ه‍.ش. ۱۳۹۴ بهمن ۵, دوشنبه

بازی سازی روحانی ،خامنه ای بر سر دوراهی



سخنان هشدار آمیز حسن روحانی در مورد قلع و قمع  داوطلبان شرکت در انتخابات ،بازتاب گسترده ای در میان اصولگرایان واصلاح طلبان داشت و هر کس بر اساس برداشت خود به تفسیر آن پرداخت.  قبل از ورود به  بحث اصلی ناچارم این نکته را یادآوری نمایم که روحانی ،دو بدهکاری دراین مورد داشت. نخستین بدهی او به سال هزار و سیصد و هفتاد و یک باز می گردد. در آن سال ،مجلس جهارم در حالی  تشکیل شد که شورای نگهبان در اقدامی بی سابقه چهل و یک نماینده مجلس سوم را همراه با صدها کاندیدای انتخابات که از منتقدان دولت رفسنجانی تلفی می شدند رد صلاحیت کرد. آن رد صلاحیت گسترده ، فرصتی طلایی در اختیار حسن روحانی قرار داد تا به راحتی  به مجلس راه یابد و کرسی نایب رئیسی را  اشغال نماید. ریاست ناطق نوری بر آن مجلس نیز مدیون همان روند بود که با حمایت صد درصدی هاشمی رفسنجانی انجام شد. چهار سال بعد،همان تجربه با اندکی تغییر تکرار شد تا ناطق نوری و حسن روحانی  مناصب اشغالی را حفظ نمایند. بار دوم ، قلع و قمع کاندیداهای انتخابات ریاست جمهوری سال نود ودو -که حتی دامان رفسنجانی را نیز گرفت -  حسن روحانی را  به کاخ ریاست جمهوری فرستاد. نمی دانم آیا می توان اظهارات اخیر روحانی علیه روند  عادی شورای نگهبان را پوزش خواهی تلقی کرد یا باید آن را ناشی از نگرانی او از تشکیل مجلس دشمنان خود دانست . اما هر چه باشد به نظر می رسد روحانی -اگر چه دیرهنگام -  تدبیری صحیح اندیشیده و راهکاری مناسب برای رسیدن  به هدف خود بر گزیده است.

خامنه ای در سال هفتاد و یک با حمایت رفسنجانی ،رویه نظارت استصوابی را به بخش جدایی ناپذیر انتخابات تبدیل کرد تا رد صلاحیت کاندیداهای "زبان دراز "و " ناهماهنگ" با سهولت بیشتری صورت گیرد . اما با گذشت چند سال و افزایش تزلزل در جایگاه رهبر و احساس خطر ولی فقیه  از ترکیب مجلس  ،او ترجیح داد انتخاب نمایندگان  را رسما دو مرحله ای نموده و قبل از آغاز رای گیری عمومی ، از وفاداری  نمایندگان ،حصول اطمینان نماید. تاکید بر لزوم "احراز صلاحیت نمایندگان " راهکار خامنه ای برای احراز وفاداری نمایندگان مجلس بود . در حالی که همان گونه که روحانی در سخنرانی اخیر خود بیان کرد "احراز صلاحیت ،وظیفه مردم است نه شورای نگهبان ". اما آیا تنها دلیل اظهارات اخیر روحانی ،حمایت از این حق ملت است؟ پاسخ من به این پرسش،منفی است. در خوش بینانه ترین حالت ،روحانی از اظهارات اخیر خود دو هدف را دنبال می کند. نخستین هدف می تواند نگرانی رئیس جمهور اسلامی ازتشکیل مجلسی سخت گیر در برابر خود باشد. پس او تلاش می کند با تعدیل تعداد رد صلاحیت شدگان ،از نسبت مخالفان و دشمنان خود در مجلس بکاهد. رسیدن به این هدف ، جز با دفاع از حق انتخاب ملت ،امکان پذیر نیست. اما یقین دارم ،این تنها دغدغه روحانی نیست. رئیس جمهور اسلامی تصور می کرد به سر انجام رسیدن پرونده هسته ای و لغو تحریم ها ، گشایش قابل توجهی در شرایط اقتصادی کشور پدید می آورد و نه تنها او را در  مدت باقیمانده از دور اول ریاست جمهوری یاری می کند بلکه انتخاب او برای دور دوم را نیز تضمین می نماید. اما ظاهرا روحانی ، دست رهبر را نخوانده بود. من در دو سال و نیم گذشته بارها به این نکته اشاره کردم که حل پرونده هسته ای ،نیاز رهبر برای دسترسی مجدد به دلارهای نفتی است و لازم نیست روحانی به بهانه این پرونده در تحولات داخلی کوتاه بیاید. اما متاسفانه توجیه گران مامور یا غافل،مرتبا بر توقف سایر مطالبات تا حصول نتیجه در موضوع هسته ای تاکید و رویه همراه با غفلت روحانی را تایید و حتی او را تشویق نمودند. اکنون برجام به سرانجام خود رسیده و دلارها درحال بازگشت به خزانه جمهوری اسلامی است. اما رهبر جمهوری اسلامی تصمیم ندارد امتیاز حاصله را در سبد روحانی قرار دهد . پس امربران او دوباره به راه افتاده اند تا از عادی شدن روابط اقتصادی ایران با قدرت های اقتصادی جهان جلوگیری نمایند. لجاجت خامنه ای در مسئله سوریه نیزجبهه سیاسی- اقتصادی جدید در برابر جمهوری اسلامی باز کرده که بارز ترین نتیجه آن ،کاهش قیمت نفت به حدود یک سوم دوران ریاست جمهوری احمدی نژاد است. اما ساده انگاری است اگر گمان کنیم مافیای اقتصادی رهبر -شامل قاچاقچیان سپاهی-اجازه می دهند دولت روحانی از همین درآمد کاهش یافته نیز برای بهبود معیشت مردم و کسب محبوبیت بهره بگیرد.  جانشین فرمانده  کل سپاه در برنامه تلویزیونی چند شب قبل بار دیگر بر "مفید بودن تحریم ها و تاثیرات مثبت آنها بر پیشرفت کشور" تاکید کرد و هم زمان خواستار واگذاری سهم بیشتری از پروژه های بزرگ اقتصادی به سپاه شد. خامنه ای نیز پس از آسودگی خیال از آزاد شدن دلارهای نفتی ،اظهارات تحریک آمیز خود را از سر گرفته و نشانه هایی از احتمال سنگ اندازی او بر سر راه تجارت آزاد با قدرت های اقتصادی غربی به چشم می خورد. ملاقات طولانی و خصوصی او با پوتین و تشکر رئیس جمهور چین ازحمایت های رهبر در مسیر توسعه روابط اقتصادی با آن کشور نشان می دهد راهبرد اقتصادی  خامنه ای ، تداوم روند اقتصادی دوران تحریم است که معنایی جز ادامه تسلط نهادهای مافیایی بر اقتصاد ایران ت ندارد.

بر این باورم که حسن روحانی به خوبی از عزم رهبر آگاه شده و دو انتخاب در برابر خود می بیند: تماشای وضع موجود تا شکست کامل اقتصادی و حذف با بدنامی یا گشودن جبهه جدید در برابر خامنه ای که در بدترین شرایط ،دولت و رئیس آن  را به یک قربانی سیاسی  تبدیل خواهد کرد. به نظر می رسد روحانی با انتخاب راه دوم ،خامنه ای را بر سر یک دوراهی قرار داده است. رهبر جمهوری اسلامی هم اکنون ناچار است از میان  " عدم مداخله در دعوای روحانی و شورای نگهبان " یا "ورود مستقیم به موضوع و حمایت از شورای نگهبان "یکی را بر گزیند. عدم مداخله رهبر ،برای روحانی که مجری انتخابات است - و بر خلاف خاتمی از جسارت لازم هم برخوردار می باشد - راههایی برای به کرسی نشاندن حرف خود- ولو به صورت نسبی - ایجاد خواهد کرد. مداخله مستقیم و حمایت رهبر از رسوایی شورای نگهبان هم در نهایت به نفع روحانی تمام خواهد شد. زیرا قضاوت عمومی آن خواهد بود که در این دعوا ،رهبر به حمایت از شورای نگهبان به جنگ رئیس جمهور آمده است. روحانی به درستی این نکته را درک کرده که  اطلاع افکار عمومی از مخالفت رهبر با او ،بر محبوبیت دولت خواهد افزود و حتی می تواند اتفاقات پیش بینی نشده به نفع دولت و رئیس آن به وجود بیاورد. اما در بدترین شرایط،روحانی را  در داخل و کشور به شخصیتی تبدیل می کند که قربانی زیاده خواهی رهبر شده است. این بدترین سناریو،قطعا برای روحانی مطلوب تر از آنست که به شکست اقتصادی ناشی از دخالت مافیای اقتصادی رهبر ، تن دهد و با موجی از نارضایی اقتصادی ،کاخ ریاست جمهوری را ترک نماید.

 اکنون باید دید در این بازی سازی هوشمندانه روحانی،اصلاح طلبان باردیگر حضور در انتخابات به هر قیمت را بر خواهند گزید و دولت را تنها. می گذارند یا در ایجاد موج اجتماعی ،در کنار دولت  خواهند ایستاد. همچنین روحانی باید مراقبت کند که پرونده ورود پر سر و صدای او به این موضوع،با تایید چند کاندیدای  مورد نظر اطرافیان رئیس جمهور ،بسته نشود. او باید دامنه دفاع خود را به همه کسانی گسترش دهد که سالهاست قربانی زیاده خواهی رهبر می شوند.

ه‍.ش. ۱۳۹۴ بهمن ۴, یکشنبه

خامنه ای ؛ اعتراف به شکست یا دعوت به شورش؟


علی خامنه ای که اخیرا از مخالفان نظام دعوت کرده بود در انتخابات ، شرکت کنند در دیدار با دست اندرکاران نمایش انتخاباتی هفتم اسفند  ، علنا بر اقدام شورای نگهبان در قلع و قمع کاندیدا ها مهر تایید زد . او ضمن تکرار سخن طنزآلود خود مبنی بر اینکه "حتی کسانی که نظام را قبول ندارند در انتخابات شرکت کنند" گفت: " البته به این معنی نیست که کسانی را که نظام را قبول ندارند  به مجلس بفرستند ". آنچه در نگاه اول از این سخن برداشت میشود آنست که خامنه ای یقین دارد حداقل در برخی حوزه های انتخابیه ، تعداد کسانی که نظام را قبول ندارند در حدی است که می توانند بر طرفداران نظام غلبه کرده و نماینده مورد نظر خود را به مجلس بفرستند. در واقع خامنه ای اعتراف می کند کاندیداهای حکومتی  علیرغم دسترسی آنان به رسانه های پرخرج و بهره مندی از حمایت های رنگارنگ ، نمی توانند با کسانی که به هر دلیل به مخالفت با  نظام  معروف شده اند رقابت نمایند. به عبارت ساده تر ،آنچه رهبر جمهوری اسلامی را نگران می سازد آگاهی از یک حقیقت است :"اشتهار به مخالفت با نظام ،به تنهایی موجب جلب آرای بسیار برای کاندیداها می شود ."  لذا خامنه ای در اقدامی پیشگیرانه ،دستور حذف آنان از رقابت های انتخاباتی را صادر کرده است. خامنه ای همچنین  نگرانی خود از  این موضوع را  نیز آشکار می سازد که این گروه از  راه یافتگان به مجلس ،در اقلیت نخواهند بود و می توانند بر روند تصمیم گیری در قوه مقننه اثر گذار باشند. به این بخش از سخن او نیز توجه کنید :
"در هیچ جای دنیا، افرادی را که اصل نظام آن کشور را قبول ندارند، به مراکز تصمیم گیری راه نمی دهند". البته این ادعا نیز خود جای بحث دارد و مشخص نیست معیار خامنه ای برای  استفاده از عبارت "هیچ جای دنیا " چیست. اما به حال سخن اخیر  رهبر جمهوری اسلامی بازتاب دهنده دو نگرانی فوق است.

آنچه در روند بررسی صلاحیت ها انجام شده ،ورای نگرانی ابراز شده خامنه ای است. بسیاری از افراد به بهانه "عدم احراز صلاحیت "از لیست کاندیداها حذف شده اند و اصولا بحث مخالفت آنها با نظام مطرح نبوده است. در دوره قبل از نمایش انتخاباتی مجلس ،احمد جنتی و علی خامنه ای بر این نکته تاکید کردند که "عدم احراز صلاحیت افراد برای نمایندگی مجلس به معنای عدم صلاحیت آنان برای پذیرش مسئولیت های دیگر نیست ". پس با اطمینان می توان گفت خامنه ای در حدی از تزلزل است که حتی از راه یافتن افراد بی طرف به مجلس نگران است و گمان می کند با افزایش تزلزل موقعیت رهبر ،این افراد نیز موجب مزاحمت او خواهند بود.

اما بافرض پذیرش سخنان و استدلال های خامنه ای ،یک سوال اساسی به ذهن هر فردی خطور می کند. خامنه ای به  وجود مخالفان نظام اعتراف می کند اما در عین حال هیچ راه قانونی و مدنی برای  ابراز عقیده و اعمال نظر آنان باقی نمی گذارد. این سخنان در حالی مطرح می شود که خامنه ای با وقاحت تمام از حق اعتراض در کشورهای دیگر ازطریق برگزاری تجمعات خیابانی حمایت می نماید. پیشنهاد برگزاری رفراندوم برای کسب نظر از اکثریت مردم در بعضی کشورها ، از دیگر سخنان نمایشی خامنه ای برای "دموکرات نمایی "خویش است. اما وقتی نوبت به معترضان و منتقدان  داخلی می رسد او دستور سرکوب تظاهرات خیابانی و نیز محروم سازی کاندیداهای دگراندیش را صادر می نماید. او ظاهرا علاوه بر تکیه بر نیروهای سرکوب گر ، به نقش سوپاپ گونه اصلاح طلبان و اعتدالیون نیز دل بسته و یقین دارد تا آنان هستند  وظیفه سرگرم سازی اقشار معترض و منتقد ، معطل نخواهد ماند. همین احساس اطمینان ، بر  جسارت او افزوده و اینچنین از گسترده ترین روند رد صلاحیت ها حمایت می کند.

ظواهر امر نشان می دهد نقش آفرینی اصلاح طلبان ،موجب موفقیت خامنه ای در پیشبرد پروژه حذف در انتخابات هفتم اسفند خواهد شد. اما تردیدی ندارم که با افتتاح مجلس دهم ،فریب خوردگی اصلاح طلبان یا همراهی آنان با رهبر در فریب اکثریت مردم ،بر همگان آشکار خواهد شد. در آن زمان نقش حقیرانه اصلاح طلبان در " ایمن سازی دیگ  حکومت خامنه ای " نیز بی خاصیت خواهد شد. از سوی دیگر بحران های اقتصادی پیش رو که به دلیل کاهش در آمدهای  نفتی و تداوم زیاده خواهی سپاه و باند مافیایی وابسته به رهبر ،گریزی از آنها نیست در کنار سرخوردگی  ناشی از اعتماد چند باره به "منتقدنمایان اصلاح طلب" آینده ای غیر قابل پیش بینی برای ایران رقم خواهد زد.

می توان حدس زد نتیجه رفتار و گفتار تمسخر آمیز رهبر و سلب اطمینان از آلترناتیو اصلاح طلب ، به صورت بالقوه ،جامعه ایران را در معرض نوعی از آشوب  قرار خواهد داد. نظام جمهوری اسلامی همواره راههایی برای سلب اعتماد عمومی  نسبت به منتقدان و مخالفان خود در اختیار داشته و البته آنان نیز برای بی اعتباری خویش با نظام همکاری کرده اند. گروهی از دگراندیشان فرهنگی،  سیاسی و مذهبی هم که  با روند فریب کارانه نظام همراهی نکرده اند  متاسفانه تحت فشار و تخریب مشترک دو جناح اصلی حکومت و برخی منتقدنمایان داخلی واقع شده اند. در سه  دهه گذشته ، سران نظام بر این باور بوده اند که فقدان اپوزیسیون معتبر می تواند بیمه کننده حیات آنان باشد. اما آیا این راهبرد  ثابت و راهکارهای متغیری که در دو دهه اخیر به انحا مختلف به کار گرفته شده ،همچنان   بیمه کننده حیات سیاسی نظام ولایت فقیه  خواهد بود ؟ تسلیم تاسف انگیز اصلاح طلبان و اعلام حضور بی قید و شرط در انتخابات  خاطر رهبر  را نسبت به انتخابات ماه آینده آسوده کرده است .اما آیا سخنان اخیر خامنه ای و بستن همه راههای مسالمت آمیز برای ابراز وجود مخالفان - که مجوز تلویحی برای آشوب غیر قابل کنترل است-  موجب تغییرات شرایط در آینده  نخواهد شد؟

متاسفم که بگویم اگر گروههای  سیاسی داخلی از آخرین امکانات موجود برای بازسازی اعتماد عمومی به خود بهره برداری نکنند دوری  و نزدیکی این آینده را نه تدبیر گروههای سیاسی  در داخل کشور  کشور بلکه شرایط جهانی ، میزان احساس خطر از گروههای مانند داعش  و نیز سطح وخامت اقتصاد کشور به خاطر  اشتهای مافیای اقتصادی رهبر و  چنگ اندازی هر چه بیشتر بر ثروت های ملی تعیین می کند. در این مورد باز هم خواهم نوشت

ه‍.ش. ۱۳۹۴ آذر ۱۲, پنجشنبه

خامنه ای ؛نابینایی در داخل کوررنگی در خارج


نامه طنزآلود سید علی خامنه ای به جوانان غربی را خواندم. نمی دانم اصولا چه تعداد از جوانان غربی او را می شناسند و چند درصد  از آنان که نام او را شنیده اند  او را  به خوشنامی یاد می کنند یا بدنامی ؟بالاخره او نامه ای نوشته که اگر نگوییم تنها هدف آن جلب توجه و خودنمابی در داخل است حد اقل می توانیم ادعا کنیم مهم ترین انگیزه نگارش آن ،ایجاد خوراک برای رسانه های نزدیک به رهبر است تا بار دیگر از رهبر خود  چهره سازی نمایند. اما این بار نیز تلاش آنان بسیار ناشیانه صورت گرفته است. اگر از برخی گزافه گویی ها در این نامه همچون خلاصه سازی فرهنگ مسلط غرب به "پرخاشگری و بی بند و باری اخلاقی " بگذریم نمی توانیم نسبت به "نادان پنداری مخاطبان " در  نامه اخیر بی تفاوت باشیم.  او  آنچنان برای مادران داغدار و کودکان بی پناه در سایر کشورها اشک ریخته  که گویی  هیچکس نمی داند همین روزها یک مادر در ایران، هفدهمین سال فراق فرزند و هفدهمین سال بی تفاوتی مسئولان و عدم پاسخگویی به پرسش ساده "سعیدم کجاست " را فریاد می کشد ، دوقلوهای خردسال نرگس محمدی  بیش از یک سال است که از آغوش مادر دور افتاده اند در حالی که تنها جرم آنان ،زاده شدن از مادری است که بنا بر وظیفه قانونی و اخلاقی از" تظلم خواهان مظلوم" حمایت کرده است و مادر داغدار ستار بهشتی هنوز نتوانسته داد خود را از کسانی که فرزند او را به جرم  انتقاد از رهبر کشته اند بگیرد. خامنه ای در پوشش نفی اقدامات تروریست ها ،برخی محرومیت ها و" تبعیض" ها را عامل گرایش جوانان به گروههایی مانند داعش دانسته در حالی که حتی خودی های نظام به  وجود  تبعیض آشکار  در حکومت او، اذعان دارند به طوری که گروهی معدود، به رانت های هزاران میلیاردی دسترسی دارند و اکثریت مردم برای تامین مایحتاج اولیه زندگی ،نیازمند دو یا سه شیفت کار در روز هستند.

در باب نابینایی خامنه ای نسبت به شرایط داخلی کشور  و نگاه ناقص و مغرضانه او به سایر کشورها،سخن بسیار است اما او در نامه خود یک پرسش مطرح کرده که به نظر می رسد به باور او،  در سایر کشورها نیز دهان و چشم همه را بسته اند و کسی یارای پرسشگری از او ندارد. پرسش خامنه ای آنست که "چرا جوانانی که در کشورهای اروپایی زاده و تربیت شده اند به داعش و داعش ها می پیوندند؟" قاعدتا منظور اینست که چرا جوانان اروپایی بر خلاف فرهنگ غالب و تربیت رایج به سوی گروههای تروریستی می روند و با سلاح آن گروهها یعنی 《ارعاب 》به جنگ با فرهنگ مسلط می پردازند ؟ نمی دانم گزارش هایی که به خامنه ای می رسد بر چه اساسی تنظیم می شود؟ آیا او  اصولا گزارش نویسان مزد بگیر خویش را در حدی به حساب می آورد که مستقلا گزارش تهیه کنند یا شخصا گزارش ها را دیکته می کند ؟ هر کدام که باشد مشخص است که رهبر بی کفایت جمهوری اسلامی ،کژراهه می رود. زیرا اولا تعدادی از جوانان که جذب  گروههای تندرو اسلامی  شده اند در مقایسه با جمعیت جوانان در غرب قابل توجه نیست. ثانیا اگر تاثیرپذیری تعدادی جوان از گفتمانی متفاوت بافرهنگ غالب ،نشانه شکست فرهنگ سازان آن  جامعه باشد جمهوری اسلامی در راس شکست خوردگان در همه تاریخ و جغرافیاست.  سی و هفت سال است که تمام تریبون های سنتی و رسانه های مدرن در خدمت  سران نظام هستند تا قرائت آنان از فرهنگ ملی و مذهبی را  بر مردم تحمیل نمایند. در این راه از همه ابزار ها استفاده شده و  هر حنجره یا تریبونی که حاضر به همراهی با قرائت حکومتی از مذهب و فر هنگ نبوده است را خفه کرده اند. در این دوره سی و هفت ساله ، تلاش شده تمام اعتبار و آبروی اسلام در خدمت جمهوری اسلامی و سران آن قرار گیردد  که البته،  بیش از آنکه اعتباری برای سران نظام ولایت فقیه بیافریند اعتبار اسلام و مذهب را در ذهن بسیاری از جوانان خدشه دار کرده است.  در دوره استقرار جمهوری اسلامی ، حوزه های علمیه و دهها هزار مبلغ دینی ، ناچار به تبلیغ برای ولی فقیه و دیدگاههای او هستند. در نظام جممهوری اسلامی نه تنها  دگراندیشان غیر مذهبی ،سهمی از تریبون های رسمی در اختیار ندارند بلکه ازمیان متفکران و عالمان شیعه -حتی مراجع تقلید - فقط کسانی می توانند از تریبون های موجود استفاده نمایند که سرسپردگی خود به ولی فقیه را به اثبات رسانده باشند. در سی و هفت سال گذشته ، نه تنها از دسترسی بسیاری از صاحبنظران مستقل مذهبی به رسانه ها جلوگیری شده ،بلکه  رسانه های حکومتی از انواع روش های ناجوانمردانه استفاده کرده و می کنند تا   اندیشمندان مسلمان و روحانیونی که با زیاده خواهی های ولی فقیه همراهی نمی کنند را تخریب نمایند. در یک کلام ، در سی و هفت سال گذشته از تمام امکانات تبلیغی برای ترویج نگاه رسمی نظام به همه مقولات فرهنگی و مذهبی استفاده شده است و حکومت، حتی مانع برگزاری مراسم مبتنی بر سنت های ملی یا رویه های سنتی مذهبی شده است.

اما  نتیجه چه بوده است ؟آیا اکثریت جامعه ،به فرهنگی که دلخواه حکومت می باشد تن داده است ؟ پاسخ را می توان در اظهار نظرهایی یافت که از رسانه های رسمی حکومتی و تریبون های وابسته  به رهبر ، منتشر می شود: بالاترین مقام نظام از ترویج الگوهای غربی در گردهمایی های دانشجویی  ، اظهار نگرانی  می کند، امام جمعه موقت تهران- سید  احمد خاتمی -می گوید "برای ترویج حجاب اسلامی  باید خون هایی ریخته شود " ، نیروی انتظامی  همه ساله  چندین بار بگیر و ببند در خیابان ها به راه می اندازد تا با بد حجابی و بی حجابی مبارزه کند،   تریبون های نماز جمعه ، هر هفته شاهد  هشدار نسبت به  "نادیده گرفته شدن اوامر و نواهی دینی " در سطح جامعه است و اخیرا اعلام شده که "گزارش مفصل از ناهنجاری های اجتماعی ، اشک رهبر را سرازیر نموده است. " راستی چرا اینگونه است؟ این پرسش را می توان در قالب سوال خامنه ای از جوانان غربی نیز مطرح کرد. پرسش خامنه ای از جوانان غربی اینست :" چرا جوانانی که در اروپا زاده و تربیت شده اند به داعش و داعش ها می پیوندند؟" حال می توان این پرسش را در برابر رهبر جمهوری  اسلامی قرار داد " چرا جوانانی که به  صورت بیست و چهار ساعته تحت بممباران تبلیغاتی جمهوری اسلامی هستند آنچنان از فرهنگ مورد علاقه نظام فاصله گرفته اند که اغلب سخنگویان نظام را به  فریاد واداشته است ؟" راستی در صد جوانان ایرانی که بر متفاوت نشان دادن خود ازفرهنگ غالب جمهوری اسلامی اصرار دارند بیشتر است یا جوانان اروپایی که به داعش می پیوندند؟  بعید می دانم برای پاسخگویی به این پرسش ، نیازی به تحقیق گسترده باشد. زیرا این پاسخ همه روزه به  صورت  تلویحی وگاه  با صراحت ازتریبون های رسمی حکومتی شنیده می شود. پس شاید پرسش بهتر آن باشد که "چرا رهبری جمهوری اسلامی به کسی سپرده شده که برای دیدن اطراف خود ،نابیناست  و نگاه او آنچه در کشورهای دیگر می گذرد همراه با نوعی از 《کوررنگی 》است ؟"

ه‍.ش. ۱۳۹۴ آذر ۶, جمعه

رهبر جمهوری اسلامی در سنگر جاذبه های جنسی



جدید ترین سخنان رهبر جمهوری اسلامی در خصوص "نفوذ از طریق جاذبه های جنسی "را می توان نشانه ای از خباثت همراه با ترس او دانست. او  به عنوان رهبر عملیات سرکوب هر چند گاه یک بار سوژه ای درست می کند و عوامل او در نهادهای سرکوبگر مامور سناریو نویسی و اجرای نمایش مربوطه می شوند. بسیاری از سوژه سازی های خامنه ای ، زیانی متوجه جناح های حکومتی از جمله حامیان  روحانی و اصلاح طلبان نمی کند و لذا آنان نیز باخواسته رهبر همراهی یا در برابر آن سکوت می کنند. "تشیع انگلیسی " یکی از آن سوژه ها بود که علیرغم فشار ها و تهدید های گسترده علیه یک مرجع تقلید منتقد ،صدایی از اصلاح طلبان و اعتدالیون بلند نشد. اما برخی سوژه سازی های نهان و آشکار خامنه ای ،سهم اصلاح طلبان و حامیان دولت از کیک قدرت را کاهش می دهد و بلافاصله فریاد آنها را به آسمان می برد. "پروژه نفوذ" که جدید ترین سوژه سازی خامنه ای برای افزایش سرکوب در داخل می باشد نمونه ای از نوع دوم سوژه سازی های اوست . واکنش سریع روحانی و تلاش برای ارائه تفسیر دلخواه خود از سخنان رهبر نشان داد که او هدف خامنه ای را به خوبی درک کرده و به  خیال خویش به دنبال تعدیل موضع رهبر می باشد.  در آن سوی  ماجرا ،خامنه ای هنوز نمی تواند هر روز  به جنگ علنی و تریبونی با روحانی بر خیزد. لذا ترجیح می دهد فضا  را به گونه ای نا امن نماید تا روحانی و سایر کسانی که از تاثیر سوژه سازی اخیر رهبر بر انتخابات مجلس نگران هستند در اظهار نظر های خود دست به عصا حرکت کنند. این شیوه ای است که در سی و شش سال گذشته ،کمک شایانی به نهادهای   سرکوبگر کرده است.  در تمامی این سالها ،جاسوسی و رسوایی های جنسی ،سنگری بوده که این نهادها در پناه آن  به  سرکوب گسترده ادامه می داده اند. در مقابل، متاسفانه  بسیاری از افراد از ترس متهم شدن در افکار عمومی،  نسبت به  فشارهای وارده بر متهمان سکوت کرده و گاه  عملا یا به صورت زبانی با سرکوبگران همراهی کرده اند.

 رهبر ناجوانمرد جمهوری اسلامی در مورد کسانی که امکان دفاع از خود  ندارند و متهم به همراهی با دشمنان هستند اتهام جدیدی را مطرح کرده است و احتمالا هدف او ،وادار کردن روحانی و برخی افراد همچون علی مطهری به عقب نشینی است تا  از " توصیه به عدم سوء استفاده از سوژه نفوذ برای تسویه حساب جناحی " دست بکشند.

سخنان اخیر خامنه ای تردیدی باقی نگذاشت  که اولا او  شخصا  رهبری نهادهای سرکوبگر را به عهده دارد،ثانیا آنچه که روحانی مایل است آن را "سوء استفاده جناحی از رهنمودهای رهبر "بنامد نسخه اصلی دستور ولی فقیه است. اما آیا واقعا ،دشمنان جمهوری اسلامی  به دنبال ضربه زدن به این نظام فاسد از طریق جاذبه های جنسی هستند ؟ پاسخ من به این سوال ،منفی است. در حال حاضر به برکت وجود نظام ولایت فقیه ، لذایذ  متنوع جنسی با کمترین هزینه نسبت به همه کشورهای دنیا در ایران قابل دسترسی است. گزارش های رسمی از تن فروشی های ناگزیر دخترکان معصوم و برخی زنان -حتی شوهر دار -آنقدر فراوان است که هیچ جای تردید در صحت آنها باقی نمی گذارد. کسانی هم که از رانت های حکومتی برخوردارند به آنچنان ثروت های افسانه ای دسترسی پیدا کرده اند که تمتعات جنسی در نقاط مختلف جهان برای آنان فراهم است. دیگران هم اگر به دنبال رانت اقتصادی و سیاسی یا برخورداری از لذایذ نامحدود جنسی باشند کافی است  از حاکمیت فاسد ، حمایت نمایند. لذا بدون هیچگونه پرده پوشی می گویم هیچ سازمان و شخصی  نمی تواند در ایجاد جاذبه های جنسی ،با بازار فراهم شده توسط جمهوری اسلامی رقابت کند. کسانی هم که به دنبال  بهره مندی از جاذبه های جنسی و مالی باشند هیچ سنگری مستحکم تر از بیت رهبر و نهادهای وابسته به آن پیدا نخواهند کرد. این واقعیتی است که خامنه ای به خوبی می داند و همین آگاهی ،اتهام افکنی اخیر او را ناجوانمردانه تر می نماید.

اما این اتهام سازی خامنه ای ،نگرانی ها نسبت به افزایش فشار بر بازداشتی های اخیر را دوچندان می کند. هفده سال پیش و بعد از افشای عاملیت وزارت اطلاعات در قتل های زنجیره ای ،خامنه ای در خطبه های نماز جمعه تهران ،ادعا کرد عوامل قتل های زنجیره ای ،از عوامل سازمان جاسوسی اسرائیل بوده اند. همین ادعا کافی بود تا متهمان دستگیر شده تحت شدید ترین شکنجه ها برای اعتراف به همکاری با اسرائیل قرار بگیرند.(فیلم های مربوط به نحوه اعتراف گیری از همسر سعید امامی ،هم اکنون در شبکه های مجازی در دسترس است ).آن روز رهبر زخم خورده جمهوری اسلامی ،ادعای گزافی مطرح کرده بود و بازجو-شکنجه گرهای فاسد،موظف بودند حقانیت رهبر را ثابت کنند. امروز هم که رهبر ایران ستیز جمهوری اسلامی ،ادعای وجود جاذبه های جنسی در "پروژه نفوذ دشمن " را مطرح کرده ،قاعدتا باید منتظر فشارهای غیر انسانی بر دستگیرشدگان برای پذیرش این اتهام باشیم. لابد او آسوده خاطر است که پس از این ، روحانی وسایر تریبون داران حکومتی هم جرئت حمایت از دستگیر شدگان مظلوم را نخواهند داشت. پس  کسانی که در این سوی مرزهای ایران دستی در خبر رسانی دارند موظفند  همه توان خود را برای افشای این خباثت رهبر و نهادهای سرکوبگر به کار گیرند.

اما باز هم سخنی با کسانی که با توهم "دینی بودن نظام جمهوری اسلامی" در برابر مفاسد آن سکوت می کنند. رهبر نمرود صفت جمهوری اسلامی ، زمینه را برای اتهام افکنی جنسی علیه تعدادی فعال رسانه ای آماده کرده است. اما آیا این روش ،با آنچه سال ها بر فراز منابر به عنوان سنت پیامبر و امام علی مطرح می شد تطابق دارد؟ در کتب دینی ، داستان های متعدد از مراجعه گناهکاران به پیامبر وامیرالمومنین  و اعتراف آنان به ارتکاب گناهان جنسی نقل شده که واکنش در برابر همه آنها یکسان بوده است  :تلاش برای جلوگیری از اعتراف! اما در حکومتی که خود را جانشین پیامبر می داند رهبر، سوژه سازی می کند وبرادران بازجو-قاچاقچی در سیاه چال های سپاه وظیفه دارند   زندانیان مظلوم را تحت فشار بگذارند تا   به " گناه ناکرده جنسی"  اعتراف کنند. لابد اثبات حقانیت رهبر  جمهوری اسلامی بر اجرای دستورات دینی  و  سنت پیامبر و امام علی ترجیح دارد

ه‍.ش. ۱۳۹۴ آذر ۵, پنجشنبه

قرآن سی میلیارد دلاری پوتین


رسانه های نزدیک به رهبر جمهوری اسلامی ،موضوع اهدای قرآن به خامنه ای توسط رئیس جمهور روسیه را در صدر اخبار خود قرار داده و دهها تحلیل سیاسی  ،نظامی و اقتصادی به آن الصاق نموده اند. این الصاق ها علاوه بر کشفیاتی است که در گذشته وحال،  از ارادت "پوتین " به خامنه ای کشف نموده اند. پس از سفر هشت سال قبل پوتین به ایران ، ادعا شد که او گفته است : " مسیح را در چهره خامنه ای دیده". همچنین از قول میهمان روس ادعا شد که " اطلاعات خامنه ای از روسیه بیشتر از پوتین است ". برخی سایت های رسواتر نیز ادعا کردند که پوتین بعد از ملاقات با محبوب ایرانی خود ،آنچنان دچار رعشه شده که از احمدی نژاد خواهش کرده در اتومبیل او بنشیند. البته همان زمان این سوال مطرح بود که" یک کمونیست، با سابقه  ریاست بر سازمان مخوف کا گ ب ،چه تخصصی در  شناخت مسیح -که الگوی مهربانی و رافت بوده است -  دارد ؟ " همچنین  این ادعا که "خامنه ای روسیه را بهتر از  سران آن کشور می شناسد" چه فضیلتی برای رهبر جمهوری اسلامی است که در حدود سه دهه رهبری ،عدم شناخت خود از منافع ملت ایران را ثابت کرده است ؟
به نظر می رسد همان گزافه گویی ها ،به پوتین  آموخت که در سفر فعلی ، خوراک تبلیغاتی از همان دست برای رسانه های ایرانی و بیت رهبر فراهم نماید. اما آیا این  سفر و هدیه میهمان برای میزبان ، هزینه ای برای مردم ایران داشته و  دارد ؟اگر پاسخ مثبت است میزان هزینه چقدر می باشد ؟
متاسفانه سیستم مالی حکومت آنچنان مافیایی و مخفی اداره می شود که کسب اطلاع دقیق از همه قراردادهای اقتصادی و هزینه  یا فایده آنها امکان پذیر نمی باشد. به علاوه ،بخش عمده اقتصاد کشور تحت تسلط نهادهای وابسته به رهبر-همچون ستاد اجرایی فرمان امام - می باشد  که هیچیک از نهادهای نظارتی  دسترسی به اسناد آنها ندارند. اما ظاهرا خامنه ای و  عوامل او در نهادهای مخفی و مافیایی حکومت ، به باقیمانده اقتصاد کشور که هنوز تحت تیول آنها قرار نگرفته ،طمع دارند.آنها  ترجیح می دهند بخشی از هزینه بلند پروازی ها و شهوات سیاسی خامنه ای در خارج از مرزها را به اقتصاد دولتی تحمیل نمایند.  تصمیم به افزایش ناگهانی حجم مبادلات با روسیه را باید در همین راستا ارزیابی کرد.
کمتر از یک هفته قبل از سفر پوتین به تهران، وزیر ارتباطات جمهوری اسلامی از مذاکرات مهم اقتصادی با معاون اول نخست وزیر روسیه خبر داد که دستاورد آن برای مردم ایران ،افزایش مبادلات تجاری دو کشور به حدود سی میلیارد دلار در یک دوره سه ساله است. این موضوع در حالی مطرح می شود که در دو پروژه مهم اقتصادی در دو دهه گذشته  که روس ها متولی آن بوده اند بارها شاهد خلف وعده روس ها بوده ایم.  بیش از دهسال تاخیر در راه اندازی نیروگاه بوشهر و متوقف ساختن مراحل تحویل موشک های اس - سیصد نشانگر نحوه تعامل روس ها با کسانی  است که در سال های اخیر  به  امید بهره مندی از حمایت آن کشور در مجامع بین المللی ، در برابر همه "بدحسابی "های روسیه سکوت کرده اند. ضمن آنکه هیچ کس نمی داند روحیه باجگیری روس ها تا کنون چقدر هزینه اضافی بر هزینه واقعی  نیروگاه بوشهر افزوده است. 
البته به نظر می رسد  پوتین از   ملاقات دو ساعته  با خامنه ای بیش از هرچیز به دنبال  تثبیت باج گیری اقتصادی از جمهوری اسلامی  به واسطه  کسی  بوده که در برابر هیچ مرجع قانونی  یا نهاد مردمی ،پاسخگو نیست .  لذا کشف  رقم واقعی بهره مندی اقتصادی روسیه از بازار ایران به خاطر  شرایط جدید سوریه چندان آسان نمی باشد  . در واقع  حوادث سوریه ، سران جمهوری اسلامی و روسیه را که هر یک با اهداف خاص از حاکمیت اسد حمایت می کنند  به یکدیگر نزدیک تر کرده است. نکته تاسف انگیز در این میان آنکه روسیه بابت موضوعی در حال باجگیری از جمهوری اسلامی است که خود به آن نیاز دارد. حوادث  سوریه ،فرصت مناسبی در اختیار سران کرملین قرار داده  که برخی حساب ها با غرب به ویژه بعد از حوادث اوکراین و تحریم های گسترده علیه خود  را تسویه   نمایند. در عین حال تلاش می کنند   تمام یا بخش عمده هزینه حضور نظامی آنان  در سوریه  از جیب ملت ایران تامین شود. ابراز اطمینان پوتین به احداث چند نیروگاه اتمی دیگر در ایران علیرغم خلف وعده های مکرردر راه اندازی نیروگاه بوشهر ،نشان از سیاسی بودن توافقات اقتصادی و اهداف برون مرزی مشترک جمهوری اسلامی و روسیه است که برای  مردم ایران ، منفعتی ندارد.
اکنون می توان دلیل اصلی حملات سازمان یافته چند ماه اخیر خامنه ای به کسانی که خواهان عادی سازی روابط اقتصادی با غرب هستند را درک کرد. برخی اقدامات قضایی -امنیتی از جمله  دستگیری یکی از ایرانیان مقیم امریکا  که احتمالا برای تسهیل   تجارت میان ایران و لابیست  های  دولت روحانی در امریکا به تهران سفر کرده است نیز در همین راستا قابل ارزیابی است. در واقع در ترتیبات جدید امنیتی -دیپلماتیک جمهوری اسلامی ،نقش اصلی  به عهده مافیا های  وابسته به رهبر  و در راس آنها "دلال -بازجو"های سپاه است . آنها  ماموریت  دارند عمده امتیازات اقتصادی از تعاملات جدید را به جیب متحد فعلی  و حامی موقت  جمهوری اسلامی  در مجامع بین المللی یعنی روسیه بریزند . قرآنی هم که ابزار بازی جدید پوتین - خامنه ای بود در واقع هزینه ای معادل حداقل سی میلیارد دلار به ملت ایران  تحمیل کرد. قاعدتا از این به بعد فشارها بر کسانی که خواهان گسترش روابط اقتصادی ایران با امریکا و هم پیمانان آن هستند افزایش خواهد یافت. برخورد با رسانه هایی که ممکن است  در روندمعاشقه اقتصادی -سیاسی خامنه ای با پوتین اخلال کنند از دیگرپیامدهای اهدای  قرآن سی میلیارد دلاری و هدف پوتین از بازیچه قرار دادن آن قرآن خواهد بود.

ه‍.ش. ۱۳۹۴ مهر ۱۹, یکشنبه

موج سواری را از خامنه ای بیاموزند



شش سال پیش که مرحوم آیت اله منتظری دار فانی را وداع گفت فضای کشور تحت تاثیر جنبش سبز بود. در آن فضا علیرغم کینه عمیق از مرحوم منتظری ، خامنه ای  نمی توانست  فوت او را نادیده بگیرد. یادم می آید همان روز از وزارت ارشاد و وزارت اطلاعات با همه روزنامه ها تماس گرفتند و خواستار "عدم بزرگ نمایی" مراسم و پیام های مربوط به رحلت آن عالم بزرگ شدند. اما خامنه ای پیامی همراه با تجلیل از جایگاه علمی و مبارزاتی آن مرحوم صادر کرد.  پیام رهبر  جمهوری اسلامی  در حالی  صادر شد که همگان می دانستند حصر ظالمانه مرحوم منتظری تنهابه خاطر یک انتقاد  او از رهبر جمهوری اسلامی و با دستور  شخص  خامنه ای  انجام شده بود. البته این رفتار منافقانه، قبلا نیز سابقه داشت. مرحوم آیت اله سید محمد شیرازی ،با کینه عمیق نظام جمهوری اسلامی و رهبر آن مواجه بود اما  زمانی که آن عالم شیعی رحلت کرد خامنه ای ،موج سواری پیشه ساخت و پیامی صادر کرد که در بخشی از آن آمده بود : " آن عالم بزرگوار سالهای متمادی از عمر خویش را در عراق و ایران صرف جهاد فرهنگی و سیاسی برای اعلای کلمه‌ی اسلام و ترویج مکتب اهل بیت علیهم‌السّلام نموده و زحمات فراوانی تحمل کردند. تألیفات متعدد ایشان در علوم اسلامی و مبارزه با صهیونیزم و استکبار، متضمن مجموعه‌ی بزرگی از معارف دینی و سیاسی است و سعی مشکور و مجاهدت مقبولی در درگاه خداوند متعال است. ان‌شاءاللَّه." رفتار دستگاههای امنیتی نظام با مرحوم شیرازی و بیت او در سال های قبل از فوت وی و نیز اظهار نظر های دوسال اخیر وابستگان رهبر  نسبت به مرحوم شیرازی و گفتمان او ،منافقانه بودن پیام خامنه ای را ثابت می کند. اما  رهبر جمهوری اسلامی بارها ثابت کرده که استاد نفاق و موج سواری است.

با این مقدمه،  اکنون به حادثه کشته شدن سردار سپاهی حسین همدانی در سوریه می پردازم. حضور سپاه و فرماندهان آن در سوریه ،سابقه ای چهار ساله دارد. در آن زمان بحران سوریه دوطرف اصلی داشت : دولت بشار اسد و گروههای مخالف او که  البته چیزی به نام داعش در میان آنان وجود نداشت. از همان زمان ، پای سردار قاسم سلیمانی و یاران او همچون مرحوم همدانی به سوریه باز شد . این حضور هیچ دلیلی نداشت جز حمایت بی چون و چرا  از بشار اسد در برابر مخالفان که در ادامه بهار عربی ،خواستار رهایی از حکومت مادام العمر  اسد بودند  ! حضور نظامی سرداران سپاه ،با سرازیر شدن میلیاردها دلار از سرمایه های ملت ایران به جیب بشار اسد همراه بود. آن حضور نظامی و این بذل و بخشش مالی،کار خود را کرد و دوام  دولت بشار اسد را برخلاف همه پیش بینی ها بیمه کرد.  البته مخالفان جمهوری اسلامی در منطقه نیز بیکار نشستند و به تقویت مخالفان اسد پرداختند. همان قدر که جمهوری اسلامی در حمایت از اسد ،بی منطق بود آن طرفی ها هم ، سرنگونی اسد به هر قیمت را تعقیب می کردند. حمایت جمهوری اسلامی موجب ریخته شدن خون دهها هزار انسان بی گناه سوری شد و پشتیبانی بی منطق آن طرفی ها از "سرنگونی اسد به هر قیمت "، موجب تقویت داعش .

اکنون که کمتر از پنج سال از آغاز درگیری های سوریه می گذرد عده ای از سیاستمداران و تحلیل گران ایرانی به گونه ای سخن می گویند که گویی حضور نظامی  و ریخت و پاش میلیاردی جمهوری اسلامی در سوریه، از ابتدا با هدف سرکوب داعش بوده است.  این نگاه و ادعای فریب کارانه را می توان در تحلیل ها و پیام هایی مشاهده کرد که برخی  چهره های وابسته به جنبش سبز یا سایر منتقدان نظام به مناسبت کشته شدن مرحوم همدانی صادر نموده اند.آنان بدون آنکه علت اصلی حضور همدانی و سایر نیروهای سپاه در سوریه را مورد توجه قرار دهند از آن مرحوم چهره مبارزی را ترسیم می کنند که گویی تنها با هدف مقابله با گروه فاسد و جنایتکار داعش به سوریه رفته و حضور او برای پیشگیری از هر گونه خطر علیه "مردم ایران "در داخل مرزهای کشور بوده است.  در حالی که تردید ندارم این حضور از مواردی است که تنها با هدف  تقویت جبهه برون مرزی نظام -و نه تقویت امنیت ملی به معنای واقعی آن-  طراحی و اجرا شده است. کسانی که این روزها با چشم بستن بر واقعیت ها،در " شهید سازی با خامنه ای همزبان شده اند می دانند تقویت جبهه برون مرزی نظام جمهوری اسلامی ،جز افزایش هزینه مالی برای ملت ایران  و توسعه سرکوب در داخل ،پیامدی نخواهد داشت.

اکنون مایلم توصیه ای به دوستان خود در جنبش سبز و خارج نشینانی که  هم اکنون برای نزدیکی به خامنه ای مسابقه گذاشته اند داشته باشم. آنان حق دارند بر اساس فهم خود از سیاست و نیز به میزان علاقه خود به گرفتن سهمی از قدرت ،با نظام و سران آن ،هم زبانی کنند. هر چه باشد آنها در اعلام التزام به ولایت فقیه ،احساس شرمساری ندارند و رهبر به آنان نیز موج سواری و ماهی گرفتن از آب  گل آلود را آموخته است. اما ای کاش ،این درس را به خوبی فرا گرفته بودند. خامنه ای در پیام موج سوارانه  خود به مناسبت فوت مرحوم منتظری ،تلاش کرد ادعاهای خود علیه آن مرحوم را نیز تثبیت کند: " . در اواخر دوران حیات مبارک امام راحل امتحانی دشوار و خطیر، پیش آمد که از خداوند متعال میخواهم آن را با پوشش مغفرت و رحمت خویش بپوشاند  و ابتلائات دنیوی را کفاره ی آن قرار دهد." کسانی که به بهانه  قدرشناسی از مجاهدت های مرحوم همدانی در دفاع مقدس هشت ساله  ،بر نقش او در سرکوب های سال هشتاد و هشت چشم می بندند ایکاش به اندازه خامنه ای بر مبانی خود پافشاری می کردند و به خاطر سهم همدانی و یارانش  در سر کوب مردم سوریه ،برای او طلب مغفرت می نمودند ؛اگر چه تردید دارم  این طلب مغفرت  برای کسی که دهها هزار شاکی از میان سرکوب شدگان  سوری دارد به جایی برسد.

ه‍.ش. ۱۳۹۴ مهر ۱۶, پنجشنبه

فشار پایان ناپذیر

اسفندماه سال گذشته  یادداشت " آسودگی  خامنه ای از توافق با امریکایی ها " را نوشتم - اینجا- در بخشی از آن یادداشت نوشته بودم   خامنه ای از توافق با امریکایی ها مطمئن شده است و بر اساس شناختی که از او وجود دارد قطعاً فشارها را درداخل کشور افزایش خواهد داد. در آن زمان برخی فعالان سیاسی اصلاح طلب و اعتدالی، مرا به تندروی متهم کردند. متاسفانه آنچه که پیش بینی می کردم تحقق یافته و روز به روز تعداد افرادی که تحت فشار حکومت قرار می گیرند در حال افزایش است. امروز یک دختر کاریکاتوریست را به دوازده سال زندان محکوم می کنند و نرگس محمدی را علیرغم هشدار پزشکان در زندان نگه می دارند،مرگ مشکوک شاهرخ زمانی در زندان ، هیچکس را وادار به پاسخگویی نمی کند،  سخنگوی نابینای حزب اعتماد ملی با وضعیت نامناسب جسمی در زندان است ،  هنوزتعدادی از زندانیان کودتای انتخاباتی سال هشتاد و هشت در زندان هستند، روحانیون منتقد تحت فشارهای فراوان قرارمی گیرند ،وکلای شجاع به جرم دفاع از زندانیان  مظلوم با انواع آزار مواجهند ، در شیراز، عروس  در شب عروسی مورد حمله پلیس وحشی قرار می گیرد به این بهانه که حجاب او کامل نیست  و ...

 رفتارهای  سرکوب گرانه ،  خصلت همه حکومت های  دیکتاتوری است و از دیکتاتور ایران و مزد بگیران او نیز توقعی جز این نیست. چشم بستن مدعیان اصلاح طلبی بر این ظلم ها هم لابد توجیه قابل قبول برای خودشان دارد . بالاخره آنها به دنبال بازگشت به حاکمیت و انجام وظیفه در زیر سایه ولایت فقیه هستند. پس کسی نباید از آنان انتظار دفاع از مظلوم در برابر ظلمی که زیر نظر ولی فقیه انجام می شود داشته باشد. اما گروههای مستقل که طمعی برای رسیدن به جاه  و مال ندارند چه؟ همین امروز برای  چندمین بار ، فرزند و رِئیس دفتر آیت اله سید صادق شیرازی به دادگاه ویژه روحانیت احضار شد ومورد بازجویی قرار گرفت. فشار بر بیت شیرازی به عنوان یکی از معدود روحانیونی  که شجاعانه انتقادات خود را مطرح می نماید دور از انتظار نیست . اما آنچه سران حکومت را در اعمال فشار مضاعف  بر آیت اله شیرازی و بیت او ، آسوده خاطر می نماید آنست که حضرات  اطمینان دارند بسیاری از اصلاح طلبان و حتی  تریبون  داران در خارج از کشور ، بیت شیرازی را " غیر خودی " می دانند و حتی از انتقال اخبار مربوط به آنان ، خودداری می نمایند.  اما اندکی هشیاری کافی است تا هیچیک از  نحله های فکری در برابر ظلمی که به دیگران می رود سکوت نکنند. نمی دانم در احضار و بازجویی امروز، چه مطالبه ای از آقای سید حسین شیرازی داشته اند.حدس می زنم او را تحت آزار و تهدید  قرار می دهند تا از روابط عاطفی خود استفاده کرده  و پدر خویش - آیت اله سید صادق شیرازی  - را برای توقف هرنوع انتقاد از حکومت تحت فشار قرار دهد. این مطالبه ای است که حکومت از همه منتقدان دارد و هریک را از راهی که احتمال موفقیت آن بیشتر است تحت فشار می گذارد. تریبون داران هشیار حتی آنان که به طور کلی با نهاد روحانیت مخالف هستند فراموش نکنند که سیاست سرکوب در جمهوری اسلامی ، دیر یا زود گریبان گیر همه منتقدان حتی معتدل ترین آنها خواهد شد. پس برای خاطر خودشان هم که شده در برابر اینگونه فشارها ، سکوت نکنند و " غیر خودی ها " را با ظلم نظام، تنها نگذارند