‏نمایش پست‌ها با برچسب مذاکره با امریکا. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب مذاکره با امریکا. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۴ خرداد ۷, پنجشنبه

"ندانستن " حق ملت ایران است

در این هفته  خبر کشف اجساد دست بسته یکصد و هفتاد و پنج غواص مظلوم ایرانی در رسانه ها منتشر شد. این شهدا  ظاهراً از قربانیان  عملیات کربلای چهار هستند. البته بر اساس آمارهای رسمی و غیر رسمی آمار شهدای آن عملیات دهها برابر بیش از یکصد و هفتاد و پنج تن بوده است. ضمن آنکه با گذشت حدود بیست و هفت سال ازپایان جنگ ، باید چند هزار مفقود الاثر آن عملیات را نیز به تعداد شهدا افزود . اما شرایط قابل تصور از وضعیت این یکصد و هفتاد و پنج نفر توجهات زیادی را به خود جلب کرده است. در همین هفته گزارش هایی مستند و حدسی در خصوص عملیات شکست خورده کربلای چهار منتشر شد که بخشی از آن ، خاطرات فرماندهان جنگ در زمان آن عملیات بود که اعتراف به " لو رفتن " عملیات قبل از آغاز آن و اصرار تعجب بر انگیز فرماندهان به شروع و ادامه عملیات علیرغم اطلاع از ریسک بزرگ آن را شامل می شد.
 
حقیقت آنست که بسیاری از حقایق جنگ هشت ساله با عراق ، همچنان مخفی نگه داشته می شود و اگر موضوعی هم افشا شده ، مربوط به افشاگری های سیاسی متحدان دیروز  و رقبا یا دشمنان سیاسی امروز است ؛ متحدانی که در دوره جنگ ، در بی تفاوتی نسبت به جان و اموال ایرانیان، هم دل و هم زبان بوده اند و در چند سال اخیر بر سر فریب ملت ایران با یکدیگر رقابت می کنند. افشاگری های ناقص در خصوص شرایط منجر به پذیرش قطعنامه پانصد و نود و هشت و پایان جنگ ، یکی از این موارد است. همچنین در خصوص ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر بحث های غیر شفاف به رسانه ها کشیده شده است اما همچنان ، منافع همه جناح های حکومتی در مخفی نگهداشتن حقایق مهم جنگ است به طوری که حتی درافشاگری های متقابل ، برخی حدود و مرزها همچنان محفوظ می ماند.  
 
در همین هفته مشاجره نیمه نمایشی جواد ظریف با مهدی کوچک زاده در مجلس هم توجهات زیادی به خود جلب کرد که اگر حجم آن از موضوع شهدای غواص بیشتر نبود قطعاً کمتر هم نبود. تفریباً همزمان با این مشاجره، شیخ احمد جنتی در انتقادی غیر مستقیم از روند مذاکرات هسته ای ، اظهار داشت :" کسی نباید فکر کند مردم نمی توانند سختی ها و مشکلات را تحمل کرده و به این فکر باشند که به هر قیمتی نان و آب مردم را تامین کنند. "  این نخستین بار نیست که سخنگویان نظام از طرف ملت ایران برای تحمل فشار بیشتر اعلام آمادگی می کنند اما در همه این اعلام آمادگی ها یک نکته اساسی مورد بی توجهی قرار می گیرد. به زعم مسئولان جمهوری اسلامی ، ملت ایران موظف است برای پیشبرد اهداف و شهوات سیاسی سران نظام ، فداکاری کند و به کفته برخی مسئولان گرسنگی را هم تحمل نماید اما حقی برای " دانستن حقایق " ندارد. همانگونه که در زمان جنگ موظف بود قربانی شدن بهترین فرزندان خود راشاهد باشد بدون آنکه اطلاعی از واقعیت ها و خود خواهی های فرماندهان اصلی جنگ داشته باشد. متاسفانه در موضوع هسته ای نیز -  که احتمالاً میزان خسارات آن در آینده ای نامعلوم و  در افشاگری های سیاسی  جناح های حکومتی افشا خواهد شد- همان رویه در پیش است  و جناح های گوناگون حاکمیت علیرغم اختلافات عمیق سیاسی ، مانع اطلاع ایرانیان از حقایقی می شوند که هزینه آن باید از جان و مال مردم ایران پرداخت شود. نگارنده منکر تغییر مثبت روند مذاکرات هسته ای و دستاورد مثبت آن برای ملت و کشور ایران نیست. اما این حقیقت نباید مانع مطالبه از مسئولان برای اطلاع رسانی به مردم در خصوص پیامدها ، هزینه ها ، دستاوردهای واقعی و نتایج غیر تبلیغاتی این پروژه پر هزینه شود. در این ماجرا نیز تا کنون فقط در مشاجرات سیاسی میان دو جناح حکومتی ، یک واقعیت مهم در مورد مذاکرات محرمانه ایران و امریکا  افشا گردید اما متأسفانه به میزان لازم در خصوص آن بحث و بررسی صورت نگرفته است. از دوسال قبل زمزمه هایی در خصوص اعزام نمایندگان رهبر جمهوری اسلامی به مسقط پایتخت عمان برای انچام مذاکرات محرمانه با امریکایی ها  به گوش می رسید.  به یاد دارم در اوج آن شایعات و زمزمه ها، میهمان برنامه افق در صدای امریکا بودم  سیامک دهقان پور در همان برنامه از سخنگوی فارسی زبان وزارت خارجه امریکا که او  نیز به صورت تلفنی در برنامه مشارکت داشت در این خصوص سؤال کرد که او حاضر به تأیید یا تکذیب موضوع نشد اما مقامات ایرانی با صراحت موضوع را تکذیب کردند. دوسال پس از آن تکذیب ها وپس از بالاگرفتن دعوا میان " دلواپسان دستوری " و مقامات وزارت خارجه ، یک افشاگری درون حکومتی ، بخشی از ماجرا را "لو" داد.  به موجب آنچه حمید رسایی  عضو مجلس نهم ،  از متن اظهارات سید عباس عراقچی  منتشر نموده ، عراقچی در کمیسیون امنیت ملی مجلس اظهار داشته است : " از روز اول که حتی مذاکرات در مسقط شروع شد به ما اجازه داده شد تا روی پروتکل الحاقی معامله کنیم. " این اظهارات در حالی مطرح می شود که اصل مذاکرات عمان و طرف های مذاکره ایران در آن کشور تا کنون از مردم مخفی مانده است .عباس عراقچی عضو سرشناس تیم مذاکرات هسته ای در دولت روحانی است که در  تیم هسته ای  سعید جلیلی نیز عضویت داشته است.
 
نکته جالب توجه اینکه  برخلاف اصرار رسانه های فارسی زبان خارج از کشور بر افشای  مخفی کاری سران نظام در تصمیمات مربوط به جنگ ازجمله فاجعه  قربانی شدن یکصد و هفتاد و پنج غواص،  در ماجرای هسته ای  تلاشی برای آگاهی رسانی پیرامون حقایق مذاکرات هسته ای و نقش سید علی خامنه ای در آن صورت نمی گیرد . در این داستان بسیاری از نویسندگان و تحلیل گران مقیم خارج ازکشور هم با  دوستان اصلاح طلب خویش در داخل ایران همراهی می  کنند تا روند فعلی مذاکرات را روندی کاملاً متفاوت با همه سالهای گذشته جلوه دهند و آن را دستاورد انحصاری دولت روحانی  معرفی نمایند. در حالی که اظهارات یک ماه پیش علی اکبر صالحی و سخنان اخیر عباس عراقچی نشان می دهد تغییر ریل مذاکرات و نزدیک شدن به امریکایی های ربطی به دولت روحانی ندارد وحداقل شش ماه قبل از انتخابات ریاست جمهوری سال نود ودو آغاز شده است.
 
اینکه چرا جناح های مختلف حکومتی در ایران تلاش می کنند حقایق هسته ای را همانند حقایق جنگ هشت ساله با عراق ، از مردم مخفی نگه دارند کاملاً قابل درک است ، اما همراهی  برخی تحلیل گران سیاسی  در داخل و خارج از کشور با این روند قابل تأمل است . گروهی از این افراد با شعار " دانستن حق مردم است" پا به  عرصه سیاست گذاشتند اما ظاهراً اقتضای منافع فعلی ایشان، سکوت در برابر کوتاهی های سیاسی دولت روحانی است. آنان برای آنکه وظیفه محوله به خویش برای انحراف افکار عمومی از خلف وعده های سیاسی روحانی را به خوبی انجام دهند چاره ای جز بزرگ نمایی نقش دولت روحانی در مذاکرات  هسته ای ندارند. در این روند بایستی نقش خامنه ای در تغییر روند مذاکرات که ناشی از تحریم های نفتی و بانکی و محدود سازی منابع مالی رهبر برای پیگیری بلندپروازی های سیاسی در داخل و خارج از کشور بود مخفی نگه داشته شود و همه امتیاز مذاکرات در سبد روحانی قرار گیرد تا کوتاهی های سیاسی او در داخل کشور ، قابل توجیه باشد.
 
چه می توان کرد که  بسیاری از مقامات جمهوری اسلامی و گروهی از موافقان  ومنتقدان واقعی یا نمایشی آنان در داخل و خارج از کشور نان خود را در  " ندانستن " مردم جستجو می کنند . اینان ظاهراً از این حقیقت غافلند که دوره مخفی نگه داشتن حقایق از مردم بسیار کوتاه تر از آنست که بتوان از این نمد کلاهی دائمی برای خود دست و پاکرد.  اگر حقایق عملیات کربلای چهار پس از سی سال افشا می گردد امروز برای افشای تدریجی برخی واقعیت های مذاکرات هسته ای تنها دو سال وقت لازم است و یقینا ً کسانی که " ندانستن " را تنها حق مردم ایران می دانند  از این رویه طرفی نخواهند بست ؛ حتی اگر در پشت نقاب های زیبا پنهان شده باشند.

۱۳۹۲ آذر ۱۲, سه‌شنبه

جمهوری اسلامی فقط زبان زور می فهمد


درسالهای گذشته مردم ایران بارها شاهد تند گویی و درشت خویی های متعدد سران جمهوری اسلامی در تریبون های رسمی کشور بوده اند .اما پس از مدتی ، سروصداها از سوژه ای به سوژه ای دیگر منتقل شده بدون آنکه مردم بدانند  پروژه تبلیغاتی قبلی چه سرنوشتی پیدا کرده و هزینه های آن چقدر بوده است.مثال در این مورد فراوان است : تصرف سفارت امریکا که "انقلاب دوم "نامیده شد با قرار داد الجزایر به پایان رسید بدون آنکه خسارت های پرداختی  به اشخاص حقیقی و حقوقی امریکایی به موجب آن قرار داد برای ایریانیان شفاف سازی شود، جنگ با عراق که  با ادعای   "رفع فتنه از عالم "موجب قربانی شدن صدها هزار نفر و اتلاف صدها میلیارد دلار خسارت مالی ،ادامه یافته بود با قطعنامه ای به پایان رسید که  بخش های مربوط به تأمین خسارت های آن ،هییچ دستاورد ملموسی برای ایران نداشته است ، غیرت نمایی  هزینه سازو  البته نمایشی جمهوری اسلامی در ماجرای سلمان رشدی ، به تدریج  از رونق افتاد بدون آنکه کسی بداند فشارهای سیاسی و اقتصادی ناشی از آن فتوای مشکوک ، چه هزینه هایی به ایران تحمیل کرده است و....
آنچه در موضوع هسته ای ایران اتفاق افتاد و نهایتاً به توافق نامه ژنو منتهی شد  آخرین نمونه از ورود پرسر وصدای جمهوری اسلامی به یک ماجراجویی تبلیغاتی و تلاش برای خروج ظاهراً آبرومندانه از آنست . بررسی ده سال مذاکرات هسته ای و فراز و فرود های آن ، موضوع مهمی است ،اما آنچه که موضوع این یادداشت می باشد تلاش اخیر جمهوری اسلامی برای خروج از این "بحران خود ساخته " است . این پروژه پس از تحمیل دهها میلیارد دلار هزینه به ملت ایران ، در سال هزار و سیصد و هشتاد ونه  در شرایطی قرار گرفت که احمدی نژاد احساس کرد  بدنامی آن ، بسیار بیشتر از منافع تبلیغاتی است که او می تواند با فریب افکار عمومی  به دست بیاورد . پس تصمیم گزفت با دادن امتیازاتی به طرف های مذاکره ، راه خروج ظاهراٌ  آبرومندانه ای  از آن باتلاق بیابد. برخی کشورهای خارجی هم که از بازگشت ایران به عرصه بین المللی و رونق تجارت خارجی آن منتفع می شدند وارد بازی شدند تا در پروژه خروج از بحران ، دست احمدی نژاد را بگیرند . اما تدبیر احمدی نژاد ،زمانی  اندیشیده شد که ماه عسل او با خامنه ای به پایان رسیده بودو  رهبر خودخواه جمهوری اسلامی حاضر نبود هیچ امتیازی به نام رئیس دولت ثبت شود. پس با خارج کردن احمدی نژاد از حلقه تصمیم گیران هسته ای ، ابتکار برزیل و ترکیه را نیز به شکست کشاند تا شانس حل وفصل  نسبتاً آبرومندانه بحران به دست احمدی نژاد از بین برود و تنها سهم او از این پروژه ، بدنامی باشد.پس از آن هم خامنه ای بر پرگویی های تبلیغاتی خود افزود تا حلقه ای دیگر بر  زنجیره  قدرت نمایی های تبلیغاتی و پوشالی خود بیفزاید.
اما همانگونه که صاحبان خرد می دانستند پروژه هسته ای هم سرنوشتی مانند سایر بلندپروازی های هزینه ساز جمهوری اسلامی  داشت. سه سال و نیم پس از به شکست کشاندن طرح پیشنهادی ترکیه و برزیل ، رهبر جمهوری اسلامی تن به قرار دادی داد که اگر چه تنها راه خلاصی ملت ایران از نکبت هسته ای  به نظر می رسید و اغلب ایران دوستان از آن استقبال کردند اما  هزینه های حیثیتی ، سیاسی و اقتصادی آن برای مردم ایران به مراتب بیش از سایر توافق نامه هایی بود که در سالهای پیش امکان امضای آن وجود داشت.  نکته مهم در توافق اخیر، شباهت بسیار زیاد مراحل منتهی به آن ، با سایر بلند پروازی ها و عقب نشینی های جمهوری اسلامی است. در این پروژه نیز مانند موارد پیشین ، سران جمهوری اسلامی فرصت های بسیاری را ازدست دادند  تا در بدترین شرایط وبا بیشترین هزینه ، راهی برای خلاصی خود جستجو کنند.درست مانند پایان ماجرای گروگانگیری  دیپلماتهای امریکایی در ایران ، خاتمه جنگ و سایر پروژه های  ایران سوز و خانمان بر انداز که سران جمهوری اسلامی ،روزی به آن می بالیدند و روز دیگر با استیصال به دنبال راه فرار از آن ،به این در و آن در می زدند. 
در ماجرای اشغال سفارت امریکا ، وساطت محترمانه رهبر کاتولیک های جهان با بی اعتنایی  آیت اله خمینی مواجه شد و او هنگامی تن به خاتمه ماجرا داد که جنگی  خانمانسوز ، ایران را فرا گرفته بود و سران نظام خود را در سراسر جهان حتی در میان همسایگان تنها یافتند. در آن زمان ، جمهوری اسلامی به عنوان ناقض بدیهی ترین اصول اولیه بین المللی ،در انزوای کامل قرار گرفته و هیچ مرجع بین المللی حاضر به دفاع از ایران در برابر متجاوزان  نبود.   از سوی دیگر میلیاردها دلار سرمایه ایران در امریکا ، بلوکه شده بود و ایران هیچ دسترسی به اموال خود نداشت. پس در بدترین شرایط و در حالی که جنگ تمام عیار صدام و حامیان شرقی وغربی او بخش های عمده ای از ایران را تحت تأثیر قرار داده  بود آیت اله خمینی به آزادی گروگانها رضایت داد. در آن زمان ، قرار دادی موسوم به قرارداد الجزایر به امضا رسید که هنوز اغلب ایرانیان نمی دانند به موجب آن ، چه چیز نصیب ایران شده است . تنها بخش آشکار از قرار داد الجزایر و پیامدهای آن ، پرداخت خسارت به افراد حقیقی و حقوقی امریکایی  بود که قرار داد الجزابر ، راه شکایت را برای آنها باز کرده  بود و   به راحتی از محل وجوه بلوکه شده ایران در امریکا، قابل برداشت بود.
البته نباید گمان شود سرنوشت گروگانگیری ، باعث درس آموزی سران جمهوری اسلامی شد. آنها همین رویه خودخواهانه و هزینه ساز را در ماجرای جنگ نیز ادامه دادند. هنوز زمان زیادی از آغاز جنگ نگذشته بود که سران  هشت کشور   شامل نخست وزیر ترکیه، رؤسای جمهور پاکستان ، بنگلادش،گینه و گامبیا ، دبیر کل  سازمان کنفرانس اسلامی  ، یاسر عرفات و نیز وزرای خارجه چند کشور به ایران  آمدند تا برای برقراری آتش بس پا در میانی کنند.پس از آن هم اخباری در خصوص آمادگی کشورهای نفت خیز عرب برای جبران خسارت ایران منتشر شد اما پاسخ ایران به همه پادرمیانی ها این بود که «جنگ جنگ تا رفع فتنه ازعالم » .  هم زمان با سفر سران هشت کشور به ایران با هدف  پادرمیانی  و یافتن راهی برای  پایان جنگ ، اکبر هاشمی رفسنجانی که در آن زمان ریاست مجلس را به عهده داشت در گفتگویی با کیهان گفت : « پای میز مذاکره نشستن ، امتیازی است برای صدام. او می تواند بگوید من موفق شدم ایران را پای میز مذاکره بیاورم و غرور ایران انقلابی را بشکنم. حالا که او خودش آمده و توی این باتلاق گیر گرده ، شرایط خوبی پیش آمده که ملت عراق از دست او نجات پیدا کند». اولاف پالمه نخست وزیر خوشنام سوئد هم که برای پا  درمیانی به ایران آمده بود این پاسخ را دریافت کرد که «باید در برابر متجاوز ایستاد ». در واقع سران جمهوری اسلامی احساس می کردند دفاع غیرتمندانه مردم از  مرزهای کشور، موقعیت حکومت بی کفایت ایشان را محکم می کند . همین درک خودخواهانه از پیامدهای جنگ ، سران نظام را قانع کرد که  نباید برای پایان  جنگی که به قیمت قربانی شدن دهها هزار نفر ، عمر حکومت را افزایش می داد عجله نمایند.   ، 
اما جنگ چگونه به پایان رسید؟ آن جنگ مصیبت بار، هشت سال ادامه پیدا کرد تا آن که  محل اصابت موشکهای  عراق ،از شهرهای مرزی به پایتخت  - ولابد از آن مهم تر به قم - رسید . جنگی که تا اصابت اولین موشک به تهران ،نود ماه طول کشیده بود با  لرزیدن پایتخت حکومت ، فقط پنج ماه دیگر ادامه پیدا کرد . در واقع تا زمانی که جنگ موجب استمرار حاکمیت بود و هزینه آن را ملت می پرداختند  کسی به فکر  یافتن راهی برای پایان آن نبود. اما آنگاه که خطر را مستقیماً لمس کردند و پایه های حکومت را لرزان دیدند برای پذیرش قطعنامه 598 اعلام آمادگی کردند. اما همان تأخیر دوساله در پذیرش قطعنامه باعث شد که هیچگاه مزایای مندرج در آن از جمله تأمین خسارات جنگ ، نصیب ایرانیان نگردد.انکار نمی کنم رفتار مجامع بین المللی و قدرت های شرقی و غربی با پدیده جنگ ایران و عراق ، غیر عادلانه و در مواردی ظالمانه بود اما آنچه که  آن رفتار  ظالمانه را توجیه پذیر می ساخت ادعاهای تبلیغاتی و بلند پروازی های هزینه ساز سران نظام بود.
 با اطمینان می گویم رفتار نظام جمهوری اسلامی در موضوع هسته ای ،کپی برداری مجدد آنها از همان روشی است که در ماجرای  گروگانگیری و آزادی گروگانهای امریکایی انجام دادند و در جنگ هشت ساله با عراق هم آن را تکرار نمودند. در سالهای اخیر ،   خامنه ای بارها تحریم ها را برکت دانست و جیره خواران او همچون فرمانده عراقی الاصل بسیج - محمد رضا نقدی -  از مردم خواستند که در نمازهای خود برای افزایش تحریم ها دعا کنند.هرچه تحریم ها بر زندگی مردم فشار آورد کسی به فکر استفاده از راههای موجود برای پایان دادن به نکبت هسته ای نیفتاد . اما آنگاه  که فشار تحریم ها مستقیماً ام القرای ولی فقیه را تهدید کرد و دست رهبر از دلارهای نفتی برای ادامه ماجراجویی ها وشهوترانی های سیاسی خالی شد ناگاه ورق برگشت . در فصای ناشی از وحشت زدگی رهبر و عوامل او ، هم تعلیق غنی سازی پذیرفته شد ، هم توقف فعالیت نیروگاه اراک وهم بازرسی های سرزده و مچ گیرانه. در همین فضا ، ملاقات با مقامات امریکایی و گفتگوی تلفنی با اوباما مباح شمرده شد  تا شاید با کاهش فشار امریکا ،  خلاصی از تحریم هایی که نفس نظام را به شماره انداخته بود امکان پذیر  شود.علی لاریجانی نخستین مقام عالیرتبه نظام بود که به  تأثیر تحریم ها بر سازش هسته ای جمهوری اسلامی اعتراف کرد. او در سخنانی که در رسانه های ایران بازتاب یافت اظهار داشت :"اگر بودجه جاری کشور تا این حد متورم نبود، آیا کشورهای زیاده‌خواه غربی می‌توانستند تا این حد گردن کلفتی نسبت به مسئله هسته‌ای ایران داشته باشند و با ابزار تحریم حرف زور بزنند؟"لاریجانی تصریح کرد: "در همین بحث هسته‌ای ملاحظه کنید تشکیلات سازمان ملل چه آژانس و چه شورای امنیت که با کمک‌های مالی کشورها منجمله ایران اداره می‌شود، تصمیم به تحریم ایران و این همه فشار بر ایران  گرفته اند." لاریجانی  به تأثیر تحریم ها بر تصمیمات هسته ای ایران اشاره کرد تا نشان دهد مقامات جمهوری اسلامی فقط حرف زور را می فهمند . اما او تنها کسی نبود که به این خصلت سران نظام اعتراف کرد. عباس عراقچی عضو ارشد تیم مذاکرات هسته ای هم در یک گفتگوی تلویزیونی  با اشاره به  تعدادی از تحریم ها که اروپایی ها بعد از توافق ژنو علیه جمهوری اسلامی تصویب کرده اند اظهار داشت :"این اقدام خلاف روحیه همکاری و حسن نیت است اما خلاف توافق ژنو نیست. ما این را ناشی از حسن نیتی که قرار است دو طرف در گام اول نشان دهند نمی دانیم اما از نظر فنی خلاف توافق ژنو  نیست ." عراقی با این سخن ، اعتراف کرد که جمهوری اسلامی ، هرگاه در موضع  ضعف و ترس قرار می گیرد در برابر نامهربانی ها هم بر آشفته نمی شود زیرا معنای زور و کاربرد آن را به خوبی می فهمد. اگر نیک بنگریم نقل قول منتسب به وزیر خارجه جمهوری اسلامی در خصوص جزیره ابوموسی هم نمود دیگری از این خصلت سران نظام است .
نگاه به سرنوشت پرونده هسته ای و نمونه های دیگری که در بالا به آنها اشاره شد ثابت می کند جمهوری اسلامی ، تنها یک زبان را به خوبی می فهمد : زبان زور. این زبانی است که رهبر و جیره خواران او در داخل علیه آحاد ملت ایران به کار می گیرند و هر کس در دنیا بخواهد حرف خود را به مقامات جمهوری اسلامی بقبولاند تنها باید از همین زبان استفاده کند.این واقعیت را هم اکنون گروه1+5 به خوبی فهمیده و از آن برای کشاندن جمهوری اسلامی به پای میز مذاکره استفاده کرده است. تا زورگوی بعدی که باشد و سران نظام را به تن دادن به چه چیز، وادار کند! امیدوارم هرچه هست مانند توافق نامه هسته ای ، به نفع مردم ایران باشد. البته یقین دارم زورگویی  مقامات جمهوری اسلامی  وعلاقه وافر ایشان به تسلیم در برابر حرف زور، مردم ایران را به انتخاب روش های توأم با زور و خشونت تشویق نخواهد کرد و آنها روش های هوشمندانه خود را برای مبازره با زورپرستان جمهوری اسلامی به کار خواهند گرفت.

۱۳۹۲ مهر ۶, شنبه

مذاکره با امریکا و ژرفای قلب مبارک آقا

چند سال قبل   و در حالی که  هنوزدولت جرج بوش - معرفی کننده جمهوری اسلامی به عنوان محور شرارت -  بر سر کار بود  سید علی خامنه ای در یک سخنرانی عمومی مجوز مذاکره با امریکا در مورد عراق  را صادر کرد. پس از چند روز و در حالی که دولت احمدی نژاد در حال آماده سازی مقدمات مذاکره بود حسین شریعتمداری در سرمقاله  روز سی ام اردیبهشت کیهان با اشاره به همین موضوع نوشت: « ممکن است آقا اجازه داده باشند.ولی باید حضرت ایشان از ژرفای قلب مبارک خویش راضی هم باشند.آیا راضی هستند؟ بعید به نظر می رسد و البته اگر راضی باشند هرچه آن خسرو کند شیرین بود». این واکنش در واقع پاسخ یکی از سخنگویان رهبر به موضع امریکایی ها بود که پس از علنی شدن آمادگی خامنه ای برای مذاکره ، اعلام کردند فقط در مورد عراق با جمهوری اسلامی مذاکره خواهند کرد  نه هیچ موضوع دیگر. ظاهراً همان وضعیت بار دیگر و البته این بار با احتیاط بیشتر در حال تکرار است. دیروز حسین شریعتمداری که خبرگزاری فارس برای او لقب « کارشناس مسائل استراتژیک » را انتخاب کرده ، به  انتقادی نرم از حسن روحانی به خاطر  گفتگوی تلفنی او با اوباما پرداخته  است. البته بر خلاف  سرمقاله چند سال قبل ، این بار از فحاشی به امریکا خبری نیست و نماینده رهبر در کیهان ، تنها به دنبال آنست که ثابت کند یا اوباما دروغگوست یا روحانی ونشانه هایی هم ارائه کرده تا این اتهام را بیشتر متوجه روحانی نماید.سخن اصلی شریعتمداری آنست که امریکایی ها می گویند مذاکره تلفنی به در خواست طرف ایرانی  بوده اما روحانی در فرودگاه مهر آباد اعلام کرده که این گفتگو به درخواست اوباما انجام شده است. او سپس در عبارتی طعنه آمیز خطاب به روحانی می گوید: « ا اگر اینگونه باشد اظهارت رئیس جمهور محترم هنگام ورود به تهران که طرف مقابل را درخواست کننده گفتگو معرفی کرده با شعار دولت راستگویان تناقص دارد و انتظار این بوده و هست که رئیس جمهور محترم واقعیات را با مردم در میان بگذارند.» -اینجا -
 
گمان نمی کنم این بار با سرعت چند سال قبل، شریعتمداری به سراغ ژرفای قلب مبارک آقا برود چون او بهتر از مشتی اجیر اعزامی به فرودگاه مهر آباد می داند که همان حضرت آقا از ژرفای قلب مبارک خویش، خطر را حس کرده و فعلاً چاره ای جز کوتاه آمدن در برابر امریکا ندارد. پس من هم نکته ای را که در یادداشت های اخیر خود نوشته ام تکرار می کنم البته این بار با استعاره از نکته نویسی حسین شریعتمداری:  « روحانی فرصت طلایی در اختیار دارد که علیرغم آنچه در ژرفای قلب مبارک حضرت آقا می گذرد  برای حل مشکلات فراوان مردم ایران- و نه برای عبور دادن رهبر از بحران - گام های اساسی بردارد» این گوی و این میدان.
 
نکته بعد التحریر نیز اینکه آقای روحانی حق ندارد از سرگرمی مردم و نخبگان به این موضوع مهم و حیاتی ، برای به حاشیه راندن مسائل حیاتی  دیگر از جمله زندانیان سیاسی و دفاع از آزادی های سیاسی و اجتماعی مردم, بهره برداری نماید.