‏نمایش پست‌ها با برچسب سید حسن خمینی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب سید حسن خمینی. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۲ خرداد ۱, چهارشنبه

آسید حسن! اسفند ماه ۸۲ را به یاد می آورید؟




 نامه  سید حسن خمینی به هاشمی  رفسنجانی  ـ اینجا ـ را که خواندم به اسفند ماه سال ۱۳۸۲ بازگشتم؛ روز انتخابات مجلس هفتم. در منزل آقای کروبی با او نشسته بودیم کسی هم غیر از من و آقای کروبی  حضور نداشت. در آن زمان کروبی، رئیس مجلس ششم بود و کاندیدای انتخابات مجلس هفتم. گزارش های عجیبی از دخالت مستقیم بسیج در داخل حوزه های انتخابیه می رسید.  فرماندار یکی از شهرها تلفن زد و گفت می خواسته برای سرگشی به یکی از حوزه های انتخاباتی برود نیروهی لسیج از ورود او جلوگیری کرده اند.حوالی ظهر بود که پاسداران شیخ خبر دادند سید حسن خمینی و پدر همسرش ـ سید محمد موسوی بجنوردی ـ برای ملاقات شیخ آمده اند. موسوی بحنوردی به محض ورود فریاد کشیدذ :« کار ما به جایی رسیده که می خواهند به زور ، کیف کش رئیس دفتر فرح پهلوی را به ریاست مجلس برسانند» در ان روزها صحبت های زیادی در خصوص ارتباط حداد عادل با یکی از نزدیکان همسر شاه سابق ایران مطرح بود. هر چقدر موسوی بجنوردی ، عصبانی بود سید حسن با خونسردی نشسته بود و از خود پذیرایی می کرد. در آخر هم گفت: اینقدر حرص نخورید همه این حرف ها می گذرد و تا چند ماه دیگر همه ما به این حرف ها می خندیم. او البته همان موقع هم می خندید. اما توصیه او به بی خیالی در برابر کودتای انتخاباتی مجلس هفتم، بعدها هم با حضور مکرر در کنار رهبر فاسد و بی کفایت جمهوری اسلامی ـ علیرغم زندانی بودن موسوی و کروبی با دستور مستقیم رهبرـ ادامه یافت تا نشان دهد او همیشه به کودتاهای رهبر می خندد و حرص خوردن دیگران برای چنین مسائلی را به طنز می گیرد.