‏نمایش پست‌ها با برچسب موسوی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب موسوی. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۵ فروردین ۱۱, چهارشنبه

مصیبتی به نام "نجابت"



سید علی خامنه ای که تا کنون سعی می کرد  خود را فارغ از هر گونه نگرانی از جانب مخالفان داخلی جلوه دهد بالاخره عنان از کف داد و چهره واقعی خویش همراه با اوج وحشت را به نمایش گذاشت. او  شش سال است به صورت یکطرفه ، انواع اتهامات را نثار مخالفان خود می کند اما ظاهرا حقارت ناشی از نتایج انتخابات نیم بند اخیر او را بیش از هر زمان دیگری بی تاب نموده است تا آنجا  که بر خلاف همه اصول حقوقی ،اخلاقی و انسانی ،بی دفاع ترین منتقدان خویش یعنی موسوی و کروبی  را نانجیب خواند. او آنقدر عصبانی بود که در اظهار نظری عجیب  ،از  بازندگان  انتخابات اخیر  تشکر کرد زیرا به گفته او "نجابت به خرج داده اند و مردم را به خیابان ها نکشانده اند". این اظهار نظر اگر در یک کشور آزاد مطرح می شد بسیاری از رسانه ها آن را  نشانه  اوج عقب ماندگی سیاسی رهبر تلقی می کردند . هر فرد آشنا با سیاست ایران می داند طرد شدگان در انتخابات اخیر ،علیرغم برخورداری از انواع رانت های سیاسی و تبلیغاتی و بهره گیری از پشتیبانی مستقیم رهبر نتوانستند حداقل رای برای راه یافتن به مجلسین را به دست بیاورند. پس چگونه می توانسته اند مردم را در حمایت خویش به خیابان ها بکشانند!ضمن آنکه خامنه ای بهتر از دیگران می داند وابستگان به جناح اصولگرا و شکست خوردگان انتخابات اخیر هیچگاه اجازه تصمیم گیری مستقل نداشته اند و خانه نشینی یا اوباش گری آنان مستلزم دستور مستقیم رهبر است.

اظهار نظر اخیر خامنه ای  و نانجیب خواندن فعالان جنبش اعتراضی سال هشتاد و هشت ، تقریبا اکثر اصلاح طلبان ،هاشمی رفسنجانی   وکسانی که عموما در طیف اصلاح طلبان طبقه بندی می شوند را در بر گرفت. این در حالی است که جناح مقابل نیز نزدیک ترین رئیس جمهور به رهبر  و حامیان  پر نفوذ او در "جناح متهم به اصولگرایی " را فاسد،بی کفایت ،بی اخلاق و در یک کلام "نا نجیب "به معنای واقعی کلمه می داند. ساده ترین نتیجه گیری از این تعارفات متقابل آنکه به اعتراف سران دو جناح،  در تمام سال های اخیر عرصه سیاسی ایران  جولانگاه نانجیبان بوده و به جای گردش نخبگان ،مردم شاهد گردش نانجیبان بوده اند. کسی نباید از این سخن من بر آشفته شود زیرا رهبر  جمهوری اسلامی ، چهار  رئیس قوه - یک نخست وزیر ، یک رئیس مجلس و دو رئیس جمهور -  که به مدت بیست و چهار سال بالاترین مناصب اجرایی و تقنینی  کشور را به عهده داشته اند نانجیب می داند و منتقدان رهبر هم رئیس جمهور مورد حمایت او و حامیانش را تجسم عینی  نانجیبی می پندارند  .

اما در این گردش نانجیبان ، تقصیر اصلی به عهده کیست  و دلیل آن چیست ؟ به باور من "نجابت مردم " و " سوء استفاده نخبه نمایان حکومتی " دو عامل اصلی در وقوع این پدیده است. بگذارید  به زمستان پنجاه و هفت برگردیم .بله .روز دوازدهم بهمن ماه پنجاه و هفت. روزی که میلیونها ایرانی با به جان خریدن انواع خطر ،از فرودگاه مهرآباد تا بهشت زهرا مستقر شده بودند تا ورود رهبر تبعیدی انقلاب را جشن بگیرند. همان روز ،آیت اله خمینی در داخل هواپیما در پاسخ به این سوال که" از بازگشت به ایران چه احساسی دارید؟"  پاسخ داد " هیچی". آن روز ،نجابت اکثر ایرانیان مانع واکنش درخور به آن "خودخواهی و هیچ انگاری ملت "شد. دو هفته بعد از آن،با حکم آقای  خمینی ،یک بیمار روانی به نام صادق خلخالی به عنوان حاکم  شرع منصوب شد . نتیجه آنکه گناهکار و بی گناه به دست او سپرده شدند  و بسیاری از افراد که به فرض مجرمیت ،مستحق مجازات های سبک تر بودند به دستور آن بیمار روانی ،تیرباران شدند. در همان زمان ،احکام مصادره خلخالی و محمدی گیلانی ،ضربه سنگینی به  تولید  و اقتصاد کشور زد که اعتراضاتی نه چندان پر صدا  در حوزه های علمیه کشور را به دنبال داشت. اما باز هم نجابت اکثر مردم و نخبگان  ،میدان را برای ترکتازی هر چه بیشتر آن دو حاکم شرع مجنون و حامی اصلی ایشان باز گذاشت. تابستان پنجاه و هشت فرا رسید و نوبت برگزاری انتخابات "مجلس تدوین قانون اساسی ".فضا آنچنان ساخته شد که جز معدودی انگشت شمار ،بقیه تدوین کنندگان قانون اساسی از میان روحانیون نزدیک به رهبر بر گزیده شدند.  آیت اله خمینی  قبل از پیروزی انقلاب وعده داده بود مسئولیت رسمی نمی پذیرد و  نقش روحانیون نیز ارشادی خواهد بود. اما در آستانه برگزاری انتخابات خبرگان اول،درجمع گروهی از روحانیون رسما از تسلط,این قشر بر مجلس تدوین قانون اساسی حمایت کرد و گفت :"نترسید که بگویند حکومت ،آخوندی شده است ".  در آن روز هم "نجابت "ها باعث سکوتی زیانبار شد و هیچکس فریاد نکشید که "تدوین قانون اساسی به انسان هایی با تخصص های گوناگون نیاز دارد".

بهار دومین سال استقرار جمهوری اسلامی ، با سخنرانی های آتشین آیت اله خمینی علیه صدام و دعوت علنی او از ارتش عراق برای شورش علیه حکومت بعثی آغاز شد. باز هم ملت نجیب و مسئولان  نجیب یا بی اراده ،سکوت پیشه ساختند و هیچکس به آیت اله خمینی نگفت که "صدام ، دیوانه ای خونخوار همچون خلخالی و گیلانی است که از حمایت دشمنان ایران در کشورهای عربی هم برخوردار است ." به هر حال چند ماه بعد ،صدام با حمایت شیوخ خلیج فارس و قدرت های بزرگ جهانی ،حمله ای ناجوانمردانه علیه ایران را شروع کرد. این بار آیت اله خمینی به جای اینکه فریاد مظلومیت ملت ایران را به جهان برساند شعار نابخردانه "جنگ جنگ تا رفع فتنه از عالم  "را مطرح کرد. در آن زمان هم نجابت ملت ،دردسر ساز شد ومظلومیت ایران وایرانیان در لابلای شعارهای توخالی و خودخواهانه مخفی ماند.

جنگ به پایان رسید و  از گوشه و کنار خبرهایی از نامه محرمانه آیت اله خمینی در خصوص پایان جنگ به گوش رسید. در آن شرایط به جای پرسشگری در مورد "علت ادامه  جنگ"، باز هم نجابت ملت و بی مسئولیتی گروهی از نخبگان باعث شد که عده ای بر مظلومیت آیت اله خمینی بگریند و بر سر و صورت بکوبند که "ای وای !امام جام زهر نوشید ".

پاییز سال شصت وهفت به پایان خود نزدیک می شد که عده ای از نمایندگان مجلس به او نامه نوشتند و  تلویحاخواستار"توقف روند دور زدن قانون توسط رهبر "شدند. او روز هفتم آذرماه سال شصت و هفت در پاسخی مودبانه خطاب به آنان ،چنین نوشت :"
. مطلبى که نوشته‏ اید کاملاً درست است. ان‏شاءاللّه‏ تصمیم دارم در تمام زمینه ‏ها وضع به صورتى درآید که همه طبق قانون اساسى حرکت کنیم. آنچه در این سالها انجام گرفته است در ارتباط با جنگ بوده است. مصلحت نظام و اسلام اقتضا می کرد تا گره‏ هاى کور قانونى سریعاً به نفع مردم و اسلام باز گردد. از تذکرات همۀ شما سپاسگزارم و به همۀ شما دعا می ‏کنم." اما دقیقه چهار ماه بعد از این نامه ،آیت اله منتظری را از قائم مقامی رهبری عزل کرد. "نجابت های دردسر ساز "این بار نیز موجب سکوت شد و هیچکس به او نگفت "آیت اله منتظری منتخب مجلس خبرگان است و عزل او نیز نیازمند مصوبه خبر گان است ".البته پیش از آن ،بزرگترین نجابت ابلهانه را شاهد بودیم. آیت اله خمینی در اظهار نظری عجیب برای تفسیر "ولایت مطلقه فقیه " اعلام کرد " حکومت اسلامی -بخوانید ولی فقیه -می تواند هر وقت مصلحت اقتضا کند قرار دادهایی که با ملت بسته است را به صورت یک طرفه لغو کند".  پیامدهای نجابت مردم و ذوق زدگی سیاستمداران  دو جناح در برابر این اظهار نظر ، ریشه بسیاری از گرفتاری هایی است که امروز همه عرصه های سیاسی ،اقتصادی و فرهنگی را فرا گرفته است.

البته نجابت های درد سر ساز تنها به دوره ده ساله رهبری آیت اله خمینی محدود نشد؛ اگرچه باید اعتراف کرد که بسیاری از مردم فریبی ها و سوء استفاده از   نجابت مردم در دوران او بنیاد گذاشته شد. دهه دوم استقرار جمهوری اسلامی  با یک دروغ بزرگ شروع شد که سید احمد خمینی و اکبر هاشمی رفسنجانی جعل کردند و همان دروغ مبنای  رسیدن خامنه ای به رهبری شد. آن روز اکثر مردم، وصیت آیت اله خمینی را شنیدند که تاکید می کرد پس از مرگش سخنان منتسب به او را قبول نکنند مگر دست نوشته یا فیلم آن سخنان وجود داشته باشد. دقایقی بعد از قرائت وصیت نامه ، هاشمی رفسنجانی ادعا کرد که آقای خمینی بر صلاحیت خامنه ای برای تصدی رهبری ،گواهی داده است. همه کسانی که دقایقی قبل از آن، وصیت رهبر فقید را شنیده بودند در برابر این سخن دروغ سکوت کردند . حتی اگر رفسنجانی و احمد خمینی راست گفته بودند اقدام منتسب به آیت اله خمینی و تقلید از سلاطین برای معرفی ولیعهد و جانشین ،بر خلاف جمهوری خواهی بود .  اما فضای احساسی ناشی از فوت آیت اله خمینی ،موجب نجابت عمومی و سکوت در برابر آن "دروغ" یا این "ولیعهد سازی" شد که هزینه های آن هنوز بر دوش ملت سنگینی می کند.

هر چه از دوره رهبری خامنه ای گذشت سهم نجابت در برخورد مردم با خامنه ای کاسته شد .اما نجابت های قبلی کار خود را برای استحکام  نظام ولایت فقیه  و تبدیل آن به یک "دیکتاتوری تمام عیار"کرده بود. اما در عین حال در حدود سه دهه رهبری خامنه ای کم و بیش ،سوء استفاده از نجابت مردم در خدمت اهداف ضد مردمی رهبر قرار گرفت. البته نجابت مردم در سال های اخیر ، عمدتا ناشی از اعتماد یا علاقه آنان به گروهی از اصلاح طلبان بوده که خود را منتقد شرایط موجود معرفی می کنند.

متاسفانه نجابت غیر موجه بسیار از ایرانیان در برابر رفتار غیر نجیبانه حاکمیت ،فقط به سوءاستفاده رهبر و اطرافیان او و اتخاذ روش های ضد مردمی و هزینه ساز منجر نشده  بلکه" طلب کاری بدون شرمساری "آقای خامنه ای را نیز به دنبال داشته است. او از ماهها قبل از "نیمه انتخابات اخیر " علاقه خود به گروهی از کاندیداها را به نمایش گذاشت و اتفاقا همین افشای علاقه ،موجب گرایش بسیاری از مردم به "هر "کاندیدایی جز نامزدهای مطلوب رهبر شد. او نتوانست این ر فتار مردم را تحمل کند و در یک سخنرانی عمومی ،مخالفان خود را نانجیب خواند. البته او پیش از این نیز سابقه هرزگویی نسبت به منتقدان خود داشته اما به نظر می رسد مخاطب سخنان اخیر او  گروهی از مردم ایران بودند که تلاش کردند از نمایش جدید رهبر ،رفراندومی علیه او بسازند. خامنه ای با نا نجیب خواندن مخالفان و منتقدان خویش ثابت کرد "نجابت" در رفتار سیاسی منتقدان و  مخالفان ،موجب جسارت قدرتمندان و تمایل آنها به افزایش نانجیبی ها خواهد شد. اکنون نوبت نخبگان است تا با مردم سخن بگویند و پیامدهای مثبت و منفی  اینگونه نجابت را  تشریح نمایند.  شاید وقت آن باشد که طرفداران "جدایی دین از حکومت" ، برای تفکیک میان" کنش ها و واکنش ها در حوزه های شخصی" با آنچه در حوزه های سیاسی اتفاق می افتد نیز راهکارهایی بیابند. گمان می کنم نتیجه حدود چهار دهه نجابت مردم نسبت به  تصمیم ها و اظهارات غیر نجیبانه سران  نظام، در برابر چشمان  ما قرار دارد و لزوم تجدید نظر یا حداقل اندیشیدن به آن، بر همگان آشکار است.

۱۳۹۳ دی ۲۲, دوشنبه

ساپورت علی مطهری


از نظر من ، ارزش حرف های  علی مطهری به این نیست که  فقط از محصورین و محبوسین حمایت کرده بلکه مهم آنست که  اولا از تریبون باز مجلس ، فصل الخطاب بودن رهبر را زیر سوال برده است . چیزی که نه خاتمی جرئت آن را دارد نه روحانی انگیزه آن را. مطمئن باشید این کار اثر خودش را بر فضای سیاسی خواهد گذاشت و چماقداران رهبر را مجبور خواهد کرد همانند امروز استیصال و چماقداری خود را به نمایش بگذارند.  ثانیا او با شکستن جو دورویی و رودربایستی که بر  ملت و نظام حاکم است وارد عرصه ای شده که در صورت همراهی دیگران می تواند نتایج بسیار خوبی  برای فرهنگ عمومی داشته باشد .دستاورد این کار آنقدر هست که برخی نکات که از نظر ما منفی تلقی می شود را تحمل کنیم. در این میان ، وظیفه ما آنست که عادت " هو " کردن دیگران به خاطر عقایدشان را کنار بگذاریم. اگر در میان سیاستمداران اپوزیسیون، همان‌قدر " دورویی" رواج دارد که در میان سیاستمداران حاکم بر جمهوری اسلامی ، مقصر ما هستیم. به نظر من،  علی مطهری که علیرغم آگاهی از بازتاب سخنان خود ، در تریبون باز با ساپورت پوشی بانوان مخالفت می کند قابل  اعتماد تر از سیاستمدار اپوزیسیون است که در مهمانی شام حسن روحانی در نیویورک شرکت می کند و فقط مراقب است دوربین ها او را شکار نکنند. اگر " هو کردن " ، سکه رایج رسانه ها و فضاهای مجازی نبود امروز خیلی از افراد رسما موضع خود در برابر جمهوری اسلامی و رهبر خودخواه آن را مشخص می کردند.  آن نویسنده لندن نشین هنوز به احمدی نژاد فحش می دهد زیرا گمان می کند  افشای  مافی الضمیر خود در مورد  لزوم  کنار آمدن با رهبر ، موجب هو شدگی توسط  من  و شما خواهد شد .  پس او ناچار است همه هنر قلمی خود را به کار گیرد تا ثابت کند ام الفساد ایران ، احمدی نژاد است نه خامنه ای .اگر آن یکی در جلسات مخفی، ذوق زدگی خود  از تحریم های کارساز نفتی را ابراز و در برابر  دو ربین ها از صدمات تحریم بر مردم ایران سخن می گوید و  اگر سومی تنها راه خلاصی ایران را یک عامل خارجی می داند نه خیزش داخلی، اما در کمپین های فریب کارانه ضد آمریکایی رختخواب پهن کرده ، همه و همه تقصیر ماست . بیابید عادت کنیم به جای هو کردن،  به نقد واقعی سیاستمداران بپردازیم . یعنی خوبِ آنها را قبول کنیم و بدِ آنها را هم بدون جنجال و هو کردن ، زیر سوال ببریم. 

 البته دورویی نه مختص ایران است نه با جمهوری اسلامی زاده شده است . اما تبدیل آن به اپیدمی ، بلایی است که بی تردید  جمهوری اسلامی بر فرهنگ ما تحمیل کرده و ملتی تقریبا «یکپارچه در دورویی » تحویل داده است. فکر نکنید این مسئله فقط در میان اپوزیسیون است.  زمانی که آیت اله خمینی  بر طبل ادامه جنگ می کوبید اگر فرهنگ دورویی حاکم نبود همه سیاستمداران با او هم زبان نمی شدند بلکه  همان حرفهایی رو به او می گفتند که در سال شصت و هفت گفتند و او هم به  ناچار،  قطعنامه پانصد و نود هشت را پذیرفت. در موضوع هسته ای اگر  خاتمی و روحانی همان حرفهایی را که در جلسات خصوصی مطرح می کردند علنی می گفتند کار به اینجا نمی رسید. در تعریف و تمجید از امت همیشه در صحنه یا مردم آگاه ایران هم  ملغمه ای از دورویی ، رودربایستی و فریب کاری وجود دارد که انصافا در بهره مندی از  آن ، حکومت و اپوزیسیون  گوی سبقت را از هم می ربایند. کدام مردم آگاه ؟ منِ اپوزیسیون، خیلی فهیم هستم که جزو نخستین فریب خوردگان شستشوی مغزی آیت اله خمینی بودم یا اصلاح طلبان که فریب بازی رفسنجانی و روحانی در انتخابات را خوردند ؟ مردمی که فریب ساده زیستی احمدی نژاد را خوردند یا آنان که هنوز منتظرند کلید روحانی ، قفل های زنگ زده سیاست و اقتصاد ایران را باز کند ؟ مردمی که گمان می کنند اروپا و آمریکا واقعا به دنبال مبارزه با نقض حقوق بشر در ایران هستند یا آنها که هنوز می گویند " خامنه ای سید است و اهانت به او ، قهر خدا را به دنبال دارد "؟ 

می دانم بسیاری از آنها که برای ابراز ضد امریکایی بودن  و توصیف امریکا به جهنمی پر از ظلم و جور ، هیچ فرصتی را ازدست نمی دهند هیچگاه حاضر نیستند یک روز زندگی در این جهنم را با صد سال اقامت در یکی از بهشت های دروغین زمینی عوض کنند. برخی از آنها هم که حتی پس از افشای شکنجه در زندانهای امریکا بیش از امریکایی ها بر عدم نقض حقوق بشر در امریکا پای می فشارند به خوبی میدانند کدام «الزامِ  رودربایستی ساز»  ، آنها را به این موضع کشانده است . در حالی که  اگر ترس از هو شدن نباشد کم کم حرف های واقعی زده خواهد شد و هم مردم ایران تکلیف خود را باسیاستمداران خواهند دانست هم طرف های مذاکره خارجی که الان نمی دانند حکومت جمهوری اسلامی چه می خواهد و حرف واقعی اپوزیسیون چیست!
اشتباه نشود . نه من اینقدر ساده لوح هستم نه رفع فرهنگ دورویی از جامعه ایران کاری است که حتی با جابجایی یک نسل به سر انجام برسد.بحث بر سر دیواری از دورویی و رودربایستی است که به دور همه ما کشیده شده و ما  با رفتار خود هر روز خشتی بر این دیوار می افزاییم. شاید ما نتوانیم به راحتی این دیوار را فرو بریزیم  اما چرا باید با هو کردن افرادی  که شجاعت را چاشنی دیدگاهای سیاسی خود کرده اند آنها را هم وارد بازی  دو رویی کنیم ؟ کسانی  مانند علی مطهری که در این عرصه صف شکنی می کنند از یکسو   بسیاری از  رانت های حکومتی را از دست می دهند و از سوی دیگر برای امروز یا فردای خود و وابستگان خویش خطر آفرینی می نمایند. هو کردن های  ما می تواند آنان را از ادامه راه منصرف یا برخی نیروهای وفادار به نظام  که در آستانه پیوستن به قافله مطهری ها هستند را  دچار تردید نماید. کسانی که مواضع سیاسی من را تعقیب می نمایند می دانند هیچ قرابت فکری با هر کس که هنوز دلبند  جمهوری اسلامی است  ندارم. اما گمان می کنم باید به خود  بیاییم و قبل از برافراشتن پرچم مبارزه با معدودکسانی که آگاهانه یا ناخواسته در حال شکستن برخی رفتارهای نهادینه شده و خطرناک هستند  نقد منصفانه آنها را دنبال نماییم . من بزرگترین ایراد علی مطهری را نه مخالفت او با ساپورت پوشی خانم ها بلکه ساپورت  او از کلیت نظام جمهوری اسلامی می دانم . برای من عجیب است که مطهری هنوز نمی داند ساپورت پوشی بانوان در هیچ کشوری موجب دین گریزی جوانان نشده اما سه دهه حاکمیت جمهوری اسلامی قشر وسیعی از جوانان را«‌ضد دین » کرده است .  اگر انتقادی به مطهری وارد باشد آنست که او همچنان  در میان رده هایی پایین تر از رهبر به دنبال مسئول فسادهای مالی می گردد. اما  باور کنیم که همه باورمندان به جمهوری اسلامی و رهبر، رانت خوار نیستند . سخنان مطهری ،  بی تردید  اذهان پرسش گر این گروه از وفاداران نظام را متوجه سایر اقدامات خودخواهانه و مفسده انگیز خامنه ای خواهد کرد. پس به جای هو کردن های شجاعانه!!!!! در  فضاهای مجازی،  به او یاد آوری کنیم دخالت  در خصوصی ترین جنبه های زندگی مردم  از جمله  انتخاب پوشش بانوان  همان کاری است که خامنه ای در مقیاس وسیع تر انجام می دهد و فریاد مطهری را هم  علنی کرده است. در این طرف آبها و در داخل کشور هم با اظهار نظر کنندگان سیاسی به گونه ای رفتار نماییم که  کسی از گفتن  آنچه به آن باور دارد دچار ترس و تردید نشود.  بر همین اساس ضمن مخالفت با  برخی مواضع علی مطهری ، او را «ساپورت »‌- حمایت  - می کنم زیرا  خط شکنی او را بیش از  آنکه بر رفتار سیاسی حاکمان مؤثر بدانم موجب آغاز یک جریان اجتماعی برای در نوردیدن مرزهای دورویی و رودربایستی های فریبنده می پندارم و این چیزی است که امروز به شدت محتاج آن هستیم. 

۱۳۹۳ مهر ۲۶, شنبه

فقیهی که قواعد « هرجایی » را می داند و کسانی که خود را به خواب زده اند

مقدمه : گمان نمی کنم  نوشتن این مقاله نیاز به پوزش خواهی داشته باشد اما کسانی  که همچنان« رهبر» را عالیقدر می دانند و  مزدوران بی اراده او را قابل احترام ، بهتر است این مقاله را نخوانند به جای آنکه بعد از خواندن آن ، نصیحت گویی آغاز کنند  و از من انتظار عذرخواهی داشته باشند.

می گویند پیرمردی نود ساله - هم سن شناسنامه ای شیخ احمد جنتی - مرتباً مفعول واقع می شد. به او گفتند :« پیرمرد !‌پایت لب گور است .چرا خجالت نمی کشی ؟»‌ پیرمرد پاسخ داد : «‌ در جوانیم  ،  برخی اطرافیانم خیلی بی حیا بودند و من هم خجالتی. نمی توانستم به  آنها پاسخ منفی بدهم.  حالا هم که خودم عادت کرده ام و نمی توانم دست از این کار بکشم .» لجن پراکنی  اخیر شیخ احمد جنتی در مورد دو خار چشم خامنه ای مرا به یاد این داستان انداخت.  برای من  مشخص نیست جنتی ، چه زمانی دوره خجالت را پشت سر گذاشته  اما بی تردید سالهاست  او مرتکب کردارها وگفتارهای  قبیحی می شود که عده ای بی حیا - و در رأس آنها رهبر - از او توقع دارند ، البته جنتی هم به آن  کردار و گفتار عادت کرده  و موجب   لذت اوست. شک ندارم بسیاری از سخنانی که جنتی می گوید و اغلب اقدامات او در شورای نگهبان ،  به افراد دیگری ازاطرافیان  رهبر هم پیشنهاد شده و می شود اما هرکس اندک آبرو داشته باشد از پذیرش آن خودداری کرده و می کند. البته « بی ربط گویی », خصوصیت همیشگی جنتی بوده اما در  سالهای بعد از جنبش سبز، وی  این عادت لذت بخش  برای خویش را بارها به نمایش گذاشته است . پس از اعدام دو تن از متهمان سیاسی در سال ۱۳۸۸، او تنها خطیب نماز جمعه بود که باصراحت   از قوه قضائیه گلایه کرد که « چرا کم اعدام کرده است ؟» هنوز مدت زیادی  از این اظهار نظر شرم آور نگذشته بود که «شیخ خون خواه » در تریبون نماز جمعه تهران حاضر شد و آنچه  که یک روز بعد از آن در مورد کروبی  و موسوی اجرا شد را از تریبون نماز جمعه تهران فریاد کشید. عربده کشی جنتی در تریبون نماز جمعه تهران در حالی اتفاق افتاد که ساعاتی قبل  از آن ، خبرگزاری حکومتی فارس ، محمد امامی کاشانی را به عنوان  خطیب آن روز نماز جمعه تهران معرفی کرده بود - اینجا -  اما ظاهراً‌  به دلیل امنتاع امامی کاشانی از پذیرش آن  رسوایی ، مأموریت به احمد جنتی سپرده شد. زیرا او نشان داده بود عادت به جا مانده از جوانی ، او را مستعد افزودن بر رسوایی های خویش کرده است.  

سخنان اخیر شیخ احمد جنتی و عقده گشایی او علیه دو شخصیت مقاوم چیزی نیست جز ادامه خوش رقصی هایی که بی حیایان از او انتظار دارند و او هم به آنها عادت کرده است. جنتی  گمان می کند همه کشورها همانند حوزه حکومتی ولایت فقیه است  و به جای هر قانونی ، کینه های رهبر، مبنای همه تصمیم گیری هاست. به این سخن جنتی توجه کنید :« اینها - موسوی و کروبی -  در "هر جایی" بودند در جا اعدام می شدند». البته مشخص نیست این «‌ هرجایی »‌که جنتی به قواعد آن آشناست در کدام نقطه از جهان قرار دارد  . بعید می دانم نقطه ای جز  انتهای خیابان پاستور تهران یعنی محل استقرار رهبر ، مشمول حکم « هرجایی » جنتی باشد. شیخ بی سواد و پر مدعا همچنین گفته است :« اگر بنا بر محاکمه این ها بود هیچ قاضی عادلی جز حکم اعدام برای اینها صادر نمی کرد.» این سخن که قبلا به صورت تلویحی توسط رهبر جمهوری اسلامی بیان و علی مطهری آن را افشا کرده بود در حالی بیان می شود که  با گذشت حدود چهار سال از آغاز حبس خانگی و علیرغم درخواست صریح موسوی، کروبی و رهنورد، هنوز رهبر و عواملش جرأت محاکمه علنی آنان را ندارند  و همین امر نشان دهنده  حقانیت این سه تن همانند سایر زندانیان سیاسی است .

 بر مخلوقی  رسوا همچون احمد جنتی ، حرجی نیست. اما اظهارات صریح او در تلویزیون وابسته به رهبر، نشان داد تعلل روحانی در اجرای وعده خود  برای رفع حصر ها و حبس ها ، تا چه حد بر جسارت  خامنه ای و مواجب بگیران او افزوده است. البته شخصاً هیچگاه سخنان انتخاباتی روحانی در خصوص حبس ها و حصرها را باور نکردم و جدی نگرفتم . با کسانی هم که خود را به خواب می زنند تا در دولت تدبیر به نان و نوایی برسند حرفی نیست اما اگر کسی به دنبال آزمودن میزان صداقت  و دانش  حقوقی کسی است که خود را « حقوق دان و نه سرهنگ » می نامید خوب است نظر او را در خصوص اظهارات ضد حقوقی پیر بی خرد  شورای نگهبان بپرسد . راستی آیا آقای روحانی پیام شیخ مهدی کروبی در نخستین روز حبس خانگی را به یاد می آورد؟ این جملات بخشی از پیام کروبی است که من انتقال دهنده آن بودم و  حسن روحانی یکی از مخاطبان آن بود:«  کروبی پیامی هم برای آقایان قالیباف ، حسن روحانی و ناطق نوری داشت . او با اشاره به شکستن هم زمان سکوت این سه نفر .. از آنان خواست با صدور اطلاعیه ای ، محاکمه علنی او و اجازه انتشار دفاعیاتش در رسانه ها را نیز خواستار شوند». اشاره کروبی به اظهارات  دستوری این سه نفر علیه خود بود . در آن زمان نه تنها کروبی بلکه حسن روحانی هم حتی به خواب نمی دید که با برخی وعده های فریبنده، بر کرسی ریاست جمهوری تکیه بزند. لذا در خواست  از روحانی ، به  انتشار اطلاعیه و درخواست محاکمه علنی  محدود شده  بود. اما اکنون که روحانی به ریاست جمهوری رسیده و خود را حقوقدان معرفی کرده است در برابر همه شهروندان از جمله موسوی، کروبی  و رهنورد مسئولیت دارد و باید از حقوق شهر وندی آنان دفاع کند . وظیفه مهم تر او ایستادگی در برابر ترویج بی قانونی  و خشونت در  رسمی ترین رسانه حکومت است. تردید ندارم نه تنها «حقوقدانان باسواد» بلکه «سرهنگ های با وجدان »هم اگر خود را به خواب نزنند سخنان جنتی را مصداق قانون شکنی و ترویج خشونت از طریق پر خرج ترین رسانه حکومتی خواهند دانست.

۱۳۹۳ مرداد ۲۹, چهارشنبه

اصلا "روحانی شما " خداست تحریف تاریخ و تحقیر ملت چرا؟



مقاله  اخیر محمد قوچانی  ارزش پرداختن و پاسخگویی دارد زیرا  اولا این مقاله خلاصه ای از دیدگاه اسپانسورهای پر نفوذ او بود ثانیا این فرصت را ایجاد کرد تا   مشت های زیادی باز شود. یقین دارم این حجم از تملق که در مقاله " بهترین دفاع حمله است " نصیب روحانی شده ، اگر توسط اطرافیان احمدی نژاد یا خامنه ای برای تمجید از محبوب خویش مصرف می شد فریاد های بسیاری را بلند می کرد اما ظاهرا اگر آنکه مجیز او را می گویند به یک طیف فکری نزدیک باشد یا ستایش گر، قبای اصلاح طلبی به تن داشته باشد نه تنها  نقدی بر او وارد نیست بلکه نقادان ،  مشتی "تازه به دوران رسیده "هستند که کلام آنها " پشیزی ارزش  ندارد. " محمد قوچانی در این مقاله مرتکب چند خبط بزرگ شده است. نخست تحریف واقعیت های تاریخی . خطای دیگر او تحقیر قطعی ملت ایران است و نهایتا بی مروتی نسبت به آنان که بدون حمایت ایشان ، پیروزی  در انتخابات برای  شخص روحانی هم تنها رؤیایی شیرین بود. 

محمد قوچانی قطعا ماموریت دارد  هر نوع ارتباط میان پیروزی روحانی در انتخابات با وعده های مشخص  انتخاباتی او را نفی کند. او در ادعایی عجیب می گوید : " اگر روحانی در برابر حملات مکرر قالیباف خویشتنداری می کرد هرگز رئیس جمهور نمی شد حتی اگر اقایان هاشمی و خاتمی از او حمایت می کردند." بر  همین جمله چندین اشکال وارد است . نخست آنکه  تلاش کرده  یک جمله معترضه قالیباف را ، حمله فله ای او به روحانی جلوه دهد. در حالی که قالیباف  می خواست همان کاری را بکند که روحانی کرد و بخشی از رأی خود را مدیون آنست. شهردار تهران به دنبال آن بود که خود را موافق  همه انواع  فعالیت سیاسی از جمله تظاهرات خیابانی ، نشان دهد. روحانی  همین کار را کرد و نتیجه گرفت ؛اگر چه  خود او اندکی بعد عبارت " اردوکشی خیابانی "  را برای تظاهرات متین و افتخار آفرین حامیان جنبش سبز به کار برد تا نشان دهد در مخالفت با تحرکات سیاسی ، تفاوتی با خامنه ای ندارد. قالیباف هم برای عقب نماندن از قافله، ادعایی را مطرح کرد که به قواره او   نمی خورد. اما  بر خلاف ادعای قوچانی ، پاسخ  روحانی ، بیش از آنکه مرهون هوشمندی او باشد  تلاش وی برای تحریف تاریخ و ناتوانی قالیباف برای تبیین نقش روحانی در سرکوب تظاهرات دانشجویی سال  هفتاد و هشت  را آشکار ساخت . در برابر پرسش قوچانی که " اگر روحانی در پاسخ به قالیباف ، عبارت حمله گاز انبری را به یاد نمی آورد ....." می توان این سؤال را مطرح کرد که " اگر قالیباف ،  در همان مناظره ، سخنان خشن حسن روحانی در بیست و سوم تیرماه سال هفتاد و هشت را  یادآوری می کرد چه می شد؟"   اگر قالیباف ،  میزان شعف روحانی از سر کوب  تظاهرات کوی دانشگاه  تهران را یاد آوری  می کرد، نتیجه چه می شد؟ اگر قالیباف  تأکید  روحانی در سخنرانی بیست و سوم تیرماه 78  بر مسئولیت شورای عالی امنیت ملی  برای شناسایی و مجازات عاملان حمله به کوی دانشگاه - که با هدف آرام کردن دانشجویان خشمگین بیان شد - را تکرار می کرد و در نهایت یادآوری می نمود که "وعده روحانی نهایتاً به محکومیت یک سرباز به دزدیدن ریش تراش ختم شد " آیا روحانی پاسخی داشت؟
سؤال بی پاسخ دیگر اینکه  روحانی که  اعتراضات شدیدی  به مدیریت احمدی نژاد داشت   از ماهها قبل از انتخابات ، خود را برای کاندیداتوری آماده کرده بود. چه چیز او را از رقابت با احمدی نژاد منصرف کرد؟ 

اما ادعای بی مبنای قوچانی ، اشکال بزرگتری دارد. او  تلاش کرده  تأثیر یک جمله ریسکی روحانی  بر سرنوشت نمایش انتخاباتی سال 92 را از نقش رفسنجانی و خاتمی در پیروزی او مهم تر جلوه دهد. قوچانی برای بی اثر دانستن نقش رفسنجانی در سناریوی انتخابات نود ودو ، شکست موسوی در انتخابات سال هشتاد وهشت را قطعی جلوه می دهد و علت آن را هم موفقیت احمدی نژاد در " این همانی موسوی و رفسنجانی " اعلام می کند. به این جمله قوچانی دقت کنید:" در عرصه رفتار سیاسی ، احمدی نژاد برنده بود. او موفق شد این همانی موسوی و هاشمی را ایجاد کند و از نظر جنگ روانی برنده بازی شود ."در واقع   قوچانی برای تکمیل ادعای " بی اثر بودن حمایت هاشمی و خاتمی از روحانی " مدعی شده  نزدیکی  رفسنجانی با  یک کاندیدا ، نه تنها برای او امتیاز نیست بلکه همانند لکه ننگی موجب انزجار مردم می شود. البته به نظر می رسد او با این ادعا ، مأموریت دیگری را اجرا می کند. قوچانی   می گوید که   مردم فقط  به جسارت روحانی رأی دادند و این شجاعت را به صورت ناگهانی  پس از  پاسخ چند کلمه ای به قالیباف کشف کردند . به عبارت دیگر به ادعای قوچانی ، وعده های فراموش شده تأثیری در رأی آوری روحانی نداشته است  . اگر این "دروغ دستوری" جا بیفتد دیگر کسی  حق سؤال  در خصوص حبس و حصر ها را نخواهد داشت. اگر بپذیریم که نقش خاتمی در انتخاب روحانی از نقش " گاز انبر " کمتر بوده آنگاه کسی نخواهد پرسید قرار دادن "دشمن قسم خورده اصلاحات و خاتمی " در رأس وزارت کشور، چه نسبتی با رفتار و گفتار  تبلیغاتی روحانی دارد. ضمن آنکه  ادعای قوچانی ، تحقیر سطح شعور مردم است. به ادعای قوچانی ، اکثریت رأی دهندگان به او ،  قرار بوده به قالیباف رأی دهند اما با  شنیدن  نام مقدس" گاز انبر" از خود بی خود شده و تصمیم گرفته اند  به جای قالبیاف به روحانی رأی دهند. این ، دقیقا ادعای قوچانی است. بخوانید: " اگر حسن روحانی اصطلاح حمله گاز انبری را فورا به یاد نمی آورد و حمله شهردار تهران  را با ضد حمله ای مناسب پاسخ نمی داد امروز تمام ایران به تفکیک جنسیتی مبتلا شده بود " ملاحظه فرمودید ؟ قوچانی نمی توانست از این صریح تر بگوید که" اگر آن دو جمله میان قالیباف و روحانی رد و بدل نمی شد امروز به جای روحانی ، قالیباف بر کرسی ریاست جمهوری تکیه زده بود." .  اکنون مایلم از سفارشی نویس بیت روحانی  بپرسم " اگر گاز انبر نقش تاریخی خود در مسخ ملت ایران را ایفا نمی کرد و امروز  به جای روحانی ، قالیباف  با نادیده گرفتن انجمن صنفی روزنامه نگاران ، دستورمی داد  انجمن سلطنتی روزنامه نگاران زیر نظر دربار ریاست جمهوری تشکیل شود  بازهم قوچانی و هم فکرانش سکوت می کردند؟ می ترسم روزی برسد که قوچانی ، ایستادگی روحانی در برابراستقلال  روزنامه نگاران را نیز از نشانه های جسارت و موفقیت او بداند. 

 از نکات تأثر آور در مقاله قوچانی اینکه  اودر تشریح مناظرات سال هشتادو هشت ،  به عمد کروبی را به حاشیه رانده ، همه حواس ها را به طرف  نجابت موسوی برده و با کنار گذاشتن انصاف ، این نجابت را ناتوانی جلوه داده است. اما چرا قوچانی ، از حملات کروبی به احمدی نژاد چیزی نمی گوید؟ البته کروبی سخنان بسیاری داشت که بگوید اما آنگونه که شنیده ام اسپانسر اصلی  آقای قوچانی ، از طرح آنها جلوگیری  کرد. در اینجا ناچارم برای اولین بار حادثه ای را که در جریان تبلیغات انتخاباتی سال هشتاد و هشت  به وقوع پیوست افشا  نمایم.  بر اساس صحبتی که روز نهم خرداد هشتاد و هشت با آقای کروبی داشتم حوالی غروب پنجشنبه چهاردهم خرداد  به همراه یکی از دوستان  به منزل موقت  شیخ در انتهای خیابان نیاوران  رفتم .او هنوز به خانه نیامده بود.قدری با آن دوست و خانم کروبی صحبت کردیم تا شیخ از راه رسید.به درخواست آقای کروبی مطالب و مستندات زیادی برای مناظره با احمدی نژاد تهیه کرده بودم . آنشب تا ساعت چهار صبح ، سناریو های مختلف در مناظره با احمدی نژاد را بررسی کردیم . حتی یک  بار من در نقش احمدی نژاد شیخ را به چالش کشیدم . اندکی بعد از ساعت چهار صبح ، شیخ  برای رفتن  یک سفر چند ساعته به زاهدان خانه را ترک کرد و من هم به خانه برگشتم. شیخ از من خواست که حدود ساعت پنج بعد از ظهر منتظر تلفن او باشم تا همان شب بحث را ادامه دهیم . تا پاسی از شب منتظر تماس شدم و بعد خودم تلاش کردم با شیخ تماس صحبت کنم اما  برای اولین بار دردوره بیست و هشت ساله  ای که با آقای کروبی در ارتباط بودم ، هر چه تلاش کردم نتوانستم به او دسترسی پیدا نمایم .فردای آن روز وقتی پای مناظره تلویزیونی شیخ و احمدی نژاد نشستم با کمال تعجب دیدم اغلب  مواردی که  پنچشنبه شب با شیخ مورد گفتگو و بحث قرار داده بودیم  در مناظره مطرح نشد در حالی که  او  تا ساعاتی پس از نیمه شب با اشتیاق ، آنها را می شنید و از من می خواست مستندات آنها را  به صورت دسته بندی شده  در اختیار او بگذارم . در بحث چند ساعته ای که با شیخ داشتم از او خواستم  در طول مناظره ، چشم در چشم احمدی نژاد به او بگوید " تو دروغگو هستی " . برای اثبات ادعا ، نسخه هایی از روزنامه ایران که اظهارات متناقض و کذب احمدی نژاد در آنها وجود داشت را دراختیار شیخ گذاشتم. از او خواستم بی اخلاقی های احمدی نژاد را با صراحت مطرح کند و دهها مطلب دیگر که  هیجان شیخ را به دنبال داشت .

 شاید بسیاری از هموطنان ندانند اما قطعا محمد قوچانی می داند به توصیه چه کسی ، شیخ از بیان آن مطالب منصرف شد.همانطور که لابد می داند وقتی متن نامه تاریخی شیخ به خامنه ای در سال 84 را تهبه کردم کدام یار امروز شیخ بر من آشفت که " حاج آقا رأی نیاورده ، چرا او را علیه رهبر تحریک می کنی ؟" قوچانی که صراحت روحانی در برابر قالیباف را یک پدیده تارخی می نامد لابد به یاد دارد وقتی  در سال 88 متن پاسخ دندان شکن کروبی به سردار فیروز آبادی را نوشتم چه کسانی درحزب و روزنامه اعتماد ملی با آن مخالفت کردند.  از اینها که بگذریم  اگر محمد قوچانی  مدعی است  کروبی هم مانند موسوی   در مناظره با احمدی نژاد از جسارت و سرعت انتقال بالا برخوردار نبوده است قبل از هرکس خود او باید پاسخگو باشد زیرا او در پشت درب اتاق مناظره حضور داشت و می توانست گاه و بیگاه یادداشت و تذکر برای شیخ بفرستد. اما اگر مانند من معتقد است کروبی با شجاعت و  با زبان عامه ، برخی کژی های احمدی نژاد را در برابر دوریین ها مطرح کرده چرا در مقاله اخیر خود  به آن اشاره ای نکرده است ؟  این غفلت عمدی ، دلیلی جز این ندارد که بیان حقایق در خصوص اظهارات شجاعانه کروبی در برابر  احمدی نژاد، امکان " یگانه " دانستن روحانی را از قوچانی سلب می کرد و مجیز نامه او را ناقص می  ساخت. 

البته قوچانی ، نخستین یار روحانی نیست که تاریخ را تحریف می کند و باب میل ارباب قدرت سخن می گوید. بزرگترین تحریف کننده تاریخ در دولت روحانی خود اوست که تظاهرات مسالمت آمیز مردم تهران را " اردو کشی خیابانی " نامید. پس از او حسام الدین آشنا در دروغی آشکار ادعا کرد مرحوم آیت اله منتظری برای رفع حصر ، تن به تعهداتی داده است.اکنون هم محمد قوچانی برای تجلیل از رئیس خود ، حقایق انتخابات سال 88 و سال نود ودو را وارونه جلوه می دهد. حقیقت آنست که قوچانی قبل از آنکه روزنامه نگار باشد یک جوان ایرانی است که حق زندگی دارد . او حق دارد  برای تأمین نیازهای خویش ، از استعداد انکار ناپذیر  و استثنایی در نوشتن  بهره بگیرد. اما بهتر است او این استعداد را در تجلیل  از رئیس دست و دل باز و برخی اسپانسرهای همه فن حریف مصرف کند  نه آنکه آن را درخدمت  تحریف تاریخ ، تحقیر ملت و مذمت ظالمانه شخصیت هایی به کار گیرد که دولت و رهبر اکنون در ادامه حصر آنان ، اتفاق نظر دارند و امکان پاسخگویی و دفاع از ایشان سلب شده است. به قوچانی می گویم " اصلا روحانی شما خود خداست  با  تملق گویی از او خوش باشید اما دست از سر ملت  و تاریخ بردارید. نه آن را تحقیر کنید نه این را تحریف ".

۱۳۹۳ تیر ۱۰, سه‌شنبه

خامنه ای حق دارد بترسد علی مطهری چه؟

سخنان علی مطهری در خصوص ملاقات با سد علی خامنه ای و پاسخ دیکتاتور به در خواست مطهری برای ازادی موسوی ،کروبی ورهنورد باردیگر نشان داد که در ایران چه خبر است. به گفته مطهری ،  علی خامنه ای  با رد درخواست ازادی موسوی و کروبی ، اظهار داشته که " اگر آنها محاکمه شوند مجازاتشان بسیار سنگین خواهد بود". معنای این سخن آنست که  سد علی شخصاً موسوی و کروبی را به صورت غیابی و بدون امکان دفاع ، محاکمه کرده و حکم را هم صادر نموده اما به گفته خود ، در حق آنها ملاطفت نموده است.  خامنه ای با این اظهارات اولاً عدالت مورد نظر خویش را به صورت علنی و آشکار ، تعریف نموده و ثانیا نمادی دیگر از " اجرای بدون تنازل قانون اساسی " را به نمایش گذاشته است . بر اساس قانون اساسی ، قوای سه گانه کشور زیر نظر ولایت مطلقه امر ، فعالیت می کنند  .پس ولی مطلقه حق دارد رأساً به جای هر یک از قوا تصمیم بگیرد. البته  حتی اگر این تلقی  از قانون اساسی پر تنافض جمهوری اسلامی ، صحیح باشد خامنه ای موظف بوده که قبل از صدور حکم ، به متهمان خود اجازه دفاع دهد. این چیزی است که کروبی بارها درخواست کرده اما دیکتاتور حقیر و مواجب بگیران او در قوه قضائیه ، جرئت تن دادن به این خواسته طبیعی را نداشته اند. خامنه ای با این سخن ، نشان داده که نمرود دوران جدید است و برای خود شأن خدایی قائل است. اما چه چیز باعث شده که خامنه ای این رسوایی را بپذیرد و به صورت علنی ، هیچ کاره بودن قوه قضائیه و دخالت مستقیم خود در صدور احکام قضایی را فریاد کند؟ پاسخ این پرسش ، خیلی ساده است . خامنه ای می داند محاکمه کروبی و موسوی ، فرصتی در اختیار آنها خواهد گذاشت تا ضمن سخنان  پیشین خود در خصوص آتش افتادن  به ثروت و اعتبار ایران در فاصله سالهای هشتادو چهار تا نود ودو  را این بار  با ارائه اسناد غیر قابل انکار ، تکرار نمایند. نگرانی رهبر خودخواه و فساد پرور جمهوری اسلامی آنست که  افشاگری های موسوی و کروبی در دادگاه ، مردم را قانع خواهد کرد که در هشت سال ریاست جمهوری ظاهری احمدی نژاد ، او مهره ای بوده که در حد توان ، ازرانت های حکومتی بهره مند شده و جیب اطرافیان را پر نموده است اما منبع اصلی فساد ، شخص سد علی بوده که هم زمان با خالی کردن جیب ایرانیان هر روز بیش از روز گذشته ، خرانه اعتبار و آبروی ایرانیان را برای پیشبرد شهوات سیاسی و عقده گشایی های خویش ، خالی نموده است .

اظهار نظر اخیر خامنه ای ازسوی دیگر ، جدید ترین پیام او به خوش خیالان یا فریب کارانی است که می خواهند به زور، اصلاح پذیری نظام و امکان تن دادن رهبر به قانون را  ثابت کنند . خامنه ای دوازده سال پیش به کروبی گفته بود که هنوز حتی از یک دهم اختیارات خود هم استفتده نکرده واکنون با فرا تر رفتن  از آن موضع ،تلاش می کند به اصلاح طلبان حکومتی تفهیم نماید اختیارات او هیچ حد و مرزی ندارد و حتی   می تواند بدون محاکمه افراد ، مجازات ایشان را تعیین نماید.البته در این میان ، بیش از سد علی ، کسانی مقصر هستند که هر روز جلوه های جدیدی از ولایت پذیری را به نمایش می گذارند و بر توهمات این موجود متوهم می افزایند. خامنه ای در سالهای اخیر ، هرگاه دهان هرزه گوی خود را باز کرده  ، بلافاصله عده ای مزدور حکومتی، به تمجید و تعظیم از  هرزه گویی های او پرداخته اند و همین امر  هر روز بر غرور هزینه ساز او افزوده است .

اما این همه ماجرا تیست .خامنه ای قبلا ثابت کرده به هیچ اصل اخلاقی و انسانی پایبندی ندارد . برخی افراد هم که تصور می رفت دل در گروی اصلاح حکومت دارند در پنج سال اخیر نشان داده اند که حفظ روابط خود با خامنه ای را بر همراهی با ملت ترجیح می دهند. اما در این میان ، پدیده ای مانند علی مطهری ظهور کرده  که می خواهد   یک تنه با برخی اقدامات افراطی همفکران خود مقابله  نماید. مطهری  در دوران تبلیغات انتخاباتی مجلس نهم  ، جمله ای گفت که توجهات بسیاری را متوجه او نمود.او اظهار داشت ، " از رهبر هم می توان انتقاد نمود". مطهری با سخن گفتن بر خلاف میل رهبر در مورد سران زندانی جنبش سبز ، کینه ابدی خامنه ای را به جان خریده  وراهی برای بازگشت ندارد. پس بهتر است سخن رأی ساز خود یعنی امکان انتقاد ازرهبر را عملی سازد. اظهارات غیر حقوقی و همراه با عصبانیت خامنه ای در مورد موسوی و کروبی ،  نقض بدیهی ترین مبانی قضایی است. مطهری اگر به سخن خویش پایبند است اکنون باید به انتقاد از رهبر بپردازد و مبنای شرعی و قانونی سخنان او را جویا شود. مطهری همچنین می تواند خواسته قبلی خود در خصوص محاکمه احمدی نژاد را  تکرار کند. البته خامنه ای اجازه این کار را نخواهد داد زیرا   می داند محاکمه احمدی نژاد به معنای زنده شدن  خاطره هشت سال حمایت خودخواهانه رهبر و مزد بگیران او از فاسد ترین ترین دولت تاریخ ایران است. اما پافشاری مطهری بر این خواسته ، باعث خواهد شد برخی ساده لوحان که هنوز معتقدند " حتی یک نقطه خاکستری در رفتار اقتصادی خامنه ای وجود ندارد" تکلیف خود را با اینگونه ادعاهای ساده لوحانه یا کاسب کارانه ، روشن نمایند. 

در یک کلام ، خامنه ای از محاکمه کروبی و موسوی می ترسد و برای فرار از این ترس ، تن به رسوایی جدید داده و بدون محاکمه ، برای آنان حکم صادر کرده است. اما مطهری که ظاهراً ترسی از اشتلم های خامنه ای و قداره بندان او ندارد باید ار فرصتی که پس از اظهارات اخیر خامنه ای به وجود آمده بهره بردای نموده و  وعده  خویش برای انتقاد از رهبر را عملی نماید. این گوی و این میدان .

۱۳۹۳ اردیبهشت ۱, دوشنبه

نامه به یک " ضد ولی فقیه " از آل خامنه ای

 حقیقت آنست که تاچندی پیش مطمئن بودم حکومت سید علی خامنه ای دوام زیادی نخواهد داشت  و بی کفایتی های همراه با فساد گسترده  این حکومت ، موجب خلاصی ملت ایران ازاین ننگ تاریخ ایران خواهد شد. اما اکنون بر این باورم تا رفسنجانی ها و  خاتمی ها هستند و هرروز به نحوی  مردم را از شرایط پس از سقوط این دیکتاتور حقیر می ترسانند عمر این حکومت ادامه پیدا خواهد کرد. پس فعالیت های سیاسی  خود را  با فرض تداوم این بلای آسمانی برای مدتی دیگر ،  تنظیم می کنم .اگر چه متأسفم که بگویم تداوم این حکومت را موجب فروپاشی ایران می دانم . نامه زیر را بر همین اساس برای آقای سید هادی خامنه ای می نویسم. در ابتدا این نکته را بگویم  باهمه مصیبت هایی که اختیارات نامحدود ولی فقیه بر سر کشور و مردم آورده، بعید می دانم  هیچ  صاحب تدبیر منصفی همچنان  به ولایت فقیه معتقد باشد . در عین حال از رودربایستی ها در جناح اصلاح طلب مطلعم . لذا از اینکه سید هادی خامنه ای را " ضد ولابت فقیه " بنامم خودداری می کنم اما با خیال آسوده لقب " ضد ولی فقیه "را به او می دهم و با همین تلقی با او سخن می گویم. سید هادی خامنه ای به ملاقات خانواده هایی می رود که زندانی کینه " ولی فقیه " هستند. سید علی خامنه ای ، با  خشم بسیار در خصوص کروبی و موسوی سخن می گوید و سید هادی خامنه ای در برابر مقاومت آنان سر تعظیم فرو می آورد. سید علی ، با خود خواهی  از  احمدی نژاد حمایت می کرد و سید هادی از نخستین روزها ، رسوایی آفرینی های احمدی نژاد را یادآوری می نمود. سید علی ، با تحمیل نظارت استصوابی ، مجلسی از" گوسفند پیشگانِ دنباله رو" درست کرده وسید هادی از نخستین مخالفان این رویه غیر عاقلانه و استبدادی بوده است .  در یک کلام بگویم رفتار سیدهادی خامنه ای  نشان می دهد او  در سالهای  اخیر  مرحله " انتقاد از  رفتار رهبر" را پشت سرگذاشته و  به" ضدیت علنی با تصمیمات او "رسیده است . لذا بدون هیچ نگرانی،  او را " ضد ولی فقیه در آل خامنه ای " می نامم و برای خلاصی ملت از ظلم  برادر فاسد و دیکتاتورش ، از او استمداد می کنم. نامه زیر با همین هدف نوشته شده است. البته در  این نامه  سعی کرده ام با زبانی که برای خانواده های مذهبی و روحانیون آشناست سخن بگویم. آنان ، درگذشتگان  خود را نیازمند  طلب آمرزش و مغفرت می دانند و از نظر آنان ،  یکی از مصیبت ها برای هر فوت شده ای  " لعن و نفرین عمومی " است .

جناب آقای سید هادی خامنه ای !
سلام . این نامه را کسی برای شما می نویسد که با او به خوبی آشنا هستید. بارها در دفتر شما در خیابان هانری کربن و سپس دفتر روزنامه  حیات نو در جلسات چند نفره و گاه دو نفره ، سخن گفته ایم.  شناخت من از برادرتان - سید  علی خامنه ای -  هم با سخنان شما ، تکمیل شده است و این یکی از دلایل نوشتن این نامه است . من گمان می کنم بخش قابل توجهی از مصیبت های امروز کشورمان به خاطر ویژگی های شخصی یا به عبارت بهتر مشکلات آسید علی آقا در دوران کودکی و جوانی است  و شما تنها عضو خانواده خامنه ای هستید  که می توانید با افشای برخی از آنها، به مردم ایران برای خلاصی از ظلم و فساد کمک کنید. شما نه تنها  دل به رانت نزدیکی با این رهبر بی کفایت نبسته اید بلکه شجاعانه با  برخی اقدامات او مخالفت کرده اید و بابت همین مخالفت ها ، هم حمله چماقداران  رهبر در قم به خود را به جان خریده اید هم گزاف گویی های سخنگویان او  را. شما در سال دوم رهبری سید علی ،  دادگاه ویژه روحانیت را تجربه کرده اید و در سالهای میانی آن ،  توقیف روزنامه خود را. اینها همه نشان می دهد  سید هادی خامنه ای حاضر نبوده به خاطر رانت خواری یا دلخوشی برادر ، چشم بر حقایق ببندد. اما دلیل دیگری هم برای  نوشتن نامه به شما دارم. سید هادی خامنه ای  بخواهد یا نخواهد برادر سید علی است .پس هر گاه یکی از میلیونها ایرانی ظلم دیده و به جان رسیده ، آهی از دل برکشد خواسته یا ناخواسته از " پدر و مادر رهبر "  نیز یاد می کند  که البته دامنگیر عزیزان سفر کرده  سید هادی  هم خواهد شد .   به خاطر بی کفایتی و فساد گسترده ای  که درسایه رهبری سید علی بر ایرانیان تحمیل شده ، صدها هزار پدر و مادر سرپرست خانوار درسالهای گذشته شرمنده فرزندان خود بوده اند. یقین دارم هر یک از آنان  بارها از اعماق دل به مسببین این وضعیت  ، نفرین  و لعن کرده اند ودر این لعن و نفرین ، والدین سید علی را هم بی نصیب نگذاشته اند. هزاران دختر مظلوم ایرانی  به دلیل نیاز مالی به کارهای نا مطلوب تن می دهند . این دختران ،    تصاویر دختران نیمه عریان لبنانی را می بینند  که به پاس ولخرجی های سید علی در لبنان ، تصاویر سید حسن نصراله را دردست دارند و درخیابانهای بیروت می رقصند. آیا این دختران به هنگام آه کشیدن های خود ، نزدیکان سید علی -  مرده و زنده- را بی نصیب می گذارند؟ خانواده دهها هزار ایرانی که عزیزانشان در جاده های غیراستاندارد ایران جان باخته اند وقتی خبر بازسازی صدها کیلومتر جاده در لبنان با هزینه جمهوری اسلامی را می شنوند چه عکس العملی نشان می دهند ودر حق پدر و مادری که سید علی ، بازمانده آنهاست چه می گویند ؟   بعید می دانم سید هادی که من می شناسم  از این عاقبت برای والدین خویش که دستشان از دنیا کوتاه است خوشحال باشد. 

آقای  سید هادی خامنه ای ! همه اینها را نوشتم تا به اصل خواسته خویش از شما برسم. من هرچه در رفتار سالیان اخیر برادر شما جستجو می کنم نشانه ای از تدبیر حتی از نوعی که دیکتاتورهای صاحب خرد به آن پایبد هستند نمی بینم. من و شما به خوبی می دانیم که رهبر جمهوری اسلامی از نخستین روز رهبری  در تصمیمات کلان ، به شدت تحت تأثیر کینه جویی های شخصی بوده  است. اما اکنون کار از کینه جویی های هزینه ساز گذشته و او همواره به دنبال مطرح بودن نام خویش است . او گاه به روشی متوسل می شود که در تاریخ به نام  برادر حاتم طایی ثبت شده است . اما دغدغه غالب او آنست که  گماشتگان بی هویت او در قوای سه گانه حکومتی ، عربده تبعیت بکشند. برای او فقط مهم است که عده ای " اطاعت نامه" بنویسند  یا در  تریبون ها ، از حکمت مقام عظمی سخن بگویند. پس تلاش می کند هر روز بیش از گذشته ، نهادهای حکومتی و  تریبون ها را از "انسان " ها خالی تر کند و به موجوداتی بسپارد که برای آنچه " جیفه دنیا " می نامند دین  و دنیای خود را قربانی " اطاعت جویی " آسید علی آقا کنند.او آنگاه که محتاج جلب توجه می شود نه به بازتاب جهانی سخنان خویش می اندیشد نه به پیامد داخلی اقدامات خود. یک روز با بی ادبی تمام ، مردم امریکا و اروپا را از نژاد وحشی ها می نامد و روز دیگر با لجاجت بر یک موضوع ، تحریم ها را  به ارمغان می آورد و اقتصاد کشور را تا مرز ورشکستگی کامل پیش می برد.انتظار او از دست نشاندگان بی اراده نیز اعلام فوری تبعیت و التزام عملی به آن  اعلام پایبندی است .یکی از سخیف ترین نمونه  ها از این اظاعت خواهی و اعلام اطاعت ، در موضوع    جمعیت کشور مشاهده گردید. در حالی که  به دلیل خزانه خالی ،  همه نهادهای حکومتی و تریبون های وابسته به رهبر ، حنجره می درانند  تا مردم را از دریافت  یارانه منصرف کنند رهبر که سخنی برای جلب توجه پیدا نکرده از  لزوم ازافزایش جمعیت سخن می گوید. عده ای بی هویت هم در مجلس،  سردمدار بستن راههای علمی کنترل جمعیت می شوند. یقین دارم آن شب که عده زیادی از مردم در ایران ، از میزان بلاهت نمایندگان مجلس انگشت حیرت به دندان گرفته بودند سید علی به خود می بالید  که مجلس را به اعلام تبعیت دوباره از" رهبر تملق خواه " وادار نموده است.  همانطور که در جریان حمایت های هزینه ساز خود از احمدی نژاد ، تنها لذت او احساس تبعیت گوسفند وار همه ارکان کشور از رهبر بود در حالی که    قریب به اتفاق عقلای وابسته به نظام  از جناح های مختلف ، مدیریت  احمدی نژادی را همانند سم مهلک برای کشور می دانستند و رهبر از مواضع آنان مطلع بود.

آقای آسید هادی ! می دانم که بسیاری از خوانندگان این نامه ، مرا به ساده سازی امور ایران متهم خواهند کرد. اما قطعاً شما در دل با من همراهید و می دانید که برای  برخی اظهارات و اقدامات برادرتان ، هیچ دلیلی جز اثبات همه کاره بودن خودش و  ناچار بودن همگان به اطاعت از او وجود ندارد. او می خواهد ثابت کند که در ایران هیچ چیز خارج از اراده رهبر  اتفاق نمی افتد . حتی اگر حادثه ای پیش بیاید که او با آن موافق نبوده ، اینگونه جلوه می دهد که همه چیز تحت کنترل اوست . از  خودتان شنیدم که آسید علی آقا به شما گفته : " من به محض شنیدن  خبر پیروزی انتخاب آقای خاتمی در دوم خرداد ، سجده شکر به جا آوردم ".  هنگام بازگویی این سخن ، یقین کردم که شما هم این دروغ را باور نکرده اید و آن را نشانه ای از علاقه رهبر به اثبات تسلط خود بر همه امور می دانید.  
اقای خامنه ای ! می دانم سایر برادران شما هم به خوبی، روحیات ومشکلات دوران جوانی و کودکی آسید علی آقا را می دانند اما به خاطر حفظ  منافع خویش ، سکوت پیشه کرده اند. اما شما از نخستین روز رهبری او ، تلاش کردید سید هادی خامنه ای باشید نه برادر رهبر. در سال شصت و نه یا هفتاد که  آقای کروبی رئیس مجلس سوم بود از او شنیدم که در یکی از سفرهای استانی شما با شیخ همراه بوده اید و با هم به خانه یکی از خانواده شهدا رفته اید. شیخ به هنگام معرفی ، شما را برادر رهبر معرفی کرده بود و شما بعد از ترک منزل شهید با عتاب به شیخ گفته بودید که " این چه وضع معرفی کردن است ؟" شیخ می گفت به شوخی به  آسید هادی گفتم از این به بعد هر کجا با هم رفتیم می گویم " ایشان آسید هادی خامنه ای است که  رهبر، برادر ایشان است."  شما که اینگونه بوده اید باید تفاوت خود با برادران رانت خواه خویش  را نشان دهید. حال که به برکت تلاش برخی اصلاح طلبان ، قرار است چند صباحی دیگر، برادرتان بر کشور و ملت ایران مسلط باشد شما می توانید با یک اقدام تاریخی ، نام خویش را در تاریخ جاودانه کنید و آه و نفرین ها در حق پدر و مادر را به طلب آمرزش برای آنان تبدیل نمایید. کافی است بخشی از مشکلات و کمبود های دوران کودکی و جوانی رهبر را با مردم در میان بگذارید و برخی روش ها که کمبود های او را تشفی می دهد را نیز  اطلاع رسانی کنید. می دانم او دیگر سید علی نیست که بسته ای سیگار اهدایی  یا سفری به یک شهر ، او را خوشحال کند اما هنوز شما تنها کسی هستید که می توانید تجربیات خویش از نحوه خاموش کردن آتش حسد و کینه رهبر را با مردم در میان بگذارید. 

آقای سید هادی خامنه ای ! شنیده ام که شما در عنفوان جوانی در  زندان شاه ، به شدت مقاوم بوده اید  و شکنجه ها ، شما را به تسلیم وادار نمی کرده است. پس اکنون که دهه هفتم عمر خود را سپری می کنید دلیلی برای ترس شما وجود ندارد. البته اگر ترس هم داشته باشید به شما حق می دهم . لابد  شما هم ازکسانی که زندان دو رژیم را تحمل کرده اند شنیده اید که رفتار   بسیاری از مأموران اطلاعاتی و زندانبانان شاه از همتایان آنها در جمهوری اسلامی ، شرافتمندانه تر وانسانی تر بوده است.  اما بعید می دانم ترس شما در حدی باشد که در برابر اینهه هزینه سازی برادرتان برای کشور سکوت کنید و به فکر چاره در این مورد نباشید.پس لااقل به پیشنهاد من فکر کنید.

۱۳۹۳ فروردین ۲۶, سه‌شنبه

آقای خامنه ای ! این "بیچاره سرا" همان ژاپن اسلامی است؟

اندکی بیش از دهسال قبل  یعنی در روز اول  اسفند سال هشتاد و دو ، انتخابات مجلس هفتم برگزار گردید. هنوز نتایج  رسمی انتخابات   و مراحل تشریفاتی رسیدگی به شکایات انتخاباتی به پایان نرسیده بود که در همه محافل سیاسی از ریاست  شاعر دربار رهبر و پدر زن مجتبی خامنه ای بر مجلس ، سخن گفته می شد. حداد عادل هم  با  ذوق زدگی فراوان از این ارتقای مقام ،  سریالی از گفتگوهای خبری به راه انداخته بود و نسبت به همه امور اظهار فضل می کرد. او در فاصله روزهای ششم و هشتم اسفند ماه همان سال ، سه وعده شیرین به مردم داد. برقراری ارتباط میان مجلس هفتم و مجلس نمایندگان امریکا ، تصویب پروتکل  الحاقی در آن مجلس و  تبدیل ایران به ژاپن اسلامی ، وعده های زودرس حداد عادل به ایرانیان بود. سه ماه بعد از این وعده ها ،  اختیار مجلس به طور کامل به دست یاران خامنه ای افتاد و یک سال بعد از آن هم ، عروسک دست ساز خامنه ای ، ریاست دولت را به عهده گرفت. به عبارت دیگر از روزی   که وعده دادند  ایران به ژاپن اسلامی تبدیل شود بیش از" نه سال"  اختیار کشور به طور کامل در دست کسانی بود که خامنه ای آنان را نزدیک ترین یاران خویش می دانست و بارها از تسلط آنان بر ارکان حکومتی اظهار شادمانی کرد. البته پیش از آن نیز "وتو" های خودخواهانه و بی کفایتی های گسترده خامنه ای ، همواره بر زندگی ایرانیان سایه افکنده  و مسئولیت  نابسامانی های کشور در همه سالهای گذشته بیش از هرکس به عهده او بوده است .  اما در دهه اخیر  خامنه ای  به صورت خاص از دولت و مجلس حمایت کرده و دست نشاندگان او قرار بوده ایران را به ژاپن اسلامی تبدیل نمایند و لذا مسئولیت بیشتری به عهده او بوده است.   

دهسال بعد از روزهایی که حداد عادل به نمایندگی از سوی رهبر،  تشکیل ژاپن اسلامی را  به ایرانیان بشارت داد  ، شاعر دربار رهبر  دوباره زبان گشوده اما این بار از " سختی شرایط کشور"  سخن گفته است . سختی شرایط  از نگاه حداد عادل  تا حدی است که او از یاران میر حسین  هم خواسته است برای نجات کشور از شرایط سخت فعلی ، کمک کنند. این درحالی است که موسوی و یارانش در پنج سال گذشته ، همواره " فتنه گر " نامیده شده اند.  البته خامنه ای هم نگرانی خود از شرایط کشور را مخفی نمی کند. اظهارات همراه با عصبانیت او در خصوص تحریم ها که در سخنرانی نوروزی او در مشهد بیان شد نشان داد  رهبر جمهوری اسلامی  علیرغم پرگویی های همیشگی   به خوبی می داند که حکومت او در چه شرایطی به سر می برد. تأکید او بر این نکته که  تن دادن به برخی توافقات هسته ای  با غرب برای کاهش مزاحمت دشمنان  بوده در واقع اعتراف او به این حقیقت بود که برای نجات خود از استیصال ، راهی جز کوتاه آمدن در برابر خواسته های غربی ها وجود نداشته است . آن اعتراف  در کنار  التماس ها و صدور احکام شرعی برای  انصراف مردم از دریافت یارانه ، ازدیگر نشانه ها برای اثبات آگاهی رهبر جمهوری اسلامی نسبت  به  بیچارگی  نظام حکومتی خویش است . در آذرماه گذشته ، علی لاریجانی هم   زورگویی غربی ها در موضوع هسته ای را نتیچه وضعیت نابسامان اقتصادی کشور  دانست.  همه موارد فوق نشان می دهد   در دوره ای که   دست چین شدگان  رهبر  بر همه ارکان حکومت مسلط بوده اند    " بیچاره سرای جمهوری اسلامی " در  جای " ژاپن اسلامی " نشسته است.

البته    اگر حداد عادل و لاریجانی هم به ایجاد" بیچاره سرا " اعتراف نمی کردند و رهبر هم کوتاه آمدن های خود در مسئله هسته ای -   پس از تحمیل هزینه های فراوان به کشور-  را به خاطر رفع  مزاحمت دشمنان نمی دانست  بازهم برای همه مشخص بود که جمهوری اسلامی با چه استیصالی مواجه است. در همین شرایط ،  رهبر خودخواه جمهوری اسلامی هنوز یک تنه ایستاده و برای فریب برخی ساده لوحان ،  از حضور ایران  در قله های پیشرفت علیرغم مواجهه کشورهای بزرگ دنیا با مشکلات گوناگون سخن می گوید. اما وقتی حتی نزدیک ترین یاران خامنه ای  و شاعر دربار او آنقدر مستأصل شده اند که از دشمنان خود ساخته همچون یاران موسوی استمداد می کنند چه کسی دروغهای حقیرانه خامنه ای را باور می کند؟

اگر در ایران کوچک ترین امکان پرسش از رهبر وجود داشت قطعاٌ یکی از نخستین سؤالها از او این بود که " آیا بیچاره سرای نظام جمهوری اسلامی ، همان ژاپن اسلامی است که دست  نشاندگان رهبر وعده داده بودند؟" خامنه ای به این پرسش پاسخ بدهد یا ندهد یا اگر مانند همیشه برای ارضای عقده های خویش دم از پیشرفت های بی سابقه در جمهوری اسلامی بزند آنچه  غاصبانه بر ایران حکومت می کند  بیچاره سرایی بیش نیست که هیچ شباهتی به ژاپن اسلامی ندارد.

۱۳۹۲ شهریور ۲۳, شنبه

آقای روحانی ! شبهه خودتان چگونه برطرف شد؟

در ادامه مسابقه ای که برای انکار تقلب در انتخابات سال هشتاد و هشت  به راه افتاده است حسن روحانی هم فرصت حضور در جمع ائمه جمعه را مغتنم شمرد و گفت : «مردم در این انتخابات همه شبهات در مورد انتخابات گذشته در افکار عمومی جهان را شستشو دادند ». تأکید روحانی بر شسته شدن همه شبهات مربوط به انتخابات گذشته در حالی است که خود او دو هفته قبل از کودتای  انتخاباتی سال هشتاد و هشت ، شبهه ای بزرگ در مورد سلامت انتخابات  ریاست جمهوری دهم مطرح کرده بود. او که روز چهارم خرداد سال هشتاد و هشت  در نشست تخصصی پیش بینی اقتصاد ایران شرکت کرده بود با اشاره به توزیع غیر طبیعی پول میان اقشار مختلف جامعه اظهار داشت :«شوراي نگهبان كه در انتخابات مجلس با انجام نظارت درست آراء كانديداهايي كه پول بين مردم پخش كرده بودند را باطل كرد، خوب است گروه نظارتي خود را براي برخورد با اينگونه كارهاي شبهه ناك كه در انتخابات رياست جمهوري دهم صورت مي گيرد، فعال كند. چطور پول كانديداي نمايندگي مجلس از جيب خودش راي خريدن است ولي پخش پول از جيب ملت خريد راي نيست؟ » وی که این اقدام دولت احمدی نژاد در آستانه انتخابات را « شبهه ناک » می دانست از احمدی نژاد سؤال کرد که چرا به جای توزیع پول در خرداد - نزدیک انتخابات - این کار را در تیر ماه انجام نمی دهد؟
 
شبهه ناک دانستن انتخابات به دلیل تلاش احمدی نژاد برای خریدن آرای گروهی از مردم، موضوعی بود که در همان زمان و در کنار سایر روش های دخالت در نتیجه انتخابات، مورد اعتراض مهدی کروبی، میر حسین موسوی و بسیاری از فعالان سیاسی قرار گرفت. این اعتراضات ، با ادعاهای محسن رضایی در خصوص شناسایی حوزه های انتخابیه که میزان آرای اعلام شده برای آنها  تا صد وپنجاه در صد واجدان شرایط !!!!!رأی بود تکمیل شد. اکنون با گذشت بیش از پنجاه ماه،  حسن روحانی در حالی از شسته شدن همه شبهات مربوط به انتخابات سال هشتاد و هشت سخن می گوید که هنوز هیچکس به شبهات گوناگون  در این خصوص -از جمله شبهه مطرح شده توسط روحانی - پاسخ نداده است .
 
حسن روحانی در سخنرانی چهارم خرداد  هشتاد و هشت ، دهها ایراد اصولی که بر احمدی نژاد وارد بود و صدمات عمده ای که به خاطر عملکرد او بر کشور و ملت ایران تحمیل شده بود رایاد آوری کرد. نه ماه قبل از آن  یعنی در شهریور ماه هشتاد و هفت نیز حسن روحانی در یک سخنرانی شدیداللحن ،رفتار داخلی و خارجی احمدی نژاد را به چالش کشیده بود. ااکنون که او ادعا می کند همه شبهه ها پیرامون انتخابات سال هشتاد وهشت شسته شده، بهتر است برای مردم توضیح دهد که آیا شبهه مطرح شده توسط خود او یعنی خریداری رأی با پول مردم نیز برطرف شده است؟ او برای آنکه صداقت خود با مردم ایران را به اثبات برساند باید نحوه شسته شدن شبهه خویش را اعلام کند. همچنین باتوجه به آنهمه نابسامانی و مفسده در دولت احمدی نژاد که حداقل نه ماه قبل از انتخابات توسط روحانی مطرح شد او باید برای مردم توضیح دهد علت عدم کاندیداتوری وی در سال هشتاد وهشت چه بوده است؟ البته من می دانم و او هم می داند که روحانی یا هر اصولگرای دیگری که می توانست بخشی از رأی احمدی نژاد را جذب کند حق کاندیداتوری در سال هشتاد وهشت را نداشت. در واقع رهبر جمهوری اسلامی، با صراحت و در ملاقات حضوری، روحانی و قالیباف را در آن سال از کاندیداتوری منع کرده بود که این هم یکی از شبهات پیرامون افتضاح انتخاباتی سال هشتاد وهشت است. اگر غیراز اینست آقای روحانی می تواند در کنار افشاگری در مورد روند شسته شدن نخستین شبهه خویش، این شبهه را نیز برطرف نماید. در غیر اینصورت بعید است کسی این «کتمان حقیقت » توسط روحانی را به حساب فراموشکاری او بگذارد.

۱۳۹۲ مرداد ۲۴, پنجشنبه

«تدلیس حجاریان » از نگاهی دیگر

سعید حجاریان در جدیدترین اظهارنظر خود پیرامون انتخابات سال ۸۸ اظهار داشته است: « بنده می گویم نه تقلب بوده نه تخلف، بلکه یک اسم قانونی دارد با عنوان تدلیس » .  حجاریان آنگاه مقصود خود از تدلیس را اینگونه بیان می کند :« اگر شما سه سال در شهرداری به مردم پول بدهید بعد هم چهار سال در دولت به مردم سیب زمینی و یارانه و پول مفت بدهید و رأی بخرید تدلیس سیستماتیک است ». این سخنان در واقع رد قطعی ادعای اصلی جنبش سبز و رهبران نمادین آن ـ موسوی و کروبی ـ بود،  اما سعید حجاریان به دلیل نزدیکی به حلقه رسانه ای و پرسر وصدای جبهه اصلاحات ، این شانس را داشت که  مورد حمله  مدعیان  اصلاح طلبی قرار نگیرد در حالی که سخنان او تأیید کننده اظهارات اخیر رهبر جمهوری اسلامی بود که با رد ادعای تقلب در انتخابات ، خواستار عذرخواهی سران جنبش سبز شد. در این مقاله سعی می کنم سخنان حجاریان را از زاویه ای مورد ارزیابی قرار دهم که تا کنون مورد توجه  قرار نگرفته است.

۱- بر اساس ادعای حجاریان،  نه تنها در انتخابات سال ۱۳۸۸ تقلب صورت نگرفته ، بلکه سیستم جمع آوری و شمارش آرا آنچنان منزه و امانت دار بوده  که  حتی اجازه تخلف در انتخابات نیز داده نشده است. منزه پنداری سیستم انتخاباتی جمهوری اسلامی توسط حجاریان در حالی مطرح می شود که حتی محسن رضایی کاندیدای نزدیک به رهبر جمهوری اسلامی مدعی  تقلب و تخلف گسترده در انتخابات سال ۱۳۸۸ بود. 

۲- در نگاه اول به نظر می رسد حجاریان به دنبال تبرئه سیستم اجرایی و نظارتی انتخابات از اتهام تقلب در مرحله جمع آوری و شمارش آرا بوده و تلاش کرده تا ثابت کند  آنچه در انتخابات سال ۸۸ به وقوع پیوسته، سوء استفاده احمدی نژاد از قدرت حکومتی  برای جلب آرای ایرانیان بوده است. اما کمی دقت در همین ادعا، نشان می دهد که  به باور حجاریان ، مقصر اصلی در نابسامانی های انتخاباتی ، مردم ایران هستند که اکثریت ایشان به صورت هم زمان از«فقر اقتصادی» و « فقر فهم »  رنج می برند.  به ادعای حجاریان ،این فقیران اقتصادی،  مصلحت خویش   راتشخیص  نمی دهند  و هرکه لقمه ای نان  - یا به تعبیر حجاریان ، پول مفت یارانه - توزیع نماید رأی اکثریتی از ایرانیان را به خود اختصاص خواهد داد.

۳- دقت بیشتر در اظهارات حجاریان نشان می دهد او حتی احمدی نژاد را نیز متهم نمی کند. حجاریان هر نوع تخلف در انتخابات سال ۸۸ را رد کرده است.پس او برخورداری احمدی نژاد از حدود ۲۵ میلیون رأی راتأیید می کند. به عبارت دیگر، به گمان حجاریان، حدود ۶۵ درصد شرکت کنندگان در انتخابات سال ۱۳۸۸، به احمدی نژاد رأی داده اند  که البته مهم ترین دلیل رأی دادن ایشان تدلیس سیستماتیک دولت نهم  از طریق توزیع پول وسیب زمینی و سایر امکانات بوده است. این سخن بیش از آنکه محکوم کننده احمدی نژاد باشد می تواند عدالت پیشگی او را ثابت کند زیرا  حد اقل ۶۵ درصد مردم از امکانات توزیعی دولت نهم  بهره مند شده اند. ممکن است گفته شود روش توزیع امکانات در دولت احمدی نژاد ، تورم آفرین و مخرب اقتصاد بوده است اما این موضوع ربطی به سیستم انتخاباتی ندارد که حجاریان  با  تظاهربه افشاگری در مورد آن ، عملاً دامن نظام را از تقلب سال ۱۳۸۸ مبرا دانسته است.

اما مهم تر از همه موارد فوق ، پرسشی است که حجاریان و دوستان اواز پاسخگویی به آن طفره می روند.سعید حجاریان در پیامی که روز ۲۳ مهرماه ۱۳۸۳ در دوازدهمین اردوی سالیانه دفتر تحکیم وحدت قرائت شد چنین گفته بود :« مردم بسیج می شوند و رأی می دهند  اما در نهایت چه می شود ؟مردم حاجب الدوله ای را انتخاب می کنند که به قول خاتمی فقط یک تدارکاتچی است ».  فرقی نمی کند  ادعای موسوی و کروبی در خصوص وقوع تقلب گسترده در انتخابات سال ۱۳۸۸ درست باشد یا سخن حجاریان دال بر تبرئه نظام از این اتهام. مهم آنست که حجاریان، رئیس جمهور را یک حاجب الدوله می دانسته است. به جای فلسفه بافی برای توجیه اظهارات خود خواهانه رهبر، بهتر است حجاریان به این پرسش پاسخ دهد که "آیااو تغییری در اوضاع مشاهده نموده که به جای جلب توجه مجدد مردم به موضوع « هیچ کاره بودن رئیس جمهور» به دنبال منحرف نمودن اذهان همه ایرانیان از عامل اصلی نابسامانی های کشور- رهبر - به طرف احمدی نژاد است؟"پاسخ به این پرسش ، یافتن پاسخ و راه حل برای جلوگیری از تقلب یا تدلیس در انتخابات را هم تسهیل خواهد کرد.

۱۳۹۲ تیر ۲۲, شنبه

خرِ آقا و « پل حماسه سیاسی »



خر آقا و عواملش از پُل « حماسه سیاسی » گذشت . دبّه های آنها شروع شد. قابل توجه برخی خوش خیال ها:
عسگراولادی قبل از حماسه سیاسی : به عنوان یک عضو هیات منصفه می‌گویم که من موسوی و کروبی را در فتنه 88 مجرم نمی‌شناسم
http://khabaronline.ir/detail/270758


عسگر اولادی بعد از حماسه سیاسی : قابل تردید نیست که موسوی و کروبی فرمان شورش خیابانی صادر کردند با بیانیه‌های تند و افراطی مسبب قتل شده‌اند ده‌ها نفر در اغتشاشات کشته شده‌اند.. آنها میلیاردها تومان به مردم به‌ویژه کسبه خسارت زدند باید جوابگو باشند. این را باید دادگاه و قاضی مجازات آن را تعیین کند.
http://sahamnews.org/1392/04/253312

۱۳۹۱ اسفند ۲۵, جمعه

عمله خامنه ای و اعتراف به محبوبیت موسوی و کروبی

دو روز قبل رسانه های نزدیک به رهبر جمهوری اسلامی  سخنانی را از قول محسن رضایی در یک تشکل ظاهراً دانشجویی  منتشر کردند که در بخشی از آن آمده بود : « کروبی و موسوی ، عمله امریکا هستند». این اظهارات  بازتاب وسیعی در رسانه ها داشت و  این  بازتاب ، محسن رضایی رادستپاچه کرد تا اعلام کند:« من نسبت به فتنه ۸۸ هیچ مصاحبه و "گفتگوی قابل انتشارجدیدی" نداشتم »همین سخن رضایی نشان داد او جدیداً سخنانی در باب حوادث سال ۸۸ داشته اما قرار بر" انتشار"  آن نبوده است! رضایی در تاریخ بیست و ششم بهمن ماه  ۱۳۸۹( دو روز قبل از آغاز حبس خانگی موسوی و کروبی ) اظهار داشته بود :« موسوی و کروبی نمی فهمند که در این حوادث ، عمله ای بیش نیستند و مورد سوء استفاده امریکا و همه بدخواهان قرار گرفته اند و جالب اینکه امریکا هم از این عمله ها هم عبور کرده است »

 به نظر می رسد رضایی در سخنرانی اخیر ، هنگامی که  با پرسش "دانشجویان ولایت مدار"  در خصوص دیدگاه او در مورد  موسوی و کروبی مواجه شده، آنان را به موضعگیری های پیشین خود ارجاع داده تا پیشتازی خود در عملگی برای رهبر کینه جوی جمهوری اسلامی را ثابت کند. اما هنگامی که بازتاب این سخنان در رسانه ها را مشاهده نموده به توصیه برخی مشاوران در صدد توجیه  بر آمده است. البته مطمئنم در بهمن ماه ۱۳۸۹ نیز آنچه بر زبان  محسن رضایی جاری شد، مبتنی بر اعتقاد نبود بلکه او از طرح آن عقده گشایی ها در صدد راه یافتن به دل رهبر از طریق بد گویی از کسانی بود که نام ایشان لرزه بر تن رهبر می انداخته و هنوز هم می اندازد.

در مورد محتوای سخنان رضایی و بی قدری او درنزد رهبر جمهوری اسلامی ، سخن بسیار است ، در مورد  پایگاه مردمی رضایی و میزان اعتبار سخنان او در میان مردم  نیز باید بر اساس عقب نشینی دستوری او از شکایت انتخاباتی خویش در سال ۱۳۸۸ داوری کرد . او تنها سه روز پس از کودتای انتخاباتی سال ۱۳۸۸ اعلام کرد که « برآورد ستاد های انتخاباتی و کارشناسان نشان می دهد که اینجانب در بدترین حالت ، وضعیتی بین سه و نیم تا هفت میلیون رأی داشته ام هر چند برخی کارشناسان تا ۹ میلیون رأی نیز بر آورد کرده اند » - اینجا ـ رضایی که  « هر رأی ریخته شده در صندوق های رأی » را به منزله ناموس  دانسته و بر دفاع از آری مردم تا آخر تأکید کرده بود به صورت ناگهانی در روز سوم تیر ماه ۱۳۸۸ از شکایت خود صرفنظر کرد بدون آنکه برای مردم توضیح دهد صرفنظر از سه تا ۹ میلیون رأی که قبلاً هر یکی از آن را همچون ناموس  می دانست چه نسبتی با « غیرت مندی » دارد.

اما نکته مهم در اظهارات اخیر او اعتراف صریح به محبوبیت « کروبی » و « موسوی » و بدنامی کسانی است که به آنها اهانت می کنند. رضایی  از باز نشر سخنان عقده گشایانه خود در سال ۱۳۸۹ به شدت عصبانی به نظر می رسد  ودر این مورد اظهار داشته است : « این یک جنگ ناجوانمردانه روانی در آستانه فعالیت های انتخاباتی است. اینکه حالا و پس از اعلام کاندیداتوری من چنین نقل قول های  دروغ و جعلی را پخش می کنند نشان می دهد که برخی جریانات از هر وسیله ای  برای رسیدن به هدف خود استفاده می کنند» .رضایی توضیح نداده که این جنگ ناجوانمردانه، چگونه برخی جریانات سیاسی رابه هدف خود می رساند، اما بی تردید این سخن ، اعتراف  به محبوبیت مردمی کسانی است که رهبر جمهوری اسلامی آنها را دشمن خود می داند و  هم اکنون در داخل کشور، موسوی و کروبی به این ویژگی شناخته می شوند . اعتراف  اخیر رضایی نشان می دهد حتی عقب ماندگان سیاسی نیز می دانند که بدگویی از کروبی و موسوی ،.تا چه حد چهره یک فعال سیاسی را در میان ایرانیان تخریب می نماید. این واقعیت آنچنان بدیهی است که حتی محسن رضایی که به حق باید اورا عمله بی جیره و مواجب رهبر نامید نیز به آن پی برده و با عصبانیت در برابر کسانی می ایستد که حرف جاهلانه او در سال ۱۳۸۹ را در آستانه انتخابات ریاست جمهوری منتشر نموده اند.


برای توجیه بهره گیری از عنوان «‌عمله خامنه ای  » در وصف  محسن رضایی، تلاش زیادی لازم نیست اما از باب تفنن ، متن پیام تسلیت رهبر در ارتحال مرحوم آیت اله منتظری ـ اینجا ـ را با پیام محسن رضایی در  همین مورد ـ اینجا ـ مقایسه نمایید!

۱۳۹۱ دی ۲۷, چهارشنبه

یک "جو" شرافت ؛ گوهر نایاب در جمهوری اسلامی

نام علی محمد بشارتی را حتماً شنیده اید . او در کابینه دوم هاشمی رفسنجانی ، وزیر کشور بود و رابطه خوبی با نیروهای موسوم به چپ و  کارگزاران سازندگی نداشت . اما با فشار هاشمی رفسنجانی ، مدیریت کرباسچی بر شهرداری تهران را پذیرفته بود. معروفیت بشارتی  در میان بسیاری از ایرانیان ، بیش از آنکه به خاطر  تصدی وزارت کشور باشد مدیون یک اظهار نظر « احمدی نژادی » او در سالهای میانی دهه هفتاد بود. او در جمع استانداران خود ، به ناگاه سر به سوی آسمان کرد و گفت : « خدایا! آیا از استانداران من راضی هستی ؟» و بلافاصله ادامه داد : « خدا می گوید بله، راضی هستم » . . البته او یکی از مقاوم ترین زندانیان سیاسی  حکومت شاه هم بود به طوری که می گویند  علاوه بر اعمال سخت ترین شکنجه ها ، او را بیش از دوسال از ملاقات با خانواده خود محروم کرده بودند. اینها را نوشتم تا کمی با شخصیت او آشنا شوید. 

با روی کار آمدن دولت خاتمی ، علی محمد بشارتی از مقام خود کنار گذاشته شد و تا حدود یک سال نام او در محافل سیاسی مطرح نبود.در روند محاکمه کرباسچی و شهرداران مناطق تهران ، بار دیگر نام بشارتی بر سر زبان ها افتاد .  در آن موقع ، بر خلاف پرونده « اختلاس سه هزار میلیارد تومانی دولت احمدی نژاد » ، رهبر جمهوری اسلامی فرمان « کِش دهید » صادر کرده بود و  گزارش تلویزیونی از روند محاکمه کرباسچی در صدر برنامه های  پربیننده تلویزیون قرار داشت. در میانه محاکمه ، قاضی اصلی پرونده   را به مرخصی فرستادند و محسنی اژه ای به عنوان جانشین ، ادامه محاکمه را در دست گرفت تا دستور رهبر برای «کِش دادن هرچه بیشتر ماجرا»  مطابق میل او پیش برود. کسانی که آن شوی تلویزیونی را تعقیب می کردند به یاد دارند که مهم ترین موارد اتهامی کرباسچی ، پرداخت  وام به چند تن از شهرداران و اعطای تخفیف  چند میلیون تومانی  در واگذاری زمین  به دو تن از مدیران دولتی بود. کرباسچی در دادگاه خود ادعا کرد برای پرداخت وام ، از وزیر وقت کشور ـ علی محمد بشارتی ـ کسب اجازه کرده است. محسنی اژه ای هم که  از اختلاف عمیق سیاسی میان بشارتی و کرباسچی خبر دار بود با شعفی خاص اعلام کرد که از بشارتی برای ادای شهادت دعوت خواهد شد. 

در جلسه بعدی دادگاه ، بشارتی علیرغم انتظار همگان ،  اعلام کرد  موضوع را به یاد نمی آورد اما  با استناد به اینکه  « کرباسچی دروغ نمی گوید »مسئولیت وام ها را پذیرفت  و علاوه بر آن ، به دفاع از عملکرد مدیریتی شهردار تهران پرداخت به طوری که محسنی اژه ای سخنان او را  قطع کرد  و البته وعده داد که «  آقای بشارتی را در جلسات بعدی دادگاه دعوت خواهیم کرد تا نظراتشان را در این مورد بگویند». نا گفته نماند  اژه ای پس از آن جرئت نکرد ـ یا اجازه نیافت ـ   بشارتی  را بار دیگر به دادگاه بیاورد تا مردم شاهد ادامه دفاع او از کرباسچی  باشند. اما همان حضور کوتاه بشارتی ، بسیاری از رشته  های  رهبر و عوامل او راپنبه  کرد .

 فردای همان روز به دیدن اقای کروبی رفته بودم. نخستین سؤال او از من آن بود که « سخنان بشارتی  در داگاه کرباسچی را شنیدی؟ »  چون می دانستم کروبی از سخن صریح من ناراحت نمی شود گفتم :« من پس از شنیدن حرف های بشارتی  فهمیدم  خدا ترسی و شرف ، از هر چیز بهتر و راهگشاتر است ». به شیخ گفتم : « محسنی اژه ای که  اینگونه به جان مدیران دولت خاتمی افتاده  و به دستور رهبر از آنان انتقام گیری می کند همان کسی است که توسط همفکران من و شما بزرگ شد و اسم ورسمی پیدا کرد . اگر یک  "جو" از شرافت بشارتی در وجود ما بود در جریان دادگاه فاضل خداداد که هدف اصلی آن انتقام گیری درون جناحی از محسن رفیق دوست بود   آنقدر برای محسنی اژه ای هورا نمی کشیدیم  ».   به شیخ گفتم چون در آن ماجرا یکی از  دشمنان سیاسی ما ، منکوب می شد در برابر احکام ناعادلانه اژه ای از جمله اعدام نا جوانمردانه فاضل خداد سکوت کردیم اما "بشارتی" بدون توجه به توقع رهبر و سایر همفکرانش ، ندای وجدان و شرافت خویش را لبیک گفت و کاری کرد که نه دوستانش  باور می کردند  نه رقبایش انتظارداشتند.

آخرین سخنان عسگر اولادی ، مرا به یاد همان ماجرا انداخت که اکنون بیش از پانزده سال از آن گذشته است. البته من اظهارات اخیر عسگر اولادی را بخشی از یک پروژه می دانم که به صورت مشترک توسط گروهی از محافظه کاران و معدودی از اصلاح طلبان حکومتی، پیگیری می شود.هدف نهایی این پروژه ، کاهش از مظلومیت موسوی و  کروبی و نهایتاً اجرای پیشنهاد عبداله نوری است که « نباید به بهانه ادامه حصر موسوی و کروبی ، فرصت حضور در انتخابات  را از دست داد». اما در عین حال ، ادبیاتی که عسگر اولادی برای اجرای همین پروژه انتخاب کرده و حرمت گذاری شرافتمندانه او نسبت به آن دوزندانی  سرفراز ، نشانه ای از بیدار شدن حس خداترسی و شرافت در اوست؛ چیزی که امروزه  در  میان  اغلب مدعیان خدا ترسی ،  به شدت کمیاب   و در داخل حکومت جمهوری اسلامی ، نایاب است.

۱۳۹۱ دی ۲۴, یکشنبه

وحشت نه ساله خامنه ای از گردن کلفت ها





شیخ احمد جنتی پس از ماهها غیبت باردیگر در تریبون نماز جمعه تهران حضور پیدا کرد  و البته این حضور بیش از حد معمول ، خبر ساز شد. وی که تنها سه  روز بعد از سخنرانی هشدار آمیز رهبر ، خطبه های نمازجمعه را ایراد می کرد  به موضوع « انتخابات آزاد » نیز اشاره کرد  و در این خصوص اظهار داشت شکست خورده های سیاسی این روزها صحبت از انتخابات آزاد می کنند  و یکی از آنها که از همه گردن کلفت تر است مدت ها قبل این موضوع را مطرح کرده و بقیه هم پشت سر  او این خط را  دنبال کردند ».  البته احمد جنتی  از انگیزه کافی برای  ناسزاگویی به  متقاضیان  ‌«انتخابات آزاد »‌  بر خوردار است زیرا او  در دودهه  گذشته همواره متهم ردیف اول  در قلع و قمع های   انتخاباتی بوده است اما   آنچه بیش از انگیزه های شخصی، احمد جنتی را به  درشت گویی اخیر وادار  کرده،  یک خصلت شخصی رهبر است. خامنه ای  علاقه دارد هر نوع  ابراز  موافقت  یا مخالف خوانی  با امور سیاسی ، اقتصادی و مذهبی در هماهنگی با اظهارات واراده او باشد. این نکته را همه اطرافیان رهبر به خوبی درک کرده اند .  لذا جنتی پس از مدت ها غیبت ، به عرصه بازگشته تا   در مورد آزادیخواهان انتخاباتی سخنی بگوید که نخستین بار  در سال ۱۳۸۲   توسط رهبر  بیان شده بود.   در آن زمان ،  قرار بود انتخابات مجلس هفتم بر گزارشود  تا به گفته جنتی « وقتی انسان رادیوی مجلس را باز می کند دیگر از سخنان نمایندگان اصلاح طلب مجلس ششم  دچار "تن لرزه" نشود».  برای تحقق این خواسته جنتی و  همفکرانش، بیش از دو هزار نفر از داوطلبان نمایندگی رد صلاحیت شدند و به تعبیر رؤسای وقت  قوای اجرائیه و مقننه ، تکلیف ۱۹۰ کرسی از دویست وهفتاد کرسی  پیشاپیش توسط شورای نگهبان  معین گردید . در آن زمان، اکثریت نمایندگان  اصلاح طلب مجلس ششم  در اعتراض به  رویه شورای نگهبان  دست به تحصن زدند   و خواستار رسیدگی به موضوع شدند . خاتمی و کروبی که یکی ریاست دولت و دیگری ریاست مجلس را به عهده  داشت مذاکراتی را  با رهبر  آغاز نمودند . رهبر هم ظاهراً دستوری  خطاب به شورای نگهبان صادر نمود اما چون جدیتی در آن دستور وجود  نداشت شورای نگهبان  راه خود را ادامه داد . آخرین درخواست رؤسای دو قوه از رهبر ، تعویق  در برگزاری انتخابات بود   اما رهبر که  برای راحت شدن از پدیده ای به نام مجلس آزاد ، شخصاً جریان رد صلاحیت ها را هدایت می کرد در برابر رؤسای قوا ایستاد . بهانه او در آن زمان  این بود که  « کسانی هستند که زیاده خواهند و همانطور که عرض کردیم با گردن کلفتی می خواهند کار خود را پیش ببرند» [پانزدهم بهمن ماه ۱۳۸۲ ]. کسانی که رهبر از آنها به عنوان « گردن کلفت های زیاده خواه » نام می برد نمایندگان سرشناس مجلس ششم ودر رأس آنها پیر شجاع بهزاد نبوی بودند که  آمادگی خود برای کناره گیری از کاندیداتوری را اعلام کرده بودند  به شرط آنکه  سایر کاندیداهایی که به ناحق  رد صلاحیت شده اند به صحنه انتخابات باز گردانده شوند. 

اظهارات اخیر رهبر و هشدار او به کسانی که از انتخابات آزاد  سخن می گویند   نشان می دهد در واقع آنچه که  همواره آقای خامنه ای را رنج  داده ، خواسته مشروع آزادیخواهان   برای بر گزاری یک انتخابات نسبتاً آزاد بوده و هست ؛ همان چیزی که او به خیال خویش از سال ۱۳۸۲ پرونده آن را بسته اما بسیاری از اصلاح طلبان ، از هوش کافی برای تشخیص نقشه او بر خوردار نبوده اند. 

سخن دیروز شیخ احمد جنتی در واقع بازتاب دهنده  وحشت نُه ساله رهبر از آزادیخواهانی است که  علیرغم مداراهای   های گذشته با نظام ،  از اواخر سال ۱۳۸۲  و هم زمان با اراده رهبر برای محدود سازی هر چه بیشتر  حق انتخاب مردم ،تصمیم گرفتند بر انتخابات آزاد تأکید کنند.  اما رهبر حق داشت و حق دارد که ازعبارت  « انتخابات آزاد » وحشت داشته باشد  زیرا حتی سخن گفتن از آن را به معنای مرگ سیاسی  خویش می پندارد . از سوی دیگر او به  چیزی جز  تمکین  از کارگزاران حکومتی و فعالان سیاسی نمی اندیشد لذا تحمل  شنیدن سخنی در خصوص  انتخابات آزاد  راندارد  که او را به وحشت می اندازد . او برای رفع این وحشت ، در سال ۱۳۸۲  متقاضیان انتخابات آزاد را گردن کلفت نامید و در سال ۱۳۸۸  همان  آزدایخواهان  را به زندان افکند تا به خیال خود دیگر شاهد گردن کلفتی نباشد. امااو  برای خلاصی از گردن کلفت های  آزدایخواه ، به دیکتاتور های حقیر و بی هویتی دل  بست که اکنون برخی از آنها در کنار آزادیخواهان واقعی ، شعار انتخابات آزاد را سر می دهند تا بر وحشت رهبر درمانده بیفزایند.

به هرحال به نظر می رسد  تعداد کسانی که برای رسیدن به هدف آزادیخواهانه یا برای خون کردن دل رهبر، از انتخابات آزاد سخن می گویند  روز به روز افزوده خواهد شد و اگر عمر سیاسی برای خامنه ای باقی باشد بر  وحشت او از این گردن کلفتی ها نیز اضافه می شود و ‌« نُه ساله » باقی نخواهد ماند  .

۱۳۹۱ دی ۲۰, چهارشنبه

نسخه پیچی عبداله نوری ، از منتظری تا کروبی و موسوی

هم سن و سالان من و حتی کمی جوان تر ها که نیمه دهه شصت در تهران تردد داشته اند به یاد می آورند در ضلع جنوب شرقی میدان فاطمی، دو تصویر بسیار بزرگ  از آیت اله خمینی و آیت اله منتظری بر روی ساختمان جهاد سازندگی نقاشی شده بود. شب هشتم فروردین ماه سال ۱۳۶۸ حدود ساعت دوازده شب  بی خبر از دستور ایت اله خمینی برای عزل آیت اله منتظری ،در حال بازگشت از مهمانی به خانه خود در خیابان فلسطین بودم که دیدم عده ای با تیشه  در حال تخریب تصویرآقای منتظری هستند. تنها چیزی که در آن لحظه به ذهنم رسید این بود که می خواهند با استفاده از فرصت تعطیلالت نوروزی پایتخت ، تصویر جدیدتری از ایشان  را جایگزین کنند! کمتر از پنج دقیقه بعد به خوش خیالی خود خندیدم زیرا به محض ورود به خانه، پیام تلفنی یکی از دوستان را شنیدم که  حاکی از  « عزل قائم مقام رهبری » بود. فوراً به همان دوست که از نمایندگان مجلس و از علاقمندان آیت اله منتظری ـ و البته از مریدان آیت اله خمینی ـ بود تلفن زدم و قبل از هر چیز ماجرای تخریب عجولانه تصویر منتظری را با او در میان گذاشتم . با قاطعیت گفت که این کار با دستور نماینده امام در جهاد سازندگی انجام شده است. در آن زمان نمایندگی آیت اله خمینی در جهاد سازندگی و سپاه پاسداران به صورت هم زمان به عهده  آقای عبداله نوری بود.  البته با توجه به حذف آقای منتظری از حاکمیت ، حذف تدریجی تصاویر پُرشمارایشان  از ادارات و معابر ،   عادی به نظر می رسید اما پیش تاز شدن جهاد سازندگی و اصرار بر حذف شبانه تصویر، آن هم تنها ساعتی بعد از قرائت نامه عزل آقای منتظری ، توجیهی نداشت جز دنباله روی  آقای نوری  از دو طراح اصلی عزل یعنی مرحوم سید احمد خمینی و اکبر هاشمی رفسنجانی. بعدها شنیدم در همان شب ، بولدوزرهای جهاد سازندگی قم  هم مأموریت تخریب دیوار های حفاظتی در اطراف  « بیت قائم مقام رهبری » را با موفقیت و سرعت  به پایان رسانده اند.

بعدها که خاطرات مرحوم منتظری منتشر شد ابعاد دیگری از سناریوی احمد - اکبر و نقش آقای نوری در آن افشا گردید. آیت اله منتظری در تشریح حوادث قبل از عزل خود به دیداری اشاره می کند که عبداله نوری با ایشان داشته است :« آقای نوری با گریه متنی از جیبشان در آوردند و گفتند من در ماشین این متن را نوشته ام که شما این مضمون را به امام بنویسید.نامه مفصلی بود ودر ضمن آن این جمله ها وجود داشت:" رهبر عزیز !من امروز اعتراف می کنم که از ورطه ای هولناک که در آن قرار گرفته بودم توسط پتکی آهنین بیدار شدم، امروز می یابم که به خوابی عمیق فرو رفته و بسیاری از آنچه را که باید می دیدم نمی دیدم.. اینجانب که از تربیت یافتگان فقه و اصول و فلسفه و مبارزه آن جناب بودم نیز در مسیر اهریمنان گرفتار آمدم نتوانستم مسیر صحیح را بروم ." در حقیقت یک چیزی متضمن اعتراف به گناه و همکاری با منافقین و توبه نامه بود و می خواستند از من امضا بگیرند.»

البته  به نظر من عبداله نوری درآن  ماجراها گناهی نداشته، او تنها به حفظ نظام مقدس جمهوری اسلامی  می اندیشیده و لابد حفظ نظام هم  مقدور نبوده جز از طریق  اجرای سناریویی که  ارکان اصلی نظام در آن روز نوشته بودند. اگر از این زاویه به سخنان اخیر عبداله نوری نگریسته شود او تغییری نکرده و تنها برای حفظ نظام در حال نسخه پیچی در راستای سناریویی است که ارکان نظام نوشته اند. البته تفاوت  هایی نسبت به فروردین ماه ۱۳۶۸  ایجاد شده است . این بار دیگر دوستان رده اول عبداله نوری  در میان سناریو نویسان حضور ندارند و این سید علی خامنه ای است که « نظام » و نحوه حفظ آن را تعیین می کند. ایستادگی مثال زدنی کروبی، موسوی ورهنورد در دو سال حبس ظالمانه هم به گونه ای بوده که دیگر کسی  به فکر نوشتن متن توبه نامه برای آنان نمی افتد .پس باید پروژه را از مرحله بعد از استنکاف از توبه نویسی آغاز کرد. لذا اقای عبداله نوری  «رهبر کینه جو» راآسوده خاطر می سازد  که « بخشی از اصلاح طلبان ، نسبت به نمایش انتخاباتی مجلس نهم  یک گام به عقب رفته اند و اکنون دیگر آزادی موسوی و کروبی،  پیش شرط حضور آنان در انتخابات نیست.»  نوری در بخشی از جدید ترین سخنرانی خود اظهار داشته است : « در زمان دولت اصلاحات ، مرحوم آیت اله  العظمی منتظری سالها در حصر بودند . آیا اصلاح طلبان فعالیت اصلاحی و تلاش سیاسی و انتخاباتی خود را تعطیل و مشروط به  رفع حصر یا آزادی زندانیان سیاسی کردند ؟ در حال حاضر بسیار مهم است که هر چه در توان داریم تلاش کنیم تا عزیزان بزرگوار آقایان کروبی ، میر حسین موسوی و خانم رهنورد و زندانیان سیاسی آزاد شوند . با وجود این ، تأکید بر این موضوع به گونه ای نباشد که فرصت های موجود برای فعالیت سیاسی را  از بین  ببرد ». البته  نمی دانم عبداله نوری از کدام « فرصت موجود برای فعالیت سیاسی » سخن می گوید ؟ به هرحال ، در رد این استدلال نمای اقای نوری ، سخن بسیار است که در مطلبی جداگانه به آن خواهم پرداخت . در اینجا  تنها به ذکر این نکته اکتفا می کنم که اصلاح طلبان ، امروز چوب همان سکوت  را می خورند .  مرحوم آیت اله منتظری  در برابر زیاده خواهی آقای خامنه ای  ایستادگی کرد و  او را فاقد صلاحیت برای  ورود به حوزه فتوا دانست . کینه قبلی و احساس خطر رهبر از  وجود  آقای منتظری هم مزید بر علت شد و آن پیر شجاع را پنج سال در حصری قرار داد که البته شرایط آن به هیچوجه با زندان امروز کاندیداهای زندانی انتخابات سال ۸۸ قابل مقایسه نبود .   اما در عین حال ، سکوت ـ وحتی همراهی  نسبی ـ  اغلب اصلاح طلبان با آن حصر ظالمانه ، خامنه ای را قانع ساخت  که هر کاری کند کسی مانع او نخواهد بود. نتیجه آن سکوت آنکه امروز بسیاری از افراد نه به خاطر انتقاد از رهبر یا ایستادگی در برابر زیاده خواهی های او بلکه تنها به جرم انتقاد از سیاست های اقتصادی یا افشای برخی جنایت  در زندان ها، تحت شکنجه وآزار قرار می گیرند . لابد با چراغ سبزی که امروز توسط عبداله نوری به خامنه ای نشان داده شد فردا هر کس از« سایز شکم رئیس دفتر رهبر» یا از «قافیه شعر حداد عادل در وصف رهبر»   ایراد بگیرد بایستی منتظر تحمل  حبس و مجازات باشد.قاعدتاً در آن روز هم شاهد عقب نشینی شجاعانه دیگری از سوی اصلاح طلبان حکومتی خواهیم بود که « نباید فرصت حضور  در عرصه سیاسی را ازدست داد.» 

همانگونه که در بالا نوشتم در مورد اظهارات اخیر آقای نوری و استدلال هایی که گروهی از اصلاح طلبان برای حضور در نمایش انتخابات ریاست جمهوری  می تراشند مقاله جدا گانه ای خواهم نوشت .اما لازم  می دانم به این نکته اشاره کنم که « جدید ترین درشت گویی رهبر درمانده جمهوری اسلامی علیه پیشتازان زندانی جنبش سبز  و صدور حکم اخروی برای ایشان ـ اینجا ـ را نتیجه مستقیم اظهارات  کسانی می دانم که موضوع آزادی رهنورد ، کروبی و موسوی  را از مجموعه شرایط خود برای حضور در انتخابات حذف کردند.» 

  

خدای خامنه ای به مرخصی رفته است





ابتدا بگویم که خدای قهار را منزه تر از آن می دانم که  گفتار ورفتار   موجودی در مانده همچون «خامنه ای » را به او نسبت دهم اما ظاهراً علاوه بر آن خدا، خدای دیگری هم  در اطراف بیت  ولی فقیه اطراق کرده که وظیفه او مشروعیت بخشیدن به مفاسد و جنایات  رهبر است.  می دانم عده ای بر من خرده خواهند گرفت که چرا تا این حد بر  درشتی کلام خود نسبت به رهبر غارتگر جمهوری اسلامی  افزوده ام اما اگر کسی ذره ای به فکر منافع ایران و مصالح اسلام باشد باید  مرا به خاطر تبرئه ذات اقدس الهی از «بدنامی آفرینی» های خامنه ای ، تحسین نماید.  او  که  از سه سال پیش  به خیال خام خویش پایان جنبش سبز را  اعلام کرده ، هنوز نمی تواند  کینه  خود از پیشاهنگان جنبش سبز را مخفی نماید. البته او حق دارد ، زیرا میزان مشروعیت زدایی از حکومت  ولی فقیه پس از جنبش اعتراضی سال ۸۸، دهها برابر بیشتر از زوال مشروعیت او در بیست سال قبل  از آن بوده است.  خامنه ای  امروز در دیدار با گروهی که « مردم قم » نامیده شده اند  اظهار داشته  : « برخی در سال ۸۸ برای مردم و کشور مزاحمت و ضرر به وجود آوردند و برای خودشان نیز در زمین و در ملأ اعلی ، اسباب سرشکستگی  و بدبختی فراهم کردند»

 حقیقت  آنست که سکوت اغلب روحانیون در برابر جنایت ها ، دروغگویی ها ودین فروشی های خامنه ای  او را به این نتیجه رسانده است که  درصد «بی دینی و خدا گریزی » در میان روحانیون از سایر اقشار جامعه بیشتر است . او  بر همین اساس ، تصور می کند شهروندانی  که از هم نشینی مستمر با روحانیون بر خوردارند  از  سایر ایرانیان نسبت به احکام دینی بی گانه ترند.  لذا حضور عده ای از شهروندان قمی را برای طرح ادعایی فرعون گونه ، غنیمت شمرده است . اینکه یکی از گناهکارترین بندگان خدا در جایگاه الوهیت بنشیند و از عالم غیب و سرنوشت اخروی دیگران خبر دهد تنها به همین مفهوم است که او مخاطبان را نیز مانند خود و « فله روحانیون حامی خویش »‌می پندارد که خدا را  تنها برای فریفتن مردم و سواری گرفتن از آنها می خواهند. لذا با کمال وقاحت،  خدای قلابی خود را به مرخصی فرستاده و از جانب او، ساکنان بهشت و جهنم را تعیین می کند. 

 گروهی از آخوندها که در  دین  فروشی آنها تردیدی وجود ندارد   زمانی که به دنبال سرنگونی شاه بودند رفتار  او و حامیانش را شرک آلود می دانستند ـ که البته در مواردی هم واقعا ، اینچنین بود ـ اما امروز برای بردن سهم بیشتری از رانت حکومتی خامنه ای ، در برابر  شرک گویی علنی او سکوت می کنند. همین رفتار اغلب روحانیون و سکوت شرم آور گروهی از اصلاح طلبان در برابر « فریاد انا ربکم الاعلا» ی خامنه ای ، او را در« فرعون صفتی»  وقیح تر کرده است .  با صراحت می گویم  سرعت پیشرفت خامنه ای در « خود خدا پنداری » باید برای متدینان واقعی ، هشدار دهنده باشد. او روز چهارد هم خرداد ۱۳۸۹  در آرامگاه آیت اله خمینی به بد گویی از  پیشتازان جنبش سبز پرداخت  وآنان را با طلحه و زبیر مقایسه کرد اما نهایتاً بدون انکه به خود اجازه دهد در مورد وضعیت اخروی این دو یار پیامبر قضاوت کند ، اظهار داشت برادران اهل سنت از طرف طلحه و زبیر اعتذار می کنند و می گویند اجتهادشان به اینجا منتهی شد ، خیلی خوب. ما راجع به اینکه آنها در برابر خدای متعال چه وضعی دارند الان در آن مقام نیستیم ….» .اما  همان « فرعونک » اکنون به جایی رسیده که خدای خویش را از مقام «  مالک یوم الدین » بودن به کناری نهاده و از طرف او در خصوص شرایط منتقدان خویش در پیشگاه الهی  اظهار نظر قاطع می نماید. 

البته  مخفی نمی کنم که این خصلت خامنه ای،  امید من به سرنگونی او را بیشتر ساخته است. زیرا خداوند حوزه  الوهیت را برای خویش حفظ کرده و حتی « خود خدا پنداری »  انسان هایی  همچون فرعون که به مراتب  قوی تر و با کفایت تر از  خامنه ای بوده اند را نیز تحمل نکرده و آنان را با رسوایی سرنگون ساخته است

۱۳۹۱ دی ۱۵, جمعه

شرط بندی « ننگ العلما» و « شرم الشعرا » روی «اسب مًرده » رهبری





سومین سالگرد راهپیمایی حکومتی نهم  دی ماه بار دیگر فرصتی در اختیار  رهبر و عوامل او قرار داد تا  کینه  خود نسبت به جنبش سبز و  دست اندرکاران آن را به نمایش بگذارند . اما سومین سالگرد   نهم دی ماه تفاوت عمده ای با دو سالگرد قبلی آن داشت. این تفاوت،  افزایش وحشت رهبر از سرنوشت نمایشی است که قرار است تا شش ماه دیگر با عنوان انتخابات ریاست جمهوری برگزار  شود.  عوامل نزدیک به خامنه ای که موج زدن وحشت و نگرانی را در چهره و کلام او حس می کنند  در روزهای قبل و بعد از نهم دی ماه ۱۳۹۱ سخنانی گفتند که برخی از آنها در عین فضاحت ، نشان گر التهاب حاکم بر اردوگاه رهبر است.  رهبر  اکنون بیش از هر زمان در میان گماشتگان خود احساس تنهایی می کند و از  افشاگری های بی هویت ترین دست نشانده خود ـ احمدی نژاد ـ بر خود می لرزد لذا بیش ازهمه سال های گذشته، چشم به دهان کسانی دوخته که بی هویتی خویش را با  عقده گشایی علیه قهرمانان سرفراز جنبش سبز  آشکار می سازند. آیت اله خوشوقت  وآظهارات او ، جدید ترین  دلخوشی رهبر مستأصل جمهوری اسلامی است. خوشوقت  تا پیش از این به خاطر امضای احکام شرعی مربوط به قتل های زنجیره ای شناخته می شد ولذا عده ای معتقدند  یاوه گویی او مبنی بر  مرتد  خواندن  دست اندرکاران جنبش سبز، به منظور باز کردن  راه را برای حذف فیزیکی آنها بوده است . اما خامنه ای هم اکنون در مانده تر از آنست که الگوی آدمکشی های دهه هفتاد  خویش را تکرار نماید.   به باور نگارنده، سخن اخیر شیخ خوشوقت  دلیل دیگری دارد . او که با توجه به سوابق ننگ آور خود در صدور حکم قتل بیگناهان، شایسته لقب « ننگ العلما » می باشد  سالهاست که دختر خود را به خانه مصطفی خامنه ای  ـ بزرگ ترین فرزند رهبر ـ فرستاده اما در همین مدت شاهد بوده که مجتبی ـ برادر کوچک تر مصطفی ـ گوی سبقت را در مطرح کردن خویش به عنوان جانشین رهبر ، ربوده است .  شیخ قاتل و ننگ آفرین ،  در جایگاه « پدر زن فرزند رهبر » خود را  پیش کسوت حداد عادل می داند  و  معتقد است داماد او  برای تصاحب  حکومت بعد از پدر بیمار و مستأصل  ، استحقاق بیشتری نسبت به مجتبی دارد. اما نه کسی تا کنون از احتمال رهبری مصطفی سخنی گقته و نه در رسانه های حکومتی ، جایگاه ارضا کننده ای برای « ننگ العلمای خوشوقت »  در نظر گرفته شده است . شیخ خوشوقت می بیند  که   حداد عادل   ابتدا با سرودن اشعاری شرم آور در وصف رهبر  و اخیراً با افزودن بر حجم فحاشی علیه جنبش سبز، به «رهبر  مجیز طلب و کینه جو » نزدیک  ترشده است . این «شاعر نما» ی دربار ولی فقیه که  می داند خامنه ای به شدت از تملق  گویی لذت می برد   چندی پیش قلم بر کاغذ نهاد و اشعاری  در وصف کسی گفت که ثمره بیست و سه سال رهبری او ، فقر ، فساد و نابسامانی برای ایران و ایرانیان است اما « شرم الشعرای ناعادل » او را آن چنان توصیف کرد که شاید نمونه ان را در میان اشعار متملق ترین شعرای درباری نیز نتوان یافت . « ای دو چشمانت چراغ شام یلدای همه ـــــــــــ آفتاب صورتت خورشید فردای همه …….لاله زار عمر یک دم بی گل رویت مباد ــــــــ ـ  ای گل رویت بهار عالم آرای همه»  او که به دلیل خطای شامّه ، بوی کباب ریاست حمهوری را استشمام کرده ، در هفته های اخیر بر فعالیت های خویش علیه جنبش سبز نیز افزوده است تا از این طریق شانس خود  در  تکیه زدن   بر کرسی ریاست جمهوری اسلامی را افزایش دهد و همین امر می تواند بر تقویت «جایگاه  مورد حسرت مجتبی خامنه ای » نیز بیفزاید. 

 به باور من ،«خوشوقتِ ننگ العلما »  در موضوع ریاست جمهوری ، رقابتی با « حداد ‌شرم اشعرا» نداردو  نگرانی  اصلی او ،  تثبیت موقعیت «داماد حداد عادل »به عنوان رهبر آینده جمهوری اسلامی است .  این شیخ بی سواد    برای تثبیت حکومت خامنه ای . احکام متعدد آدمکشی صادر کرده است   لذا در مقایسه با حداد عادل  خود را دارای شایستگی بیشتری برای غصب عنوان « پدر زن  رهبر آینده   » می داند. او که از نزدیک  کینه رهبر علیه   موسوی و کروبی  را درک کرده است به طمع پیشی گرفتن از همه عقده گشایان ، سخنانی گفته که در سه سال گذشته توسط کینه جو ترین مخالفان جنبش سبز نیز بیان نشده است. ننگ العلما  امید دارد با این سخنان، دل  پر آشوب  رهبر را تسکین دهد و از این طریق محبت خامنه ای را به طرف خود و دامادش  جلب نماید .

حقیقت آنست که در دل ، به طمع کاری و  ساده لوحی شیخ آدمکش  و شاعر ننگ آفرین رهبر می خندم. آنها   ظاهراً از قرار گرفتن  حکومت خامنه ای  در سراشیبی سقوط قطعی غافل هستند   اما به فرض  که باج دهی های بیشتر  خارجی  و فروش گسترده تر منافع ایرانیان ، بر دوره استفرار نظام فاسد جمهوری اسلامی بیفزاید تکلیف رهبر  فعلی و نحوه انتخاب رهبر آینده نه  بر اساس مجیز گویی های  شاعرانه یا فقیهانه ، بلکه مبتنی  بر دستورات کودتاگران داخلی و اربابان خارجی ایشان ، پیگیری خواهد شد. از سوی دیگر به کًند ذهنی رهبر   می اندیشم که چگونه به همراهی  کسانی مانند حداد عادل ، دل بسته است. این ننگ شاعران، کسی است که زمانی  «‌حمل و نقل کیف مشاور همسر شاه »‌را  موجب افتخار می دانست  اما در بازار مکاره  جمهوری اسلامی ، بارها نمکدان شکست و علیه ولی نعمتان خویش  در رژیم سابق . سخن گفت . او اگر فرصتی بیابد قطعاً‌از نخستین کسانی خواهد بود که  نه تنها رهبر جمهوری اسلامی را تنها خواهد گذاشت بلکه   وارد مسابقه ای با سایر عوامل حکومتی  خواهد شد که هدف آن افشای مفاسد  شخصی و  رانت خواری های حکومتی خامنه  ای است. 

در یک کلام بگویم «  آیت اله خوشوقت »‌و «‌ حداد عادل »‌که  آن دو را «‌ننگ العلما‌»و « شرم الشعرا » می دانم بر سراسب مًرده شرط بندی می کنند و رهبر هم دل به شیون و شادی هایی خوش داشته که هیج سودی  نصیب او نخواهد کرد.