‏نمایش پست‌ها با برچسب رهبر. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب رهبر. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۳ دی ۲۲, دوشنبه

ساپورت علی مطهری


از نظر من ، ارزش حرف های  علی مطهری به این نیست که  فقط از محصورین و محبوسین حمایت کرده بلکه مهم آنست که  اولا از تریبون باز مجلس ، فصل الخطاب بودن رهبر را زیر سوال برده است . چیزی که نه خاتمی جرئت آن را دارد نه روحانی انگیزه آن را. مطمئن باشید این کار اثر خودش را بر فضای سیاسی خواهد گذاشت و چماقداران رهبر را مجبور خواهد کرد همانند امروز استیصال و چماقداری خود را به نمایش بگذارند.  ثانیا او با شکستن جو دورویی و رودربایستی که بر  ملت و نظام حاکم است وارد عرصه ای شده که در صورت همراهی دیگران می تواند نتایج بسیار خوبی  برای فرهنگ عمومی داشته باشد .دستاورد این کار آنقدر هست که برخی نکات که از نظر ما منفی تلقی می شود را تحمل کنیم. در این میان ، وظیفه ما آنست که عادت " هو " کردن دیگران به خاطر عقایدشان را کنار بگذاریم. اگر در میان سیاستمداران اپوزیسیون، همان‌قدر " دورویی" رواج دارد که در میان سیاستمداران حاکم بر جمهوری اسلامی ، مقصر ما هستیم. به نظر من،  علی مطهری که علیرغم آگاهی از بازتاب سخنان خود ، در تریبون باز با ساپورت پوشی بانوان مخالفت می کند قابل  اعتماد تر از سیاستمدار اپوزیسیون است که در مهمانی شام حسن روحانی در نیویورک شرکت می کند و فقط مراقب است دوربین ها او را شکار نکنند. اگر " هو کردن " ، سکه رایج رسانه ها و فضاهای مجازی نبود امروز خیلی از افراد رسما موضع خود در برابر جمهوری اسلامی و رهبر خودخواه آن را مشخص می کردند.  آن نویسنده لندن نشین هنوز به احمدی نژاد فحش می دهد زیرا گمان می کند  افشای  مافی الضمیر خود در مورد  لزوم  کنار آمدن با رهبر ، موجب هو شدگی توسط  من  و شما خواهد شد .  پس او ناچار است همه هنر قلمی خود را به کار گیرد تا ثابت کند ام الفساد ایران ، احمدی نژاد است نه خامنه ای .اگر آن یکی در جلسات مخفی، ذوق زدگی خود  از تحریم های کارساز نفتی را ابراز و در برابر  دو ربین ها از صدمات تحریم بر مردم ایران سخن می گوید و  اگر سومی تنها راه خلاصی ایران را یک عامل خارجی می داند نه خیزش داخلی، اما در کمپین های فریب کارانه ضد آمریکایی رختخواب پهن کرده ، همه و همه تقصیر ماست . بیابید عادت کنیم به جای هو کردن،  به نقد واقعی سیاستمداران بپردازیم . یعنی خوبِ آنها را قبول کنیم و بدِ آنها را هم بدون جنجال و هو کردن ، زیر سوال ببریم. 

 البته دورویی نه مختص ایران است نه با جمهوری اسلامی زاده شده است . اما تبدیل آن به اپیدمی ، بلایی است که بی تردید  جمهوری اسلامی بر فرهنگ ما تحمیل کرده و ملتی تقریبا «یکپارچه در دورویی » تحویل داده است. فکر نکنید این مسئله فقط در میان اپوزیسیون است.  زمانی که آیت اله خمینی  بر طبل ادامه جنگ می کوبید اگر فرهنگ دورویی حاکم نبود همه سیاستمداران با او هم زبان نمی شدند بلکه  همان حرفهایی رو به او می گفتند که در سال شصت و هفت گفتند و او هم به  ناچار،  قطعنامه پانصد و نود هشت را پذیرفت. در موضوع هسته ای اگر  خاتمی و روحانی همان حرفهایی را که در جلسات خصوصی مطرح می کردند علنی می گفتند کار به اینجا نمی رسید. در تعریف و تمجید از امت همیشه در صحنه یا مردم آگاه ایران هم  ملغمه ای از دورویی ، رودربایستی و فریب کاری وجود دارد که انصافا در بهره مندی از  آن ، حکومت و اپوزیسیون  گوی سبقت را از هم می ربایند. کدام مردم آگاه ؟ منِ اپوزیسیون، خیلی فهیم هستم که جزو نخستین فریب خوردگان شستشوی مغزی آیت اله خمینی بودم یا اصلاح طلبان که فریب بازی رفسنجانی و روحانی در انتخابات را خوردند ؟ مردمی که فریب ساده زیستی احمدی نژاد را خوردند یا آنان که هنوز منتظرند کلید روحانی ، قفل های زنگ زده سیاست و اقتصاد ایران را باز کند ؟ مردمی که گمان می کنند اروپا و آمریکا واقعا به دنبال مبارزه با نقض حقوق بشر در ایران هستند یا آنها که هنوز می گویند " خامنه ای سید است و اهانت به او ، قهر خدا را به دنبال دارد "؟ 

می دانم بسیاری از آنها که برای ابراز ضد امریکایی بودن  و توصیف امریکا به جهنمی پر از ظلم و جور ، هیچ فرصتی را ازدست نمی دهند هیچگاه حاضر نیستند یک روز زندگی در این جهنم را با صد سال اقامت در یکی از بهشت های دروغین زمینی عوض کنند. برخی از آنها هم که حتی پس از افشای شکنجه در زندانهای امریکا بیش از امریکایی ها بر عدم نقض حقوق بشر در امریکا پای می فشارند به خوبی میدانند کدام «الزامِ  رودربایستی ساز»  ، آنها را به این موضع کشانده است . در حالی که  اگر ترس از هو شدن نباشد کم کم حرف های واقعی زده خواهد شد و هم مردم ایران تکلیف خود را باسیاستمداران خواهند دانست هم طرف های مذاکره خارجی که الان نمی دانند حکومت جمهوری اسلامی چه می خواهد و حرف واقعی اپوزیسیون چیست!
اشتباه نشود . نه من اینقدر ساده لوح هستم نه رفع فرهنگ دورویی از جامعه ایران کاری است که حتی با جابجایی یک نسل به سر انجام برسد.بحث بر سر دیواری از دورویی و رودربایستی است که به دور همه ما کشیده شده و ما  با رفتار خود هر روز خشتی بر این دیوار می افزاییم. شاید ما نتوانیم به راحتی این دیوار را فرو بریزیم  اما چرا باید با هو کردن افرادی  که شجاعت را چاشنی دیدگاهای سیاسی خود کرده اند آنها را هم وارد بازی  دو رویی کنیم ؟ کسانی  مانند علی مطهری که در این عرصه صف شکنی می کنند از یکسو   بسیاری از  رانت های حکومتی را از دست می دهند و از سوی دیگر برای امروز یا فردای خود و وابستگان خویش خطر آفرینی می نمایند. هو کردن های  ما می تواند آنان را از ادامه راه منصرف یا برخی نیروهای وفادار به نظام  که در آستانه پیوستن به قافله مطهری ها هستند را  دچار تردید نماید. کسانی که مواضع سیاسی من را تعقیب می نمایند می دانند هیچ قرابت فکری با هر کس که هنوز دلبند  جمهوری اسلامی است  ندارم. اما گمان می کنم باید به خود  بیاییم و قبل از برافراشتن پرچم مبارزه با معدودکسانی که آگاهانه یا ناخواسته در حال شکستن برخی رفتارهای نهادینه شده و خطرناک هستند  نقد منصفانه آنها را دنبال نماییم . من بزرگترین ایراد علی مطهری را نه مخالفت او با ساپورت پوشی خانم ها بلکه ساپورت  او از کلیت نظام جمهوری اسلامی می دانم . برای من عجیب است که مطهری هنوز نمی داند ساپورت پوشی بانوان در هیچ کشوری موجب دین گریزی جوانان نشده اما سه دهه حاکمیت جمهوری اسلامی قشر وسیعی از جوانان را«‌ضد دین » کرده است .  اگر انتقادی به مطهری وارد باشد آنست که او همچنان  در میان رده هایی پایین تر از رهبر به دنبال مسئول فسادهای مالی می گردد. اما  باور کنیم که همه باورمندان به جمهوری اسلامی و رهبر، رانت خوار نیستند . سخنان مطهری ،  بی تردید  اذهان پرسش گر این گروه از وفاداران نظام را متوجه سایر اقدامات خودخواهانه و مفسده انگیز خامنه ای خواهد کرد. پس به جای هو کردن های شجاعانه!!!!! در  فضاهای مجازی،  به او یاد آوری کنیم دخالت  در خصوصی ترین جنبه های زندگی مردم  از جمله  انتخاب پوشش بانوان  همان کاری است که خامنه ای در مقیاس وسیع تر انجام می دهد و فریاد مطهری را هم  علنی کرده است. در این طرف آبها و در داخل کشور هم با اظهار نظر کنندگان سیاسی به گونه ای رفتار نماییم که  کسی از گفتن  آنچه به آن باور دارد دچار ترس و تردید نشود.  بر همین اساس ضمن مخالفت با  برخی مواضع علی مطهری ، او را «ساپورت »‌- حمایت  - می کنم زیرا  خط شکنی او را بیش از  آنکه بر رفتار سیاسی حاکمان مؤثر بدانم موجب آغاز یک جریان اجتماعی برای در نوردیدن مرزهای دورویی و رودربایستی های فریبنده می پندارم و این چیزی است که امروز به شدت محتاج آن هستیم. 

۱۳۹۲ اردیبهشت ۳۰, دوشنبه

آقای رفسنجانی ! راه شما هم از حامیانتان جُداست؟



جناب آقای اکبر هاشمی  بهرمانی 
بازیگر احتمالیِ نمایش بیست وچهارم خرداد 

قبل از هر چیز توضیح دهم که  عنوان انتخابی برای شما ، به هیچ وجه جنبه توهین یا تحقیر ندارد. من  مانند بسیاری از مردم ایران و حتی گروهی از حامیان  فعلی شما، آنچه را که قرار است روز بیست و چهارم خرداد ماه در ایران برگزار شود نه « انتخابات » که تنها یک  نمایش  حکومتی می دانم . پس حق دارم کسانی را که در این  عرصه ، نقش آفرینی می کنند « بازیگر» بنامم. از سوی دیگر، چون هنوز تکلیف « تعیین صلاحیت شما » توسط کسانی که شیخ کروبی آنها را« دزد آرای مردم » نامید روشن نشده و در اراده قطعی شما برای ادامه راه تا  پایان بازی نیز تردید دارم ناچارم  برای شما نام  بازیگر احتمالی را برگزینم.البته حق ندارم   اقدام همراه با ریسک شما در کاندیداتوری را بی ارزش بدانم . همچنین  امیدوارم تحلیل من و دوستان همفکرم در خصوص «‌مهندسی انتخابات » و« هیچ کاره بودن   رئیس جمهور منصوب » اشتباه باشد و شما بتوانید نقشی قابل قبول برای حل بخشی از مشکلات روزافزون مردم ایران بردارید. 

آقای هاشمی  رفسنجانی !
بسیاری از « حامیان کاندیداتوری  آقای خاتمی » در ماههای گذشته بر این نکته پای می فشردند که کاندیداتوری ایشان در انتحابات سال ۱۳۹۲، در هر صورت یک « بُرد » برای جنبش آزادیخواهی  ایران خواهد بود. اگر حکومت تن به کاندیداتوری و پیروزی او بدهد استقرار دولت خاتمی ، یک شکست برای اقتدار گرایان خواهد بود  و چنانچه او را رد صلاحیت نمایند  هزینه ای سنگین به نظام و دیکتاتور وارد خواهدشد  که این هزینه سازی ،تضعیف  حاکمیت غیر دموکراتیک و تقویت جنبش دموکراسی خواهی را به دنبال خواهد داشت.   آقای خاتمی با عدم کاندیداتوری خویش ثابت کرد حاضر به هزینه سازی برای نظام نیست و او در تعامل با نظام ، راهی متفاوت از «‌اغلب حامیان خویش » برگزیده است. این قصه به نوعی دیگر در حال تکرار برای شماست. اکنون  حامیان شما به سه گروه تقسیم شده اند. گروهی  در سخنان خود همه چیز می گویند جز گرفتاری های مردم و اقتصاد روبه فروپاشی کشور. آنها دغدغه حفظ نظام رادارند و  بر این گمانند شما تنها کسی هستید که می توانید کشتی در حال غرق نظام و کشتیبان خودخواه آن  را نجات دهید. گروه دوم ، به درستی تشخیص داده اند  که تنها راه بازگشت ایشان به حاکمیت، حضور شما یا خاتمی   در رأس قوه مجریه است. این دوگروه در میان حامیان شما از لحاظ تعداد اقلیت هستند اما صدایی بلند تر از دیگران دارند. در مقابل ، اکثریت  حامیان  مردمی شما ، کسانی هستند که از نابسامانی ها در اداره کشور خسته شده اند  و گمان می کنند  بازگشت شما به کاخ ریاست جمهوری، حلال مشکلات آنهاست. راستش را بخواهید بسیاری از اصلاح طلبان حکومتی هم برای آنکه تغییر موضع خویش و حمایت از کاندیداتوری شما را توجیه نمایند به این توقع، دامن زده  و می زنند.  در واقع بسیاری از افرادی که  تصمیم گرفته اند در روز بیست و چهارم خرداد ماه رأی خود را به نام شما به صندوق بیندازند   باور کرده اند که شما می توانید تحریم های اقتصادی علیه ایران را متوقف نمایید، از ایجاد جنگ جلوگیری کنید، اقصاد از هم پاشیده کشور را در مسیر سامان قرار دهید،از افزایش تنش با جهان جلوگیری کنید  و به فضای امنیتی موجود درکشور خاتمه دهید.

حقیقت آنست که من هم امیدوار بودم  شما بتوانید  همه این کارها را انجام دهید اما بر  این باورم که رئیس  جمهور، نه  بر اساس آرای دهها میلیون ایرانی بلکه با « تک رأی » همان کس که می گوید « من تنها یک رأی دارم» انتخاب می شود. از سوی دیگر ، تحولات سال های اخیر نشان داد رئیس جمهور هر کس که باشد تنها مجری دستورات رهبر و « ماله کش » بر روی اقدامات تعفن انگیز اوست. لذا خود را با توقع از شما دلخوش نخواهم کرد . در عین حال به عنوان یک فعال رسانه ای، مایلم از شما سؤال کنم  که «‌ آیا شما هم مانند آقای خاتمی  راهتان از حامیانتان جداست؟» در بالا توضیح دادم    که آقای خاتمی حاضر نشد با اجرای خواسته   اغلب سیاسیون حامی  خود ، هزینه ای بر دوش سید علی خامنه ای بگذارد. شما چه ؟ آیا اولویت شما ، تحقق انتظارات کسانی است که به شما امید  بسته اند؟ شما در آخرین برنامه تلویزیونی خود در انتخابات سال ۱۳۸۴  ـ برنامه شبکه دو با مجری گری مرتضی حیدری ـ گفتید « اقای خامنه ای   صاحب کشور است» . ایا شما همچنان این غاصب را صاحب کشور می دانید ؟اگر اینگونه باشد قاعدتاً موفق نخواهید شد برای تحقق انتظارات حامیان خویش ، بر خلاف نظر صاحب خانه ، کاری انجام دهید .  آنچه این سؤال آزار دهنده را در ذهن من قرارداده، اظهارات منتسب به شماست که قبل از اعلام کاندیداتوری اعلام کردید : « من بدون موافقت  رهبری وارد عرصه نخواهم شد. اگر بخواهد شرایطی به وجود بیاید که بین من و رهبری حالت نزاع  واختلاف  به وجود بیاید همه ما ضرر خواهیم کرد »

روزی که شما این سخن را بر زبان آوردید بسیاری از حامیان شما ، می گفتند شما با علم به «عدم موافقت رهبر با کاندیداتوری خود» این مطلب را بیان کرده اید تا توپ را به زمین رهبر بیندازید . اما امروز با کاندیداتوری شما، شرایط فرق کرده است. در شرایط جدید می توانید توپ را درزمین رهبر بیندازید یا اجازه دهید توپ باشدت فراوان به زمین خودتان برگردد.  شما بهتر از من می دانید کاندیداتوری  در هر انتخاباتی ، یک حق شهروندی است و رهبر حق ندارد کسی را  به کاندیداتوری وادار یا او را از نامزدی در انتخابات منع کند. در عین حال شما اعلام کردید بدون موافقت رهبر، کاندیدا نخواهید شد.   اما اگر به فرض قریب به محال به ریاست جمهوری برسید دیگر یک شهروند عادی نیستید. زیرا  بر اساس اصل ۵۷ قانون اساسی ، موظف خواهید بود  « زیر نظر ولایت مطلقه امر» فعالیت کنید. ایا در آن شرایط  هم کماکان معتقد خواهید بود«اگر بخواهد شرایطی به وجود بیاید که بین من و رهبری حالت نزاع  واختلاف  به وجود بیاید همه ما ضرر خواهیم کرد »؟

شما با ایجاد انتظار در میلیونها ایرانیِ دردکشیده ، بازیگری در نمایش بیست و چهارم خرداد را پذیرفته اید. اما آیا می توانید بدون نزاع  و اختلاف با رهبر، مشکلات را   حل کنید؟ شما در هشت سال گذشته بارها سیاست های داخلی و خارجی دولت احمدی نژاد را  به چالش کشیده اید اما خودتان بهتر از هرکس می دانیداطمینان  رهبر از « حلقه به گوش بودن »  احمدی نژاد  او را به گزینه مطلوب حاکمیت تبدیل کرد   و بسیاری از اقدامات احمدی نژاد، اجرای بی چون وچرای اوامر و طرح های رهبر بود. به عبارت دیگر، تغییر بسیاری از سیاست ها جز در نزاعی جدی با رهبر، امکان پذیر نیست. آیا شما در آن عرصه ها،  در کنار حامیان امروزین خود قرار خواهید گرفت یا حق صاحب خانه فرضی خویش ـ غاصب واقعی کشورـ را؟  پاس خواهید داشت؟شما می خواهید روابط پر تنش با سایر کشورها را  به آرامش بر گردانید. اماآیا می توانید بدون نزاع با کسی که اخیراً مردم دو قاره بزرگ دنیا را « وحشی » نامید وارد تنش زدایی با جهان شوید؟ اگر نخواهیم بی انصافی کنیم باز کننده پای سپاه به اقتصاد کشور، شما بودید  که البته در دوره احمدی نژاد، به  سطح غیر قابل تحمل رسید. سخنرانی یک ماه قبل شما در جمع عده ای از مدیران دولت موسوم به سازندگی، نشان داد شما اگر چه حاضر نیستید به نقش خود در باز کردن پای « برادران قاچاقچی سپاه به اقتصاد ایران » اعتراف کنید اما ادامه این حضور را غیر قابل قبول می دانید. بسیار خوب . آیا به نظر شما  بر سر این موضوع با رهبر دچار اختلاف نخواهید شد؟ در آنصورت، به توقعات حامیان امروز خود خواهید اندیشید یا کماکان بر اصل « بدون موافقت رهبر کاری نمی کنم » پافشاری خواهید کرد؟

آقای رفسنجانی!
وزارت اطلاعات در دوره ریاست جمهوری شما، هم در عرصه سیاسی و هم در میدان های اقتصادی، جنایات بسیار کرد. وزیر مربوطه هم کسی بود که در دوره اقتدار شما ،برای تصدی آن وزارت خانه انتخاب شده بود. در عین حال فرض می کنم شما در دوره جدید  ، فرد منزهی رابرای تصدی وزارت اطلاعات ، کاندیدا خواهید کرد.  همچنین قبول می کنم رهبر و مجلس  برای استقرار فرد مورد نظر در رأس وزارت اطلاعات با شما همکاری خواهند کرد. اگر در میانه راه، وزیر اطلاعات با هماهنگی بیت رهبر دست به جنایات جدید زد و به شما اجازه عزل او را ندادند  آنگاه شما چه خواهید کرد؟ آن روز مهم ترین دغدغه شما ، پاسخ گویی به توقعات حامیان امروزین و شکستن فضای امنیتی کشور خواهد بود یا باز هم به آن خواهید اندیشید که « نزاع شما با رهبر به ضررهمه خواهد بود»؟


آقای هاشمی رفسنجانی!
پرسش های مشابهی در سایر عرصه های مدیریتی وجود دارد که من برای جلوگیری از تطویل، از ذکر آنها خودداری می کنم. می دانم بسیاری از « مأموران به حمایت از شما» در گوشه وکنار خواهند گفت.« بگذارید آقای هاشمی رئیس جمهور شود آنگاه از موضع قدرت به تعامل  با رهبر خواهد پرداخت». اما هم من می دانم هم شما که دیگر از ابهت وجذبه گذشته شما خبری نیست. شما اکنون نه قادر هستید با تکبر خاص ، دانشجویان مخالف و منتقد خود را « سوسول های ساواکی زاده » بنامید و نه  می توانید  مانند پاییز سال ۱۳۶۸ در برابر رهبر بایستید و خواستار معذرت خواهی او از دکتر مهاجرانی شوید. شما با آرای ۱۴- ۱۵ میلیونی که اصلاح طلبان برایتان پیش بینی کرده اند به جنگ مجلس  بی اراده و فرمایشی هم نمی توانید  بروید چه رسد که بخواهید در برابر رهبر بایستید. به فرض  محال که شما رئیس جمهور شوید تنها در صورتی  امکان ایستادگی در برابر زورگویی های رایج خامنه ای را خواهید داشت  که از آرای بسیار بالا برخوردار باشید و از وحشی گری های رهبر و عوامل او نترسید. شرط دوم ، در اختیار خودتان است اما برای تحقق شرط اول ، باید از هم اکنون به مردم اطمینان دهید اگر لازم باشد برای تحقق انتظارات حامیان ، از هیچ اقدامی فروگذار نخواهید بود. در غیر اینصورت، رأی شما حتی به فرض عدم تقلب در آرای مردم ، چیزی بیش از پیش بینی خوش بینانه حامیان ناگهانی شما  نخواهد بود. در آنصورت ،در نزاع ها با رهبر خودخواه و ایران فروش ، چاره ای  جزجدا کردن راهتان از  « حامیان فعلی  »و تمکین در برابر زیاده خواهی های رهبر نخواهید داشت. 

۱۳۹۱ دی ۲۸, پنجشنبه

شش فرزندی رهبر؛ الگوی تنظیم خانواده

بر اساس تعریف سران جمهوری اسلامی ، تعیین سیاست های کلی نظام به عهده رهبری است . البته جالب است که تعیین سیاست ها  وظیفه رهبر است  ، مجلس ، دولت ، قوه قضائیه و همه نیروهای مسلح هم خود را موظف به اجرای فرامین رهبری می دانند و در عین حال ، رهبر همواره در رأس منتقدان است و از همه طلب کار! بگذریم.رهبر معظم که سیاست گذاری های خود در همه شئون کشوری را موجب موفقیت و سر فرازی می داند چندی است که تصمیم گرفته در شخصی ترین امور زندگی مردم  نیز دخالت کند و سعادت آفرینی های خویش را  به داخل منازل هم توسعه دهد. بر همین اساس چند ماه قبل به انتقاد از سیاست های کنترل  جمعیت  پرداخت و حداقل جمعیت ضروری برای کشور در شرایط فعلی را یک صد وپنچاه میلیون نفر دانست. او که هیچگاه و در هیچ زمینه ای حاضر به پذیرش « اشتباهاتِ ایران سوز » خویش نشده است برای اولین بار در یک تریبون عمومی ،  سکوت  در برابر  سیاست های کنترل جمعیت را گناه خود بر شمرد وبه  همین خاطر از درگاه خداوند استغفار کرد.

هنوز ساعاتی از این سخنان نابخردانه رهبر نگذشته بود که کارشناس نمایان حکومتی و حوزوی،  « فله » ای از احکام کارشناسی و احادیث اسلامی کشف کردند که همگی آنها نظر رهبر در خصوص لزوم افزایش ایران را تأیید می کرد. گماشتگان رهبر در مجلس هم  مشوق هایی برای افزایش جمعیت تعیین نمودند.  در فاصله کوتاهی پس از این درفشانی رهبر، حادثه غم انگیز مدرسه شین آباد پیش آمد تا مشخص شود  در کشور ثروتمند ایران و در زیر سایه حکومت ولی فقیه، حتی  تأمین امکانات اولیه برای جمعیت موجود هم امکان پذیر نیست چه رسد برای جمعیتی دو برابر میزان فعلی. اما  کارشناسان نمایان حوزوی و حکومتی را چه باک!  قبلاً در یادداشت « بادنجان آقا و کنترل جمعیت » نوشتم  که « رفتاررسانه های مزدبگیر و بی اراده جمهوری اسلامی و نیز خبرگان همیشه خفته ، دقیقاً مشابه رفتار ندیم پادشاه در برابر  تعریف و مذمت پادشاه از بادنجان است ». اما ظاهراً این حد از تملق گویی وبی هویتی هم عطش « تملق خواهی رهبر» را سیراب نمی کند .لذا سیمای جمهوری اسلامی در آخرین برنامه  از سری « ثریا » عده ای کارشناس نمای متملق را در کنار هم نشاند تا بازهم از هوشمندی رهبردر کشف « لزوم افزایش جمعیت » سخن بگویند.  سخنان بی ربط  که قبلاً درهمین مورد در رسانه ها و تریبون های حکومتی ذکر شده بود  در این برنامه  به وفور تکرار شد که نیازی به یادآوری آنها  نیست .  تهیه کنندگان اینگونه برنامه ها نیز دغدغه ای ندارند که بی ربط گویی های کارشناسان نمایان متملق ، بر بی اعتباری آنها  می افزاید زیرا خودشان هم می دانند که اکثریت مردم توجهی به برنامه های صدا وسیما ندارند (   گزارش  سایت حکومتی رجا نیوزنشان می دهد  متوسط تماشای تلویزیون جمهوری اسلامی توسط ایرانیان به دو دقیقه در روز رسیده است - اینجا -) اما در این برنامه ، کسی که او را « رئیس مرکز مطالعات و پژوهش های جمعیتی آسیا  و اقیانوسیه » می نامیدند نکته بدیعی گفت که او را مستحق دریافت جایزه « بزرگترین بی ربط گوی حامی ولایت » می کند. او ادعا کرد : « در برنامه اول توسعه ، قرار بود  در سال ۱۳۹۰ ، از شش فرزند به چهار فرزند برسیم اما الان به  یک و هفت دهم رسیده ایم» . برنامه اول که این فرد از آن سخن می گوید در دولت اول هاشمی رفسنجانی  ودر سال ۱۳۶۸ تصویب شد .یعنی به ادعای این پژوهشگر مبرز، در سال ۱۳۶۸  خانواده های ایرانی  به طور متوسط ، شش فرزند داشته اند!! هر چه فکر کردم این آمار از کجا به دست آمده ،  به جایی نرسیدم. ناگاه به یاد آوردم  با به دنیا آمدن آخرین فرزند شناخته شده رهبر در سال ۱۳۶۴، او دارای شش فرزند شده و برای کارشناسان ذوب در ولایت ، چه آماری معتبر تر از تعداد فرزندان رهبر در سال ۱۳۶۸! راستی آیا با وجود این کارشناس نمایان حکومتی  ، دشمنان ایران برای ضربه زدن به کشورمان ، به برنامه ریزی پیچیده نیاز دارند؟