‏نمایش پست‌ها با برچسب امریکا. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب امریکا. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۵ اردیبهشت ۱۲, یکشنبه

افشاگری به روش احمدی نژاد


اخیرا نهادهای حکومتی امریکا، دو میلیارددلار از سرمایه های متعلق به ایران را مسدود و آن را به خانواده امریکاییانی اختصاص دادند که در  انفجار سال هزار و نهصد و هشتاد و سه بیروت کشته شدند. نقش مخرب جمهوری اسلامی در بسیاری از حوادث منطقه ،قابل انکار نیست اما در مورد تصمیم  اخیر امریکایی ها و نگاه آنها به ارزش جان انسان امریکایی و غیر امریکایی ، هم سخن بسیار است که در مقاله  دیگری به آن خواهم پرداخت. 
البته قبلا نیز اقدامات مشابهی  صورت گرفته و مقادیری از  سپرده های ایران  به عنوان غرامت به قربانیان  حوادث تروریستی اختصاص یافته است. اما مسدود سازی اخیر بیش از اقدامات مشابه ،در داخل ایران بازتاب داشته است. تا کنون هر گاه  حکمی تشریفاتی علیه جمهوری اسلامی صادر شده و یا بر اساس احکام دستگاه قضایی امریکا  ،اموال ایران به خانواده قربانیان حوادث تروریستی اختصاص یافته ، نحله های گوناگون سیاسی در ایران به صورت متحد در برابر امریکا ایستاده اند . اما این بار ، گویی جناح های سیاسی و بخش های مختلف حکومت ایران ، رفتار خصمانه امریکا را فراموش کرده اند و این موضوع،  به سوژه ای برای افشاگری ها و اتهام افکنی های متقابل در جمهوری اسلامی تبدیل شده است. این سوژه بیش از هر کس ،موجب رسوایی برای احمدی نژاد شد و کمتر کسی به دفاع از او پرداخت.  حملات گسترده به  رئیس دولت های نهم و دهم و افشای نقش  آن دو  دولت  در حیف و میل دو میلیارد دلاری ، با آغاز فعالیت های تبلیغاتی احمدی نژاد برای حضور در انتخابات ریاست جمهوری سال نود و شش هم زمان شد و لذا صدور دفاعیه توسط او طبیعی بود .
احمدی نژاد که سه سال است از سوی  اغلب نهادهای حکومتی و جناح های سیاسی مورد اتهام واقع می شود گویی فرصت مناسبی به دست آورده تا به صورت یکجا از همه آنان از جمله رهبر جمهوری اسلامی انتقام بگیرد. مخاطب ظاهری بیانیه دفتر احمدی نژاد ، دولت یازدهم و تیم مذاکرات هسته ای بود اما او تلویحا مذاکرات هسته ای و نتایج آن را "خفت بار "توصیف کرد تا در کنار ظریف و روحانی ،صادر کننده مجوز مذاکره یعنی رهبر جمهوری اسلامی را تحقیر نماید و از رئیس مجلس نیز انتقام بگیرد.
در دو هفته اخیر ،رسانه های گوناگون و نحله های مختلف سیاسی در ایران ، با اشاره به سپرده گذاری دو میلیارد دلاری دولت احمدی نژاد در بانک های امریکایی ،او را به خاطر  هموار سازی مسیر برای توقیف این مبلغ توسط محاکم امریکایی مورد انتقاد قرار دادند. البته نمی دانم این موضوع تا چه حد دقیق است اما پاسخ دفتر احمدی نژاد نیز به نوعی تایید کننده این ادعاست و پاسخ دهندگان ،روش احمدی نژادی در متهم سازی دیگران به جای پاسخگویی شفاف را ترجیح داده اند. واکنش ها به جوابیه دفتر احمدی نژاد نیز به همین ویژگی پاسخ اشاره دارد . اما در پاسخ احمدی نژادی به ماجرای توقیف دو میلیارد دلاری ، نکته ای جدید وجود دارد که تا کنون به آن پرداخته نشده است . به این بخش از جوابیه دقت کنید : " حقوق هسته ای ایران و تاسیسات آن به ارزش تقریبی سی میلیارد دلار، از رده خارج، برخی نابود و بخشی نیز معطل گذاشته شده است " . سیستم حکومتی ایران به گونه ای است که بسیاری از هزینه ها و اقدامات هزینه ساز به ویژه آنچه به نحوی مرتبط با رهبر جمهوری اسلامی است از هر گونه نظارت ،معاف می باشد و هیچکس اجازه نزدیک شدن به آنها را ندارد
. پیش از این،  رقم های متفاوتی در مورد هزینه های پروژه بلندپروازانه هسته ای ایران بیان شده است. دکتر ابراهیم یزدی ، چند سال قبل در سخنرانی خویش در دانشگاه زنجان از هزینه هشتاد میلیارددلاری سخن گفت و برخی افراد دیگر هزینه هایی کمتر یا بیشتر در این مورد تخمین زده اند. اما اکنون یکی از   مهم ترین حامیان "ریخت و پاش هسته ای " با صراحت از ارزش "سی میلیارد دلاری "تاسیسات هسته ای سخن می گوید. با در نظر گرفتن هزینه های سرسام آور ناشی از مخفی کاری هسته ای، عادت غیر قابل ترک واسطه های تجاری و سیاسی در رانت خواهی ها و پورسانت گیری های غیر متعارف  و نیز باج خواهی های کنترل نشده بعضی شرکای هسته ای جمهوری اسلامی از جمله روسیه ، می توان حدس زد که دسترسی به تاسیسات سی میلیارد دلاری ،هزینه هایی به مراتب بالاتر برای مردم ایران داشته است. اعتقاد دارم اگر مقصود احمدی نژاد و یارانش از تهیه جوابیه اخیر ،تنها رفع اتهام از خود بود آنان برای پاسخگویی های عوام فریبانه ،توجیهات بهتری در اختیار داشتند. اما واگذاشتن اتهام اصلی و قیمت گذاری پروژه هسته ای،موضوعی است که قاعدتا با هدف آگاه سازی مردم از نحوه حیف و میل اموال عمومی بر سر پروژه ای بی حاصل صورت گرفته است. احمدی نژاد می داند رسوایی و بدنامی او فراتر از آنست که بتوان با رد برخی اتهامات ،از آن گریخت .  پس او ترجیح می دهد رسوایی ها را با اصلی ترین شریک حکومتی خویش -رهبر جمهوری اسلامی - و بازوان سیاسی ،نظامی و عقیدتی او به اشتراک بگذارد یا با افشای رسوایی های بزرگ تر ،توجهات را به رهبر و  عوامل مستقیم او معطوف نماید. این رویه ای است که او از سال سوم دوره دور دوم ریاست جمهوری خویش در پیش گرفته است. در اوج خبر رسانی ها پیرامون مفاسد مرتضوی در سازمان تامین اجتماعی ، او نقش غیر قابل انکار یکی از دزدان خانواده لاریجانی در مفاسد آن سازمان را افشا نمود و در اقدامی بی سابقه ، از  نقش "برادران قاچاقچی سپاه "سخن گفت که اسلحه دارند و  رسانه های پر خرج همچون خبر گزاری فارس به آنان سرویس می دهند.
  اعلام ارزش تاسیسات هسته ای توسط احمدی نژاد را می توان آغاز دور جدید از افشاگری های درون حکومتی او برای انحراف توجهات از خود به ام الفساد  کشور -رهبر - و سیاست های او دانست.   احمدی نژاد برای ورود جدی  به عرصه سیاسی در سال هشتاد وچهار ، افشاگری و اتهام افکنی علیه هاشمی رفسنجانی را برگزید . در آن زمان ،رفسنجانی ، یکی از قدرتمند ترین مهره های نظام تلقی می شد که حرف و حدیث های فراوان در اطراف او وجود داشت. احمدی نژاد با افشاگری و متهم سازی رفسنجانی ،از یکسو خود را فردی شجاع و قوی جلوه داد و از سوی دیگر میلیونها مخالف رفسنجانی را به سوی خود جلب نمود. اما اکنون ،رفسنجانی در سوی دیگر ماجرا ایستاده و نمی توان با اتهام افکنی علیه او ،کسب محبوبیت نمود.  به ویژه انتخابات اسفند نود و چهار به احمدی نژاد و مشاورانش ثابت کرد که  قدرتمند ترین چهره نظام ،منفور ترین چهره نیز می باشد و هرکس ،دشمنی  خود با او را ثابت کند می تواند در میان میلیونها ایرانی کسب محبوبیت نماید. در اوج خستگی ها از "هزینه های و سیاسی و بین المللی "که  بلند پروازی هسته ای خامنه ای بر مردم تحمیل نموده ،احمدی نژاد برای نخستین بار بخشی از هزینه های مالی این پروژه کم حاصل را افشا می نماید تا مردم بدانند هزینه  شهوت رانی های سیاسی رهبر ، می توانست به جای دور ریخته شدن ،صرف رفع مشکلات صدها هزار جوان فاقد مسکن یا ایجاد اشتغال برای آنان شود.
تکرار می کنم که اقدام جدید احمدی نژاد را ناشی از دلسوزی او برای مردم نمی دانم اما معتقدم  می توان از اختلافات سهم خواهانه او با رهبر برای افشای رسوایی های دو شریک حکومتی و جلوگیری از پیوستن مجدد این دو "مردم فریب فاسد "به یکدیگر استفاده نمود.در این مورد باز هم خواهم نوشت.
Show quoted text

۱۳۹۴ خرداد ۴, دوشنبه

جانشین " امام هفت خط " و چند زبانی او

نام شیخ علی تهرانی را اغلب مخاطبان این یادداشت شنیده اند. او شوهر خواهر سید علی خامنه ای است که در اوج جنگ با عراق به آن کشور پناهنده شد. شیخ علی در دوره جنگ گفتگوهای زیادی با رادیوی فارسی زبان عراق داشت. بسیاری ازایرانیان در آن دوره، برنامه های رادیو عراق را پیگیری می کردند زیرا در هر برنامه ، تعدادی از اسرای ایرانی در عراق از طریق همان رادیو برای بستگان و دوستان خود پیام می فرستادند.یکی از دوستان نقل می کرد که تهرانی در یکی  ازبرنامه هایش گفته بود:« هم سیاسیون جناح چپ در جمهوری اسلامی  خود را پیرو خط امام می دانند هم دشمنان و رقبای آنها در جناح راست و هم کسانی که خود را خط سه می نامند. اتفاقاً همه آنها راست می گویند. چون امام ، هفت خط است ». البته با همه انتقاداتی که به آیت اله خمینی دارم این سخن شیخ علی را حداقل در مورد نحوه مواجهه نخستین رهبر جمهوری اسلامی  با سیاستمداران نمی پذیرم . آیت اله خمینی وقتی تصمیم به اجرای کاری می گرفت نه فکر بازتاب اجتماعی آن را می کرد ونه اصولاً سیاستمداران ایرانی را به حساب می آورد که بخواهد با اظهارنظرهای متناقض، همه آنها را راضی نگه دارد. در جریان عزل بنی صدر از ریاست جمهوری ، وقتی مرحوم اشراقی داماد ارشد آیت اله خمینی به او گفت :« بنی صدر در جامعه محبوبیت دارد و عزل او می تواند مشکل ساز شود » این پاسخ را دریافت کرد که « حتی اگر تا پشت در همین اتاق ، صدای مرگ بر خمینی بشنوم تصیم خود را اجرا خواهم کرد» . در جریان عزل مرحوم منتظری هم ، او توصیه های بسیاری از روحانیون و سیاستمداران نزدیک به خود را نادیده گرفت . اما وضعیت جانشین آیت اله خمینی، کاملا متفاوت است. مشاجره لفظی محمد جواد ظریف با مهدی کوچک زاده  بهانه ای شد تا به این موضوع بپردازم.
 
اخیراً  فیلمی در شبکه های اجتماعی از مشاجره مهدی کوچک زاده و جواد ظریف منتشر شده که توجهات زیادی را به خود جلب کرده است.  حقیقت آنست که ظریف راست می گفت اما حق با کوچک زاده بود. ظریف راست می گفت زیرا او بدون اجازه خامنه ای آب هم نمی خورد.  اصولاً شروع روند جدید مذاکرات و انتقال مسئولیت آن از دبیر شورای عالی امنیت ملی - سعید جلیلی - به وزیر خارجه دولت روحانی ، ناشی از نیاز خامنه ای به روش جدید مذاکرات برای خلاصی از تحریم های نفتی و بانکی  بود که رهبر و حکومت او را در معرض خطر جدی قرار می داد.  ظریف می داند حامی اصلی مذاکرات کیست لذا با قاطعیت  به کوچک زاده می گوید: « اگر رهبر یک کلمه به من بگوید " نرو " نمی روم ». چندی پیش علی اکبر ناطق نوری  - که  در بیست و شش سال گذشته از نزدیک ترین مشاوران رهبر بوده - گفت : « آقا در جریان سیر تا پیاز مذاکرات هسته ای هستند.» البته چند وقت پس از  این افشاگری ، خامنه ای در یک دروغ آشکار مدعی شد از جزئیات مذاکرات هسته ای بی خبر است . اما حتی به فرض صحت این ادعا ، تردیدی وجود ندارد که چارچوب مذاکرات با هدایت مستقیم خامنه ای وبرای رفع نگرانی های او که ناشی از تحریم های نفتی و بانکی است انجام می شود.چه کسی می تواند این حقیقت را انکار نماید که اگر تلاش های هسته ای روحانی و تیم هسته  ای او با اهداف و ایده های  خامنه ای  تظابق نداشت او مستقیماً وارد میدان می شد و مسیر مذاکرات را مطابق میل خود تغییر می داد؛ همانطور که در سالهای گذشته بارها ادعا کرده که مذاکرات هسته ای در دولت اصلاحات ، همراه با عقب نشینی در مقابل دشمن بوده و او به ناچار شخصاً دخالت کرده و مانع عقب نشینی های بیشتر شده است. خامنه ای اگر با برنامه های روحانی و دولت او در جریان مذاکرات هسته ای مخالف بود همانند  دوسال پایانی دولت احمدی نژاد ، دولت را از روند مذاکرات حذف و فردی مانند جلیلی را برای پیگیری پرونده هسته ای تعیین می کرد. ضمن اینکه همین امروز هم در صورت نارضایتی  از مسیر مذاکرات  می تواند ظریف را - که عشق او به رهبر در مجادله با کوچک زاده آشکار شد -  بیش از پیش به خود نزدیک نماید و به دست او اهداف خویش را پیاده کند .
 
از طرف دیگر ، کوچک زاده هم به دو دلیل حق دارد. او که به گفته علی مطهری ، نام خود را از " کوچکف " به کوچک زاده تغییر داده ، از یکسو باید پیاده کننده  اهدافی باشد که  حامی اصلی جمهوری اسلامی در عرصه های جهانی یعنی روسیه تعیین می کند . این الزام ، او را وادار می سازد در برابر هر اقدامی که منجربه  بهبود ریشه ای  روابط ایران با غرب  می شود بایستد . از سوی دیگر کوچک زاده  به اظهاراتی استناد می کند که خامنه ای در سخنرانی های عمومی بیان داشته است. رهبر جمهوری اسلامی در هشت سال افتضاح آفرینی دولت احمدی نژاد ،  نه تنها هیچگاه خواستار توجه دولت به انتقادات نشد بلکه در بالاترین حد ممکن از همه رسوایی های دولت حمایت می کرد. اما  در مناقشه میان دولت  روحانی و منتقدان هسته ای ، بدون توجه به توافقات پشت پرده ، در سخنرانی های عمومی ، از دلواپسان هسته ای دفاع می کند. او در سخنرانی نوروزی خود در مشهد خواستار احترام به دغدغه دلواپسان شد و گفت : « دولت و طرفداران آن نباید کسانی را که اظهار دغدغه و دلواپسی می کنند مورد اهانت  قرار دهند » . این سخنان خامنه ای پس از بیان گردید که مخالفان جریان مذاکرات هسته ای ، رسماً به عنوان دلواپسان شناخته شدند و با تأمین مالی از ناحیه امداد های غیبی ، سمینارهایی با همین عنوان برگزار نمودند.
 
اکنون در موضوع هسته ای ، سه جریان عمده در میان وابستگان و طرفداران نظام وجود دارد و هر سه جریان نیز می توانند به صورت مستند ، خود را پیرو رهبر معرفی می کنند. دولت روحانی و تیم هسته ای او ، با اطلاع دقیق از توافقات پشت پرده داخلی وخارجی ، مذاکرات را پیگیری می نمایند. تنها دغدغه آنها تسلط بیشتر گروه تند رو بر سید علی خامنه ای است. اما در هر صورت ، آنها مستندات کافی برای اثبات پیروی خویش از " رهبر هفت خط " در اختیار دارند. بسیاری از اصلاح طلبان حکومت زده ، در این عرصه حامی روحانی هستند. ضمن اینکه بسیاری از ایرانیان  از نحله های گوناگون فکری هم بدون هیچ شائبه و طمع سیاسی ،  ادامه روند فعلی  مذاکرات را موچب رستگاری کشور می دانند و به موفقیت تیم روحانی امید بسته اند . گروه دوم ، با اظهار دلواپسی فرمایشی ، ادامه رویه فعلی مذاکرات را خیانت آمیز می خوانند.این گروه با عنوان دلواپسان شناخته می شوند . اما گروه سوم ، کسانی هستند که به ثبات مواضع خامنه ای اعتماد ندارند و هر لحظه در انتظار تغییر مواضع  رهبر بر اثر فشار های خارجی یا ضرورت های داخلی هستند.این گروه  ضمن انتقاد شدید از تیم سعید جلیلی و اظهارات تحریک آمیز  احمدی نژاد ، برخی دغدغه ها را نسبت به جریان فعلی مذاکرات مطرح می نمابند و هوشمندی مذاکره کنندگان ایرانی در برابر امریکا و غربی ها را خواستار هستند. گروه  سوم هم قادرند از میان سخنان خامنه ای  ، دلایل ونشانه هایی بیابند و ارادت خود  به رهبر و پیروی  خویش از او را  ثابت نمایند.
 
اگر از بخش نمایشی  اظهارات ظریف در مشاجره با کوچکف و تملق گویی او نسبت به رهبر بگذریم تلاش وزبر خارجه روحانی  برای منطبق دانستن اقدامات خود با مواضع هسته ای رهبر، دور از واقعیت نبود. او به خوبی از دلایل  تغییر موضع خامنه ای از " نعمت و برکت دانستن تحریم ها " به " مذاکره برای رفع مزاحمت و آزار های دشمن " ،  آگاه است و  یقین دارد اگر او راه دیگری برای خلاصی از تحریم های نفتی و بانکی پیدا نکند روند فعلی مذاکرات هسته ای ادامه پیدا خواهد کرد.بر همین اساس ، ظریف تردیدی ندارد که بر خلاف درشت گویی های تریبونی و تبلیغاتی ،  خامنه ای  تا اطلاع ثانوی دست روحانی و دولت او را باز خواهد گذاشت تا با امریکا و هم پیمانان آن کشور در گروه پنج به علاوه یک ، به توافق برسند.  مهدی کوچک ز اده هم علیرغم شارلاتانیزم مبتدی ، در موضوع اخیر چندان بی راه نمی رود. او بازتاب دهنده سخنانی است که رهبر در حمایت از" گماشتگان دلواپس " گفته است. کسانی هم که علیرغم مخالفت با تندروی ها ، خواستار مدارای دولت روحانی با منتقدان هسته ای می شوند به بخشی از سخنان نوروز نود و چهار خامنه ای در مشهد استناد می کنند که « این که عده ای نسبت به یک مسئله مهم کشور ، دلواپسی و دغدغه داشته باشند جرم نیست اما نباید به معنای متهم کردن و نادیده گرفتن زحمات و خدمات باشد.»
 
چند  زبانی خامنه ای در موضوع هسته ای ناشی از وحشت او از ادامه تحریم ها از یک سو و نیاز او به حفظ  عربده کشان دلواپس  از سوی دیگر برای تهدید مستمرمنتقدان داخلی نظام  دولت است . رهبر جمهوری اسلامی دست ظریف را برای مذاکره حتی عقب نشینی های مستمر در برابر امریکا بازگذاشته ، چون برای خلاصی از تحریم ها چاره دیگری برای او باقی نمانده است. او همچنین برای اوباش گری های سیاسی در داخل کشور به عربده کشان بی منطق همچون مهدی کوچک زاده  نیازمند است . پس باید سخنانی بگوید که آنها هم دراظهارات خود،  تاییداتی  از رهبر در اختیار داشته باشند. خامنه ای در عین حال  به گروههایی نیاز دارد که عند اللزوم میان داری کنند و این میان داری را ناشی از بصیرت و تدبیر رهبر معظم جلوه دهند.
 
اگر شیخ علی تهرانی، بنیانگزار نظام  مرتجع را "هفت خط " می دانست امروز قاعدتاً با من هم عقیده است که برادر همسر اومصداق کامل " هفت خطی " است که البته بی جربزگی نیز با آن تلفیق شده  و لذا راهی جز چند زبانی  و دروغ گویی برایش باقی نگذاشته ا ست.

۱۳۹۴ اردیبهشت ۲۰, یکشنبه

خامنه ای و روحانی ؛ بالانس زور در برابر بالانس فشار

بی تردید هر اتفاقی که حتی برای مدتی کوتاه بر خوشحالی ایرانیان بیفزاید یا غصه و نگرانی آنان را کاهش دهد باید موجب خوشحالی همه کسانی باشد که ایران و ایرانیان را دوست دارند. مذاکرات هسته ای هم جدا از نتایج و مقدمات آن ، تابع همین قاعده است . بر همین اساس بسیاری از افراد با گرایشهای گوناگون سیاسی از روند مذاکرات ابراز خوشحالی کرده اند. این در حالی است که در میان این افراد ، نگاههای متفاوت و گاه متضاد نسبت به پیامدها و دستاوردهای مذاکرات هسته ای وجود دارد. اما ابراز خشنودی از روند پیگیری پرونده هسته ای نباید موجب غفلت از برخی "حواشی"  شود که ممکن است اکنون یا در آینده اهمیتی بیش از اصل مذاکرات پیدا کند. برای ارزیابی صحیح ازمذاکرات باید همه موارد افشا شده از آنچه نظام را به میز مذاکره بازگرداند و نیز همه احتمالات قابل تأمل پیرامون این موضوع ،مورد توجه باشد.

نخستین نکته توجه به این موضوع است که امریکایی ها با محور قرار دادن منافع ملی خود و با توجه به تعهدات عمومی که در برابر اسرائیل دارند به دنبال توافقی هستند که  فعلاً عدم دسترسی جمهوری اسلامی به بمب اتم را تضمین کند. این هدف ، آنها را قانع می کند که نسبت به برخی درشت گویی های تریبونی مقامات جمهوری اسلامی و نیز جناح تندرو در داخل اسرائیل ، بی توجهی نمایند. پیامد دیگر این هدف ، کنار گذاشتن برخی تعارفات در مورد " لزوم توجه جمهوری اسلامی به حقوق بشر" بوده است که البته می توان استفاده جناح های رقیب در داخل امریکا نسبت به این بی توجهی را به انتظار نشست. اما قطعاً در کوتاه مدت تغییری در رویکرد دولت فعلی امریکا نسبت به این موضوع ایجاد نخواهد شد. آنچه امریکایی ها انجام می دهند موضوعی عادی در مراودات بین المللی است . البته اگر دولتی با کفایت و مردمسالار به معنای واقعی بر ایران حکومت می کرد  همین منفعت خواهی امریکایی ها نیز امکان تأمین منافع متقابل برای ملت ایران را فراهم می نمود اما متأسفانه تنها هدف مقامات جمهوری اسلامی از مذاکرات ، کاهش فشار بر خویش است که ظاهراً در حال تحقق می باشد. به عبارت دیگر، در حال حاضرتوافقی در حال پیگیری می باشد که فشارهای وارده بر نظام را کاهش می دهد و حد اقل برای مدتی نگرانی امریکا و شرکای آن را برطرف می نماید. مقامات دولت فعلی امریکا ، همچنین توجهی به تندخویی های تریبونی جناح تندرو در اسرائیل ندارند زیرا مطمئن هستند حصول توافق با جمهوری اسلامی ، نگرانی فوری اغلب اسرائیلی ها رابر طرف و آنان را نسبت به توافق کنندگان امریکایی، ممنون خواهد ساخت.

دومین نکته که نگاه  به مذاکرات و اهداف آن را اصلاح می کند اظهارات اخیر علی اکبر صالحی رئیس سازمان انرژی اتمی جمهوری اسلامی است. او موضوعی را " بازافشا" نموده که قبلاً در رسانه های غربی افشا و توسط برخی منابع داخل ایران تآیید شده بود. به گفته صالحی در زمان تصدی وزارت خارجه توسط وی، پیشنهاد مذاکره با امریکا به خامنه ای ارائه شده و با تجویز رهبر جمهوری اسلامی ، حداقل دو دور مذاکره با امریکایی ها در عمان انجام شده است . صالحی  اعلام کرده با روی کار آمدن دولت روحانی ، مذاکرات ادامه یافته است. سخن صالحی که قرائن زیادی برای صحت آن وجود دارد هرگونه تردید در خصوص کارگردانی خامنه ای در مذاکرات هسته ای و کارگزاری دولت روحانی در این پرونده را برطرف می نماید که البته نقش کارگزاری دولت ، برای مردم ایران و منافع ملی کشورمان ارزشمند است و نباید آن را نادیده گرفت. درعین حال  همانگونه که در ابتدای یادداشت آمد تقدیر از این نقش نباید موجب غفلت از برخی حقایق مهم شود. مهم ترین حقیقت در این عرصه آنست که علت ازسرگیری مذاکرات، نه روی کارآمدن روحانی بلکه نیازخامنه ای به رفع تحریم های نفتی و بانکی بوده است . این موضوعی است که خود او نیز چند ماه قبل به آن اعتراف کرد و علت اصلی مذاکره با امریکا را " رفع مزاحمت دشمن " اعلام کرد. پذیرش این نکته ، نگاه به مذاکرات و آنچه  که واقعاً آن را تهدید می کند تغییر خواهد داد. با نگاه جدید ، تهدید اصلی ، رفع نیاز خامنه ای به این مذاکرات است. مثلاً اگرایران بتواند  در عرصه دیگری امریکا و هم پیمانان آن کشور  را نیازمند مذاکره و همکاری نماید و یا شرایط خود را به آنان تحمیل نماید احتمال عهد شکنی خامنه ای و بر هم خوردن روند مذاکرات ، افزایش خواهد یافت. تغییر ادبیات بسیاری از مقامات غربی - به ویژه امریکایی ها - نسبت به جمهوری اسلامی بعد از افزایش خطر " داعش " نمونه ای است که می تواند مدعای این یادداشت را تبیین  نماید. با این نگاه ،طولانی شدن دوره مذاکرات یکی از تهدید های اصلی در برابر حل و فصل منطقی پرونده هسته ای است زیرا  وقوع برخی   حوادث جدید در منطقه می تواند دست خامنه ای رابرای ماجراجویی  بیشتر و امتیاز گیری به نفع خود - نه به سود ملت ایران - بازتر کند.

پررنگ دیدن نقش " نیاز خامنه ای  به رفع تحریم های نفتی و بانکی " در  ازسرگیری مذاکره و تغییر روند آن ، نکته دیگری  را نیز آَشکار می سازد. این نکته ، فرصت سوزی های داخلی روحانی و بی توجهی او به  امور اساسی  به بهانه جلوگیری از " به خطر افتادن مذاکرات هسته ای " است. در واقع در حالی که خامنه ای فعلاً بیش از دولت روحانی به مذاکرات و نتایج آن  نیازمند است یک دروغ بسیار بزرگ ، بهانه به دست روحانی و برخی حامیان کاسب کار او داده  تا پیمان شکنی های آشکار  و زیر پا گذاشتن وعده های انتخاباتی توسط وی را توجیه بلکه مقدس ، جلوه دهند.البته  بعضی فرصت سوزی های او  قابل جبران نیست و حتی اگر همین امروز، او  تصمیم بگیرد پیمان شکنی را متوقف نماید نمی تواند با قدرتی که در ابتدای تصدی ریاست جمهوری در اختیار داشت وعده های خویش را پیگری نماید.  زیرا اولاً با نزدیک شدن هر چه بیشتر به توافق نهایی هسته ای یا نجات  خامنه ای  از بحران تحریم به هر طریق دیگر ، نیاز رهبر  به دولت و تدابیر آن کاهش خواهد یافت. ثانیاً در ابتدای استقرار دولت روحانی ، او و وزیر خارجه اش  نقش منحصر به فرد برای نزدیک کردن ایران و امریکا داشتند که ارتباط مستقیم عوامل خامنه ای با امریکایی ها در موضوع مبارزه با داعش ، این نقش را ازبین برده است. اکنون بر خلاف ماههای اولیه استقرار دولت روحانی ، این دولت تنها  یکی از ابزارهای خامنه ای برای تفاهم با امریکایی هاست . ضمن آنکه تجربه نشان داده اغلب دولتمردان در جمهوری اسلامی ، به راحتی جذب قطب قدرت می شوند و محمد جواد ظریف نیز از این قاعده مستثنی نیست. روند تضعیف پایگاه مردمی روحانی که به خاطر پیمان شکنی ها و سکوت او در برابر بسیاری از اتفاقات داخلی ، آغاز و با اظهار نظر شرم آور ظریف در مورد زندانیان سیاسی به اوج رسید در واقع به معنای تقویت موضع خامنه ای در برابر روحانی است . همین مسئله می تواند موجبات نزدیکی هر چه بیشتر ظریف به خامنه ای و فاصله گرفتن او از تدابیر روحانی شود. در آن صورت ، تنها مزیت فعلی دولت موسوم به " دولت تدبیر و امید "  یعنی حل تنش با امریکا ، از سبد روحانی خارج خواهد شد. در چنان شرایطی ، خامنه ای از یک سو به هدف اصلی خود یعنی خلاصی از محدودیت های مربوط به تحریم ها دست  خواهد یافت از سوی دیگر اجازه نخواهد داد حل وفصل موضوع هسته ای   به نام روحانی  و دولت او  ثبت شود.  به عبارت دیگر برنده اصلی در بازی مذاکرات ، خامنه ای خواهد بود و روحانی امتیاز خاصی بابت این موضوع به دست نخواهد آورد . خامنه ای با بهره مندی از این فرصت ، موضع خود در داخل و خارج را تقویت خواهد کرد و قاعدتاً بر حجم سرکوب ها خواهد افزود در حالی که دولت یازدهم و رئیس آن ،  به بهانه  همین مذاکرات ، بسیاری از حقوق اساسی مردم و نقض آنها توسط خامنه ای و عواملش را  نادیده گرفته اند.

ممکن است عده ای ادعا کنند بهره مند شدن خامنه ای از دستاوردهای مذاکرات هسته ای ، نافی  برخی منافع  برای ملت نیست. پاسخ به این ادعا بسیار روشن است. نیاز خامنه ای به مذاکرات ، شرایطی فراهم نموده است که بدون این همه کوتاه آمدن های دولت نیز امکان تحقق دستاوردهای مثبت مذاکرات وجود دارد و در نتیجه منافع مورد نظر - یا کاهش هزینه ها برای ملت - خود به خود محقق خواهد شد . پس لازم نبوده ونیست که به بهانه به خطر افتادن مذاکرات ، در عرصه هایی کوتاهی شود که نادیده گرفتن آنها ، موجب بهره مندی صد درصدی خامنه ای و زیان دیدگی قطعی ملت ایران خواهد شد. کسانی که در دوسال گذشته از کوتاه آمدن های روحانی زیان دیده اند همان ها هستند که اولاً نقش عمده در به قدرت رسیدن او داشته اند و ثانیاً  می توانستند در صورت بروز بحران سیاسی ، قوی ترین و شجاع ترین  حامیان دولت باشند .البته  ادامه مذاکرات هسته ای هنوز هم فرصت هایی  را باقی  گذاشته است تا در کنار امتیازات فراوانی که تا کنون نصیب رهبر دیکتاتور جمهوری اسلامی شده ، منافعی نیز برای ملت ایران تأمین شود که البته تأمین این امتیازات، مشروط به  اراده واقعی  روحانی برای حمایت ازمنافع ملی و اجرای وعده های انتخاباتی است.اما متاسفانه افق روشنی در این زمینه وجود ندارد. بسیاری از کسانی که ادعای حمایت از منافع ملی در برابر زیاده خواهی های رهبر را دارند به جای فشار آوردن بر دولت و یاد آوری وعده های انتخاباتی  ، هر روز در حال ساختن توجیهات جدید برای کوتاهی های غیر موجه روحانی هستند به طوری که او هم اکنون هیچ فشاری از سوی  تریبون داران پر مدعای اصلاح طلب و سایر حامیان انتخاباتی خود احساس نمی کند و لذا راضی نگهداشتن رهبر را  بر تحقق وعده های خود ترجیح می دهد.روحانی به خوبی رهبر جمهوری اسلامی را می شناسد و  از فشارهای خارجی که موجب همراهی  او  با روند فعلی مذاکرات شده، آگاه است . خامنه ای درجریان مذاکرات، به اموری تن داده که تا دو سال قبل ، آنها را زورگویی و باج خواهی دشمنان می دانست و دولت خاتمی را به کوتاه آمدن در برابر این زور گویی ها  متهم می کرد. او اکنون به موازات  آنچه که  قبلاً آن را پذیرش زور می نامید ناچار است حقارت خویش را با افزایش زور گویی در داخل جبران نماید و توجیه سازی های شرم آور برخی حامیان روحانی به خامنه ای در ایجاد " بالانس زور "  از طریق توسعه ستمگری داخلی کمک می کند. گروهی از حامیان روحانی که تندروهای داخلی و عدم تحریک آنان را مهم ترین دغدغه خویش جلوه می دهند به خوبی می دانند " تندی و کندی اراذل حکومتی"  در کنترل کامل بیت رهبری است و آن مزد بگیران حقیر، هیچ کاری بدون هماهنگی رأس نظام انجام نمی دهند.
 
پس از انتخابات سال نود و دو ، رهبر به شدت نیازمند همکاری دولت برای پیشبرد اهداف خود در روند مذاکره با  امریکایی ها بود . در چنان شرایطی روحانی می توانست - و هنوز تا حدودی می تواند - مطالبات عمومی را به خامنه ای یاد آوری نماید و او را برای تحقق بخشی از آنها تحت فشار بگذارد.اما ظاهراً در روندی معکوس ، خامنه ای مرتباً خواسته های نیروهای موسوم به تندرو را در برابر چشمان روحانی قرار می دهد و متأسفانه  گروهی از حامیان دولت که با درخواست  سکوت مطلق در برابر پیمان شکنی های روحانی ، در واقع در حال بازی در زمین رهبر هستند. همین بازیگران - که در صداقت بسیاری از آنها تردید وجود دارد- اکنون کار را به جایی رسانده اند که حتی  مخالفت با دروغ ناجوانمردانه محمد جواد ظریف را کاری غیر اخلاقی و ضدیت با منافع ملی می نامند.
 
به هر حال کسانی که خود را حامی منافع ملی می دانند وظیفه دارند  روحانی را برای تحقق مطالبات عمومی تحت فشار قرار دهند. افزایش فشار بر روحانی ، او را به ایجاد " بالانس فشار" در مواجهه با رهبر ناچار خواهد کرد. آنچه آینده تحولات داخلی و سرنوشت روحانی در سال نود و شش را تعیین می کند تا حدود زیاد متأثر از " بالانس فشار روحانی " در برابر " بالانس زور خامنه ای " است. خامنه ای هنوز ناچار به پیگیری مذاکرات در ریل فعلی است و برخلاف ادعای برخی حامیان روحانی ،  اتفاقات داخلی تأثیر زیادی بر روند مذاکرات نخواهد داشت. اما برخی کوتاهی های داخلی به بهانه " عدم اخلال در مذاکرات " می تواند رهبر و مزد بگیران او را در زورگویی های داخلی ، گستاخ تر نماید .  آیا برخی اصلاح طلبان و اعتدالیون حکومت زده ، روحانی را برای استفاده بهینه از شرایط  موجود تحت فشار قرار خواهند داد یا ترجیح می دهند با دعوت همگان به کوتاه آمدن،  رضایت رهبر را تأمین و به خیال خام خویش ، سهمی از آینده حکومت را در اختیار بگیرند؟ 
 

۱۳۹۴ فروردین ۳۱, دوشنبه

توافق لوزان ،خامنه ای روسوفیل و جنگ روسیه - غرب

روز سیزدهم فروردین ماه جاری ، تفاهم اولیه جمهوری اسلامی با قدرت های جهانی بر سر مسئله هسته ای  با سر وصدای فراوان اعلام شد. یک روز پس از آن ، محمد امامی کاشانی در خطبه های نماز تهران  جمعه اظهار داشت: "عامل موفقیت در مذاکرات هسته‌ای ، رهبری‌های داهیانه حضرت آیت‌الله خامنه‌ای رهبر فرزانه انقلاب است. انصافاً تیم مذاکره‌کننده هسته‌ای تیمی متین، با حکمت و با متانت است، تیم مذاکره‌ کننده هسته‌ای همان‌طور که رهبر معظم انقلاب فرمودند نرمش قهرمانانه و تلاش شبانه‌روزی و خستگی‌ناپذیر داشتند". سخنان امام جمعه موقت تهران نخستین نشانه رضایت رهبر از نتیجه مذاکرات لوزان بود. ستاد مرکزی ائمه جمعه به ریاست سید رضا تقوی  که در دفتر رهبر مستقر است تنها چند  ساعت قبل از اقامه نماز جمعه هر هفته  سر فصل موضوعاتی که باید توسط ائمه جمعه بیان شود را کتباً به آنان ابلاغ می نماید. درنخستین روز بعد از اعلام توافق لوزان ، اظهارات اغلب ائمه جمعه در سراسرکشور حاوی حمایت از نتایج مذاکرات بود. حتی ائمه جمعه تند خو همچنان احمد علم الهدی از دستاورد مذاکرات تقدیر و تنها نگرانی خود را عهد شکنی امریکایی ها اعلام کردند. در واقع به توصیه یکی از واحدهای وابسته به دفتر رهبر، دهها امام جمعه در سراسر کشور از موفقیت تیم مذاکرات هسته ای ابراز رضایت کردند و آن موفقیت را مرهون رهنمودهای رهبر بر شمردند. دو روز بعد از اظهار شادمانی ائمه جمعه که قطعاً با هماهنگی بیت رهبربیان شده بود وابسته ترین گماشته ولی فقیه یعنی حسن فیروز آبادی پیام تبریکی خطاب به سید علی خامنه ای صادر کرد. فیروز آبادی که  نتیجه مذاکرات را موجب سربلندی ملت ایران  می  دانست  در بخشی ازپیام  تبریک خود آورده بود : "در سایه هدایت‌های آن رهبر فرزانه و همت دولت خدمتگزار جناب آقای دکتر روحانی و تیم مذاکره کننده هسته‌ای بویژه ظریف وزیر امور خارجه گام دیگری در جهت احقاق حقوق مسلم نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران در مذاکرات مربوط به انرژی صلح‌آمیز هسته‌ای برداشته شده است..". در ششمین روز بعد از اعلام توافق لوزان  ودر حالی که تبریک گویی های مستقیم و غیر مستقیم به خامنه ای هیچگونه واکنش منفی ازسوی او به دنبال نداشت فرمانده کل سپاه پاسداران نیز به قافله تجلیل کنندگان از روند مذاکرات هسته ای پیوست : " به فضل الهی فرزندان انقلابی ایران اسلامی در نبرد دیپلماتیک خود تا به امروز توانسته‌اند از حقوق ملت ایران به شایستگی دفاع کنند و ملت ایران و سپاه پاسداران انقلاب اسلامی از تلاش‌های صادقانه و مجاهدت‌های سیاسی این عزیزان و ایستادگی روی خطوط قرمز تعیین شده، قدردانی می‌کنند". اما بازهم نشانه ای از مخالفت یا نارضایتی خامنه ای مشاهده نگردید. او نه ازپیام دهندگان و مذاکره کنندگان هسته ای تقدیر کرد نه آنان را مورد عتاب و خطاب قرار داد. یک هفته پس از رد و بدل شدن تبریک ها و تکریم های متملقانه نسبت به نقش خامنه ای  در موفقیت مذاکرات هسته ای ، رهبر جمهوری اسلامی در دیدار با مداحان حکومتی ، زبان گشود و اعلام کرد در لوزان هیچ اتفاقی نیفتاده و تبریک ها به او بی معنی است. این اظهارات موجب تعجب همه کسانی گردید که از مناسبات میان خامنه ای و گماشتگان او در نهادهای نظامی و تریبون های نماز جمعه با خبر هستند. اما دوران این تعجب بسیار کوتاه بود. سه روز بعد از سخنرانی خامنه ای و اظهارات مخرب او نسبت به توافق لوزان،  علی شمخانی  به روسیه رفت و درپایان سفر او اعلام شد که پوتین ممنوعیت تحویل موشک های اس - 300 به ایران را لغو کرده است. تردیدی نیست که دستور پوتین برای رفع ممنوعیت ارسال موشک ها به ایران بر روند مذاکرات هسته ای تأثیر منفی خواهد گذارد واین موضوعی نیست که از چشم خامنه ای و اربابان روس او پنهان باشد. پس می توان حدس زد واکنش تأخیری خامنه ای به نتایج نشست لوزان ناشی از انتظار او برای تصمیم گیری پوتین و ابلاغ تصمیم به جمهوری اسلامی بوده است.
 
اما هدف روسیه از تلاش برای تخریب مذاکرات هسته ای چیست؟ بسیاری از ایرانیان قبلاً پاسخ قانع کننده ای برای این پرسش یافته اند. در سالهای گذشته و در غیاب محصولات و فن آوری های پیشرفته غربی ، از یکسو میلیاردها دلار از اموال ایرانیان به جیب روسها واریز شده و از سوی دیگر بسیاری از صنایع ایران برای سالهای طولانی به روسیه وابسته شده است. رفع تحریم ها به معنای دسترسی تجارو صنعت گران ایرانی به بازار تجاری و صنعتی پیشرفته تر و کاهش چشمگیر نقش روسیه در تجارت و صنعت ایران خواهد بود. اما در حال حاضر روسیه نگرانی بزرگ تری دارد. نیاز اروپا به گاز صادراتی روسیه ،  قدرت ویژه ای  برای روسیه در چانه زنی ها با غرب ایجاد کرده است که ارزش آن برای روسیه  دهها برابر بیشتر از منافع مالی  ناشی از صادرات گاز به اروپاست.عادی سازی روابط ایران با غرب ، امکان سرمایه گذاری غربی ها برای احداث خط لوله انتقال گاز ایران به اروپا را فراهم می کند و این یعنی کاهش قدرت باجگیری روسها از غرب. در سر دیگر ماجرا،  سرمایه گذاری غربی ها و یا  ایرانی ها برای احداث خط انتقال گاز به اروپا، درآمد قابل توجهی برای کشورمان خواهد داشت و از نرخ بیکاری در داخل کشور خواهد کاست. البته این تنها زمینه ای نیست که عادی سازی روابط ایران با غرب ، موجب نگرانی روسیه می شود. سرمایه گذاری در حوزه های انرژی خزر هم تا کنون به دلیل عدم دسترسی ایران  به جدید ترین و به صرفه ترین فن آوری ها  به تأخیر افتاده است. روابط خصمانه با غرب ، روسیه را به تأمین کننده انحصاری نیروگاه هسته ای برای ایران تبدیل کرده و سران روسیه نیز از این انحصار نهایت سوء استفاده مالی و سیاسی را   به عمل آورده اند. البته گرانفروشی و وابسته کردن بازار و صنعت ایران به تکنولوژی های عقب افتاده روسی ، تنها مصیبتی نیست که انحصار روسی بر اقتصاد ایران تحمیل کرده و می کند. تاخیرهای مکرر و غیر موجه در راه اندازی نیروگاه بوشهر و نیز خوش رقصی های سران کرملین برای دوستان اسرائیلی خود بر سر تحویل سامانه موشکی اس- سیصد ، نشان داده که روسها هیچگاه شریک قابل اعتمادی نبوده اند. در چنین شرایطی رفتار روسوفیلی خامنه ای بزرگترین خیانت به منافع ملی ایرانیان است. او به جای اصرار بر ولخرجی بی حاصل هسته ای می تواند به بهبود روابط با غرب بیندیشد؛ روابطی که در آن طرفین به یکدیگر نیازدارند و هر یک منافع قابل توجهی کسب خواهد کرد. اما رهبر خیانت پیشه جمهوری اسلامی ظاهراً این بار نیز تامین منافع روس ها در چالش با غرب را به تحصیل امنیت و ثروت برای ایرانیان که اسیر حکومت او هستند ترجیح می دهد. تاریخ ایران گواهی می دهد خسارتی که "روسو فیل "ها به کشورمان وارد کرده اند و ضرباتی که حکومت های مختلف در روسیه به منافع ایران  تحمیل نموده اند دهها بار زیان بارتر از ضررهایی بوده که از سوی رقبای غربی آنها بر ایران وارد شده است. در موضوع اخیر هم با اطمینان می توان گفت پس از بازی با کارت ایران و گرفتن باج مورد نظر خود  از غربی ها بار دیگر دست نشانده خود در ایران را تنها خواهند گذاشت.

۱۳۹۳ اسفند ۲۴, یکشنبه

آسودگی خامنه ای از توافق با امریکایی ها


 زمان اولیه اعلام شده برای توافق ایران با گروه موسوم به" پنج به علاوه یک "در حالی فرا می رسد که نشانه های گوناگون حاکی از آسوده خیالی  رهبر جمهوری اسلامی از دستیابی به توافق با قدرت های جهانی و در رأس آنها امریکاست. تجربه بیست و شش سال رهبری خامنه ای نشان می دهد او هرگاه نسبت به کاهش فشارهای خارجی ، مطمئن شده بر فشارها در داخل کشور افزوده است. همانطور که مداراهای موقت او در داخل همواره در دوره هایی صورت گرفته که او به تنهایی قدرت ایستادن در برابر فشارهای خارجی را نداشته است. کمتر از سه سال بعد از آغاز رهبری خامنه ای ، مقدمات انتخابات مجلس چهارم در حال فراهم شدن بود که با هدایت مشترک خامنه ای - رفسنجانی ، فشارها بر نیروهای منتقد که به اصل نظام اعتقاد داشتند افزایش یافت . در آن زمان ، هاشمی رفسنجانی توانسته بود روابط سرد ایران با بسیاری از کشورهای منطقه را بهبود بخشد و رفتار  قدرت های بزرگ جهانی  با دولت رفسنجانی هم  آمیخته ای از امید و احتیاط بود. در چنان شرایطی، دوگانه رفسنجانی - خامنه ای بدون نگرانی خاص از فشارهای خارجی ، صدها نفر از معتقدان به نظام که منتقد به وضع موجود بودند را از شرکت در انتخابات محروم کردند که چهل و یک نفر از آنها  در همان زمان،  نماینده مجلس بودند. پیش از آن نیز با فشار وزارت اطلاعات دولت رفسنجانی ، تعدادی از نمایندگان سرشناس مجلس تحت فشارهای زیاد قرار داشتند .از جمله رؤسای کمیسیون  های دفاع  و اقتصادی مجلس هنگام حضور در فرودگاه برای انجام سفر مأموریتی ، از حکم ممنوع الخروج بودن خویش  آگاهی یافتند! بلافاصله پس از پایان دوره فعالیت مجلس سوم هم ابراهیم اصغر زاده و علی صالح آبادی که  از پیشاهنگان انتقاد از دولت رفسنجانی   بودند دستگیر و تحت فشارهای زیاد قرار گرفتند .چهار سال بعد از آن  ودر آستانه برگزاری انتخابات مجلس پنجم  اما ، تشکیل پرونده  برای جمهوری اسلامی در مجامع  گوناگون  بین المللی منجر به فراخوانی سفرای اروپایی از ایران و اعمال برخی محدودیت های بانکی برای جمهوری اسلامی گردید. در آن زمان بر خلاف انتخابات مجلس  چهارم ، بسیاری از رد صلاحیت شدگان ازجمله بهزاد نبوی و تعدادی از نیروهای سرشناس ملی - مذهبی ، جواز ورود به انتخابات مجلس را دریافت کردند در حالی که بسیاری از آنها به مدت دوازده سال از حضور در رقابت های انتخاباتی ، محروم بودند. همچنین  نشانه هایی از فضای باز سیاسی - اجتماعی آشکار شد. ادامه آن وضعیت انتخابات دوم خرداد هفتاد و شش و گزینش کسی را به دنبال داشت که تنها پنج سال قبل از آن به خاطر اختلاف نظر با خامنه ای ، مجبور به ترک وزارت ارشاد شده بود.  در واقع در آن زمان خامنه ای یقین داشت که به تنهایی یا با اتکا به محافظه کاران همراه خویش ، قدرت ایستادگی در برابر فشارهای روزافزون جهانی را ندارد.

با روی کار آمدن خاتمی ، روابط سیاسی و اقتصادی جمهوری اسلامی با جهان به سرعت بهبود یافت . کشورهای مؤثر منطقه همچون عربستان سعودی هم ازحضور خاتمی در رأس دولت ایران استقبال کردند. بهبود روابط با جمهوری اسلامی در آن دوره تا جایی پیش رفت که مادلین آلبرایت وزیر خارجه امریکا تلویحاً به خاطر رفتارهای پیشین دولت متبوع خود با ایران پوزش خواست.  رسیدن به چنان شرایطی ، خامنه ای را از فشارهای خرد کننده خارجی ، آسوده خیال کرد. این آسودگی به او شهامت داد تا فشارها در داخل را افزایش دهد. رهبر جمهوری اسلامی  که به دلیل نیاز اولیه به همراهی خاتمی و برخی نیروهای منتقد داخلی ، حتی  به افشای نقش حکومت در قتل های سیاسی دهه هفتاد تن داده بود به تدریج تغییر رفتارداد که اوج این تغییر، در  دستور مستقیم او برای توقیف فله ای مطبوعات و دستگیری  گسترده منتقدان متجلی گردید. اما این همه ماجرا نبود . بسیاری از افراد افراطی و خشونت گرا که  حدود سه سال از تریبون های عمومی حذف شده بودند بار دیگر تریبون دار شدند و کسانی همچون محمد رضا نقدی با عنوان رسمی وارد کارزار با دولتی شدند که تن دادن خامنه ای به آن از سر اجبار وبرای کاهش فشارهای خارجی و ناتوانی های داخلی بود. پس از آن نیز تا مدت ها بحران های متعدد بین المللی ، این فرصت را در اختیار خامنه ای قرار داد تا نگران اجماع جهانی علیه حکومت خویش نباشد.در داخل نیز حضور یک فرد عوام فریب در رأس دولت و افزایش در آمدهای نفتی ، تا حدود زیادی نگرانی خامنه ای را از مواجهه با بحران های داخلی  برطرف کرده بود. اما از ابتدای دهه نود بار دیگر شرایط  تغییر کرد. از یک سو رئیس دولتی که اهداف عوام فریبانه خامنه ای را محقق می ساخت به فکر افزایش سهم خود از قدرت افتاد و ازسوی دیگر، قدرت های بزرگ غربی باردیگر برای اعمال فشارهای سیاسی و اقتصادی به ایران  به یکدیگر نزدیک شدند. اوج این فشارها  در محرومیت جمهوری اسلامی از دسترسی به دلارهای نفتی آشکار گردید. مجموعه شرایط داخلی  و خارجی ، بار دیگر خامنه ای را به مدارای ظاهری در داخل متقاعد ساخت  که انتخابات ریاست جمهوری سال نود و دو و فضای نسبتاً باز تبلیغاتی قبل از آن را به دنبال داشت. مطبوعات که بنا بر دستور العمل سال هشتاد و هشت محمد علی رامین ، از تصویر خاتمی استفاده نمی کردند اجازه یافتند این محدودیت را نادیده بگیرند و کارناوال های خیابانی با هیبتی که چهار سال از آن خبری نبود به راه افتاد. البته بعد ها آشکار شد که ازماهها قبل از آن ، نمایندگان خامنه ای به صورت محرمانه ملاقات هایی با مقامات غربی  و در رأس آنها آمریکایی ها داشته و توافقاتی انجام داده بودند. همین توافقات به خامنه ای جسارت داد تا تنها به آنچه غربی ها از او می خواهند قناعت کند : "روی کار آمدن دولتی که پرونده هسته ای به سرانجام مطلوب برساند. " لذا این بار مهربانی خامنه ای در داخل بسیار محدود تر از تمکین  های پیشین او در برابر فشارهای خارجی بود تا جایی که حتی هاشمی رفسنجانی امکان رقابت در انتخابات ریاست جمهوری را نیافت.
 
اکنون با گذشت کمتر از دوسال از روی کار آمدن روحانی ، بار دیگر گروههای فشار که میزان الحراره واقعی تصمیمات  و آرزوهای خامنه ای هستند به صحنه بازگشته اند . رفتار رسمی حکومت هم روز به روز سخت گیرانه تر می شود. همچنین برخلاف سالهای هفتاد و چهار تا هفتاد وشش ،  نه تنها هیچ نشانه ای از یارگیری خامنه ای از منتقدان درون نظام مشاهده نمی شود بلکه محدودیت های بی سابقه و ظاهراً خود کشی گونه نظام در حال افزایش است. اعلام رسمی ممنوع التصویر بودن خاتمی  و فشار مستقیم خامنه ای برخبرگان برای "حذف همراه با هجو" هاشمی رفسنجانی در کنار حمایت منصوبان خامنه ای ازاوباشگری علیه منتقدانی همچون علی مطهری نشان می دهد خامنه ای  فعلاً دغدغه ای نسبت به فشارهای خارجی ندارد. او که ظاهراً برای توافق با امریکایی ها تصمیم قطعی گرفته ، برای فریب مردم از قابل اعتماد نبودن امریکایی ها سخن می گوید اما از سوی دیگر در حضور خبرگان بی خاصیت اظهار می دارد :" مقامات جمهوری اسلامی کار خود را بلدند و می دانند اگر هم به توافقی برسیم چگونه عمل کنیم که دولت امریکا بعدها نتواند زیر آن بزند."  به باور من این سخن خامنه ای ، تلاش برای اقناع برخی ساده لوحان است که در ماههای اخیر سخنان یاران خامنه ای در خصوص مخالفت رهبر  با مذاکرات ایران و امریکا را باور کرده اند. گمان می کنم پس از این باید منتظر فشارهای بیشتر در داخل باشیم . انتشار  حکم سنگین برای مهدی هاشمی  و صدور دستور محاکمه کروبی و موسوی،  فوری ترین نشانه ها از آسودگی خامنه ای از حذف فشار خارجی برای افزایش فشار داخلی خواهد بود. 

۱۳۹۱ بهمن ۵, پنجشنبه

سلطنت نه ، حکومت محمد علیشاهی آری!

اخیراً رقابتی نه چندان کار ساز میان دو گروه از مخالفان سرشناس جمهوری اسلامی به را ه افتاده  که هدف آن جلب توجه بین المللی به جایگاه این دو بخش از اپوزیسیون است . گروه اول با نمایندگی آقای رضا پهلوی فعالیت خود را آغاز نموده  و  گروه دوم، تعدادی از افراد وابسته به جنبش سبز و اصلاح طلبان هستند . نکته جالب اینکه هر دو گروه  بر «‌اروپا » متمرکز شده اند که البته در خصوص اصلاح طلبان ،دلیل این انتخاب را  می توان  حدس زد. حقیقت آنست که   گروهی از اصلاح طلبان  با چشم بستن ارادی بر نزدیکی استراتژیک اروپا وامریکا در برابر جمهوری اسلامی ، تلاش کرده اند بین این دو قطب مخالف جمهوری اسلامی تفاوت قائل شوند . نخستین نمایش  بیرونی این «‌مختلف بینیِ  خود ساخته »‌ خودداری  «فراکسیون خود حداکثر بین  جنبش سبز» از گفتگو با رسانه های امریکایی علیرغم حضور مستمر همان افراد در تلویزیون دولتی انگلیس و گفتگوهای متعدد ایشان با رادیوفردا، رادیو فرانسه ، رادیو دویچه ووله و... است.  بر اساس این اختلاف نمایی غیر واقعی ، اکنون  پارلمان و شورای اروپا  مکانی برای جلب توجه به مفاهیمی  است که  آن را « مبانی جنبش سبز » می نامند.

تردیدی نیست که استفاده از هر ظرفیت بین المللی برای رساندن صدای ملت ایران به جهانیان ، امری پسندیده است و هر کس توان بهره گیری از چنین فرصت هایی را داشته باشد نباید آن را از دست بدهد. اما آنچه می تواند موجب نگرانی شود آنست که هر یک از این تلاشگران بخواهند خود را نماینده همه نحله های اپوزیسیون معرفی کنند یا دیدگاههای خویش را خلاصه  همه خواسته های آزادیخواهانه  ملت ایران جلوه دهند . تفاوت هم نمی کند این تلاش از سوی کسانی  باشد  که  هیچگونه مخالفت با شورای ملی  منتسب به آقای پهلوی   را بر نمی تابند  یا از طرف تعدادی از اصلاح طلبان   که قرائت تنگ نظرانه  خویش را تجسم خواسته های  انحصاری جنبش اعتراضی پس از انتخابات می نامند. تا جایی که هر یک از این دوگروه خود را نماینده همه ملت ننامند  و بر روشنگری نسبت به واقعیات ایران متمرکزشوند  باید تلاش ایشان  را ستود.همچنین بایستی فضایی فراهم نمود تا به دور از «‌هو نمودن » های رایج در فضای سیاسی داخل و خارج ایران، امکان اظهار نظر در مورد هر یک از افراد و گروههایی که ایده خویش را عرضه می نمایند وجود داشته باشد. در همین راستا مایلم دیدگاه خویش را در مورد دو گروه  فوق مطرح نمایم اما ترجیح می دهم در مرحله نخست به سراغ کسانی بروم که تا چند سال قبل در قالب نظام موجود با آنها همکاری داشته ام و روش فعلی آنها را نمی پسندم .  ناگفته پیداست که  به دلیل عدم دسترسی به منابع مستقل، برای تحلیل گفتگوهای  اخیر فراکسیونی از جنبش سبز با مقامات اروپایی  به ناچار بایستی به مطالبی اعتمادکرد که در سایت های وابسته به همین فراکسیون نقل شده است.

بنابر اعلام سایت های خبری این فراکسیون،  در این ملاقات ها بار دیگر بر اجرای قانون اساسی تأکید شده است . بدیهی است قانون اساسی مورد نظر این فراکسیون ، نسخه  فعلی قانون اساسی جمهوری اسلامی است که در سال ۱۳۶۸ با فریب کاری  آقایان خامنه ای و رفسنجانی تدوین شده و هدف اصلی آن   تحکیم موقعیت این دو شریک سابق  حکومتی بوده است . تأکید خسته کننده و بی حاصل بر اجرای قانون اساسی در حالی به عادت  فراکسیون نزدیک به اقای خاتمی  تبدیل شده که  حاکمیت فعلی عملکرد خود را در چارچوب قانون اساسی می داند و به نظر می رسد این ادعا  به واقعیت نزدیک است. زیرا  از یک سو ، به موجب اصل ۹۸  ، تفسیر همه اصول قانون اساسی  به عهده شورای نگهبان است و هیچ مرجعی  برای حق اظهار نظر یا  رد تفاسیر ارائه شده توسط آن شورا  در نظر گرفته نشده است. از سوی دیگر همه اقدامات محدود ساز و ضد دموکراتیک رهبر ، قوه قضائیه وشورای نگهبان  بر اساس تفاسیر آن شورا ، منطبق بر قانون اساسی  می باشد. پس تأکید های تکراری بر « اجرای بدون تنازل قانون اساسی » هیچ محدودیتی در برابر یکه تازی ها و خود سری های رهبر و مزدبگیران او ایجاد نخواهد کرد. اما نکته مهم تر که   اعتبار تلاش ها  برای مشروعیت بخشی به قانون اساسی را زیر سؤال می برد دیدگاه علنی  برخی  چهره های سرشناس جنبش اعتراضی  است که   در یک سال اخیر بیان شده است. مهدی کروبی در آستانه بر گزاری نمایش انتخاباتی مجلس نهم در پیامی که توسط همسر او منتشر شد اعلام کرد :« انشااله مردم در فرصتی مناسب ارزش های موجود در قانون اساسی ۱۳۵۸ را البته با اصلاحاتی که در گذر زمان ضروری می نماید احیا کنند »این  سخن کروبی نشان داد او نه تنها به نسخه فعلی قانون اساسی که در آن ولایت فقیه  دارای « اختیارات مطلق » می باشد اعتقادی ندارد بلکه نسخه اولیه قانون اساسی را نیز به شرط اعمال اصلاحات متناسب با زمان ، مفید می شمارد و البته شرط آن را هم  قبول مردم می داند . علاوه بر مهدی کروبی ، تعداد دیگری از زندانیان سرشناس جنبش سبز نیز اصلی ترین  مفهوم موجود در قانون اساسی فعلی یعنی ولایت فقیه را رد کرده اند. گمان می کنم فراکسیون حامی جمهوری اسلامی هم این سخن ابوالفضل قدیانی را شنیده اند که « اصلاحاتی که جایگاه و نقشی برای ولایت فقیه در سیاست کلان خود قائل است در یک کلام دروغی بیش نیست » . پس با قاطعیت می توان گفت فراکسیون تریبون دار جنبش سبز نه تنها تمامی جنبش را نمایندگی نمی کند بلکه  حتی اجازه ندارد خود را  سخنگوی اپوزیسیون اسلامگرای  داخل کشور معرفی نماید. این نکته ای است که توجه به آن ، میزان صداقت  « فراکسیون خواهان حفظ نظام جمهوری اسلامی » را آشکار خواهد ساخت.

اما  مقصود اصلی از این یادداشت .  اگر   برخی زد وبند های داخلی و بین المللی، موجب افزایش عمر جمهوری اسلامی نشود در آینده ای نه چندان دور ، ایرانیان خواهند توانست نوع حکومت مورد علاقه خویش را تعیین نمایند . من در آن روز به عنوان یک ایرانی ، به نفی هر نوع حکومت مادام العمر خواهم پرداخت زیرا معتقدم مهم ترین عامل دیکتاتوری و فساد در ایران ، مادام العمر بودن حاکمان است . برای من فرقی  نمی کند این حاکم  مادام العمر ، پادشاهی باشد که  به موجب قانون اساسی مشروطه ، حکومت را حق  خود و میراث « اعقاب خود نسلاً بعد نسل » می داند و بر همین اساس با غرور به همه می گوید « هر کس عضو حزب من نمی شود گذرنامه بگیرد و از ایران برود » یا ولی فقیهِ « ایران فروش و اسلام ستیز » که گماشتگان  او با صراحت می گویند «‌کسی حق نظارت بر عملکرد او را ندارد زیرا منصوب از طرف خداست » و یا « رئیس جمهور  منصوب از طرف رهبر خود خوانده سازمان مجاهدین خلق » .  من به حکومتی رأی می دهم که کارگزاران آن ، برای حفظ خویش، دستور کشتن مخالفان را صادر نکنند تفاوتی هم ندارد که  هدف این کشتار ،  کشتار  دگر اندیشانی چون فروهرها ، ومختاری و پوینده در خانه و خیابان ، قتل ستار بهشتی و رامین اندرجانی در زندانهای جمهوری اسلامی  و ترور بختیار، قاسملوو شرفکندی   در خارج ازکشور به دست عوامل اطلاعاتی ولی فقیه باشد یا کشتن بقال و دانش آموز و ..توسط جوخه های ترور یک گروه مخالف جمهوری اسلامی.

من برای  بخش کوچکی  از جنبش سبز  این حق را قائلم که دیدگاههای خود را در  میان اروپائیان  یا در هر محفل مخفی، نیمه مخفی یا علنی ابراز دارد اما  به نظرم پاشنه آشیل  این گروه ، تناقضی است که در برخی مواضع مهم آنها وجود دارد. کسانی که  تنها خط قرمز خویش را همکاری با سلطنت طلبان وسازمان مجاهدین خلق اعلام کرده اند بهتر است صادقانه به مردم بگویند  این دو گروه را رقیب خویش می دانند  و بر همین اساس با آنها مخالفت می کنند یا تفاوت  گفتمانی با آنها دارند ؟ آیا می شود کسی به صورت اصولی با «سلطنت » مخالف باشد اما  به صورت مکرر برای مصالحه با « سلطنت مطلقه و مادام العمر فقیه »‌  چراغ سبز  نشان دهد ؟ آیا تردید ی وجود دارد که حکومت فعلی ایران ، باز نویسی حکومت محمد علیشاهی در ایران است که پس از دوره کوتاه استقرار مشروطیت ، دموکراسی نیم بند را تعطیل و مجلس را به توپ بست؟ آیا رفتار کنونی ولی فقیه با پارلمان دست نشانده خود ، تفاوتی با « به توپ بستن » مجلس دارد؟‌آیا می توان به خاطر  سابقه سی سال قبل یک گروه در ترور مخالفان ، عدم همکاری  دائمی با آن را توجیه کرد  ـ که البته من هم با این موضوع موافقم ـ اما در عین حال  به دنبال مصالحه با حکومتی بود که هم اکنون در داخل زندان ها ، مخالفان را می کُشد و اگر بتواند همین امروز،  نه تنها مخالفان بلکه منتقدان خویش در خارج از کشور را ترور خواهد کرد؟  آیا به کار گیری «محافظان تمام وقت» توسط  یکی از اعضای سرشناس  فراکسیون مورد نظر  که هم اکنون ساکن پاریس است مفهومی جز تروریست بودن نظام جمهوری اسلامی دارد؟ 

من هم  نظام سلطنتی را برای ایران نمی پسندم   و  تا آخر عمر خویش حاضر به همگاری با گروهی که برای خود حق ترور مخالفان را قائل بوده ، نیستم اما  دقیقاً با همین استدلال، با سلطنت   ننگ آلود خامنه ای که تنها مشابه تاریخی آن حکومت «‌محمد علیشاه»‌است مخالفم و از   تصور همکاری مجدد با حکومتی که مهم ترین عامل قوام فعلی آن ترور نهان و آشکار مخالفان و منتقدان است احساس شرم دارم.البته حق دیگران برای مخالفت با «سلطنت رقیب » و چراغ سبز نشان دادن به نوع دیگری از سلطنت که ممکن است سهمی  در آن داشته باشند را نیز محترم می شمارم!!

منتشر شده در گویا نیوز

۱۳۹۱ آبان ۱۹, جمعه

خامنه ای و امریکا؛ رودربایستی در خارج یا بی اعتمادی به داخلی ها؟


داستان رهبر جمهوری اسلامی وامریکا مراحل جالبی را در بیست و سه سال گذشته پشت سر گذاشته است. یکی از مقامات سابق کشور نقل می کرد که آقای خامنه ای  در سال ۱۳۶۸ وبعد از فوت آیت اله خمینی به او گفته بود :" تنها مزیتی که جناح چپ دراختیار دارد شعارهای ضدامریکایی است که من این مزیت را از آنان خواهم گرفت." او واقعاً همین کار را انجام داد و آنچنان پرچم دار شعارهای ضدامریکایی شد که بسیاری از مردم، نزدیکی او به جناح راست و اشتهار وابستگی  آن جناح به" اسلام امریکایی" را فراموش کردند. روز ششم اردیبهشت ۶۹ و درحالی که کمتر از یکسال از آغاز رهبری آقای خامنه ای  می گذشت عطااله مهاجرانی مقاله ای در روزنامه اطلاعات نوشت که توصیه آن، انجام مذاکره با امریکا بود. شش روز بعد اقای خامنه ای در یک سخنرانی عمومی  اظهار داشت: "آن کسانی که فکر می کنند ما باید با رأس استکبار یعنی امریکا مذاکره کنیم یا دچار ساده لوحی هستند یا مرعوبند. من بارها عرض کرده ام که استکبار بیش از این که نان قدرت  و توانایی خودش را بخورد نان هیبت و تشر خودش را می خورد." ساعاتی از این اظهار نظر شدید اللحن نگذشته بود که رهبر جمهوری اسلامی نشان داد هنوز حفظ روابط حسنه خود با هاشمی رفسنجانی  و یاران نزدیک او را بر مخالفت شعاری با امریکا  ترجیح می دهد. لذا نامه ای سرگشاده خطاب به دکتر مهاجرانی صادرکرد که در آن  آمده بود :" شنیدم بعضی ها از حرف های امروز من، قصد طعن و توهین نسبت به جنابعالی را استنباط کرده اند وشاید بعضی ها خواسته اند یا بخواهند آن را مستمسکی برای اهانت به شما بسازند.....اگر بدون اراده من به شما توهین شده است از شما عذر می خواهم"


هر چه از آغاز رهبری آقای خامنه ای گذشت او بر غلظت مخالف خوانی های خود دربرابرامریکا افزود. دقت در اظهارات ضدامریکایی رهبر جمهوری اسلامی نشان می دهد به تناسب ورود نامحرمان رهبر به نهادهای حکومتی،  بر شدت امریکا ستیزی او افزوده شده  و در دوره ریاست جمهوری خاتمی با این جمله به اوج رسیده که "کسانی که دم از مذاکره با امریکا می زنند یا از الفبای سیاست چیزی  نمی دانند یا الفبای غیرت را بلد نیستند، یکی از دوتاست". افزایش خشونت کلامی رهبر جمهوری اسلامی در دوره خاتمی از آن جهت عجیب به نظر می رسید که در همان دوره برای نخستین بار امریکایی ها حاضر شدند از رفتارهای گذشته خود نسبت به ایران عذرخواهی نمایند.البته دردوره ریاست جمهوری هاشمی رفسنجانی هم، آقای خامنه ای بارها "مذاکره با امریکا" را مردود شمرد که برخی اظهار نظرها نشان می داد او بیش از آنکه به دنبال اقامه دلیل  باشد بر ابراز و تکرار مخالفت با امریکا اصراردارد. در عین حال اغلب مخالف خوانی های او نشان گر  یک نگرانی بود. دغدغه اصلی رهبر جمهوری اسلامی را می توان در سخنان نهم آبان ماه ۱۳۷۵ او مشاهده کرد: " شما وقتی با کسی قهرید وقتی با کسی حرف نمی زنید رودربایستی هم ندارید. در مقابل  هم هیچ حالت توقعی وجود ندارد. اما وقتی با کسی مذاکره  شروع شد پشت یک میز نشستید یک قهوه با هم خوردید یک گپ دوستانه هم در کنارش زدید در فلان محفل بین المللی نشستید و یک خورده با هم درددل کردید بعد رودربایستی به وجود می آید."

در آن زمان گمان می رفت دغدغه رهبر جمهوری اسلامی  ناشی از آگاهی او به فقدان استدلال واقعی برای مخالفت با مذاکره است  و لذا احتمال  مواجهه  كارگزاران حكومت با "رودربايستي " را بهانه قرار می دهد تا از انجام هرگونه مذاکره جلوگیری نماید.اما چند سال بعد که به تدریج کارگزارن و اصلاح طلبان از حکومت حذف شدند ادبیات حاکم بر جمهوری اسلامی تغییر کرد و آقای خامنه ای هم نسبت به آن تغییر واکنش منفی نشان نداد. نخستین نشانه ها از تغییر نگاه جمهوری اسلامی  به امریکا در آستانه انتخابات مجلس هفتم آشکار شد. در آن زمان ، حذف برنامه ریزی شده قریب به اتفاق کاندیداهایی که نامحرم تلقی می شدند اصولگرایان را مطمئن ساخته بود که پیروز قطعی در انتخابات مجلس  هستند، لذا برای دوره حکومت یکدست و خالی از "اغیارِ داخلی"  برنامه ریزی می کردند. در آن زمان، حبیب اله عسگر اولادی که بی تردید از نزدیک ترین همفکران رهبر است اظهار  داشت:" اگر گوش شنوایی در واشنگتن  یافت شود که به ندای  حقانیت  ملت ایران توجه کند و اگر این صدا وندا شنیده شد جرأت ورق زدن دفتر مخاصمه و آغاز نگارش در صفحه جدیدی از روابط دو دولت نیز پیدا می شود." [خبرگزاری ایسنا - ۱۶ دی ماه ۸۲ ساعت ۱۶:۱۱] . سخن عسگراولادی اعلام آشکار این دیدگاه از حکومت جمهوری اسلامی بود که مانع مذاکره با امریکا، نبودن گوش شنوا ـ طالب مذاکره با ایران ـ در پایتخت سیاسی امریکاست واگر این گوش پیدا شود راهها برای رسیدن به صفحه جدید  از روابط دو کشور نیز گشوده خواهد شد.

با تکمیل مراحل حذف اصلاح طلبان از حکومت واحساس اطمینان رهبر از تسلط عوامل خود بر همه ارکان حکومت، نه تنها قبح مذاکره با امریکا از بین رفت بلکه نزدیک ترین معتمدان رهبر، اشتیاق خود به این مذاکره را علنی ساختند. علنی ترین اظهار علاقه، روز هفتم  مهرماه ۸۶ توسط غلامعلی حدادعادل  ـ رئیس وقت مجلس ـ بیان شد. او که از نزدیک ترین و قابل اعتمادترین مهره ها برای آقای خامنه ی بوده و هست در تشریح دستاوردهای سفر سوم  احمدی نژاد به امریکا اظهار داشت :"مهم ترین دستاورد این سفر این بود که «تابوی مذاکره نکردن» شکسته شد. از این به بعد می توانیم هم زمان بگوییم که آماده مذاکره با مردم و مسئولان امریکایی هستیم ." [ خبر گزاری ایسنا هفتم مهرماه ۸۶]. بخش دیگری از اظهار نظر حداد عادل که "مهم اینست که چه کسی مذاکره می کند" نشان می داد مشکل اقای خامنه ای با مذاکره، این نبوده است که "هرکس خواهان مذاکره باشد یا از از الفبای غیرت بی نصیب است یا در مکتب سیاست چیزی نیاموخته "  بلکه او  همواره به دنبال عناصر مورد اعتماد خود بوده تا "تابوی مذاکره نکردن" را بشکنند و " نگارش در صفحه جدید از روابط با دولت امریکا را آغاز نمایند".

فاز دوم از سیاست جمهوری اسلامی  در برابر امریکا تنها به "بلامانع دانستن مذاکره با امریکا" متوقف نشد و چراغ سبزهایی برای برقراری رابطه نیز مشاهده گردید. روز سی ام شهریور ماه ۸۸ و در حالی که دوره دوم ریاست  نزدیک ترین رئیس جمهور به رهبر آغاز شده بود روزنامه کیهان نتایج یک نظرسنجی  از ایرانیان را منتشر نمود که به ادعای آن روزنامه، توسط یک مرکز معتبر جهانی  در میان ایرانیان انجام شده بود. به موجب نتایج منتشره در کیهان، " هشتاد و سه صد ایرانیان به نتایج انتخابات ریاست جمهوری که منتهی به انتخاب مجدد احمدی نژاد شد اعتماد دارند و ۶۳ درصد آنان خواستار از سر گیری روابط دیپلماتیک با امریکا شده اند." در واقع با حذف تدریجی اصلاح طلبانِ نامحرم ازحکومت، نگاه واقعی ولی فقیه و یاران اصلی او به امریکا آشکار گردید. روند آشکار سازی این واقعیت، با اظهار نظر عسگر اولادی در خصوص گشودن صفحه جدید در روابط با امریکا آغاز  و متناسب با ورود تعداد بیشتری از معتمدان رهبر به نهادهای حکومتی همچون مجلس و دولت، این روند تقویت شد تا جایی که حداد عادل از تابو شکنی در موضوع مذاکره با امریکا ابراز خوشحالی کرد و روزنامه کیهان ، برای معتبر نشان دادن آمار ۸۳ در صدی طرفداران انتخاب احمدی نژاد، از تمایل ۶۳ در صد ایرانیان به  از سرگیری روابط دیپلماتیک ایران وامریکا خبر داد.

اما فاز دوم ازافشای دیدگاه رهبر نسبت به امریکا، دوره ای نسبتاً کوتاه داشت و با آغاز سلب اعتماد رهبر به احمدی نژاد به پایان رسید تا بار دیگر غیرت نمایی جای  شفاف گویی را بگیرد. از دوسال پیش، اظهار نظر های رهبر و سخنگویان رسمی و غیر رسمی او شباهت فراوان به سخنان آنان در زمان تسلط اصلاح طلبان بر دولت و مجلس پیدا کرده است. در این شرایط، تفاوتی نمی کند باراک اوبامای دموکرات رئیس جمهور امریکا باشد یا میت رامنیِ جمهوری خواه. امروز با قاطعیت می توان گفت اگر رامنی هم انتخاب می شد تا زمانی که افراد مورد اعتماد کامل رهبر در دولت حضور نداشتند اجازه مذاکره با امریکا صادر نمی شد و حالا هم که اوباما انتخاب شده، قطعاً شرط موافقت آقای خامنه ای با مذاکره، حصول اطمینان او از این موضوع است که "مذاکره کنندگان ایرانی، رهبر را دور نخواهند زد و از مذاکره با امریکا، برای  تحکیم موقعیت داخلی و خارجی خویش، بهره گیری نخواهند کرد". پس اگر رهبر بار دیگر این فرصت  را پیدا کند که معتمدان صد درصدی خود را در رأس و بدنه دولت ببیند آنگاه  بدون نگرانی از "به رودر بایستی افتادن مذاکره کنندگان " سخن ده سال پیش جواد لاریجانی در پیشانی سیاست خارجی قرار خواهد گرفت که "اگر لازم باشد با شیطان در قعر جهنم هم مذاکره خواهیم کرد." اما آیا باردیگر  رهبر چنین فرصتی خواهد یافت و به فرض  تحقق آرزوی او، آیا طرف مقابل مانند سالهای گذشته اشتیاق  مذاکره با جمهوری اسلامی را خواهد داشت ؟ یا این بار  برای مذاکره با ایران ، تابو شکنی در امریکا لازم خواهد بود؟

۱۳۹۱ شهریور ۲۷, دوشنبه

ایران و امریکا در مشت اسرائیل؟


در حاشیه یک فیلم سازی مشکوک
ایران و امریکا در مشت اسرائیل؟


چهارده سال پیش سید محمد خاتمی در اقدامی بی سابقه، وزارت اطلاعات را مجبور به صدور اطلاعیه و پذیرش مسئولیت "قتل های زنجیره ای " کرد. این اقدام خاتمی ، سخنرانیِ همراه با دستپاچگی سید علی خامنه ای را به دنبال داشت. او در خطبه های نماز جمعه روز ۱۸ دی ماه۱۳۷۷ ـ اینجا ـ اظهار داشتمن نمی توانم قبول کنم این قتل هایی که اتفاق افتاد بدون یک سناریوی خارجی باشد. چنین چیزی ممکن نیست ». پس از این ادعای رهبر ،ماشین تبلیعاتی نظام فعال شد تا نقش اسرائیل در قتل ها را ثابت کند. فعال ترین سخنگو برای به کرسی نشاندن حرف رهبر ، روزنامه کیهان بود که مقالات و اخبار متعدددر این مورد نوشت . یکی از آخرین "خبرسازی های کیهان"، خبر ویژه روز اول دی ماه ۸۹ آن روزنامه ـ اینجا ـ با تیتر"سند تازه از نقش موساد در قتل های زنجیره ای سال ۷۷" وحاوی این ادعا بود که "امروز به روشنی تمام، تحلیل های ۱۲ سال پیش محافلی چون کیهان، سندیت مضاعف می یابد که موساد و رژیم صهیونیستی و سرویس های همسو با صهیونیسم ، متهمان اصلی درقتل های زنجیره ای بوده اند".کیهان واربابانش با طرح این ادعاها به دنبال پاک کردن دامن آلوده نظام از این ترور های زبونانه بودند اما همزمان ، اعتراف می کردند اسرائیل تا بالاترین سطح اطلاعاتی جمهوری اسلامی نفوذ دارد. پس از آن هم هرگاه ترور یا انفجاری در ایران اتفاق افتاد آن را به اسرائیل نسبت دادند و بازهم اعتراف کردند که دست اسرائیل برای انجام اقدامات ضدامنیتی در ایران کاملاً باز است.

امروز صبح که اخبار مربوط به فیلم مشکوک ضد اسلامی و اعتراضات به آن در کشورهای اسلامی را از شبکه خبری فاکس نیوز پیگیری می کردم ناخود آگاه به یاد قتل های زنجیره ای در ایران و ادعای رسانه های جمهوری اسلامی در خصوص نقش اسرائیل در آنها افتادم. خبرنگار پُرانگیزه فاکس نیوز، خانم سوزان رایس نماینده امریکا در سازمان ملل را در گوشه رینگ گذاشته بود و او را با پرسش های بمباران گونه خویش به چالش می کشید. او ابتدا از حملات گسترده به سفارت خانه های امریکا در برخی کشورهای عربی و نیز تهدیدهایی سخن گفت که شهروندان امریکایی در کشورهای اسلامی با مواجه هستند . سپس از رایس در مورد وضعیت فعلی در روابط امریکا و اسرائیل پرسید که "چرا در چنین شرایطی ، روابط امریکا با مهم ترین و بهترین متحد خود در منطقه به گونه ای است که در جریان سفر نتانیاهو به امریکا، ملاقاتی بین او و اوباما انجام نمی شود؟"

راستش را بخواهید مایل نیستم گرفتار توهم توطئه شوم وبه همه چیز از زاویه "دست اسرائیل در کار است" نگاه کنم اما در دنیای امروز ، هیچ احتمالی را نمی توان و نباید نادیده گرفت . به خصوص آنکه برخی حامیان افراطی اسرائیل در امریکا از نفوذ فراوان مالی ، تبلیغاتی وسیاسی بر خوردارند و روش های جنجال آفرینی برای اعمال فشار بر بعضی لابی ها در امریکا را هم به خوبی فراگرفته اند . اگر اسرائیلی ها به ادعای مقامات جمهوری اسلامی ،می توانند در وزارت اطلاعات ایران نفوذ کنند و عامل خود - سعید اسلامی ـ را به مهم ترین معاونت آن دستگاه بگمارند آیا قادر نیستند برای گوشمالی برخی سیاستمداران امریکایی ، یک فیلم ساز نه چندان مشهور امریکایی را به خدمت بگیرند ؟

حیقیت آنست که من هم اقدام عقده گشایانه یک فیلم ساز نوظهورو آماتور امریکایی در ساختن فیلم غیر هنری و غیر اخلاقی را محکوم می کنم اما نمی توانم تعجب خویش از اقدام غیر هوشمندانه برخی مسلمانان در مواجهه با این پدیده مشکوک ـ و احتمالاًمرتبط با برخی حامیان اسرائیل ـ را مخفی نمایم. افتخار مسلمانان به آنست که در زمان حیات پیامبر اکرم (ص) کسی که خاکستر بر سر ایشان ریخت از محبت پیامبر بر خوردار گردید . پس کسانی که به بهانه اقدام مشکوک یک "امریکایی دو رگه " اینچنین بلوایی به راه انداخته اند بیش از آنکه غیرت مسلمانی خویش را به نمایش بگذارند در دامی افتاده اند که به احتمال زیاد توسط حامیان افراطی اسرائیل پهن شده است . آنها با این کار ، از یک سو چهره ای افراطی از همه مسلمانان تصویر می کنند و از سوی دیگر امریکا را تحت فشار می گذارند تا شاید در آستانه انتخابات ریاست جمهوری این کشور، بتوانند به امتیاز مورد نظر خویش برسند. این لابی ها که از کینه مردم در کشورهای عربی نسبت به امریکا ـ به خاطر روابط حسنه این کشور با دیکتاتورهای سرنگون شده ـ مطلع هستند اصلاح روابط واشنگتن با آن کشورها را موجب نگرانی می دانند.لذا از ناامن شدن سفارت خانه های امریکا در مصر ، لیبی، تونس ویمن استقبال می نمایند زیرا معتقدند کاهش سطح حضور دیپلمات های امریکایی در آن کشورها به معنای ایجاد تأخیر در ارتقای واقعی روابط امریکا با آن کشورها خواهد بود. که اکنون دولت های منتخب در آنها حکومت می کنند.

در یک کلام بگویم "نقش آفرینی اسرائیل در قتل های زنجیره ای ایران" ادعای مقامات جمهوری اسلامی بود که هیچگاه مدرکی برای آن ارائه نشد اما اکنون دست برخی حامیان افراطی اسرائیل را می توان در معرکه ای مشاهده نمود که فیلم عقده گشایانه اخیر ایجاد کرده است . آیا نهایتاً مقامات امریکا در مشت این گروه از اسرائیلی ها قرار خواهند گرفت و به خواسته های افراطی آنان تن خواهند داد؟این پرسشی است که برای یافتن پاسخ آن ، زمان زیادی لازم نیست