‏نمایش پست‌ها با برچسب مذاکرات هسته ای. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب مذاکرات هسته ای. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۴ خرداد ۱۲, سه‌شنبه

معرکه واقعی و بچه مرشد های ناشی

اظهار نظر یکی از روزنامه نگاران ایرانی مقیم پاریس در خصوص سه فعال حقوق بشرو متهم ساختن ایشان به "معرکه گیری و کارهای نمایشی" ، بازتاب های وسیعی داشت. عده زیادی به آن روزنامه نگار حمله کردند، گروهی بدون ورود به ماهیت موضوع ، آزادی اظهار نظر در مورد دیگران  را مورد حمایت قرار دادند و انتقاد  از منتقدان نظام  در بالاترین حد آن را بخشی از آزادی دانستند ، گروهی دیگر بر اساس فهم خود از موضوع ، با نویسنده " تخطئه نامه " همزبانی  و همدلی کردند و در نهایت ، عده ای هم در اقدامی  جناحی، به دفاع از دوست روزنامه نگار خویش پرداختند. علیرغم ارادت  به استاد دکتر محمد ملکی  وضمن  احترام  برای بانو ستوده و آقای محمد نوری زاد ،  ترجیح می دهم به دفاع از گروه اول بپردازم و دوستان دیگر را هم به عادی دانستن انتقاد حتی تخطئه منتقدان نظام جمهوری اسلامی ، تشویق نمایم. البته این توصیه به معنای همدلی با کسی نیست که سه شخصیت فداکار ساکن در داخل ایران را به معرکه گیری  و کارهای نمایشی متهم نمود بلکه برای عادی سازی انتقاد و بستن راه " بت سازی " از هرکس و هر چیز است. زیرا ایرانیان در طول تاریخ از "کاریزما سازی"  های فریب کارانه و "قدیس پروری"  های هزینه ساز ، لطمات فراوان خورده اند. یقیناً در این فقره، دکتر ملکی ، خانم ستوده ومحمد نوری زاد عزیز با من هم عقیده هستند و دستاوردهای فراگیر شدن  انتقاد را بر حفظ احترام ظاهری خویش ترجیح می دهند. اما آنچه مرا وادار به نوشتن این سطور می کند نگاه به معرکه اصلی در ایران می باشد که معرکه سازی  روزنامه نگار  ساکن پاریس ، از پیامدهای آن و شاید با هدف مخفی نگهداشتن همان معرکه اصلی است.
 
بیش از دهسال از افشای چالش میان مجامع بین المللی با سران جمهوری اسلامی بر سر پرونده هسته ای می گذرد. در این دوره ، برخی  رفتارهای تبعیض آمیز مجامع بین المللی نسبت به  فعالیت هسته ای کشورهای گوناگون، آشکار گردید.  آگاهی هموطنان از خودخواهی و بلندپروازی های  پر هزینه  سران نظام از دیگر دستاوردهای این " لو رفتن ناخواسته " بود. اما بر این باورم روند مذاکرات هسته ای دستاورد بزرگتری هم داشت. این دستاورد معرفی معرکه گیران اصلی و فریب کاران نوین در جمهوری اسلامی است. از آغاز مذاکرات هسته ای، فراز و فرود های فراوان درروند مذاکرات به وجود آمد که مهم ترین پیامد آن ، توقف و یا اخلال در سرمایه گذاری های داخلی و  خارجی در ایران در کنار محدودیت های ناشی از تحریم ها  بود. نتیجه آنکه اقتصاد ایران روز  به روز با مضیقه های بیشتر مواجه شد و دستان بسیاری به سوی آسمان رفت که تمنای همه آنها بر طرف شدن " شر هسته ای " از سر ایران و ایرانیان بود. اما ظاهراً  مشکلاتی که زندگی روزمره  بسیاری از ایرانیان را به جهنم تبدیل کرده بود برای سران حکومت اسلامی اهمیتی نداشت و آنها در اظهارنظرهای غیر خردمندانه و خود خواهانه خویش ، تحریم ها را موجب برکت و پیشرفت کشور می دانستند. این شرایط تا جایی ادامه یافت که تحریم ها شامل در آمدهای نفتی شد و دست مقامات نظام از دلارهای فراوان نفتی کوتاه گردید . این تغییر وضعیت ، تعدیل  نگاه به تحریم ها را به دنبال داشت به طوری که  برای نخستین بار در سالهای پس از انقلاب ، تحریم ها  را  به دغدغه مشترک مردم  ومسئولان تبدیل کرد و این مقدمه ای شد برای معرکه ای که این یادداشت به دنبال تبیین آنست.
 
کمتر از دوسال پیش ، هنگامی که حسن روحانی به جای محمود احمدی نژاد نشست ،برخلاف رویه سالهای هشتاد و دو تا نود ودو ، مسئولیت پرونده هسته ای از دبیرخانه شورای عالی امنیت ملی - که زیر نظر مستقیم رهبر است -  به دولت و وزارت امور خارجه منتقل گردید. در آن زمان کسی علت این تغییر را جویا نشد زیرا همه به "رفع شر هسته ای" فکر می کردند و بر این باور بودند که امکان موفقیت دولت در این " دفع شر" بیشتر است. دولت هم برای برآورده سازی خواسته مشترک رهبر و ملت  که رفع تحریم ها بود فعالیت خود را آغاز نمود. تا این مرحله، مشکلی وجود نداشت. اما این موضوع به تدریج به معرکه ای بزرگ در داخل کشور تبدیل شد تا سایر نابسامانی ها را توجیه نمایند. معرکه سازان اصلی با القای یک دروغ بزرگ  در مورد روند جدید مذاکرات هسته ای ، به این شایعه دامن زدند که هرنوع پرداختن به سایر موضوعات می تواند موجب تحت فشار قرار گرفتن وزیر خارجه و به خطر افتادن مذاکرات هسته ای شود. در حالی که به نتیجه رساندن مذاکرات ، مهم ترین اولویت برای خامنه ای و زیردستان وحشت زده او بود. آنها  از شدت  تحریم ها، آرام و قرار نداشتند و  انجام هر توافقی برای رفع تحریم های بانکی و نفتی  را مجاز می شمردند. اما معرکه سازان، تعدادی " بچه مرشد " را با خود همراه کرده بودند که وظیفه ایشان  ، جا انداختن آن دروغ بزرگ و توجیه کوتاهی سیاسی روحانی و دولت او بود. بچه مرشدهای ناشی، بدون توجه به نگرانی های عمومی به خاطر  خلف وعده های سیاسی  روحانی ، جنگ روانی علیه مطالبه گرانی  را آغاز کردند که تنها خواسته ایشان تحقق وعده های انتخاباتی روحانی بود. آنها همچنان   جوسازی  فزاینده  علیه مطالبه گران را ادمه می دهند  در حالی ادامه که " معرکه گیران واقعی " به خوبی می دانند  که  تجویز مذاکره با امریکایی ها پس از سه دهه  ، انتخاب ناگزیر خامنه ای  بود  که هدف آن ، نه رفع تحریم ها برای تسهیل زندگی ایرانیان بلکه برای خلاصی نظام از تحریم های آزار دهنده نفتی و بانکی  بوده وهست.اما ظاهراً معرکه گیران از بچه مرشد ها خواسته اند  که "ایرانیانِ خسته" را از شکست مذاکرات بترسانند .  برخی افراد که دروغ بزرگ جواد ظریف در مورد فقدان زندانی سیاسی و عقیدتی در ایران را توجیه می کردند همان بچه مرشدهایی بودند که وظیفه محوله به خویش را انجام می دادند.عده زیادی هم  به دلایل گوناگون ، ترجیح دادند در برابر این دروغ ،  سکوت  مصلحت اندیشانه پیشه سازند که متاسفانه  موجب تجری بیشتر معرکه گیران و نوچه های آنان شده است.  
 
ضمن دفاع مجدد از آزادی اظهار نظر در مورد همگان از جمله  انتقاد و حتی تخطئه  مخالفان و  منتقدان نظام ، معتقدم  اظهار نظر اخیر روزنامه نگار ساکن پاریس نسبت به دکتر ملکی ، بانو ستوده و محمد نوری زاد می تواند یکی از نتایج  این معرکه گیری سیاسی و سکوت غیر خردمندانه یا مصلحت اندیشانه در برابر آن باشد.  برای رد دروغ بزرگ هسته ای ، نیازی به تحقیق زیاد نیست . تا کنون دو تن از مذاکره کنندگان هسته ای با صراحت اعتراف کرده اند که شروع روند جدید مذاکرات و تغییر مسیر آن ، ارتباطی با دولت جدید ندارد. پذیرش این واقعیت، موجب خواهد شد برخی اظهارات تبلیغاتی - سیاسی  برای توجیه کوتاهی های سیاسی دولت ، رنگ ببازد و مطالبه از دولت برای ایستادگی  در برابر برخی زیاده خواهی های داخلی ، با سهولت بیشتر و بدون نگرانی از " هو کردن " های اصلاح طلبانه انجام شود. ضمن آنکه این مطالبه و خنثی سازی معرکه گیری های ناشیانه ، نه تنها نافی حمایت از روند جدید مذاکرات و پشتیبانی از مذاکره کنندگان نیست  بلکه می تواند موضع آنان در برابر زیاده خواهانه داخلی را تقویت نماید.
 
پس از اظهار نظر روزنامه نگار ساکن پاریس  و گسترش اعتراضات علیه او، تعدادی از نویسندگان اصلاح طلب به حمایت از دوست روزنامه نگار خویش پرداختند . آنها ادعا می کردند  این دفاع با هدف پشتیبانی  از آزادی بیان   صورت گرفته است. واکنش آن گروه به این یادداشت  ، میزان صداقت آنان را آشکار خواهد ساخت؛ اگر چه برخی از این حضرات  با "هو" کردن منتقدان خاتمی ، رفسنجانی و روحانی، میزان پایبندی خود به شعار حمایت از آزادی بیان را به نمایش گذاشته اند. 

۱۳۹۴ خرداد ۴, دوشنبه

جانشین " امام هفت خط " و چند زبانی او

نام شیخ علی تهرانی را اغلب مخاطبان این یادداشت شنیده اند. او شوهر خواهر سید علی خامنه ای است که در اوج جنگ با عراق به آن کشور پناهنده شد. شیخ علی در دوره جنگ گفتگوهای زیادی با رادیوی فارسی زبان عراق داشت. بسیاری ازایرانیان در آن دوره، برنامه های رادیو عراق را پیگیری می کردند زیرا در هر برنامه ، تعدادی از اسرای ایرانی در عراق از طریق همان رادیو برای بستگان و دوستان خود پیام می فرستادند.یکی از دوستان نقل می کرد که تهرانی در یکی  ازبرنامه هایش گفته بود:« هم سیاسیون جناح چپ در جمهوری اسلامی  خود را پیرو خط امام می دانند هم دشمنان و رقبای آنها در جناح راست و هم کسانی که خود را خط سه می نامند. اتفاقاً همه آنها راست می گویند. چون امام ، هفت خط است ». البته با همه انتقاداتی که به آیت اله خمینی دارم این سخن شیخ علی را حداقل در مورد نحوه مواجهه نخستین رهبر جمهوری اسلامی  با سیاستمداران نمی پذیرم . آیت اله خمینی وقتی تصمیم به اجرای کاری می گرفت نه فکر بازتاب اجتماعی آن را می کرد ونه اصولاً سیاستمداران ایرانی را به حساب می آورد که بخواهد با اظهارنظرهای متناقض، همه آنها را راضی نگه دارد. در جریان عزل بنی صدر از ریاست جمهوری ، وقتی مرحوم اشراقی داماد ارشد آیت اله خمینی به او گفت :« بنی صدر در جامعه محبوبیت دارد و عزل او می تواند مشکل ساز شود » این پاسخ را دریافت کرد که « حتی اگر تا پشت در همین اتاق ، صدای مرگ بر خمینی بشنوم تصیم خود را اجرا خواهم کرد» . در جریان عزل مرحوم منتظری هم ، او توصیه های بسیاری از روحانیون و سیاستمداران نزدیک به خود را نادیده گرفت . اما وضعیت جانشین آیت اله خمینی، کاملا متفاوت است. مشاجره لفظی محمد جواد ظریف با مهدی کوچک زاده  بهانه ای شد تا به این موضوع بپردازم.
 
اخیراً  فیلمی در شبکه های اجتماعی از مشاجره مهدی کوچک زاده و جواد ظریف منتشر شده که توجهات زیادی را به خود جلب کرده است.  حقیقت آنست که ظریف راست می گفت اما حق با کوچک زاده بود. ظریف راست می گفت زیرا او بدون اجازه خامنه ای آب هم نمی خورد.  اصولاً شروع روند جدید مذاکرات و انتقال مسئولیت آن از دبیر شورای عالی امنیت ملی - سعید جلیلی - به وزیر خارجه دولت روحانی ، ناشی از نیاز خامنه ای به روش جدید مذاکرات برای خلاصی از تحریم های نفتی و بانکی  بود که رهبر و حکومت او را در معرض خطر جدی قرار می داد.  ظریف می داند حامی اصلی مذاکرات کیست لذا با قاطعیت  به کوچک زاده می گوید: « اگر رهبر یک کلمه به من بگوید " نرو " نمی روم ». چندی پیش علی اکبر ناطق نوری  - که  در بیست و شش سال گذشته از نزدیک ترین مشاوران رهبر بوده - گفت : « آقا در جریان سیر تا پیاز مذاکرات هسته ای هستند.» البته چند وقت پس از  این افشاگری ، خامنه ای در یک دروغ آشکار مدعی شد از جزئیات مذاکرات هسته ای بی خبر است . اما حتی به فرض صحت این ادعا ، تردیدی وجود ندارد که چارچوب مذاکرات با هدایت مستقیم خامنه ای وبرای رفع نگرانی های او که ناشی از تحریم های نفتی و بانکی است انجام می شود.چه کسی می تواند این حقیقت را انکار نماید که اگر تلاش های هسته ای روحانی و تیم هسته  ای او با اهداف و ایده های  خامنه ای  تظابق نداشت او مستقیماً وارد میدان می شد و مسیر مذاکرات را مطابق میل خود تغییر می داد؛ همانطور که در سالهای گذشته بارها ادعا کرده که مذاکرات هسته ای در دولت اصلاحات ، همراه با عقب نشینی در مقابل دشمن بوده و او به ناچار شخصاً دخالت کرده و مانع عقب نشینی های بیشتر شده است. خامنه ای اگر با برنامه های روحانی و دولت او در جریان مذاکرات هسته ای مخالف بود همانند  دوسال پایانی دولت احمدی نژاد ، دولت را از روند مذاکرات حذف و فردی مانند جلیلی را برای پیگیری پرونده هسته ای تعیین می کرد. ضمن اینکه همین امروز هم در صورت نارضایتی  از مسیر مذاکرات  می تواند ظریف را - که عشق او به رهبر در مجادله با کوچک زاده آشکار شد -  بیش از پیش به خود نزدیک نماید و به دست او اهداف خویش را پیاده کند .
 
از طرف دیگر ، کوچک زاده هم به دو دلیل حق دارد. او که به گفته علی مطهری ، نام خود را از " کوچکف " به کوچک زاده تغییر داده ، از یکسو باید پیاده کننده  اهدافی باشد که  حامی اصلی جمهوری اسلامی در عرصه های جهانی یعنی روسیه تعیین می کند . این الزام ، او را وادار می سازد در برابر هر اقدامی که منجربه  بهبود ریشه ای  روابط ایران با غرب  می شود بایستد . از سوی دیگر کوچک زاده  به اظهاراتی استناد می کند که خامنه ای در سخنرانی های عمومی بیان داشته است. رهبر جمهوری اسلامی در هشت سال افتضاح آفرینی دولت احمدی نژاد ،  نه تنها هیچگاه خواستار توجه دولت به انتقادات نشد بلکه در بالاترین حد ممکن از همه رسوایی های دولت حمایت می کرد. اما  در مناقشه میان دولت  روحانی و منتقدان هسته ای ، بدون توجه به توافقات پشت پرده ، در سخنرانی های عمومی ، از دلواپسان هسته ای دفاع می کند. او در سخنرانی نوروزی خود در مشهد خواستار احترام به دغدغه دلواپسان شد و گفت : « دولت و طرفداران آن نباید کسانی را که اظهار دغدغه و دلواپسی می کنند مورد اهانت  قرار دهند » . این سخنان خامنه ای پس از بیان گردید که مخالفان جریان مذاکرات هسته ای ، رسماً به عنوان دلواپسان شناخته شدند و با تأمین مالی از ناحیه امداد های غیبی ، سمینارهایی با همین عنوان برگزار نمودند.
 
اکنون در موضوع هسته ای ، سه جریان عمده در میان وابستگان و طرفداران نظام وجود دارد و هر سه جریان نیز می توانند به صورت مستند ، خود را پیرو رهبر معرفی می کنند. دولت روحانی و تیم هسته ای او ، با اطلاع دقیق از توافقات پشت پرده داخلی وخارجی ، مذاکرات را پیگیری می نمایند. تنها دغدغه آنها تسلط بیشتر گروه تند رو بر سید علی خامنه ای است. اما در هر صورت ، آنها مستندات کافی برای اثبات پیروی خویش از " رهبر هفت خط " در اختیار دارند. بسیاری از اصلاح طلبان حکومت زده ، در این عرصه حامی روحانی هستند. ضمن اینکه بسیاری از ایرانیان  از نحله های گوناگون فکری هم بدون هیچ شائبه و طمع سیاسی ،  ادامه روند فعلی  مذاکرات را موچب رستگاری کشور می دانند و به موفقیت تیم روحانی امید بسته اند . گروه دوم ، با اظهار دلواپسی فرمایشی ، ادامه رویه فعلی مذاکرات را خیانت آمیز می خوانند.این گروه با عنوان دلواپسان شناخته می شوند . اما گروه سوم ، کسانی هستند که به ثبات مواضع خامنه ای اعتماد ندارند و هر لحظه در انتظار تغییر مواضع  رهبر بر اثر فشار های خارجی یا ضرورت های داخلی هستند.این گروه  ضمن انتقاد شدید از تیم سعید جلیلی و اظهارات تحریک آمیز  احمدی نژاد ، برخی دغدغه ها را نسبت به جریان فعلی مذاکرات مطرح می نمابند و هوشمندی مذاکره کنندگان ایرانی در برابر امریکا و غربی ها را خواستار هستند. گروه  سوم هم قادرند از میان سخنان خامنه ای  ، دلایل ونشانه هایی بیابند و ارادت خود  به رهبر و پیروی  خویش از او را  ثابت نمایند.
 
اگر از بخش نمایشی  اظهارات ظریف در مشاجره با کوچکف و تملق گویی او نسبت به رهبر بگذریم تلاش وزبر خارجه روحانی  برای منطبق دانستن اقدامات خود با مواضع هسته ای رهبر، دور از واقعیت نبود. او به خوبی از دلایل  تغییر موضع خامنه ای از " نعمت و برکت دانستن تحریم ها " به " مذاکره برای رفع مزاحمت و آزار های دشمن " ،  آگاه است و  یقین دارد اگر او راه دیگری برای خلاصی از تحریم های نفتی و بانکی پیدا نکند روند فعلی مذاکرات هسته ای ادامه پیدا خواهد کرد.بر همین اساس ، ظریف تردیدی ندارد که بر خلاف درشت گویی های تریبونی و تبلیغاتی ،  خامنه ای  تا اطلاع ثانوی دست روحانی و دولت او را باز خواهد گذاشت تا با امریکا و هم پیمانان آن کشور در گروه پنج به علاوه یک ، به توافق برسند.  مهدی کوچک ز اده هم علیرغم شارلاتانیزم مبتدی ، در موضوع اخیر چندان بی راه نمی رود. او بازتاب دهنده سخنانی است که رهبر در حمایت از" گماشتگان دلواپس " گفته است. کسانی هم که علیرغم مخالفت با تندروی ها ، خواستار مدارای دولت روحانی با منتقدان هسته ای می شوند به بخشی از سخنان نوروز نود و چهار خامنه ای در مشهد استناد می کنند که « این که عده ای نسبت به یک مسئله مهم کشور ، دلواپسی و دغدغه داشته باشند جرم نیست اما نباید به معنای متهم کردن و نادیده گرفتن زحمات و خدمات باشد.»
 
چند  زبانی خامنه ای در موضوع هسته ای ناشی از وحشت او از ادامه تحریم ها از یک سو و نیاز او به حفظ  عربده کشان دلواپس  از سوی دیگر برای تهدید مستمرمنتقدان داخلی نظام  دولت است . رهبر جمهوری اسلامی دست ظریف را برای مذاکره حتی عقب نشینی های مستمر در برابر امریکا بازگذاشته ، چون برای خلاصی از تحریم ها چاره دیگری برای او باقی نمانده است. او همچنین برای اوباش گری های سیاسی در داخل کشور به عربده کشان بی منطق همچون مهدی کوچک زاده  نیازمند است . پس باید سخنانی بگوید که آنها هم دراظهارات خود،  تاییداتی  از رهبر در اختیار داشته باشند. خامنه ای در عین حال  به گروههایی نیاز دارد که عند اللزوم میان داری کنند و این میان داری را ناشی از بصیرت و تدبیر رهبر معظم جلوه دهند.
 
اگر شیخ علی تهرانی، بنیانگزار نظام  مرتجع را "هفت خط " می دانست امروز قاعدتاً با من هم عقیده است که برادر همسر اومصداق کامل " هفت خطی " است که البته بی جربزگی نیز با آن تلفیق شده  و لذا راهی جز چند زبانی  و دروغ گویی برایش باقی نگذاشته ا ست.

۱۳۹۴ اردیبهشت ۲۴, پنجشنبه

مطالبه سازی خامنه ای برای اصلاح طلبان

 پس از رسوایی انتخاباتی سال هشتادو هشت ، سید علی خامنه ای به برگزاری انتخاباتی نیاز داشت که در آن معترضان و سرکوب شدگان جنبش سبز یا کسانی که خود را به عنوان سخنگویان جنبش معرفی می کردند حضور نسبتاً فعال داشته باشند و مشروعیت زایل شده رهبر را تا حدودی به او بازگردانند. اما تحقق این خواسته جزبا سوار شدن بر امواج حاصل از جنبش سبز میسر نبود.لذا در دوره  ای نسبتاً کوتاه ، اتفاقات نمایشی و فریبنده در ایران به اوج رسید.  ظاهراً اجرای بخشی از نمایش نیز به حسن روحانی سپرده  شد یا او ناخود آگاه اجرای بخشی از نمایش مورد علاقه خامنه ای را به عهده گرفت. او که خود را حقوقدان می نامد و بیش از سایر کاندیداها ی انتخابات سال نود و دو درنظام، نقش آفرینی کرده است به خوبی از حدود اختیارات رئیس جمهور آگاه است و نسبت به  روحیات  شخصی خامنه ای آشنایی دارد.  او به خوبی می دانست و می داند که کینه ورزی های  خامنه ای ، هرگونه امکان آزادی برای موسوی و کروبی را منتفی می سازد. در عین حال ، حسن روحانی بخشی از تبلیغات خود را به خرید آرای سرخوردگان جنبش سبز اختصاص داد. مهم ترین ابزار روحانی برای انجام این کار،ادعای تلاش برای آزادی زندانیان سیاسی و رفع حصر از موسوی ، کروبی و رهنورد بود. او در لحظاتی که همراه با لبخند ، از امکان رفع حصر سخن می گفت احتمالاً خنده ای عمیق در دل داشت  و آن را نثار ساده لوحانی می کرد که برای اظهارات بی پشتوانه  - و البته حساب شده - او هلهله و شادی می کردند.با برگزاری انتخابات و اعلام پیروزی روحانی ،  ، نقش فریب مردم به گروهی از حامیان او سپرده شد. هنوز چند هفته از تکیه زدن روحانی  بر کرسی ریاست جمهوری نگذشته بود که زمزمه های پرسش از رئیس جمهور  برای اجرای وعده رفع حصر، از گوشه و کنار برخاست. بلافاصله کسانی که روی کارآمدن روحانی را یک فرصت برای بهره مندی مجددخویش از کیک قدرت می دانستند داد وفریاد به راه انداختند که نباید با افزایش مطالبات، دولت را در تنگنا گذاشت. البته هیچکس مطالبه اضافی نداشت و تنها خواسته ، اجرای وعده ای بود که تاثیر آن بر رأی روحانی  غیر قابل انکار  است.
در آن طرف ماجرا ، طراح اصلی همه بازی ها  یعنی رهبر جمهوری اسلامی با خیال آسوده از نقش آفرینی برخی حامیان روحانی ، گروهی از مزد بگیران خود را مأمور کرد تا  به  موازات سکوت  و کوتاه آمدن های دولت و رئیس جمهور  ، مطالباتی در نقطه مقابل خواسته اکثریت رأی دهندگان خرداد نود ودو مطرح نمایند. شیخ فرتوت و کند ذهن احمد جنتی و گروهی از چماقداران زبانی رهبر، از تریبون های وابسته به رهبر - تریبون نماز جمعه - اعدام موسوی  و کروبی را خواستار شدند. هم زمان ، برخی احکام حبس علیه اصلاح طلبان که اجرای  آنها متوقف شده بود به جریان افتاد وحتی گروهی از فعالان در ستاد انتخاباتی روحانی ، تحت تعقیب قضایی قرار گرفتند. در سایه کوتاه آمدن های دولت، یکی دیگر از وعده ها یعنی تسهیل بازگشت تبعیدیان خارج از کشور ، به سخره گرفته شد.  از جمله یکی از روزنامه نگاران سرشناس که  پس ازسالها اقامت در فرانسه به ایران بازگشت و در مراسم تحلیف روحانی نیز شرکت کرد از بدو ورود با  احضار و بازجویی های   مکرر و آزار دهنده مواجه و نهایتاً با حکم سنگین قضایی ، روانه زندان گردید.  همه این حوادث در حالی اتفاق افتاد که روحانی به بهانه بهره مندی ازکمک  جناح مقابل  برای پیشبرد برنامه های خود ، یکی از بدنام ترین چهره های قضایی را برای تصدی وزارت دادگستری معرفی نمود و سکان وزارت کشور را به  کسی سپرد که دشمنی او با اصلاح طلبان و منتقدان در زمان تصدی قائم مقامی صدا و سیما ، فراموش نشدنی است. اعتراض به این انتصابات، به جای اینکه با پاسخی منطقی از  طرف روحانی مواجه شود در لیست توجیهات تهوع آور برخی طرفداران او قرار گرفت. آنها با تندخویی و ترشرویی ،  اعلام می کردند درخواست انتصاب چهره های معتدل برای تصدی این سمت ها موجب افزایش سطح مطالبات از  دولت خواهد شد و این امر به مصلحت نیست! به ادعای آنها ، باید  دربرابر این انتصابات و اقدامات مشابه روحانی سکوت اختیار می شد  تا او با استفاده از همکاری همان بدنام های پر نفوذ، امکان اجرای وعده های خویش را فراهم نماید.
 
اما فرصت زیادی لازم نبودتا مشخص شود هدف اصلی از این انتصابات ، تثبیت جایگاه روحانی در میان آن طرفی ها و جلب همکاری جناح مقابل در زمینه هایی است که ارتباطی با وعده های انتخاباتی ندارد. در  واقع ، روحانی که رأی اکثریتی خود را مدیون اصلاح طلبان است قبل از هرچیز به ائتلاف نانوشته با کسانی مانند علی لاریجانی می اندیشید . البته سخن گفتن در این زمینه در ماههای اولی ریاست جمهوری روحانی ، به منزله رفتن در برابر  تیر بار اتهام افکنی  سرداران جنگ روانی در جبهه اصلاحات بود زیرا  آنها بسیاری از مردم را نیز قانع کرده بودند که این بده بستان ها ، در راستای تسهیل اجرای وعده های سیاسی  رئیس دولت یازدهم است.اما اکنون با گذشت دوسال ، کمتر کسی تردید دارد که بسیاری از سخنان مطرح شده در شوهای تبلیفاتی ، از ابتدا با هدف  اجرا مطرح نشده و تنها به منظور کشاندن معترضان سال هشتاد و هشت به بازی انتخابات  و بازسازی مشروعیت زایل شده نظام بوده است.
اما این همه ماجرا نیست . امروز نه تنها رئیس جمهور و دولت او فاقد اراده و قدرت برای اجرای وعده های انتخاباتی و بالاتر از آن وظایف طبیعی خویش نسبت به  شهروندان هستند بلکه حتی ابراز و یاد آوری آن مطالبات  نیز از لیست اولویت های ایشان خارج شده است.در این میان ، نقش آفرین اصلی ، همان کارگردان انتخابات سال نود و دو یعنی سید علی خامنه ای است. او که به خوبی علاقه برخی "اصلاح طلبان حکومت زده " برای به بازی گرفته شدن ، مطلع است شخصاً جهت دهی به مطالبات و حتی " مطالبه سازی "  برا ی آنان را در اختیارگرفته است به طوری که دیگر نیازی نیست گروهی از حامیان روحانی ، کنترل مطالبات و جلو گیری از افزایش توقعات مردم  را خواستار شوند. خامنه ای در بازی جدید، یک روز با برخی درشت گویی های  حساب شده - و البته توخالی و بی پشتوانه - دو گروه دلواپس را به جان هم می اندازد. گروه اول دلواپسان ، همان مزدبگیران همیشگی خامنه ای هستند که اکنون نوبت دلواپسی آنان بر سر " ازدست رفتن دستاوردهای هسته ای" است. این عده در ابراز وجود های کاملاً کنترل شده، از همه مراحل مذاکرات هسته ای ابراز نگرانی می کنند : از  قدم زدن ظریف با جان کری تا " فکت شیت " منتشر شده توسط امریکایی ها !  دستاورد اصلی این دلواپسی های قلابی اما ، فریاد " وا مذاکرات " برخی حامیان روحانی است . آنها علیرغم اطلاع از قلابی بودن دلواپسی گروه اول ، ابراز وجود دستوری آنان را خطری بزرگ برای مذاکرات هسته ای جلوه می دهند و به همین بهانه ، خواهان سکوت در برابر افتضاحاتی همچون اظهارات شرم آور ظریف در گفتگو با چارلی رز می شوند.  اصلاح طلبان دلواپس، به دروغ ،ادعا می کنند پافشاری روحانی و همکارانش بر خواسته های سیاسی موجب به خطر افتادن مذاکرات هسته ای خواهد شد در حالی که به خوبی می دانند دستور اصلی مذاکرات ، توسط خامنه ای صادر شده و او برای رفع  تحریم های نفتی و بانکی ، فعلاً چاره ای جز مذاکره با امریکایی ها ندارد . نتیجه اینکه خامنه ای با تکیه بر علاقه برخی اصلاح طلبان به سهم گیری از حکومت، روز به روز مواضع از دست داده قبلی را تصرف و مدعیان استیفای حقوق مردم را به عقب نشینی وادار می کند.
نیمه اول از دوره چهارساله ریاست جمهوری حسن روحانی ، هنوز به پایان نرسیده اما خامنه ای موفق شده سطح مطالبه حامیان روحانی را از " آزادی زندانیان سیاسی " و " رفع حصر کروبی و موسوی " به اعتراض  نرم نسبت به " ممنوع التصویری خاتمی " تقلیل دهد. امروزکار به جایی رسیده که یک خبر غیررسمی و احتمالاً جعلی در مورد " توضیح خواستن روحانی از قوه قضائیه در مورد ممنوع التصویر بودن خاتمی " موجب شادمانی اردوگاه اصلاح طلبان می شود.اما زمانی که معاون اول قوه قضائیه ، همان  خبر را تکذیب می کند هیچ صدایی از این اردوگاه شنیده نمی شود. تا مشخص شود روحانی  و حامیان او ،  حتی مایل و قادر به  پیگیری مطالبات ساخته شده توسط خامنه ای نیستند.
 
حق با خامنه ای است و او با همه رسوایی ها ، فساد پروری ها و اقداماتی که منافع ملی ایران را به خطر انداخته و در مقایسه با رقبای اصلاح طلب و اعتدالی خود ، شایستگی  بیشتری برای قرار گرفتن در رأس نظام فاسد وبد نام جمهوری اسلامی دارد. البته دو سال قبل ، حتی خامنه ای هم تصور نمی کرد که کارگردانی او برای تنظیم و تغییر  مطالبات ، تا این حد نتیجه بخش باشد . اما امروز با چشم و گوش خود می بیند و می شنود که گروهی  از مدعیان حمایت از زندانیان سیاسی ، به توجیه تراشی برای سخنان شرم آور محمد جواد ظریف مشغول هستند . خامنه ای بهتر از هرکس می داند که هیچیک از اظهار نظر های سیاسی دولتمردان در خصو ص تحولات داخلی ،تأثیری برمذاکرات هسته ای نخواهد داشت .او یقین دارد که روحانی  و ظریف نیز این واقعیت را می دانند. پس  اظهار نظر غیر منصفانه  وزیر خارجه دولت روحانی ، امید خامنه ای به افزایش کنترل خود بر "منتقد نمایان " را افزایش می دهد . رهبر جمهوری اسلامی بسیار خوشحال است که در روند جدید،  بخشی از وظیفه سخن گویی او از بدنام هایی همچون حسین شریعتمداری به "نیمه شناخته " هایی مانند ظریف  و رئیس او روحانی سپرده شده است و آنان بر اساس سناریویی که توسط خامنه ای نوشته شده ، روند تقلیل  و تغییر مطالبات را  مطابق میل رهبر پیگیری می نمایند.
 
بر این باورم آنچه این روزها در عرصه سیاسی ایران جریان دارد خامنه ای را مصمم تر می سازد تا با ادامه روند تغییر مطالبات اصلاح طلبانه ، در انتخابات سال نود و شش ، کاندیدای مطلوب خود را به عنوان سقف مطالبه اصلاح طلبان حکومت زده ، به آنان تحمیل و پس از آن نیز شاهد سیل تشکر نامه هایی باشد که سران جبهه اصلاحات به خاطر همراهی رهبر با جریان اصلاحات منتشر می نمایند.
 
روحانی بسیاری از فرصت ها را ازدست داده اما تنها راه نجات  احتمالی او و برنامه هایش آنست که به صورت مستمر بر مطالبات رأی دهندگان سال نود ودو  پافشاری و بخشی از نقشه خامنه ای برای تغییر مطالبات را نقش بر آب نماید . این مسئله باید برای شخص روحانی  هم واجد اهمیت باشد. زیرا با قدرت گرفتن مجدد خامنه ای ،همه کسانی که واقعاً یا به صورت نمایشی ، در لیست منتقدان رهبر و مزدوران او بوده اند انتقام سختی را شاهد خواهند بود.                 

۱۳۹۴ اردیبهشت ۲۰, یکشنبه

خامنه ای و روحانی ؛ بالانس زور در برابر بالانس فشار

بی تردید هر اتفاقی که حتی برای مدتی کوتاه بر خوشحالی ایرانیان بیفزاید یا غصه و نگرانی آنان را کاهش دهد باید موجب خوشحالی همه کسانی باشد که ایران و ایرانیان را دوست دارند. مذاکرات هسته ای هم جدا از نتایج و مقدمات آن ، تابع همین قاعده است . بر همین اساس بسیاری از افراد با گرایشهای گوناگون سیاسی از روند مذاکرات ابراز خوشحالی کرده اند. این در حالی است که در میان این افراد ، نگاههای متفاوت و گاه متضاد نسبت به پیامدها و دستاوردهای مذاکرات هسته ای وجود دارد. اما ابراز خشنودی از روند پیگیری پرونده هسته ای نباید موجب غفلت از برخی "حواشی"  شود که ممکن است اکنون یا در آینده اهمیتی بیش از اصل مذاکرات پیدا کند. برای ارزیابی صحیح ازمذاکرات باید همه موارد افشا شده از آنچه نظام را به میز مذاکره بازگرداند و نیز همه احتمالات قابل تأمل پیرامون این موضوع ،مورد توجه باشد.

نخستین نکته توجه به این موضوع است که امریکایی ها با محور قرار دادن منافع ملی خود و با توجه به تعهدات عمومی که در برابر اسرائیل دارند به دنبال توافقی هستند که  فعلاً عدم دسترسی جمهوری اسلامی به بمب اتم را تضمین کند. این هدف ، آنها را قانع می کند که نسبت به برخی درشت گویی های تریبونی مقامات جمهوری اسلامی و نیز جناح تندرو در داخل اسرائیل ، بی توجهی نمایند. پیامد دیگر این هدف ، کنار گذاشتن برخی تعارفات در مورد " لزوم توجه جمهوری اسلامی به حقوق بشر" بوده است که البته می توان استفاده جناح های رقیب در داخل امریکا نسبت به این بی توجهی را به انتظار نشست. اما قطعاً در کوتاه مدت تغییری در رویکرد دولت فعلی امریکا نسبت به این موضوع ایجاد نخواهد شد. آنچه امریکایی ها انجام می دهند موضوعی عادی در مراودات بین المللی است . البته اگر دولتی با کفایت و مردمسالار به معنای واقعی بر ایران حکومت می کرد  همین منفعت خواهی امریکایی ها نیز امکان تأمین منافع متقابل برای ملت ایران را فراهم می نمود اما متأسفانه تنها هدف مقامات جمهوری اسلامی از مذاکرات ، کاهش فشار بر خویش است که ظاهراً در حال تحقق می باشد. به عبارت دیگر، در حال حاضرتوافقی در حال پیگیری می باشد که فشارهای وارده بر نظام را کاهش می دهد و حد اقل برای مدتی نگرانی امریکا و شرکای آن را برطرف می نماید. مقامات دولت فعلی امریکا ، همچنین توجهی به تندخویی های تریبونی جناح تندرو در اسرائیل ندارند زیرا مطمئن هستند حصول توافق با جمهوری اسلامی ، نگرانی فوری اغلب اسرائیلی ها رابر طرف و آنان را نسبت به توافق کنندگان امریکایی، ممنون خواهد ساخت.

دومین نکته که نگاه  به مذاکرات و اهداف آن را اصلاح می کند اظهارات اخیر علی اکبر صالحی رئیس سازمان انرژی اتمی جمهوری اسلامی است. او موضوعی را " بازافشا" نموده که قبلاً در رسانه های غربی افشا و توسط برخی منابع داخل ایران تآیید شده بود. به گفته صالحی در زمان تصدی وزارت خارجه توسط وی، پیشنهاد مذاکره با امریکا به خامنه ای ارائه شده و با تجویز رهبر جمهوری اسلامی ، حداقل دو دور مذاکره با امریکایی ها در عمان انجام شده است . صالحی  اعلام کرده با روی کار آمدن دولت روحانی ، مذاکرات ادامه یافته است. سخن صالحی که قرائن زیادی برای صحت آن وجود دارد هرگونه تردید در خصوص کارگردانی خامنه ای در مذاکرات هسته ای و کارگزاری دولت روحانی در این پرونده را برطرف می نماید که البته نقش کارگزاری دولت ، برای مردم ایران و منافع ملی کشورمان ارزشمند است و نباید آن را نادیده گرفت. درعین حال  همانگونه که در ابتدای یادداشت آمد تقدیر از این نقش نباید موجب غفلت از برخی حقایق مهم شود. مهم ترین حقیقت در این عرصه آنست که علت ازسرگیری مذاکرات، نه روی کارآمدن روحانی بلکه نیازخامنه ای به رفع تحریم های نفتی و بانکی بوده است . این موضوعی است که خود او نیز چند ماه قبل به آن اعتراف کرد و علت اصلی مذاکره با امریکا را " رفع مزاحمت دشمن " اعلام کرد. پذیرش این نکته ، نگاه به مذاکرات و آنچه  که واقعاً آن را تهدید می کند تغییر خواهد داد. با نگاه جدید ، تهدید اصلی ، رفع نیاز خامنه ای به این مذاکرات است. مثلاً اگرایران بتواند  در عرصه دیگری امریکا و هم پیمانان آن کشور  را نیازمند مذاکره و همکاری نماید و یا شرایط خود را به آنان تحمیل نماید احتمال عهد شکنی خامنه ای و بر هم خوردن روند مذاکرات ، افزایش خواهد یافت. تغییر ادبیات بسیاری از مقامات غربی - به ویژه امریکایی ها - نسبت به جمهوری اسلامی بعد از افزایش خطر " داعش " نمونه ای است که می تواند مدعای این یادداشت را تبیین  نماید. با این نگاه ،طولانی شدن دوره مذاکرات یکی از تهدید های اصلی در برابر حل و فصل منطقی پرونده هسته ای است زیرا  وقوع برخی   حوادث جدید در منطقه می تواند دست خامنه ای رابرای ماجراجویی  بیشتر و امتیاز گیری به نفع خود - نه به سود ملت ایران - بازتر کند.

پررنگ دیدن نقش " نیاز خامنه ای  به رفع تحریم های نفتی و بانکی " در  ازسرگیری مذاکره و تغییر روند آن ، نکته دیگری  را نیز آَشکار می سازد. این نکته ، فرصت سوزی های داخلی روحانی و بی توجهی او به  امور اساسی  به بهانه جلوگیری از " به خطر افتادن مذاکرات هسته ای " است. در واقع در حالی که خامنه ای فعلاً بیش از دولت روحانی به مذاکرات و نتایج آن  نیازمند است یک دروغ بسیار بزرگ ، بهانه به دست روحانی و برخی حامیان کاسب کار او داده  تا پیمان شکنی های آشکار  و زیر پا گذاشتن وعده های انتخاباتی توسط وی را توجیه بلکه مقدس ، جلوه دهند.البته  بعضی فرصت سوزی های او  قابل جبران نیست و حتی اگر همین امروز، او  تصمیم بگیرد پیمان شکنی را متوقف نماید نمی تواند با قدرتی که در ابتدای تصدی ریاست جمهوری در اختیار داشت وعده های خویش را پیگری نماید.  زیرا اولاً با نزدیک شدن هر چه بیشتر به توافق نهایی هسته ای یا نجات  خامنه ای  از بحران تحریم به هر طریق دیگر ، نیاز رهبر  به دولت و تدابیر آن کاهش خواهد یافت. ثانیاً در ابتدای استقرار دولت روحانی ، او و وزیر خارجه اش  نقش منحصر به فرد برای نزدیک کردن ایران و امریکا داشتند که ارتباط مستقیم عوامل خامنه ای با امریکایی ها در موضوع مبارزه با داعش ، این نقش را ازبین برده است. اکنون بر خلاف ماههای اولیه استقرار دولت روحانی ، این دولت تنها  یکی از ابزارهای خامنه ای برای تفاهم با امریکایی هاست . ضمن آنکه تجربه نشان داده اغلب دولتمردان در جمهوری اسلامی ، به راحتی جذب قطب قدرت می شوند و محمد جواد ظریف نیز از این قاعده مستثنی نیست. روند تضعیف پایگاه مردمی روحانی که به خاطر پیمان شکنی ها و سکوت او در برابر بسیاری از اتفاقات داخلی ، آغاز و با اظهار نظر شرم آور ظریف در مورد زندانیان سیاسی به اوج رسید در واقع به معنای تقویت موضع خامنه ای در برابر روحانی است . همین مسئله می تواند موجبات نزدیکی هر چه بیشتر ظریف به خامنه ای و فاصله گرفتن او از تدابیر روحانی شود. در آن صورت ، تنها مزیت فعلی دولت موسوم به " دولت تدبیر و امید "  یعنی حل تنش با امریکا ، از سبد روحانی خارج خواهد شد. در چنان شرایطی ، خامنه ای از یک سو به هدف اصلی خود یعنی خلاصی از محدودیت های مربوط به تحریم ها دست  خواهد یافت از سوی دیگر اجازه نخواهد داد حل وفصل موضوع هسته ای   به نام روحانی  و دولت او  ثبت شود.  به عبارت دیگر برنده اصلی در بازی مذاکرات ، خامنه ای خواهد بود و روحانی امتیاز خاصی بابت این موضوع به دست نخواهد آورد . خامنه ای با بهره مندی از این فرصت ، موضع خود در داخل و خارج را تقویت خواهد کرد و قاعدتاً بر حجم سرکوب ها خواهد افزود در حالی که دولت یازدهم و رئیس آن ،  به بهانه  همین مذاکرات ، بسیاری از حقوق اساسی مردم و نقض آنها توسط خامنه ای و عواملش را  نادیده گرفته اند.

ممکن است عده ای ادعا کنند بهره مند شدن خامنه ای از دستاوردهای مذاکرات هسته ای ، نافی  برخی منافع  برای ملت نیست. پاسخ به این ادعا بسیار روشن است. نیاز خامنه ای به مذاکرات ، شرایطی فراهم نموده است که بدون این همه کوتاه آمدن های دولت نیز امکان تحقق دستاوردهای مثبت مذاکرات وجود دارد و در نتیجه منافع مورد نظر - یا کاهش هزینه ها برای ملت - خود به خود محقق خواهد شد . پس لازم نبوده ونیست که به بهانه به خطر افتادن مذاکرات ، در عرصه هایی کوتاهی شود که نادیده گرفتن آنها ، موجب بهره مندی صد درصدی خامنه ای و زیان دیدگی قطعی ملت ایران خواهد شد. کسانی که در دوسال گذشته از کوتاه آمدن های روحانی زیان دیده اند همان ها هستند که اولاً نقش عمده در به قدرت رسیدن او داشته اند و ثانیاً  می توانستند در صورت بروز بحران سیاسی ، قوی ترین و شجاع ترین  حامیان دولت باشند .البته  ادامه مذاکرات هسته ای هنوز هم فرصت هایی  را باقی  گذاشته است تا در کنار امتیازات فراوانی که تا کنون نصیب رهبر دیکتاتور جمهوری اسلامی شده ، منافعی نیز برای ملت ایران تأمین شود که البته تأمین این امتیازات، مشروط به  اراده واقعی  روحانی برای حمایت ازمنافع ملی و اجرای وعده های انتخاباتی است.اما متاسفانه افق روشنی در این زمینه وجود ندارد. بسیاری از کسانی که ادعای حمایت از منافع ملی در برابر زیاده خواهی های رهبر را دارند به جای فشار آوردن بر دولت و یاد آوری وعده های انتخاباتی  ، هر روز در حال ساختن توجیهات جدید برای کوتاهی های غیر موجه روحانی هستند به طوری که او هم اکنون هیچ فشاری از سوی  تریبون داران پر مدعای اصلاح طلب و سایر حامیان انتخاباتی خود احساس نمی کند و لذا راضی نگهداشتن رهبر را  بر تحقق وعده های خود ترجیح می دهد.روحانی به خوبی رهبر جمهوری اسلامی را می شناسد و  از فشارهای خارجی که موجب همراهی  او  با روند فعلی مذاکرات شده، آگاه است . خامنه ای درجریان مذاکرات، به اموری تن داده که تا دو سال قبل ، آنها را زورگویی و باج خواهی دشمنان می دانست و دولت خاتمی را به کوتاه آمدن در برابر این زور گویی ها  متهم می کرد. او اکنون به موازات  آنچه که  قبلاً آن را پذیرش زور می نامید ناچار است حقارت خویش را با افزایش زور گویی در داخل جبران نماید و توجیه سازی های شرم آور برخی حامیان روحانی به خامنه ای در ایجاد " بالانس زور "  از طریق توسعه ستمگری داخلی کمک می کند. گروهی از حامیان روحانی که تندروهای داخلی و عدم تحریک آنان را مهم ترین دغدغه خویش جلوه می دهند به خوبی می دانند " تندی و کندی اراذل حکومتی"  در کنترل کامل بیت رهبری است و آن مزد بگیران حقیر، هیچ کاری بدون هماهنگی رأس نظام انجام نمی دهند.
 
پس از انتخابات سال نود و دو ، رهبر به شدت نیازمند همکاری دولت برای پیشبرد اهداف خود در روند مذاکره با  امریکایی ها بود . در چنان شرایطی روحانی می توانست - و هنوز تا حدودی می تواند - مطالبات عمومی را به خامنه ای یاد آوری نماید و او را برای تحقق بخشی از آنها تحت فشار بگذارد.اما ظاهراً در روندی معکوس ، خامنه ای مرتباً خواسته های نیروهای موسوم به تندرو را در برابر چشمان روحانی قرار می دهد و متأسفانه  گروهی از حامیان دولت که با درخواست  سکوت مطلق در برابر پیمان شکنی های روحانی ، در واقع در حال بازی در زمین رهبر هستند. همین بازیگران - که در صداقت بسیاری از آنها تردید وجود دارد- اکنون کار را به جایی رسانده اند که حتی  مخالفت با دروغ ناجوانمردانه محمد جواد ظریف را کاری غیر اخلاقی و ضدیت با منافع ملی می نامند.
 
به هر حال کسانی که خود را حامی منافع ملی می دانند وظیفه دارند  روحانی را برای تحقق مطالبات عمومی تحت فشار قرار دهند. افزایش فشار بر روحانی ، او را به ایجاد " بالانس فشار" در مواجهه با رهبر ناچار خواهد کرد. آنچه آینده تحولات داخلی و سرنوشت روحانی در سال نود و شش را تعیین می کند تا حدود زیاد متأثر از " بالانس فشار روحانی " در برابر " بالانس زور خامنه ای " است. خامنه ای هنوز ناچار به پیگیری مذاکرات در ریل فعلی است و برخلاف ادعای برخی حامیان روحانی ،  اتفاقات داخلی تأثیر زیادی بر روند مذاکرات نخواهد داشت. اما برخی کوتاهی های داخلی به بهانه " عدم اخلال در مذاکرات " می تواند رهبر و مزد بگیران او را در زورگویی های داخلی ، گستاخ تر نماید .  آیا برخی اصلاح طلبان و اعتدالیون حکومت زده ، روحانی را برای استفاده بهینه از شرایط  موجود تحت فشار قرار خواهند داد یا ترجیح می دهند با دعوت همگان به کوتاه آمدن،  رضایت رهبر را تأمین و به خیال خام خویش ، سهمی از آینده حکومت را در اختیار بگیرند؟ 
 

۱۳۹۴ اردیبهشت ۱۲, شنبه

اصلاح جمهوری اسلامی ؛ امید یا فریب ؟!


سید علی خامنه ای  ازنخستین سالهای اشغال جایگاه رهبری همواره  بحران مشروعیت و مقبولیت  را به خود همراه داشته اما در تمام این سالها توسط کسانی که ظاهراً منتقد تمام یا بعضی از سیاست های او بوده اند فرصت یافته تا برای خویش « مشروعیت سازی مصنوعی »‌ نماید. در این دو دهه ، او گاه در انزوای کامل بین المللی قرار گرفته ، در داخل کشور نیز پایین ترین حد از محبوبیت به نام او ثبت شده  و گاه بحران های شدید  اقتصادی و اجتماعی ، او را به شخصیتی بی نهایت  منفور در داخل کشور تبدیل کرده است. البته در بسیاری ازمقاطع او به صورت هم زمان با تلفیقی از همه آنچه در بالا آمد مواجه بوده است . اما عبور مقطعی خامنه ای از بحران ها هیچگاه با کمک یاران نزدیک وی صورت نگرفته است. بحران سال هشتاد و هشت و سرکوب اعتراضات که توسط حامیان مسلح و رانت خوار رهبر صورت گرفت نیز مصداق "سرکنگبین صفرا فزود بود " و آتشی در زیر خاکستر ایجاد کرد که خامنه ای همچنان از آن وحشت دارد.

در دودهه گذشته ، خامنه ای در سه مقطع  با سه بحران بسیار بزرگ  داخلی و بین المللی مواجه بوده است. بحران ناشی از انزوای بین المللی در سال هفتاد و پنج، با تغییر نسبی ترکیب مجلس و پس از آن ، روی کار آمدن دولت خاتمی تا حدودی مهار شد. نگاه منفی بسیاری از پارلمان ها و سازمان های مردم نهاد بین المللی به جمهوری اسلامی که عمدتاً ناشی از رفتار مجلس چهارم و تا حدودی مجلس  پنجم بود با استقرار مجلس ششم اصلاح گردید ، عدم مشروعیت داخلی و خارجی ناشی از بحران سال هشتاد و هشت و  مدیریت ننگ آلود احمدی نژاد هم با روی کار آمدن حسن روحانی ، تا حدودی تحت کنترل قرار گرفت . در حالی که هیچیک از تحولات فوق  باب میل خامنه ای نبود و تن دادن او به همه آنها از سر اجبار صورت گرفت. به عبارت دیگر، تن دادن او به تغییرات  هیچگاه با انگیزه  اصلاحات ساختاری و رفع دائمی بحران نبوده است. نتیجه آنکه هرگاه بحران ها از سر راه خامنه ای برداشته شده ، او نه تنها به موضع سابق بازگشته بلکه به خاطر  تحقیر ناشی از تحمیل برخی ناخواسته ها به خود، ازمردم و کسانی که تغییرات  را به اوتحمیل کرده اند انتقام گرفته است.

خامنه ای که عبور از انزوای بین المللی سالهای هفتاد و پنج و هفتاد وشش را مدیون روی کارآمدن خاتمی بود با گذشت تنها چند ماه از حماسه دوم خرداد ، محکم ترین موانع را بر سر راه خاتمی قرار داد و نهادهای وابسته به رهبر  از جمله صدا و سیما، سازمان اطلاعات سپاه و  دادگاههای انقلاب   آنچه در توان داشتند برای تخریب رئیس جمهور و تضعیف دولت او به کار گرفتند .مجلس ششم که منجر به تغییر نگاه پارلمان های جهان به نهادقانونگذاری ایران شده بود از نخستین ماهها، با کارشکنی نهان و آشکار خامنه ای و یارانش ، قدرت واقعی خود را ازدست  داد و  نمایندگان آن تحت شدیدترین فشارها قرار گرفتند. اما آخرین نمونه مربوط به دولت روحانی است. روحانی زمانی دولت را تحویل گرفت  که چهره داخلی و خارجی نظام به خاطر  استقرار دولت هشت ساله احمدی نژاد و مفاسد آن  به شدت مخدوش شده بود.  ضمن آنکه آثار  کودتای انتخاباتی سال ۸۸  و حوادث پس از آن همچنان  بدنامی برای  جمهوری اسلامی  به ارمغان می آورد. با روی کار آمدن روحانی تا حدودی این بدنامی ها جبران شد.اما خامنه ای این بار هم رویه سابق را بلکه با شدت بیشتر ادامه داد تا جایی که می توان گفت  دولت ناجی خامنه ای ، بسیار زود آماج  طعنه های رهبر و تلاشهای تخریبی یاران و سخنگویان ولی فقیه  قرار گرفت.  رهبر جمهوری اسلامی که هر ساله در نخستین روزهای شهریور با  رئیس جمهور و اعضای دولت او دیدار دارد در نخستین دیدار سالیانه با اعضای دولت یازدهم به گونه ای سخن گفت که پیش از آن با  هیچیک از رؤسای دولت ها سخن نگفته بود. او که هشت سال در برابر تخریب دولت های  گذشته توسط احمدی نژاد سکوت مطلق کرده بود در اولین دیدار سالیانه با روحانی و همکارانش از ایشان خواست در انتقاد نسبت به دولت های گذشته منصف باشند ، از حاشیه سازی بپرهیزند، در برابر انتقادات تحمل داشته باشند و برای حفظ آرامش جامعه ، از ورود به دعواهای سیاسی خودداری کنند. پس از آن نیز تنها همراهی - یا عدم کارشکنی او -  در موضوع هسته ای بوده  که دغدغه مشترک رهبر و دولت بوده و هست و دولت روحانی تا کنون توانسته اهداف  مشترک را تا حدودی محقق سازد. نا گفته نماند که روند جدید مذاکرات هسته ای بیش و پیش از آنکه ناشی از توانمندی دیپلمات های دولت روحانی باشد- که هست - متأثر از نیاز خامنه ای به شکستن تحریم های مالی و بانکی است که ماجراجویی های سیاسی او در سراسر جهان را با مشکل تأمین مالی مواجه کرده است. اما به نظر می رسد نگاه واقعی رهبر به دولت فعلی - که قطعاً انتخاب اول و مطلوب او نبوده است - را باید در درشت گویی های ائمه جمعه ، هشدارهای آخوندهای دربار خامنه ای و تهدیدات فرماندهان نظامی و نهادهای وابسته به رهبر جستجو کرد.

تغییر سریع رفتار خامنه ای نسبت به دولت روحانی  که پس از آسودگی نسبی خیال او برای حل موضوع تحریم ها مشاهده گردید بار دیگر ثابت نمود که مهربانی های مقطعی و همراهی های موقت او با کسانی که منتخب عده قابل توجهی از مردم هستند نه از سر تنبه و آگاهی نسبت به شرایط داخلی و خارجی بلکه تنها برای عبور از بحران هاست . به عبارت دیگر بازهم ثابت شد که تغییر رفتار بنیادین و اصلاح حقیقی در حکومت خامنه ای ، رؤیایی تعبیرناشدنی است. البته قاعدتاً عده ای با این ادعا مخالفند و لذا همواره به دنبال فرصت هستند تا ضمن دعوت مردم به آرامش در برابر نابسامانی ها، فرصت های جدیدی در اختیار خامنه ای قرار دهند. توالی انتخابات مجلس، شوراها و ریاست جمهوری ، این فرصت را در اختیار یاران آشکار و پنهان خامنه ای قرار می دهد. بسیاری از کسانی که در عالم سیاست ، نان انتقاد و اعتراض به خامنه ای و سیاست های او را می خورند  ماهها قبل از هر نمایش انتخاباتی به پیشباز آن می روند . آنها تلویحاً و گاه به صراحت از مردم می خواهند نسبت به مفاسد و کژی های روز افزون ، صبور باشند و اعتراض خود را در پای صندوق های رأی نشان دهند. این بار تعجیل برخی اصلاح طلبان حکومت زده و یاران  اعتدالی ایشان از همیشه بیشتر بوده و تقریباً یک سال و نیم قبل از انتخبات مجلس ، با وعده سرخرمن در خصوص « تغییر ترکیب مجلس »  خواهان مدارا با عهد شکنی های  روحانی و سکوت او در برابر افزایش فشارهای داخلی بر مردم و فعالان سیاسی شده اند. آنها ادعا می کنند با انتخابات مجلس دهم شرایط بهتری برای روحانی ایجاد خواهد شد و او با بهره گیری از «‌مجلس هماهنگ »‌اهداف خود را با سهولت بیشتری پیگیری خواهد کرد. اما این حضرات توضیح نمی دهند چه تغییری در مکانیزم بررسی صلاحیت کاندیداها یا سیستم انتخابات مجلس ، این امید واهی را در آنان ایجاد نموده است. ضمن آنکه تا کنون بیش از آنکه مجلس، مانعی بر سر راه روحانی قرار دهد کوتاه آمدن های وی  و نیزرفتار نهادهایی غیر از مجلس عامل مانع تراشی در برابر اجرای وعده های سیاسی روحانی بوده است.

کسانی که تغییر ترکیب مجلس را به انتظار نشسته اند - یا با علم به محال بودن آن، در حال سرگرم کردن مردم هستند - هنوز نتوانسته اند کوچک ترین نشانه ای از امکان کاهش حق کشی ها در انتخابات و امکان ورود افراد معتدل به مجلس ارائه نمایند. بر عکس، از ابتدای سال جدید که اصلاح طلبان به ماههای پایانی آن چشم دوخته اند سخت گیری بر نهادهای مدنی افزایش یافته وحتی مشاور رئیس جمهور نمی تواند جلسه سخنرانی خود را به پایان برساند. برخی احکام حبس که از سالها قبل متوقف شده بود از جمله حکم رئیس سازمان معلمان ایران به اجرا در آمد و در آستانه روز کارگرعده ای از فعالان کارگری  به بهانه های واهی بازداشت شدند.بالاتر از همه اینها ، اموری که تا کنون در لیست دلواپسی غیرتمندان اجاره ای حکومت نبود - از جمله فعالیت های آرایشگاههای زنانه - به لیست  غیرت نمایی های دستوری اضافه شده است و مقامات رسمی قضایی نیز از این اوباشگری ها حمایت می نمایند.

اما از زاویه ای دیگر نیز می توان به این امید کاذب یا فریب آشکار نگاه کرد. کسانی که به امید اصلاح از درون نشسته اند کدام اهرم داخلی را برای کاهش اختیارات و قدرت مطلق رهبر - که ام الفساد همه نابسامانی های کشور است - در اختیار دارند؟ تغییراتی که او در سالهای اخیر در نهادهای زیر نظر خود انجام داده در جهت بازکردن فضای سیاسی و اجتماعی بوده یا بسته تر کردن آن ؟بازگشت برخی متحجران شارلاتان همچون حسن عباسی به تریبونهای رسمی چه مفهومی دارد؟ تحمیل شیخ محمد یزدی برای تصدی ریاست خبرگان چه؟ ممکن است عده ای بگویند رهبر علیرغم میل باطنی به برخی تغییرات تن خواهد داد. استناد این گروه به انتخاب روحانی در سال ۹۲ است. البته در همین خصوص هم ، حرف بسیار است . اما به فرض پذیرش ادعای این گروه، مقایسه این انتخاب با آنچه در سال ۷۶ اتفاق افتاد نشان می دهد آنچه اصلاحات تدریجی نامیده می شود طی شانزده سال گذشته تا چه حد موجب عقب نشینی شده و اصلاح طلبان را از خاتمی به روحانی رسانده است. در واقع تنها نتیجه دل خوش ساختن مردم به این تدریج ، کاهش توقعات مردم در راستای خواسته رهبر خودخواه و مستکبر بوده است. ثانیاً کسانی که خود را با انتخاب روحانی ، دل خوش می سازند چشم بر این واقعیت می بندند که تنها زمینه موفقیت نسبی روحانی ، موضوع هسته ای است که دلیل اصلی تن دادن رهبر به انتخاب روحانی ، نیاز وی به بازگشت تیم قبلی هسته ای و تلاش آنان برای  خلاص کردن رهبر  از تحریم های خفه کننده مالی بوده است. اما در سایر زمینه ها نه  تنها هیچگونه تغییری صورت نگرفته ، چشم اندازی برای تغییر نیز وجود ندارد . اگر قرار بود فشارهای خارجی موجب تجدید نظر خامنه ای در رفتارهای هزینه ساز - ازجمله نقض حقوق اساسی مردم - شود کدام فشار بالاتر از تحریم های گسترده سالهای گذشته؟ تحریم ها تا زمانی که فقط زندگی را بر مردم عادی سخت می کرد از نگاه رهبر ، نعمت و برکت بود اما وقتی به جیب ولی فقیه  رسید او را وادار ساخت تنها برای رفع تحریم های مرتبط با ماجراجویی های هسته ای تن به مذاکره دهد . او تا کنون بارها اعلام کرده در سایر زمینه ها اجازه مذاکره نخواهد داد و این یعنی « اغلب تحریم هایی که فشار مستقیم آن بر مردم است باقی خواهد ماند». همانطور که در گذشته ، او هیچگاه حاضر نشد به خاطر تحریم هایی که موجب آزار مردم عادی است تن به مذاکره با امریکا بدهد.

در مسائل داخلی هم چشم اندازی برای  تغییر رفتار خامنه ای وجود ندارد . اگر قرار بود اختلافات داخلی ، رفتار خصمانه  گروههای سیاسی با یکدیگر و قطبی شدن جامعه ،  رهبر را به تجدید نظر در رفتار خودخواهانه وادار نماید کدام شرایط حادتر از بحران پس از کودتای انتخاباتی سال ۸۸؟ اگر سقوط اخلاقی جامعه یا فرو افتادن میلیونها نفر به زیر خط فقر، غیرتی در خامنه ای بر می انگیخت او قطعاً سالها قبل ، به جای دفاع مطلق از فاسد ترین و بدنام ترین دولت ایران ، فراخوانی برای جذب نخبگان می داد تا درد های بی درمان ایجاد شده در سیستم حکومتی مطلقه را از طریق بر گزاری انتخاباتی آزاد با حضور اندیشمندان و نخبگان ، چاره سازی نماید.

برای نگارنده مشخص نیست کدام یک از نیروهای داخلی  - که علیرغم اختلاف نظر ظاهری، در مجیز گویی از رهبر فاسد و دیکتاتور با یکدیگر مسابقه گذاشته اند - قرار است پرچمدار اصلاح در کشور شوند وبرای کاهش اختیارات رهبر که مهم ترین عامل همه مفاسد و نابسامانی هاست تدبیری بیندیشند؟ کسانی که مردم را چشم انتظار انتخابات مجلس یازدهم نگه داشته اند توضیح نمی دهند به فرض محال که مجلسی مردمی تشکیل شود از چه قدرتی برای مقابله با مافیای سیاسی، امنیتی و مالی رهبربرخوردار است؟ یا کدامین شرایط داخلی و خارجی رهبر را وادار به اصلاح خواهد کرد؟ اگر کسانی برای این دو پرسش ، پاسخی دارند نگارنده را نیز ارشاد نمایند. در غیر اینصورت بر من خرده نگیرند اگر برخی امیدواران به اصلاح نظام را صاحبان امید واهی و برخی تبلیغ کنندگان این امید را «‌ فریب کاران آگاه»‌ بنامم . البته در برابر کسانی که بدون هیچگونه چشمداشت حکومتی ، به اصلاح با کمترین هزینه می اندیشند سر تعظیم فرود می آورم  و به آنان هم عرض می کنم اگر می خواهید راه رفته را تجربه کنید لااقل نشانه هایی از تغییر را جستجو نمایید.

۱۳۹۳ مرداد ۲۵, شنبه

آیا روحانی واقعاً عصبانی است ؟

در مورد سخنان اخیر آقای روحانی ، من به او انتقاد دارم اما نه به خاطر اینکه از عبارت جهنم برای مخالفان استفاده کرده است. بالاخره روحانی هم یکی از ماست. از کودکی و جوانی ،در مدرسه و پادگان ، در خانواده و در میان دوستان و.... حرف زده و حرف شنیده ، عصبانی شده یا باعث عصبانیت دیگران شده، حوصله اطرافیان را سر برده یا خودش از کوره در رفته است ،تملق شنیده و تملق گفته ، متلک گفته و متلک شنیده و نهایتا فح...ش شنیده و فحش داده. رفتن به جایگاههای مهم سیاسی هم تمام سوابق ،خلقیات و آموخته های افراد را عوض نمی کند. ضمن آنکه نمی دانید چه می کنند برخی اطرافیان متملق. همینکه مقام مافوق دهان باز کند و کلامی بگوید پای تریبون او.صف می کشند تا به او بگویند : « مرحبا حضرت رئیس ! از زمان مادها تا کنون کسی به این زیبایی و پرمغزی ،سخن نگفته بود ». همه اینها را گفتم تا بگویم استفاده از ادبیات تند توسط رئیس دولت را امری غیر عادی نمی دانم.اما آنچه برای رئیس دولت قبیح است آنست که فضای اظهار نظر و انتقاد را مسدود نماید. چه کسی گفته همه منتقدان مذاکرات هسته ای ،انسان های فاسد و لایق جهنم هستند؟ من هم قبول دارم اکثر منتقدان سیاست خارجی روحانی ،کاسبان تحریم هستند اما چنین افراد فاسد و رسوایی، نه تنها با فحش شنیدن از میدان به در نمی روند بلکه فحش دادن و فحش شنیدن بر انرژی آنها می افزاید .در مقابل ،افراد با آبرو و دلسوز ، برای اجتناب از فحش خوردن ، عرصه را ترک می کنند و هر فرد قدرتمندی که منتقد منصف و با آبرو نداشته باشد در انواع فساد و تباهی غوطه ور می شود و سقوط، سرنوشت محتوم اوست. البته به نظرم روحانی خودش این مسائل را می داند اما دو دلیل برای استفاده او از این ادبیات وجود دارد . نخست آنکه او در سی سال گذشته یک مقام امنیتی بوده و انتقاد پذیری را تجربه نکرده ضمن آنکه رسالت او هم نجات نظام از بحران هسته ای است نه توسعه آزادی و انتقاد. دلیل دوم را هم بیش از دوماه پیش در برنامه افق گفتم . در آن زمان روحانی مخالفان خود را بی کار و بی سواد نامید . در آنجا توضیح دادم که روحانی ادبیات تند به کار می برد تا خامنه ای را مجبور به صدور فرمان آتش بس دو طرفه کند. روحانی بر این باور است که تا زمانی که « دلواپسان» به صورت یکطرفه ،نعره می زنند خامنه ای سکوت خواهد کرد اما با وارد شدن روحانی به میدان « تند گویی و تند خویی »، خامنه ای فرمان آتش بس دوطرفه صادر خواهد کرد. مانند دوره احمدی نژاد. تا زمانی که او به صورت یکطرفه ،به مجلس و سایر دستگاههای حکومتی حمله می کرد رهبر فقط تماشاگر و مستمع بود به محض آنکه برادران لاریجانی ،حمله تریبونی به احمدی نژاد را آغاز کردند خامنه ای فرمان آتش بس همگانی داد.حتی اگر روحانی به این امید ،تندگویی را آغاز کرده باشد و این سخنان ،با هماهنگی رهبر نباشد به نظرم به نتیجه مورد نظر خود نخواهد رسید چون خامنه ای در حال حاضر ترجیح می دهد دولت و رئیس آن سرگرم همین مسایل باشند تا آنکه بخواهند در مورد حصر و حبس و...... سخن بگویند. فرض دیگر هم آنست که روحانی با هماهنگی رهبر این حرفها را می زند تا طرف های مذاکره خارجی را بترساند وبگوید اگر این دولت نتواند به توافق هسته ای با غربی ها دسترسی پیدا کند کار به دست دلواپسان جهنمی می افتد.

۱۳۹۳ تیر ۲۹, یکشنبه

ملت همیشه در صحنه یا مرغ عزا و عروسی ؟

خبری کوتاه پس از انتظاری طولانی :" مذاکرات هسته ای برای یک دوره چهارماهه تمدید شد. " مطابق معمول،  مقامات دولتی تلاش خواهند کرد این وضعیت را یک گام مثبت معرفی کنند و نزدیکان رهبر هم به مثابه  سرو صدا در بازار مسگرها  درشت گویی های خود را ادامه خواهند داد که "  قدرت های جهانی در برابر سیاست های داهیانه رهبر ، آچمز شده اند و چاره ای جز راه آمدن با جمهوری اسلامی ندارند." همچنین   دوطرف فوق الذکر،   همزبانی خواهند کرد که " تحریم ها هیچ تأثیری بر کشاندن جمهوری اسلامی به میز مذاکره نداشته است ."  آنها، هم راست می گویند و هم دروغ. زیرا تا زمانی که آسیب تحریم ها تنها موجب رنج مردم ایران بود رهبر  خودخواه جمهوری اسلامی ، تحریم ها را موجب برکت می دانست و گماشته کریه المنظر او در بسیج -  سردار عراقی نقدی -  از مردم می خواست پس از هر نماز برای افزایش تحریم ها دعا کنند. در آن دوره ، مقامات جمهوری اسلامی به  میلیاردها دلار درآمد نفتی دسترسی داشتند و به راحتی می توانستند شهوات سیاسی و ماجراجویی های بین المللی خویش را تأمین مالی نمایند. پس برای آنها اهمیتی نداشت که  مثلاً به خاطر تحریم سرمایه گذاری در صنعت نفت ایران ، هزاران فرصت بالقوه شغلی از بین می رود، هواپیماهای فرسوده ، ارابه مرگ ایرانیان می شود، تجار و بازرگانان ایرانی برای انجام هر پروژه خود هر روزه جان به لب می شوند و..... اما به محض آنکه تحریم ها ، دسترسی حضرات به دلارهای نفتی را محدود ساخت به ناگاه عنان مذاکرات هسته ای را از دست سعید جلیلی خارج و آن را به محمد جواد ظریف سپردند تا امریکایی ها و شرکای آنها بدانند حداقل برای مدتی ،  اشتلم های رهبر و  بلند پروازی های هسته ای او متوقف خواهد شد. طرف های مذاکره هم بلافاصله  نشان دادند   عقب نشینی قهرمانانه را پاس می دارند و در مسیری گام برمی دارند که پایان آن می تواند پایان دل نگرانی رهبر باشد.  

اما سهم ملت ایران از روند مذاکرات جدید تا کنون ، چیزی جز امید بر مبنای " بزک نمیر بهار می آد " نبوده است. تمدید چهارماهه مذاکرات هم یعنی چهار ماه دیگر بلاتکلیفی برای سرمایه گذاران و فعالان اقتصادی . به عبارت دیگر همان طور که در ده سال گذشته،  هزینه اصلی تحریم ها توسط ملت و نه دولت ایران پرداخت شده در چهار ماه آینده و چهار ماه های بعدی هم بخش عمده ای از هزینه ها به ایرانیان تحمیل خواهد شد. البته بر خلاف برخی ساده سازی ها ، هزینه اصلی تحریم ها ، سختی دسترسی ایرانیان به برخی محصولات و خدمات خارجی نیست. آنگونه تحریم ها ، ملت ایران را  آزار می داد و همچنان آزار  می دهد اما چون نیک بنگریم هزینه اصلی ، محروم شدن دراز مدت ایران از دستاوردهای بزرگ  اقتصادی   در کنار محرومیت فعلی از برخی فرصت ها و ثروت هاست  که بدون دسترسی به آنها اداره کشور و رفع نیازهای ملت ایران ، امکان پذیر نیست. در همین مدت که رهبر بی خرد جمهوری اسلامی ، تحریم ها را برکت می دانست قطر در حوزه های مشترک گازی ، سرمایه گذاری های کلان کرده و عراق با جلب  سرمایه های خارجی  برای جذب سهم بزرگتری از بازار پر رقابت نفت   تلاش کرده و می کند.  همچنین دیروزاعلام شد رقابت قدرت های غربی و شرقی برای سرمایه گذاری در صنعت انرژی مصر در حال افزایش است و شرکت های انگلیسی برای سرمایه گذاری ده میلیارد دلاری  خود را آماده می کنند. همه اینها یعنی اینکه اگر به فرض،  تحریم ها هم برداشته شود بخش عمده ای از بازارهای بالقوه ایران در اختیار کشورهایی قرار گرفته  که تا چند سال قبل ، رقابت آنها با ایران غیر ممکن به نظر می رسید.  ضمن آنکه بعید به نظر می رسد  تحریم ها به زودی به پایان برسد. زیرا بسیاری بازیگران بین المللی همچون روسیه و چین از تداوم بلاتکلیفی ایران ، منتفع می شوند. برخی کشورهای غربی هم که فشارهای یکی دوساله اخیر بر منابع بانکی  و در آمدی ایران را مؤثر یافته اند حاضر نیستند به راحتی با ایران کنار بیایند و در جستجوی اخذ امتیازات بیشتر هستند. در داخل کشور هم گروههایی مراکز اصلی قدرت را در اختیار دارند  که تحریم  های اقتصادی اگر دامنگیر منابع در آمدی کشور نشود برای آنها سود آفرین است.  

اما مشکل مردم ایران ، فقط تحریم ها نیست.آنچه که فساد گسترده  و بی کفایتی های مزمن در حکومت خامنه ای بر سر ملت ایران آورده ، دهها و صدها برابر تحریم ها عرصه را بر ایرانیان تنگ نموده است .از سوی دیگر تجربه نشان می دهد هرگاه حکومت جمهوری اسلامی از فشارهای خارجی ، آسوده خیال شده، فشارهای اجتماعی را درداخل کشور افزایش داده است ضمن آنکه هرنوع تفاهم میان حکومت جمهوری اسلامی و کشورهای بزرگ، الزاماً تسهیل روابط برای ملت ایران را به دنبال نخواهد داشت. به یاد داریم که درسالهای گذشته - قبل وبعد ازتحریم های گسترده - اعطای ویزا به شهروندان ایرانی  برای سفر به  کشورهای غربی  با سختی انجام می شد در حالی که در همین حضور هیئت های چند صد نفره در سفرهای امریکایی احمدی نژاد  نشان می داد صدور ویزا برای مقامات حکومتی جمهوری اسلامی ، با دست و دل بازی صورت می گیرد.

همه اینها ثابت می کند  حکومت جمهوری اسلامی به همان میزان که از حکمرانی خوب و راضی نگهداشتن شهروندان خود ناتوان است برای حفظ خود وبازی " خرید زمان " تبحر دارد و آنچه که در این بازی و همراهی قدرت های جهانی با آن ، قربانی می شود امروز و فردای ایران است. در واقع ملت ایران مانند مرغی است که هم در هنگامه عزای حکومت  وروابط تیره آن با سایر کشورها ، سر بریده می شود هم در زمانهایی که ولی فقیه خود رابرای طی کردن ماه عسل با دشمنان دیروز آماده می سازد؛ اگرچه عنوان رسمی این قرباین عزا و عروسی ، ملت همیشه در صحنه ایران است.

۱۳۹۲ آذر ۱۳, چهارشنبه

یک سؤال ظریف از آقای ظریف


 این روزها بازار قربان صدقه رفتن  از آقای ظریف و  بد و بی راه گفتن به احمدی نژاد خیلی داغ است. وجه اشتراک قربان صدقه ها و بد وبی راه گفتن ها هم، موضوع هسته ای است . به نظر کسانی که تا این حد  شیفته آقای ظریف شده اند و احمدی نژآد را به باد انتقاد می گیرند هرچه رئیس سابق دولت در موضوع هسته ای برای کشورمان هزینه سازی کرده بود دولت جدید به کارگزاری آقای ظریف در حال رفع و رجوع و افتخار آفرینی برای  کشور است. خوب اگر دوفرض فوق، دقیق باشد هرچه  از آقای ظریف تمجید وتشکر کنیم کم است  زیرا در واقع به کشورمان و کسانی که برای سر بلندی آن تلاش می کنند احترام گذاشته ایم.اما آیا واقعاً احمدی نژاد به تنهایی کشور را تا مرز جنگ پیش برد و آقای ظریف با اراده و تدبیر خود سایه جنگ را از سرمان برداشت؟ گمان می کنم پاسخ ایشان به یک سؤال می تواند این ابهام را برطرف نماید .آقای ظریف دو روز پیش در یک جمع دانشجویی با اشاره به مذاکرات هسته ای، چند بار این موضوع را بیان کرده که روند  مذاکرات هسته ای با هدایت و حمایت  رهبر، در حال انجام است. از برخی دانشجویانِ "انقلابی نما" هم خواسته است که تند تر از رهبر، حرکت نکنند. سایر سخنان او از جمله اینکه خود را سرباز و فدایی رهبر دانسته را به حساب تعارف و از الزامات خلاصی از آزار و مزاحمت های سینه چاکان رهبر می گذارم اما آیا این رهبر معظم ، فقط در دوسه ماه اخیر برای مذاکرات هسته ای، رهنمود می دهد و از مجریان آن حمایت می کند؟ واضح تر بگویم . آیا در دولت گذشته  و در افتضاحات ناشی از روش مذاکرات هسته ای، رهبر هیچ نقشی نداشته و همه کاره، دولت بوده است ؟  در آنچه طرفداران دولت جدید، آن را افتخار آفرینی و دور کردن کشور از جنگ می دانند چه ؟ آیا رهبر در روند جدید نقشی نداشته و سخنان آقای ظریف در جمع دانشجویان، فقط تعارف است؟ در مورد دولت قبل، می دانم که هرچه می توانستند برای بدنام کردن کشور و به باد دادن منابع مالی و حیثیتی کشور، انجام دادند . اما در دوسال آخر دولت دهم، احمدی نژاد بارها با صراحت اعلام کرد که نقشی در مذاکرات هسته ا ی ندارد. طرف مذاکره  با گروه 1+5 هم سعید جلیلی نماینده رهبر در شورایعالی امنیت ملی بود. سؤال مشخص من از آقای ظریف و دوستانش آنست که آیا سعید جلیلی  در سالهای 90 تا 92 و احمدی نژاد در سالهای 84 تا تا 90، در مذاکرات هسته ای رفتار خودسرانه  داشته اند و رهبر با کارهای آنها مخالف بوده اما دم بر نیاورده است؟ اگر پاسخ به این پرسش مثبت باشد و سخنان آقای ظریف در خصوص نقش رهبر در مذاکرات فعلی، تنها جنبه تعارف داشته باشد آنگاه حق با کسانی است  که هر چه فریاد دارند بر سر احمدی نژاد می کشندو در مقابل، هر روز مظاهر جدیدی از ابراز ارادت به آقای ظریف را به نمایش می گذارند.اما  آیا این ادعا باور کردنی است؟ مگر اوباما دوبار مستقیماً برای خامنه ای نامه ننوشت؟ آیا پاسخ های تریبونی رهبر به نامه های محرمانه اوباما از لحاظ لفظ و معنا، تفاوتی با لحن  احمدی نژاد داشت؟

من معتقدم روند کنونی مذاکرات، بهترین  و شاید تنها راه ممکن در شرایط فعلی است. اما این روش را بر آمده از تصمیم جمعی نظام می دانم که البته کارگزار هوشمندی برای اجرای آن انتخاب شده است . اما نه همه افتضاحات گذشته زیر سر احمدی نژاد است نه حل  وفصل ماجرا تا این مرحله، فقط مدیون آقای ظریف و کابینه آقای روحانی است . کسانی که با حذف نقش نود درصدی رهبر، سهم ده درصدی دولتی ها در افتضاحات گذشته و دستاوردهای فعلی را بزرگ نمایی می کنند مراقب باشند که از حالا سند محکومیت دولت محبوب خویش را نسبت به  برخی اتفاقات پیش بینی نشده در روند مذاکرات هسته ای، امضا کرده اند؛ اتفاقاتی که با دخالت نهان و آشکار رهبر به وقوع خواهد پیوست و مطابق معمول، رهبر شجاعت پذیرش  مسئولیت آن را ندارد و دولتی ها شجاعت افشای آن را. ضمن آنکه این روش ، خیال خامنه ای را آسوده خواهد کرد که هرچه بر سر کشور بیاورد عده ای در جناح های مختلف ، مسئولیت آن را به گردن دیگران می اندازند و رهبر خودخواه و خدا نشناس را تبرئه خواهند کرد.    

۱۳۹۲ مهر ۵, جمعه

نمایش سه شنبه سرپوشی برای جام زهر پنجشنبه

 پس از حدود یکهفته گمانه زنی  و تبلیغ در مورد دیدار حسن روحانی و باراک اوباما ودر حالی که تعدادی از روزنامه  ها و رسانه های نزدیک به روحانی، خبر از قطعیت این ملاقات می دادند ناگهان این خبر کوتاه در اختیار رسانه ها قرار گرفت که « اوباما به واشنگتن بازگشت و ملاقاتی انجام نخواهدشد».ساعاتی قبل از آن ، عدم حضور روحانی در ضیافت ناهار دبیر کل سازمان ملل  بسیاری ار ایرانیان را متعجب ساخته بود. این موضوع در چهل و هشت ساعت گذشته ، تحلیل های متفاوتی را موجب شده است. گروهی آن را نشانه  غیرواقعی بودن ادعای روحانی در خصوص داشتن اختیارات تام در جریان سفر به  امریکا دانستند .درمقابل ، عده ای بر این باور بوده و هستند که  در آخرین دقایق قبل از دیدار،دستوری پیش بینی نشده از تهران رسیده و روحانی را ازانجام دیدار با اوباما منع کرده است. مدعیان فرضیه اول،  به سوابق رفتاری  رهبر جمهوری اسلامی اشاره می کنند که نشان می دهد او به هیچیک از اطرافیان و کارگزاران نظام جمهوری اسلامی اعتماد کامل ندارد و  اعطای اختیار واقعی به آنان را موجب به خطر افتادن موقعیت خویش می پندارد. گروه دوم اما با اشاره به عقب نشینی های ناگزیرسیدعلی خامنه ای در سه ماه اخیر، اعطای اختیار به روحانی را انتخاب ناگزیر رهبر برای عبور ازبحران های پیش روی خویش  می دانند. در عین حال به باور این گروه، فشار برخی حامیان نظامی و سنتی ، رهبر را وادار کرده با پس گرفتن بخشی از اختیار اعطایی به روحانی، او را ازحضور درضیافت دبیر کل سازمان ملل و دیدار با اوباما محروم نماید. اما آیا فرضیات ممکن فقط به همین دو مورد ختم می شود؟
 
نگارنده  بر این باور است که  فرض اعطای اختیار کامل به روحانی برای مذاکره واقعی و یافتن راه حل پشت در میز مذاکره، با روحیات رهبر جمهوری اسلامی همخوانی ندارد. از سوی دیگر ، نگرانی رهبر از تداوم فشارهای اقتصادی  و سیاسی ، راهی جز کوتاه آمدن از مواضع پیشین و تلاش برای حل مسائل فیمابین ایران و امریکا  برای او باقی نگذاشته است. خامنه ای  قبلا بارها از مقامات گروه 1+5 ونیز از صاحبنظران داخلی شنیده بود که حل بحران هسته ای به عنوان جدی ترین بحران نظام جمهوری اسلامی ، جز با کاهش چالش  میان امریکا و جمهوری اسلامی ، امکان پذیر نیست. اما  او تا کنون از حل وفصل قطعی مسائل با امریکا و نیز بستن پرونده هسته ای خودداری می کرد زیرا پیش از این هرگز  با مشکلاتی که در ماههای اخیر ، نظام حاکم بر ایران را تا مرز فلج شدن واقعی پیش برده است  مواجه نشده بود. اما اکنون   پس از تحمیل هزینه های فراوان به ملت و کشور، او در شرایطی خود را آماده تسلیم در برابر واقعیت ها می کند  که مهره چینی های نامناسب و اقدامات تبلیغاتی و فریب کارانه در بیش از دودهه رهبری آقای خامنه ای ، وضعیتی  ایجاد نموده که عقب نشینی مدبرانه ، به راحتی امکان پذیر نیست. ضمن آنکه صداقت رهبر برای بازگشت واقعی از اشتباهات هزینه ساز گذشته، با تردید اساسی مواجه است و  هنوز این احتمال وجود دارد که او پس از عبور از گردنه خطرناک تحریم ها ، باز هم به مواضع  خودخواهانه گذشته باز گردد.
 
در شرایط فعلی ، رهبراز یک سو  به حفظ  حامیان افراطی خویش - که تنها حامیان واقعی یا  منفعت طلب  باقیمانده برای او هستند -  نیاز قطعی دارد. در عین حال او  باید  مهم ترین چالش در مقابل حکومت خود یعنی پرونده هسته ای را به سامان مورد نظر قدرت های جهانی برساند و خود را از تحریم های فلج کننده برای حکومت نجات دهد  که این مسئله مستلزم توافق با امریکایی هاست. از سوی دیگر هنوز سخنان نابخردانه خامنه ای در ذهن حامیان است که « کسانی که دم از مذاکره با امریکا  به عنوان رأس استکبار می زنند یا الفبای غیرت را بلد نیستند یا الفبای سیاست.». همچنین درشت گویی ها و ادعاهای غیر واقعی در خصوص نفی هر گونه عقب نشینی  در روند فعالیت هسته ای ایران ، همچنان در ذهن   حامیان سنتی و عمدتاً افراطی او باقی مانده است. لذا او چاره را در آن دیده که  پروژه نجات خویش را به دو بخش « مذاکره برای تسلیم » و «نمایش اقتدار کاذب برای حفظ روحیه حامیان افراطی » تقسیم نماید. به نظر می رسد  هاشمی رفسنجانی و حامیان اصلاح طلب روحانی  هم در این مورد حاضر به همراهی با رهبر هستند. شاید بتوان  گفت گروه زیادی از نیروهای مخالف نظام نیز عبور موقت از بحران های اقتصادی  و کاهش فشار بر مردم را  جز از طریق همراهی با این روند، امکان پذیر نمی دانند.
 
با عنایت به موارد بالا اکنون می توان علت عدم حضور روحانی در ضیافت ناهار دبیر کل  و نیز عدم مواجهه او با اوباما را یافت. تبلیغات گسترده در داخل کشور و حمایت از اقدام متدینانه روحانی یعنی عدم حضور در ضیافتی که اسلام را به خطر می انداخت  نگاه بسیاری  از روحانیون سنتی و قشر مذهبی حامی نظام را از سایر ابعاد سفر روحانی منحرف می نماید . آنها  اکنون از اینکه به تعبیر ایرج میرزا« اسلامِ به باد رفته، با یک دو سه مشت گِل ، خریداری شده » آنچنان مشعوف هستند که تا مدت ها حتی از فشار های اقتصادی بر مردم هم سخن نخواهند گفت. حزب الهی های تندرو هم از اینکه  دکتر روحانی با رد درخواست اوباما برای ملاقات، بینی استکبار را به خاک مالیده ، به خود می بالند و سؤال نخواهند کرد « در جلسه با گروه پنج به اضافه یک ، چه امتیازی به آنها داده خواهد شد که آقای روحانی به حل و فصل سه ماهه موضوع هسته ای  چشم دوخته است در حالی که  دهسال مذاکره ، نتوانسته موضوع را فیصله دهد؟» در واقع رفتار روز سه شنبه روحانی ، نمایشی  بود برای مخفی نگهداشتن نوشیدن جام زهر در روز پنج شنبه .
 
شاید لازم به تأکید نباشد که توافق هسته ای با قدرت های جهانی، نه نوشیدن جام زهر که گام مثبت وبزرگی است وباید مجریان آن را ستود. در عین حال هیچکس حق ندارد عوامل طولانی شدن این روند که موجب تحمیل دهها میلیارد خسارت به ایران شدند را از مسئولیت مبرا بداند. دکتر روحانی هم که  می  داند در حال حاضر برای رهبر هیچ چاره ای جز حل وفصل این موضوع وجود ندارد باید همه تلاش خود را به کار بگیرد تا روند فعلی ، برگشت ناپذیر شود و رهبر نتواند به محض عبور از بحران تحریم ، بلند پروازی ها و نابخردی های خود را مجددا  بر پرونده هسته ای ، حاکم کند.رفتار روحانی و تیم همکاران او، در آینده نزدیک نشان خواهد داد که آنها تنها اجرا کننده سناریو ونمایش های رهبر هستند یا با هوشمندی از فرصتی که نگرانی واحساس خطر توسط رهبر در اختیار آنان گذاشته است  به نفع مردم و کشور استفاده خواهند کرد.

۱۳۹۲ شهریور ۳۰, شنبه

فریب کاری جدید خامنه ای ؛آزمون صداقت و کارآمدی برای روحانی

آنچه در روز  بیست و چهارم خرداد سال جاری اتفاق افتاد و آن را انتخابات ریاست جمهوری نامیدند از دو منظر قابل بررسی است. نخست اینکه دروغگو ترین  و فاسد ترین رئیس دولت در ایران ، پس از هشت سال از کرسی ریاست به زیر به کشیده شد و جای خود را به کسی داد که ظواهر رفتار و گفتار او هیچ شباهتی به اشغال کننده پیشین جایگاه ریاست جمهوری ندارد. همین تغییر موجب شادی بسیاری از ایرانیان شده است  و آنان را قانع کرده که شرکت در انتخابات اخیر، در مجموع برای ملت ایران سودمند بوده است .در طرف دیگر این ماجرا، سید علی خامنه ای قرار دارد که با زیر پا گذاشتن همه سخنان خود در هشت  سال گذشته، ظاهراً تن به ریاست جمهوری کسی داد که به نظر می رسد گزینه مطلوب او برای ریاست جمهوری نبوده است.
 
در مورد  تمکین  رهبر جمهوری اسلامی به  ریاست جمهوری روحانی، سخن بسیار گفته شده اما به نظر می رسد کوتاه آمدن ناگهانی رهبر در آن ماجرا ،متأثر از فشارهای خارجی و نیاز خامنه ای به  « مشروع نمایی رژیم خود » در منظر خارجیان بوده است. سخنان اخیر رهبر جمهوری اسلامی و توصیه به «نرمش قهرمانانه» تقویت کننده فرضیه کسانی بود که که ترس و کلافگی خامنه ای از فشارهای خارجی را دلیل عدم ایستادگی او در برابر منتخب ِناگزیر هجده میلیون ایرانی می دانستند.به عبارت دیگر، همان وحشت و نگرانی که اکنون خامنه ای را وادار کرده از « نرمش قهرمانانه » سخن بگوید  عامل تن دادن او به ریاست جمهوری روحانی بوده است. سخن اخیر دکتر روحانی در مورد « داشتن اختیار تام برای مذاکرات هسته ای » نیز بخشی از همان  سناریو است.  تنها سه ماه قبل از آن که روحانی از اختیار کامل خود برای حل و فصل موضوع هسته ای سخن بگوید  رهبر جمهوری اسلامی  در  یک جلسه عمومی که  روز بیست و دوم خرداد سال جاری- دو روز قبل از انتخابات اخیر - انجام شد چنین گفته بود :«عرصه بين المللي، عرصه تعارف و رودربايستي نيست و هرقدر شما ضعف نشان دهيد و عقب بنشينيد دشمن جلوتر مي آيد.گاهي به خاطر مصلحت، بعضي حرف ها را قبول كرديم اما دشمن پا روي حرف خودش گذاشت و با جسارت بيشتر جلو آمد، بنابراين بايد در مقابل خواسته هاي نامشروع بيگانگان با قدرت ايستاد.» در آن زمان برای همگان آشکار بود که  عرصه مورد نظر رهبر، مذاکرات هسته ای  و فرد مورد بحث او ،حسن روحانی مذاکره کننده اصلی هسته ای بوده است.  این موضع گیری رهبر در ادامه  عقده گشایی های مکرر او نسبت به خاتمی و همکاران او در عرصه های مختلف به ویژه عرصه مذاکرات هسته ای بود .خامنه ای و سخنگویان او در هشت سال گذشته بارها رفتار تیم هسته ای دولت خاتمی  را به نقد کشیده و آنان را به انفعال متهم کرده بودند.  یکی از شدید اللحن ترین انتقادات سید علی خامنه ای ،روز سوم مرداد ماه سال گذشته  در یک سخنرانی عمومی انجام شد . او با اشاره مستقیم به مذاکرات هسته ای قبل از دولت های نهم ودهم ،اظهار داشت:«در آن دوره که ادبیات مسئولان ما آمیخته به تملق گویی از غرب شد ... به واسطه همراهی با غربی ها وعقب نشینی هایی که انجام گرفت آنها آنقدر جلو آمدند که من مجبور شدم شخصاً وارد میدان شوم» . این سخنان به اندازه کافی واضح بود تا نارضایتی رهبر از روند مذاکرات تیم روحانی و مدارای آنان با جامعه جهانی برای عبور از بحران و خطر را نشان دهد.
 
البته ادعای نارضایتی خامنه ای از «تدابیر  هسته ای  روحانی- خاتمی»  یا تظاهر فریب کارانه رهبر  به این نارضایتی و تبلیغات هماهنگ رسانه های رهبر،سابقه ای طولانی دارد. پس از انتخابات سال هشتاد وهشت ،سیمای جمهوری اسلامی  گزارش مفصلی در مورد فعالیت تیم هسته ای در دوره های مختلف پخش کرد که اعتراض روحانی را بر انگیخت . روحانی که ادعا می کرد هفتاد درصد محتوای آن گزارش دروغ است هیچگاه اجازه نیافت از طریق صدا و سیمای زیر نظر رهبر، به ادعا هاعلیه خود وروند مذاکراتی که زیر نظر او انجام شده بود پاسخ بگوید. در حالی که او نماینده پرسابقه رهبر در شورایعالی امنیت ملی بود و عدم همراهی سیمای جمهوری اسلامی با روحانی  برای دفاع از خود، نشان از هماهنگی  آن رسانه با رهبر و رضایت خامنه ای از اتهام افکنی  علیه تیم هسته ای دولت خاتمی داشت.
 
موارد فوق  که در هشت سال گذشته بارها اتفاق افتاد ظاهراً نشان می داد که خامنه ای از اینکه روش مورد عمل خاتمی، روحانی و همراهان ایشان در مذاکرات هسته ای ادامه پیدا کند راضی نیست. این ابراز نارضایتی همانطور که در سطور بالا آمد تا سه  روز قبل از اعلام پیروزی روحانی  در برابر رقبای خود ادامه داشت. لذا ابراز اعتماد مجدد خامنه ای به روحانی و  اعطای اختیار کامل به او برای حل وفصل پرونده هسته ای بایستی دلیلی غیر از تحولات داخلی کشور داشته باشد؛همان دلایلی که خامنه ای را وادار کرد به ریاست جمهوری روحانی تن دهد در حالی که انتخاب او نوعی پیروزی برای دشمنان  خامنه ای تلقی می شد .
 
از روزی که خامنه ای ، رأی به هریک از کاندیداها را  رأی به جمهوری اسلامی دانست تا روزی که از همگان حتی مخالفان نظام خواست با شرکت در انتخابات، ایران را از خطر نجات دهند تنها ده روز فاصله شد. با اطمینان می توان گفت در آن ده روز اتفاق جدیدی  نیفتاد که فشار بر مردم ایران را افزایش دهد یا تهدید جدیدی را متوجه ایران - نه نظام جمهوری  اسلامی - کند. حتی افزایش تصاعدی تحریم ها که می توانست  در عرصه های گوناگون مردم ایران را با مشکلاتی مواجه کند تنها زمانی موجب آغاز عقب نشینی خامنه ای شد  که موجودیت نظام و منابع مالی  رهبر در خارج از کشوربا تهدید مواجه گردید. خامنه ای زمانی که یقین کرد اراده جامعه جهانی برای مقابله با نظام  جمهوری اسلامی جدی است با چرخشی ناگهانی ، همه ادعاهای خود علیه روحانی و تدابیر هسته ای اورا پس گرفت و نه تنها   با نوشیدن نوعی از جام زهر، حضور او درکاخ ریاست را پذیرفت بلکه با واگذاری اختیار کامل برای  حل و فصل موضوع هسته ای ، این پیام را به قدرت های جهانی ارسال کرده و می کند که همه درشت گویی های هشت سال گذشته، از سر نادانی و مستی بوده است. رهبر همچنین با همکاری گروهی از اصلاح طلبان به دنبال القای این دروغ بزرگ است که تمام نابسامانی ها در داخل و دشمن تراشی ها در خارج، ناشی از مدیریت احمدی نژاد بوده و با رفتن او  بسیاری از کژی ها و مفاسد  از  مدیریت کلان کشور  حذف خواهد شد.
 
اکنون ممکن است عده ای بگویند عقب نشینی رهبر به هر دلیل که باشدچون به نفع کشور و ملت است باید آن را غنیمت شمرد. اما مشکل اصلی آنست که همه شواهد حاکی از واقعی نبودن این عقب نشینی است به طوری که با رفع خطر از سر رهبر و نظام حکومتی او ، همه چیز به جای نخست باز خواهد گشت.  کسانی که تحولات هسته ای ایران را تعقیب می کنند می دانند که ابراز اعتماد خامنه ای به روحانی و تیم هسته ای دولت خاتمی ، قبلاً نیز سابقه داشته است. رهبر جمهوری اسلامی از نخستین روزهای افزایش فشار جهانی بر پرونده هسته ای که در نیمه راه دولت دوم خاتمی بود  تا آخرین روزهای استقرار آن دولت ، بارها و بارها از روند فعالیت تیم هسته ای خاتمی - روحانی حمایت کرد. حتی در اوج اعتراض تندروهای سپاه و بسیج به مذاکرات پاریس -که یکی از آخرین مذاکرات و توافقات هسته ای در دولت خاتمی  بود - به صورت کامل از تصمیمات روحانی و خاتمی حمایت کرد. او در یکی از سخنرانی های عمومی خود در این مورد، چنین گفت :«من همین مذاکرات پاریس  را که تقریباً یک ماه پیش انجام گرفت نگاه کردم و خواندم مواضع خوبی اتخاذ کردند و خوب دفاع کردند و منطقی حرف زدند. » . اما آنگاه که احساس کرد فشار جامعه جهانی بر ایران کاهش یافته، تندخویی در داخل و پُر گویی در عرصه بین المللی را آغاز کرد و کشور را به جایی رساند که همگان شاهد آن هستند.
 
روحانی در شرایطی چراغ سبز رهبر برای حل وفصل موضوع هسته ای و رفع خطر از نظام را دریافت کرده که فریب کاری و دورویی رهبر در همین  عرصه را قبلاً با همه وجود درک نموده  و از آن زخم خورده است. از سوی دیگر، روحانی می داند که خامنه ای هم اکنون چاره ای جز اعلام تسلیم در برابر قدرت های جهانی  از راه بازگرداندن  مذاکرات هسته ای به  روند قبل از سال هزار و سیصد و هشتاد وچهار ندارد.در واقع  واگذاری ظاهری اختیار مذاکرات هسته ای به روحانی   ، تنها چاره خامنه ای برای نجات خود از فشار های جهانی و تثبیت نظام جمهوری اسلامی است. همین وضعیت ، فرصت مناسبی در اختیار روحانی می گذارد تا صداقت و کار آمدی خود را به ایرانیان نشان دهد. او باید از فرصت فعلی استفاده کند و  مذاکرات را در روندی غیر قابل بازگشت برای حل وفصل نهایی قرار دهد. او همچنین به خوبی می داند  رهبر ،  تا چه حد از تداوم برخی تحریم ها که دسترسی  او به منابع کلان مالی برای ماجراجویی های جهانی را محدود کرده، دلخور و پریشان حال است. بخش قابل توجهی از این تحریم ها ناشی  از حضور روزافزون سپاه و نهادهای زیر نظر رهبر دراقتصاد کلان کشور است. روحانی می تواند به همین بهانه، دست  بسیاری از مافیاهای وابسته به رهبر را از اقتصاد کشور کوتاه نماید.
 
با اطمینان می گویم در حال حاضر ، رهبر  جمهوری اسلامی درمانده تر  از آنست که   تدابیر روحانی برای حل نهایی موضوع هسته ای و قطع دسترسی عوامل تحریم ساز به  منابع مالی  را « وتو » کند. آنچه مرا تا این حد نسبت به ادعای خود مطمئن ساخته ، علاوه بر مشاهده عقب نشینی های ناخواسته رهبر ، توصیفی است که  از زبان مهدی کروبی در مورد رفتار خامنه ای در بحران ها  و مواقع احساس خطر،شنیده ام. به یاد دارم در جریان قتل های زنجیره ای، شیخ کروبی با ابراز تأسف از عدم قاطعیت خاتمی در مقابله با عاملان و آمران آن قتل ها، اظهار می داشت:« آقای خامنه ای هم اکنون در شرایطی قرار دارد که اگر تیم منتخب خاتمی ، متهمان قتل های زنجیره ای  از جمله فلاحیان را به اشد مجازات هم محکوم کند خامنه ای مداخله نخواهد کرد و مانع مجازات آنها نخواهد شد.» البته روحانی از محبوبیت خاتمی برخوردار نیست اما اولاً به نظر می رسد از خاتمی شجاع تر است و ثانیاً میزان استیصال رهبر جمهوری اسلامی در مقایسه با سال هفتاد وهفت، دهها برابر بیشتر شده است. پس روحانی می تواند - و باید - از فرصت موجود استفاده کند و بستر را برای کاهش تسلط رهبر بر همه شئون کشور آماده نماید . در غیر اینصورت، تنها ثمره اقدامات روحانی، نجات رهبر از بحران و ایجاد امکان مجدد  برای او در جهت توسعه مافیاهای اقتصادی، ماجراجویی های خارجی ، بردن کشور به سمت جنگ ودرگیری و افزایش سرکوب در داخل خواهد بود.
 
روحانی به خوبی می داند حتی اگر نقش «نجات دهنده رهبر » را  ایفا نماید در اولین فرصت پس از رفع بحران، رهبر به سراغ خود او خواهد آمد تا کینه « تحمل کاندیدای رفسنجانی و خاتمی » را جبران نماید.روحانی برای تبدیل فریب کاری جدید خامنه ای به یک فرصت در جهت منافع ملی ، وقت زیادی ندارد؛ همانطور که برای افشای «کارآمدی و توانمندی » یا « مأمور و معذور بودن » او زمان زیادی لازم نیست.