‏نمایش پست‌ها با برچسب تحریم ها. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب تحریم ها. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۴ اسفند ۲۳, یکشنبه

تحریم ها از سفره مردم تا جیب رهبر

 همه تحلیل  گران سیاسی بر این امر اتفاق نظر دارند که رفع تحریم ها مهم ترین موضوع مرتبط با توافق هسته ای است. گروهی بر این باورند که تحریم ها باعث تن دادن جمهوری اسلامی به توافق بوده و گروه دیگر رفع تحریم ها را مهم ترین دستاورد توافق هسته ای می دانند. به عبارت دیگر ،عده ای توافق را به منزله اکل میته - خوردن گوشت مردار - می پندارند که اگر چه مطلوب سران نظام جمهوری اسلامی نبوده اما به ناچار به آن تن داده اند تا راه فراری از تحریم ها بیابند. نظریه دیگری اما  توافق  را مور تکریم و حتی تقدیس قرار می دهد زیرا رفع تحریم ها را به دنبال داشته یا خواهد داشت .
در این میان مواضع سید علی خامنه ای ؛بسیار بحث انگیز شده و عده ای معتقدند نگاه او به مقوله تحریم تغییر کرده است. استدلال این عده ،تغییر لحن اوست که زمانی از "نعمت تحریم ها"سخن می گفت اما در ماههای منتهی به توافق هسته ای اعلام کرد "برای برداشته شدن تحریم ها ،برخی امتیازات را دادیم و بعضی عقب نشینی ها را پذیرفتیم ".
اما آیا واقعا موضع خامنه ای نسبت به تحریم ها تغییر کرده است ؟پاسخ من به این پرسش منفی است. آنچه مرا به این باور می رساند تلقی من از رفتار و گفتار خامنه ای در سالهای اخیر از جمله واکنش های او در آخرین ماههای قبل از توافق هسته ای و ماههای پس از توافق است. به گمان من ،خامنه ای واقعا تحریم ها را نعمت و برکت می دانست به شرط آنکه فقط زندگی شهروندان عادی را مختل و با بر هم زدن قواعد تجارت شفاف و آزاد، نقش اصلی در اقتصاد ایران را در اختیار مافیای وابسته به رهبر قرار دهد. در آن سالها به برکت تحریم ،اسکله های قاچاق وابسته به سپاه به شدت فعال شد.  در تجارت رسمی نیز ، پیش  و بیش از آنکه رفاه مردم و تامین نیازمندی های آنان مدنظر باشد اجرای خواسته حامیان سیاسی رهبر در بلوک شرق  مورد توجه قرارمی  گرفت . در  آن سال ها،نه تنها مواد خوراکی آلوده چینی همچون شیرخشک مخلوط با پودر ملامین و کامیون های غیر استاندارد -مشهور به ارابه مرگ - به راحتی وارد بازار ایران می شد بلکه برای کسب رضایت طرف چینی، حتی جانماز ،چادر مشکی ، تسبیح ،میخ و سنجاق به لیست کالاهای وارداتی از چین اضافه شد. در قرار دادهای بزرگ صنعتی و نظامی نیز حامی بزرگتر رهبر یعنی روسیه ،به تامین کننده اصلی تبدیل شد. اصرار رهبر برای راضی نگهداشتن طرف روسی در حدی بود که خلف وعده های مکرر روس ها در راه اندازی نیروگاه بوشهر و عدم تحویل برخی تحهیزات نظامی خریداری شده -  از جمله موشک های اس سیصد- هیچگاه لبخند رضایت  از  معاشقه سیاسی -اقتصادی با روسیه را از لبان رهبر دور نساخت . اما آنگاه که نوبت به تحریم  در  آمدهای  نفتی و بانکی  رسید شرایط تغییر کرد. در وضعیت جدید ،  واردات بنجل های چینی و انعقاد قراردادهای بی سرانجام نظامی با روس ها دچار مشکل شد ، ولخرجی  های رهبر در سایر کشورها دچار اخلال گردید و از همه مهم تر ،تمام نقل و انتقال های مالی که رقم آن به دهها میلیار دلار در هر سال می رسید با خطرات فراوان مواجه گردید. 
شرایط جدید ، رهبر را مجبور ساخت تا ظاهرا  دست از اشتلم گویی ها و قهرمان نمایی های قلابی بردارد و با مظلوم نمایی ،اعلام کند که به خاطر خلاصی از تحریم ها ،حاضر به دادن امتیازاتی شده و برخی عقب نشینی ها را پذیرفته است.
البته حتی اگر به رفتار و گفتار پسابرجام خامنه ای هم توجه نکنیم نشانه های فراوانی وجود داشته و دارد که ثابت می کند رهبر جمهوری اسلامی هیچگاه  از اینکه تحریم ها موجب افزایش فشار  مردم ایران شود احساس نگرانی نداشته است. اما به محض تسری تحریم ها به "جیب پرناشدنی رهبر " ، به یکباره آنچه تا دیروز ،نعمت و برکت خوانده می شد "آزار دهنده و زحمت ساز " نام گرفت  و همه همت رهبر و مزدبگیران او معطوف  به رفع آن شد. اما خامنه ای  پس از رفع تحریم ها مجددا دست خود را رو کرد و دشمنی تمام ناشدنی با ملت ایران را به نمایش گذاشت. رهبر خودخواه جمهوری اسلامی به محض آنکه از "آزاد شدن پول های بلوکه شده "احساس اطمینان کرد بار دیگر درشت گویی و "لات بازی کلامی "پیشه ساخت . او در این مرحله   حداکثر امکانات و قدرت خویش  را به میدان آورده تا دولت نتواند پول های آزاد شده را در  مسیر برنامه های آشکار    و برای رفع برخی تنگناهای  اقتصادی مردم به کار گیرد. سخنرانی های متعدد با هدف وحشت زایی در میان سرمایه گذاران خارجی و القای این نکته که دولت دارای اختیار کافی برای اجرای برنامه های اقتصادی خود نیست شاه بیت سخنرانی های خامنه ای و کسانی است که در داخل و خارج کشور ،بازوان اصلی  و سخنگویان رهبر تلقی می شوند و امکان هر نوع سنگ اندازی در  مسیر دولت را دارند. در واقع مواضع اخیر رهبر ادامه مواضع سالیان گذشته اوست که تجارت استاندارد و آزاد را به زیان مافیای وابسته به خویش می دانست و از افزایش تحریم های تجاری علیه کشور و مردم استقبال می کرد. او به درستی به این نکته پی برده بود که در شرایط تحریم، قاچاقچیان مسلح و قدرتمند حکومتی ،بیشترین سودها را به جیب خواهند که البته شرط این سودجویی ناجوانمردانه ،دسترسی آزادانه حکومت به درآمدهای نفتی و امکان نقل و انتقال این در آمدهاست.
در یک کلام ،اکنون که رهبر، جیب  خود را در حال خلاص شدن از تحریم ها می بیند تصمیم گرفته بدون آنکه توافق مربوط به آزاد سازی پول ها را به خطر بیندازد از عادی شدن روابط تجاری با سایر کشورها به ویژه کشورهای غربی جلوگیری نماید و همانند تمام سال هایی که تحریم ،یک واژه مقدس و موجب برکت بود بخش عمده تجارت کشور را در انحصار کسانی قرار دهد که احمدی نژاد ،آنان را "برادران قاچاقچی "می نامید .
اکنون با اطمینان می گویم آنچه خامنه ای را به عقب نشینی ذلیلانه در برابر امریکا و اروپا وادار ساخت "خالی شدن جیب خود "بود و اکنون برای جبران آن حقارت ،مجددا اظهارات و اقداماتی را در پیش گرفته که به قیمت خالی ماندن سفره های مردم ،جیب مافیای وابسته به رهبر را پر  می کند. او همچنان تحریم ها علیه زندگی عادی مردم را برکت می داند اما به شدت مراقب است که رفع تحریم های بانکی و نفتی با خطری مواجه نشود. سیاست خامنه ای برای رسیدن به هر دو هدف،باز گذاشتن دست و زبان اراذل و اوباش حکومتی برای بی اختیار نشان دادن دولت و ترسیم فضای ناامن برای سرمایه گذاران داخلی و فعالان اقتصادی خارجی است. در عین حال درحوادثی مانند دستگیری نیروهای امریکایی در خلیج فارس ،شخصا وارد می شود و در زمانی کمتر از بیست و چهار ساعت ،رضایت طرف مقابل را جلب می کند.
به نظر  می رسد  خامنه ای تا کنون برای رسیدن به این دوهدف ، گام های موفقی برداشته است.ضمن آنکه به شدت مراقب است حامیان اصلی خویش در روسیه و چین را نیز از نگرانی برهاند. ملاقات خصوصی او با پوتین و اظهار رضایت نخست وزیر چین از نقش رهبر جمهوری اسلامی در توسعه روابط اقتصادی دو کشور،موفقیت خامنه ای در خالی نگهداشتن سفره مردم و پر کردن جیب خویش همراه با حفظ متحدان سیاسی را آشکار می سازد.

۱۳۹۳ تیر ۲۹, یکشنبه

ملت همیشه در صحنه یا مرغ عزا و عروسی ؟

خبری کوتاه پس از انتظاری طولانی :" مذاکرات هسته ای برای یک دوره چهارماهه تمدید شد. " مطابق معمول،  مقامات دولتی تلاش خواهند کرد این وضعیت را یک گام مثبت معرفی کنند و نزدیکان رهبر هم به مثابه  سرو صدا در بازار مسگرها  درشت گویی های خود را ادامه خواهند داد که "  قدرت های جهانی در برابر سیاست های داهیانه رهبر ، آچمز شده اند و چاره ای جز راه آمدن با جمهوری اسلامی ندارند." همچنین   دوطرف فوق الذکر،   همزبانی خواهند کرد که " تحریم ها هیچ تأثیری بر کشاندن جمهوری اسلامی به میز مذاکره نداشته است ."  آنها، هم راست می گویند و هم دروغ. زیرا تا زمانی که آسیب تحریم ها تنها موجب رنج مردم ایران بود رهبر  خودخواه جمهوری اسلامی ، تحریم ها را موجب برکت می دانست و گماشته کریه المنظر او در بسیج -  سردار عراقی نقدی -  از مردم می خواست پس از هر نماز برای افزایش تحریم ها دعا کنند. در آن دوره ، مقامات جمهوری اسلامی به  میلیاردها دلار درآمد نفتی دسترسی داشتند و به راحتی می توانستند شهوات سیاسی و ماجراجویی های بین المللی خویش را تأمین مالی نمایند. پس برای آنها اهمیتی نداشت که  مثلاً به خاطر تحریم سرمایه گذاری در صنعت نفت ایران ، هزاران فرصت بالقوه شغلی از بین می رود، هواپیماهای فرسوده ، ارابه مرگ ایرانیان می شود، تجار و بازرگانان ایرانی برای انجام هر پروژه خود هر روزه جان به لب می شوند و..... اما به محض آنکه تحریم ها ، دسترسی حضرات به دلارهای نفتی را محدود ساخت به ناگاه عنان مذاکرات هسته ای را از دست سعید جلیلی خارج و آن را به محمد جواد ظریف سپردند تا امریکایی ها و شرکای آنها بدانند حداقل برای مدتی ،  اشتلم های رهبر و  بلند پروازی های هسته ای او متوقف خواهد شد. طرف های مذاکره هم بلافاصله  نشان دادند   عقب نشینی قهرمانانه را پاس می دارند و در مسیری گام برمی دارند که پایان آن می تواند پایان دل نگرانی رهبر باشد.  

اما سهم ملت ایران از روند مذاکرات جدید تا کنون ، چیزی جز امید بر مبنای " بزک نمیر بهار می آد " نبوده است. تمدید چهارماهه مذاکرات هم یعنی چهار ماه دیگر بلاتکلیفی برای سرمایه گذاران و فعالان اقتصادی . به عبارت دیگر همان طور که در ده سال گذشته،  هزینه اصلی تحریم ها توسط ملت و نه دولت ایران پرداخت شده در چهار ماه آینده و چهار ماه های بعدی هم بخش عمده ای از هزینه ها به ایرانیان تحمیل خواهد شد. البته بر خلاف برخی ساده سازی ها ، هزینه اصلی تحریم ها ، سختی دسترسی ایرانیان به برخی محصولات و خدمات خارجی نیست. آنگونه تحریم ها ، ملت ایران را  آزار می داد و همچنان آزار  می دهد اما چون نیک بنگریم هزینه اصلی ، محروم شدن دراز مدت ایران از دستاوردهای بزرگ  اقتصادی   در کنار محرومیت فعلی از برخی فرصت ها و ثروت هاست  که بدون دسترسی به آنها اداره کشور و رفع نیازهای ملت ایران ، امکان پذیر نیست. در همین مدت که رهبر بی خرد جمهوری اسلامی ، تحریم ها را برکت می دانست قطر در حوزه های مشترک گازی ، سرمایه گذاری های کلان کرده و عراق با جلب  سرمایه های خارجی  برای جذب سهم بزرگتری از بازار پر رقابت نفت   تلاش کرده و می کند.  همچنین دیروزاعلام شد رقابت قدرت های غربی و شرقی برای سرمایه گذاری در صنعت انرژی مصر در حال افزایش است و شرکت های انگلیسی برای سرمایه گذاری ده میلیارد دلاری  خود را آماده می کنند. همه اینها یعنی اینکه اگر به فرض،  تحریم ها هم برداشته شود بخش عمده ای از بازارهای بالقوه ایران در اختیار کشورهایی قرار گرفته  که تا چند سال قبل ، رقابت آنها با ایران غیر ممکن به نظر می رسید.  ضمن آنکه بعید به نظر می رسد  تحریم ها به زودی به پایان برسد. زیرا بسیاری بازیگران بین المللی همچون روسیه و چین از تداوم بلاتکلیفی ایران ، منتفع می شوند. برخی کشورهای غربی هم که فشارهای یکی دوساله اخیر بر منابع بانکی  و در آمدی ایران را مؤثر یافته اند حاضر نیستند به راحتی با ایران کنار بیایند و در جستجوی اخذ امتیازات بیشتر هستند. در داخل کشور هم گروههایی مراکز اصلی قدرت را در اختیار دارند  که تحریم  های اقتصادی اگر دامنگیر منابع در آمدی کشور نشود برای آنها سود آفرین است.  

اما مشکل مردم ایران ، فقط تحریم ها نیست.آنچه که فساد گسترده  و بی کفایتی های مزمن در حکومت خامنه ای بر سر ملت ایران آورده ، دهها و صدها برابر تحریم ها عرصه را بر ایرانیان تنگ نموده است .از سوی دیگر تجربه نشان می دهد هرگاه حکومت جمهوری اسلامی از فشارهای خارجی ، آسوده خیال شده، فشارهای اجتماعی را درداخل کشور افزایش داده است ضمن آنکه هرنوع تفاهم میان حکومت جمهوری اسلامی و کشورهای بزرگ، الزاماً تسهیل روابط برای ملت ایران را به دنبال نخواهد داشت. به یاد داریم که درسالهای گذشته - قبل وبعد ازتحریم های گسترده - اعطای ویزا به شهروندان ایرانی  برای سفر به  کشورهای غربی  با سختی انجام می شد در حالی که در همین حضور هیئت های چند صد نفره در سفرهای امریکایی احمدی نژاد  نشان می داد صدور ویزا برای مقامات حکومتی جمهوری اسلامی ، با دست و دل بازی صورت می گیرد.

همه اینها ثابت می کند  حکومت جمهوری اسلامی به همان میزان که از حکمرانی خوب و راضی نگهداشتن شهروندان خود ناتوان است برای حفظ خود وبازی " خرید زمان " تبحر دارد و آنچه که در این بازی و همراهی قدرت های جهانی با آن ، قربانی می شود امروز و فردای ایران است. در واقع ملت ایران مانند مرغی است که هم در هنگامه عزای حکومت  وروابط تیره آن با سایر کشورها ، سر بریده می شود هم در زمانهایی که ولی فقیه خود رابرای طی کردن ماه عسل با دشمنان دیروز آماده می سازد؛ اگرچه عنوان رسمی این قرباین عزا و عروسی ، ملت همیشه در صحنه ایران است.

۱۳۹۲ آذر ۱۲, سه‌شنبه

جمهوری اسلامی فقط زبان زور می فهمد


درسالهای گذشته مردم ایران بارها شاهد تند گویی و درشت خویی های متعدد سران جمهوری اسلامی در تریبون های رسمی کشور بوده اند .اما پس از مدتی ، سروصداها از سوژه ای به سوژه ای دیگر منتقل شده بدون آنکه مردم بدانند  پروژه تبلیغاتی قبلی چه سرنوشتی پیدا کرده و هزینه های آن چقدر بوده است.مثال در این مورد فراوان است : تصرف سفارت امریکا که "انقلاب دوم "نامیده شد با قرار داد الجزایر به پایان رسید بدون آنکه خسارت های پرداختی  به اشخاص حقیقی و حقوقی امریکایی به موجب آن قرار داد برای ایریانیان شفاف سازی شود، جنگ با عراق که  با ادعای   "رفع فتنه از عالم "موجب قربانی شدن صدها هزار نفر و اتلاف صدها میلیارد دلار خسارت مالی ،ادامه یافته بود با قطعنامه ای به پایان رسید که  بخش های مربوط به تأمین خسارت های آن ،هییچ دستاورد ملموسی برای ایران نداشته است ، غیرت نمایی  هزینه سازو  البته نمایشی جمهوری اسلامی در ماجرای سلمان رشدی ، به تدریج  از رونق افتاد بدون آنکه کسی بداند فشارهای سیاسی و اقتصادی ناشی از آن فتوای مشکوک ، چه هزینه هایی به ایران تحمیل کرده است و....
آنچه در موضوع هسته ای ایران اتفاق افتاد و نهایتاً به توافق نامه ژنو منتهی شد  آخرین نمونه از ورود پرسر وصدای جمهوری اسلامی به یک ماجراجویی تبلیغاتی و تلاش برای خروج ظاهراً آبرومندانه از آنست . بررسی ده سال مذاکرات هسته ای و فراز و فرود های آن ، موضوع مهمی است ،اما آنچه که موضوع این یادداشت می باشد تلاش اخیر جمهوری اسلامی برای خروج از این "بحران خود ساخته " است . این پروژه پس از تحمیل دهها میلیارد دلار هزینه به ملت ایران ، در سال هزار و سیصد و هشتاد ونه  در شرایطی قرار گرفت که احمدی نژاد احساس کرد  بدنامی آن ، بسیار بیشتر از منافع تبلیغاتی است که او می تواند با فریب افکار عمومی  به دست بیاورد . پس تصمیم گزفت با دادن امتیازاتی به طرف های مذاکره ، راه خروج ظاهراٌ  آبرومندانه ای  از آن باتلاق بیابد. برخی کشورهای خارجی هم که از بازگشت ایران به عرصه بین المللی و رونق تجارت خارجی آن منتفع می شدند وارد بازی شدند تا در پروژه خروج از بحران ، دست احمدی نژاد را بگیرند . اما تدبیر احمدی نژاد ،زمانی  اندیشیده شد که ماه عسل او با خامنه ای به پایان رسیده بودو  رهبر خودخواه جمهوری اسلامی حاضر نبود هیچ امتیازی به نام رئیس دولت ثبت شود. پس با خارج کردن احمدی نژاد از حلقه تصمیم گیران هسته ای ، ابتکار برزیل و ترکیه را نیز به شکست کشاند تا شانس حل وفصل  نسبتاً آبرومندانه بحران به دست احمدی نژاد از بین برود و تنها سهم او از این پروژه ، بدنامی باشد.پس از آن هم خامنه ای بر پرگویی های تبلیغاتی خود افزود تا حلقه ای دیگر بر  زنجیره  قدرت نمایی های تبلیغاتی و پوشالی خود بیفزاید.
اما همانگونه که صاحبان خرد می دانستند پروژه هسته ای هم سرنوشتی مانند سایر بلندپروازی های هزینه ساز جمهوری اسلامی  داشت. سه سال و نیم پس از به شکست کشاندن طرح پیشنهادی ترکیه و برزیل ، رهبر جمهوری اسلامی تن به قرار دادی داد که اگر چه تنها راه خلاصی ملت ایران از نکبت هسته ای  به نظر می رسید و اغلب ایران دوستان از آن استقبال کردند اما  هزینه های حیثیتی ، سیاسی و اقتصادی آن برای مردم ایران به مراتب بیش از سایر توافق نامه هایی بود که در سالهای پیش امکان امضای آن وجود داشت.  نکته مهم در توافق اخیر، شباهت بسیار زیاد مراحل منتهی به آن ، با سایر بلند پروازی ها و عقب نشینی های جمهوری اسلامی است. در این پروژه نیز مانند موارد پیشین ، سران جمهوری اسلامی فرصت های بسیاری را ازدست دادند  تا در بدترین شرایط وبا بیشترین هزینه ، راهی برای خلاصی خود جستجو کنند.درست مانند پایان ماجرای گروگانگیری  دیپلماتهای امریکایی در ایران ، خاتمه جنگ و سایر پروژه های  ایران سوز و خانمان بر انداز که سران جمهوری اسلامی ،روزی به آن می بالیدند و روز دیگر با استیصال به دنبال راه فرار از آن ،به این در و آن در می زدند. 
در ماجرای اشغال سفارت امریکا ، وساطت محترمانه رهبر کاتولیک های جهان با بی اعتنایی  آیت اله خمینی مواجه شد و او هنگامی تن به خاتمه ماجرا داد که جنگی  خانمانسوز ، ایران را فرا گرفته بود و سران نظام خود را در سراسر جهان حتی در میان همسایگان تنها یافتند. در آن زمان ، جمهوری اسلامی به عنوان ناقض بدیهی ترین اصول اولیه بین المللی ،در انزوای کامل قرار گرفته و هیچ مرجع بین المللی حاضر به دفاع از ایران در برابر متجاوزان  نبود.   از سوی دیگر میلیاردها دلار سرمایه ایران در امریکا ، بلوکه شده بود و ایران هیچ دسترسی به اموال خود نداشت. پس در بدترین شرایط و در حالی که جنگ تمام عیار صدام و حامیان شرقی وغربی او بخش های عمده ای از ایران را تحت تأثیر قرار داده  بود آیت اله خمینی به آزادی گروگانها رضایت داد. در آن زمان ، قرار دادی موسوم به قرارداد الجزایر به امضا رسید که هنوز اغلب ایرانیان نمی دانند به موجب آن ، چه چیز نصیب ایران شده است . تنها بخش آشکار از قرار داد الجزایر و پیامدهای آن ، پرداخت خسارت به افراد حقیقی و حقوقی امریکایی  بود که قرار داد الجزابر ، راه شکایت را برای آنها باز کرده  بود و   به راحتی از محل وجوه بلوکه شده ایران در امریکا، قابل برداشت بود.
البته نباید گمان شود سرنوشت گروگانگیری ، باعث درس آموزی سران جمهوری اسلامی شد. آنها همین رویه خودخواهانه و هزینه ساز را در ماجرای جنگ نیز ادامه دادند. هنوز زمان زیادی از آغاز جنگ نگذشته بود که سران  هشت کشور   شامل نخست وزیر ترکیه، رؤسای جمهور پاکستان ، بنگلادش،گینه و گامبیا ، دبیر کل  سازمان کنفرانس اسلامی  ، یاسر عرفات و نیز وزرای خارجه چند کشور به ایران  آمدند تا برای برقراری آتش بس پا در میانی کنند.پس از آن هم اخباری در خصوص آمادگی کشورهای نفت خیز عرب برای جبران خسارت ایران منتشر شد اما پاسخ ایران به همه پادرمیانی ها این بود که «جنگ جنگ تا رفع فتنه ازعالم » .  هم زمان با سفر سران هشت کشور به ایران با هدف  پادرمیانی  و یافتن راهی برای  پایان جنگ ، اکبر هاشمی رفسنجانی که در آن زمان ریاست مجلس را به عهده داشت در گفتگویی با کیهان گفت : « پای میز مذاکره نشستن ، امتیازی است برای صدام. او می تواند بگوید من موفق شدم ایران را پای میز مذاکره بیاورم و غرور ایران انقلابی را بشکنم. حالا که او خودش آمده و توی این باتلاق گیر گرده ، شرایط خوبی پیش آمده که ملت عراق از دست او نجات پیدا کند». اولاف پالمه نخست وزیر خوشنام سوئد هم که برای پا  درمیانی به ایران آمده بود این پاسخ را دریافت کرد که «باید در برابر متجاوز ایستاد ». در واقع سران جمهوری اسلامی احساس می کردند دفاع غیرتمندانه مردم از  مرزهای کشور، موقعیت حکومت بی کفایت ایشان را محکم می کند . همین درک خودخواهانه از پیامدهای جنگ ، سران نظام را قانع کرد که  نباید برای پایان  جنگی که به قیمت قربانی شدن دهها هزار نفر ، عمر حکومت را افزایش می داد عجله نمایند.   ، 
اما جنگ چگونه به پایان رسید؟ آن جنگ مصیبت بار، هشت سال ادامه پیدا کرد تا آن که  محل اصابت موشکهای  عراق ،از شهرهای مرزی به پایتخت  - ولابد از آن مهم تر به قم - رسید . جنگی که تا اصابت اولین موشک به تهران ،نود ماه طول کشیده بود با  لرزیدن پایتخت حکومت ، فقط پنج ماه دیگر ادامه پیدا کرد . در واقع تا زمانی که جنگ موجب استمرار حاکمیت بود و هزینه آن را ملت می پرداختند  کسی به فکر  یافتن راهی برای پایان آن نبود. اما آنگاه که خطر را مستقیماً لمس کردند و پایه های حکومت را لرزان دیدند برای پذیرش قطعنامه 598 اعلام آمادگی کردند. اما همان تأخیر دوساله در پذیرش قطعنامه باعث شد که هیچگاه مزایای مندرج در آن از جمله تأمین خسارات جنگ ، نصیب ایرانیان نگردد.انکار نمی کنم رفتار مجامع بین المللی و قدرت های شرقی و غربی با پدیده جنگ ایران و عراق ، غیر عادلانه و در مواردی ظالمانه بود اما آنچه که  آن رفتار  ظالمانه را توجیه پذیر می ساخت ادعاهای تبلیغاتی و بلند پروازی های هزینه ساز سران نظام بود.
 با اطمینان می گویم رفتار نظام جمهوری اسلامی در موضوع هسته ای ،کپی برداری مجدد آنها از همان روشی است که در ماجرای  گروگانگیری و آزادی گروگانهای امریکایی انجام دادند و در جنگ هشت ساله با عراق هم آن را تکرار نمودند. در سالهای اخیر ،   خامنه ای بارها تحریم ها را برکت دانست و جیره خواران او همچون فرمانده عراقی الاصل بسیج - محمد رضا نقدی -  از مردم خواستند که در نمازهای خود برای افزایش تحریم ها دعا کنند.هرچه تحریم ها بر زندگی مردم فشار آورد کسی به فکر استفاده از راههای موجود برای پایان دادن به نکبت هسته ای نیفتاد . اما آنگاه  که فشار تحریم ها مستقیماً ام القرای ولی فقیه را تهدید کرد و دست رهبر از دلارهای نفتی برای ادامه ماجراجویی ها وشهوترانی های سیاسی خالی شد ناگاه ورق برگشت . در فصای ناشی از وحشت زدگی رهبر و عوامل او ، هم تعلیق غنی سازی پذیرفته شد ، هم توقف فعالیت نیروگاه اراک وهم بازرسی های سرزده و مچ گیرانه. در همین فضا ، ملاقات با مقامات امریکایی و گفتگوی تلفنی با اوباما مباح شمرده شد  تا شاید با کاهش فشار امریکا ،  خلاصی از تحریم هایی که نفس نظام را به شماره انداخته بود امکان پذیر  شود.علی لاریجانی نخستین مقام عالیرتبه نظام بود که به  تأثیر تحریم ها بر سازش هسته ای جمهوری اسلامی اعتراف کرد. او در سخنانی که در رسانه های ایران بازتاب یافت اظهار داشت :"اگر بودجه جاری کشور تا این حد متورم نبود، آیا کشورهای زیاده‌خواه غربی می‌توانستند تا این حد گردن کلفتی نسبت به مسئله هسته‌ای ایران داشته باشند و با ابزار تحریم حرف زور بزنند؟"لاریجانی تصریح کرد: "در همین بحث هسته‌ای ملاحظه کنید تشکیلات سازمان ملل چه آژانس و چه شورای امنیت که با کمک‌های مالی کشورها منجمله ایران اداره می‌شود، تصمیم به تحریم ایران و این همه فشار بر ایران  گرفته اند." لاریجانی  به تأثیر تحریم ها بر تصمیمات هسته ای ایران اشاره کرد تا نشان دهد مقامات جمهوری اسلامی فقط حرف زور را می فهمند . اما او تنها کسی نبود که به این خصلت سران نظام اعتراف کرد. عباس عراقچی عضو ارشد تیم مذاکرات هسته ای هم در یک گفتگوی تلویزیونی  با اشاره به  تعدادی از تحریم ها که اروپایی ها بعد از توافق ژنو علیه جمهوری اسلامی تصویب کرده اند اظهار داشت :"این اقدام خلاف روحیه همکاری و حسن نیت است اما خلاف توافق ژنو نیست. ما این را ناشی از حسن نیتی که قرار است دو طرف در گام اول نشان دهند نمی دانیم اما از نظر فنی خلاف توافق ژنو  نیست ." عراقی با این سخن ، اعتراف کرد که جمهوری اسلامی ، هرگاه در موضع  ضعف و ترس قرار می گیرد در برابر نامهربانی ها هم بر آشفته نمی شود زیرا معنای زور و کاربرد آن را به خوبی می فهمد. اگر نیک بنگریم نقل قول منتسب به وزیر خارجه جمهوری اسلامی در خصوص جزیره ابوموسی هم نمود دیگری از این خصلت سران نظام است .
نگاه به سرنوشت پرونده هسته ای و نمونه های دیگری که در بالا به آنها اشاره شد ثابت می کند جمهوری اسلامی ، تنها یک زبان را به خوبی می فهمد : زبان زور. این زبانی است که رهبر و جیره خواران او در داخل علیه آحاد ملت ایران به کار می گیرند و هر کس در دنیا بخواهد حرف خود را به مقامات جمهوری اسلامی بقبولاند تنها باید از همین زبان استفاده کند.این واقعیت را هم اکنون گروه1+5 به خوبی فهمیده و از آن برای کشاندن جمهوری اسلامی به پای میز مذاکره استفاده کرده است. تا زورگوی بعدی که باشد و سران نظام را به تن دادن به چه چیز، وادار کند! امیدوارم هرچه هست مانند توافق نامه هسته ای ، به نفع مردم ایران باشد. البته یقین دارم زورگویی  مقامات جمهوری اسلامی  وعلاقه وافر ایشان به تسلیم در برابر حرف زور، مردم ایران را به انتخاب روش های توأم با زور و خشونت تشویق نخواهد کرد و آنها روش های هوشمندانه خود را برای مبازره با زورپرستان جمهوری اسلامی به کار خواهند گرفت.