‏نمایش پست‌ها با برچسب ستار بهشتی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب ستار بهشتی. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۱ بهمن ۲۱, شنبه

ملت همیشه بازنده ایران و منفعت اندوزی همیشگی سران حکومت

در مورد حوادث  یکشنبه هفته گذشته  در خانه گماشتگان ـ موسوم به مجلس شورای اسلامی ـ   بسیار گفتیم و شنیدیم. یکی از پرسش های اساسی که تعدادی  از خبر نگاران با من در میان گذاشتند  این بود که  در حادثه روز یکشنبه ، چه کسی بازنده بود  و چه کسی برنده؟ راستش را بخواهید هر چه در این مورد فکر می کنم نمی توانم خود را  نسبت به« باخت  واقعی» یکی از طرفین دعوا قانع نمایم . به گمان من همه ارکان حکومت فعلی ، حتی در بدترین شرایط  ، برنده هستند زیرا اگر جمهوری اسلامی مستقر نشده بود  بسیاری ازآنها شاید در تأمین نیازهای اولیه خود  نیز  عاجز بودند و امروز دعوای آنها بر سر « بهره مندی بیشتر » است آن هم از جیب ملت ایران .  اما دعواهای  هفته گذشته لاریجانی و احمدی نژاد، یک بازنده قطعی داشت : ملت همیشه بازنده ایران!

همه ما دل خوش هستیم که این دو گماشته  رهبر ، به جان هم افتاده اند و رسوایی های یکدیگر را افشا نموده اند. اما  اگر نخواهیم خود را فریب دهیم احمدی نژاد و لاریجانی چه گفتند که مردم قبلاً نمی دانستند ؟ آیا قبل از آن روز نمی دانستیم که در ویرانه قضایی  ودر دستگاه مدیریت شیخ صادق لاریجانی ، فساد و بی عدالتی ، حرف اول را می زند؟ آیا شک داشتیم که دولت احمدی نژاد فاسد ترین دولت تاریخ ایران است ؟ برای اثبات این فساد ، چه نشانه ای بالاتر از این که در زمان استقرار ثروتمند ترین دولت در کشور، هزاران دختر و بانوی ایرانی برای رفع نیاز های مالی  خود دچار تحقیر هایی می شوند که توسط گردن کلفت های تربیت شده توسط جمهوری اسلامی ، به آنان تحمیل می شود.( خبر گزاری ایسنا  چندی قبل به نقل از مدیر کل آسیب  های اجتماعی سازمان بهزیستی  اعلام کرد  ۱۲ در صد زنان خیابانی ، شوهر دار هستند البته با گذشت چند ساعت ، آن خبر را حذف کردند رئیس سازمان بهزیستی ناچار شد بگوید آمار اعلام شده توسط آن مقام مسئول ، مورد تأیید نیست ـ اینجا ـ ) آیا  گسترش فقر در سالهای اخیر علیرغم  افزایش چند برابری در آمدهای نفتی ، مفهومی جز نهادینه شدن فساد دردولت احمدی نژاد دارد؟ گوشه کوچکی از مفاسد و بی کفایتی های حکومت توسط رقبای  حکومتی افشا می گرددو  ما آنچنان ذوق زده می شویم که همه عزیزان فداکارمان را فراموش می کنیم.  با سرگرمی به این دعوا ، از یاد برده ایم  «‌ستار بهشتی »‌را زیر شکنجه کشتند و قرار بود عوامل این جنایت را معرفی نمایند . فراموش کردیم که همین چند روز پیش ،  بیش از پانزده روزنامه نگار مظلوم را شبانه دستگیر کردند و خانواده های دل نگران ایشان را حتی از یک خبر گیری تلفنی ، محروم ساخته اند.، ما دل خوش هستیم که نماینده رهبر برای استقبال و بدرقه احمدی نژاد به فرودگاه نرفته در حالی که در همین روزها دومین سال بازداشت  کروبی، موسوی و رهنورد  به پایان می رسد  و   گروهی از اصلاح طلبانِ مشتاقِ حکومت ،  باوقاحت به رهبر چراغ سبز نشان می دهند که «‌نگران نباش ، لازم نیست آنها را آزاد کنی . ما در هر صورت  وظیفه گرم کردن تنور انتخابات را انجام خواهیم داد» و از همه وقیح تر غلامحسین کرباسچی که پس از  سه سال و نیم سکوت مطلق در برابر سرکوب ها ،  سکوت را شکسته  و به یاد آورده که « امام راحل فرموده بودند در هر شرایطی باید در انتخابات ، شرکت کرد !»

 همه حواسمان به دعوای سهم خواهانه  دو دست نشانده رهبر است و چه زود فراموش کردیم که« ابوالفضل قدیانی قهرمان»  را به زندانی خارج از مرکز ، تبعید کرده اند. چه زود فراموش کردیم که همین چند روز پیش در یکی از سفرهای استانی احمدی نژاد، دهها پلاکارد بلند شد تا نشان دهد برخی  کارگران زحمتکش ایرانی ماههاست  حقوق  نگرفته اند. نگاهی به سایت های خبری بیندازیم.  در این سایت ها،افشاگری های قدیانی علیه رهبر که «ام الفساد» بزرگ کشور است بازتاب  بیشتری   داشت یا افشاگری های متقابل  احمدی نژاد و لاریجانی که  دامان رهبر  به عنوان  عامل همه فساد ها و بی عدالتی ها را نمی گیرد؟   قدیانی با گرفتن جان برکف دست، فریاد زده که « رهبر ، بی شرمانه کشور را به عهد ناصر الدین شاهی برده و در سخنانش حکم  "دور شو" و"کور شو" صادر می کند » و « احمدی نژادِ سه هزار میلیاردی »  با کوچک سازی  سطح فساد رئیس قوه قضائیه ، از  فساد  سی میلیارد تومانی  برادر او سخن می گوید. اینکه  سخنان احمدی نژاد و لاریجانی ، دهها برابر بیشتر از افشاگری های قدیانی انعکاس یافت  ، نشانه چیست؟

حالا انصاف دهید! آیا حق ندارم بگویم  این بار هم بازنده ماجرا، «ملتِ همیشه بازنده ایران» بوده اند؟

۱۳۹۱ دی ۲, شنبه

یک هابیل و دو قابیل در خاندان خزعلی

 از اسارت  دکتر مهدی خزعلی در  دست کسانی که نه خدا را  می شناسند نه اخلاق برای آنان معنا داردبیش از پنجاه روزمی گذرد و همانطور که در یکی از بازداشت های قبلی او نوشتم ما همچنان دچار « کم کاری » هستیم ( اینجا)اگر نگویم که این بار ، بیکاری در پیش گرفته ایم. کسانی که گفتگوهای مشترک من و مهدی  خزعلی در تلویزیون امریکا را دیده اند می دانند با او بر سر مسئله انتخابات ، اختلاف عمیق دارم . او ظاهراً هنوز به اصلاح نظام ، امیدوار است و من خیرو صلاح ملت و کشورم را در «رفتن این نظام  ننگ آفرین » می دانم . اما هیچکس نمی تواند تشخیص خود را دقیق ترین و تنها فهم صحیح از شرایط ایران بداند؛ شاید حق با خزعلی  باشد  یا شاید روزی او هم به اردوگاهی بپیوندد که من  در یکی دوسال اخیر در آن قرار گرفته ام . اگر هیچیک از این دو اتفاق هم نیفتد او یک ایرانی است و اکنون به خاطر پافشاری و جانفشانی در راه  آنچه که « صلاح هموطنان خویش »‌می داند در اسارت است. اما متأسفانه او نه در زندان گوانتانامو است که اگر ظلمی در  آن بشود ـ که می شود ـ از داخل همین امریکا صدایش در آید و نه در زندان شاه است که «خبر های درست » مربوط به او  به سوژه ای جذاب  برای منبری ها  تبدیل و از پایگاه مساجد  به سراسر کشور مخابره شود( حد اقل در حد   خبر  دروغ مربوط به « کشتن ایت اله حسین  غفاری به دست شکنجه گران ساواک » ). خزعلی هم اکنون زندانی کسانی است که برای حفظ نظام خویش، همه چیز را مباح بلکه لازم  می شمارند: از تعطیل نماز تا تجویز تجاوز در کهریزک . انجام این وظیفه برای سر دمداران حکومت آنقدر اهمیت دارد که شکنجه گر و متجاوز را ، پاداش می دهند. طرفه آنکه حفظ نظام به این روش ، تنها نقطه اشتراک فراکسیون های مختلف حکومت است و در این میان فرقی میان احمدی  نژاد و خامنه ای  نیست ، همانطور که به تمسخر گرفتن « محاکمه سعید مرتضوی » به گماشته رهبر در قوه قضائیه ـ شیخ صادق لاریجانی ـ سپرده شد و ارتقای مقام آن جنایتکار، به محمود احمدی نژاد.

متأسفانه علیرغم آگاهی از تبدیل زندان های ولی فقیه به قتلگاه آزادیخواهان، آنگونه که باید و شاید در مورد شرایط دکتر خزعلی  سخن نمی گوییم و نمی نویسیم. اما مظلومیت خزعلی ، تنها آن نیست که اسیر آدمخواران رهبر و رئیس دولت است. او در داخل خانواده نیز مظلوم واقع شده و صاحب نفوذان « آل خزعلی»‌  نه تنها برای خلاصی مهدی تلاش نمی کنند بلکه در حال مشروعیت بخشی به حبس او هستند. رفتار برادر و پدر مهدی خزعلی با او یادآور رفتار قابیل با هابیل است. هابیل مورد دشمنی قابیل واقع شد چون گمان می کرد با بودن برادر پاک سیرتی همچون هابیل،  او مورد عنایت قرار نخواهد گرفت . امروز هم یکی از فرزندان آیت اله  خزعلی که افشاگری های برادر را مانع  متنعم شدن های رانت خوارانه خویش می داند به تحریک پدر و دیگران می پردازد تا مهدی را از سر راه او بردارند. پدر هم  بر این باور است   خشونت نسبت به مهدی ، تنها راه  بهره مندی از تنعمات خوان ولایت   است. پس او هم قابیل گونه در برابر « هابیل حق گوی خانواده» می ایستد  و آنگونه که می گویند حتی رضایت خود به مرگ فرزند را اعلام نموده است.


در چنین شرایطی، وظایف همه ما مضاعف است زیرا بدون تردید مهدی خزعلی ،تنها زندانی سیاسی در جمهوری اسلامی است که «قابیل  خانگی» با دشمن  حکومتی او هم قسم شده اند تا با عبرت سازی از مهدی ،  به خیال کودکانه خویش راه را بر ظهور هابیل های دیگر ببندند. حکومت جور و جهل هم   که به آسانی  ستارها را به خون می غلطاند  و آزادگانی را در بند می کشد آسوده خیال از فراموشی ما عافیت نشینان ، به ظلم خود ادامه می دهد. فراموش نکنیم که مهدی خزعلی می توانست راه برادر دیگر خویش در پیش گیرد و هم ، نورچشم پدر باشد هم مورد عنایت بارگاه ولی فقیه. اما او راه آزادگی در پیش گرفته و بدین گونه ما را مدیون خویش ساخته است.  البته در کنار مهدی خزعلی ، صدها جوانمرد و شیر زن ایرانی دیگر، مورد کینه حکومت هستند که شاید برخی از ایشان در شرایطی سخت تر از مهدی باشند اما مهدی راهی را باز کرده که می تواند وجدان های دیگری را در میان خانواده های حکومتی بیدار نماید. پس با فریاد کردن هر روزه نام او ، به همه کسانی که  تلنگر مهدی آنها را نیمه هشیار ساخته ، یاد آوری کنیم بازگشت ایشان به سوی ملت و پشت کردن به حکومت جائر، از چشم ایرانیان ، مخفی نخواهد ماند. به اعضای قابیل صفت « آل خزعلی  » هم بگوییم هابیل ، تنها نیست و آنها هستند که باید خود را برای محاکمه در دادگاه مردمی آماده کنند. 

۱۳۹۱ آبان ۲۷, شنبه

اراده قطعی نظام برای ادامه کشتار وبلاگ نویسان

هفته  پیش یادداشت « قتل ستار بهشتی ؛ خودسری یا استراتژی » را برای برخی سایت های خبری خارج از کشور فرستادم آنها از انتشار آن خودداری کردند. مدیر یکی از سایتها ،  بااشاره به استدلال های من در یادداشت که برای اثبات آمریت عناصر اصلی در این جنایت بود ، به من پاسخ داد که بر خلاف این استدلال ها به نظر می رسد در این ماجرا، بنای نظام  بر رسیدگی و مجازات عاملان  قاتلان ستار است. در حالی که من معتقد بودم و هستم که پس از فشار بر همه فعالان سرشناس سیاسی ، نظام اکنون به سراغ  جوانانی  رفته که از طریق وبلاگ ها و فضای مجازی، رسوایی های رژیم را افشا می کنند . بخش دیگری از سناریوی نظام ، اعلام علنی  فشارها بر فعالان فضاهای اینترنتی است . به نظر من ، همانگونه که در ماجرای کهریزک ، مجلس بی اراده، گزارش قتل چهار نفر در کهریزک را افشا کرد در ماجرای قتل مظلومانه ستار بهشتی هم احمد توکلی ، محسنی اژه ای و برخی دیگر از عناصر سرشناس حکومتی ،مأموریت داشتند با انتشار و تأیید خبر این جنایت ، به خانواده های فعالان سیاسی بگویند « همانگونه که در کهریزک آدم کشتیم و عامل آن - سعید مرتضوی ـ را عزیز داشتیم حالا هم ستار بهشتی را کشتیم و نهایتاً عوامل قتل او را هم مجازات نحواهیم کرد.» ظاهراً این حد از افشای موضوع، برای سران نظام کارآیی کافی را نداشته و اکنون جانور درنده ای  به نام « حمید رسایی »‌را مأمور کرده اند به وبلاگ نویسان هشدار دهد قتل ستار آغاز یک روند است نه پایان آن و هر کس در این عرصه واردشود باید خود را برای سرنوشتی مانند ستار مظلوم آماده کند. این جملات را بخوانید :« پروژه  کشته سازی ستار بهشتی - که امکان دارد تا چند ماه آینده در صورت عدم مراقبت مسئولان و کشف ابعاد امر در نمونه‌های مشابه‌ای تکرار شود – را باید حلقه‌ای برای مقدمه سازی فتنه آینده دانست. فتنه‌ای که برای تحقق آن باید نیروی انتظامی را از الان در نگاه مردم و مسئولان مقصر جلوه داد و انگیزه هر نوع برخورد با فتنه گران را از آنان گرفت». این بخشی از یادداشت کسی است که رفتار او نشان  می دهد ژن او  ترکیبی از ژن موجود در آبا و اجداد  همه جنایت کاران نظام است. او در واقع از حالا تأکید می کند که اولاً برخورد با عاملان جنایت ، انگیزه نیروی انتظامی برای کشتار های بعدی را از بین می برد ثانیاً  در خصوص ادامه جنایت های اینچنینی به خصوص با توجه به نا آرامی های احتمالی آینده  ـ که او آن ر ا فتنه می نامد ـ اطلاع رسانی می کند تا همه فعالان رسانه ای وخانواده های آنان ، تکلیف خود را بدانند. متن کامل یادداشت را دراینجا  بخوانید .

۱۳۹۱ آبان ۲۵, پنجشنبه

قتل ستار بهشتی؛استراتژی یا خود سری؟





پس از قتل مظلومانه ستاربهشتی،  بلافاصله  فضای احساسی درمیان بسیاری از هموطنان حاکم شد. در اوج احساس تأسف ها در داخل و خارج از کشور، مقامات جمهوری اسلامی هم سکوت پنج روزه را شکستند و ماشین کمیته سازی خود را در مجلس و قوه قضائیه فعال نمودند تا از طریق کمیته های ویژه ، به این حادثه رسیدگی شود. عده ای بر این گمانند که انعکاس گسترده موضوع در  شبکه های خبری فارسی زبان و موضعگیری شدیداللحن مقامات خارجی، سران نظام را در شرایط ویژه ای  قرار داده و اظهار نظر های اولیه آنان متأثر از همان شرایط ویژه است. البته نمی توان  افزایش بدنامی سران نظام به خاطر چنین وقایعی را نادیده گرفت، همچنین در حالی که نظام جمهوری اسلامی با فشارهای بی سابقه بین الملیی مواجه است واکنش های جدی خارجی موجب افزایش نگرانی ها در میان سران نظام می شود ولذا تلاش آنان برای کنترل پیامد های این حادثه، امری طبیعی است. اما برای تحلیل رفتارکارگزاران حکومتی در این حادثه و نیزیافتن انگیزه های احتمالی  آنان از باز گذاشتن دست نیروهای سرکوبگر علیرغم هزینه های سنگین این رفتارها، باید شیوه مواجهه حکومت با حوادث مشابه در گذشته را مورد ارزیابی قرارداد.

تقریباً سه سال پیش، نخستین گزارش رسمی مجلس شورای اسلامی در خصوص جنایت کهریزک به صورت عمومی منتشر شد. در آن گزارش نام سعید مرتضوی  به عنوان یکی از متهمان اصلی به چشم می خورد. همچنین برای نخستین بار در یک گزارش رسمی حکومتی، کشته شدن سه جوان مظلوم ایرانی در زیر شکنجه  مورد تأیید قرار گرفته بود. واکنش مقامات جمهوری اسلامی به حادثه کهریزک ، دومین تجربه ایشان برای کنترل احساسات عمومی به خاطر خشونت های حکومتی بود. نخستین بار پس از حادثه غم انگیز کوی دانشگاه تهران در سال ۱۳۷۸ رهبر جمهوری اسلامی، خود را مدعی اصلی  در برابرعاملان جنایت در کوی دانشگاه تهران نشان داد. اما شعارهای پرطمطراق برای مقابله با آنچه که به ادعای  آقای خامنه ای،  قلب او را به درد آورده بود  تنها به محکومیت کسی منجر شد که بنا بر گزارش های رسمی در شب حادثه، یک ریش تراش از کوی دانشگاه سرقت کرده بود.یک دهه بعد از آن حادثه، عده ای از معترضان به نتایج انتخابات سال ۸۸ کشته شدند که  بنا بر اعتراف مقامات رسمی ، قتل سه نفر ازآنها بر اساس شکنجه در کهریزک بود. در آن حادثه هم دراوج  اظهار تأسف های عمومی ، بار دیگر رهبر جمهوری اسلامی و یاران نزدیک او به میدان آمدند و بر لزوم تنبیه خاطیان تأکید کردند. اما عاملان جنایات کهریزک  خوش شانس تر از آن بودند که حتی به اندازه عامل سرقت ریش تراش در کوی دانشگاه، مجازات شوند. به علاوه، متهم اصلی آن فاجعه در دستگاه محمود احمدی نژاد، قدر یافت و بر صدر نشست. 

اکنون برای سومین بار در یک دوره سیزده ساله،  نمایشی با سناریوی تکراری توسط بازیگران حکومتی در حال اجراست: رئیس قوه قضائیه خواستار برخورد بدون اغماض با عاملان  قتل ستار بهشتی می شود، داستان کل کشور وجود کبودی در بدن  مقتول را تأیید می نماید و کمیته ویژه مجلس مأموریت می یابد داستان را پیگیری کند. اما این بار، پایان سناریو بسیار زودتر از دفعات پیشین در حال آشکار شدن است. هنوز ساعاتی از اذعان هدف دار دادستان کل کشور به وجود کبودی در پنج نقطه از بدن شهید ستار نگذشته  بود که رئیس کمیسیون امنیت ملی مجلس اظهار داشت: "طبق اطلاعات اولیه، آثار ضرب وشتم دربدن این فرد دیده نشده است." البته دادستان کل کشور، قبلاً‌ راه را برای این  اظهار نظر رئیس کمیسیون امنیت ملی باز کرده بود: " در سر و صورت او هیچگونه خون مُردگی مشاهده نشده است." ساعاتی بعد، رئیس کمیته ویژه مجلس که ظاهراً برای کشف حقیقت در این ماجرا تعیین شده است  بخش هایی دیگر از سناریوی شناخته شده را اجرا کرد وگفت :" بررسی های اولیه بر مرگ طبیعی این وبلاگ نویس تأکید دارد".

با نگاهی به آنچه در بالا آمد می توان مراحل طی شده  تا این مرحله در مورد پرونده ستار بهشتی را با رفتاهای مرحله به مرحله مقامات نظام در ماجراهای پیشین مقایسه کرد. در این ماجرا هم مانند  حوادث سال های  هفتاد و هشت و هشتادو هشت، ابتدا مقامات رسمی کشور، خود را سردمدار اعتراض به جنایت نشان داده اند. همچنین مانند فجایع پیشین، در حادثه منجر به قتل ستار نیز عمده اظهار نظر کسانی که مسئولیت حقیقت یابی به آنها سپرده شده است به گونه ای است که  به نظر می رسد انتخاب نخست ایشان، حرکت تدریجی به طرف تبرئه دستگاههای رسمی است. تنها تفاوت که فاجعه اخیر را از حوادث کوی دانشگاه و کهریزک متمایز می سازد سرعت عجیب حرکت به طرف "بی گناه دانستن عوامل انتظامی و امنیتی" است. با این تفاصیل، "چرا اصولاً مقامات رسمی وارد ماجرا می شوند و پس از حساس شدن افکار عمومی، به ناگاه از بی گناهی دستگاههای رسمی  سخن می گویند یا مانند حادثه کهریزک، علیرغم عدم تبرئه  متهم اصلی، او را عزیز می شمارند و ارتقای مقام می بخشند؟" برای پاسخ به این پرسش هم بایستی عملکرد نظم در ماجرای کهریزک را به دقت مورد توجه قرار داد.

۱ـ در تاریخ بیستم دی ماه ۱۳۸۸، گزارش کمیته منتخب علی لاریجانی در مجلس قرائت گردید که در بخشی از آن آمده بود:" مسئولان بازداشت کهریزک به دلیل عدم هرگونه ظرفیت، از پذیرش بازداشتی ها سر باز زدند اما در نهایت به اصرار قاضی سعید مرتضوی مجبور می شوند ۱۴۷ بازداشت شده را در فضایی به مساحت ۷۰ متر مربع جای دهند …که به مدت چهار روز بدون بر خورداری از هرگونه تهویه، غذای مناسب ودر شرایط سخت تنبیهی در جوار سی نفر از اراذل و اوباش در این مکان نگهداری شدند".
۲ـ یک هفته بعد، سعید مرتضوی که در زمان انتشار گزارش، به معاونت احمدی نژاد  مفتخر بود نامه ای سر گشاده خطاب به علی لاریجانی رئیس مجلس نوشت و اعلام کرد:" موضوع به استحضار عالی ترین مقام قضایی کشور رسید  و معظم له نیز با بررسی همه جانبه مطالب، صراحتاً اعلام نمودند در موضوع حادثه کهریزک هیچگونه تخلفی از سوی قضات مورد اشاره و دادستانی تهران انجام نشده است."  این ادعای دادستان سابق تهران و متهم اصلی جنایت کهریزک، هیچگاه توسط عالی ترین مقام قضایی تکذیب نشد تا مشخص گردد  کسانی که وظیفه سرکوب اعتراضات انتخاباتی را به عهده داشته اند به طور همزمان  از حمایت رئیس دولت و رئیس دستگاه قضایی برخوردارند. پس از آن تاریخ، رئیس مجلس هم که گزارش کمیته ویژه، به سفارش او تهیه شده بود برای رسیدگی به ادعاهای مطرح شده علیه مرتضوی اقدام ویژه ای انجام نداد و به این طریق سهم خویش را در دفاع از مرتضوی ادا نمود. 

اکنون  پاسخگویی به این پرسش چندان سخت نیست که "چرا مقامات نظام با ورود و محکوم کردن اولیه ، توجهات را به طرف برخی جنایت ها جلب و سپس با مسکوت گذاشتن  روند رسیدگی یا حمایت از عاملان جنایت ، به ظاهر برای خود رسوایی می آفرینند؟"  این رویه ای است که  اگر روند فعلی در بررسی مرگ ستار بهشتی ادامه یابد قاعدتاً در این  ماجرا نیز تکرارخواهد شد. من بر این باورم که عناصر امنیتی ر اطلاعاتی که هم اکنون بیشترین نفوذ را در حاکمیت دارند برای متوقف کردن حرکت های اعتراضی، راهی مؤثرتر از سرکوب خونین همراه با ارعاب عمومی نمی شناسند. ضمن آنکه به دلیل کثرت سوژه ها  در این عرصه وبازتاب آنها در داخل و خارج، دیگر نگران "بدنام تر" شدن نیستند. پس معمولاً با سر وصدای فراوان، وقوع یک جنایت را تأیید می کنند و سپس با تبرئه و حتی تکریم دست اندرکاران همان جنایت، به اغلب ایرانیان یادآوری می نمایند که  هرکس در فکر مقابله با نظام باشد کهریزکی خواهد شد یا مانند ستار بهشتی در زندان به قتل خواهد رسید بدون آنکه آمران و عاملان قبل، با عقوبتی مواجه شوند. در سال ۸۸، نهادهای اطلاعاتی  امنیتی جمهوری اسلامی برای وحشت آفرینی در میان فعالان جنبش و خانواده های ایشان، به علنی سازی جنایت کهریزک و انتشار علنی برخی از ابعاد آن نیاز داشتند. در سال ۹۱ هم  به نظر می رسد مقامات نظام نگران سر برآوردن برخی اعتراضات به خاطرمشکلات روز افزون اقتصادی ، سیاسی و اجتماعی هستند. آنها به خیال خود تمام صدا ها در داخل کشور را خفه کرده اند وتصور می کنند با ارعاب فعالان رسانه های مجازی در داخل، فعالیت خبر رسانان ایرانی در خارج از کشور را نیز با اخلال مواجه می سازند واز این طریق، کسب اطلاع اکثر ایرانیان از بی کفایتی و رسوایی های حکومتی را به تأخیر خواهند انداخت.

 اگر مهم ترین عامل در حادثه اخیر همان باشد که در این مقاله به آن اشاره شد باید آن را ناشی از یک نگاه  غیر خردمندانه به واقعیت های امروز کشور و جهان دانست که قطعاً کمک مؤثری به حاکمیت جمهوری اسلامی نخواهد کرد، اما  به نظر می رسد افزایش فشار تا حد قتل بر روی یک وبلاگ نویس و کهریزکی کردن آن از طریق  "افشا در گزارش های رسمی و سپس تبرئه عاملان جنایت" ، تنها با همین نگاه غیر هوشمندانه و همراه با استیصال، قابل توجیه است.