۱۳۹۴ فروردین ۲۵, سه‌شنبه

علی جمهوری اسلامی ، علی نهج البلاغه : جنگ و صلح

مقدمه : همانگونه که در دوقسمت قبلی یادداشت اشاره شد مخاطب اصلی این سری مقالات ، کسانی هستند که  جمهوری اسلامی را ادامه راه امام علی ( ع) می دانند و ادعاهای دروغین رهبر جمهوری اسلامی در خصوص پایبندی های مذهبی او را باور دارند. نگارنده در این یادداشت ، تلاش نمی کند با مخالفان اسلام وارد چالش کلامی شود . هدف این یادداشت دعوت برخی طرفداران   حکومت جمهوری  اسلامی به  اندیشیدن بیشتر و مقایسه رفتار سران نظام جمهوری اسلامی با توصیه های مکتوبی است که از امام اول شیعیان به جا مانده است.

--------------------------
 
یکی از مهم ترین مشخصه های جمهوری اسلامی از آغاز استقرار ، اصرار برداشتن دشمن و خصومت ورزی با سایر دولت ها به بهانه های گوناگون بوده است. دشمن تراشی گاه به بهانه انجام وظیفه شرعی برای رفع ظلم و فساد از سراسر گیتی صورت گرفته و زمانی با ادعای رفع  توطئه علیه انقلاب اسلامی. قانون اساسی جمهوری اسلامی نیز به نوعی از دشممن تراشی مشروعیت بخشیده است. در مقدمه این قانون آمده است : " قانون اساسی با توجه به محتوای اسلامی انقلاب ایران که حرکتی برای پیروزی تمامی مستضعفین بر مستکبرین بود زمینه تداوم این انقلاب را در داخل و خارج کشور فراهم می‌کند بویژه در گسترش روابط بین‌المللی، با دیگر جنبش‌های اسلامی و مردمی می‌کوشد تا راه تشکیل امت واحد جهانی را هموار کند (ان هذه امتکم امه واحده و اناربکم فاعبدون) و استمرار مبارزه در نجات ملل محروم و تحت ستم در تمامی جهان قوام یابد." در واقع ،  سران جمهوری اسلامی  از نخستین روزهای رسیدن به قدرت،  به دخالت در امور سایر کشورها برای  تشکیل " امت واحده اسلامی " از طریق " تداوم انقلاب  در داخل و خارج از کشور " می اندیشیده اند که مفهوم دیگر آن ، احساس دشمنی با بسیاری از دولت ها در سراسر کشور و خصومت ورزی در عرصه بین المللی است. در دوره رهبری سید علی خامنه ای ، خصومت ورزی ابعاد گسترده تری یافته و رهبر بی خرد جمهوری اسلامی ، علم مبارزه با برخی ملت ها را نیز برداشته است. او در آستانه انتخابات ریاست جمهوری اسلامی سال نود ودو، با صراحت نژادهای غربی به ویژه اروپایی ها را وحشی خواند و اظهار داشت: " غربی‌ها بخصوص نژادهای اروپايی، نژادهای وحشی‌اند. اينها ظاهرشان اتو کشيده و کراوات زده و ادکلن زده و اينهايند امّا همان باطن وحشی‌گری‌ای که در تاريخ وجود داشته هنوز هم در اينها هست".  
 
علاوه بر خصلت دشمن خواهی و دشمن تراشی، نگاه سران جمهوری اسلامی  به " صلح و دوستی" با سایر کشورها، همواره نگاهی منفی و همراه با احساس شرمندگی یا حقارت بوده است . این ، از نقاطی است که تفاوت آشکار سران جمهوری اسلامی با دیدگاههای به جا مانده از امام علی (ع ) را علنی  می سازد.مهم ترین سند در این خصوص، توصیه های حکومتی امام اول شیعیان و خلیفه چهارم اهل سنت  به مالک اشتر - حاکم منصوب امام در مصر- می باشد. این توصیه ها، تنها جنبه ارشادی و اخلاقی نداشته بلکه بخشی از دستور العمل اجرایی برای حاکم بخشی از حوزه حکومت اسلامی در صدر اسلام بوده است. در فرمان مکتوب امام  به مالک اشتر  آمده است : " هر گز صلحی را که دشمن به تو پیشنهاد می کند و رضای خدا در آنست  رد نکن."  کسانی که با ادبیات عرب آشنا هستند می دانند عبارت " ولا تدفعن " همراه با تاکید شدید است. او سپس دلایل خود برای این توصیه را نیز بیان می کند : " صلح موجب آسایش لشگریان ، آسودگی خاطرخودت و امنیت شهرها ست ".  اما نگاه رهبر جمهوری اسلامی به صلح با دشمنان واقعی و مجازی چیست؟ او بارها اعلام کرده که اگر ایران با امریکا از در صلح و دوستی وارد شود ابهت جمهوری اسلامی در میان ملت های انقلابی در سایر نقاط جهان از بین می رود. یعنی او به جای آنکه به آسایش لشکریان خود یا امنیت شهروندانی که آنها را رعیت خویش می پندارد بیندشید به فکر ابهت پوشالی است که با ماجراجویی های بین المللی و با استفاده از ثروت ملت ایران برای خود دست و پا کرده است. او به جای آنکه رفاه و آسایش ایرانیان را وجهه همت خویش قرار دهد همواره به فکر افزایش سوژه های در گیری در عرصه های بین المللی است تا بتواند در مواقع خاص از قدرتمندان جهانی باج خواهی نماید. او نه تنها دشمنی و کینه توزی را قبیح و موجب سلب آسایش ملت نمی پندارد بلکه آن را یک نعمت و موجب دوستی ملت با یکدیگر می شمارد. به این سخن او که در سال  هفتاد و شش و در آغاز تلاش های دولت خاتمی برای رفع برخی کدورت ها با امریکا بیان شده توجه نمایید: " میخواهند آن چیزی را که تا امروز وسیله وحدت ملت ایران بوده است، به وسیله اختلاف ملت ایران تبدیل کنند. تا به حال آحاد ملت ایران به خاطر این‌که میدانستند دولت امریکا دشمن آنهاست، در مقابل دشمنی امریکا، اگر یک وقت اختلافات جزئی هم داشتند، کنار میگذاشتند و متّحد میشدند. مقابله با امریکا، یکی از وسایل وحدت این ملت بوده است. "
این سخن در حالی مطرح شد که چند ماه قبل از آن ، انتخاب خاتمی -  که بسیاری ازمردم او را نسبت به مقامات جمهوری اسلامی ، متفاوت می دانستند - موجب وحدت استثنایی در داخل کشور شده بود اما خامنه ای و عواملش به هر طریق در برابر او سنگ اندازی می کردند. به عبارت دیگر، خامنه ای به جای اینکه دوستی ها در داخل کشور را به عامل وحدت تبدیل نماید ترجیح می داد - و می دهد - که از دشمن تراشی واقعی یا مجازی ، محور وحدت بسازد.
 
امام علی ( ع ) در ادامه توصیه های جنگ گریزانه ، به مالک اشتر دستور می دهد : " هیچ چیز مثل خون ریزی موجب از بین رفتن نعمت و زوال حکومت نمی شود." اما سخن گویان رسمی و غیررسمی علی خامنه ای ، در خارج از مرزها  از برخی آشوب های منجر به خون ریزی حمایت سیاسی و مالی می کنند در داخل کشور نیز   با شعفی خاص از لزوم ریخته شدن خون برای احیای مظاهری که موجب تقویت نظام جمهوری اسلامی می شود سخن می گویند. اشتهای خون ریزی سران و سخن گویان جمهوری اسلامی در حدی است که با صراحت از لزوم ریخته شدن خون  برای افزایش پایبندی زنان و دختران به حجاب سخن می گویند. اینگونه تبلیغات در جمهوری اسلامی تا کنون بی گناهانی را قربانی کرده است. چند سال قبل ، دختر و پسر جوانی که دوران نامزدی رسمی قبل از ازدواج را طی می کردند  در کرمان توسط آدمخواران طرفدار مصباح یزدی به طرزی فجیع به قتل رسیدند. عاملان قتل، بعداً در دادگاه تبرئه شدند زیرا به تشخیص دادگاه ، درراستای انجام وظیفه امر به معروف و نهی از منکر دست به قتل زده بودند! اسید پاشی های اخیر در اصفهان  وسهل انگاری عمدی در مجازات مناسب نسبت به عوامل آن ، نمونه دیگری از نگاه سران جمهوری اسلامی به ارزش جان و خون انسان ها و تفاوت آن با توصیه های مکتوب به جا مانده از امام علی (ع) است. " علی جمهوری اسلامی " ادعا می کند که پیرو " علی نهج البلاغه " است  اما رفتار او هیچ شباهتی با توصیه های مکتوب به جا مانده از امام علی (ع) ندارد. او برای حفظ ابهت کاذب خود در نقاط مختلف جهان ، بر طبل جنگ می کوبد . نتیجه رفتار خود خواهانه خامنه ای باعث  شده لشگریانش در بدترین شرایط باشند و هر نوع آسایش و رفاه از مردم دریغ شود. متدینانی که با توهم علی گونه بودن جمهوری اسلامی ، در برابر کاستی ها و ضعف های این نظام فاسد سکوت می کنند با اندکی تأمل در رفتار سران جمهوری اسلامی به ویژه علی خامنه ای می توانند فاصله دو " علی " را مشاهده نمایند. از نگاه دینی به این افراد توصیه می کنم خویش را به خاطر این علی قلابی ، مشمول حکم " خسر الدنیا و الاخره " ننمایند. 

۱۳۹۴ فروردین ۲۰, پنجشنبه

تحریم ملی حج لازم است روحانیون مستقل همراهی کنند

پانزده سال پیش ، یک کاریکاتوریست ایرانی  در ظلمی آشکار به تمساح ، آخوند بی خاصیت و بدنام محمد تقی مصباح یزدی را به تمساح تشبیه کرد. هنوز چند ساعت از انتشار آن کاریکاتور نگذشته بود که غیرت های اجاره ای از گوشه و کنار حوزه علمیه قم به جوش آمد. تعدادی از مدرسین حوزه علمیه ، درس های خود را تعطیل کردند و تعداد زیادی ازطلاب به دستور و برای غیرت نمایی  به خیابان ها ریختند. خواسته دیکته شده به آن غیرت نمایان ، دستگیری و محاکمه کاریکاتوریست بود و همان هم اتفاق افتاد. کمتر از دوسال قبل  از آن ، همان غیرتی های اجاره ای ، به خیابان های قم آمده بودند تا اعتراض خود را به  شادی جوانان حامی خاتمی در نخستین سالگرد انتخاب او، به نمایش بگذارند. قبل و بعد از آن دو غیرت نمایی، گاه و بیگاه عربده این اجاره ای های زنجیره ای ، خیابان های قم را لرزاند و البته در هیچ موردی ،غیرت نمایی ها ربطی به منافع یا حیثیت ملت ایران نداشت. در همین مدت ، دختران معصوم اصفهانی ، هدف اسیدپاشی قرار گرفتند،فرمانده انتظامی استان تهران - سردار زارعی  - به اتهام تجاوز بازداشت شد، رئیس دولت و نورچشمی های او هزاران میلیارد تومان از ثروت ملی را به باد دادند، دهها تن از نمایندگان مجلس از معاون اول رئیس جمهور رشوه گرفتند ، طبق گزارش های رسمی ، دهها نفراز سر فقر در نقاط مختلف کشور دست به خود کشی زدند، به اذعان کارگردان حزب الهی سینما مسعود ده نمکی ، صدها دختر مظلوم ایرانی برای تأمین نیازهای اولیه زندگی به دام عیاشانی در داخل کشور یا در شیخ نشین های خلیج فارس افتادند و  .... در حالی که هیچیک از آن  فجایع ،غیرتی  را در حوزه علمیه قم به جوشش نیاورد.
 
علمای بی خیال نسبت به فجایع داخلی اما، در برابر  برخی اتفاقات در کشورهای دیگر، حاضر به سکوت نبودند. همین چند ماه قبل ، خبر صدور حکم غیر انسانی  - اعدام - نسبت به شیخ نمر از روحانیون شیعه عربستان ، واکنش شدید و همگانی در حوزه علمیه قم را به دنبال داشت. اکنون  در همان عربستان ، دو نوجوان ایرانی مورد تعرض گماشتگان شیوخ حاکم قرار گرفته اند اما نه کفنی به تن می شود،نه دروس حوزه تعطیل میگردد و نه تظاهرات خود جوش توسط غیرتی های زنجیره ای - اجاره ای ، انجام می شود. در حالی که حادثه اخیر یکی از بی سابقه ترین حرمت شکنی ها نسبت به کشور و ملت ایران و از دردآورترین حوادثی بوده  که در تمام سالهای اخیر احساسات عمومی را جریحه دار نموده است. البته دولت و به طور کلی نظام جمهوری اسلامی، در عرصه بین المللی ضعیف تر از آنست که بتواند برای جبران این فاجعه ، بر دولت عربستان فشار شایسته بیاورد. بر رهبر بی اراده وبی مسئولیت جمهوری اسلامی هم  حرجی نیست زیرا  بارها نشان داده ،ملت ایران  و اعتبارمملکت  در میان  اولویت های او جایی ندارد. اما برخی علمای حوزه علمیه قم که ادعا دارند ملجأ و مرجع غیرحکومتی برای آلام ملت هستند چه؟ سالها از همه روضه خوانان ، مداحان و روحانیون طراز اولیه شنیده ایم که امام اول شیعیان ، با شنیدن خبر ظلم به یک دختر غیر همکیش ، گریبان درید و از خداوند طلب مرگ کرد. ظلم بر آن دختر ، در حد در آوردن خلخال - وسیله تزئینی - از پای او بود . اما این بار در همان سرزمین، دو نوجوان ایرانی مورد تعدی مأموران حکومتی قرار گرفته اند و بنا بر گزارش ها یکی از دو نوجوان دست به خود کشی زده است. اگر غیرتی در حکومتی ها وجود داشت بهترین نامزد برای خود کشی در این حادثه ، رهبر بی کفایت جمهوری اسلامی بود که رهبری بیست و شش ساله او ، ملت ایران را تا این حد در سایرکشورها بی اعتبار  کرده و بی سر و پا ترین حکومت ها را نسبت به آنان ، جسور نموده است.البته انتظار غیرت از رهبر جمهوری اسلامی ، انتظاری بیهوده است. اما همین حادثه غم انگیز بهترین فرصت برای  روحانیون غیر حکومتی است  تا برخی  ادعاهای دهان پرکن خویش را ثابت و تفاوت خود با جیره خواران حکومت را اشکار سازند ! سران نظام جمهوری اسلامی ، بارها نشان داده اند که برای حفظ حکومت خود حاضرند  منافع ملت ایران را قربانی کنند. در خصوص احکام دینی نیز ،  زیرپا گذاشتن احکام اولیه  همچون نماز به خاطر حفظ حکومت ، تجویز شده است.پس  در میان حکومتی ها ، نه منافع ملی و اعتبار ایرانیان ،  موجب تحرک کارساز برای جبران  فاجعه اخیر در عربستان  خواهد شد نه احکام و توصیه های دینی . اما گروهی از روحانیون که همواره به دنبال اثبات  تفاوت خود با هم لباسان حکومتی هستند - اگر واقعاً تفاوتی وجود داشته باشد - نباید فرصت اخیر را ازدست بدهند . تحریم حج و عمره ، بزرگترین و تأثیرگذارترین تنبیه نسبت به دولت و ملتی است که فاجعه اخیر مسئولیت مشترک آنهاست. فراموش نکنیم امام سوم شیعیان هنگامی که برای اقامه حق و مبارزه با ظلم حاکم ، قیام کرد  حج را نیمه تمام گذارد تا نشان دهد ارزش همه احکام و عبادات به اقامه حق است. مراجع تقلید و روحانیونی که هنوز از تأثیر کلام خویش مطمئن هستند باید پیروان و حامیان خود را به تحرکی مؤثر در این زمینه فرا بخوانند .تحریم سفر به عربستان ،نخستین - و البته کارسازترین - واکنش خواهد بود.
 
اغراق نیست اگر بگویم  در سالهای اخیر ،  مهم ترین دستاورد سفر حج و عمره،پر شدن جیب کسانی  بوده است که ملت ایران و سایر شیعیان را مشرک و نجس می دانند.پس کدام ضرورت، ما را وادار می سازد با تن دادن به چنین خفت هایی ، آبروی ملت ایران و  آینده جوانان ایرانی را بازیچه  مأموران خشن و احمقی در کشوری  قرار دهیم که  ملت و دولت آن ، هیچ احترامی برای ملت ایران قائل نیستند و آنان را شایسته هرنوع تحقیر می شمارند؟
 
شخصاً  به تحریک غیرت روحانیون قم نشین ، امیدی ندارم. اما  هموطنان با غیرت  که مترصد انجام حج و عمره هستند می توانند سهل انگاری حکومت و روحانیون در این زمینه را جبران و رأساً برای تحریم سفر به عربستان تصمیم بگیرند.ادامه سفر به سرزمین عربستان ، ماموران کثیف سعودی را قانع خواهد کرد که گروهی از ایرانیان  نیز در بی غیرتی نسبت به هموطنان خود همانند وطن فروشان حاکم بر ایران هستند و این تلقی، آنان را برای ادامه تحقیر ایرانیان ، تشویق خواهد کرد.

۱۳۹۴ فروردین ۱۶, یکشنبه

یک " آقا" ی دیگر در ماه

در آستانه پیروزی انقلاب اسلامی ،  یک شب  در سراسر ایران بسیاری از مردم سر به هوا شدند تا تصویر "آقا" را در ماه ببینند. هنوز هم هیچکس نمی داند کدام سیستم خبررسانی با آن سرعت شایعه تصویر آیت اله خمینی در ماه را در آن حد از گستردگی پخش نمود. اما ذوق زدگی بسیاری از ایرانیان از ماه نشینی " آقا" را کسی نمی توانست توصیف نماید. سهم ایرانیان از "ماه آقا دار" ،ذوق زدگی بود و سهم شایعه سازان اصلی، سواری بر گرده ساده اندیشی مردم.آن روز نه فیس بوکی در کار بود نه سایر شبکه های اجتماعی مجازی ، نقشی در آن تحمیق داشتند. اما شایعه سازان ، در آن مورد نیز به هدف خود رسیدند و سالها  از ذوق زدگی های آنچنانی  مردم بهره مند شدند. سی  و شش سال پس از آن فریب خوردگی پرهزینه ، این بار عده ای که ظاهراً هیچ نسبتی با آن فریب کاران ندارند پیشرفته ترین وسایل ارتباط جمعی شامل رسانه های مجازی را به خدمت گرفته اند تا " آقا" ی دیگری را  " ماه نشین " کنند و از این راه به  مقصود خویش برسند. این بار اما چهره سازی  به  صورت آشکار انچام می شود و عاملان آن به کار خویش مباهات می کنند.عده ای روشنفکر، اصلاح طلب و مدعی مبارزه با خرافه و استبداد ، در حال چهره سازی از  کسی هستند که روابط پیچیده و غیر صادقانه در فضای سیاسی ایران ، چهره واقعی او را مخفی نگه داشته است. بله دکتر محمد جواد ظریف را می گویم  و البته به دنبال مذمت او هم نیستم. او نیز مانند رئیس ظاهری خود- حسن روحانی - وسایر دست اندرکاران نظام اسلامی ، چاره ای ندارد جز آنکه نهایتاً  مجری اراده تنها تصمیم گیر نظام باشد که گاه این تصمیمات بر آمده از شهوات سیاسی دیکتاتور ایران است و گاه ناشی از فشارهای داخلی و خارجی. البته مزیت نسبی ظریف در مقایسه با کسانی که قبل از اوبر صندلی وزارت خارجه تکیه زدند آنست که در فضایی  آماده تر، واقعیت های  دنیا و جایگاه حقیقی جمهوری اسلامی را برای ارباب حکومت بازگو می کند.او از شانس بزرگتری هم برخوردار است. بلوکه شدن میلیاردها دلار از پول نفت و رسیدن دست رهبر به ته جیب گشاد، چشم او را بر بسیاری از واقعیت ها گشوده است. کسانی هم که در سالهای گذشته ، همواره به بسته نگه داشتن چشم رهبر  و تصمیم گیری های نابخردانه او کمک می کردند امروز کف گیرهایی به دست دارند که صدای خوردن آن به ته دیگ ، در سراسر جهان طنین انداز است. آنها هم مانند ارباب مستبد خود چاره ای ندارند جز قبول واقعیت های سیاسی و اقتصادی .

اجازه دهید به دو سال قبل بازگردیم. در آستانه انتخابات سال نود و دو ، دیگ به ته رسیده برادران قاچاقجی سپاه و جیب خالی رهبر ، شرایطی را به آنان تحمیل نمود تا  کنار گذاشتن  شعارهای " تحریم پسندی " و پایان دادن به  درشت گویی های هزینه ساز  را بپذیرند. در واقع ، مجموعه شرایط اقتصادی و سیاسی ، رهبر را وادار ساخت تا به تغییر دکوراسیون حکومت خود تن دهد.  او سودای  ریاست جمهوری حلقه به گوشانی همچون حداد عادل و ولایتی را در سرداشت . اما چند ماه قبل از تعیین رئیس جدید دولت جمهوری اسلامی ، نمایندگان او که به ملاقات های محرمانه  اما سرنوشت ساز با مقامات امریکایی رفته بودند برای او خبر آوردند که احمدی نژاد یک حرف کاملا دقیق در دوره ریاست هشت ساله خود زده و حقیقتاً " آن ممه را لولو برده است " . پیام صریحی که خامنه ای از ملاقات محرمانه مشاورانش با اربابان امریکایی  دریافت کرد او را ناچار ساخت که حد اقل برای یک دوره چهار ساله ، دندان روی جگر بگذارد و روی کار آمدن دولتی را بپذیرد که طرف های خارجی برای حل و فصل موضوع هسته ای به آن اعتماد داشتند. .این اعتماد تنها با بازگشت تیم هسته ای دولت خاتمی محقق می گشت و شاید بهترین تضمین برای طرف های خارجی، آن بود که ریاست دولت به رئیس تیم هسته ای خاتمی سپرده شود.  در واقع از نگاه خامنه ای ، " دولت روحانی روی کار آمد تا تنگناهای سیاسی و اقتصادی ایجاد شده برای رهبردر اثر تحریم های نفتی را برکنار کند " نه آنکه " چون دولت روحانی روی کار آمد مقدمات رفع تحریم ها فراهم شد".

اما عده ای عامدانه و گروهی به خاطر خشنودی ناشی از کاهش نگرانی های ملت ایران، توافق هسته ای را یک موفقیت بزرگ معرفی می کنند که تنها عامل آن، تسلط یک  تیم متبحر بر دستگاه دیپلماسی در دولت تدبیر و امید است. تردید ندارم هر آنچه حتی اندکی ملت ایران را خشنود یا از نگرانی های آنان بکاهد هر فرد منصف و میهن پرستی را خوشحال می سازد. اما خوشحالی ناشی از کاهش فشار بر مردم یک بحث است و و تبلیغات دروغین پیرامون مذاکرات هسته ای و نتایج آن ،بحثی دیگر.
کسانی که پس از سی و شش سال ، بار دیگر چهره ای را بر ماه نشانده و بلکه آن را تا حد خورشید و ماه تکریم می کنند باید به این پرسش پاسخ دهند که "آیا این توافق، تنها ناشی از سیاست ورزی دولت روحانی است   یا عاملی خارج از اراده رهبر، او را وادار به  اتخاذ تصمیمی کرد که در  ایران ، نام «نرمش قهرمانانه » گرفت؟ " انکار نمی کنم که با روی کار آمدن روحانی ، چهره جمهوری اسلامی در  عرصه بین المللی تا حدودی ترمیم شد و زبان دیپلماتیک او و همکارانش ، کار را برای طرف های خارجی که به دنبال مصالحه از پیش طراحی شده با جمهوری اسلامی بودند آسان تر کرد. زیرا پس از سالها تبلیغات منفی ، نزدیک شدن  دولت های غربی به جمهوری اسلامی  ، بدون  توجیه افکار عمومی و رسانه ها در آن کشورها  به آسانی محقق نمی گشت و هنر دولت روحانی همین بود. این نکته ، قبل از  کشف توسط حامیان فعلی روحانی  ، به وسیله رهبر درک شده بود. این، سهم واقعی دولت روحانی از توافق اخیر است که البته سهم  ارزشمندی است .اما  آنچه اکنون انجام می شود قدردانی متناسب با این سهم نیست ، بلکه بت سازی از وزیر خارجه ای است  که در خصوص روابط او با رهبر و نقشی که بر اساس سناریوی رهبر ایفا می کند تردید های اساسی وجود دارد.

محمد جواد ظریف از ابتدای انتصاب به عنوان وزیر امور خارجه ، هدایت مذاکرات هسته ای را به عهده گرفت و حدود یک و نیم سال از اعتماد کامل روحانی برخوردار بود. اما اخیراً حسین فریدون به جمع مذاکره کنندگان پیوست که نمی تواند موضوعی تفننی یا اتفاقی باشد. حسین فریدون را سالهاست که می شناسم. اوهمانند برادرش  ، تیز هوش و رند است. اما یقیناً هنر ویژه ای در مذاکرات هسته ای ندارد تا پیوستن او به تیم با هدف افزایش توان تیم مذاکره کننده ایرانی ، صورت گرفته باشد.ضمن آنکه حضور او در تیمی که یک سال و نیم در گیر مذاکره بوده ، قطعاً سؤالاتی در داخل و خارج کشور ایجاد نموده است. بر این باورم و نشانه هایی برای ان باور دارم که اقدام ناگهانی روحانی در اعزام برادرش برای حضور در متن مذاکرات ، مرتبط با کاهش اعتماد او به وفاداری ظریف می باشد که این کاهش اعتماد ، ناشی از نزدیکی غیر متعارف ظریف  به رهبر است. در واقع روحانی به شدت نگران مبتلا شدن به سرنوشت احمدی نژاد است. احمدی نژاد درسال دوم از دوره اول ریاست جمهوری ، با کنار گذاشتن علی لاریجانی ، هدایت مذاکرات هسته ای را به سعید جلیلی سپرد و به مدت پنج سال به شدت از او حمایت کرد. اما جلیلی علیرغم کندذهنی سیاسی ، به این نکته پی برد که باید به رهبر نزدیک و نزدیک تر شود تا آینده سیاسی برای او متصور باشد.همین درک، روابط احمدی نژاد- جلیلی را به جایی رساند که احمدی نژاد در نیمه دوم از دومین دوره ریاست جمهوری ، رسماً بی خبری خود از روند مذاکرات هسته ای  را اعلام کرد. روحانی البته می دانست که دوره مذاکرات هسته ای در دولت او چندان طولانی نخواهد بود  اما در عین حال این نگرانی برای او وجود داشت که حواشی مهم تر از متن مذاکرات از جمله تنظیم روابط آتی جمهوری اسلامی با امریکا و برخی قدرت های مؤثر و مجامع بین المللی ،دور از چشم   رئیس دولت و نه بر اساس تفاهم اولیه رهبر و رئیس جمهور بلکه تنها مطابق با خواسته ای زیاده خواهانه خامنه ای  پیش برود. لذا برای دفع خطر احتمالی و تهدید ضمنی ظریف، نزدیک ترین فرد به خود را به صورت ناگهانی در ترکیب تیم هسته ای قرار داد تا  امتیازات ناشی از مهم ترین حادثه دوره ریاست جمهوری  خود را به یکباره به رهبر نبازد.

در میانه  این تردیدها ، مشمئز کننده ترین رفتار از  برخی افراد  مشاهده می شود که بارها تملق گویی های اطرافیان  رهبر را محکوم کرده اند اما اکنون که نوبت به خودشان رسیده ،  ظریف را به عرش اعلا برده ، او را مصدق دوران می نامند که باید به احترام او، تمام قد ایستاد. آنها ادعا می کنند دیپلماسی ظریف ، میان دو متحد همبشگی یعنی امریکا و اسرائیل اختلاف انداخته و برای اثبات ادعای خود، به روابط سرد  اوباما و نتانیاهو اشاره می کنند. در حالی که اختلافات این دو ،  ماهها قبل از روی کار آمدن روحانی در ایران آشکار شده بود.ادعاهای اینچنینی در خصوص توانمندی دیپلماتیک ظریف یا طرح شعارهای  متملقانه و در عین حال سبک در خصوص او، شباهت بسیار به افراط گرایی های عوامانه نسبت به ایت اله خمینی دارد که تا حد دیدن او در ماه ، پیش رفت و متأسفانه  اکنون در مقیاسی به مراتب وسیع تر و با به کارگیری جدید ترین رسانه های حقیقی و مجازی ، تعقیب می شود. عده ای  از اصلاح طلبان در جلسات خصوصی خود از آماده سازی فضا برای رساندن ظریف به ریاست جمهوری سخن می گویند و تملقات مشمئز کننده خود نسبت به ظریف را با این بهانه توجیه می نمایند.در حالی که به خوبی می دانند ظریف ، ضعیف تر از آنست که بتواند در برابر گرگ های رها شده توسط رهبر بایستد و حتی از جزئی ترین حقوق مردم که در داخل کشور تضییع می شود دفاع نماید. پس به نظر می رسد بازی جدید مبتنی بر سناریویی است که رهبر و هر یک از مشتاقان حکومت در جناح های مختلف ، بهره ای از آن دارند. سی وشش سال  قبل ، دیدن آقا در ماه  به نفع همه  کسانی بود  که گرفتن سهمی از حکومت اسلامی را انتظار می کشیدند و تقدیس چهره رهبر، به آنها در این راه کمک می کرد." آقا" ی ماه نشین جدید نیز ظاهراً انتحاب مشترک همه کسانی است که امکان سهم گیری از حکومت را دارند.خامنه ای نیازمند در آستین داشتن نامزدهایی است که می توان  در روز مبادا آنها را به میدان آورد و عده ای را با ظاهر یا شعارهای آنها فریب داد. در سر دیگر ماجرا هم کسانی  قرار دارند که کاندیدای مطلوب برای آنها نه یک شخصیت توانمند برای  ایستادگی در برابر زیاده خواهان ،  دزدان بیت المال و رانت خواران سیری ناپذیر بلکه فردی است که سهم آنان درحکومت را مدنظر داشته باشد و در عین حال ، رهبر و جیره خوارانش  از روی کار آمدن او احساس نگرانی نکنند. در این  میان ، سهم ملت ایران هم چیزی بیش از دستاورد آنها از " ماه نشینی آقای اول " نخواهد بود. 

۱۳۹۴ فروردین ۶, پنجشنبه

مرجع خرافه گرا یا خرافه ستیز؟

در ماههای گذشته ، حمایت  رسانه های وابسته به آیت اله سید صادق شیرازی از برخی سنت ها و روش های عزاداری ،به سوژه ای برای رسانه های جمهوری اسلامی تبدیل شده تا او را طرفدار خرافات بنامند و به این طریق ، هم او را از حمایت بخش وسیعی از جامعه ایران محروم نمایند هم تمامی خرافه ستیزان را علیه او متحد نمایند.مخفی نمی کنم نه تنها برخی روش های مورد حمایت این مرجع شیعی و حامیان اورا خرافی  می دانم بلکه از آن بالاتر معتقدم اغلب مراسمی  که به بهانه تکریم ائمه شیعه برگزار می شود نیازمند بازنگری و پالایش اساسی است. همچنین معتقدم همتی که  برای افزایش رونق عزاداری هاصرف می شود اگر در خدمت درک فلسفه برخی احکام  اسلامی  قرارمی گرفت شاید امروز با شرایط متفاوتی در جهان اسلام مواجه بودیم. به علاوه  بر این باورم که سرگرمی  افراطی  به عزاداری ها و تکریم های ظاهری نسبت به امامان شیعه  ، قریب به اتفاق شیعیان را از دلیل اصلی مبارزه ائمه با حاکمان معاصر خویش غافل کرده تا جایی که امروز در سایه همین سرگرمی مخدر، جنایاتی هم تراز با آنچه شمر و یزید انجام دادند  -  و البته در مقیاسی وسیع تر- توسط سران جمهوری اسلامی تکرار می شود. با عزاداری در رثای امام حسین ( ع) مخالفتی ندارم  اما متأسفانه ما تنها در اندیشه جنایتی هستیم که یکهزار و چهارصد سال قبل توسط  اسلاف خامنه ای ،  داعش  و طالبان  صورت گرفته است بدون آنکه به جنایات مشابه  امروز توجه کنیم .اما آیا برخی عزاداری ها و مناسک مذهبی ، تنها جلوه های خرافه گری در دوران ماست ؟ دراین مقاله به دنبال یافتن پاسخی مناسب برای این پرسش هستم.

حقیقت آنست که آیت اله سید صادق شیرازی  و سایر روحانیون برخاسته از بیت شیرازی ، سالهاست که مروج برخی روش ها  وسنت ها هستند که ما آنها را خرافی می نامیم. در ماههای اخیر هم هیچ  تغییر کیفی و کمی در این روش ها و شیوه تبلیغ آنها به وجود نیامده است .پس دلیل افزایش بیسابقه حملات علیه شیرازی ها  چیست ؟آیا رسانه های جمهوری اسلامی و دستگاه  قضایی آدمکش آن ، در اندیشه مبارزه با خرافات هستند و خرافه گرایی سنتی ، آنها را نسبت به اعتبار اسلام و آبروی مسلمانان نگران می سازد؟ بی تردید پاسخ به این پرسش ، منفی است. نگاهی به رسانه های جمهوری اسلامی و تریبون داران نظام نشان می دهد که حجم خرافه و عمق خرافاتی که رسما توسط جمهوری اسلامی تبلیغ می شود بهیچوجه با مجموعه آنچه سایر متهمان به خرافه گرایی به آن دامن می زنند قابل مقایسه نیست. آنچه به عنوان " برنامه های مذهبی " از سیمای جمهوری اسلامی پخش می شود مملو از خرافه های تهوع آور است. آخوندهای بیسوادی که با حضور مستمر در تلویزیون ، داستان های جعلی ازصدر اسلام و زندگی ائمه شیعه نقل می کنند اشکارترین مظاهر خرافه گرایی هستند . اما خرافه گرایی در جمهوری اسلامی تنها به شخصیت ها و حوادث صدر اسلام محدود نمی شود.اگر آیت اله شیرازی در قم از برخی سنت ها و روش های ناپسند حمایت می کند تا به زعم خویش ائمه و اولیا را تکریم نماید در همان شهر، امام جمعه بیسواد، متملق و خرافه پرست ، سخن گفتن رهبر به هنگام خروج از رحم مادر را به رخ جهانیان می کشد! در همان شهر ، خشونت گراترین آخوند حکومتی - شیخ مصباح یزدی - در وصف "رهبر نان ده خود" همه مرزهای خرافه گرایی و تملق را زیر پا می گذارد و ادعا می کند " نعمت وجود خامنه ای از مجموع همه نعمت های مادی الهی بالاتر است" و خبرگزاری خرافه پرور فارس، با حذف کلمه " مادی "، این تیتر رابرای خبر انتخاب می کند که " نعمت وجود خامنه ای از مجموع همه نعمت های الهی بالاتر است . " همچنین در نزدیکی همان شهر، خرافه ای بزرگ به نام جمکران را تبلیغ  و دهها هزار ایرانی مستأصل و گرفتار را با آن مشغول می کنند .رهبرنیز با تعیین نماینده ویژه  و اختصاص بودجه کلان برای آن ، پیشتازی خود در خرافه گرایی حماقت ساز را به نمایش می گذارد.

اگر آیت اله شیرازی برای ابراز ارادت به ائمه شیعه  از روشهایی حمایت می کند که افراطی تلقی می شود در جمهوری اسلامی برای ابراز ارادت به یکی از گناهکار ترین بندگان خدا،  نشیمن گاه او در هنگام کوهنوردی را " نشانه گذاری " می کنند و شاید در آینده ای نه چندان دور آن را به زیارتگاه تبدیل نمایند همانطور که محل فرود او در نخستین سفر به  بوشهر را به  تاسی از  نامگذاری محل ورود امام رضا (ع) به نیشابور ، قدمگاه نامیده اند. اگر حامیان شیرازی،  تن خویش را با قمه مجروح می کنند اوباش طرفدار ولی فقیه ، با  سنگ و آجر یا قمه و دشنه به جان هر کس می افتند که کوچک ترین انتقادی به خامنه ای داشته باشد. داستان علی مطهری جدید ترین نمونه از این خرافه گرایی است.

ازهمه اینها بالاتر ، کدام خرافه خطرناک تر، مخدر تر و مخرب تر از ولایت فقیهی وقیح ؟ بر این باورم که سران جمهوری اسلامی بیش و پیش از آنکه با خرافه گرایی شیرازی ها مخالف باشند نگران خرافه ستیزی آنان هستند. بله ! آیت اله سید صادق شیرازی هم اکنون پرچمدار مبارزه مذهبی با خطرناک ترین خرافه تاریخ یعنی ولایت فقیه است. این خرافه مخدر، تا کنون موجب ریخته شدن خون صدها هزار نفر به خاطر اصرار بر ادامه جنگ و دشمنی با سایر کشورها و نیز در محاکمات و حوادث داخلی شده است. همین خرافه و عدم امکان مخالفت با آن، صدها میلیارد دلار از ثروت کشور را به باد داده است. آنچه حاکمیت سی وشش ساله این خرافه بر سر ایران  و متأسفانه بر اخلاق و روابط اجتماعی ایرانیان  آورده ، با تأثیرات منفی هیچ  خرافه ای قابل مقایسه نیست.در سایه همین خرافه ، امروز دروغ گویی و چند چهرگی ، به سکه رایج در ایران تبدیل شده است. جرم واقعی آیت اله شیرازی از نظر حکومت ، نه خرافه گرایی بلکه مبارزه علنی با خرافه حاکم بر جمهوری اسلامی و تشجیع دیگران برای پیوستن به این مبارزه است. در واقع سران جمهوری اسلامی برای انکه افتخار شیرازی ها در علنی سازی این مبارزه پر خطر را تحت الشعاع قرار دهند برخی خرافه گرایی های حامیان او را بزرگ نمایی می کنند و متأسفانه رفتار بعضی از رسانه های نزدیک به شیرازی ها نیز در این راه مددکار جمهوری اسلامی شده و مبارزه اصلی شیرازی را از چشم ها مخفی نگه می دارد.

با کمال تاسف تا کنون نشانه ای از اراده برخی حامیان آیت اله شیرازی برای بازنگری در رفتار خود مشاهده نشده است. نگارنده نیز از این همه اصرار بر برخی روش ها ، در تعجب است. اما انصاف دهیم از میان دو خرافه ای که در بالا به آنها اشاره شد کدامیک ، مخرب تر و هزیه ساز تر است ؟  حامیان شیرازی یا رسانه های نزدیک به او  روش هایی که  از نگاه همه ما ناپسند است  را   به هیچکس تحمیل نمی نمایند. تأثیر اجتماعی اقدامات آنان نیز  محدود به مناطقی است که کسانی  در آنجا مرتکب آن می شوند. اما خرافه ولایت فقیه ، امری اجباری در جمهوری اسلامی است که اگر کسی آن را نپذیرد حتی از یافتن شغل عادی برای تأمین معاش خانواده  محروم خواهد بود. ایرانیانی که قادر یا مایل به جلای وطن نیستند سالهاست که در برابر خرافه ولایت فقیه ، سه انتخاب دارند: پذیرفتن این خرافه شرم آور و بهره مند شدن از همه رانت ها یا تمکین دروغین به آن که موجب رواج روز افزون دروغ  شده و می شود. انتخاب آخر ایرانیان ، ایستادگی در برابر ولایت فقیه است  که محرومیت از همه حقوق شخصی و اجتماعی را به دنبال دارد.

باز هم می گویم هنوز از درک برخی روش ها و اقدامات مورد اصرار رسانه های وابسته به بیت شیرازی ، عاجز هستم  و آنها را غیر قابل قبول می دانم. اما با صراحت اذعان می کنم امتیازی که مبارزه شجاعانه و علنی این مرجع از جان گذشته نصیب ایرانیان و حتی سایر آزادیخواهان جهان می کند صدها برابر بالاتر از هزینه های ناشی ازخرافه گرایی برخی حامیان اوست. پس خود را موظف می دانم در حد توان خویش ،دیدگاههای ضد استبدادی او را منعکس و یاری  دوستانم را در این راه خواستار شوم.البته در این راه، همه ما باید مراقب بت سازی های جدید باشیم . نقد علنی به برخی روش ها و اقدامات  که در رسانه های نزدیک  به بیت شیرازی تبلیغ می شود مؤثرترین گام در جلوگیری از بت سازی جدید است. ضمناً هیچگاه فراموش نخواهیم کرد که پیش از آیت اله شیرازی ، شخصیت های مذهبی و غیر مذهبی ، پیشاهنگ مبارزه با  بدعت خرافی  ولایت فقیه بوده اند اما  آنچه که مبارزه اخیر شیرازی را ارزشمند می سازد آنست که اولاً در هیچ دوره ای مبارزه با فقیه دیکتاتور به اندازه امروز، خطرناک  نبوده است. ثانیاً از ابتدای انقلاب تا کنون، ولایت فقیه  هیچگاه تا این حد بر شئون مختلف زندگی ایرانیان تاثیر منفی و هزینه ساز نداشته است. پس قدر مبارزه ارزشمند آیت اله شیرازی با بزرگ ترین خرافه تاریخ را بدانیم و اجازه ندهیم تبلیغات فریب کارانه حامیان خامنه ای ، اخبار مبارزه شجاعانه این روحانی فداکار  را به محاق ببرد

۱۳۹۳ اسفند ۲۴, یکشنبه

آسودگی خامنه ای از توافق با امریکایی ها


 زمان اولیه اعلام شده برای توافق ایران با گروه موسوم به" پنج به علاوه یک "در حالی فرا می رسد که نشانه های گوناگون حاکی از آسوده خیالی  رهبر جمهوری اسلامی از دستیابی به توافق با قدرت های جهانی و در رأس آنها امریکاست. تجربه بیست و شش سال رهبری خامنه ای نشان می دهد او هرگاه نسبت به کاهش فشارهای خارجی ، مطمئن شده بر فشارها در داخل کشور افزوده است. همانطور که مداراهای موقت او در داخل همواره در دوره هایی صورت گرفته که او به تنهایی قدرت ایستادن در برابر فشارهای خارجی را نداشته است. کمتر از سه سال بعد از آغاز رهبری خامنه ای ، مقدمات انتخابات مجلس چهارم در حال فراهم شدن بود که با هدایت مشترک خامنه ای - رفسنجانی ، فشارها بر نیروهای منتقد که به اصل نظام اعتقاد داشتند افزایش یافت . در آن زمان ، هاشمی رفسنجانی توانسته بود روابط سرد ایران با بسیاری از کشورهای منطقه را بهبود بخشد و رفتار  قدرت های بزرگ جهانی  با دولت رفسنجانی هم  آمیخته ای از امید و احتیاط بود. در چنان شرایطی، دوگانه رفسنجانی - خامنه ای بدون نگرانی خاص از فشارهای خارجی ، صدها نفر از معتقدان به نظام که منتقد به وضع موجود بودند را از شرکت در انتخابات محروم کردند که چهل و یک نفر از آنها  در همان زمان،  نماینده مجلس بودند. پیش از آن نیز با فشار وزارت اطلاعات دولت رفسنجانی ، تعدادی از نمایندگان سرشناس مجلس تحت فشارهای زیاد قرار داشتند .از جمله رؤسای کمیسیون  های دفاع  و اقتصادی مجلس هنگام حضور در فرودگاه برای انجام سفر مأموریتی ، از حکم ممنوع الخروج بودن خویش  آگاهی یافتند! بلافاصله پس از پایان دوره فعالیت مجلس سوم هم ابراهیم اصغر زاده و علی صالح آبادی که  از پیشاهنگان انتقاد از دولت رفسنجانی   بودند دستگیر و تحت فشارهای زیاد قرار گرفتند .چهار سال بعد از آن  ودر آستانه برگزاری انتخابات مجلس پنجم  اما ، تشکیل پرونده  برای جمهوری اسلامی در مجامع  گوناگون  بین المللی منجر به فراخوانی سفرای اروپایی از ایران و اعمال برخی محدودیت های بانکی برای جمهوری اسلامی گردید. در آن زمان بر خلاف انتخابات مجلس  چهارم ، بسیاری از رد صلاحیت شدگان ازجمله بهزاد نبوی و تعدادی از نیروهای سرشناس ملی - مذهبی ، جواز ورود به انتخابات مجلس را دریافت کردند در حالی که بسیاری از آنها به مدت دوازده سال از حضور در رقابت های انتخاباتی ، محروم بودند. همچنین  نشانه هایی از فضای باز سیاسی - اجتماعی آشکار شد. ادامه آن وضعیت انتخابات دوم خرداد هفتاد و شش و گزینش کسی را به دنبال داشت که تنها پنج سال قبل از آن به خاطر اختلاف نظر با خامنه ای ، مجبور به ترک وزارت ارشاد شده بود.  در واقع در آن زمان خامنه ای یقین داشت که به تنهایی یا با اتکا به محافظه کاران همراه خویش ، قدرت ایستادگی در برابر فشارهای روزافزون جهانی را ندارد.

با روی کار آمدن خاتمی ، روابط سیاسی و اقتصادی جمهوری اسلامی با جهان به سرعت بهبود یافت . کشورهای مؤثر منطقه همچون عربستان سعودی هم ازحضور خاتمی در رأس دولت ایران استقبال کردند. بهبود روابط با جمهوری اسلامی در آن دوره تا جایی پیش رفت که مادلین آلبرایت وزیر خارجه امریکا تلویحاً به خاطر رفتارهای پیشین دولت متبوع خود با ایران پوزش خواست.  رسیدن به چنان شرایطی ، خامنه ای را از فشارهای خرد کننده خارجی ، آسوده خیال کرد. این آسودگی به او شهامت داد تا فشارها در داخل را افزایش دهد. رهبر جمهوری اسلامی  که به دلیل نیاز اولیه به همراهی خاتمی و برخی نیروهای منتقد داخلی ، حتی  به افشای نقش حکومت در قتل های سیاسی دهه هفتاد تن داده بود به تدریج تغییر رفتارداد که اوج این تغییر، در  دستور مستقیم او برای توقیف فله ای مطبوعات و دستگیری  گسترده منتقدان متجلی گردید. اما این همه ماجرا نبود . بسیاری از افراد افراطی و خشونت گرا که  حدود سه سال از تریبون های عمومی حذف شده بودند بار دیگر تریبون دار شدند و کسانی همچون محمد رضا نقدی با عنوان رسمی وارد کارزار با دولتی شدند که تن دادن خامنه ای به آن از سر اجبار وبرای کاهش فشارهای خارجی و ناتوانی های داخلی بود. پس از آن نیز تا مدت ها بحران های متعدد بین المللی ، این فرصت را در اختیار خامنه ای قرار داد تا نگران اجماع جهانی علیه حکومت خویش نباشد.در داخل نیز حضور یک فرد عوام فریب در رأس دولت و افزایش در آمدهای نفتی ، تا حدود زیادی نگرانی خامنه ای را از مواجهه با بحران های داخلی  برطرف کرده بود. اما از ابتدای دهه نود بار دیگر شرایط  تغییر کرد. از یک سو رئیس دولتی که اهداف عوام فریبانه خامنه ای را محقق می ساخت به فکر افزایش سهم خود از قدرت افتاد و ازسوی دیگر، قدرت های بزرگ غربی باردیگر برای اعمال فشارهای سیاسی و اقتصادی به ایران  به یکدیگر نزدیک شدند. اوج این فشارها  در محرومیت جمهوری اسلامی از دسترسی به دلارهای نفتی آشکار گردید. مجموعه شرایط داخلی  و خارجی ، بار دیگر خامنه ای را به مدارای ظاهری در داخل متقاعد ساخت  که انتخابات ریاست جمهوری سال نود و دو و فضای نسبتاً باز تبلیغاتی قبل از آن را به دنبال داشت. مطبوعات که بنا بر دستور العمل سال هشتاد و هشت محمد علی رامین ، از تصویر خاتمی استفاده نمی کردند اجازه یافتند این محدودیت را نادیده بگیرند و کارناوال های خیابانی با هیبتی که چهار سال از آن خبری نبود به راه افتاد. البته بعد ها آشکار شد که ازماهها قبل از آن ، نمایندگان خامنه ای به صورت محرمانه ملاقات هایی با مقامات غربی  و در رأس آنها آمریکایی ها داشته و توافقاتی انجام داده بودند. همین توافقات به خامنه ای جسارت داد تا تنها به آنچه غربی ها از او می خواهند قناعت کند : "روی کار آمدن دولتی که پرونده هسته ای به سرانجام مطلوب برساند. " لذا این بار مهربانی خامنه ای در داخل بسیار محدود تر از تمکین  های پیشین او در برابر فشارهای خارجی بود تا جایی که حتی هاشمی رفسنجانی امکان رقابت در انتخابات ریاست جمهوری را نیافت.
 
اکنون با گذشت کمتر از دوسال از روی کار آمدن روحانی ، بار دیگر گروههای فشار که میزان الحراره واقعی تصمیمات  و آرزوهای خامنه ای هستند به صحنه بازگشته اند . رفتار رسمی حکومت هم روز به روز سخت گیرانه تر می شود. همچنین برخلاف سالهای هفتاد و چهار تا هفتاد وشش ،  نه تنها هیچ نشانه ای از یارگیری خامنه ای از منتقدان درون نظام مشاهده نمی شود بلکه محدودیت های بی سابقه و ظاهراً خود کشی گونه نظام در حال افزایش است. اعلام رسمی ممنوع التصویر بودن خاتمی  و فشار مستقیم خامنه ای برخبرگان برای "حذف همراه با هجو" هاشمی رفسنجانی در کنار حمایت منصوبان خامنه ای ازاوباشگری علیه منتقدانی همچون علی مطهری نشان می دهد خامنه ای  فعلاً دغدغه ای نسبت به فشارهای خارجی ندارد. او که ظاهراً برای توافق با امریکایی ها تصمیم قطعی گرفته ، برای فریب مردم از قابل اعتماد نبودن امریکایی ها سخن می گوید اما از سوی دیگر در حضور خبرگان بی خاصیت اظهار می دارد :" مقامات جمهوری اسلامی کار خود را بلدند و می دانند اگر هم به توافقی برسیم چگونه عمل کنیم که دولت امریکا بعدها نتواند زیر آن بزند."  به باور من این سخن خامنه ای ، تلاش برای اقناع برخی ساده لوحان است که در ماههای اخیر سخنان یاران خامنه ای در خصوص مخالفت رهبر  با مذاکرات ایران و امریکا را باور کرده اند. گمان می کنم پس از این باید منتظر فشارهای بیشتر در داخل باشیم . انتشار  حکم سنگین برای مهدی هاشمی  و صدور دستور محاکمه کروبی و موسوی،  فوری ترین نشانه ها از آسودگی خامنه ای از حذف فشار خارجی برای افزایش فشار داخلی خواهد بود. 

علی نهج البلاغه ، علی جمهوری اسلامی (2)




مقدمه : این یادداشت برای مخاطبانی در داخل و خارج از کشور است که همچنان معتقدند جمهوری اسلامی ادامه راه امام علی (ع) است. در حال حاضر جمهوری اسلامی و گروهی از مخالفانش در یک موضوع اشتراک نظر دارند. رهبر جمهوری اسلامی و حامیانش ، بدعت ولایت فقیه را ادامه راه امام علی می دانند - یا اینگونه ادعا می کنند -  گروهی از مخالفان جمهوری اسلامی هم می خواهندبه هر طریق ثابت کنند آنچه در نظام ولایت فقیه انجام می شود چیزی نیست جز شیوه حکومتی امام علی . همین موضوع یکی از ابزارهای قوی است که جمهوری اسلامی را برای حفظ برخی حامیان متعصب و از جان گذشته خود یاری می کند.صاحب این قلم بدون آنکه وارد چالش با این گروه از مخالفان جمهوری اسلامی شود برخی توصیه های حکومتی امام علی ( ع) را در برابر چشمان حامیان عقیدتی  ولایت فقیه قرار می دهد و آنان را به تفکر دعوت می کند. ناگفته پیداست که رانت خوارانی که جمهوری اسلامی بازار مکاره ایشان برای ادامه چپاول است مخاطب این یادداشت نیستند.
 
----------------------------------------------------------------
 
علی نهج البلاغه  به کارگزار خود - مااک اشتر-  توصیه می کند برای قضاوت در میان مردم کسانی را انتخاب کند که دشمنی های دیگران بر او اثر نگذارد ، هر گاه حق را تشخیص داد از بازگشت به حقیقت ، واهمه نداشته باشد واگر نسبت به حقانیت و درستی فهم خود دچار کوچکترین شبهه ای شد آن شک را مورد توجه قرار دهد.به توصیه امام علی (ع) کسی صلاحیت قضاوت دارد که بیش از هرچیز به اسناد و دلایل توجه کند و با شکیبایی و بدون توجه به نزاع شاکی و متهم ، به دنبال کشف حقیقت باشد.  چنین قضاتی  که به تعبیر امام علی ( ع) تعداد آنان اندک است باید محترم شمرده شوند و کسی از اطرافیان و سوگلی های حاکم برای نفوذ بر ایشان و احکامی که صادر می کنند تلاش ننماید. اما علی جمهوری اسلامی بر سر قضاوت و دستگاه قضا در ایران چه آورده است ؟ نخستین قاضی القضات منصوب او  - شیخ محمد یزدی -   وقتی پس از دهسال تسلط بر آبرو، جان و مال مردم از دستگاه قضا رفت ارزیابی  جانشین اواز دهسال مدیریت  یزدی  این بود که " ویرانه ای را تحویل گرفتم ". هاشمی شاهرودی این سخن را گفت اما دوره دهساله ریاست خود او بر قوه قضائیه جمهوری اسلامی یکی از ننگین ترین دوره های تاریخ قضاوت در ایران است. بیست سال پیش به صورت اتفاقی در تهران  با پزشکی شریف از هموطنان مقیم امریکا  آشنا شدم . او فرزند مرحوم محمد سروری صاحب منصب عالیرتبه قضایی در دوره های گوناگون در رژیم گذشته بود. دشمنی مقامات و قضات جمهوری اسلامی نسبت این  مرد شریف در حکم مصادره اموال او و بستگان درجه اولش ، تجلی یافته بود . اما همه تلاش حضرات به یافتن خانه ای بسیار معمولی در اطراف خیابان طالقانی تهران به نام او و یک باب آپارتمان به نام فرزندش منتهی شده بود که آپارتمان فرزند نیز با وام بانک رهنی خریداری  گردیده بود.اما  صاحب منصبان  قضایی جمهوری اسلامی و اطرافیان آنها چه ؟ نزدیکان هاشمی شاهرودی علناً به کار چاق کنی مشغول  بودند  و هیچ حکمی در هیچ محکمه ای وجود نداشت  که دلالان سرشناس هاشمی شاهرودی ، امکان اثر گذاری بر آن را نداشته باشند. برادر بزرگتر و پر مدعای رئیس فعلی دستگاه قضا هم متهم بزرگ زمین خواری در اطراف تهران است . اما چه کسی جرئت دارد عامل مشکوک انگلیس در ایران و مشاور رئیس قوه قضائیه را مورد پرسش قرار دهد؟
 
توصیه نهج البلاغه در خصوص رفتار حاکم با کارگزاران آنست که همواره  بر کار آنان نظارت کند . علی از  مالک اشتر می خواهد کارگزاران خود را  از میان صاحبان تجربه و حیا پیشگانی انتخاب کند که در خانواده های اصیل پرورش یافته اند. اما در جمهوری اسلامی ، تجربه که هیچ جایگاهی ندارد زیرا هر که تا به حال بر مناصب مدیریتی تکیه زده ، اگر از نور چشمی ها نبوده،  پس از پایان کار به انواع مفاسد متهم شده و ادامه برنامه های او متوقف گردیده است. در خصوص نورچشمی ها هم  تکلیف مشخص است . اولا انتصاب آنها مشروط به داشتن تجربه نیست ثانیاً نه تنها نظارت مؤثر برآنان وجود ندارد بلکه هر گاه بر اثر تصادف ، مفسده ای از آنان کشف شود حاکم با وقاحت دستور" کش ندهید " صادر می کند و مانع پیگیری مفسده ای می شود که عامل آن نورچشمی حاکم است. در خصوص اصالت  و حیای کارگزاران جمهوری اسلامی هم که نیازی به سخن گفتن نیست. علی از مالک اشتر می خواهد چشم های مخفی از میان صداقت پیشگان ، مأمور نظارت بر عملکرد کارگزاران نماید. امروزه ، بهترین و امین ترین چشم های ناظر، مطبوعات و رسانه های مستقل هستند  که در جمهوری اسلامی بیش از هر زمان دیگر ، تحت فشار قرار دارند. دستگاههایی همچون قوه قضائیه و مجلس هم که بر اساس قانون اساسی ، وظیفه نظارت بر عملکرد کارگزاران را دارند سالهاست که در جمهوری اسلامی ، اخته شده اند.امام علی می گوید اگر کسی از کارگزاران حکومت نسبت به آنچه ازبیت المال که در اختیار اوست خیانت کرد او را تنبیه کن و ننگ بدنامی را به گردن او بینداز. اما در جمهوری اسلامی ، رئیس فاسد ترین دولت تاریخ ایران ، همچنان قدر می یابد و حتی معاون او که برای بخش کوچکی از هزاران میلیارد تومان فساد به محاکمه نمایشی کشیده شده ، " متخلف خودی"  نامیده می شود.

در باب مالیات گیری ، توصیه امام علی به مالک اشتر آنست که انسان هایی سالم را برای این کار بگمارد. او فلسفه اصلی مالیات را عمران و آبادی می داند و به مالک می گویدهدف از  جمع آوری مالیات نباید جمع آوری مال توسط حکومت باشد و آنچه که به عنوان مالیات جمع آوری می گردد باید صرف  رفاه مردم شود . اما رسوایی سیستم مالیاتی جمهوری اسلامی به گونه ای است که اخیراً رهبر جمهوری اسلامی زبان به اعتراف گشود که " از کارمندان و ضعفا ، مالیات گرفته می شود اما گردن کلفت ها از مالیات دهی ، فرار می کنند". البته همین اعتراف هم با فریب کاری همراه بود. زیرا بزرگترین فرار های مالیاتی توسط نهادهایی صورت می گیرد که در آمد آنها به جای مصرف در مسیر عمران کشور و رفاه مردم ، برای ارضای شهوات سیاسی رهبر ، اتلاف می شود. امام علی به مالک اشتر یاد آوری می کند که " مملکت آباد ، تحمل سختی های احتمالی را خواهد داشت"  اما در جمهوری اسلامی ، عمران و آبادانی واقعی و پایدار ، هیچگاه دغدغه مسئولان نبوده در حالی که  همواره در انتظار تحمل سختی ها ازسوی مردم بوده اند تا سیاست های ماجراجویانه سران نظام با سهولت بیشتر انجام شود.نگاهی به عهدنامه مالک اشتر نشان می دهد گویی او نتیجه عملکرد مدعیان پیروی از خود را به خوبی مشاهده می کرده ، آنجا که می گوید " خرابی ها  به خاطر فقر مردم و کشور است و این فقر دلیلی ندارد جز زر اندوزی و حرام خواری حاکم  و نور چشمی های او ".

در بخش دیگری از عهدنامه مالک اشتر می خوانیم : " هنگامی که مردم می خواهند مشکلات خود را با تو در میان بگذارند اطرافیان  و محافظان را ازخود دور  کن تا آنان بدون لکنت و به دور از هرگونه ترس ، با تو سخن بگویند. اما در جمهوری اسلامی نه تنها مردم عادی نمی توانند به دور از چشم نگهبانان و اطرافیان با حاکم سخن بگویند بلکه ملاقات بلند پایگان کشور با عالی ترین مقام نظام با حضور خیل مخافظان و مراقبان انجام می شود.اگر هم کسی دچار ساده اندیشی شود و بخواهد حتی با لکنت بسیار، انتقادی به عملکرد رهبر داشته باشد سرنوشتی مانند علی مطهری پیدا می کند که هم از گماشتگان رهبر کتک می خورد هم نماینده رهبر- امام جمعه شیراز- ازحمله کنندگان حمایت می نماید. لابد امام جمعه شیراز ،  در هنگام دفاع از این اراذل و اوباش، خامنه ای را ، علی می بیند و خود را مالک اشتر.

امام علی برای آنکه مالک اشتر تحت تأثیر گزارش های اطرافیان ، از واقعیت های ملک و ملت غافل نشود به او می گوید هیچگاه به مدت طولانی از حضور در میان توده مردم را ترک نکند  اما حاکم فعلی جمهوری اسلامی ، بیست و شش سال است  که خود را به  ملاقات های رسمی و پر تکلف ، محدود کرده و این ملاقات ها نیز با حضور صدها  مراقب و محافظ بر گزار می شود. کسانی که سران جمهوری اسالمی را احاطه کرده اند به زیبایی در عهدنامه مالک اشتر توصیف شده اند : " حاکم ، نزدیکان و نورچشمانی دارد که خود خواه هستند و اهل دست اندازی به اموال عمومی. در رفتار با مردم کم انصافند . آنان از نزدیکی با حاکم ، سود می برند و رسوایی و عذاب آن در دنیا و آخرت برای حاکم باقی می ماند".

بر خلاف رویه حاکم در جمهوری اسلامی ، امام علی به کارگزاران خود دستور می دهد " هر گاه رفتار تو باعث بدگمانی مردم شد ، عذر و دلایل خود را با مردم در میان بگذار تا بد گمانی های آنان بر طرف شود" . او آنگاه توضیح می دهد که عادت استدلال برای مردم ،  حاکم را به رفتار پسندیده و اخلاق نیکو با آنان وادار خواهد کرد. به عبارت دیگر اگر حاکم بداند که همواره ناچار است برای رفتار خود دلایل قانع کننده عرضه نماید آنگاه  مراقب همه سخنان و حرکات خود خواهد بود. اما در جمهوری اسلامی نه تنها اقناع مردم مورد توجه نیست بلکه نماینده رهبر در قدرتمند ترین نهاد حکومتی  می گوید " ما اصلا حق نداریم در مورد دلایل و مبانی تصمیمات رهبر ، پرسش کنیم ".

ادامه دارد

۱۳۹۳ اسفند ۱۵, جمعه

مرجع انگلیسی یا اسم رمز " وحشت خامنه ای "

بیست سال پیش وقتی که آخرین بازمانده از نسل مراجع قبل از انقلاب - آیت اله اراکی - از دنیا رفت جلسه دستوری جامعه مدرسین حوزه علمیه قم تشکیل شد تا مراجع تقلید مورد حمایت آن جامعه را به مردم معرفی نماید. این اقدام که نخستین مورد از نوع خود در تاریخ  حوزه های علمیه بود آنطور که مورد توقع حکومت بود پیش نرفت. خبرهایی که از داخل جلسه به بیرون درز کرد حاکی از عدم وجود رأی کافی برای تأیید مرجعیت سید علی خامنه ای بود. لذا مأموران آماده به خدمت رهبر به صورت خودجوش !!! در برابر دفترجامعه مدرسین تجمع و علیه اعضای بی بصیرت آن تشکل شعارهای تهدید آمیزدادند. این شعارها کار خود را کرد و نام سید علی خامنه ای در جایگاه سوم افراد صاحب صلاحیت برای احراز مرجعیت قرار گرفت. اما این نه پایان ماجرا بلکه آغاز یک پروژه برای حامیان سید علی خامنه ای بود. زیرا توصیه دستوری جامعه مدرسین تنها برروی  کاغذ اعتبار یافت و اغلب کسانی   که به دنبال شناسایی مرجع تقلید برای خود بودند  به سوی آیت اله سیستانی جذب شدند . این مسأله از دو جهت بر خامنه ای و دکانداران ولایت ، سنگین آمد. آنها از یکسو نگران از دست رفتن جایگاه حوزه علمیه قم بودند که با زور پول وتبلیغات حکومتی تلاش می کردند آن  را قبله همه حوزه های علمیه معرفی کنند. نگرانی مهم تر آنها اما شکست در تلاش های خود برای ادعای رهبری بلامنازع خامنه ای بر همه شیعیان جهان بود.  آنها شاهد بودند که میزان مقلدان  آیت اله سیستانی  فاصله  فراوان  با سایر مراجع تفلید شیعه به خصوص مرجع سفارشی ،  سید علی خامنه ای  دارد .لذا  وقتی رادیوی بی بی سی اظهار نظر رایج در محافل مذهبی  دال بر پیشتاز بودن آیت اله سیستانی   از سایر مراجع تقلید  را منعکس نمود عوامل خامنه ای و تریبون های وابسته به او، عنان اختیار از کف دادند و اهانت به آقای سیستانی را آغاز نمودند. در این موضوع هم نخستین مأموریت به یکی از بدنام ترین سخنگویان رهبر یعنی احمد جنتی سپرده شد. او با وقاحتی مثال زدنی در تریبون نماز وحدت بخش جمعه !!!!! مرجعیت  آیت اله سیستانی را ساخته و پرداخته انگلیسی ها دانست. در آن زمان تنها دلیل وحشت خامنه ای و مواجب بگیران او این بود که وجود آیت اله سیستانی می توانست ادعاها در خصوص نفوذ خامنه ای در تمامی جهان اسلام را زیر سؤال ببرد  و برخی فریب کاری ها در داخل برای سرگرم سازی بعضی از متدینان ساده لوح را کم خاصیت نماید.

اکنون با گذشت بیست سال از آن روزها باردیگر ماشین دروغ پراکنی و اتهام افکنی رهبر و عوامل او فعال شده تا  به زعم خویش ، چهره  مرجع تقلید دیگری را درمیان مردم  لکه دار نمایند. طرفه آنکه در تلاش های اخیر، بخشی از  دولت روحانی با نهادهای وابسته به رهبری هم صدا شده و روحانی شجاع  آیت اله سید صادق شیرازی را مرجع انگلیسی می نامند و گروههای سیاسی را از هرنوع نزدیک شدن به او برحذر می دارند..آنها  که خود ننگ وابستگی به کثیف ترین و ضد مذهبی ترین قدرت های جهانی را بر پیشانی دارند  با آگاهی  از حساسیت ایرانیان نسبت به سوابق انگلیسی ها در کشومان ،  اتهام " انگلیسی بودن " را  به مخالفان و منتقدان خویش وارد می نمایند تا آنان را ازچشم مردم بیندازند.  در جدیدترین مورد از اتهام افکنی ، روحانی شجاع  ومتقی ، سید صادق شیرازی را مورد حملات ناجوانمردانه قرارداده اند . عوامل حکومتی و رسانه های نزدیک به رهبر، ظاهراً برخی دیدگاههای سنتی آقای شیرازی  و رسانه های نزدیک به او در خصوص مراسم عزاداری  محرم را بهانه قرار داده اند تا محدودیت های اعمال شده علیه او را موجه جلوه دهند. در حالی که  هیچیک از این دیدگاهها - که انتقادات شدید به  برخی از آنها وارد است - موضوع جدیدی نیست و همواره مورد حمایت آیت اله شیرازی بوده است. اما آنچه جدید می باشد مواضع شجاعانه سید صادق شیرازی  و تلاش او برای شکستن " بت نوین جمهوری اسلامی " است. در واقع سران جمهوری اسلامی که در برابر مواضع و افشاگری های شجاعانه آیت اله شیرازی ، مستأصل شده اند بار دیگر "نام رمز وحشتِ"  خود  یعنی مرجع انگلیسی را تکرار می کنند.  این بار عنوان  " مرجع انگلیسی "  را برای انتقامجویی از کسی به کار می گیرند که از یک سو به رانت های   مهیا  برای روحانیون حکومتی  پشت پا زده است و ازسوی دیگر به خاطر ایستادن در برابر زیاده خواهی های رهبر ، انواع خطرات را به جان می خرد. رسانه های جمهوری اسلامی که هیچگاه در سالهای گذشته به مواضع سنتی بیت شیرازی اعتراضی نداشتند ناگاه به یاد " ضرورت وحدت فرق اسلامی " افتاده اند و رسانه های وابسته به شیرازی ها را عامل تفرقه افکنی می نامند.  ادعای نگرانی جمهوری اسلامی از وحدت شکنی  در حالی مطرح می شود  که هنوز در بسیاری از شهرهای کشور ، انواع فشارها بر اقلیت های قومی و ایجاد محدودیت های وحدت شکن بر اهل سنت و فرق اسلامی ادامه دارد تا جایی که ملایم ترین علمای اهل سنت نیز به فریاد آمده اند.ادعای دیگری که اخیراً وزارت اطلاعات علیه آیت اله شیرازی مطرح کرده تلاش او برای ترسیم چهره خشن از اسلام است. این ادعا توسط کسانی مطرح می شود که  خود را جانشین امام علی ( ع ) می نامند و داستان خشونت  های آنها برای حفظ حکومت به هر قیمت در سراسر جهان  و بر سر هر کوی برزن شنیده می شود. هنوز تصاویر  شلاق زدن جوانان در خیابان ها ،   حمله  مأموران وحشی حکومتی به دختران و پسران تظاهر کننده  و اعدام های جرثقیلی  در خاطره ها باقی است  و  اجرای احکامی همچون در آوردن چشم متهم  نیز به آنها اضافه شده تا حکومت جمهوری اسلامی را به عنوان یکی از خشن ترین حکومت های مذهبی به جهانیان معرفی نماید . از همه اینها بالاتر حمایت لجستیک ، مالی و سیاسی از حکومت بشار اسد و تقویت نظام او ، حکومت  ولایت فقیه را به مظهر حمایت از یکی از خون ریز ترین نظام های حکومتی تبدیل کرده است. در چنین شرایطی اظهار نگرانی از ترسیم چهره خشن ار اسلام توسط گروهی که هیچ نفوذ حکومتی و رسانه ای ندارند دم خروس ادعای جمهوری اسلامی را آشکار می سازد. باز هم می گویم ترویج برخی سنت ها و روش های عزاداری را نمی پسندم  و حتی بعضی از آنها را مایه شرمندگی می دانم اما مگر برخی فقها و مجتهدان نزدیک به حکومت ، خرافی ترین سنت ها را ترویج نمی کنند؟  پس مشکل حکومت با سید صادق شیرازی ، نه حمایت او ازبرخی سنت های غیر قابل دفاع بلکه چیزی است که مدیر کل  وزارت اطلاعات در جدید ترین اظهارات خود بیان داشته است: "رسانه های معاند تلاش می کنند با معرفی سید صادق شیرازی به عنوان تنها مرجع تقلید ، به خیال خام خود  ولایت فقیه را از کارآیی بیندازند." پر واضح است هیچ رسانه خارجی یا هیچ نهاد حکومتی در ایران نمی تواند کسی را به عنوان " تنها مرجع تقلید " معرفی کند اما  اظهارات مقام امنیتی جمهوری اسلامی نشان می دهد جنس نگرانی  آنها از افرادی نظیر شیرازی چیست؟

ای کاش بیت آیت اله شیرازی  و رسانه های نزدیک  به او قدر این موقعیت را می دانستند و با تجدید نظر در برخی نگرش های مذهبی ، گروههای بیشتری از عناصر مذهبی در داخل کشور را در زیر پرچم این روحانی شجاع ، علیه ننگ ایران و اسلام یعنی ولی فقیه و ولایت فقیه بسیج می نمودند. سخن پایانی این یادداشت نیز با کسانی است که همچنان گمان می کنند  نه تنها عناصر مذهبی در داخل ایران هیچ نقشی در مبارزه ندارند بلکه هر کس از ایشان با احترام یاد کند مستحق هرگونه ملامت و اهانت است. با صراحت می گویم مذهب هم نقش تخدیری و تخریبی دارد هم نقش سازنده. خرافات فراوانی در قالب مذهب بر فرهنگ ملی ما  تحمیل  و از این راه موانعی بر سر راه پیشرفت جامعه ایجاد شده است. اما در مقابل ، هنوز بسیاری از نیروهای مذهبی ، سرمایه هایی قابل اتکا  برای مبارزه با استبداد مذهبی هستند و نادیده گرفتن آنها بزرگ ترین خدمت به خطرناک ترین استبداد یعنی استبداد دینی و نظام ولایت فقیه است.  بسیاری از منتقدان مذهبی  حکومت ، به دلیل تعلق خاطر به مذهب و نگرانی از آنچه سی وشش سال حکومت مذهبی بر سر مذهب  و ایمان مردم آورده است  از جدی ترین حامیان جدایی نهاد دین از حکومت هستند اما اگر احساس کنند معنای این جدایی، به خطر افتادن مذهب است ممکن است ازسر اجبار، جمهوری اسلامی را به مخالفان آن ترجیح دهند. در حالی که تکرار نام رمز وحشت خامنه ای توسط مزدوران او نشان می دهد رهبر و مزد بگیران او به شدت از مخالفان مذهبی خویش واهمه دارند و سرکوب آنها را از اولویت های خویش می دانند. پس اجازه ندهیم  نحوه ابرازمخالفت های منطقی یا احساسی با مذهب ، موجب حذف گروه کثیری از منتقدان و مبارزان شده  و کار را برای خامنه ای وعواملش آسان سازد.