۱۳۹۶ مهر ۹, یکشنبه

یزید بی بصیرت و " آقا"ی انقلابی

حاکم اسلامی باید مثل آقای ما ، انقلابی گری  و قاطعیت را در بالاترین حد و در همه شئون به نمایش بگذارد. بر همین اساس معتقدم آقای ما " فخر حکومت های انقلابی - اسلامی " است و یزید در مقایسه با او در " قعر بی بصیرتی " بود. درست است که یزید  فتنه گران علیه حاکم‌اسلامی را سرکوب کرد اما به دلیل ضعف در انقلابی گری، کارش نیمه تمام ماند . چند نمونه

یک - یزید به بیمار ، کاری نداشت حتی کسی که می دانست "جانشین  سردمدار فتنه " خواهد بود ؛  کسی که تا میدان جنگ‌ِعلنی آمده بود .او برای مبارزه مسلحانه ، عزم‌جدی داشت و اگر بیماری مانع او نمی شد   بر روی امیرالمومنین - منتخب خبرگان دستچین شده حاکم قبلی -  شمشیر می کشید .   اما   برای آقای ما ، فرقی نمی کند فتنه علیه حکومت ،  در چه سطحی است و فتنه گر، چه کسی است ؟ فتنه را در نطفه خفه می کند حتی اگر فتنه گر ، یک بیمار مانند علیرضا رجایی باشد که تنها گناه او ارائه چند سخنرانی و نوشتن چند مقاله بوده است. در حکومت قاطع خامنه ای ، فتنه گر می تواند   یک کارگر ساده باشد مانند ستار بهشتی‌و فتنه او ، نوشتن چند جمله . او را می کشند تا فتنه در پایین ترین سطح نیز شکل نگیرد.

دو - در حکومت بی بصیرت  یزید ، فقط با مردانی می جنگیدند که در جنگ‌مستقیم با بسیجیان رهبر بودند و با زنان کاری نداشتند. اما   در حکومت انقلابی آقا، ندا آقا سلطان را می کُشند ، در کنار خیابان به جان بانوی جوان می افتند و باتوم بر سر و صورت او می زنند و از اینکه تصاویر آن قتل و این ضرب و شتم وحشیانه در سراسر دنیا منتشر شود احساس شرمساری نمی کنند . 

سه - یزید بی بصیرت بود و کارگزاران او نیز. آنان به جای برخورد انقلابی با پیام آوران فتنه، تریبون مجلس رهبر را در اختیار زینب گذاشتند تا پیام آور فتنه کربلا* باشد. اگرآقای ما همچون امیرالمومنین یزید ، بی بصیرت بود لابد اجازه می داد گوهر عشقی به دادخواهی مرگ‌فرزندش بپردازد و مادران سهیل عربی ، سعید زینالی و دیگر معترضان زندانی ، در مجالس عمومی فریاد اعتراض سر دهند . اما آقای انقلابی ما، از سلف خود یزید و سرنوشت او درس ها گرفته و همه اعضای خانواده فتنه گران را سرکوب می کند. در حکومت انقلابی آقا، نه تنها مادر ، همسر یا دختر یک فتنه گر اجازه حضور در مجلس رهبر را ندارد بلکه هر راهی که ممکن است برای انتقال پیام فتنه مورد  استفاده قرار گیرد  مسدود می کند . اگر پیام آور ، مادر مصطفی کریم‌بیگی باشد او را به زندان می افکنند و اگر دختر   نسرین ستوده بخواهد سفر خارجی برود برای جلوگیری از انتقال احتمالی پیام ، دختر دوازده ساله را ممنوع الخروج می کنند در حالی که یزید پس از سرکوب فتنه ، زینب را آزاد گذاشت حداقل به مدت چهل روز پیامبر فتنه و فتنه گران باشد.

راستی اگر یزید به اندازه علی خامنه ای ، انقلابی بود آیا به نظر شما همچنان‌شاهد دکان های پرخرجی بودیم که تحت عنوان انتقال پیام عاشورا  فعالیت می کند؟

* پی نویس
ارادت نگارنده به امام حسین (ع) و احترام به مناسک غیر خرافی عاشورا ، نیاز به تاکید ندارد و عبارات به کار رفته در این مقاله  از زاویه نگاه یزید و جانشین او ، علی خامنه ای است   

۱۳۹۶ مرداد ۱۱, چهارشنبه

سخنی مخلصانه و تلخ با خانواده استادم آقای کروبی/ رونوشت : دختران میر

آخرین بیانیه خانواده آقای کروبی ، مرا به شدت نسبت به شرایط جسمی شیخ   نگران‌کرد. خوشحال نیستم که این خانواده علاقمند به نظام جمهوری اسلامی ، نکته ای  را تایید کرد  که سال هاست  من و بسیاری از دوستانم فریاد می زنیم :  " همدستی ارکان‌نظام  حاکم برای خفه کردن هر نوع اعتراض " . در کنار بیانیه مکتوب خانواده ، فرزند شیخ به صورت صریح تر،  از نقشه نظام برای قتل بی سر و صدای محصوران خبر داده است. اعلام بی خبری فرزندان موسوی از وضعیت سلامت میر نیز بر نگرانی ها می افزاید. اما در این شرایط،تنها نباید به اظهار نگرانی اکتفا کرد . بنا دارم‌در این نوشته با افشای نگرانی عمیق خود ، تقاضایی از خانواده کروبی داشته باشم  که امیدوارم تلخی و گزندگی احتمالی آن را بر من ببخشند.

حقیقت آنست که در یکی دوسال اخیر به شدت نگران یک موضوع بوده ام. تک‌تک اعضای خانواده کروبی ، علاقه من به شیخ و محبت پدرانه او نسبت به مرا شاهد بوده اند. حد اقل در دو مقطع زمانی  - ابتدای سال شصت و یک تا پایان شصت و شش و بسیاری از روزها  در دوره چهار ساله مجلس ششم ، شاید هیچکس به اندازه من با شیخ در تماس نبود  . به خصوص در مقطع دوم‌، بسیاری از شب ها تا بعد از نیمه شب در منزل شیخ  به گفتگو با او بر سر مسائل مختلف می پرداختیم و‌من‌آخرین فردی بودم که از او جدا می شدم.  رفتار شیخ و همسر بزرگوارش با من نیز تفاوتی با رفتار ایشان با فرزندانشان نداشت و همواره شرمنده محبت های آنها بودم. حتی پس از ترک‌ایران تا زمانی که توصیه شیخ  دین فروش - احمد جنتی - برای قطع ارتباطات تلفنی و اینترنتی کروبی  اجرا نشده بود مرتبا با او تماس تلفنی داشتم.  حتی قطع ارتباط و  کناره گیری از مشاورت او ، ذره ای از ارادت من به " منش " شیخ و نگرانی های شخصی در خصوص سلامت او و دلتنگی هایش نکاسته است. با همه   این ها‌و با قلبی فشرده و با اخلاص کامل ، ناگزیر به یادآوری نکته ای تلخ خطاب به برادرانم حسین‌، تقی ، علی و یاسر و نیز مادر بزرگوارم سرکار خانم فاطمه کروبی هستم که البته به دنبال آن ، در خواست خود را نیز مطرح خواهم کرد .

بگذارید به چند ماه قبل باز گردیم. غروب یک روز در نیمه دوم سال نود و پنج ،  شنیدن یک خبر همه ما را بهت زده کرد. خبر فوت علی اکبر هاشمی رفسنجانی . او سابقه بیماری نداشت واعضای  خانواده رفسنجانی هم هیچگاه  نگفته بودند "وزارت اطلاعات ایران فردی را گمارده که رسالت خود را پایان دادن به زندگی محصوران می‌داند.” این ادعای محمد تقی کروبی البته مستند به نشانه هایی است و تجربه جمهوری اسلامی در حذف مخالفان و منتقدان به گونه ای است که بسیاری از افراد ، مرگ‌رفسنجانی را یک قتل سیاسی می دانند. در مورد مهدی کروبی شرایط ویژه ای وجود دارد . شخصا از یکی از محافظان وی شنیدم که در سال هفتاد و هفت ، سردار عراقی الاصل محمدرضا نقدی خواستار سکوت کروبی ویا انتظار برای قتل در منزل شده بود. امروز نظام جمهوری اسلامی  در مقایسه با سال هفتاد و هفت ، دهها برابر رسواتر است و در حذف مخالفان ، مجرب تر و حریص تر . از سوی دیگر  همه  ظواهر ، حاکی ازهماهنگی دو تیغه قیچی- ولایت معاشان و کاسبان حصر - برای بریدن رگ‌ حیات کروبی از طریق کوتاهی در رسیدگی کافی پزشکی است.   اما حتی اگر فرض مطرح شده توسط فرزند کروبی، صحت نداشته باشد    شرایط جسمی  شیخ به خصوص وضعیت قلبی او، اقتضائاتی دارد که غفلت از آن  نه به نفع  شیخ است و نه به صلاح علاقمندانش. عمر شیخ دراز باد اما اگر بخواهیم‌ تعارف رو کنار بگذاریم او به زودی  هشتاد سالگی رو پشت سر می گذارد . تجربه هاشمی رفسنجانی به ما یاد آوری می کند که   لازم است هر چه زودتر  تکلیف کروبی با  بسیاری  از مسائل و در راس آنها ولایت فقیه ، مشخص شود. زیرا شیخ و دوستان او از عوامل تثبیت " ولایت مطلقه فقیه " هستند و آنچه جنایت ، فساد و بی کفایتی در کشور وجود دارد به نحوی مرتبط با همین قدرت مطلقه و غیر پاسخگوست. به گمانم‌اکنون کروبی نیز می داند که هر کس بر مسند ولایت مطلقه فقیه تکیه بزند شرایط حاکم بر کشور  چندان تغییر نخواهد کرد. بگذارید رفتار احتمالی چند کاندیدای دیگر که می توانستند به جای علی خامنه ای  بر این مسند بنشینند را حدس بزنیم . مرحوم‌موسوی اردبیلی . همین روزها خاطره ای از او در رسانه های مجازی منتشر شده که نشان می دهد او حتی قدرت ایستادگی در برابر دادستان فاسد وظالم - اسداله لاجوردی - را نداشته است. در دوره ریاست او بر قوه قضائیه ، اعدام های شصت و هفت انجام‌شد که هم اکنون بسیاری از افراد تلاش می کنند خود را بی خبر - یا حداقل  بی تقصیر  - در آن ماجرا نشان دهند. نزدیکان موسوی و کروبی هم‌به زبان تلویح سعی درالقای  بی خبری آنها از روند شکل گیری و اجرای آن‌جنایت دارند. راستی اگر موسوی اردبیلی به جای     علی خامنه ای ، عهده دار رهبری بود تا چه حد توانایی مقابله با جنایات را داشت و تا چه میزان‌ می توانست مدیران عالی و میانی کشور و نیز اطرافیان خود را کنترل کند؟ نامزد احتمالی دیگر ، مرحوم‌هاشمی رفسنجانی بود. بارها شاهد بغض کروبی به خاطر بازداشت بسیاری از افراد توسط وزارت اطلاعات دولت رفسنجانی و لبخند رضایت او به خاطر " کم‌شدن روی منتقدان " بودم. آن مرحوم حتی پس از پایان ریاست جمهوری نیز تغییر رویه نداد  و در سخنرانی علنی ، دانشجویان معترض را " سوسول های ساواکی زاده " نامید.  شیخ ما به خوبی به یاد می آورد روزی را که او و تعدادی از روحانیون سرشناس ، بیانیه ای صادر کردند تا اعتراض خود به اقدام‌سیاسی صدا وسیما -  نمایش تصاویر مستهجن از کنفرانس برلین -  را اعلام‌نمایند.‌ پاسخ مرحوم‌رفسنجانی  در خطبه های نماز جمعه ، بیان زشت ترین عبارات در مورد معترضان‌بود . ذائقه تلخ شیخ به خاطر " خود برتر بینی های مرحوم‌رفسنجانی و تحقیر دیگران " چیزی نیست که فقط به یاد من مانده باشد .

 اصلا اجازه بدهید فکر کنیم‌سید محمد خاتمی ، بر کرسی ولایت فقیه تکیه می زد. فرض می کنیم قدرت مطلقه فقیه، نمی توانست شخص خاتمی را به دیکتاتوری و فساد بکشاند. اما اطرافیان و نیروهای موثر بر او چه؟ لازم‌نیست دلخوری های شیخ  از خاتمی و تک روی های  اطرافیان او درابتدای  دهه هشتاد را یادآوری کنم. آنچه اخیرا در ماجرای تنظیم  لیست " کاندیداهای شورای شهر تهران‌" موجب اعتراضات گسترده شد نشان داد اگر خاتمی،  رهبر بود اطرافیان او با خودی و ‌غیر خودی چه می کردند .‌ در مورد شیخ اعتدال و احتمال رهبری او هم‌که سخنی لازم‌نیست. بعید می دانم سرنوشت " صداقت و احترام‌به خواسته های مردم " در حکومت‌مطلقه شیخ حسن‌روحانی برای کسی مبهم‌باشد.

همه اینها را گفتم‌تا بگویم‌به نظر من‌، هر کس رهبر باشد  در چارجوب نظریه ارتجاعی " ولایت مطلقه فقیه "  شرایط مردم و کشور تفاوت زیادی با امروز نخواهد داشت؛ اگر نگویم که رفتار فعلی برخی افراد نشان می دهد تکیه زدن ایشان بر جایگاه مفسده خیز ِ ولایت فقیه، دردهای مردم را بیشتر خواهد کرد. اگر اینچنین است از شیخ شجاع - و نیز میر محبوب - توقع می رود قبل از آنکه توطئه های،نظام ولایت فقیه ، فرصت را  از آنها را بگیرد صادقانه با مردم سخن بگویند و موضع خویش نسبت به " ولایت فقیه" را آشکار سازند. سه سال و اندی قبل ، دردنامه ای سرگشاده  با عنوان " استاد کروبی! نمی دانید چرا اینگونه شد ؟" خطاب به شیخ نوشتم که نشان می داد اقدامات خامنه ای ، کپی برداری از رفتارهای غیر قانونی و استبداری آیت اله خمینی است. با واسطه شنیدم که اعضای خانواده ، مصلحت اندیشی کرده و اجازه نداده اند نامه به دست مخاطب آن برسد. تقاضای ملتمسانه من از خانم کروبی و فرزندان ایشان آنست که این بار خواسته مرا با شیخ در میان بگذارند. شیخ ما ، هزینه های فراوان داده تا نشان دهد همه روحانیون شیعه ، طرفدار دیکتاتوری ولی فقیه نیستند. گام‌بعدی و لازم‌برای شیخ آنست که تکلیف خود را با تئوری ولایت فقیه مشخص نماید . گمان می کنم چهار دهه استیلای نظام ولایت فقیه ، فرصت کافی در  اختیار همگان قرار داده تاناکار آمدی و فساد انگیزی این شیوه حکومت را ثابت نماید . حتی اگر شیخ همچنان ارادتمند آیت اله خمینی باشد با دوری جستن از  " ولایت فقیه " می تواتد مردم را  به بخشیدن‌ گناه بزرگ‌ و طلب مغفرت برای بنیانگزار جمهوری اسلامی ، تشویق نماید .با تلخ کامی می گویم‌ شاید فرصت شیخ عزیز ما برای انجام‌این رسالت، چندان طولانی نباشد .  

۱۳۹۵ آذر ۱۴, یکشنبه

آقای حسن‌خمینی ! این ننگ ها میراث پدربزرگ‌ شماست

 دوشب پیش که اظهارات یکی از مدیحه سرایان رهبر- حسین‌اله کرم‌- را خواندم‌ خیلی سخت خوابیدم .‌ بغض و خشم‌گلویم را گرفته بود اما ترجیح دادم کمی بر خشم‌خود مسلط شوم‌آنگاه چند خطی بنویسم. داستان را نه از سال شصت و هشت  و آغاز رهبری علی خامنه ای بلکه از سال هزار و سیصد و شصت و  هفت شروع می کنم. در نیمه دوم  آن سال ، فتح اله امید نجف آبادی که  برای ارضای شهوات سیاسی  سران‌ نظام ، دهها نفر را به سنگین ترین‌مجازات ها از جمله اعدام‌ محکوم کرده  بود مورد خشم حکومت واقع شد که نتیجه این خشم‌، اعدام‌او به حکم‌علی فلاحیان- از سران دادگاه ویژه روحانیت در آن زمان -   بود .‌ چند روز  بعد از اعدام امید نجف آبادی ، یکی از نمایندگان مجلس را دیدم که دوست مشترک فلاحیان و امید بود. او با خشم‌فراوان ، به فلاحیان‌فحاشی می کرد . وقتی دلیل عصبانیت او را جویا شدم داستانی را از  مجادله خودش با فلاحیان‌ نقل کرد . به گفته آن‌نماینده مجلس ، فلاحیان ادعا کرده بود که امید نجف آبادی پس از اینکه به او اطلاع داده بودند صبح روز بعد اعدام خواهد شد با هم سلولی خود لواط کرده است !  او می گفت به فلاحیان‌گفتم‌ او را اعدام‌کرده اید این حرف ها‌چیست که علیه او می گویید  ؟ آیا اصولا در آن شرایط ، کسی توانایی برقراری رابطه جنسی با کسی دارد؟

البته گمان‌نکنید امید نجف آبادی ، تنها کسی بود که فاسدانی مثل فلاحیان آنان را مجازات و برای توجیه احکام‌صادره ، اتهامات  سنگین به ایشان  نسبت دادند. در دوران دهساله رهبری آیت اله خمینی ، دهها نفر در دادگاههای مخفی به اعدام‌محکوم‌شدند در حالی که   رسانه های رسمی کشور یا محافل سیاسی ، بازتاب دهنده اتهاماتی از قبیل جاسوسی  یا ارتباط نامشروع جنسی - عمدتا لواط- در خصوص  آنان بودند. اگر از افراد ناشناس بگذریم‌ می توان به اعدام شدگانی  اشاره کرد که  آیت اله خمینی -  یا کسانی که ازآغاز نیمه دوم دهه شصت بر او مسلط بودند-  از نزدیک آنها را می شناختند .‌اما همان افراد توسط افراد فاسد و بدنام همچون‌علی فلاحیان ، محاکمه و مجازات شدند.‌رئیس صدا و سیما -قطب زاده - و فرمانده نیروی دریایی - ناخدا افضلی - از اعدام‌شدگان‌به اتهام جاسوسی و امید نجف آبادی و علینقی سید خاوری - نماینده مجلس- دو" اعدام‌شده" بودند که در محافل سیاسی و خبری ، اتهام لواط در مورد آنان مطرح می شد.‌ در همان دوره دهساله ، حداقل سه مرجع تقلید سرشناس -آیت اله شریعتمداری و   آیت اله سید صادق روحانی در قم و آیت اله سید حسن‌قمی در مشهد - در حصر خانگی قرار گرفتند که اخبار بعدی نشان داد آیت اله خمینی کاملا در جریان امر  بوده است. مهندس عباس امیر انتظام و برخی سران گروههای چپ با اتهامات واهی به زندان‌های طویل المدت محکوم‌شدند و از همه بدتر ، صدها نفر در تابستان سال شصت و هفت بدون طی تشریفات حقوقی  ، بر اساس احکام‌ظالمانه به قتل رسیدند.

فصل مشترک‌همه احکام‌فوق ، دستور مستقیم آیت اله خمینی یا صدور احکام‌توسط‌قضاتی بود که مستقیما توسط رهبر  منصوب و از حمایت بی چون و چرای او برخوردار بودند. خفقان ناشی از تسلط خمینی بر رسانه ها و محافل سیاسی نیز به گونه ای بود که نه تنها برای کسی امکان  مخالفت با دادگاههای قرون‌وسطایی وجود نداشت  بلکه حتی طرح پرسش نیز تقریبا غیر ممکن بود. با نگاهی به آن سال ها می توان به این‌نتیجه رسید هر کس انتقاد موثر بیان می کرد یا هر فرد‌ ، حزب و گفتمانی که می توانست رقیبی برای حاکمیت ولایت فقیه باشد مورد کینه آیت اله خمینی و  مباشران اصلی او  واقع می شد. در آن‌دوره ، آیت اله خمینی ، دستور حصر  مراجع تقلید مخالف با انحصار طلبی ولی فقیه  را صادر می کرد ، شخصا در تریبون‌عمومی‌علیه دکنر مصدق سخن می گفت - او اصلا مسلمان نبود - در برابر توصیه های محرمانه برای مداوای رقیب بیمار خود -آیت اله شریعتمداری- ترشرویی می کرد و اگر از افزایش محبوبیت کسی نگران‌می شد از همه قدرت خود برای حذف او استفاده می نمود- ابوالحسن‌بنی صدر - و.....

در سالهای پایانی عمر ، آیت اله خمینی  بیش از آنکه خمینیِ دهه چهل و پنجاه و حتی خمینیِ پس از انقلاب باشد جاده صاف کن‌ مطامع حکومتی اکبر هاشمی رفسنجانی و احمد خمینی بود و هر چه مرگ‌او نزدیک‌تر شد خشونت زوج‌ناکام‌رفسنجانی - احمد خمینی هم‌افزایش یافت که ثمره آن در ‌ جنایت تابستان شصت و هفت و نامه ششم ‌فروردین‌ شصت و هشت آیت اله خمینی به آیت اله منتظری نمایان‌گردید. لازم‌به توضیح نیست‌که رفتار سازمان‌مجاهدین خلق از ابتدای دهه شصت تا همراهی آنان با صدام و ارتش عراق، ملغمه ای از خیانت ، جنایت و حماقت بود اما هیچیک از موارد سه گانه فوق نمی تواند امضای آیت اله خمینی ذیل دستنویس احمد خمینی برای اعدام صدها محکوم اسیر در زندان را توجیه نماید.‌ آن حرکت آنقدر شرم‌آور بود که در ماههای بعد از کودتای انتخاباتی سال هشتاد و هشت ، بسیاری از حامیان جنبش سبز همه تلاش خود را بر اثبات بی اطلاعی سران جنبش  از آن جنایت متمرکز کردند . ‌برخی وابستگان  به جناح‌محافظه کار نیز   برای تمسخر حامیانِ " دوران‌طلایی امام‌" همان‌جنایت را به آنان یاد آوری نمودند. در خصوص نامه ششم فروردین‌ماه شصت و هشت به آیت اله منتظری نیز توضیح زیادی لازم‌نیست. در آن نامه ، آیت اله منتظری یک ساده لوح معرفی شده که جای او در قعر جهنم‌است و دو روز بعد در نامه دیگری با همان‌دستخط و امضا ، آظهار امیدواری شده که "ساده لوحی که مامن منافقین بوده و جایش درقعر جهنم‌است " به حوزه و نظام گرمی ببخشد.

مسئولیت    آنچه در بالا آمد به طور کامل به عهده آیت اله خمینی است ؛ هم‌ آنها که با دستور ، هدایت یا حمایت او در شرایط تعادل فکری و آگاهی کامل انجام‌ شد هم‌آنچه او با تبدیل  شدن به ماشین‌امضای رفسنجانی و احمد خمینی ، فقط بار مسئولیت اخلاقی و شرعی آن را بر خود تحمیل کرد. زیرا  همه آنها در غیاب " امکان‌اعتراض به تصمیمات ولی فقیه" صورت‌گرفت.  در آن‌روزها نیز هر کس اعتراض می کرد مورد تمسخر ، اهانت و تهدید واقع می شد حتی اگر نماینده نجیب مجلس - شرع پسند - بود که به خانواده شهدا انتساب داشت یا احمد کاشانی فرزند شخصیت مورد علاقه آیت اله خمینی ( آیت اله ابوالقاسم‌کاشانی ).

آنچه امروز در دوره حکمرانی سید علی خامنه ای جریان دارد بی شک‌میراث آیت اله خمینی است.  خامنه ای ضعیف تر از آن بوده و هست‌که بتواند ادعا کند " ولایت فقیه شعبه ای از ولایت رسول اله است ". اگر روح اله  خمینی، مخالفان‌شورای نگهبان را " مفسد فی الارض " نمی نامید خامنه ای قادر نبود انتخاب همه آحاد ملت را به تایید  پیرمرد مفلوکی به نام‌احمد جنتی موکول کند. اگر شخصیت حرام خواری به نام حسین اله کرم  ، جرئت می کند به راحتی به یک‌بانوی نجیب ایرانی اتهامات غیر اخلاقی بزند گناه زیادی متوجه او نیست او در واقع راه امام‌راحل را پیگیری می کند که دکتر
 مصدق را " سیلی خورده از ملت "، مهندس بازرگان را " پدر معنوی منافقین‌" ، آیت‌اله منتظری را " ساکن‌قعر جهنم " و آیت اله شریعتمداری را " مستحق مرگ‌بر اثر بیماری " می نامید.‌

 روی سخنم با  سید حسن‌خمینی است.  او ظاهرا خود را به درس و بحث حوزوی مشغول ساخته است اما همانند پدر بزرگ‌خویش ، هیچ دغدغه ای نسبت به " غیر خودی" ها ندارد. اکنون دیگر قانع شده ام‌که از حسن‌خمینی ، نمی توان حمایت از فعالان‌سیاسی سکولار یا مذهبیون  مخالف ولایت فقیه را انتظار داشت.  اما او همه وقت و انرژی خود را  در راه رسیدن به عالیترین مدارج حوزوی طی می کند و لابد به آینده ای فکر می اندیشد که در جایگاه ویژه ای از مناصب حوزوی مستقر خواهد شد.  در عین‌حال ، او   تماشاگر لجن پراکنی  علی خامنه ای  علیه روحانیون‌پاک سرشت است که مخالف استبداد فقیه هستند.  اگر خامنه ای امروز مراجع تقلید  مخالف خویش را مروج‌" تشیع انگلیسی " می خواند و حتی به گنجینه کتاب های ایشان رحم نمی کند  دلیل آن را باید در ادبیات به جا مانده از دوران‌طلایی جستجو کرد . سید حسن خمینی در سال های حیات پدربزرگ‌خود،  سن بلوغ را پشت سر گذاشته بود و قطعا ادبیات او را از یاد نبرده است که به راحتی  تعدادی از نمایندگان‌مجلس شامل  سید محمد خامنه ای و برخی مجتهدان دیگر را " حنجره اسرائیل " می نامید. حسن‌خمینی حنی اگر به وظیفه اخلاقی و شرعی خویش نمی اندیشد حداقل به آینده خود  فکر کند. راهی که خامنه ای می رود همان‌مسیری است‌که پدر بزرگ حسن خمینی باز کرده است. اگر حسن‌خمینی حتی ذره ای آزادگی در وجود خویش می بیند باید مطمئن‌باشد که در آینده ای نه چندان دور با ولی فقیه یا اراذل وابسته به او درگیر خواهد شد. پس به او می گویم از میراث پدر بزرگ‌خویش بترسد و حداقل برای مصون ماندن‌خود از  پدیده هایی مانند اله کرم ، راهی پیدا کند. شاید راهی که او می یابد اندکی به مردم‌نیز کمک‌کند و بار گناهان نابخشودنی پدربزرگش را سبک تر نماید.  

۱۳۹۵ مهر ۹, جمعه


ولایت فقیه یعنی ۲۰۰۰<۱۱



  ورود احمدی نژاد به کاخ ریاست جمهوری در سال هشتاد و چهار ، متکی به انتخاباتی پر حرف و حدیث بود. در آن انتخابات ، سید علی خامنه ای در برابر  اکبر هاشمی رفسنجانی  ایستاد که سابقه رفاقت  پنجاه ساله با او داشت.  اصرار رهبر جمهوری اسلامی بر حمایت از احمدی نژاد در آن‌انتخابات ، همچنین موجب صدور نامه افشاگرانه مهدی کروبی شد که برای نخستین‌بار از دخالت مجتبی خامنه ای در مسایل مهم کشور پرده بر می داشت. اما نه "شکایت رفسنجانی به خدا " بر  اراده خامنه ای برای حمایت از احمدی نژاد تاثیر گذاشت نه افشاگری بی سابقه کروبی. از نخستین روز کار احمدی نژاد هم ، رهبر جمهوری اسلامی نشان داد که شیوه حمایت او از رئیس جمهور دست ساز خود  با حمایت های او از روسای جمهور پیشین متفاوت است.

هنوز یک‌سال از نخستین دوره ریاست جمهوری احمدی نژاد نگذشته بود که زمزمه های مخالفت جدی با او از درون مجلس اصولگرا و از میان‌اصلی ترین شخصیت های سیاسی آغاز شد . شاه بیت اکثر اعتراضات ، قانون گریزی و خلاف گویی های احمدی نژاد بود.  اما فضاسازی رهبر جمهوری اسلامی در حمایت از رئیس جمهور محبوب خود  ، هر گونه تلاش برای بر خورد با او را ناکام  می گذاشت. هر چه از  ماهها و سالهای ریاست احمدی نژاد بر دولت گذشت حمایت های رهبر از او نیزافزایش یافت. عجیب ترین حمایت که شیفتگی علی خامنه ای به رئیس دولت نهم را نشان می داد در ملاقات شهریور ماه هشتاد  و هفت هیئت دولت با رهبر ، متجلی گشت. در آن‌دیدار که با آغاز چهارمین سال دولت نهم مصادف بود خامنه ای از احمدی نژاد و همکاران‌او خواست خود را برای یک‌دوره پنج‌ساله فعالیت - یک سال باقیمانده از دولت نهم و دوره چهارساله دولت بعد ‌ - آماده کنند .‌ همچنین در اواخر اردیبهشت ماه سال هشتاد وهشت و در فاصله یک ماه به انتخابات  ریاست جمهوری، بخشی از  سخنرانی علنی رهبر  در کردستان به تمجید از فعالیت های چهار ساله احمدی نژاد و مذمت منتقدان او - از جمله سایر کاندیداهای ریاست جمهوری - اختصاص یافت ؛ در حالی که بر اساس قانون و عرف ، نهادهای اجماعی و دستگاههای حکومتی حق تبلیغ به نفع یا علیه کاندیداهای ریاست جمهوری را ندارند. اصرار  خامنه ای بر حمایت از احمدی نژاد تا جایی پیش رفت که او قبل از اعلام‌نتایج قطعی رای گیری و بدون‌توجه به شکایت همه کاندیداها - از جمله محسن رضایی - پیام‌تبریک‌ برای احمدی نژاد فرستاد و بر تعداد آرای مورد ادعای او ، مهر تایید زد  .

حمایت های فزاینده از احمدی نژاد درسالهای اول و دوم از دوره دوم ریاست جمهوری او ادامه یافت. در آغاز سال دوم ، اعضای هیئت دولت به همراه رئیس خود ، با رهبر ملاقات کردند تا اوصاف احمدی نژاد را از زبان‌ خامنه ای بشنوند :"  پایبندی به ارزشها – عدالت طلبی – ساده زیستی – دوری از اشرافی‌گری – تلاش و خدمت بی وقفه و استکبارستیزی . " اما یک‌حادثه ، نه تنها  دوره دلدادگی رهبر به احمدی نژاد را خاتمه داد بلکه تخم‌کینه از او را در دل خامنه ای کاشت. این حادثه ، عزل وزیر اطلاعات توسط رئیس جمهور ، بازگرداندن وزیر با حکم‌رهبر و خانه نشینی یازده روزه احمدی نژاد در اعتراض به این دستور رهبر بود.‌

تاثیر خانه نشینی اعتراضی  احمدی نژاد در حدی بود که پس از آن نه تنها ‌هیچگاه روابط رهبر و رئیس جمهور محبوب او به روزهای پیش از آن برنگشت بلکه دو سال پایانی ریاست احمدی نژاد بر دولت تا حدود زیادی تشریفاتی بود. از جمله در مهم ترین‌علاقه سیاسی او یعنی  پرونده هسته ای ، نقش رئیس جمهور به صفر رسید. همچنین بر اساس افشاگری های بعدی علی اکبر صالحی  آخرین وزیر خارجه دولت احمدی نژاد،  هشت ماه مذاکره با امریکا ، دور از چشمان رئیس دولت انجام‌شد.

همه آنچه در بالا آمد فقط یک‌مفهوم‌داشت. یازده روز اصرار  احمدی نژاد بر استیفای اختیارات قانونی رئیس جمهور ، روابط دو هزار روزه او با رهبر - مرداد هشتاد و چهار تا فروردین نود - را کاملا دگرگون‌کرد به طوری که با گذشت حدود دو هزار روز از پایان‌اعتراض یازده روزه ، رهبر همچنان کینه او را به دل دارد . رهبر جمهوری اسلامی که بیش از دو هزار روز ، از مدیریت فاسد احمدی نژاد حمایت کرده بود اکنون شخصا به‌ میدان‌آمده تا از بازگشت " فاسق محبوب خویش"  به‌قدرت جلوگیری کند.‌ معکوس شدن روابط این دو را می توان از مقایسه  سخنرانی های  رهبر در سالهای هشتاد وهشت و نود و پنج به خوبی درک کرد . سید علی خامنه ای  در فاصله یک‌ماهه به انتخابات ریاست جمهوری سفری طولانی به کردستان داشت. او در این سفر سخنرانی های متعددی در حمایت از احمدی نژاد ایراد نمود  و با طرح ادعای "تسلط بر واقعیات کشور " رقبای احمدی نژاد را به خلاف گویی و ارائه گزارش های همراه با سیاه نمایی از وضع کشور متهم کرد. همان سید علی خامنه ای ، در اوایل شهریور ماه نود وپنج‌، بار دیگر ادعای تسلط خود بر واقعیات کشور را مطرح تا از این ادعا " بر حذر داشتن‌احمدی نژاد از نامزدی در انتخابات ریاست جمهوری سال نود و شش " را نتیجه بگیرد. اگر تغییر موضع خامنه ای نسبت به احمدی نژاد ناشی از باور او به فساد و بی کفایتی او بود بایستی دستگاههای  نظارتی ، موظف به رسیدگی می شدند که نتیجه این رسیدگی ها می توانست محرومیت قانونی احمدی نژاد از کاندیداتوری باشد . اما هیچگونه نشانه ای از تعقیب رئیس جمهور سابق به اتهام فساد وجود ندارد و با اطمینان می توان گفت تنها اتهام احمدی نژاد از نگاه خامنه ای  ،  اعتراض او به رهبر از طریق خانه نشینی یازده روزه است. در واقع ، سخنان اخیر خامنه ای ، جلوه ای جدید از "ولایت فقیه " بود که به موجب آن ، یازده روز از تمام دو هزار روز قبل از آن مهم تر است و اعتراض به رهبر از تضییع حقوق اساسی ملت ، قبیح تر! 

آقای روحانی !این هنوز از نتایج سحر است



اوایل بهار سال هشتاد و چهار مقاله ای در آفتاب یزد نوشتم با  تیتر  "آقای خاتمی !این هنوز از نتایج سحر است " . در آن زمان ، خاتمی آخرین ماههای ریاست جمهوری  را پشت سر می گذاشت و حملات سازمان‌یافته اصولگرایان به او آغاز شده بود. شرایطی که این روزها در پیش روی روحانی قرار گرفته ، مرا به یاد آن روزها انداخت. البته ، نه خاتمی در مواجه شدن با آن شرایط، بی تقصیر بود و نه روحانی در به وجود آمدن شرایط فعلی ، بی گناه است . اما معتقدم‌ تقصیر روحانی در این زمینه ، بیش از خاتمی است زیرا اولا روحانی شناخت عمیق تری از رهبر و گماشتگان او دارد ثانیا او تجربه اهمال های خاتمی و نتایج‌آن را در اختیار داشت و می توانست با بهره گیری از آن تجربیات،   از بسیاری حوادث پیشگیری کند به خصوص که در ماههای اولیه ریاست جمهوری روحانی ، رهبر جمهوری اسلامی بسیار به همراهی و همکاری او نیازمند بود.‌

البته نباید گمان‌شود رفتار خصمانه خامنه ای با رئیس  دولت ، در حد فعلی متوقف می شود. تحقیر این دولت توسط رهبر جمهوری اسلامی ، بسیار زودتر از دولت های قبلی آغاز شد. در آغاز  سال چهارم دولت اول احمدی نژاد ، رهبر جمهوری اسلامی ضمنن تمجید های بی سابقه از رئیس دولت ،  از او و همکارانش خواست خود را برای پنج‌سال خدمت آماده کنند. اما در ملاقاتی که روحانی و کابینه او در پایان‌ نخستین سال فعالیت با رهبر داشتند با لیستی بلند بالا از توصیه های انتقادی مواجه شدند که  از "عدم اغراق در ارائه آمارها " تا " سعه صدر در برابر انتقادات " را در بر می گرفت. توصیه رهبر در آغاز سال چهارم دولت  روحانی نیز نه تنها  هیچ‌ شباهتی به اشتیاق آشکار او برای تداوم حضور احمدی نژاد در منصب ریاست جمهوری  نداشت بلکه به وضوح،  تمایل خامنه ای به پایان‌کار این‌دولت را به اثبات می رساند. در تمام سه سال گذشته  به موازات افزایش آسودگی رهبر به خاطر کاهش تحریم ها و فشارهای خارجی ، برخورد تخریبی او علیه دولت یازدهم با جدیت بیشتر ادامه یافته است.  اما سخنرانی اخیر او در جمع فرماندهان‌سپاه را می توان‌ورود رسمی رهبر به فاز جدید مقابله با دولت یازدهم دانست. تا پیش از این‌، خامنه ای سیاست "یکی به نعل ، یکی به میخ " را پیگیری می کرد وضمن‌تشکر از فعالیت های دولت، گلایه خود  از به نتیجه نرسیدن‌برخی وعده ها و انتظارات را اعلام‌می کرد.‌ اما در فاز جدید ، او " هیچ‌انگاری دولت " را در دستور کار قرار داده است.  حامیان‌دولت روحانی ، دور ساختن‌خطر جنگ‌از کشور و کاهش تنش در روابط با سایر کشورها را مهم ترین‌و با ارزش ترین‌دستاورد دولت او می نامند . در حالی که خامنه ای با صراحتی همراه با وقاحت ، سهم‌دیپلماسی دولت در کاهش خطرات خارجی را معادل صفر دانست. سخنان او در این زمینه را یکبار دیگر
 بخوانید : " گاهی اوقات سخنانی از جانب برخی مسئولان مطرح شده مبنی بر اینکه رفع تهدید نظامی و جنگ به‌دلیل فلان اقدام بوده است، درحالی که این سخنان صحیح نیست، زیرا تنها عامل رفع تهدید نظامی، «اقتدار دفاعی و نظامی» و «ایجاد ترس و رعب در دشمن» بوده و خواهد بود." خامنه ای در واقع ‌به دنبال القای این نکته است که نه تنها ادعاهای دولت در خصوص کسب موفقیت های بزرگ‌در عرصه دیپلماتیک‌صحیح نیست بلکه دولت در این زمینه هیچ سهمی ندارد .

البته خود کرده را تدبیر نیست. حسن‌روحانی در سه سال گذشته به بهانه پیشبرد مذاکرات هسته ای و تنش زدایی در عرصه بین المللی ، اغلب وعده های انتخاباتی مرتبط با سیاست داخلی را نادیده گرفت که نتیجه مستقیم‌ آن‌اهمال ها ، تقویت جناح تندرو و یاران نزدیک‌رهبر بوده است.‌ نگارنده از نخستین روز های فعالیت روحانی در  کسوت ریاست جمهوری ،  این‌ نکته بدیهی را به او یادآوری نمود که " نیاز خامنه ای به حل و فصل پرونده هسته ای، اگر بیش از نیاز دولت به آن نباشد کمتر هم‌نیست . " به عبارت دیگر ، روحانی مجبور نبود که برای حل آن‌معضل ، به باج دهی در داخل کشور و سکوت در برابر زیاده خواهی های رهبر تن‌دهد.

‌ متاسفم که به روحانی بگویم‌" این هنوز از نتایج‌سحر است ". یقین‌دارم‌ "هیچ‌انگاری دولت"  فاز نهایی اقدامات رهبر و عوامل او علیه دولت یازدهم‌نیست. پیش بینی می شود در هفته های آینده ، فاز جدید از برنامه های خامنه ای برای اثرگذاری بر انتخابات ریاست جمهوری سال آینده آغاز شود . این‌فاز احتمالا  شامل مقصر دانستن دولت روحانی در نابسامانی های اقتصادی و پس از آن دستگیری و محاکمه نزدیکان روحانی با اتهام فساد اقتصادی خواهد بود.

همه آنچه در بالا آمد یک‌طرف ماجراست. خامنه ای به درستی گمان‌می کند نتیجه این‌اقدامات هر چه باشد او برنده نهایی خواهد بود. اگر موفق شود روحانی را از چشم‌رای دهندگان‌بیاندازد بخشی از کینه و عقده خود از دهن کجی های مردم‌را جبران نموده است. اما اگر بار دیگر مردم‌تصمیم‌بگیرند برای نشان دادن‌مخالفت خود با رهبر ، به روحانی رای دهند باز هم‌برنده اصلی ، خامنه ای است. ‌او سال هاست حقوق اساسی ایرانیان را‌ ضایع می کند، ثروت ملی و اموال ایرانیان در پای شهوات سیاسی و زیاده خواهی های ولی فقیه در داخل و خارج از کشور هزینه می شود و در یک‌کلام ، او کشور و ملت را ملک‌طلق خود می پندارد. نگاهی دقیق به تحولات سال های اخیر نشان می دهد که در اغلب زمینه ها ، تضییع حقوق ایرانیان روند صعودی داشته است . از جمله در عرصه انتخابات ، روند بررسی صلاحیت ها روز به روز محدودیت های بیشتری در برابر انتخاب کنندگان و انتخاب شوندگان گذاشته است . اصلاح‌طلبان و کسانی که ادعای پیگیری حقوق مردم را دارند هم به همان روندی که مطلوب خامنه ای است تن داده اند و نهایتا مردم را با قصه هایی مانند " رای آوردن کسانی که مطلوب خامنه ای نیستند " فریب داده  و می دهند. خامنه ای هم‌به خوبی دست این‌فریب کاران حقیر را خوانده و برای,خود بازی برد -برد طراحی کرده است. اصلاح طلبان و هم پیمان جدید آنها -اعتدالیون - وظیفه کنترل عصبانیت ها و طغیان های عمومی را به عهده گرفته اند و خامنه ای نیز با خیالی آسوده ، اهداف زیاده. خواهانه خویش را پیگیری می نماید. از سه سال پیش که روحانی به قدرت رسیده ، نه  نهادهایی مانند سپاه و قوه قضاییه در رفتارهای ضد مردمی خود تغییری داده اند  ، نه اجازه گشایش محسوس در زندگی مردم‌داده شده است. در عرصه های فرهنگی و فعالیت های اجتماعی ، شرایط اگر بدتر از سالهای ابتدایی دهه هشتاد نباشد بهتر هم‌نیست. سهم‌تندروها  و قداره بندان از  تریبون های عمومی در حال افزایش است و فساد اقتصادی هر روز ابعاد گسترده تری پیدا می کند.‌ در عین حال ، حتی  این‌حد از دست اندازی به حقوق مردم‌ ، روحیه زیاده خواه خامنه ای را ارضا نمی کند و او به دنبال آنست که در هر دوره ، رئیس جمهوری تسلیم تر و بی اراده تر،  وظیفه پرده داری را به عهده بگیرد. البته او نیز می داند که هیچکس ننی تواتد همواره به همه خواسته های خود برسد . بر همین اساس رهبر جمهوری اسلامی سناریویی با دو نتیجه محتمل ، آماده اجرا نموده است. اولویت نخست  رهبر،   زمین زدن روحانی برای انتقام‌گیری از حامیان‌اوست.  طرح‌جایگزین ، تضعیف هر چه بیشتر و کاهش‌سهم‌واقعی رئیس‌جمهور از کیک قدرت  و سپس تن دادن به ریاست جمهوری روحانی برای یک دوره جهار ساله دیگر است. در آنصورت خامنه ای بدون‌آنکه در داخل حاکمیت  با  خطر جدی  مواجه  باشد مشروعیت خود را به رخ جهانیان و قدرت خود برای تسلیم‌ همه سیاستمداران در برابر خویش را به رخ داخلی ها خواهد کشید.

باز هم‌می گویم‌ که " این هنوز از نتایج سحری برای روحانی است ". روحانی چه برای چهار سال دوم‌به کاخ ریاست جمهوری برود چه نخستین‌رئیس جمهوریک دوره ای در ایران‌باشد با مصیبت های بزرگ و بدنامی های تاریخی بزرگ مواجه خواهد بود.‌در این‌مورد بیشتر خواهم‌نوشت .  

۱۳۹۵ مرداد ۲۲, جمعه

آیت اله منتظری ؛ مردی که نخواست الدنگ‌شود

آیت اله منتظری ؛مردی که نخواست "الدنگ‌"شود

پس از انتشار نوار صوتی از دیدار مرحوم‌منتظری با آفرینندگان‌هولوکاست جمهوری اسلامی ، بار دیگر تحلیلگران و ناظران به تحسین وی پرداختند زیرا او در حالی آینده سیاسی خویش را در معرض خطر داد  که از بیماری آیت اله خمینی و قریب الوقوع بودن رسیدن‌خود به رهبری خبر داشت. البته آن اقدام‌ماندگار ،هیچگاه از خاطره ها حذف نخواهد شد زیرا پیش و پس از منتظری ، هیچیک  از‌کسانی که ادعا می کنند "حکومت برای آنان از آب بینی بز کم‌ارزش تر است "   برای احقاق حقوق مردم ، قدرت را رها نکرد.  بر همین‌اساس ، و را می ستایم‌و به روح بزرگش درود می فرستم. اما به باور من ،منتظری دهسال قبل ازآن دیدار کذایی ، رمز نگرانی خود از استقرار در جایگاه "قدرت مطلقه "را بیان کرده بود.

اجازه بدهید زمان را چهار صد و چهل و دو ماه به عقب برگردانیم. بعد از ظهر چهارشنبه هجدهم‌مهرماه سال یکهزار و سیصد و پنجاه وهشت ،تهران‌،ساختمان مجلس سابق سنا،جلسه چهل و یکم‌مجلس بررسی و تدوین قانون اساسی جمهوری اسلامی. در آن‌جلسه ،آقای مکارم شیرازی پیشنهاد داد که اختیار فرماندهی کل قوا به رئیس جمهور منتخب مردم‌ داده شود. این‌پیشنهاد موجب آشفتگی فراوان‌آقای منتظری شد . وی خطاب به مکارم‌شیرازی گفت :
 « متأسفانه در شرایط رئیس جمهور، شرط فقاهت را نگذاشته اید و حتی نگفته اید که لااقل یک نفر فقیه او را تأیید کند. آنوقت ما بیاییم قدرت قوای سه گانه مملکت را بدهیم به دست یک "آدم الدنگ" که از
قدرتش سوء استفاده کند . خری را ببریم بالای بام که دیگر نتوانیم آن را پایین بیاوریم ».

ظاهرا در آن‌شرایط ، منتظری تصور می کرد فقها حتی پس از قبضه قدرت ،همان زاهدان قانعی خواهند بود که در گوشه حجره های فیضیه و دارالشفا ،با لقمه نانی روزگار می گذرانند.اما لابد رئیس جمهور فارغ التحصیل از سوربون یا ام‌آی تی ،از روز نخست برای دریدن مردم و چپاول اموال آنان دندان تیز می کند.

روحش شاد . او درست تشخیص داده بود که اگر اختیار قوای سه گانه را دست یک‌نفر بدهیم‌پس از آن‌با الدنگی سر و کار خواهیم داشت که دیگر نمی توانیم‌او را از اریکه قدرت پایین‌بیاوریم. ‌اما او در تشخیص مصداق "الدنگ "اشتباه می کرد. او ظاهرا به دهسال وقت نیاز داشت تا بداند "خری که دیگر نمی توان او را از بالای بام‌به زیر آورد "کیست. او که ارادت ویژه به آیت اله خمینی داشت با گذشت زمان ، خروجی عملکرد بهترین ولی فقیه -از نگاه او- را با تمام وجود لمس کرد. تلاش آیت اله منتظری  بر آن‌بود که خود راقانع کند  "خمینی همچون پادشاهان ستمگر نیست" اما نهایتا به این نتیجه رسید که"سیستم  اطلاعاتی خمینی روی ساواک را سفید کرده است. ".

 معمولا بعد از ظهر هر پنجشنبه ، منزل آیت اله منتظری پاتوق بسیاری از مقامات نظام‌به ویژه اعضای دفتر آیت اله خمینی بود‌ پس منتظری با خلق و خوی اغلب آنان آشنا بود تمایل تدریجی آنان به دیکتاتوری و خفه کردن‌صدای مخالفان را از نزدیک‌لمس می کرد.  مجموعه عملکرد احمد خمینی و باند او به اضافه دستورات آیت اله خمینی -یا دستورات  منتسب به او- کم‌کم منتظری را قانع کرد که اشکال نه از فرد بلکه از جایگاه است.‌  آیت اله منتظری زمانی جنگ‌خود با باند حاکم را علنی کرد که از مرگ‌قریب الوقوع آیت اله خمینی خبر داشت. برای او دو راه متصور بود:جنگ‌علنی با جناح مسلط و تن دادن به عزل -با توجه به آگاهی او از نفوذ احمد خمینی و هاشمی رفسنجانی بر آیت اله خمینی - یا اندکی تامل تا به دست گرفتن‌قدرت. او اعدام‌مهدی هاشمی -برادر پرنفوذ داماد خود - را از یاد نبرده بود و می دانست  توصیه های او به آیت اله خمینی برای جلوگیری از اعدام‌ها هیچ‌حاصلی نخواهد داشت. ضمن‌آنکه بر افراد نزدیک‌به حاکمیت از جمله منتظری ، این‌حقیقت آشکار شده بود که آیت اله خمینی در سال های آخر عمر خود چیزی بیش از ماشین امضا برای منویات باند احمد -اکبر نیست.‌   بر همین‌اساس معتقدم ایستادگی او در برابر روند حاکم اولا با امید قابل توجه برای اصلاح ، همراه نبوده و ثانیا ‌با آگاهی از احتمال عزل صورت گرفته است  . او در حالی موقعیت سیاسی خود را به خطر انداخت که  تدبیر و حتی وظیفه دینی به او حکم‌می کرد برای رهایی ملک و ملت از شر اطرافیان خبیث آیت اله خمینی و باند احمد- اکبر ، اندکی صبر پیشه کند و خود با در دست گرفتن قدرت ، اصلاحات مدنظر را انجام‌دهد. اما چرا  او به جای این تدبیر ، درگیری علنی را انتخاب کرد ؟ به باور من‌،این‌انتخاب تنها یک دلیل داشته است. دهسال تجربه ولایت مطلقه فقیه ،به او ثابت کرده بود هر کس در آن جایگاه بنشیند و از قدرت مطلقه برخوردار شود  خروجی عملکرد او فساد ،خونریزی و تباهی خواهد بود. منتظری با چشم‌خود دید آنکه بالای بام رفته را به هیچ‌قیمت نمی توان‌پایین آورد. متاسفانه  دهسال  وقت لازم‌بودتا منتظری بداند خطری که کشور و مردم را تهدید می کند رئیس جمهور نیست بلکه ولایت فقیه است که هر کس در آن جایگاه بنشیند نهایتا  یک "الدنگ‌" خواهد بود که خاطره "خر بالای بام "را برای مردم تداعی می کند. معتقدم و بر این‌اعتقاد پافشاری می کنم که انگیزه  اصلی منتظری از جنگ علنی با باند حاکم، ‌فهم‌دقیق او از نتیجه "ولایت فقیه "بود . او  می دانست اگر او هم  بر کرسی ولایت فقیه تکیه بزند نام‌او به عنوان "الدنگ ‌" ثبت خواهد شد؛  همان الدنگی که به تعبیر هجدهم‌مهرماه پنجاه وهشت خود او، اختیار قوای سه گانه را در دست دارد و کسی نمی تواند او را از بالای بام‌ به پایین‌بیاورد. منتظری طی یک‌دهه به این درک‌رسید که آنچه او برای استقرار آن تلاش فراوان کرده بود نتیجه ای جز تسلط "الدنگ‌" ها بر کشور ندارد. او به خوبی فهمید " خری " که خودش بالای بام فرستاده  ،حاضرو حتی قادر  به پایین آمدن نیست پس تلاش کرد   که خودش " الدنگ " ‌نباشد و همین‌، نام‌او را جاودانه کرد.