‏نمایش پست‌ها با برچسب مشایی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب مشایی. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۲ اردیبهشت ۲۴, سه‌شنبه

رفسنجانی ، مشایی و احمدی نژاد ؛ بازیگر یا بازیگردان!؟





نمی توان تکذیب کرد که کاندیداتوری هاشمی رفسنجانی  تغییرات عمده در روند انتخابات ریاست جمهوری ایجاد می کند. نخستین تأثیر ، رفع نگرانی رهبر جمهوری اسلامی در خصوص میزان مشارکت مردم در نخستین انتخابات ریاست جمهوری پس از کودتای انتخاباتی سال ۱۳۸۸ است. او اکنون می تواند مطمئن باشد که دشمنان قسم خورده و  حامیان واقعی یا مصلحتی رفسنجانی، برای  حصول اطمینان از رسیدن به نتیجه دلخواه خود در انتخابات شرکت می کنند . این حضور ، خواسته  رهبر برای مشروع و مقبول نشان دادن نظام ولایت فقیه را تا حدودی محقق خواهد کرد. اما این ، تنها تأثیر ناشی از کاندیداتوری رفسنجانی نخواهد بود. از میان مردمی  هم که هنوز تصور می کنند راههای کم هزینه تری برای نجات کشور از بحران های روز افزون  وجود دارد عده ای با شنیدن خبر این کاندیداتوری ، احساس آرامش  پیدا کردند یا در دل تاریکی ها ، کورسویی   مشاهده نمودند. اما این ، همه ماجرا نیست. رهبر جمهوری اسلامی در بیست و چهار سال رهبری خود نشان داده  هرچقدر در اداره کشور ، بی کفایت و ناتوان است در یافتن  راه برای نجات خویش از مخمصه ها تبحر فراوان دارد. خامنه ای در دو دهه گذشته، بارها  بر موج هایی سوار شده که ظاهراً توسط سرسخت ترین رقبا و حتی  دشمنان او ایجاد شده است. در ماجرای  اخیر نیز بی تردید او از  « کاندیداتوری رفسنجانی » بهترین بهره را خواهد برد تا مشخص شود در انتخابات سال ۹۲ هم ، بازی گردانی  به عهده رهبر  است و  احمدی نژاد، مشایی وهاشمی هم بازیگرانی در جدید ترین بازی او خواهند بود. تا قبل از کاندیداتوری رفسنجانی،  علاوه بر میزان مشارکت مردم ،  یافتن بهترین راه برای « مهندسی انتخابات »  هم   از دغدغه های رهبر بود. او اکنون تصور می کند  هرچه باشد حضور مردم در انتخابات ، بسیار بیش از میزانی است که قبلاً تصور می شد. در خصوس مهندسی آرا نیز ورود هاشمی ، راحت ترین سناریو را در پیش پای خامنه ای قرار داده است . مطابق این سناریو، رهبر می تواند با صدور حکم حکومتی، تأیید  صلاحیت مشایی را خواستار شود. در چنان شرایطی نیاز به تقلب در حد سال ۸۸، که موجب تحقیر و تحریک رأی دهندگان شود وجود نخواهد داشت. مراحل بعدی این سناریو به شرح زیر خواهد بود.
۱ـ حضور مشایی و هاشمی در انتخابات ، منتقدان و معارضان نظام رابه دو گروه تقسیم خواهد کرد. عده ای که هاشمی را همچنان  بخشی از نظام می دانند مشایی را به او ترجیح خواهند داد. همچنین کسانی که در سالهای اخیر برخی سخنان دوپهلو وتبلیغاتی مشایی در مورد ایدئولوژی اسلامی ، روابط با مردم اسرائیل  و اموری از این قبیل را باور کرده اند برای تقویت  « گفتمان منسوب به مشایی »  و تضعیف هر چه بیشتر جمهوری اسلامی ، رأی خود را به نام اسفندیار دولت به صندوق ها خواهند انداخت. عده قابل توجهی از اقشار ضعیف جامعه به ویژه در شهرهای کوچک و روستاها هم  به امید تحقق وعده دروغ احمدی نژاد ودسترسی به یارانه دویست و پنجاه هزار تومانی ، منتظر جابجایی احمدی نژاد و مشایی خواهند بود. به این طریق رأی نسبتاً‌ قابل توجهی  به نام مشایی ثبت خواهد شد.   ضمن آنکه به نظر می رسد درخصوص تخریب گسترده هاشمی، توافق نانوشته ای میان باند احمدی نژاد و  مزدبگیران خامنه ای وجود دارد که این مسئله نیز نهایتاً به نفع مشایی خواهد بود .البته نگارنده همچنان بر این باور است که در این انتخابات نیز ،  تقلب و رأی سازی ، حرف نهایی را خواهد زد. اما  تقسیم طبیعی آرای مخالفان  یا منتقدان نظام  و اعلام آرای تقسیم شده بین مشایی و هاشمی، برای مردم بسیار باور پذیر تر خواهد بود تا آنکه  رقم بالایی از آرا به نام کاندیداهای مطلوب رهبر اعلام شود.۲ـ اگر رهبر موفق به اجرای این سناریو شود کاندیدای مطلوب او همراه با مشایی به دور دوم خواهد رفت و قاعدتاً میزان آرای اعلام شده برای سه کاندیدای اصلی- رفسنجانی، مشایی و کاندیدای رهبر- تفاوت زیادی با یکدیگر نخواهد داشت . در دور دوم ، بدون نیازبه دستکاری تحریک کننده در آرا، کاندیدای رهبر به عنوان پیروز انتخابات ، معرفی خواهد شد. بسیاری از رأی دهندگان هم نتیجه را خواهند پذیرفت زیرا هرچه باشد  اغلب کسانی که در مرحله اول  به هاشمی رفسنجانی رأی داده اند  ـ حامی یا معارض نظام ـ حاضر نخواهند بود دردور دوم رأی خود را به نام مشایی به صندوق ها بیندازند .لذا پس از اعلام نتیجه مرحله دوم انتخابات و معرفی کاندیدای رهبر به عنوان فرد پیروز، بسیاری از  شرکت کنندگان در انتخابات و کثیری از ناظران  بیرونی ، این نتیجه را باور خواهند کرد.
۳ ـ  حتی اگر به دلایلی رهبر ناچار شود راه یافتن رفسنجانی به دور دوم را بپذیرد بازهم با جابجایی نه چندان گسترده آرا،   نتیجه مطلوب رهبر ، قابل حصول خواهد بود.  اغلب کسانی که در مرحله اول ، مشایی را بر می گزینند دلیلی ندارند تا در مرحله دوم به رفسنجانی رأی دهند. زیرا کینه حامیان احمدی نژاد از رفسنجانی ، بسیار عمیق تر ازمخالفت احتمالی ایشان با رهبر یا سایر کاندیداها می باشد.  پس حتی به فرض راهیابی رفسنجانی و کاندیدای رهبر به دور دوم ، اعلام پیروزی کاندیدای رهبر ، با جابجایی درصدی از آرا امکان پذیر خواهد بود  . ضمن آنکه  بسیاری از افراد ،با آگاهی از عمق کینه  حامیان احمدی نژاد نسبت به رفسنجانی ،  انتقال آرای مشایی به کاندیدای رهبر را قابل قبول خواهند دانست .۴ ـ آگر رهبر بخواهد با رسوایی کمتری این سناریو را محقق کند بهترین گزینه برای او علی اکبر ولایتی خواهد بود. زیرا  در صورت  فرستاده شدن ولایتی و مشایی به دور دوم ، بسیاری از فعالان ستاد های انتخاباتی هاشمی ، به صورت رسمی یا غیر رسمی به تبلیغ برای ولایتی خواهند پرداخت  و عده کثیری از رأی دهندگان به رفسنجانی هم در مرحله دوم ، رأی خود را به نام ولاتی ثبت خواهند کرد. در آنصورت  به جای جابجایی  یازده میلیونی آراکه موجب  اعتراضات  گسترده سال ۱۳۸۸ شد می توان با جابجایی دو تا سه میلیون رأی ، اراده رهبر را محقق نمود.
به گمانم اطلاع رسانی گسترده در مورد این سناریو، رهبر و عوامل اورا به تجدید نظر در بخش اول سناریو ـ تأیید صلاحیت مشایی* ـ وادارخواهد کرد. در آنصورت، رهبر ناچار خواهد بود به فکر سناریوهای پیجیده تری باشد که قطعاً اجرای آن ، دردسرهای بزرگ به دنبال  خواهد داشت. تردید ندارم که رهبر ، پذیرش ریاست جمهوری  رفسنجانی را رفراندوم علیه خویش می داند. مفهوم این سخن ، باز بودن دست رفسنجانی برای اجرای وعده های انتخاباتی خود نیست بلکه به دلیل موضع گیری های صریح  یا تلویحی رهبر نسبت به دولت های سازندگی و اصلاحات ،به ویژه در چهار سال گذشته، بازگشت  رفسنجانی حتی برای تصدی جایگاه « تدارکاتچی » یک رفراندوم علنی علیه ولی فقیه  خواهد بود که او به آن تن نخواهد داد.  اما او به دنبال آنست که ضمن بهره گیری از مزایای حضور رفسنجانی در رقابت های انتخاباتی ، او را از راههای کم هزینه تر ـ مانند سناریوی فوق الذکرـ  حذف و همین حذف را به عنوان پیروزی خود اعلام نماید. افشاگری در مورد این سناریو، رهبر و سناریو نویسان او را با بحران جدید مواجه خواهد کرد . 

در مورد سناریوهای جایگزین ، به زودی نظر خود را خواهم نوشت.

---------------------------
*البته نگارنده موافق رد صلاحیت هیچکس حتی بازیگران رهبر نیست اما بر هم خوردن این سناریو را در راستای مواجهه رهبر با مشکلات بیشتر و افزایش فشارها بر اومی داند که قطعاً به نفع همه ایرانیان است.

۱۳۹۱ آذر ۳۰, پنجشنبه

خامنه ای بر سر دو راهی ؛ خاتمی یا مشایی؟

با نزدیک شدن به زمانی که نظام جمهوری اسلامی برای اجرای" برنامه ای به نام انتخابات ریاست جمهوری" تعیین کرده است گمانه زنی ها، تحلیل ها و القائاتی که با پوشش تحلیل در اختیار افکار عمومی قرار می گیرد در حال افزایش است. در این میان  اسامی بسیاری به گوش می رسد که البته دو نام بیش از سایر نام ها مورد توجه قرار می گیرد. سید محمد خاتمی  واسفندیار رحیم مشایی دو نامی هستند که با نزدیک تر شدن به سال ۱۳۹۲، بخش قابل توجهی از خبرها را به خود اختصاص می دهند. صاحبان این دونام وسرنوشت انتخاباتی آنها  شباهت ها و اشتراکاتی دارندکه مهم ترین اشتراک، ابهام در خصوص امکان حضور آنان در انتخابات است. از سایر اشتراکات این دو می توان به جلب توجه   کنونی  و محبوبیت اولیه این دو  ـ اصلی یا کاذب ـ  و دلیل اصلی این محبوبیت و جلب توجه  اشاره کرد.  علاقه به شرکت در انتخابات و تلاش برای مخفی نگهداشتن  این علاقه از دیگر تشابهاتی است که این دو نام را ـ علیرغم تفاوت های غیر قابل انکار اخلاقی و سیاسی  ـ در کنار یکدیگر قرار می دهد. بسیاری از قرائن ، نشان دهنده علاقه  و اراده مشایی برای  کاندیداتوری است. خاتمی نیز انگیزه های زیادی برای حضور در انتخابات پیدا کرده که البته در مورد او  شاید به پافشاری گروههای موسوم به اصلاح طلب  استناد شود.اما انگیزه  یا دلیل ورود این دو به انتخابات، هر چه که  باشد رهبر جمهوری اسلامی جز تحت فشار های سیاسی و اجتماعی اجازه ورود ایشان به انتخابات را نخواهد داد. خاتمی و مشایی تفاوت های فراوانی با یکدیگردارند اما نخستین جلب توجهات عمومی به هر دو، مرتبط با تلقی "تفاوت دیدگاههای ایشان با رهبر" بوده است. "مشایی سال ۹۱" از برخی جهات  در شرایطی مشابه با "خاتمی سال ۷۵"  قرار گرفته است. خاتمی تا قبل از زمستان آن سال، تنها برای گروههای خاصی از جامعه از جمله هنرمندان و نویسندگان، شناخته شده بود و آنچه اقبال عمومی به او را موجب شد تلقی ذهنی جامعه ایران از تفاوت دیدگاههای سیاسی و فرهنگی او با گفتمان غالب در نظام بود. درواقع ، بسیاری از  ایرانیان بدون آنکه  ارزیابی دقیقی از توانایی های خاتمی برای اداره کشور داشته باشند او را برگزیدند تا کسی که کاندیدای محبوب حاکمیت تلقی می شد به ریاست جمهوری نرسد. در خصوص مشایی  البته نتیجه عملکرد او و حامیانش هم اکنون در برابر چشمان اکثریت ایرانیان قرار دارد اما در عین حال  او تلاش کرده  دیدگاههای خود را دارای بیشترین فاصله با مواضع رهبر جمهوری اسلامی نشان دهد به طوری که در حال حاضر بسیاری از ظاهر بینان، او را در جبهه مخالفان حقیقی  رهبر می بینند و لذا هم اکنون حداقل برای گروهی از ایرانیان، او در موقعیتی مشابه با جایگاه خاتمی در سال ۷۵ قرار گرفته است اگر چه به نظر می رسد تعداد و طبقه اجتماعی جذب شدگان به مشایی با جمعیت و طبقه اجتماعی کسانی که در سال ۱۳۷۵ به خاتمی اقبال کردند تفاوت اساسی دارد. در باب مشابهت های این دو  همچنین می توان به مخالف خوانی های دستوری اشاره کرد که توسط بی منطق ترین حامیان رهبر نسبت به آنان ابراز می شود.

 علیرغم مشابهت در نحوه نگاه گروههایی از جامعه ایران به خاتمی و مشایی، این دو، تفاوت های اساسی نیز دارند. نخستین تفاوت، به دیدگاههای فرهنگی آنان باز می گردد. نگاه سید محمد خاتمی به مقوله فرهنگ و نقش حکومت در کنترل فعالیت های فرهنگی مردم، موجب کناره گیری او از وزارت ارشاد درسال ۱۳۷۱ شد که شادمانی رهبر را به دنبال داشت. اما ده سال بعد از استعفای اعتراضی خاتمی، هیئت امنای یازده نفره سازمان فرهنگی - هنری شهرداری تهران، اسفندیار رحیم مشایی را به ریاست آن سازمان برگزید تا آثار به جا مانده از دوره تسلط کرباسچی و گروه او بر فرهنگسراها را از بین ببرد. احتمالاً‌بسیاری از کسانی که این مقاله رامی خوانند نمی دانند که از گروه یازده نفره  منصوب کننده مشایی،  شش نفر  از جمله فرمانده بسیج و رئیس صدا وسیما مستقیماً‌توسط رهبر جمهوری اسلامی انتخاب شده بودند.اما میان خاتمی و مشایی تفاوت بزرگتری نیز وجود دارد. خاتمی اگرچه در دوره ریاست  جمهوری در حد و اندازه ای مردم وحامیان او توقع داشتند ظاهر نشد اما باید اذعان کرد جز در موضوع حصر آیت اله منتظری، در هیچ زمینه دیگری مجری سیاست های رهبر برای سرکوب سیاسی ، فرهنگی و اجتماعی نبود در حالیکه رحیم مشایی متعلق به قبیله سیاسی احمدی نژاد است که تا همین اواخر از اصلی ترین پیاده کنندگان و تقویت کنندگان سیاست های غیر دموکراتیک رهبر تلقی می شدند.به همین جهت، نگاه رهبر به این دو نیز بسیار متفاوت است. آقای خامنه ای می داند میان او و خاتمی، تفاوت عمیق گفتمانی  با سابقه بیست ساله  وجود دارد در حالی که اختلاف  گروه احمدی نژاد با رهبر، جدید و بر سر سهم خواهی از مناصب حکومتی است و این گروه، تنها در دوره ضعف رهبر به مخالف نمایی با او می پردازند. همین تفاوت می تواند در صورت کاندیداتوری  خاتمی و مشایی، سرنوشت متفاوتی برای آنها رقم  بزند.

اگر فشار اصلاح طلبان نزدیک به خاتمی برای کاندیداتوری، حضور  او در انتخابات را زمینه سازی نماید و اگر اسفندیار رحیم مشایی در لیست کسانی نباشد  که قرار است از میان نزدیکان احمدی نژاد مورد بر خورد قضایی قرار گیرند این دو، جنجالی ترین افرادی  خواهند بود که برای کاندیداتوری اعلام آمادگی خواهند کرد. اما به نظر می رسد در غیاب فشار های خرد کننده داخلی و انزوای روزافزون خارجی،  اولاً امکان برگزاری انتخابات آزاد  فراهم نخواهد شد و ثانیاً نامزدی این دو نفرمورد قبول قرار نمی گیرد. اما از سوی دیگر به نظر می رسد هیچیک از تحولات مهم ماههای آینده آنگونه که رهبر می خواهد پیش نخواهد رفت. لذا ممکن است او ناچار به پذیرش مکانیزم هایی شود که گروههای از مردم را نسبت به سلامت نسبی انتخابات قانع سازد.همچنین برای کاهش  فشار های خُرد کننده داخلی و خارجی، بعید نیست که او در آخرین فرصت های قبل از تاریخ تعیین شده برای انتخابات، کاندیداتوری برخی افراد را بپذیرد  که قادر به جذب آرای بخشی از ناراضیان  هستند. در آن صورت ، با اطمینان می توان گفت در مورد خاتمی، پذیرش کاندیداتوری او به  اعلام برائت از زندانیان سر شناس جنبش سبز و قبول نتایج انتخابات سال ۸۸ موکول خواهد شد . اگر خاتمی  بخواهد برای دریافت چراغ سبز رهبر ،  به چنین اقداماتی  تن دهد ـ که طرفداران او ، آن را بعید می دانند ـ آنگاه  عاملی تعیین کننده در انتخابات نخواهد بود زیرا اغلب حامیان سنتی و طرفداران اصلاح طلب خویش را ازدست خواهد داد بدون آنکه بتواند از جناح مقابل، رأی قابل توجهی به اردوی خویش بیاورد.اما شرایط برای  مشایی، متفاوت است. درست است که رهبر جمهوری اسلامی  به دلیل اقدامات یک سال و نیم اخیر احمدی نژاد وتیم او، کینه ایشان را به دل گرفته است اما از ناحیه این گروه احساس خطر جدی نمی کند. مانع ظاهری دیگر برای کاندیداتوری مشایی، مخالفت اغلب مذهبی های سنتی با اوست  که  جبهه   "مخالفان دستوری مشایی" راتقویت کرده است. اما در این مورد نیز  اولاً رهبر به توانایی خویش برای   ساکت نگهداشتن مخالفان دستوری ایمان دارد همانگونه که درهفت سال گذشته هیچگاه به آنان اجازه داده نشده است کفن پوشی های  حکومتی سالهای ۷۶ تا ۸۴  را تکرار نمایند.ثانیاًبه گمان  رهبر  می توان مخالفت های  روحانیون سنتی با مشایی را با توجیهاتی از قبیل تهدیدخارجی  کنترل کرد. ضمن آنکه  اگر اراده آقای خامنه ای بر پذیرش کاندیداتوری  و حتی انتصاب مشایی به ریاست جهوری باشد  در شرایط فعلی وجود مخالفان دستوری و حقیقی مشایی، یک امتیاز بزرگ برای رهبر تلقی می شودزیرا هر گاه لازم باشد با بسیج همین گروهها و افراد،برای مشایی  و تیم او مزاحمت های رسمی و غیر رسمی ایجاد خواهد شد تا به فکر ورود به قلمرو رهبر و نهادهای وابسته به او نیفتد. رهبر همچنین می دانداگر مشایی محبوبیتی کسب کرده باشد  بخش عمده ای از این محبوبیت، اصیل و متعلق به شخص مشایی نیست بلکه ریشه آن را باید  در نفرت  از مخالفان پر سر وصدا وکم طرفداراو جستجو کرد. همچنین مشایی فاقد پایگاه شناخته شده در عرصه بین المللی است و از این ناحیه نیزبرای آقای خامنه ای  نگرانی وجود ندارد.

همه موارد فوق تفاوت های خاتمی با مشایی  را به نمایش می گذارد.به همین جهت حتی به فرض اعلام برائت خاتمی از جنبش سبز که احتمال رأی آوری او را به شدت کاهش می دهد بعید است رهبر جمهوری اسلامی  ریسک  بر گزاری انتخاباتی  نسبتاً آزاد با حضور او  را بپذیرد زیرا رأی مجدد مردم به خاتمی،  به معنای رفراندومی رسمی علیه رهبر خواهد بود. آقای خامنه ای  نگران است که در صورت ورود خاتمی به عرصه انتخابات، بخشی  از راستگرایان سنتی که در سالهای اخیر مورد بی مهری رهبر  قرار گرفته اند پشت سر خاتمی قرار گیرند و اودر انتخاباتی نه چندان باشکوه و بدون نیاز به آرای اصلاح طلبان ودگراندیشان، به ریاست جمهوری برسد.

با توجه به آنچه در بالا آمد براین باورم  تا این لحظه، رهبر مایل به حضور خاتمی و مشایی در انتخابات نیست امااگر مجموعه شرایط داخلی و خارجی، او را به پذیرش کاندیدای غیر مطلوب خویش وادارنماید این فرد مشایی خواهد بود ونه خاتمی. بر همین اساس به نظر می رسد در کنار افشاگری های مربوط به روند انتخابات و نیز مسلوب الاختیار بودن رئیس جمهور منتخب، بایستی واقعیت های مربوط به طایفه سیاسی احمدی نژاد نیز با دقت برای مردم تشریح شود تا بازار گرمی های انتخابات، حقایق کشور و نقش گروه احمدی نژاد در خلق شرایط فعلی را تحت الشعاع قرار ندهد.  

۱۳۹۱ آذر ۱۱, شنبه

جدید ترین "تو دهنی" احمدی نژاد به خامنه ای و مزد بگیرانش

محمود احمدی نژاد با پذیرش استعفای اسفندیار رحیم مشایی از ریاست دفتر خود، او  را به سرپرستی دبیرخانه جنبش عدم تعهد منصوب کرد. این انتصاب در حالی صورت گرفت که حوادث ماههای اخیر نشان داده، جمهوری اسلامی تأثیر گذاری قابل توجهی بر این جنبش و مواضع اعضای آن ندارد . لذا با اطمینان می توان گفت این انتصاب دارای مصارف و اهداف داخلی می باشد. نخستین هدف ، تقویت کننده شایعات مربوط به « کاندیداتوری مشایی  در انتخابات ریاست جمهوری آینده »‌است. جابجایی مشایی ،از یکسو  موجب کاهش شدید در فعالیت های اداری  و رفع محدودیت های او برای برخی دیدارها و سخنرانی ها خواهد شد که معمولاً رئیس دفتر رئیس جمهور برای انجام آنها محظورات و معذوراتی دارد. همین امر، خبر سازی ها پیرامون آمادگی مشایی  برای کاندیداتوری را تسهیل خواهد کرد و باردیگر این توهم را دراذهان ایجاد می نماید که سران دولت برای عوامل نزدیک به رهبر  « تره »‌هم خرد نمی کنند.  سایت  خبری امنیتی جهان نیوز که به بیت رهبری نزدیک است در تاریخ ۲۷ خرداد ۸۹ در مورد احتمال کاندیداتوری مشایی نوشته بود :« تحرکات مشایی مورد انتقاد شدید دبیر شورای نگهبان قرار گرفته است . آیت اله جنتی با مشکوک خواندن جریان انحرافی در دولت اعلام کرده است " عده ای ظاهراً خواب ریاست جمهوری دور بعد را در سر می پرورانند. مگر ما مرده باشیم که چنین اتفاقی صورت گیرد" . » البته مشایی هم در آن زمان پیش بینی کرده بود که تا زمان انتخابات ریاست جمهوری ، جنتی زنده نخواهد بود . انتصاب مشایی به سمت جدید ، هدف بزرگتری هم دارد. گروه احمدی نژاد برای پیگیری اهداف انتخاباتی خود ، نیازمند  سفر های متعدد  به کشورهای گوناگون و  ملاقات با مقامات خارجی  است . تا قبل از انتصاب اخیر، سفرهای خارجی مشایی با ایراد گیری  اصولگرایان با نفوذی  مواجه می شد که از دو سال قبل خرج   خود را از احمدی نژاد جدا کرده اند. استقرار مشایی در جایگاه جدید ، سفرهای خارجی او  را توجیه پذیر خواهد ساخت . ضمن آنکه او  بودجه کلانی در اختیار خواهد داشت که با توجیه آبروداری در یک مجمع جهانی ، اختصاص خواهد یافت و بخشی از آن را ایرانیان، در جریان کنفرانس پر خرج جنبش عدم تعهد در تهران ، شاهد بودند .

اما" متن "حکم جدید احمدی نژاد برای مشایی نیز برای خود داستانی دارد.رئیس دولت،  در تاریخ  بیست و ششم تیر ماه ۱۳۸۸ در حکم انتصاب مشایی به معاون اولی رئیس جمهور، او را  انسانی مؤمن  معرفی کرد که « دارای تعهد آگاهانه به "خط نورانی ولایت" و مبانی جمهوری اسلامی» می باشد. یک هفته بعد و پس از  استعفای اجباری مشایی از معاون اولی ، احمدی نژاد او را به ریاست دفتر خود بر گزید و در حکم جدید برای او توفیق خدمتگزاری  به « ملت بزرگ و "نظام ولایی" جمهوری اسلامی»  آرزو کرد. اما در حکم جدید که امروز برای مشایی صادر شده ، دیگر از نظام ولایی جمهوری اسلامی خبری نیست : « اینجانب جنابعالی را انسانی موحد، مؤمن ، پاک، صبور ودارای قلب و اندیشه ای زلال، عاشق و دلبسته به ارزشهای الهی و آحاد مردم  جهان و عمیقاً عارف و و متعهد به آرمان مهدوی ، حاکمیت جهانی توحید ، عدالت ، عشق و آزادی و مدیریت مشترک ملت ها و فردی شایسته ، مدیر، مدبر و امین و از جهات گوناگون توانمند می شناسم و آشنایی با شما را برای خود هدیه الهی و افتخاری بزرگ می شمارم. در ادامه توفیقات الهی در خدمت به ملت بزرگ  و آرمان های بلند انقلاب اسلامی اینک با سمت" مشاور رئيس جمهور و رئیس دبیرخانه جنبش عدم تعهد"  منشأ خدمات گسترده تر خواهید بود.» 

 احمدی نژاد امروز علاوه بر اعطای سمت جدید به مشایی ، انتصاب جنجال بر انگیز دیگری نیز انجام داده است . این انتصاب ، ارتقای مقام  محمد شریف ملک زاده به ریاست سازمان میراث فرهنگی  است . ارتقای ملک زاده  در حالی صورت می گیرد که روز دهم اردیبهشت ماه ۹۱ صادق لاریجانی با اشاره به حکم صادره از سوی احمدی نژاد برای  انتصاب شریف زاده به مشاورت رئیس جمهور گفته بود:" در ماجراهایی قوه قضائیه رسیدگی انجام داده و متهمی را که اتفاقاً اتهام او کوچک نیست  به دلیل مصلحتی مورد رأفت قرار داده و این فرد مورد عفو قرار می گیرد اما واقعاً دلیلی دارد که به چنین متهمی حکم بدهیم؟"
 مهم نیست که واکنش خامنه ای و عوامل او به احکام امروز احمدی نژاد چه باشد.  ممکن است  قوه قضائیه  در ادامه برخورد های ذلت بار و با فراموشی عمدی سخنان  رئیس بی اراده آن قوه، فعلا ً موضوع را مسکوت بگذارد یا برای یکی از ارتقا یافته گان امروز ـ محمد شریف ملک زاده ـ  مشکلاتی ایجاد نماید. اما هر واکنشی که در برابر احکام امروز صورت گیرد یک نکته غیر قابل انکار است : احمدی نژاد که ضعف و زبونی خامنه ای راتشخیص داده، در ادامه رفتار های دو سال اخیر بار دیگر تودهنی  تحقیر کننده ای به رهبر جمهوری اسلامی زده تا هم به ایرانیان بگوید دیگر برای  ارباب سابق خویش ، حرمتی قائل نیست هم به دولت های خارجی   پیام دهد حاضر است  خارج از چارچوب های تعیین شده توسط رهبر، نماینده ای تام الاختیار و مورد اعتماد  برای مذاکره با آنها اعزام نماید. بعید است پیام گیران خارجی ، این پیام را چندان جدی بگیرند اما بازتاب اقدام امروز احمدی نژاد درداخل، به رفتار متقابل خامنه ای و مزد بگیران او بستگی دارد.