۱۳۹۲ خرداد ۶, دوشنبه

خامنه ای در کفش خدا هم پا می کند


خامنه ای امروز در یک مراسم نظامی گفته است :« ما نمی دانیم که چه کسی رییس جمهور خواهد شد و نمی دانیم که خداوند متعال دلهای مردم را به سوی چه کسی هدایت خواهد کرد» و سپس ادامه داده است :«مردم باید کسی را ترجیح دهند که زمینه ساز عزت برای آینده انقلاب و کشور باشد و توانایی حل مشکلات و ایستادگی قدرتمندانه در مقابل جبهه معاندان و الگو کردن جمهوری اسلامی در چشم مستضعفان جهان را داشته باشد.» یکی نیست به این خود شیفته بگوید : اگر قرار است خداوند متعال دلهای مردم را به سوی کسی هدایت کند جنابعالی بیجا می کنید در کاری که قرار است با هدایت خداوند انجام شود دخالت می کنید

۱۳۹۲ خرداد ۵, یکشنبه

خانم مصطفوی ! به جای پدر و برادرتان استغفار ومعذرت خواهی کنید

سرکار خانم زهرا مصطفوی فرزند آیت اله خمینی!
نامه شما  به سید علی خامنه ای ،بازتاب گسترده ای در رسانه های فارسی زبان داشت . البته بیش از  هدف اصلی نامه یعنی درخواست از رهبر برای بازنگری در «ردصلاحیت رفسنجانی»‌  نقل قول از پدرتان  در خصوص « هم ترازی رفسنجانی با خامنه ای برای تصدی رهبری »  مورد توجه قرار گرفت. من هم مایلم به همین بعد از نامه شما بپردازم.اما قبل از ورود به بحث اصلی ، تذکر دو نکته را خالی از لطف نمی دانم. نخست آنکه شما  بهتر از هر کس می دانید حتی اگر رستاخیزی موقت برپاشود وآیت اله خمینی   شخصاً همین سخنان را تکرار کند سید علی خامنه ای اعتنایی به آن نخواهد کرد. دومین نکته نیز بی ارزش بودن گواهی شما  بنا بر فتوای پدرمی باشد. شما احتمالاً کتاب تحریر الوسیله پد را می شناسید. در صفحه ۵۷۷ از جلد دوم آن کتاب در مورد  اعتبار « گواهی زنان »  آمده است که « در باب حقوق اله  شهادت زنان ، چه انفرادی و چه دسته جمعی ، ارزشی ندارد.» در مورد حقوق انسان ها هم شهادت چهار زن یا دو زن و یک مرد لازم است . اگر آنگونه که آیت اله خمینی ادعا می کرد حکومت اسلامی و ولایت فقیه، از حقوق الهی باشد شهادت شما ، فاقد ارزش دینی  است و چنانچه برخی سخنان پدر قبل از به دست گرفتن حکومت را بپذیریم که حکومت را ناشی از ارداه ملت می دانست آنگاه شهادت شما  در باب بخشی ازاین حق ایرانیان، جز با همراهی سه زن دیگر یا یک زن و یک مرد دیگر، قابل قبول نخواهدبود که تقریباً یقین دارم  موفق به یافتن شهود به تعداد کافی از میان بازماندگان ایت اله خمینی نخواهید شد . زیرا سرشناس ترین عضو ذکور خانواده، قطعاً حاضر به ازدست دادن منافع کلانی که تولیت حرم آیت اله خمینی برای او دارد نخواهد شد در حالی که در افتادن با سید علی خامنه ای همان و ازدست دادن آن منافع همان.

اما درخصوص گواهی شما در خصوص لیاقت اقای رفسنجانی برای رهبری ، لازم است توجه شما رابه این نکته جلب کنم که ایرانیان بیست و چهار سال است هزینه دروغپردازی برادرتان با همدستی اقای رفسنجانی برای به کرسی نشاندن خامنه ای را می پردازند. ممکن است بگویید اگر خامنه ای رهبر نمی شد فرد دیگری بر این کرسی می نشست و شرایطی کم وبیش یکسان در کشور وجود داشت. اما خوب می دانید بعد از فوت پدرتان، اکثر افراد صاحب نفوذ، معتقد به تشکیل شورای رهبری به جای انتخاب رهبر بودند . قطعاً با تشکیل شورای رهبری ، این نوع قدیس سازی احمقانه از فردی بی کفایت همچون خامنه ای ، به طور کلی منتفی می شد و بعید نبود که در مدتی معقول، سیستم اداره کشور به طرف استقرار حداقلی از دموکراسی پیش برود. در ضمن آیا به یاد ندارید آخرین جمله از وصیت نامه پدرتان را؟«اکنون که من حاضرم نسبت های بی واقعیت به من داده می شود و ممکن است بعد از من در حجم آن افزوده شود. لهذا عرض می کنم آنچه به من نسبت داده می شود مورد تصدیق نیست مگر آنکه صدا یا خط و امضای من باشد با تصدیق کارشناسان ، یا درسیمای جمهوری اسلامی چیزی گفته باشم»برادرشما تنها دقایقی بعد از قرائت این بخش از وصیت نامه پدرتان ، دروغ مربوط به « لیاقت خامنه ای برای رهبری » را جعل کرد واکنون شما بعد از بیست و چهار سال، دروغی بر آن می افزایید. لطفاً عصبانی نشوید!پدرتان گفته اند هر چیز از ایشان نقل شود و  صوت یا تصویر اثبات کننده آن وجود نداشته باشد مورد تصدیق نیست. 

خانم مصطفوی ! آیا می دانید با افزودن دروغی بر دروغ برادرتان ، چه مصیبت جدیدی درست می کنید؟ شما که می دانید این سخن، هیچ تأثیری بر روند حاکمیت نخواهد داشت . تنها خاصیت سخن شما، مشروعیت بخشی به تلاش اطرافیان خامنه ای برای « معرفی ولی فقیه بعدی توسط ولی فقیه فعلی »است.  وصیت نامه آیت اله خمینی  نشان می دهد نقل قول شما وبرادرتان، هیچ ربطی به پدرتان ندارد. اما اگر او چنین سخنی گفته باشد درواقع  با تعیین ولیعهد  خود، رویه ای را بنیانگزاری کرده است که هم اکنون در مرتجع ترین حکومت های عربی هم در حال انقراض است. البته علاوه بر این اشکال اساسی، اقدام منسوب به پدرتان ، پیامدهایی برای خود او هم دارد. کسانی که دستاورد بیست  وچهار سال رهبری خامنه ای را می بینند هم اکنون در خصوص تحلیل شخصیت و درک سیاسی آیت اله خمینی دچار سر در گمی خواهند شد.  عده ای گمان خواهند کرد پدرتان علیرغم شناخت از شخصیت و  روحیات خامنه ای ، اورا بر ایرانیان مسلط کرده است که در این صورت شما چاره ای جز طلب مغفرت  به درگاه الهی برای پدرتان و التجا به پیشگاه ایرانیان برای بخشیدن او ندارید. خوش بین ترین افراد هم بنیانگزار جمهوری اسلامی  را انسانی خوش قلب می پندارند که در شناخت یاران  خویش ناتوان بوده است .در آنصورت ، نقل قول  امروز شمااز پدرتان،  چیزی بر شأن  آقای رفسنجانی نمی افزاید. البته گروه سومی هم هستند که توصیه مرحوم مهندس بازرگان به ایت اله خمینی را به یاد می آورند که به او گفته بود « هیچکس ظرفیت این همه قدرت واختیارات را ندارد. تا خودتان در قید حیات هستید بساط ولایت فقیه را جمع کنید ».

سرکار خانم مصطفوی ! توصیه برادرانه ام به شما  آنست که به جای ساختن بتی جدید و تحمیل آن به  ایرانیان ، برای پدر و برادرتان به خاطر تحمیل بت فعلی ، طلب آمرزش کنید. همچنین به درگاه ایرانیان، عذرتقصیر بیاورید شاید بخشی از بار مسئولیت عزیزانتان کاهش پیدا کند 

۱۳۹۲ خرداد ۳, جمعه

حسادت به مشاوران خاتمی ، حلالیت خواهی از رهبر



می خواهم اعتراف کنم و حلالیت  بطلبم . اعتراف به یک حسودی و حلالیت خواهی به خاطر یک تهمت ! اول از دومی شروع می کنم. من در دو سه روز گذشته درچند  مصاحبه رادیویی وتلویزیونی ،ادعاکردم « رد صلاحیت هاشمی رفسنجانی، با دستور مستقیم رهبر انجام شده است». اما امروزکه اطلاعیه مشاوران آقای خاتمی  ـ اینجا ـ راخواندم متوجه شدم « مقام معظم رهبری » در این  موضوع، بی تقصیر است . هر چه باشد این آقایان در داخل ایران هستند و بهتر از ما خارج نشینان ، واقعیت های داخل کشور را می دانند. ما در این طرف دنیا از همه چیز بی خبریم در حالی که بعضی مشاوران آقای خاتمی  حتی در قرنطینه زندان ، از جزئی ترین  حوادث کشور با خبرند. ضمن آنکه  اطلاعیه مشاوران، در جلسه ای صادر شده که اقای خاتمی هم در آن حضور داشته و همین ، بر اعتبار آن می افزاید. 

دراطلاعیه آقای خاتمی ومشاورانش « از بزرگان دلسوز و نظام وکشور از جمله مقام معظم رهبری » در خواست شده که  جلوی «تصمیم نادرست اتخاذ شده شورای نگهبان » را بگیرند. این یعنی ، اولاً رهبراگر رهبر نقشی در انتخابات داشته باشد « اصلاح تصمیمات نادرست » است نه اینکه خدای ناکرده با دستور او صلاحیت هاشمی رفسنجانی را رد کرده باشند. ثانیاً به زعم مشاوران آقای خاتمی ، بزرگان دلسوز دیگری  در کشور هستند که انها هم با روند ردصلاحیت هاموافق نیستند. این نکته ای است که حسادت مرا نسبت به مشاوران آقای خاتمی بر می انگیزد. زیرا هر چه به خود فشار آوردم نتوانستم این « بزرگان دلسوز »  را شناسایی کنم که در کنار « مقام معظم رهبری » می توانند جلوی «تصمیمات نادرست  اتحاذ شده » را بگیرند. البته حدسیاتی دارم . قاعدتاً  اعضای شورای نگهبان ، نمی توانند در لیست مدنظر خاتمی و مشاورانش باشند. چون آنها خود « اتخاذکننده تصمیم نادرست » هستند. کودتاگران نظامی  هم مخاطب این پیام نیستند. همین امروز بالاترین مقام نظامی در جمهوری اسلامی ـ حسن فیروز آبادی ـ  از شورای نگهبان به خاطر «شاد کردن دل همه ملت ایران »از طریق انجام دقیق وظیفه خود در «بررسی صلاحیت کاندیداها » تشکر کرده است ـ اینجا ـ.  منظور مشاوران خاتمی، می تواند مجلس نهم و اعضای مؤثر آن باشد و شاید، برادر رئیس مجلس  مد نظر آنهاست که قوه قضائیه را به شرایط فعلی رسانده است. احتمالاً حسین شریعتمداری هم می تواند یکی از « بزرگان دلسوز» باشد که مشاوران خاتمی برای جلوگیری از « تصمیمات نادرست در عرصه انتخابات » به آنها دل بسته اند. حسین شریعتمداری تنها سخنگوی رهبر است که دو هفته پیش   در سر مقاله کیهان ـ اینجا ـ    از « تأیید صلاحیت رفسنجانی  در صورت کاندیداتوری» سخن گفته بود .

 من نتوانستم به غیر از حسین شریعتمداری ، « بزرگ دلسوز »دیگری پیدا کنم  و او را با خواسته مشاوران خاتمی تطبیق دهم و این ، بزرگترین دلیل من برای حسادت نسبت به کسانی است که اولاً  با « عدم اتهام افکنی » به رهبر در مورد  رد صلاحیت رفسنجانی ، پایبندی دینی خود را ثابت کردند و ثانیاً با شناسایی بزرگان دلسوز در نظام، دخالت آنها برای بازگشت آقای رفسنجانی به انتخابات را خواستار شده اند. اگر به جای  رهبر بودم از این مشاوران ، تشکر ویژه می کردم که در آستانه  انتصاب رئیس جمهور جدید ، بار دیگر بر « حق رهبر در انجام اقدامات فراقانونی » از طریق  « درخواست  دخالت رهبر در این عرصه و صدور حکم حکومتی »‌پافشاری کرده اند. راستی به یاد آوردم اغلب این مشاوران ، کسانی هستند که در مجلس ششم، کروبی را به خاطر پذیرش « یک حکم حکومتی  تحمیلی»  ملامت می کردند و البته پنج سال بعد از آن ملامتگری، خودشان خواستار حکم حکومتی رهبر برای تأیید صلاحیت دکتر معین شدند. ایا واقعاً  حس اعتماد به نفس  و « خود همه چیز بینی » این افراد، موجب حسادت نیست؟ 

۱۳۹۲ خرداد ۱, چهارشنبه

آسید حسن! اسفند ماه ۸۲ را به یاد می آورید؟




 نامه  سید حسن خمینی به هاشمی  رفسنجانی  ـ اینجا ـ را که خواندم به اسفند ماه سال ۱۳۸۲ بازگشتم؛ روز انتخابات مجلس هفتم. در منزل آقای کروبی با او نشسته بودیم کسی هم غیر از من و آقای کروبی  حضور نداشت. در آن زمان کروبی، رئیس مجلس ششم بود و کاندیدای انتخابات مجلس هفتم. گزارش های عجیبی از دخالت مستقیم بسیج در داخل حوزه های انتخابیه می رسید.  فرماندار یکی از شهرها تلفن زد و گفت می خواسته برای سرگشی به یکی از حوزه های انتخاباتی برود نیروهی لسیج از ورود او جلوگیری کرده اند.حوالی ظهر بود که پاسداران شیخ خبر دادند سید حسن خمینی و پدر همسرش ـ سید محمد موسوی بجنوردی ـ برای ملاقات شیخ آمده اند. موسوی بحنوردی به محض ورود فریاد کشیدذ :« کار ما به جایی رسیده که می خواهند به زور ، کیف کش رئیس دفتر فرح پهلوی را به ریاست مجلس برسانند» در ان روزها صحبت های زیادی در خصوص ارتباط حداد عادل با یکی از نزدیکان همسر شاه سابق ایران مطرح بود. هر چقدر موسوی بجنوردی ، عصبانی بود سید حسن با خونسردی نشسته بود و از خود پذیرایی می کرد. در آخر هم گفت: اینقدر حرص نخورید همه این حرف ها می گذرد و تا چند ماه دیگر همه ما به این حرف ها می خندیم. او البته همان موقع هم می خندید. اما توصیه او به بی خیالی در برابر کودتای انتخاباتی مجلس هفتم، بعدها هم با حضور مکرر در کنار رهبر فاسد و بی کفایت جمهوری اسلامی ـ علیرغم زندانی بودن موسوی و کروبی با دستور مستقیم رهبرـ ادامه یافت تا نشان دهد او همیشه به کودتاهای رهبر می خندد و حرص خوردن دیگران برای چنین مسائلی را به طنز می گیرد.

۱۳۹۲ اردیبهشت ۳۱, سه‌شنبه

اگر جای رفسنجانی بودم

خبر رسید که هاشمی رفسنجانی را رد صلاحیت کرده اند. نمی دانم مشاوران اقای هاشمی، اکنون اعتبار او را مدنظر می گیرند یا آنها هم به فکر نجات رهبر جمهوری اسلامی هستند که با رد صلاخیت هاشمی ، تعداد دیگری از یاران خود را از دست می دهد. اگر من به جای مشاوران هاشمی باشم از او می خواهم همین الان اطلاعیه صادر کند و به مردم خبر دهد که به تصمیم شورای نگهبان در رد صلاحیت خود ، اعتراض نخواهد کرد . او باید قبل از ورود رهبر و صدور حکم حکومتی ، اعلام کند که از ادامه رقابت ، منصرف است.


حسین بازجو هنوز دستور نداده است؟

در مرداد ۱۳۸۰، هاشمی شاهرودی دو نفر را برای تصدی عضویت سمت «‌حقوق دان شورای نگهبان» به مجلس ششم معرفی کرد و مجلس به انها رأی نداد. پس از آن فکر می کنم روز دهم یا یازدهم مردادماه ، حسین شریعتمداری سرمقاله ای درکیهان با عنوان « گروکشی » نوشت و ادعا کردشورای نگهبان ، یک پیکر واحد است و اگر حتی یک عضو از اعضای دوازده نفره شورا کم باشد این شورا اعتبار قانونی ندارد . روز سیزدهم مرداد ماه یعنی دو یا سه روز بعد از این مقاله ، سید علی خامنه ای ، نامه ای به مهدی کروبی رئیس مجلس نوشت  - اینجا - و با اعلام شبهه در قانونی بودن تحلیف در صورت کامل نبودن تعداد اعضای شورای نگهبان، خواستار تعویق دراجرای مراسم تحلیف شد. حالا شورای نگهبان که یک عضو آن مدتی است فوت کرده، قرار است صلاحیت کاندیداها را بررسی کند اما رئیس مقام معظم رهبری یعنی حسین شریعتمداری ، دچار خفقان شده و چیزی نمی گوید

۱۳۹۲ اردیبهشت ۳۰, دوشنبه

آقای رفسنجانی ! راه شما هم از حامیانتان جُداست؟



جناب آقای اکبر هاشمی  بهرمانی 
بازیگر احتمالیِ نمایش بیست وچهارم خرداد 

قبل از هر چیز توضیح دهم که  عنوان انتخابی برای شما ، به هیچ وجه جنبه توهین یا تحقیر ندارد. من  مانند بسیاری از مردم ایران و حتی گروهی از حامیان  فعلی شما، آنچه را که قرار است روز بیست و چهارم خرداد ماه در ایران برگزار شود نه « انتخابات » که تنها یک  نمایش  حکومتی می دانم . پس حق دارم کسانی را که در این  عرصه ، نقش آفرینی می کنند « بازیگر» بنامم. از سوی دیگر، چون هنوز تکلیف « تعیین صلاحیت شما » توسط کسانی که شیخ کروبی آنها را« دزد آرای مردم » نامید روشن نشده و در اراده قطعی شما برای ادامه راه تا  پایان بازی نیز تردید دارم ناچارم  برای شما نام  بازیگر احتمالی را برگزینم.البته حق ندارم   اقدام همراه با ریسک شما در کاندیداتوری را بی ارزش بدانم . همچنین  امیدوارم تحلیل من و دوستان همفکرم در خصوص «‌مهندسی انتخابات » و« هیچ کاره بودن   رئیس جمهور منصوب » اشتباه باشد و شما بتوانید نقشی قابل قبول برای حل بخشی از مشکلات روزافزون مردم ایران بردارید. 

آقای هاشمی  رفسنجانی !
بسیاری از « حامیان کاندیداتوری  آقای خاتمی » در ماههای گذشته بر این نکته پای می فشردند که کاندیداتوری ایشان در انتحابات سال ۱۳۹۲، در هر صورت یک « بُرد » برای جنبش آزادیخواهی  ایران خواهد بود. اگر حکومت تن به کاندیداتوری و پیروزی او بدهد استقرار دولت خاتمی ، یک شکست برای اقتدار گرایان خواهد بود  و چنانچه او را رد صلاحیت نمایند  هزینه ای سنگین به نظام و دیکتاتور وارد خواهدشد  که این هزینه سازی ،تضعیف  حاکمیت غیر دموکراتیک و تقویت جنبش دموکراسی خواهی را به دنبال خواهد داشت.   آقای خاتمی با عدم کاندیداتوری خویش ثابت کرد حاضر به هزینه سازی برای نظام نیست و او در تعامل با نظام ، راهی متفاوت از «‌اغلب حامیان خویش » برگزیده است. این قصه به نوعی دیگر در حال تکرار برای شماست. اکنون  حامیان شما به سه گروه تقسیم شده اند. گروهی  در سخنان خود همه چیز می گویند جز گرفتاری های مردم و اقتصاد روبه فروپاشی کشور. آنها دغدغه حفظ نظام رادارند و  بر این گمانند شما تنها کسی هستید که می توانید کشتی در حال غرق نظام و کشتیبان خودخواه آن  را نجات دهید. گروه دوم ، به درستی تشخیص داده اند  که تنها راه بازگشت ایشان به حاکمیت، حضور شما یا خاتمی   در رأس قوه مجریه است. این دوگروه در میان حامیان شما از لحاظ تعداد اقلیت هستند اما صدایی بلند تر از دیگران دارند. در مقابل ، اکثریت  حامیان  مردمی شما ، کسانی هستند که از نابسامانی ها در اداره کشور خسته شده اند  و گمان می کنند  بازگشت شما به کاخ ریاست جمهوری، حلال مشکلات آنهاست. راستش را بخواهید بسیاری از اصلاح طلبان حکومتی هم برای آنکه تغییر موضع خویش و حمایت از کاندیداتوری شما را توجیه نمایند به این توقع، دامن زده  و می زنند.  در واقع بسیاری از افرادی که  تصمیم گرفته اند در روز بیست و چهارم خرداد ماه رأی خود را به نام شما به صندوق بیندازند   باور کرده اند که شما می توانید تحریم های اقتصادی علیه ایران را متوقف نمایید، از ایجاد جنگ جلوگیری کنید، اقصاد از هم پاشیده کشور را در مسیر سامان قرار دهید،از افزایش تنش با جهان جلوگیری کنید  و به فضای امنیتی موجود درکشور خاتمه دهید.

حقیقت آنست که من هم امیدوار بودم  شما بتوانید  همه این کارها را انجام دهید اما بر  این باورم که رئیس  جمهور، نه  بر اساس آرای دهها میلیون ایرانی بلکه با « تک رأی » همان کس که می گوید « من تنها یک رأی دارم» انتخاب می شود. از سوی دیگر ، تحولات سال های اخیر نشان داد رئیس جمهور هر کس که باشد تنها مجری دستورات رهبر و « ماله کش » بر روی اقدامات تعفن انگیز اوست. لذا خود را با توقع از شما دلخوش نخواهم کرد . در عین حال به عنوان یک فعال رسانه ای، مایلم از شما سؤال کنم  که «‌ آیا شما هم مانند آقای خاتمی  راهتان از حامیانتان جداست؟» در بالا توضیح دادم    که آقای خاتمی حاضر نشد با اجرای خواسته   اغلب سیاسیون حامی  خود ، هزینه ای بر دوش سید علی خامنه ای بگذارد. شما چه ؟ آیا اولویت شما ، تحقق انتظارات کسانی است که به شما امید  بسته اند؟ شما در آخرین برنامه تلویزیونی خود در انتخابات سال ۱۳۸۴  ـ برنامه شبکه دو با مجری گری مرتضی حیدری ـ گفتید « اقای خامنه ای   صاحب کشور است» . ایا شما همچنان این غاصب را صاحب کشور می دانید ؟اگر اینگونه باشد قاعدتاً موفق نخواهید شد برای تحقق انتظارات حامیان خویش ، بر خلاف نظر صاحب خانه ، کاری انجام دهید .  آنچه این سؤال آزار دهنده را در ذهن من قرارداده، اظهارات منتسب به شماست که قبل از اعلام کاندیداتوری اعلام کردید : « من بدون موافقت  رهبری وارد عرصه نخواهم شد. اگر بخواهد شرایطی به وجود بیاید که بین من و رهبری حالت نزاع  واختلاف  به وجود بیاید همه ما ضرر خواهیم کرد »

روزی که شما این سخن را بر زبان آوردید بسیاری از حامیان شما ، می گفتند شما با علم به «عدم موافقت رهبر با کاندیداتوری خود» این مطلب را بیان کرده اید تا توپ را به زمین رهبر بیندازید . اما امروز با کاندیداتوری شما، شرایط فرق کرده است. در شرایط جدید می توانید توپ را درزمین رهبر بیندازید یا اجازه دهید توپ باشدت فراوان به زمین خودتان برگردد.  شما بهتر از من می دانید کاندیداتوری  در هر انتخاباتی ، یک حق شهروندی است و رهبر حق ندارد کسی را  به کاندیداتوری وادار یا او را از نامزدی در انتخابات منع کند. در عین حال شما اعلام کردید بدون موافقت رهبر، کاندیدا نخواهید شد.   اما اگر به فرض قریب به محال به ریاست جمهوری برسید دیگر یک شهروند عادی نیستید. زیرا  بر اساس اصل ۵۷ قانون اساسی ، موظف خواهید بود  « زیر نظر ولایت مطلقه امر» فعالیت کنید. ایا در آن شرایط  هم کماکان معتقد خواهید بود«اگر بخواهد شرایطی به وجود بیاید که بین من و رهبری حالت نزاع  واختلاف  به وجود بیاید همه ما ضرر خواهیم کرد »؟

شما با ایجاد انتظار در میلیونها ایرانیِ دردکشیده ، بازیگری در نمایش بیست و چهارم خرداد را پذیرفته اید. اما آیا می توانید بدون نزاع  و اختلاف با رهبر، مشکلات را   حل کنید؟ شما در هشت سال گذشته بارها سیاست های داخلی و خارجی دولت احمدی نژاد را  به چالش کشیده اید اما خودتان بهتر از هرکس می دانیداطمینان  رهبر از « حلقه به گوش بودن »  احمدی نژاد  او را به گزینه مطلوب حاکمیت تبدیل کرد   و بسیاری از اقدامات احمدی نژاد، اجرای بی چون وچرای اوامر و طرح های رهبر بود. به عبارت دیگر، تغییر بسیاری از سیاست ها جز در نزاعی جدی با رهبر، امکان پذیر نیست. آیا شما در آن عرصه ها،  در کنار حامیان امروزین خود قرار خواهید گرفت یا حق صاحب خانه فرضی خویش ـ غاصب واقعی کشورـ را؟  پاس خواهید داشت؟شما می خواهید روابط پر تنش با سایر کشورها را  به آرامش بر گردانید. اماآیا می توانید بدون نزاع با کسی که اخیراً مردم دو قاره بزرگ دنیا را « وحشی » نامید وارد تنش زدایی با جهان شوید؟ اگر نخواهیم بی انصافی کنیم باز کننده پای سپاه به اقتصاد کشور، شما بودید  که البته در دوره احمدی نژاد، به  سطح غیر قابل تحمل رسید. سخنرانی یک ماه قبل شما در جمع عده ای از مدیران دولت موسوم به سازندگی، نشان داد شما اگر چه حاضر نیستید به نقش خود در باز کردن پای « برادران قاچاقچی سپاه به اقتصاد ایران » اعتراف کنید اما ادامه این حضور را غیر قابل قبول می دانید. بسیار خوب . آیا به نظر شما  بر سر این موضوع با رهبر دچار اختلاف نخواهید شد؟ در آنصورت، به توقعات حامیان امروز خود خواهید اندیشید یا کماکان بر اصل « بدون موافقت رهبر کاری نمی کنم » پافشاری خواهید کرد؟

آقای رفسنجانی!
وزارت اطلاعات در دوره ریاست جمهوری شما، هم در عرصه سیاسی و هم در میدان های اقتصادی، جنایات بسیار کرد. وزیر مربوطه هم کسی بود که در دوره اقتدار شما ،برای تصدی آن وزارت خانه انتخاب شده بود. در عین حال فرض می کنم شما در دوره جدید  ، فرد منزهی رابرای تصدی وزارت اطلاعات ، کاندیدا خواهید کرد.  همچنین قبول می کنم رهبر و مجلس  برای استقرار فرد مورد نظر در رأس وزارت اطلاعات با شما همکاری خواهند کرد. اگر در میانه راه، وزیر اطلاعات با هماهنگی بیت رهبر دست به جنایات جدید زد و به شما اجازه عزل او را ندادند  آنگاه شما چه خواهید کرد؟ آن روز مهم ترین دغدغه شما ، پاسخ گویی به توقعات حامیان امروزین و شکستن فضای امنیتی کشور خواهد بود یا باز هم به آن خواهید اندیشید که « نزاع شما با رهبر به ضررهمه خواهد بود»؟


آقای هاشمی رفسنجانی!
پرسش های مشابهی در سایر عرصه های مدیریتی وجود دارد که من برای جلوگیری از تطویل، از ذکر آنها خودداری می کنم. می دانم بسیاری از « مأموران به حمایت از شما» در گوشه وکنار خواهند گفت.« بگذارید آقای هاشمی رئیس جمهور شود آنگاه از موضع قدرت به تعامل  با رهبر خواهد پرداخت». اما هم من می دانم هم شما که دیگر از ابهت وجذبه گذشته شما خبری نیست. شما اکنون نه قادر هستید با تکبر خاص ، دانشجویان مخالف و منتقد خود را « سوسول های ساواکی زاده » بنامید و نه  می توانید  مانند پاییز سال ۱۳۶۸ در برابر رهبر بایستید و خواستار معذرت خواهی او از دکتر مهاجرانی شوید. شما با آرای ۱۴- ۱۵ میلیونی که اصلاح طلبان برایتان پیش بینی کرده اند به جنگ مجلس  بی اراده و فرمایشی هم نمی توانید  بروید چه رسد که بخواهید در برابر رهبر بایستید. به فرض  محال که شما رئیس جمهور شوید تنها در صورتی  امکان ایستادگی در برابر زورگویی های رایج خامنه ای را خواهید داشت  که از آرای بسیار بالا برخوردار باشید و از وحشی گری های رهبر و عوامل او نترسید. شرط دوم ، در اختیار خودتان است اما برای تحقق شرط اول ، باید از هم اکنون به مردم اطمینان دهید اگر لازم باشد برای تحقق انتظارات حامیان ، از هیچ اقدامی فروگذار نخواهید بود. در غیر اینصورت، رأی شما حتی به فرض عدم تقلب در آرای مردم ، چیزی بیش از پیش بینی خوش بینانه حامیان ناگهانی شما  نخواهد بود. در آنصورت ،در نزاع ها با رهبر خودخواه و ایران فروش ، چاره ای  جزجدا کردن راهتان از  « حامیان فعلی  »و تمکین در برابر زیاده خواهی های رهبر نخواهید داشت.