‏نمایش پست‌ها با برچسب سید علی خامنه ای. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب سید علی خامنه ای. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۳ اردیبهشت ۱, دوشنبه

نامه به یک " ضد ولی فقیه " از آل خامنه ای

 حقیقت آنست که تاچندی پیش مطمئن بودم حکومت سید علی خامنه ای دوام زیادی نخواهد داشت  و بی کفایتی های همراه با فساد گسترده  این حکومت ، موجب خلاصی ملت ایران ازاین ننگ تاریخ ایران خواهد شد. اما اکنون بر این باورم تا رفسنجانی ها و  خاتمی ها هستند و هرروز به نحوی  مردم را از شرایط پس از سقوط این دیکتاتور حقیر می ترسانند عمر این حکومت ادامه پیدا خواهد کرد. پس فعالیت های سیاسی  خود را  با فرض تداوم این بلای آسمانی برای مدتی دیگر ،  تنظیم می کنم .اگر چه متأسفم که بگویم تداوم این حکومت را موجب فروپاشی ایران می دانم . نامه زیر را بر همین اساس برای آقای سید هادی خامنه ای می نویسم. در ابتدا این نکته را بگویم  باهمه مصیبت هایی که اختیارات نامحدود ولی فقیه بر سر کشور و مردم آورده، بعید می دانم  هیچ  صاحب تدبیر منصفی همچنان  به ولایت فقیه معتقد باشد . در عین حال از رودربایستی ها در جناح اصلاح طلب مطلعم . لذا از اینکه سید هادی خامنه ای را " ضد ولابت فقیه " بنامم خودداری می کنم اما با خیال آسوده لقب " ضد ولی فقیه "را به او می دهم و با همین تلقی با او سخن می گویم. سید هادی خامنه ای به ملاقات خانواده هایی می رود که زندانی کینه " ولی فقیه " هستند. سید علی خامنه ای ، با  خشم بسیار در خصوص کروبی و موسوی سخن می گوید و سید هادی خامنه ای در برابر مقاومت آنان سر تعظیم فرو می آورد. سید علی ، با خود خواهی  از  احمدی نژاد حمایت می کرد و سید هادی از نخستین روزها ، رسوایی آفرینی های احمدی نژاد را یادآوری می نمود. سید علی ، با تحمیل نظارت استصوابی ، مجلسی از" گوسفند پیشگانِ دنباله رو" درست کرده وسید هادی از نخستین مخالفان این رویه غیر عاقلانه و استبدادی بوده است .  در یک کلام بگویم رفتار سیدهادی خامنه ای  نشان می دهد او  در سالهای  اخیر  مرحله " انتقاد از  رفتار رهبر" را پشت سرگذاشته و  به" ضدیت علنی با تصمیمات او "رسیده است . لذا بدون هیچ نگرانی،  او را " ضد ولی فقیه در آل خامنه ای " می نامم و برای خلاصی ملت از ظلم  برادر فاسد و دیکتاتورش ، از او استمداد می کنم. نامه زیر با همین هدف نوشته شده است. البته در  این نامه  سعی کرده ام با زبانی که برای خانواده های مذهبی و روحانیون آشناست سخن بگویم. آنان ، درگذشتگان  خود را نیازمند  طلب آمرزش و مغفرت می دانند و از نظر آنان ،  یکی از مصیبت ها برای هر فوت شده ای  " لعن و نفرین عمومی " است .

جناب آقای سید هادی خامنه ای !
سلام . این نامه را کسی برای شما می نویسد که با او به خوبی آشنا هستید. بارها در دفتر شما در خیابان هانری کربن و سپس دفتر روزنامه  حیات نو در جلسات چند نفره و گاه دو نفره ، سخن گفته ایم.  شناخت من از برادرتان - سید  علی خامنه ای -  هم با سخنان شما ، تکمیل شده است و این یکی از دلایل نوشتن این نامه است . من گمان می کنم بخش قابل توجهی از مصیبت های امروز کشورمان به خاطر ویژگی های شخصی یا به عبارت بهتر مشکلات آسید علی آقا در دوران کودکی و جوانی است  و شما تنها عضو خانواده خامنه ای هستید  که می توانید با افشای برخی از آنها، به مردم ایران برای خلاصی از ظلم و فساد کمک کنید. شما نه تنها  دل به رانت نزدیکی با این رهبر بی کفایت نبسته اید بلکه شجاعانه با  برخی اقدامات او مخالفت کرده اید و بابت همین مخالفت ها ، هم حمله چماقداران  رهبر در قم به خود را به جان خریده اید هم گزاف گویی های سخنگویان او  را. شما در سال دوم رهبری سید علی ،  دادگاه ویژه روحانیت را تجربه کرده اید و در سالهای میانی آن ،  توقیف روزنامه خود را. اینها همه نشان می دهد  سید هادی خامنه ای حاضر نبوده به خاطر رانت خواری یا دلخوشی برادر ، چشم بر حقایق ببندد. اما دلیل دیگری هم برای  نوشتن نامه به شما دارم. سید هادی خامنه ای  بخواهد یا نخواهد برادر سید علی است .پس هر گاه یکی از میلیونها ایرانی ظلم دیده و به جان رسیده ، آهی از دل برکشد خواسته یا ناخواسته از " پدر و مادر رهبر "  نیز یاد می کند  که البته دامنگیر عزیزان سفر کرده  سید هادی  هم خواهد شد .   به خاطر بی کفایتی و فساد گسترده ای  که درسایه رهبری سید علی بر ایرانیان تحمیل شده ، صدها هزار پدر و مادر سرپرست خانوار درسالهای گذشته شرمنده فرزندان خود بوده اند. یقین دارم هر یک از آنان  بارها از اعماق دل به مسببین این وضعیت  ، نفرین  و لعن کرده اند ودر این لعن و نفرین ، والدین سید علی را هم بی نصیب نگذاشته اند. هزاران دختر مظلوم ایرانی  به دلیل نیاز مالی به کارهای نا مطلوب تن می دهند . این دختران ،    تصاویر دختران نیمه عریان لبنانی را می بینند  که به پاس ولخرجی های سید علی در لبنان ، تصاویر سید حسن نصراله را دردست دارند و درخیابانهای بیروت می رقصند. آیا این دختران به هنگام آه کشیدن های خود ، نزدیکان سید علی -  مرده و زنده- را بی نصیب می گذارند؟ خانواده دهها هزار ایرانی که عزیزانشان در جاده های غیراستاندارد ایران جان باخته اند وقتی خبر بازسازی صدها کیلومتر جاده در لبنان با هزینه جمهوری اسلامی را می شنوند چه عکس العملی نشان می دهند ودر حق پدر و مادری که سید علی ، بازمانده آنهاست چه می گویند ؟   بعید می دانم سید هادی که من می شناسم  از این عاقبت برای والدین خویش که دستشان از دنیا کوتاه است خوشحال باشد. 

آقای  سید هادی خامنه ای ! همه اینها را نوشتم تا به اصل خواسته خویش از شما برسم. من هرچه در رفتار سالیان اخیر برادر شما جستجو می کنم نشانه ای از تدبیر حتی از نوعی که دیکتاتورهای صاحب خرد به آن پایبد هستند نمی بینم. من و شما به خوبی می دانیم که رهبر جمهوری اسلامی از نخستین روز رهبری  در تصمیمات کلان ، به شدت تحت تأثیر کینه جویی های شخصی بوده  است. اما اکنون کار از کینه جویی های هزینه ساز گذشته و او همواره به دنبال مطرح بودن نام خویش است . او گاه به روشی متوسل می شود که در تاریخ به نام  برادر حاتم طایی ثبت شده است . اما دغدغه غالب او آنست که  گماشتگان بی هویت او در قوای سه گانه حکومتی ، عربده تبعیت بکشند. برای او فقط مهم است که عده ای " اطاعت نامه" بنویسند  یا در  تریبون ها ، از حکمت مقام عظمی سخن بگویند. پس تلاش می کند هر روز بیش از گذشته ، نهادهای حکومتی و  تریبون ها را از "انسان " ها خالی تر کند و به موجوداتی بسپارد که برای آنچه " جیفه دنیا " می نامند دین  و دنیای خود را قربانی " اطاعت جویی " آسید علی آقا کنند.او آنگاه که محتاج جلب توجه می شود نه به بازتاب جهانی سخنان خویش می اندیشد نه به پیامد داخلی اقدامات خود. یک روز با بی ادبی تمام ، مردم امریکا و اروپا را از نژاد وحشی ها می نامد و روز دیگر با لجاجت بر یک موضوع ، تحریم ها را  به ارمغان می آورد و اقتصاد کشور را تا مرز ورشکستگی کامل پیش می برد.انتظار او از دست نشاندگان بی اراده نیز اعلام فوری تبعیت و التزام عملی به آن  اعلام پایبندی است .یکی از سخیف ترین نمونه  ها از این اظاعت خواهی و اعلام اطاعت ، در موضوع    جمعیت کشور مشاهده گردید. در حالی که  به دلیل خزانه خالی ،  همه نهادهای حکومتی و تریبون های وابسته به رهبر ، حنجره می درانند  تا مردم را از دریافت  یارانه منصرف کنند رهبر که سخنی برای جلب توجه پیدا نکرده از  لزوم ازافزایش جمعیت سخن می گوید. عده ای بی هویت هم در مجلس،  سردمدار بستن راههای علمی کنترل جمعیت می شوند. یقین دارم آن شب که عده زیادی از مردم در ایران ، از میزان بلاهت نمایندگان مجلس انگشت حیرت به دندان گرفته بودند سید علی به خود می بالید  که مجلس را به اعلام تبعیت دوباره از" رهبر تملق خواه " وادار نموده است.  همانطور که در جریان حمایت های هزینه ساز خود از احمدی نژاد ، تنها لذت او احساس تبعیت گوسفند وار همه ارکان کشور از رهبر بود در حالی که    قریب به اتفاق عقلای وابسته به نظام  از جناح های مختلف ، مدیریت  احمدی نژادی را همانند سم مهلک برای کشور می دانستند و رهبر از مواضع آنان مطلع بود.

آقای آسید هادی ! می دانم که بسیاری از خوانندگان این نامه ، مرا به ساده سازی امور ایران متهم خواهند کرد. اما قطعاً شما در دل با من همراهید و می دانید که برای  برخی اظهارات و اقدامات برادرتان ، هیچ دلیلی جز اثبات همه کاره بودن خودش و  ناچار بودن همگان به اطاعت از او وجود ندارد. او می خواهد ثابت کند که در ایران هیچ چیز خارج از اراده رهبر  اتفاق نمی افتد . حتی اگر حادثه ای پیش بیاید که او با آن موافق نبوده ، اینگونه جلوه می دهد که همه چیز تحت کنترل اوست . از  خودتان شنیدم که آسید علی آقا به شما گفته : " من به محض شنیدن  خبر پیروزی انتخاب آقای خاتمی در دوم خرداد ، سجده شکر به جا آوردم ".  هنگام بازگویی این سخن ، یقین کردم که شما هم این دروغ را باور نکرده اید و آن را نشانه ای از علاقه رهبر به اثبات تسلط خود بر همه امور می دانید.  
اقای خامنه ای ! می دانم سایر برادران شما هم به خوبی، روحیات ومشکلات دوران جوانی و کودکی آسید علی آقا را می دانند اما به خاطر حفظ  منافع خویش ، سکوت پیشه کرده اند. اما شما از نخستین روز رهبری او ، تلاش کردید سید هادی خامنه ای باشید نه برادر رهبر. در سال شصت و نه یا هفتاد که  آقای کروبی رئیس مجلس سوم بود از او شنیدم که در یکی از سفرهای استانی شما با شیخ همراه بوده اید و با هم به خانه یکی از خانواده شهدا رفته اید. شیخ به هنگام معرفی ، شما را برادر رهبر معرفی کرده بود و شما بعد از ترک منزل شهید با عتاب به شیخ گفته بودید که " این چه وضع معرفی کردن است ؟" شیخ می گفت به شوخی به  آسید هادی گفتم از این به بعد هر کجا با هم رفتیم می گویم " ایشان آسید هادی خامنه ای است که  رهبر، برادر ایشان است."  شما که اینگونه بوده اید باید تفاوت خود با برادران رانت خواه خویش  را نشان دهید. حال که به برکت تلاش برخی اصلاح طلبان ، قرار است چند صباحی دیگر، برادرتان بر کشور و ملت ایران مسلط باشد شما می توانید با یک اقدام تاریخی ، نام خویش را در تاریخ جاودانه کنید و آه و نفرین ها در حق پدر و مادر را به طلب آمرزش برای آنان تبدیل نمایید. کافی است بخشی از مشکلات و کمبود های دوران کودکی و جوانی رهبر را با مردم در میان بگذارید و برخی روش ها که کمبود های او را تشفی می دهد را نیز  اطلاع رسانی کنید. می دانم او دیگر سید علی نیست که بسته ای سیگار اهدایی  یا سفری به یک شهر ، او را خوشحال کند اما هنوز شما تنها کسی هستید که می توانید تجربیات خویش از نحوه خاموش کردن آتش حسد و کینه رهبر را با مردم در میان بگذارید. 

آقای سید هادی خامنه ای ! شنیده ام که شما در عنفوان جوانی در  زندان شاه ، به شدت مقاوم بوده اید  و شکنجه ها ، شما را به تسلیم وادار نمی کرده است. پس اکنون که دهه هفتم عمر خود را سپری می کنید دلیلی برای ترس شما وجود ندارد. البته اگر ترس هم داشته باشید به شما حق می دهم . لابد  شما هم ازکسانی که زندان دو رژیم را تحمل کرده اند شنیده اید که رفتار   بسیاری از مأموران اطلاعاتی و زندانبانان شاه از همتایان آنها در جمهوری اسلامی ، شرافتمندانه تر وانسانی تر بوده است.  اما بعید می دانم ترس شما در حدی باشد که در برابر اینهه هزینه سازی برادرتان برای کشور سکوت کنید و به فکر چاره در این مورد نباشید.پس لااقل به پیشنهاد من فکر کنید.

۱۳۹۲ اردیبهشت ۳۰, دوشنبه

آقای رفسنجانی ! راه شما هم از حامیانتان جُداست؟



جناب آقای اکبر هاشمی  بهرمانی 
بازیگر احتمالیِ نمایش بیست وچهارم خرداد 

قبل از هر چیز توضیح دهم که  عنوان انتخابی برای شما ، به هیچ وجه جنبه توهین یا تحقیر ندارد. من  مانند بسیاری از مردم ایران و حتی گروهی از حامیان  فعلی شما، آنچه را که قرار است روز بیست و چهارم خرداد ماه در ایران برگزار شود نه « انتخابات » که تنها یک  نمایش  حکومتی می دانم . پس حق دارم کسانی را که در این  عرصه ، نقش آفرینی می کنند « بازیگر» بنامم. از سوی دیگر، چون هنوز تکلیف « تعیین صلاحیت شما » توسط کسانی که شیخ کروبی آنها را« دزد آرای مردم » نامید روشن نشده و در اراده قطعی شما برای ادامه راه تا  پایان بازی نیز تردید دارم ناچارم  برای شما نام  بازیگر احتمالی را برگزینم.البته حق ندارم   اقدام همراه با ریسک شما در کاندیداتوری را بی ارزش بدانم . همچنین  امیدوارم تحلیل من و دوستان همفکرم در خصوص «‌مهندسی انتخابات » و« هیچ کاره بودن   رئیس جمهور منصوب » اشتباه باشد و شما بتوانید نقشی قابل قبول برای حل بخشی از مشکلات روزافزون مردم ایران بردارید. 

آقای هاشمی  رفسنجانی !
بسیاری از « حامیان کاندیداتوری  آقای خاتمی » در ماههای گذشته بر این نکته پای می فشردند که کاندیداتوری ایشان در انتحابات سال ۱۳۹۲، در هر صورت یک « بُرد » برای جنبش آزادیخواهی  ایران خواهد بود. اگر حکومت تن به کاندیداتوری و پیروزی او بدهد استقرار دولت خاتمی ، یک شکست برای اقتدار گرایان خواهد بود  و چنانچه او را رد صلاحیت نمایند  هزینه ای سنگین به نظام و دیکتاتور وارد خواهدشد  که این هزینه سازی ،تضعیف  حاکمیت غیر دموکراتیک و تقویت جنبش دموکراسی خواهی را به دنبال خواهد داشت.   آقای خاتمی با عدم کاندیداتوری خویش ثابت کرد حاضر به هزینه سازی برای نظام نیست و او در تعامل با نظام ، راهی متفاوت از «‌اغلب حامیان خویش » برگزیده است. این قصه به نوعی دیگر در حال تکرار برای شماست. اکنون  حامیان شما به سه گروه تقسیم شده اند. گروهی  در سخنان خود همه چیز می گویند جز گرفتاری های مردم و اقتصاد روبه فروپاشی کشور. آنها دغدغه حفظ نظام رادارند و  بر این گمانند شما تنها کسی هستید که می توانید کشتی در حال غرق نظام و کشتیبان خودخواه آن  را نجات دهید. گروه دوم ، به درستی تشخیص داده اند  که تنها راه بازگشت ایشان به حاکمیت، حضور شما یا خاتمی   در رأس قوه مجریه است. این دوگروه در میان حامیان شما از لحاظ تعداد اقلیت هستند اما صدایی بلند تر از دیگران دارند. در مقابل ، اکثریت  حامیان  مردمی شما ، کسانی هستند که از نابسامانی ها در اداره کشور خسته شده اند  و گمان می کنند  بازگشت شما به کاخ ریاست جمهوری، حلال مشکلات آنهاست. راستش را بخواهید بسیاری از اصلاح طلبان حکومتی هم برای آنکه تغییر موضع خویش و حمایت از کاندیداتوری شما را توجیه نمایند به این توقع، دامن زده  و می زنند.  در واقع بسیاری از افرادی که  تصمیم گرفته اند در روز بیست و چهارم خرداد ماه رأی خود را به نام شما به صندوق بیندازند   باور کرده اند که شما می توانید تحریم های اقتصادی علیه ایران را متوقف نمایید، از ایجاد جنگ جلوگیری کنید، اقصاد از هم پاشیده کشور را در مسیر سامان قرار دهید،از افزایش تنش با جهان جلوگیری کنید  و به فضای امنیتی موجود درکشور خاتمه دهید.

حقیقت آنست که من هم امیدوار بودم  شما بتوانید  همه این کارها را انجام دهید اما بر  این باورم که رئیس  جمهور، نه  بر اساس آرای دهها میلیون ایرانی بلکه با « تک رأی » همان کس که می گوید « من تنها یک رأی دارم» انتخاب می شود. از سوی دیگر ، تحولات سال های اخیر نشان داد رئیس جمهور هر کس که باشد تنها مجری دستورات رهبر و « ماله کش » بر روی اقدامات تعفن انگیز اوست. لذا خود را با توقع از شما دلخوش نخواهم کرد . در عین حال به عنوان یک فعال رسانه ای، مایلم از شما سؤال کنم  که «‌ آیا شما هم مانند آقای خاتمی  راهتان از حامیانتان جداست؟» در بالا توضیح دادم    که آقای خاتمی حاضر نشد با اجرای خواسته   اغلب سیاسیون حامی  خود ، هزینه ای بر دوش سید علی خامنه ای بگذارد. شما چه ؟ آیا اولویت شما ، تحقق انتظارات کسانی است که به شما امید  بسته اند؟ شما در آخرین برنامه تلویزیونی خود در انتخابات سال ۱۳۸۴  ـ برنامه شبکه دو با مجری گری مرتضی حیدری ـ گفتید « اقای خامنه ای   صاحب کشور است» . ایا شما همچنان این غاصب را صاحب کشور می دانید ؟اگر اینگونه باشد قاعدتاً موفق نخواهید شد برای تحقق انتظارات حامیان خویش ، بر خلاف نظر صاحب خانه ، کاری انجام دهید .  آنچه این سؤال آزار دهنده را در ذهن من قرارداده، اظهارات منتسب به شماست که قبل از اعلام کاندیداتوری اعلام کردید : « من بدون موافقت  رهبری وارد عرصه نخواهم شد. اگر بخواهد شرایطی به وجود بیاید که بین من و رهبری حالت نزاع  واختلاف  به وجود بیاید همه ما ضرر خواهیم کرد »

روزی که شما این سخن را بر زبان آوردید بسیاری از حامیان شما ، می گفتند شما با علم به «عدم موافقت رهبر با کاندیداتوری خود» این مطلب را بیان کرده اید تا توپ را به زمین رهبر بیندازید . اما امروز با کاندیداتوری شما، شرایط فرق کرده است. در شرایط جدید می توانید توپ را درزمین رهبر بیندازید یا اجازه دهید توپ باشدت فراوان به زمین خودتان برگردد.  شما بهتر از من می دانید کاندیداتوری  در هر انتخاباتی ، یک حق شهروندی است و رهبر حق ندارد کسی را  به کاندیداتوری وادار یا او را از نامزدی در انتخابات منع کند. در عین حال شما اعلام کردید بدون موافقت رهبر، کاندیدا نخواهید شد.   اما اگر به فرض قریب به محال به ریاست جمهوری برسید دیگر یک شهروند عادی نیستید. زیرا  بر اساس اصل ۵۷ قانون اساسی ، موظف خواهید بود  « زیر نظر ولایت مطلقه امر» فعالیت کنید. ایا در آن شرایط  هم کماکان معتقد خواهید بود«اگر بخواهد شرایطی به وجود بیاید که بین من و رهبری حالت نزاع  واختلاف  به وجود بیاید همه ما ضرر خواهیم کرد »؟

شما با ایجاد انتظار در میلیونها ایرانیِ دردکشیده ، بازیگری در نمایش بیست و چهارم خرداد را پذیرفته اید. اما آیا می توانید بدون نزاع  و اختلاف با رهبر، مشکلات را   حل کنید؟ شما در هشت سال گذشته بارها سیاست های داخلی و خارجی دولت احمدی نژاد را  به چالش کشیده اید اما خودتان بهتر از هرکس می دانیداطمینان  رهبر از « حلقه به گوش بودن »  احمدی نژاد  او را به گزینه مطلوب حاکمیت تبدیل کرد   و بسیاری از اقدامات احمدی نژاد، اجرای بی چون وچرای اوامر و طرح های رهبر بود. به عبارت دیگر، تغییر بسیاری از سیاست ها جز در نزاعی جدی با رهبر، امکان پذیر نیست. آیا شما در آن عرصه ها،  در کنار حامیان امروزین خود قرار خواهید گرفت یا حق صاحب خانه فرضی خویش ـ غاصب واقعی کشورـ را؟  پاس خواهید داشت؟شما می خواهید روابط پر تنش با سایر کشورها را  به آرامش بر گردانید. اماآیا می توانید بدون نزاع با کسی که اخیراً مردم دو قاره بزرگ دنیا را « وحشی » نامید وارد تنش زدایی با جهان شوید؟ اگر نخواهیم بی انصافی کنیم باز کننده پای سپاه به اقتصاد کشور، شما بودید  که البته در دوره احمدی نژاد، به  سطح غیر قابل تحمل رسید. سخنرانی یک ماه قبل شما در جمع عده ای از مدیران دولت موسوم به سازندگی، نشان داد شما اگر چه حاضر نیستید به نقش خود در باز کردن پای « برادران قاچاقچی سپاه به اقتصاد ایران » اعتراف کنید اما ادامه این حضور را غیر قابل قبول می دانید. بسیار خوب . آیا به نظر شما  بر سر این موضوع با رهبر دچار اختلاف نخواهید شد؟ در آنصورت، به توقعات حامیان امروز خود خواهید اندیشید یا کماکان بر اصل « بدون موافقت رهبر کاری نمی کنم » پافشاری خواهید کرد؟

آقای رفسنجانی!
وزارت اطلاعات در دوره ریاست جمهوری شما، هم در عرصه سیاسی و هم در میدان های اقتصادی، جنایات بسیار کرد. وزیر مربوطه هم کسی بود که در دوره اقتدار شما ،برای تصدی آن وزارت خانه انتخاب شده بود. در عین حال فرض می کنم شما در دوره جدید  ، فرد منزهی رابرای تصدی وزارت اطلاعات ، کاندیدا خواهید کرد.  همچنین قبول می کنم رهبر و مجلس  برای استقرار فرد مورد نظر در رأس وزارت اطلاعات با شما همکاری خواهند کرد. اگر در میانه راه، وزیر اطلاعات با هماهنگی بیت رهبر دست به جنایات جدید زد و به شما اجازه عزل او را ندادند  آنگاه شما چه خواهید کرد؟ آن روز مهم ترین دغدغه شما ، پاسخ گویی به توقعات حامیان امروزین و شکستن فضای امنیتی کشور خواهد بود یا باز هم به آن خواهید اندیشید که « نزاع شما با رهبر به ضررهمه خواهد بود»؟


آقای هاشمی رفسنجانی!
پرسش های مشابهی در سایر عرصه های مدیریتی وجود دارد که من برای جلوگیری از تطویل، از ذکر آنها خودداری می کنم. می دانم بسیاری از « مأموران به حمایت از شما» در گوشه وکنار خواهند گفت.« بگذارید آقای هاشمی رئیس جمهور شود آنگاه از موضع قدرت به تعامل  با رهبر خواهد پرداخت». اما هم من می دانم هم شما که دیگر از ابهت وجذبه گذشته شما خبری نیست. شما اکنون نه قادر هستید با تکبر خاص ، دانشجویان مخالف و منتقد خود را « سوسول های ساواکی زاده » بنامید و نه  می توانید  مانند پاییز سال ۱۳۶۸ در برابر رهبر بایستید و خواستار معذرت خواهی او از دکتر مهاجرانی شوید. شما با آرای ۱۴- ۱۵ میلیونی که اصلاح طلبان برایتان پیش بینی کرده اند به جنگ مجلس  بی اراده و فرمایشی هم نمی توانید  بروید چه رسد که بخواهید در برابر رهبر بایستید. به فرض  محال که شما رئیس جمهور شوید تنها در صورتی  امکان ایستادگی در برابر زورگویی های رایج خامنه ای را خواهید داشت  که از آرای بسیار بالا برخوردار باشید و از وحشی گری های رهبر و عوامل او نترسید. شرط دوم ، در اختیار خودتان است اما برای تحقق شرط اول ، باید از هم اکنون به مردم اطمینان دهید اگر لازم باشد برای تحقق انتظارات حامیان ، از هیچ اقدامی فروگذار نخواهید بود. در غیر اینصورت، رأی شما حتی به فرض عدم تقلب در آرای مردم ، چیزی بیش از پیش بینی خوش بینانه حامیان ناگهانی شما  نخواهد بود. در آنصورت ،در نزاع ها با رهبر خودخواه و ایران فروش ، چاره ای  جزجدا کردن راهتان از  « حامیان فعلی  »و تمکین در برابر زیاده خواهی های رهبر نخواهید داشت.