‏نمایش پست‌ها با برچسب ولایت فقیه. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب ولایت فقیه. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۳ اسفند ۱۵, جمعه

مرجع انگلیسی یا اسم رمز " وحشت خامنه ای "

بیست سال پیش وقتی که آخرین بازمانده از نسل مراجع قبل از انقلاب - آیت اله اراکی - از دنیا رفت جلسه دستوری جامعه مدرسین حوزه علمیه قم تشکیل شد تا مراجع تقلید مورد حمایت آن جامعه را به مردم معرفی نماید. این اقدام که نخستین مورد از نوع خود در تاریخ  حوزه های علمیه بود آنطور که مورد توقع حکومت بود پیش نرفت. خبرهایی که از داخل جلسه به بیرون درز کرد حاکی از عدم وجود رأی کافی برای تأیید مرجعیت سید علی خامنه ای بود. لذا مأموران آماده به خدمت رهبر به صورت خودجوش !!! در برابر دفترجامعه مدرسین تجمع و علیه اعضای بی بصیرت آن تشکل شعارهای تهدید آمیزدادند. این شعارها کار خود را کرد و نام سید علی خامنه ای در جایگاه سوم افراد صاحب صلاحیت برای احراز مرجعیت قرار گرفت. اما این نه پایان ماجرا بلکه آغاز یک پروژه برای حامیان سید علی خامنه ای بود. زیرا توصیه دستوری جامعه مدرسین تنها برروی  کاغذ اعتبار یافت و اغلب کسانی   که به دنبال شناسایی مرجع تقلید برای خود بودند  به سوی آیت اله سیستانی جذب شدند . این مسأله از دو جهت بر خامنه ای و دکانداران ولایت ، سنگین آمد. آنها از یکسو نگران از دست رفتن جایگاه حوزه علمیه قم بودند که با زور پول وتبلیغات حکومتی تلاش می کردند آن  را قبله همه حوزه های علمیه معرفی کنند. نگرانی مهم تر آنها اما شکست در تلاش های خود برای ادعای رهبری بلامنازع خامنه ای بر همه شیعیان جهان بود.  آنها شاهد بودند که میزان مقلدان  آیت اله سیستانی  فاصله  فراوان  با سایر مراجع تفلید شیعه به خصوص مرجع سفارشی ،  سید علی خامنه ای  دارد .لذا  وقتی رادیوی بی بی سی اظهار نظر رایج در محافل مذهبی  دال بر پیشتاز بودن آیت اله سیستانی   از سایر مراجع تقلید  را منعکس نمود عوامل خامنه ای و تریبون های وابسته به او، عنان اختیار از کف دادند و اهانت به آقای سیستانی را آغاز نمودند. در این موضوع هم نخستین مأموریت به یکی از بدنام ترین سخنگویان رهبر یعنی احمد جنتی سپرده شد. او با وقاحتی مثال زدنی در تریبون نماز وحدت بخش جمعه !!!!! مرجعیت  آیت اله سیستانی را ساخته و پرداخته انگلیسی ها دانست. در آن زمان تنها دلیل وحشت خامنه ای و مواجب بگیران او این بود که وجود آیت اله سیستانی می توانست ادعاها در خصوص نفوذ خامنه ای در تمامی جهان اسلام را زیر سؤال ببرد  و برخی فریب کاری ها در داخل برای سرگرم سازی بعضی از متدینان ساده لوح را کم خاصیت نماید.

اکنون با گذشت بیست سال از آن روزها باردیگر ماشین دروغ پراکنی و اتهام افکنی رهبر و عوامل او فعال شده تا  به زعم خویش ، چهره  مرجع تقلید دیگری را درمیان مردم  لکه دار نمایند. طرفه آنکه در تلاش های اخیر، بخشی از  دولت روحانی با نهادهای وابسته به رهبری هم صدا شده و روحانی شجاع  آیت اله سید صادق شیرازی را مرجع انگلیسی می نامند و گروههای سیاسی را از هرنوع نزدیک شدن به او برحذر می دارند..آنها  که خود ننگ وابستگی به کثیف ترین و ضد مذهبی ترین قدرت های جهانی را بر پیشانی دارند  با آگاهی  از حساسیت ایرانیان نسبت به سوابق انگلیسی ها در کشومان ،  اتهام " انگلیسی بودن " را  به مخالفان و منتقدان خویش وارد می نمایند تا آنان را ازچشم مردم بیندازند.  در جدیدترین مورد از اتهام افکنی ، روحانی شجاع  ومتقی ، سید صادق شیرازی را مورد حملات ناجوانمردانه قرارداده اند . عوامل حکومتی و رسانه های نزدیک به رهبر، ظاهراً برخی دیدگاههای سنتی آقای شیرازی  و رسانه های نزدیک به او در خصوص مراسم عزاداری  محرم را بهانه قرار داده اند تا محدودیت های اعمال شده علیه او را موجه جلوه دهند. در حالی که  هیچیک از این دیدگاهها - که انتقادات شدید به  برخی از آنها وارد است - موضوع جدیدی نیست و همواره مورد حمایت آیت اله شیرازی بوده است. اما آنچه جدید می باشد مواضع شجاعانه سید صادق شیرازی  و تلاش او برای شکستن " بت نوین جمهوری اسلامی " است. در واقع سران جمهوری اسلامی که در برابر مواضع و افشاگری های شجاعانه آیت اله شیرازی ، مستأصل شده اند بار دیگر "نام رمز وحشتِ"  خود  یعنی مرجع انگلیسی را تکرار می کنند.  این بار عنوان  " مرجع انگلیسی "  را برای انتقامجویی از کسی به کار می گیرند که از یک سو به رانت های   مهیا  برای روحانیون حکومتی  پشت پا زده است و ازسوی دیگر به خاطر ایستادن در برابر زیاده خواهی های رهبر ، انواع خطرات را به جان می خرد. رسانه های جمهوری اسلامی که هیچگاه در سالهای گذشته به مواضع سنتی بیت شیرازی اعتراضی نداشتند ناگاه به یاد " ضرورت وحدت فرق اسلامی " افتاده اند و رسانه های وابسته به شیرازی ها را عامل تفرقه افکنی می نامند.  ادعای نگرانی جمهوری اسلامی از وحدت شکنی  در حالی مطرح می شود  که هنوز در بسیاری از شهرهای کشور ، انواع فشارها بر اقلیت های قومی و ایجاد محدودیت های وحدت شکن بر اهل سنت و فرق اسلامی ادامه دارد تا جایی که ملایم ترین علمای اهل سنت نیز به فریاد آمده اند.ادعای دیگری که اخیراً وزارت اطلاعات علیه آیت اله شیرازی مطرح کرده تلاش او برای ترسیم چهره خشن از اسلام است. این ادعا توسط کسانی مطرح می شود که  خود را جانشین امام علی ( ع ) می نامند و داستان خشونت  های آنها برای حفظ حکومت به هر قیمت در سراسر جهان  و بر سر هر کوی برزن شنیده می شود. هنوز تصاویر  شلاق زدن جوانان در خیابان ها ،   حمله  مأموران وحشی حکومتی به دختران و پسران تظاهر کننده  و اعدام های جرثقیلی  در خاطره ها باقی است  و  اجرای احکامی همچون در آوردن چشم متهم  نیز به آنها اضافه شده تا حکومت جمهوری اسلامی را به عنوان یکی از خشن ترین حکومت های مذهبی به جهانیان معرفی نماید . از همه اینها بالاتر حمایت لجستیک ، مالی و سیاسی از حکومت بشار اسد و تقویت نظام او ، حکومت  ولایت فقیه را به مظهر حمایت از یکی از خون ریز ترین نظام های حکومتی تبدیل کرده است. در چنین شرایطی اظهار نگرانی از ترسیم چهره خشن ار اسلام توسط گروهی که هیچ نفوذ حکومتی و رسانه ای ندارند دم خروس ادعای جمهوری اسلامی را آشکار می سازد. باز هم می گویم ترویج برخی سنت ها و روش های عزاداری را نمی پسندم  و حتی بعضی از آنها را مایه شرمندگی می دانم اما مگر برخی فقها و مجتهدان نزدیک به حکومت ، خرافی ترین سنت ها را ترویج نمی کنند؟  پس مشکل حکومت با سید صادق شیرازی ، نه حمایت او ازبرخی سنت های غیر قابل دفاع بلکه چیزی است که مدیر کل  وزارت اطلاعات در جدید ترین اظهارات خود بیان داشته است: "رسانه های معاند تلاش می کنند با معرفی سید صادق شیرازی به عنوان تنها مرجع تقلید ، به خیال خام خود  ولایت فقیه را از کارآیی بیندازند." پر واضح است هیچ رسانه خارجی یا هیچ نهاد حکومتی در ایران نمی تواند کسی را به عنوان " تنها مرجع تقلید " معرفی کند اما  اظهارات مقام امنیتی جمهوری اسلامی نشان می دهد جنس نگرانی  آنها از افرادی نظیر شیرازی چیست؟

ای کاش بیت آیت اله شیرازی  و رسانه های نزدیک  به او قدر این موقعیت را می دانستند و با تجدید نظر در برخی نگرش های مذهبی ، گروههای بیشتری از عناصر مذهبی در داخل کشور را در زیر پرچم این روحانی شجاع ، علیه ننگ ایران و اسلام یعنی ولی فقیه و ولایت فقیه بسیج می نمودند. سخن پایانی این یادداشت نیز با کسانی است که همچنان گمان می کنند  نه تنها عناصر مذهبی در داخل ایران هیچ نقشی در مبارزه ندارند بلکه هر کس از ایشان با احترام یاد کند مستحق هرگونه ملامت و اهانت است. با صراحت می گویم مذهب هم نقش تخدیری و تخریبی دارد هم نقش سازنده. خرافات فراوانی در قالب مذهب بر فرهنگ ملی ما  تحمیل  و از این راه موانعی بر سر راه پیشرفت جامعه ایجاد شده است. اما در مقابل ، هنوز بسیاری از نیروهای مذهبی ، سرمایه هایی قابل اتکا  برای مبارزه با استبداد مذهبی هستند و نادیده گرفتن آنها بزرگ ترین خدمت به خطرناک ترین استبداد یعنی استبداد دینی و نظام ولایت فقیه است.  بسیاری از منتقدان مذهبی  حکومت ، به دلیل تعلق خاطر به مذهب و نگرانی از آنچه سی وشش سال حکومت مذهبی بر سر مذهب  و ایمان مردم آورده است  از جدی ترین حامیان جدایی نهاد دین از حکومت هستند اما اگر احساس کنند معنای این جدایی، به خطر افتادن مذهب است ممکن است ازسر اجبار، جمهوری اسلامی را به مخالفان آن ترجیح دهند. در حالی که تکرار نام رمز وحشت خامنه ای توسط مزدوران او نشان می دهد رهبر و مزد بگیران او به شدت از مخالفان مذهبی خویش واهمه دارند و سرکوب آنها را از اولویت های خویش می دانند. پس اجازه ندهیم  نحوه ابرازمخالفت های منطقی یا احساسی با مذهب ، موجب حذف گروه کثیری از منتقدان و مبارزان شده  و کار را برای خامنه ای وعواملش آسان سازد.

۱۳۹۳ اردیبهشت ۱۶, سه‌شنبه

کلامی با دیکتاتور حقیر سد علی خامنه ای

 بر این باورم که  وقت تک تک ایرانیان با ارزش تر از آنست که برای  شنیدن و خواندن مطلبی در مورد فردی حقیر ، کینه جو و ایران ستیز همچون سد  علی خامنه ای صرف  شود. اما بخواهیم یا نخواهیم این دیکتاتور حقیر  بر همه امکانات کشور پنجه انداخته و بر تمامی  شئون ایرانیان مسلط است.  از آن بدتر ، آنچه  که عمر حکومت خامنه ای را تداوم می بخشد  فقط  پول بی حساب نفت و" سلاح به دستان تربیت یافته مکتب او"  نیستند ،  بلکه  رهبر جمهوری اسلامی  می داند  گروهی با عناوین مردم پسند ، وظیفه نجات او را به عهده گرفته اند و همین ، خامنه ای  را  آسوده خاطر می سازد که مدتی دیگر به قیمت فلاکت مالی  وحیثیتی ایرانیان ، شهوات سیاسی خویش را ارضا خواهد کرد. پس چاره ای نیست جز آنکه  مسئول نابسامانی های کشور را مورد خطاب قرار دهیم و مسئولیت های او را یادآوری نماییم . این کار ، مشت برخی مدعیان اصلاحات را  باز خواهد کرد تا نتوانند برای پیشبرد  " تبانی حقیرانه خود با رهبر"  او را از مسئولیت ها  مبرا نشان  دهند.  حدود سه سال پیش که برای خامنه ای  نامه نوشتم از او خواستم همان راهی را که در پیش گرفته ادامه دهد تا تمام ایرانیان بدانند با چه موجودی سر و کار دارند. . امروز که این نامه  را می نویسم  یقین دارم  کسی که بیست و پنج سال با روش های گوناگون مردم را فریفته  است بیش از هر زمان دیگر ، برای اقشار مختلف ایرانیان شناخته شده است.

آقای سد علی خامنه ای

گمان می کنم  " سلام " را اعتباری است که نباید آن را با تقدیم به شما ، ضایع نمود. پس بدون  سلام و مقدمه ، سخن خود را آغاز می کنم. شما در یست و پنج سال گذشته ، هر کار که خواسته اید انجام داده اید و  برای پیشبرد اغراض خود  تحمیل هر  هزینه ای بر ملت ایران را مباح دانسته اید. آدم کشته اید ، ثروت ملت را صرف گروههای  آدمکش و ماجراجو در سراسر جهان نموده اید ، با حمایت از دولتمردان فاسد وبی کفایت ، موجب محرومیت ملت  و عقب ماندگی کشور شده اید، با کلام و رفتار خود، فرهنگ گستاخی و بی شرمی را  رواج داده اید ، با گسترش فقر در ایران ، بسیاری از ایرانیان را  مجبور کرده اید به کارهایی  تن دهند که هیچگاه مطلوب آنان نبوده است و .....اما در چند  سال اخیر، ویژگی دیگری از خصائل غیر انسانی و غیر اخلاقی خود را به نمایش گذاشته اید. شما زمانی که می خواستید منتقدان اقتصادی  دولت هاشمی رفسنجانی را سرکوب کنید به شیخ ویرانگر قوه قضائیه دستور  دادید برای آنان پرونده جاسوسی و ارتباط با اجانب بسازد اما در چهار سال اخیر با وقاحت  تمام عده ای را به زندان انداختید ودستگاه قضایی که رسماً زیر نظر برادران قاچاقچی سپاه فعالیت می کند علناً  اتهام مخالفت با دولت فاسد احمدی نژاد را متوجه بسیاری از  آنان کرد. البته  وقاحت شما در این حد متوقف نشد و هنگامی که به خاطر  اختلافات  درون جناحی ، بخشی از مفاسد دولت احمدی نژاد افشا گردید شما علناً در برابر دوربین های تلویزیونی دستور " کش ندهید " صادر کردید تا به همگان ثابت کنید خود را مالک ایران  می دانید و هر نوع اعمال مالکیت بر این ملک غصبی را جایز می شمارید. شما قبلاً به صورت مخفیانه برای تروریست های حامی خود در سراسر جهان ، پول و سلاح می فرستادید اما امروز به صورت علنی ، ثروت و اعتبار ایران و ایرانیان را صرف حمایت از جنایتکار هم پالکی خود - بشار اسد می نمایید. در سالهای گذشته ، بارها عوامل کینه جوی شما ، زندانیان مظلوم را مورد ضرب و شتم قرار دادند اما همواره این عقده گشایی ها علیه زندانیان ، تکذیب می شد. در حالی که در دوره " وقاحت رهبر" رئیس بی سر و پای قوه قضائیه ، عربده کشی می کند و ضمن اتهام افکنی دروغین علیه زندانیان ، آنان را به سرکوب بیشتر تهدید می نماید. زمانی که مرید متعفن شما ، جلال الدین فارسی ، مرحوم رضا خانی را به قتل رساند شیخ محمد یزدی که روی قاضی شریح را سفید کرده ، شخصاً دستور آزادی او را صادر کرد . در عین حال ،  برای آرام کردن فضا ، از جلال الدین قاتل خواستید مدت ها از حضور در محافل عمومی خودداری کند. اما در دوره وقاحت شما، قاضی مرتضوی ،  سردار رادان وسایر آدمکشان کهریزک ، ارتقا مقام پیدا کردند و در مناصبی مهم تر  مستقر شدند و  همه روزه با حضور در رسانه ها، نمک بر زخم خانواده های داغدار پاشیدند و...

مطمئنم بسیاری از هموطنانم می توانند لیست بلند بالایی از اقدامات ضد انسانی شما ارائه نمایند که  فساد و دیکتاتوری  همراه با گستاخی  رهبر تحمیلی  را  اثبات می نماید. پس من به  فقط به یک نمونه دیگر اشاره می نمایم . شما در گذشته ، بسیاری از مخالفان خود را در حصر یا حبس کشته اید یا یا تعلل در مداوای ایشان ، موجب مرگ آنها شده اید. معروفترین قربانیان این جنایت پیشگی  شما و مزدورانتان ، مرحوم آیت اله شریعتمداری ، مرحوم سعیدی سیرجانی و شهید هدی صابر بودند. اما در موارد ذکر شده ، شما و مزد بگیرانتان ، معمولاً  مسئولیت جنایت خویش را نمی پذیرفتید. حتی تا همین اواخر، محرومیت  روحانی منتقد ، کاظمینی بروجردی از امکانات پزشکی ، مخفی نگاه داشته می شد. اما اکنون که شما  در رفتاری" نمرود گونه"   خود را مالک جان زندانیان ، نشان می  دهید   دو چهره سرشناس کشور در زندان خانگی با انواع بیماری ها دست و پنجه نرم می کنند و شما   با آگاهی از وضعیت  جسمی آنان ، دستور تعلل در مداوای آنان را صادر می نمایید.

آقای خامنه ای ! نگویید در جریان بیماری موسوی و کروبی نیستید.لابد به باد دارید که چند ماه قبل ، مهندس موسوی دچار ناراحتی قلبی شد و عوامل شما به دروغ گفتند   بیماری او، آپاندیس است  و حتی او را برای عمل جراحی  آماده کردند. در آن زمان ،  تنها مقاومت خانواده موسوی ، مانع  عمل جراحی آپاندیس بر روی موسوی شد. آیا فراموش کرده اید که خودتان  در این مورد به  آقای رفسنجانی ، چه گفتید؟ آیا پس از  آن سخن وقیحانه ، می توانید  ارتباط تنگاتنگ زندانبانان  موسوی با خود را تکذیب کنید؟ در مورد شیخ کروبی هم وضعیت مشابهی همراه با نگرانی بیشتر وجود دارد . جهار سال قبل و قبل از آغاز حبس خانگی شیخ ، یکی از عوامل مافیای  شما یعنی صفار هرندی ، از بیماری صعب العلاج آقای کروبی خبر داد و چندی پس از آن ، همین ادعا توسط سایت جهان نیوز تکرار شد. روز پنجم اردیبهشت سال هشتاد و نه ، خانم کروبی اعلام کرد همسرش  سابقه هیچگونه بیماری خطرناک نداشته است و کسانی که این مسائل را مطرح می کنند لابد نقشه ای در سر دارند.. در همان زمان ، عده ای دیگر نیز  این موضوع  را مطرح کردند  که شاید دستگاههای آدمکش حکومتی ،   روشهای ویژه  برای " بیمار سازی " شیخ  در پیش گرفته اند و سخنان صفار هرندی ، مقدمه چینی برای توجیه بیماری برنامه ریزی شده برای کروبی است.

آقای خامنه ای ! خودتان بهتر از هر کس می دانید چقدر از حذف شیخ و میر ، خوشحال خواهید شد.این خصلتی است که تنها در دیکتاتور های  حقیر مانند شما می توان سراغ گرفت. اما خیلی خوشحال نباشید.  اگر اجل به شما  مهلت دهد که روزهای بدون موسوی و کروبی را ببینید آن ایام برای شما بسیار پردردسر خواهد بود. اگر امروز بسیاری از منتقدان شجاع در داخل کشور در برابر ولایت فقیه که  پدیده  ای غیر عقلانی و ضد انسانی  است موضع گیری نمی کنند نه به خاطر روحانی و رفسنجانی است نه به دلیل توصیه  خاتمی برای بخشش متقابل ظالم و مظلوم  . آنها تنها به  پاس ایستادگی کروبی و موسوی   ، ترجیح می دهند که در مورد  کلیت نظام ، موضعی متفاوت با مواضع موسوی و کروبی اتخاذ  نکنند.اما اگر نقشه شما برای محروم کردن مردم از وجود این دو قهرمان و خانم رهنورد عملی شود آنگاه  سکوت هایی که تنها دلیل آن ، احترام به کروبی و موسوی است شکسته خواهد شد. در آن روز کمتر کسی حاضر خواهد بود ننگ حمایت از نظامی را بپذیرد که این همه مصیبت ، بر سر ملت و کشور آورده است . اگر چه احتمال قوی می دهم موسوی و کروبی هم  که قبل از حصر ، در مورد ولی فقیه به نتایج جدیدی رسیده بودند اکنون به نتایج بسیار سازنده ای  در خصوص تئوری ولایت فقیه  هم  رسیده اند و به دنبال راهی برای خلاصی ملت و کشور از این پدیده هزینه ساز هستند. تردید ندارم در فقدان موسوی و کروبی ،   قطعاً موج حملات متوجه بنیان نظام و ولایت فقیه خواهد شد. پس مطمئن باشید خوشحالی از چیزی که بیست  ونه سال ، منتظر آن بوده اید چندان تداوم نخواهد داشت . این را می گویم تا اگر کینه های شخصی ، شما را به زمینه سازی برای حذف فیزیکی کروبی و موسوی  تشویق می کند  بیش از حد ذوق زده نشوید و برای رسیدن به این آرزوی دیرین  ، خود را به آب و آتش نزنید. چون فقدان آنها ، روند حذف همراه با رسوایی شما را تسریع خواهد کرد.

اما کلام آخر! شما در سالهای اخیر ، بسبار قدرت نمایی کرده اید اما موارد فراوانی هم وجود داشته  که آرزوهای شما ، به حسرت تبدیل شده  است . این سنت الهی است که حتی  بسیاری از تدابیر بندگان خوب خدا با تقدیر الهی خنثی می شود چه رسد به تدابیر شما که یکی از روسیاه ترین بندگان خدا در دوره اخیر هستید. ضمن آنکه با شناختی که از شیخ کروبی  دارم و بر اساس آنچه از میر حسین عزیز شنیده ام حتی اگر با صراحتی بیشتر ، دستور قتل رهنورد ، کروبی و موسوی را هم صادر کنید قطعاٌ آرزوی تسلیم آنها را به گور خواهید برد. پس تا می توانید بتازید تا بیش از گذشته ، خود را رسوا کنید. رسوایی شما غنیمتی بزرگ برای ملت و کشور ایران خواهد بودو نخستین دستاورد این رسوایی ، افتادن تئوری ولایت  مطلقه فقیه به زباله دان تاریخ است. پس تا آن روز هرچه می خواهید خود را به آب و آتش بزنید.

۱۳۹۳ فروردین ۴, دوشنبه

استاد کروبی ! آیا نمی دانید چرا اینطور شد؟


آقای کروبی ! سلام . سال نوشما مبارک.  مانند همه علاقه مندان شما  - وشاید بیش از آنها - دلتنگتان  هستم . اما خوشحالم که  خوشحالید. قبلاً همسر بزرگوارتان گفته بودند و اخیراً حسین آقا از قول شما اعلام کرده اند " ازاینکه در کنار مردم ایستاده اید خوشحال هستید و به خود می بالید."  من هم مانند بسیاری از هموطنانم به این بالیدن شما می بالم . در عین حال اجازه می خواهم با همان صراحتی که از خودتان آموخته ام به پرسش دردمندانه و دلسوزانه شما که پرسیده اید " چه عاملی باعث این همه انحراف در انقلاب شد؟"  در حد فهم خود پاسخ بدهم . یقین دارم مقصود شما از انقلاب ،  اوباشگری ها و عربده کشی هایی نیست که این روزها به بهانه " احیای گفتمان انقلاب"  توسط "انقلابیون بعد از انقلاب "  صورت می گیرد. شما قطعاً از انقلابی سخن می گویید که با شعار " استقلال ، آزادی ، جمهوری اسلامی " بسیاری از افراد را به خود جلب نمود وبرای افزودن بر تعداد حامیان خود ،  آزاد بودن کمونیست ها را هم وعده داد.می خواهم  همراه با شما صفحاتی از تاریخ دهه اول انقلاب را ورق  بزنیم شاید مشخص شود انحراف واقعی از کجا آغاز شد؟ اعتراف میکنم این نامه را نگرانی فراوان می نویسم زیرا گمان می کنم  با اطلاع از مفاد این رنجنامه ، برای همیشه لطف خود را از من دریغ خواهید کرد.  اما آنچه مرا به  نوشتن این جملات تشویق می کند سخنی است که صدها بار از شما شنیدم که می گفتید " من به فکر روزی  هستم که مرا در دومتر جا می خوابانند و باید در پیشگاه خدا جوابگو باشم " . پس من هم با همان نگرانی والبته با نگرانی بیشتر نسبت به سرنوشت ملت و کشورم ، آنچه را که  به دور از هرگونه حب و بغض شخصی به آن رسیده ام تقدیمتان می نمایم.

استاد شجاع و مهربانم ! 
شما در سالهای اخیر از "بی خاصیت شدن" مجلس ، اظهار تأسف کرده اید و آن را یکی از عوامل انحراف دانسته اید. اما خوب می دانید مجلس نه امروز که برای نخستین بار در سال شصت و چهار " اخته" شد. می دانید چه می گویم . در آن سال ، نود و نه نفر از نمایندگان مجلس  به هر دلیل با  نخست وزیری آقای مهندس موسوی ، مخالفت کردند.  ورود آنها به مجلس هم ،نه مبتنی بر شیوه "نظارت استصوابی" بلکه بر اساس رویه ای بود که  شما آن را قبول داشتید. آیا به یاد دارید آیت اله خمینی بر سر آن نودو نه نفر چه آورد و دوستان  من و شما با آنها چه کردند؟ تقاضا می کنم نگویید " آن موقع ، شرایط کشور ، حساس بود". خوب مگر خامنه ای با همین بهانه ، همه جنایت ها و دیکتاتور منشی های خود را توجیه نمی کند ؟همه ما ناراحت هستیم که چرا هر مخالفی را اجنبی می خوانند و به او انگ اسرائیلی بودن می زنند. آیا به یاد ندارید باب اینگونه تهمت زدن را چه کسی باز کرد؟ می دانم که حافظه شما از استثنایی ترین حافظه هاست. اما یاد آوری  بلامانع است. در سال شصت و پنج ، آقای رفسنجانی به   جای آنکه راه حل معقول برای حل مشکل ایران و امریکا بیابد به دنبال زد و بند محرمانه با امریکایی ها بود تا کنترل اوضاع فقط دردست خودش باشد.اما اوضاع آنگونه که او می خواست پیش نرفت. نه نفر از نمایندگان مجلس  و باند مهدی هاشمی - برادر داماد آیت اله منتظری - به مخفی کاری او سرک کشیدند. مهدی هاشمی  را  اعدام کردند و  آیت اله خمینی ، حنجره آن نمایندگان مجلس را به " رادیو اسرائیل "  تشبیه کرد. این کارها را کردند تا عبرتی برای همه باشد  که " هر که با اکبر و احمد درافتاد  ورافتاد"  .استدعا می کنم نگویید مهدی هاشمی ، آدم کشته بود. در همان زمان  خدمت شما گفتم  که مهدی هاشمی ، تقریبا یازده سال قبل از اعدام ، مرتکب قتل مرحوم شمس آبادی شده بود و یقین دارم همه مسئولان جمهوری اسلامی از آن اطلاع داشتند. با اجازه خودتان به عرایض بیست و هفت سال قبل ، این جمله را نیز اضافه می کنم که " احتمالاً برخی از حضرات ، از  آن قتل ، ناراضی هم نبودند ." پس  عجیب نیست که    امروز هر  کس بخواهد  زد و بند های  پشت پرده را افشا کند -  حتی اگر  افشا کننده ،  هاشمی رفسنجانی یا یکی از یاران وفادار آیت اله خمینی باشد -  او را اسرائیلی می نامند زیرا  بنیانگزار نظام به تحریک   آقای رفسنجانی ، کسانی  که  "زد وبند غیر شفاف با امریکا " را  افشا کردند اسرائیلی نامید .  آنکس هم که می توانست بعدها موی دماغ باشد به چوبه دار سپرده  شد. شاید بسیاری از جوانان ندانند نقش اقای رفسنجانی  در آن ماجرا چه بود. اما شمابه یاد دارید که پس از افشای موضوع در لبنان و ایران ، آقای رفسنجانی برای رد گم کردن ، در نماز جمعه تهران  ادعا کرد "مقامات جمهوری اسلامی در جریان سفر مک فارلین به ایران نبوده اند و او که با پاسپورت کانادایی به ایران آمده ، توسط پاسداران مستقر در فرودگاه شناسایی شده است!" گمان می کنم به یاد می آورید  همان موقع به شوخی به شما گفتم "اگر آقای رفسنجانی  کراوات بزند و وارد فرودگاه مهر آباد شود پاسداران ،خود  او را  هم نمی شناسند چه رسد به مک فارلین ."

سرور گرامی !
همه ما از اینکه نمی گذارند احزاب  آزاد در کشور پابگیرد اظهار ناراحتی می کنیم . اما می دانید چه کسی تنها حزب فعال  درکشور که چندان آزاد هم نبود را تعطیل کرد؟ شما در جریان ماجرا هستید   اما  شاید بسیاری از کسانی که این نامه را می خوانند ندانند. آقای خامنه ای ، هم رئیس جمهور بود هم دبیر کل حزب جمهوری اسلامی . او در جلسه خصوصی حزب، نارضایتی خود  را از  ادامه نخست وزیری مهندس موسوی اعلام نمود. به محض اطلاع آیت اله خمینی از اینکه  خامنه ای به خود جرئت داده  و در جلسه حزب ، سخنی بر خلاف نظر رهبر زده است  برای او پیغام فرستاد " تصمیم دارم حزب جمهوری را منحل کنم بهتر است خودتان داوطلبانه این کار را انجام دهید ". بقیه ماجرا را هم می دانید.

پدر بزرگوارم ! 
اگر امروز ،  در سیستم جمهوری اسلامی ،  رئیس جمهور هیچکاره است  این بدعت را بنیانگزار جمهوری اسلامی گذاشت که حتی یک اظهار نظر رئیس جمهور در جلسه خصوصی حزب را تحمل نمی کرد.  البته این سخنان به معنای همدردی با خامنه ای نیست. شما از نخستین کسانی بودید که تنفر من از خامنه ای را می دانستید.  شما در سال هشتاد و دو ، به من تذکر دادید که کمی احتیاط کنم  زیرا  بعضی افراد به شما گفته بودند در جلسات رسمی ، هنگامی  که برای خامنه ای دعا و ثتا می کنند و برای نامش صلوات می فرستند من به صورت  آشکار  از همراهی با ثنا گویان  خودداری می کنم. حتماً به یاد دارید سال هشتاد  وسه هنگام بازگشت از لواسان ، بر سر یک موضوع با هم صحبت می کردیم به شما گفتم خامنه ای به حدی از رسوایی رسیده که  دیگر از هیچ کاری احساس شرمندگی نمی کند. شما از  من خواستید  عبارت " رسوایی " را برای خامنه ای به کار نگیرم. اینها را نوشتم تا مخاطبان نامه تصور نکنند  مقصود من از ذکر مثال های فوق ، حمایت از حق خامنه ای است. ضمن آنکه خامنه ای حق هیچگونه گلایه ای ندارد . زیرا خود او در سالهای پنجاه و نه وشصت ، سردمداری جریان  هیچکاره دانستن رئیس جمهور وقت - بنی صدر  - را به عهده گرفته بود و این "خلیفه کُشی" بعدها دامنگیر خودش شد.

جناب آقای کروبی !  آیا نمی دانید نظام اسلامی، چه روزی  "پرونده  جمهوریت" را بست ؟ اگر حتی در ظاهر ، جمهوریتی وجود داشت روزی  که من بیست وسه ساله بودم وشما پنجاه ساله ، فاتحه جمهوریت خوانده شد. بله ، همان روزی که   آیت اله خمینی بر "ولایت مطلقه فقیه " تأکید کرد.  به موجب تفسیر صریح  او از  ولایت مطلقه ، نظام ولایت فقیه اجازه دارد  همه قرار دادهایی را  که با مردم بسته است  به صورت یک طرفه لغو نماید . ( این اظهار نظر هم اکنون در سایت اینترنتی جماران ، در دسترس میباشد). از آن روز ، بیست و هفت سال گذشته است . اکنون  من  در سن پنجاه سالگی و شما در آستانه هفتاد و هفت سالگی ، ثمره سکوت بر برابر ولایت غیر عقلانی  که  بر این کشور تحمیل شد را می بینیم . پس  چه جای اعتراض که  جانشین آیت اله خمینی ، آزادی های نیم بند موجود در قانون اساسی را  زیر پا  می گذارد. قانون اساسی ، قراردادی میان مردم و حکومت است که آیت اله خمینی حق فسخ آن را برای ولی فقیه قائل بود.

جناب اقای کروبی ! 
  بازهم می خواهید  بگویم که چه کارهایی  ما را به اینجا رساند؟  آیت اله منتظری که عمری برای  رسیدن به جمهوری اسلامی مبارزه کرد به خاطر اعتراض به جنایاتی  که هنوز مشابه آن تکرار نشده ، مغضوب آیت  اله خمینی واقع شد  تا جایی که برای او نوشت که " جایت در قعر جهنم است " .بعد هم اقای عبداله نوری به نمایندگی از سوی آقایان رفسنجانی و احمد خمینی نزد   آقای منتظری رفت  تا او را به نوشتن توبه نامه وادار کند. استدلال آن زمان برای مقابله با مرحوم  منتظری  این بود که "آبروی نظام را برده است ".  امروز  هم جانشین آیت اله خمینی ،  دلسوزترین شخصیت های  کشور را از  حق اعتراض محروم کرده  و آنان را به خاطر حق گویی ، در حبس و حصر قرار داده است.  خامنه ای  هم مدعی است این حق گویی  ها ،  آبروی نظام را برده و می  برد. سرور گرامیم ! درطول سالهای طولانی که در خدمت شما بودم بارها از شما شنیدم که مهندس بازرگان ، انسانی بسیار شریف و متدین بود. مگر همین انسان شریف ، عاجزانه از  آیت اله خمینی تقاضا نکرد که تا در قید حیات است بساط ولایت فقیه را جمع کند؟ اگر تقاضای بازرگان عملی می شد کار به جایی نمی رسید که خود شما بگویید " اختیاراتی که اکنون برای ولی فقیه قائل هستند ، خود خدا هم برای خود قائل نیست ."  آیا به گمان شما ، این ولایت بی منطق و بی حد وحصر ، مهم ترین عامل رسیدن ما به وضعیت کنونی نیست؟ آیا می توان همچنان بر خطای بزرگ و نابخشودنی آیت اله خمینی چشم بست و آنگاه به دنبال پاسخ برای این پرسش  بود که " چرا کار انقلاب به اینجا کشید؟"

استاد شجاع و بزرگوارم!
شما  به حق ، از دروغ گویی های حکومت به ستوه آمده اید. اما آیا فراموش کرده ایم که بزرگترین دروغ در برابر دهها میلیون ایرانی گفته شد و هیچکس از جمله شما - که می دانم چقدر از دروغ متنفر هستید -  اعتراض نکردید؟ بله دروغ شرم آور رفسنجانی و احمد خمینی را می گویم. روز چهاردهم خرداد ماه سال شصت وهشت ، سید علی خامنه ای وصیت  آیت اله خمینی را در محل مجلس شورای اسلامی قرائت کرد. یکی از جملات پایانی وصیت نامه ،  این بود که " آنچه به من نسبت داده شده یا می‌شود، مورد تصدیق نیست مگر آن‌كه صدای من یا خط و امضای من باشد، با تصدیق كارشناسان؛ یا در سیمای جمهوری اسلامی چیزی گفته باشم." تنها دقایقی بعد ، آقای رفسنجانی  به نقل از احمد خمینی ادعا کرد که آیت اله خمینی  گفته " آقای خامنه ای برای رهبری ، لیاقت دارد". احمد خمینی هم این سخن را تأیید کرد.به نظر شما  ، رفسنجانی و احمد خمینی دروغ گفتند یا سخن آقای خمینی ، لغو بود که گفت   " سخنان منسوب به  من ،  اگر   مستند به دستخط یا تصویر تلویزیونی نباشد مورد تأیید نیست "؟ قطعاً شما  حاضر نیستید حتی در مورد   "لغو گویی آیت اله  خمینی"  فکر کنید. پس باید بپذیریم که دروغ گویی در حکومت خامنه ای آغاز نشد بلکه  حکومت خامنه ای با دروغ احمقانه ای آغاز شد که عده ای با طمع حفظ منافع  خود گفتند وگروه  کثیری در برابر آن سکوت کردند. 

جناب آقای کروبی ! 
شما شخصیت شجاعی هستید که هر گاه لازم بوده ، بر اصول خود پافشاری  کرده اید. شما همان کروبی هستید که  بر احمد خمینی نهیب زدید و او راوادار به عقب نشینی کردید. بله ماجرای استقبال از آیت اله خمینی در بهشت زهرا و تلاش احمد خمینی برای دخالت در مراسم را می گویم . شما که  در مدرسه رفاه شاهد مشاجره تلفنی مرحوم مطهری با مرحوم احمد خمینی بودید  مشاهده کردید  مطهری و دیگران ، حریف احمد خمینی  نمی شوند واو می خواهد از پاریس ، دیدگاههای خود از جمله سپردن بخشی از مراسم استقبال در بهشت زهرا (س)  را به طرفداران سازمان مجاهدین  را بر دیگران تحمیل نماید. شما تلفن را از آقای مطهری گرفتید و براحمد خمینی  نهیب زدید که " ما اجازه نمی دهیم آسید جعفر دوم ، برایمان درست شود" . ایکاش از روز نخست ، دیگران با شما هم راه و هم زبان می شدند و اجازه نمی دادند " آقا زاده سالاری " در کشور نهادینه شود. البته از حق نگذریم . آسید جعفر اول ، بالاترین کاری که می توانست بکند  تحریک یا تشویق پدرش  در مورد تعداد محدودی از افراد بود که به منزل پدرش - یکی از مراجع تقلید - رفت و آمد داشتند  اما آسید جعفر دوم ، سرنوشت کشوری را دگرگون ساخت و سالهاست که هزینه  رفتار و گفتار او می پردازیم . 

استاد گرانقدرم ! 
می دانم که اگر زندانبانان سانسورچی ، اجازه دهند نامه این فرزندتان به دست شما برسد با خواندن آن ، خوشحال نخواهید شد .اما  به یاد دارم همواره صراحت مرا به رخ همکارانم می کشیدید و از اینکه  آنچه را حق می دانم می گویم حتی اگر برای  شما خوشایند  نباشد  اظهار خوشحالی می نمودید . پس با کمال ارادت و احترامی که برایتان قائل بوده ام و در سالهای اخیر بر آن افزوده شده است  آنچه را که گمان می کنم دقیق ترین پاسخ به پرسش شجاعانه شماست  به عرض رساندم . امیدوارم توفیق  دریافت پاسخ شما به این نوشته را داشته باشم .

اما سخنی با آقای رفسنجانی . ایشان  درپیام نوروزی خود اظهار امیدواری کرده که " دست به کاری زند که غصه سر آید" . گمان می کنم بزرگترین خدمتی که او می تواند برای ملت ایران انجام دهد افشای برخی ناگفته هایی است که  گفتن آنها ، راه را برای  یافتن راه حل های اساسی باز خواهد کرد.

به شدت نیازمند دعا و خیر خواهی شما هستم و آرزو دارم همه علاقه مندان جنابعالی ، به زودی توفیق بهره مندی از  ارشادات و راهنمایی هایتان را داشته باشند.     




۱۳۹۲ خرداد ۵, یکشنبه

خانم مصطفوی ! به جای پدر و برادرتان استغفار ومعذرت خواهی کنید

سرکار خانم زهرا مصطفوی فرزند آیت اله خمینی!
نامه شما  به سید علی خامنه ای ،بازتاب گسترده ای در رسانه های فارسی زبان داشت . البته بیش از  هدف اصلی نامه یعنی درخواست از رهبر برای بازنگری در «ردصلاحیت رفسنجانی»‌  نقل قول از پدرتان  در خصوص « هم ترازی رفسنجانی با خامنه ای برای تصدی رهبری »  مورد توجه قرار گرفت. من هم مایلم به همین بعد از نامه شما بپردازم.اما قبل از ورود به بحث اصلی ، تذکر دو نکته را خالی از لطف نمی دانم. نخست آنکه شما  بهتر از هر کس می دانید حتی اگر رستاخیزی موقت برپاشود وآیت اله خمینی   شخصاً همین سخنان را تکرار کند سید علی خامنه ای اعتنایی به آن نخواهد کرد. دومین نکته نیز بی ارزش بودن گواهی شما  بنا بر فتوای پدرمی باشد. شما احتمالاً کتاب تحریر الوسیله پد را می شناسید. در صفحه ۵۷۷ از جلد دوم آن کتاب در مورد  اعتبار « گواهی زنان »  آمده است که « در باب حقوق اله  شهادت زنان ، چه انفرادی و چه دسته جمعی ، ارزشی ندارد.» در مورد حقوق انسان ها هم شهادت چهار زن یا دو زن و یک مرد لازم است . اگر آنگونه که آیت اله خمینی ادعا می کرد حکومت اسلامی و ولایت فقیه، از حقوق الهی باشد شهادت شما ، فاقد ارزش دینی  است و چنانچه برخی سخنان پدر قبل از به دست گرفتن حکومت را بپذیریم که حکومت را ناشی از ارداه ملت می دانست آنگاه شهادت شما  در باب بخشی ازاین حق ایرانیان، جز با همراهی سه زن دیگر یا یک زن و یک مرد دیگر، قابل قبول نخواهدبود که تقریباً یقین دارم  موفق به یافتن شهود به تعداد کافی از میان بازماندگان ایت اله خمینی نخواهید شد . زیرا سرشناس ترین عضو ذکور خانواده، قطعاً حاضر به ازدست دادن منافع کلانی که تولیت حرم آیت اله خمینی برای او دارد نخواهد شد در حالی که در افتادن با سید علی خامنه ای همان و ازدست دادن آن منافع همان.

اما درخصوص گواهی شما در خصوص لیاقت اقای رفسنجانی برای رهبری ، لازم است توجه شما رابه این نکته جلب کنم که ایرانیان بیست و چهار سال است هزینه دروغپردازی برادرتان با همدستی اقای رفسنجانی برای به کرسی نشاندن خامنه ای را می پردازند. ممکن است بگویید اگر خامنه ای رهبر نمی شد فرد دیگری بر این کرسی می نشست و شرایطی کم وبیش یکسان در کشور وجود داشت. اما خوب می دانید بعد از فوت پدرتان، اکثر افراد صاحب نفوذ، معتقد به تشکیل شورای رهبری به جای انتخاب رهبر بودند . قطعاً با تشکیل شورای رهبری ، این نوع قدیس سازی احمقانه از فردی بی کفایت همچون خامنه ای ، به طور کلی منتفی می شد و بعید نبود که در مدتی معقول، سیستم اداره کشور به طرف استقرار حداقلی از دموکراسی پیش برود. در ضمن آیا به یاد ندارید آخرین جمله از وصیت نامه پدرتان را؟«اکنون که من حاضرم نسبت های بی واقعیت به من داده می شود و ممکن است بعد از من در حجم آن افزوده شود. لهذا عرض می کنم آنچه به من نسبت داده می شود مورد تصدیق نیست مگر آنکه صدا یا خط و امضای من باشد با تصدیق کارشناسان ، یا درسیمای جمهوری اسلامی چیزی گفته باشم»برادرشما تنها دقایقی بعد از قرائت این بخش از وصیت نامه پدرتان ، دروغ مربوط به « لیاقت خامنه ای برای رهبری » را جعل کرد واکنون شما بعد از بیست و چهار سال، دروغی بر آن می افزایید. لطفاً عصبانی نشوید!پدرتان گفته اند هر چیز از ایشان نقل شود و  صوت یا تصویر اثبات کننده آن وجود نداشته باشد مورد تصدیق نیست. 

خانم مصطفوی ! آیا می دانید با افزودن دروغی بر دروغ برادرتان ، چه مصیبت جدیدی درست می کنید؟ شما که می دانید این سخن، هیچ تأثیری بر روند حاکمیت نخواهد داشت . تنها خاصیت سخن شما، مشروعیت بخشی به تلاش اطرافیان خامنه ای برای « معرفی ولی فقیه بعدی توسط ولی فقیه فعلی »است.  وصیت نامه آیت اله خمینی  نشان می دهد نقل قول شما وبرادرتان، هیچ ربطی به پدرتان ندارد. اما اگر او چنین سخنی گفته باشد درواقع  با تعیین ولیعهد  خود، رویه ای را بنیانگزاری کرده است که هم اکنون در مرتجع ترین حکومت های عربی هم در حال انقراض است. البته علاوه بر این اشکال اساسی، اقدام منسوب به پدرتان ، پیامدهایی برای خود او هم دارد. کسانی که دستاورد بیست  وچهار سال رهبری خامنه ای را می بینند هم اکنون در خصوص تحلیل شخصیت و درک سیاسی آیت اله خمینی دچار سر در گمی خواهند شد.  عده ای گمان خواهند کرد پدرتان علیرغم شناخت از شخصیت و  روحیات خامنه ای ، اورا بر ایرانیان مسلط کرده است که در این صورت شما چاره ای جز طلب مغفرت  به درگاه الهی برای پدرتان و التجا به پیشگاه ایرانیان برای بخشیدن او ندارید. خوش بین ترین افراد هم بنیانگزار جمهوری اسلامی  را انسانی خوش قلب می پندارند که در شناخت یاران  خویش ناتوان بوده است .در آنصورت ، نقل قول  امروز شمااز پدرتان،  چیزی بر شأن  آقای رفسنجانی نمی افزاید. البته گروه سومی هم هستند که توصیه مرحوم مهندس بازرگان به ایت اله خمینی را به یاد می آورند که به او گفته بود « هیچکس ظرفیت این همه قدرت واختیارات را ندارد. تا خودتان در قید حیات هستید بساط ولایت فقیه را جمع کنید ».

سرکار خانم مصطفوی ! توصیه برادرانه ام به شما  آنست که به جای ساختن بتی جدید و تحمیل آن به  ایرانیان ، برای پدر و برادرتان به خاطر تحمیل بت فعلی ، طلب آمرزش کنید. همچنین به درگاه ایرانیان، عذرتقصیر بیاورید شاید بخشی از بار مسئولیت عزیزانتان کاهش پیدا کند