‏نمایش پست‌ها با برچسب سید صادق شیرازی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب سید صادق شیرازی. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۴ مهر ۱۶, پنجشنبه

فشار پایان ناپذیر

اسفندماه سال گذشته  یادداشت " آسودگی  خامنه ای از توافق با امریکایی ها " را نوشتم - اینجا- در بخشی از آن یادداشت نوشته بودم   خامنه ای از توافق با امریکایی ها مطمئن شده است و بر اساس شناختی که از او وجود دارد قطعاً فشارها را درداخل کشور افزایش خواهد داد. در آن زمان برخی فعالان سیاسی اصلاح طلب و اعتدالی، مرا به تندروی متهم کردند. متاسفانه آنچه که پیش بینی می کردم تحقق یافته و روز به روز تعداد افرادی که تحت فشار حکومت قرار می گیرند در حال افزایش است. امروز یک دختر کاریکاتوریست را به دوازده سال زندان محکوم می کنند و نرگس محمدی را علیرغم هشدار پزشکان در زندان نگه می دارند،مرگ مشکوک شاهرخ زمانی در زندان ، هیچکس را وادار به پاسخگویی نمی کند،  سخنگوی نابینای حزب اعتماد ملی با وضعیت نامناسب جسمی در زندان است ،  هنوزتعدادی از زندانیان کودتای انتخاباتی سال هشتاد و هشت در زندان هستند، روحانیون منتقد تحت فشارهای فراوان قرارمی گیرند ،وکلای شجاع به جرم دفاع از زندانیان  مظلوم با انواع آزار مواجهند ، در شیراز، عروس  در شب عروسی مورد حمله پلیس وحشی قرار می گیرد به این بهانه که حجاب او کامل نیست  و ...

 رفتارهای  سرکوب گرانه ،  خصلت همه حکومت های  دیکتاتوری است و از دیکتاتور ایران و مزد بگیران او نیز توقعی جز این نیست. چشم بستن مدعیان اصلاح طلبی بر این ظلم ها هم لابد توجیه قابل قبول برای خودشان دارد . بالاخره آنها به دنبال بازگشت به حاکمیت و انجام وظیفه در زیر سایه ولایت فقیه هستند. پس کسی نباید از آنان انتظار دفاع از مظلوم در برابر ظلمی که زیر نظر ولی فقیه انجام می شود داشته باشد. اما گروههای مستقل که طمعی برای رسیدن به جاه  و مال ندارند چه؟ همین امروز برای  چندمین بار ، فرزند و رِئیس دفتر آیت اله سید صادق شیرازی به دادگاه ویژه روحانیت احضار شد ومورد بازجویی قرار گرفت. فشار بر بیت شیرازی به عنوان یکی از معدود روحانیونی  که شجاعانه انتقادات خود را مطرح می نماید دور از انتظار نیست . اما آنچه سران حکومت را در اعمال فشار مضاعف  بر آیت اله شیرازی و بیت او ، آسوده خاطر می نماید آنست که حضرات  اطمینان دارند بسیاری از اصلاح طلبان و حتی  تریبون  داران در خارج از کشور ، بیت شیرازی را " غیر خودی " می دانند و حتی از انتقال اخبار مربوط به آنان ، خودداری می نمایند.  اما اندکی هشیاری کافی است تا هیچیک از  نحله های فکری در برابر ظلمی که به دیگران می رود سکوت نکنند. نمی دانم در احضار و بازجویی امروز، چه مطالبه ای از آقای سید حسین شیرازی داشته اند.حدس می زنم او را تحت آزار و تهدید  قرار می دهند تا از روابط عاطفی خود استفاده کرده  و پدر خویش - آیت اله سید صادق شیرازی  - را برای توقف هرنوع انتقاد از حکومت تحت فشار قرار دهد. این مطالبه ای است که حکومت از همه منتقدان دارد و هریک را از راهی که احتمال موفقیت آن بیشتر است تحت فشار می گذارد. تریبون داران هشیار حتی آنان که به طور کلی با نهاد روحانیت مخالف هستند فراموش نکنند که سیاست سرکوب در جمهوری اسلامی ، دیر یا زود گریبان گیر همه منتقدان حتی معتدل ترین آنها خواهد شد. پس برای خاطر خودشان هم که شده در برابر اینگونه فشارها ، سکوت نکنند و " غیر خودی ها " را با ظلم نظام، تنها نگذارند   

۱۳۹۴ تیر ۲۲, دوشنبه

فقیه وقیح و رسم مسلمانی

از قدیم الایام رسم  در میان مسلمانان این بوده که با فرا رسیدن ماه رمضان تلاش می کرده اند کدورت ها و دلخوری ها را برطرف نمایند و اگر حتی احتمال ظلم به کسی را می داده اند از کسی که حقی از او ضایع شده طلب بخشش کنند. به نظر می رسد قدرتمندان بیش از دیگران در معرض این احتمالات هستند و لذا در حکومتی که ادعای اسلام گرایی آن گوش فلک را کر کرده ، بیش از دیگران توقع می رود این سنت نیکو را اجرا نماید. همچنین از روحانیونی که مترصد هر فرصتی هستند تا خطر از دست رفتن اسلام به خاطر آشکار شدن تار مویی از یک بانوی ایرانی را گوشزد نمایند نیز انتظار می رود گوشه چشمی به سنت زیبای « به دست آوردن دلها» در ماه رمضان داشته باشند. پس رهبر جمهوری اسلامی که خود را در بالاترین سطح از طبقات روحانیون می بیند و به صورت  مطلق برمال و جان ایرانیان مسلط است انتظار مضاعف وجود دارد. اما حیف که او وقیح ترین فقیه در طول تاریخ  و جغرافیاست یعنی نه در هیچ زمانی کسی به وقاحت او دیده شده  و نه هیچ نقطه جغرافیایی در جهان مانند او را به خود دیده  است. به باور سید علی خامنه ای ، تنها کسانی که در سالهای اخیر به آنان ظلم شده ، «بورسیه دزدان » بوده اند.  لذا هم زمان با فرار سیدن  ایام قدر - که مسلمانان،  آن را مقدس ترین روزها وشب ها می پندارند - خامنه ای چشمان خود را بست و دهان باز کرد که « افشای خبر بهره مندی رانتی  از بورسیه ها، از غلط ترین کارهای سالهای اخیر بوده و عده ای در این ماجرا مظلوم واقع شده اند.» بله !‌به باور فقیه وقیح ما ، مهم ترین ظلم سالهای اخیر همین موضوع بوده و  لذا او به عنوان عالی ترین مقام نظام ، خود را موظف دانست در ماه رمضان تضییع حقوق آنان را یاد آوری و مسببان این ظلم را توبیخ نماید  شاید موجب رضایت «‌بورسیه دزدان مظلوم » شود.

  نمی دانم زمانی که کارگردان حزب الهی - مسعود ده نمکی -  فیلم فقر و فحشا را ساخت خامنه ای کجا بود تا فریاد بزند و از مظلومیت دختران و زنان جوانی بگوید که ثروت آنان به دستور خامنه ای در فلسطین و بوسنی هرزگوین و عراق و ... خرج می شد در حالی که به اعتراف کارگردان حزب الهی ، این دختران  و بانوان از سر نیاز و ناچاری به تن فروشی روی آورده بودند .  صدها میلیارد دلار ثروت ایرانیان توسط دولتی که شنیدن نام  آن موجب ارضای جسمی و  روحی خامنه ای می شد از بین رفت اما خامنه ای حاضر نشد بابت ظلمی که عامل اصلی آن خودش بود از گرسنگان و نیازمندان ایرانی ، حلالیت بخواهد و آن ظلم بزرگ را یاد آوری نماید. زمانی که به اعتراف مقامات نظام ، حد اقل چهار جوان ایرانی در کهریزک و در زیر شکنجه جان سپردند و ستار بهشتی تنها به خاطر چند انتقاد فیس بوکی از رهبر فاسد جمهوری اسلامی توسط پلیس جنایتکار ایران شکنجه شد و به قتل رسید خامنه ای برای احقاق حق مظلومان احساس وظیفه نکرد . از نظر او هیچ جرم و جنایتی در حکومت بیست و شش  ساله او اتفاق نیفتاده که مستحق توبیخ عاملان و آمران آن باشد جز افشای گوشه ای از مفت خوری های مالی و تحصیلی نور چشمی های رهبر.

 البته همه اینها را نوشتم اما شخصاَ هیچگاه امیدی به حق جویی خامنه ای نداشته ام. در عین حال بر این باور بودم که عده ای از روحانیون که قبلا به صورت رسمی در مورد ستم دیدگان حوادث سال ۸۸ اظهار نظر کرده بودند فرصت شروع و پایان ماه رمضان را غنیمت بشمارند و از نفوذ خود برای پایان بخشیدن به این ظلم استفاده نمایند . آقایان ناصر مکارم شیرازی و آیت اله صافی گلپایگانی در سال ۸۸ بارها خواستار آزادی زندانیان سیاسی شدند اما حکومت،  خواسته آنان را به هیچ انگاشت. فرا رسیدن ماه رمضان هر سال ، فرصت مناسبی برای اینان بود تا با تکرار توصیه خود ، رهبر و امربران او را تحت فشار قرار دهند. آنان همانطور که هرروز به خاطر موضوع حجاب و   برخی فروع به دولت تذکر می دهند می توانستند   به حکومت برای رفع آزار از زندانیان سیاسی و کاهش فشار بر فعالان سیاسی ، مدنی و دگر اندیشان تذکر دهند. صادقانه بگویم سالهاست از حق جویی اغلب روحانیون نیز نا امیدم اما وقتی اطلاعیه دفتر آیت اله سید صادق شیرازی و توصیه به همه دولت های اسلامی - ازجمله جمهوری اسلامی - برای آزادی همه زندانیان سیاسی و عقیدتی را مشاهده نمودم با خود گفتم یک بار دیگر از سایر روحانیون بخواهم آنان نیز مانند آیت اله شیرازی سنت حسنه ماه رمضان را احیا و رفع ستم  از همه ستم دیدگان را خواستار شوند. البته توصیه به رفع ستم ،نیاز به زمان خاص ندارد اما ماه رمضان و فرار سیدن عید فطر، بهانه خوبی برای این توصیه است.

شاید بسیاری از کسانی که این متن را می خوانند ندانند آیت اله شیرازی و پیروان او هم اکنون با ظلمی مضاعف مواجهند . قوه قضائیه وابسته به رهبر همانقدر در محدود سازی این طیف می کوشد که دولت تدبیر و امید . برخی اصلاح طلبان به همان میزان به دنبال منزوی ساختن شیرازی و همفکرانش هستند که اقتدار گرایان و چماقداران حکومتی. آنچه که موجب تحسین مؤسسه شیرازی می باشد آنست که بدون توجه به رفتار خصمانه بسیاری از نحله های سیاسی اعم از اصلاح طلبان و اصولگرایان  با بیت شیرازی و جریان فکری شیرازی در داخل ایران و نیز بی مهری ها به آنان در برخی کشورهای دیگر ، حامیان او در توصیه ای که به مناسبت ماه رمضان منتشر کرده اند خواستار بهره گیری از فرصت ماه رمضان و عید فطربرای رفع کدورت میان گروههای مختلف و حتی مصالحه میان دولت ها و ملت ها شده اند.  توصیه عام به آزادی زندانیان سیاسی و عقیدتی بدون توجه به خاستگاه مذهبی ، از دیگر نکات قابل توجه در بیانیه مؤسسه شیرازی است که آن را از اغلب موضع گیری های منتسب به بیوت روحانیون متمایز می سازد.فاعتبروا یا اولی الابصار 

۱۳۹۴ تیر ۶, شنبه

دو "نیم عمر" خامنه ای

 
 

اگر شناسنامه  خامنه ای ، اصالت داشته باشد او اکنون هفتاد وشش ساله است. تقریباً  نیمی از عمر خامنه ای در دوره سلطنت پهلوی ها و نیم دیگر در زمان سلطه  ولی فقیه  بر ایران طی شده است. اما میان این دو " نیم عمر"،  تفاوت از زمین تا آسمان است. در نیم عمر اول ،  خامنه ای مانند  بسیاری از همفکرانش ، مردم را به دور خود جمع می کرد تا به آنان تشکیل حکومتی مانند حکومت امام علی ( ع) را وعده دهد. بر اساس آنچه مردم  سالها از طیف عمامه به سرها  شنیدند در دوره خلافت و امامت حضرت علی ( ع ) ،او نه تنها  به  درخواست  برادر نابینای خود  برای دریافت سهم اضافه از بیت المال وقعی نمی نهاد  بلکه آهن گداخته به دستان برادر نابینا نزدیک می کرد تا  او به یاد آتش سوزان دوزخ بیفتد و  اندیشه رانت خواهی به خاطر وابستگی به حاکم را از سر بیرون کند. البته خروشیدن بر برادر نیازمند  به خاطر زیاده خواهی از بیت المال ، تنها داستانی نبود که از حساسیت امام علی ( ع ) نسبت به بیت المال بیان می شد.  هم لباسان خامنه ای برای عوام الناس تعریف می کردند که او هرگاه برای کار شخصی در دار الخلافه می نشست چراغی که سوخت آن از بیت المال تأمین می شد را خاموش می کرد. اما در نیم عمر دوم خامنه ای  که بخش عمده آن مصادف با اشغال جایگاه رهبری توسط او بود بیت المال بارها و بارها توسط کسانی که " نظرشان به رهبر نزدیک تر بود" غارت شد اما نه تنها از آهن گداخته خبری نبود بلکه کسانی که می خواستند رانت خواری ها را افشا کنند با عتاب و خطاب رهبر و مزد بگیران او مواجه شدند. رهبر شخصاً فرمان " کش ندهید " صادر کرد و گماشته او در قوه قضائیه نیز بارها به رسانه ها در مورد افشاگری  علیه شاه دزدها ، هشدار داد. در نیم عمر اول خامنه ای ، گفته می شد در دوره امامت علی ( ع ) کرامت انسان ها مورد عنایت بود. به همین جهت هنگامی که در سفر به بخشی از قلمرو امارت اسلامی ، مردم به دنبال موکب او می دویدند زبان به اعتراض گشود که "  به خدا سوگند که امیران شما از این کار شما سودی نمی برند و شما در دنیا با این کار، خود را به زحمت می افکنید و در آخرت دچار رنج و زحمت می گردید و چه زیان بار است رنجی که عذاب در پی باشد . " اما در نیم عمر دوم ، نه تنها کشاندن مردم به دنبال موکب پر هزینه رهبر ، قبیح نبوده و نیست بلکه هر گاه ولی فقیه  به شهری سفر می کند میلیاردها تومان از بیت المال ، صرف تأمین امنیت خامنه ای  در میان جمعیتی می شود که به دستور یا به امید رساندن صدای خود، به دنبال کاروان  تشریفاتی رهبر می دوند.

در نیم عمر اول خامنه  ای  داستان بیوه زنی مطرح می شد که علی به صورت ناشناس به خانه اش  رفت  تا از فرزندان یتیم او تفقد کند . امام هنگامی که شاهد نفرین های زن علیه خود بود اشک فراوان ریخت و از خدا طلب بخشش کرد،  زیرا خود  را در فقر آنان و بی اطلاعی از سرنوشت ایشان مقصر می دانست. اما در نیم عمر دوم خامنه ای ، علیرغم افزایش محسوس فقر ، او هیچگاه حاضر به پوزش خواهی از ستمدیدگان  و نیازمندان نشد در حالی که  در دوره رهبری خامنه  ای ، حمایت او از رانت خواران ، تمرکز ثروت  عمومی کشور در برخی نهادهای زیر نظر رهبر،  ریخت و پاش  در سایر کشورها برای تأمین شهوات سیاسی  وی  و محدود ساختن رسانه ها و منتقدان ، از عوامل اصلی گسترش فقر در کشور ثروتمند ایران بوده است.

در نیم عمر اول خامنه ای ، گفته می شد که امام علی  بر سر مالکیت یک شمشیر با یک یهودی اختلاف پیدا کرد وکار به محکمه ای کشید که قاضی آن ، منصوب از طرف امام بود . نهایتاً قاضی به سود مرد یهودی رأی داد زیرا امام نتوانسته بود مدرک کافی برای اثبات مالکیت خویش ارائه نماید. اما در نیم عمر دوم ، خامنه ای از تریبون های عمومی علیه انسان های شریف و بی گناه ،  حکم صادر می نماید و به هر کس که اندک اختلاف نظری با او دارد هر نوع توهینی را روا می دارد. هیچکس اجازه دفاع از خود در برابر اتهام افکنی های رهبر   را ندارد . اگر هم کسی به خود جرئت دهد و از مظلومی که مورد ظلم ولی فقیه  واقع شده، حمایت نماید با قداره بندان حکومتی مواجه می شود که خامنه ای را ازامام علی بالاتر می دانند و سخن   او را از وحی نیز بالاتر می شمارند.

قاعدتاً خامنه ای در نیم عمر اول ، در میان مبلغان مذهبی بوده که برای تخطئه شاه ، سخن امام علی خطاب به مالک اشتر را تکرار می کردند که " گاه بدون حضور محافظان و اطرافیان در میان مردم بنشین تا آنان بدون لکنت زبان ، با تو سخن بگویند." اما درنیم عمر دوم رهبر جمهوری اسلامی  ، نه تنها عوام الناس اجازه سخن گفتن بدون لکنت با رهبر را پیدا نمی کنند  بلکه هر کس از نخبگان فکری یا سیاسی که سخن او ، حاوی انتقاد ملایم از رهبر یا برخی تصمیمات منتسب به او بوده با بدترین تهدید و محدودیت ها مواجه شده است.

 فاصله رفتاری خامنه ای در نیمه دوم عمر با آنچه او و دوستانش در در نیم عمر اول در خصوص تحمل اعتراض و شنیدن سخن بی لکنت مردم می گفتند  آنقدر زیاد  و آشکار است که برای اثبات آن نیاز به تلاش زیاد نیست. همین چند ماه پیش بود که اعتراض علی مطهری به حصر غیر قانونی موسوی و کروبی ، موجب بسیج اراذل و اوباش حکومتی علیه او شد و امام جمعه مزد بگیر شیراز ، حمله فیزیکی به مطهری در شیراز را نتیجه انتقاد و اعتراض او به رهبر دانست.  البته این موضوع در جمهوری اسلامی، سابقه ای به اندازه طول نیم عمر دوم خامنه ای دارد. زمانی که خامنه ای تازه وارد نیمه دوم  عمرخویش  شده بود و از نزدیکان آیت اله خمینی تلقی می شد به دستور بنیانگزار جمهوری اسلامی ، تعدادی از مراجع تقلید   به حصر و حبس رفتند زیرا  می خواستند بدون لکنت از حاکم انتقاد کنند مشهور ترین روحانی که به خاطر انتقاد از آیت اله خمینی به حصر شبیه به حصر رفت  مرحوم آیت اله شریعتمداری بود. خامنه ای نیز همان رویه را ادامه داد . او ابتدا آیت اله منتظری را در حصر قرار داد و پس از آن نیز بسیاری ازانقلابیون اصیل را به حبس و حصر فرستاد . برای خامنه ای تفاوت نمی کند که چه کسی می خواهد بدون لکنت با او سخن بگوید : احمد زید ابادی باشد یا سید صادق شیرازی .  البته وقتی یک روحانی بلند پایه ، صداقت و حقانیت خامنه ای را زیر سؤال می برد او دچار وحشت و کینه بیشتری می شود اما منتقد هرکس که باشد عوامل رسمی و غیر رسمی حکومت برای سرکوب و ساکت کردن او بسیج می شوند.

نیم عمر اول خامنه ای پر بود از مخافت با تملق گویان و ذکر داستان هایی از مخالفت پیامبر و امامان شیعه  با هر نوع تملق گویی. اما حمایت  از دزدان و مفسدانی که تنها هنر آنها تملق گویی های  مشمئز کننده از رهبر می باشد از مهم ترین یادگار های نیمه دوم عمر اوست.

مقایسه دو نیمه عمر خامنه ای ، رسوایی های فراوان دیگری برای او به همراه خواهد داشت. اما این موضوع از زاویه دیگری نیز قابل تأمل می باشد. کسانی که دین گریزی  روز افزون در میان اقشار مختلف ایرانیان را می بینند اگر لختی بیندیشند   دلیل این دین گریزی ها را در تفاوت رفتاری خامنه ای و خامنه ای ها در نیم عمر دوم خواهند یافت. در این مورد باز هم خواهم نوشت.

۱۳۹۴ تیر ۱, دوشنبه

بیماری مهم خامنه ای : جسمی یا روحی؟

مدتی است موضوع بیماری جسمی  خامنه ای مورد توجه محافل خبری و تحلیل گران سیاسی قرار گرفته است. کسانی که این موضوع را واجد اهمیت می دانند با اشاره به سیستم استبدادی حاکم در ایران ، قدرت نامحدود و غیر پاسخگوی رهبر و عدم وجود شفافیت در نحوه انتخاب او ، نسبت به شرایط پس از خامنه ای ابراز نگرانی می کنند. در واقع این نگرانی معطوف به آینده ای است که زمان دقیق آن مشخص نیست. اما به نظر می رسد  بیماری جسمانی خامنه ای موجب غفلت  همگانی از بیماری بزرگ تر و مهم تر او  شده در حالی که  این بیماری ، حال و آینده کشور را تحت تأثیر قرار می دهد. کسانی که رفتار خامنه ای را به دقت مورد ارزیابی قرار می دهند غالباً بر این باورند که او از اقسام بیماری روحی رنج می برد. نگرانی بالاتر اینکه بیماری های روحی به تدریج همه ارکان و افراد قدرتمند در ساختار سیاسی ایران را به بیماری های مشابه مبتلا کرده  به طوری که در حال حاضر کمتر عرصه سیاسی ، اقتصادی و فرهنگی در ایران  می توان سراغ گرفت که  نشانه ای از بیماری  های مسری خامنه ای  در آن قابل مشاهده نباشد. آنچه بهانه نگارش این مقاله شد نحوه خبر رسانی رسانه وابسته به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در خصوص مسابقه والیبال ایران و امریکا بود. خبر گزاری فارس این خبر را با تیتر " تحقیر امریکا در آزادی " منعکس نمود در حالی که وزارت خارجه امریکا  این پیروزی را به تیم ایران  تبریک گفت. ممکن است کسانی اقدام خبرگزاری فارس را ناشی از سلیقه یک فرد یا سرویس در خبرگزاری وابسته به سپاه بدانند اما با رجوع به سابقه اخبار مشابه ، این نکته آشکار می گردد که خبر اخیر،  کپی برداری ولایت پذیرانه  از واکنش خامنه ای به پیروزی تیم ملی فوتبال ایران بر امریکا  در سال هفتاد و هفت بوده است. هفده سال پیش روز اول تیرماه سال هفتادو هفت ، سید علی خامنه ای به مناسبت پیروزی تیم ملی فوتبال ایران در برابر تیم امریکا پیامی صادر کرد که در بخشی از آن آمده بود : " یک بار دیگر حریف قوی‌پنجه و مستکبر طعم تلخ شکست را از دست شما چشید". البته  مردم ایران ، بارها شاهد به کار گیری عبارات سخیف در پیام ها و سخنرانی های عمومی خامنه ای و اهانت های آشکاراو  به منتقدان داخلی  یا رقبای خارجی بوده اند.  رفتار تفرعن آمیز نیز  موضوعی نیست که  انجام آن توسط خامنه ای ، تعجبی را برانگیزد. اما نگاه مستتر در پیام صادره به مناسبت   یک پیروزی ورزشی ، نشانه ای آشکار از بیماری روحی رهبر جمهوری اسلامی است که  بر رفتار رسانه ها و تریبون داران جمهوری اسلامی نیز اثر گذاشته است.

ناگفته نماند که نه خبرگزاری فارس تنها نهاد و رسانه حکومتی است که از رفتار بیمار گونه خامنه ای پیروی می کند  و نه پیروزی ورزشی ، یگانه  عرصه ای است که  تحت تأثیر یک بیماری روانی ، قرار دارد. خامنه ای به شدت تملق خواه است . بیماری تملق خواهی او کار را به جایی رسانده که امام جمعه قم برای ارضای این شهوت رهبر ادعا می کند که سید علی خامنه ای در هنگام تولد فریاد " یا علی " سر داده است. خامنه ای خود را مجاز می داند در مواجهه  با منتقدان و مخالفان ، از بدترین عبارات استفاده  نماید و نان خورهای  رهبر برای تشفی خاطر او ، زشت ترین عبارت ها را نثار کسانی می کنند که رهبر ، کینه آنان را به دل دارد. توصیف معترضان انتخاباتی سال هشتاد و هشت به " خس و خاشاک " توسط احمدی نژاد و بهره گیری احمد علم الهدی از عبارت " بزغاله و گوساله " برای  معرفی تظاهرکنندگان معترض ، از مشهور ترین نمونه هایی است که  نتیجه مستقیم رفتار و گفتار خامنه ای است.  خامنه ای تأثیرات هزینه ساز تر و مخرب تر از نمونه های فوق بر عرصه های گوناگون دارد. او نشان داده که نه تنها تاب شنیدن انتقاد از خود را ندارد بلکه افراد مورد حمایت او نیز از امنیت آهنین برخوردارند و هرگونه تلاش برای انتقاد یا برخورد با آنان ، موجب عصبانیت رهبر و برخورد شدید با منتقد خواهد شد. نتیجه آنکه علیرغم فساد علنی  و کژی های آشکار احمدی نژاد  و دولت او ، چهار سال دوره اول ریاست جمهوری احمدی نژاد و نیمی از دوره دوم ، مچلس و قوه قضائیه هیجگونه برخورد مؤثری با تخلفات و مفاسد احمدی نژاد نداشتند.این وضعیت در هشت سال ریاست جمهوری هاشمی رفسنجانی ، نیز عیناً وجود  داشت . خامنه ای مخالفان رفسنجانی را " فتنه گر "  می نامید  و به اشاره او ، نمایندگان منتقد دولت رفسنجانی  در مجلس سوم نتوانستند برای حضور در مجلس چهارم تأییدیه شورای نگهبان را اخذ نمایند. نتیجه آنکه عده ای کاملاً بی اراده و امر بر به مجلس چهارم راه یافتند که پیامدهای مصوبات آنان از جمله حذف دادسرا از سیستم قضایی جمهوری اسلامی -  به درخواست شیخ محمد یزدی رئیس وقت قوه قضائیه - تا سالها گریبانگیر مردم بود. در انتخابات ریاست جمهوری سال هفتاد وشش ، خامنه ای به دنبال آن بود که ناطق نوری را به ریاست جمهوری اسلامی  برساند. اما برخی شرایط خارجی از جمله خروج اغلب سفرای اروپلیی از ایران و تحریم های بانکی ، خامنه ای را وادار کرد به طور موقت دست از لچبازی بردارد و اجازه دهد آنکس که منتخب اکقریت رأی دهنگان است به ریاست جمهوری برسد. البته نگرانی  رئیس جمهوروفت  - رفسنجانی -  از انتخاب کاندیدای نزدیک به رهبر به ریاست جمهوری نیز در جلوگیری از تفلب گسترده در آن انتخابات ،مؤثر افتاد. اما خامنه ای کسی نبود که بی  توجهی مردم به "کد" های متعدد ارائه شده توسط خود را نادیده بگیرد. لذا  از نخستین روزهای ریاست جمهوری خاتمی ، کارشکنی علیه دولت او را آغاز کرد و البته نهادهای نزدیک به رهبر هم برای تبعیت از او،  به صورت مستمردر کار دولت ، اخلال کردند و این اخلال تا سطح ترور مخالفان و منتقدان توسط وزارت اطلاعات ، پیش رفت.

سید علی خامنه ای از نخستین سالهای انتخاب  به عنوان رهبر ، نشان داد که مراجع تقلید منتقد و مستقل را تحمل نمی نماید. او دستور برخورد با بسیاری از روحانیون را صادر کرد که حصر مرحوم آیت اله منتظری و اعمال انواع محدودیت و فشار بر مرحوم آیت اله سید محمد شیرازی نمونه هایی از این " بی تحملی " خامنه ای بود. پیامد دشمنی خامنه ای با آن  دو مرجع تفلید ، رفتار خشن دستگاههای حکومتی با بیوت و حامیان ایشان بود که همچنان ادامه دارد. جدید ترین قربانی کینه ورزی رهبر و عقده گشایی عوامل او ، آیت اله سید صادق شیرازی است که شجاعانه در برابر خرافه ولایت فقیه ایستاده و مردم را از خسارات ناشی از دخالت  نهاد دین  در امر حکومت و دولت آگاه می سازد. خامنه ای که بارها  کینه توزی خویش نسبت به منتقدان را به نمایش گذاشته در برخورد با این روحانی شجاع نیز روش مألوف خویش را درپیش گرفته و مانند همه دیکتاتورهایی رفتار می کند که از بیماری های روحی و روانی رنج می برند . امر بران  و مزد بگیران رهبر هم از ایران تا عراق هرچه می توانند بر این روحانی منتقد و پیروان او فشار می آورند تا تنها صدای منتقد و مؤثر در سطح مرجعیت دینی را خاموش کنند.

بر موارد فوق می توان دهها و صدها نمونه دیگر نیز افزوذ که همه آنها نشان می دهد بیماری روحی خامنه ای تأثیرات منفی بسیار برزگ بر زندگی امروز ایرانیان و آینده کشور ایران دارد. برخی   نگرانی ها ازبیماری جسمی  رهبر  ، به خاطر از هم پاشیدگی نظام فاسد و رانتی حاکم بر ایران پس از مرگ خامنه ای است . این نگرانی به حق است. زیرا در مافیای جمهوری اسلامی ، تا الان خامنه ای قوی ترین بخش این مافیاست  و تا حدود زیادی مانع درگیری های خونین درون حکومتی  بر سرتصاحب اموال ملی و اشغال مناصب سیاسی شده است . با مرگ خامنه ای ، بخش های دیگر مافیای جمهوری اسلامی که از قدرت مشابه برخوردارند به جان هم می افتند که این  امر، بسیاری را نگران ساخته است. آنان در این خصوص هشدار می دهند اگرجه به خوبی می دانند این هشدارها تأثیر خاصی بر تحولات پس از خامنه ای ندارد اما با امید به آگاهی مردم از حقایق  ، مبادرت به تحلیل و اطلاع رسانی می کنند. در این صورت ، هشدار نسبت به پیامد خطرناک بیماری  های روحی رهبر جمهوری اسلامی از اولویت بیشتری بر خوردار است. اهمیت مضاعف بیماری های روحی - روانی رهبر در آنست که این بیماری ها بر خلاف بیماری جسمی خامنه ای ، هم بر امروز ایران اثر دارد هم به دلیل آلوده سازی قدرتمندان حقیقی و حقوقی به ویروس این بیماری ها ، فردای پس از مرگ خامنه ای را نیز خطرناک تر می کند. 



 

۱۳۹۴ خرداد ۱۶, شنبه

خامنه ای از چه می ترسد؟

سه سال پایانی عمر آیت اله خمینی ، دورانی پرتلاطم و نا امید کننده  برای جناحی بود که با عنوان جناح  راست شناخته می شد. آیت اله خمینی  با وارد کردن اصطلاح " اسلام امریکایی "  در بحث های سیاسی ،راه را برای جناح چپ باز کرد تا رقیب  سیاسی خود را با سهولت از میدان به  در کند. نشانه هایی که بنیانگزار جمهوری اسلامی برای توصیف وابستگان به اسلام امریکایی ارائه کرد به راحتی بر گروهی انطباق پیدا کرد که شاخص ترین چهره های آن ، سران جامعه روحانیت مبارز تهران  و در رأس آنها مهدوی کنی ، سید علی خامنه ای ، محمد یزدی و علی اکبر ناطق  نوری بودند. پیش از رواج اصطلاح " اسلام امریکایی " ، سید علی خامنه ای رئیس جمهور منزوی و بی اختیار کشور بود اما نزدیکی اکثریت نمایندگان دوره دوم مجلس شورای اسلامی  به جناح راست ، خامنه ای و دوستان او را امیدوار می ساخت. در عین حال  واژه سازی آیت اله خمینی ، کار خود را کرد و همفکران سید علی خامنه ای در اکثر حوزه های انتخابیه بزرگ ازجمله تهران ، کرسی های خود در مجلس شورای اسلامی را از دست دادند.این دوران کمتر از سه سال طول کشید و این بار در خرداد ماه سال شصت و هشت ، ملک الموت با قبض روح آیت اله خمینی به  مدد خامنه ای و همفکرانش آمد. گروهی که تنها  یک سال  قبل از آن ، در خرداد شصت و هفت  ناچار به ترک مجلس شده بودند مهم ترین شخصیت جناح خویش را در رأس نظام دیدند. خامنه ای به محض تکیه زدن بر تخت سلطنت مطلقه ، تلاش کرد برای انتقام گیری از جناح رقیب از همان روشی بهره بگیرد که آیت اله خمینی استفاده کرده بود. او  شاید در ابتدا با تظاهر به دشمنی افراطی با امریکا ، در صدد رفع اتهام " اسلام امریکایی " از خود بود اما ظاهراً این دشمنی تریبونی با امریکا  برای او  دستاوردهای زیادی داشته   و او را به  بهره برداری هرچه بیشتر از این روش - البته همراه با ایجاد تنوع در دشمنان - تشویق نموده است. او که به خوبی ازنگاه منفی  تاریخی  ایرانیان به انگلیس آگاه است از نخستین سالهای اشغال جایگاه رهبری ،  تلاش کرده  چهره برخی بزرگان که توان مبارزه جوانمردانه با آنان را ندارد با اتهام انگلیسی بودن  لکه دار نماید. نخستین بار در سال هفتاد و سه وپس از فوت آیت اله اراکی ، گماشتگان خامنه ای ، تلویحا آیت اله سیستانی را مرجع مورد تأیید انگلیس نامیدند . هم زمان ، رهبر جمهوری اسلامی نیز با گماشتگان خویش هم زبانی کرد   و بدون نام  آوردن مستقیم از آیت اله سیستانی ، او را مرجع مورد حمایت رادیو بی بی سی نامید.  علت وحشت خامنه ای در آن زمان ، اقبال گسترده شیعیان در سراسر جهان   به صورت عام و بسیاری از روحانیون به صورت خاص به مرجعیت آیت اله سیستانی بود.

 با گذشت بیست و شش سال از آغاز رهبری خامنه ای ، او در مراسمی که به بهانه بیست و ششمین سال فوت آیت اله خمینی بر گزار شد با حرارت فراوان  از  تشیع لندنی سخن گفت و آن را در کنار تسنن امریکایی قرار داد تا خود را دشمن هر دو نوع اسلام  تحریف شده و وابسته معرفی کند. سخنان  خامنه ای در باب تشیع لندنی ، نقش مستقیم او در فعالیت های وزارت اطلاعات و سپاه پاسداران در مواجهه با مرجعیت مستقل  را فاش ساخت. این دو نهاد سرکوب گر ، از چند ماه قبل ، فشارهای خود بر بیت آیت اله سید صادق شیرازی را افزایش دادند و او را مرجع انگلیسی نامیدند. در همان زمان ، صاحب این قلم در مقاله " مرجع انگلیسی یا اسم رمز وحشت خامنه ای "  -  اینجا - به ریشه های وحشت خامنه ای از مرجعیت مستقل به صورت عام و آیت اله سید صادق شیرازی به صورت خاص پرداخت. رهبر جمهوری اسلامی بر خلاف  برخی ادعاهای ظاهری ، تا کنون هیچ نگرانی از ظهور و حضور داعش و آنچه که او از آن به عنوان " تسنن امریکایی " نام می برد نداشته است. زیرا ظهور همین گروه ، در مجموع به نفع جمهوری اسلامی و یکی از  هم پیمانان  اصلی آن یعنی بشار اسد بوده است . اما رفتار گماشتگان دولتی و سپاهی رهبر با پدیده ای که به ناحق ، " تشیع لندنی " خوانده می شود ونیز هم تراز دانستن این جریان مستقل فکری با گروههای خون خوار همچون داعش  اوج وحشت رهبر جمهوری اسلامی از حضور یک جریان شیعی مستقل و شجاع را آشکار می سازد. تردیدی وجود ندارد که شروع کینه خامنه ای از شیرازی ها ، ایستادگی آنان  در برابر بدعت خطرناک " ولایت مطلقه فقیه با تفسیر جمهوری اسلامی "  بوده است. اما ادامه این دشمنی وکینه ، ناشی از مواضعی است که آیت اله سید صادق شیرازی در خصوص مسائل مبتلا به جامعه ایران بدون هر گونه پرده پوشی بیان داشته است.
 
سید علی خامنه ای در ادامه روشی که آیت اله خمینی در پیش گرفته بود بر آنست تا  روحانیون مستقل سنتی را دارای عقاید متحجرانه و غیر قابل اجرا در دوره فعلی معرفی نماید تا اقشاری از ایرانیان که همچنان به دنبال تبعیت از روحانیون هستند در مقام مقایسه ، خامنه ای را به مراجع سنت گرا  ترجیح دهند. او همچنین  تنفر عمومی  علیه دولت عربستان  که پس از حادثه فرودگاه جده به اوج رسید  و نیز انزجار نسبت به  گروه داعش را غنیمت می شمارد تا  مخالفان شجاع خویش در داخل کشور را در کنار آنان قرار دهد و چهره ایشان را ملکوک نماید. اما نگرانی اصلی خامنه ای از بیت شیرازی که باعث شده  شخصاً فرماندهی  فکری و عملیاتی علیه این جریان مستقل شیعی را به عهده بگیرد تنها ناشی ازابراز  مخالفت سید صادق شیرازی با ولایت افسار گسیخته فقیه نیست. این مخالفت اکنون درمیان نخبگان در حال گسترش است. آنچه آتش کینه را در دل خامنه ای شعله ور می سازد برخی مواضع آقای شیرازی است که رسیدن آن به گوش متدینین ، موجب رسوایی رهبر و  دروغ گویان وابسته به بیت او خواهد شد. تبیین مفصل آنچه که موجب وحشت خامنه ای شده نیاز به دهها مقاله مستقل دارد اما به صورت فهرست وار می توان به برخی از آنها اشاره نمود :
یک - مخالفت با زندانی کردن افراد به خاطر عقاید سیاسی و مذهبی
دو - پافشاری بر مقابله غیر تبعیض آلود با همه رانت خواران و مفسدان اقتصادی
سه - تأکید براتکا به خواسته عمومی در نحوه اداره کشورو ارتباط مستقیم مشروعیت حکومت با مقبولیت عمومی
چهار - تأکید بر استقلال نهاد روحانیت از حکومت و جدایی نهاد دین از دولت
پنج - پافشاری بر لزوم فعالیت آزادانه مطبوعات و احزاب به عنوان یکی از مهم ترین راههای سالم سازی جامعه و کاهش فساد در حکومت
شش- غیر عقلانی دانستن ولایت مطلقه فقیه و ارائه مستدات فقهی بر رد این نظریه استبدادی
هفت - دفاع مستمر از حقوق زندانیان سیاسی
هشت - مخالفت با مصادره های ظالمانه 
 
البته همراهی زبانی و فکری با جریان جنبش سبز هم از عوامل کینه عمیق سید علی خامنه ای نسبت به گروهی است که آنان را پیروان تشیع انگلیسی می نامد.
 
نگارنده علیرغم  انتقاد نسبت به مواضع برخی  نزدیکان بیت شیرازی، عمق کینه رهبر جمهوری اسلامی نسبت به دیدگاههای فقهی و سیاسی شیرازی ها را بهترین نشانه از تأثیر گذاری آنان می داند. بر همین اساس ، در مقاله های بعدی به صورت تفصیلی به تبیین دیدگاههایی خواهد پرداخت که موجب وحشت رهبر دیکتاتور جمهوری اسلامی شده است.
 

۱۳۹۴ فروردین ۶, پنجشنبه

مرجع خرافه گرا یا خرافه ستیز؟

در ماههای گذشته ، حمایت  رسانه های وابسته به آیت اله سید صادق شیرازی از برخی سنت ها و روش های عزاداری ،به سوژه ای برای رسانه های جمهوری اسلامی تبدیل شده تا او را طرفدار خرافات بنامند و به این طریق ، هم او را از حمایت بخش وسیعی از جامعه ایران محروم نمایند هم تمامی خرافه ستیزان را علیه او متحد نمایند.مخفی نمی کنم نه تنها برخی روش های مورد حمایت این مرجع شیعی و حامیان اورا خرافی  می دانم بلکه از آن بالاتر معتقدم اغلب مراسمی  که به بهانه تکریم ائمه شیعه برگزار می شود نیازمند بازنگری و پالایش اساسی است. همچنین معتقدم همتی که  برای افزایش رونق عزاداری هاصرف می شود اگر در خدمت درک فلسفه برخی احکام  اسلامی  قرارمی گرفت شاید امروز با شرایط متفاوتی در جهان اسلام مواجه بودیم. به علاوه  بر این باورم که سرگرمی  افراطی  به عزاداری ها و تکریم های ظاهری نسبت به امامان شیعه  ، قریب به اتفاق شیعیان را از دلیل اصلی مبارزه ائمه با حاکمان معاصر خویش غافل کرده تا جایی که امروز در سایه همین سرگرمی مخدر، جنایاتی هم تراز با آنچه شمر و یزید انجام دادند  -  و البته در مقیاسی وسیع تر- توسط سران جمهوری اسلامی تکرار می شود. با عزاداری در رثای امام حسین ( ع) مخالفتی ندارم  اما متأسفانه ما تنها در اندیشه جنایتی هستیم که یکهزار و چهارصد سال قبل توسط  اسلاف خامنه ای ،  داعش  و طالبان  صورت گرفته است بدون آنکه به جنایات مشابه  امروز توجه کنیم .اما آیا برخی عزاداری ها و مناسک مذهبی ، تنها جلوه های خرافه گری در دوران ماست ؟ دراین مقاله به دنبال یافتن پاسخی مناسب برای این پرسش هستم.

حقیقت آنست که آیت اله سید صادق شیرازی  و سایر روحانیون برخاسته از بیت شیرازی ، سالهاست که مروج برخی روش ها  وسنت ها هستند که ما آنها را خرافی می نامیم. در ماههای اخیر هم هیچ  تغییر کیفی و کمی در این روش ها و شیوه تبلیغ آنها به وجود نیامده است .پس دلیل افزایش بیسابقه حملات علیه شیرازی ها  چیست ؟آیا رسانه های جمهوری اسلامی و دستگاه  قضایی آدمکش آن ، در اندیشه مبارزه با خرافات هستند و خرافه گرایی سنتی ، آنها را نسبت به اعتبار اسلام و آبروی مسلمانان نگران می سازد؟ بی تردید پاسخ به این پرسش ، منفی است. نگاهی به رسانه های جمهوری اسلامی و تریبون داران نظام نشان می دهد که حجم خرافه و عمق خرافاتی که رسما توسط جمهوری اسلامی تبلیغ می شود بهیچوجه با مجموعه آنچه سایر متهمان به خرافه گرایی به آن دامن می زنند قابل مقایسه نیست. آنچه به عنوان " برنامه های مذهبی " از سیمای جمهوری اسلامی پخش می شود مملو از خرافه های تهوع آور است. آخوندهای بیسوادی که با حضور مستمر در تلویزیون ، داستان های جعلی ازصدر اسلام و زندگی ائمه شیعه نقل می کنند اشکارترین مظاهر خرافه گرایی هستند . اما خرافه گرایی در جمهوری اسلامی تنها به شخصیت ها و حوادث صدر اسلام محدود نمی شود.اگر آیت اله شیرازی در قم از برخی سنت ها و روش های ناپسند حمایت می کند تا به زعم خویش ائمه و اولیا را تکریم نماید در همان شهر، امام جمعه بیسواد، متملق و خرافه پرست ، سخن گفتن رهبر به هنگام خروج از رحم مادر را به رخ جهانیان می کشد! در همان شهر ، خشونت گراترین آخوند حکومتی - شیخ مصباح یزدی - در وصف "رهبر نان ده خود" همه مرزهای خرافه گرایی و تملق را زیر پا می گذارد و ادعا می کند " نعمت وجود خامنه ای از مجموع همه نعمت های مادی الهی بالاتر است" و خبرگزاری خرافه پرور فارس، با حذف کلمه " مادی "، این تیتر رابرای خبر انتخاب می کند که " نعمت وجود خامنه ای از مجموع همه نعمت های الهی بالاتر است . " همچنین در نزدیکی همان شهر، خرافه ای بزرگ به نام جمکران را تبلیغ  و دهها هزار ایرانی مستأصل و گرفتار را با آن مشغول می کنند .رهبرنیز با تعیین نماینده ویژه  و اختصاص بودجه کلان برای آن ، پیشتازی خود در خرافه گرایی حماقت ساز را به نمایش می گذارد.

اگر آیت اله شیرازی برای ابراز ارادت به ائمه شیعه  از روشهایی حمایت می کند که افراطی تلقی می شود در جمهوری اسلامی برای ابراز ارادت به یکی از گناهکار ترین بندگان خدا،  نشیمن گاه او در هنگام کوهنوردی را " نشانه گذاری " می کنند و شاید در آینده ای نه چندان دور آن را به زیارتگاه تبدیل نمایند همانطور که محل فرود او در نخستین سفر به  بوشهر را به  تاسی از  نامگذاری محل ورود امام رضا (ع) به نیشابور ، قدمگاه نامیده اند. اگر حامیان شیرازی،  تن خویش را با قمه مجروح می کنند اوباش طرفدار ولی فقیه ، با  سنگ و آجر یا قمه و دشنه به جان هر کس می افتند که کوچک ترین انتقادی به خامنه ای داشته باشد. داستان علی مطهری جدید ترین نمونه از این خرافه گرایی است.

ازهمه اینها بالاتر ، کدام خرافه خطرناک تر، مخدر تر و مخرب تر از ولایت فقیهی وقیح ؟ بر این باورم که سران جمهوری اسلامی بیش و پیش از آنکه با خرافه گرایی شیرازی ها مخالف باشند نگران خرافه ستیزی آنان هستند. بله ! آیت اله سید صادق شیرازی هم اکنون پرچمدار مبارزه مذهبی با خطرناک ترین خرافه تاریخ یعنی ولایت فقیه است. این خرافه مخدر، تا کنون موجب ریخته شدن خون صدها هزار نفر به خاطر اصرار بر ادامه جنگ و دشمنی با سایر کشورها و نیز در محاکمات و حوادث داخلی شده است. همین خرافه و عدم امکان مخالفت با آن، صدها میلیارد دلار از ثروت کشور را به باد داده است. آنچه حاکمیت سی وشش ساله این خرافه بر سر ایران  و متأسفانه بر اخلاق و روابط اجتماعی ایرانیان  آورده ، با تأثیرات منفی هیچ  خرافه ای قابل مقایسه نیست.در سایه همین خرافه ، امروز دروغ گویی و چند چهرگی ، به سکه رایج در ایران تبدیل شده است. جرم واقعی آیت اله شیرازی از نظر حکومت ، نه خرافه گرایی بلکه مبارزه علنی با خرافه حاکم بر جمهوری اسلامی و تشجیع دیگران برای پیوستن به این مبارزه است. در واقع سران جمهوری اسلامی برای انکه افتخار شیرازی ها در علنی سازی این مبارزه پر خطر را تحت الشعاع قرار دهند برخی خرافه گرایی های حامیان او را بزرگ نمایی می کنند و متأسفانه رفتار بعضی از رسانه های نزدیک به شیرازی ها نیز در این راه مددکار جمهوری اسلامی شده و مبارزه اصلی شیرازی را از چشم ها مخفی نگه می دارد.

با کمال تاسف تا کنون نشانه ای از اراده برخی حامیان آیت اله شیرازی برای بازنگری در رفتار خود مشاهده نشده است. نگارنده نیز از این همه اصرار بر برخی روش ها ، در تعجب است. اما انصاف دهیم از میان دو خرافه ای که در بالا به آنها اشاره شد کدامیک ، مخرب تر و هزیه ساز تر است ؟  حامیان شیرازی یا رسانه های نزدیک به او  روش هایی که  از نگاه همه ما ناپسند است  را   به هیچکس تحمیل نمی نمایند. تأثیر اجتماعی اقدامات آنان نیز  محدود به مناطقی است که کسانی  در آنجا مرتکب آن می شوند. اما خرافه ولایت فقیه ، امری اجباری در جمهوری اسلامی است که اگر کسی آن را نپذیرد حتی از یافتن شغل عادی برای تأمین معاش خانواده  محروم خواهد بود. ایرانیانی که قادر یا مایل به جلای وطن نیستند سالهاست که در برابر خرافه ولایت فقیه ، سه انتخاب دارند: پذیرفتن این خرافه شرم آور و بهره مند شدن از همه رانت ها یا تمکین دروغین به آن که موجب رواج روز افزون دروغ  شده و می شود. انتخاب آخر ایرانیان ، ایستادگی در برابر ولایت فقیه است  که محرومیت از همه حقوق شخصی و اجتماعی را به دنبال دارد.

باز هم می گویم هنوز از درک برخی روش ها و اقدامات مورد اصرار رسانه های وابسته به بیت شیرازی ، عاجز هستم  و آنها را غیر قابل قبول می دانم. اما با صراحت اذعان می کنم امتیازی که مبارزه شجاعانه و علنی این مرجع از جان گذشته نصیب ایرانیان و حتی سایر آزادیخواهان جهان می کند صدها برابر بالاتر از هزینه های ناشی ازخرافه گرایی برخی حامیان اوست. پس خود را موظف می دانم در حد توان خویش ،دیدگاههای ضد استبدادی او را منعکس و یاری  دوستانم را در این راه خواستار شوم.البته در این راه، همه ما باید مراقب بت سازی های جدید باشیم . نقد علنی به برخی روش ها و اقدامات  که در رسانه های نزدیک  به بیت شیرازی تبلیغ می شود مؤثرترین گام در جلوگیری از بت سازی جدید است. ضمناً هیچگاه فراموش نخواهیم کرد که پیش از آیت اله شیرازی ، شخصیت های مذهبی و غیر مذهبی ، پیشاهنگ مبارزه با  بدعت خرافی  ولایت فقیه بوده اند اما  آنچه که مبارزه اخیر شیرازی را ارزشمند می سازد آنست که اولاً در هیچ دوره ای مبارزه با فقیه دیکتاتور به اندازه امروز، خطرناک  نبوده است. ثانیاً از ابتدای انقلاب تا کنون، ولایت فقیه  هیچگاه تا این حد بر شئون مختلف زندگی ایرانیان تاثیر منفی و هزینه ساز نداشته است. پس قدر مبارزه ارزشمند آیت اله شیرازی با بزرگ ترین خرافه تاریخ را بدانیم و اجازه ندهیم تبلیغات فریب کارانه حامیان خامنه ای ، اخبار مبارزه شجاعانه این روحانی فداکار  را به محاق ببرد