‏نمایش پست‌ها با برچسب آیت اله منتظری. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب آیت اله منتظری. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۳ فروردین ۴, دوشنبه

استاد کروبی ! آیا نمی دانید چرا اینطور شد؟


آقای کروبی ! سلام . سال نوشما مبارک.  مانند همه علاقه مندان شما  - وشاید بیش از آنها - دلتنگتان  هستم . اما خوشحالم که  خوشحالید. قبلاً همسر بزرگوارتان گفته بودند و اخیراً حسین آقا از قول شما اعلام کرده اند " ازاینکه در کنار مردم ایستاده اید خوشحال هستید و به خود می بالید."  من هم مانند بسیاری از هموطنانم به این بالیدن شما می بالم . در عین حال اجازه می خواهم با همان صراحتی که از خودتان آموخته ام به پرسش دردمندانه و دلسوزانه شما که پرسیده اید " چه عاملی باعث این همه انحراف در انقلاب شد؟"  در حد فهم خود پاسخ بدهم . یقین دارم مقصود شما از انقلاب ،  اوباشگری ها و عربده کشی هایی نیست که این روزها به بهانه " احیای گفتمان انقلاب"  توسط "انقلابیون بعد از انقلاب "  صورت می گیرد. شما قطعاً از انقلابی سخن می گویید که با شعار " استقلال ، آزادی ، جمهوری اسلامی " بسیاری از افراد را به خود جلب نمود وبرای افزودن بر تعداد حامیان خود ،  آزاد بودن کمونیست ها را هم وعده داد.می خواهم  همراه با شما صفحاتی از تاریخ دهه اول انقلاب را ورق  بزنیم شاید مشخص شود انحراف واقعی از کجا آغاز شد؟ اعتراف میکنم این نامه را نگرانی فراوان می نویسم زیرا گمان می کنم  با اطلاع از مفاد این رنجنامه ، برای همیشه لطف خود را از من دریغ خواهید کرد.  اما آنچه مرا به  نوشتن این جملات تشویق می کند سخنی است که صدها بار از شما شنیدم که می گفتید " من به فکر روزی  هستم که مرا در دومتر جا می خوابانند و باید در پیشگاه خدا جوابگو باشم " . پس من هم با همان نگرانی والبته با نگرانی بیشتر نسبت به سرنوشت ملت و کشورم ، آنچه را که  به دور از هرگونه حب و بغض شخصی به آن رسیده ام تقدیمتان می نمایم.

استاد شجاع و مهربانم ! 
شما در سالهای اخیر از "بی خاصیت شدن" مجلس ، اظهار تأسف کرده اید و آن را یکی از عوامل انحراف دانسته اید. اما خوب می دانید مجلس نه امروز که برای نخستین بار در سال شصت و چهار " اخته" شد. می دانید چه می گویم . در آن سال ، نود و نه نفر از نمایندگان مجلس  به هر دلیل با  نخست وزیری آقای مهندس موسوی ، مخالفت کردند.  ورود آنها به مجلس هم ،نه مبتنی بر شیوه "نظارت استصوابی" بلکه بر اساس رویه ای بود که  شما آن را قبول داشتید. آیا به یاد دارید آیت اله خمینی بر سر آن نودو نه نفر چه آورد و دوستان  من و شما با آنها چه کردند؟ تقاضا می کنم نگویید " آن موقع ، شرایط کشور ، حساس بود". خوب مگر خامنه ای با همین بهانه ، همه جنایت ها و دیکتاتور منشی های خود را توجیه نمی کند ؟همه ما ناراحت هستیم که چرا هر مخالفی را اجنبی می خوانند و به او انگ اسرائیلی بودن می زنند. آیا به یاد ندارید باب اینگونه تهمت زدن را چه کسی باز کرد؟ می دانم که حافظه شما از استثنایی ترین حافظه هاست. اما یاد آوری  بلامانع است. در سال شصت و پنج ، آقای رفسنجانی به   جای آنکه راه حل معقول برای حل مشکل ایران و امریکا بیابد به دنبال زد و بند محرمانه با امریکایی ها بود تا کنترل اوضاع فقط دردست خودش باشد.اما اوضاع آنگونه که او می خواست پیش نرفت. نه نفر از نمایندگان مجلس  و باند مهدی هاشمی - برادر داماد آیت اله منتظری - به مخفی کاری او سرک کشیدند. مهدی هاشمی  را  اعدام کردند و  آیت اله خمینی ، حنجره آن نمایندگان مجلس را به " رادیو اسرائیل "  تشبیه کرد. این کارها را کردند تا عبرتی برای همه باشد  که " هر که با اکبر و احمد درافتاد  ورافتاد"  .استدعا می کنم نگویید مهدی هاشمی ، آدم کشته بود. در همان زمان  خدمت شما گفتم  که مهدی هاشمی ، تقریبا یازده سال قبل از اعدام ، مرتکب قتل مرحوم شمس آبادی شده بود و یقین دارم همه مسئولان جمهوری اسلامی از آن اطلاع داشتند. با اجازه خودتان به عرایض بیست و هفت سال قبل ، این جمله را نیز اضافه می کنم که " احتمالاً برخی از حضرات ، از  آن قتل ، ناراضی هم نبودند ." پس  عجیب نیست که    امروز هر  کس بخواهد  زد و بند های  پشت پرده را افشا کند -  حتی اگر  افشا کننده ،  هاشمی رفسنجانی یا یکی از یاران وفادار آیت اله خمینی باشد -  او را اسرائیلی می نامند زیرا  بنیانگزار نظام به تحریک   آقای رفسنجانی ، کسانی  که  "زد وبند غیر شفاف با امریکا " را  افشا کردند اسرائیلی نامید .  آنکس هم که می توانست بعدها موی دماغ باشد به چوبه دار سپرده  شد. شاید بسیاری از جوانان ندانند نقش اقای رفسنجانی  در آن ماجرا چه بود. اما شمابه یاد دارید که پس از افشای موضوع در لبنان و ایران ، آقای رفسنجانی برای رد گم کردن ، در نماز جمعه تهران  ادعا کرد "مقامات جمهوری اسلامی در جریان سفر مک فارلین به ایران نبوده اند و او که با پاسپورت کانادایی به ایران آمده ، توسط پاسداران مستقر در فرودگاه شناسایی شده است!" گمان می کنم به یاد می آورید  همان موقع به شوخی به شما گفتم "اگر آقای رفسنجانی  کراوات بزند و وارد فرودگاه مهر آباد شود پاسداران ،خود  او را  هم نمی شناسند چه رسد به مک فارلین ."

سرور گرامی !
همه ما از اینکه نمی گذارند احزاب  آزاد در کشور پابگیرد اظهار ناراحتی می کنیم . اما می دانید چه کسی تنها حزب فعال  درکشور که چندان آزاد هم نبود را تعطیل کرد؟ شما در جریان ماجرا هستید   اما  شاید بسیاری از کسانی که این نامه را می خوانند ندانند. آقای خامنه ای ، هم رئیس جمهور بود هم دبیر کل حزب جمهوری اسلامی . او در جلسه خصوصی حزب، نارضایتی خود  را از  ادامه نخست وزیری مهندس موسوی اعلام نمود. به محض اطلاع آیت اله خمینی از اینکه  خامنه ای به خود جرئت داده  و در جلسه حزب ، سخنی بر خلاف نظر رهبر زده است  برای او پیغام فرستاد " تصمیم دارم حزب جمهوری را منحل کنم بهتر است خودتان داوطلبانه این کار را انجام دهید ". بقیه ماجرا را هم می دانید.

پدر بزرگوارم ! 
اگر امروز ،  در سیستم جمهوری اسلامی ،  رئیس جمهور هیچکاره است  این بدعت را بنیانگزار جمهوری اسلامی گذاشت که حتی یک اظهار نظر رئیس جمهور در جلسه خصوصی حزب را تحمل نمی کرد.  البته این سخنان به معنای همدردی با خامنه ای نیست. شما از نخستین کسانی بودید که تنفر من از خامنه ای را می دانستید.  شما در سال هشتاد و دو ، به من تذکر دادید که کمی احتیاط کنم  زیرا  بعضی افراد به شما گفته بودند در جلسات رسمی ، هنگامی  که برای خامنه ای دعا و ثتا می کنند و برای نامش صلوات می فرستند من به صورت  آشکار  از همراهی با ثنا گویان  خودداری می کنم. حتماً به یاد دارید سال هشتاد  وسه هنگام بازگشت از لواسان ، بر سر یک موضوع با هم صحبت می کردیم به شما گفتم خامنه ای به حدی از رسوایی رسیده که  دیگر از هیچ کاری احساس شرمندگی نمی کند. شما از  من خواستید  عبارت " رسوایی " را برای خامنه ای به کار نگیرم. اینها را نوشتم تا مخاطبان نامه تصور نکنند  مقصود من از ذکر مثال های فوق ، حمایت از حق خامنه ای است. ضمن آنکه خامنه ای حق هیچگونه گلایه ای ندارد . زیرا خود او در سالهای پنجاه و نه وشصت ، سردمداری جریان  هیچکاره دانستن رئیس جمهور وقت - بنی صدر  - را به عهده گرفته بود و این "خلیفه کُشی" بعدها دامنگیر خودش شد.

جناب آقای کروبی !  آیا نمی دانید نظام اسلامی، چه روزی  "پرونده  جمهوریت" را بست ؟ اگر حتی در ظاهر ، جمهوریتی وجود داشت روزی  که من بیست وسه ساله بودم وشما پنجاه ساله ، فاتحه جمهوریت خوانده شد. بله ، همان روزی که   آیت اله خمینی بر "ولایت مطلقه فقیه " تأکید کرد.  به موجب تفسیر صریح  او از  ولایت مطلقه ، نظام ولایت فقیه اجازه دارد  همه قرار دادهایی را  که با مردم بسته است  به صورت یک طرفه لغو نماید . ( این اظهار نظر هم اکنون در سایت اینترنتی جماران ، در دسترس میباشد). از آن روز ، بیست و هفت سال گذشته است . اکنون  من  در سن پنجاه سالگی و شما در آستانه هفتاد و هفت سالگی ، ثمره سکوت بر برابر ولایت غیر عقلانی  که  بر این کشور تحمیل شد را می بینیم . پس  چه جای اعتراض که  جانشین آیت اله خمینی ، آزادی های نیم بند موجود در قانون اساسی را  زیر پا  می گذارد. قانون اساسی ، قراردادی میان مردم و حکومت است که آیت اله خمینی حق فسخ آن را برای ولی فقیه قائل بود.

جناب اقای کروبی ! 
  بازهم می خواهید  بگویم که چه کارهایی  ما را به اینجا رساند؟  آیت اله منتظری که عمری برای  رسیدن به جمهوری اسلامی مبارزه کرد به خاطر اعتراض به جنایاتی  که هنوز مشابه آن تکرار نشده ، مغضوب آیت  اله خمینی واقع شد  تا جایی که برای او نوشت که " جایت در قعر جهنم است " .بعد هم اقای عبداله نوری به نمایندگی از سوی آقایان رفسنجانی و احمد خمینی نزد   آقای منتظری رفت  تا او را به نوشتن توبه نامه وادار کند. استدلال آن زمان برای مقابله با مرحوم  منتظری  این بود که "آبروی نظام را برده است ".  امروز  هم جانشین آیت اله خمینی ،  دلسوزترین شخصیت های  کشور را از  حق اعتراض محروم کرده  و آنان را به خاطر حق گویی ، در حبس و حصر قرار داده است.  خامنه ای  هم مدعی است این حق گویی  ها ،  آبروی نظام را برده و می  برد. سرور گرامیم ! درطول سالهای طولانی که در خدمت شما بودم بارها از شما شنیدم که مهندس بازرگان ، انسانی بسیار شریف و متدین بود. مگر همین انسان شریف ، عاجزانه از  آیت اله خمینی تقاضا نکرد که تا در قید حیات است بساط ولایت فقیه را جمع کند؟ اگر تقاضای بازرگان عملی می شد کار به جایی نمی رسید که خود شما بگویید " اختیاراتی که اکنون برای ولی فقیه قائل هستند ، خود خدا هم برای خود قائل نیست ."  آیا به گمان شما ، این ولایت بی منطق و بی حد وحصر ، مهم ترین عامل رسیدن ما به وضعیت کنونی نیست؟ آیا می توان همچنان بر خطای بزرگ و نابخشودنی آیت اله خمینی چشم بست و آنگاه به دنبال پاسخ برای این پرسش  بود که " چرا کار انقلاب به اینجا کشید؟"

استاد شجاع و بزرگوارم!
شما  به حق ، از دروغ گویی های حکومت به ستوه آمده اید. اما آیا فراموش کرده ایم که بزرگترین دروغ در برابر دهها میلیون ایرانی گفته شد و هیچکس از جمله شما - که می دانم چقدر از دروغ متنفر هستید -  اعتراض نکردید؟ بله دروغ شرم آور رفسنجانی و احمد خمینی را می گویم. روز چهاردهم خرداد ماه سال شصت وهشت ، سید علی خامنه ای وصیت  آیت اله خمینی را در محل مجلس شورای اسلامی قرائت کرد. یکی از جملات پایانی وصیت نامه ،  این بود که " آنچه به من نسبت داده شده یا می‌شود، مورد تصدیق نیست مگر آن‌كه صدای من یا خط و امضای من باشد، با تصدیق كارشناسان؛ یا در سیمای جمهوری اسلامی چیزی گفته باشم." تنها دقایقی بعد ، آقای رفسنجانی  به نقل از احمد خمینی ادعا کرد که آیت اله خمینی  گفته " آقای خامنه ای برای رهبری ، لیاقت دارد". احمد خمینی هم این سخن را تأیید کرد.به نظر شما  ، رفسنجانی و احمد خمینی دروغ گفتند یا سخن آقای خمینی ، لغو بود که گفت   " سخنان منسوب به  من ،  اگر   مستند به دستخط یا تصویر تلویزیونی نباشد مورد تأیید نیست "؟ قطعاً شما  حاضر نیستید حتی در مورد   "لغو گویی آیت اله  خمینی"  فکر کنید. پس باید بپذیریم که دروغ گویی در حکومت خامنه ای آغاز نشد بلکه  حکومت خامنه ای با دروغ احمقانه ای آغاز شد که عده ای با طمع حفظ منافع  خود گفتند وگروه  کثیری در برابر آن سکوت کردند. 

جناب آقای کروبی ! 
شما شخصیت شجاعی هستید که هر گاه لازم بوده ، بر اصول خود پافشاری  کرده اید. شما همان کروبی هستید که  بر احمد خمینی نهیب زدید و او راوادار به عقب نشینی کردید. بله ماجرای استقبال از آیت اله خمینی در بهشت زهرا و تلاش احمد خمینی برای دخالت در مراسم را می گویم . شما که  در مدرسه رفاه شاهد مشاجره تلفنی مرحوم مطهری با مرحوم احمد خمینی بودید  مشاهده کردید  مطهری و دیگران ، حریف احمد خمینی  نمی شوند واو می خواهد از پاریس ، دیدگاههای خود از جمله سپردن بخشی از مراسم استقبال در بهشت زهرا (س)  را به طرفداران سازمان مجاهدین  را بر دیگران تحمیل نماید. شما تلفن را از آقای مطهری گرفتید و براحمد خمینی  نهیب زدید که " ما اجازه نمی دهیم آسید جعفر دوم ، برایمان درست شود" . ایکاش از روز نخست ، دیگران با شما هم راه و هم زبان می شدند و اجازه نمی دادند " آقا زاده سالاری " در کشور نهادینه شود. البته از حق نگذریم . آسید جعفر اول ، بالاترین کاری که می توانست بکند  تحریک یا تشویق پدرش  در مورد تعداد محدودی از افراد بود که به منزل پدرش - یکی از مراجع تقلید - رفت و آمد داشتند  اما آسید جعفر دوم ، سرنوشت کشوری را دگرگون ساخت و سالهاست که هزینه  رفتار و گفتار او می پردازیم . 

استاد گرانقدرم ! 
می دانم که اگر زندانبانان سانسورچی ، اجازه دهند نامه این فرزندتان به دست شما برسد با خواندن آن ، خوشحال نخواهید شد .اما  به یاد دارم همواره صراحت مرا به رخ همکارانم می کشیدید و از اینکه  آنچه را حق می دانم می گویم حتی اگر برای  شما خوشایند  نباشد  اظهار خوشحالی می نمودید . پس با کمال ارادت و احترامی که برایتان قائل بوده ام و در سالهای اخیر بر آن افزوده شده است  آنچه را که گمان می کنم دقیق ترین پاسخ به پرسش شجاعانه شماست  به عرض رساندم . امیدوارم توفیق  دریافت پاسخ شما به این نوشته را داشته باشم .

اما سخنی با آقای رفسنجانی . ایشان  درپیام نوروزی خود اظهار امیدواری کرده که " دست به کاری زند که غصه سر آید" . گمان می کنم بزرگترین خدمتی که او می تواند برای ملت ایران انجام دهد افشای برخی ناگفته هایی است که  گفتن آنها ، راه را برای  یافتن راه حل های اساسی باز خواهد کرد.

به شدت نیازمند دعا و خیر خواهی شما هستم و آرزو دارم همه علاقه مندان جنابعالی ، به زودی توفیق بهره مندی از  ارشادات و راهنمایی هایتان را داشته باشند.     




۱۳۹۱ اسفند ۱۵, سه‌شنبه

با اجازه مرحوم منتظری ! فرق نمی کند کدام "آدمِ الدنگ" بیاید

مرحوم آیت اله منتظری در هنگام بررسی اصل یکصد و ده قانون اساسی، اصرار فراوانی داشت که اغلب اختیارات در شخص ولی فقیه متمرکز شود .   مباحث مربوط به این اصل ، در جلسه چهل ویکم مجلس تدوین قانون اساسی  و دربعد از ظهر روز چهارشنبه هجدهم مهرماه ۱۳۵۸  اغاز گردید. در آن جلسه آقای ناصر مکارم شیرازی پیشنهاد نمود  فرماندهی کل نیروهای مسلح به رئیس جمهور منتخب مردم سپرده شود. آیت اله منتظری ضمن مخالفت با این پیشنهاد اظهار داشت : « متأسفانه در شرایط رئیس جمهور، شرط فقاهت را نگذاشته اید و حتی نگفته اید که لااقل یک نفر فقیه او را تأیید کند. آنوقت ما بیاییم قدرت قوای سه گانه مملکت را بدهیم به دست یک "آدم الدنگ" که از قدرتش سوء استفاده کند . خری را ببریم بالای بام که دیگر نتوانیم آن را پایین بیاوریم ».

روحش شاد که سخن درستی گفت اگر چه  ظاهراً  آن مرحوم در تشخیص مصداق  "الدنگ" و "خر بالای بام " دچار اشتباه لفظی شد. به گمان من ، او سی سال  و سه ماه بعد از گفتن این سخن ، در شرایطی به سوی دیار  باقی رفت    که می دانست "آنکه دیگر نمی توان او را از بالای بام پایین آورد «‌ فقیه حاکم و مادام العمر » است که ثمره خودخواهی ها و بی کفایتی های او ، اکثریت  ایرانیان را رنج می دهد". همچنین بر این باورم که اگر او سه سال بیشتر در میان ما بود امروز می گفت « فرقی نمی کند کدام آدم الدنگی رئیس جمهور شود . هر کس که باشد چاره ای ندارد جز آنکه جاده صاف کن رهبر باشد و زیاده خواهی های او را بر آورده نماید ». فعلاً در مورد قوه قضائیه  جمهوری اسلامی که ننگ قضاوت در تاریخ و جغرافیاست سخن نمی گویم . به  مجلس بی اراده هم  کاری ندارم که موجب سرشکستگی  برای عنوان پارلمان در سراسر جهان است. اگر فقط به  قوه اجرائیه نگاه کنیم آنوقت مشخص خواهد شد آنکه مرحوم منتظری ، نام « آدم الدنگ » بر او نهاده بود فاقد هر گونه اختیاری است و نه می تواند دیکتاتوری مستقل به راه بیندازد نه قادر است مشکلی از مشکلات روز افزون مردم را حل نماید .

در همین دو سال ، رهبر زیاده خواه جمهوری اسلامی ، اختیار رئیس دولت برای عزل وزیران را محدود کرد، هنگامی که رئیس دولت  می خواست برای تسلط نسبی بر فعالیت های دیپلماتیک، نمایندگان ویژه منصوب نماید رهبر جلوی او را گرفت، با چراغ سبز رهبر ، جلوی بازدید رئیس دولت از زندان اوین گرفته شد ، دسترسی رئیس دولت به رسانه های حکومتی به ویژه صدا و سیما به پایین ترین سطح رسید و در موارد دیگر هم نشانه هایی از تلاش رهبر برای محدود سازی هر چه بیشتر رئیس جمهور مشاهده گردید. این محدود سازی ها دامن گیر کسی شده که کمتر از چهار سال پیش ، به نزدیکی دیدگاهها ی او با رهبر ، مباهات می شد. پس چنانچه « آنکه بالای بام می رود »  از اول محبوب و مطلوب رهبر نباشد تکلیفش مشخص خواهد بود.

اما آنچه که از حوزه سیاسی و دخالت های رهبر مهم تر است عنان اقتصاد کشور است که امروز بیش از هر زمانی در دستان رهبر قرار دارد . سپاه پاسداران در سالهای نه چندان  دور  برای ساماندهی فعالیت اقتصادی مخرب خود ، اسکله های غیر قانونی  به راه انداخته بود که به جای رئیس وقت دولت ـ خاتمی - ، رئیس مجلس ـ کروبی ـ آن را افشا نمود . اما امروز با تسلط رسمی  که برادران قاچاقچی سپاه بر اسکله ها، بندرگاهها و فرودگاهها دارند دیگر نیازی به  هشتاد اسکله نیست  به طوری که  احتمالاً از این به بعد ، دولتی ها ناچارند دور از چشم سپاه و عواملش ، بندر گاهها و فرودگاههایی برای انجام فعالیت های عادی خود ، در نظر بگیرند.   برخی نهادهای زیر نظر رهبر همچون ستاد اجرایی فرمان امام و بنیاد مستضعفان نیز در سالهای اخیر آنچنان " فربه" شده اند که به راحتی می توانند با دخل و تصرف در شئون مختلف اقتصادی ، دولت مستقر در ایران را  با بحران وحتی سقوط مواجه نمایند. از  همه اینها  مهم تر آنکه  اصلی ترین منبع اقتصادی کشور یعنی صنعت نفت ، هم اکنون در تسلط سپاه قرار دارد و رئیس جمهور بعدی هر کس که باشد بایستی برای تأمین نیاز های خود ، کاسه گدایی به دست بگیرد و به پابوس برادران قاچاقچی سپاه برود.

یکی از عوامل قدرت رئیس جمهور، دسترسی او به رسانه هاست. سرنوشت این روزهای احمدی نژاد نشان می دهد رئیس بعدی دولت ، اگر کمی با رهبر و گردانندگان او زاویه داشته باشد به رسانه های پر مخاطب داخلی دسترسی نخواهد داشت . این وضعیت تا حدودی در دوره دوم ریاست جمهوری خاتمی تجربه شد و قطعاً با تغییرات گسترده ای که در رفتار رهبر ایجاد شده، به فرض باز گشت اصلاح طلبان به قدرت ،  سانسور رئیس جمهور در رسانه میلی ( موسوم به ملی ) با گستردگی بیشتر انجام خواهد شد. 

همه اینها را گفتم و با عاریت گرفتن از سخن مرحوم منتظری می گویم : « با انتخاب رئیس جمهور بعدی ، همان خری که هم اکنون بالای بام است اختیار اقتصاد ، سیاست و فرهنگ کشور را در دست خواهد داشت.» البته تمام تلاش رهبر  بر این امر متمرکز شده تا نشان دهد "نابسامانی های کشور به خاطر حضور « یک ادم الدنگ» در جایگاه ریاست جمهوری است  و اگر انتخاباتی پرشور در ایران بر گزار شود همه چیز متحول خواهد شد." حال که  اینچنین است به جای بازی در زمینی که برای پیشبرد اهداف متقلبانه رهبر طراحی شده، به فکر افشای هر چه بیشتر نقش او در فلاکت و نکبت زدگی امروز کشورمان باشیم.

سخن پایانی من با آقای کرباسچی است که در یک ماه اخیر ،  سکوت سه سال و نیمه را  شکسته وبر شرکت بی چون و چرا در انتخابات ، تأکید می کند. او چندی قبل گفته بود« چون شرکت در انتخابات  ، توصیه امام است ما باید بدون شرط گذاری در انتخابات  فعال باشیم» . خواستم به ایشان یادآوری کنم  آن امام که  اینگونه شیفته او هستید در طول ده سال رهبری خود ، شاید کمتر از بیست بار در مورد انتخابات سخن گفت اما صدها بار  لزوم « ساده زیستی» را به زیردستان خود توصیه کرد . شما که سالهاست  با زیر پا گذاشتن « توصیه مؤکد مراد خود»، به اشرافی ترین وجه زندگی می کنید اجازه دهید دیگران که به رانت های حکومتی دسترسی ندارند توصیه دیگرآیت اله خمینی در مورد «‌شرکت در انتخابات » را زیر پا بگذارند . آقای کرباسچی همچنین اخیراً به نمایندگی از کل ملت ایران گفته است :«‌همه راضی هستند که به قبل از سال ۱۳۸۸ بر گردیم» . نمی دانم  مقصود او از « همه » کیست؟ آیا با این بازگشت، ندا آقا سلطان، سهراب اعرابی  ، محسن  روح الامینی ، محمد کامرانی ، محمد مختاری ،   رامین پوراندرجانی، صانع ژاله و..... به دامان خانواده های خود باز خواهند گشت؟ آیا رنجی که فرزندان نسرین ستوده و نرگس محمدی کشیدند جیران خواهد شد؟  هاله سحابی و هدی صابر باز می گردند ؟  آیا با اجرای توصیه خود خواهانه کرباسچی ، رنج مادر وپدرانی که در داغ زندانی بودن فرزندان خویش ، جان سپردند و حسرت دیدار فرزند زندانی را به گور بردند هم جبران می شود؟ آیا حسرت  خانواده هایی که هم اکنون حتی از خرید آجیل برای نوروز عاجزند رفع  و رجوع خواهد شد؟

 بگذریم! به آقای کرباسچی می گویم نگران نباش ! آنکه« مرحوم منتظری »، الدنگش نامید هر کس که باشد بر فعالیت های اقتصادی شما، خللی وارد نخواهد شد؛ همانگونه که در سه سال و نیم گذشته  ودر دولتی که شما هیچگاه حاضر نشدید آن را کودتایی بنامید هیچ نقصانی در در آمدهای اقتصادی شما و یارانتان به وجود نیامد!

۱۳۹۱ بهمن ۲۵, چهارشنبه

دعایی که در حق «مکارم شیرازی » مستجاب نشد


 تمنای «‌عاقبت به خیری » یکی از دعاهایی  است که  اغلب مذهبی های سنتی  در حق بستگان و نزدیکان خود انجام می دهند . گمان می کنم کمتر کسی را حتی در میان غیر  مذهبی ها بتوان یافت که حسن عاقبت، آرزوی او نباشد. به یاد می آورم در دوره کودکی و نوجوانی بارها داستان پیر مردِ اذان گویی را از منبری ها می شنیدم که سرنوشت او را نمونه ای از « عدم عاقبت به خیری » می دانستند. پیرمرد داستان، حدود هفتاد سال عبادت کرده بود و هر صبح و شام از بالای مناره، مؤمنان را به برگزاری نماز ، دعوت می نمود. اما روزی در بالای مناره ، چشمش به دختر زیبارویی در همسایگی مسجد افتاد که با لباسی نه چندان مناسب در حیاط خانه خود دلبری می کرد. اذان گوی سالخورده آنچنان محو تماشای دلبری ها شد که کنترل  از کف  داد و با سقوط از فراز مناره ، جان باخت.
امروز که سخنان شیخ ناصر مکارم شیرازی را  در مورد حادثه بیست ودوم بهمن ماه قم شنیدم  ناخود آگاه پیرمرد اذان گو  را به یاد آوردم. این شیخ هشتاد و  شش  ساله  ـ متولد ۱۳۰۵ ـ  می داند    با ماجرای  بیست و دوم بهمن ماه  قم،  پروژه « احمدی نژاد ستیزی »   وارد فاز جدیدی شده است .مکارم شیرازی ،با داستان سرایی های مداح گونه ،  مجازات طراحان حادثه را در خواست  کرده زیرا به ادعای او  در جریان سخنرانی لاریجانی، « حرمت قم شکسته شده  وبه تربت امام حسین (ع ) اهانت شده است». البته از این شیخ توقعی نیست زیرا او نه به خاطر حرمت قم ، این گونه بر آشفته شده  ونه بی احترامی به تربت امام حسین ـ پرتاب مهر نماز به طرف لاریجانی ـ شیخ را تا این حد عصبانی نموده است. ناصر مکارم حتماً به یاد می آورد روز بیست و هفتم آبان ماه ۱۳۷۶ و حمله به منزل آیت اله منتظری را.  این آخوند دربار خامنه ای ،  شعار علیه رئیس مجلس که فرزند یکی از مراجع تقلید است را   موجب شکسته شدن حرمت قم می نامد  ـ نمی دانم کدام حرمت ؟ -  اما در روز ۲۷ آبان ۱۳۷۶ که عربده کشان رهبر ، تا مرز قتل ایت اله منتظری در قم رفتند  دهان این شیخ و سایر نان خورهای رهبر ، به اعتراض باز نشد. شیخ کاسب  از پرتاب مهر نماز - که خاکی بیش نیست ـ بی تاب شده  و« فریادِ خامنه ای پسند » سر می دهد اما هیچکس   در برابر پاره کردن صدها قرآن در حمله به بیت مرحوم منتظری ( کتاب خاطرات آیت آله منتظری - صفحه ۴۳۳) حتی به صورت در گوشی  از مکارم شیرازی اعتراضی نشنید. شاید شیخ مکارم ، پانزده سال پیش و سکوت خفت بار خود را فراموش کرده باشد اما سه سال پیش را چه؟ آیا او که منزلش فاصله کمی با منزل آیت اله صانعی دارد نشنید که روز بیست و سوم خرداد  ۱۳۸۹  دهها تن از اوباش حامی ولایت به بهانه مخالفت با حضور کروبی ، به منزل آن مرجع تقلید حمله کردند و آنچه را که لایق خود و «رهبرِ اراذل پرور» بود نثار کروبی و صانعی نمودند؟ مکارم شیرازی ظاهراً خبر های مربوط به آخرین  تکنولوژی های ارتباطی را پیگیری می کند  ولابد  به فضاهای خبر رسانی مجازی نیز دسترسی دارد . آیا او تصاویر حمله به منزل صانعی، پاره کردن دهها قرآن وشکستن صدها مهر نماز را ندید ؟

پس کسی باور نمی کند که شکسته شدن حرمت قم ، بی احترامی به شخصیت های سیاسی ـ مذهبی و اهانت به  مهر نماز، عصبانیت شیخ مکارم  را موجب شده باشد . ظاهراً او  که  شامه تیزی دارد بوی کباب استشمام کرده و به دنبال  جیره بیشتری است که خامنه ای   به مجیز گویان خود می دهد. مکارم شیرازی می داند که هم اکنون اعتراض به حادثه بیست و دوم بهمن ،  در واقع همراهی با پروژه احمدی نژاد ستیزی است که موجب تسکین کینه های رهبر می شود. 

اکنون که داستان شیخ مکارم و آن پیرمرد مؤذن را با هم مقایسه می کنم  عدم عاقبت به خیری هر دو را مشاهده می نمایم . البته نباید از حق گذشت که خُسرانِ آن پیرمرد  به مراتب کمتر از زیانی است که ناصر مکارم در سالهای پایانی عمر برای خود خریداری کرده است. آن پیرمرد ، دل به زیبا رویی بست و  شیخ مکارم دل به « عجوزه » ای روبه موت  به نام « حکومت خامنه ای » ! راستی که مکارم ، از دعای « عاقبت به خیری » هیچ نصیبی نبرده است.

۱۳۹۱ دی ۲۰, چهارشنبه

نسخه پیچی عبداله نوری ، از منتظری تا کروبی و موسوی

هم سن و سالان من و حتی کمی جوان تر ها که نیمه دهه شصت در تهران تردد داشته اند به یاد می آورند در ضلع جنوب شرقی میدان فاطمی، دو تصویر بسیار بزرگ  از آیت اله خمینی و آیت اله منتظری بر روی ساختمان جهاد سازندگی نقاشی شده بود. شب هشتم فروردین ماه سال ۱۳۶۸ حدود ساعت دوازده شب  بی خبر از دستور ایت اله خمینی برای عزل آیت اله منتظری ،در حال بازگشت از مهمانی به خانه خود در خیابان فلسطین بودم که دیدم عده ای با تیشه  در حال تخریب تصویرآقای منتظری هستند. تنها چیزی که در آن لحظه به ذهنم رسید این بود که می خواهند با استفاده از فرصت تعطیلالت نوروزی پایتخت ، تصویر جدیدتری از ایشان  را جایگزین کنند! کمتر از پنج دقیقه بعد به خوش خیالی خود خندیدم زیرا به محض ورود به خانه، پیام تلفنی یکی از دوستان را شنیدم که  حاکی از  « عزل قائم مقام رهبری » بود. فوراً به همان دوست که از نمایندگان مجلس و از علاقمندان آیت اله منتظری ـ و البته از مریدان آیت اله خمینی ـ بود تلفن زدم و قبل از هر چیز ماجرای تخریب عجولانه تصویر منتظری را با او در میان گذاشتم . با قاطعیت گفت که این کار با دستور نماینده امام در جهاد سازندگی انجام شده است. در آن زمان نمایندگی آیت اله خمینی در جهاد سازندگی و سپاه پاسداران به صورت هم زمان به عهده  آقای عبداله نوری بود.  البته با توجه به حذف آقای منتظری از حاکمیت ، حذف تدریجی تصاویر پُرشمارایشان  از ادارات و معابر ،   عادی به نظر می رسید اما پیش تاز شدن جهاد سازندگی و اصرار بر حذف شبانه تصویر، آن هم تنها ساعتی بعد از قرائت نامه عزل آقای منتظری ، توجیهی نداشت جز دنباله روی  آقای نوری  از دو طراح اصلی عزل یعنی مرحوم سید احمد خمینی و اکبر هاشمی رفسنجانی. بعدها شنیدم در همان شب ، بولدوزرهای جهاد سازندگی قم  هم مأموریت تخریب دیوار های حفاظتی در اطراف  « بیت قائم مقام رهبری » را با موفقیت و سرعت  به پایان رسانده اند.

بعدها که خاطرات مرحوم منتظری منتشر شد ابعاد دیگری از سناریوی احمد - اکبر و نقش آقای نوری در آن افشا گردید. آیت اله منتظری در تشریح حوادث قبل از عزل خود به دیداری اشاره می کند که عبداله نوری با ایشان داشته است :« آقای نوری با گریه متنی از جیبشان در آوردند و گفتند من در ماشین این متن را نوشته ام که شما این مضمون را به امام بنویسید.نامه مفصلی بود ودر ضمن آن این جمله ها وجود داشت:" رهبر عزیز !من امروز اعتراف می کنم که از ورطه ای هولناک که در آن قرار گرفته بودم توسط پتکی آهنین بیدار شدم، امروز می یابم که به خوابی عمیق فرو رفته و بسیاری از آنچه را که باید می دیدم نمی دیدم.. اینجانب که از تربیت یافتگان فقه و اصول و فلسفه و مبارزه آن جناب بودم نیز در مسیر اهریمنان گرفتار آمدم نتوانستم مسیر صحیح را بروم ." در حقیقت یک چیزی متضمن اعتراف به گناه و همکاری با منافقین و توبه نامه بود و می خواستند از من امضا بگیرند.»

البته  به نظر من عبداله نوری درآن  ماجراها گناهی نداشته، او تنها به حفظ نظام مقدس جمهوری اسلامی  می اندیشیده و لابد حفظ نظام هم  مقدور نبوده جز از طریق  اجرای سناریویی که  ارکان اصلی نظام در آن روز نوشته بودند. اگر از این زاویه به سخنان اخیر عبداله نوری نگریسته شود او تغییری نکرده و تنها برای حفظ نظام در حال نسخه پیچی در راستای سناریویی است که ارکان نظام نوشته اند. البته تفاوت  هایی نسبت به فروردین ماه ۱۳۶۸  ایجاد شده است . این بار دیگر دوستان رده اول عبداله نوری  در میان سناریو نویسان حضور ندارند و این سید علی خامنه ای است که « نظام » و نحوه حفظ آن را تعیین می کند. ایستادگی مثال زدنی کروبی، موسوی ورهنورد در دو سال حبس ظالمانه هم به گونه ای بوده که دیگر کسی  به فکر نوشتن متن توبه نامه برای آنان نمی افتد .پس باید پروژه را از مرحله بعد از استنکاف از توبه نویسی آغاز کرد. لذا اقای عبداله نوری  «رهبر کینه جو» راآسوده خاطر می سازد  که « بخشی از اصلاح طلبان ، نسبت به نمایش انتخاباتی مجلس نهم  یک گام به عقب رفته اند و اکنون دیگر آزادی موسوی و کروبی،  پیش شرط حضور آنان در انتخابات نیست.»  نوری در بخشی از جدید ترین سخنرانی خود اظهار داشته است : « در زمان دولت اصلاحات ، مرحوم آیت اله  العظمی منتظری سالها در حصر بودند . آیا اصلاح طلبان فعالیت اصلاحی و تلاش سیاسی و انتخاباتی خود را تعطیل و مشروط به  رفع حصر یا آزادی زندانیان سیاسی کردند ؟ در حال حاضر بسیار مهم است که هر چه در توان داریم تلاش کنیم تا عزیزان بزرگوار آقایان کروبی ، میر حسین موسوی و خانم رهنورد و زندانیان سیاسی آزاد شوند . با وجود این ، تأکید بر این موضوع به گونه ای نباشد که فرصت های موجود برای فعالیت سیاسی را  از بین  ببرد ». البته  نمی دانم عبداله نوری از کدام « فرصت موجود برای فعالیت سیاسی » سخن می گوید ؟ به هرحال ، در رد این استدلال نمای اقای نوری ، سخن بسیار است که در مطلبی جداگانه به آن خواهم پرداخت . در اینجا  تنها به ذکر این نکته اکتفا می کنم که اصلاح طلبان ، امروز چوب همان سکوت  را می خورند .  مرحوم آیت اله منتظری  در برابر زیاده خواهی آقای خامنه ای  ایستادگی کرد و  او را فاقد صلاحیت برای  ورود به حوزه فتوا دانست . کینه قبلی و احساس خطر رهبر از  وجود  آقای منتظری هم مزید بر علت شد و آن پیر شجاع را پنج سال در حصری قرار داد که البته شرایط آن به هیچوجه با زندان امروز کاندیداهای زندانی انتخابات سال ۸۸ قابل مقایسه نبود .   اما در عین حال ، سکوت ـ وحتی همراهی  نسبی ـ  اغلب اصلاح طلبان با آن حصر ظالمانه ، خامنه ای را قانع ساخت  که هر کاری کند کسی مانع او نخواهد بود. نتیجه آن سکوت آنکه امروز بسیاری از افراد نه به خاطر انتقاد از رهبر یا ایستادگی در برابر زیاده خواهی های او بلکه تنها به جرم انتقاد از سیاست های اقتصادی یا افشای برخی جنایت  در زندان ها، تحت شکنجه وآزار قرار می گیرند . لابد با چراغ سبزی که امروز توسط عبداله نوری به خامنه ای نشان داده شد فردا هر کس از« سایز شکم رئیس دفتر رهبر» یا از «قافیه شعر حداد عادل در وصف رهبر»   ایراد بگیرد بایستی منتظر تحمل  حبس و مجازات باشد.قاعدتاً در آن روز هم شاهد عقب نشینی شجاعانه دیگری از سوی اصلاح طلبان حکومتی خواهیم بود که « نباید فرصت حضور  در عرصه سیاسی را ازدست داد.» 

همانگونه که در بالا نوشتم در مورد اظهارات اخیر آقای نوری و استدلال هایی که گروهی از اصلاح طلبان برای حضور در نمایش انتخابات ریاست جمهوری  می تراشند مقاله جدا گانه ای خواهم نوشت .اما لازم  می دانم به این نکته اشاره کنم که « جدید ترین درشت گویی رهبر درمانده جمهوری اسلامی علیه پیشتازان زندانی جنبش سبز  و صدور حکم اخروی برای ایشان ـ اینجا ـ را نتیجه مستقیم اظهارات  کسانی می دانم که موضوع آزادی رهنورد ، کروبی و موسوی  را از مجموعه شرایط خود برای حضور در انتخابات حذف کردند.» 

  

۱۳۹۱ آذر ۳۰, پنجشنبه

میراث فقیه تقدس زدا


یادداشتی را که دو سال قبل ودرنخستین سالگرد عروج مرحوم آیت اله منتظری نوشتم در اینجا بخوانید. روحش شاد
http://www.bbc.co.uk/persian/iran/2010/12/101216_l23_montazer_aniv01_vahedi.shtml