‏نمایش پست‌ها با برچسب مصباح یزدی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب مصباح یزدی. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۵ فروردین ۱۱, چهارشنبه

مصیبتی به نام "نجابت"



سید علی خامنه ای که تا کنون سعی می کرد  خود را فارغ از هر گونه نگرانی از جانب مخالفان داخلی جلوه دهد بالاخره عنان از کف داد و چهره واقعی خویش همراه با اوج وحشت را به نمایش گذاشت. او  شش سال است به صورت یکطرفه ، انواع اتهامات را نثار مخالفان خود می کند اما ظاهرا حقارت ناشی از نتایج انتخابات نیم بند اخیر او را بیش از هر زمان دیگری بی تاب نموده است تا آنجا  که بر خلاف همه اصول حقوقی ،اخلاقی و انسانی ،بی دفاع ترین منتقدان خویش یعنی موسوی و کروبی  را نانجیب خواند. او آنقدر عصبانی بود که در اظهار نظری عجیب  ،از  بازندگان  انتخابات اخیر  تشکر کرد زیرا به گفته او "نجابت به خرج داده اند و مردم را به خیابان ها نکشانده اند". این اظهار نظر اگر در یک کشور آزاد مطرح می شد بسیاری از رسانه ها آن را  نشانه  اوج عقب ماندگی سیاسی رهبر تلقی می کردند . هر فرد آشنا با سیاست ایران می داند طرد شدگان در انتخابات اخیر ،علیرغم برخورداری از انواع رانت های سیاسی و تبلیغاتی و بهره گیری از پشتیبانی مستقیم رهبر نتوانستند حداقل رای برای راه یافتن به مجلسین را به دست بیاورند. پس چگونه می توانسته اند مردم را در حمایت خویش به خیابان ها بکشانند!ضمن آنکه خامنه ای بهتر از دیگران می داند وابستگان به جناح اصولگرا و شکست خوردگان انتخابات اخیر هیچگاه اجازه تصمیم گیری مستقل نداشته اند و خانه نشینی یا اوباش گری آنان مستلزم دستور مستقیم رهبر است.

اظهار نظر اخیر خامنه ای  و نانجیب خواندن فعالان جنبش اعتراضی سال هشتاد و هشت ، تقریبا اکثر اصلاح طلبان ،هاشمی رفسنجانی   وکسانی که عموما در طیف اصلاح طلبان طبقه بندی می شوند را در بر گرفت. این در حالی است که جناح مقابل نیز نزدیک ترین رئیس جمهور به رهبر  و حامیان  پر نفوذ او در "جناح متهم به اصولگرایی " را فاسد،بی کفایت ،بی اخلاق و در یک کلام "نا نجیب "به معنای واقعی کلمه می داند. ساده ترین نتیجه گیری از این تعارفات متقابل آنکه به اعتراف سران دو جناح،  در تمام سال های اخیر عرصه سیاسی ایران  جولانگاه نانجیبان بوده و به جای گردش نخبگان ،مردم شاهد گردش نانجیبان بوده اند. کسی نباید از این سخن من بر آشفته شود زیرا رهبر  جمهوری اسلامی ، چهار  رئیس قوه - یک نخست وزیر ، یک رئیس مجلس و دو رئیس جمهور -  که به مدت بیست و چهار سال بالاترین مناصب اجرایی و تقنینی  کشور را به عهده داشته اند نانجیب می داند و منتقدان رهبر هم رئیس جمهور مورد حمایت او و حامیانش را تجسم عینی  نانجیبی می پندارند  .

اما در این گردش نانجیبان ، تقصیر اصلی به عهده کیست  و دلیل آن چیست ؟ به باور من "نجابت مردم " و " سوء استفاده نخبه نمایان حکومتی " دو عامل اصلی در وقوع این پدیده است. بگذارید  به زمستان پنجاه و هفت برگردیم .بله .روز دوازدهم بهمن ماه پنجاه و هفت. روزی که میلیونها ایرانی با به جان خریدن انواع خطر ،از فرودگاه مهرآباد تا بهشت زهرا مستقر شده بودند تا ورود رهبر تبعیدی انقلاب را جشن بگیرند. همان روز ،آیت اله خمینی در داخل هواپیما در پاسخ به این سوال که" از بازگشت به ایران چه احساسی دارید؟"  پاسخ داد " هیچی". آن روز ،نجابت اکثر ایرانیان مانع واکنش درخور به آن "خودخواهی و هیچ انگاری ملت "شد. دو هفته بعد از آن،با حکم آقای  خمینی ،یک بیمار روانی به نام صادق خلخالی به عنوان حاکم  شرع منصوب شد . نتیجه آنکه گناهکار و بی گناه به دست او سپرده شدند  و بسیاری از افراد که به فرض مجرمیت ،مستحق مجازات های سبک تر بودند به دستور آن بیمار روانی ،تیرباران شدند. در همان زمان ،احکام مصادره خلخالی و محمدی گیلانی ،ضربه سنگینی به  تولید  و اقتصاد کشور زد که اعتراضاتی نه چندان پر صدا  در حوزه های علمیه کشور را به دنبال داشت. اما باز هم نجابت اکثر مردم و نخبگان  ،میدان را برای ترکتازی هر چه بیشتر آن دو حاکم شرع مجنون و حامی اصلی ایشان باز گذاشت. تابستان پنجاه و هشت فرا رسید و نوبت برگزاری انتخابات "مجلس تدوین قانون اساسی ".فضا آنچنان ساخته شد که جز معدودی انگشت شمار ،بقیه تدوین کنندگان قانون اساسی از میان روحانیون نزدیک به رهبر بر گزیده شدند.  آیت اله خمینی  قبل از پیروزی انقلاب وعده داده بود مسئولیت رسمی نمی پذیرد و  نقش روحانیون نیز ارشادی خواهد بود. اما در آستانه برگزاری انتخابات خبرگان اول،درجمع گروهی از روحانیون رسما از تسلط,این قشر بر مجلس تدوین قانون اساسی حمایت کرد و گفت :"نترسید که بگویند حکومت ،آخوندی شده است ".  در آن روز هم "نجابت "ها باعث سکوتی زیانبار شد و هیچکس فریاد نکشید که "تدوین قانون اساسی به انسان هایی با تخصص های گوناگون نیاز دارد".

بهار دومین سال استقرار جمهوری اسلامی ، با سخنرانی های آتشین آیت اله خمینی علیه صدام و دعوت علنی او از ارتش عراق برای شورش علیه حکومت بعثی آغاز شد. باز هم ملت نجیب و مسئولان  نجیب یا بی اراده ،سکوت پیشه ساختند و هیچکس به آیت اله خمینی نگفت که "صدام ، دیوانه ای خونخوار همچون خلخالی و گیلانی است که از حمایت دشمنان ایران در کشورهای عربی هم برخوردار است ." به هر حال چند ماه بعد ،صدام با حمایت شیوخ خلیج فارس و قدرت های بزرگ جهانی ،حمله ای ناجوانمردانه علیه ایران را شروع کرد. این بار آیت اله خمینی به جای اینکه فریاد مظلومیت ملت ایران را به جهان برساند شعار نابخردانه "جنگ جنگ تا رفع فتنه از عالم  "را مطرح کرد. در آن زمان هم نجابت ملت ،دردسر ساز شد ومظلومیت ایران وایرانیان در لابلای شعارهای توخالی و خودخواهانه مخفی ماند.

جنگ به پایان رسید و  از گوشه و کنار خبرهایی از نامه محرمانه آیت اله خمینی در خصوص پایان جنگ به گوش رسید. در آن شرایط به جای پرسشگری در مورد "علت ادامه  جنگ"، باز هم نجابت ملت و بی مسئولیتی گروهی از نخبگان باعث شد که عده ای بر مظلومیت آیت اله خمینی بگریند و بر سر و صورت بکوبند که "ای وای !امام جام زهر نوشید ".

پاییز سال شصت وهفت به پایان خود نزدیک می شد که عده ای از نمایندگان مجلس به او نامه نوشتند و  تلویحاخواستار"توقف روند دور زدن قانون توسط رهبر "شدند. او روز هفتم آذرماه سال شصت و هفت در پاسخی مودبانه خطاب به آنان ،چنین نوشت :"
. مطلبى که نوشته‏ اید کاملاً درست است. ان‏شاءاللّه‏ تصمیم دارم در تمام زمینه ‏ها وضع به صورتى درآید که همه طبق قانون اساسى حرکت کنیم. آنچه در این سالها انجام گرفته است در ارتباط با جنگ بوده است. مصلحت نظام و اسلام اقتضا می کرد تا گره‏ هاى کور قانونى سریعاً به نفع مردم و اسلام باز گردد. از تذکرات همۀ شما سپاسگزارم و به همۀ شما دعا می ‏کنم." اما دقیقه چهار ماه بعد از این نامه ،آیت اله منتظری را از قائم مقامی رهبری عزل کرد. "نجابت های دردسر ساز "این بار نیز موجب سکوت شد و هیچکس به او نگفت "آیت اله منتظری منتخب مجلس خبرگان است و عزل او نیز نیازمند مصوبه خبر گان است ".البته پیش از آن ،بزرگترین نجابت ابلهانه را شاهد بودیم. آیت اله خمینی در اظهار نظری عجیب برای تفسیر "ولایت مطلقه فقیه " اعلام کرد " حکومت اسلامی -بخوانید ولی فقیه -می تواند هر وقت مصلحت اقتضا کند قرار دادهایی که با ملت بسته است را به صورت یک طرفه لغو کند".  پیامدهای نجابت مردم و ذوق زدگی سیاستمداران  دو جناح در برابر این اظهار نظر ، ریشه بسیاری از گرفتاری هایی است که امروز همه عرصه های سیاسی ،اقتصادی و فرهنگی را فرا گرفته است.

البته نجابت های درد سر ساز تنها به دوره ده ساله رهبری آیت اله خمینی محدود نشد؛ اگرچه باید اعتراف کرد که بسیاری از مردم فریبی ها و سوء استفاده از   نجابت مردم در دوران او بنیاد گذاشته شد. دهه دوم استقرار جمهوری اسلامی  با یک دروغ بزرگ شروع شد که سید احمد خمینی و اکبر هاشمی رفسنجانی جعل کردند و همان دروغ مبنای  رسیدن خامنه ای به رهبری شد. آن روز اکثر مردم، وصیت آیت اله خمینی را شنیدند که تاکید می کرد پس از مرگش سخنان منتسب به او را قبول نکنند مگر دست نوشته یا فیلم آن سخنان وجود داشته باشد. دقایقی بعد از قرائت وصیت نامه ، هاشمی رفسنجانی ادعا کرد که آقای خمینی بر صلاحیت خامنه ای برای تصدی رهبری ،گواهی داده است. همه کسانی که دقایقی قبل از آن، وصیت رهبر فقید را شنیده بودند در برابر این سخن دروغ سکوت کردند . حتی اگر رفسنجانی و احمد خمینی راست گفته بودند اقدام منتسب به آیت اله خمینی و تقلید از سلاطین برای معرفی ولیعهد و جانشین ،بر خلاف جمهوری خواهی بود .  اما فضای احساسی ناشی از فوت آیت اله خمینی ،موجب نجابت عمومی و سکوت در برابر آن "دروغ" یا این "ولیعهد سازی" شد که هزینه های آن هنوز بر دوش ملت سنگینی می کند.

هر چه از دوره رهبری خامنه ای گذشت سهم نجابت در برخورد مردم با خامنه ای کاسته شد .اما نجابت های قبلی کار خود را برای استحکام  نظام ولایت فقیه  و تبدیل آن به یک "دیکتاتوری تمام عیار"کرده بود. اما در عین حال در حدود سه دهه رهبری خامنه ای کم و بیش ،سوء استفاده از نجابت مردم در خدمت اهداف ضد مردمی رهبر قرار گرفت. البته نجابت مردم در سال های اخیر ، عمدتا ناشی از اعتماد یا علاقه آنان به گروهی از اصلاح طلبان بوده که خود را منتقد شرایط موجود معرفی می کنند.

متاسفانه نجابت غیر موجه بسیار از ایرانیان در برابر رفتار غیر نجیبانه حاکمیت ،فقط به سوءاستفاده رهبر و اطرافیان او و اتخاذ روش های ضد مردمی و هزینه ساز منجر نشده  بلکه" طلب کاری بدون شرمساری "آقای خامنه ای را نیز به دنبال داشته است. او از ماهها قبل از "نیمه انتخابات اخیر " علاقه خود به گروهی از کاندیداها را به نمایش گذاشت و اتفاقا همین افشای علاقه ،موجب گرایش بسیاری از مردم به "هر "کاندیدایی جز نامزدهای مطلوب رهبر شد. او نتوانست این ر فتار مردم را تحمل کند و در یک سخنرانی عمومی ،مخالفان خود را نانجیب خواند. البته او پیش از این نیز سابقه هرزگویی نسبت به منتقدان خود داشته اما به نظر می رسد مخاطب سخنان اخیر او  گروهی از مردم ایران بودند که تلاش کردند از نمایش جدید رهبر ،رفراندومی علیه او بسازند. خامنه ای با نا نجیب خواندن مخالفان و منتقدان خویش ثابت کرد "نجابت" در رفتار سیاسی منتقدان و  مخالفان ،موجب جسارت قدرتمندان و تمایل آنها به افزایش نانجیبی ها خواهد شد. اکنون نوبت نخبگان است تا با مردم سخن بگویند و پیامدهای مثبت و منفی  اینگونه نجابت را  تشریح نمایند.  شاید وقت آن باشد که طرفداران "جدایی دین از حکومت" ، برای تفکیک میان" کنش ها و واکنش ها در حوزه های شخصی" با آنچه در حوزه های سیاسی اتفاق می افتد نیز راهکارهایی بیابند. گمان می کنم نتیجه حدود چهار دهه نجابت مردم نسبت به  تصمیم ها و اظهارات غیر نجیبانه سران  نظام، در برابر چشمان  ما قرار دارد و لزوم تجدید نظر یا حداقل اندیشیدن به آن، بر همگان آشکار است.

۱۳۹۴ شهریور ۲۰, جمعه

جمهوری اسلامی هست اسلام و تشیع نیاز به دشمن ندارد



هر روز که از عمر جمهوری اسلامی می گذرد بدبینی بسیاری از جوانان و حتی سالخوردگان به مبانی دینی اضافه می شود. بدبینی ها شاید منطقی نباشد اما عامل اصلی آنها تلاش وافر سران جمهوری اسلامی برای مساوی دانستن عملکرد خود با دیانت اسلام است. البته ادعای حقوق بگیران نظام،تنها به مساوی دانستن مبانی جمهوری اسلامی با اسلام محدود نشده و هر روز جلوه جدیدی از هم تراز دانستن سران جمهوری اسلامی با اولیا و انبیا در رسانه های تبلیغی به نمایش در می آید. قرآن مجید ،سخن گفتن حضرت عیسی (ع) در گهواره را از معجزات منحصر به فرد در تاریخ می داند اما یک گماشته رهبر به راحتی ادعا می کند خامنه ای قبل از رسیدن به گهواره و در نخستین لحظه تولد ،فریاد " یا علی" سر داده است و متاسفانه ، هیچکس بر دهان تملق گوی او خاک نمی پاشد. آن دیگری،ملت ایران را به خاطر کثرت گناه ،مستحق عذاب می شمارد اما می گوید به دلیل دعای رهبر ،عذاب از مردم ایران دور شده است. رئیس مجلس خبرگان با وقاحت مثال زدنی ،ولی نعمت خود را منتخب خداوند می داند و آن یکی، رهبر جمهوری اسلامی را علی و حسین زمان می نامد. نماینده رهبر در سپاه هم مقام مافوق خود را "امام عصر"لقب می دهد. متاسفانه بسیاری از مبلغان دینی و ملبسان به لباس روحانیت نیز آنچنان به رانت های اقتصادی و سیاسی آلوده شده اند که امکان فریاد کشیدن در برابر این دروغ های دینی از آنان سلب شده است .
همه اینها در حالی اتفاق می افتد که نباید فراموش کرد قریب به اتفاق ایرانیان همچون سایر ملل،به جای دین تحقیقی ،متدین به دین میراثی هستند . الگوی این دین میراثی برای اغلب ایرانیان ،کسانی هستند که به دروغ ،لباس خود را لباس پیامبر می نامند در حالی که بنا بر داستان های به جا مانده از صدر اسلام، پیامبر اسلام ،لباس ویژه ای نداشته و اگر تازه واردی در جمع مسلمانان حاضر می شد قادر به شناسایی پیامبر از دیگران نبود. اما خوب یا بد ،هنوز برای بسیاری از ایرانیان ،الگوی دین اسلام کسانی هستند که کسوت موسوم به "لباس روحانیت "را به تن دارند. پس وقتی بسیاری از افراد موسوم به روحانی ، همانند سخنگویان نظام جمهوری اسلامی، توجیه گر رفتار رهبر و زیردستان او می شوند نباید عوام الناس را ملامت کرد که چرا رسوایی های جمهوری اسلامی را به حساب اسلام می گذارند.
ظاهرا سوء استفاده سران جمهوری اسلامی و وابستگان آنها از مقدسات دینی برای فریب مردم ساده لوح ،هیچ حد و مرزی نمی شناسد. در اوایل انقلاب ،یک مزد بگیر آیت اله خمینی کتابی با عنوان " الخمینی فی القرآن "نوشت تا ثابت کند در کتاب آسمانی مسلمانان از مقتدای او نام برده شده است. بعد از سی و چند سال اکنون فرزند یکی از بدنام ترین حامیان نظام ،پدر خود را تا حد قرآن بالا برده است. محمد تقی مصباح یزدی کسی است که چند سال قبل گفت "نعمت وجود آیت اله خامنه ای از مجموع همه نعمت های مادی خداوند بالاتر است ". اکنون فرزند این شیخ متملق ادعا می کند :"وقتی مادر مصباح یزدی به او حامله بوده ،شب در خواب می بیند که وضع حمل کرده و قرآن را به دنیا آورده است "! متاسفانه ،نه روحانیون مدعی اصلاح طلبی در برابر این گزافه گویی فریاد بر آوردند و نه آخوندهای دربار خامنه ای که تلاش می کنند خود را احیاگر ارزش های دینی معرفی کنند. مصباح یزدی که چنین گزافه ای در مورد او نقل شده ،چهره ای مشهور به خشونت و دروغگویی در میان بسیاری از جوانان ایرانی است. توصیف اینچنینی از فردی با این مشخصات ، اهانتی بزرگ به کتاب آسمانی مسلمانان است که اگر خبر آن در میان برخی ملل مسلمان منتشر شود بدبینی تاریخی و البته غیر منصفانه آنها نسبت به مسلمانان ایرانی ،مضاعف خواهد شد. بنا بر آیه صریح قرآن،خداوند به پیامبر اسلام دستور می دهد که خود را اینگونه به مسلمان معرفی کند :" من بشری همانند شما هستم که وحی بر من نازل می شود".یعنی وجه تمایز و افتخار پیامبر اسلام ،نزول آیات قرآن بر اوست و جز آن ،او بشری است مانند همه انسان ها :" قل انما انا بشر مثلکم یوحی الی" . این آیه، عظمت قرآن را حتی در مقایسه با وجود پیامبر مکرم اسلام نشان می دهد. اما فرزند رانت خوار یک آخوند بدنام از وضع حمل قرآن توسط مادرش سخن می گوید وصدای اعتراضی نیز بر نمی خیزد تا ثابت شود برای دو جناح سیاسی کشور ، حفظ روابط حکومتی از آنچه که "مقدسات "نامیده می شود مهم تر است.
بدون تعارف بگویم کسانی که در خارج از مرزهای جغرافیایی و سیاسی جمهوری اسلامی ، برای بدنام کردن تشیع و مقدسات آن تلاش می کنند زحمت بیهوده بر خود تحمیل می نمایند. کاهش روز افزون پایبندی های دینی در جامعه ایران ،نقش تخریبی نظام ولایت فقیه و تاثیر منفی آن بر اعتقادات مذهبی ایرانیان را آشکار می سازد تا جایی که با اطمینان گفت وجود جمهوری اسلامی و عوامل آن ،تشیع را از وجود دشمن دیگر بی نیاز می سازد همانطور که وجود طالبان و داعش ،سنی گری را از هر نوع دشمنی بیرونی،کفایت می کند. در عین حال پیشرفت های چشمگیر در جمهوری اسلامی برای ادامه " اسلام سواری" و به خدمت گرفتن تشیع برای اهداف حقیر نظام جمهوری اسلامی ،آزمونی بسیار سخت برای روحانیون غیر حکومتی است که گاه برای موضوعاتی بسیار کم اهمیت تر ،عمامه به زمین می زنند و فریاد وا اسلاما سر می دهند. به یاد دارم چند سال قبل قرار بود فیلمی به نمایش در آید که در آن ،یکی از هنر پیشگان نقش حضرت ابوالفضل العباس را به عهده داشت. در آن زمان ،چند تن از مراجع تقلید به شدت بر آشفته شدند و تهدید کردند که نشان دادن چهره منسوب به آن حضرت را تحمل نخواهد کرد . این تهدید ها در شرایطی مطرح می شد که به فتوای همه عالمان دینی ، چنانچه نشان دادن تصویر ، متضمن توهین نباشد اشکالی بر آن وارد نیست .آیا آنچه امروز در وصف مصباح یزدی گفته شده ،کم اهمیت تر از موضوعی است که اغلب مراجع تقلید آن را واجد هیچگونه توهینی نمی دانستند؟





۱۳۹۳ آبان ۱, پنجشنبه

سؤال بی جواب احمد خمینی واسید پاشی در اصفهان

« چطور اگر مثلاً به نماز جمعه حمله شود فوراً شناسایی می شود و می دانید چه کسانی هستند  و منزلشان کجاست و چند گربه هم در منزلشان دارند  یکی ازآنها هم دُم ندارد . ولی یک واقعه به این مهمی ...»  ....

آیا باور می کنید که متن فوق در روزنامه  کیهان  به چاپ رسیده است ؟ بله ، جملات  بالا را بدون  هرگونه دخل و تصرف از روزنامه کیهان نقل کردم ، البته نه کیهانی که یک آدمخوار بی سر و پا به نام حسین شریعتمداری آن را اداره می کند. آنچه در بالا آمد بخشی از اظهارات سید احمد خمینی است  که   بیست و پنجم خرداد سال ۱۳۵۹ در روزنامه کیهان به چاپ رسید. سه روز قبل از انتشار مطالب فوق ، سازمان مجاهدین خلق با مجوز وزارت کشور، تجمعی در ورزشگاه امجدیه داشت که آن تجمع با حمله چماقداران حکومتی به خاک و خون کشیده شد. پیش از آن هم برخی مراسم سخنرانی توسط گروههایی از اراذل و اوباش حکومتی مورد حمله قرار گرفته بود. اظهارات سید احمد خمینی که در روزنامه کیهان به چاپ رسید نشان می داد برخی صاحب نفوذان ، از حمله کنندگان حمایت می کنند و برای عدم دستگیری و مجازات ایشان ، توجیه اسلامی- انقلابی می تراشند. ادامه اظهارات سید احمد خمینی، به وضوح این  توجیه تراشی را آشکار می سازد: « آیا واقعاً محرکین را نمی شود شناسایی کرد ؟چطور اگر مثلاً به نماز جمعه حمله شود فوراً شناسایی می شود و می دانید چه کسانی هستند  و منزلشان کجاست و چند گربه هم در منزلشان دارند  یکی ازآنها هم دم ندارد . ولی  واقعه به این مهمی و درد آور وشرم آوری  را اگر تحت تعقیب قرار دهند ممکن است تحریک احساسات شود؟ .....حزب فقط حزب اله اگر معنایش اینست که آبروی الله را بردند . مرگ بر این تفکر».

روزی که احمد خمینی این سخنان را گفت صادق لاریجانی و بقیه « آل لاریجانی » در میان سران جمهوری اسلامی ، خودی به حساب نمی آمدند و کسی به آنها حتی به چشم نخودی هم نگاه نمی کرد. اما « قاضی گازگیر جمهوری اسلامی » یعنی غلامحسین محسنی اژه ای از همان زمان مسؤولیت قضایی داشت و لابد یکی از همان افرادی بود که با توجیهات اسلامی- انقلابی ، مانع دستگیری عربده کشانی می شد که برای  حمله به برخی  تجمعات ، مواجب می گرفتند.سی و چهار سال و چند ماه پس از حادثه امجدیه  و به دنبال اظهارات تحریک کننده امام جمعه موقت اصفهان در خصوص گسترش فساد در اصفهان ، تعدادی دختر مظلوم ، قربانی یکی از وحشیانه ترین جنایت ها شدند. اسید پاشی در اصفهان بار دیگر نشان داد دغدغه های مردم ایران فاصله فراوان با موضوعاتی دارد که موجب نگرانی مقامات جمهوری اسلامی از هر رنگ و جناح است. این روزها  بسیاری از مردم ایران با نگرانی و تأثر ، موضوع اسید پاشی در اصفهان را پیگیری می کنند. در شهر اصفهان ،  جمعیت کثیری از  دختران  و بانوان  به همراه اعضای خانواده های خود شب و روز را با اضطراب سپری می نمایند اما دریغ از یک کلمه اظهار همدردی توسط رهبر ماجراجوی جمهوری اسلامی یا رئیس جمهور مردم گرا. اولی  فقط وظیفه دارد به طور مستمر  نگرانی خود از سرنوشت زنان در کشورهای دیگر را بیان و در این مورد مرتکب دروغ سازی شود. دومی  هم که همواره باید لبخند بزند مگر آنکه عده ای« بی سواد جهنمی»  به خود او  یا اعضای کابینه اش نگاه چپ کنند .  تکلیف سخن گوی خشونت طلب قوه قضائیه هم که معلوم است. او در جدید ترین گفتگوی هفتگی خود ضمن اعلام افتخار آفرین « عدم دستگیری متهم یا متهمان اسید پاشی » این خبر مسرت بخش را به اطلاع امت حزب اله رسانده که « برخی افراد که در تهران، شیراز و خوزستان بر روی شبکه های مجازی به بنیانگزار جمهوری اسلامی اهانت می کردندبا تلاش گسترده اطلاعاتی ، شناسایی و دستگیر شده اند »!!!! 

اما آیا واقعا اینهمه تشکیلات امنیتی ، انتظامی  از شناسایی و دستگیری جنایت کارانی که  احساس ناامنی را بر جمعیت میلیونی اصفهان مستولی کرده اند ناتوانند؟ چگونه است که  اگر کسانی در خیابان ها علیه رهبر فاسد یا دولت مورد حمایت او شعار دهند بلافاصله همه امکانات  حتی دوربین های کنترل ترافیک در خدمت سرکوبگران کینه جو قرار می گیرد تا در اسرع وقت از منتقدان حکومت زهر چشم گرفته شود اما در یک حادثه ضد امنیتی  که آسایش میلیونها نفر را مختل نموده ، با گذشت بیش از سه هفته، هنوز برای آرامش بخشی به جامعه تدبیری اندیشیده نشده است؟ چرا دو روز بعد از خبر رسانی قائم مقام وزیر کشور در خصوص دستگیری چند نفر در ارتباط با اسید پاشی ها، محسنی اژه ای به طور کلی منکر دستگیری افرادی در ارتباط با فاجعه اصفهان شد؟ 

اگر چه  احتمال دست داشتن برخی اراذل و اوباش حکومتی  در این جنایت، چندان ضعیف نیست اما  هنوز به قرینه قانع کننده ای در این زمینه نرسیده ام. در عین حال با قاطعیت می گویم تصمیم گیری در خصوص چنین  پرونده هایی حتی  خبر رسانی در مورد آنها بسیار فراتر از محسنی اژه ای یا قائم مقام وزارت کشور است. پس آنها موظفند با احتیاط کامل در خصوص عاملان جنایت اخیر و انگیزه های آنان سخن بگویند.  به ضرس قاطع می گویم حتی اگر عاملان  اسید پاشی  زیر عبای مصباح یزدی یا محمد تقی رهبر یا یکی دیگر از آدمخواران جمهوری اسلامی نباشند تصمیم گیران جمهوری اسلامی از گسترش فضای ترس ناشی از این حادثه استقبال می کنند زیرا به گمان آنها اینگونه نگرانی ها، مردم را از بسیاری واقعیت های جامعه و حکومت غافل می کند ضمن آنکه در تطابق کامل با استراتژی « النصر بالرعب » است که در ده پانزده سال اخیر دستاوردهایی برای خامنه ای داشته است.

بر این باورم که اگرسؤال سی و چهار سال پیش  سید احمد خمینی  بی پاسخ ماند به این دلیل بود که حکومتی همچون جمهوری اسلامی در همه عمر خود بیش از آنکه به تدبیر مدیران میهن دوست  متکی باشد به چماقدارانی نیاز داشته که در لباس های مختلف، سیاست وحشت زایی را تعقیب می کرده اند.  این گروه، طیفی گسترده از عربده کشان خیابانی تا کسانی که ظاهراً مروج  خشونت نبوده اند را شامل می شود. بر همین اساس، نه قاتلان واقعی  دکتر سامی شناسایی شدند، نه حمله کنندگان به کوی دانشگاه و قاتلان عزت ابراهیم نژاد. نه اراذل  و اوباشی که در زمان ریاست جمهوری رفسنجانی، کتاب فروشی ها را آتش می زدند شناسایی و مجازات شدند نه حمله کنندگان به سخنرانی های سروش در دهه هفتاد . نه آتش زنندگان بیت  آیت اله صانعی در قم ترسی از مجازات داشتند نه حمله کنندگان به خانه کروبی در تهران .  نه آمران و عاملان حقیقی  قتل  پروانه و داریوش فروهر مجازات شدند نه قاتل ندا آقا سلطان و کسانی که دستشان به خون خواهرزاده میرحسن موسوی آلوده است.در حالی که در همین مدت، رفت و آمدهای عادی همه منتقدان سیاسی حتی  علاقه مندان به کلیت نظام  تحت کنترل شبانه روزی حکومت بود. پس حتی اگر کسی به عنوان عامل اسید پاشی دستگیر و به مردم معرفی شود به معنای خالی کردن پشت اراذل و اوباش حکومتی و بستن دست آنها در سایر  زمینه ها نخواهد بود. به یاد بیاوریم کمتر از دهسال قبل ، پسر جوانی همراه با نامزد جوانش در کرمان به وضع فجیعی به قتل رسیدند. قاتلان در دادکاه گفتند تحت تأثیر ارشادات آیت اله مصباح یزدی و برای پاکسازی جامعه از مظاهر فساد دست به آدمکشی زده اند. قاضی آدمخوار هم با استناد به اینکه قاتلان تصور می کرده اند مقتولان مهدورالدم هستند آنها را از اتهام قتل عمد تبرئه کرد  و بعداً هم معلوم نشد با آنها چه کردند. اسید پاشی اخیر و عاملان آن هم از قاعده فوق مستثنی نخواهند بود. اما ماجرای اخیر در شرایطی اتفاق افتاده که پرده از چهره حکومت بر افتاده است. پس بر ماست که نگذاریم اخبار  این فاجعه  آنگونه که جمهوری اسلامی می خواهد تنظیم شود.