‏نمایش پست‌ها با برچسب انتخابات ریاست جمهوری. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب انتخابات ریاست جمهوری. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۱ دی ۲۰, چهارشنبه

نسخه پیچی عبداله نوری ، از منتظری تا کروبی و موسوی

هم سن و سالان من و حتی کمی جوان تر ها که نیمه دهه شصت در تهران تردد داشته اند به یاد می آورند در ضلع جنوب شرقی میدان فاطمی، دو تصویر بسیار بزرگ  از آیت اله خمینی و آیت اله منتظری بر روی ساختمان جهاد سازندگی نقاشی شده بود. شب هشتم فروردین ماه سال ۱۳۶۸ حدود ساعت دوازده شب  بی خبر از دستور ایت اله خمینی برای عزل آیت اله منتظری ،در حال بازگشت از مهمانی به خانه خود در خیابان فلسطین بودم که دیدم عده ای با تیشه  در حال تخریب تصویرآقای منتظری هستند. تنها چیزی که در آن لحظه به ذهنم رسید این بود که می خواهند با استفاده از فرصت تعطیلالت نوروزی پایتخت ، تصویر جدیدتری از ایشان  را جایگزین کنند! کمتر از پنج دقیقه بعد به خوش خیالی خود خندیدم زیرا به محض ورود به خانه، پیام تلفنی یکی از دوستان را شنیدم که  حاکی از  « عزل قائم مقام رهبری » بود. فوراً به همان دوست که از نمایندگان مجلس و از علاقمندان آیت اله منتظری ـ و البته از مریدان آیت اله خمینی ـ بود تلفن زدم و قبل از هر چیز ماجرای تخریب عجولانه تصویر منتظری را با او در میان گذاشتم . با قاطعیت گفت که این کار با دستور نماینده امام در جهاد سازندگی انجام شده است. در آن زمان نمایندگی آیت اله خمینی در جهاد سازندگی و سپاه پاسداران به صورت هم زمان به عهده  آقای عبداله نوری بود.  البته با توجه به حذف آقای منتظری از حاکمیت ، حذف تدریجی تصاویر پُرشمارایشان  از ادارات و معابر ،   عادی به نظر می رسید اما پیش تاز شدن جهاد سازندگی و اصرار بر حذف شبانه تصویر، آن هم تنها ساعتی بعد از قرائت نامه عزل آقای منتظری ، توجیهی نداشت جز دنباله روی  آقای نوری  از دو طراح اصلی عزل یعنی مرحوم سید احمد خمینی و اکبر هاشمی رفسنجانی. بعدها شنیدم در همان شب ، بولدوزرهای جهاد سازندگی قم  هم مأموریت تخریب دیوار های حفاظتی در اطراف  « بیت قائم مقام رهبری » را با موفقیت و سرعت  به پایان رسانده اند.

بعدها که خاطرات مرحوم منتظری منتشر شد ابعاد دیگری از سناریوی احمد - اکبر و نقش آقای نوری در آن افشا گردید. آیت اله منتظری در تشریح حوادث قبل از عزل خود به دیداری اشاره می کند که عبداله نوری با ایشان داشته است :« آقای نوری با گریه متنی از جیبشان در آوردند و گفتند من در ماشین این متن را نوشته ام که شما این مضمون را به امام بنویسید.نامه مفصلی بود ودر ضمن آن این جمله ها وجود داشت:" رهبر عزیز !من امروز اعتراف می کنم که از ورطه ای هولناک که در آن قرار گرفته بودم توسط پتکی آهنین بیدار شدم، امروز می یابم که به خوابی عمیق فرو رفته و بسیاری از آنچه را که باید می دیدم نمی دیدم.. اینجانب که از تربیت یافتگان فقه و اصول و فلسفه و مبارزه آن جناب بودم نیز در مسیر اهریمنان گرفتار آمدم نتوانستم مسیر صحیح را بروم ." در حقیقت یک چیزی متضمن اعتراف به گناه و همکاری با منافقین و توبه نامه بود و می خواستند از من امضا بگیرند.»

البته  به نظر من عبداله نوری درآن  ماجراها گناهی نداشته، او تنها به حفظ نظام مقدس جمهوری اسلامی  می اندیشیده و لابد حفظ نظام هم  مقدور نبوده جز از طریق  اجرای سناریویی که  ارکان اصلی نظام در آن روز نوشته بودند. اگر از این زاویه به سخنان اخیر عبداله نوری نگریسته شود او تغییری نکرده و تنها برای حفظ نظام در حال نسخه پیچی در راستای سناریویی است که ارکان نظام نوشته اند. البته تفاوت  هایی نسبت به فروردین ماه ۱۳۶۸  ایجاد شده است . این بار دیگر دوستان رده اول عبداله نوری  در میان سناریو نویسان حضور ندارند و این سید علی خامنه ای است که « نظام » و نحوه حفظ آن را تعیین می کند. ایستادگی مثال زدنی کروبی، موسوی ورهنورد در دو سال حبس ظالمانه هم به گونه ای بوده که دیگر کسی  به فکر نوشتن متن توبه نامه برای آنان نمی افتد .پس باید پروژه را از مرحله بعد از استنکاف از توبه نویسی آغاز کرد. لذا اقای عبداله نوری  «رهبر کینه جو» راآسوده خاطر می سازد  که « بخشی از اصلاح طلبان ، نسبت به نمایش انتخاباتی مجلس نهم  یک گام به عقب رفته اند و اکنون دیگر آزادی موسوی و کروبی،  پیش شرط حضور آنان در انتخابات نیست.»  نوری در بخشی از جدید ترین سخنرانی خود اظهار داشته است : « در زمان دولت اصلاحات ، مرحوم آیت اله  العظمی منتظری سالها در حصر بودند . آیا اصلاح طلبان فعالیت اصلاحی و تلاش سیاسی و انتخاباتی خود را تعطیل و مشروط به  رفع حصر یا آزادی زندانیان سیاسی کردند ؟ در حال حاضر بسیار مهم است که هر چه در توان داریم تلاش کنیم تا عزیزان بزرگوار آقایان کروبی ، میر حسین موسوی و خانم رهنورد و زندانیان سیاسی آزاد شوند . با وجود این ، تأکید بر این موضوع به گونه ای نباشد که فرصت های موجود برای فعالیت سیاسی را  از بین  ببرد ». البته  نمی دانم عبداله نوری از کدام « فرصت موجود برای فعالیت سیاسی » سخن می گوید ؟ به هرحال ، در رد این استدلال نمای اقای نوری ، سخن بسیار است که در مطلبی جداگانه به آن خواهم پرداخت . در اینجا  تنها به ذکر این نکته اکتفا می کنم که اصلاح طلبان ، امروز چوب همان سکوت  را می خورند .  مرحوم آیت اله منتظری  در برابر زیاده خواهی آقای خامنه ای  ایستادگی کرد و  او را فاقد صلاحیت برای  ورود به حوزه فتوا دانست . کینه قبلی و احساس خطر رهبر از  وجود  آقای منتظری هم مزید بر علت شد و آن پیر شجاع را پنج سال در حصری قرار داد که البته شرایط آن به هیچوجه با زندان امروز کاندیداهای زندانی انتخابات سال ۸۸ قابل مقایسه نبود .   اما در عین حال ، سکوت ـ وحتی همراهی  نسبی ـ  اغلب اصلاح طلبان با آن حصر ظالمانه ، خامنه ای را قانع ساخت  که هر کاری کند کسی مانع او نخواهد بود. نتیجه آن سکوت آنکه امروز بسیاری از افراد نه به خاطر انتقاد از رهبر یا ایستادگی در برابر زیاده خواهی های او بلکه تنها به جرم انتقاد از سیاست های اقتصادی یا افشای برخی جنایت  در زندان ها، تحت شکنجه وآزار قرار می گیرند . لابد با چراغ سبزی که امروز توسط عبداله نوری به خامنه ای نشان داده شد فردا هر کس از« سایز شکم رئیس دفتر رهبر» یا از «قافیه شعر حداد عادل در وصف رهبر»   ایراد بگیرد بایستی منتظر تحمل  حبس و مجازات باشد.قاعدتاً در آن روز هم شاهد عقب نشینی شجاعانه دیگری از سوی اصلاح طلبان حکومتی خواهیم بود که « نباید فرصت حضور  در عرصه سیاسی را ازدست داد.» 

همانگونه که در بالا نوشتم در مورد اظهارات اخیر آقای نوری و استدلال هایی که گروهی از اصلاح طلبان برای حضور در نمایش انتخابات ریاست جمهوری  می تراشند مقاله جدا گانه ای خواهم نوشت .اما لازم  می دانم به این نکته اشاره کنم که « جدید ترین درشت گویی رهبر درمانده جمهوری اسلامی علیه پیشتازان زندانی جنبش سبز  و صدور حکم اخروی برای ایشان ـ اینجا ـ را نتیجه مستقیم اظهارات  کسانی می دانم که موضوع آزادی رهنورد ، کروبی و موسوی  را از مجموعه شرایط خود برای حضور در انتخابات حذف کردند.» 

  

۱۳۹۱ آذر ۳۰, پنجشنبه

خامنه ای بر سر دو راهی ؛ خاتمی یا مشایی؟

با نزدیک شدن به زمانی که نظام جمهوری اسلامی برای اجرای" برنامه ای به نام انتخابات ریاست جمهوری" تعیین کرده است گمانه زنی ها، تحلیل ها و القائاتی که با پوشش تحلیل در اختیار افکار عمومی قرار می گیرد در حال افزایش است. در این میان  اسامی بسیاری به گوش می رسد که البته دو نام بیش از سایر نام ها مورد توجه قرار می گیرد. سید محمد خاتمی  واسفندیار رحیم مشایی دو نامی هستند که با نزدیک تر شدن به سال ۱۳۹۲، بخش قابل توجهی از خبرها را به خود اختصاص می دهند. صاحبان این دونام وسرنوشت انتخاباتی آنها  شباهت ها و اشتراکاتی دارندکه مهم ترین اشتراک، ابهام در خصوص امکان حضور آنان در انتخابات است. از سایر اشتراکات این دو می توان به جلب توجه   کنونی  و محبوبیت اولیه این دو  ـ اصلی یا کاذب ـ  و دلیل اصلی این محبوبیت و جلب توجه  اشاره کرد.  علاقه به شرکت در انتخابات و تلاش برای مخفی نگهداشتن  این علاقه از دیگر تشابهاتی است که این دو نام را ـ علیرغم تفاوت های غیر قابل انکار اخلاقی و سیاسی  ـ در کنار یکدیگر قرار می دهد. بسیاری از قرائن ، نشان دهنده علاقه  و اراده مشایی برای  کاندیداتوری است. خاتمی نیز انگیزه های زیادی برای حضور در انتخابات پیدا کرده که البته در مورد او  شاید به پافشاری گروههای موسوم به اصلاح طلب  استناد شود.اما انگیزه  یا دلیل ورود این دو به انتخابات، هر چه که  باشد رهبر جمهوری اسلامی جز تحت فشار های سیاسی و اجتماعی اجازه ورود ایشان به انتخابات را نخواهد داد. خاتمی و مشایی تفاوت های فراوانی با یکدیگردارند اما نخستین جلب توجهات عمومی به هر دو، مرتبط با تلقی "تفاوت دیدگاههای ایشان با رهبر" بوده است. "مشایی سال ۹۱" از برخی جهات  در شرایطی مشابه با "خاتمی سال ۷۵"  قرار گرفته است. خاتمی تا قبل از زمستان آن سال، تنها برای گروههای خاصی از جامعه از جمله هنرمندان و نویسندگان، شناخته شده بود و آنچه اقبال عمومی به او را موجب شد تلقی ذهنی جامعه ایران از تفاوت دیدگاههای سیاسی و فرهنگی او با گفتمان غالب در نظام بود. درواقع ، بسیاری از  ایرانیان بدون آنکه  ارزیابی دقیقی از توانایی های خاتمی برای اداره کشور داشته باشند او را برگزیدند تا کسی که کاندیدای محبوب حاکمیت تلقی می شد به ریاست جمهوری نرسد. در خصوص مشایی  البته نتیجه عملکرد او و حامیانش هم اکنون در برابر چشمان اکثریت ایرانیان قرار دارد اما در عین حال  او تلاش کرده  دیدگاههای خود را دارای بیشترین فاصله با مواضع رهبر جمهوری اسلامی نشان دهد به طوری که در حال حاضر بسیاری از ظاهر بینان، او را در جبهه مخالفان حقیقی  رهبر می بینند و لذا هم اکنون حداقل برای گروهی از ایرانیان، او در موقعیتی مشابه با جایگاه خاتمی در سال ۷۵ قرار گرفته است اگر چه به نظر می رسد تعداد و طبقه اجتماعی جذب شدگان به مشایی با جمعیت و طبقه اجتماعی کسانی که در سال ۱۳۷۵ به خاتمی اقبال کردند تفاوت اساسی دارد. در باب مشابهت های این دو  همچنین می توان به مخالف خوانی های دستوری اشاره کرد که توسط بی منطق ترین حامیان رهبر نسبت به آنان ابراز می شود.

 علیرغم مشابهت در نحوه نگاه گروههایی از جامعه ایران به خاتمی و مشایی، این دو، تفاوت های اساسی نیز دارند. نخستین تفاوت، به دیدگاههای فرهنگی آنان باز می گردد. نگاه سید محمد خاتمی به مقوله فرهنگ و نقش حکومت در کنترل فعالیت های فرهنگی مردم، موجب کناره گیری او از وزارت ارشاد درسال ۱۳۷۱ شد که شادمانی رهبر را به دنبال داشت. اما ده سال بعد از استعفای اعتراضی خاتمی، هیئت امنای یازده نفره سازمان فرهنگی - هنری شهرداری تهران، اسفندیار رحیم مشایی را به ریاست آن سازمان برگزید تا آثار به جا مانده از دوره تسلط کرباسچی و گروه او بر فرهنگسراها را از بین ببرد. احتمالاً‌بسیاری از کسانی که این مقاله رامی خوانند نمی دانند که از گروه یازده نفره  منصوب کننده مشایی،  شش نفر  از جمله فرمانده بسیج و رئیس صدا وسیما مستقیماً‌توسط رهبر جمهوری اسلامی انتخاب شده بودند.اما میان خاتمی و مشایی تفاوت بزرگتری نیز وجود دارد. خاتمی اگرچه در دوره ریاست  جمهوری در حد و اندازه ای مردم وحامیان او توقع داشتند ظاهر نشد اما باید اذعان کرد جز در موضوع حصر آیت اله منتظری، در هیچ زمینه دیگری مجری سیاست های رهبر برای سرکوب سیاسی ، فرهنگی و اجتماعی نبود در حالیکه رحیم مشایی متعلق به قبیله سیاسی احمدی نژاد است که تا همین اواخر از اصلی ترین پیاده کنندگان و تقویت کنندگان سیاست های غیر دموکراتیک رهبر تلقی می شدند.به همین جهت، نگاه رهبر به این دو نیز بسیار متفاوت است. آقای خامنه ای می داند میان او و خاتمی، تفاوت عمیق گفتمانی  با سابقه بیست ساله  وجود دارد در حالی که اختلاف  گروه احمدی نژاد با رهبر، جدید و بر سر سهم خواهی از مناصب حکومتی است و این گروه، تنها در دوره ضعف رهبر به مخالف نمایی با او می پردازند. همین تفاوت می تواند در صورت کاندیداتوری  خاتمی و مشایی، سرنوشت متفاوتی برای آنها رقم  بزند.

اگر فشار اصلاح طلبان نزدیک به خاتمی برای کاندیداتوری، حضور  او در انتخابات را زمینه سازی نماید و اگر اسفندیار رحیم مشایی در لیست کسانی نباشد  که قرار است از میان نزدیکان احمدی نژاد مورد بر خورد قضایی قرار گیرند این دو، جنجالی ترین افرادی  خواهند بود که برای کاندیداتوری اعلام آمادگی خواهند کرد. اما به نظر می رسد در غیاب فشار های خرد کننده داخلی و انزوای روزافزون خارجی،  اولاً امکان برگزاری انتخابات آزاد  فراهم نخواهد شد و ثانیاً نامزدی این دو نفرمورد قبول قرار نمی گیرد. اما از سوی دیگر به نظر می رسد هیچیک از تحولات مهم ماههای آینده آنگونه که رهبر می خواهد پیش نخواهد رفت. لذا ممکن است او ناچار به پذیرش مکانیزم هایی شود که گروههای از مردم را نسبت به سلامت نسبی انتخابات قانع سازد.همچنین برای کاهش  فشار های خُرد کننده داخلی و خارجی، بعید نیست که او در آخرین فرصت های قبل از تاریخ تعیین شده برای انتخابات، کاندیداتوری برخی افراد را بپذیرد  که قادر به جذب آرای بخشی از ناراضیان  هستند. در آن صورت ، با اطمینان می توان گفت در مورد خاتمی، پذیرش کاندیداتوری او به  اعلام برائت از زندانیان سر شناس جنبش سبز و قبول نتایج انتخابات سال ۸۸ موکول خواهد شد . اگر خاتمی  بخواهد برای دریافت چراغ سبز رهبر ،  به چنین اقداماتی  تن دهد ـ که طرفداران او ، آن را بعید می دانند ـ آنگاه  عاملی تعیین کننده در انتخابات نخواهد بود زیرا اغلب حامیان سنتی و طرفداران اصلاح طلب خویش را ازدست خواهد داد بدون آنکه بتواند از جناح مقابل، رأی قابل توجهی به اردوی خویش بیاورد.اما شرایط برای  مشایی، متفاوت است. درست است که رهبر جمهوری اسلامی  به دلیل اقدامات یک سال و نیم اخیر احمدی نژاد وتیم او، کینه ایشان را به دل گرفته است اما از ناحیه این گروه احساس خطر جدی نمی کند. مانع ظاهری دیگر برای کاندیداتوری مشایی، مخالفت اغلب مذهبی های سنتی با اوست  که  جبهه   "مخالفان دستوری مشایی" راتقویت کرده است. اما در این مورد نیز  اولاً رهبر به توانایی خویش برای   ساکت نگهداشتن مخالفان دستوری ایمان دارد همانگونه که درهفت سال گذشته هیچگاه به آنان اجازه داده نشده است کفن پوشی های  حکومتی سالهای ۷۶ تا ۸۴  را تکرار نمایند.ثانیاًبه گمان  رهبر  می توان مخالفت های  روحانیون سنتی با مشایی را با توجیهاتی از قبیل تهدیدخارجی  کنترل کرد. ضمن آنکه  اگر اراده آقای خامنه ای بر پذیرش کاندیداتوری  و حتی انتصاب مشایی به ریاست جهوری باشد  در شرایط فعلی وجود مخالفان دستوری و حقیقی مشایی، یک امتیاز بزرگ برای رهبر تلقی می شودزیرا هر گاه لازم باشد با بسیج همین گروهها و افراد،برای مشایی  و تیم او مزاحمت های رسمی و غیر رسمی ایجاد خواهد شد تا به فکر ورود به قلمرو رهبر و نهادهای وابسته به او نیفتد. رهبر همچنین می دانداگر مشایی محبوبیتی کسب کرده باشد  بخش عمده ای از این محبوبیت، اصیل و متعلق به شخص مشایی نیست بلکه ریشه آن را باید  در نفرت  از مخالفان پر سر وصدا وکم طرفداراو جستجو کرد. همچنین مشایی فاقد پایگاه شناخته شده در عرصه بین المللی است و از این ناحیه نیزبرای آقای خامنه ای  نگرانی وجود ندارد.

همه موارد فوق تفاوت های خاتمی با مشایی  را به نمایش می گذارد.به همین جهت حتی به فرض اعلام برائت خاتمی از جنبش سبز که احتمال رأی آوری او را به شدت کاهش می دهد بعید است رهبر جمهوری اسلامی  ریسک  بر گزاری انتخاباتی  نسبتاً آزاد با حضور او  را بپذیرد زیرا رأی مجدد مردم به خاتمی،  به معنای رفراندومی رسمی علیه رهبر خواهد بود. آقای خامنه ای  نگران است که در صورت ورود خاتمی به عرصه انتخابات، بخشی  از راستگرایان سنتی که در سالهای اخیر مورد بی مهری رهبر  قرار گرفته اند پشت سر خاتمی قرار گیرند و اودر انتخاباتی نه چندان باشکوه و بدون نیاز به آرای اصلاح طلبان ودگراندیشان، به ریاست جمهوری برسد.

با توجه به آنچه در بالا آمد براین باورم  تا این لحظه، رهبر مایل به حضور خاتمی و مشایی در انتخابات نیست امااگر مجموعه شرایط داخلی و خارجی، او را به پذیرش کاندیدای غیر مطلوب خویش وادارنماید این فرد مشایی خواهد بود ونه خاتمی. بر همین اساس به نظر می رسد در کنار افشاگری های مربوط به روند انتخابات و نیز مسلوب الاختیار بودن رئیس جمهور منتخب، بایستی واقعیت های مربوط به طایفه سیاسی احمدی نژاد نیز با دقت برای مردم تشریح شود تا بازار گرمی های انتخابات، حقایق کشور و نقش گروه احمدی نژاد در خلق شرایط فعلی را تحت الشعاع قرار ندهد.