‏نمایش پست‌ها با برچسب حداد عادل. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب حداد عادل. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۳ مرداد ۷, سه‌شنبه

آقای حداد! رهبر شما " غیرت ماله کشی " هم ندارد

شاعر دربار رهبر در جدبد ترین اظهار فضل خود گفته است : " سردهندگان شعار « نه غزه نه لبنان »  به فکر ماله کشی براین شعار افتاده اند". حداد عادل این سخن را یک روز پس از اظهار نظر کینه توزانه   خامنه ای نسبت به طراحان این شعار  بیان داشته است. البته بر حداد عادل که پس از سرودن شعر خجالت آور  در وصف خامنه ای ،  خود را غلامِ علی نامیده بود حرجی نیست اما از آنجا که اظهارات اخیر حداد چیزی نیست جز بازگویی متملقانه سخنان رهبر ، پس بهتر است پاسخ اصلی ،مرتبط با خامنه ای باشد نه نوکر بی اراده و متملق او.

خامنه ای با حذف اصلی ترین بخش ازشعاریعنی " جانم فدای ایران " تلاش کرده برموج  احساسات  ناشی از جنایت های اسرائیل علیه بی گناهان فلسطینی ، سوار شده  و به خیال خود ، سر دهندگان آن شعار را در برابر  انسان هایی قرار دهد که   از جنایات اخیر در فلسطین به شدت  عصبانی و نگران هستند.. رهبر جمهوری اسلامی  نمی تواند خود را " انسان دوست " و نگران جان انسان ها نشان دهد زیرا سه سال است ازخون ریز ترین دیکتاتور دهه های اخیر - بشار اسد - حمایت کرده و میلیاردها دلار از سرمایه های ملت ایران را صرف نگه داشتن او در قدرت کرده است. پس تصمیم گرفته مخالفان را نیز گروهی ضد بشر مانند خود معرفی کند. بر همین اساس انسانی ترین بخش شعار یعنی " جانم فدای ایران " را حذف و شعار دهندگان را به بی تفاوتی نسبت به جان انسان ها در فلسطین متهم می کند. شاید هم اصولاٌ در قاموس این دشمن قسم خورده ایران ، فداکاری و جان دادن در راه میهن ، امری غیر قابل تصور است و او نا خود آگاه این جمله به یاد ماندنی که شاه بیت  شعار  روز قدس سال هشتاد و هشت بود  را حذف کرده است.

 پنج سال پس از ارائه آن شعار ابتکاری ، شرایطی در فلسطین ایجاد شده که اغلب آزادگان جهان ، تأسف خوداز مظلومیت  شهروندان بی گناه فلسطینی را  به صورت آشکار اعلام می نمایند. در ایران ، علاوه بر وابستگان به حکومت که به صورت دستوری ، خود را حامی فلسطینیان نشان می دهند دو گروه از مخالفان و منتقدان حکومت نیز با مردم فلسطین ابراز همدردی می نمایند. گروه نخست ، برخی اصلاح طلبان حکومتی هستند که هیچگاه با سیاست های رسمی حکومت در موضوع فلسطین مخالفتی نداشته اند و از همان روز نخست از شعار زیبای " نه  غزه نه لبنان جانم فدای ایران " اعلام برائت نمودند. گروه دوم اما کسانی هستند که اگر چه با کشتن بی گناهان در سرزمین های اشغال شده فلسطین مخالفند اما همچنان بر این باورند که ایران و ایرانی در اولویت هستند و نباید جز در راه ایران ، جان داد. این گروه ، همین امروز هم در کنار ابراز تنفر از   کشتار بی گناهان در   هر نقطه از جهان ازجمله سوریه -  که تعداد قربانیان در آن صدها برابر بیش از فلسطین است  - جنایات و خیانت های  جمهوری اسلامی اعم از  سیاسی و  اقتصادی را محکوم می نمایند و نخستین وظیفه خویش را مبارزه با این جنایت ها و خیانت ها می دانند. 

بر اساس آنچه در بالا آمد بر این باورم که  از میان  مخالفان  یا منتقدان  جمهوری اسلامی  هیچکس نسبت به شعار" نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران" ، تغییر موضع نداده است . یک گروه از روز نخست با آن مخالف بوده اند و گروه دوم ، همچنان بر اصالت و صحت این شعار تأکید دارند و آن را مغایر با دفاع انسانی از حقوق مظلومان فلسطینی نمی دانند. لذا  مشخص نیست رهبر جمهوری اسلامی و شاعر دربار او از کدام افراد و پشیمانی آنان سخن می گویند.  پس از اشتلم های بی حاصل رهبر در مورد جوانمردانی که برای دفاع از ایران و اولویت بخشی به منافع ملت ایران ،  سینه سپر کردند غلامِ علی حداد ادعا کرده که سردهندگان شعار نه غزه نه لبنان در حال ماله کشی بر روی این شعار هستند  در حالی که خود می داند هیچ تغییر موضعی نسبت با این شعار به وجود نیامده است . اما اگر بنا بر ماله کشی باشد قبل از همه ، کسانی باید  به فکر باشند که حمایت های آنها ، عامل اصلی تداوم اقدامات  خانمان سوز و پرهزینه  سالهای  سال گذشته بوده است. در یک سال اخیر  ، سیاست مداران و کارشناسان وابسته به جناح های مختلف سیاسی و فکری ، همه حملات خودرا متوجه عروسک دست ساز خامنه ای یعنی   احمدی نژاد نموده اند  در  حالی که او در اغلب موارد مجری سیاست های خصمانه رهبر  در داخل و خارج از مرزها بوده است اما خامنه ای نه شجاعت اعتراف به اشتباهات خود را دارد نه اصولا ملت ایران را در حدی می داند که به خاطر فرصت سوزی های پر هزینه ومخرب خود از آنان پوزش بخواهد. البته با " بت سازی"  محافظه کاران و اصلاح طلبان حکومتی از پدیده غیر عقلایی ولایت فقیه و شخص ولی فقیه ،  انتظار پوزش خواهی از خامنه ای ، توقعی بیهوده است در عین حال ،  اکنون که شاعر بی اراده رهبر از ماله کشی سخن  گفته است ای کاش رهبر او نشان می داد که حد اقل " غیرت ماله کشی" بر حمایت های  خودخواهانه از موجودی حقیر به نام احمدی نژاد و سیاست های دیکته شده به او را دارد. اما ظاهراً بایدبه لیست  بی غیرتی های خامنه ای ، محرومیت از " غیرت ماله کشی " را هم اضافه کرد. شاید هم او از میزان  تعفن اقدامات ضد ایرانی و غیر انسانی خویش  آگاه است و یقین دارد  هیچ ماله کشی نمی تواند آثار آن را ازبین ببرد.

 در هر صورت ، آقای حداد عادل بهتر است به جای اظهار نظرهایی که تنها بی سوادی سیاسی  او را آشکار می سازد به فکر ادامه شغل نان و آبدار خود باشد و همچنان در وصف رهبر ، شعر های  بی سر وته بسراید. اگر هم روزی رهبر او ، غیرت ماله کشی پیدا کرد آقای حداد می تواند شعر " ماله کشی " بگوید شاید قدری از رسوایی رهبر به خاطر حمایت های خودخواهانه و غیر خردمندانه از سیاست های منتسب به احمدی نژاد کاسته شود.

۱۳۹۳ فروردین ۲۶, سه‌شنبه

آقای خامنه ای ! این "بیچاره سرا" همان ژاپن اسلامی است؟

اندکی بیش از دهسال قبل  یعنی در روز اول  اسفند سال هشتاد و دو ، انتخابات مجلس هفتم برگزار گردید. هنوز نتایج  رسمی انتخابات   و مراحل تشریفاتی رسیدگی به شکایات انتخاباتی به پایان نرسیده بود که در همه محافل سیاسی از ریاست  شاعر دربار رهبر و پدر زن مجتبی خامنه ای بر مجلس ، سخن گفته می شد. حداد عادل هم  با  ذوق زدگی فراوان از این ارتقای مقام ،  سریالی از گفتگوهای خبری به راه انداخته بود و نسبت به همه امور اظهار فضل می کرد. او در فاصله روزهای ششم و هشتم اسفند ماه همان سال ، سه وعده شیرین به مردم داد. برقراری ارتباط میان مجلس هفتم و مجلس نمایندگان امریکا ، تصویب پروتکل  الحاقی در آن مجلس و  تبدیل ایران به ژاپن اسلامی ، وعده های زودرس حداد عادل به ایرانیان بود. سه ماه بعد از این وعده ها ،  اختیار مجلس به طور کامل به دست یاران خامنه ای افتاد و یک سال بعد از آن هم ، عروسک دست ساز خامنه ای ، ریاست دولت را به عهده گرفت. به عبارت دیگر از روزی   که وعده دادند  ایران به ژاپن اسلامی تبدیل شود بیش از" نه سال"  اختیار کشور به طور کامل در دست کسانی بود که خامنه ای آنان را نزدیک ترین یاران خویش می دانست و بارها از تسلط آنان بر ارکان حکومتی اظهار شادمانی کرد. البته پیش از آن نیز "وتو" های خودخواهانه و بی کفایتی های گسترده خامنه ای ، همواره بر زندگی ایرانیان سایه افکنده  و مسئولیت  نابسامانی های کشور در همه سالهای گذشته بیش از هرکس به عهده او بوده است .  اما در دهه اخیر  خامنه ای  به صورت خاص از دولت و مجلس حمایت کرده و دست نشاندگان او قرار بوده ایران را به ژاپن اسلامی تبدیل نمایند و لذا مسئولیت بیشتری به عهده او بوده است.   

دهسال بعد از روزهایی که حداد عادل به نمایندگی از سوی رهبر،  تشکیل ژاپن اسلامی را  به ایرانیان بشارت داد  ، شاعر دربار رهبر  دوباره زبان گشوده اما این بار از " سختی شرایط کشور"  سخن گفته است . سختی شرایط  از نگاه حداد عادل  تا حدی است که او از یاران میر حسین  هم خواسته است برای نجات کشور از شرایط سخت فعلی ، کمک کنند. این درحالی است که موسوی و یارانش در پنج سال گذشته ، همواره " فتنه گر " نامیده شده اند.  البته خامنه ای هم نگرانی خود از شرایط کشور را مخفی نمی کند. اظهارات همراه با عصبانیت او در خصوص تحریم ها که در سخنرانی نوروزی او در مشهد بیان شد نشان داد  رهبر جمهوری اسلامی  علیرغم پرگویی های همیشگی   به خوبی می داند که حکومت او در چه شرایطی به سر می برد. تأکید او بر این نکته که  تن دادن به برخی توافقات هسته ای  با غرب برای کاهش مزاحمت دشمنان  بوده در واقع اعتراف او به این حقیقت بود که برای نجات خود از استیصال ، راهی جز کوتاه آمدن در برابر خواسته های غربی ها وجود نداشته است . آن اعتراف  در کنار  التماس ها و صدور احکام شرعی برای  انصراف مردم از دریافت یارانه ، ازدیگر نشانه ها برای اثبات آگاهی رهبر جمهوری اسلامی نسبت  به  بیچارگی  نظام حکومتی خویش است . در آذرماه گذشته ، علی لاریجانی هم   زورگویی غربی ها در موضوع هسته ای را نتیچه وضعیت نابسامان اقتصادی کشور  دانست.  همه موارد فوق نشان می دهد   در دوره ای که   دست چین شدگان  رهبر  بر همه ارکان حکومت مسلط بوده اند    " بیچاره سرای جمهوری اسلامی " در  جای " ژاپن اسلامی " نشسته است.

البته    اگر حداد عادل و لاریجانی هم به ایجاد" بیچاره سرا " اعتراف نمی کردند و رهبر هم کوتاه آمدن های خود در مسئله هسته ای -   پس از تحمیل هزینه های فراوان به کشور-  را به خاطر رفع  مزاحمت دشمنان نمی دانست  بازهم برای همه مشخص بود که جمهوری اسلامی با چه استیصالی مواجه است. در همین شرایط ،  رهبر خودخواه جمهوری اسلامی هنوز یک تنه ایستاده و برای فریب برخی ساده لوحان ،  از حضور ایران  در قله های پیشرفت علیرغم مواجهه کشورهای بزرگ دنیا با مشکلات گوناگون سخن می گوید. اما وقتی حتی نزدیک ترین یاران خامنه ای  و شاعر دربار او آنقدر مستأصل شده اند که از دشمنان خود ساخته همچون یاران موسوی استمداد می کنند چه کسی دروغهای حقیرانه خامنه ای را باور می کند؟

اگر در ایران کوچک ترین امکان پرسش از رهبر وجود داشت قطعاٌ یکی از نخستین سؤالها از او این بود که " آیا بیچاره سرای نظام جمهوری اسلامی ، همان ژاپن اسلامی است که دست  نشاندگان رهبر وعده داده بودند؟" خامنه ای به این پرسش پاسخ بدهد یا ندهد یا اگر مانند همیشه برای ارضای عقده های خویش دم از پیشرفت های بی سابقه در جمهوری اسلامی بزند آنچه  غاصبانه بر ایران حکومت می کند  بیچاره سرایی بیش نیست که هیچ شباهتی به ژاپن اسلامی ندارد.

۱۳۹۱ اسفند ۱, سه‌شنبه

پاسخ به دکتر سروش یا اعترافات ناخواسته حداد عادل





دکتر غلامعلی حداد عادل  مقاله ای مفصل نوشته تا به برخی ادعاهای دکتر عبدالکریم سروش علیه خویش پاسخ گوید.  قبل از ورود به بحث اصلی، مایلم به این نکته اشاره کنم که من در  ماهیت موضوع،  فاقد اهلیت برای اظهار نظر هستم  و البته با مروتی که در  دکتر سروش سراغ دارم مطمئنم اگر  پس از دریافت پاسخ حداد عادل ، نشانه ای از بی انصافی  در نوشته قبلی خود بیابد از  جبران آن دریغ نخواهد کرد . اما نگاه من به این ماجرا از جنبه های دیگر است .

۱ ـ نخستین نکته ای که با ملاحظه شکایت نامه مفصل حداد عادل به ذهن می رسد حجم پاسخ در مقایسه با  حجم ادعاهای دکتر سروش است. حدادعادل   با نوشتن متنی که متجاوز از چهار صد و پنجاه سطر است به ادعاهایی پاسخ داده که آنها را در نامه خویش نیز آورده و از پانزده سطر تجاوز نمی کند. وقتی متن مطول حداد عادل را خواندم به خود گفتم مکر اینها نمی گویند بریدگان از جمهوری   اسلامی ،  از نظر ملت ایران منزوی هستند و کسی به سخن آنان توجه نمی کند ؟اگر اینچنین است چه حاجت به اینگونه احتجاجات خسته کننده؟ حداد عادل به درستی گفته است که « البینه علی المدعی» ‌وسپس ادعا کرده که سخنان سروش ، فاقد هرگونه دلیل و بینه است . اگر اینگونه باشد پاسخ چند ده برابری حداد عادل ،  نشان می دهد هر سخنی توسط برخی صاحب نامان اپوزیسیون علیه صاحب منصبان جمهوری اسلامی  مطرح شود به دل اکثریت مخاطبان می نشیند  حتی اگر  بینه ای برای اثبات آن ارائه نشده باشد ( بنا بر ادعای حداد عادل )  و  آنکه  مورد اتهام قرار گرفته برای رفع اتهام از خویش باید هزاران رطب و یابس ببافد و در انتها نیز « انصاف » را طلب کند که جمهوری اسلامی بزرگترین قاتل آنست.

۲ـ اگر آنچه حداد عادل می گوید درست باشد او استادی مبرز در زمینه فلسفه ، تفسیر قرآن وبرخی عرصه های دیگر فرهنگی است و سروش بدون توجه به این ویژگی ها، سعی در تخریب او داشته  است . با پذیرش این سخن ، پرسشی ‌آزار دهنده به ذهن هر کس خواهد آمد که چرا در برابر این بی انصافی سروش ، حتی یک  شخصیت علمی در داخل کشور به دفاع از حداد عادل نپرداخته ؟ آیا ثمره حکومت  محبوب آقای حداد عادل ، « انصاف کُشی » تا این حد است که حتی یک « با انصاف »به دفاع از حق  دانشمندی  مظلوم نمی پردازد و اوباید برای  دفاع از خویش صدها سطر بنویسد؟ به گمانم اگر «انصاف کُشی » رایج شده باشد باید  سرانگشت  حداد عادل و همفکران او را در آن جستجو کرد که سالهاست بر همه شئون ایران ، مسلط هستند .   هم پالکیِ ناپاک  حداد ورهبرش  ـ حسین شریعتمداری ـ  بارها و بارها هر چه خواسته علیه شریف ترین دانشمندان این کشور  از جمله عبدالکریم سروش نوشته  اما هیچگاه از حداد عادل ناله ای برنخاسته است . کسانی که نقش حداد عادل در نهادینه شدن بی انصافی در کشور را می دانند حتی اگر حقی از او ضایع شده باشد  فاقد هر گونه   انگیزه برای ورود به دعوایی هستند که یک طرف آن « یار نزدیک رهبر » است .

۳ـ حداد عادل  در همین پاسخگویی نیز ، همچون حسین شریعتمداری رفتار نموده و به خیال خویش  با یادآوری نام  خانوادگی دکتر سروش ـ حاج فرج دباغ ـ   سعی در  تحقیر این مرد بزرگ داشته است . یقین دارم سروش علیرغم علاقه به نام  خانوداگی که برای خویش برگزیده ،در عین حال از یاد آوری آن نام نیز احساس حقارت نمی کند. اما ای کاش دوتن  دیگر نیز نام خویش را عوض کنند .  رهبر جمهوری اسلامی نام زیبای «علی » را از خود بر دارد و نامی را برگزیند که اغلب مردم برای او می پسندند : عمرو عاص ! حداد عادل هم که با افتخار ، خود را « غلامِ علی » یعنی  خانه زاد رهبر می نامد بهتر است   پسوند «عادل»  را از نام خانوداگی خویش حذف کند  زیرا عقده گشایی های او علیه زندانیان بی دفاع جنبش سبز و سایر منتقدان و مخالفان نظام ، وجود هر نسبتی میان او و عدالت را  منتفی ساخته است 

۴ـ حداد عادل در بخشی از جوابیه  ، اظهار نظر سال ۱۳۵۶ دکتر سروش در مورد خود را  یاد آوری نموده  است تا نشان دهد سروش  با فراموشی سخن محبت آمیز ۳۵ سال  پیش ، اکنون در حق او جفا می کند.  وقتی این بخش از جوابیه سروش را خواندم ناگاه به یاد نامه بی پاسخ همسر محمد رضاجلایی پور افتادم که سی وسه سال بعد از نامه سروش، خطاب به حداد عادل نگاشته شد. روز چهاردهم تیر ماه ۸۸، او برای پدر عروس رهبر ، نامه نوشت ودلتنگی خود از زندانی شدن همسر جوانش محمد رضا را بازگو کرد ؛ همان محمد رضا  که حداد عادل  به خوبی او  و خانواده اش را می شناخت .  در آن  نامه ،  قرآن خوانی محمد رضا در کانون توحید  و تشویق او توسط  حداد عادل که زمان زیادی از آن نمی گذشت  یادآوری شده بود  اما حداد  هیچ پاسخی نداد چون می دانست  حتی اظهار همدردی با منتقدان ، با صفتی که او  به آن افتخار می کند ـ غلامِ علی ـ منافات دارد.   حداد عادل انصاف دهد کدام یک از دو حادثه ، نشانه قوی تری از بی انصافی  و بی مروتی است؟

 به گمانم اگر غلامعلی حداد، حوصله کند و یک بار دیگر جوابیه مطول خویش را بخواند اعترافات دیگری علاوه بر آنچه من به آنها اشاره کردم در آن متن خواهد یافت.

۱۳۹۱ دی ۱۵, جمعه

شرط بندی « ننگ العلما» و « شرم الشعرا » روی «اسب مًرده » رهبری





سومین سالگرد راهپیمایی حکومتی نهم  دی ماه بار دیگر فرصتی در اختیار  رهبر و عوامل او قرار داد تا  کینه  خود نسبت به جنبش سبز و  دست اندرکاران آن را به نمایش بگذارند . اما سومین سالگرد   نهم دی ماه تفاوت عمده ای با دو سالگرد قبلی آن داشت. این تفاوت،  افزایش وحشت رهبر از سرنوشت نمایشی است که قرار است تا شش ماه دیگر با عنوان انتخابات ریاست جمهوری برگزار  شود.  عوامل نزدیک به خامنه ای که موج زدن وحشت و نگرانی را در چهره و کلام او حس می کنند  در روزهای قبل و بعد از نهم دی ماه ۱۳۹۱ سخنانی گفتند که برخی از آنها در عین فضاحت ، نشان گر التهاب حاکم بر اردوگاه رهبر است.  رهبر  اکنون بیش از هر زمان در میان گماشتگان خود احساس تنهایی می کند و از  افشاگری های بی هویت ترین دست نشانده خود ـ احمدی نژاد ـ بر خود می لرزد لذا بیش ازهمه سال های گذشته، چشم به دهان کسانی دوخته که بی هویتی خویش را با  عقده گشایی علیه قهرمانان سرفراز جنبش سبز  آشکار می سازند. آیت اله خوشوقت  وآظهارات او ، جدید ترین  دلخوشی رهبر مستأصل جمهوری اسلامی است. خوشوقت  تا پیش از این به خاطر امضای احکام شرعی مربوط به قتل های زنجیره ای شناخته می شد ولذا عده ای معتقدند  یاوه گویی او مبنی بر  مرتد  خواندن  دست اندرکاران جنبش سبز، به منظور باز کردن  راه را برای حذف فیزیکی آنها بوده است . اما خامنه ای هم اکنون در مانده تر از آنست که الگوی آدمکشی های دهه هفتاد  خویش را تکرار نماید.   به باور نگارنده، سخن اخیر شیخ خوشوقت  دلیل دیگری دارد . او که با توجه به سوابق ننگ آور خود در صدور حکم قتل بیگناهان، شایسته لقب « ننگ العلما » می باشد  سالهاست که دختر خود را به خانه مصطفی خامنه ای  ـ بزرگ ترین فرزند رهبر ـ فرستاده اما در همین مدت شاهد بوده که مجتبی ـ برادر کوچک تر مصطفی ـ گوی سبقت را در مطرح کردن خویش به عنوان جانشین رهبر ، ربوده است .  شیخ قاتل و ننگ آفرین ،  در جایگاه « پدر زن فرزند رهبر » خود را  پیش کسوت حداد عادل می داند  و  معتقد است داماد او  برای تصاحب  حکومت بعد از پدر بیمار و مستأصل  ، استحقاق بیشتری نسبت به مجتبی دارد. اما نه کسی تا کنون از احتمال رهبری مصطفی سخنی گقته و نه در رسانه های حکومتی ، جایگاه ارضا کننده ای برای « ننگ العلمای خوشوقت »  در نظر گرفته شده است . شیخ خوشوقت می بیند  که   حداد عادل   ابتدا با سرودن اشعاری شرم آور در وصف رهبر  و اخیراً با افزودن بر حجم فحاشی علیه جنبش سبز، به «رهبر  مجیز طلب و کینه جو » نزدیک  ترشده است . این «شاعر نما» ی دربار ولی فقیه که  می داند خامنه ای به شدت از تملق  گویی لذت می برد   چندی پیش قلم بر کاغذ نهاد و اشعاری  در وصف کسی گفت که ثمره بیست و سه سال رهبری او ، فقر ، فساد و نابسامانی برای ایران و ایرانیان است اما « شرم الشعرای ناعادل » او را آن چنان توصیف کرد که شاید نمونه ان را در میان اشعار متملق ترین شعرای درباری نیز نتوان یافت . « ای دو چشمانت چراغ شام یلدای همه ـــــــــــ آفتاب صورتت خورشید فردای همه …….لاله زار عمر یک دم بی گل رویت مباد ــــــــ ـ  ای گل رویت بهار عالم آرای همه»  او که به دلیل خطای شامّه ، بوی کباب ریاست حمهوری را استشمام کرده ، در هفته های اخیر بر فعالیت های خویش علیه جنبش سبز نیز افزوده است تا از این طریق شانس خود  در  تکیه زدن   بر کرسی ریاست جمهوری اسلامی را افزایش دهد و همین امر می تواند بر تقویت «جایگاه  مورد حسرت مجتبی خامنه ای » نیز بیفزاید. 

 به باور من ،«خوشوقتِ ننگ العلما »  در موضوع ریاست جمهوری ، رقابتی با « حداد ‌شرم اشعرا» نداردو  نگرانی  اصلی او ،  تثبیت موقعیت «داماد حداد عادل »به عنوان رهبر آینده جمهوری اسلامی است .  این شیخ بی سواد    برای تثبیت حکومت خامنه ای . احکام متعدد آدمکشی صادر کرده است   لذا در مقایسه با حداد عادل  خود را دارای شایستگی بیشتری برای غصب عنوان « پدر زن  رهبر آینده   » می داند. او که از نزدیک  کینه رهبر علیه   موسوی و کروبی  را درک کرده است به طمع پیشی گرفتن از همه عقده گشایان ، سخنانی گفته که در سه سال گذشته توسط کینه جو ترین مخالفان جنبش سبز نیز بیان نشده است. ننگ العلما  امید دارد با این سخنان، دل  پر آشوب  رهبر را تسکین دهد و از این طریق محبت خامنه ای را به طرف خود و دامادش  جلب نماید .

حقیقت آنست که در دل ، به طمع کاری و  ساده لوحی شیخ آدمکش  و شاعر ننگ آفرین رهبر می خندم. آنها   ظاهراً از قرار گرفتن  حکومت خامنه ای  در سراشیبی سقوط قطعی غافل هستند   اما به فرض  که باج دهی های بیشتر  خارجی  و فروش گسترده تر منافع ایرانیان ، بر دوره استفرار نظام فاسد جمهوری اسلامی بیفزاید تکلیف رهبر  فعلی و نحوه انتخاب رهبر آینده نه  بر اساس مجیز گویی های  شاعرانه یا فقیهانه ، بلکه مبتنی  بر دستورات کودتاگران داخلی و اربابان خارجی ایشان ، پیگیری خواهد شد. از سوی دیگر به کًند ذهنی رهبر   می اندیشم که چگونه به همراهی  کسانی مانند حداد عادل ، دل بسته است. این ننگ شاعران، کسی است که زمانی  «‌حمل و نقل کیف مشاور همسر شاه »‌را  موجب افتخار می دانست  اما در بازار مکاره  جمهوری اسلامی ، بارها نمکدان شکست و علیه ولی نعمتان خویش  در رژیم سابق . سخن گفت . او اگر فرصتی بیابد قطعاً‌از نخستین کسانی خواهد بود که  نه تنها رهبر جمهوری اسلامی را تنها خواهد گذاشت بلکه   وارد مسابقه ای با سایر عوامل حکومتی  خواهد شد که هدف آن افشای مفاسد  شخصی و  رانت خواری های حکومتی خامنه  ای است. 

در یک کلام بگویم «  آیت اله خوشوقت »‌و «‌ حداد عادل »‌که  آن دو را «‌ننگ العلما‌»و « شرم الشعرا » می دانم بر سراسب مًرده شرط بندی می کنند و رهبر هم دل به شیون و شادی هایی خوش داشته که هیج سودی  نصیب او نخواهد کرد.

۱۳۹۱ آبان ۱۹, جمعه

خامنه ای و امریکا؛ رودربایستی در خارج یا بی اعتمادی به داخلی ها؟


داستان رهبر جمهوری اسلامی وامریکا مراحل جالبی را در بیست و سه سال گذشته پشت سر گذاشته است. یکی از مقامات سابق کشور نقل می کرد که آقای خامنه ای  در سال ۱۳۶۸ وبعد از فوت آیت اله خمینی به او گفته بود :" تنها مزیتی که جناح چپ دراختیار دارد شعارهای ضدامریکایی است که من این مزیت را از آنان خواهم گرفت." او واقعاً همین کار را انجام داد و آنچنان پرچم دار شعارهای ضدامریکایی شد که بسیاری از مردم، نزدیکی او به جناح راست و اشتهار وابستگی  آن جناح به" اسلام امریکایی" را فراموش کردند. روز ششم اردیبهشت ۶۹ و درحالی که کمتر از یکسال از آغاز رهبری آقای خامنه ای  می گذشت عطااله مهاجرانی مقاله ای در روزنامه اطلاعات نوشت که توصیه آن، انجام مذاکره با امریکا بود. شش روز بعد اقای خامنه ای در یک سخنرانی عمومی  اظهار داشت: "آن کسانی که فکر می کنند ما باید با رأس استکبار یعنی امریکا مذاکره کنیم یا دچار ساده لوحی هستند یا مرعوبند. من بارها عرض کرده ام که استکبار بیش از این که نان قدرت  و توانایی خودش را بخورد نان هیبت و تشر خودش را می خورد." ساعاتی از این اظهار نظر شدید اللحن نگذشته بود که رهبر جمهوری اسلامی نشان داد هنوز حفظ روابط حسنه خود با هاشمی رفسنجانی  و یاران نزدیک او را بر مخالفت شعاری با امریکا  ترجیح می دهد. لذا نامه ای سرگشاده خطاب به دکتر مهاجرانی صادرکرد که در آن  آمده بود :" شنیدم بعضی ها از حرف های امروز من، قصد طعن و توهین نسبت به جنابعالی را استنباط کرده اند وشاید بعضی ها خواسته اند یا بخواهند آن را مستمسکی برای اهانت به شما بسازند.....اگر بدون اراده من به شما توهین شده است از شما عذر می خواهم"


هر چه از آغاز رهبری آقای خامنه ای گذشت او بر غلظت مخالف خوانی های خود دربرابرامریکا افزود. دقت در اظهارات ضدامریکایی رهبر جمهوری اسلامی نشان می دهد به تناسب ورود نامحرمان رهبر به نهادهای حکومتی،  بر شدت امریکا ستیزی او افزوده شده  و در دوره ریاست جمهوری خاتمی با این جمله به اوج رسیده که "کسانی که دم از مذاکره با امریکا می زنند یا از الفبای سیاست چیزی  نمی دانند یا الفبای غیرت را بلد نیستند، یکی از دوتاست". افزایش خشونت کلامی رهبر جمهوری اسلامی در دوره خاتمی از آن جهت عجیب به نظر می رسید که در همان دوره برای نخستین بار امریکایی ها حاضر شدند از رفتارهای گذشته خود نسبت به ایران عذرخواهی نمایند.البته دردوره ریاست جمهوری هاشمی رفسنجانی هم، آقای خامنه ای بارها "مذاکره با امریکا" را مردود شمرد که برخی اظهار نظرها نشان می داد او بیش از آنکه به دنبال اقامه دلیل  باشد بر ابراز و تکرار مخالفت با امریکا اصراردارد. در عین حال اغلب مخالف خوانی های او نشان گر  یک نگرانی بود. دغدغه اصلی رهبر جمهوری اسلامی را می توان در سخنان نهم آبان ماه ۱۳۷۵ او مشاهده کرد: " شما وقتی با کسی قهرید وقتی با کسی حرف نمی زنید رودربایستی هم ندارید. در مقابل  هم هیچ حالت توقعی وجود ندارد. اما وقتی با کسی مذاکره  شروع شد پشت یک میز نشستید یک قهوه با هم خوردید یک گپ دوستانه هم در کنارش زدید در فلان محفل بین المللی نشستید و یک خورده با هم درددل کردید بعد رودربایستی به وجود می آید."

در آن زمان گمان می رفت دغدغه رهبر جمهوری اسلامی  ناشی از آگاهی او به فقدان استدلال واقعی برای مخالفت با مذاکره است  و لذا احتمال  مواجهه  كارگزاران حكومت با "رودربايستي " را بهانه قرار می دهد تا از انجام هرگونه مذاکره جلوگیری نماید.اما چند سال بعد که به تدریج کارگزارن و اصلاح طلبان از حکومت حذف شدند ادبیات حاکم بر جمهوری اسلامی تغییر کرد و آقای خامنه ای هم نسبت به آن تغییر واکنش منفی نشان نداد. نخستین نشانه ها از تغییر نگاه جمهوری اسلامی  به امریکا در آستانه انتخابات مجلس هفتم آشکار شد. در آن زمان ، حذف برنامه ریزی شده قریب به اتفاق کاندیداهایی که نامحرم تلقی می شدند اصولگرایان را مطمئن ساخته بود که پیروز قطعی در انتخابات مجلس  هستند، لذا برای دوره حکومت یکدست و خالی از "اغیارِ داخلی"  برنامه ریزی می کردند. در آن زمان، حبیب اله عسگر اولادی که بی تردید از نزدیک ترین همفکران رهبر است اظهار  داشت:" اگر گوش شنوایی در واشنگتن  یافت شود که به ندای  حقانیت  ملت ایران توجه کند و اگر این صدا وندا شنیده شد جرأت ورق زدن دفتر مخاصمه و آغاز نگارش در صفحه جدیدی از روابط دو دولت نیز پیدا می شود." [خبرگزاری ایسنا - ۱۶ دی ماه ۸۲ ساعت ۱۶:۱۱] . سخن عسگراولادی اعلام آشکار این دیدگاه از حکومت جمهوری اسلامی بود که مانع مذاکره با امریکا، نبودن گوش شنوا ـ طالب مذاکره با ایران ـ در پایتخت سیاسی امریکاست واگر این گوش پیدا شود راهها برای رسیدن به صفحه جدید  از روابط دو کشور نیز گشوده خواهد شد.

با تکمیل مراحل حذف اصلاح طلبان از حکومت واحساس اطمینان رهبر از تسلط عوامل خود بر همه ارکان حکومت، نه تنها قبح مذاکره با امریکا از بین رفت بلکه نزدیک ترین معتمدان رهبر، اشتیاق خود به این مذاکره را علنی ساختند. علنی ترین اظهار علاقه، روز هفتم  مهرماه ۸۶ توسط غلامعلی حدادعادل  ـ رئیس وقت مجلس ـ بیان شد. او که از نزدیک ترین و قابل اعتمادترین مهره ها برای آقای خامنه ی بوده و هست در تشریح دستاوردهای سفر سوم  احمدی نژاد به امریکا اظهار داشت :"مهم ترین دستاورد این سفر این بود که «تابوی مذاکره نکردن» شکسته شد. از این به بعد می توانیم هم زمان بگوییم که آماده مذاکره با مردم و مسئولان امریکایی هستیم ." [ خبر گزاری ایسنا هفتم مهرماه ۸۶]. بخش دیگری از اظهار نظر حداد عادل که "مهم اینست که چه کسی مذاکره می کند" نشان می داد مشکل اقای خامنه ای با مذاکره، این نبوده است که "هرکس خواهان مذاکره باشد یا از از الفبای غیرت بی نصیب است یا در مکتب سیاست چیزی نیاموخته "  بلکه او  همواره به دنبال عناصر مورد اعتماد خود بوده تا "تابوی مذاکره نکردن" را بشکنند و " نگارش در صفحه جدید از روابط با دولت امریکا را آغاز نمایند".

فاز دوم از سیاست جمهوری اسلامی  در برابر امریکا تنها به "بلامانع دانستن مذاکره با امریکا" متوقف نشد و چراغ سبزهایی برای برقراری رابطه نیز مشاهده گردید. روز سی ام شهریور ماه ۸۸ و در حالی که دوره دوم ریاست  نزدیک ترین رئیس جمهور به رهبر آغاز شده بود روزنامه کیهان نتایج یک نظرسنجی  از ایرانیان را منتشر نمود که به ادعای آن روزنامه، توسط یک مرکز معتبر جهانی  در میان ایرانیان انجام شده بود. به موجب نتایج منتشره در کیهان، " هشتاد و سه صد ایرانیان به نتایج انتخابات ریاست جمهوری که منتهی به انتخاب مجدد احمدی نژاد شد اعتماد دارند و ۶۳ درصد آنان خواستار از سر گیری روابط دیپلماتیک با امریکا شده اند." در واقع با حذف تدریجی اصلاح طلبانِ نامحرم ازحکومت، نگاه واقعی ولی فقیه و یاران اصلی او به امریکا آشکار گردید. روند آشکار سازی این واقعیت، با اظهار نظر عسگر اولادی در خصوص گشودن صفحه جدید در روابط با امریکا آغاز  و متناسب با ورود تعداد بیشتری از معتمدان رهبر به نهادهای حکومتی همچون مجلس و دولت، این روند تقویت شد تا جایی که حداد عادل از تابو شکنی در موضوع مذاکره با امریکا ابراز خوشحالی کرد و روزنامه کیهان ، برای معتبر نشان دادن آمار ۸۳ در صدی طرفداران انتخاب احمدی نژاد، از تمایل ۶۳ در صد ایرانیان به  از سرگیری روابط دیپلماتیک ایران وامریکا خبر داد.

اما فاز دوم ازافشای دیدگاه رهبر نسبت به امریکا، دوره ای نسبتاً کوتاه داشت و با آغاز سلب اعتماد رهبر به احمدی نژاد به پایان رسید تا بار دیگر غیرت نمایی جای  شفاف گویی را بگیرد. از دوسال پیش، اظهار نظر های رهبر و سخنگویان رسمی و غیر رسمی او شباهت فراوان به سخنان آنان در زمان تسلط اصلاح طلبان بر دولت و مجلس پیدا کرده است. در این شرایط، تفاوتی نمی کند باراک اوبامای دموکرات رئیس جمهور امریکا باشد یا میت رامنیِ جمهوری خواه. امروز با قاطعیت می توان گفت اگر رامنی هم انتخاب می شد تا زمانی که افراد مورد اعتماد کامل رهبر در دولت حضور نداشتند اجازه مذاکره با امریکا صادر نمی شد و حالا هم که اوباما انتخاب شده، قطعاً شرط موافقت آقای خامنه ای با مذاکره، حصول اطمینان او از این موضوع است که "مذاکره کنندگان ایرانی، رهبر را دور نخواهند زد و از مذاکره با امریکا، برای  تحکیم موقعیت داخلی و خارجی خویش، بهره گیری نخواهند کرد". پس اگر رهبر بار دیگر این فرصت  را پیدا کند که معتمدان صد درصدی خود را در رأس و بدنه دولت ببیند آنگاه  بدون نگرانی از "به رودر بایستی افتادن مذاکره کنندگان " سخن ده سال پیش جواد لاریجانی در پیشانی سیاست خارجی قرار خواهد گرفت که "اگر لازم باشد با شیطان در قعر جهنم هم مذاکره خواهیم کرد." اما آیا باردیگر  رهبر چنین فرصتی خواهد یافت و به فرض  تحقق آرزوی او، آیا طرف مقابل مانند سالهای گذشته اشتیاق  مذاکره با جمهوری اسلامی را خواهد داشت ؟ یا این بار  برای مذاکره با ایران ، تابو شکنی در امریکا لازم خواهد بود؟