‏نمایش پست‌ها با برچسب شورای نگهبان. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب شورای نگهبان. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۴ بهمن ۵, دوشنبه

بازی سازی روحانی ،خامنه ای بر سر دوراهی



سخنان هشدار آمیز حسن روحانی در مورد قلع و قمع  داوطلبان شرکت در انتخابات ،بازتاب گسترده ای در میان اصولگرایان واصلاح طلبان داشت و هر کس بر اساس برداشت خود به تفسیر آن پرداخت.  قبل از ورود به  بحث اصلی ناچارم این نکته را یادآوری نمایم که روحانی ،دو بدهکاری دراین مورد داشت. نخستین بدهی او به سال هزار و سیصد و هفتاد و یک باز می گردد. در آن سال ،مجلس جهارم در حالی  تشکیل شد که شورای نگهبان در اقدامی بی سابقه چهل و یک نماینده مجلس سوم را همراه با صدها کاندیدای انتخابات که از منتقدان دولت رفسنجانی تلفی می شدند رد صلاحیت کرد. آن رد صلاحیت گسترده ، فرصتی طلایی در اختیار حسن روحانی قرار داد تا به راحتی  به مجلس راه یابد و کرسی نایب رئیسی را  اشغال نماید. ریاست ناطق نوری بر آن مجلس نیز مدیون همان روند بود که با حمایت صد درصدی هاشمی رفسنجانی انجام شد. چهار سال بعد،همان تجربه با اندکی تغییر تکرار شد تا ناطق نوری و حسن روحانی  مناصب اشغالی را حفظ نمایند. بار دوم ، قلع و قمع کاندیداهای انتخابات ریاست جمهوری سال نود ودو -که حتی دامان رفسنجانی را نیز گرفت -  حسن روحانی را  به کاخ ریاست جمهوری فرستاد. نمی دانم آیا می توان اظهارات اخیر روحانی علیه روند  عادی شورای نگهبان را پوزش خواهی تلقی کرد یا باید آن را ناشی از نگرانی او از تشکیل مجلس دشمنان خود دانست . اما هر چه باشد به نظر می رسد روحانی -اگر چه دیرهنگام -  تدبیری صحیح اندیشیده و راهکاری مناسب برای رسیدن  به هدف خود بر گزیده است.

خامنه ای در سال هفتاد و یک با حمایت رفسنجانی ،رویه نظارت استصوابی را به بخش جدایی ناپذیر انتخابات تبدیل کرد تا رد صلاحیت کاندیداهای "زبان دراز "و " ناهماهنگ" با سهولت بیشتری صورت گیرد . اما با گذشت چند سال و افزایش تزلزل در جایگاه رهبر و احساس خطر ولی فقیه  از ترکیب مجلس  ،او ترجیح داد انتخاب نمایندگان  را رسما دو مرحله ای نموده و قبل از آغاز رای گیری عمومی ، از وفاداری  نمایندگان ،حصول اطمینان نماید. تاکید بر لزوم "احراز صلاحیت نمایندگان " راهکار خامنه ای برای احراز وفاداری نمایندگان مجلس بود . در حالی که همان گونه که روحانی در سخنرانی اخیر خود بیان کرد "احراز صلاحیت ،وظیفه مردم است نه شورای نگهبان ". اما آیا تنها دلیل اظهارات اخیر روحانی ،حمایت از این حق ملت است؟ پاسخ من به این پرسش،منفی است. در خوش بینانه ترین حالت ،روحانی از اظهارات اخیر خود دو هدف را دنبال می کند. نخستین هدف می تواند نگرانی رئیس جمهور اسلامی ازتشکیل مجلسی سخت گیر در برابر خود باشد. پس او تلاش می کند با تعدیل تعداد رد صلاحیت شدگان ،از نسبت مخالفان و دشمنان خود در مجلس بکاهد. رسیدن به این هدف ، جز با دفاع از حق انتخاب ملت ،امکان پذیر نیست. اما یقین دارم ،این تنها دغدغه روحانی نیست. رئیس جمهور اسلامی تصور می کرد به سر انجام رسیدن پرونده هسته ای و لغو تحریم ها ، گشایش قابل توجهی در شرایط اقتصادی کشور پدید می آورد و نه تنها او را در  مدت باقیمانده از دور اول ریاست جمهوری یاری می کند بلکه انتخاب او برای دور دوم را نیز تضمین می نماید. اما ظاهرا روحانی ، دست رهبر را نخوانده بود. من در دو سال و نیم گذشته بارها به این نکته اشاره کردم که حل پرونده هسته ای ،نیاز رهبر برای دسترسی مجدد به دلارهای نفتی است و لازم نیست روحانی به بهانه این پرونده در تحولات داخلی کوتاه بیاید. اما متاسفانه توجیه گران مامور یا غافل،مرتبا بر توقف سایر مطالبات تا حصول نتیجه در موضوع هسته ای تاکید و رویه همراه با غفلت روحانی را تایید و حتی او را تشویق نمودند. اکنون برجام به سرانجام خود رسیده و دلارها درحال بازگشت به خزانه جمهوری اسلامی است. اما رهبر جمهوری اسلامی تصمیم ندارد امتیاز حاصله را در سبد روحانی قرار دهد . پس امربران او دوباره به راه افتاده اند تا از عادی شدن روابط اقتصادی ایران با قدرت های اقتصادی جهان جلوگیری نمایند. لجاجت خامنه ای در مسئله سوریه نیزجبهه سیاسی- اقتصادی جدید در برابر جمهوری اسلامی باز کرده که بارز ترین نتیجه آن ،کاهش قیمت نفت به حدود یک سوم دوران ریاست جمهوری احمدی نژاد است. اما ساده انگاری است اگر گمان کنیم مافیای اقتصادی رهبر -شامل قاچاقچیان سپاهی-اجازه می دهند دولت روحانی از همین درآمد کاهش یافته نیز برای بهبود معیشت مردم و کسب محبوبیت بهره بگیرد.  جانشین فرمانده  کل سپاه در برنامه تلویزیونی چند شب قبل بار دیگر بر "مفید بودن تحریم ها و تاثیرات مثبت آنها بر پیشرفت کشور" تاکید کرد و هم زمان خواستار واگذاری سهم بیشتری از پروژه های بزرگ اقتصادی به سپاه شد. خامنه ای نیز پس از آسودگی خیال از آزاد شدن دلارهای نفتی ،اظهارات تحریک آمیز خود را از سر گرفته و نشانه هایی از احتمال سنگ اندازی او بر سر راه تجارت آزاد با قدرت های اقتصادی غربی به چشم می خورد. ملاقات طولانی و خصوصی او با پوتین و تشکر رئیس جمهور چین ازحمایت های رهبر در مسیر توسعه روابط اقتصادی با آن کشور نشان می دهد راهبرد اقتصادی  خامنه ای ، تداوم روند اقتصادی دوران تحریم است که معنایی جز ادامه تسلط نهادهای مافیایی بر اقتصاد ایران ت ندارد.

بر این باورم که حسن روحانی به خوبی از عزم رهبر آگاه شده و دو انتخاب در برابر خود می بیند: تماشای وضع موجود تا شکست کامل اقتصادی و حذف با بدنامی یا گشودن جبهه جدید در برابر خامنه ای که در بدترین شرایط ،دولت و رئیس آن  را به یک قربانی سیاسی  تبدیل خواهد کرد. به نظر می رسد روحانی با انتخاب راه دوم ،خامنه ای را بر سر یک دوراهی قرار داده است. رهبر جمهوری اسلامی هم اکنون ناچار است از میان  " عدم مداخله در دعوای روحانی و شورای نگهبان " یا "ورود مستقیم به موضوع و حمایت از شورای نگهبان "یکی را بر گزیند. عدم مداخله رهبر ،برای روحانی که مجری انتخابات است - و بر خلاف خاتمی از جسارت لازم هم برخوردار می باشد - راههایی برای به کرسی نشاندن حرف خود- ولو به صورت نسبی - ایجاد خواهد کرد. مداخله مستقیم و حمایت رهبر از رسوایی شورای نگهبان هم در نهایت به نفع روحانی تمام خواهد شد. زیرا قضاوت عمومی آن خواهد بود که در این دعوا ،رهبر به حمایت از شورای نگهبان به جنگ رئیس جمهور آمده است. روحانی به درستی این نکته را درک کرده که  اطلاع افکار عمومی از مخالفت رهبر با او ،بر محبوبیت دولت خواهد افزود و حتی می تواند اتفاقات پیش بینی نشده به نفع دولت و رئیس آن به وجود بیاورد. اما در بدترین شرایط،روحانی را  در داخل و کشور به شخصیتی تبدیل می کند که قربانی زیاده خواهی رهبر شده است. این بدترین سناریو،قطعا برای روحانی مطلوب تر از آنست که به شکست اقتصادی ناشی از دخالت مافیای اقتصادی رهبر ، تن دهد و با موجی از نارضایی اقتصادی ،کاخ ریاست جمهوری را ترک نماید.

 اکنون باید دید در این بازی سازی هوشمندانه روحانی،اصلاح طلبان باردیگر حضور در انتخابات به هر قیمت را بر خواهند گزید و دولت را تنها. می گذارند یا در ایجاد موج اجتماعی ،در کنار دولت  خواهند ایستاد. همچنین روحانی باید مراقبت کند که پرونده ورود پر سر و صدای او به این موضوع،با تایید چند کاندیدای  مورد نظر اطرافیان رئیس جمهور ،بسته نشود. او باید دامنه دفاع خود را به همه کسانی گسترش دهد که سالهاست قربانی زیاده خواهی رهبر می شوند.

۱۳۹۲ خرداد ۳, جمعه

حسادت به مشاوران خاتمی ، حلالیت خواهی از رهبر



می خواهم اعتراف کنم و حلالیت  بطلبم . اعتراف به یک حسودی و حلالیت خواهی به خاطر یک تهمت ! اول از دومی شروع می کنم. من در دو سه روز گذشته درچند  مصاحبه رادیویی وتلویزیونی ،ادعاکردم « رد صلاحیت هاشمی رفسنجانی، با دستور مستقیم رهبر انجام شده است». اما امروزکه اطلاعیه مشاوران آقای خاتمی  ـ اینجا ـ راخواندم متوجه شدم « مقام معظم رهبری » در این  موضوع، بی تقصیر است . هر چه باشد این آقایان در داخل ایران هستند و بهتر از ما خارج نشینان ، واقعیت های داخل کشور را می دانند. ما در این طرف دنیا از همه چیز بی خبریم در حالی که بعضی مشاوران آقای خاتمی  حتی در قرنطینه زندان ، از جزئی ترین  حوادث کشور با خبرند. ضمن آنکه  اطلاعیه مشاوران، در جلسه ای صادر شده که اقای خاتمی هم در آن حضور داشته و همین ، بر اعتبار آن می افزاید. 

دراطلاعیه آقای خاتمی ومشاورانش « از بزرگان دلسوز و نظام وکشور از جمله مقام معظم رهبری » در خواست شده که  جلوی «تصمیم نادرست اتخاذ شده شورای نگهبان » را بگیرند. این یعنی ، اولاً رهبراگر رهبر نقشی در انتخابات داشته باشد « اصلاح تصمیمات نادرست » است نه اینکه خدای ناکرده با دستور او صلاحیت هاشمی رفسنجانی را رد کرده باشند. ثانیاً به زعم مشاوران آقای خاتمی ، بزرگان دلسوز دیگری  در کشور هستند که انها هم با روند ردصلاحیت هاموافق نیستند. این نکته ای است که حسادت مرا نسبت به مشاوران آقای خاتمی بر می انگیزد. زیرا هر چه به خود فشار آوردم نتوانستم این « بزرگان دلسوز »  را شناسایی کنم که در کنار « مقام معظم رهبری » می توانند جلوی «تصمیمات نادرست  اتحاذ شده » را بگیرند. البته حدسیاتی دارم . قاعدتاً  اعضای شورای نگهبان ، نمی توانند در لیست مدنظر خاتمی و مشاورانش باشند. چون آنها خود « اتخاذکننده تصمیم نادرست » هستند. کودتاگران نظامی  هم مخاطب این پیام نیستند. همین امروز بالاترین مقام نظامی در جمهوری اسلامی ـ حسن فیروز آبادی ـ  از شورای نگهبان به خاطر «شاد کردن دل همه ملت ایران »از طریق انجام دقیق وظیفه خود در «بررسی صلاحیت کاندیداها » تشکر کرده است ـ اینجا ـ.  منظور مشاوران خاتمی، می تواند مجلس نهم و اعضای مؤثر آن باشد و شاید، برادر رئیس مجلس  مد نظر آنهاست که قوه قضائیه را به شرایط فعلی رسانده است. احتمالاً حسین شریعتمداری هم می تواند یکی از « بزرگان دلسوز» باشد که مشاوران خاتمی برای جلوگیری از « تصمیمات نادرست در عرصه انتخابات » به آنها دل بسته اند. حسین شریعتمداری تنها سخنگوی رهبر است که دو هفته پیش   در سر مقاله کیهان ـ اینجا ـ    از « تأیید صلاحیت رفسنجانی  در صورت کاندیداتوری» سخن گفته بود .

 من نتوانستم به غیر از حسین شریعتمداری ، « بزرگ دلسوز »دیگری پیدا کنم  و او را با خواسته مشاوران خاتمی تطبیق دهم و این ، بزرگترین دلیل من برای حسادت نسبت به کسانی است که اولاً  با « عدم اتهام افکنی » به رهبر در مورد  رد صلاحیت رفسنجانی ، پایبندی دینی خود را ثابت کردند و ثانیاً با شناسایی بزرگان دلسوز در نظام، دخالت آنها برای بازگشت آقای رفسنجانی به انتخابات را خواستار شده اند. اگر به جای  رهبر بودم از این مشاوران ، تشکر ویژه می کردم که در آستانه  انتصاب رئیس جمهور جدید ، بار دیگر بر « حق رهبر در انجام اقدامات فراقانونی » از طریق  « درخواست  دخالت رهبر در این عرصه و صدور حکم حکومتی »‌پافشاری کرده اند. راستی به یاد آوردم اغلب این مشاوران ، کسانی هستند که در مجلس ششم، کروبی را به خاطر پذیرش « یک حکم حکومتی  تحمیلی»  ملامت می کردند و البته پنج سال بعد از آن ملامتگری، خودشان خواستار حکم حکومتی رهبر برای تأیید صلاحیت دکتر معین شدند. ایا واقعاً  حس اعتماد به نفس  و « خود همه چیز بینی » این افراد، موجب حسادت نیست؟ 

۱۳۹۲ اردیبهشت ۳۱, سه‌شنبه

حسین بازجو هنوز دستور نداده است؟

در مرداد ۱۳۸۰، هاشمی شاهرودی دو نفر را برای تصدی عضویت سمت «‌حقوق دان شورای نگهبان» به مجلس ششم معرفی کرد و مجلس به انها رأی نداد. پس از آن فکر می کنم روز دهم یا یازدهم مردادماه ، حسین شریعتمداری سرمقاله ای درکیهان با عنوان « گروکشی » نوشت و ادعا کردشورای نگهبان ، یک پیکر واحد است و اگر حتی یک عضو از اعضای دوازده نفره شورا کم باشد این شورا اعتبار قانونی ندارد . روز سیزدهم مرداد ماه یعنی دو یا سه روز بعد از این مقاله ، سید علی خامنه ای ، نامه ای به مهدی کروبی رئیس مجلس نوشت  - اینجا - و با اعلام شبهه در قانونی بودن تحلیف در صورت کامل نبودن تعداد اعضای شورای نگهبان، خواستار تعویق دراجرای مراسم تحلیف شد. حالا شورای نگهبان که یک عضو آن مدتی است فوت کرده، قرار است صلاحیت کاندیداها را بررسی کند اما رئیس مقام معظم رهبری یعنی حسین شریعتمداری ، دچار خفقان شده و چیزی نمی گوید

۱۳۹۱ آذر ۱۴, سه‌شنبه

آقای احمدی نژاد! اگر راست می گویید بسم اله


"فقط عده قلیلی نمی توانند ادعا کنند که ما مصلحت ملت را تشخیص می دهیم و مردم قادر به تشخیص مصلحت خویش نیستند ، چرا که  در این صورت این سؤال پیش می آید که چطور ملتی که تشخیص داد شما را حاکم کند مصلحت خود را به درستی تشخیص نمی دهد؟"

جملات فوق بخشی از سخنرانی  محمود احمدی نژاد در "اولین همایش ملی قوه مجریه در قانون اساسی " است که روز دوازدهم آذر ماه ۱۳۹۱ در تهران برگزار شد. احمدی نژاد سخنان دیگری نیز در این همایش گفته که بیش از عبارات بالا مورد توجه قرار گرفته است. از جمله او برای نخستین بار به تفاوت ارتباط رهبر و رئیس جمهور با مردم اشاره کرده و رئیس جمهور را تنها منتخب مستقیم اکثریت مردم معرفی کرده است. این سخن اگر چه بخشی از حقیقت را با خود دارد اما همه حقیقت نیست در عین حال می تواند آزمونی برای احمدی نژاد باشد تا میزان اعتقاد خود به "قدرت مردم برای تشخیص مصلحت خویش" را ثابت کند.آنچه که سخن امروز رئیس دولت دهم  و انگیزه اصلی او از اظهارات اخیر را با "اما" و "اگر" هایی مواجه می سازد امکان اطلاق عنوان "منتخب واقعی اکثریت ملت "برای فردی است که به عنوان رئیس جمهور اسلامی انتخاب می شود.احمدی نژاد به خوبی می داند  در حال حاضر تنها کسانی قادر به حضور در رقابت های انتخاباتی برای تصدی منصب ریاست جمهوری هستند که  صلاحیت آنها قبلاً توسط "عده قلیلی" تأیید شده باشد. در واقع  سخن احمدی نژاد درست بود اگر همه کسانی که امکان جلب آرای مردم را دارند شانس حضور در رقابت های انتخاباتی را می یافتند.احمدی نژاد به درستی می گوید" فقط عده قلیلی نمی توانند ادعا کنند که ما مصلحت ملت را تشخیص می دهیم و مردم قادر به تشخیص مصلحت خویش نیستند"  اما انتخاب خود او به ریاست جمهوری ، مدیون مکانیزمی است که اساس آن بر "ناتوان شناختن مردم در تشخیص مصلحت خویش" است. این مکانیزم نه تنها در انتخاب ریاست جمهوری  که احمدی نژاد ذی نفع آن بوده ، نقش اساسی دارد بلکه  در دوره هایی، احمدی نژاد در میان کسانی قرار داشته که  فعالیت آنها بر" ناتوان انگاری مردم"  استوار بوده است. شاید بسیاری از مردم ندانند اما احمدی نژاد به خوبی مجلس ششم را به یاد می آورد که او به عنوان یکی از کاندیداهای جامعه روحانیت در حوزه انتخابیه تهران با لیست اصلاح طلبان رقابت کرد و نتوانست رأی قابل توجهی به دست بیاورد. او در همان انتخابات بر خلاف اصول اولیه رقابت سالم ، هم زمان با کاندیداتوری ، بازرس شورای نگهبان هم بود که نهایتاً گزارش های وی وبرخی همکاران سابق و فعلی او - از جمله محمد جهرمی وزیر کار در دولت نهم و علیرضا شیخ عطار سفیر فعلی جمهوری اسلامی در آلمان - منجر به ابطال هفتصد هزار رأی از آرای سه میلیونی مردم تهرانشد تا راهیابی حداد عادل به مجلس امکان پذیر گردد. به عبارت دیگردر جریان انتخابات مجلس ششم که یکی از پر شمار ترین حضور انتخاباتی مردم در طول سالهای بعد از انقلاب شکل گرفت احمدی نژاد و دوستانش  معتقد بودند عده قلیلی در شورای نگهبان ، بهتر از میلیون ها تهرانی  ـ والبته دهها میلیون ایرانی دیگر در سراسر کشورـ مصلحت آنها را تشخیص می دهند. بر اساس همین مصلحت سنجی، اولاً‌ به مدت سه ماه اعلام نتایج انتخابات در تهران را به گروگان گرفتند و ثانیاً با حذف علیرضا رجایی از لیست منتخبان تهران، غلامعلی حداد عادل را جایگزین او نمودند.

ناتوان انگاری مردم در انتخابات مجلس هفتم هم به یاری احمدی نژاد آمد . در آن انتخابات، بیش از دو هزار تن از کاندیداهای اصلاح طلب در سراسر کشور که  محبوب ترین نمایندگان مجلس ششم هم در میان آنها بودند رد صلاحیت شدند تا گروه آباد گران ـ گروه سیاسی احمدی نژاد در آن زمان ـ بتواند اکثریت کرسی های مجلس را در اختیار بگیرد. احمدی نژاد لابد به یاد می آورد که گستردگی رد صلاحیت ها  برای انتخابات مجلس هفتم در حدی بود که حتی حبیب اله عسگر اولادی زبان به اعتراض گشود. رئیس دولت دهم در سخنرانی اخیر خود ادعا کرده "در قانون اساسی تنها مقامی که نماینده کل ملت است رئیس جمهور است " امامشخص نکرده این جایگاه را فقط برای خود قبول دارد یا سید  محمد خاتمی که پیش از  او در همین جایگاه نشسته بود  را نیز نماینده کل ملت می دانسته است؟ آیا احمدی نژاد مواضع نماینده پیشین ملت ایران در مورد انتخابات مجلس هفتم را به یاد نمی آورد که روز چهارم بهمن ماه ۱۳۸۲  در بیانیه مشترک خویش با مهدی کروبی فریاد زد"انتخاباتی که در حدود ۱۹۰ کرسی امکان رقابت به هیچ وجه وجود نداشته باشد و در بقیه موارد نیز غالباً رد و قبول صلاحیت ها به صورتی باشد که شانس یک طرف و یک گرایش را بیشتر کند ابداً شایسته نظام مردمسالار دینی و مناسب با شأن والای ملت شریف ایران نیست"؟ 

احمدی نژاد از اینکه عده ای قلیل در مجمع تشخیص مصلحت نظام برای همه مردم مصلحت اندیشی کنند ابراز تأسف کرده است . این سخن نیز اگر چه درست است اما تمام حقیقت نیست. او  می تواند سخنان امروز خود را برای اکثریتی از ایرانیان باور پذیر نماید اگر با صراحت نقش شورای نگهبان در ناتوان انگاری مردم  برای تشخیص مصلحت عمومی را نیز تبیین و از  میزان منتفع شدن خود  وهم فکرانش از این رانت سیاسی هم سخن بگوید. احمدی نژاد تذکرات خود به سایر قوا را صیانت از قانون اساسی دانسته است. او بهترین تفسیر از قانون اساسی را فهم اکثریت ملت از آن دانسته  و ازاینکه عده ای بخواهند تفسیر خود از قانون اساسی را به ملت تحمیل نمایند ابراز تأسف کرده است. اگر این چنین است او  می تواند با انجام یک کار دیگر به مردم نشان دهد که اجازه نخواهد داد عده ای قلیل  تفسیر خود از قانون اساسی را بر ایرانیان تحمیل و  همه مردم را وادار به گزینش رئیس جمهور بعدی از میان کسانی کنند که مورد پسند عده ای قلیل هستند.احمدی نژاد می تواند و باید کاری را بکند که سید محمد خاتمی با عدم انجام آن ، اصلاحات در ایران را نیمه تمام گذاشت. احمدی نژاد همین  امروز باید اعلام کند که دولت او در انتخابات ریاست جمهوری خرداد ماه ۹۲  رد صلاحیت کاندیداها را اگر بر اساس موارد مشخص قانونی نباشد نخواهد پذیرفت. این کار اگر چه همه مشکلات را حل نخواهد کرد اما اولاً ثابت خواهد کرد که حد اقل به صورت زبانی از همراهی های قبلی وگسترده خود  با عده ای قلیل که مردم را فاقد قدرت تشخیص می دانند  پشیمان است   ثانیاً به مردم نشان خواهد داد که رئیس جمهور اگربخواهد می تواند از قالب تدارکاتچی بیرون بیاید.  احمدی نژاد حد اقل در یک دهه گذشته در برابر اعمال همین مکانیزمی که مورد اعتراض امروز اوست سکوت کرده و حتی در دوره هایی با آن همراهی مستقیم  ومؤثر داشته است و اکنون در آستانه از دست دادن قدرت، زبان به اعتراض گشوده است. برای رفع هر گونه شائبه منفعت جویی شخصی، می تواند اعلام کند هیچیک از یاران نزدیک او کاندیدای ریاست جمهوری آینده نیستند.این مسئله از آن جهت اهمیت دارد که نشانه های مربوط به حضور احتمالی یاران نزدیک احمدی نژاد در انتخابات، در حال افزایش است و اعتراضات رئیس دولت به  "محدود کنندگان قدرت انتخاب مردم" نیز با افزایش هشدارها در خصوص رد صلاحیت اصلی ترین کاندیدای احمدی نژاد در انتخابات آینده"  هم زمان شده است.

ناگفته نماند حتی اگر احمدی نژاد فرصت اظهار و اجرای پیشنهاد فوق را پیدا کند مشکل اساسی کشور حل نخواهد شد زیرا همچنان اختیارات یک فرد غیر منتخب ـ رهبر ـ بر فعالیت های سه قوه سایه افکنده و امکان انجام وظیفه منتخبان مردم در مجلس  ودولت را از آنان سلب می نماید.اما این اقدام، رهبر و یاران او را وادار به واکنش هایی می کند که یقیناً بر سرعت  تحولات آینده کشور خواهد افزود.