‏نمایش پست‌ها با برچسب جنبش سبز. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب جنبش سبز. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۴ مهر ۱۹, یکشنبه

موج سواری را از خامنه ای بیاموزند



شش سال پیش که مرحوم آیت اله منتظری دار فانی را وداع گفت فضای کشور تحت تاثیر جنبش سبز بود. در آن فضا علیرغم کینه عمیق از مرحوم منتظری ، خامنه ای  نمی توانست  فوت او را نادیده بگیرد. یادم می آید همان روز از وزارت ارشاد و وزارت اطلاعات با همه روزنامه ها تماس گرفتند و خواستار "عدم بزرگ نمایی" مراسم و پیام های مربوط به رحلت آن عالم بزرگ شدند. اما خامنه ای پیامی همراه با تجلیل از جایگاه علمی و مبارزاتی آن مرحوم صادر کرد.  پیام رهبر  جمهوری اسلامی  در حالی  صادر شد که همگان می دانستند حصر ظالمانه مرحوم منتظری تنهابه خاطر یک انتقاد  او از رهبر جمهوری اسلامی و با دستور  شخص  خامنه ای  انجام شده بود. البته این رفتار منافقانه، قبلا نیز سابقه داشت. مرحوم آیت اله سید محمد شیرازی ،با کینه عمیق نظام جمهوری اسلامی و رهبر آن مواجه بود اما  زمانی که آن عالم شیعی رحلت کرد خامنه ای ،موج سواری پیشه ساخت و پیامی صادر کرد که در بخشی از آن آمده بود : " آن عالم بزرگوار سالهای متمادی از عمر خویش را در عراق و ایران صرف جهاد فرهنگی و سیاسی برای اعلای کلمه‌ی اسلام و ترویج مکتب اهل بیت علیهم‌السّلام نموده و زحمات فراوانی تحمل کردند. تألیفات متعدد ایشان در علوم اسلامی و مبارزه با صهیونیزم و استکبار، متضمن مجموعه‌ی بزرگی از معارف دینی و سیاسی است و سعی مشکور و مجاهدت مقبولی در درگاه خداوند متعال است. ان‌شاءاللَّه." رفتار دستگاههای امنیتی نظام با مرحوم شیرازی و بیت او در سال های قبل از فوت وی و نیز اظهار نظر های دوسال اخیر وابستگان رهبر  نسبت به مرحوم شیرازی و گفتمان او ،منافقانه بودن پیام خامنه ای را ثابت می کند. اما  رهبر جمهوری اسلامی بارها ثابت کرده که استاد نفاق و موج سواری است.

با این مقدمه،  اکنون به حادثه کشته شدن سردار سپاهی حسین همدانی در سوریه می پردازم. حضور سپاه و فرماندهان آن در سوریه ،سابقه ای چهار ساله دارد. در آن زمان بحران سوریه دوطرف اصلی داشت : دولت بشار اسد و گروههای مخالف او که  البته چیزی به نام داعش در میان آنان وجود نداشت. از همان زمان ، پای سردار قاسم سلیمانی و یاران او همچون مرحوم همدانی به سوریه باز شد . این حضور هیچ دلیلی نداشت جز حمایت بی چون و چرا  از بشار اسد در برابر مخالفان که در ادامه بهار عربی ،خواستار رهایی از حکومت مادام العمر  اسد بودند  ! حضور نظامی سرداران سپاه ،با سرازیر شدن میلیاردها دلار از سرمایه های ملت ایران به جیب بشار اسد همراه بود. آن حضور نظامی و این بذل و بخشش مالی،کار خود را کرد و دوام  دولت بشار اسد را برخلاف همه پیش بینی ها بیمه کرد.  البته مخالفان جمهوری اسلامی در منطقه نیز بیکار نشستند و به تقویت مخالفان اسد پرداختند. همان قدر که جمهوری اسلامی در حمایت از اسد ،بی منطق بود آن طرفی ها هم ، سرنگونی اسد به هر قیمت را تعقیب می کردند. حمایت جمهوری اسلامی موجب ریخته شدن خون دهها هزار انسان بی گناه سوری شد و پشتیبانی بی منطق آن طرفی ها از "سرنگونی اسد به هر قیمت "، موجب تقویت داعش .

اکنون که کمتر از پنج سال از آغاز درگیری های سوریه می گذرد عده ای از سیاستمداران و تحلیل گران ایرانی به گونه ای سخن می گویند که گویی حضور نظامی  و ریخت و پاش میلیاردی جمهوری اسلامی در سوریه، از ابتدا با هدف سرکوب داعش بوده است.  این نگاه و ادعای فریب کارانه را می توان در تحلیل ها و پیام هایی مشاهده کرد که برخی  چهره های وابسته به جنبش سبز یا سایر منتقدان نظام به مناسبت کشته شدن مرحوم همدانی صادر نموده اند.آنان بدون آنکه علت اصلی حضور همدانی و سایر نیروهای سپاه در سوریه را مورد توجه قرار دهند از آن مرحوم چهره مبارزی را ترسیم می کنند که گویی تنها با هدف مقابله با گروه فاسد و جنایتکار داعش به سوریه رفته و حضور او برای پیشگیری از هر گونه خطر علیه "مردم ایران "در داخل مرزهای کشور بوده است.  در حالی که تردید ندارم این حضور از مواردی است که تنها با هدف  تقویت جبهه برون مرزی نظام -و نه تقویت امنیت ملی به معنای واقعی آن-  طراحی و اجرا شده است. کسانی که این روزها با چشم بستن بر واقعیت ها،در " شهید سازی با خامنه ای همزبان شده اند می دانند تقویت جبهه برون مرزی نظام جمهوری اسلامی ،جز افزایش هزینه مالی برای ملت ایران  و توسعه سرکوب در داخل ،پیامدی نخواهد داشت.

اکنون مایلم توصیه ای به دوستان خود در جنبش سبز و خارج نشینانی که  هم اکنون برای نزدیکی به خامنه ای مسابقه گذاشته اند داشته باشم. آنان حق دارند بر اساس فهم خود از سیاست و نیز به میزان علاقه خود به گرفتن سهمی از قدرت ،با نظام و سران آن ،هم زبانی کنند. هر چه باشد آنها در اعلام التزام به ولایت فقیه ،احساس شرمساری ندارند و رهبر به آنان نیز موج سواری و ماهی گرفتن از آب  گل آلود را آموخته است. اما ای کاش ،این درس را به خوبی فرا گرفته بودند. خامنه ای در پیام موج سوارانه  خود به مناسبت فوت مرحوم منتظری ،تلاش کرد ادعاهای خود علیه آن مرحوم را نیز تثبیت کند: " . در اواخر دوران حیات مبارک امام راحل امتحانی دشوار و خطیر، پیش آمد که از خداوند متعال میخواهم آن را با پوشش مغفرت و رحمت خویش بپوشاند  و ابتلائات دنیوی را کفاره ی آن قرار دهد." کسانی که به بهانه  قدرشناسی از مجاهدت های مرحوم همدانی در دفاع مقدس هشت ساله  ،بر نقش او در سرکوب های سال هشتاد و هشت چشم می بندند ایکاش به اندازه خامنه ای بر مبانی خود پافشاری می کردند و به خاطر سهم همدانی و یارانش  در سر کوب مردم سوریه ،برای او طلب مغفرت می نمودند ؛اگر چه تردید دارم  این طلب مغفرت  برای کسی که دهها هزار شاکی از میان سرکوب شدگان  سوری دارد به جایی برسد.

۱۳۹۱ اسفند ۱۹, شنبه

خاتمی، انتخابات، جنگ و جنبش سبز


امروز جمعه هجدهم اسفندماه ۱۳۹۱، میهمان برنامه « صفحه آخر» بودم با  موضوع  «حضور احتمالی  سید محمد خاتمی در انتخابات ». در این برنامه در حد فرصت ، به نکاتی  پرداختم که برخی طرفداران  کاندیداتوری آقای  خاتمی در انتخابات خرداد ۱۳۹۲ مطرح می کنند. بخشی از این افراد که ناگهان از اردوگاه تحریم انتخابات بیرون رفته اند این ادعا رابیان می کنند که « اگر انتخابات سال ۱۳۸۸ را هم تحریم می کردیم  اصولاً جنبش سبز به راه نمی افتاد». عده ای دیگر کاهش خطر جنگ در صورت کاندیداتوری خاتمی را دلیل حمایت خود از نامزدی او  می دانند و گروهی هم به بحران های اقتصادی و مشکلات معیشتی ایرانیان اشاره می کنند و بازگشت خاتمی را راهی برای خلاصی نسبی مردم از این مشکلات بر می شمارند. در این برنامه سعی کردم پاسخ های اولیه خود به این ادعاها و  مسائل را بیان نمایم . همچنین دیدگاههای قبلی خاتمی و نظریه پردازان نزدیک  به او  همچون سعید حجاریان  در خصوص جایگاه ریاست جمهوری در نظام جمهوری اسلامی  را با آنچه این روزها مطرح می شود مقایسه نمایم. گزارش این برنامه را در اینجا ببینید

۱۳۹۱ بهمن ۵, پنجشنبه

سلطنت نه ، حکومت محمد علیشاهی آری!

اخیراً رقابتی نه چندان کار ساز میان دو گروه از مخالفان سرشناس جمهوری اسلامی به را ه افتاده  که هدف آن جلب توجه بین المللی به جایگاه این دو بخش از اپوزیسیون است . گروه اول با نمایندگی آقای رضا پهلوی فعالیت خود را آغاز نموده  و  گروه دوم، تعدادی از افراد وابسته به جنبش سبز و اصلاح طلبان هستند . نکته جالب اینکه هر دو گروه  بر «‌اروپا » متمرکز شده اند که البته در خصوص اصلاح طلبان ،دلیل این انتخاب را  می توان  حدس زد. حقیقت آنست که   گروهی از اصلاح طلبان  با چشم بستن ارادی بر نزدیکی استراتژیک اروپا وامریکا در برابر جمهوری اسلامی ، تلاش کرده اند بین این دو قطب مخالف جمهوری اسلامی تفاوت قائل شوند . نخستین نمایش  بیرونی این «‌مختلف بینیِ  خود ساخته »‌ خودداری  «فراکسیون خود حداکثر بین  جنبش سبز» از گفتگو با رسانه های امریکایی علیرغم حضور مستمر همان افراد در تلویزیون دولتی انگلیس و گفتگوهای متعدد ایشان با رادیوفردا، رادیو فرانسه ، رادیو دویچه ووله و... است.  بر اساس این اختلاف نمایی غیر واقعی ، اکنون  پارلمان و شورای اروپا  مکانی برای جلب توجه به مفاهیمی  است که  آن را « مبانی جنبش سبز » می نامند.

تردیدی نیست که استفاده از هر ظرفیت بین المللی برای رساندن صدای ملت ایران به جهانیان ، امری پسندیده است و هر کس توان بهره گیری از چنین فرصت هایی را داشته باشد نباید آن را از دست بدهد. اما آنچه می تواند موجب نگرانی شود آنست که هر یک از این تلاشگران بخواهند خود را نماینده همه نحله های اپوزیسیون معرفی کنند یا دیدگاههای خویش را خلاصه  همه خواسته های آزادیخواهانه  ملت ایران جلوه دهند . تفاوت هم نمی کند این تلاش از سوی کسانی  باشد  که  هیچگونه مخالفت با شورای ملی  منتسب به آقای پهلوی   را بر نمی تابند  یا از طرف تعدادی از اصلاح طلبان   که قرائت تنگ نظرانه  خویش را تجسم خواسته های  انحصاری جنبش اعتراضی پس از انتخابات می نامند. تا جایی که هر یک از این دوگروه خود را نماینده همه ملت ننامند  و بر روشنگری نسبت به واقعیات ایران متمرکزشوند  باید تلاش ایشان  را ستود.همچنین بایستی فضایی فراهم نمود تا به دور از «‌هو نمودن » های رایج در فضای سیاسی داخل و خارج ایران، امکان اظهار نظر در مورد هر یک از افراد و گروههایی که ایده خویش را عرضه می نمایند وجود داشته باشد. در همین راستا مایلم دیدگاه خویش را در مورد دو گروه  فوق مطرح نمایم اما ترجیح می دهم در مرحله نخست به سراغ کسانی بروم که تا چند سال قبل در قالب نظام موجود با آنها همکاری داشته ام و روش فعلی آنها را نمی پسندم .  ناگفته پیداست که  به دلیل عدم دسترسی به منابع مستقل، برای تحلیل گفتگوهای  اخیر فراکسیونی از جنبش سبز با مقامات اروپایی  به ناچار بایستی به مطالبی اعتمادکرد که در سایت های وابسته به همین فراکسیون نقل شده است.

بنابر اعلام سایت های خبری این فراکسیون،  در این ملاقات ها بار دیگر بر اجرای قانون اساسی تأکید شده است . بدیهی است قانون اساسی مورد نظر این فراکسیون ، نسخه  فعلی قانون اساسی جمهوری اسلامی است که در سال ۱۳۶۸ با فریب کاری  آقایان خامنه ای و رفسنجانی تدوین شده و هدف اصلی آن   تحکیم موقعیت این دو شریک سابق  حکومتی بوده است . تأکید خسته کننده و بی حاصل بر اجرای قانون اساسی در حالی به عادت  فراکسیون نزدیک به اقای خاتمی  تبدیل شده که  حاکمیت فعلی عملکرد خود را در چارچوب قانون اساسی می داند و به نظر می رسد این ادعا  به واقعیت نزدیک است. زیرا  از یک سو ، به موجب اصل ۹۸  ، تفسیر همه اصول قانون اساسی  به عهده شورای نگهبان است و هیچ مرجعی  برای حق اظهار نظر یا  رد تفاسیر ارائه شده توسط آن شورا  در نظر گرفته نشده است. از سوی دیگر همه اقدامات محدود ساز و ضد دموکراتیک رهبر ، قوه قضائیه وشورای نگهبان  بر اساس تفاسیر آن شورا ، منطبق بر قانون اساسی  می باشد. پس تأکید های تکراری بر « اجرای بدون تنازل قانون اساسی » هیچ محدودیتی در برابر یکه تازی ها و خود سری های رهبر و مزدبگیران او ایجاد نخواهد کرد. اما نکته مهم تر که   اعتبار تلاش ها  برای مشروعیت بخشی به قانون اساسی را زیر سؤال می برد دیدگاه علنی  برخی  چهره های سرشناس جنبش اعتراضی  است که   در یک سال اخیر بیان شده است. مهدی کروبی در آستانه بر گزاری نمایش انتخاباتی مجلس نهم در پیامی که توسط همسر او منتشر شد اعلام کرد :« انشااله مردم در فرصتی مناسب ارزش های موجود در قانون اساسی ۱۳۵۸ را البته با اصلاحاتی که در گذر زمان ضروری می نماید احیا کنند »این  سخن کروبی نشان داد او نه تنها به نسخه فعلی قانون اساسی که در آن ولایت فقیه  دارای « اختیارات مطلق » می باشد اعتقادی ندارد بلکه نسخه اولیه قانون اساسی را نیز به شرط اعمال اصلاحات متناسب با زمان ، مفید می شمارد و البته شرط آن را هم  قبول مردم می داند . علاوه بر مهدی کروبی ، تعداد دیگری از زندانیان سرشناس جنبش سبز نیز اصلی ترین  مفهوم موجود در قانون اساسی فعلی یعنی ولایت فقیه را رد کرده اند. گمان می کنم فراکسیون حامی جمهوری اسلامی هم این سخن ابوالفضل قدیانی را شنیده اند که « اصلاحاتی که جایگاه و نقشی برای ولایت فقیه در سیاست کلان خود قائل است در یک کلام دروغی بیش نیست » . پس با قاطعیت می توان گفت فراکسیون تریبون دار جنبش سبز نه تنها تمامی جنبش را نمایندگی نمی کند بلکه  حتی اجازه ندارد خود را  سخنگوی اپوزیسیون اسلامگرای  داخل کشور معرفی نماید. این نکته ای است که توجه به آن ، میزان صداقت  « فراکسیون خواهان حفظ نظام جمهوری اسلامی » را آشکار خواهد ساخت.

اما  مقصود اصلی از این یادداشت .  اگر   برخی زد وبند های داخلی و بین المللی، موجب افزایش عمر جمهوری اسلامی نشود در آینده ای نه چندان دور ، ایرانیان خواهند توانست نوع حکومت مورد علاقه خویش را تعیین نمایند . من در آن روز به عنوان یک ایرانی ، به نفی هر نوع حکومت مادام العمر خواهم پرداخت زیرا معتقدم مهم ترین عامل دیکتاتوری و فساد در ایران ، مادام العمر بودن حاکمان است . برای من فرقی  نمی کند این حاکم  مادام العمر ، پادشاهی باشد که  به موجب قانون اساسی مشروطه ، حکومت را حق  خود و میراث « اعقاب خود نسلاً بعد نسل » می داند و بر همین اساس با غرور به همه می گوید « هر کس عضو حزب من نمی شود گذرنامه بگیرد و از ایران برود » یا ولی فقیهِ « ایران فروش و اسلام ستیز » که گماشتگان  او با صراحت می گویند «‌کسی حق نظارت بر عملکرد او را ندارد زیرا منصوب از طرف خداست » و یا « رئیس جمهور  منصوب از طرف رهبر خود خوانده سازمان مجاهدین خلق » .  من به حکومتی رأی می دهم که کارگزاران آن ، برای حفظ خویش، دستور کشتن مخالفان را صادر نکنند تفاوتی هم ندارد که  هدف این کشتار ،  کشتار  دگر اندیشانی چون فروهرها ، ومختاری و پوینده در خانه و خیابان ، قتل ستار بهشتی و رامین اندرجانی در زندانهای جمهوری اسلامی  و ترور بختیار، قاسملوو شرفکندی   در خارج ازکشور به دست عوامل اطلاعاتی ولی فقیه باشد یا کشتن بقال و دانش آموز و ..توسط جوخه های ترور یک گروه مخالف جمهوری اسلامی.

من برای  بخش کوچکی  از جنبش سبز  این حق را قائلم که دیدگاههای خود را در  میان اروپائیان  یا در هر محفل مخفی، نیمه مخفی یا علنی ابراز دارد اما  به نظرم پاشنه آشیل  این گروه ، تناقضی است که در برخی مواضع مهم آنها وجود دارد. کسانی که  تنها خط قرمز خویش را همکاری با سلطنت طلبان وسازمان مجاهدین خلق اعلام کرده اند بهتر است صادقانه به مردم بگویند  این دو گروه را رقیب خویش می دانند  و بر همین اساس با آنها مخالفت می کنند یا تفاوت  گفتمانی با آنها دارند ؟ آیا می شود کسی به صورت اصولی با «سلطنت » مخالف باشد اما  به صورت مکرر برای مصالحه با « سلطنت مطلقه و مادام العمر فقیه »‌  چراغ سبز  نشان دهد ؟ آیا تردید ی وجود دارد که حکومت فعلی ایران ، باز نویسی حکومت محمد علیشاهی در ایران است که پس از دوره کوتاه استقرار مشروطیت ، دموکراسی نیم بند را تعطیل و مجلس را به توپ بست؟ آیا رفتار کنونی ولی فقیه با پارلمان دست نشانده خود ، تفاوتی با « به توپ بستن » مجلس دارد؟‌آیا می توان به خاطر  سابقه سی سال قبل یک گروه در ترور مخالفان ، عدم همکاری  دائمی با آن را توجیه کرد  ـ که البته من هم با این موضوع موافقم ـ اما در عین حال  به دنبال مصالحه با حکومتی بود که هم اکنون در داخل زندان ها ، مخالفان را می کُشد و اگر بتواند همین امروز،  نه تنها مخالفان بلکه منتقدان خویش در خارج از کشور را ترور خواهد کرد؟  آیا به کار گیری «محافظان تمام وقت» توسط  یکی از اعضای سرشناس  فراکسیون مورد نظر  که هم اکنون ساکن پاریس است مفهومی جز تروریست بودن نظام جمهوری اسلامی دارد؟ 

من هم  نظام سلطنتی را برای ایران نمی پسندم   و  تا آخر عمر خویش حاضر به همگاری با گروهی که برای خود حق ترور مخالفان را قائل بوده ، نیستم اما  دقیقاً با همین استدلال، با سلطنت   ننگ آلود خامنه ای که تنها مشابه تاریخی آن حکومت «‌محمد علیشاه»‌است مخالفم و از   تصور همکاری مجدد با حکومتی که مهم ترین عامل قوام فعلی آن ترور نهان و آشکار مخالفان و منتقدان است احساس شرم دارم.البته حق دیگران برای مخالفت با «سلطنت رقیب » و چراغ سبز نشان دادن به نوع دیگری از سلطنت که ممکن است سهمی  در آن داشته باشند را نیز محترم می شمارم!!

منتشر شده در گویا نیوز

۱۳۹۱ دی ۱۵, جمعه

شرط بندی « ننگ العلما» و « شرم الشعرا » روی «اسب مًرده » رهبری





سومین سالگرد راهپیمایی حکومتی نهم  دی ماه بار دیگر فرصتی در اختیار  رهبر و عوامل او قرار داد تا  کینه  خود نسبت به جنبش سبز و  دست اندرکاران آن را به نمایش بگذارند . اما سومین سالگرد   نهم دی ماه تفاوت عمده ای با دو سالگرد قبلی آن داشت. این تفاوت،  افزایش وحشت رهبر از سرنوشت نمایشی است که قرار است تا شش ماه دیگر با عنوان انتخابات ریاست جمهوری برگزار  شود.  عوامل نزدیک به خامنه ای که موج زدن وحشت و نگرانی را در چهره و کلام او حس می کنند  در روزهای قبل و بعد از نهم دی ماه ۱۳۹۱ سخنانی گفتند که برخی از آنها در عین فضاحت ، نشان گر التهاب حاکم بر اردوگاه رهبر است.  رهبر  اکنون بیش از هر زمان در میان گماشتگان خود احساس تنهایی می کند و از  افشاگری های بی هویت ترین دست نشانده خود ـ احمدی نژاد ـ بر خود می لرزد لذا بیش ازهمه سال های گذشته، چشم به دهان کسانی دوخته که بی هویتی خویش را با  عقده گشایی علیه قهرمانان سرفراز جنبش سبز  آشکار می سازند. آیت اله خوشوقت  وآظهارات او ، جدید ترین  دلخوشی رهبر مستأصل جمهوری اسلامی است. خوشوقت  تا پیش از این به خاطر امضای احکام شرعی مربوط به قتل های زنجیره ای شناخته می شد ولذا عده ای معتقدند  یاوه گویی او مبنی بر  مرتد  خواندن  دست اندرکاران جنبش سبز، به منظور باز کردن  راه را برای حذف فیزیکی آنها بوده است . اما خامنه ای هم اکنون در مانده تر از آنست که الگوی آدمکشی های دهه هفتاد  خویش را تکرار نماید.   به باور نگارنده، سخن اخیر شیخ خوشوقت  دلیل دیگری دارد . او که با توجه به سوابق ننگ آور خود در صدور حکم قتل بیگناهان، شایسته لقب « ننگ العلما » می باشد  سالهاست که دختر خود را به خانه مصطفی خامنه ای  ـ بزرگ ترین فرزند رهبر ـ فرستاده اما در همین مدت شاهد بوده که مجتبی ـ برادر کوچک تر مصطفی ـ گوی سبقت را در مطرح کردن خویش به عنوان جانشین رهبر ، ربوده است .  شیخ قاتل و ننگ آفرین ،  در جایگاه « پدر زن فرزند رهبر » خود را  پیش کسوت حداد عادل می داند  و  معتقد است داماد او  برای تصاحب  حکومت بعد از پدر بیمار و مستأصل  ، استحقاق بیشتری نسبت به مجتبی دارد. اما نه کسی تا کنون از احتمال رهبری مصطفی سخنی گقته و نه در رسانه های حکومتی ، جایگاه ارضا کننده ای برای « ننگ العلمای خوشوقت »  در نظر گرفته شده است . شیخ خوشوقت می بیند  که   حداد عادل   ابتدا با سرودن اشعاری شرم آور در وصف رهبر  و اخیراً با افزودن بر حجم فحاشی علیه جنبش سبز، به «رهبر  مجیز طلب و کینه جو » نزدیک  ترشده است . این «شاعر نما» ی دربار ولی فقیه که  می داند خامنه ای به شدت از تملق  گویی لذت می برد   چندی پیش قلم بر کاغذ نهاد و اشعاری  در وصف کسی گفت که ثمره بیست و سه سال رهبری او ، فقر ، فساد و نابسامانی برای ایران و ایرانیان است اما « شرم الشعرای ناعادل » او را آن چنان توصیف کرد که شاید نمونه ان را در میان اشعار متملق ترین شعرای درباری نیز نتوان یافت . « ای دو چشمانت چراغ شام یلدای همه ـــــــــــ آفتاب صورتت خورشید فردای همه …….لاله زار عمر یک دم بی گل رویت مباد ــــــــ ـ  ای گل رویت بهار عالم آرای همه»  او که به دلیل خطای شامّه ، بوی کباب ریاست حمهوری را استشمام کرده ، در هفته های اخیر بر فعالیت های خویش علیه جنبش سبز نیز افزوده است تا از این طریق شانس خود  در  تکیه زدن   بر کرسی ریاست جمهوری اسلامی را افزایش دهد و همین امر می تواند بر تقویت «جایگاه  مورد حسرت مجتبی خامنه ای » نیز بیفزاید. 

 به باور من ،«خوشوقتِ ننگ العلما »  در موضوع ریاست جمهوری ، رقابتی با « حداد ‌شرم اشعرا» نداردو  نگرانی  اصلی او ،  تثبیت موقعیت «داماد حداد عادل »به عنوان رهبر آینده جمهوری اسلامی است .  این شیخ بی سواد    برای تثبیت حکومت خامنه ای . احکام متعدد آدمکشی صادر کرده است   لذا در مقایسه با حداد عادل  خود را دارای شایستگی بیشتری برای غصب عنوان « پدر زن  رهبر آینده   » می داند. او که از نزدیک  کینه رهبر علیه   موسوی و کروبی  را درک کرده است به طمع پیشی گرفتن از همه عقده گشایان ، سخنانی گفته که در سه سال گذشته توسط کینه جو ترین مخالفان جنبش سبز نیز بیان نشده است. ننگ العلما  امید دارد با این سخنان، دل  پر آشوب  رهبر را تسکین دهد و از این طریق محبت خامنه ای را به طرف خود و دامادش  جلب نماید .

حقیقت آنست که در دل ، به طمع کاری و  ساده لوحی شیخ آدمکش  و شاعر ننگ آفرین رهبر می خندم. آنها   ظاهراً از قرار گرفتن  حکومت خامنه ای  در سراشیبی سقوط قطعی غافل هستند   اما به فرض  که باج دهی های بیشتر  خارجی  و فروش گسترده تر منافع ایرانیان ، بر دوره استفرار نظام فاسد جمهوری اسلامی بیفزاید تکلیف رهبر  فعلی و نحوه انتخاب رهبر آینده نه  بر اساس مجیز گویی های  شاعرانه یا فقیهانه ، بلکه مبتنی  بر دستورات کودتاگران داخلی و اربابان خارجی ایشان ، پیگیری خواهد شد. از سوی دیگر به کًند ذهنی رهبر   می اندیشم که چگونه به همراهی  کسانی مانند حداد عادل ، دل بسته است. این ننگ شاعران، کسی است که زمانی  «‌حمل و نقل کیف مشاور همسر شاه »‌را  موجب افتخار می دانست  اما در بازار مکاره  جمهوری اسلامی ، بارها نمکدان شکست و علیه ولی نعمتان خویش  در رژیم سابق . سخن گفت . او اگر فرصتی بیابد قطعاً‌از نخستین کسانی خواهد بود که  نه تنها رهبر جمهوری اسلامی را تنها خواهد گذاشت بلکه   وارد مسابقه ای با سایر عوامل حکومتی  خواهد شد که هدف آن افشای مفاسد  شخصی و  رانت خواری های حکومتی خامنه  ای است. 

در یک کلام بگویم «  آیت اله خوشوقت »‌و «‌ حداد عادل »‌که  آن دو را «‌ننگ العلما‌»و « شرم الشعرا » می دانم بر سراسب مًرده شرط بندی می کنند و رهبر هم دل به شیون و شادی هایی خوش داشته که هیج سودی  نصیب او نخواهد کرد.