شنبه ۵ اردیبهشت ۱۳۹۴ ه‍.ش.

جمهوری اخلاق کُش ، جمهور بی اخلاق

یکی از ادعاهای اساسی آیت اله خمینی که توانست گروه زیادی از متدینان را به فداکاری تا حد بذل جان تشویق نماید ادعای زیرپاگذاشتن احکام اسلامی توسط رژیم شاه بود. او با انواع  تبلیغات ، بسیاری از مردم  را قانع کرده بود که حکومت مورد نظر او ، اسلام را در ایران احیا خواهد کرد و در سایه حکومت اسلامی ، دنیای ایرانیان نیز آباد تر خواهد شد. او زمانی ادعا کرده بود اگر تنها یک ساعت در روز رادیو در اختیار وی و همفکرانش باشد تحولی اساسی در فرهنگ و رفتار مردم ایجاد خواهدشد. اکنون نزدیک به چهار دهه از آن روزها گذشته و علیرغم فراز و نشیب ها در مدیریت اجرایی کشور، رسانه های   پرمخاطب و تریبون های پر هزینه جمهوری اسلامی همواره توسط کسانی اداره شده که سخنگویان مستقیم رهبر نظام بوده اند. گسترش حوزه های علمیه و راه اندازی کاروان های مختلف تبلیغاتی ، از دیگر تدابیر نظام جمهوری اسلامی برای تحمیل سلیقه سران نظام به جامعه  بوده است. در این مدت ، نه تنها اقلیت های دینی و مذهبی ، ار دسترسی حد اقلی  به  تریبون های عمومی محروم بوده اند  بلکه بسیاری از دگراندیشان شیعه - حتی در سطح مراجع تقلید - در معرض دشمنی رسانه ها و بوق های تبلیغاتی جمهوری اسلامی قرار داشته اند. پس وضعیت فعلی جامعه  از لحاظ اخلاقی و فرهنگی  را می توان دستاورد مستقیم حاکمیت سی وشش ساله جمهوری اسلامی دانست.

آیت اله خمینی و جانشین او همواره ادعا داشته و دارند که احیا گر احکام اسلام هستند. پیامبر اسلام مهم ترین وظیفه خویش را " احیای مکارم اخلاق " می دانست : " انی بعثت لاتمم مکارم الاخلاق ". اکنون برای سنجش وضعیت اخلاق در جامعه " جمهوری اسلامی زده " نیاز به تلاش زیاد نیست. نمی خواهم در خصوص سران نظام سخن بگویم که توصیف فساد آنها " مثنوی هفتاد من " خواهد شد. چه کسی  می تواند در دروغ گویی آشکار رهبر تردید کند درحالی که نزدیک ترین مشاور او - ناطق نوری - می گوید " ایشان در جریان سیر تا پیاز مذاکرات هسته ای هستند" و رهبر ادعا می کند " از جزئیات مذاکرات بی خبرم " . چه کسی می تواند چشم بر حمایت رهبر از بزرگترین مفاسد اقتصادی تاریخ ایران ببندد در حالی که رئیس فاسد ترین دولت ، محبوب ترین رئیس جمهور برای رهبر و نزدیک ترین فرد به او بود؟ مگر می توان نقش رهبر را در ترویج بی اخلاقی در جامعه نادیده
گرفت در حالی که او سالهاست در تریبون های عمومی به مخالفان داخلی و خارجی خود فحاشی می کند و به هیچکس اجازه دفاع داده نمی شود؟ در خصوص فساد  مالی مدیران هم ،  مراجعه  به اخبار رسمی منتشره در رسانه های حکومتی ، بسیاری از ابعاد را آشکار می سازد. فساد اخلاقی  مقامات عالیرتبه در حد رئیس جمهور  و به ویژه دروغ گویی های مکرر آنها نیز هر روزه در افشاگری های متقابل رقبای حکومتی ، بر ملا می گردد. اما مهم تر از همه اینها ، فساد و بی اخلاقی است که در سایه حکومت جمهوری اسلامی ، هر روز بیش از دیروز جامعه را آلوده می کند.

امروز بیش از هر زمان ، دروغگویی در میان ایرانیان رواج یافته است. بخشی از این دروغ گویی ، ریشه در نیاز مردم به تظاهر و زهد فروشی در اموری دارد که به نحوی با حکومت در ارتباط است. البته در این زمینه ، بیشترین دروغ گویی و بهره مندی، نصیب رانت خواران نزدیک به حکومت است. اما اقشار گوناگون مردم نیز از این بلای اخلاق سوز ، در امان نیستند. بخل و حسد ، از دیگر پدیده هایی است که همواره در همه جوامع از جمله جامعه ایران وجود داشته اما انواع تبعیض و گسترش فاصله طبقاتی در دوره حاکمیت جمهوری اسلامی ، ابعاد آن را گسترده و فراگیر کرده است.  در سالهای پیش از انقلاب ، مذاکرات شفاهی میان  فعالان اقتصادی ، سند قطعی برای یک معامله بود اما اکنون حتی رد و بدل شدن دهها سند مکتوب نیز موجب احساس تعهد برای بسیاری از معامله گران نمی شود. شاید آغاز این " خلف وعده ها و اعتمادسوزی ها " ریشه در خلف وعده های حکومتی و ناتوان سازی بسیاری از فعالان اقتصادی در اجرای تعهدات خود داشته است اما امروزه روابط کاملاً خصوصی میان بسیاری از تجار و صنعت گران ، مبتنی برهمین روش است.  پیمان شکنی  در جامعه امروز ایران ، قبح زیادی ندارد وحتی گاه نشانه " رندی " تلقی می شود. کینه ورزی و حسد نسبت به نزدیک ترین دوستان و بستگان و طمع به دارایی های مادی ، معنوی و عاطفی آنها اکنون دیگر تعجب کسی را بر نمی انگیزد. فخر فروشی  به زیر دستان ، نه تنها نکوهش نمی شود بلکه گاه حسرت انگیز است !  یک روز  شعار " تو کز محنت دیگران بی غمی / نشاید که نامت نهند آدمی " باور بسیاری از ایرانیان بود و امروزه بسیاری از افراد موفقیت خویش را تنها در " له کردن " دیگران جستجو می کنند که البته چندان هم عجیب نیست زیرا بهترین توصیف برای جمهوری اسلامی این سخن  است : " دردا که دوای درد پنهانی ما / افسوس که چاره پریشانی ما / بر عهده جمعی  است که پنداشته اند /آبادی خویش را به ویرانی ما ". در جامعه امروز ایران ، دست اندازی به اموال عمومی  و کسب ثروت از این راه ، بیش از آنکه دزدی آشکار تلقی و موجب شرمندگی مرتکب باشد نوعی هوشمندی تلقی می شود. مشکلات اقشار مختلف جامعه، سوژه های سرگرم کننده برای بسیاری از افراد است  و تمسخر های قومیتی روز به روز در حال افزایش است. فاجعه اخیر در فرودگاه جده ، بیش از آنکه غیرت عمومی را تحریک نماید موجب ساختن هزاران عبارت تمسخر آمیزشد . حریم خصوصی افراد فاقد هر گونه ارزش شده به طوری که  فیلم سرقت شده از لحظات جان دادن مرتضی   پاشایی در عرض چند ساعت توسط هزاران نفر باز نشر می شود و گروهی دیگر فیلمی را با سرعت برق و باد در فضاهای عمومی منتشر می کنند که از مصیبت وارده به دخترک بوشهری  برداشته شده وبرای او و خانواده اش آبرویی باقی نمی گذارند.

اگر خوب به اطراف خود بنگریم هر یک قادر خواهیم بود دهها نمونه از این بی اخلاقی ها بیابیم که قطعاً همواره در میان ایرانیان وجود داشته اما رفتار ضد اخلاقی سران جمهوری اسلامی و ترویج بی اخلاقی در رسانه های پر مخاطب حکومتی بر حجم آن افزوده و روز به روز بر گستره آن اضافه می شود. مهم ترین پیامد اخلاق کُشی د ر جمهوری اسلامی آن بوده که اکنون بسیاری از بی اخلاقی ها به موضوعی عادی در میان مردم و مسئولان تبدیل شده است . امروزه  دروغ گویی ، فخر فروشی ، دزدی های کلان، بخل و حسادت ، توطئه علیه دوست و فامیل، رقابت ناسالم با نزدیک ترین افراد، پیمان شکنی ،تحقیر دیگران و  سایر مظاهر بی اخلاقی ،موجب شرمندگی و انزوای کسی در حوزه جغرافیایی اشغال شده توسط جمهوری اسلامی نمی شود و همین امر احساس امنیت برای سران جمهوری اسلامی شده است. آنها مطمئن هستند جامعه ای که  فساد و تباهی  در  آن عادی شود امن ترین مکان برای مدیران فاسد و بی اخلاق است. بزرگترین خیانت جمهوری اسلامی ، کشتن اخلاق در میان جمهور مردم بوده که متاسفانه روز به روز بر تعداد " اخلاق مرده ها " افزوده می گردد و " قومی که گشت فاقد اخلاق ، مردنی است ".

سه‌شنبه ۱ اردیبهشت ۱۳۹۴ ه‍.ش.

مرجع انگلیسی ، مرجع دلاری

در سالهای گذشته ، دستگاههای تبلیغاتی وابسته به جمهوری اسلامی تلاش کرده اند مراجع تقلید غیر حکومتی را به انواع اتهامات متهم نمایند. یکی از این اتهامات که با توجه به حساسیت های تاریخی ملت ایران نسبت به مخالفان ایراد می گردد "وابستگی به انگلیس"  است. در آخرین نمونه ، دستگاه قضایی جمهوری اسلامی در هماهنگی با وزارت اطلاعات دولت روحانی ، اتهام انگلیسی بودن را متوجه آیت اله سید صادق شیرازی نموده  که با شجاعتی مثال زدنی در برابر بدعت ولایت فقیه و استبداد حاکم ایستاده است . درتبیین این اتهام افکنی قبلاً مقاله ای نوشته ام - اینجا - اما مراجع تقلیدی که وظیفه فریب بخشی از متدینان را دارند مستحق چه عنوانی هستند؟ این مقاله نگاهی دارد به روند اعلام مرجعیت سید علی خامنه ای که اعلام مرجعیت او یکی از بزرگترین دروغ های تاریخ حوزه علمیه است.
 
کمتر از سه ماه قبل از فوت آیت اله خمینی ، نزدیکان رهبر جمهوری اسلامی  که از بیماری لاعلاج او آگاه بودند تصمیم گرفتند بعضی مشکلات احتمالی  بعد از فوت وی را با دستور منتسب به بنیانگزار نظام حل و فصل نمایند. بر همین اساس ، دستور بازنگری در قانون اساسی اولیه صادر شد. آحاد ملت ایران و حتی بسیاری از سیاسیون از نقشه پشت پرده هاشمی رفسنجانی و احمد خمینی برای به رهبری رساندن سید علی خامنه ای بی اطلاع بودند.  اما آن دو، با طراحی دقیق، اجزای نقشه خود را به پیش بردند. یکی ازمهم ترین موانع بر سر راه، عدم تطابق جایگاه فقهی خامنه ای با شرط مندرج در قانون اساسی اولیه جمهوری اسلامی بود. اصل یک صد و نهم قانون اساسی اولیه جمهوری اسلامی برای نامزد های احراز مقام رهبری ، شرط مرجعیت را قائل شده بود که جایگاه فقهی خامنه ای فاصله زیادی با آن داشت. بر همین اساس در یک اقدام طراحی شده قبلی ، علی مشکینی رئیس شورای بازنگری قانون اساسی ، نامه ای به آیت اله خمینی نوشت و نظر او را در خصوص حفظ یا حذف این شرط جویا شد.  تنها پنج هفته قبل از فوت ایت اله خمینی  و در شرایط نامساعد جسمی و روحی  او پاسخ منتسب به وی به این شرح منتشر گردید : «در مورد رهبری، ما که نمی‌توانیم نظام اسلامی مان را بدون سرپرست رها کنیم. باید فردی را انتخاب کنیم که از حیثیت اسلامی مان در جهان سیاست و نیرنگ دفاع کند. من از ابتدا معتقد بودم و اصرار داشتم که شرط مرجعیت لازم نیست. مجتهد عادل مورد تأیید خبرگان محترم سراسر کشور کفایت می‌کند. اگر مردم به خبرگان رأی دادند، مجتهد عادلی را برای رهبری حکومتشان تعیین کند، وقتی آن‌ها هم فردی را تعیین کردند تا رهبری را بر عهده بگیرد، قهراً او مورد قبول مردم است، در این صورت او ولیّ منتخب مردم می‌شود و حکمش نافذ است.» با این پاسخ ،مهم ترین مانع برای اجرای نقشه مشترک رفسنجانی - احمد خمینی برطرف گردید تا پس از پنج هفته ، سید علی خامنه ای که هیچکس او را صاحب صلاحیت برای مرجعیت نمی دانست به رهبری جمهوری اسلامی انتخاب شود. خامنه ای نه تنها فاقد شرط مرجعیت بود بلکه هیچگاه به عنوان مجتهد سرشناس و صاحب نظر  مورد توجه نبود. پیش از انقلاب که بیانیه هایی توسط مدرسان سرشناس حوزه های علمیه صادر می شد نام خامنه ای درذیل  هیچیک از ان بیانیه ها  وجود نداشت. دهسال پس از پیروزی انقلاب  و کمتر از شش ماه پیش از تصدی رهبری نیز او خود را مقلد آیت اله خمینی می دانست و اعلام می کرد  در فتاوی احتیاطی آقای خمینی به آیت اله منتظری مراجعه می نماید.*
 
رهبر دوم جمهوری اسلامی در سالهای اولیه تصدی این سمت، ظاهراً علاقه ای به ادعای مرجعیت نشان نمی داد  اما اطرافیان، او را رها نکردند و شاید او نیز در دل سودای مرجعیت را داشت. بر همین اساس بلافاصله پس از فوت آیت اله اراکی در پاییز سال هفتاد و سه ، در اقدامی دستوری ، مدرسین حوزه علمیه قم نام خامنه ای را به عنوان یکی از مراجع هفت گانه به مردم معرفی نمودند اما دستوری بودن اقدام حوزه علمیه قم واضح تر از آن بود که اهل تقلید را نسبت به آن قانع نماید. حتی خامنه ای نیز می دانست باور پذیر نمودن این دروغ ، کار ساده ای نیست. لذا در اظهار نظری بی سابقه ، خواستار تقلید ایرانیان از سایر مراجع تقلید شد و خود را مرجع مسلمانان در سایر کشورها معرفی نمود! اما این ، تنها مشکل خامنه ای برای  احراز مرجعیت نبود. او نیاز به مقلدانی داشت که وجوهات شرعیه در اختیار وی بگذارند و او را قادر به پرداخت شهریه به طلاب علوم دینی نمایند. در آن زمان ، هاشمی رفسنجانی از قدرت زیادی در حکومت برخوردار بود و خامنه ای هنوز نمی توانست به راحتی به بودجه های دولتی دست اندازی نماید. لذا دادگاههای انقلاب به ریاست جعفر نیری ، بدعتی بی سابقه را بنیان گذاری کردند که به موجب آن ، بسیاری از محکومان محاکم انقلاب به پرداخت دو خمس از اموال خود محکوم می شدند. این وجوه مستقیماً به حساب دفتر خامنه ای واریز می گردید. اقدام بعدی برای پرنمودن " خزانه شهریه رهبر " و تثبیت جایگاه مرجعیت او - در غیاب مقلدان  و پرداخت کنندگان واقعی وجوهات شرعیه - تقویت مالی ستاد اجرایی فرمان امام بود که هم اکنون ثروت آن به دهها میلیارد دلار می رسد. وارد نمودن سپاه به قاچاق رسمی محصولات نفتی و واریز در آمد آن به حساب دفتر رهبر ، گام بعدی برای افرایش ثروت " دفتر مرجعیت خامنه ای " بود. این ثروت در داخل کشور او را قادر ساخت  تا بیش از سایر مراجع تقلید به طلاب علوم دینی ، شهریه بپردازد و پایین بودن جایگاه فقهی او را با افزایش شهریه پرداختی جبران نماید. نقش دیگر این ثروت کلان ،تأمین مالی برخی دیگر از مراجع تقلید حکومتی همچون نوری همدانی است که در غیاب تزریق مالی دفتر رهبر ، قادر به پرداخت شهریه و تشویق طلاب به تبلیغ برای خامنه ای نخواهند بود.بخشی از این ثروت نیز درمیان طلاب  غیر ایرانی در عراق و سایر کشورها توزیع می شود تا حوزه نفوذ خامنه ای را گسترش دهد.
 
ثروت هنگفتی که در بیست و چند سال گذشته در بیت رهبر متمرکز شده ، البته بیش از هرچیزدر خدمت ماجراجویی ها و ارضای شهوات سیاسی خامنه ای در نقاط مختلف جهان است . اما بی تردید بخش قابل توجهی از آن نیز صرف زنده نگهداشتن نام خامنه ای  و در درجه دوم  تعدادی از آخوندهای دربار رهبر به عنوان مراجع تقلید ثروتمند می شود که نشانه ظاهری  تقلید عده زیادی از افراد از ایشان است.در واقع ، حکومتی که  روحانیون و مراجع تقلید منتقد را " انگلیسی " می نامد توسط کسی رهبری می شود که شایسته ترین نام برای او " مرجع دلاری " است.  
 
-----------------
* این موضوع را شخصاً از آقای کروبی و به نقل قول مستقیم از آیت اله موسوی اردبیلی شنیدم

دوشنبه ۳۱ فروردین ۱۳۹۴ ه‍.ش.

توافق لوزان ،خامنه ای روسوفیل و جنگ روسیه - غرب

روز سیزدهم فروردین ماه جاری ، تفاهم اولیه جمهوری اسلامی با قدرت های جهانی بر سر مسئله هسته ای  با سر وصدای فراوان اعلام شد. یک روز پس از آن ، محمد امامی کاشانی در خطبه های نماز تهران  جمعه اظهار داشت: "عامل موفقیت در مذاکرات هسته‌ای ، رهبری‌های داهیانه حضرت آیت‌الله خامنه‌ای رهبر فرزانه انقلاب است. انصافاً تیم مذاکره‌کننده هسته‌ای تیمی متین، با حکمت و با متانت است، تیم مذاکره‌ کننده هسته‌ای همان‌طور که رهبر معظم انقلاب فرمودند نرمش قهرمانانه و تلاش شبانه‌روزی و خستگی‌ناپذیر داشتند". سخنان امام جمعه موقت تهران نخستین نشانه رضایت رهبر از نتیجه مذاکرات لوزان بود. ستاد مرکزی ائمه جمعه به ریاست سید رضا تقوی  که در دفتر رهبر مستقر است تنها چند  ساعت قبل از اقامه نماز جمعه هر هفته  سر فصل موضوعاتی که باید توسط ائمه جمعه بیان شود را کتباً به آنان ابلاغ می نماید. درنخستین روز بعد از اعلام توافق لوزان ، اظهارات اغلب ائمه جمعه در سراسرکشور حاوی حمایت از نتایج مذاکرات بود. حتی ائمه جمعه تند خو همچنان احمد علم الهدی از دستاورد مذاکرات تقدیر و تنها نگرانی خود را عهد شکنی امریکایی ها اعلام کردند. در واقع به توصیه یکی از واحدهای وابسته به دفتر رهبر، دهها امام جمعه در سراسر کشور از موفقیت تیم مذاکرات هسته ای ابراز رضایت کردند و آن موفقیت را مرهون رهنمودهای رهبر بر شمردند. دو روز بعد از اظهار شادمانی ائمه جمعه که قطعاً با هماهنگی بیت رهبربیان شده بود وابسته ترین گماشته ولی فقیه یعنی حسن فیروز آبادی پیام تبریکی خطاب به سید علی خامنه ای صادر کرد. فیروز آبادی که  نتیجه مذاکرات را موجب سربلندی ملت ایران  می  دانست  در بخشی ازپیام  تبریک خود آورده بود : "در سایه هدایت‌های آن رهبر فرزانه و همت دولت خدمتگزار جناب آقای دکتر روحانی و تیم مذاکره کننده هسته‌ای بویژه ظریف وزیر امور خارجه گام دیگری در جهت احقاق حقوق مسلم نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران در مذاکرات مربوط به انرژی صلح‌آمیز هسته‌ای برداشته شده است..". در ششمین روز بعد از اعلام توافق لوزان  ودر حالی که تبریک گویی های مستقیم و غیر مستقیم به خامنه ای هیچگونه واکنش منفی ازسوی او به دنبال نداشت فرمانده کل سپاه پاسداران نیز به قافله تجلیل کنندگان از روند مذاکرات هسته ای پیوست : " به فضل الهی فرزندان انقلابی ایران اسلامی در نبرد دیپلماتیک خود تا به امروز توانسته‌اند از حقوق ملت ایران به شایستگی دفاع کنند و ملت ایران و سپاه پاسداران انقلاب اسلامی از تلاش‌های صادقانه و مجاهدت‌های سیاسی این عزیزان و ایستادگی روی خطوط قرمز تعیین شده، قدردانی می‌کنند". اما بازهم نشانه ای از مخالفت یا نارضایتی خامنه ای مشاهده نگردید. او نه ازپیام دهندگان و مذاکره کنندگان هسته ای تقدیر کرد نه آنان را مورد عتاب و خطاب قرار داد. یک هفته پس از رد و بدل شدن تبریک ها و تکریم های متملقانه نسبت به نقش خامنه ای  در موفقیت مذاکرات هسته ای ، رهبر جمهوری اسلامی در دیدار با مداحان حکومتی ، زبان گشود و اعلام کرد در لوزان هیچ اتفاقی نیفتاده و تبریک ها به او بی معنی است. این اظهارات موجب تعجب همه کسانی گردید که از مناسبات میان خامنه ای و گماشتگان او در نهادهای نظامی و تریبون های نماز جمعه با خبر هستند. اما دوران این تعجب بسیار کوتاه بود. سه روز بعد از سخنرانی خامنه ای و اظهارات مخرب او نسبت به توافق لوزان،  علی شمخانی  به روسیه رفت و درپایان سفر او اعلام شد که پوتین ممنوعیت تحویل موشک های اس - 300 به ایران را لغو کرده است. تردیدی نیست که دستور پوتین برای رفع ممنوعیت ارسال موشک ها به ایران بر روند مذاکرات هسته ای تأثیر منفی خواهد گذارد واین موضوعی نیست که از چشم خامنه ای و اربابان روس او پنهان باشد. پس می توان حدس زد واکنش تأخیری خامنه ای به نتایج نشست لوزان ناشی از انتظار او برای تصمیم گیری پوتین و ابلاغ تصمیم به جمهوری اسلامی بوده است.
 
اما هدف روسیه از تلاش برای تخریب مذاکرات هسته ای چیست؟ بسیاری از ایرانیان قبلاً پاسخ قانع کننده ای برای این پرسش یافته اند. در سالهای گذشته و در غیاب محصولات و فن آوری های پیشرفته غربی ، از یکسو میلیاردها دلار از اموال ایرانیان به جیب روسها واریز شده و از سوی دیگر بسیاری از صنایع ایران برای سالهای طولانی به روسیه وابسته شده است. رفع تحریم ها به معنای دسترسی تجارو صنعت گران ایرانی به بازار تجاری و صنعتی پیشرفته تر و کاهش چشمگیر نقش روسیه در تجارت و صنعت ایران خواهد بود. اما در حال حاضر روسیه نگرانی بزرگ تری دارد. نیاز اروپا به گاز صادراتی روسیه ،  قدرت ویژه ای  برای روسیه در چانه زنی ها با غرب ایجاد کرده است که ارزش آن برای روسیه  دهها برابر بیشتر از منافع مالی  ناشی از صادرات گاز به اروپاست.عادی سازی روابط ایران با غرب ، امکان سرمایه گذاری غربی ها برای احداث خط لوله انتقال گاز ایران به اروپا را فراهم می کند و این یعنی کاهش قدرت باجگیری روسها از غرب. در سر دیگر ماجرا،  سرمایه گذاری غربی ها و یا  ایرانی ها برای احداث خط انتقال گاز به اروپا، درآمد قابل توجهی برای کشورمان خواهد داشت و از نرخ بیکاری در داخل کشور خواهد کاست. البته این تنها زمینه ای نیست که عادی سازی روابط ایران با غرب ، موجب نگرانی روسیه می شود. سرمایه گذاری در حوزه های انرژی خزر هم تا کنون به دلیل عدم دسترسی ایران  به جدید ترین و به صرفه ترین فن آوری ها  به تأخیر افتاده است. روابط خصمانه با غرب ، روسیه را به تأمین کننده انحصاری نیروگاه هسته ای برای ایران تبدیل کرده و سران روسیه نیز از این انحصار نهایت سوء استفاده مالی و سیاسی را   به عمل آورده اند. البته گرانفروشی و وابسته کردن بازار و صنعت ایران به تکنولوژی های عقب افتاده روسی ، تنها مصیبتی نیست که انحصار روسی بر اقتصاد ایران تحمیل کرده و می کند. تاخیرهای مکرر و غیر موجه در راه اندازی نیروگاه بوشهر و نیز خوش رقصی های سران کرملین برای دوستان اسرائیلی خود بر سر تحویل سامانه موشکی اس- سیصد ، نشان داده که روسها هیچگاه شریک قابل اعتمادی نبوده اند. در چنین شرایطی رفتار روسوفیلی خامنه ای بزرگترین خیانت به منافع ملی ایرانیان است. او به جای اصرار بر ولخرجی بی حاصل هسته ای می تواند به بهبود روابط با غرب بیندیشد؛ روابطی که در آن طرفین به یکدیگر نیازدارند و هر یک منافع قابل توجهی کسب خواهد کرد. اما رهبر خیانت پیشه جمهوری اسلامی ظاهراً این بار نیز تامین منافع روس ها در چالش با غرب را به تحصیل امنیت و ثروت برای ایرانیان که اسیر حکومت او هستند ترجیح می دهد. تاریخ ایران گواهی می دهد خسارتی که "روسو فیل "ها به کشورمان وارد کرده اند و ضرباتی که حکومت های مختلف در روسیه به منافع ایران  تحمیل نموده اند دهها بار زیان بارتر از ضررهایی بوده که از سوی رقبای غربی آنها بر ایران وارد شده است. در موضوع اخیر هم با اطمینان می توان گفت پس از بازی با کارت ایران و گرفتن باج مورد نظر خود  از غربی ها بار دیگر دست نشانده خود در ایران را تنها خواهند گذاشت.

سه‌شنبه ۲۵ فروردین ۱۳۹۴ ه‍.ش.

علی جمهوری اسلامی ، علی نهج البلاغه : جنگ و صلح

مقدمه : همانگونه که در دوقسمت قبلی یادداشت اشاره شد مخاطب اصلی این سری مقالات ، کسانی هستند که  جمهوری اسلامی را ادامه راه امام علی ( ع) می دانند و ادعاهای دروغین رهبر جمهوری اسلامی در خصوص پایبندی های مذهبی او را باور دارند. نگارنده در این یادداشت ، تلاش نمی کند با مخالفان اسلام وارد چالش کلامی شود . هدف این یادداشت دعوت برخی طرفداران   حکومت جمهوری  اسلامی به  اندیشیدن بیشتر و مقایسه رفتار سران نظام جمهوری اسلامی با توصیه های مکتوبی است که از امام اول شیعیان به جا مانده است.

--------------------------
 
یکی از مهم ترین مشخصه های جمهوری اسلامی از آغاز استقرار ، اصرار برداشتن دشمن و خصومت ورزی با سایر دولت ها به بهانه های گوناگون بوده است. دشمن تراشی گاه به بهانه انجام وظیفه شرعی برای رفع ظلم و فساد از سراسر گیتی صورت گرفته و زمانی با ادعای رفع  توطئه علیه انقلاب اسلامی. قانون اساسی جمهوری اسلامی نیز به نوعی از دشممن تراشی مشروعیت بخشیده است. در مقدمه این قانون آمده است : " قانون اساسی با توجه به محتوای اسلامی انقلاب ایران که حرکتی برای پیروزی تمامی مستضعفین بر مستکبرین بود زمینه تداوم این انقلاب را در داخل و خارج کشور فراهم می‌کند بویژه در گسترش روابط بین‌المللی، با دیگر جنبش‌های اسلامی و مردمی می‌کوشد تا راه تشکیل امت واحد جهانی را هموار کند (ان هذه امتکم امه واحده و اناربکم فاعبدون) و استمرار مبارزه در نجات ملل محروم و تحت ستم در تمامی جهان قوام یابد." در واقع ،  سران جمهوری اسلامی  از نخستین روزهای رسیدن به قدرت،  به دخالت در امور سایر کشورها برای  تشکیل " امت واحده اسلامی " از طریق " تداوم انقلاب  در داخل و خارج از کشور " می اندیشیده اند که مفهوم دیگر آن ، احساس دشمنی با بسیاری از دولت ها در سراسر کشور و خصومت ورزی در عرصه بین المللی است. در دوره رهبری سید علی خامنه ای ، خصومت ورزی ابعاد گسترده تری یافته و رهبر بی خرد جمهوری اسلامی ، علم مبارزه با برخی ملت ها را نیز برداشته است. او در آستانه انتخابات ریاست جمهوری اسلامی سال نود ودو، با صراحت نژادهای غربی به ویژه اروپایی ها را وحشی خواند و اظهار داشت: " غربی‌ها بخصوص نژادهای اروپايی، نژادهای وحشی‌اند. اينها ظاهرشان اتو کشيده و کراوات زده و ادکلن زده و اينهايند امّا همان باطن وحشی‌گری‌ای که در تاريخ وجود داشته هنوز هم در اينها هست".  
 
علاوه بر خصلت دشمن خواهی و دشمن تراشی، نگاه سران جمهوری اسلامی  به " صلح و دوستی" با سایر کشورها، همواره نگاهی منفی و همراه با احساس شرمندگی یا حقارت بوده است . این ، از نقاطی است که تفاوت آشکار سران جمهوری اسلامی با دیدگاههای به جا مانده از امام علی (ع ) را علنی  می سازد.مهم ترین سند در این خصوص، توصیه های حکومتی امام اول شیعیان و خلیفه چهارم اهل سنت  به مالک اشتر - حاکم منصوب امام در مصر- می باشد. این توصیه ها، تنها جنبه ارشادی و اخلاقی نداشته بلکه بخشی از دستور العمل اجرایی برای حاکم بخشی از حوزه حکومت اسلامی در صدر اسلام بوده است. در فرمان مکتوب امام  به مالک اشتر  آمده است : " هر گز صلحی را که دشمن به تو پیشنهاد می کند و رضای خدا در آنست  رد نکن."  کسانی که با ادبیات عرب آشنا هستند می دانند عبارت " ولا تدفعن " همراه با تاکید شدید است. او سپس دلایل خود برای این توصیه را نیز بیان می کند : " صلح موجب آسایش لشگریان ، آسودگی خاطرخودت و امنیت شهرها ست ".  اما نگاه رهبر جمهوری اسلامی به صلح با دشمنان واقعی و مجازی چیست؟ او بارها اعلام کرده که اگر ایران با امریکا از در صلح و دوستی وارد شود ابهت جمهوری اسلامی در میان ملت های انقلابی در سایر نقاط جهان از بین می رود. یعنی او به جای آنکه به آسایش لشکریان خود یا امنیت شهروندانی که آنها را رعیت خویش می پندارد بیندشید به فکر ابهت پوشالی است که با ماجراجویی های بین المللی و با استفاده از ثروت ملت ایران برای خود دست و پا کرده است. او به جای آنکه رفاه و آسایش ایرانیان را وجهه همت خویش قرار دهد همواره به فکر افزایش سوژه های در گیری در عرصه های بین المللی است تا بتواند در مواقع خاص از قدرتمندان جهانی باج خواهی نماید. او نه تنها دشمنی و کینه توزی را قبیح و موجب سلب آسایش ملت نمی پندارد بلکه آن را یک نعمت و موجب دوستی ملت با یکدیگر می شمارد. به این سخن او که در سال  هفتاد و شش و در آغاز تلاش های دولت خاتمی برای رفع برخی کدورت ها با امریکا بیان شده توجه نمایید: " میخواهند آن چیزی را که تا امروز وسیله وحدت ملت ایران بوده است، به وسیله اختلاف ملت ایران تبدیل کنند. تا به حال آحاد ملت ایران به خاطر این‌که میدانستند دولت امریکا دشمن آنهاست، در مقابل دشمنی امریکا، اگر یک وقت اختلافات جزئی هم داشتند، کنار میگذاشتند و متّحد میشدند. مقابله با امریکا، یکی از وسایل وحدت این ملت بوده است. "
این سخن در حالی مطرح شد که چند ماه قبل از آن ، انتخاب خاتمی -  که بسیاری ازمردم او را نسبت به مقامات جمهوری اسلامی ، متفاوت می دانستند - موجب وحدت استثنایی در داخل کشور شده بود اما خامنه ای و عواملش به هر طریق در برابر او سنگ اندازی می کردند. به عبارت دیگر، خامنه ای به جای اینکه دوستی ها در داخل کشور را به عامل وحدت تبدیل نماید ترجیح می داد - و می دهد - که از دشمن تراشی واقعی یا مجازی ، محور وحدت بسازد.
 
امام علی ( ع ) در ادامه توصیه های جنگ گریزانه ، به مالک اشتر دستور می دهد : " هیچ چیز مثل خون ریزی موجب از بین رفتن نعمت و زوال حکومت نمی شود." اما سخن گویان رسمی و غیررسمی علی خامنه ای ، در خارج از مرزها  از برخی آشوب های منجر به خون ریزی حمایت سیاسی و مالی می کنند در داخل کشور نیز   با شعفی خاص از لزوم ریخته شدن خون برای احیای مظاهری که موجب تقویت نظام جمهوری اسلامی می شود سخن می گویند. اشتهای خون ریزی سران و سخن گویان جمهوری اسلامی در حدی است که با صراحت از لزوم ریخته شدن خون  برای افزایش پایبندی زنان و دختران به حجاب سخن می گویند. اینگونه تبلیغات در جمهوری اسلامی تا کنون بی گناهانی را قربانی کرده است. چند سال قبل ، دختر و پسر جوانی که دوران نامزدی رسمی قبل از ازدواج را طی می کردند  در کرمان توسط آدمخواران طرفدار مصباح یزدی به طرزی فجیع به قتل رسیدند. عاملان قتل، بعداً در دادگاه تبرئه شدند زیرا به تشخیص دادگاه ، درراستای انجام وظیفه امر به معروف و نهی از منکر دست به قتل زده بودند! اسید پاشی های اخیر در اصفهان  وسهل انگاری عمدی در مجازات مناسب نسبت به عوامل آن ، نمونه دیگری از نگاه سران جمهوری اسلامی به ارزش جان و خون انسان ها و تفاوت آن با توصیه های مکتوب به جا مانده از امام علی (ع) است. " علی جمهوری اسلامی " ادعا می کند که پیرو " علی نهج البلاغه " است  اما رفتار او هیچ شباهتی با توصیه های مکتوب به جا مانده از امام علی (ع) ندارد. او برای حفظ ابهت کاذب خود در نقاط مختلف جهان ، بر طبل جنگ می کوبد . نتیجه رفتار خود خواهانه خامنه ای باعث  شده لشگریانش در بدترین شرایط باشند و هر نوع آسایش و رفاه از مردم دریغ شود. متدینانی که با توهم علی گونه بودن جمهوری اسلامی ، در برابر کاستی ها و ضعف های این نظام فاسد سکوت می کنند با اندکی تأمل در رفتار سران جمهوری اسلامی به ویژه علی خامنه ای می توانند فاصله دو " علی " را مشاهده نمایند. از نگاه دینی به این افراد توصیه می کنم خویش را به خاطر این علی قلابی ، مشمول حکم " خسر الدنیا و الاخره " ننمایند. 

پنجشنبه ۲۰ فروردین ۱۳۹۴ ه‍.ش.

تحریم ملی حج لازم است روحانیون مستقل همراهی کنند

پانزده سال پیش ، یک کاریکاتوریست ایرانی  در ظلمی آشکار به تمساح ، آخوند بی خاصیت و بدنام محمد تقی مصباح یزدی را به تمساح تشبیه کرد. هنوز چند ساعت از انتشار آن کاریکاتور نگذشته بود که غیرت های اجاره ای از گوشه و کنار حوزه علمیه قم به جوش آمد. تعدادی از مدرسین حوزه علمیه ، درس های خود را تعطیل کردند و تعداد زیادی ازطلاب به دستور و برای غیرت نمایی  به خیابان ها ریختند. خواسته دیکته شده به آن غیرت نمایان ، دستگیری و محاکمه کاریکاتوریست بود و همان هم اتفاق افتاد. کمتر از دوسال قبل  از آن ، همان غیرتی های اجاره ای ، به خیابان های قم آمده بودند تا اعتراض خود را به  شادی جوانان حامی خاتمی در نخستین سالگرد انتخاب او، به نمایش بگذارند. قبل و بعد از آن دو غیرت نمایی، گاه و بیگاه عربده این اجاره ای های زنجیره ای ، خیابان های قم را لرزاند و البته در هیچ موردی ،غیرت نمایی ها ربطی به منافع یا حیثیت ملت ایران نداشت. در همین مدت ، دختران معصوم اصفهانی ، هدف اسیدپاشی قرار گرفتند،فرمانده انتظامی استان تهران - سردار زارعی  - به اتهام تجاوز بازداشت شد، رئیس دولت و نورچشمی های او هزاران میلیارد تومان از ثروت ملی را به باد دادند، دهها تن از نمایندگان مجلس از معاون اول رئیس جمهور رشوه گرفتند ، طبق گزارش های رسمی ، دهها نفراز سر فقر در نقاط مختلف کشور دست به خود کشی زدند، به اذعان کارگردان حزب الهی سینما مسعود ده نمکی ، صدها دختر مظلوم ایرانی برای تأمین نیازهای اولیه زندگی به دام عیاشانی در داخل کشور یا در شیخ نشین های خلیج فارس افتادند و  .... در حالی که هیچیک از آن  فجایع ،غیرتی  را در حوزه علمیه قم به جوشش نیاورد.
 
علمای بی خیال نسبت به فجایع داخلی اما، در برابر  برخی اتفاقات در کشورهای دیگر، حاضر به سکوت نبودند. همین چند ماه قبل ، خبر صدور حکم غیر انسانی  - اعدام - نسبت به شیخ نمر از روحانیون شیعه عربستان ، واکنش شدید و همگانی در حوزه علمیه قم را به دنبال داشت. اکنون  در همان عربستان ، دو نوجوان ایرانی مورد تعرض گماشتگان شیوخ حاکم قرار گرفته اند اما نه کفنی به تن می شود،نه دروس حوزه تعطیل میگردد و نه تظاهرات خود جوش توسط غیرتی های زنجیره ای - اجاره ای ، انجام می شود. در حالی که حادثه اخیر یکی از بی سابقه ترین حرمت شکنی ها نسبت به کشور و ملت ایران و از دردآورترین حوادثی بوده  که در تمام سالهای اخیر احساسات عمومی را جریحه دار نموده است. البته دولت و به طور کلی نظام جمهوری اسلامی، در عرصه بین المللی ضعیف تر از آنست که بتواند برای جبران این فاجعه ، بر دولت عربستان فشار شایسته بیاورد. بر رهبر بی اراده وبی مسئولیت جمهوری اسلامی هم  حرجی نیست زیرا  بارها نشان داده ،ملت ایران  و اعتبارمملکت  در میان  اولویت های او جایی ندارد. اما برخی علمای حوزه علمیه قم که ادعا دارند ملجأ و مرجع غیرحکومتی برای آلام ملت هستند چه؟ سالها از همه روضه خوانان ، مداحان و روحانیون طراز اولیه شنیده ایم که امام اول شیعیان ، با شنیدن خبر ظلم به یک دختر غیر همکیش ، گریبان درید و از خداوند طلب مرگ کرد. ظلم بر آن دختر ، در حد در آوردن خلخال - وسیله تزئینی - از پای او بود . اما این بار در همان سرزمین، دو نوجوان ایرانی مورد تعدی مأموران حکومتی قرار گرفته اند و بنا بر گزارش ها یکی از دو نوجوان دست به خود کشی زده است. اگر غیرتی در حکومتی ها وجود داشت بهترین نامزد برای خود کشی در این حادثه ، رهبر بی کفایت جمهوری اسلامی بود که رهبری بیست و شش ساله او ، ملت ایران را تا این حد در سایرکشورها بی اعتبار  کرده و بی سر و پا ترین حکومت ها را نسبت به آنان ، جسور نموده است.البته انتظار غیرت از رهبر جمهوری اسلامی ، انتظاری بیهوده است. اما همین حادثه غم انگیز بهترین فرصت برای  روحانیون غیر حکومتی است  تا برخی  ادعاهای دهان پرکن خویش را ثابت و تفاوت خود با جیره خواران حکومت را اشکار سازند ! سران نظام جمهوری اسلامی ، بارها نشان داده اند که برای حفظ حکومت خود حاضرند  منافع ملت ایران را قربانی کنند. در خصوص احکام دینی نیز ،  زیرپا گذاشتن احکام اولیه  همچون نماز به خاطر حفظ حکومت ، تجویز شده است.پس  در میان حکومتی ها ، نه منافع ملی و اعتبار ایرانیان ،  موجب تحرک کارساز برای جبران  فاجعه اخیر در عربستان  خواهد شد نه احکام و توصیه های دینی . اما گروهی از روحانیون که همواره به دنبال اثبات  تفاوت خود با هم لباسان حکومتی هستند - اگر واقعاً تفاوتی وجود داشته باشد - نباید فرصت اخیر را ازدست بدهند . تحریم حج و عمره ، بزرگترین و تأثیرگذارترین تنبیه نسبت به دولت و ملتی است که فاجعه اخیر مسئولیت مشترک آنهاست. فراموش نکنیم امام سوم شیعیان هنگامی که برای اقامه حق و مبارزه با ظلم حاکم ، قیام کرد  حج را نیمه تمام گذارد تا نشان دهد ارزش همه احکام و عبادات به اقامه حق است. مراجع تقلید و روحانیونی که هنوز از تأثیر کلام خویش مطمئن هستند باید پیروان و حامیان خود را به تحرکی مؤثر در این زمینه فرا بخوانند .تحریم سفر به عربستان ،نخستین - و البته کارسازترین - واکنش خواهد بود.
 
اغراق نیست اگر بگویم  در سالهای اخیر ،  مهم ترین دستاورد سفر حج و عمره،پر شدن جیب کسانی  بوده است که ملت ایران و سایر شیعیان را مشرک و نجس می دانند.پس کدام ضرورت، ما را وادار می سازد با تن دادن به چنین خفت هایی ، آبروی ملت ایران و  آینده جوانان ایرانی را بازیچه  مأموران خشن و احمقی در کشوری  قرار دهیم که  ملت و دولت آن ، هیچ احترامی برای ملت ایران قائل نیستند و آنان را شایسته هرنوع تحقیر می شمارند؟
 
شخصاً  به تحریک غیرت روحانیون قم نشین ، امیدی ندارم. اما  هموطنان با غیرت  که مترصد انجام حج و عمره هستند می توانند سهل انگاری حکومت و روحانیون در این زمینه را جبران و رأساً برای تحریم سفر به عربستان تصمیم بگیرند.ادامه سفر به سرزمین عربستان ، ماموران کثیف سعودی را قانع خواهد کرد که گروهی از ایرانیان  نیز در بی غیرتی نسبت به هموطنان خود همانند وطن فروشان حاکم بر ایران هستند و این تلقی، آنان را برای ادامه تحقیر ایرانیان ، تشویق خواهد کرد.

یکشنبه ۱۶ فروردین ۱۳۹۴ ه‍.ش.

یک " آقا" ی دیگر در ماه

در آستانه پیروزی انقلاب اسلامی ،  یک شب  در سراسر ایران بسیاری از مردم سر به هوا شدند تا تصویر "آقا" را در ماه ببینند. هنوز هم هیچکس نمی داند کدام سیستم خبررسانی با آن سرعت شایعه تصویر آیت اله خمینی در ماه را در آن حد از گستردگی پخش نمود. اما ذوق زدگی بسیاری از ایرانیان از ماه نشینی " آقا" را کسی نمی توانست توصیف نماید. سهم ایرانیان از "ماه آقا دار" ،ذوق زدگی بود و سهم شایعه سازان اصلی، سواری بر گرده ساده اندیشی مردم.آن روز نه فیس بوکی در کار بود نه سایر شبکه های اجتماعی مجازی ، نقشی در آن تحمیق داشتند. اما شایعه سازان ، در آن مورد نیز به هدف خود رسیدند و سالها  از ذوق زدگی های آنچنانی  مردم بهره مند شدند. سی  و شش سال پس از آن فریب خوردگی پرهزینه ، این بار عده ای که ظاهراً هیچ نسبتی با آن فریب کاران ندارند پیشرفته ترین وسایل ارتباط جمعی شامل رسانه های مجازی را به خدمت گرفته اند تا " آقا" ی دیگری را  " ماه نشین " کنند و از این راه به  مقصود خویش برسند. این بار اما چهره سازی  به  صورت آشکار انچام می شود و عاملان آن به کار خویش مباهات می کنند.عده ای روشنفکر، اصلاح طلب و مدعی مبارزه با خرافه و استبداد ، در حال چهره سازی از  کسی هستند که روابط پیچیده و غیر صادقانه در فضای سیاسی ایران ، چهره واقعی او را مخفی نگه داشته است. بله دکتر محمد جواد ظریف را می گویم  و البته به دنبال مذمت او هم نیستم. او نیز مانند رئیس ظاهری خود- حسن روحانی - وسایر دست اندرکاران نظام اسلامی ، چاره ای ندارد جز آنکه نهایتاً  مجری اراده تنها تصمیم گیر نظام باشد که گاه این تصمیمات بر آمده از شهوات سیاسی دیکتاتور ایران است و گاه ناشی از فشارهای داخلی و خارجی. البته مزیت نسبی ظریف در مقایسه با کسانی که قبل از اوبر صندلی وزارت خارجه تکیه زدند آنست که در فضایی  آماده تر، واقعیت های  دنیا و جایگاه حقیقی جمهوری اسلامی را برای ارباب حکومت بازگو می کند.او از شانس بزرگتری هم برخوردار است. بلوکه شدن میلیاردها دلار از پول نفت و رسیدن دست رهبر به ته جیب گشاد، چشم او را بر بسیاری از واقعیت ها گشوده است. کسانی هم که در سالهای گذشته ، همواره به بسته نگه داشتن چشم رهبر  و تصمیم گیری های نابخردانه او کمک می کردند امروز کف گیرهایی به دست دارند که صدای خوردن آن به ته دیگ ، در سراسر جهان طنین انداز است. آنها هم مانند ارباب مستبد خود چاره ای ندارند جز قبول واقعیت های سیاسی و اقتصادی .

اجازه دهید به دو سال قبل بازگردیم. در آستانه انتخابات سال نود و دو ، دیگ به ته رسیده برادران قاچاقجی سپاه و جیب خالی رهبر ، شرایطی را به آنان تحمیل نمود تا  کنار گذاشتن  شعارهای " تحریم پسندی " و پایان دادن به  درشت گویی های هزینه ساز  را بپذیرند. در واقع ، مجموعه شرایط اقتصادی و سیاسی ، رهبر را وادار ساخت تا به تغییر دکوراسیون حکومت خود تن دهد.  او سودای  ریاست جمهوری حلقه به گوشانی همچون حداد عادل و ولایتی را در سرداشت . اما چند ماه قبل از تعیین رئیس جدید دولت جمهوری اسلامی ، نمایندگان او که به ملاقات های محرمانه  اما سرنوشت ساز با مقامات امریکایی رفته بودند برای او خبر آوردند که احمدی نژاد یک حرف کاملا دقیق در دوره ریاست هشت ساله خود زده و حقیقتاً " آن ممه را لولو برده است " . پیام صریحی که خامنه ای از ملاقات محرمانه مشاورانش با اربابان امریکایی  دریافت کرد او را ناچار ساخت که حد اقل برای یک دوره چهار ساله ، دندان روی جگر بگذارد و روی کار آمدن دولتی را بپذیرد که طرف های خارجی برای حل و فصل موضوع هسته ای به آن اعتماد داشتند. .این اعتماد تنها با بازگشت تیم هسته ای دولت خاتمی محقق می گشت و شاید بهترین تضمین برای طرف های خارجی، آن بود که ریاست دولت به رئیس تیم هسته ای خاتمی سپرده شود.  در واقع از نگاه خامنه ای ، " دولت روحانی روی کار آمد تا تنگناهای سیاسی و اقتصادی ایجاد شده برای رهبردر اثر تحریم های نفتی را برکنار کند " نه آنکه " چون دولت روحانی روی کار آمد مقدمات رفع تحریم ها فراهم شد".

اما عده ای عامدانه و گروهی به خاطر خشنودی ناشی از کاهش نگرانی های ملت ایران، توافق هسته ای را یک موفقیت بزرگ معرفی می کنند که تنها عامل آن، تسلط یک  تیم متبحر بر دستگاه دیپلماسی در دولت تدبیر و امید است. تردید ندارم هر آنچه حتی اندکی ملت ایران را خشنود یا از نگرانی های آنان بکاهد هر فرد منصف و میهن پرستی را خوشحال می سازد. اما خوشحالی ناشی از کاهش فشار بر مردم یک بحث است و و تبلیغات دروغین پیرامون مذاکرات هسته ای و نتایج آن ،بحثی دیگر.
کسانی که پس از سی و شش سال ، بار دیگر چهره ای را بر ماه نشانده و بلکه آن را تا حد خورشید و ماه تکریم می کنند باید به این پرسش پاسخ دهند که "آیا این توافق، تنها ناشی از سیاست ورزی دولت روحانی است   یا عاملی خارج از اراده رهبر، او را وادار به  اتخاذ تصمیمی کرد که در  ایران ، نام «نرمش قهرمانانه » گرفت؟ " انکار نمی کنم که با روی کار آمدن روحانی ، چهره جمهوری اسلامی در  عرصه بین المللی تا حدودی ترمیم شد و زبان دیپلماتیک او و همکارانش ، کار را برای طرف های خارجی که به دنبال مصالحه از پیش طراحی شده با جمهوری اسلامی بودند آسان تر کرد. زیرا پس از سالها تبلیغات منفی ، نزدیک شدن  دولت های غربی به جمهوری اسلامی  ، بدون  توجیه افکار عمومی و رسانه ها در آن کشورها  به آسانی محقق نمی گشت و هنر دولت روحانی همین بود. این نکته ، قبل از  کشف توسط حامیان فعلی روحانی  ، به وسیله رهبر درک شده بود. این، سهم واقعی دولت روحانی از توافق اخیر است که البته سهم  ارزشمندی است .اما  آنچه اکنون انجام می شود قدردانی متناسب با این سهم نیست ، بلکه بت سازی از وزیر خارجه ای است  که در خصوص روابط او با رهبر و نقشی که بر اساس سناریوی رهبر ایفا می کند تردید های اساسی وجود دارد.

محمد جواد ظریف از ابتدای انتصاب به عنوان وزیر امور خارجه ، هدایت مذاکرات هسته ای را به عهده گرفت و حدود یک و نیم سال از اعتماد کامل روحانی برخوردار بود. اما اخیراً حسین فریدون به جمع مذاکره کنندگان پیوست که نمی تواند موضوعی تفننی یا اتفاقی باشد. حسین فریدون را سالهاست که می شناسم. اوهمانند برادرش  ، تیز هوش و رند است. اما یقیناً هنر ویژه ای در مذاکرات هسته ای ندارد تا پیوستن او به تیم با هدف افزایش توان تیم مذاکره کننده ایرانی ، صورت گرفته باشد.ضمن آنکه حضور او در تیمی که یک سال و نیم در گیر مذاکره بوده ، قطعاً سؤالاتی در داخل و خارج کشور ایجاد نموده است. بر این باورم و نشانه هایی برای ان باور دارم که اقدام ناگهانی روحانی در اعزام برادرش برای حضور در متن مذاکرات ، مرتبط با کاهش اعتماد او به وفاداری ظریف می باشد که این کاهش اعتماد ، ناشی از نزدیکی غیر متعارف ظریف  به رهبر است. در واقع روحانی به شدت نگران مبتلا شدن به سرنوشت احمدی نژاد است. احمدی نژاد درسال دوم از دوره اول ریاست جمهوری ، با کنار گذاشتن علی لاریجانی ، هدایت مذاکرات هسته ای را به سعید جلیلی سپرد و به مدت پنج سال به شدت از او حمایت کرد. اما جلیلی علیرغم کندذهنی سیاسی ، به این نکته پی برد که باید به رهبر نزدیک و نزدیک تر شود تا آینده سیاسی برای او متصور باشد.همین درک، روابط احمدی نژاد- جلیلی را به جایی رساند که احمدی نژاد در نیمه دوم از دومین دوره ریاست جمهوری ، رسماً بی خبری خود از روند مذاکرات هسته ای  را اعلام کرد. روحانی البته می دانست که دوره مذاکرات هسته ای در دولت او چندان طولانی نخواهد بود  اما در عین حال این نگرانی برای او وجود داشت که حواشی مهم تر از متن مذاکرات از جمله تنظیم روابط آتی جمهوری اسلامی با امریکا و برخی قدرت های مؤثر و مجامع بین المللی ،دور از چشم   رئیس دولت و نه بر اساس تفاهم اولیه رهبر و رئیس جمهور بلکه تنها مطابق با خواسته ای زیاده خواهانه خامنه ای  پیش برود. لذا برای دفع خطر احتمالی و تهدید ضمنی ظریف، نزدیک ترین فرد به خود را به صورت ناگهانی در ترکیب تیم هسته ای قرار داد تا  امتیازات ناشی از مهم ترین حادثه دوره ریاست جمهوری  خود را به یکباره به رهبر نبازد.

در میانه  این تردیدها ، مشمئز کننده ترین رفتار از  برخی افراد  مشاهده می شود که بارها تملق گویی های اطرافیان  رهبر را محکوم کرده اند اما اکنون که نوبت به خودشان رسیده ،  ظریف را به عرش اعلا برده ، او را مصدق دوران می نامند که باید به احترام او، تمام قد ایستاد. آنها ادعا می کنند دیپلماسی ظریف ، میان دو متحد همبشگی یعنی امریکا و اسرائیل اختلاف انداخته و برای اثبات ادعای خود، به روابط سرد  اوباما و نتانیاهو اشاره می کنند. در حالی که اختلافات این دو ،  ماهها قبل از روی کار آمدن روحانی در ایران آشکار شده بود.ادعاهای اینچنینی در خصوص توانمندی دیپلماتیک ظریف یا طرح شعارهای  متملقانه و در عین حال سبک در خصوص او، شباهت بسیار به افراط گرایی های عوامانه نسبت به ایت اله خمینی دارد که تا حد دیدن او در ماه ، پیش رفت و متأسفانه  اکنون در مقیاسی به مراتب وسیع تر و با به کارگیری جدید ترین رسانه های حقیقی و مجازی ، تعقیب می شود. عده ای  از اصلاح طلبان در جلسات خصوصی خود از آماده سازی فضا برای رساندن ظریف به ریاست جمهوری سخن می گویند و تملقات مشمئز کننده خود نسبت به ظریف را با این بهانه توجیه می نمایند.در حالی که به خوبی می دانند ظریف ، ضعیف تر از آنست که بتواند در برابر گرگ های رها شده توسط رهبر بایستد و حتی از جزئی ترین حقوق مردم که در داخل کشور تضییع می شود دفاع نماید. پس به نظر می رسد بازی جدید مبتنی بر سناریویی است که رهبر و هر یک از مشتاقان حکومت در جناح های مختلف ، بهره ای از آن دارند. سی وشش سال  قبل ، دیدن آقا در ماه  به نفع همه  کسانی بود  که گرفتن سهمی از حکومت اسلامی را انتظار می کشیدند و تقدیس چهره رهبر، به آنها در این راه کمک می کرد." آقا" ی ماه نشین جدید نیز ظاهراً انتحاب مشترک همه کسانی است که امکان سهم گیری از حکومت را دارند.خامنه ای نیازمند در آستین داشتن نامزدهایی است که می توان  در روز مبادا آنها را به میدان آورد و عده ای را با ظاهر یا شعارهای آنها فریب داد. در سر دیگر ماجرا هم کسانی  قرار دارند که کاندیدای مطلوب برای آنها نه یک شخصیت توانمند برای  ایستادگی در برابر زیاده خواهان ،  دزدان بیت المال و رانت خواران سیری ناپذیر بلکه فردی است که سهم آنان درحکومت را مدنظر داشته باشد و در عین حال ، رهبر و جیره خوارانش  از روی کار آمدن او احساس نگرانی نکنند. در این  میان ، سهم ملت ایران هم چیزی بیش از دستاورد آنها از " ماه نشینی آقای اول " نخواهد بود. 

پنجشنبه ۶ فروردین ۱۳۹۴ ه‍.ش.

مرجع خرافه گرا یا خرافه ستیز؟

در ماههای گذشته ، حمایت  رسانه های وابسته به آیت اله سید صادق شیرازی از برخی سنت ها و روش های عزاداری ،به سوژه ای برای رسانه های جمهوری اسلامی تبدیل شده تا او را طرفدار خرافات بنامند و به این طریق ، هم او را از حمایت بخش وسیعی از جامعه ایران محروم نمایند هم تمامی خرافه ستیزان را علیه او متحد نمایند.مخفی نمی کنم نه تنها برخی روش های مورد حمایت این مرجع شیعی و حامیان اورا خرافی  می دانم بلکه از آن بالاتر معتقدم اغلب مراسمی  که به بهانه تکریم ائمه شیعه برگزار می شود نیازمند بازنگری و پالایش اساسی است. همچنین معتقدم همتی که  برای افزایش رونق عزاداری هاصرف می شود اگر در خدمت درک فلسفه برخی احکام  اسلامی  قرارمی گرفت شاید امروز با شرایط متفاوتی در جهان اسلام مواجه بودیم. به علاوه  بر این باورم که سرگرمی  افراطی  به عزاداری ها و تکریم های ظاهری نسبت به امامان شیعه  ، قریب به اتفاق شیعیان را از دلیل اصلی مبارزه ائمه با حاکمان معاصر خویش غافل کرده تا جایی که امروز در سایه همین سرگرمی مخدر، جنایاتی هم تراز با آنچه شمر و یزید انجام دادند  -  و البته در مقیاسی وسیع تر- توسط سران جمهوری اسلامی تکرار می شود. با عزاداری در رثای امام حسین ( ع) مخالفتی ندارم  اما متأسفانه ما تنها در اندیشه جنایتی هستیم که یکهزار و چهارصد سال قبل توسط  اسلاف خامنه ای ،  داعش  و طالبان  صورت گرفته است بدون آنکه به جنایات مشابه  امروز توجه کنیم .اما آیا برخی عزاداری ها و مناسک مذهبی ، تنها جلوه های خرافه گری در دوران ماست ؟ دراین مقاله به دنبال یافتن پاسخی مناسب برای این پرسش هستم.

حقیقت آنست که آیت اله سید صادق شیرازی  و سایر روحانیون برخاسته از بیت شیرازی ، سالهاست که مروج برخی روش ها  وسنت ها هستند که ما آنها را خرافی می نامیم. در ماههای اخیر هم هیچ  تغییر کیفی و کمی در این روش ها و شیوه تبلیغ آنها به وجود نیامده است .پس دلیل افزایش بیسابقه حملات علیه شیرازی ها  چیست ؟آیا رسانه های جمهوری اسلامی و دستگاه  قضایی آدمکش آن ، در اندیشه مبارزه با خرافات هستند و خرافه گرایی سنتی ، آنها را نسبت به اعتبار اسلام و آبروی مسلمانان نگران می سازد؟ بی تردید پاسخ به این پرسش ، منفی است. نگاهی به رسانه های جمهوری اسلامی و تریبون داران نظام نشان می دهد که حجم خرافه و عمق خرافاتی که رسما توسط جمهوری اسلامی تبلیغ می شود بهیچوجه با مجموعه آنچه سایر متهمان به خرافه گرایی به آن دامن می زنند قابل مقایسه نیست. آنچه به عنوان " برنامه های مذهبی " از سیمای جمهوری اسلامی پخش می شود مملو از خرافه های تهوع آور است. آخوندهای بیسوادی که با حضور مستمر در تلویزیون ، داستان های جعلی ازصدر اسلام و زندگی ائمه شیعه نقل می کنند اشکارترین مظاهر خرافه گرایی هستند . اما خرافه گرایی در جمهوری اسلامی تنها به شخصیت ها و حوادث صدر اسلام محدود نمی شود.اگر آیت اله شیرازی در قم از برخی سنت ها و روش های ناپسند حمایت می کند تا به زعم خویش ائمه و اولیا را تکریم نماید در همان شهر، امام جمعه بیسواد، متملق و خرافه پرست ، سخن گفتن رهبر به هنگام خروج از رحم مادر را به رخ جهانیان می کشد! در همان شهر ، خشونت گراترین آخوند حکومتی - شیخ مصباح یزدی - در وصف "رهبر نان ده خود" همه مرزهای خرافه گرایی و تملق را زیر پا می گذارد و ادعا می کند " نعمت وجود خامنه ای از مجموع همه نعمت های مادی الهی بالاتر است" و خبرگزاری خرافه پرور فارس، با حذف کلمه " مادی "، این تیتر رابرای خبر انتخاب می کند که " نعمت وجود خامنه ای از مجموع همه نعمت های الهی بالاتر است . " همچنین در نزدیکی همان شهر، خرافه ای بزرگ به نام جمکران را تبلیغ  و دهها هزار ایرانی مستأصل و گرفتار را با آن مشغول می کنند .رهبرنیز با تعیین نماینده ویژه  و اختصاص بودجه کلان برای آن ، پیشتازی خود در خرافه گرایی حماقت ساز را به نمایش می گذارد.

اگر آیت اله شیرازی برای ابراز ارادت به ائمه شیعه  از روشهایی حمایت می کند که افراطی تلقی می شود در جمهوری اسلامی برای ابراز ارادت به یکی از گناهکار ترین بندگان خدا،  نشیمن گاه او در هنگام کوهنوردی را " نشانه گذاری " می کنند و شاید در آینده ای نه چندان دور آن را به زیارتگاه تبدیل نمایند همانطور که محل فرود او در نخستین سفر به  بوشهر را به  تاسی از  نامگذاری محل ورود امام رضا (ع) به نیشابور ، قدمگاه نامیده اند. اگر حامیان شیرازی،  تن خویش را با قمه مجروح می کنند اوباش طرفدار ولی فقیه ، با  سنگ و آجر یا قمه و دشنه به جان هر کس می افتند که کوچک ترین انتقادی به خامنه ای داشته باشد. داستان علی مطهری جدید ترین نمونه از این خرافه گرایی است.

ازهمه اینها بالاتر ، کدام خرافه خطرناک تر، مخدر تر و مخرب تر از ولایت فقیهی وقیح ؟ بر این باورم که سران جمهوری اسلامی بیش و پیش از آنکه با خرافه گرایی شیرازی ها مخالف باشند نگران خرافه ستیزی آنان هستند. بله ! آیت اله سید صادق شیرازی هم اکنون پرچمدار مبارزه مذهبی با خطرناک ترین خرافه تاریخ یعنی ولایت فقیه است. این خرافه مخدر، تا کنون موجب ریخته شدن خون صدها هزار نفر به خاطر اصرار بر ادامه جنگ و دشمنی با سایر کشورها و نیز در محاکمات و حوادث داخلی شده است. همین خرافه و عدم امکان مخالفت با آن، صدها میلیارد دلار از ثروت کشور را به باد داده است. آنچه حاکمیت سی وشش ساله این خرافه بر سر ایران  و متأسفانه بر اخلاق و روابط اجتماعی ایرانیان  آورده ، با تأثیرات منفی هیچ  خرافه ای قابل مقایسه نیست.در سایه همین خرافه ، امروز دروغ گویی و چند چهرگی ، به سکه رایج در ایران تبدیل شده است. جرم واقعی آیت اله شیرازی از نظر حکومت ، نه خرافه گرایی بلکه مبارزه علنی با خرافه حاکم بر جمهوری اسلامی و تشجیع دیگران برای پیوستن به این مبارزه است. در واقع سران جمهوری اسلامی برای انکه افتخار شیرازی ها در علنی سازی این مبارزه پر خطر را تحت الشعاع قرار دهند برخی خرافه گرایی های حامیان او را بزرگ نمایی می کنند و متأسفانه رفتار بعضی از رسانه های نزدیک به شیرازی ها نیز در این راه مددکار جمهوری اسلامی شده و مبارزه اصلی شیرازی را از چشم ها مخفی نگه می دارد.

با کمال تاسف تا کنون نشانه ای از اراده برخی حامیان آیت اله شیرازی برای بازنگری در رفتار خود مشاهده نشده است. نگارنده نیز از این همه اصرار بر برخی روش ها ، در تعجب است. اما انصاف دهیم از میان دو خرافه ای که در بالا به آنها اشاره شد کدامیک ، مخرب تر و هزیه ساز تر است ؟  حامیان شیرازی یا رسانه های نزدیک به او  روش هایی که  از نگاه همه ما ناپسند است  را   به هیچکس تحمیل نمی نمایند. تأثیر اجتماعی اقدامات آنان نیز  محدود به مناطقی است که کسانی  در آنجا مرتکب آن می شوند. اما خرافه ولایت فقیه ، امری اجباری در جمهوری اسلامی است که اگر کسی آن را نپذیرد حتی از یافتن شغل عادی برای تأمین معاش خانواده  محروم خواهد بود. ایرانیانی که قادر یا مایل به جلای وطن نیستند سالهاست که در برابر خرافه ولایت فقیه ، سه انتخاب دارند: پذیرفتن این خرافه شرم آور و بهره مند شدن از همه رانت ها یا تمکین دروغین به آن که موجب رواج روز افزون دروغ  شده و می شود. انتخاب آخر ایرانیان ، ایستادگی در برابر ولایت فقیه است  که محرومیت از همه حقوق شخصی و اجتماعی را به دنبال دارد.

باز هم می گویم هنوز از درک برخی روش ها و اقدامات مورد اصرار رسانه های وابسته به بیت شیرازی ، عاجز هستم  و آنها را غیر قابل قبول می دانم. اما با صراحت اذعان می کنم امتیازی که مبارزه شجاعانه و علنی این مرجع از جان گذشته نصیب ایرانیان و حتی سایر آزادیخواهان جهان می کند صدها برابر بالاتر از هزینه های ناشی ازخرافه گرایی برخی حامیان اوست. پس خود را موظف می دانم در حد توان خویش ،دیدگاههای ضد استبدادی او را منعکس و یاری  دوستانم را در این راه خواستار شوم.البته در این راه، همه ما باید مراقب بت سازی های جدید باشیم . نقد علنی به برخی روش ها و اقدامات  که در رسانه های نزدیک  به بیت شیرازی تبلیغ می شود مؤثرترین گام در جلوگیری از بت سازی جدید است. ضمناً هیچگاه فراموش نخواهیم کرد که پیش از آیت اله شیرازی ، شخصیت های مذهبی و غیر مذهبی ، پیشاهنگ مبارزه با  بدعت خرافی  ولایت فقیه بوده اند اما  آنچه که مبارزه اخیر شیرازی را ارزشمند می سازد آنست که اولاً در هیچ دوره ای مبارزه با فقیه دیکتاتور به اندازه امروز، خطرناک  نبوده است. ثانیاً از ابتدای انقلاب تا کنون، ولایت فقیه  هیچگاه تا این حد بر شئون مختلف زندگی ایرانیان تاثیر منفی و هزینه ساز نداشته است. پس قدر مبارزه ارزشمند آیت اله شیرازی با بزرگ ترین خرافه تاریخ را بدانیم و اجازه ندهیم تبلیغات فریب کارانه حامیان خامنه ای ، اخبار مبارزه شجاعانه این روحانی فداکار  را به محاق ببرد