نمود. تا این مرحله، مشکلی وجود نداشت. اما این موضوع به تدریج به معرکه ای بزرگ در داخل کشور تبدیل شد تا سایر نابسامانی ها را توجیه نمایند. معرکه سازان اصلی با القای یک دروغ بزرگ  در مورد روند جدید مذاکرات هسته ای ، به این شایعه دامن زدند که هرنوع پرداختن به سایر موضوعات می تواند موجب تحت فشار قرار گرفتن وزیر خارجه و به خطر افتادن مذاکرات هسته ای شود. در حالی که به نتیجه رساندن مذاکرات ، مهم ترین اولویت برای خامنه ای و زیردستان وحشت زده او بود. آنها  از شدت  تحریم ها، آرام و قرار نداشتند و  انجام هر توافقی برای رفع تحریم های بانکی و نفتی  را مجاز می شمردند. اما معرکه سازان، تعدادی " بچه مرشد " را با خود همراه کرده بودند که وظیفه ایشان  ، جا انداختن آن دروغ بزرگ و توجیه کوتاهی سیاسی روحانی و دولت او بود. بچه مرشدهای ناشی، بدون توجه به نگرانی های عمومی به خاطر  خلف وعده های سیاسی  روحانی ، جنگ روانی علیه مطالبه گرانی  را آغاز کردند که تنها خواسته ایشان تحقق وعده های انتخاباتی روحانی بود. آنها همچنان   جوسازی  فزاینده  علیه مطالبه گران را ادمه می دهند  در حالی ادامه که " معرکه گیران واقعی " به خوبی می دانند  که  تجویز مذاکره با امریکایی ها پس از سه دهه  ، انتخاب ناگزیر خامنه ای  بود  که هدف آن ، نه رفع تحریم ها برای تسهیل زندگی ایرانیان بلکه برای خلاصی نظام از تحریم های آزار دهنده نفتی و بانکی  بوده وهست.اما ظاهراً معرکه گیران از بچه مرشد ها خواسته اند  که "ایرانیانِ خسته" را از شکست مذاکرات بترسانند .  برخی افراد که دروغ بزرگ جواد ظریف در مورد فقدان زندانی سیاسی و عقیدتی در ایران را توجیه می کردند همان بچه مرشدهایی بودند که وظیفه محوله به خویش را انجام می دادند.عده زیادی هم  به دلایل گوناگون ، ترجیح دادند در برابر این دروغ ،  سکوت  مصلحت اندیشانه پیشه سازند که متاسفانه  موجب تجری بیشتر معرکه گیران و نوچه های آنان شده است.  
 
ضمن دفاع مجدد از آزادی اظهار نظر در مورد همگان از جمله  انتقاد و حتی تخطئه  مخالفان و  منتقدان نظام ، معتقدم  اظهار نظر اخیر روزنامه نگار ساکن پاریس نسبت به دکتر ملکی ، بانو ستوده و محمد نوری زاد می تواند یکی از نتایج  این معرکه گیری سیاسی و سکوت غیر خردمندانه یا مصلحت اندیشانه در برابر آن باشد.  برای رد دروغ بزرگ هسته ای ، نیازی به تحقیق زیاد نیست . تا کنون دو تن از مذاکره کنندگان هسته ای با صراحت اعتراف کرده اند که شروع روند جدید مذاکرات و تغییر مسیر آن ، ارتباطی با دولت جدید ندارد. پذیرش این واقعیت، موجب خواهد شد برخی اظهارات تبلیغاتی - سیاسی  برای توجیه کوتاهی های سیاسی دولت ، رنگ ببازد و مطالبه از دولت برای ایستادگی  در برابر برخی زیاده خواهی های داخلی ، با سهولت بیشتر و بدون نگرانی از " هو کردن " های اصلاح طلبانه انجام شود. ضمن آنکه این مطالبه و خنثی سازی معرکه گیری های ناشیانه ، نه تنها نافی حمایت از روند جدید مذاکرات و پشتیبانی از مذاکره کنندگان نیست  بلکه می تواند موضع آنان در برابر زیاده خواهانه داخلی را تقویت نماید.
 
پس از اظهار نظر روزنامه نگار ساکن پاریس  و گسترش اعتراضات علیه او، تعدادی از نویسندگان اصلاح طلب به حمایت از دوست روزنامه نگار خویش پرداختند . آنها ادعا می کردند  این دفاع با هدف پشتیبانی  از آزادی بیان   صورت گرفته است. واکنش آن گروه به این یادداشت  ، میزان صداقت آنان را آشکار خواهد ساخت؛ اگر چه برخی از این حضرات  با "هو" کردن منتقدان خاتمی ، رفسنجانی و روحانی، میزان پایبندی خود به شعار حمایت از آزادی بیان را به نمایش گذاشته اند.