دوشنبه ۲۲ دی ۱۳۹۳ ه‍.ش.

ساپورت علی مطهری


از نظر من ، ارزش حرف های  علی مطهری به این نیست که  فقط از محصورین و محبوسین حمایت کرده بلکه مهم آنست که  اولا از تریبون باز مجلس ، فصل الخطاب بودن رهبر را زیر سوال برده است . چیزی که نه خاتمی جرئت آن را دارد نه روحانی انگیزه آن را. مطمئن باشید این کار اثر خودش را بر فضای سیاسی خواهد گذاشت و چماقداران رهبر را مجبور خواهد کرد همانند امروز استیصال و چماقداری خود را به نمایش بگذارند.  ثانیا او با شکستن جو دورویی و رودربایستی که بر  ملت و نظام حاکم است وارد عرصه ای شده که در صورت همراهی دیگران می تواند نتایج بسیار خوبی  برای فرهنگ عمومی داشته باشد .دستاورد این کار آنقدر هست که برخی نکات که از نظر ما منفی تلقی می شود را تحمل کنیم. در این میان ، وظیفه ما آنست که عادت " هو " کردن دیگران به خاطر عقایدشان را کنار بگذاریم. اگر در میان سیاستمداران اپوزیسیون، همان‌قدر " دورویی" رواج دارد که در میان سیاستمداران حاکم بر جمهوری اسلامی ، مقصر ما هستیم. به نظر من،  علی مطهری که علیرغم آگاهی از بازتاب سخنان خود ، در تریبون باز با ساپورت پوشی بانوان مخالفت می کند قابل  اعتماد تر از سیاستمدار اپوزیسیون است که در مهمانی شام حسن روحانی در نیویورک شرکت می کند و فقط مراقب است دوربین ها او را شکار نکنند. اگر " هو کردن " ، سکه رایج رسانه ها و فضاهای مجازی نبود امروز خیلی از افراد رسما موضع خود در برابر جمهوری اسلامی و رهبر خودخواه آن را مشخص می کردند.  آن نویسنده لندن نشین هنوز به احمدی نژاد فحش می دهد زیرا گمان می کند  افشای  مافی الضمیر خود در مورد  لزوم  کنار آمدن با رهبر ، موجب هو شدگی توسط  من  و شما خواهد شد .  پس او ناچار است همه هنر قلمی خود را به کار گیرد تا ثابت کند ام الفساد ایران ، احمدی نژاد است نه خامنه ای .اگر آن یکی در جلسات مخفی، ذوق زدگی خود  از تحریم های کارساز نفتی را ابراز و در برابر  دو ربین ها از صدمات تحریم بر مردم ایران سخن می گوید و  اگر سومی تنها راه خلاصی ایران را یک عامل خارجی می داند نه خیزش داخلی، اما در کمپین های فریب کارانه ضد آمریکایی رختخواب پهن کرده ، همه و همه تقصیر ماست . بیابید عادت کنیم به جای هو کردن،  به نقد واقعی سیاستمداران بپردازیم . یعنی خوبِ آنها را قبول کنیم و بدِ آنها را هم بدون جنجال و هو کردن ، زیر سوال ببریم. 

 البته دورویی نه مختص ایران است نه با جمهوری اسلامی زاده شده است . اما تبدیل آن به اپیدمی ، بلایی است که بی تردید  جمهوری اسلامی بر فرهنگ ما تحمیل کرده و ملتی تقریبا «یکپارچه در دورویی » تحویل داده است. فکر نکنید این مسئله فقط در میان اپوزیسیون است.  زمانی که آیت اله خمینی  بر طبل ادامه جنگ می کوبید اگر فرهنگ دورویی حاکم نبود همه سیاستمداران با او هم زبان نمی شدند بلکه  همان حرفهایی رو به او می گفتند که در سال شصت و هفت گفتند و او هم به  ناچار،  قطعنامه پانصد و نود هشت را پذیرفت. در موضوع هسته ای اگر  خاتمی و روحانی همان حرفهایی را که در جلسات خصوصی مطرح می کردند علنی می گفتند کار به اینجا نمی رسید. در تعریف و تمجید از امت همیشه در صحنه یا مردم آگاه ایران هم  ملغمه ای از دورویی ، رودربایستی و فریب کاری وجود دارد که انصافا در بهره مندی از  آن ، حکومت و اپوزیسیون  گوی سبقت را از هم می ربایند. کدام مردم آگاه ؟ منِ اپوزیسیون، خیلی فهیم هستم که جزو نخستین فریب خوردگان شستشوی مغزی آیت اله خمینی بودم یا اصلاح طلبان که فریب بازی رفسنجانی و روحانی در انتخابات را خوردند ؟ مردمی که فریب ساده زیستی احمدی نژاد را خوردند یا آنان که هنوز منتظرند کلید روحانی ، قفل های زنگ زده سیاست و اقتصاد ایران را باز کند ؟ مردمی که گمان می کنند اروپا و آمریکا واقعا به دنبال مبارزه با نقض حقوق بشر در ایران هستند یا آنها که هنوز می گویند " خامنه ای سید است و اهانت به او ، قهر خدا را به دنبال دارد "؟ 

می دانم بسیاری از آنها که برای ابراز ضد امریکایی بودن  و توصیف امریکا به جهنمی پر از ظلم و جور ، هیچ فرصتی را ازدست نمی دهند هیچگاه حاضر نیستند یک روز زندگی در این جهنم را با صد سال اقامت در یکی از بهشت های دروغین زمینی عوض کنند. برخی از آنها هم که حتی پس از افشای شکنجه در زندانهای امریکا بیش از امریکایی ها بر عدم نقض حقوق بشر در امریکا پای می فشارند به خوبی میدانند کدام «الزامِ  رودربایستی ساز»  ، آنها را به این موضع کشانده است . در حالی که  اگر ترس از هو شدن نباشد کم کم حرف های واقعی زده خواهد شد و هم مردم ایران تکلیف خود را باسیاستمداران خواهند دانست هم طرف های مذاکره خارجی که الان نمی دانند حکومت جمهوری اسلامی چه می خواهد و حرف واقعی اپوزیسیون چیست!
اشتباه نشود . نه من اینقدر ساده لوح هستم نه رفع فرهنگ دورویی از جامعه ایران کاری است که حتی با جابجایی یک نسل به سر انجام برسد.بحث بر سر دیواری از دورویی و رودربایستی است که به دور همه ما کشیده شده و ما  با رفتار خود هر روز خشتی بر این دیوار می افزاییم. شاید ما نتوانیم به راحتی این دیوار را فرو بریزیم  اما چرا باید با هو کردن افرادی  که شجاعت را چاشنی دیدگاهای سیاسی خود کرده اند آنها را هم وارد بازی  دو رویی کنیم ؟ کسانی  مانند علی مطهری که در این عرصه صف شکنی می کنند از یکسو   بسیاری از  رانت های حکومتی را از دست می دهند و از سوی دیگر برای امروز یا فردای خود و وابستگان خویش خطر آفرینی می نمایند. هو کردن های  ما می تواند آنان را از ادامه راه منصرف یا برخی نیروهای وفادار به نظام  که در آستانه پیوستن به قافله مطهری ها هستند را  دچار تردید نماید. کسانی که مواضع سیاسی من را تعقیب می نمایند می دانند هیچ قرابت فکری با هر کس که هنوز دلبند  جمهوری اسلامی است  ندارم. اما گمان می کنم باید به خود  بیاییم و قبل از برافراشتن پرچم مبارزه با معدودکسانی که آگاهانه یا ناخواسته در حال شکستن برخی رفتارهای نهادینه شده و خطرناک هستند  نقد منصفانه آنها را دنبال نماییم . من بزرگترین ایراد علی مطهری را نه مخالفت او با ساپورت پوشی خانم ها بلکه ساپورت  او از کلیت نظام جمهوری اسلامی می دانم . برای من عجیب است که مطهری هنوز نمی داند ساپورت پوشی بانوان در هیچ کشوری موجب دین گریزی جوانان نشده اما سه دهه حاکمیت جمهوری اسلامی قشر وسیعی از جوانان را«‌ضد دین » کرده است .  اگر انتقادی به مطهری وارد باشد آنست که او همچنان  در میان رده هایی پایین تر از رهبر به دنبال مسئول فسادهای مالی می گردد. اما  باور کنیم که همه باورمندان به جمهوری اسلامی و رهبر، رانت خوار نیستند . سخنان مطهری ،  بی تردید  اذهان پرسش گر این گروه از وفاداران نظام را متوجه سایر اقدامات خودخواهانه و مفسده انگیز خامنه ای خواهد کرد. پس به جای هو کردن های شجاعانه!!!!! در  فضاهای مجازی،  به او یاد آوری کنیم دخالت  در خصوصی ترین جنبه های زندگی مردم  از جمله  انتخاب پوشش بانوان  همان کاری است که خامنه ای در مقیاس وسیع تر انجام می دهد و فریاد مطهری را هم  علنی کرده است. در این طرف آبها و در داخل کشور هم با اظهار نظر کنندگان سیاسی به گونه ای رفتار نماییم که  کسی از گفتن  آنچه به آن باور دارد دچار ترس و تردید نشود.  بر همین اساس ضمن مخالفت با  برخی مواضع علی مطهری ، او را «ساپورت »‌- حمایت  - می کنم زیرا  خط شکنی او را بیش از  آنکه بر رفتار سیاسی حاکمان مؤثر بدانم موجب آغاز یک جریان اجتماعی برای در نوردیدن مرزهای دورویی و رودربایستی های فریبنده می پندارم و این چیزی است که امروز به شدت محتاج آن هستیم. 

جمعه ۱۲ دی ۱۳۹۳ ه‍.ش.

رقابت بی حاصل روحانی با احمدی نژاد



همه سیاستمداران ایرانی به خوبی فهمیده اند شرط به دست آوردن قدرت در جمهوری اسلامی برخورداری از نظر مثبت رهبر است. البته گاه این نظر مثبت، معطوف به یک فرد است که به قدرت رسیدن فردی مانند احمدی نژاد را به دنبال دارد و گاه اعلام رضایت رهبر، به خاطر وحشت او از برخی حوادث داخلی و خارجی است . تن دادن خامنه ای به ریاست جمهوری روحانی را می توان رضایت از نوع دوم دانست.اما تجربه بیست و پنج سال گذشته نشان می دهد خامنه ای هر بار پس ازپشت سر گذاشتن بحران ، نسبت به رضایت تحمیلی خود تجدید نظر کرده و شرایط را به قبل از پذیرش ناخواسته برخی ضرورت ها برگردانده است. این نکته ای است که همه افراد نزدیک به حاکمیت آن را درک کرده اند و می دانند شرط حفظ جایگاه حکومتی ، تطبیق دادن خود با  آن است. حسن روحانی پس از هاشمی رفسنجانی بیش از سایر روسای جمهور بیست و پنج سال اخیر ، با این موضوع آشنا بوده و بسیاری از رفتارهای او در یک ونیم سال گذشته را باید مبتنی بر همین نگاه دانست. 
روحانی پس از آنکه انتخابات را پشت سر گذاشت به تدریج وعده های سیاسی خویش را به حاشیه راند زیرا می دانست پافشاری برای اجرای " وعده های رای ساز " به معنای در گیر شدن با منافع رهبر و از دست دادن رضایت اوست. لذا در خصوص حصر ها و حبس ها ابتدا سیاست سرگرم سازی مردم را در پیش گرفت. پس از آن، عده ای از ماموران رسمی و غیر رسمی روحانی مامور شدند با شعار " بالا نبردن توقعات "، پیگیری این مطالبه را به حداقل برسانند تا به تدریج از صدر مطالبات سیاسی حذف و حتی در صورت امکان در لابلای موضوعات دیگری که دولت در گیر آنهاست به فراموشی سپرده شود. این حرکت حساب شده و البته دور از انصاف روحانی ، موجبات رضایت رهبر را فراهم نمود و آسودگی نسبی برای روحانی به دنبال داشت.اما به نظر می رسد این خوش خدمتی ،به تدریج جذابیت خود برای خامنه ای را از دست داده و روحانی گمان می کند در حال عقب افتادن از سایر کسانی است که با تملق گویی های خویش ، مدال " رضایت رهبر " را به دست می آورند . آنگونه که از شواهد بر می آید پس از بازگشت احمدی نژاد به مسابقه تملق گویی از رهبر، نگرانی روحانی از این عقب ماندگی بیشتر شده است. زیرا احمدی نژاد هم با هوش تر از عقب ماندگانی همچون حداد عادل است که چشمان رهبر را به " چراغ شام یلدای همه " تشبیه می کند هم از دروغگویانی مانند امام جمعه قم عاقل تر است که ادعا کرد" رهبر هنگام خروج از اسافل بدن مادرش، ندای یاعلی سر داده است. " همین هوشمندی باعث شده که در اوج حملات رقابتی اصولگرایان به احمدی نژاد ، او سردار دفاع از مظلومیت رهبر شود و هشدار دهد که اگر جایگاه رهبر مورد تعرض قرار گیرد او از همه اعتبار شخصی و اجتماعی خویش برای دفاع از رهبر استفاده خواهد کرد. ظاهرا حضور پررنگ احمدی نژاد در میدان مسابقه" دلبری از رهبر " نگرانی جدی روحانی را به دنبال داشته و او همه هوش خود را برای یافتن عباراتی جذاب تر و "رهبر پسند تر " به کار گرفته است.
وقتی گزارش بازدید حسن روحانی از بیمارستان بهارلوی تهران را خواندم مطمئن شدم او اتهام تملق گویی مشمئز کننده از رهبر را به جان خریده تا در صدر تملق گویان از رهبر تملق خواه قرار گیرد و دیگران را در این رقابت خجالت آور ، پشت سر بگذارد. او علت انتخاب بیمارستان بهارلو برای بازدید را " نقش آن بیمارستان و پرسنل آن در نجات جان رهبر پس از ترور سال شصت " اعلام کرده است. یقین دارم این تملق گویی بیش از تمام مجیزهایی که خامنه ای در بیست و پنج سال گذشته شنیده ، خنده رضایت بر لبان او خواهد آورد اما به شدت در مورد کارآیی آن برای تثبیت جایگاه حکومتی روحانی ، تردید دارم. روحانی گزینه اول خامنه ای برای تصدی پست ریاست جمهوری در سال نود و دو نبود اما ضرورت حل و فصل برخی مسائل بین المللی به خصوص پرونده هسته ای ، خامنه ای را به پذیرفتن ریاست جمهوری روحانی وادار کرد. کسانی که خامنه ای را از نزدیک می شناسند وبا کینه جویی های او آشنا هستند می دانند او این تحمیل را نوعی تحقیر برای خود می داند و قطعا در نخستین فرصت ممکن برای جبران این تحقیر ، دست به کار خواهد شد. پس سر آمدی روحانی در تملق گویی از رهبر کمکی به آینده سیاسی او نخواهد کرد. اگر تغییر شرایط سیاسی به خصوص سیاست خارجی ، آنگونه باشد که رهبر مستبد جمهوری اسلامی می خواهد - که ظاهرا شرایط عراق و پدیده داعش شرایط را به نفع خامنه ای تغییر داده است - او بدون توجه به مجیز گویی های مبتکرانه رئیس دولت یازدهم ، راه را بر انتخاب مجدد روحانی خواهد بست. اما اگر روحانی به جای رقابت با تملق گویی های احمدی نژادی، بر کیفیت و کمیت افشاگری های خود علیه بازوان فاسد رهبر - اعم از سیاسی ، اقتصادی و نظامی - بیفزاید شاید این شانس را داشته باشد که جایگاه خویش در عرصه داخلی و خارجی را تثبیت و برای بار دوم خود را بر رهبر تحمیل کند. البته روحانی در یک و نیم سال گذشته ، فرصت سوزی های فراوان داشته و معلوم نیست افشاگری ها هم کمک زیادی به او بکند اما هر چه باشد در مقایسه با تملق گویی های آزار دهنده ، شانس بیشتری برای روحانی ایجاد خواهد کرد. کمتر از یکسال دیگر روحانی ثمره انتخاب یکی از این دو راه را خواهد دید.

چهارشنبه ۲۸ آبان ۱۳۹۳ ه‍.ش.

احمدی نژاد بهترین گزینه برای وزارت علوم

دومین گزینه پیشنهادی حسن روحانی برای تصدی وزارت علوم پس از استیضاح دکتر فرجی دانا هم نتوانست رأی اعتماد مجلس فرمایشی را به دست بیاورد. این وضعیت بسیاری از توجهات را از وعده های سیاسی  روحانی به سوی کارشکنی مجلس در برابر گزینش وزیر علوم منحرف نموده است. لذا به نظر می رسد روحانی هم از وضعیت فعلی ناراضی نباشد زیرا  از جایگاه "بدهکار شرمنده" به جایگاه "طلب کار مظلوم " منتقل شده  است.  اغلب  کسانی که تا چندی قبل، وعده تبلیغاتی  برای رفع حبس ها و حصرها را پیگیری  و روحانی  را به خاطر کوتاهی در اجرای آن وعده  محکوم می کردند  اکنون در کنار  او ایستاده و  همه حملات را متوجه مجلس نموده اند.  روحانی  در اوج قدرت بعد از انتخاب شدن ، به  بهانه تعامل  با اصولگرایان، مهم ترین کرسی دولت خود به لحاظ سیاسی و مدیریتی یعنی وزارت کشور را به یکی از دشمنان سرشناس اصلاحات و اعتدال سپرد .او  همچنین یکی از بدنام ترین آدمکشان جمهوری اسلامی را در رأس وزارت دادگستری قرار داد اما اکنون  که دیگر  از قدرت اولیه او خبری نیست   در خصوص وزارت علوم هیچ  نشانه ای از مدارا با مجلس  بروز نمی دهد.  در حالی که به خوبی می داند اولاً نقش وزارت کشور در حمایت از فضای باز سیاسی -  یا مقابله با آن  - به مراتب مهم تر و سرنوشت ساز تر از وزارت علوم است . ثانیاً  در حال حاضر اغلب فشارها بر دانشجویان از سوی نهادها و سازمان هایی در خارج از وزارت علوم است. ثالثاًهر کس که وزیر علوم باشد بسیاری از فعالیت های سیاسی بدون همراهی و مدارای سایر دستگاهها از جمله وزارت کشور امکان پذیر نیست.  به عبارت دیگر روحانی بهتر از هر کس از این حقیقت آگاه است  که  هزینه  قطعی پرداختی  او برای عبور دادن وزیر علوم دلخواه خود از فیلتر مجلس   بسیار بیشتر از  دستاوردهای  ناشی از تایید احتمالی وزرای پیشنهادی است . همین وضعیت ، نگارنده را قانع کرده که   روحانی  واقعاً به دنبال بستن  این پرونده نیست بلکه  در صدد بهره گیری حد اکثری از بدنامی مجلس  برای  انحراف اذهان عمومی از ضعف های دولت  خود به ویژه در امور سیاسی است.

اما چاره کار در چیست؟ هر کس  مجلس لاریجانی را بشناسد و اندک آشنایی با سید علی خامنه ای و کینه ورزی های او  داشته  باشد می داند احتمال کوتاه آمدن مجلس فرمانبردار در موضوع  وزارت علوم نزدیک  به صفر است. حسن روحانی که هشت سال نایب رئیسی مجلس مشابه را به عهده داشته بهتر از دیگران  به این حقیقت آگاه است. اما اگر واقعاً به دنبال حل موضوع وزارت علوم است   برای او یک پیشنهاد مفید دارم : معرفی محمود احمدی نژاد به مجلس برای تصدی  وزارت علوم . اما دلایل من برای ارائه این پیشنهاد. احمدی نژاد هرچه بوده و هر چه باشد  اکنون کینه عمیقی از رهبر و مجلس به دل دارد و آماده انتقام گیری از  کسانی است که شریک او  در همه مفاسد گذشته  بلکه قافله سالار فسادها بوده اند و اکنون تلاش می کنند همه مفاسد را به نام احمدی نژاد ثبت نمایند . از سوی دیگر بر خلاف بسیاری از اصلاح طلبان و اعتدالیون ، او از شجاعت کافی برای  انتقام گیری برخوردار است، در آن سوی ماجرا هم نمایندگان مجلس و رهبر حضور دارند که به تعبیر علی مطهری " از پرونده های زیر بغل احمدی نژاد می ترسند" و قطعاً ناچارند به او رأی دهند.

ممکن است برخی افراد گمان کنند پیشنهاد من جنبه شوخی دارد. اما این پیشنهاد کاملاً جدی است. احمدی نژاد در دوره غصب کرسی ریاست جمهوری، بزرگترین ضربه ها را از فعالان دانشجویی خورده  و از میزان اثر گذاری آنان آگاه است. او می داند اگر فضای فعالیت برای دانشجویان فراهم شود بیشتر از هر قشر دیگر  می توانند در برابر زیاده خواهی های رهبر و مهره های گوش به فرمان او  بایستند. از سوی دیگر احمدی نژاد به دنبال فرصتی است تا چهره به  شدت  منفور خویش را بازسازی کند و چه راهی بهتر از  انتقام گیری از دشمن مشترک که همان رهبر و دست نشاندگان او هستند. نمی دانم برخی مخاطبان چه برداشتی از این یادداشت خواهند داشت اما با قاطعیت می گویم اگر  دشمن افراطی اصلاحات  می تواند در رأس وزارت کشور قرار گیرد  و کسی که دستش به خون  صدها جوان آلوده است مسئول دادگستری در دولت اعتدال شود چرا محمود احمدی نژاد نتواند وزارت علوم را هدایت کند؟ میزان نفرت من از احمدی نژاد بر هیچکس پوشیده نیست اما تردید ندارم هیچیک از نامزدهای پیشنهادی روحانی ،  قادر نخواهند بود مانند احمدی نژاد در برابر زیاده خواهان بایستند و نه از سر علاقه به دانشجویان بلکه در راستای انتقام گیری از رفقای نیمه راه، فرصت فعالیت به دانشجویان بدهند. البته برای اجرای این پیشنهاد  یک مانع  بزرگ وجود دارد . این مانع کسی نیست جز حسن روحانی که نگاه او به فعالیت های آزاد دانشجویی در سخنرانی بیست و سوم تیرماه سال هفتادو هشت ، افشا گردید. 

یکشنبه ۱۸ آبان ۱۳۹۳ ه‍.ش.

عاشورای حسینی و عاشورا سازی درجمهوری اسلامی

 در اوایل دهه شصت گروهی از رزمندگانی که  بانیروهای متجاوز  عراقی می جنگیدند  به دیدار آیت اله خمینی رفتند. آنها در حضور آیت اله شعار« جنگ جنگ تا پیروزی »  را سر دادند و این پاسخ  را از رهبر جمهوری اسلامی شنیدند که «‌جنگ جنگ تا رفع فتنه از عالم».البته در مورد مبنای برخی شعارهای بنیانگزار جمهوری اسلامی ، تفاسیر متفاوت وجود دارد. او یک زمان در پاسخ به گروهی که در حضور او از تبدیل « قلم ها به مسلسل » برای یاری رزمندگان سخن گفتند اظهار امیدواری کرد که همه مسلسل ها به قلم تبدیل شود و یک روز هم  بر جنگ تا رفع فتنه از عالم پافشاری  کرد.   اما آنچه در عمل اتفاق افتاد نشان داد گرایش او بر جنگ تا رفع فتنه است و تبدیل مسلسل ها به قلم بیش از آنکه ریشه در اعتقادات او داشته باشد نوعی قافیه سازی  در برابر شعارهای حماسی و شاید برای ثبت در تاریخ بوده است.

 سی سال پس از آن شعار ظاهراً آرمانی ، کار جمهوری اسلامی به آنجا رسیده که  فتنه در عالم گسترده تر از  سابق شده است .  در داخل ایران هم  از یکسو آحاد مردم انواع فتنه واقعی  را  در همه شئون زندگی  خویش  احساس  می کنند  و از سوی دیگر جانشین ایت اله خمینی همه روزه از وجود فتنه های ویرانگر در داخل حاکمیت خویش و غفلت خواص ازفتنه ها می نالد. کار حکومتی که به دنبال رفع فتنه از عالم بود به جایی رسیده که رهبر فتنه ساز  جمهوری اسلامی از تکرار عاشورا برای ریشه کنی  فساد سخن می گوید.  در عاشورای خامنه ای ، البته  حسین جمهوری اسلامی به شهادت نمی رسد و   قربانیان  این حماسه کسانی هستند که ماشین تبلیعاتی جمهوری اسلامی ، آنان را یزیدیان زمان می نامد.

اما آیا تنها تفاوت  میان عاشورای حسینی و عاشورای قلابی جمهوری اسلامی ،  جابجایی مظلوم و فاتح است ؟ برای پاسخ به این سؤال ابتدا باید از منبعی غیر از تبلیغات حکومتی ، داستان عاشورا را بازخوانی کرد. آیا اصولا آنگونه که در تبلیغات دستوری  ادعا می شود حادثه عاشورا یک قیام با استانداردهای مورد نظر جمهوری اسلامی بوده است ؟ براساس آنچه که سال ها از فراز منابر شنیده شد ، امام حسین پس از دریافت هزاران دعوت نامه از اهالی کوفه،  راهی دیار آنان شد تا درخواست کوفیان  برای ارشاد را لبیک گفته باشد. اما سپاه یزید در میانه راه ، مانع حرکت او و یارانش شد. تا کنون هیچیک از تاریخ نویسان شیعه  و وعاظی که سالهاست نان داستان سرایی از عاشورا را می خورند  ادعا نکرده اند که امام حسین قصد مقاومت در برابر سپاه یزید را داشت بلکه همه آنان به اتفاق می گویند او انگیزه سفر خود را اجابت درخواست کوفیان اعلام کرد و از کسانی که راه را بر او بسته بودند خواست اگر اجازه رفتن به کوفه را ندارد   به او اجازه دهند از همان راهی که آمده بازگردد. اما سپاهیان یزید از پذیرش درخواست میهمان کوفه خودداری و عملاً جنگی را  تحمیل کردند که او  مایل به آن نبود. او هنگامی که به خاطر ممانعت مأموران حکومتی ،از ادامه راه باز ماند شیوه ای در پیش گرفت  که هیچ شباهتی به  رفتار  و گفتار سران قدیم و فعلی جمهوری اسلامی نداشت . او بدون آنکه شعارهای خودخواهانه و غیرعملی  همانند « مبارزه تا رفع فتنه از عالم » سر دهد  رسالت خود را اصلاح در حد توان خویش اعلام کرد و از سدکنندگان راه  درخواست کرد اجازه بازگشت به او بدهند.تاکید بر اینکه « چیزی نمی خواهم جز اصلاح در حدی که می توانم » دقیقاً نقطه مقابل رفتار سران جمهوری اسلامی بود که برای ارضای شهوات سیاسی خود همه هزینه ها را به مردم تحمیل می کنند. امام حسین هنگامی که  درگیر یک جنگ  ناخواسته شد خود و اعضای خانواده  را جلودار مبارزه قرار داد نه آنکه  مانند برخی سران جمهوری اسلامی و نان خورهای ایشان ،   در اوج شعار علیه دشمن ، فرزندان خود را به امن ترین نقطه در حوزه  استیلای  دشمن بفرستد و هم زمان ، سایر جوانان کشور را در معرض انواع محرومیت و خطرهای بالقوه و بالفعل قرار دهد. او نه تنها از روش های فریب کارانه برای یارگیری در جنگ بهره ای نگرفت  بلکه انواع ترفندها  را برای انصراف همراهان و مرخص نمودن آنها به کار برد. 

البته نباید گمان بُرد  بهره گیری ماشین تبلیغاتی جمهوری اسلامی از واقعه عاشورا، فقط به مقایسه  "بحران های خود ساخته" با عاشوی سال ۶۱ هجری محدود است . عاشورای حسینی همواره دستاویزی برای ارتزاق برخی آخوندها و مداحان بی سواد بوده است . یک بار از آقای کروبی شنیدم که می گفت «‌منبع نقل قول  بسیاری از مطالبی که   روضه خوانها از لحظات آخر عمر امام حسین بیان می کنند تا مردم را بگریانند هیچکس نمی تواند باشد جز شمر! زیرا آخرین لحظات عمر ایشان کسی جز شمر بالای سرشان نبوده است ». در واقع قصه سازی از عاشورا برای بهره برداری صنفی و فریب عوام الناس ، موضوع جدیدی نیست اما با پیروزی انقلاب اسلامی ، ترفندهای جدید و قصه پردازی های نوین در خصوص واقعه عاشورا سرعتی باور نکردنی یافت تا جایی که امروز ضمن مشابه سازی های دروغین و فریبنده ،   از" عاشورای قلابی" و "احساسات تحریک شده مردم " علیه منتقدان و مخالفان جمهوری اسلامی  بهره گیری می شود  . متاسفانه برای  جمعیت کثیری از ایرانیان که با هزاران گرفتاری دست و پنجه نرم می کنند  ذکر مصیبت های تحریف شده  عاشورا  ، تسکین و تخدیر موقت است و این همان نکته ای است که سران جمهوری اسلامی از آغاز تا کنون به خوبی از آن بهره برداری کرده اند. این در حالی است که حتی روشنفکران دینی جرُئت ورود جدی به این حوزه و نقد این پدیده مخرب و مخدر راندارند. در مقابل ، جمهوری اسلامی در این حوزه هیچگونه نقد و نظر را تحمل نمی کند چون هیچ جایگزین تبلیغاتی برای عاشورای تحریف شده سال ۶۱ هجری و عاشوراهای قلابی بعد از انقلاب ندارد. آقای هاشمی رفسنجانی در کتا ب خاطرات خود اعتراف می کند که تعداد کشته شدگان  در انفجار حزب جمهوری اسلامی بیش از هفتاد و دو نفر بوده اما  بر اعلام عدد ۷۲   تفاهم شده تا تعداد شهدای کربلا در اذهان تداعی شود وامکان حداکثر استفاده تبلیغاتی فراهم شود. همین هفته کاظم صدیقی امام جمعه موقت تهران از اقشار ضعیف جامعه درخواست کرد مانند اسرای کربلا ، گرسنگی و مشکلات را تحمل کنند. این تنها بخشی از استفاده های تبلیغاتی  جمهوری اسلامی از چیزی است که آن را عاشورا می نامند و تلاش می کنند شرایط فعلی جمهوری اسلامی را مطابق با آن  جلوه دهند.

 به عنوان کسی که خود را از ارادتمندان به امام حسین می دانم بر این باورم که بهترین راه مبارزه با جمهوری اسلامی ، گرفتن سلاح عاشورا از نظامی است که رفتارآن به عملکرد  دشمنان حسین شباهت های فراوان دارد . کسانی که با عناوینی همچون مبارزه با خرافات ، کلیت حادثه عاشورا و اظهار علاقه مردم به شهدای کربلا را مورد تمسخر قرار می دهند  دقیقا همان کاری را می کنند که جمهوری اسلامی می خواهد. بخواهیم یا نخواهیم جمعیت کثیری از ایرانیان ارادت خاص به امام حسین دارند  و عاشورا برای آنان تقدس دارد. عده ای از فرط علاقه به عاشورا به وادی خرافات کشیده شده اند. گروهی هم بدون افتادن در دام خرافه ها، حسین را به خاطر آنچه از آزادمنشی او نقل شده است  دوست دارند و به او عشق می ورزند. برخورد نسنجیده با این مقوله می تواند اعتماد بسیاری از ایرانیان به کلیت اپوزیسیون را زیر سؤال ببرد و دست حاکمیت برای تحریک بخش هایی از جامعه علیه مخالفان حکومت را بازتر کند. اما این فقط یک طرف ماجراست. بخشی از اپوزیسیون مذهبی که طرفدارانی در داخل کشور دارد باید با جدیت در برابر قصه سازی هایی که به بهانه عاشورا انجام می شود ایستادگی کند، زیرا  یکی از اهداف و   پیامدهای مورد انتظار از عاشورا و شهید سازی های قلابی  ، تقویت نظام یزیدی در برابر کسانی است که می خواهند آزاده باشند.  همچنین باید سخنان منسوب به امام حسین از همه"  پیرایه های  مجلس گرم کن  " پاکسازی شود. باید به همه گفت امام حسین نه تنها به دنبال « جنگ  جنگ تا رفع فتنه از عالم» نبود بلکه در حوزه اصلی حکومت اسلامی هم  تنها به اصلاحی می اندیشید که در حد توان خود او بود. باید سران فاسد و خودخواه جمهوری اسلامی که به فکر عاشورا سازی قلابی با تکیه بر ثروت و خون ایرانیان هستند را رسوا کرد تا حکومت نتواند  با تحریک احساسات خالصانه گروهی  از هموطنان ساده دل ، رأس فاسد حکومت را جانشین حسین معرفی کند و همه دشمنان او را همچون عمر سعد و شمر.

امروز  نه تنها سفارش حسین (ع) که « اگر دین ندارید لااقل ازاده باشید»‌جایی در جمهوری اسلامی ندارد بلکه هرکس با هر مرام و مسلک اگر بخواهد به آزادگی بیندیشد به تکرار عاشورایی تهدید می شود که  برخلاف  عاشورای واقعی ، قربانیان آن  کسانی خواهند بود که فاسد ترین حکومت تاریخ ایران ، آنان  را یزیدی می نامد.




پنجشنبه ۱ آبان ۱۳۹۳ ه‍.ش.

سؤال بی جواب احمد خمینی واسید پاشی در اصفهان

« چطور اگر مثلاً به نماز جمعه حمله شود فوراً شناسایی می شود و می دانید چه کسانی هستند  و منزلشان کجاست و چند گربه هم در منزلشان دارند  یکی ازآنها هم دُم ندارد . ولی یک واقعه به این مهمی ...»  ....

آیا باور می کنید که متن فوق در روزنامه  کیهان  به چاپ رسیده است ؟ بله ، جملات  بالا را بدون  هرگونه دخل و تصرف از روزنامه کیهان نقل کردم ، البته نه کیهانی که یک آدمخوار بی سر و پا به نام حسین شریعتمداری آن را اداره می کند. آنچه در بالا آمد بخشی از اظهارات سید احمد خمینی است  که   بیست و پنجم خرداد سال ۱۳۵۹ در روزنامه کیهان به چاپ رسید. سه روز قبل از انتشار مطالب فوق ، سازمان مجاهدین خلق با مجوز وزارت کشور، تجمعی در ورزشگاه امجدیه داشت که آن تجمع با حمله چماقداران حکومتی به خاک و خون کشیده شد. پیش از آن هم برخی مراسم سخنرانی توسط گروههایی از اراذل و اوباش حکومتی مورد حمله قرار گرفته بود. اظهارات سید احمد خمینی که در روزنامه کیهان به چاپ رسید نشان می داد برخی صاحب نفوذان ، از حمله کنندگان حمایت می کنند و برای عدم دستگیری و مجازات ایشان ، توجیه اسلامی- انقلابی می تراشند. ادامه اظهارات سید احمد خمینی، به وضوح این  توجیه تراشی را آشکار می سازد: « آیا واقعاً محرکین را نمی شود شناسایی کرد ؟چطور اگر مثلاً به نماز جمعه حمله شود فوراً شناسایی می شود و می دانید چه کسانی هستند  و منزلشان کجاست و چند گربه هم در منزلشان دارند  یکی ازآنها هم دم ندارد . ولی  واقعه به این مهمی و درد آور وشرم آوری  را اگر تحت تعقیب قرار دهند ممکن است تحریک احساسات شود؟ .....حزب فقط حزب اله اگر معنایش اینست که آبروی الله را بردند . مرگ بر این تفکر».

روزی که احمد خمینی این سخنان را گفت صادق لاریجانی و بقیه « آل لاریجانی » در میان سران جمهوری اسلامی ، خودی به حساب نمی آمدند و کسی به آنها حتی به چشم نخودی هم نگاه نمی کرد. اما « قاضی گازگیر جمهوری اسلامی » یعنی غلامحسین محسنی اژه ای از همان زمان مسؤولیت قضایی داشت و لابد یکی از همان افرادی بود که با توجیهات اسلامی- انقلابی ، مانع دستگیری عربده کشانی می شد که برای  حمله به برخی  تجمعات ، مواجب می گرفتند.سی و چهار سال و چند ماه پس از حادثه امجدیه  و به دنبال اظهارات تحریک کننده امام جمعه موقت اصفهان در خصوص گسترش فساد در اصفهان ، تعدادی دختر مظلوم ، قربانی یکی از وحشیانه ترین جنایت ها شدند. اسید پاشی در اصفهان بار دیگر نشان داد دغدغه های مردم ایران فاصله فراوان با موضوعاتی دارد که موجب نگرانی مقامات جمهوری اسلامی از هر رنگ و جناح است. این روزها  بسیاری از مردم ایران با نگرانی و تأثر ، موضوع اسید پاشی در اصفهان را پیگیری می کنند. در شهر اصفهان ،  جمعیت کثیری از  دختران  و بانوان  به همراه اعضای خانواده های خود شب و روز را با اضطراب سپری می نمایند اما دریغ از یک کلمه اظهار همدردی توسط رهبر ماجراجوی جمهوری اسلامی یا رئیس جمهور مردم گرا. اولی  فقط وظیفه دارد به طور مستمر  نگرانی خود از سرنوشت زنان در کشورهای دیگر را بیان و در این مورد مرتکب دروغ سازی شود. دومی  هم که همواره باید لبخند بزند مگر آنکه عده ای« بی سواد جهنمی»  به خود او  یا اعضای کابینه اش نگاه چپ کنند .  تکلیف سخن گوی خشونت طلب قوه قضائیه هم که معلوم است. او در جدید ترین گفتگوی هفتگی خود ضمن اعلام افتخار آفرین « عدم دستگیری متهم یا متهمان اسید پاشی » این خبر مسرت بخش را به اطلاع امت حزب اله رسانده که « برخی افراد که در تهران، شیراز و خوزستان بر روی شبکه های مجازی به بنیانگزار جمهوری اسلامی اهانت می کردندبا تلاش گسترده اطلاعاتی ، شناسایی و دستگیر شده اند »!!!! 

اما آیا واقعا اینهمه تشکیلات امنیتی ، انتظامی  از شناسایی و دستگیری جنایت کارانی که  احساس ناامنی را بر جمعیت میلیونی اصفهان مستولی کرده اند ناتوانند؟ چگونه است که  اگر کسانی در خیابان ها علیه رهبر فاسد یا دولت مورد حمایت او شعار دهند بلافاصله همه امکانات  حتی دوربین های کنترل ترافیک در خدمت سرکوبگران کینه جو قرار می گیرد تا در اسرع وقت از منتقدان حکومت زهر چشم گرفته شود اما در یک حادثه ضد امنیتی  که آسایش میلیونها نفر را مختل نموده ، با گذشت بیش از سه هفته، هنوز برای آرامش بخشی به جامعه تدبیری اندیشیده نشده است؟ چرا دو روز بعد از خبر رسانی قائم مقام وزیر کشور در خصوص دستگیری چند نفر در ارتباط با اسید پاشی ها، محسنی اژه ای به طور کلی منکر دستگیری افرادی در ارتباط با فاجعه اصفهان شد؟ 

اگر چه  احتمال دست داشتن برخی اراذل و اوباش حکومتی  در این جنایت، چندان ضعیف نیست اما  هنوز به قرینه قانع کننده ای در این زمینه نرسیده ام. در عین حال با قاطعیت می گویم تصمیم گیری در خصوص چنین  پرونده هایی حتی  خبر رسانی در مورد آنها بسیار فراتر از محسنی اژه ای یا قائم مقام وزارت کشور است. پس آنها موظفند با احتیاط کامل در خصوص عاملان جنایت اخیر و انگیزه های آنان سخن بگویند.  به ضرس قاطع می گویم حتی اگر عاملان  اسید پاشی  زیر عبای مصباح یزدی یا محمد تقی رهبر یا یکی دیگر از آدمخواران جمهوری اسلامی نباشند تصمیم گیران جمهوری اسلامی از گسترش فضای ترس ناشی از این حادثه استقبال می کنند زیرا به گمان آنها اینگونه نگرانی ها، مردم را از بسیاری واقعیت های جامعه و حکومت غافل می کند ضمن آنکه در تطابق کامل با استراتژی « النصر بالرعب » است که در ده پانزده سال اخیر دستاوردهایی برای خامنه ای داشته است.

بر این باورم که اگرسؤال سی و چهار سال پیش  سید احمد خمینی  بی پاسخ ماند به این دلیل بود که حکومتی همچون جمهوری اسلامی در همه عمر خود بیش از آنکه به تدبیر مدیران میهن دوست  متکی باشد به چماقدارانی نیاز داشته که در لباس های مختلف، سیاست وحشت زایی را تعقیب می کرده اند.  این گروه، طیفی گسترده از عربده کشان خیابانی تا کسانی که ظاهراً مروج  خشونت نبوده اند را شامل می شود. بر همین اساس، نه قاتلان واقعی  دکتر سامی شناسایی شدند، نه حمله کنندگان به کوی دانشگاه و قاتلان عزت ابراهیم نژاد. نه اراذل  و اوباشی که در زمان ریاست جمهوری رفسنجانی، کتاب فروشی ها را آتش می زدند شناسایی و مجازات شدند نه حمله کنندگان به سخنرانی های سروش در دهه هفتاد . نه آتش زنندگان بیت  آیت اله صانعی در قم ترسی از مجازات داشتند نه حمله کنندگان به خانه کروبی در تهران .  نه آمران و عاملان حقیقی  قتل  پروانه و داریوش فروهر مجازات شدند نه قاتل ندا آقا سلطان و کسانی که دستشان به خون خواهرزاده میرحسن موسوی آلوده است.در حالی که در همین مدت، رفت و آمدهای عادی همه منتقدان سیاسی حتی  علاقه مندان به کلیت نظام  تحت کنترل شبانه روزی حکومت بود. پس حتی اگر کسی به عنوان عامل اسید پاشی دستگیر و به مردم معرفی شود به معنای خالی کردن پشت اراذل و اوباش حکومتی و بستن دست آنها در سایر  زمینه ها نخواهد بود. به یاد بیاوریم کمتر از دهسال قبل ، پسر جوانی همراه با نامزد جوانش در کرمان به وضع فجیعی به قتل رسیدند. قاتلان در دادکاه گفتند تحت تأثیر ارشادات آیت اله مصباح یزدی و برای پاکسازی جامعه از مظاهر فساد دست به آدمکشی زده اند. قاضی آدمخوار هم با استناد به اینکه قاتلان تصور می کرده اند مقتولان مهدورالدم هستند آنها را از اتهام قتل عمد تبرئه کرد  و بعداً هم معلوم نشد با آنها چه کردند. اسید پاشی اخیر و عاملان آن هم از قاعده فوق مستثنی نخواهند بود. اما ماجرای اخیر در شرایطی اتفاق افتاده که پرده از چهره حکومت بر افتاده است. پس بر ماست که نگذاریم اخبار  این فاجعه  آنگونه که جمهوری اسلامی می خواهد تنظیم شود.

شنبه ۲۶ مهر ۱۳۹۳ ه‍.ش.

فقیهی که قواعد « هرجایی » را می داند و کسانی که خود را به خواب زده اند

مقدمه : گمان نمی کنم  نوشتن این مقاله نیاز به پوزش خواهی داشته باشد اما کسانی  که همچنان« رهبر» را عالیقدر می دانند و  مزدوران بی اراده او را قابل احترام ، بهتر است این مقاله را نخوانند به جای آنکه بعد از خواندن آن ، نصیحت گویی آغاز کنند  و از من انتظار عذرخواهی داشته باشند.

می گویند پیرمردی نود ساله - هم سن شناسنامه ای شیخ احمد جنتی - مرتباً مفعول واقع می شد. به او گفتند :« پیرمرد !‌پایت لب گور است .چرا خجالت نمی کشی ؟»‌ پیرمرد پاسخ داد : «‌ در جوانیم  ،  برخی اطرافیانم خیلی بی حیا بودند و من هم خجالتی. نمی توانستم به  آنها پاسخ منفی بدهم.  حالا هم که خودم عادت کرده ام و نمی توانم دست از این کار بکشم .» لجن پراکنی  اخیر شیخ احمد جنتی در مورد دو خار چشم خامنه ای مرا به یاد این داستان انداخت.  برای من  مشخص نیست جنتی ، چه زمانی دوره خجالت را پشت سر گذاشته  اما بی تردید سالهاست  او مرتکب کردارها وگفتارهای  قبیحی می شود که عده ای بی حیا - و در رأس آنها رهبر - از او توقع دارند ، البته جنتی هم به آن  کردار و گفتار عادت کرده  و موجب   لذت اوست. شک ندارم بسیاری از سخنانی که جنتی می گوید و اغلب اقدامات او در شورای نگهبان ،  به افراد دیگری ازاطرافیان  رهبر هم پیشنهاد شده و می شود اما هرکس اندک آبرو داشته باشد از پذیرش آن خودداری کرده و می کند. البته « بی ربط گویی », خصوصیت همیشگی جنتی بوده اما در  سالهای بعد از جنبش سبز، وی  این عادت لذت بخش  برای خویش را بارها به نمایش گذاشته است . پس از اعدام دو تن از متهمان سیاسی در سال ۱۳۸۸، او تنها خطیب نماز جمعه بود که باصراحت   از قوه قضائیه گلایه کرد که « چرا کم اعدام کرده است ؟» هنوز مدت زیادی  از این اظهار نظر شرم آور نگذشته بود که «شیخ خون خواه » در تریبون نماز جمعه تهران حاضر شد و آنچه  که یک روز بعد از آن در مورد کروبی  و موسوی اجرا شد را از تریبون نماز جمعه تهران فریاد کشید. عربده کشی جنتی در تریبون نماز جمعه تهران در حالی اتفاق افتاد که ساعاتی قبل  از آن ، خبرگزاری حکومتی فارس ، محمد امامی کاشانی را به عنوان  خطیب آن روز نماز جمعه تهران معرفی کرده بود - اینجا -  اما ظاهراً‌  به دلیل امنتاع امامی کاشانی از پذیرش آن  رسوایی ، مأموریت به احمد جنتی سپرده شد. زیرا او نشان داده بود عادت به جا مانده از جوانی ، او را مستعد افزودن بر رسوایی های خویش کرده است.  

سخنان اخیر شیخ احمد جنتی و عقده گشایی او علیه دو شخصیت مقاوم چیزی نیست جز ادامه خوش رقصی هایی که بی حیایان از او انتظار دارند و او هم به آنها عادت کرده است. جنتی  گمان می کند همه کشورها همانند حوزه حکومتی ولایت فقیه است  و به جای هر قانونی ، کینه های رهبر، مبنای همه تصمیم گیری هاست. به این سخن جنتی توجه کنید :« اینها - موسوی و کروبی -  در "هر جایی" بودند در جا اعدام می شدند». البته مشخص نیست این «‌ هرجایی »‌که جنتی به قواعد آن آشناست در کدام نقطه از جهان قرار دارد  . بعید می دانم نقطه ای جز  انتهای خیابان پاستور تهران یعنی محل استقرار رهبر ، مشمول حکم « هرجایی » جنتی باشد. شیخ بی سواد و پر مدعا همچنین گفته است :« اگر بنا بر محاکمه این ها بود هیچ قاضی عادلی جز حکم اعدام برای اینها صادر نمی کرد.» این سخن که قبلا به صورت تلویحی توسط رهبر جمهوری اسلامی بیان و علی مطهری آن را افشا کرده بود در حالی بیان می شود که  با گذشت حدود چهار سال از آغاز حبس خانگی و علیرغم درخواست صریح موسوی، کروبی و رهنورد، هنوز رهبر و عواملش جرأت محاکمه علنی آنان را ندارند  و همین امر نشان دهنده  حقانیت این سه تن همانند سایر زندانیان سیاسی است .

 بر مخلوقی  رسوا همچون احمد جنتی ، حرجی نیست. اما اظهارات صریح او در تلویزیون وابسته به رهبر، نشان داد تعلل روحانی در اجرای وعده خود  برای رفع حصر ها و حبس ها ، تا چه حد بر جسارت  خامنه ای و مواجب بگیران او افزوده است. البته شخصاً هیچگاه سخنان انتخاباتی روحانی در خصوص حبس ها و حصرها را باور نکردم و جدی نگرفتم . با کسانی هم که خود را به خواب می زنند تا در دولت تدبیر به نان و نوایی برسند حرفی نیست اما اگر کسی به دنبال آزمودن میزان صداقت  و دانش  حقوقی کسی است که خود را « حقوق دان و نه سرهنگ » می نامید خوب است نظر او را در خصوص اظهارات ضد حقوقی پیر بی خرد  شورای نگهبان بپرسد . راستی آیا آقای روحانی پیام شیخ مهدی کروبی در نخستین روز حبس خانگی را به یاد می آورد؟ این جملات بخشی از پیام کروبی است که من انتقال دهنده آن بودم و  حسن روحانی یکی از مخاطبان آن بود:«  کروبی پیامی هم برای آقایان قالیباف ، حسن روحانی و ناطق نوری داشت . او با اشاره به شکستن هم زمان سکوت این سه نفر .. از آنان خواست با صدور اطلاعیه ای ، محاکمه علنی او و اجازه انتشار دفاعیاتش در رسانه ها را نیز خواستار شوند». اشاره کروبی به اظهارات  دستوری این سه نفر علیه خود بود . در آن زمان نه تنها کروبی بلکه حسن روحانی هم حتی به خواب نمی دید که با برخی وعده های فریبنده، بر کرسی ریاست جمهوری تکیه بزند. لذا در خواست  از روحانی ، به  انتشار اطلاعیه و درخواست محاکمه علنی  محدود شده  بود. اما اکنون که روحانی به ریاست جمهوری رسیده و خود را حقوقدان معرفی کرده است در برابر همه شهروندان از جمله موسوی، کروبی  و رهنورد مسئولیت دارد و باید از حقوق شهر وندی آنان دفاع کند . وظیفه مهم تر او ایستادگی در برابر ترویج بی قانونی  و خشونت در  رسمی ترین رسانه حکومت است. تردید ندارم نه تنها «حقوقدانان باسواد» بلکه «سرهنگ های با وجدان »هم اگر خود را به خواب نزنند سخنان جنتی را مصداق قانون شکنی و ترویج خشونت از طریق پر خرج ترین رسانه حکومتی خواهند دانست.

دوشنبه ۲۱ مهر ۱۳۹۳ ه‍.ش.

خامنه ای ازچه می ترسد؟ دومین قدرت نمایی احمدی نژاد

هفت  روز قبل معاون اول قوه قضائیه در مصاحبه هفتگی  وقتی با پرسش یکی از خبرنگاران در خصوص احضار  چهار وزیر دولت احمدی نژاد در ارتباط با پرونده بابک زنجانی  مواجه شد اظهار داشت : « تا کنون از سه وزیر سابق تحقیق شده است .» وی سپس خطاب به خبرنگار گفت : «‌شاید  رئیس کل بانک مرکزی هم مورد نظر شما هست . بله با احتساب او می شود چهار نفر .»‌این سخن را میلیونها ایرانی دوشنبه شب هفته گذشته از سیمای جمهوری اسلامی شنیدند. یک  روز بعد ، تعدادی  از روزنامه ها سخن معاون اول قوه قضائیه را به تیتر اول خود تبدیل کردند. تا شش روز  بعد از آن اظهار نظر صریح اژه ای ، هیچیک  از  مقامات جمهوری اسلامی که همواره آماده تکذیب و رفع و رجوع سخنان یکدیگر هستند در این مورد چیزی نگفت . اما ناگهان دیروز ورق برگشت و رئیس قوه قضائیه که معمولا به دستور، غیرتی می شود بار دیگر تظاهر به غیرتمندی کرد و در اخطاری  شدیداللحن خطاب به برخی  روزنامه ها گفت :« بر اساس رصد روزانه رسانه های زنجیره ای - کرایه ای  اصلاح طلب ، متوجه هماهنگی از پیش تعیین شده  این روزنامه ها در روزسه شنبه هفته گذشته می شویم »
شیخ بی سواد ظاهرا توجه ندارد که متهم کردن روزنامه ها به هماهنگی از پیش تعیین شده  در این موضوع ، به معنای متهم ساختن معاون اول قوه قضائیه است ، زیرا روزنامه های مورد نظر آملی لاریجانی چیزی ننوشته بودند جز سخنان صریح محسنی اژه ای. یقیناً اژه ای می دانسته این سخنان به تیتر نخست برخی از روزنامه ها تبدیل خواهد شد همانطور که دوشنبه شب گذشته ، این بخش ازسخنان معاون اول قوه قضائیه، با صدا و  تصویر خودش از بخش های مختلف خبری صدا و سیمای جمهوری اسلامی پخش شد. پس سخن گزاف آملی لاریجانی  که متهم کردن اژه ای از نتایج آنست ریشه در جای دیگر دارد. 

برای آشکار شدن بیشتر موضوع به حدود  ده ماه پیش باز می گردیم. روزدوشنبه  یازدهم آذرماه سال گذشته ، محسنی اژه ای در گفتگوی هفتگی با خبرنگاران اظهار داشت : « در جلسه نخست دادگاه ،آقای احمدی نژاد حاضر نشدند  ووکیل نیز به دادگاه مراجعه نکرده  است. قاضی نمی داند عذرش  موجه است یا خیر ، بنا براین وی را دوباره در تاریخ ۱۶ دی ماه - ۹۲- به دادگاه احضار کرده است » . اشاره محسنی اژه ای به خبر پر سر وصدایی بود که در مورد احضار احمدی نژاد برای حضور در دادگاه در تاریخ هفتم آذرماه ۹۲ منتشر و اژه ای هم آن را تأیید کرده بود . نکته جالب  در تاریخ  تعیین شده برای احضار  مجدداحمدی نژاد -  شانزدهم دی ماه - هم زمانی آن   با مصاحبه هفتگی سخنگوی قوه قضائیه بود تا احتمالاً دست اول ترین خبررسانی ها در خصوص تحقیر احمدی نژاد توسط کسی صورت گیرد که به خاطر عزل از وزارت اطلاعات به دست احمدی نژاد، تحقیر شده بود. اما ظاهراً‌دست اندرکاران قوه قضائیه از برگ های احمدی نژاد که تن رهبر را می لرزاند اطلاع دقیق نداشتند. روز شانزدهم دی ماه   فرارسید اما نه تنها احمدی نژاد در دادگاه حاضر نشد بلکه  سخنگوی قوه قضائیه در جمع خبرنگاران حاضر شد و در حالی که بسیاری از آنها سخن یازدهم آذر اورا به یاد داشتند  اعلام کرد : « جلسه امروز وقت نظارتی بود نه زمان رسیدگی . در خصوص امروز برای فرد مورد نظر احضاریه ای صادر نشده بود» . شاید خبر نگارانی که از سابقه اژه ای در گاز گرفتن  و پرتاب قندان مطلع بودند جرأت نکردند سخن پنج هفته قبل را به او یاد آوری کنند که گفته بود :« در جلسه نخست دادگاه آقای احمدی نژاد حاضر نشدند  و وکیل نیز به دادگاه مراجعه نکرده  است قاضی نمی داند عذرش  موجه است یا خیر ، بنا براین وی را دوباره در تاریخ ۱۶ دی ماه - ۹۲- به دادگاه احضار کرده است » اما خود او به خوبی می دانست کدام برگ برنده احمدی نژاد ، رهبر و عواملش را به عقب نشینی در برابر او  وادار کرده است.

ظاهراَ با  گذشت سیصد  و هشت روز  از عقب نشینی همراه با دروغ اژه ای ، او دچار این توهم شد که برگ های برنده احمدی نژاد کارآیی خود را از دست داده  و اکنون می توان بخشی از افتضاحات او را افشا کرد. پس دوباره در جمع خبرنگاران حاضر شد و از ارتباط چهار عضو کابینه احمدی نژاد با پرونده بابک زنجانی سخن گفت ،غافل از آنکه پرونده های رسوا ساز خامنه ای در دست احمدی نژاد آنقدر زیاد است که این بار دفاع از احمدی نژاد به مقام مافوق اژه ای محول می شود . دومین قدرت نمایی احمدی نژاد در برابر باند فاسد لاریجانی ها و سایر گماشتگان رهبر ، سخن دو سال قبل علی مطهری را در اذهان زنده می کند. او که برادر  همسر یکی از لاریجانی های فاسد است در جریان بازپس گیری سئوال مجلس از احمدی نژاد گفته بود :« نمی توان گفت کسی که تعدادی پرونده زیر بغل دارد و جسارت دارد باید تا پایان دوره اش صبر کنیم ». ظاهراَ‌علی مطهری در آن زمان خبر نداشته که حجم و محتوای پرونده هایی که احمدی نژاد زیر بغل دارد در حدی است که  کوتاه آمدن در برابر  او را نه تا پایان دوره بلکه تا پایان عمرش تضمین خواهد کرد. 

دوسال پیش مقاله ای در واکاوی کوتاه آمدن های خامنه ای در برابر احمدی نژاد نوشتم که با عنوان « پرونده رسواساز خامنه ای در دست  گماشته او »‌ منتشر شد. باعقب نشینی مفتضحانه اخیر در برابر احمدی نژاد  ، خواندن مجدد آن خالی از لطف نیست. آن را در  اینجا بخوانید.