‏نمایش پست‌ها با برچسب خمینی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب خمینی. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۴ شهریور ۷, شنبه

تکرار تاریخ پس از سی و هفت سال

 یکی دوماه قبل از حبس خانگی آقایان موسوی و کروبی ، گفتگویی با صدای امریکا داشتم ودر بخشی از آن به این  سخن  آیت اله خمینی اشاره کردم که " برای حفظ نظام ، حتی می توان نماز را تعطیل کرد" . پس از یاد آوری این سخن  عجیب  ،گفتم : " وقتی  برای حفظ نظام بتوان نماز را تعطیل کرد، حتماً دروغ هم می توان گفت ، تجاوز هم می توان کرد و هزاران مفسده دیگر را مرتکب شد" . ساعاتی بعد، با شیخ تماس تلفنی داشتم. حس کردم که از من دلخور است . با لحنی همراه با شوخی و دلخوری گفت : " چرا تن آن پیرمرد را در گور می لرزانی ؟ " سپس برخی توجیهات برای موجه جلوه دادن سخن آیت اله خمینی ارائه کرد. به آقای کروبی گفتم : " اگر فکر می کنید اینگونه سخنان آیت اله خمینی صحیح است بهتر است تا نسل اول حامیان و نزدیکان او در قید حیات هستند نقاط ابهام پیرامون شخصیت آیت اله خمینی  مطرح شود و حامیان جدی  او در صدد پاسخگویی بر آیند." 

 همان موقع پرسش های زیادی که در ذهن بسیاری از جوانان در خصوص وقایع سال پنجاه وهفت وجود داردرا به خاطر داشتم و قصد من از توصیه به شیخ هم لزوم پاسخگویی نسبت به همان سؤال ها یا اعتراف به عدم امکان پاسخگویی بود. آنچه داستان پنج سال پیش را برای من یاد آوری کرد رفتار حمایت آمیز برخی رسانه  ها وسیاست مداران غربی نسبت به سید علی خامنه ای و سیاسیت های اوست  که پرسش های فراوانی در اذهان ایجاد کرده است. . یقین دارم این وضعیت ، بسیاری از افراد را به یاد سال پنجاه و هفت هجری شمسی می اندازد.  در آن سال ، ناگاه دولت عراق تصمیم به اخراج آیت اله خمینی  گرفت. بر اساس آنچه سید احمد خمینی و برخی نزدیکان رهبر انقلاب نقل کرده اند او تلاش کرد از طریق زمینی به کویت برود اما دولت کویت مانع شد و نتیجه آنکه فرانسه برای اقامت آیت اله خمینی انتخاب شد. این نقل مکان در حالی صورت گرفت که  شهرهای  مختلف  ایران ، شاهد تظاهرات ضد حکومتی بود و چندی قبل از آن ، تصویر آیت اله خمینی در صفحه اول یکی از دو روزنامه پر تیراژ ایران منتشر و نام او بر سر زبان ها افتاده بود. در واقع انتقال آیت اله  از عراق به فرانسه ، موجب  شد  در شرایط جدید ایران ، او ارتباط  بهتر و بیشتری با   رسانه های پر مخاطب و تأثیر گزار جهانی داشته  باشد.  پس از آن هم، برخی رسانه های فرانسوی و انگلیسی به مهم ترین منبع برای دسترسی شیفتگان آیت اله خمینی به بیانیه ها و اظهارات او تبدیل شد. اکنون مایلم بر اساس استانداردهای تعریف شده توسط آیت اله خمینی ، پرسشی را مطرح نمایم که یقیناً در ذهن بسیاری از ایرانیان به ویژه نسل جدید  وجود دارد. پرسش مورد نظر شبیه همان چیزی است که  این روزها در خصوص رفتار حمایت آمیز برخی رسانه های غربی  نسبت به جانشین آیت اله خمینی مطرح می شود.

 آیت اله خمینی  و جانشین او بارها ادعا کرده  اند  که هر گونه  همراهی رسانه های غربی با یک گفتمان، نشان دهنده انحراف آن می باشد  یا هم پوشانی  منافع غربی ها با آن گفتمان را نشان می دهد . اگر اینچنین است کدام منفعت مشترک ، تریبون های پرخرج غربی را در اختیار نهضت  آیت اله خمینی قرار داد؟ گمان می کنم  هیچیک از نزدیکان و حامیان رهبر انقلاب اسلامی نمی توانند این موضوع را تکذیب کنند که چند رادیوی سرشناس غربی ،   مهم ترین و موثق ترین منبع برای اطلاع از آخرین مواضع رهبر انقلاب و خبرگیری از تحولات اتقلاب در  سراسر ایران بود. به عبارت بهتر ، نقش امدادی رسانه های غربی در تسریع تحولات انقلابی  و حتی هماهنگی انقلابیون با یکدیگر، واضح تر از آنست که کسی بتواند آن را تکذیب کند.

اکنون مایلم برخی سوالات دیگر را نیز که عدم پاسخگویی به آنها در زمان حیات نسل اول از انقلابیون ، آنها را به پرسش بی پاسخ در تاریخ تبدیل خواهد کرد مطرح نمایم تا شاید بتوان برای برخی ابهامات در مورد رفتار همراه با شیفتگی برخی افراد و رسانه ها با جانشین آیت اله خمینی نیز پاسخی یافت.

یک - کدام اتفاق و کدامین مصلحت موجب شد که سیزده سال پس از اقامت آیت اله خمینی در عراق ، نا گاه دولت آن کشور تصمیم به اخراج ایشان گرفت؟

دو - با توجه به رابطه حسنه رژیم گذشته با دولت های اروپایی از جمله فرانسه ، چه شد که آن دولت ژیسکار دستن به راحتی اقامت دشمن دولت ایران در کشور خود را پذیرفت؟

سه - آیا ملاقات های آیت اله خمینی در نوفل لو شاتو ، محدود به همان مورادی است که همه روزه در زیر آن درخت معروف صورت می گرفت  ؟

چهار - انگیزه قوی رسانه های غربی در انعکاس سریع و دقیق دیدگاههای آیت اله خمینی  ناشی از چه مصلحتی بود؟ لطفاً رگ های گردن برخی حامیان متعصب آیت اله خمینی متورم نشود. در روزهای اخیر که سخنان حسن روحانی پیرامون  نقش شورای نگهبان در انتخابات ، انعکاس وسیعی در رسانه های معتبر غربی داشته است ،رسانه های نزدیک به رهبر جمهوری اسلامی بارها روحانی را مورد حمله قرار داده اند که " تو چه گفتی که  رسانه های صهیونیستی تا این حد به انعکاس آن همت گماشته اند؟ "  حملات اخیر به روحانی به بهانه انعکاس اظهارات انتخاباتی او در رسانه های صهیونیستی - به تعبیر رسانه های اصولگرای جمهوری اسلامی -  نشان دهنده آنست که معیار تعیین شده توسط آیت اله خمینی ، همچنان ابزاری برای بستن دهان منتقدان و مخالفان است و هرگاه رسانه های خارج از ایران ، نسبت به کسی اقبال نشان دهند آن فرد مشمول اظهار نظر آیت اله خمینی است که " اگر رسانه های غربی از ما تعریف کنند نشانه شروع انحراف است." آیااین حکم شامل حال رفتار رسانه های غربی در سال پنجاه و هفت و تکرار آن  در سال نود و چهار هم می شود؟

پرسش های دیگری نیز بر همین منوال می توان مطرح کرد و همان پرسش ها در مورد سید علی خامنه ای ورفتار اخیر برخی رسانه های  بین المللی با اونیز  قابل طرح است. البته به عنوان یک فعال رسانه ای ، حکم کلی صادره توسط آیت اله خمینی را غیز قابل قبول می دانم و همانند بسیاری از فعالان رسانه ای معتقدم   اغلب  اقدامات وفعالیت های رسانه ای در کشورهای آزاد ناشی از درک درست جهان مدرن از نقش رسانه ها در "حکمرانی خوب "  است . یقین دارم آیت اله خمینی نیز شخصاً  حکم کلی خویش در خصوص رسانه های غربی و دستور پذیری مطلق  آنها از دولتمردان  را باور نداشته  و مهم ترین دلیل او برای اینگونه اتهام افکنی علیه رسانه های غربی  ، تسهیل برخورد با منتقدان و مخالفان نظام جمهوری اسلامی  است  در عین حال در مورد انتقال ایت اله به فرانسه ، برخی ملاقات های احتمالی در پاریس و نیز رفتار حمایتی بعضی رسانه ها که از سوی  آیت اله خمینی وجانشین اوبه عنوان رسانه های صهیونیستی معرفی می شوند پرسش های جدی وجود دارد که حذف آنها از یاد و خاطره نسل های مختلف ایرانی ، امکان پذیر نیست. همچنین تکرار تاریخ پس از سی و هفت سال  و رفتار مشابه رسانه های پرمخاطب جهانی با سیاست گذاری های سید علی خامنه ای ، می تواند  مورد تحقیق قرارگیرد. 

۱۳۹۴ مرداد ۲۱, چهارشنبه

ای علما ! اسلام دارد می رود


روز چهارم آبان ماه سال چهل و سه ، آیت اله خمینی در یک سخنرانی آتشین ، روحانیون را مورد خطاب قرار داد و با صدایی ظاهراً بغض آلود فریاد زد: " آی علما  ! به داد اسلام برسید. رفت اسلام " . علت این اظهار نگرانی آیت اله ، تصویب قانون کاپیتولاسیون در مجلس ایران بود که البته  در ننگین بودن آن شکی نیست. در عین حال   نمی دانم  تصویب یک قانون در مجلس شورای ملی آن هم  در نظام سلطنتی ، چگونه می توانست موجب از بین  رفتن اسلام شود. شاید تنها نکته ای که سخن آقای خمینی را از نظر روحانیون ایرانی موجه جلوه می داد این جمله از سخنرانی او بود که " اگر یک خادم امریکایی، اگر یک آشپز امریکایی، مرجع تقلید شما را در وسط بازار ترور کند، زیر پا منکوب کند، پلیس ایران حق ندارد جلوی او را بگیرد! دادگاههای ایران حق ندارند محاکمه کنند". تحولات بعد از آن سخنرانی نشان داد نه تنها اسلام با آن قانون ذلت بار ازبین نرفت بلکه گرایش به اسلام  افزایش یافت تا جایی که آیت اله خمینی و اطرافیان او ، با سوار شدن بر موج ناشی از اسلام خواهی احساسی - که  اقشار مختلف جامعه را در برگرفته بود  - با قدرتی نامحدود و غیر پاسخگو بر ایران مسلط شدند. اما آیا تسلط این قشر پر مدعا بر ایران، اسلام را از خطرمورد نظر  آیت اله خمینی نجات داد؟ آیا مدیریت فقها بر کشور ایران ، ادعای "وجود راه حل همه مشکلات در دستورات دینی" را باور پذیر کرده یا ادعای گروه مقابل را در کانون توجهات قرار داده که "دین افیون توده است ؟" در این یادداشت بر آنم که پاسخی برای سؤال بالا پیدا نمایم.

این سخن بارها گفته شده که قریب به اتفاق ایرانیان مانند اکثریت سایر ملل ، دین خود را از والدین کسب کرده اند . آنها نه در انتخاب اولیه دین ، نقشی داشته اند نه در سن بلوغ و پس از آن برای اثبات حقانیت دین موروثی تحقیق نموده اند. برای این گروه از مسلمانانِ شناسنامه ای  در ایران ، همواره "روحانیت" نماد دین بوده و متوسط رفتار مبلغان اسلامی ، به عنوان الگوی دینی مورد توجه - و البته احترام - بوده است. در چنین جامعه ای ، بیراه نگفته ایم اگر تأثیر عملکرد روحانیون بر باور های دینی مردم را از همه عوامل دیگر بیشتر بدانیم. به یاد دارم در سال یکهزار و سیصد و هفتاد شمسی ، شاهد مشاجره یکی از سران قوا با شیخ محسن قرائتی بودم . چند روز قبل از آن ، قرائتی  در برنامه هفتگی خود که شب های جمعه از تلویزیون پخش می شد گفته بود:"  مردم قدر نظام را بدانند. در این نظام ، عالی ترین مقامات هم مانند مردم عادی ، از کالاهای کوپنی استفاده می کنند ." آن مسئول بلند پایه کشوری ، با عصبانیت به قرائتی می گفت : "این حرف های بی ربط چیست که می زنی؟ کدامیک از مقامات کشوری مانند مردم عادی زندگی می کنند؟" قرائتی می گفت حالا ضرر این حرف ها چیست؟ جواب آن مقام بلند پایه کشوری ، همان چیزی بود که امروز در سراسر ایران به وضوح دیده می شود: " اغلب مردم ،دین خود را از آخوندها گرفته اند . وقتی در تلویزیون حکومت اسلامی ، چیزی از یک آخوند سر شناس بشنوند که به نظر آنها دروغ است  به تدریج نسبت به سایر حرفهای آخوندها حتی آیات و روایاتی  که از آنها شنیده اند دچار تردید خواهند شد. "
 
اکنون بیست و چند سال از آن روزها گذشته و بسیاری از ایرانیان ، دوره تردید نسبت به صحت ادعاهای سیاسی و مذهبی اغلب روحانیون را پشت سر گذاشته اند. امروز رفتار و گفتار روحانیون حکومتی و سکوت قریب به اتفاق روحانیون غیر حکومتی ، بسیاری از هموطنان را قانع نموده که آنچه از روحانیون شنیده اند یا می شنوند دروغ های بزرگ برای آباد کردن دنیای آخوندهای دربار ولی فقیه است نه راهی برای سعادت  دنیوی و اخروی خلایق! دوگانگی رفتار و ادعاها در " ایرانِ جمهوری اسلامی"  روز به روز بیشتر می شود . برای مردم تردیدی باقی نمانده که اغلب روحانیون به  آنچه سالها از فراز منبر ها در خصوص یکسان بودن بندگان در درگاه خداوند  می گفته اند اعتقادی ندارند . پس کسانی که  روحانیون را الگوی  اسلام میراثی خود می دانند حق دارند  به جای تردید نسبت به صداقت شعار دهندگان ، در اصالت شعار ها  تردید کنند . سالها از زبان روحانیون شنیدیم که امام علی تنها به خاطر خودداری از " مرید پروری " و باج دادن به خواص ، بیست و پنج سال خانه نشین شد و حکومت پنج ساله او نیزدر واقع  توسط خواصی که از رانت ها، دور افتاده بودند سرنگون شد. شنیدیم که او همه تلاش خود را به کار می گرفت تا اجرای احکام مجازات و تعزیر در خصوص گناهکاران پشیمان ، حتی الامکان به حالت تعلیق در آید. و نیز شنیدیم که او در برابر قاضی ، هیچ حق ویژه ای برای خود قائل نبود  در اجرای احکام مجازات ، همه را برابر می دانست و.... اما جوانانی که این حرف ها را به عنوان داستان های  تاریخی می خوانند در عمل شاهد رفتاری از روحانیون و مدعیان جانشینی امام علی هستند که موجب  خجالت و شرمندگی برای متدینان است. بسیاری از کسانی که اکنون دارای قدرت و نفوذ در ایران هستند در سالهای پیش و پس از انقلاب  داستان  حضور امام علی در برابر قاضی منصوب خویش و تمکین   به  حکم صادره علیه خود   را برای مردم نقل می کردند.اما  اکنون که بر کرسی نشسته اند به راحتی علیه همه رقبا، منتقدان و مخالفان خویش ، حکم صادر می کنند و حتی اجازه دفاع به آنها نمی دهند. امروز نه تنها  توقع حضور سید علی خامنه ای در محکمه برای پاسخ گویی به اقدامات خود ، توقعی اجرا نشدنی است بلکه او همواره  در جایگاه قاضی می نشیند و بدون ارائه هر گونه دلیل و مدرک ، به راحتی علیه  منتقدان خود اتهام افکنی  می کند .تأسف بار ترآنکه   همان اتهام افکنی ها  بارها و بارها از رسانه های حکومتی منتشر می شودو آنگاه همین اظهارات اثبات نشده ، مستند صدور احکام قضایی قرار می گیرد .  روحانیون ، سالها تلاش می کردند امام علی را مظهر رأفت و مهربانی حتی با گناهگاران نشان دهند اما اکنون مردم می بینند حکومتی که خود را جانشین علی می نامد به دنبال بهانه است تا حداکثر خشونت را نسبت به اقشار مختلف مردم اعمال نماید. اگر روحانیون  قبلاً از ترحم نسبت به مجرمان ضعیف می گفتند امروز جامعه ایران شاهد قطع دست و پای کسانی است که در اصطلاح به آنان ، " آفتابه دزد " گفته می شود و در عوض ، دزدان دهها میلیاردی ، متخلف خودی نامیده می شوند. برای خودی های حکومت  تا زمانی که مورد عنایت رأس قدرت هستند حاشیه امنیتی بر قرار است اما اگر بنا بر مصلحت سنجی های حکومتی یا گوش پیچیدن های مصلحتی هم به زندان بروند  حتی بازداشت  آنان، تشریفاتی است  و از مرخصی های شاهانه برخوردارند.اگر از رفتار فارغ از رودربایستی و یکسان امام علی با متخلفان وابسته به قدرت داستان های متعدد  نقل می شد  تا شیعیان ایرانی  نمونه ای از عدالت اسلامی ، برای مباهات در اختیار داشته باشند  امروز بسیاری از مردم حق دارند که با استناد  به حمایت صریح رهبر جمهوری اسلامی و آخوندهای دربار او از فاسد ترین دولت تاریخ ایران ، نسبت به  صحت آن داستان ها دچار تردید شوند.  در سال های گذشته ، بسیاری از روحانیون که معلم اخلاق نامیده می شدند از لزوم صمیمیت مردان با همسرانشان  و ابراز علاقه به آنان سخن می گفتند  اما اکنون امام جمعه کم سواد اصفهان که سخن او موضع رسمی حکومت اسلامی تلفی می شود مردان را ازگرفتن دست همسر خود در خیابان بر حذر می دارد تا حداقلی ترین نماد صمیمیت میان زوج ها نیز ازجامعه برچیده شود.
 
اکنون به مطلبی باز می گردم که در ابتدای یاد داشت  مورد اشاره قرار گرفت. معتقدم آنچه دین گریزی ناشی از اقدامات روزمره جمهوری اسلامی و روحانیون حکومتی ، صدها برابر بیشتر از زیان های احتمالی  است که تصویب قانون کاپیتولاسیون یا سایر اقدامات دولت شاهنشاهی  بر سر اسلام آورد و  آیت اله خمینی را به فریاد " رفت اسلام " وادار کرد.  اما بسیاری از روحانیون حامی حکومت یا منتفع از آن ، همچنان ترجیح می دهند چشم بر اقدامات ضد مردمی و غیر اخلاقی هم لباسان خویش ببندند و حتی به هشدار های  روحانیون منتقد حکومت توجه نکنند. آنها با تغافل عمدی نسبت به امروز ،همچنان به دنبال اثبات نقش رژیم گذشته در ضربه زدن به اسلام هستند. در حالی که  نگاهی گذرا به تغییر الگوها در جامعه ایران و بررسی دین گریزی ها ، نقش انکار ناپذیر جمهوری اسلامی و آخوندهای درباری آن در ایجاد تردید نسبت به دین و الگوهای دینی  آشکار می شود. قاعدتاً روحانیونی که با خرافات مخالفند از برخی تغییر نگاهها و پالایش دین ازبدعت ها  زوایدی که در طول تاریخ و توسط برخی کاسبان دین به آن اضافه شده استقبال می کنند اما برای آنها که همواره " غیرت نمایی های مصنوعی " می نمایند این موضوع ، عرصه امتحان  است تا صداقت خود  و ادعاهای خویش در خصوص دین گریزی ها  را به اثبات برسانند. آنان اگر در اظهار نگرانی های خود صادق باشند باید سکوت در برابر اقدامات  جمهوری اسلامی را -  که عامل اصلی دین گریزی ها و بدبینی ها نسبت به اسلام است  - بشکنند. در غیر اینصورت ، آنها به دین گریزی در میان ایرانیان کمک خواهند کرد. در یک کلام ، اگر آیت اله خمینی پنجاه سال پیش  فریاد " رفت اسلام "را سر داد حق آنست که امروز همه روحانیونی که اسلام را  نه دکانی برای فریب مردم  بلکه دغدغه واقعی خویش می شمارند  فریاد " اسلام می رود"  سر دهند و مردم را از دین فروشی های ولی فقیه و درباری های او آگاه سازند.
 
 

۱۳۹۳ آبان ۱۸, یکشنبه

عاشورای حسینی و عاشورا سازی درجمهوری اسلامی

 در اوایل دهه شصت گروهی از رزمندگانی که  بانیروهای متجاوز  عراقی می جنگیدند  به دیدار آیت اله خمینی رفتند. آنها در حضور آیت اله شعار« جنگ جنگ تا پیروزی »  را سر دادند و این پاسخ  را از رهبر جمهوری اسلامی شنیدند که «‌جنگ جنگ تا رفع فتنه از عالم».البته در مورد مبنای برخی شعارهای بنیانگزار جمهوری اسلامی ، تفاسیر متفاوت وجود دارد. او یک زمان در پاسخ به گروهی که در حضور او از تبدیل « قلم ها به مسلسل » برای یاری رزمندگان سخن گفتند اظهار امیدواری کرد که همه مسلسل ها به قلم تبدیل شود و یک روز هم  بر جنگ تا رفع فتنه از عالم پافشاری  کرد.   اما آنچه در عمل اتفاق افتاد نشان داد گرایش او بر جنگ تا رفع فتنه است و تبدیل مسلسل ها به قلم بیش از آنکه ریشه در اعتقادات او داشته باشد نوعی قافیه سازی  در برابر شعارهای حماسی و شاید برای ثبت در تاریخ بوده است.

 سی سال پس از آن شعار ظاهراً آرمانی ، کار جمهوری اسلامی به آنجا رسیده که  فتنه در عالم گسترده تر از  سابق شده است .  در داخل ایران هم  از یکسو آحاد مردم انواع فتنه واقعی  را  در همه شئون زندگی  خویش  احساس  می کنند  و از سوی دیگر جانشین ایت اله خمینی همه روزه از وجود فتنه های ویرانگر در داخل حاکمیت خویش و غفلت خواص ازفتنه ها می نالد. کار حکومتی که به دنبال رفع فتنه از عالم بود به جایی رسیده که رهبر فتنه ساز  جمهوری اسلامی از تکرار عاشورا برای ریشه کنی  فساد سخن می گوید.  در عاشورای خامنه ای ، البته  حسین جمهوری اسلامی به شهادت نمی رسد و   قربانیان  این حماسه کسانی هستند که ماشین تبلیعاتی جمهوری اسلامی ، آنان را یزیدیان زمان می نامد.

اما آیا تنها تفاوت  میان عاشورای حسینی و عاشورای قلابی جمهوری اسلامی ،  جابجایی مظلوم و فاتح است ؟ برای پاسخ به این سؤال ابتدا باید از منبعی غیر از تبلیغات حکومتی ، داستان عاشورا را بازخوانی کرد. آیا اصولا آنگونه که در تبلیغات دستوری  ادعا می شود حادثه عاشورا یک قیام با استانداردهای مورد نظر جمهوری اسلامی بوده است ؟ براساس آنچه که سال ها از فراز منابر شنیده شد ، امام حسین پس از دریافت هزاران دعوت نامه از اهالی کوفه،  راهی دیار آنان شد تا درخواست کوفیان  برای ارشاد را لبیک گفته باشد. اما سپاه یزید در میانه راه ، مانع حرکت او و یارانش شد. تا کنون هیچیک از تاریخ نویسان شیعه  و وعاظی که سالهاست نان داستان سرایی از عاشورا را می خورند  ادعا نکرده اند که امام حسین قصد مقاومت در برابر سپاه یزید را داشت بلکه همه آنان به اتفاق می گویند او انگیزه سفر خود را اجابت درخواست کوفیان اعلام کرد و از کسانی که راه را بر او بسته بودند خواست اگر اجازه رفتن به کوفه را ندارد   به او اجازه دهند از همان راهی که آمده بازگردد. اما سپاهیان یزید از پذیرش درخواست میهمان کوفه خودداری و عملاً جنگی را  تحمیل کردند که او  مایل به آن نبود. او هنگامی که به خاطر ممانعت مأموران حکومتی ،از ادامه راه باز ماند شیوه ای در پیش گرفت  که هیچ شباهتی به  رفتار  و گفتار سران قدیم و فعلی جمهوری اسلامی نداشت . او بدون آنکه شعارهای خودخواهانه و غیرعملی  همانند « مبارزه تا رفع فتنه از عالم » سر دهد  رسالت خود را اصلاح در حد توان خویش اعلام کرد و از سدکنندگان راه  درخواست کرد اجازه بازگشت به او بدهند.تاکید بر اینکه « چیزی نمی خواهم جز اصلاح در حدی که می توانم » دقیقاً نقطه مقابل رفتار سران جمهوری اسلامی بود که برای ارضای شهوات سیاسی خود همه هزینه ها را به مردم تحمیل می کنند. امام حسین هنگامی که  درگیر یک جنگ  ناخواسته شد خود و اعضای خانواده  را جلودار مبارزه قرار داد نه آنکه  مانند برخی سران جمهوری اسلامی و نان خورهای ایشان ،   در اوج شعار علیه دشمن ، فرزندان خود را به امن ترین نقطه در حوزه  استیلای  دشمن بفرستد و هم زمان ، سایر جوانان کشور را در معرض انواع محرومیت و خطرهای بالقوه و بالفعل قرار دهد. او نه تنها از روش های فریب کارانه برای یارگیری در جنگ بهره ای نگرفت  بلکه انواع ترفندها  را برای انصراف همراهان و مرخص نمودن آنها به کار برد. 

البته نباید گمان بُرد  بهره گیری ماشین تبلیغاتی جمهوری اسلامی از واقعه عاشورا، فقط به مقایسه  "بحران های خود ساخته" با عاشوی سال ۶۱ هجری محدود است . عاشورای حسینی همواره دستاویزی برای ارتزاق برخی آخوندها و مداحان بی سواد بوده است . یک بار از آقای کروبی شنیدم که می گفت «‌منبع نقل قول  بسیاری از مطالبی که   روضه خوانها از لحظات آخر عمر امام حسین بیان می کنند تا مردم را بگریانند هیچکس نمی تواند باشد جز شمر! زیرا آخرین لحظات عمر ایشان کسی جز شمر بالای سرشان نبوده است ». در واقع قصه سازی از عاشورا برای بهره برداری صنفی و فریب عوام الناس ، موضوع جدیدی نیست اما با پیروزی انقلاب اسلامی ، ترفندهای جدید و قصه پردازی های نوین در خصوص واقعه عاشورا سرعتی باور نکردنی یافت تا جایی که امروز ضمن مشابه سازی های دروغین و فریبنده ،   از" عاشورای قلابی" و "احساسات تحریک شده مردم " علیه منتقدان و مخالفان جمهوری اسلامی  بهره گیری می شود  . متاسفانه برای  جمعیت کثیری از ایرانیان که با هزاران گرفتاری دست و پنجه نرم می کنند  ذکر مصیبت های تحریف شده  عاشورا  ، تسکین و تخدیر موقت است و این همان نکته ای است که سران جمهوری اسلامی از آغاز تا کنون به خوبی از آن بهره برداری کرده اند. این در حالی است که حتی روشنفکران دینی جرُئت ورود جدی به این حوزه و نقد این پدیده مخرب و مخدر راندارند. در مقابل ، جمهوری اسلامی در این حوزه هیچگونه نقد و نظر را تحمل نمی کند چون هیچ جایگزین تبلیغاتی برای عاشورای تحریف شده سال ۶۱ هجری و عاشوراهای قلابی بعد از انقلاب ندارد. آقای هاشمی رفسنجانی در کتا ب خاطرات خود اعتراف می کند که تعداد کشته شدگان  در انفجار حزب جمهوری اسلامی بیش از هفتاد و دو نفر بوده اما  بر اعلام عدد ۷۲   تفاهم شده تا تعداد شهدای کربلا در اذهان تداعی شود وامکان حداکثر استفاده تبلیغاتی فراهم شود. همین هفته کاظم صدیقی امام جمعه موقت تهران از اقشار ضعیف جامعه درخواست کرد مانند اسرای کربلا ، گرسنگی و مشکلات را تحمل کنند. این تنها بخشی از استفاده های تبلیغاتی  جمهوری اسلامی از چیزی است که آن را عاشورا می نامند و تلاش می کنند شرایط فعلی جمهوری اسلامی را مطابق با آن  جلوه دهند.

 به عنوان کسی که خود را از ارادتمندان به امام حسین می دانم بر این باورم که بهترین راه مبارزه با جمهوری اسلامی ، گرفتن سلاح عاشورا از نظامی است که رفتارآن به عملکرد  دشمنان حسین شباهت های فراوان دارد . کسانی که با عناوینی همچون مبارزه با خرافات ، کلیت حادثه عاشورا و اظهار علاقه مردم به شهدای کربلا را مورد تمسخر قرار می دهند  دقیقا همان کاری را می کنند که جمهوری اسلامی می خواهد. بخواهیم یا نخواهیم جمعیت کثیری از ایرانیان ارادت خاص به امام حسین دارند  و عاشورا برای آنان تقدس دارد. عده ای از فرط علاقه به عاشورا به وادی خرافات کشیده شده اند. گروهی هم بدون افتادن در دام خرافه ها، حسین را به خاطر آنچه از آزادمنشی او نقل شده است  دوست دارند و به او عشق می ورزند. برخورد نسنجیده با این مقوله می تواند اعتماد بسیاری از ایرانیان به کلیت اپوزیسیون را زیر سؤال ببرد و دست حاکمیت برای تحریک بخش هایی از جامعه علیه مخالفان حکومت را بازتر کند. اما این فقط یک طرف ماجراست. بخشی از اپوزیسیون مذهبی که طرفدارانی در داخل کشور دارد باید با جدیت در برابر قصه سازی هایی که به بهانه عاشورا انجام می شود ایستادگی کند، زیرا  یکی از اهداف و   پیامدهای مورد انتظار از عاشورا و شهید سازی های قلابی  ، تقویت نظام یزیدی در برابر کسانی است که می خواهند آزاده باشند.  همچنین باید سخنان منسوب به امام حسین از همه"  پیرایه های  مجلس گرم کن  " پاکسازی شود. باید به همه گفت امام حسین نه تنها به دنبال « جنگ  جنگ تا رفع فتنه از عالم» نبود بلکه در حوزه اصلی حکومت اسلامی هم  تنها به اصلاحی می اندیشید که در حد توان خود او بود. باید سران فاسد و خودخواه جمهوری اسلامی که به فکر عاشورا سازی قلابی با تکیه بر ثروت و خون ایرانیان هستند را رسوا کرد تا حکومت نتواند  با تحریک احساسات خالصانه گروهی  از هموطنان ساده دل ، رأس فاسد حکومت را جانشین حسین معرفی کند و همه دشمنان او را همچون عمر سعد و شمر.

امروز  نه تنها سفارش حسین (ع) که « اگر دین ندارید لااقل ازاده باشید»‌جایی در جمهوری اسلامی ندارد بلکه هرکس با هر مرام و مسلک اگر بخواهد به آزادگی بیندیشد به تکرار عاشورایی تهدید می شود که  برخلاف  عاشورای واقعی ، قربانیان آن  کسانی خواهند بود که فاسد ترین حکومت تاریخ ایران ، آنان  را یزیدی می نامد.




۱۳۹۳ فروردین ۴, دوشنبه

استاد کروبی ! آیا نمی دانید چرا اینطور شد؟


آقای کروبی ! سلام . سال نوشما مبارک.  مانند همه علاقه مندان شما  - وشاید بیش از آنها - دلتنگتان  هستم . اما خوشحالم که  خوشحالید. قبلاً همسر بزرگوارتان گفته بودند و اخیراً حسین آقا از قول شما اعلام کرده اند " ازاینکه در کنار مردم ایستاده اید خوشحال هستید و به خود می بالید."  من هم مانند بسیاری از هموطنانم به این بالیدن شما می بالم . در عین حال اجازه می خواهم با همان صراحتی که از خودتان آموخته ام به پرسش دردمندانه و دلسوزانه شما که پرسیده اید " چه عاملی باعث این همه انحراف در انقلاب شد؟"  در حد فهم خود پاسخ بدهم . یقین دارم مقصود شما از انقلاب ،  اوباشگری ها و عربده کشی هایی نیست که این روزها به بهانه " احیای گفتمان انقلاب"  توسط "انقلابیون بعد از انقلاب "  صورت می گیرد. شما قطعاً از انقلابی سخن می گویید که با شعار " استقلال ، آزادی ، جمهوری اسلامی " بسیاری از افراد را به خود جلب نمود وبرای افزودن بر تعداد حامیان خود ،  آزاد بودن کمونیست ها را هم وعده داد.می خواهم  همراه با شما صفحاتی از تاریخ دهه اول انقلاب را ورق  بزنیم شاید مشخص شود انحراف واقعی از کجا آغاز شد؟ اعتراف میکنم این نامه را نگرانی فراوان می نویسم زیرا گمان می کنم  با اطلاع از مفاد این رنجنامه ، برای همیشه لطف خود را از من دریغ خواهید کرد.  اما آنچه مرا به  نوشتن این جملات تشویق می کند سخنی است که صدها بار از شما شنیدم که می گفتید " من به فکر روزی  هستم که مرا در دومتر جا می خوابانند و باید در پیشگاه خدا جوابگو باشم " . پس من هم با همان نگرانی والبته با نگرانی بیشتر نسبت به سرنوشت ملت و کشورم ، آنچه را که  به دور از هرگونه حب و بغض شخصی به آن رسیده ام تقدیمتان می نمایم.

استاد شجاع و مهربانم ! 
شما در سالهای اخیر از "بی خاصیت شدن" مجلس ، اظهار تأسف کرده اید و آن را یکی از عوامل انحراف دانسته اید. اما خوب می دانید مجلس نه امروز که برای نخستین بار در سال شصت و چهار " اخته" شد. می دانید چه می گویم . در آن سال ، نود و نه نفر از نمایندگان مجلس  به هر دلیل با  نخست وزیری آقای مهندس موسوی ، مخالفت کردند.  ورود آنها به مجلس هم ،نه مبتنی بر شیوه "نظارت استصوابی" بلکه بر اساس رویه ای بود که  شما آن را قبول داشتید. آیا به یاد دارید آیت اله خمینی بر سر آن نودو نه نفر چه آورد و دوستان  من و شما با آنها چه کردند؟ تقاضا می کنم نگویید " آن موقع ، شرایط کشور ، حساس بود". خوب مگر خامنه ای با همین بهانه ، همه جنایت ها و دیکتاتور منشی های خود را توجیه نمی کند ؟همه ما ناراحت هستیم که چرا هر مخالفی را اجنبی می خوانند و به او انگ اسرائیلی بودن می زنند. آیا به یاد ندارید باب اینگونه تهمت زدن را چه کسی باز کرد؟ می دانم که حافظه شما از استثنایی ترین حافظه هاست. اما یاد آوری  بلامانع است. در سال شصت و پنج ، آقای رفسنجانی به   جای آنکه راه حل معقول برای حل مشکل ایران و امریکا بیابد به دنبال زد و بند محرمانه با امریکایی ها بود تا کنترل اوضاع فقط دردست خودش باشد.اما اوضاع آنگونه که او می خواست پیش نرفت. نه نفر از نمایندگان مجلس  و باند مهدی هاشمی - برادر داماد آیت اله منتظری - به مخفی کاری او سرک کشیدند. مهدی هاشمی  را  اعدام کردند و  آیت اله خمینی ، حنجره آن نمایندگان مجلس را به " رادیو اسرائیل "  تشبیه کرد. این کارها را کردند تا عبرتی برای همه باشد  که " هر که با اکبر و احمد درافتاد  ورافتاد"  .استدعا می کنم نگویید مهدی هاشمی ، آدم کشته بود. در همان زمان  خدمت شما گفتم  که مهدی هاشمی ، تقریبا یازده سال قبل از اعدام ، مرتکب قتل مرحوم شمس آبادی شده بود و یقین دارم همه مسئولان جمهوری اسلامی از آن اطلاع داشتند. با اجازه خودتان به عرایض بیست و هفت سال قبل ، این جمله را نیز اضافه می کنم که " احتمالاً برخی از حضرات ، از  آن قتل ، ناراضی هم نبودند ." پس  عجیب نیست که    امروز هر  کس بخواهد  زد و بند های  پشت پرده را افشا کند -  حتی اگر  افشا کننده ،  هاشمی رفسنجانی یا یکی از یاران وفادار آیت اله خمینی باشد -  او را اسرائیلی می نامند زیرا  بنیانگزار نظام به تحریک   آقای رفسنجانی ، کسانی  که  "زد وبند غیر شفاف با امریکا " را  افشا کردند اسرائیلی نامید .  آنکس هم که می توانست بعدها موی دماغ باشد به چوبه دار سپرده  شد. شاید بسیاری از جوانان ندانند نقش اقای رفسنجانی  در آن ماجرا چه بود. اما شمابه یاد دارید که پس از افشای موضوع در لبنان و ایران ، آقای رفسنجانی برای رد گم کردن ، در نماز جمعه تهران  ادعا کرد "مقامات جمهوری اسلامی در جریان سفر مک فارلین به ایران نبوده اند و او که با پاسپورت کانادایی به ایران آمده ، توسط پاسداران مستقر در فرودگاه شناسایی شده است!" گمان می کنم به یاد می آورید  همان موقع به شوخی به شما گفتم "اگر آقای رفسنجانی  کراوات بزند و وارد فرودگاه مهر آباد شود پاسداران ،خود  او را  هم نمی شناسند چه رسد به مک فارلین ."

سرور گرامی !
همه ما از اینکه نمی گذارند احزاب  آزاد در کشور پابگیرد اظهار ناراحتی می کنیم . اما می دانید چه کسی تنها حزب فعال  درکشور که چندان آزاد هم نبود را تعطیل کرد؟ شما در جریان ماجرا هستید   اما  شاید بسیاری از کسانی که این نامه را می خوانند ندانند. آقای خامنه ای ، هم رئیس جمهور بود هم دبیر کل حزب جمهوری اسلامی . او در جلسه خصوصی حزب، نارضایتی خود  را از  ادامه نخست وزیری مهندس موسوی اعلام نمود. به محض اطلاع آیت اله خمینی از اینکه  خامنه ای به خود جرئت داده  و در جلسه حزب ، سخنی بر خلاف نظر رهبر زده است  برای او پیغام فرستاد " تصمیم دارم حزب جمهوری را منحل کنم بهتر است خودتان داوطلبانه این کار را انجام دهید ". بقیه ماجرا را هم می دانید.

پدر بزرگوارم ! 
اگر امروز ،  در سیستم جمهوری اسلامی ،  رئیس جمهور هیچکاره است  این بدعت را بنیانگزار جمهوری اسلامی گذاشت که حتی یک اظهار نظر رئیس جمهور در جلسه خصوصی حزب را تحمل نمی کرد.  البته این سخنان به معنای همدردی با خامنه ای نیست. شما از نخستین کسانی بودید که تنفر من از خامنه ای را می دانستید.  شما در سال هشتاد و دو ، به من تذکر دادید که کمی احتیاط کنم  زیرا  بعضی افراد به شما گفته بودند در جلسات رسمی ، هنگامی  که برای خامنه ای دعا و ثتا می کنند و برای نامش صلوات می فرستند من به صورت  آشکار  از همراهی با ثنا گویان  خودداری می کنم. حتماً به یاد دارید سال هشتاد  وسه هنگام بازگشت از لواسان ، بر سر یک موضوع با هم صحبت می کردیم به شما گفتم خامنه ای به حدی از رسوایی رسیده که  دیگر از هیچ کاری احساس شرمندگی نمی کند. شما از  من خواستید  عبارت " رسوایی " را برای خامنه ای به کار نگیرم. اینها را نوشتم تا مخاطبان نامه تصور نکنند  مقصود من از ذکر مثال های فوق ، حمایت از حق خامنه ای است. ضمن آنکه خامنه ای حق هیچگونه گلایه ای ندارد . زیرا خود او در سالهای پنجاه و نه وشصت ، سردمداری جریان  هیچکاره دانستن رئیس جمهور وقت - بنی صدر  - را به عهده گرفته بود و این "خلیفه کُشی" بعدها دامنگیر خودش شد.

جناب آقای کروبی !  آیا نمی دانید نظام اسلامی، چه روزی  "پرونده  جمهوریت" را بست ؟ اگر حتی در ظاهر ، جمهوریتی وجود داشت روزی  که من بیست وسه ساله بودم وشما پنجاه ساله ، فاتحه جمهوریت خوانده شد. بله ، همان روزی که   آیت اله خمینی بر "ولایت مطلقه فقیه " تأکید کرد.  به موجب تفسیر صریح  او از  ولایت مطلقه ، نظام ولایت فقیه اجازه دارد  همه قرار دادهایی را  که با مردم بسته است  به صورت یک طرفه لغو نماید . ( این اظهار نظر هم اکنون در سایت اینترنتی جماران ، در دسترس میباشد). از آن روز ، بیست و هفت سال گذشته است . اکنون  من  در سن پنجاه سالگی و شما در آستانه هفتاد و هفت سالگی ، ثمره سکوت بر برابر ولایت غیر عقلانی  که  بر این کشور تحمیل شد را می بینیم . پس  چه جای اعتراض که  جانشین آیت اله خمینی ، آزادی های نیم بند موجود در قانون اساسی را  زیر پا  می گذارد. قانون اساسی ، قراردادی میان مردم و حکومت است که آیت اله خمینی حق فسخ آن را برای ولی فقیه قائل بود.

جناب اقای کروبی ! 
  بازهم می خواهید  بگویم که چه کارهایی  ما را به اینجا رساند؟  آیت اله منتظری که عمری برای  رسیدن به جمهوری اسلامی مبارزه کرد به خاطر اعتراض به جنایاتی  که هنوز مشابه آن تکرار نشده ، مغضوب آیت  اله خمینی واقع شد  تا جایی که برای او نوشت که " جایت در قعر جهنم است " .بعد هم اقای عبداله نوری به نمایندگی از سوی آقایان رفسنجانی و احمد خمینی نزد   آقای منتظری رفت  تا او را به نوشتن توبه نامه وادار کند. استدلال آن زمان برای مقابله با مرحوم  منتظری  این بود که "آبروی نظام را برده است ".  امروز  هم جانشین آیت اله خمینی ،  دلسوزترین شخصیت های  کشور را از  حق اعتراض محروم کرده  و آنان را به خاطر حق گویی ، در حبس و حصر قرار داده است.  خامنه ای  هم مدعی است این حق گویی  ها ،  آبروی نظام را برده و می  برد. سرور گرامیم ! درطول سالهای طولانی که در خدمت شما بودم بارها از شما شنیدم که مهندس بازرگان ، انسانی بسیار شریف و متدین بود. مگر همین انسان شریف ، عاجزانه از  آیت اله خمینی تقاضا نکرد که تا در قید حیات است بساط ولایت فقیه را جمع کند؟ اگر تقاضای بازرگان عملی می شد کار به جایی نمی رسید که خود شما بگویید " اختیاراتی که اکنون برای ولی فقیه قائل هستند ، خود خدا هم برای خود قائل نیست ."  آیا به گمان شما ، این ولایت بی منطق و بی حد وحصر ، مهم ترین عامل رسیدن ما به وضعیت کنونی نیست؟ آیا می توان همچنان بر خطای بزرگ و نابخشودنی آیت اله خمینی چشم بست و آنگاه به دنبال پاسخ برای این پرسش  بود که " چرا کار انقلاب به اینجا کشید؟"

استاد شجاع و بزرگوارم!
شما  به حق ، از دروغ گویی های حکومت به ستوه آمده اید. اما آیا فراموش کرده ایم که بزرگترین دروغ در برابر دهها میلیون ایرانی گفته شد و هیچکس از جمله شما - که می دانم چقدر از دروغ متنفر هستید -  اعتراض نکردید؟ بله دروغ شرم آور رفسنجانی و احمد خمینی را می گویم. روز چهاردهم خرداد ماه سال شصت وهشت ، سید علی خامنه ای وصیت  آیت اله خمینی را در محل مجلس شورای اسلامی قرائت کرد. یکی از جملات پایانی وصیت نامه ،  این بود که " آنچه به من نسبت داده شده یا می‌شود، مورد تصدیق نیست مگر آن‌كه صدای من یا خط و امضای من باشد، با تصدیق كارشناسان؛ یا در سیمای جمهوری اسلامی چیزی گفته باشم." تنها دقایقی بعد ، آقای رفسنجانی  به نقل از احمد خمینی ادعا کرد که آیت اله خمینی  گفته " آقای خامنه ای برای رهبری ، لیاقت دارد". احمد خمینی هم این سخن را تأیید کرد.به نظر شما  ، رفسنجانی و احمد خمینی دروغ گفتند یا سخن آقای خمینی ، لغو بود که گفت   " سخنان منسوب به  من ،  اگر   مستند به دستخط یا تصویر تلویزیونی نباشد مورد تأیید نیست "؟ قطعاً شما  حاضر نیستید حتی در مورد   "لغو گویی آیت اله  خمینی"  فکر کنید. پس باید بپذیریم که دروغ گویی در حکومت خامنه ای آغاز نشد بلکه  حکومت خامنه ای با دروغ احمقانه ای آغاز شد که عده ای با طمع حفظ منافع  خود گفتند وگروه  کثیری در برابر آن سکوت کردند. 

جناب آقای کروبی ! 
شما شخصیت شجاعی هستید که هر گاه لازم بوده ، بر اصول خود پافشاری  کرده اید. شما همان کروبی هستید که  بر احمد خمینی نهیب زدید و او راوادار به عقب نشینی کردید. بله ماجرای استقبال از آیت اله خمینی در بهشت زهرا و تلاش احمد خمینی برای دخالت در مراسم را می گویم . شما که  در مدرسه رفاه شاهد مشاجره تلفنی مرحوم مطهری با مرحوم احمد خمینی بودید  مشاهده کردید  مطهری و دیگران ، حریف احمد خمینی  نمی شوند واو می خواهد از پاریس ، دیدگاههای خود از جمله سپردن بخشی از مراسم استقبال در بهشت زهرا (س)  را به طرفداران سازمان مجاهدین  را بر دیگران تحمیل نماید. شما تلفن را از آقای مطهری گرفتید و براحمد خمینی  نهیب زدید که " ما اجازه نمی دهیم آسید جعفر دوم ، برایمان درست شود" . ایکاش از روز نخست ، دیگران با شما هم راه و هم زبان می شدند و اجازه نمی دادند " آقا زاده سالاری " در کشور نهادینه شود. البته از حق نگذریم . آسید جعفر اول ، بالاترین کاری که می توانست بکند  تحریک یا تشویق پدرش  در مورد تعداد محدودی از افراد بود که به منزل پدرش - یکی از مراجع تقلید - رفت و آمد داشتند  اما آسید جعفر دوم ، سرنوشت کشوری را دگرگون ساخت و سالهاست که هزینه  رفتار و گفتار او می پردازیم . 

استاد گرانقدرم ! 
می دانم که اگر زندانبانان سانسورچی ، اجازه دهند نامه این فرزندتان به دست شما برسد با خواندن آن ، خوشحال نخواهید شد .اما  به یاد دارم همواره صراحت مرا به رخ همکارانم می کشیدید و از اینکه  آنچه را حق می دانم می گویم حتی اگر برای  شما خوشایند  نباشد  اظهار خوشحالی می نمودید . پس با کمال ارادت و احترامی که برایتان قائل بوده ام و در سالهای اخیر بر آن افزوده شده است  آنچه را که گمان می کنم دقیق ترین پاسخ به پرسش شجاعانه شماست  به عرض رساندم . امیدوارم توفیق  دریافت پاسخ شما به این نوشته را داشته باشم .

اما سخنی با آقای رفسنجانی . ایشان  درپیام نوروزی خود اظهار امیدواری کرده که " دست به کاری زند که غصه سر آید" . گمان می کنم بزرگترین خدمتی که او می تواند برای ملت ایران انجام دهد افشای برخی ناگفته هایی است که  گفتن آنها ، راه را برای  یافتن راه حل های اساسی باز خواهد کرد.

به شدت نیازمند دعا و خیر خواهی شما هستم و آرزو دارم همه علاقه مندان جنابعالی ، به زودی توفیق بهره مندی از  ارشادات و راهنمایی هایتان را داشته باشند.