ه‍.ش. ۱۳۹۵ مرداد ۲۲, جمعه

آیت اله منتظری ؛ مردی که نخواست الدنگ‌شود

آیت اله منتظری ؛مردی که نخواست "الدنگ‌"شود

پس از انتشار نوار صوتی از دیدار مرحوم‌منتظری با آفرینندگان‌هولوکاست جمهوری اسلامی ، بار دیگر تحلیلگران و ناظران به تحسین وی پرداختند زیرا او در حالی آینده سیاسی خویش را در معرض خطر داد  که از بیماری آیت اله خمینی و قریب الوقوع بودن رسیدن‌خود به رهبری خبر داشت. البته آن اقدام‌ماندگار ،هیچگاه از خاطره ها حذف نخواهد شد زیرا پیش و پس از منتظری ، هیچیک  از‌کسانی که ادعا می کنند "حکومت برای آنان از آب بینی بز کم‌ارزش تر است "   برای احقاق حقوق مردم ، قدرت را رها نکرد.  بر همین‌اساس ، و را می ستایم‌و به روح بزرگش درود می فرستم. اما به باور من ،منتظری دهسال قبل ازآن دیدار کذایی ، رمز نگرانی خود از استقرار در جایگاه "قدرت مطلقه "را بیان کرده بود.

اجازه بدهید زمان را چهار صد و چهل و دو ماه به عقب برگردانیم. بعد از ظهر چهارشنبه هجدهم‌مهرماه سال یکهزار و سیصد و پنجاه وهشت ،تهران‌،ساختمان مجلس سابق سنا،جلسه چهل و یکم‌مجلس بررسی و تدوین قانون اساسی جمهوری اسلامی. در آن‌جلسه ،آقای مکارم شیرازی پیشنهاد داد که اختیار فرماندهی کل قوا به رئیس جمهور منتخب مردم‌ داده شود. این‌پیشنهاد موجب آشفتگی فراوان‌آقای منتظری شد . وی خطاب به مکارم‌شیرازی گفت :
 « متأسفانه در شرایط رئیس جمهور، شرط فقاهت را نگذاشته اید و حتی نگفته اید که لااقل یک نفر فقیه او را تأیید کند. آنوقت ما بیاییم قدرت قوای سه گانه مملکت را بدهیم به دست یک "آدم الدنگ" که از
قدرتش سوء استفاده کند . خری را ببریم بالای بام که دیگر نتوانیم آن را پایین بیاوریم ».

ظاهرا در آن‌شرایط ، منتظری تصور می کرد فقها حتی پس از قبضه قدرت ،همان زاهدان قانعی خواهند بود که در گوشه حجره های فیضیه و دارالشفا ،با لقمه نانی روزگار می گذرانند.اما لابد رئیس جمهور فارغ التحصیل از سوربون یا ام‌آی تی ،از روز نخست برای دریدن مردم و چپاول اموال آنان دندان تیز می کند.

روحش شاد . او درست تشخیص داده بود که اگر اختیار قوای سه گانه را دست یک‌نفر بدهیم‌پس از آن‌با الدنگی سر و کار خواهیم داشت که دیگر نمی توانیم‌او را از اریکه قدرت پایین‌بیاوریم. ‌اما او در تشخیص مصداق "الدنگ "اشتباه می کرد. او ظاهرا به دهسال وقت نیاز داشت تا بداند "خری که دیگر نمی توان او را از بالای بام‌به زیر آورد "کیست. او که ارادت ویژه به آیت اله خمینی داشت با گذشت زمان ، خروجی عملکرد بهترین ولی فقیه -از نگاه او- را با تمام وجود لمس کرد. تلاش آیت اله منتظری  بر آن‌بود که خود راقانع کند  "خمینی همچون پادشاهان ستمگر نیست" اما نهایتا به این نتیجه رسید که"سیستم  اطلاعاتی خمینی روی ساواک را سفید کرده است. ".

 معمولا بعد از ظهر هر پنجشنبه ، منزل آیت اله منتظری پاتوق بسیاری از مقامات نظام‌به ویژه اعضای دفتر آیت اله خمینی بود‌ پس منتظری با خلق و خوی اغلب آنان آشنا بود تمایل تدریجی آنان به دیکتاتوری و خفه کردن‌صدای مخالفان را از نزدیک‌لمس می کرد.  مجموعه عملکرد احمد خمینی و باند او به اضافه دستورات آیت اله خمینی -یا دستورات  منتسب به او- کم‌کم منتظری را قانع کرد که اشکال نه از فرد بلکه از جایگاه است.‌  آیت اله منتظری زمانی جنگ‌خود با باند حاکم را علنی کرد که از مرگ‌قریب الوقوع آیت اله خمینی خبر داشت. برای او دو راه متصور بود:جنگ‌علنی با جناح مسلط و تن دادن به عزل -با توجه به آگاهی او از نفوذ احمد خمینی و هاشمی رفسنجانی بر آیت اله خمینی - یا اندکی تامل تا به دست گرفتن‌قدرت. او اعدام‌مهدی هاشمی -برادر پرنفوذ داماد خود - را از یاد نبرده بود و می دانست  توصیه های او به آیت اله خمینی برای جلوگیری از اعدام‌ها هیچ‌حاصلی نخواهد داشت. ضمن‌آنکه بر افراد نزدیک‌به حاکمیت از جمله منتظری ، این‌حقیقت آشکار شده بود که آیت اله خمینی در سال های آخر عمر خود چیزی بیش از ماشین امضا برای منویات باند احمد -اکبر نیست.‌   بر همین‌اساس معتقدم ایستادگی او در برابر روند حاکم اولا با امید قابل توجه برای اصلاح ، همراه نبوده و ثانیا ‌با آگاهی از احتمال عزل صورت گرفته است  . او در حالی موقعیت سیاسی خود را به خطر انداخت که  تدبیر و حتی وظیفه دینی به او حکم‌می کرد برای رهایی ملک و ملت از شر اطرافیان خبیث آیت اله خمینی و باند احمد- اکبر ، اندکی صبر پیشه کند و خود با در دست گرفتن قدرت ، اصلاحات مدنظر را انجام‌دهد. اما چرا  او به جای این تدبیر ، درگیری علنی را انتخاب کرد ؟ به باور من‌،این‌انتخاب تنها یک دلیل داشته است. دهسال تجربه ولایت مطلقه فقیه ،به او ثابت کرده بود هر کس در آن جایگاه بنشیند و از قدرت مطلقه برخوردار شود  خروجی عملکرد او فساد ،خونریزی و تباهی خواهد بود. منتظری با چشم‌خود دید آنکه بالای بام رفته را به هیچ‌قیمت نمی توان‌پایین آورد. متاسفانه  دهسال  وقت لازم‌بودتا منتظری بداند خطری که کشور و مردم را تهدید می کند رئیس جمهور نیست بلکه ولایت فقیه است که هر کس در آن جایگاه بنشیند نهایتا  یک "الدنگ‌" خواهد بود که خاطره "خر بالای بام "را برای مردم تداعی می کند. معتقدم و بر این‌اعتقاد پافشاری می کنم که انگیزه  اصلی منتظری از جنگ علنی با باند حاکم، ‌فهم‌دقیق او از نتیجه "ولایت فقیه "بود . او  می دانست اگر او هم  بر کرسی ولایت فقیه تکیه بزند نام‌او به عنوان "الدنگ ‌" ثبت خواهد شد؛  همان الدنگی که به تعبیر هجدهم‌مهرماه پنجاه وهشت خود او، اختیار قوای سه گانه را در دست دارد و کسی نمی تواند او را از بالای بام‌ به پایین‌بیاورد. منتظری طی یک‌دهه به این درک‌رسید که آنچه او برای استقرار آن تلاش فراوان کرده بود نتیجه ای جز تسلط "الدنگ‌" ها بر کشور ندارد. او به خوبی فهمید " خری " که خودش بالای بام فرستاده  ،حاضرو حتی قادر  به پایین آمدن نیست پس تلاش کرد   که خودش " الدنگ " ‌نباشد و همین‌، نام‌او را جاودانه کرد. 

آیت اله منتظری ؛ مردی که نخواست الدنگ‌شود

آیت اله منتظری ؛مردی که نخواست "الدنگ‌"شود

پس از انتشار نوار صوتی از دیدار مرحوم‌منتظری با آفرینندگان‌هولوکاست جمهوری اسلامی ، بار دیگر تحلیلگران و ناظران به تحسین وی پرداختند زیرا او در حالی آینده سیاسی خویش را در معرض خطر داد  که از بیماری آیت اله خمینی و قریب الوقوع بودن رسیدن‌خود به رهبری خبر داشت. البته آن اقدام‌ماندگار ،هیچگاه از خاطره ها حذف نخواهد شد زیرا پیش و پس از منتظری ، هیچیک  از‌کسانی که ادعا می کنند "حکومت برای آنان از آب بینی بز کم‌ارزش تر است "   برای احقاق حقوق مردم ، قدرت را رها نکرد.  بر همین‌اساس ، و را می ستایم‌و به روح بزرگش درود می فرستم. اما به باور من ،منتظری دهسال قبل ازآن دیدار کذایی ، رمز نگرانی خود از استقرار در جایگاه "قدرت مطلقه "را بیان کرده بود.

اجازه بدهید زمان را چهار صد و چهل و دو ماه به عقب برگردانیم. بعد از ظهر چهارشنبه هجدهم‌مهرماه سال یکهزار و سیصد و پنجاه وهشت ،تهران‌،ساختمان مجلس سابق سنا،جلسه چهل و یکم‌مجلس بررسی و تدوین قانون اساسی جمهوری اسلامی. در آن‌جلسه ،آقای مکارم شیرازی پیشنهاد داد که اختیار فرماندهی کل قوا به رئیس جمهور منتخب مردم‌ داده شود. این‌پیشنهاد موجب آشفتگی فراوان‌آقای منتظری شد . وی خطاب به مکارم‌شیرازی گفت :
 « متأسفانه در شرایط رئیس جمهور، شرط فقاهت را نگذاشته اید و حتی نگفته اید که لااقل یک نفر فقیه او را تأیید کند. آنوقت ما بیاییم قدرت قوای سه گانه مملکت را بدهیم به دست یک "آدم الدنگ" که از
قدرتش سوء استفاده کند . خری را ببریم بالای بام که دیگر نتوانیم آن را پایین بیاوریم ».

ظاهرا در آن‌شرایط ، منتظری تصور می کرد فقها حتی پس از قبضه قدرت ،همان زاهدان قانعی خواهند بود که در گوشه حجره های فیضیه و دارالشفا ،با لقمه نانی روزگار می گذرانند.اما لابد رئیس جمهور فارغ التحصیل از سوربون یا ام‌آی تی ،از روز نخست برای دریدن مردم و چپاول اموال آنان دندان تیز می کند.

روحش شاد . او درست تشخیص داده بود که اگر اختیار قوای سه گانه را دست یک‌نفر بدهیم‌پس از آن‌با الدنگی سر و کار خواهیم داشت که دیگر نمی توانیم‌او را از اریکه قدرت پایین‌بیاوریم. ‌اما او در تشخیص مصداق "الدنگ "اشتباه می کرد. او ظاهرا به دهسال وقت نیاز داشت تا بداند "خری که دیگر نمی توان او را از بالای بام‌به زیر آورد "کیست. او که ارادت ویژه به آیت اله خمینی داشت با گذشت زمان ، خروجی عملکرد بهترین ولی فقیه -از نگاه او- را با تمام وجود لمس کرد. تلاش آیت اله منتظری  بر آن‌بود که خود راقانع کند  "خمینی همچون پادشاهان ستمگر نیست" اما نهایتا به این نتیجه رسید که"سیستم  اطلاعاتی خمینی روی ساواک را سفید کرده است. ".

 معمولا بعد از ظهر هر پنجشنبه ، منزل آیت اله منتظری پاتوق بسیاری از مقامات نظام‌به ویژه اعضای دفتر آیت اله خمینی بود‌ پس منتظری با خلق و خوی اغلب آنان آشنا بود تمایل تدریجی آنان به دیکتاتوری و خفه کردن‌صدای مخالفان را از نزدیک‌لمس می کرد.  مجموعه عملکرد احمد خمینی و باند او به اضافه دستورات آیت اله خمینی -یا دستورات  منتسب به او- کم‌کم منتظری را قانع کرد که اشکال نه از فرد بلکه از جایگاه است.‌  آیت اله منتظری زمانی جنگ‌خود با باند حاکم را علنی کرد که از مرگ‌قریب الوقوع آیت اله خمینی خبر داشت. برای او دو راه متصور بود:جنگ‌علنی با جناح مسلط و تن دادن به عزل -با توجه به آگاهی او از نفوذ احمد خمینی و هاشمی رفسنجانی بر آیت اله خمینی - یا اندکی تامل تا به دست گرفتن‌قدرت. او اعدام‌مهدی هاشمی -برادر پرنفوذ داماد خود - را از یاد نبرده بود و می دانست  توصیه های او به آیت اله خمینی برای جلوگیری از اعدام‌ها هیچ‌حاصلی نخواهد داشت. ضمن‌آنکه بر افراد نزدیک‌به حاکمیت از جمله منتظری ، این‌حقیقت آشکار شده بود که آیت اله خمینی در سال های آخر عمر خود چیزی بیش از ماشین امضا برای منویات باند احمد -اکبر نیست.‌   بر همین‌اساس معتقدم ایستادگی او در برابر روند حاکم اولا با امید قابل توجه برای اصلاح ، همراه نبوده و ثانیا ‌با آگاهی از احتمال عزل صورت گرفته است  . او در حالی موقعیت سیاسی خود را به خطر انداخت که  تدبیر و حتی وظیفه دینی به او حکم‌می کرد برای رهایی ملک و ملت از شر اطرافیان خبیث آیت اله خمینی و باند احمد- اکبر ، اندکی صبر پیشه کند و خود با در دست گرفتن قدرت ، اصلاحات مدنظر را انجام‌دهد. اما چرا  او به جای این تدبیر ، درگیری علنی را انتخاب کرد ؟ به باور من‌،این‌انتخاب تنها یک دلیل داشته است. دهسال تجربه ولایت مطلقه فقیه ،به او ثابت کرده بود هر کس در آن جایگاه بنشیند و از قدرت مطلقه برخوردار شود  خروجی عملکرد او فساد ،خونریزی و تباهی خواهد بود. منتظری با چشم‌خود دید آنکه بالای بام رفته را به هیچ‌قیمت نمی توان‌پایین آورد. متاسفانه  دهسال  وقت لازم‌بودتا منتظری بداند خطری که کشور و مردم را تهدید می کند رئیس جمهور نیست بلکه ولایت فقیه است که هر کس در آن جایگاه بنشیند نهایتا  یک "الدنگ‌" خواهد بود که خاطره "خر بالای بام "را برای مردم تداعی می کند. معتقدم و بر این‌اعتقاد پافشاری می کنم که انگیزه  اصلی منتظری از جنگ علنی با باند حاکم، ‌فهم‌دقیق او از نتیجه "ولایت فقیه "بود . او  می دانست اگر او هم  بر کرسی ولایت فقیه تکیه بزند نام‌او به عنوان "الدنگ ‌" ثبت خواهد شد؛  همان الدنگی که به تعبیر هجدهم‌مهرماه پنجاه وهفت خود او، اختیار قوای سه گانه را در دست دارد و کسی نمی تواند او را از بالای بام‌ به پایین‌بیاورد. منتظری طی یک‌دهه به این درک‌رسید که آنچه او برای استقرار آن تلاش فراوان کرده بود نتیجه ای جز تسلط "الدنگ‌" ها بر کشور ندارد. او به خوبی فهمید " خری " که خودش بالای بام فرستاده  ،حاضرو حتی قادر  به پایین آمدن نیست پس تلاش کرد   که خودش " الدنگ " ‌نباشد و همین‌، نام‌او را جاودانه کرد. 

ه‍.ش. ۱۳۹۵ اردیبهشت ۱۲, یکشنبه

افشاگری به روش احمدی نژاد


اخیرا نهادهای حکومتی امریکا، دو میلیارددلار از سرمایه های متعلق به ایران را مسدود و آن را به خانواده امریکاییانی اختصاص دادند که در  انفجار سال هزار و نهصد و هشتاد و سه بیروت کشته شدند. نقش مخرب جمهوری اسلامی در بسیاری از حوادث منطقه ،قابل انکار نیست اما در مورد تصمیم  اخیر امریکایی ها و نگاه آنها به ارزش جان انسان امریکایی و غیر امریکایی ، هم سخن بسیار است که در مقاله  دیگری به آن خواهم پرداخت. 
البته قبلا نیز اقدامات مشابهی  صورت گرفته و مقادیری از  سپرده های ایران  به عنوان غرامت به قربانیان  حوادث تروریستی اختصاص یافته است. اما مسدود سازی اخیر بیش از اقدامات مشابه ،در داخل ایران بازتاب داشته است. تا کنون هر گاه  حکمی تشریفاتی علیه جمهوری اسلامی صادر شده و یا بر اساس احکام دستگاه قضایی امریکا  ،اموال ایران به خانواده قربانیان حوادث تروریستی اختصاص یافته ، نحله های گوناگون سیاسی در ایران به صورت متحد در برابر امریکا ایستاده اند . اما این بار ، گویی جناح های سیاسی و بخش های مختلف حکومت ایران ، رفتار خصمانه امریکا را فراموش کرده اند و این موضوع،  به سوژه ای برای افشاگری ها و اتهام افکنی های متقابل در جمهوری اسلامی تبدیل شده است. این سوژه بیش از هر کس ،موجب رسوایی برای احمدی نژاد شد و کمتر کسی به دفاع از او پرداخت.  حملات گسترده به  رئیس دولت های نهم و دهم و افشای نقش  آن دو  دولت  در حیف و میل دو میلیارد دلاری ، با آغاز فعالیت های تبلیغاتی احمدی نژاد برای حضور در انتخابات ریاست جمهوری سال نود و شش هم زمان شد و لذا صدور دفاعیه توسط او طبیعی بود .
احمدی نژاد که سه سال است از سوی  اغلب نهادهای حکومتی و جناح های سیاسی مورد اتهام واقع می شود گویی فرصت مناسبی به دست آورده تا به صورت یکجا از همه آنان از جمله رهبر جمهوری اسلامی انتقام بگیرد. مخاطب ظاهری بیانیه دفتر احمدی نژاد ، دولت یازدهم و تیم مذاکرات هسته ای بود اما او تلویحا مذاکرات هسته ای و نتایج آن را "خفت بار "توصیف کرد تا در کنار ظریف و روحانی ،صادر کننده مجوز مذاکره یعنی رهبر جمهوری اسلامی را تحقیر نماید و از رئیس مجلس نیز انتقام بگیرد.
در دو هفته اخیر ،رسانه های گوناگون و نحله های مختلف سیاسی در ایران ، با اشاره به سپرده گذاری دو میلیارد دلاری دولت احمدی نژاد در بانک های امریکایی ،او را به خاطر  هموار سازی مسیر برای توقیف این مبلغ توسط محاکم امریکایی مورد انتقاد قرار دادند. البته نمی دانم این موضوع تا چه حد دقیق است اما پاسخ دفتر احمدی نژاد نیز به نوعی تایید کننده این ادعاست و پاسخ دهندگان ،روش احمدی نژادی در متهم سازی دیگران به جای پاسخگویی شفاف را ترجیح داده اند. واکنش ها به جوابیه دفتر احمدی نژاد نیز به همین ویژگی پاسخ اشاره دارد . اما در پاسخ احمدی نژادی به ماجرای توقیف دو میلیارد دلاری ، نکته ای جدید وجود دارد که تا کنون به آن پرداخته نشده است . به این بخش از جوابیه دقت کنید : " حقوق هسته ای ایران و تاسیسات آن به ارزش تقریبی سی میلیارد دلار، از رده خارج، برخی نابود و بخشی نیز معطل گذاشته شده است " . سیستم حکومتی ایران به گونه ای است که بسیاری از هزینه ها و اقدامات هزینه ساز به ویژه آنچه به نحوی مرتبط با رهبر جمهوری اسلامی است از هر گونه نظارت ،معاف می باشد و هیچکس اجازه نزدیک شدن به آنها را ندارد
. پیش از این،  رقم های متفاوتی در مورد هزینه های پروژه بلندپروازانه هسته ای ایران بیان شده است. دکتر ابراهیم یزدی ، چند سال قبل در سخنرانی خویش در دانشگاه زنجان از هزینه هشتاد میلیارددلاری سخن گفت و برخی افراد دیگر هزینه هایی کمتر یا بیشتر در این مورد تخمین زده اند. اما اکنون یکی از   مهم ترین حامیان "ریخت و پاش هسته ای " با صراحت از ارزش "سی میلیارد دلاری "تاسیسات هسته ای سخن می گوید. با در نظر گرفتن هزینه های سرسام آور ناشی از مخفی کاری هسته ای، عادت غیر قابل ترک واسطه های تجاری و سیاسی در رانت خواهی ها و پورسانت گیری های غیر متعارف  و نیز باج خواهی های کنترل نشده بعضی شرکای هسته ای جمهوری اسلامی از جمله روسیه ، می توان حدس زد که دسترسی به تاسیسات سی میلیارد دلاری ،هزینه هایی به مراتب بالاتر برای مردم ایران داشته است. اعتقاد دارم اگر مقصود احمدی نژاد و یارانش از تهیه جوابیه اخیر ،تنها رفع اتهام از خود بود آنان برای پاسخگویی های عوام فریبانه ،توجیهات بهتری در اختیار داشتند. اما واگذاشتن اتهام اصلی و قیمت گذاری پروژه هسته ای،موضوعی است که قاعدتا با هدف آگاه سازی مردم از نحوه حیف و میل اموال عمومی بر سر پروژه ای بی حاصل صورت گرفته است. احمدی نژاد می داند رسوایی و بدنامی او فراتر از آنست که بتوان با رد برخی اتهامات ،از آن گریخت .  پس او ترجیح می دهد رسوایی ها را با اصلی ترین شریک حکومتی خویش -رهبر جمهوری اسلامی - و بازوان سیاسی ،نظامی و عقیدتی او به اشتراک بگذارد یا با افشای رسوایی های بزرگ تر ،توجهات را به رهبر و  عوامل مستقیم او معطوف نماید. این رویه ای است که او از سال سوم دوره دور دوم ریاست جمهوری خویش در پیش گرفته است. در اوج خبر رسانی ها پیرامون مفاسد مرتضوی در سازمان تامین اجتماعی ، او نقش غیر قابل انکار یکی از دزدان خانواده لاریجانی در مفاسد آن سازمان را افشا نمود و در اقدامی بی سابقه ، از  نقش "برادران قاچاقچی سپاه "سخن گفت که اسلحه دارند و  رسانه های پر خرج همچون خبر گزاری فارس به آنان سرویس می دهند.
  اعلام ارزش تاسیسات هسته ای توسط احمدی نژاد را می توان آغاز دور جدید از افشاگری های درون حکومتی او برای انحراف توجهات از خود به ام الفساد  کشور -رهبر - و سیاست های او دانست.   احمدی نژاد برای ورود جدی  به عرصه سیاسی در سال هشتاد وچهار ، افشاگری و اتهام افکنی علیه هاشمی رفسنجانی را برگزید . در آن زمان ،رفسنجانی ، یکی از قدرتمند ترین مهره های نظام تلقی می شد که حرف و حدیث های فراوان در اطراف او وجود داشت. احمدی نژاد با افشاگری و متهم سازی رفسنجانی ،از یکسو خود را فردی شجاع و قوی جلوه داد و از سوی دیگر میلیونها مخالف رفسنجانی را به سوی خود جلب نمود. اما اکنون ،رفسنجانی در سوی دیگر ماجرا ایستاده و نمی توان با اتهام افکنی علیه او ،کسب محبوبیت نمود.  به ویژه انتخابات اسفند نود و چهار به احمدی نژاد و مشاورانش ثابت کرد که  قدرتمند ترین چهره نظام ،منفور ترین چهره نیز می باشد و هرکس ،دشمنی  خود با او را ثابت کند می تواند در میان میلیونها ایرانی کسب محبوبیت نماید. در اوج خستگی ها از "هزینه های و سیاسی و بین المللی "که  بلند پروازی هسته ای خامنه ای بر مردم تحمیل نموده ،احمدی نژاد برای نخستین بار بخشی از هزینه های مالی این پروژه کم حاصل را افشا می نماید تا مردم بدانند هزینه  شهوت رانی های سیاسی رهبر ، می توانست به جای دور ریخته شدن ،صرف رفع مشکلات صدها هزار جوان فاقد مسکن یا ایجاد اشتغال برای آنان شود.
تکرار می کنم که اقدام جدید احمدی نژاد را ناشی از دلسوزی او برای مردم نمی دانم اما معتقدم  می توان از اختلافات سهم خواهانه او با رهبر برای افشای رسوایی های دو شریک حکومتی و جلوگیری از پیوستن مجدد این دو "مردم فریب فاسد "به یکدیگر استفاده نمود.در این مورد باز هم خواهم نوشت.
Show quoted text

ه‍.ش. ۱۳۹۵ اردیبهشت ۲, پنجشنبه

یادداشت نویسی قاچاقچی -سپاهی ها یا تیر چهار نشانه خامنه ای ؟



 سال هزار و سیصد و شصت ونه  ،   طرحی در مجلس شورای اسلامی مطرح شد که هدف آن قانونی سازی  "قلع و قمع کاندیداهای نمایندگی مجلس " بود.  طرح  مزبور توسط جناح اقلیت مجلس سوم که روابط نزدیکی با رهبر جدید جمهوری اسلامی داشت پیگیری می  شد . در آن طرح عناوین کلی و قابل تفسیر همچون "التزام عملی به اسلام و ولایت فقیه " به وفور وجود داشت.  جناح اکثریت  مجلس سوم که بعدها با عنوان اصلاح طلبان شناخته شدند در برابر نقشه رهبر و امربران او ایستادند و اجازه ندادند خواسته آنان محقق شود. مرحوم آیت اله فاضل لنکرانی که در آن زمان ریاست شورایعالی حوزه علمیه قم را به عهده داشت نامه ای برای کروبی رئیس وقت مجلس نوشت که ترجیع بند آن "آیا آن شب خوابتان برد ؟" بود . کروبی هم  علیرغم روابط شخصی صمیمانه که با مرحوم فاضل لنکرانی داشت   پاسخی  شدید اللحن ارسال کرد که در نوع خود کم نظیر بود و انعکاس وسیعی پیدا کرد. شیخ برایم نقل می کرد که خامنه ای به او گفته "لحن شما خیلی تند بود " و این پاسخ را از کروبی دریافت کرده که " ازقدیم گفته اند کلوخ انداز را پاداش سنگ است " و خامنه ای هم گفته "سنگ و کلوخ کدام است؟ شما توپخانه کار انداخته اید " و پاسخ نهایی کروبی نیز اینکه "خواستم بعضی ها بدانند هنوز همه توپخانه ها خاموش نشده است. " در همان زمان آیت اله موسوی اردبیلی به کروبی گفته بود "آنطرفی ها هیچ پاسخی نمی توانند به نامه شما بدهند و تنها کاری که از آنها ساخته است مامور  کردن عده ای برای هتاکی و فحاشی است ".

 پس از ربع قرن ،این بار کروبی به جای پرداختن به  شاخه ها ، ریشه همه مفاسد کشور را نشانه گرفته و نقش رهبر در کژی ها و مصایب مردم را افشا نموده است. یقین دارم شیخ در زمان تنظیم نامه می دانسته که خامنه ای هیچ پاسخی ندارد که به او بدهد و تنها پاسخ ،بسیج اراذل و اوباش حکومتی برای هتاکی و تهدید است. بیانیه قداره بندان موسوم به حزب اله،  اصلی ترین پاسخ علی خامنه ای به شیخ کروبی بود. شیخ با اینگونه تهدیدها غریبه نیست. در سال هفتاد و هفت که به دستور مستقیم خامنه ای ،کرباسچی محاکمه و برخی زیر دستان او به شدت شکنجه شدند کروبی در چند مصاحبه ،اعتراض خود را  به رفتار بازجویان پرونده اعلام کرد. سردار عراقی محمد رضا نقدی برای تیم حفاظت کروبی پیام داده بود که شیخ را به گونه ای در خانه اش می کشیم که آب از آب تکان نخورد.  اما تهدید مستقیم توسط اراذل و اوباش حزب الهی ،تنها پاسخ خامنه ای به کروبی نبود. انتشار مطلبی کوتاه در هجو کروبی و آیت اله خمینی در روزنامه رسمی "قاچاقچیان سپاهی "-روزنامه جوان - یقینا یک  اقدام خودسرانه نبوده و دست اندرکاران آن روزنامه براساس برنامه ای از پیش طراحی شده اقدام ننگین آیت اله خمینی را یادآوری نموده اند تا کسانی همچون کروبی که دوران حکومت آیت اله خمینی را "طلایی "می نامند با  این سوال  آزار دهنده جوانان مواجه شوند :"  مبانی عقلی ،حقوقی ،انسانی و حتی شرعی حکم چند کلمه ای خمینی   برای اعدام فله ای در یک شب چه بوده است ؟" این سوال بی پاسخ، هم وجهه رهبر اول جمهوری اسلامی را به شدت مخدوش می نماید هم تردید هایی  نسبت به عدالت و حق طلبی کسانی که دوران خمینی را طلایی می نامند ایجاد می کند. حداقل فایده ای که از ایجاد این پرسش نصیب خامنه ای می شود آنکه "دوران خمینی و حامیان او ،تفاوت جدی با دوره خامنه ای و شیفتگان او ندارد اگر بدتر نبوده باشد " . همین تردید و پرسش ،برای خامنه ای که در اوج بدنامی و رسوایی قرار گرفته ،غنیمت است.

یادداشت کوتاهی که روزنامه "قاچاقچی سپاهی "ها منتشر کرد ظاهرا با هدف تخریب کروبی و دوران طلایی مورد نظر او به رشته تحریر در آمد . نامه کروبی  خواب را از چشمان خامنه ای ربود و او مستحق چنین پاسخی بود . اما به نظر می رسد  آمران نگارش یادداشت روزنامه  جوان، هم زمان سه هدف  دیگر را نیز مد نظر داشتند. هاشمی رفسنجانی از چند ماه قبل تلاش گسترده ای را برای چهره سازی از سید حسن خمینی شروع کرده تا او را در برابر دیگر کاندیدای هم تراز جانشینی رهبر -مجتبی خامنه ای -قرار دهد. پیش از آن نیز ،هاشمی رفسنجانی با نقل خاطره یا خاطره سازی از آیت اله خمینی ،تلاش می کرد عملکرد فعلی نظام جمهوری اسلامی را مخالف رویه های مورد نظر آقای خمینی نشان دهد. پیام خامنه ای به هاشمی   رفسنجانی که از  زبان یادداشت نویس روزنامه جوان نقل شده اینست :"اگر لازم باشد امام شما  را به لجن می کشم تا دیگر نتوانید  دوران طلایی او را به رخ بکشید ". در میان همه اقدامات انتحار گونه خامنه ای در هفت سال اخیر ،به نظر می رسد تدبیر جدید او  برای خنثی سازی اقدامات رفسنجانی ،کارساز خواهد بود .  اما هدف سوم از انتشار یادداشت جدید ،سید حسن خمینی است. او با پشتکاری کم سابقه ، مراحل تحصیلات حوزوی را پیگیری کرده و اکنون از چهره های مطرح در حوزه علمیه قم است. سابقه خانوادگی و انتساب به آیت اله خمینی هم راه را برای ورود جدی او به عرصه سیاسی هموار کرده است. اظهارات هاشمی رفسنجانی و اعتراض برخی روحانیان سرشناس به "رد صلاحیت نوه امام " در واقع متکی به آن جایگاه حوزوی و این انتساب خانوادگی بود. رونمایی جسورانه از پلیدترین اقدام حکومتی آیت اله خمینی ،فتح باب برای یاد آوری برخی دیگر از اقدامات غیر قابل دفاع بنیانگزار جمهوری اسلامی است. با این اقدام هوشمندانه والبته بی سابقه ،این پیام برای حسن خمینی مخابره می شود که "افتخار تو را بی آبرو می کنیم تا دیگر هوس رقابت با مجتبی را در سر نداشته باشی".

انتشار آن یادداشت کار را برای اصلاح طلبان مدعی حقوق بشر نیز دشوار خواهد کرد.آنها ناچارند از میان ادعاهای حقوق بشری و "بالیدن به دوران طلایی امام "یکی را انتخاب کنند و این همان چیزی است که خامنه ای به دنبال آنست.

تیر چهار نشانه خامنه ای ،در هدف اول خود یعنی مرعوب ساختن کروبی به سنگ خواهد خورد . از سه هدف دیگر ،هر کدام که برای خامنه ای محقق شود او برنده این بازی است اگرچه به نظر می رسد  رهبر  جمهوری اسلامی ،سودای رسیدن  به هر سه هدف را در سر دارد .

ه‍.ش. ۱۳۹۵ فروردین ۲۲, یکشنبه

کیفر ساخت خامنه ای و کیفر خواست ناقص کروبی



نامه سرگشاده به حسن روحانی، تکمیل کننده فاز جدیدی از  اقدامات   شجاعانه و تاریخی است که مهدی کروبی  از روز بیست و هفتم خرداد سال هشتاد و چهار آغاز کرد.  آنچه کروبی را به تغییر روندتعامل  با سید علی   خامنه ای وادار ساخت تصمیم  دیکتاتور مآبانه رهبر برای مهندسی انتخابات سال هشتاد و چهار بود. او در واکنش به این اقدام ،نامه ای شجاعانه برای خامنه ای نوشت  و برای اولین بار از نقش مجتبی خامنه ای در اقدامات کودتایی پرده برداشت. پس از آن نیز در مواردی  اظهار نظرهای  مخصوص او در رسانه ها انعکاس یافت تا انتخابات سال هشتاد و هشت فرا رسید. ورود او و میر حسین موسوی  به عرصه انتخابات ،مطلوب رهبر نبود .لذا چماقداران رسمی ولی فقیه ، ماهها قبل از آغاز رسمی تبلیغات انتخاباتی، تخریب این دو را شروع کردند.  خامنه ای با انتخاب هر کس جز احمدی نژاد مخالف بود و نشانه هایی نیز برای اثبات این مخالفت وجود داشت. اما عدم کناره گیری دو کاندیدای اصلی اصلاح طلبان. راهی جز بسیج اراذل و اوباش حکومتی و چماقداران رسمی باقی نگذاشت. سید حسن فیروز آبادی که عالیترین مقام نظامی پس از رهبر است در یک سخنرانی عمومی،با صراحت از ادامه دوره ریاست جمهوری احمدی نژاد سخن گفت و نامزدهای سالخورده -کروبی و موسوی - را برای احراز مسئولیت ریاست جمهوری ، نا مناسب دانست. کروبی در نامه ای سر گشاده ، فیروز آبادی  را  که مامور مستقیم رهبر بود "رئیس ستاد نظامیان دخالت کننده در انتخابات "نامید. پس از آن نیز صریح تر از سایر کاندیداها ،مفاسد احمدی نژاد را یاد آوری کرد. اقدامات او پس از کودتای انتخاباتی سال هشتاد وهشت نیز هیچگاه فراموش نخواهد شد . در عین حال ، نامه اخیر او اگرچه در ادامه روند یازده سال اخیر است اما به لحاظ اثرگذاری ،یقینا ماندگارتر از سایر اقدامات و اظهارات او خواهد بود.
با دیدن نامه شیخ، روز دوشنبه سی ام خرداد هشتاد و چهار را به یاد آوردم.  یک روز قبل از آن ،کروبی نامه ای  افشاگرانه خطاب به رهبر نوشته بود که در خواست فوری خامنه ای برای  مذاکره با او را به دنبال داشت . کروبی  مشاوران خود را احضار کرده بود تا در خصوص مباحث احتمالی با رهبر رایزنی کند. به صورت خصوصی از او پرسیدم "با خامنه ای چگونه مواجه خواهید شد ؟"  خیلی خودمانی گفت :"به جدت ،هر طور بر خورد کند همانگونه به او پاسخ خواهم داد". پس از یازده سال ،کروبی همچنان بر همان  راه و روش است. خامنه ای با استفاده از قدرت رسمی ،قلدر مآبانه کروبی و موسوی را نانجیب خواند و کروبی ،کلوخ خامنه ای را با سنگی مناسب پاسخ داد. رهبر جمهوری اسلامی  شش سال است جرئت ارجاع پرونده رهبران  جنبش سبز به دادگاه و محاکمه علنی آنان را ندارد .اما در همین مدت ،بارها آنان را به انواع اتهامات ،متهم کرده و شخصا مسئولیت "کیفر ساخت غیر قانونی "علیه آنان را به عهده گرفته است. آخرین اقدام رهبر ،نانجیب خواندن موسوی  و کروبی است. در مقابل ،کروبی در اقدامی هوشمندانه ، کیفر خواست حقوقی و مستند علیه رهبر صادر و آن را به دادگاه مردم ارائه نموده است. جای جای کیفر خواست کروبی ،به مردم یاد آوری می کند که متهم اصلی در فسادهایی که کشور را تا مرز پرتگاه برده ،سید علی خامنه ای است. او با عباراتی زیرکانه ، حمایت های بی چون و چرای رهبر از هشت سال تباهی احمدی نژادی را یاد آوری کرده است. توصیف دولت احمدی نژاد با عنوان "فاسد ترین دولت پس از مشروطیت "،  اعطای  عنوان "بهترین دولت بعد از مشروطه "به دولت احمدی نژاد توسط رهبر را به اذهان متبادر می سازد و و رهبر را در جایگاه متهم ردیف اول   پشتیبانی از آن جرثومه فساد می نشاند."حقه باز و دروغگو "نامیدن محبوب رهبر در نامه کروبی ،یاد آور اظهارات خامنه ای در نماز جمعه بیست و نهم خرداد هشتاد وهشت است و حمایت او از احمدی نژاد در برابر کسانی است  که رئیس جمهور دست ساز رهبر  را دروغگو نامیده بودند.
کروبی در نامه خود ، دو عبارت مورد علاقه خامنه ای-دشمن و نفوذی -  را عاریه گرفته اما "نفوذی های واقعی دشمن "را به گونه ای معرفی می نماید که هیچ تردیدی در وابستگی این نفوذی ها به رهبر و بیت او باقی نمی ماند. برخی ویژگی هایی که کروبی برای نفوذی های دشمن برشمرده  از این قرار است : خود محوری و جاه طلبی ،حب ریاست  و توهم تسلط بر سرنوشت سایر ملت های مسلمان و کشورهای منطقه . کروبی همچنین به   کسانی اشاره که  می کند که عامدانه کشور را به سمت تحریم بردند. هر کس این عبارات را بخواند به یاد ده سال رجز خوانی خامنه ای می افتد  که دائما از برکت آفرین بودن تحریم ها سخن می گفت و هنوز هم اقداماتی را پشتیبانی می نماید که می تواند موجب  تحمیل تحریم های بیشتر به کشور شود. کروبی از شخصیت هایی سخن می گوید که به دنبال توسعه قدرت خود هستند و خیال می کنند سرنوشت سایر ملل مسلمان و کشورهای منطقه ،در ید قدرت آنهاست. آیا کسی در ایران و جهان هست که این عبارت را بخواند و بلافاصله به یاد خامنه ای نیفتد ؟ بخشی از کیفرخواست کروبی ،اشاره به ماجراجویان هسته ای دارد . همه ایرانیان می دانند که سیاست گذاری های  بی حاصل هسته ای ،ربطی به آمدن و رفتن دولت ها در ایران نداشته و تماما متاثر از بلند پروازی های خامنه ای است ؛ همان کسی که بخش دیگر کیفر خواست، از اتلاف سرمایه های  مالی و انسانی ایران برای ارضای مطامع او در منطقه  خبر می دهد.
متهمی که کروبی علیه او کیفر خواست صادر  کرده ،کسی است که بر اساس متن همین کیفر خواست ،نورچشمی های او در انتخابات هفتم اسفند توسط مردم طرد شدند.آن کس که نورچشمی های خود را به لطایف الحیل به مردم معرفی کرد و پس از انتخابات از حذف آنان اظهار تاسف کرد کسی نبود جز خامنه ای. کروبی به طعنه، از حاصل بصیرت کسی سخن می گوید که سرمایه های کشور را قربانی حمایت از یک کذاب کرد. رفتار آن کذاب -احمدی نژاد - به گونه ای بود که روسای دو قوه دیگر و اغلب نمایندگان مجلس به صف مخالفان او پیوسته بودند و تنها کسی که به صورت کامل از آن کذاب حمایت می کرد علی خامنه ای بود. کیفرخواست کروبی با یک نتیجه گیری به  پایان می رسد تا شناسایی متهم   مورد نظر او با سهولت بیشتر انجام شود . او در توصیف این متهم ، به کسی اشاره می کند که عزت و ذلت بندگان خدا را در اختیار خود می داند. این بخش از ادعا نامه کروبی در کنار درخواست او برای بر گزاری دادگاه علنی و شناسایی نا نجیب واقعی ، چهره عصبانی خامنه ای به هنگام معرفی" نجیب ها و نانجیب ها" را  به یاد همگان می آورد.
ادعانامه کروبی ،حاشیه هایی نیز دارد که برخی از آنها از متن ، اثرگذار تراست. عقب نشینی اخیر رفسنجانی در برابر تهدید تریبونی  رهبر، خامنه ای  را دچار نشئگی زایدالوصف  کرده بود. به یقین می گویم ادعانامه شجاعانه کروبی و "مستبد "خواندن خامنه ای ،آن نشئگی را به خماری آزار دهنده تبدیل کرده است. شیخ که زندانی خامنه ای است شجاعانه خواستار ایستادگی همگانی به ویژه صاحبان قدرت و تریبون داران در برابر حاکمیت مستبد شده است.  در سراسر نامه  ،هر جا که اشاره به "نظام " و راس آن ضرورت داشته ،کروبی از اطلاق عنوان جمهوری اسلامی یا جمهوری ،خودداری  کرده و از حاکمیت نام برده  و این حاکمیت را نیز مستبد نامیده است. شیخ محصور ،در نخستین روز از حصر خانگی اعلام کرده بود که حاکمیت فعلی را نه جمهوری می  و  داند نه اسلامی.آخرین حاشیه از ادعانامه کروبی ، پاسخ به کسانی است که به بهانه آرام نگاه داشتن فضای کشور ،سکوت در برابر مظالم روزافزون را خواستار می شوند : " هیچکس نباید به بهانه مصلحت ،با ظلم همراه شود یا در برابر آن سکوت کند. امروز ،روز سخن گفتن و ایستادن در مقابل قانون گریزان است ".
البته کیفر خواست کروبی علیه خامنه ای ،دارای یک نقص اساسی نیز هست. او برای تکمیل ادعا نامه خود به اقدام شجاعانه دیگری نیاز دارد  :معرفی کسانی که ابلهانه یا طمع ورزانه  از گنجاندن "ولایت مطلقه فقیه" در قانون اساسی حمایت کردند . همچنین او باید  نظر کنونی  خود در خصوص تئوری پرداز ولایت مطلقه  فقیه را نیز با مردم در میان بگذارد. نقصی که در کیفرخواست کروبی وجود دارد بسیار بزرگ است اما ارزش  اقدام شجاعانه او نیز  آنقدر بزرگ است که نمی توان به بهانه آن نقص ،این عظمت را نادیده گرفت

ه‍.ش. ۱۳۹۵ فروردین ۱۹, پنجشنبه

بازگشت به "دوران طلایی "در پسا برجام



عباس عراقچی دیپلمات  ارشد جمهوری اسلامی  است که در دوران بحران آفرینی و تنش زایی، عضو هیئت مذاکرات هسته ای بوده و در  تنش زدایی و تفاهم هسته ای  نیز نقش آفرینی کرده است. این شخصیت دوگانه  قاعدتا  ناشی از نزدیکی عراقچی به رهبر جمهوری اسلامی و اجرای منویات اوست  که زمانی به دنبال تنش آفرینی بود و در دوره ای دیگر برای خلاصی از تحریم ها ،تن به تفاهم هسته ای داد. با این نگاه ،سخنان اخیر عراقچی را نیز باید مرتبط به علاقمندی های علی خامنه ای دانست. این عضو ارشد تیم مذاکرات هسته ای ، در یک  برنامه تلویزیونی به موضوع تحریم های جدید به خاطر آزمایش موشکی جمهوری اسلامی اشاره کرده و گفته است :"  تحریم آنها برای تست موشکی نیز نقض برجام حساب نمی شود اما طبق گفته مقام معظم رهبری این نقض برجام است و از دید ما خلاف نظر رهبری خلاف هر چیزی است."

سخن اخیر عباس عراقچی فقط برای کسانی قابل هضم است که سیاست ورزی از نوع ویژه نظام ولایت فقیه را بشناسند و از ابعاد بی نظیر آن با خبر باشند. این سیاست ورزی ،روزی رسما  بنیاد نهاده شد که آیت اله خمینی گفت : "اگر همه ملت بگوید فلان من می گویم بهمان " . این نگاه خودخواهانه  در مراسم  تنفیذ حکم ریاست جمهوری دکتر بنی صدر به  صورت مکتوب در آمد :"   به موجب این حکم، رای ملت را تنفیذ و ایشان را به این سمت منصوب نمودم." کسی که روز پانزدهم بهمن ماه پنجاه و هشت ، اعتبار رای میلیونها ایرانی را به تنفیذ خود مشروط کرد همان کسی بود که دقیقا  یک سال  قبل از آن و در شرایط نیاز به پشتیبانی ملت ،در حکم انتصاب مهندس بازرگان به نخست وزیری چنین نوشت : "  بر حسب حق شرعی و حق قانونی ناشی از آرای اکثریت قاطع قریب به اتفاق ملت ایران که طی اجتماعات عظیم و تظاهرات وسیع و متعدد در سراسر ایران نسبت به رهبری جنبش ابراز شده است .......جنابعالی را بدون در نظر گرفتن روابط و حزبی بستگی به گروهی خاص، مامور تشکیل دولت موقت می نمایم ". روز پانزدهم بهمن ماه سال پنجاه و هفت ،آیت اله خمینی حق شرعی ولی فقیه برای انتصاب نخست وزیر را ناشی از ابراز اعتماد ملت به رهبر می دانست اما یک سال بعد از آن ، اعتبار رای ملت بزرگ ایران را به تنفیذ خود منوط کرد.

هر چه از دوره استقرار جمهوری اسلامی گذشت نگاه هیچ انگارانه به ملت ابعاد گسترده تری پیدا کردتا جایی که در آستانه دهه دوم استفرار نظام ،آیت اله خمینی در نامه ای عتاب آلود خطاب به سید
علی خامنه ای ،چنین نوشت : "  حكومت مي تواند قراردادهاي شرعي را كه خود با مردم بسته است در موقعي كه آن قرار داد مخالف مصالح كشور واسلام باشد يك جانبه لغو كند". این تفسیر از اختیارات حکومت در مواجهه با مردم - که آقای خمینی در سخنرانی های تبلیغاتی ،آنان را ولی نعمت می نامید -قطعا در طول تاریخ و در سراسر دنیا بی سابقه بوده و هست. در واقع این حکم،اعلان علنی "صغیر پنداری ملت " و دست بالای حکومت ولایت فقیه نسبت به ملت بود.

عده ای از سیاسیون منتقد ،تلاش کرده اند سخن اخیر عباس عراقچی را نوعی "رندی "برای ارجاع مشکلات احتمالی ناشی از تحریم ها به رهبر بدانند. اما نگارنده اعتقاد دیگری دارد. سخن عراقچی در واقع انعکاس "علاقه "خامنه ای به همه کاره بودن است. رهبر جمهوری اسلامی بخواهد یا نخواهد و مخالفان او بگویند یا نگویند قریب به اتفاق  ایرانیان می دانند که افتضاحات هسته ای و رسوایی های سیاست خارجی که موجب تحمیل تحریم های گسترده به ملت ایران شد تنها و تنها ناشی از بلندپروازی ها و خودخواهی های خامنه ای است. اظهارات اخیر  عراقچی نیز چیزی بر رسوایی ها و مسئولیت های رهبر غیرپاسخگو نمی افزاید. اما  سید علی خامنه ای که در دوره هشت ساله ریاست جمهوری خود بارها توسط آیت اله خمینی و نزدیکان او تحقیر شد بیش از هر چیز به دنبال اثبات این واقعیت است که او نیز مانند سلف خویش از اختیارات نامحدود برخوردار است و می تواند قرار دادهای داخلی و خارجی را لغو یا بی اعتبار نماید. او به خصوص پس از انتخابات هفتم اسفند و تقویت نسبی جایگاه حکومتی روحانی ،از افزایش قدرت رئیس جمهور اسلامی  در عرصه بین المللی وحشت دارد و حاضر است به هر قیمت از این "قدرت گیری روحانی"جلوگیری نماید. بر خلاف کسانی که گمان می کنند سخنان اخیر عراقچی مطلوب رهبر نبوده ،با اطمینان می گویم این اظهارات،مطلوب  خامنه ای بوده و پیامی مستقیم برای  عده ای  در داخل و طرف های مذاکره در خارج دارد .پیام شفاف برای داخلی ها این که " خامنه ای علاقه وافر به بازگشت به دوران طلایی امام و هیچ انگاری ملت دارد ".این پیام به خصوص پس از تحقیر رهبر در انتخابات هفتم اسفند برای او اهمیت بیشتری پیدا کرده است . از سوی دیگر او مایل است دولت ها و سرمایه گذاران خارجی را متقاعد سازد که برای  راه یافتن به بازار سیاست واقتصاد ایران ،به روحانی و موتلفان او در انتخابات اخیر دل نبندند.آنها باید کدخدا را ببینند تا امکان چپاول  را پیدا کنند.خامنه ای گمان می کند برخی طرف های خارجی هنوز کدخدا را به خوبی نشناخته اند و عده ای در داخل نیز بازگشت دوران طلایی و اختیار کامل حکومت  در هیچ انگاری ملت را باور نکرده اند. رهبر  هر گاه مطمئن شود پیام او به خوبی توسط طرف های داخلی و خارجی درک شده ،شخصا برای امتیاز دهی در خارج و رفع خطر از نظام متزلزل خویش ، دست به کار خواهد شد.

 دوره پسابرجام برای خامنه ای فرصتی ایجاد کرده که هیچگاه در سال های اخیر برای او وجود نداشته است. پس او به خیال خود مترصد استفاده از این فرصت برای نشان دادن این نکته است که اختیار خود برای بازی با سرنوشت  ملت  را کمتر از بنیانگزار تئوری "رعیت پنداری ملت و نیاز آنان به قیم "  نمی داند. اصلاح طلبانی که حسرت بازگشت به دوران طلایی امام در دل های آنان است باید بدانند آنچه خامنه ای انجام می دهد در راستای تحقق حسرت آنان است.

ه‍.ش. ۱۳۹۵ فروردین ۱۱, چهارشنبه

مصیبتی به نام "نجابت"



سید علی خامنه ای که تا کنون سعی می کرد  خود را فارغ از هر گونه نگرانی از جانب مخالفان داخلی جلوه دهد بالاخره عنان از کف داد و چهره واقعی خویش همراه با اوج وحشت را به نمایش گذاشت. او  شش سال است به صورت یکطرفه ، انواع اتهامات را نثار مخالفان خود می کند اما ظاهرا حقارت ناشی از نتایج انتخابات نیم بند اخیر او را بیش از هر زمان دیگری بی تاب نموده است تا آنجا  که بر خلاف همه اصول حقوقی ،اخلاقی و انسانی ،بی دفاع ترین منتقدان خویش یعنی موسوی و کروبی  را نانجیب خواند. او آنقدر عصبانی بود که در اظهار نظری عجیب  ،از  بازندگان  انتخابات اخیر  تشکر کرد زیرا به گفته او "نجابت به خرج داده اند و مردم را به خیابان ها نکشانده اند". این اظهار نظر اگر در یک کشور آزاد مطرح می شد بسیاری از رسانه ها آن را  نشانه  اوج عقب ماندگی سیاسی رهبر تلقی می کردند . هر فرد آشنا با سیاست ایران می داند طرد شدگان در انتخابات اخیر ،علیرغم برخورداری از انواع رانت های سیاسی و تبلیغاتی و بهره گیری از پشتیبانی مستقیم رهبر نتوانستند حداقل رای برای راه یافتن به مجلسین را به دست بیاورند. پس چگونه می توانسته اند مردم را در حمایت خویش به خیابان ها بکشانند!ضمن آنکه خامنه ای بهتر از دیگران می داند وابستگان به جناح اصولگرا و شکست خوردگان انتخابات اخیر هیچگاه اجازه تصمیم گیری مستقل نداشته اند و خانه نشینی یا اوباش گری آنان مستلزم دستور مستقیم رهبر است.

اظهار نظر اخیر خامنه ای  و نانجیب خواندن فعالان جنبش اعتراضی سال هشتاد و هشت ، تقریبا اکثر اصلاح طلبان ،هاشمی رفسنجانی   وکسانی که عموما در طیف اصلاح طلبان طبقه بندی می شوند را در بر گرفت. این در حالی است که جناح مقابل نیز نزدیک ترین رئیس جمهور به رهبر  و حامیان  پر نفوذ او در "جناح متهم به اصولگرایی " را فاسد،بی کفایت ،بی اخلاق و در یک کلام "نا نجیب "به معنای واقعی کلمه می داند. ساده ترین نتیجه گیری از این تعارفات متقابل آنکه به اعتراف سران دو جناح،  در تمام سال های اخیر عرصه سیاسی ایران  جولانگاه نانجیبان بوده و به جای گردش نخبگان ،مردم شاهد گردش نانجیبان بوده اند. کسی نباید از این سخن من بر آشفته شود زیرا رهبر  جمهوری اسلامی ، چهار  رئیس قوه - یک نخست وزیر ، یک رئیس مجلس و دو رئیس جمهور -  که به مدت بیست و چهار سال بالاترین مناصب اجرایی و تقنینی  کشور را به عهده داشته اند نانجیب می داند و منتقدان رهبر هم رئیس جمهور مورد حمایت او و حامیانش را تجسم عینی  نانجیبی می پندارند  .

اما در این گردش نانجیبان ، تقصیر اصلی به عهده کیست  و دلیل آن چیست ؟ به باور من "نجابت مردم " و " سوء استفاده نخبه نمایان حکومتی " دو عامل اصلی در وقوع این پدیده است. بگذارید  به زمستان پنجاه و هفت برگردیم .بله .روز دوازدهم بهمن ماه پنجاه و هفت. روزی که میلیونها ایرانی با به جان خریدن انواع خطر ،از فرودگاه مهرآباد تا بهشت زهرا مستقر شده بودند تا ورود رهبر تبعیدی انقلاب را جشن بگیرند. همان روز ،آیت اله خمینی در داخل هواپیما در پاسخ به این سوال که" از بازگشت به ایران چه احساسی دارید؟"  پاسخ داد " هیچی". آن روز ،نجابت اکثر ایرانیان مانع واکنش درخور به آن "خودخواهی و هیچ انگاری ملت "شد. دو هفته بعد از آن،با حکم آقای  خمینی ،یک بیمار روانی به نام صادق خلخالی به عنوان حاکم  شرع منصوب شد . نتیجه آنکه گناهکار و بی گناه به دست او سپرده شدند  و بسیاری از افراد که به فرض مجرمیت ،مستحق مجازات های سبک تر بودند به دستور آن بیمار روانی ،تیرباران شدند. در همان زمان ،احکام مصادره خلخالی و محمدی گیلانی ،ضربه سنگینی به  تولید  و اقتصاد کشور زد که اعتراضاتی نه چندان پر صدا  در حوزه های علمیه کشور را به دنبال داشت. اما باز هم نجابت اکثر مردم و نخبگان  ،میدان را برای ترکتازی هر چه بیشتر آن دو حاکم شرع مجنون و حامی اصلی ایشان باز گذاشت. تابستان پنجاه و هشت فرا رسید و نوبت برگزاری انتخابات "مجلس تدوین قانون اساسی ".فضا آنچنان ساخته شد که جز معدودی انگشت شمار ،بقیه تدوین کنندگان قانون اساسی از میان روحانیون نزدیک به رهبر بر گزیده شدند.  آیت اله خمینی  قبل از پیروزی انقلاب وعده داده بود مسئولیت رسمی نمی پذیرد و  نقش روحانیون نیز ارشادی خواهد بود. اما در آستانه برگزاری انتخابات خبرگان اول،درجمع گروهی از روحانیون رسما از تسلط,این قشر بر مجلس تدوین قانون اساسی حمایت کرد و گفت :"نترسید که بگویند حکومت ،آخوندی شده است ".  در آن روز هم "نجابت "ها باعث سکوتی زیانبار شد و هیچکس فریاد نکشید که "تدوین قانون اساسی به انسان هایی با تخصص های گوناگون نیاز دارد".

بهار دومین سال استقرار جمهوری اسلامی ، با سخنرانی های آتشین آیت اله خمینی علیه صدام و دعوت علنی او از ارتش عراق برای شورش علیه حکومت بعثی آغاز شد. باز هم ملت نجیب و مسئولان  نجیب یا بی اراده ،سکوت پیشه ساختند و هیچکس به آیت اله خمینی نگفت که "صدام ، دیوانه ای خونخوار همچون خلخالی و گیلانی است که از حمایت دشمنان ایران در کشورهای عربی هم برخوردار است ." به هر حال چند ماه بعد ،صدام با حمایت شیوخ خلیج فارس و قدرت های بزرگ جهانی ،حمله ای ناجوانمردانه علیه ایران را شروع کرد. این بار آیت اله خمینی به جای اینکه فریاد مظلومیت ملت ایران را به جهان برساند شعار نابخردانه "جنگ جنگ تا رفع فتنه از عالم  "را مطرح کرد. در آن زمان هم نجابت ملت ،دردسر ساز شد ومظلومیت ایران وایرانیان در لابلای شعارهای توخالی و خودخواهانه مخفی ماند.

جنگ به پایان رسید و  از گوشه و کنار خبرهایی از نامه محرمانه آیت اله خمینی در خصوص پایان جنگ به گوش رسید. در آن شرایط به جای پرسشگری در مورد "علت ادامه  جنگ"، باز هم نجابت ملت و بی مسئولیتی گروهی از نخبگان باعث شد که عده ای بر مظلومیت آیت اله خمینی بگریند و بر سر و صورت بکوبند که "ای وای !امام جام زهر نوشید ".

پاییز سال شصت وهفت به پایان خود نزدیک می شد که عده ای از نمایندگان مجلس به او نامه نوشتند و  تلویحاخواستار"توقف روند دور زدن قانون توسط رهبر "شدند. او روز هفتم آذرماه سال شصت و هفت در پاسخی مودبانه خطاب به آنان ،چنین نوشت :"
. مطلبى که نوشته‏ اید کاملاً درست است. ان‏شاءاللّه‏ تصمیم دارم در تمام زمینه ‏ها وضع به صورتى درآید که همه طبق قانون اساسى حرکت کنیم. آنچه در این سالها انجام گرفته است در ارتباط با جنگ بوده است. مصلحت نظام و اسلام اقتضا می کرد تا گره‏ هاى کور قانونى سریعاً به نفع مردم و اسلام باز گردد. از تذکرات همۀ شما سپاسگزارم و به همۀ شما دعا می ‏کنم." اما دقیقه چهار ماه بعد از این نامه ،آیت اله منتظری را از قائم مقامی رهبری عزل کرد. "نجابت های دردسر ساز "این بار نیز موجب سکوت شد و هیچکس به او نگفت "آیت اله منتظری منتخب مجلس خبرگان است و عزل او نیز نیازمند مصوبه خبر گان است ".البته پیش از آن ،بزرگترین نجابت ابلهانه را شاهد بودیم. آیت اله خمینی در اظهار نظری عجیب برای تفسیر "ولایت مطلقه فقیه " اعلام کرد " حکومت اسلامی -بخوانید ولی فقیه -می تواند هر وقت مصلحت اقتضا کند قرار دادهایی که با ملت بسته است را به صورت یک طرفه لغو کند".  پیامدهای نجابت مردم و ذوق زدگی سیاستمداران  دو جناح در برابر این اظهار نظر ، ریشه بسیاری از گرفتاری هایی است که امروز همه عرصه های سیاسی ،اقتصادی و فرهنگی را فرا گرفته است.

البته نجابت های درد سر ساز تنها به دوره ده ساله رهبری آیت اله خمینی محدود نشد؛ اگرچه باید اعتراف کرد که بسیاری از مردم فریبی ها و سوء استفاده از   نجابت مردم در دوران او بنیاد گذاشته شد. دهه دوم استقرار جمهوری اسلامی  با یک دروغ بزرگ شروع شد که سید احمد خمینی و اکبر هاشمی رفسنجانی جعل کردند و همان دروغ مبنای  رسیدن خامنه ای به رهبری شد. آن روز اکثر مردم، وصیت آیت اله خمینی را شنیدند که تاکید می کرد پس از مرگش سخنان منتسب به او را قبول نکنند مگر دست نوشته یا فیلم آن سخنان وجود داشته باشد. دقایقی بعد از قرائت وصیت نامه ، هاشمی رفسنجانی ادعا کرد که آقای خمینی بر صلاحیت خامنه ای برای تصدی رهبری ،گواهی داده است. همه کسانی که دقایقی قبل از آن، وصیت رهبر فقید را شنیده بودند در برابر این سخن دروغ سکوت کردند . حتی اگر رفسنجانی و احمد خمینی راست گفته بودند اقدام منتسب به آیت اله خمینی و تقلید از سلاطین برای معرفی ولیعهد و جانشین ،بر خلاف جمهوری خواهی بود .  اما فضای احساسی ناشی از فوت آیت اله خمینی ،موجب نجابت عمومی و سکوت در برابر آن "دروغ" یا این "ولیعهد سازی" شد که هزینه های آن هنوز بر دوش ملت سنگینی می کند.

هر چه از دوره رهبری خامنه ای گذشت سهم نجابت در برخورد مردم با خامنه ای کاسته شد .اما نجابت های قبلی کار خود را برای استحکام  نظام ولایت فقیه  و تبدیل آن به یک "دیکتاتوری تمام عیار"کرده بود. اما در عین حال در حدود سه دهه رهبری خامنه ای کم و بیش ،سوء استفاده از نجابت مردم در خدمت اهداف ضد مردمی رهبر قرار گرفت. البته نجابت مردم در سال های اخیر ، عمدتا ناشی از اعتماد یا علاقه آنان به گروهی از اصلاح طلبان بوده که خود را منتقد شرایط موجود معرفی می کنند.

متاسفانه نجابت غیر موجه بسیار از ایرانیان در برابر رفتار غیر نجیبانه حاکمیت ،فقط به سوءاستفاده رهبر و اطرافیان او و اتخاذ روش های ضد مردمی و هزینه ساز منجر نشده  بلکه" طلب کاری بدون شرمساری "آقای خامنه ای را نیز به دنبال داشته است. او از ماهها قبل از "نیمه انتخابات اخیر " علاقه خود به گروهی از کاندیداها را به نمایش گذاشت و اتفاقا همین افشای علاقه ،موجب گرایش بسیاری از مردم به "هر "کاندیدایی جز نامزدهای مطلوب رهبر شد. او نتوانست این ر فتار مردم را تحمل کند و در یک سخنرانی عمومی ،مخالفان خود را نانجیب خواند. البته او پیش از این نیز سابقه هرزگویی نسبت به منتقدان خود داشته اما به نظر می رسد مخاطب سخنان اخیر او  گروهی از مردم ایران بودند که تلاش کردند از نمایش جدید رهبر ،رفراندومی علیه او بسازند. خامنه ای با نا نجیب خواندن مخالفان و منتقدان خویش ثابت کرد "نجابت" در رفتار سیاسی منتقدان و  مخالفان ،موجب جسارت قدرتمندان و تمایل آنها به افزایش نانجیبی ها خواهد شد. اکنون نوبت نخبگان است تا با مردم سخن بگویند و پیامدهای مثبت و منفی  اینگونه نجابت را  تشریح نمایند.  شاید وقت آن باشد که طرفداران "جدایی دین از حکومت" ، برای تفکیک میان" کنش ها و واکنش ها در حوزه های شخصی" با آنچه در حوزه های سیاسی اتفاق می افتد نیز راهکارهایی بیابند. گمان می کنم نتیجه حدود چهار دهه نجابت مردم نسبت به  تصمیم ها و اظهارات غیر نجیبانه سران  نظام، در برابر چشمان  ما قرار دارد و لزوم تجدید نظر یا حداقل اندیشیدن به آن، بر همگان آشکار است.