شنبه ۲۶ مهر ۱۳۹۳ ه‍.ش.

فقیهی که قواعد « هرجایی » را می داند و کسانی که خود را به خواب زده اند

مقدمه : گمان نمی کنم  نوشتن این مقاله نیاز به پوزش خواهی داشته باشد اما کسانی  که همچنان« رهبر» را عالیقدر می دانند و  مزدوران بی اراده او را قابل احترام ، بهتر است این مقاله را نخوانند به جای آنکه بعد از خواندن آن ، نصیحت گویی آغاز کنند  و از من انتظار عذرخواهی داشته باشند.

می گویند پیرمردی نود ساله - هم سن شناسنامه ای شیخ احمد جنتی - مرتباً مفعول واقع می شد. به او گفتند :« پیرمرد !‌پایت لب گور است .چرا خجالت نمی کشی ؟»‌ پیرمرد پاسخ داد : «‌ در جوانیم  ،  برخی اطرافیانم خیلی بی حیا بودند و من هم خجالتی. نمی توانستم به  آنها پاسخ منفی بدهم.  حالا هم که خودم عادت کرده ام و نمی توانم دست از این کار بکشم .» لجن پراکنی  اخیر شیخ احمد جنتی در مورد دو خار چشم خامنه ای مرا به یاد این داستان انداخت.  برای من  مشخص نیست جنتی ، چه زمانی دوره خجالت را پشت سر گذاشته  اما بی تردید سالهاست  او مرتکب کردارها وگفتارهای  قبیحی می شود که عده ای بی حیا - و در رأس آنها رهبر - از او توقع دارند ، البته جنتی هم به آن  کردار و گفتار عادت کرده  و موجب   لذت اوست. شک ندارم بسیاری از سخنانی که جنتی می گوید و اغلب اقدامات او در شورای نگهبان ،  به افراد دیگری ازاطرافیان  رهبر هم پیشنهاد شده و می شود اما هرکس اندک آبرو داشته باشد از پذیرش آن خودداری کرده و می کند. البته « بی ربط گویی », خصوصیت همیشگی جنتی بوده اما در  سالهای بعد از جنبش سبز، وی  این عادت لذت بخش  برای خویش را بارها به نمایش گذاشته است . پس از اعدام دو تن از متهمان سیاسی در سال ۱۳۸۸، او تنها خطیب نماز جمعه بود که باصراحت   از قوه قضائیه گلایه کرد که « چرا کم اعدام کرده است ؟» هنوز مدت زیادی  از این اظهار نظر شرم آور نگذشته بود که «شیخ خون خواه » در تریبون نماز جمعه تهران حاضر شد و آنچه  که یک روز بعد از آن در مورد کروبی  و موسوی اجرا شد را از تریبون نماز جمعه تهران فریاد کشید. عربده کشی جنتی در تریبون نماز جمعه تهران در حالی اتفاق افتاد که ساعاتی قبل  از آن ، خبرگزاری حکومتی فارس ، محمد امامی کاشانی را به عنوان  خطیب آن روز نماز جمعه تهران معرفی کرده بود - اینجا -  اما ظاهراً‌  به دلیل امنتاع امامی کاشانی از پذیرش آن  رسوایی ، مأموریت به احمد جنتی سپرده شد. زیرا او نشان داده بود عادت به جا مانده از جوانی ، او را مستعد افزودن بر رسوایی های خویش کرده است.  

سخنان اخیر شیخ احمد جنتی و عقده گشایی او علیه دو شخصیت مقاوم چیزی نیست جز ادامه خوش رقصی هایی که بی حیایان از او انتظار دارند و او هم به آنها عادت کرده است. جنتی  گمان می کند همه کشورها همانند حوزه حکومتی ولایت فقیه است  و به جای هر قانونی ، کینه های رهبر، مبنای همه تصمیم گیری هاست. به این سخن جنتی توجه کنید :« اینها - موسوی و کروبی -  در "هر جایی" بودند در جا اعدام می شدند». البته مشخص نیست این «‌ هرجایی »‌که جنتی به قواعد آن آشناست در کدام نقطه از جهان قرار دارد  . بعید می دانم نقطه ای جز  انتهای خیابان پاستور تهران یعنی محل استقرار رهبر ، مشمول حکم « هرجایی » جنتی باشد. شیخ بی سواد و پر مدعا همچنین گفته است :« اگر بنا بر محاکمه این ها بود هیچ قاضی عادلی جز حکم اعدام برای اینها صادر نمی کرد.» این سخن که قبلا به صورت تلویحی توسط رهبر جمهوری اسلامی بیان و علی مطهری آن را افشا کرده بود در حالی بیان می شود که  با گذشت حدود چهار سال از آغاز حبس خانگی و علیرغم درخواست صریح موسوی، کروبی و رهنورد، هنوز رهبر و عواملش جرأت محاکمه علنی آنان را ندارند  و همین امر نشان دهنده  حقانیت این سه تن همانند سایر زندانیان سیاسی است .

 بر مخلوقی  رسوا همچون احمد جنتی ، حرجی نیست. اما اظهارات صریح او در تلویزیون وابسته به رهبر، نشان داد تعلل روحانی در اجرای وعده خود  برای رفع حصر ها و حبس ها ، تا چه حد بر جسارت  خامنه ای و مواجب بگیران او افزوده است. البته شخصاً هیچگاه سخنان انتخاباتی روحانی در خصوص حبس ها و حصرها را باور نکردم و جدی نگرفتم . با کسانی هم که خود را به خواب می زنند تا در دولت تدبیر به نان و نوایی برسند حرفی نیست اما اگر کسی به دنبال آزمودن میزان صداقت  و دانش  حقوقی کسی است که خود را « حقوق دان و نه سرهنگ » می نامید خوب است نظر او را در خصوص اظهارات ضد حقوقی پیر بی خرد  شورای نگهبان بپرسد . راستی آیا آقای روحانی پیام شیخ مهدی کروبی در نخستین روز حبس خانگی را به یاد می آورد؟ این جملات بخشی از پیام کروبی است که من انتقال دهنده آن بودم و  حسن روحانی یکی از مخاطبان آن بود:«  کروبی پیامی هم برای آقایان قالیباف ، حسن روحانی و ناطق نوری داشت . او با اشاره به شکستن هم زمان سکوت این سه نفر .. از آنان خواست با صدور اطلاعیه ای ، محاکمه علنی او و اجازه انتشار دفاعیاتش در رسانه ها را نیز خواستار شوند». اشاره کروبی به اظهارات  دستوری این سه نفر علیه خود بود . در آن زمان نه تنها کروبی بلکه حسن روحانی هم حتی به خواب نمی دید که با برخی وعده های فریبنده، بر کرسی ریاست جمهوری تکیه بزند. لذا در خواست  از روحانی ، به  انتشار اطلاعیه و درخواست محاکمه علنی  محدود شده  بود. اما اکنون که روحانی به ریاست جمهوری رسیده و خود را حقوقدان معرفی کرده است در برابر همه شهروندان از جمله موسوی، کروبی  و رهنورد مسئولیت دارد و باید از حقوق شهر وندی آنان دفاع کند . وظیفه مهم تر او ایستادگی در برابر ترویج بی قانونی  و خشونت در  رسمی ترین رسانه حکومت است. تردید ندارم نه تنها «حقوقدانان باسواد» بلکه «سرهنگ های با وجدان »هم اگر خود را به خواب نزنند سخنان جنتی را مصداق قانون شکنی و ترویج خشونت از طریق پر خرج ترین رسانه حکومتی خواهند دانست.

دوشنبه ۲۱ مهر ۱۳۹۳ ه‍.ش.

خامنه ای ازچه می ترسد؟ دومین قدرت نمایی احمدی نژاد

هفت  روز قبل معاون اول قوه قضائیه در مصاحبه هفتگی  وقتی با پرسش یکی از خبرنگاران در خصوص احضار  چهار وزیر دولت احمدی نژاد در ارتباط با پرونده بابک زنجانی  مواجه شد اظهار داشت : « تا کنون از سه وزیر سابق تحقیق شده است .» وی سپس خطاب به خبرنگار گفت : «‌شاید  رئیس کل بانک مرکزی هم مورد نظر شما هست . بله با احتساب او می شود چهار نفر .»‌این سخن را میلیونها ایرانی دوشنبه شب هفته گذشته از سیمای جمهوری اسلامی شنیدند. یک  روز بعد ، تعدادی  از روزنامه ها سخن معاون اول قوه قضائیه را به تیتر اول خود تبدیل کردند. تا شش روز  بعد از آن اظهار نظر صریح اژه ای ، هیچیک  از  مقامات جمهوری اسلامی که همواره آماده تکذیب و رفع و رجوع سخنان یکدیگر هستند در این مورد چیزی نگفت . اما ناگهان دیروز ورق برگشت و رئیس قوه قضائیه که معمولا به دستور، غیرتی می شود بار دیگر تظاهر به غیرتمندی کرد و در اخطاری  شدیداللحن خطاب به برخی  روزنامه ها گفت :« بر اساس رصد روزانه رسانه های زنجیره ای - کرایه ای  اصلاح طلب ، متوجه هماهنگی از پیش تعیین شده  این روزنامه ها در روزسه شنبه هفته گذشته می شویم »
شیخ بی سواد ظاهرا توجه ندارد که متهم کردن روزنامه ها به هماهنگی از پیش تعیین شده  در این موضوع ، به معنای متهم ساختن معاون اول قوه قضائیه است ، زیرا روزنامه های مورد نظر آملی لاریجانی چیزی ننوشته بودند جز سخنان صریح محسنی اژه ای. یقیناً اژه ای می دانسته این سخنان به تیتر نخست برخی از روزنامه ها تبدیل خواهد شد همانطور که دوشنبه شب گذشته ، این بخش ازسخنان معاون اول قوه قضائیه، با صدا و  تصویر خودش از بخش های مختلف خبری صدا و سیمای جمهوری اسلامی پخش شد. پس سخن گزاف آملی لاریجانی  که متهم کردن اژه ای از نتایج آنست ریشه در جای دیگر دارد. 

برای آشکار شدن بیشتر موضوع به حدود  ده ماه پیش باز می گردیم. روزدوشنبه  یازدهم آذرماه سال گذشته ، محسنی اژه ای در گفتگوی هفتگی با خبرنگاران اظهار داشت : « در جلسه نخست دادگاه ،آقای احمدی نژاد حاضر نشدند  ووکیل نیز به دادگاه مراجعه نکرده  است. قاضی نمی داند عذرش  موجه است یا خیر ، بنا براین وی را دوباره در تاریخ ۱۶ دی ماه - ۹۲- به دادگاه احضار کرده است » . اشاره محسنی اژه ای به خبر پر سر وصدایی بود که در مورد احضار احمدی نژاد برای حضور در دادگاه در تاریخ هفتم آذرماه ۹۲ منتشر و اژه ای هم آن را تأیید کرده بود . نکته جالب  در تاریخ  تعیین شده برای احضار  مجدداحمدی نژاد -  شانزدهم دی ماه - هم زمانی آن   با مصاحبه هفتگی سخنگوی قوه قضائیه بود تا احتمالاً دست اول ترین خبررسانی ها در خصوص تحقیر احمدی نژاد توسط کسی صورت گیرد که به خاطر عزل از وزارت اطلاعات به دست احمدی نژاد، تحقیر شده بود. اما ظاهراً‌دست اندرکاران قوه قضائیه از برگ های احمدی نژاد که تن رهبر را می لرزاند اطلاع دقیق نداشتند. روز شانزدهم دی ماه   فرارسید اما نه تنها احمدی نژاد در دادگاه حاضر نشد بلکه  سخنگوی قوه قضائیه در جمع خبرنگاران حاضر شد و در حالی که بسیاری از آنها سخن یازدهم آذر اورا به یاد داشتند  اعلام کرد : « جلسه امروز وقت نظارتی بود نه زمان رسیدگی . در خصوص امروز برای فرد مورد نظر احضاریه ای صادر نشده بود» . شاید خبر نگارانی که از سابقه اژه ای در گاز گرفتن  و پرتاب قندان مطلع بودند جرأت نکردند سخن پنج هفته قبل را به او یاد آوری کنند که گفته بود :« در جلسه نخست دادگاه آقای احمدی نژاد حاضر نشدند  و وکیل نیز به دادگاه مراجعه نکرده  است قاضی نمی داند عذرش  موجه است یا خیر ، بنا براین وی را دوباره در تاریخ ۱۶ دی ماه - ۹۲- به دادگاه احضار کرده است » اما خود او به خوبی می دانست کدام برگ برنده احمدی نژاد ، رهبر و عواملش را به عقب نشینی در برابر او  وادار کرده است.

ظاهراَ با  گذشت سیصد  و هشت روز  از عقب نشینی همراه با دروغ اژه ای ، او دچار این توهم شد که برگ های برنده احمدی نژاد کارآیی خود را از دست داده  و اکنون می توان بخشی از افتضاحات او را افشا کرد. پس دوباره در جمع خبرنگاران حاضر شد و از ارتباط چهار عضو کابینه احمدی نژاد با پرونده بابک زنجانی سخن گفت ،غافل از آنکه پرونده های رسوا ساز خامنه ای در دست احمدی نژاد آنقدر زیاد است که این بار دفاع از احمدی نژاد به مقام مافوق اژه ای محول می شود . دومین قدرت نمایی احمدی نژاد در برابر باند فاسد لاریجانی ها و سایر گماشتگان رهبر ، سخن دو سال قبل علی مطهری را در اذهان زنده می کند. او که برادر  همسر یکی از لاریجانی های فاسد است در جریان بازپس گیری سئوال مجلس از احمدی نژاد گفته بود :« نمی توان گفت کسی که تعدادی پرونده زیر بغل دارد و جسارت دارد باید تا پایان دوره اش صبر کنیم ». ظاهراَ‌علی مطهری در آن زمان خبر نداشته که حجم و محتوای پرونده هایی که احمدی نژاد زیر بغل دارد در حدی است که  کوتاه آمدن در برابر  او را نه تا پایان دوره بلکه تا پایان عمرش تضمین خواهد کرد. 

دوسال پیش مقاله ای در واکاوی کوتاه آمدن های خامنه ای در برابر احمدی نژاد نوشتم که با عنوان « پرونده رسواساز خامنه ای در دست  گماشته او »‌ منتشر شد. باعقب نشینی مفتضحانه اخیر در برابر احمدی نژاد  ، خواندن مجدد آن خالی از لطف نیست. آن را در  اینجا بخوانید.



یکشنبه ۲۰ مهر ۱۳۹۳ ه‍.ش.

آقای روحانی ! سپاس که فقط یک کوکبی زندانی است!

یکی ازایرانیان مقیم امریکا که خود را استاد دانشگاه در کالیفرنیا معرفی کرده ، گزارشی از میهمانی سخاوتمندانه حسن روحانی در نیویورک منتشرنموده است.  اگرچه هزینه اینگونه میهمانی ها از جیب همه ایرانیان تأمین می شود  اما مطابق معمول ، این بار  نیز میهمانان ، فقط کسانی بوده اند که  از نظر نژادپرستان حاکم بر جمهوری اسلامی ، خودی  تلقی می شوند یا انتقاد جدی به ارکان جمهوری اسلامی ندارند. در مورد اهداف این  میهمانی  و دستاورد های آن برای میزبان و میهمانان ، سخن بسیار است اما آنچه مرا به نوشتن این یادداشت وادار نمود بخشی از اظهارات منتسب به حسن روحانی است که مسافر کالیفرنیا از جلسه نیویورک نقل نموده است : « یکی از شرکت‌کنندگان در جلسه از آقای‌روحانی در مورد سرنوشت امید کوکبی، دانشجوی فوق‌ دکترا که حین بازدید از ایران دستگیر و زندانی شده، سوال کرد و گفت شما همیشه می‌گویید قوه‌قضاییه در ایران مستقل است ولی به‌عنوان رییس دولت هیچ اقدامی برای آزادی او نمی‌کنید....روحانی  توضیح داد هم‌اکنون 20 ایرانی در آمریکا و در کشورهای دیگر بنابر ‌درخواست آمریکا در زندان به‌ سر می‌برند و از نظر ما همه آنها بی‌گناه هستند ولی دولت آمریکا اقدامی جهت آزادی آنها نمی‌کند.»   

پاسخ غیر اخلاقی  روحانی در خصوص یکی ازنخبگان ایرانی ، در وهله اول پاسخ های مسخره احمدی نژاد به پرسش های مشابه را در یادها زنده می کند اما قدری تأمل، نشان می دهد روحانی در مسئولیت گریزی و ارائه پاسخ های  غیر مسئولانه ، بسیار بی پرواتر از احمدی نژاد است . روحانی به جای آنکه ویرانه  قضایی   جمهوری اسلامی را به خاطر زندانی کردن یک نخبه ایرانی مورد پرسش قرار دهد یا حتی به صورت ظاهری ، پیگیری موضوع را وعده دهد  زندانی بودن چند ایرانی  در امریکا را یاد آوری  می نماید ! چند سال قبل احمدی نژاد در پاسخ به پرسشی در مورد قتل مظلومانه ندا آقا سلطان ، تصویری از مروه شربینی  بانوی مسلمان  که در آلمان توسط یک شرور روس به قتل رسیده بود  را از جیب در آورد . او با محکوم کردن خبرنگارانی که  قتل ندا را پیگیری می کنند اما از مروه شربینی سخنی نمی گویند  به خیال خود پاسخی دندان شکن به خبر نگار داد. البته احمدی نژاد بهتر از هرکس می دانست  قتل یک شهروند ایرانی به دست مأموران حکومت جمهوری اسلامی  با کشته شدن یک بانوی مسلمان  در آلمان توسط یک شرور روسی قابل مقایسه نیست اما قدرت ناشی از وقاحت ، احمدی نژاد را قادر به ارائه آن پاسخ نمود. اگر پاسخ احمدی نژاد به پرسش در مورد قتل ندا آقاسلطان را وقیحانه بدانیم پاسخ روحانی  به مراتب وقیحانه تر است. روحانی به گونه ای پاسخ داده که گویی دستگیری چند ایرانی توسط دولت امریکا ، عقده گشایی دستگاه قضایی جمهوری اسلامی علیه یک دانشمند ایرانی را توجیه پذیر می نماید. اگر چه به نظر می رسد در مورد ایرانیان محبوس در سایر کشورها نیز دولت جمهوری اسلامی ، وظایف خود را به درستی انجام نداده و نمی دهد.

پاسخ حقوقدان غیر سرهنگ به پرسش در مورد امید کوکبی  به خودی خود نگران کننده است.  اما آنچه  نگرانی بیشتر را موجب می شود  تجربه  فاصله گیری  هر چه بیشتر مقامات جمهوری اسلامی از مردم ، با افزایش مدت حضور در مناصب حکومتی است. بدون تعارف بگویم نگران حضور سال آینده روحانی در نیویورک هستم . می ترسم او در آن زمان ، با غرور هرچه تمام تر بگوید : « در حال حاضر تعداد ایرانیان زندانی در امریکا و اروپا ، از شمار زندانیان سیاسی در ایران بیشتر است . پس  خبر نگاران به جای  پرسش از مقامات جمهوری اسلامی ، سراغ مقامات اروپایی و امریکایی  بروند» . شاید روحانی ،هم اکنون توقع دارد که به خاطر زندانی کردن یک کوکبی در برابر بیست ایرانی زندانی در امریکا از او تشکر شود!

یکشنبه ۶ مهر ۱۳۹۳ ه‍.ش.

جواد خوب انگليس ، جواد مرعوب امريکا


حسين شريعتمداري بار ديگر در افشاني کرده و در سرمقاله روزي نامه کيهان، گزارشي از جلسه جواد ظريف در نيويورک ارائه نموده  و به نقل از ظريف  نوشته است : " در صورت شکست مذاکرات ايران و 1+5  ، دوستان ما در انتخابات مجلس آينده شکست مي خورند " . شريعتمداري اين اظهارات ظريف را نشانه عجز در برابر دشمن دانسته است. اگر  وزير خارجه دولت روحاني ، چنين سخني گفته باشد هم مرتکب دروغ گويي شده هم موجب تفريح امريکايي ها را فراهم نموده است . دروغ از آن جهت که ظريف مي داند خامنه اي اجازه نخواهد داد  گروهي غير از اصولگرايان فرمانبر بر مجلس مسلط شوند . اصلاح طلبان  حتي اجازه عيادت از رهبر پروستاتي راندارند چه رسد به نمايندگي مجلس . ساير گروهها - حتي متهمان به اعتدال گرايي - نيز در شرايطي نيستند که بتوانند به صورت مستقل به رقابت با هم پيمانان قبلي خويش يعني اصولگرايان بپردازند. از سوي ديگر ، اين سخن موجب تفريح امريکايي هاست زيرا آنها به خوبي مي دانند خامنه اي تنها در صورتي در جبهه داخلي ، نرمش نشان مي دهد که فشار  قدرت هاي  جهاني  او را به تنگ بياورد. به عبارت ديگر ، اگرآنگونه که ظريف و روحاني آرزو مي کنند   جمهوري اسلامي با قدرت هاي جهاني به ويژه امريکا به  توافق برسد نه تنها با  گشايش در عرصه هاي داخلي ،  راه براي تغيير ترکيب مجلس هموار نخواهد شد بلکه رهبر بر فشارهاي داخلي خواهد افزود.                                                                                                                                                                                                اما آِيا محمد جواد ظريف ، اولين مقام جمهوري اسلامي است که با بست نشيني در محضر غربي ها ، به دنبال حل مشکلات جناح خويش است ؟ براي يافتن پاسخ به اين سؤال ، بايد هفده سال و اندي به عقب بازگشت. در آستانه  انتخابات رياست جمهوري سال 76 ، محمد جواد لاريجاني به انگليس رفت و با نيک براون از مقامات وزارت خارجه آن کشور ملاقات کرد.   لاريجاني در مذاکره با براون ، به او گفته بود که  انگليس بايد از ناطق نوري در برابر خاتمي و جناح  چپ حمايت کند. او براي تحريک انگليسي ها گفته بود "  طرفدران خاتمي ، به شدت غرب ستيز هستند و اگر به قدرت برسند انگليس  و ساير قدرت هاي غربي ، با شرايط نامناسبي در ايران ، مواجه خواهند شد ." اما قبل از آنکه جواد لاريجاني پاداش خوش خدمتي به ناطق نوري و بست نشيني در محضر انگليسي ها را دريافت کند چوب رقابت با علي اکبر ولايتي را خورد.آن زمان ،لاريجاني به عنوان يکي از نزديک ترين ياران ناطق نوري ، براي رسيدن او به رياست جمهوري تلاش مي کرد و گمانه زني ها حاکي از آن بود که در دولت ناطق نوري ، وزارت خارجه به جواد  لاريجاني  مي رسد.  علي اکبر ولايتي  که تا آن زمان به مدت شانزده سال  تصدي وزارت خارجه را به عهده داشت با افشاي مذاکرات محرمانه لاريجاني - نيک براون موجبات رسوايي رقيب احتمالي خود را فراهم نمود.  البته نيک براون بعدها به سفارت انگليس در تهران منصوب شد تا مشخص شود  انگليسي ها با کدام طيف از نظام جمهوري اسلامي ، قرابت و نزديکي دارند.                                                                                                                                                                                                                                                    سخناني که مدير مسئول منفور کيهان به جواد ظريف نسبت داده در خوش بينانه ترين حالت تکرار بست نشيني جواد لاريجاني در سال 76 در لندن است. با اين تفاوت که اولاً تلاش لاريجاني براي حفظ منافع جناحي خود بود اما جواد ظريف در کنار منافع حزبي ، براي رفع تحريم ها عليه مردم ايران هم تلاش مي نمايد.ثانياً خامنه اي کذاب ، بارها دولت انگليس را خبيث ترين دولت نسبت به جمهوري اسلامي دانسته در حالي که تا کنون حتي يک بار عبارت خبيث را براي امريکا به کار نبرده است. پس اگر استمداد ظريف از امريکايي ها قبيح باشد بست نشيني ذليلانه جواد لاريجاني در لندن ، صدها براير  قبيح تر بوده است.                                                                                                                                                                          اينها را نمي نويسم تا حلقه به گوشي اثبات شده خامنه اي و عواملش  به دولتي که آن را خبيث مي نامند را اثبات نمايم . هدف از ياد آوري اين واقعه ، باز کردن چشمان برخي ساده انگاران است که هنوز تحت تأثير اشتلم گويي هاي ضد غربي خامنه اي و سخن گويان فريب کار او قرار دارند و آنها را شجاع مي پندارند. هدف ديگر از اين نوشتار، هشدار به روحاني و همکاران اوست که  حتي اگر به دنبال کسب حمايت معقول بين المللي از خود هستند راه درستي در پيش نگرفته اند. تلاش براي تعجيل در رفع تحريم ها عليه حکومت جمهوري اسلامي  قبل از حل برخي امور داخلي ، تنها به افزايش قدرت غير پاسخگوي خامنه اي منجر خواهد شد که نخستين نتيجه آن ، سخت گيري بيشتر حکومت در انتخابات آتي مجلس خواهد بود. اگر خامنه اي و عواملش بست نشيني يک جواد در انگليس را مي ستايند و  سخن گفتن جواد  ديگر در امريکا را نشانه مرعوب بودن او مي شمارند دليل آن را بايد در منفعت طلبي هاي ضد ملي رهبر جمهوري اسلامي و مزد بگيران او دانست. در اين مورد، سخن بسيار دارم  که  فرصتي ديگر براي طرح آنها لازم است.

یکشنبه ۲۳ شهریور ۱۳۹۳ ه‍.ش.

از " قُطر توپ " احمدی نژاد تا " پیرمرد مفلس " رهبر

ظاهراً فخر فروشی و اظهار فضل  های بی حاصل ، بیماری علاج ناپذیر همه کسانی است که یکی از مناصب مهم جمهوری اسلامی را اشغال می کنند. چند سال قبل ، عده ای از فوتبالیست ها به دیدن احمدی نژاد رفته بودند. او در آغاز سخنان خود خطاب به حاضران گفت : " کدام یک از شما می دانید قطر توپ فوتبال چقدر است ؟ "  چهره متحیر اعضای تیم ملی فوتبال در آن روز شباهت بسیاری  به نگاه  برخی بازیگران صحنه عیادت از رهبر داشت. خامنه ای چند بیت از شعر " پیر مردی مفلس و برگشته  بخت "  پروین اعتصامی  را قرائت و نام شاعر آن را از حاضران سؤال  کرد. عیادت کنندگان هنرمند هم  ضمن آنکه سعی می کردند تعجب خود از میزان تبحر فرهنگی رهبر را به نمایش بگذارند  با اعلام ناآگاهی خویش از نام شاعر ،   رضایت خامنه ای  را کاسبی کردند. این رضایت از خود برتر بینی ، کاملا در چهره رهبر عیان بود.او که از دهان بازمانده کارگردانان ارشد، به خود می بالید ناگهان خود را " قطب عالم امکان " تصور کرد و اظهار داشت : " اخیرا نظرم نسبت به فروغ فرخزاد هم نامناسب نیست "!!!!

آن روز کسی سؤال نکرد  دانستن قطر توپ فوتبال تا چه حد بر ارزشهای فنی یک فوتبالیست می افزاید و اطلاع رئیس دولت از آن چه فضیلتی برای اوست. اما در  مورد رهبر پرسش اساسی تری  وجود دارد:  تسلط او بر شعر " پیرمردی مفلس " مهم تر است یا آگاهی همراه با  مسئولیت پذیری او در مورد میلیونها پیر و جوان مفلس که افلاس آنها ثمره مدیریت فاسد ولی فقیه است؟ اگر اندکی آزادی در ایران وجود داشت باید کسی آمار افزایش فقر در ایران در سالهای اخیر را در برابر خامنه ای می گذاشت وضمن مقایسه آن با جیب های انباشته از دلار تعدادی " شکم گنده " نزدیک به رهبر از اومی پرسید : " آیا می دانید این وضعیت دستپخت چه کسی است؟ "

نمی دانم  آیا واقعاً هیچیک از کارگردانان   که در نمایش اخیر ، بازیگری می کردند شاعر " پیر مردی مفلس و برگشته بخت  " را نمی شناختند یا برای کسب رضایت رهبر ، خود را به نادانی زدند در عین حال ،  بی شک بی اطلاعی چند کار گردان  در مورد یک شعر هرگز قبیح نیست  اما اینکه کسی نتواند  رهبر را در خصوص   تعداد رو به افزایش مفلسان در حوزه حکومتی او مورد پرسش قرار دهد قبیح است. البته چه جای گلایه ؟ در حکومت  خامنه ای ،همانطور  که تبحر احمدی نژاد در مورد قطر توپ فوتبال  ،ارزش تبلیغاتی بیش از خبر رسانی در مورد اختلاس های میلییاردی  او ویارانش دارد شعر خوانی  فخر فروشانه رهبر نیز از ضجه زدن های شبانه روزی  عده ای از هموطنان  مفلس مهم تر است.

 متن کامل شعر پیرمردی مفلس و برگشته بخت را در اینجا ببینید





÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷

شنبه ۲۲ شهریور ۱۳۹۳ ه‍.ش.

اگر به عیادت خامنه ای می رفتم

در  سایت اینترنتی  دفتر رهبر  صفحه ای بازشده تا به گفته مسئولان آن دفتر ، مردم عادی، سخنان احتمالی خود در عیادت  از سید علی خامنه ای را بیان نمایند. من هم به عنوان یک ایرانی که بخشی از هزینه زندگی رهبر و عواملش از اموال متعلق به من  تأمین می شود می خواهم نظرخود را مطرح نمایم .اما از آنجا که یقین دارم  سایت رهبر فقط تملق ها را منتشر می کند ترجیح دادم سخنان خود در دیدار مجازی با خامنه ای را در اینجا منعکس نمایم. قبل از آن ، مایلم بگویم قطعاً برای سلامتی خامنه ای دعا نمی کنم چون بارها از هم لباسان رهبر شنیده ام که هرکس برای سلامت یک ظالم دعا کند در همه ظلم های او شریک است. از طرف دیگر از مرگ خامنه ای هم خوشحال نخواهم شد زیرا  نکبتی که او بر کشور حاکم  کرده با مرگ یک یا دونفر علاج نخواهد شد. اما در عیادت  احتمالی از رهبر  چه خواهم گفت ؟ ملاقات با خامنه ای را با دو پرسش آغاز می کنم. 

1- آیا به  نظر شما آخرت و قیامتی وجود دارد و شما به پاسخگویی در قیامت اعتقاد دارید؟
2- آیا به خوش نامی در تاریخ اعتقاد دارید یا مانند سلف خود، تاریخ را به هیچ می انگارید؟

قاعدتا ً  برای حفظ ظاهر هم که شده، پاسخ خامنه ای  به هر دو پرسش، مثبت خواهد بود.در آن صورت به او یاد آوری خواهم کرد که بر خلاف قرون گذشته ، تاریخ این دوره بسیار دقیق نوشته خواهد شد. زیرا وسایل مدرن اطلاع رسانی ، ریز ودرشت حوادث را ثبت خواهند کرد و تلاش  رهبر و سانسورچی های او ، به آنان برای مخفی نگه داشتن کژی های این دوره ، کمکی نخواهد کرد. به او خواهم گفت هم اکنون برگ های کتاب تاریخ در خانه تک تک ایرانیان در حال نگارش است. به خامنه ای یاد آوری خواهم کرد زمانی که تاریخ دوران حکومت او بازخوانی می شود دیگر نه محسنی اژه ای هست نه قاضی مرتضوی و سردار وحید. در آن روز مردم به یکدیگر خواهند گفت که یک انسان خود خواه ، همه اختیارات حکومت را در قبضه داشت اما به هیچکس پاسخگو نبود.تاریخ خوانان  خواهند خواند و شنید که با حمایت رهبر، میلیارد ها دلار چپاول شد و رهبر با دستور " کش ندهید" مانع رسیدگی به همه آن مفاسد شد. در آن روز ، مردم سخنان  رهبر خطاب به رئیس دولت یازدهم را خواهند خواند که تلویحاً وبلکه به تصریح ، توقف افشاگری در خصوص دزدی های کلان دولت دهم و نهم را خواستار شده است. در آن روز ، کسی نمی تواند دفاع تمام قد رهبر از رئیس فاسد و دروغ گوی دولت های نهم و دهم را از 
مردم مخفی کند.

اگر خامنه ای بگوید به معاد و قیامت اعتقاد دارد از او خواهم پرسید اینکه می گویند در قیامت  " فمن یعمل مثقال ذرة شرا یره " یعنی  چه ؟ آیا برای این همه کژی و تباهی که ثمره بیست وپنج سال حکومت بلامنازع و مطلقه  اوست پاسخی دارد یا همه آن پلیدی ها را در حد " مثقال ذره " هم نمی داند؟ در ملاقات احتمالی ، از خامنه ای خواهم پرسید که آِیا برای پاسخگویی نسبت به حق الناس ، خود را آماده کرده است؟ او برای هزینه کردن میلیاردها دلار ثروت ایرانیان برای اطفای شهوات سیاسی خود در سایر کشورها در حالی بسیاری از دختران و پسران ایرانی از سر فقر به تباهی کشیده شدند چه پاسخی دارد؟ به او یاد آوری خواهم کرد که هیچکس پسر خوانده خدا نیست و اگر قیامتی در کار باشد  او نمی تواند با زور کهریزکی ها و دادستان گاز گیر، مانع حق خواهی کسانی شود که در حکومت فاسد و زورگوی رهبر ، حقوق آنان پایمال شده است. از خامنه ای خواهم پرسید اکنون که در بستر بیماری است به پاسخگویی در روز جزا می اندیشد یا او هم مانند بسیاری از هم لباسان خویش، اعتقادی به قیامت ندارد و در دل به حماقت کسانی که استیقای حقوق خود را به روز جزا موکول کرده اند می خندد؟

ملاقات خود با رهبر را با یک پیشنهاد به  پایان خواهم برد. به خامنه ای  خواهم گفت بسیاری از ستم دیدگان دوره رهبری او ، هم اکنون در میان ما نیستند و حساب او با آنان، به تاریخ و قیامت سپرده شده است. اما او می تواند با یک تصمیم شجاعانه ، میزان بدهی خود به ایرانیان را کاهش دهد. این تصمیم ، پیشقدم شدن در بر چیدن ننگ ولایت فقیه  وتن دادن به ایجاد یک دولت مدرن و پاسخگوست. به خامنه ای  خواهم گفت حتی  در  آنچه بعد از مرگ رهبر انجام شود  مردم او و سلفش را مسئول می دانند.اما اگر یکبار در عمر خود مردانگی کند و این بساط قرون وسطایی را بر چیند  بسیاری ازایرانیان ،  ظلم ها و پلیدی های گذشته او را خواهند بخشید و حتی نام نیکی از وی در تاریخ به جا خواهد ماند.

اینها را نوشتم اما تجربه نشان می دهد که دنیای ستمگران همچون باتلاقی است که با گذشت هر لحظه ، شانس  خلاصی از آن کاهش می یابد. 


چهارشنبه ۲۹ مرداد ۱۳۹۳ ه‍.ش.

اصلا "روحانی شما " خداست تحریف تاریخ و تحقیر ملت چرا؟



مقاله  اخیر محمد قوچانی  ارزش پرداختن و پاسخگویی دارد زیرا  اولا این مقاله خلاصه ای از دیدگاه اسپانسورهای پر نفوذ او بود ثانیا این فرصت را ایجاد کرد تا   مشت های زیادی باز شود. یقین دارم این حجم از تملق که در مقاله " بهترین دفاع حمله است " نصیب روحانی شده ، اگر توسط اطرافیان احمدی نژاد یا خامنه ای برای تمجید از محبوب خویش مصرف می شد فریاد های بسیاری را بلند می کرد اما ظاهرا اگر آنکه مجیز او را می گویند به یک طیف فکری نزدیک باشد یا ستایش گر، قبای اصلاح طلبی به تن داشته باشد نه تنها  نقدی بر او وارد نیست بلکه نقادان ،  مشتی "تازه به دوران رسیده "هستند که کلام آنها " پشیزی ارزش  ندارد. " محمد قوچانی در این مقاله مرتکب چند خبط بزرگ شده است. نخست تحریف واقعیت های تاریخی . خطای دیگر او تحقیر قطعی ملت ایران است و نهایتا بی مروتی نسبت به آنان که بدون حمایت ایشان ، پیروزی  در انتخابات برای  شخص روحانی هم تنها رؤیایی شیرین بود. 

محمد قوچانی قطعا ماموریت دارد  هر نوع ارتباط میان پیروزی روحانی در انتخابات با وعده های مشخص  انتخاباتی او را نفی کند. او در ادعایی عجیب می گوید : " اگر روحانی در برابر حملات مکرر قالیباف خویشتنداری می کرد هرگز رئیس جمهور نمی شد حتی اگر اقایان هاشمی و خاتمی از او حمایت می کردند." بر  همین جمله چندین اشکال وارد است . نخست آنکه  تلاش کرده  یک جمله معترضه قالیباف را ، حمله فله ای او به روحانی جلوه دهد. در حالی که قالیباف  می خواست همان کاری را بکند که روحانی کرد و بخشی از رأی خود را مدیون آنست. شهردار تهران به دنبال آن بود که خود را موافق  همه انواع  فعالیت سیاسی از جمله تظاهرات خیابانی ، نشان دهد. روحانی  همین کار را کرد و نتیجه گرفت ؛اگر چه  خود او اندکی بعد عبارت " اردوکشی خیابانی "  را برای تظاهرات متین و افتخار آفرین حامیان جنبش سبز به کار برد تا نشان دهد در مخالفت با تحرکات سیاسی ، تفاوتی با خامنه ای ندارد. قالیباف هم برای عقب نماندن از قافله، ادعایی را مطرح کرد که به قواره او   نمی خورد. اما  بر خلاف ادعای قوچانی ، پاسخ  روحانی ، بیش از آنکه مرهون هوشمندی او باشد  تلاش وی برای تحریف تاریخ و ناتوانی قالیباف برای تبیین نقش روحانی در سرکوب تظاهرات دانشجویی سال  هفتاد و هشت  را آشکار ساخت . در برابر پرسش قوچانی که " اگر روحانی در پاسخ به قالیباف ، عبارت حمله گاز انبری را به یاد نمی آورد ....." می توان این سؤال را مطرح کرد که " اگر قالیباف ،  در همان مناظره ، سخنان خشن حسن روحانی در بیست و سوم تیرماه سال هفتاد و هشت را  یادآوری می کرد چه می شد؟"   اگر قالیباف ،  میزان شعف روحانی از سر کوب  تظاهرات کوی دانشگاه  تهران را یاد آوری  می کرد، نتیجه چه می شد؟ اگر قالیباف  تأکید  روحانی در سخنرانی بیست و سوم تیرماه 78  بر مسئولیت شورای عالی امنیت ملی  برای شناسایی و مجازات عاملان حمله به کوی دانشگاه - که با هدف آرام کردن دانشجویان خشمگین بیان شد - را تکرار می کرد و در نهایت یادآوری می نمود که "وعده روحانی نهایتاً به محکومیت یک سرباز به دزدیدن ریش تراش ختم شد " آیا روحانی پاسخی داشت؟
سؤال بی پاسخ دیگر اینکه  روحانی که  اعتراضات شدیدی  به مدیریت احمدی نژاد داشت   از ماهها قبل از انتخابات ، خود را برای کاندیداتوری آماده کرده بود. چه چیز او را از رقابت با احمدی نژاد منصرف کرد؟ 

اما ادعای بی مبنای قوچانی ، اشکال بزرگتری دارد. او  تلاش کرده  تأثیر یک جمله ریسکی روحانی  بر سرنوشت نمایش انتخاباتی سال 92 را از نقش رفسنجانی و خاتمی در پیروزی او مهم تر جلوه دهد. قوچانی برای بی اثر دانستن نقش رفسنجانی در سناریوی انتخابات نود ودو ، شکست موسوی در انتخابات سال هشتاد وهشت را قطعی جلوه می دهد و علت آن را هم موفقیت احمدی نژاد در " این همانی موسوی و رفسنجانی " اعلام می کند. به این جمله قوچانی دقت کنید:" در عرصه رفتار سیاسی ، احمدی نژاد برنده بود. او موفق شد این همانی موسوی و هاشمی را ایجاد کند و از نظر جنگ روانی برنده بازی شود ."در واقع   قوچانی برای تکمیل ادعای " بی اثر بودن حمایت هاشمی و خاتمی از روحانی " مدعی شده  نزدیکی  رفسنجانی با  یک کاندیدا ، نه تنها برای او امتیاز نیست بلکه همانند لکه ننگی موجب انزجار مردم می شود. البته به نظر می رسد او با این ادعا ، مأموریت دیگری را اجرا می کند. قوچانی   می گوید که   مردم فقط  به جسارت روحانی رأی دادند و این شجاعت را به صورت ناگهانی  پس از  پاسخ چند کلمه ای به قالیباف کشف کردند . به عبارت دیگر به ادعای قوچانی ، وعده های فراموش شده تأثیری در رأی آوری روحانی نداشته است  . اگر این "دروغ دستوری" جا بیفتد دیگر کسی  حق سؤال  در خصوص حبس و حصر ها را نخواهد داشت. اگر بپذیریم که نقش خاتمی در انتخاب روحانی از نقش " گاز انبر " کمتر بوده آنگاه کسی نخواهد پرسید قرار دادن "دشمن قسم خورده اصلاحات و خاتمی " در رأس وزارت کشور، چه نسبتی با رفتار و گفتار  تبلیغاتی روحانی دارد. ضمن آنکه  ادعای قوچانی ، تحقیر سطح شعور مردم است. به ادعای قوچانی ، اکثریت رأی دهندگان به او ،  قرار بوده به قالیباف رأی دهند اما با  شنیدن  نام مقدس" گاز انبر" از خود بی خود شده و تصمیم گرفته اند  به جای قالبیاف به روحانی رأی دهند. این ، دقیقا ادعای قوچانی است. بخوانید: " اگر حسن روحانی اصطلاح حمله گاز انبری را فورا به یاد نمی آورد و حمله شهردار تهران  را با ضد حمله ای مناسب پاسخ نمی داد امروز تمام ایران به تفکیک جنسیتی مبتلا شده بود " ملاحظه فرمودید ؟ قوچانی نمی توانست از این صریح تر بگوید که" اگر آن دو جمله میان قالیباف و روحانی رد و بدل نمی شد امروز به جای روحانی ، قالیباف بر کرسی ریاست جمهوری تکیه زده بود." .  اکنون مایلم از سفارشی نویس بیت روحانی  بپرسم " اگر گاز انبر نقش تاریخی خود در مسخ ملت ایران را ایفا نمی کرد و امروز  به جای روحانی ، قالیباف  با نادیده گرفتن انجمن صنفی روزنامه نگاران ، دستورمی داد  انجمن سلطنتی روزنامه نگاران زیر نظر دربار ریاست جمهوری تشکیل شود  بازهم قوچانی و هم فکرانش سکوت می کردند؟ می ترسم روزی برسد که قوچانی ، ایستادگی روحانی در برابراستقلال  روزنامه نگاران را نیز از نشانه های جسارت و موفقیت او بداند. 

 از نکات تأثر آور در مقاله قوچانی اینکه  اودر تشریح مناظرات سال هشتادو هشت ،  به عمد کروبی را به حاشیه رانده ، همه حواس ها را به طرف  نجابت موسوی برده و با کنار گذاشتن انصاف ، این نجابت را ناتوانی جلوه داده است. اما چرا قوچانی ، از حملات کروبی به احمدی نژاد چیزی نمی گوید؟ البته کروبی سخنان بسیاری داشت که بگوید اما آنگونه که شنیده ام اسپانسر اصلی  آقای قوچانی ، از طرح آنها جلوگیری  کرد. در اینجا ناچارم برای اولین بار حادثه ای را که در جریان تبلیغات انتخاباتی سال هشتاد و هشت  به وقوع پیوست افشا  نمایم.  بر اساس صحبتی که روز نهم خرداد هشتاد و هشت با آقای کروبی داشتم حوالی غروب پنجشنبه چهاردهم خرداد  به همراه یکی از دوستان  به منزل موقت  شیخ در انتهای خیابان نیاوران  رفتم .او هنوز به خانه نیامده بود.قدری با آن دوست و خانم کروبی صحبت کردیم تا شیخ از راه رسید.به درخواست آقای کروبی مطالب و مستندات زیادی برای مناظره با احمدی نژاد تهیه کرده بودم . آنشب تا ساعت چهار صبح ، سناریو های مختلف در مناظره با احمدی نژاد را بررسی کردیم . حتی یک  بار من در نقش احمدی نژاد شیخ را به چالش کشیدم . اندکی بعد از ساعت چهار صبح ، شیخ  برای رفتن  یک سفر چند ساعته به زاهدان خانه را ترک کرد و من هم به خانه برگشتم. شیخ از من خواست که حدود ساعت پنج بعد از ظهر منتظر تلفن او باشم تا همان شب بحث را ادامه دهیم . تا پاسی از شب منتظر تماس شدم و بعد خودم تلاش کردم با شیخ تماس صحبت کنم اما  برای اولین بار دردوره بیست و هشت ساله  ای که با آقای کروبی در ارتباط بودم ، هر چه تلاش کردم نتوانستم به او دسترسی پیدا نمایم .فردای آن روز وقتی پای مناظره تلویزیونی شیخ و احمدی نژاد نشستم با کمال تعجب دیدم اغلب  مواردی که  پنچشنبه شب با شیخ مورد گفتگو و بحث قرار داده بودیم  در مناظره مطرح نشد در حالی که  او  تا ساعاتی پس از نیمه شب با اشتیاق ، آنها را می شنید و از من می خواست مستندات آنها را  به صورت دسته بندی شده  در اختیار او بگذارم . در بحث چند ساعته ای که با شیخ داشتم از او خواستم  در طول مناظره ، چشم در چشم احمدی نژاد به او بگوید " تو دروغگو هستی " . برای اثبات ادعا ، نسخه هایی از روزنامه ایران که اظهارات متناقض و کذب احمدی نژاد در آنها وجود داشت را دراختیار شیخ گذاشتم. از او خواستم بی اخلاقی های احمدی نژاد را با صراحت مطرح کند و دهها مطلب دیگر که  هیجان شیخ را به دنبال داشت .

 شاید بسیاری از هموطنان ندانند اما قطعا محمد قوچانی می داند به توصیه چه کسی ، شیخ از بیان آن مطالب منصرف شد.همانطور که لابد می داند وقتی متن نامه تاریخی شیخ به خامنه ای در سال 84 را تهبه کردم کدام یار امروز شیخ بر من آشفت که " حاج آقا رأی نیاورده ، چرا او را علیه رهبر تحریک می کنی ؟" قوچانی که صراحت روحانی در برابر قالیباف را یک پدیده تارخی می نامد لابد به یاد دارد وقتی  در سال 88 متن پاسخ دندان شکن کروبی به سردار فیروز آبادی را نوشتم چه کسانی درحزب و روزنامه اعتماد ملی با آن مخالفت کردند.  از اینها که بگذریم  اگر محمد قوچانی  مدعی است  کروبی هم مانند موسوی   در مناظره با احمدی نژاد از جسارت و سرعت انتقال بالا برخوردار نبوده است قبل از هرکس خود او باید پاسخگو باشد زیرا او در پشت درب اتاق مناظره حضور داشت و می توانست گاه و بیگاه یادداشت و تذکر برای شیخ بفرستد. اما اگر مانند من معتقد است کروبی با شجاعت و  با زبان عامه ، برخی کژی های احمدی نژاد را در برابر دوریین ها مطرح کرده چرا در مقاله اخیر خود  به آن اشاره ای نکرده است ؟  این غفلت عمدی ، دلیلی جز این ندارد که بیان حقایق در خصوص اظهارات شجاعانه کروبی در برابر  احمدی نژاد، امکان " یگانه " دانستن روحانی را از قوچانی سلب می کرد و مجیز نامه او را ناقص می  ساخت. 

البته قوچانی ، نخستین یار روحانی نیست که تاریخ را تحریف می کند و باب میل ارباب قدرت سخن می گوید. بزرگترین تحریف کننده تاریخ در دولت روحانی خود اوست که تظاهرات مسالمت آمیز مردم تهران را " اردو کشی خیابانی " نامید. پس از او حسام الدین آشنا در دروغی آشکار ادعا کرد مرحوم آیت اله منتظری برای رفع حصر ، تن به تعهداتی داده است.اکنون هم محمد قوچانی برای تجلیل از رئیس خود ، حقایق انتخابات سال 88 و سال نود ودو را وارونه جلوه می دهد. حقیقت آنست که قوچانی قبل از آنکه روزنامه نگار باشد یک جوان ایرانی است که حق زندگی دارد . او حق دارد  برای تأمین نیازهای خویش ، از استعداد انکار ناپذیر  و استثنایی در نوشتن  بهره بگیرد. اما بهتر است او این استعداد را در تجلیل  از رئیس دست و دل باز و برخی اسپانسرهای همه فن حریف مصرف کند  نه آنکه آن را درخدمت  تحریف تاریخ ، تحقیر ملت و مذمت ظالمانه شخصیت هایی به کار گیرد که دولت و رهبر اکنون در ادامه حصر آنان ، اتفاق نظر دارند و امکان پاسخگویی و دفاع از ایشان سلب شده است. به قوچانی می گویم " اصلا روحانی شما خود خداست  با  تملق گویی از او خوش باشید اما دست از سر ملت  و تاریخ بردارید. نه آن را تحقیر کنید نه این را تحریف ".