دوشنبه ۱ اردیبهشت ۱۳۹۳ ه‍.ش.

نامه به یک " ضد ولی فقیه " از آل خامنه ای

 حقیقت آنست که تاچندی پیش مطمئن بودم حکومت سید علی خامنه ای دوام زیادی نخواهد داشت  و بی کفایتی های همراه با فساد گسترده  این حکومت ، موجب خلاصی ملت ایران ازاین ننگ تاریخ ایران خواهد شد. اما اکنون بر این باورم تا رفسنجانی ها و  خاتمی ها هستند و هرروز به نحوی  مردم را از شرایط پس از سقوط این دیکتاتور حقیر می ترسانند عمر این حکومت ادامه پیدا خواهد کرد. پس فعالیت های سیاسی  خود را  با فرض تداوم این بلای آسمانی برای مدتی دیگر ،  تنظیم می کنم .اگر چه متأسفم که بگویم تداوم این حکومت را موجب فروپاشی ایران می دانم . نامه زیر را بر همین اساس برای آقای سید هادی خامنه ای می نویسم. در ابتدا این نکته را بگویم  باهمه مصیبت هایی که اختیارات نامحدود ولی فقیه بر سر کشور و مردم آورده، بعید می دانم  هیچ  صاحب تدبیر منصفی همچنان  به ولایت فقیه معتقد باشد . در عین حال از رودربایستی ها در جناح اصلاح طلب مطلعم . لذا از اینکه سید هادی خامنه ای را " ضد ولابت فقیه " بنامم خودداری می کنم اما با خیال آسوده لقب " ضد ولی فقیه "را به او می دهم و با همین تلقی با او سخن می گویم. سید هادی خامنه ای به ملاقات خانواده هایی می رود که زندانی کینه " ولی فقیه " هستند. سید علی خامنه ای ، با  خشم بسیار در خصوص کروبی و موسوی سخن می گوید و سید هادی خامنه ای در برابر مقاومت آنان سر تعظیم فرو می آورد. سید علی ، با خود خواهی  از  احمدی نژاد حمایت می کرد و سید هادی از نخستین روزها ، رسوایی آفرینی های احمدی نژاد را یادآوری می نمود. سید علی ، با تحمیل نظارت استصوابی ، مجلسی از" گوسفند پیشگانِ دنباله رو" درست کرده وسید هادی از نخستین مخالفان این رویه غیر عاقلانه و استبدادی بوده است .  در یک کلام بگویم رفتار سیدهادی خامنه ای  نشان می دهد او  در سالهای  اخیر  مرحله " انتقاد از  رفتار رهبر" را پشت سرگذاشته و  به" ضدیت علنی با تصمیمات او "رسیده است . لذا بدون هیچ نگرانی،  او را " ضد ولی فقیه در آل خامنه ای " می نامم و برای خلاصی ملت از ظلم  برادر فاسد و دیکتاتورش ، از او استمداد می کنم. نامه زیر با همین هدف نوشته شده است. البته در  این نامه  سعی کرده ام با زبانی که برای خانواده های مذهبی و روحانیون آشناست سخن بگویم. آنان ، درگذشتگان  خود را نیازمند  طلب آمرزش و مغفرت می دانند و از نظر آنان ،  یکی از مصیبت ها برای هر فوت شده ای  " لعن و نفرین عمومی " است .

جناب آقای سید هادی خامنه ای !
سلام . این نامه را کسی برای شما می نویسد که با او به خوبی آشنا هستید. بارها در دفتر شما در خیابان هانری کربن و سپس دفتر روزنامه  حیات نو در جلسات چند نفره و گاه دو نفره ، سخن گفته ایم.  شناخت من از برادرتان - سید  علی خامنه ای -  هم با سخنان شما ، تکمیل شده است و این یکی از دلایل نوشتن این نامه است . من گمان می کنم بخش قابل توجهی از مصیبت های امروز کشورمان به خاطر ویژگی های شخصی یا به عبارت بهتر مشکلات آسید علی آقا در دوران کودکی و جوانی است  و شما تنها عضو خانواده خامنه ای هستید  که می توانید با افشای برخی از آنها، به مردم ایران برای خلاصی از ظلم و فساد کمک کنید. شما نه تنها  دل به رانت نزدیکی با این رهبر بی کفایت نبسته اید بلکه شجاعانه با  برخی اقدامات او مخالفت کرده اید و بابت همین مخالفت ها ، هم حمله چماقداران  رهبر در قم به خود را به جان خریده اید هم گزاف گویی های سخنگویان او  را. شما در سال دوم رهبری سید علی ،  دادگاه ویژه روحانیت را تجربه کرده اید و در سالهای میانی آن ،  توقیف روزنامه خود را. اینها همه نشان می دهد  سید هادی خامنه ای حاضر نبوده به خاطر رانت خواری یا دلخوشی برادر ، چشم بر حقایق ببندد. اما دلیل دیگری هم برای  نوشتن نامه به شما دارم. سید هادی خامنه ای  بخواهد یا نخواهد برادر سید علی است .پس هر گاه یکی از میلیونها ایرانی ظلم دیده و به جان رسیده ، آهی از دل برکشد خواسته یا ناخواسته از " پدر و مادر رهبر "  نیز یاد می کند  که البته دامنگیر عزیزان سفر کرده  سید هادی  هم خواهد شد .   به خاطر بی کفایتی و فساد گسترده ای  که درسایه رهبری سید علی بر ایرانیان تحمیل شده ، صدها هزار پدر و مادر سرپرست خانوار درسالهای گذشته شرمنده فرزندان خود بوده اند. یقین دارم هر یک از آنان  بارها از اعماق دل به مسببین این وضعیت  ، نفرین  و لعن کرده اند ودر این لعن و نفرین ، والدین سید علی را هم بی نصیب نگذاشته اند. هزاران دختر مظلوم ایرانی  به دلیل نیاز مالی به کارهای نا مطلوب تن می دهند . این دختران ،    تصاویر دختران نیمه عریان لبنانی را می بینند  که به پاس ولخرجی های سید علی در لبنان ، تصاویر سید حسن نصراله را دردست دارند و درخیابانهای بیروت می رقصند. آیا این دختران به هنگام آه کشیدن های خود ، نزدیکان سید علی -  مرده و زنده- را بی نصیب می گذارند؟ خانواده دهها هزار ایرانی که عزیزانشان در جاده های غیراستاندارد ایران جان باخته اند وقتی خبر بازسازی صدها کیلومتر جاده در لبنان با هزینه جمهوری اسلامی را می شنوند چه عکس العملی نشان می دهند ودر حق پدر و مادری که سید علی ، بازمانده آنهاست چه می گویند ؟   بعید می دانم سید هادی که من می شناسم  از این عاقبت برای والدین خویش که دستشان از دنیا کوتاه است خوشحال باشد. 

آقای  سید هادی خامنه ای ! همه اینها را نوشتم تا به اصل خواسته خویش از شما برسم. من هرچه در رفتار سالیان اخیر برادر شما جستجو می کنم نشانه ای از تدبیر حتی از نوعی که دیکتاتورهای صاحب خرد به آن پایبد هستند نمی بینم. من و شما به خوبی می دانیم که رهبر جمهوری اسلامی از نخستین روز رهبری  در تصمیمات کلان ، به شدت تحت تأثیر کینه جویی های شخصی بوده  است. اما اکنون کار از کینه جویی های هزینه ساز گذشته و او همواره به دنبال مطرح بودن نام خویش است . او گاه به روشی متوسل می شود که در تاریخ به نام  برادر حاتم طایی ثبت شده است . اما دغدغه غالب او آنست که  گماشتگان بی هویت او در قوای سه گانه حکومتی ، عربده تبعیت بکشند. برای او فقط مهم است که عده ای " اطاعت نامه" بنویسند  یا در  تریبون ها ، از حکمت مقام عظمی سخن بگویند. پس تلاش می کند هر روز بیش از گذشته ، نهادهای حکومتی و  تریبون ها را از "انسان " ها خالی تر کند و به موجوداتی بسپارد که برای آنچه " جیفه دنیا " می نامند دین  و دنیای خود را قربانی " اطاعت جویی " آسید علی آقا کنند.او آنگاه که محتاج جلب توجه می شود نه به بازتاب جهانی سخنان خویش می اندیشد نه به پیامد داخلی اقدامات خود. یک روز با بی ادبی تمام ، مردم امریکا و اروپا را از نژاد وحشی ها می نامد و روز دیگر با لجاجت بر یک موضوع ، تحریم ها را  به ارمغان می آورد و اقتصاد کشور را تا مرز ورشکستگی کامل پیش می برد.انتظار او از دست نشاندگان بی اراده نیز اعلام فوری تبعیت و التزام عملی به آن  اعلام پایبندی است .یکی از سخیف ترین نمونه  ها از این اظاعت خواهی و اعلام اطاعت ، در موضوع    جمعیت کشور مشاهده گردید. در حالی که  به دلیل خزانه خالی ،  همه نهادهای حکومتی و تریبون های وابسته به رهبر ، حنجره می درانند  تا مردم را از دریافت  یارانه منصرف کنند رهبر که سخنی برای جلب توجه پیدا نکرده از  لزوم ازافزایش جمعیت سخن می گوید. عده ای بی هویت هم در مجلس،  سردمدار بستن راههای علمی کنترل جمعیت می شوند. یقین دارم آن شب که عده زیادی از مردم در ایران ، از میزان بلاهت نمایندگان مجلس انگشت حیرت به دندان گرفته بودند سید علی به خود می بالید  که مجلس را به اعلام تبعیت دوباره از" رهبر تملق خواه " وادار نموده است.  همانطور که در جریان حمایت های هزینه ساز خود از احمدی نژاد ، تنها لذت او احساس تبعیت گوسفند وار همه ارکان کشور از رهبر بود در حالی که    قریب به اتفاق عقلای وابسته به نظام  از جناح های مختلف ، مدیریت  احمدی نژادی را همانند سم مهلک برای کشور می دانستند و رهبر از مواضع آنان مطلع بود.

آقای آسید هادی ! می دانم که بسیاری از خوانندگان این نامه ، مرا به ساده سازی امور ایران متهم خواهند کرد. اما قطعاً شما در دل با من همراهید و می دانید که برای  برخی اظهارات و اقدامات برادرتان ، هیچ دلیلی جز اثبات همه کاره بودن خودش و  ناچار بودن همگان به اطاعت از او وجود ندارد. او می خواهد ثابت کند که در ایران هیچ چیز خارج از اراده رهبر  اتفاق نمی افتد . حتی اگر حادثه ای پیش بیاید که او با آن موافق نبوده ، اینگونه جلوه می دهد که همه چیز تحت کنترل اوست . از  خودتان شنیدم که آسید علی آقا به شما گفته : " من به محض شنیدن  خبر پیروزی انتخاب آقای خاتمی در دوم خرداد ، سجده شکر به جا آوردم ".  هنگام بازگویی این سخن ، یقین کردم که شما هم این دروغ را باور نکرده اید و آن را نشانه ای از علاقه رهبر به اثبات تسلط خود بر همه امور می دانید.  
اقای خامنه ای ! می دانم سایر برادران شما هم به خوبی، روحیات ومشکلات دوران جوانی و کودکی آسید علی آقا را می دانند اما به خاطر حفظ  منافع خویش ، سکوت پیشه کرده اند. اما شما از نخستین روز رهبری او ، تلاش کردید سید هادی خامنه ای باشید نه برادر رهبر. در سال شصت و نه یا هفتاد که  آقای کروبی رئیس مجلس سوم بود از او شنیدم که در یکی از سفرهای استانی شما با شیخ همراه بوده اید و با هم به خانه یکی از خانواده شهدا رفته اید. شیخ به هنگام معرفی ، شما را برادر رهبر معرفی کرده بود و شما بعد از ترک منزل شهید با عتاب به شیخ گفته بودید که " این چه وضع معرفی کردن است ؟" شیخ می گفت به شوخی به  آسید هادی گفتم از این به بعد هر کجا با هم رفتیم می گویم " ایشان آسید هادی خامنه ای است که  رهبر، برادر ایشان است."  شما که اینگونه بوده اید باید تفاوت خود با برادران رانت خواه خویش  را نشان دهید. حال که به برکت تلاش برخی اصلاح طلبان ، قرار است چند صباحی دیگر، برادرتان بر کشور و ملت ایران مسلط باشد شما می توانید با یک اقدام تاریخی ، نام خویش را در تاریخ جاودانه کنید و آه و نفرین ها در حق پدر و مادر را به طلب آمرزش برای آنان تبدیل نمایید. کافی است بخشی از مشکلات و کمبود های دوران کودکی و جوانی رهبر را با مردم در میان بگذارید و برخی روش ها که کمبود های او را تشفی می دهد را نیز  اطلاع رسانی کنید. می دانم او دیگر سید علی نیست که بسته ای سیگار اهدایی  یا سفری به یک شهر ، او را خوشحال کند اما هنوز شما تنها کسی هستید که می توانید تجربیات خویش از نحوه خاموش کردن آتش حسد و کینه رهبر را با مردم در میان بگذارید. 

آقای سید هادی خامنه ای ! شنیده ام که شما در عنفوان جوانی در  زندان شاه ، به شدت مقاوم بوده اید  و شکنجه ها ، شما را به تسلیم وادار نمی کرده است. پس اکنون که دهه هفتم عمر خود را سپری می کنید دلیلی برای ترس شما وجود ندارد. البته اگر ترس هم داشته باشید به شما حق می دهم . لابد  شما هم ازکسانی که زندان دو رژیم را تحمل کرده اند شنیده اید که رفتار   بسیاری از مأموران اطلاعاتی و زندانبانان شاه از همتایان آنها در جمهوری اسلامی ، شرافتمندانه تر وانسانی تر بوده است.  اما بعید می دانم ترس شما در حدی باشد که در برابر اینهه هزینه سازی برادرتان برای کشور سکوت کنید و به فکر چاره در این مورد نباشید.پس لااقل به پیشنهاد من فکر کنید.

سه‌شنبه ۲۶ فروردین ۱۳۹۳ ه‍.ش.

آقای خامنه ای ! این "بیچاره سرا" همان ژاپن اسلامی است؟

اندکی بیش از دهسال قبل  یعنی در روز اول  اسفند سال هشتاد و دو ، انتخابات مجلس هفتم برگزار گردید. هنوز نتایج  رسمی انتخابات   و مراحل تشریفاتی رسیدگی به شکایات انتخاباتی به پایان نرسیده بود که در همه محافل سیاسی از ریاست  شاعر دربار رهبر و پدر زن مجتبی خامنه ای بر مجلس ، سخن گفته می شد. حداد عادل هم  با  ذوق زدگی فراوان از این ارتقای مقام ،  سریالی از گفتگوهای خبری به راه انداخته بود و نسبت به همه امور اظهار فضل می کرد. او در فاصله روزهای ششم و هشتم اسفند ماه همان سال ، سه وعده شیرین به مردم داد. برقراری ارتباط میان مجلس هفتم و مجلس نمایندگان امریکا ، تصویب پروتکل  الحاقی در آن مجلس و  تبدیل ایران به ژاپن اسلامی ، وعده های زودرس حداد عادل به ایرانیان بود. سه ماه بعد از این وعده ها ،  اختیار مجلس به طور کامل به دست یاران خامنه ای افتاد و یک سال بعد از آن هم ، عروسک دست ساز خامنه ای ، ریاست دولت را به عهده گرفت. به عبارت دیگر از روزی   که وعده دادند  ایران به ژاپن اسلامی تبدیل شود بیش از" نه سال"  اختیار کشور به طور کامل در دست کسانی بود که خامنه ای آنان را نزدیک ترین یاران خویش می دانست و بارها از تسلط آنان بر ارکان حکومتی اظهار شادمانی کرد. البته پیش از آن نیز "وتو" های خودخواهانه و بی کفایتی های گسترده خامنه ای ، همواره بر زندگی ایرانیان سایه افکنده  و مسئولیت  نابسامانی های کشور در همه سالهای گذشته بیش از هرکس به عهده او بوده است .  اما در دهه اخیر  خامنه ای  به صورت خاص از دولت و مجلس حمایت کرده و دست نشاندگان او قرار بوده ایران را به ژاپن اسلامی تبدیل نمایند و لذا مسئولیت بیشتری به عهده او بوده است.   

دهسال بعد از روزهایی که حداد عادل به نمایندگی از سوی رهبر،  تشکیل ژاپن اسلامی را  به ایرانیان بشارت داد  ، شاعر دربار رهبر  دوباره زبان گشوده اما این بار از " سختی شرایط کشور"  سخن گفته است . سختی شرایط  از نگاه حداد عادل  تا حدی است که او از یاران میر حسین  هم خواسته است برای نجات کشور از شرایط سخت فعلی ، کمک کنند. این درحالی است که موسوی و یارانش در پنج سال گذشته ، همواره " فتنه گر " نامیده شده اند.  البته خامنه ای هم نگرانی خود از شرایط کشور را مخفی نمی کند. اظهارات همراه با عصبانیت او در خصوص تحریم ها که در سخنرانی نوروزی او در مشهد بیان شد نشان داد  رهبر جمهوری اسلامی  علیرغم پرگویی های همیشگی   به خوبی می داند که حکومت او در چه شرایطی به سر می برد. تأکید او بر این نکته که  تن دادن به برخی توافقات هسته ای  با غرب برای کاهش مزاحمت دشمنان  بوده در واقع اعتراف او به این حقیقت بود که برای نجات خود از استیصال ، راهی جز کوتاه آمدن در برابر خواسته های غربی ها وجود نداشته است . آن اعتراف  در کنار  التماس ها و صدور احکام شرعی برای  انصراف مردم از دریافت یارانه ، ازدیگر نشانه ها برای اثبات آگاهی رهبر جمهوری اسلامی نسبت  به  بیچارگی  نظام حکومتی خویش است . در آذرماه گذشته ، علی لاریجانی هم   زورگویی غربی ها در موضوع هسته ای را نتیچه وضعیت نابسامان اقتصادی کشور  دانست.  همه موارد فوق نشان می دهد   در دوره ای که   دست چین شدگان  رهبر  بر همه ارکان حکومت مسلط بوده اند    " بیچاره سرای جمهوری اسلامی " در  جای " ژاپن اسلامی " نشسته است.

البته    اگر حداد عادل و لاریجانی هم به ایجاد" بیچاره سرا " اعتراف نمی کردند و رهبر هم کوتاه آمدن های خود در مسئله هسته ای -   پس از تحمیل هزینه های فراوان به کشور-  را به خاطر رفع  مزاحمت دشمنان نمی دانست  بازهم برای همه مشخص بود که جمهوری اسلامی با چه استیصالی مواجه است. در همین شرایط ،  رهبر خودخواه جمهوری اسلامی هنوز یک تنه ایستاده و برای فریب برخی ساده لوحان ،  از حضور ایران  در قله های پیشرفت علیرغم مواجهه کشورهای بزرگ دنیا با مشکلات گوناگون سخن می گوید. اما وقتی حتی نزدیک ترین یاران خامنه ای  و شاعر دربار او آنقدر مستأصل شده اند که از دشمنان خود ساخته همچون یاران موسوی استمداد می کنند چه کسی دروغهای حقیرانه خامنه ای را باور می کند؟

اگر در ایران کوچک ترین امکان پرسش از رهبر وجود داشت قطعاٌ یکی از نخستین سؤالها از او این بود که " آیا بیچاره سرای نظام جمهوری اسلامی ، همان ژاپن اسلامی است که دست  نشاندگان رهبر وعده داده بودند؟" خامنه ای به این پرسش پاسخ بدهد یا ندهد یا اگر مانند همیشه برای ارضای عقده های خویش دم از پیشرفت های بی سابقه در جمهوری اسلامی بزند آنچه  غاصبانه بر ایران حکومت می کند  بیچاره سرایی بیش نیست که هیچ شباهتی به ژاپن اسلامی ندارد.

جمعه ۸ فروردین ۱۳۹۳ ه‍.ش.

خجالت نمی شناسید تجارت که می شناسید !

از مرگ مظلومانه مرزبان ایرانی به دست تروریست های جیش العدل ، سه روز گذشت . اما هنوز هیچیک از مقامات جمهوری اسلامی برای تسلای خاطر بازماندگان ، سخنی نگفته اند. گروهی از مردم عادی هم که می خواستند غصه  خود از مرگ این فرزند میهن  و نگرانی خویش نسبت به سرنوشت چهار سرباز اسیر را اعلام کنند با واکنش خشن نیروهای انتظامی مواجه شدند.گسیل نیروهای انتظامی برای جلوگیری از تجمع اعتراضی در برابر سفارت پاکستان ، چند نکته را آشکار ساخت . نخست    اینکه ممانعت از تجمع اعتراضی در برابر سفارت پاکستان ،  نگرانی سران جمهوری اسلامی از به هم پیوستن مردم بر اساس فراخوان در شبکه های اجتماعی   را آشکار ساخت. نگرانی مقامات نظام   در حدی بودکه  حاضر شدند رسوایی مخالفت با این تجمع را بپذیرند اما ریسک تن دادن به تجمع مبتنی بر دعوت در شبکه های اجتماعی را نه  ! نکته مهم دیگر ، آشکار شدن ترس مقامات جمهوری اسلامی از  واکنش احتمالی سفارت پاکستان در تهران و وزارت خارجه آن کشور بود. دولت پاکستان  در نخستین واکنش به مرگ مرحوم دانایی فر ، اعلام کرد که مقامات جمهوری اسلامی ، از مدت ها قبل  پیگیری موضوع پنج گروگان را متوقف کرده بودند. تجمع در برابر سفارت پاکستان می توانست به حضور یکی از اعضای سفارت در میان تظاهر کنندگان و افشاگری بیشتر در این زمینه منجر شود.  نکته دیگر اعتراف ناخواسته جمهوری اسلامی به  این واقعیت بود که همه تجمعات  سالهای اخیر  در برابر سفارت خانه های خارجی  ، با موافقت و رضایت حاکمیت بوده و به همین دلیل  اراذلی که به دروغ تجمعات خود را " خود جوش "  می نامیدند  با هیچگونه مانعی برای  حضور و حتی حمله به سفارت خانه ها  مواجه نبوده اند.

قتل مرحوم دانایی فر، میزان حمیت و انسانیت سران جمهوری اسلامی در قوای سه گانه و بالاتر از آن را نیز به نمایش گذاشت. هم زمان با این مرگ مظلومانه ،  یک روحانی سالخورده در شیراز   دار فانی را وداع گفت . بلافاصله پس از انتشار خبر فوت او ، مسابقه تسلیت گویی میان مقامات جمهوری اسلامی به راه افتاد که پیشتاز این مسابقه ، حسن روحانی بود. بعد  از آن هم ، طلبه ای که می گویند چند سال قبل در حین امر به معروف ، مصدوم شده بود ازدنیا رفت . پس از فوت آن مرحوم ، رسانه های . حکومتی ، خبرهای متعدد در این مورد مخابره کردند وبرای مظلومیت او ، اشکها ریخته شد. البته قتل این طلبه  جوان نیز محکوم است. اما آنچه که افراط در تسلیت گویی نسبت به مرگ  طلبه  جوان  را غیر قابل تحمل می نماید   خودداری از کوچک ترین همدردی با خانواده سرباز شهید میهن  است. در حالی  که در مرگ طلبه ، شاهد بی طرف و مدرک معتبر در خصوص علت مرگ وجود ندارد  اما در مورد مرحوم دانایی فر ، همه می دانند که او در محل خدمت و هنگام انجام وظیفه در مناطق مرزی ، اسیر و شهید شده است.

آنچه بهانه  نوشتن این چند سطر شد، پیام تسلیت یکی از روحانیون مشهور قم  و در خواست   تعیین اشد مجازات برای کسانی بود که  او آنان را " عاملان شهادت طلبه جوان " نامیده است. در حالی  هیچیک از هم سلکان او در قم ، با خانواده سرباز میهن ، اعلام همدردی نکردند. خواستم به  آن جناب  و سایر "زبان بستگان " در فاجعه قتل مرحوم دانایی فر بگویم  آنچه فضای امن برای تجارت میلیاردی فراهم می کند جان همین  جوانانی است که  حتی یک تسلیت را از خانواده ایشان ، دریغ می کنید. شما اگر باواژه "خجالت " بیگانه اید واژه "تجارت " را که خوب می شناسید. اگر از سکوت خود در مرگ سرباز میهن ،  خجالت نمی کشید 
 حد اقل برای ادامه تجارت های سود آور آقازادگان ، هوای سربازان مظلوم وطن را داشته باشید.

پنجشنبه ۷ فروردین ۱۳۹۳ ه‍.ش.

سفارتخانه های دیگری هم برای تبرئه خامنه ای وجود دارد


پس از انتشار خبر قتل  بیرحمانه مرزبان ایرانی به دست تروریستهای جیش العدل ، عده ای صرفاً به د نبال شناسایی عوامل خارجی  هستند تا تقصیر این جنایت را به گردن آنها بیندازند. کسانی که به این سناریو متوسل شده اند دو گروهند. گروه نخست مریدان چشم و گوش بسته خامنه ای هستند و مایلند با فریب افکار عمومی، بی کفایتی های سیاسی و نظامی حکومت و رهبر را تحت الشعاع قرار دهند. گروه دوم اما می دانند که برای حفاظت از جان نیروهای نظامی کشورمان به طور عام ، سرمایه گذاری اصولی انچام نمی شود و همه خاصه خرجی ها در این زمینه شامل  مزدوران اعزامی جمهوری اسلامی به سوریه ، لبنان و برخی نقاط دیگرجهان می شود. این گروه ، راهی جز مقصر سازی مصنوعی  برای اعتراض به جنایت اخیر ندارند چون هر نوع بی احتیاطی در این زمینه ، می تواند  به منزله گفتن "یابو" به "اسب شاه " باشد.پس در این نقطه حامیان مزد بگیر رهبر با منتقدان واقعی او به تفاهم رسیده اند که سفارت پاکستان را به محل اعتراض خود تبدیل کنند. حامیان نظام از این انتخاب ، هدف معینی هم دارند. آنها با القای مقصر بودن پاکستان درجنایت اخیر ، تلاش می کنند  افشاگری  مقام های آن کشور در خصوص  توقف فعالیت های دولت ابران برای  پیگیری  وضعیت سربازان اسیر را  بی ارزش نمایند.

انگیزه قوی برخی فعالان پوزیسیون و اپوزیسیون برای بی گناه جلوه دادن نظام جمهوری اسلامی در ماجرای اخیر ، مرا به این فکر انداخت تا برخی دیگر از نابسامانی های فعلی در کشور را  هم مدنظر داشته باشیم  و خود را برای تجمع در برابر برخی سفارتخانه های دیگر هم آماده نماییم 

1-با افزایش اعدام های شبانگاهی در خیابانهای  ایران ، نقش جنایت آمیز جرثقیل های ساخت ژاپن در این جنایت ها ، افشا گردید. نخستین مقصد برای اعتراضات غیرتمندانه، می تواند سفارت خانه های ژاپن در سراسر دنیا باشد

2- انگلیس ها از زمان بلوکه کردن وجوه متعلق به مجتبی خامنه ای  در انگلیس به لقب خبیث مفتخر شده اند. اما آنها خباثت بزرگتری هم مرتکب شده اند. انگلیس ها  از سردمداران باز کردن برخی بانک های مدرن در ایران بوده اند. پس اگر در سیستم بانکی جمهوری اسلامی ،  رقمی بین سه هزار میلیارد تا دوازده هزار میلیارد تومان  اختلاس می شود عامل اصلی آن ، انگلیسی ها هستند و باید خود را برای تظاهرات در برابر سفارت انگلیس آماده نماییم

3- بیشترین خزعبلاتی که حسین شریعتمداری در کیهان می نویسد قطعا ً از جنس نا مرغوبی که از افغانستان برای او می آورند تأثیر گرفته است. برای اعتراض به شکرخوری های کیهان ، در برابر سفارت افغانستان ، تجمع کنیم

4- اگر از فتنه انگیزی های تلویزیون ضرغامی ناراحت هستیم برای حمله دوم به سفارت انگلیس آماده باشیم. زیرا تکمیل تلویزیون توسط یک اسکاتلندی انجام شده است.


 5- اگر از  خلقت خامنه ای ، جنتی ، نقدی و سایر اراذل و اوباش حکومتی  توسط خدای بزرگ ناراضی هستیم همه روزه در مقابل سفارت عربستان سعودی که  خانه خدا در آن کشور مستقر است   تجمع نماییم

6- برای خالی نبودن عریضه، می توانیم یک اعتراض داخلی را هم سامان دهیم. همه ساله تعدادی از دانش آموزان مظلوم که  در قالب کاروان های  راهیان نور با اتوبوس  عازم مناطق جنگی می شوند در حوادث رانندگی چان می بازند. ما که زورمان به فرماندهان سپاه و برنامه ریزان این سفر ها نمی رسد. به دولت چین -  سازنده اصلی اتوبوس ها - هم  که حق   اعتراض نداریم زیرا متحد جمهوری اسلامی است. پس می توانیم تجمع اعتراضی به خاطر کشته شدن  دهها دانش آموز را در برابر کارخانجات ایرانی برگزار کنیم که همان اتوبوس های مرگ چینی را مونتاژ می نمایند.  

انجام موارد فوق و نمونه های دیگری که شما می توانید به آن اضافه کنید  بهترین انجام وظیفه توسط کسانی است که  به دنبال تبرئه  کامل خامنه ای  و انداختن همه تقصیرها به گردن دشمنانی در داخل و خارج هستند      



























چهارشنبه ۶ فروردین ۱۳۹۳ ه‍.ش.

خامنه ای ، اسرائیل و جیش العدل

  در این یادداشت نمی خواهم به استدلال های پیچیده  روی بیاورم . به عبارت  دیگر ، این،  یک نوشته خودمانی است  که از این به بعد تصمیم دارم هر روز نمونه ای از آن را در اینجا منتشر نمایم.
مقامات جمهوری اسلامی  در تبلیغات پرحجم خود در سه دهه   گذشته ، همواره اتهاماتی را متوجه اسرائیل نموده اند که هدف عمده از این حملات ، نه دفاع از حقوق ضایع شده فلسطینیان بلکه فریب افکار عمومی ایرانیان و انحراف اذهان آنان ازواقعیت های درون ایران بوده است.  در چند سال اخیر ، برخی گروههای تروریستی فعال در جنوب شرق ایران  ازجمله جیش العدل هم  به سوژه های تبلیغاتی جمهوری اسلامی اضافه شده و البته رفتار وحشیانه بعضی از این گروهها هم به ماشین تبلیغاتی جمهوری فاسد ولایت فقیه کمک کرده است. من در این نوشته کوتاه ، فرض را بر صحت ادعاهای مقامات جمهوری اسلامی در خصوص  رفتار نظامیان اسرائیل و تروریستهای جیش العدل می گذارم . در عین حال با ذکر دو خبر که در رسانه های جمهوری اسلامی منتشر شده ، مخاطبان این یادداشت را به قضاوت دعوت می کنم.
خبر نخست در مورد فردی به نام شالوم است که سالهاست در دولت های مختلف اسرائیل ، با عنوان وزیر فعالیت نموده است .او اکنون از کاندیداهای احتمالی برای تصدی ریاست جمهوری اسرائیل  و وزیر نیرو در دولت نتانیاهو است. بنابر اعلام رسانه های جمهوری اسلامی - اینجا -  ، یک خانم اسرائیلی که از کارمندان آقای شالوم بوده ، اخیراً ادعا کرده که پانزده سال قبل ، به ناچار تن به رابطه جنسی با این مقام بلند پایه اسرائیلی داده است .  بنا بر ادعای همین رسانه ها، به دلیل گذشت بیش از ده سال از زمان وقوع جرم مورد ادعا ، امکان تعقیب قضایی متهم وجود ندارد اما اولاً پلیس اسرائیل اعلام کرده با توجه به کاندیداتوری متهم  برای احراز سمت ریاست جمهوری ،  در مورد ادعای آن خانم که یک کارمند عادی است  بررسی های پلیسی به عمل خواهد آمد. ثانیاً رادیو وابسته به ارتش اسرائیل ، تریبون خود را در اختیار شاکی گذاشته و او آزادانه ، ادعای خود را مطرح کرده است.
خبر دوم ، پس از جنایت اخیر گروه جیش العدل و قتل یک مرزبان ایرانی ، منتشر شد. به موجب این خبر، سخنگوی آن گروه تروریستی به اقدام جنایت کارانه  همفکران خود   اعتراض کرده است. 
حالا کمی در مورد جمهوری اسلامی  بیندیشیم. در نظام ولایت فقیه ، کسی که متهم به حداقل چهار مورد قتل در کهریزک است   نه تنها مجازات نمی شود بلکه ارتقا مقام پیدا می نماید و گستاخانه علیه قربانیان و خانواده های ایشان ، لجن پراکنی می نماید. رئیس دولتی که رهبر فاسد جمهوری اسلامی  باصراحت از او حمایت کرده ، به ثروت عمومی تجاوز می نماید و دهها هزار میلیارد تومان ثروت کشور را به باد میدهد. تجاوز این فرد به ثروت های عمومی  ، علاوه بر خسارت های مالی ، موجب  گسترش فقر در جامعه شده که انحراف هزاران دختر و بانوی  ایرانی یکی از تبعات آن بوده  است. یعنی  هزاران نفر به دلیل فساد مالی سران جمهوری اسلامی ، قربانی انواع مفاسد اخلاقی  ازجمله تجاوز و..... شده اند. اما   نه تنها کسی اجازه محاکمه  عاملان این فساد ها  را ندارد  بلکه رسانه هایی هم که می خواهند با احتیاط در خصوص این موضوع افشاگری کنند،  با نهیب خامنه ای مواجه می شوند که " کش ندهید". این را مقایسه کنید با همکاری رادیو ارتش اسرائیل برای بررسی ادعای زن اسرائیلی علیه یک مقام قدرتمند آن کشور. همچنین اعلام مخالفت سخنگوی جیش العدل با تصمیم رهبران  گروه برای اعدام یک گروگان خود  را بخوانید و یک لحظه بیندیشید" آیا  هیچکس می تواند در ایران ، حتی در لفافه ، با یک تصمیم خامنه ای مخالفت کند؟"
بازهم می گویم ادعاهای مقامات جمهوری اسلامی در خصوص اسرائیلی ها و گروههای تروریستی در شرق کشور را به صورت دربست قبول کنیم.  آنگاه با همان استانداردها ببینیم   فساد و دیکتاتوری در حکومت خامنه ای و حکومت او  بیشتر است یا  در دولت  اسرائیل و گروه تروریستی  جیش العدل ؟    

سه‌شنبه ۵ فروردین ۱۳۹۳ ه‍.ش.

خامنه ای ، مرده است؟

آیا انشااله خامنه ای مرده است؟ بیش از بیست و چهار ساعت از مرگ مظلومانه مرزبان ایرانی  گذشته اما رهبر جمهوری اسلامی  که اگر یکی از جیره خوارانش در سوریه و لبنان ، سقط شود  بلافاصله پیام صادر می کند دچار خفقان مرگ  باراست. شاید هم دلش نمی آید پبام بدهد زیرا هرچه باشد قاتلان هم جانورانی خونخوار از جنس خود او  هستند. البته از نظر رهبر فاسد  و جنایت کار جمهوری اسلامی ، این مرزبان ، دچار گناه بزرگی شده است. او اگر به جای آنکه برای حفاظت از مرزهای کشورمان  به سیستان رفت ، به سوریه می رفت به محض اسارت ،  نوکران خامنه ای با کیسه هایی که از پول ملت ایران پر شده است راهی سوریه می شدند تا او را آزاد کنند همانظور که تعدادی از فرماندهان مفتخوار سپاه  که درسوریه  اسیر شده بودند را با پرداخت پول کلان آزاد کردند. مگر آن شیخ احمق - مهدی طائب - نگفت "سوریه از خوزستان برای ما مهم تر است؟ " پس اگر این جوان مظلوم ایرانی به حای سیستان ، در سوریه به اسارت در می آمد  نه تنها حاضربودند برای آزادی او از جیب ملت ایران میلیونها دلار هزینه کنند بلکه اگر لازم بود خامنه ای ناموس خودش را هم برای  آزادی او تسلیم می کرد. اما  این فرشته مرگ - خامنه ای - که بر ملت  ایران نازل شده  ، برای این مظلوم، هزینه نکرد. از آن بدتر ،  بنا بر اعلام وزارت خارجه پاکستان ، حکومت ایران ،  از مدت ها قبل ، پیگیری موضوع را هم متوقف کرده بود. لعنت بر خامنه ای جنایت کار، لعنت بر مصباح حرام خوار و بی همه چیز و لعنت بر جنایتکاران جیش العدل که نسخه دیگری از خامنه ایسم هست. البته بر خودمان هم نهیب بزنیم که فکر می کنیم برای  ارتباط با خدا ، به حقه بازانی که  نمایندگان قلابی خدا بر روی زمین هستند  نیاز داریم .  به عنوان کسی که به خدای بزرگ اعتقاد دارم  با صدای بلند فریاد می زنم : لعنت به دروغ بزرگی به نام اسلام سیاسی که خامنه ای ، جیش العدل ، داعش ، انصار حزب اله و جانوران هم نژاد ایشان ، نمادهای مختلف آن هستند

دوشنبه ۴ فروردین ۱۳۹۳ ه‍.ش.

استاد کروبی ! آیا نمی دانید چرا اینطور شد؟


آقای کروبی ! سلام . سال نوشما مبارک.  مانند همه علاقه مندان شما  - وشاید بیش از آنها - دلتنگتان  هستم . اما خوشحالم که  خوشحالید. قبلاً همسر بزرگوارتان گفته بودند و اخیراً حسین آقا از قول شما اعلام کرده اند " ازاینکه در کنار مردم ایستاده اید خوشحال هستید و به خود می بالید."  من هم مانند بسیاری از هموطنانم به این بالیدن شما می بالم . در عین حال اجازه می خواهم با همان صراحتی که از خودتان آموخته ام به پرسش دردمندانه و دلسوزانه شما که پرسیده اید " چه عاملی باعث این همه انحراف در انقلاب شد؟"  در حد فهم خود پاسخ بدهم . یقین دارم مقصود شما از انقلاب ،  اوباشگری ها و عربده کشی هایی نیست که این روزها به بهانه " احیای گفتمان انقلاب"  توسط "انقلابیون بعد از انقلاب "  صورت می گیرد. شما قطعاً از انقلابی سخن می گویید که با شعار " استقلال ، آزادی ، جمهوری اسلامی " بسیاری از افراد را به خود جلب نمود وبرای افزودن بر تعداد حامیان خود ،  آزاد بودن کمونیست ها را هم وعده داد.می خواهم  همراه با شما صفحاتی از تاریخ دهه اول انقلاب را ورق  بزنیم شاید مشخص شود انحراف واقعی از کجا آغاز شد؟ اعتراف میکنم این نامه را نگرانی فراوان می نویسم زیرا گمان می کنم  با اطلاع از مفاد این رنجنامه ، برای همیشه لطف خود را از من دریغ خواهید کرد.  اما آنچه مرا به  نوشتن این جملات تشویق می کند سخنی است که صدها بار از شما شنیدم که می گفتید " من به فکر روزی  هستم که مرا در دومتر جا می خوابانند و باید در پیشگاه خدا جوابگو باشم " . پس من هم با همان نگرانی والبته با نگرانی بیشتر نسبت به سرنوشت ملت و کشورم ، آنچه را که  به دور از هرگونه حب و بغض شخصی به آن رسیده ام تقدیمتان می نمایم.

استاد شجاع و مهربانم ! 
شما در سالهای اخیر از "بی خاصیت شدن" مجلس ، اظهار تأسف کرده اید و آن را یکی از عوامل انحراف دانسته اید. اما خوب می دانید مجلس نه امروز که برای نخستین بار در سال شصت و چهار " اخته" شد. می دانید چه می گویم . در آن سال ، نود و نه نفر از نمایندگان مجلس  به هر دلیل با  نخست وزیری آقای مهندس موسوی ، مخالفت کردند.  ورود آنها به مجلس هم ،نه مبتنی بر شیوه "نظارت استصوابی" بلکه بر اساس رویه ای بود که  شما آن را قبول داشتید. آیا به یاد دارید آیت اله خمینی بر سر آن نودو نه نفر چه آورد و دوستان  من و شما با آنها چه کردند؟ تقاضا می کنم نگویید " آن موقع ، شرایط کشور ، حساس بود". خوب مگر خامنه ای با همین بهانه ، همه جنایت ها و دیکتاتور منشی های خود را توجیه نمی کند ؟همه ما ناراحت هستیم که چرا هر مخالفی را اجنبی می خوانند و به او انگ اسرائیلی بودن می زنند. آیا به یاد ندارید باب اینگونه تهمت زدن را چه کسی باز کرد؟ می دانم که حافظه شما از استثنایی ترین حافظه هاست. اما یاد آوری  بلامانع است. در سال شصت و پنج ، آقای رفسنجانی به   جای آنکه راه حل معقول برای حل مشکل ایران و امریکا بیابد به دنبال زد و بند محرمانه با امریکایی ها بود تا کنترل اوضاع فقط دردست خودش باشد.اما اوضاع آنگونه که او می خواست پیش نرفت. نه نفر از نمایندگان مجلس  و باند مهدی هاشمی - برادر داماد آیت اله منتظری - به مخفی کاری او سرک کشیدند. مهدی هاشمی  را  اعدام کردند و  آیت اله خمینی ، حنجره آن نمایندگان مجلس را به " رادیو اسرائیل "  تشبیه کرد. این کارها را کردند تا عبرتی برای همه باشد  که " هر که با اکبر و احمد درافتاد  ورافتاد"  .استدعا می کنم نگویید مهدی هاشمی ، آدم کشته بود. در همان زمان  خدمت شما گفتم  که مهدی هاشمی ، تقریبا یازده سال قبل از اعدام ، مرتکب قتل مرحوم شمس آبادی شده بود و یقین دارم همه مسئولان جمهوری اسلامی از آن اطلاع داشتند. با اجازه خودتان به عرایض بیست و هفت سال قبل ، این جمله را نیز اضافه می کنم که " احتمالاً برخی از حضرات ، از  آن قتل ، ناراضی هم نبودند ." پس  عجیب نیست که    امروز هر  کس بخواهد  زد و بند های  پشت پرده را افشا کند -  حتی اگر  افشا کننده ،  هاشمی رفسنجانی یا یکی از یاران وفادار آیت اله خمینی باشد -  او را اسرائیلی می نامند زیرا  بنیانگزار نظام به تحریک   آقای رفسنجانی ، کسانی  که  "زد وبند غیر شفاف با امریکا " را  افشا کردند اسرائیلی نامید .  آنکس هم که می توانست بعدها موی دماغ باشد به چوبه دار سپرده  شد. شاید بسیاری از جوانان ندانند نقش اقای رفسنجانی  در آن ماجرا چه بود. اما شمابه یاد دارید که پس از افشای موضوع در لبنان و ایران ، آقای رفسنجانی برای رد گم کردن ، در نماز جمعه تهران  ادعا کرد "مقامات جمهوری اسلامی در جریان سفر مک فارلین به ایران نبوده اند و او که با پاسپورت کانادایی به ایران آمده ، توسط پاسداران مستقر در فرودگاه شناسایی شده است!" گمان می کنم به یاد می آورید  همان موقع به شوخی به شما گفتم "اگر آقای رفسنجانی  کراوات بزند و وارد فرودگاه مهر آباد شود پاسداران ،خود  او را  هم نمی شناسند چه رسد به مک فارلین ."

سرور گرامی !
همه ما از اینکه نمی گذارند احزاب  آزاد در کشور پابگیرد اظهار ناراحتی می کنیم . اما می دانید چه کسی تنها حزب فعال  درکشور که چندان آزاد هم نبود را تعطیل کرد؟ شما در جریان ماجرا هستید   اما  شاید بسیاری از کسانی که این نامه را می خوانند ندانند. آقای خامنه ای ، هم رئیس جمهور بود هم دبیر کل حزب جمهوری اسلامی . او در جلسه خصوصی حزب، نارضایتی خود  را از  ادامه نخست وزیری مهندس موسوی اعلام نمود. به محض اطلاع آیت اله خمینی از اینکه  خامنه ای به خود جرئت داده  و در جلسه حزب ، سخنی بر خلاف نظر رهبر زده است  برای او پیغام فرستاد " تصمیم دارم حزب جمهوری را منحل کنم بهتر است خودتان داوطلبانه این کار را انجام دهید ". بقیه ماجرا را هم می دانید.

پدر بزرگوارم ! 
اگر امروز ،  در سیستم جمهوری اسلامی ،  رئیس جمهور هیچکاره است  این بدعت را بنیانگزار جمهوری اسلامی گذاشت که حتی یک اظهار نظر رئیس جمهور در جلسه خصوصی حزب را تحمل نمی کرد.  البته این سخنان به معنای همدردی با خامنه ای نیست. شما از نخستین کسانی بودید که تنفر من از خامنه ای را می دانستید.  شما در سال هشتاد و دو ، به من تذکر دادید که کمی احتیاط کنم  زیرا  بعضی افراد به شما گفته بودند در جلسات رسمی ، هنگامی  که برای خامنه ای دعا و ثتا می کنند و برای نامش صلوات می فرستند من به صورت  آشکار  از همراهی با ثنا گویان  خودداری می کنم. حتماً به یاد دارید سال هشتاد  وسه هنگام بازگشت از لواسان ، بر سر یک موضوع با هم صحبت می کردیم به شما گفتم خامنه ای به حدی از رسوایی رسیده که  دیگر از هیچ کاری احساس شرمندگی نمی کند. شما از  من خواستید  عبارت " رسوایی " را برای خامنه ای به کار نگیرم. اینها را نوشتم تا مخاطبان نامه تصور نکنند  مقصود من از ذکر مثال های فوق ، حمایت از حق خامنه ای است. ضمن آنکه خامنه ای حق هیچگونه گلایه ای ندارد . زیرا خود او در سالهای پنجاه و نه وشصت ، سردمداری جریان  هیچکاره دانستن رئیس جمهور وقت - بنی صدر  - را به عهده گرفته بود و این "خلیفه کُشی" بعدها دامنگیر خودش شد.

جناب آقای کروبی !  آیا نمی دانید نظام اسلامی، چه روزی  "پرونده  جمهوریت" را بست ؟ اگر حتی در ظاهر ، جمهوریتی وجود داشت روزی  که من بیست وسه ساله بودم وشما پنجاه ساله ، فاتحه جمهوریت خوانده شد. بله ، همان روزی که   آیت اله خمینی بر "ولایت مطلقه فقیه " تأکید کرد.  به موجب تفسیر صریح  او از  ولایت مطلقه ، نظام ولایت فقیه اجازه دارد  همه قرار دادهایی را  که با مردم بسته است  به صورت یک طرفه لغو نماید . ( این اظهار نظر هم اکنون در سایت اینترنتی جماران ، در دسترس میباشد). از آن روز ، بیست و هفت سال گذشته است . اکنون  من  در سن پنجاه سالگی و شما در آستانه هفتاد و هفت سالگی ، ثمره سکوت بر برابر ولایت غیر عقلانی  که  بر این کشور تحمیل شد را می بینیم . پس  چه جای اعتراض که  جانشین آیت اله خمینی ، آزادی های نیم بند موجود در قانون اساسی را  زیر پا  می گذارد. قانون اساسی ، قراردادی میان مردم و حکومت است که آیت اله خمینی حق فسخ آن را برای ولی فقیه قائل بود.

جناب اقای کروبی ! 
  بازهم می خواهید  بگویم که چه کارهایی  ما را به اینجا رساند؟  آیت اله منتظری که عمری برای  رسیدن به جمهوری اسلامی مبارزه کرد به خاطر اعتراض به جنایاتی  که هنوز مشابه آن تکرار نشده ، مغضوب آیت  اله خمینی واقع شد  تا جایی که برای او نوشت که " جایت در قعر جهنم است " .بعد هم اقای عبداله نوری به نمایندگی از سوی آقایان رفسنجانی و احمد خمینی نزد   آقای منتظری رفت  تا او را به نوشتن توبه نامه وادار کند. استدلال آن زمان برای مقابله با مرحوم  منتظری  این بود که "آبروی نظام را برده است ".  امروز  هم جانشین آیت اله خمینی ،  دلسوزترین شخصیت های  کشور را از  حق اعتراض محروم کرده  و آنان را به خاطر حق گویی ، در حبس و حصر قرار داده است.  خامنه ای  هم مدعی است این حق گویی  ها ،  آبروی نظام را برده و می  برد. سرور گرامیم ! درطول سالهای طولانی که در خدمت شما بودم بارها از شما شنیدم که مهندس بازرگان ، انسانی بسیار شریف و متدین بود. مگر همین انسان شریف ، عاجزانه از  آیت اله خمینی تقاضا نکرد که تا در قید حیات است بساط ولایت فقیه را جمع کند؟ اگر تقاضای بازرگان عملی می شد کار به جایی نمی رسید که خود شما بگویید " اختیاراتی که اکنون برای ولی فقیه قائل هستند ، خود خدا هم برای خود قائل نیست ."  آیا به گمان شما ، این ولایت بی منطق و بی حد وحصر ، مهم ترین عامل رسیدن ما به وضعیت کنونی نیست؟ آیا می توان همچنان بر خطای بزرگ و نابخشودنی آیت اله خمینی چشم بست و آنگاه به دنبال پاسخ برای این پرسش  بود که " چرا کار انقلاب به اینجا کشید؟"

استاد شجاع و بزرگوارم!
شما  به حق ، از دروغ گویی های حکومت به ستوه آمده اید. اما آیا فراموش کرده ایم که بزرگترین دروغ در برابر دهها میلیون ایرانی گفته شد و هیچکس از جمله شما - که می دانم چقدر از دروغ متنفر هستید -  اعتراض نکردید؟ بله دروغ شرم آور رفسنجانی و احمد خمینی را می گویم. روز چهاردهم خرداد ماه سال شصت وهشت ، سید علی خامنه ای وصیت  آیت اله خمینی را در محل مجلس شورای اسلامی قرائت کرد. یکی از جملات پایانی وصیت نامه ،  این بود که " آنچه به من نسبت داده شده یا می‌شود، مورد تصدیق نیست مگر آن‌كه صدای من یا خط و امضای من باشد، با تصدیق كارشناسان؛ یا در سیمای جمهوری اسلامی چیزی گفته باشم." تنها دقایقی بعد ، آقای رفسنجانی  به نقل از احمد خمینی ادعا کرد که آیت اله خمینی  گفته " آقای خامنه ای برای رهبری ، لیاقت دارد". احمد خمینی هم این سخن را تأیید کرد.به نظر شما  ، رفسنجانی و احمد خمینی دروغ گفتند یا سخن آقای خمینی ، لغو بود که گفت   " سخنان منسوب به  من ،  اگر   مستند به دستخط یا تصویر تلویزیونی نباشد مورد تأیید نیست "؟ قطعاً شما  حاضر نیستید حتی در مورد   "لغو گویی آیت اله  خمینی"  فکر کنید. پس باید بپذیریم که دروغ گویی در حکومت خامنه ای آغاز نشد بلکه  حکومت خامنه ای با دروغ احمقانه ای آغاز شد که عده ای با طمع حفظ منافع  خود گفتند وگروه  کثیری در برابر آن سکوت کردند. 

جناب آقای کروبی ! 
شما شخصیت شجاعی هستید که هر گاه لازم بوده ، بر اصول خود پافشاری  کرده اید. شما همان کروبی هستید که  بر احمد خمینی نهیب زدید و او راوادار به عقب نشینی کردید. بله ماجرای استقبال از آیت اله خمینی در بهشت زهرا و تلاش احمد خمینی برای دخالت در مراسم را می گویم . شما که  در مدرسه رفاه شاهد مشاجره تلفنی مرحوم مطهری با مرحوم احمد خمینی بودید  مشاهده کردید  مطهری و دیگران ، حریف احمد خمینی  نمی شوند واو می خواهد از پاریس ، دیدگاههای خود از جمله سپردن بخشی از مراسم استقبال در بهشت زهرا (س)  را به طرفداران سازمان مجاهدین  را بر دیگران تحمیل نماید. شما تلفن را از آقای مطهری گرفتید و براحمد خمینی  نهیب زدید که " ما اجازه نمی دهیم آسید جعفر دوم ، برایمان درست شود" . ایکاش از روز نخست ، دیگران با شما هم راه و هم زبان می شدند و اجازه نمی دادند " آقا زاده سالاری " در کشور نهادینه شود. البته از حق نگذریم . آسید جعفر اول ، بالاترین کاری که می توانست بکند  تحریک یا تشویق پدرش  در مورد تعداد محدودی از افراد بود که به منزل پدرش - یکی از مراجع تقلید - رفت و آمد داشتند  اما آسید جعفر دوم ، سرنوشت کشوری را دگرگون ساخت و سالهاست که هزینه  رفتار و گفتار او می پردازیم . 

استاد گرانقدرم ! 
می دانم که اگر زندانبانان سانسورچی ، اجازه دهند نامه این فرزندتان به دست شما برسد با خواندن آن ، خوشحال نخواهید شد .اما  به یاد دارم همواره صراحت مرا به رخ همکارانم می کشیدید و از اینکه  آنچه را حق می دانم می گویم حتی اگر برای  شما خوشایند  نباشد  اظهار خوشحالی می نمودید . پس با کمال ارادت و احترامی که برایتان قائل بوده ام و در سالهای اخیر بر آن افزوده شده است  آنچه را که گمان می کنم دقیق ترین پاسخ به پرسش شجاعانه شماست  به عرض رساندم . امیدوارم توفیق  دریافت پاسخ شما به این نوشته را داشته باشم .

اما سخنی با آقای رفسنجانی . ایشان  درپیام نوروزی خود اظهار امیدواری کرده که " دست به کاری زند که غصه سر آید" . گمان می کنم بزرگترین خدمتی که او می تواند برای ملت ایران انجام دهد افشای برخی ناگفته هایی است که  گفتن آنها ، راه را برای  یافتن راه حل های اساسی باز خواهد کرد.

به شدت نیازمند دعا و خیر خواهی شما هستم و آرزو دارم همه علاقه مندان جنابعالی ، به زودی توفیق بهره مندی از  ارشادات و راهنمایی هایتان را داشته باشند.