چهارشنبه ۲۹ مرداد ۱۳۹۳ ه‍.ش.

اصلا "روحانی شما " خداست تحریف تاریخ و تحقیر ملت چرا؟



مقاله  اخیر محمد قوچانی  ارزش پرداختن و پاسخگویی دارد زیرا  اولا این مقاله خلاصه ای از دیدگاه اسپانسورهای پر نفوذ او بود ثانیا این فرصت را ایجاد کرد تا   مشت های زیادی باز شود. یقین دارم این حجم از تملق که در مقاله " بهترین دفاع حمله است " نصیب روحانی شده ، اگر توسط اطرافیان احمدی نژاد یا خامنه ای برای تمجید از محبوب خویش مصرف می شد فریاد های بسیاری را بلند می کرد اما ظاهرا اگر آنکه مجیز او را می گویند به یک طیف فکری نزدیک باشد یا ستایش گر، قبای اصلاح طلبی به تن داشته باشد نه تنها  نقدی بر او وارد نیست بلکه نقادان ،  مشتی "تازه به دوران رسیده "هستند که کلام آنها " پشیزی ارزش  ندارد. " محمد قوچانی در این مقاله مرتکب چند خبط بزرگ شده است. نخست تحریف واقعیت های تاریخی . خطای دیگر او تحقیر قطعی ملت ایران است و نهایتا بی مروتی نسبت به آنان که بدون حمایت ایشان ، پیروزی  در انتخابات برای  شخص روحانی هم تنها رؤیایی شیرین بود. 

محمد قوچانی قطعا ماموریت دارد  هر نوع ارتباط میان پیروزی روحانی در انتخابات با وعده های مشخص  انتخاباتی او را نفی کند. او در ادعایی عجیب می گوید : " اگر روحانی در برابر حملات مکرر قالیباف خویشتنداری می کرد هرگز رئیس جمهور نمی شد حتی اگر اقایان هاشمی و خاتمی از او حمایت می کردند." بر  همین جمله چندین اشکال وارد است . نخست آنکه  تلاش کرده  یک جمله معترضه قالیباف را ، حمله فله ای او به روحانی جلوه دهد. در حالی که قالیباف  می خواست همان کاری را بکند که روحانی کرد و بخشی از رأی خود را مدیون آنست. شهردار تهران به دنبال آن بود که خود را موافق  همه انواع  فعالیت سیاسی از جمله تظاهرات خیابانی ، نشان دهد. روحانی  همین کار را کرد و نتیجه گرفت ؛اگر چه  خود او اندکی بعد عبارت " اردوکشی خیابانی "  را برای تظاهرات متین و افتخار آفرین حامیان جنبش سبز به کار برد تا نشان دهد در مخالفت با تحرکات سیاسی ، تفاوتی با خامنه ای ندارد. قالیباف هم برای عقب نماندن از قافله، ادعایی را مطرح کرد که به قواره او   نمی خورد. اما  بر خلاف ادعای قوچانی ، پاسخ  روحانی ، بیش از آنکه مرهون هوشمندی او باشد  تلاش وی برای تحریف تاریخ و ناتوانی قالیباف برای تبیین نقش روحانی در سرکوب تظاهرات دانشجویی سال  هفتاد و هشت  را آشکار ساخت . در برابر پرسش قوچانی که " اگر روحانی در پاسخ به قالیباف ، عبارت حمله گاز انبری را به یاد نمی آورد ....." می توان این سؤال را مطرح کرد که " اگر قالیباف ،  در همان مناظره ، سخنان خشن حسن روحانی در بیست و سوم تیرماه سال هفتاد و هشت را  یادآوری می کرد چه می شد؟"   اگر قالیباف ،  میزان شعف روحانی از سر کوب  تظاهرات کوی دانشگاه  تهران را یاد آوری  می کرد، نتیجه چه می شد؟ اگر قالیباف  تأکید  روحانی در سخنرانی بیست و سوم تیرماه 78  بر مسئولیت شورای عالی امنیت ملی  برای شناسایی و مجازات عاملان حمله به کوی دانشگاه - که با هدف آرام کردن دانشجویان خشمگین بیان شد - را تکرار می کرد و در نهایت یادآوری می نمود که "وعده روحانی نهایتاً به محکومیت یک سرباز به دزدیدن ریش تراش ختم شد " آیا روحانی پاسخی داشت؟
سؤال بی پاسخ دیگر اینکه  روحانی که  اعتراضات شدیدی  به مدیریت احمدی نژاد داشت   از ماهها قبل از انتخابات ، خود را برای کاندیداتوری آماده کرده بود. چه چیز او را از رقابت با احمدی نژاد منصرف کرد؟ 

اما ادعای بی مبنای قوچانی ، اشکال بزرگتری دارد. او  تلاش کرده  تأثیر یک جمله ریسکی روحانی  بر سرنوشت نمایش انتخاباتی سال 92 را از نقش رفسنجانی و خاتمی در پیروزی او مهم تر جلوه دهد. قوچانی برای بی اثر دانستن نقش رفسنجانی در سناریوی انتخابات نود ودو ، شکست موسوی در انتخابات سال هشتاد وهشت را قطعی جلوه می دهد و علت آن را هم موفقیت احمدی نژاد در " این همانی موسوی و رفسنجانی " اعلام می کند. به این جمله قوچانی دقت کنید:" در عرصه رفتار سیاسی ، احمدی نژاد برنده بود. او موفق شد این همانی موسوی و هاشمی را ایجاد کند و از نظر جنگ روانی برنده بازی شود ."در واقع   قوچانی برای تکمیل ادعای " بی اثر بودن حمایت هاشمی و خاتمی از روحانی " مدعی شده  نزدیکی  رفسنجانی با  یک کاندیدا ، نه تنها برای او امتیاز نیست بلکه همانند لکه ننگی موجب انزجار مردم می شود. البته به نظر می رسد او با این ادعا ، مأموریت دیگری را اجرا می کند. قوچانی   می گوید که   مردم فقط  به جسارت روحانی رأی دادند و این شجاعت را به صورت ناگهانی  پس از  پاسخ چند کلمه ای به قالیباف کشف کردند . به عبارت دیگر به ادعای قوچانی ، وعده های فراموش شده تأثیری در رأی آوری روحانی نداشته است  . اگر این "دروغ دستوری" جا بیفتد دیگر کسی  حق سؤال  در خصوص حبس و حصر ها را نخواهد داشت. اگر بپذیریم که نقش خاتمی در انتخاب روحانی از نقش " گاز انبر " کمتر بوده آنگاه کسی نخواهد پرسید قرار دادن "دشمن قسم خورده اصلاحات و خاتمی " در رأس وزارت کشور، چه نسبتی با رفتار و گفتار  تبلیغاتی روحانی دارد. ضمن آنکه  ادعای قوچانی ، تحقیر سطح شعور مردم است. به ادعای قوچانی ، اکثریت رأی دهندگان به او ،  قرار بوده به قالیباف رأی دهند اما با  شنیدن  نام مقدس" گاز انبر" از خود بی خود شده و تصمیم گرفته اند  به جای قالبیاف به روحانی رأی دهند. این ، دقیقا ادعای قوچانی است. بخوانید: " اگر حسن روحانی اصطلاح حمله گاز انبری را فورا به یاد نمی آورد و حمله شهردار تهران  را با ضد حمله ای مناسب پاسخ نمی داد امروز تمام ایران به تفکیک جنسیتی مبتلا شده بود " ملاحظه فرمودید ؟ قوچانی نمی توانست از این صریح تر بگوید که" اگر آن دو جمله میان قالیباف و روحانی رد و بدل نمی شد امروز به جای روحانی ، قالیباف بر کرسی ریاست جمهوری تکیه زده بود." .  اکنون مایلم از سفارشی نویس بیت روحانی  بپرسم " اگر گاز انبر نقش تاریخی خود در مسخ ملت ایران را ایفا نمی کرد و امروز  به جای روحانی ، قالیباف  با نادیده گرفتن انجمن صنفی روزنامه نگاران ، دستورمی داد  انجمن سلطنتی روزنامه نگاران زیر نظر دربار ریاست جمهوری تشکیل شود  بازهم قوچانی و هم فکرانش سکوت می کردند؟ می ترسم روزی برسد که قوچانی ، ایستادگی روحانی در برابراستقلال  روزنامه نگاران را نیز از نشانه های جسارت و موفقیت او بداند. 

 از نکات تأثر آور در مقاله قوچانی اینکه  اودر تشریح مناظرات سال هشتادو هشت ،  به عمد کروبی را به حاشیه رانده ، همه حواس ها را به طرف  نجابت موسوی برده و با کنار گذاشتن انصاف ، این نجابت را ناتوانی جلوه داده است. اما چرا قوچانی ، از حملات کروبی به احمدی نژاد چیزی نمی گوید؟ البته کروبی سخنان بسیاری داشت که بگوید اما آنگونه که شنیده ام اسپانسر اصلی  آقای قوچانی ، از طرح آنها جلوگیری  کرد. در اینجا ناچارم برای اولین بار حادثه ای را که در جریان تبلیغات انتخاباتی سال هشتاد و هشت  به وقوع پیوست افشا  نمایم.  بر اساس صحبتی که روز نهم خرداد هشتاد و هشت با آقای کروبی داشتم حوالی غروب پنجشنبه چهاردهم خرداد  به همراه یکی از دوستان  به منزل موقت  شیخ در انتهای خیابان نیاوران  رفتم .او هنوز به خانه نیامده بود.قدری با آن دوست و خانم کروبی صحبت کردیم تا شیخ از راه رسید.به درخواست آقای کروبی مطالب و مستندات زیادی برای مناظره با احمدی نژاد تهیه کرده بودم . آنشب تا ساعت چهار صبح ، سناریو های مختلف در مناظره با احمدی نژاد را بررسی کردیم . حتی یک  بار من در نقش احمدی نژاد شیخ را به چالش کشیدم . اندکی بعد از ساعت چهار صبح ، شیخ  برای رفتن  یک سفر چند ساعته به زاهدان خانه را ترک کرد و من هم به خانه برگشتم. شیخ از من خواست که حدود ساعت پنج بعد از ظهر منتظر تلفن او باشم تا همان شب بحث را ادامه دهیم . تا پاسی از شب منتظر تماس شدم و بعد خودم تلاش کردم با شیخ تماس صحبت کنم اما  برای اولین بار دردوره بیست و هشت ساله  ای که با آقای کروبی در ارتباط بودم ، هر چه تلاش کردم نتوانستم به او دسترسی پیدا نمایم .فردای آن روز وقتی پای مناظره تلویزیونی شیخ و احمدی نژاد نشستم با کمال تعجب دیدم اغلب  مواردی که  پنچشنبه شب با شیخ مورد گفتگو و بحث قرار داده بودیم  در مناظره مطرح نشد در حالی که  او  تا ساعاتی پس از نیمه شب با اشتیاق ، آنها را می شنید و از من می خواست مستندات آنها را  به صورت دسته بندی شده  در اختیار او بگذارم . در بحث چند ساعته ای که با شیخ داشتم از او خواستم  در طول مناظره ، چشم در چشم احمدی نژاد به او بگوید " تو دروغگو هستی " . برای اثبات ادعا ، نسخه هایی از روزنامه ایران که اظهارات متناقض و کذب احمدی نژاد در آنها وجود داشت را دراختیار شیخ گذاشتم. از او خواستم بی اخلاقی های احمدی نژاد را با صراحت مطرح کند و دهها مطلب دیگر که  هیجان شیخ را به دنبال داشت .

 شاید بسیاری از هموطنان ندانند اما قطعا محمد قوچانی می داند به توصیه چه کسی ، شیخ از بیان آن مطالب منصرف شد.همانطور که لابد می داند وقتی متن نامه تاریخی شیخ به خامنه ای در سال 84 را تهبه کردم کدام یار امروز شیخ بر من آشفت که " حاج آقا رأی نیاورده ، چرا او را علیه رهبر تحریک می کنی ؟" قوچانی که صراحت روحانی در برابر قالیباف را یک پدیده تارخی می نامد لابد به یاد دارد وقتی  در سال 88 متن پاسخ دندان شکن کروبی به سردار فیروز آبادی را نوشتم چه کسانی درحزب و روزنامه اعتماد ملی با آن مخالفت کردند.  از اینها که بگذریم  اگر محمد قوچانی  مدعی است  کروبی هم مانند موسوی   در مناظره با احمدی نژاد از جسارت و سرعت انتقال بالا برخوردار نبوده است قبل از هرکس خود او باید پاسخگو باشد زیرا او در پشت درب اتاق مناظره حضور داشت و می توانست گاه و بیگاه یادداشت و تذکر برای شیخ بفرستد. اما اگر مانند من معتقد است کروبی با شجاعت و  با زبان عامه ، برخی کژی های احمدی نژاد را در برابر دوریین ها مطرح کرده چرا در مقاله اخیر خود  به آن اشاره ای نکرده است ؟  این غفلت عمدی ، دلیلی جز این ندارد که بیان حقایق در خصوص اظهارات شجاعانه کروبی در برابر  احمدی نژاد، امکان " یگانه " دانستن روحانی را از قوچانی سلب می کرد و مجیز نامه او را ناقص می  ساخت. 

البته قوچانی ، نخستین یار روحانی نیست که تاریخ را تحریف می کند و باب میل ارباب قدرت سخن می گوید. بزرگترین تحریف کننده تاریخ در دولت روحانی خود اوست که تظاهرات مسالمت آمیز مردم تهران را " اردو کشی خیابانی " نامید. پس از او حسام الدین آشنا در دروغی آشکار ادعا کرد مرحوم آیت اله منتظری برای رفع حصر ، تن به تعهداتی داده است.اکنون هم محمد قوچانی برای تجلیل از رئیس خود ، حقایق انتخابات سال 88 و سال نود ودو را وارونه جلوه می دهد. حقیقت آنست که قوچانی قبل از آنکه روزنامه نگار باشد یک جوان ایرانی است که حق زندگی دارد . او حق دارد  برای تأمین نیازهای خویش ، از استعداد انکار ناپذیر  و استثنایی در نوشتن  بهره بگیرد. اما بهتر است او این استعداد را در تجلیل  از رئیس دست و دل باز و برخی اسپانسرهای همه فن حریف مصرف کند  نه آنکه آن را درخدمت  تحریف تاریخ ، تحقیر ملت و مذمت ظالمانه شخصیت هایی به کار گیرد که دولت و رهبر اکنون در ادامه حصر آنان ، اتفاق نظر دارند و امکان پاسخگویی و دفاع از ایشان سلب شده است. به قوچانی می گویم " اصلا روحانی شما خود خداست  با  تملق گویی از او خوش باشید اما دست از سر ملت  و تاریخ بردارید. نه آن را تحقیر کنید نه این را تحریف ".

شنبه ۲۵ مرداد ۱۳۹۳ ه‍.ش.

آیا روحانی واقعاً عصبانی است ؟

در مورد سخنان اخیر آقای روحانی ، من به او انتقاد دارم اما نه به خاطر اینکه از عبارت جهنم برای مخالفان استفاده کرده است. بالاخره روحانی هم یکی از ماست. از کودکی و جوانی ،در مدرسه و پادگان ، در خانواده و در میان دوستان و.... حرف زده و حرف شنیده ، عصبانی شده یا باعث عصبانیت دیگران شده، حوصله اطرافیان را سر برده یا خودش از کوره در رفته است ،تملق شنیده و تملق گفته ، متلک گفته و متلک شنیده و نهایتا فح...ش شنیده و فحش داده. رفتن به جایگاههای مهم سیاسی هم تمام سوابق ،خلقیات و آموخته های افراد را عوض نمی کند. ضمن آنکه نمی دانید چه می کنند برخی اطرافیان متملق. همینکه مقام مافوق دهان باز کند و کلامی بگوید پای تریبون او.صف می کشند تا به او بگویند : « مرحبا حضرت رئیس ! از زمان مادها تا کنون کسی به این زیبایی و پرمغزی ،سخن نگفته بود ». همه اینها را گفتم تا بگویم استفاده از ادبیات تند توسط رئیس دولت را امری غیر عادی نمی دانم.اما آنچه برای رئیس دولت قبیح است آنست که فضای اظهار نظر و انتقاد را مسدود نماید. چه کسی گفته همه منتقدان مذاکرات هسته ای ،انسان های فاسد و لایق جهنم هستند؟ من هم قبول دارم اکثر منتقدان سیاست خارجی روحانی ،کاسبان تحریم هستند اما چنین افراد فاسد و رسوایی، نه تنها با فحش شنیدن از میدان به در نمی روند بلکه فحش دادن و فحش شنیدن بر انرژی آنها می افزاید .در مقابل ،افراد با آبرو و دلسوز ، برای اجتناب از فحش خوردن ، عرصه را ترک می کنند و هر فرد قدرتمندی که منتقد منصف و با آبرو نداشته باشد در انواع فساد و تباهی غوطه ور می شود و سقوط، سرنوشت محتوم اوست. البته به نظرم روحانی خودش این مسائل را می داند اما دو دلیل برای استفاده او از این ادبیات وجود دارد . نخست آنکه او در سی سال گذشته یک مقام امنیتی بوده و انتقاد پذیری را تجربه نکرده ضمن آنکه رسالت او هم نجات نظام از بحران هسته ای است نه توسعه آزادی و انتقاد. دلیل دوم را هم بیش از دوماه پیش در برنامه افق گفتم . در آن زمان روحانی مخالفان خود را بی کار و بی سواد نامید . در آنجا توضیح دادم که روحانی ادبیات تند به کار می برد تا خامنه ای را مجبور به صدور فرمان آتش بس دو طرفه کند. روحانی بر این باور است که تا زمانی که « دلواپسان» به صورت یکطرفه ،نعره می زنند خامنه ای سکوت خواهد کرد اما با وارد شدن روحانی به میدان « تند گویی و تند خویی »، خامنه ای فرمان آتش بس دوطرفه صادر خواهد کرد. مانند دوره احمدی نژاد. تا زمانی که او به صورت یکطرفه ،به مجلس و سایر دستگاههای حکومتی حمله می کرد رهبر فقط تماشاگر و مستمع بود به محض آنکه برادران لاریجانی ،حمله تریبونی به احمدی نژاد را آغاز کردند خامنه ای فرمان آتش بس همگانی داد.حتی اگر روحانی به این امید ،تندگویی را آغاز کرده باشد و این سخنان ،با هماهنگی رهبر نباشد به نظرم به نتیجه مورد نظر خود نخواهد رسید چون خامنه ای در حال حاضر ترجیح می دهد دولت و رئیس آن سرگرم همین مسایل باشند تا آنکه بخواهند در مورد حصر و حبس و...... سخن بگویند. فرض دیگر هم آنست که روحانی با هماهنگی رهبر این حرفها را می زند تا طرف های مذاکره خارجی را بترساند وبگوید اگر این دولت نتواند به توافق هسته ای با غربی ها دسترسی پیدا کند کار به دست دلواپسان جهنمی می افتد.

چهارشنبه ۲۲ مرداد ۱۳۹۳ ه‍.ش.

سردار مخنث ، ام الفساد شهرداری یا " لو لو" ی سال 96 ؟





طرح منتسب به محمد باقر قالیباف موسوم به طرح تفکیک جنسیتی ، سر و صدای زیادی در کشور بر انگیخت.البته قالیبباف این شانس را داشت که برادران پیشکسوت او  - داعشی ها -  در حال اجرای رتبه بالاتری از اسلام مورد نظر مقامات جمهوری اسلامی هستند و نام قالیباف در این مورد ، جهانی نشد.  تلاش شهردار تهران برای حاکمیت طالبانی در حوزه مدیریت خویش ، قبل از هرچیز   این پرسش را به ذهن می آورد که "در دوره تصدی قالیباف بر  شهرداری تهران چه گذشته که او پس از نه سال تصمیم به جدا سازی زنان و مردان گرفته است؟ " نخستین برداشت از اجرای تاخیری این طرح طالبانی آنست که مدیریت قالیباف موجب گسترش ناامنی برای بانوان  در شهرداری تهران شده و اکنون ایمن سازی زنان شاغل یا مراجعه کننده به شهرداری،  جز از طریق حصار کشی میان مردان و زنان ، امکان پذیر نیست. به عبارت دیگر ، ام الفساد شهرداری  ، شخص قالیباف است و اکنون با دستوری از بالا ، به دنبال سر پوش گذاشتن بر افتضاحی است که خود به وجود آورده است. نگاه خوش بینانه تر به موضوع آنست که گمان کنیم این سردار همه کاره ، از مخنث هایی است که لابد شهردادران سابق تهران در وصف او می خوانند " یا رب ستدی ملک زدست چو منی / دادی به مخنثی نه مردی نه زنی " . در این صورت او تا کنون هیج درکی از جاذبه های میان زن و مرد نداشته و اخیرا" در روند " بصیرت زایی رهبر " ، چشمان سردار مخنث نیز باز شده و برای رفع خطر محتمل ، دستور جدا سازی راصادر کرده است .  برخی افراد هم معتقدند قالیباف برای جلب نظر گروهی از تندروها که به نظر می رسد نفوذ زیادی بر رهبر دارند این سخنان را مطرح کرده تا حمایت آنان از کاندیداتوری خود در انتخابات سال 96 را تضمین نماید.

اما به این موضوع از زاویه دیگر هم می توان نگاه کرد. آنچه در خرداد 92 اتفاق افتاد و آن را انتخابات ریاست جمهوری می نامند تجربه جدیدی در اختیار سد علی خامنه ای قرار داد و به او آموخت می توان با دیو سازی ، به فرشته سازی هم رسید. برای بسیاری از تحلیلگران سیاسی ، آشکاربود که سعید جلیلی قرار نیست جایگاه ریاست جمهوری را اشغال نماید . اما تبلیغات گسترده در خصوص جنگ آفرینی او و خطراتی که از ناحیه ریاست جمهوری او متوجه کشور می کند بسیاری از افراد را قانع ساخت که پای صندوق های رأی بروند و به هر کس جز جلیلی رأی بدهند. حتی برخی تحلیل گران نزدیک به اصلاح طلبان از جمله  صادق زیبا کلام ، قبل از آنکه  ترکیب کامل کاندیداهای احتمالی و گروههای حامی آنها مشخص شود از کاندیداتوری قالیباف حمایت می کردند. در آن زمان آنچه بیش از هر چیز برای خامنه ای اهمیت داشت حضور گسترده مردم در نخستین انتخابات پس از کودتای 88 بود. او به انتخاباتی با حضور گسترده مردم نیاز داشت تا مشروعیت زایل شده خود در عرصه بین المللی را تا حدودی یازیابی نماید.  پروژه دیو سازی توسط خامنه ای آنقدر دقیق طراحی شده بود که حتی علی اکبر ولایتی مشاور بین الملل رهبر اجازه یافت در برنامه تلویزیونی ، از سیاست های هسته ای که جلیلی مجری آنها بود انتقاد نماید در حالی که بدون تردید همه مراحل مذاکرات هسته ای و جزئیات آن  در دوره مسئولیت جلیلی ، مورد تأیید رهبر بوده است. 

آنچه در خرداد 92 اتفاق افتاد رهبر را به این نتیجه رسانده است که به جای تکرار رسوایی هایی همچون کودتای انتخاباتی سال 88 ، می تواند انتخاباتی کنترل شده برگزار نماید که در آن با مطرح نمودن  افراطی نام  یک کاندیدا  - که اصولا قرار نیست رئیس جمهور شود -  عده قابل توجهی از مردم به وحشت می افتند و برای فرار از آن "افعی" ، عنداللزوم به "مار غاشیه" پناه می برند. به نظر می رسد نقش این دیو یا افعی در سال 96 از هم اکنون به محمد باقر قالیباف سپرده شده   است. او که پرونده های سنگین تخلفات مالی در دوره ریاست ستاد مبارزه با قاچاق کالا و ارز و نیز در شهرداری تهران دارد و بخش عمده آن هم اکنون  در اختیار باند احمدی نژاد هم می باشد چاره ای جز تمکین در برابر خواسته رهبر و پذیرفتن نقش در این نمایش را ندارد. رفتار وگفتار اخیر قالیباف  از سوی دیگر به برخی اصلاح طلبان و اعتدالیون هم این فرصت را اعطا خواهد کرد تا بادی در غبغب بیندازند و اقدام خود در حضور فعال در نمایش انتخاباتی سال 92  و جلوگیری از ریاست جمهوری قالیباف را از نشانه های هوشمندی خویش و الطاف خفیه الهی جلوه دهند. آنان با این کار، حضور خود در انتخابات آتی را نیز توجیه  خواهند نمود بدون آنکه در برابر وعده های اجرا نشده سال 92 پاسخگو باشند .

طرح قالیباف خاصیت دیگری هم برای رهبر دارد. او از یکسو نیازمند حفظ نیروهای تندرو  و قداره بندان حکومتی برای روز مباداست و از سوی دیگر مایل نیست تریبون های آنان به میزان فعلی علیه روند مذاکرات هسته ای فعال باشد. تفکیک جنسیتی  همانگونه که پیش بینی می شد سردمداران اسلام طالبانی را به شدت هیجان زده کرده و  بسیاری از آنان را به طور کلی از اظهار نظر در خصوص آخرین دور مذاکرات هسته ای غافل نموده است.

قالیباف، سردار مخنث باشد یا ام الفساد یا هردو ، به احتمال زیاد نقش " دیو " در انتخابات سال 96 رانیز به  عهده گرفته تاعنداللزوم با وحشت آفرینی نسبت به او ، بازهم مردم وادار به  هجوم به سوی صندوق های رأی شوند و بار دیگر اولویت عمومی به جای بررسی قابلیت کاندیداهای دیگر یا میزان اجرای وعده های قبلی ، جلوگیری از ریاست جمهوری قالیباف و بر گزاری جشن عمومی به خاطر شکست این سردار طالبانی در انتخابات باشد. این همان چیزی است که خامنه ای از هم اکنون به آن می اندیشد و خود را برای یک نجات چهار ساله دیگر  با استفاده از این سناریو آماده می نماید.  


شنبه ۱۸ مرداد ۱۳۹۳ ه‍.ش.

تا خدا و ائمه هستند انتقاد از خامنه ای چرا؟


حمله به بیت روحانی منتقد آیت اله  سید صادق شیرازی و دستگیری برخی اطرافیان او  ،  اولین کینه ورزی جمهوری اسلامی نسبت به منتقدان حکومت نیست و اگر خدا وعزرائیل به سید علی خامنه ای مهلت دهند آخرین مورد از این نوع انتقامجویی حکومتی نخواهد بود.البته این یادداشت نیز    نه به  معنای  دفاع از دیدگاههای مذهبی آیت اله شیرازی بلکه در راستای احترام به " دگر اندیشی " در همه زمینه هاست اگر چه نمی توان  شجاعت این روحانی سنت گرا   نسبت به دیکتاتور قرن سید علی خامنه ای را نادیده گرفت. اما داستان حمله اخیر چیست وریشه آن را درکجا باید جستجو نمود؟ آیا واقعا  آنطور که" وزارت اطلاعات دولت تدبیر" و نیروهای قوه قضائیه جمهوری اسلامی ادعا کرده اند حمله به بیت این مرجع شیعی و تعطیل شبکه های تلویزیونی وابسته به او،  با هدف جلوگیری از اهانت به شخصیت های مورد احترام اهل سنت بوده است؟ بعید است کسی ساختار جمهوری اسلامی  و عملکرد رسانه های حکومتی را بشناسد و ادعای اخیر حکومت را باور کند. این مقاله  بر آنست تا با ارائه شواهدی ، دروغ پردازی جدید حکومت را برای خوش باور ترین حامیان نظام ، اثبات نماید.

یک - بهانه  حمله به بیت آقای شیرازی ، جلوگیری از اقدامات تفرقه افکنانه ازجمله اهانت به  مقدسات اهل سنت بوده است . اما آیا اصولاً اهل سنت ، از احترامی در جمهوری اسلامی برخوردارند که اکنون حکومت ،  سنگ مقدسات آنان را به سینه می زند؟ آیا جمهوری اسلامی ، اهل سنت را شهروند درجه یک و دارای حقوق برابر با سایر شهروندان می داند؟همین روزها در رسانه ها اعلام شد یکی از متهمان فراری د  توانسته جایگاه مهمی را در استانداری کردستان  غصب نماید در حالی که هنوز سیاستمداران اهل سنت اجازه  رسیدن به مناصب مهم دولتی در استان سنی نشین را ندارند. به عبارت  دیگر در جمهوری اسلامی ، آنکس که خودی تلقی می شود حتی " خودی خلاف کار " بر کسی که مذهب و مرامی متفاوت با سران حکومت دارد ترجیح داده می شود. ازسوی دیگر   مدافعان ناگهانی اهل سنت همان ها هستند که هنوز به آنان اجازه داشتن عبادتگاه در شهرهای مهم کشور را نمی دهند. مدعیان " وحدت شیعه و سنی " سالهاست که سرشناس ترین روحانیون اهل سنت همچون مولوی عبدالحمید را تحت فشارهای گوناگون قرار می دهند. از آن بالاتر ، در تریبون های رسمی حکومت  از جمله در بوق های نماز جمعه ، هرگاه  بخواهند کسی را به انحراف متهم نمایند او را به دو تن از شخصیت های مورد احترام اهل سنت یعنی طلحه و زبیر تشبیه می کنند.

دو - گفتمان حاکم بر  شبکه های وابسته به بیت آیت اله شیرازی ، ایرادات اساسی  دارد اما کسی مجاز به  اعتراض در این زمینه است  که خود مروج گفتمان اختلاف افکنی و اهانت نباشد. بسیاری از خوانندگان این مقاله،  شیخ بی سوادی را که نام دانشمند بر خود گذاشته است می شناسند. با یک جستجوی ساده در اینترنت می توان هتاکی های منحصر به فرد او در خصوص خلفای اول تا سوم را مشاهده نمود. همین فرد علاوه بر حضور مستمر در برنامه های تلویزیونی ، سخنران محافلی است که اغلب مستمعان آن ، افراد وابسته  به حکومت هستند.

سه - حکومت در مقاطع مختلف نشان داده که  نه تنها دغدغه ای نسبت  به بزرگان اهل سنت ندارد بلکه در محاسبات جمهوری اسلامی ،  خدا ، پیامبران بزرگ الهی و ائمه معصومین هم  حرمتی به مراتب پایین تر از  ولی فقیه دارند و حکومت تنها به دنبال استفاده ابزاری از آنهاست. پاییز سال گذشته ، دکتر علی اصغر غروی که از شخصیت های سرشناس ملی مذهبی است مقاله ای با عنوان " امام ، پیشوای سیاسی یا الگوی ایمانی ؟" نوشت که به بهانه ای برای حمله به اصلاح طلبان تبدیل شد. مهم ترین ادعای  دستگاههای حکومتی و رسانه های وابسته به رهبر این بود که در آن مقاله به " امام علی( ع)  " اهانت شده است. قوه فضائیه  هم حکم به دستگیری نویسنده مقاله و توقیف روزنامه بهار- منتشر کننده مقاله - داد. اما اظهار نظر نماینده رهبر در قوه قضائیه نشان داد که دغدغه اصلی حکومت ، اهانت به امام علی نیست و اگر کسی به دنبال اعتراض یا انتقاد به حکومت نباشد به خاطر اهانت به امامان شیعه ، مجازات نخواهد شد. شیخ صادق لاریجانی  در واکنش به مقاله دکتر غروی گفت : " اگر  نبود احساس اینکه می خواهند یک جریان امینتی سیاسی به راه بیندازند اصلاً به این موضوع نمی پرداختیم " . لاریجانی با وضوح کامل به نویسندگان و سخنرانان پیام داد که اگر به حوزه های مورد حساسیت حکومت وارد نشوند حتی اهانت به ائمه هم موجب گرفتاری آنها نخواهد شد. از عجیب ترین واکنش ها به مقاله مورد نظر می توان به اظهار نظر تعدادی از نمایندگان مجلس اشاره کرد که مدعی بودند اهانت به امام علی در این مقاله ، زمینه ساز اهانت به ولایت فقیه است. در واقع آنچه که آنها را نگران می کرد هرگونه تعرض به محدوده نامحدود ولایت فقیه بود نه اهانت به آنچه برای همه خدا باوران یا فرقه هایی از مسلمانان ، محترم و مقدس است.

چهار - حتی درچارچوب های جمهوری اسلامی نیز آنچه در دو دهه اخیر  برای سران  حکومت اهمیت داشته و دارد شخص سید علی خامنه ای و ولایت رو به گسترش اوست. بر همین اساس برخی ازروحانیون مانند مرحوم آذری قمی  که در دوره زعامت  آیت اله خمینی ، به خاطر انتقاد به او منزوی شده بودند در اوایل رهبری خامنه ای ، ارج و قرب یافتند اما همان ها به محض طرح نخستین انتقادات از رهبر دوم جمهوری اسلامی ، تحت شدید ترین فشارها قرار گرفتند.

با عنایت به آنچه در بالا آمد اکنون می توان دلیل اصلی حمله به مراکز وابسته به آیت اله صادق شیرازی را حدس زد و متناسب با انگیزه حکومت ، نسبت به این حمله موضعگیری نمود. حتی کسانی که دیدگاههای آیت اله شیرازی و همراهان او را در برخی زمینه ها افراطی می دانند شایسته است   از این زاویه  به حوادث اخیر بنگرند که مجازات این روحانی شجاع   به خاطر موضوعااتی  نیست  که ممکن است هر یک از ما نیز آنها را منفی بدانیم بلکه انتقام گیری از مهم ترین خصیصه او یعنی شجاعت و ظلم ستیزی است. این خصلت و حاملان آن ، همانقدر که امروز  برای  ایران مفید و ضروری می باشد برای خامنه ای و مزدورانش ، وحشت برانگیز است. تعارف را کنار بگذاریم . من هم برخی مواضع منتسب به  آیت اله شیرازی را نامناسب وغیر قابل قبول می دانم  اما شجاعت او گوهر نایابی است که اگر معدودی از روحانیون و سیاستمداران مدعی اصلاحات و اعتدال از آن برخوردار بودند قطعا سید علی خامنه ای نمی توانست اینچنین در ایران و جهان ، جولان دهد . حاکمان فریب کار جمهوری اسلامی، خود بزرگترین دشمن اقلیت  های گوناگون در کشور هستند وبرای نحله های فکری و مذهبی که اکثریت تلقی می شوند نیز ارزشی قائل نیستند . آنها بزرگترین اهانت ها را نسبت به اهل سنت روا می دارند اما اکنون به دروغ ،خود را مدافع وحدت شیعه وسنی ، جلوه می دهند تا در روند انتقام گیری از کسی که  شجاعت  بی نظیر و  ظلم ستیزی او  ، لرزه بر تن خامنه ای و عواملش انداخته ، با  اعتراض کمتری مواجه شوند. برای خنثی  کردن  این فریب حکومت ، همه آنان که دل در گروی آزادی و آزادگی دارند باید حملات اخیر به بیت این روحانی شجاع را محکوم و در عین حال مواضع خویش در لزوم احترام به بزرگان اهل سنت را آشکارا بیان نمایند. صاحب این قلم نیز خود را ملزم می داند هر دو مسیر را به صورت موازی طی نماید. باید برای افرادی که هنوز سران جمهوری اسلامی را مروج اسلام و طرفدار وحدت فرق اسلامی می دانند تبیین نمود که شعار اصلی در میان حکومتی ها آنست که" به هر که می خواهید اعتراض بلکه اهانت کنید حتی خدا و ائمه و خلفا ، اما نگویید بالای چشم خامنه ای ابروست. "

در پایان ، سخنی دوستانه با کسانی دارم که رسانه های وابسته به آیت اله شیرازی را اداره می کنند. شما اگر گمان می کنید در صدر اسلام ، تحریفاتی رخ داده و حقوقی از اهل البیت ضایع شده ، برای روشنگری ، فرصت های فراوانی دارید . همت امروز خود را صرف مبارزه با کسی کنید که خطر او برای اسلام و ایران ، صدها برابر بیش از آن چیزهایی است که به گمان شما در صدر اسلام رخ داده است. 

سه‌شنبه ۷ مرداد ۱۳۹۳ ه‍.ش.

آقای حداد! رهبر شما " غیرت ماله کشی " هم ندارد

شاعر دربار رهبر در جدبد ترین اظهار فضل خود گفته است : " سردهندگان شعار « نه غزه نه لبنان »  به فکر ماله کشی براین شعار افتاده اند". حداد عادل این سخن را یک روز پس از اظهار نظر کینه توزانه   خامنه ای نسبت به طراحان این شعار  بیان داشته است. البته بر حداد عادل که پس از سرودن شعر خجالت آور  در وصف خامنه ای ،  خود را غلامِ علی نامیده بود حرجی نیست اما از آنجا که اظهارات اخیر حداد چیزی نیست جز بازگویی متملقانه سخنان رهبر ، پس بهتر است پاسخ اصلی ،مرتبط با خامنه ای باشد نه نوکر بی اراده و متملق او.

خامنه ای با حذف اصلی ترین بخش ازشعاریعنی " جانم فدای ایران " تلاش کرده برموج  احساسات  ناشی از جنایت های اسرائیل علیه بی گناهان فلسطینی ، سوار شده  و به خیال خود ، سر دهندگان آن شعار را در برابر  انسان هایی قرار دهد که   از جنایات اخیر در فلسطین به شدت  عصبانی و نگران هستند.. رهبر جمهوری اسلامی  نمی تواند خود را " انسان دوست " و نگران جان انسان ها نشان دهد زیرا سه سال است ازخون ریز ترین دیکتاتور دهه های اخیر - بشار اسد - حمایت کرده و میلیاردها دلار از سرمایه های ملت ایران را صرف نگه داشتن او در قدرت کرده است. پس تصمیم گرفته مخالفان را نیز گروهی ضد بشر مانند خود معرفی کند. بر همین اساس انسانی ترین بخش شعار یعنی " جانم فدای ایران " را حذف و شعار دهندگان را به بی تفاوتی نسبت به جان انسان ها در فلسطین متهم می کند. شاید هم اصولاٌ در قاموس این دشمن قسم خورده ایران ، فداکاری و جان دادن در راه میهن ، امری غیر قابل تصور است و او نا خود آگاه این جمله به یاد ماندنی که شاه بیت  شعار  روز قدس سال هشتاد و هشت بود  را حذف کرده است.

 پنج سال پس از ارائه آن شعار ابتکاری ، شرایطی در فلسطین ایجاد شده که اغلب آزادگان جهان ، تأسف خوداز مظلومیت  شهروندان بی گناه فلسطینی را  به صورت آشکار اعلام می نمایند. در ایران ، علاوه بر وابستگان به حکومت که به صورت دستوری ، خود را حامی فلسطینیان نشان می دهند دو گروه از مخالفان و منتقدان حکومت نیز با مردم فلسطین ابراز همدردی می نمایند. گروه نخست ، برخی اصلاح طلبان حکومتی هستند که هیچگاه با سیاست های رسمی حکومت در موضوع فلسطین مخالفتی نداشته اند و از همان روز نخست از شعار زیبای " نه  غزه نه لبنان جانم فدای ایران " اعلام برائت نمودند. گروه دوم اما کسانی هستند که اگر چه با کشتن بی گناهان در سرزمین های اشغال شده فلسطین مخالفند اما همچنان بر این باورند که ایران و ایرانی در اولویت هستند و نباید جز در راه ایران ، جان داد. این گروه ، همین امروز هم در کنار ابراز تنفر از   کشتار بی گناهان در   هر نقطه از جهان ازجمله سوریه -  که تعداد قربانیان در آن صدها برابر بیش از فلسطین است  - جنایات و خیانت های  جمهوری اسلامی اعم از  سیاسی و  اقتصادی را محکوم می نمایند و نخستین وظیفه خویش را مبارزه با این جنایت ها و خیانت ها می دانند. 

بر اساس آنچه در بالا آمد بر این باورم که  از میان  مخالفان  یا منتقدان  جمهوری اسلامی  هیچکس نسبت به شعار" نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران" ، تغییر موضع نداده است . یک گروه از روز نخست با آن مخالف بوده اند و گروه دوم ، همچنان بر اصالت و صحت این شعار تأکید دارند و آن را مغایر با دفاع انسانی از حقوق مظلومان فلسطینی نمی دانند. لذا  مشخص نیست رهبر جمهوری اسلامی و شاعر دربار او از کدام افراد و پشیمانی آنان سخن می گویند.  پس از اشتلم های بی حاصل رهبر در مورد جوانمردانی که برای دفاع از ایران و اولویت بخشی به منافع ملت ایران ،  سینه سپر کردند غلامِ علی حداد ادعا کرده که سردهندگان شعار نه غزه نه لبنان در حال ماله کشی بر روی این شعار هستند  در حالی که خود می داند هیچ تغییر موضعی نسبت با این شعار به وجود نیامده است . اما اگر بنا بر ماله کشی باشد قبل از همه ، کسانی باید  به فکر باشند که حمایت های آنها ، عامل اصلی تداوم اقدامات  خانمان سوز و پرهزینه  سالهای  سال گذشته بوده است. در یک سال اخیر  ، سیاست مداران و کارشناسان وابسته به جناح های مختلف سیاسی و فکری ، همه حملات خودرا متوجه عروسک دست ساز خامنه ای یعنی   احمدی نژاد نموده اند  در  حالی که او در اغلب موارد مجری سیاست های خصمانه رهبر  در داخل و خارج از مرزها بوده است اما خامنه ای نه شجاعت اعتراف به اشتباهات خود را دارد نه اصولا ملت ایران را در حدی می داند که به خاطر فرصت سوزی های پر هزینه ومخرب خود از آنان پوزش بخواهد. البته با " بت سازی"  محافظه کاران و اصلاح طلبان حکومتی از پدیده غیر عقلایی ولایت فقیه و شخص ولی فقیه ،  انتظار پوزش خواهی از خامنه ای ، توقعی بیهوده است در عین حال ،  اکنون که شاعر بی اراده رهبر از ماله کشی سخن  گفته است ای کاش رهبر او نشان می داد که حد اقل " غیرت ماله کشی" بر حمایت های  خودخواهانه از موجودی حقیر به نام احمدی نژاد و سیاست های دیکته شده به او را دارد. اما ظاهراً بایدبه لیست  بی غیرتی های خامنه ای ، محرومیت از " غیرت ماله کشی " را هم اضافه کرد. شاید هم او از میزان  تعفن اقدامات ضد ایرانی و غیر انسانی خویش  آگاه است و یقین دارد  هیچ ماله کشی نمی تواند آثار آن را ازبین ببرد.

 در هر صورت ، آقای حداد عادل بهتر است به جای اظهار نظرهایی که تنها بی سوادی سیاسی  او را آشکار می سازد به فکر ادامه شغل نان و آبدار خود باشد و همچنان در وصف رهبر ، شعر های  بی سر وته بسراید. اگر هم روزی رهبر او ، غیرت ماله کشی پیدا کرد آقای حداد می تواند شعر " ماله کشی " بگوید شاید قدری از رسوایی رهبر به خاطر حمایت های خودخواهانه و غیر خردمندانه از سیاست های منتسب به احمدی نژاد کاسته شود.

یکشنبه ۲۹ تیر ۱۳۹۳ ه‍.ش.

ملت همیشه در صحنه یا مرغ عزا و عروسی ؟

خبری کوتاه پس از انتظاری طولانی :" مذاکرات هسته ای برای یک دوره چهارماهه تمدید شد. " مطابق معمول،  مقامات دولتی تلاش خواهند کرد این وضعیت را یک گام مثبت معرفی کنند و نزدیکان رهبر هم به مثابه  سرو صدا در بازار مسگرها  درشت گویی های خود را ادامه خواهند داد که "  قدرت های جهانی در برابر سیاست های داهیانه رهبر ، آچمز شده اند و چاره ای جز راه آمدن با جمهوری اسلامی ندارند." همچنین   دوطرف فوق الذکر،   همزبانی خواهند کرد که " تحریم ها هیچ تأثیری بر کشاندن جمهوری اسلامی به میز مذاکره نداشته است ."  آنها، هم راست می گویند و هم دروغ. زیرا تا زمانی که آسیب تحریم ها تنها موجب رنج مردم ایران بود رهبر  خودخواه جمهوری اسلامی ، تحریم ها را موجب برکت می دانست و گماشته کریه المنظر او در بسیج -  سردار عراقی نقدی -  از مردم می خواست پس از هر نماز برای افزایش تحریم ها دعا کنند. در آن دوره ، مقامات جمهوری اسلامی به  میلیاردها دلار درآمد نفتی دسترسی داشتند و به راحتی می توانستند شهوات سیاسی و ماجراجویی های بین المللی خویش را تأمین مالی نمایند. پس برای آنها اهمیتی نداشت که  مثلاً به خاطر تحریم سرمایه گذاری در صنعت نفت ایران ، هزاران فرصت بالقوه شغلی از بین می رود، هواپیماهای فرسوده ، ارابه مرگ ایرانیان می شود، تجار و بازرگانان ایرانی برای انجام هر پروژه خود هر روزه جان به لب می شوند و..... اما به محض آنکه تحریم ها ، دسترسی حضرات به دلارهای نفتی را محدود ساخت به ناگاه عنان مذاکرات هسته ای را از دست سعید جلیلی خارج و آن را به محمد جواد ظریف سپردند تا امریکایی ها و شرکای آنها بدانند حداقل برای مدتی ،  اشتلم های رهبر و  بلند پروازی های هسته ای او متوقف خواهد شد. طرف های مذاکره هم بلافاصله  نشان دادند   عقب نشینی قهرمانانه را پاس می دارند و در مسیری گام برمی دارند که پایان آن می تواند پایان دل نگرانی رهبر باشد.  

اما سهم ملت ایران از روند مذاکرات جدید تا کنون ، چیزی جز امید بر مبنای " بزک نمیر بهار می آد " نبوده است. تمدید چهارماهه مذاکرات هم یعنی چهار ماه دیگر بلاتکلیفی برای سرمایه گذاران و فعالان اقتصادی . به عبارت دیگر همان طور که در ده سال گذشته،  هزینه اصلی تحریم ها توسط ملت و نه دولت ایران پرداخت شده در چهار ماه آینده و چهار ماه های بعدی هم بخش عمده ای از هزینه ها به ایرانیان تحمیل خواهد شد. البته بر خلاف برخی ساده سازی ها ، هزینه اصلی تحریم ها ، سختی دسترسی ایرانیان به برخی محصولات و خدمات خارجی نیست. آنگونه تحریم ها ، ملت ایران را  آزار می داد و همچنان آزار  می دهد اما چون نیک بنگریم هزینه اصلی ، محروم شدن دراز مدت ایران از دستاوردهای بزرگ  اقتصادی   در کنار محرومیت فعلی از برخی فرصت ها و ثروت هاست  که بدون دسترسی به آنها اداره کشور و رفع نیازهای ملت ایران ، امکان پذیر نیست. در همین مدت که رهبر بی خرد جمهوری اسلامی ، تحریم ها را برکت می دانست قطر در حوزه های مشترک گازی ، سرمایه گذاری های کلان کرده و عراق با جلب  سرمایه های خارجی  برای جذب سهم بزرگتری از بازار پر رقابت نفت   تلاش کرده و می کند.  همچنین دیروزاعلام شد رقابت قدرت های غربی و شرقی برای سرمایه گذاری در صنعت انرژی مصر در حال افزایش است و شرکت های انگلیسی برای سرمایه گذاری ده میلیارد دلاری  خود را آماده می کنند. همه اینها یعنی اینکه اگر به فرض،  تحریم ها هم برداشته شود بخش عمده ای از بازارهای بالقوه ایران در اختیار کشورهایی قرار گرفته  که تا چند سال قبل ، رقابت آنها با ایران غیر ممکن به نظر می رسید.  ضمن آنکه بعید به نظر می رسد  تحریم ها به زودی به پایان برسد. زیرا بسیاری بازیگران بین المللی همچون روسیه و چین از تداوم بلاتکلیفی ایران ، منتفع می شوند. برخی کشورهای غربی هم که فشارهای یکی دوساله اخیر بر منابع بانکی  و در آمدی ایران را مؤثر یافته اند حاضر نیستند به راحتی با ایران کنار بیایند و در جستجوی اخذ امتیازات بیشتر هستند. در داخل کشور هم گروههایی مراکز اصلی قدرت را در اختیار دارند  که تحریم  های اقتصادی اگر دامنگیر منابع در آمدی کشور نشود برای آنها سود آفرین است.  

اما مشکل مردم ایران ، فقط تحریم ها نیست.آنچه که فساد گسترده  و بی کفایتی های مزمن در حکومت خامنه ای بر سر ملت ایران آورده ، دهها و صدها برابر تحریم ها عرصه را بر ایرانیان تنگ نموده است .از سوی دیگر تجربه نشان می دهد هرگاه حکومت جمهوری اسلامی از فشارهای خارجی ، آسوده خیال شده، فشارهای اجتماعی را درداخل کشور افزایش داده است ضمن آنکه هرنوع تفاهم میان حکومت جمهوری اسلامی و کشورهای بزرگ، الزاماً تسهیل روابط برای ملت ایران را به دنبال نخواهد داشت. به یاد داریم که درسالهای گذشته - قبل وبعد ازتحریم های گسترده - اعطای ویزا به شهروندان ایرانی  برای سفر به  کشورهای غربی  با سختی انجام می شد در حالی که در همین حضور هیئت های چند صد نفره در سفرهای امریکایی احمدی نژاد  نشان می داد صدور ویزا برای مقامات حکومتی جمهوری اسلامی ، با دست و دل بازی صورت می گیرد.

همه اینها ثابت می کند  حکومت جمهوری اسلامی به همان میزان که از حکمرانی خوب و راضی نگهداشتن شهروندان خود ناتوان است برای حفظ خود وبازی " خرید زمان " تبحر دارد و آنچه که در این بازی و همراهی قدرت های جهانی با آن ، قربانی می شود امروز و فردای ایران است. در واقع ملت ایران مانند مرغی است که هم در هنگامه عزای حکومت  وروابط تیره آن با سایر کشورها ، سر بریده می شود هم در زمانهایی که ولی فقیه خود رابرای طی کردن ماه عسل با دشمنان دیروز آماده می سازد؛ اگرچه عنوان رسمی این قرباین عزا و عروسی ، ملت همیشه در صحنه ایران است.

یکشنبه ۲۲ تیر ۱۳۹۳ ه‍.ش.

یار روحانی و پاسخ دو خطی به مقاله صد سطری خود

 معمولا ً تلاش می کنم مقالاتی که "به دستور" مقامات جمهوری اسلامی  یا " به منظور" چهره سازی غیرواقعی از آنان نوشته می شود را بخوانم. یادداشت اخیر محمد قوچانی با عنوان " یک کارت دعوت برای دو جناح " حداقل یکی از این دو ویژگی  را داراست. قوچانی قطعا" یکی از یاران نزدیک روحانی در یک سال و چند ماه گذشته بوده و سلسله مقالات او در این مدت ، با هدف قهرمان سازی از روحانی نگاشته شده است. علاقه قوچانی به روحانی در حدی است  که حتی وزیر خارجه دولت یازدهم را در جایگاهی بالاتر از مصدق قرار می دهد . در  مورد  مأموریت قوچانی ، سخن بسیار است که مجالی دیگر می طلبد. اما آخرین مقاله او در متن خود با تناقضی مواجه است که نمی توان نسبت به آن بی تفاوت بود. 

قوچانی در مقاله " یک کارت دعوت برای دو جناح " ادعا  می کند که دیدارهای روحانی با اعضای دوجناح سیاسی کشور ناشی از تلاش او برای نهادینه کردن نظام حزبی در کشور و جایگزینی اشخاص با برنامه ها وگفتمان هاست. اینکه اصولاً در ساختار قدرت جمهوری اسلامی ، رئیس جمهور تا چه حد اختیار وتوان دارد تا بتواند بر خلاف نظر رهبر ، نظام حزبی را نهادینه کند نیازمند  بحث زیادی نیست .از سوی دیگر به نظر می رسد قوچانی علیرغم اطلاع از واقعیت دیدارهای روحانی ، گزارشی غیر واقعی از ضیافت های اخیر  ارائه می  نماید. او با آب و تاب فراوان از  ضیافت رئیس دولت  برای دو جناح کشور سخن گفته و این دیدار را نشانه عزم روحانی برای نهادینه کردن تحزب در کشوردانسته است . گویی ادامه فعالیت این دو جناح ،جای خالی هزاران نخبه ممنوع الفعالیت  و دهها گفتمان مورد کینه حاکمیت در کشور را پر می کند . البته غفلت بزرگتری نیز  در مقاله قوچانی  وجود دارد که قطعاً به مذاق حاکمیت خوش خواهد آمد. این نویسنده نزدیک به روحانی ،  با چشم بستن عمدی بر غیاب اصلی ترین چهره های اصلاح طلب در ضیافت رئیس دولت ، پاستوریزه سازی فضای سیاسی کشور به نفع امیال رهبر را به رسمیت شناخته است تا نشان دهد برای  نسل جدید اصلاح طلبان ،  سهم داشتن از قدرت  مهم تر است  تا  حفظ  گفتمان اصلی اصلاح طلبی وبهره گیری از توان و تجربه اصلاح طلبان واقعی . این ترجیح در حالی است که مدعای اصلی در  مقاله " یک کارت دعوت برای دوجناح " تلاش روحانی برای الگو برداری از  تجربه موفق در عرصه جهانی و جلوگیری از حذف عناصر مجرب و کار آزموده است.  

غفلت دیگر در مقاله قوچانی ، نادیده انگاشتن واقعیت ها در جناح محافظه کار است. میهمانان محافظه کار روحانی ، عمدتاً کسانی بوده اند که نقش آنان در حاکمیت روز به روز در حال کاهش است . در مقابل ، کسانی که یاران جدید رهبر  و اهرم فشار او بر هر منتقد یا دولتمرد نا هماهنگ   به حساب می آیند در ضیافت روحانی حضور نداشته اند در حالی که سهم اصلی قدرت در جناح محافظه کار در اختیار آنهاست . اگر چه از حق نباید گذشت که پایبندی میهمانان محافظه کار روحانی به مبانی سیاسی و عقیدتی خود بسیار قوی تر از اغلب افرادی است که به نمایندگی از اصلاح طلبان به دیدار روحانی رفتنه بودند.

اصلی ترین مدعای قوچانی در مقاله اخیر آنست که روحانی با نهادینه کردن تحزب به دنبال بهره برداری از تجربیات همه عناصری است که نظم موجود در کشور را قبول دارند. البته   در شرایطی که حتی بسیاری از اصلاح طلبان  حکومتی اجازه حضور در ضیافت روحانی را نمی یابند و درخواست ها برای ممنوع البیان کردن خاتمی ، در حال افزایش است    این سخن قوچانی اگر تمسخر تحزب نباشد یک طنز است  که" شاید سال آینده هر دوجناح کشور به جای کارت دعوت برای حضور در دو ضیافت جداگانه ، یک کارت آن هم برای حضور در جشن تکوین نظام حزبی تثبیت شده ای دریافت کنند که رقابت سیاسی را برای همیشه تثبیت می کند ".

   اما در  مقاله یک صد خطی قوچانی ، دو سطر وجود دارد که همه ادعای او را رد می کند. قوچانی تلاش می کند اقدامات روحانی را در راستای بهره برداری از تجربه دموکراسی های جا افتاده جهان  وجدی بودن او برای رسیدن به این هدف  جلوه دهد. او همچنین به  دنبال القای توانمندی روحانی برای رسیدن به این هدف است . قوچانی   در این زمینه می نویسد :" هیچ دموکراسی به رهبران سابق خود توهین نمی کند  و خود را ازتجربه آنان محروم نمی کند." او  سپس  برای آنکه روحانی را تابع این اصل و مقید به رعایت آن نشان دهد می نویسد : " روحانی از توهین به شخصیت های ملی مانند هاشمی رفسنجانی ، خاتمی و ناطق، ابراز تأسف کرد وآنان را سرمایه اجتماعی ملت و انقلاب خواند که استوانه های  ثبات جامعه اند" . نکته جالب در این میان اظهار تأسف قوچانی  از عدم انتشار این بخش از سخنان روحانی در رسانه هاست. قوچانی به خوبی می داند اظهارات رئیس دولت توسط دفتر او تنظیم و در اختیار رسانه ها قرار می گیرد.  سانسور این بخش از سخنان روحانی توسط دفتر رئیس جمهور یا به دلیل عدم اعتقاد واقعی روحانی به این حرف هاست و نشان می دهد دعوت از جناح های سیاسی ، به تعبیر قوچانی تنها برای دلبری از آنها و کسب حمایت است یا آنکه نشان می دهد روحانی تاب ایستادگی در برابر اراذل واوباش حکومتی و گماشتگان رهبر را ندارد و حاضر نیست هزینه ابراز تأسف از اهانت به مقامات سابق کشور را بپردازد. 

در یک کلام ، محمد قوچانی  مقاله یک صد خطی  نوشته تا اراده روحانی برای نهادینه کردن دموکراسی از طریق نهادینه سازی تحزب و قدرت او برای رسیدن به این هدف  را ثابت کند اما اظهار تأسف قوچانی از سانسور سخنان روحانی - که توسط دفتر رئیس جمهور انجام شده -  بخشی از دم خروس در برابر این قسم حضرت عباس را به نمایش می گذارد.