۱۳۹۱ اسفند ۸, سه‌شنبه

حکومت بیست میلیون دلاری و « مدحی شو -۲ »

 دومین اپیزود از  «‌مدحی شو » دوشنبه شب از سیمای جمهوری اسلامی پخش شد.در این بخش از نمایش نیز تلاش  زیادی صورت گرفت تا یکی از سرمایه داران ایرانی به عنوان محوری مهم و اثر گذار در اپوزیسیون   معرفی شود در حالی   که تا سه سال پیش ، نام او در میان فعالان سیاسی ،  ناشناخته بود .  قصد من کوچک شمردن کسی نیست اما هیچکس نمی تواند انکار کند که این فرد حداقل تا قبل از پخش سریال دو قسمتی « مدحی شو» شهرتی در میان اغلب ایرانیان نداشت و در محافلی که نحله های  گوناگون اپوزیسیون بر گزار می کردند نام او به ندرت شنیده می شد .البته تلاش های او در دو سه سال اخیر برای علاقه مندانش ، قابل احترام است و دیگران نیز حق ندارند او و فعالیت هایش را کوچک  بشمارند.اما آنچه که دو شنبه شب از سیمای جمهوری اسلامی پخش شد قبل از هر چیز دست خالی سیستم اطلاعاتی جمهوری اسلامی  و در مرحله بعد نگرانی سران نظام از توجه ایرانیان به چهره های شاخص جنبش سبز از جمله مهدی کروبی راآشکار ساخت.

محمود زمانی که یک عکس یادگاری او با آقای کروبی در بخش های مختلف «مدحی شو-۲» نشان داده شد در سالهای بسیاردور مدیریت یکی از واحدهای کوچک بنیاد شهید را به عهده داشت( کروبی ، ۲۱ سال پیش عطای ریاست  بنیاد شهید را به لقای رهبر کینه جوی جمهوری اسلامی بخشید).پس از آن، نه   در سالهای ریاست کروبی بر مجالس سوم وششم ( ۱۳۶۸ تا ۱۳۷۱ و ۱۳۷۹ تا ۱۳۸۳)،  محمودزمانی در میان یاران و همکاران کروبی دیده شد و نه در دوره  هایی که  کمپین های انتخاباتی شیخ در سالهای ۱۳۸۴ و ۱۳۸۸  فعال بود  نامی از زمانی شنیده می شد.«تک عکس یادگاری»    که در گزارش سیمای جمهوری اسلامی به عنوان تنها مدرک ارتباط  محمود زمانی  با شیخ نمایش داده می شدنیز  یکی از بهترین دلایل بر عدم نزدیکی او با کروبی است زیرا  حتی کسانی که  در کوتاه مدت  ارتباط نزدیک با کروبی داشتند هر یک دهها عکس یادگاری با شیخ دارند. راه دور نرویم  ! همین الان درفضای فیس بوک ، دهها نفر را می توان سراغ گرفت که تصویر پروفایل آنها عکس دو نفره با  مهدی کروبی است در حالی که احتمالاً آن عکس ، یادگاری از تنها ملاقات ایشان با شیخ  می باشد. ( همین وضعیت در مورد سایر چهره های مردمی نیز وجود دارد).  ضمن آنکه هزاران هموطن من که از نزدیک با کروبی ملاقات کرده اند  می دانند که گرفتن عکس یادگاری با او تا چه حد آسان بود. دهها خبر نگار پارلمانی  و همه نمایندگان مجلس به این ویژگی کروبی گواهی می دهند . مدارای  کروبی با کسانی که خواهان گرفتن عکس یادگاری با او بودند گاه موجب  سوژه سازی سایت های خبری لجن پراکن حمهوری اسلامی می شد.

البته تهیه کنندگان « کند ذهن » برنامه مثلث ـ مدحی شو ۲ـ نیز به صورت ناخواسته،  به این واقعیت اعتراف کردند که  محمود زمانی از یاران نزدیک کروبی نبوده است. زمانی  در بخشی از اظهارات  خود  ادعای  در خواست کمک مالی شیخ  از سرمایه دار ایرانی ـ معرفی شده در نمایش مثلث ـ را مطرح کرد که به گفته زمانی ، آن فرد خواستار ارائه  شواهدی بر تعلق آن در خواست به کروبی شده است. به عبارت دیگر ، نه تنها در محافل شناخته شده سیاسی در داخل و خارج از کشور، کسی محمود زمانی را به عنوان نماینده شیخ نمی شناخته بلکه  سرمایه دار مورد نظر صدا وسیما هم وجود رابطه میان شیخ و زمانی را باور نداشته است.

گمان نمی کنم برای اثبات دروغ بودن ادعاهای محمود زمانی  ـ یا دروغ هایی که تحت فشار سیستم اطلاعاتی جمهوری اسلامی ، مجبور به بیان آنها شده است ـ تلاش زیادی لازم باشد. زیرا اولاً دروغ سازی های مکررو ناشیانه رسانه های رهبر ، باعث شده که فرض اولیه اکثر مخاطبان ، کذب پنداشتن مطالب منتشره در این رسانه ها باشد. ثانیاً اظهارات  زمانی و   نحوه بیان آن  درحدی از رسوایی و سستی بود که کمتر کسی  ـ حتی  از باور مندان به  رسانه های جمهوری اسلامی ـ می تواند آنها را باور نماید.

نکته دیگری که به ناچار به آن اشاره می کنم اینست که محور قرار گرفتن یک فرد نسبتاً‌ناشناخته در افشاگری های مسخره سیستم اطلاعاتی ـ رسانه ای جمهوری اسلامی، نشانه دیگری از اعتراف دست اندرکاران نظام به حقارت خویش است. به یاد دارم در اواخر سال ۱۳۷۸ و اوایل سال ۱۳۷۹ که روزنامه های اصلاح طلب، موجب کلافگی و بی تابی رهبر جمهوری اسلامی شده بودند شیخ کریه المنظر و خشونت طلب ـ مصباح یزدی ـ سریالی از سخنرانی در تریبون نماز جمعه تهران به راه انداخته بود که شاه بیت همه آنها ادعای « کمک بیست میلیون دلاری امریکا » برای  کمک به سر نگونی جمهوری اسلامی بود.این ادعا ، حقارت جمهوری اسلامی  را آشکار می ساخت به طوری که گویی به باور سران نظام و تئوریسین های آن ، آماده سازی بستربرای سرنگونی نظام ، به بیش ازبیست میلیون دلار نیاز نداشت .به نظر می رسد پس از یک دوره از درشت گویی و خود بزرگ بینی های عقده گشایانه ، بار دیگر سران جمهوری اسلامی قدر و منزلت واقعی خویش را به یاد آورده اند و با اینگونه کارهای نمایشی ، اپوزیسیونی را  معرفی می نمایند که   آن را  در حد و قواره خود می بینند . ( باز هم تأکید می کنم این نوشته به دنبال تحقیر هیچکس  وکوچک شمردن  تلاشهای هیچ گروهی نیست اما نباید از بیان این واقعیت نیز خودداری کرد که آنچه در کانون اعتراف گیری ها و افشاگری های خنده آور  رسانه های جمهوری اسلامی قرار گرفته ، بخشی بسیار کوچک از مجموعه افرادی است  که هریک  بر اساس توانمندی های خویش ، برای آزادی کشورشان مبارزه می کنند ).  لجن پراکنی اخیر در واقع بازتاب حقارت های  رهبر جمهوری اسلامی است   که از چند سال قبل به صورت مستمر شاهد ریزش در مجموعه یاران خویش بوده است و اکنون با روند جدیدی مواجه است. در روند جدید ، او توسط حقیر ترین نزدیکان خویش  از جمله احمدی نژاد تحقیر می شود. رهبر برای جبران  حقارت خویش راهی ندارد جز  تحقیر اپوزیسیون و کوچک نشان دادن افرادی که با عناصر سرشناس جنبش اعتراضی  در ارتباط هستند .

اما نکته پایانی! سیستم اطلاعاتی ـ رسانه ای جمهوری اسلامی می داند که محمود زمانی در دوره ای بسیار کوتاه موفق به فریب عده ای قلیل شده بود  (  عناصر معرفی شده در "مدحی شو ـ۲ "  در واقع تعداد کمی از کسانی بودند که در "مدحی شو - ۱"  از آنها نام برده می شد ). در واقع  به دلیل ناتوانی های ذاتی و فردی زمانی  ، مشت  او بسیار زودتر از افشای پروژه مدحی  برای همگان باز شد . روز هشتم خرداد ماه سال ۱۳۹۰ ( ده روز قبل از نمایش اپیزود اول از "مدحی شو")  اقای مهرداد خوانساری برای اولین و آخرین بار با من تماس گرفت   تا به  زعم خود به من در مورد ارتباط احتمالی با زمانی هشدار دهد . خوانساری برایم توضیح داد که او خود را به عنوان نماینده آقای کروبی معرفی کرده بود اما دست او برای همه باز شده و برخی افراد در انگلستان ، اطلاعات خود در مورد روابط او با سیستم اطلاعاتی   جمهوری اسلامی را به مبادی ذیربط منتقل کرده اند. من هم برای خوانساری توضیح دادم که از آخرین بار که زمانی را دیده ام بیش از بیست و پنج سال گذشته است. این نکته را از این جهت بازگو نمودم تا مشخص شود دومین مأمور جمهوری اسلامی بسیار ضعیف تر از آن بوده که  بتواند  حتی به اندازه "مدحی " به سران مستأصل نظام  ، یاری برساند؛ اگر چه واقعیت مربوط به مدحی نیز هنوز اشکار نشده است. اما ظاهراً حاکمیت فعلی   جمهوری اسلامی آنقدر حقیر و بدنام است که هیچکس جز همین عناصر « کُند ذهن » و «ناشی »  حاضر به همراهی با آن نیستند.

۱۳۹۱ اسفند ۳, پنجشنبه

حضرت آیت اله خامنه ای ! شما هر روزغلط می کنید

سخنان اخیر سید علی خامنه ای  و عتاب همراه با ترس او خطاب به رئیس دولت با  اغلب سخنرانی های او تفاوت داشت. او برای آنکه احمدی نژاد را بیش ازحد لازم تحریک نکند توبیخ او را با تذکری خطاب به علی لاریجانی و تشری شدید به گماشتگان مجلس مخلوط نمود تا همه فرزندان بی ادب  را  به  خاطر  کارهای « بد » و « غلط »  شماتت کرده باشد . من  مخاطبان سخن اخیر رهبر  را بی مقدارتراز   خود او می دانم و انگیزه ای برای دفاع از ایشان ندارم . اما با تکیه بر استدلال های خامنه ای ، می خواهم نشان دهم چه کسی در ایران ، بیش از همه کارهای بد  و غلط می کند .
خامنه ای ، اظهارات احمدی نژاد در مجلس را  بد ، نامناسب ، غیر اخلاقی و غیر شرعی نامید زیرا به ادعای  او ،  هنوز در هیچ محکمه ای ثابت نشده است.  به تعبیری دیگر، احمدی نژاد «غلط» کرد زیرا سخنی گفت که هنوز ثابت نشده است. اما آیا احمدی نژاد اولین کسی است که به خاطر دسترسی آزاد به رسانه های عمومی ، هر غلطی می خواهد می کند؟ نگاهی گذرا به دویست و هشتاد و پنج ماه رهبری آقای خامنه ای ، بهترین پاسخ به این پرسش است. او در این مدت ، هربی لیاقت  راکه دستبوس او بوده تا عرش بالا برده و در مورد مخالفان خود، هر گونه عقده گشایی را مباح شمرده است. شاید  کلافگی از بحران های روز افزون و نیز برخی آلودگی های شخصی ، موجب   فراموشی بسیاری از غلط هایی شده باشد که خامنه ای مسبب آنها بوده است. پس من تعدادی از آنها را یادآوری می کنم تا مشخص شود در سالهای اخیر ، رکورددار اینگونه « غلط کردن»‌ها چه کسی بوده است؟

از نخستین سال رهبری خسارت بار خامنه ای شروع می کنم. در اوج قیام مردمی در رومانی ، با اصرار آقای خامنه ای ، چائوشسکو دیکتاتور آن کشور به ایران دعوت شد. او بلافاصله پس از بازگشت از ایران، توسط انقلابیون رومانیایی دستگیر و اعدام شد. تعدادی از نمایندگان مجلس  با احضار علی اکبر ولایتی وزیر امور خارجه ، او را به خاطر ساماندهی این سفر شماتت کردند . واکنش‌آقای خامنه ای به این  اعتراض، متهم کردن «‌پرسش کنندگان »  به عاملیت اسرائیل بود . آیا این اتهام ، در هیچ محکمه ای ثابت شده بود؟ از دهه هفتاد بگویم ؟ زمانی که مصلح بزرگ، مرحوم مهندس بازرگان نامه ای دلسوزانه نوشت و  درمورد عاقبت مدیریت  غلط نظام به رهبر هشدار داد. خامنه ای  در یک تریبون عمومی ، آن مرحوم را«‌خسر الدنیا و الاخره»‌نامید . آیا کسی که   خود ، هم دادگاه دنیایی تشکیل می دهد  وهم محکمه اخروی و در آن ، مهندس بازرگان را محکوم می کند می تواند از احمدی نژاد یا هر فرد دیگری  به خاطر اقدام مشابه ، انتقاد  نماید؟ آقای خامنه ای آیا روز  هفتم فرودین ۱۳۷۱ ( تقریباً بیست و یک سال پیش) را به یاد می آورد؟ بله! اوج ماه عسل خامنه ای و رفسنجانی را می گویم. آن روز ، رهبر جمهوری اسلامی  که  خطبه های نماز جمعه تهران  را ایراد می کرد ، نمایندگان چپ گرای مجلس سوم و رئیس آنها ـ مهدی کروبی ـ را فتنه گر نامید چرا که با برخی سیاست های مخرب اقتصادی در دولت رفسنجانی مخالفت کرده بودند. آیا فتنه گر بودن آن افراد در محکمه ای ثابت شده بود؟

در دهه هشتاد هم از این نوع « غلط»‌ ها به وفور در سخنان و اقدامات  رهبر وجود داشت که برای جلوگیری از تطویل از آنها می گذرم . اما در همین سالهای اخیر ،  اقای خامنه ای بزرگترین غلط را مرتکب شد.او بارها ـ آخرین بار در سخنرانی اخیر ـ معترضان انتخاباتی را « فتنه گر»‌نامید . این اتهام در کدا م محکمه   ثابت شده است؟ راستی مگر معترضان انتخاباتی چه می گفتند ؟ آنها  به بی اخلاقی ها، دروغ گویی ها ، تضییع حقوق اساسی مردم  و زیرپا گذاشتن بسیاری از ضوابط شرعی توسط احمدی نژاد اعتراض می کردند و از اینکه  او با یک کودتای انتخاباتی بر سرنوشت کشور مسلط  شده ، ابراز نگرانی می نمودند . در واقع ، با گذشت سه سال و نیم از زندانی کردن دهها تن از معترضان ،نه تنها فتنه گر بودن آنها در محکمه ای ثابت نشده بلکه امروز مشخص شده که فتنه انگیز  اصلی ، رهبر و رئیس جمهور دست ساز او بوده  اند . کروبی و موسوی در  سه سال ونیم گذشته بارها خواستار محاکمه علنی خود شده اند اما خامنه ایِ زبون ، بدون آنکه جرئت اجرای خواسته ایشان  را داشته باشد آنها را « سران فتنه»‌می نامد .

همین احمدی نژاد که امروز رهبر ، او را « بی اخلاق » ، « غیر متشرع» و « بی توجه به حقوق اساسی مردم »  می داند و از « غلط » او ابراز تأسف می کند همان کسی است که در جریان مناظرات انتخاباتی ، دهها تهمت اثبات نشده را علیه رقبای خویش مطرح نمود. اما چون آن تهمت افکنی ها موجب تسکین عقده های رهبر می شد اقای خامنه ای به او تذکر نداد که « طرح اتهامات اثبات نشده ، خلاف شرع ، خلاف اخلاق و تضییع حقوق اساسی مردم است ». او نه تنها ازسوی رهبر توبیخ نشد  بلکه افتخار  دریافت این« مدال »  از «رهبر کینه جو» را پیدا کرد  که «‌نظر من به ایشان نزدیک تر است» .  

نمونه های فوق نشان می دهد اگر آنچه احمدی نژاد اخیراً انجام داد « غلط » باشد رهبر جمهوری اسلامی هر روز در حال غلط کردن است.

۱۳۹۱ اسفند ۱, سه‌شنبه

پاسخ به دکتر سروش یا اعترافات ناخواسته حداد عادل





دکتر غلامعلی حداد عادل  مقاله ای مفصل نوشته تا به برخی ادعاهای دکتر عبدالکریم سروش علیه خویش پاسخ گوید.  قبل از ورود به بحث اصلی، مایلم به این نکته اشاره کنم که من در  ماهیت موضوع،  فاقد اهلیت برای اظهار نظر هستم  و البته با مروتی که در  دکتر سروش سراغ دارم مطمئنم اگر  پس از دریافت پاسخ حداد عادل ، نشانه ای از بی انصافی  در نوشته قبلی خود بیابد از  جبران آن دریغ نخواهد کرد . اما نگاه من به این ماجرا از جنبه های دیگر است .

۱ ـ نخستین نکته ای که با ملاحظه شکایت نامه مفصل حداد عادل به ذهن می رسد حجم پاسخ در مقایسه با  حجم ادعاهای دکتر سروش است. حدادعادل   با نوشتن متنی که متجاوز از چهار صد و پنجاه سطر است به ادعاهایی پاسخ داده که آنها را در نامه خویش نیز آورده و از پانزده سطر تجاوز نمی کند. وقتی متن مطول حداد عادل را خواندم به خود گفتم مکر اینها نمی گویند بریدگان از جمهوری   اسلامی ،  از نظر ملت ایران منزوی هستند و کسی به سخن آنان توجه نمی کند ؟اگر اینچنین است چه حاجت به اینگونه احتجاجات خسته کننده؟ حداد عادل به درستی گفته است که « البینه علی المدعی» ‌وسپس ادعا کرده که سخنان سروش ، فاقد هرگونه دلیل و بینه است . اگر اینگونه باشد پاسخ چند ده برابری حداد عادل ،  نشان می دهد هر سخنی توسط برخی صاحب نامان اپوزیسیون علیه صاحب منصبان جمهوری اسلامی  مطرح شود به دل اکثریت مخاطبان می نشیند  حتی اگر  بینه ای برای اثبات آن ارائه نشده باشد ( بنا بر ادعای حداد عادل )  و  آنکه  مورد اتهام قرار گرفته برای رفع اتهام از خویش باید هزاران رطب و یابس ببافد و در انتها نیز « انصاف » را طلب کند که جمهوری اسلامی بزرگترین قاتل آنست.

۲ـ اگر آنچه حداد عادل می گوید درست باشد او استادی مبرز در زمینه فلسفه ، تفسیر قرآن وبرخی عرصه های دیگر فرهنگی است و سروش بدون توجه به این ویژگی ها، سعی در تخریب او داشته  است . با پذیرش این سخن ، پرسشی ‌آزار دهنده به ذهن هر کس خواهد آمد که چرا در برابر این بی انصافی سروش ، حتی یک  شخصیت علمی در داخل کشور به دفاع از حداد عادل نپرداخته ؟ آیا ثمره حکومت  محبوب آقای حداد عادل ، « انصاف کُشی » تا این حد است که حتی یک « با انصاف »به دفاع از حق  دانشمندی  مظلوم نمی پردازد و اوباید برای  دفاع از خویش صدها سطر بنویسد؟ به گمانم اگر «انصاف کُشی » رایج شده باشد باید  سرانگشت  حداد عادل و همفکران او را در آن جستجو کرد که سالهاست بر همه شئون ایران ، مسلط هستند .   هم پالکیِ ناپاک  حداد ورهبرش  ـ حسین شریعتمداری ـ  بارها و بارها هر چه خواسته علیه شریف ترین دانشمندان این کشور  از جمله عبدالکریم سروش نوشته  اما هیچگاه از حداد عادل ناله ای برنخاسته است . کسانی که نقش حداد عادل در نهادینه شدن بی انصافی در کشور را می دانند حتی اگر حقی از او ضایع شده باشد  فاقد هر گونه   انگیزه برای ورود به دعوایی هستند که یک طرف آن « یار نزدیک رهبر » است .

۳ـ حداد عادل  در همین پاسخگویی نیز ، همچون حسین شریعتمداری رفتار نموده و به خیال خویش  با یادآوری نام  خانوادگی دکتر سروش ـ حاج فرج دباغ ـ   سعی در  تحقیر این مرد بزرگ داشته است . یقین دارم سروش علیرغم علاقه به نام  خانوداگی که برای خویش برگزیده ،در عین حال از یاد آوری آن نام نیز احساس حقارت نمی کند. اما ای کاش دوتن  دیگر نیز نام خویش را عوض کنند .  رهبر جمهوری اسلامی نام زیبای «علی » را از خود بر دارد و نامی را برگزیند که اغلب مردم برای او می پسندند : عمرو عاص ! حداد عادل هم که با افتخار ، خود را « غلامِ علی » یعنی  خانه زاد رهبر می نامد بهتر است   پسوند «عادل»  را از نام خانوداگی خویش حذف کند  زیرا عقده گشایی های او علیه زندانیان بی دفاع جنبش سبز و سایر منتقدان و مخالفان نظام ، وجود هر نسبتی میان او و عدالت را  منتفی ساخته است 

۴ـ حداد عادل در بخشی از جوابیه  ، اظهار نظر سال ۱۳۵۶ دکتر سروش در مورد خود را  یاد آوری نموده  است تا نشان دهد سروش  با فراموشی سخن محبت آمیز ۳۵ سال  پیش ، اکنون در حق او جفا می کند.  وقتی این بخش از جوابیه سروش را خواندم ناگاه به یاد نامه بی پاسخ همسر محمد رضاجلایی پور افتادم که سی وسه سال بعد از نامه سروش، خطاب به حداد عادل نگاشته شد. روز چهاردهم تیر ماه ۸۸، او برای پدر عروس رهبر ، نامه نوشت ودلتنگی خود از زندانی شدن همسر جوانش محمد رضا را بازگو کرد ؛ همان محمد رضا  که حداد عادل  به خوبی او  و خانواده اش را می شناخت .  در آن  نامه ،  قرآن خوانی محمد رضا در کانون توحید  و تشویق او توسط  حداد عادل که زمان زیادی از آن نمی گذشت  یادآوری شده بود  اما حداد  هیچ پاسخی نداد چون می دانست  حتی اظهار همدردی با منتقدان ، با صفتی که او  به آن افتخار می کند ـ غلامِ علی ـ منافات دارد.   حداد عادل انصاف دهد کدام یک از دو حادثه ، نشانه قوی تری از بی انصافی  و بی مروتی است؟

 به گمانم اگر غلامعلی حداد، حوصله کند و یک بار دیگر جوابیه مطول خویش را بخواند اعترافات دیگری علاوه بر آنچه من به آنها اشاره کردم در آن متن خواهد یافت.

۱۳۹۱ بهمن ۲۸, شنبه

آقای نوری زاد! «مُرشد » نشد سراغ « بچه مرشد ‌»ها بروید

پیشنهاد شجاعانه محمد نوری زاد به رهبر جمهوری اسلامی  ودعوت او به مناظره، آنچنان زیبا   و حساب شده به رشته تحریر درآمده  که حتی بدون پاسخگویی رهبر تأثیر گذار خواهد بود. نوری زاد بهتر از من می داند و رهبر بهتر از هردو ، که او فقط  وقتی   همچون «‌ فاتحان  » از عرصه جدال کلامی خارج  می شود که  متکلم وحده باشد  ونه تنهادر زمان اظهار فضل ، کسی او را به چالش نکشد بلکه پس  از سخنرانی های  او ـ که عموماً طولانی و خسته کننده هستند ـ نیز کسی نتواند جز تأیید آن سخنی بر زبان  بیاورد. متأسفانه  این خواسته او در بیست و سه سال گذشته  به برکت ماشین سرکوب و خفقان جمهوری اسلامی، محقق شده است. اما مایلم با توجه به شرایط جدیدی که در داخل نظام به وجودآمده ، پیشنهادی به محمد نوری زاد بدهم.

نوری زاد  به دنبال کشاندن  رهبر به عرصه پاسخگویی است  و  رهبر ، آن را برای خود دامی خطرناک می پندارد. اگر رهبر،  وجود قوای سه گانه در  کشور را علیرغم بی کاره بودن آنها پذیرفته ، تنها به این خاطر است که مشتی بی اراده و بی اختیار، در معرض انتقاد و اعتراض  مردم باشند و او   بدون توجه به دخالت های روز افزون خود در جزئی ترین امور کشور، همواره در جایگاه مدعی بنشیند و گرفتاری هایی را که خود خالق آنهاست به گردن دیگران بیندازد. البته گماشتگان رهبر که نام « رئیس قوه »‌را یدک می کشند مدتهاست دست او را خوانده اند و نقش رهبر در همه عقب ماندگی ها ،زورگویی ها  و کژی ها افشا می نمایند. رئيس قوه قضائیه  که باید مراقب   پیاده شدن عدالت در کشور باشد با صراحت می گوید« وظیفه من ، جلب رضایت رهبراست » . رئیس قوه مقننه با تظاهر به شیفتگی نسبت به رهبر ، اظهار می دارد «  اگر موضوعی مورد مخالفت رهبر باشد مجلس آن را کنار می گذارد » و رئیس دولت  با افشاگری های نیم بند و فریب کارانه، در سخنرانی عمومی اعلام می کند که « برای خاطر رهبر عزیز، فعلاً سکوت می نمایم». در چنین شرایطی ،نوری زاد می تواند رؤسای سه قوه را به مناظره یا مصاحبه دعوت کند. در شرایط متعارف ، هم احمدی نژاد که به گفتگو با  خبرنگاران بی خاصیت صدا وسیما عادت کرده و هم برادران لاریجانی ، فقط   تن به گفتگو با کسی خواهند داد  که پیشاپیش از همراهی او با خودشان مطمئن شده باشند. اما در شرایط فعلی  احتمال می دهم  دعوت شما ،احمدی نژاد  را برسر یک دوراهی قرار خواهد داد . او اگر بخواهد روند رفتاری جدید در« متفاوت نماییِ» خویش را ادامه دهد از پیشنهاد شما استقبال می کند تا   به خیال خود از  تریبون پرمخاطب نوری زاد برای ضربه زدن به  همراهان گذشته خود اعم از برادران قاچاقچی سپاه ، برادران لاریجانی ، باند رفسنجانی  وسایر رقبای احتمالی در نمایش انتخاباتی سال ۱۳۹۲ بهره بگیرد.راه دوم برای احمدی نژاد بی پاسخ گذاشتن دعوت شماست  . بر این باورم که در شرایط فعلی ، احمدی نژاد راه نخست را انتخاب خواهد کرد  زیرا   اولاً  عدم اجابت در خواستی که  شما  به صورت هم زمان برای رؤسای سه قوه  می فرستیدرئیس دولت  را در کنار دو لاریجانی قرار خواهد داد  که در شرایط فعلی برای او مطلوب نیست. ثانیاً احمدی نژاد مشاوران دنیا دیده ای دارد که به او خواهند گفت برای  مؤثر سازی افشاگری هایش ، هیچ تریبونی بهتر از تریبون های غیر حکومتی به ویژه رسانه های وابسته به اپوزیسیون ـ داخلی  یا خارجی ـ نیست. می دانم احمدی نژاد به گفتگو با من و امثال من  راضی نخواهد شد زیرا به او یاد داده اند که  از میان خارج نشینان  ، تنها با خبر نگارانی گفتگو کند  که زبان ایشان غیر فارسی باشد و در مورد ایران ، اطلاعات زیادی نداشته باشند. اما شرایط شما در حال حاضر متفاوت است . احمدی نژاد  می داند  شما تنها نویسنده داخل کشور هستید که  به جای  پرداختن به شاخه ها ، به سراغ ریشه ـ رهبر ـ رفته اید و گمان می کنم او ، چنین فرصتی را غنیمت خواهد شمرد تا سخن خود را به خانه تعداد بیشتری از ایرانیان ببرد . از سوی دیگر، برادران لاریجانی هم که در شرایط فعلی رفتار خود را با احمدی نژاد و حملات او تنظیم می کنند ممکن است برای ضربه زدن به احمدی نژاد ، تریبون شما را مفید بدانند و  علیرغم کینه عمیق از محمد نوری زاد ، به گفتگوی پیشنهادی با شما تن دهند .

اگر اینچنین شود ـ که احتمال وقوع آن دهها برابر بیشتر از  تن دادن رهبر به پاسخگویی است ـ شما قادر خواهید بود با هوشمندی خویش، سران سه قوه را وادار کنید یک بار دیگر هیچ کاره بودن خود و اتکای همه امور به علائق یا کینه های رهبر  را از طریق تریبون شما اعلام نمایند.  نابسامانی درهمه عرصه ها و گسترش روز افزون آن ، چیزی نیست که با سخنرانی های یک طرفه رهبر، قابل مخفی سازی باشد. بسیاری از هموطنان ، « مقصرِ غیر پاسخگو » در خلق شرایط فعلی را نیز می شناسند . اما سخن گفتن شما با « بچه مرشد » ها همه نگاهها را به طرف « مرشد» ی خواهد برد که تا کنون هیچگاه مسئولیت هزینه سازی های خویش برای کشور را نپذیرفته و همواره تلاش  کرده گناه تصمیمات خویش را به گردن رؤسای بی اراده سه قوه بیندازد.

۱۳۹۱ بهمن ۲۷, جمعه

بی غیرتی؛ امروز «بشار اسد» فردا «خامنه ای »

شیخ مهدی طائب را تا کنون  یک «‌زبان   به مزد» می دانستم که در شرایط بحران اقتصادی، به امید لقمه ای نان ـ ولو آغشته به نجاست ـ  برای خامنه ای خوش رقصی می کند اما سخنان اخیر او در خصوص « ترجیح امنیت سوریه به تأمین خوزستان»‌مرا قانع کرد که او معجونی از بی غیرتی و بی خردی است. بی غیرت از آن جهت که همچون همه بی غیرت های تاریخ ،  بی خیالی خویش نسبت به ناموسی از نوامیس وطن را اینگونه به صورت علنی ، فریاد می زند وبی خرد از آن جهت که  نقش سرزمین زرخیز خوزستان در تأمین نیازهای مالی ایران را نمی داند. او حتی نمی داند اگر  امروز بشار اسد و برخی دیکتاتورهای سرشناس دنیا، ننگ دوستی با  سران جمهوری اسلامی را تحمل می کنندتنهابه خاطر ولخرجی های خامنه ای برای آن دیکتاتور هاست و اگر  خوزستان و پول نفت در کار نباشد همین بشار اسد حتی  به سلام خامنه ای پاسخ نخواهد داد.

اما سخن اخیر شیخ طائب ، بی غیرتی بشار اسد را نیز به نمایش گذاشت، این شیخ  در حالی مدعی سوریه هم شده و آن کشور را استان سی وپنجم جمهوری اسلامی می نامد که رهبرش حتی نمی تواند در  برابر عروسک دست ساز خویش ـ احمدی نژاد ـ  از خود دفاع کند . گمان می کردم این سخن نابخردانه اعتراض  مقامات سوریه بر می انگیزد اما ظاهراً بی غیرتی درد مشترک همه  دیکتاتورهای حقیر است . البته این ویژگی برای  بشار ، موضوع جدیدی نیست . او بی غیرتی خویش را از طریق به خون کشیدن هزاران زن و مرد سوری و دستور تجاوز به دهها بانوی سوری در زندان های آن کشور به نمایش گذاشته است.اما  بی  غیرتی جدید او نسبت به سخن اهانت آمیز شیخ طائب ، مرا به شدت نگران کرد.  زیرا گمان می کنم این سکوت ، الگوی رفتاری آینده خامنه ای خواهد بود اگر نگویم بشار این بی غیرتی را در مکتب خامنه ای آموخته است! سکوت اخیر بشار و کارگزاران حکومت  او  نشان می دهد برای حفظ حکومت نا مشروع ، حاضرند  ادعاهای تحقیر کننده حتی در حد ادعای مالکیت سایر کشورها نسبت به سرزمین خود را بپذیرند.

این  روش   به نحوی دیگر  در سالهای اخیر برای حفظ رژیم  جمهوری اسلامی در پیش گرفته شده است. واگذاری امتیازات   بزرگ نفتی به چین ـ که برخی  سایت های اصولگرا آن را ترکمانچای نفتی نامیدند ـ و  سکوت نسبت  به زور گویی های روسیه در ماجرای تقسیم خزر، در  واقع  نشان دهنده آنست که  اگر لازم باشد خامنه ای هم به مانند بشار اسد ادعاهای   تحقیر کننده در خصوص تمامیت ارضی ایران را تحمل خواهد کرد تا شاید حمایتی  برای تداوم حکومت خود به دست بیاورد! آی کسانی که با تظاهر به نگرانی نسبت به تمامیت ارضی ایران، مدارا با حکومت فاسد و بی کفایت ولی فقیه  را توصیه می کنید آینده خامنه ای را در آینه بشار اسد ببینید!   

۱۳۹۱ بهمن ۲۶, پنجشنبه

بیست و پنجم بهمن؛ هشدار به حکومت و اصلاح طلبان حکومتی


متن سخنرانی امروز من در دانشگاه جرج واشنگتن به مناسبت دومین سالگرد حبس خانگی زهرا رهنورد، مهدی کروبی و میرحسین موسوی 



گرامی می دارم   دو مین سالگرد برگزاری راهپیمایی افتخار آمیز بیست  و پنجم بهمن ماه ۱۳۸۹ و   به سهم خود تشکر می کنم از همت بلند کسانی که با تشکیل این جلسه یاد زندانیان سیاسی  و به خصوص  زهرا رهنورد،  مهدی کروبی  و میر حسن موسوی را زنده نگهداشتند.    اگر از موسوی و کروبی به صورت ویژه یاد می نمایم اولاً  به دلیل  قرارداشتن در آستانه آغاز  سومین سالگرد حبس  ویژه وخانگی ایشان است وثانیاً این  که آن   دو،  علیرغم دلبستگی ها و ارتباطاتی که بانظام و بنیانگزار آن داشتند  و   نیز بدون توجه به فشارهایی که تا همین امروز به آنها و خانواده هایشان وارد می شود بر  موضع خود یعنی لزوم انتخابات آزاد و نفی حکومت فردی پافشاری دارند واین بزرگداشت قبل از هر چیز تآکید چند باره بر انتخابات آزاد  ونفی حکومت فردی است .  

 به گمان من ، زنده نگهداشتن یاد سه همراه پیشتاز جنبش سبز ، رهنورد، موسوی و کروبی امروز به دودلیل از هر زمان دیگری مؤثر تر و لازم تر است .دلیل نخست من آنست که  تقریبا هر آنچه که توسط کروبی و موسوی  از هفته های منتهی به کودتای انتخاباتی سال ۸۸ تا آخرین روز قبل از بازداشت  خانگی ، مطرح شد امروز بر اغلب ایرانیان  اشکار شده  و اکثر هموطنان ما بدون توجه به میزان حمایت یا مخالفت  با نظام   صحت اظهارات و پیش بینی های   موسوی و کروبی رادرک کرده اند. موسوی و کروبی از زمستان ۱۳۸۷ تا آخرین روزهای بهمن ماه ۱۳۸۹ که  محبوس شدند بارها نگرانی های اقتصادی خود را مطرح نمودند ، از آلودگی رئیس دولت  به دروغ و تزویر ابراز نگرانی کردند ، در مورد زیر پاگذاشتن بدیهی ترین اصول اخلاقی توسط دولتمردان و گسترش روزافزون  آن  هشدار دادند و پیامد اظهارات نابخردانه  رئیس دولت در عرصه بین المللی را گوشزد کردند . امروز تکرار همان   هشدارها و نگرانی ها از تریبون های رسمی و توسط یاران رده اول رهبر نشان دهنده صحت ادعاهای دو نامزد معترض و به معنای  پذیرش موضوعاتی است که مطرح کردن آنها موجب زندانی شدن تعداد زیادی از فعالان سیاسی  و در رأس ایشان  کروبی، موسوی و رهنورد شد   بدون آنکه   به درخواست مکرر کروبی وموسوی برای حضور در یک محکمه   به منظور اثبات ادعاهای آنان  توجه شود یا با پوزش از حبس ظالمانه ، آنان را آزاد نمایند .ایام  دو مین سالگرد بیست وپنجم و بیست و هشتم بهمن ماه، بهترین فرصت  برای یاد آوری مفاسد و نابسامانی هایی است  که یاران اصلی رهبر و کارگزاران مؤثر حکومت ،  با تأخیری حد اقل سه ساله به وجود آنها  اعتراف می کنند اما با کمال وقاحت تلاش می نمایند  همه خرابیها را به گردن مهره ای به نام احمدی نژاد بیندازند . این یادآوری بسیاری از آحاد غیر سیاسی و حتی گروهی از افرادرا  که به دلیل اعتماد به رهبر و رسانه های او ،  مواضع  موسوی و کروبی را نمی پسندیدند نسبت به حقانیت این دو عزیز زندانی ما قانع خواهد کرد و برای این دو ، چه سرمایه ای بالاتر از اینکه  منتقدان و شاید برخی از دشمنان دیروز  را به اردوگاه خویش بیاورند یا آنان را نسبت به  ادامه حضور در اردوگاه دروغ و تزویر ولی فقیه ، مرددسازند . اما دومین دلیل که به باور من ، بزرگداشت سالگرد حبس خانگی موسوی و کروبی را به موضوعی پر اهمیت تبدیل می نماید انحرافی است که توسط برخی همراها ن جنبش سبز یا مدعیان    همراهی ، در حال تحمیل به جنبش است. سخن گفتن از حضور در انتخابات با حذف شرط   «آزادی زندانیان سیاسی به ویژه کروبی، موسوی و رهنورد » در واقع   نوعی عقب نشینی از شعار انتخابات آزاد است چون به نظر من تا زمانی که فریاد زنندگان شعار انتخابات ازاد و کسانی که برای« صیانت  از آرای مردم‌»  حبس و انواع محرومیت را به جان  خریده اند  در حبس هستند  حاکمیت تمایلی به فکر کردن در مورد انتخابات آزاد را هم ندارد . در چنین شرایطی ، ورود گروهی از اصلاح طلبان به بحث انتخابات و تصریح ایشان به عدم وجود ارتباط  میان « حضور در انتخابات »‌و «آزادی زندانیان »  از نگاه حاکمیت، عقب نشینی از خواسته انتخابات آزاد و منتخب آزاد تلقی می شود و حاکمیت رفتار آتی خود با جنبش اعتراضی مردم  را بر همین اساس تنظیم خواهد نمود. ضمن آنکه ورود به بحث انتخابات قبل از تعیین تکلیف ادعاهایی که  جنبش سبز نسبت به انتخابات قبلی مطرح نموده ، از جمله  « عدم امانت داری متولیان انتخابات در جمهوری اسلامی » می تواند  اعتماد مردم را به مواضع آینده اصلاح طلبان و فعالان جنبش سبز نیز  خدشه دار سازد و از دست دادن  اعتماد مردم ، ،مهلک ترین سم برای  جنبش سبز است   که هیچ پایگاهی در حکومت  ندارد و همه پایگاههای مدنی آن نیز توسط حاکمیت با اخلال مواجه شده است . در مقابل  مشروط سازی حضور در انتخابات به رعایت قواعد انتخابات آزاد از جمله حفظ حقوق معترضان انتخاباتی، نشان خواهد داد که دغدغه « احتمال مهندسی انتخابات » همچنان بزرگترین نگرانی  حتی برای  کسانی است  که می خواهند در قالب نظم موجود ، به اصلاح امور بپردازند. فراموش نکنیم موضوع انتخابات آزاد  و مخالفت با مهندسی انتخابات بود  که کینه حاکمیت  نسیت به همه زندانیان انتخاباتی را به اوج رساند و  گذشت دو سال از حبس کروبی وموسوی هنوز آتش کینه نسبت به خانواده آنها را سرد نکرده است.  ما هم امروز با جمع شدن  در این مکان  و  دوستانمان با تجمعاتی مشابه در نفاط دیگری از جهان ، فریاد خود را به گوش حاکمیت می رسانند که ، انتخابات آزاد  دغدغه غیر قابل معامله همه ماست ونه به حاکمیت اجازه خواهیم داد با فریب کاری ، این حق مسلم مردم را توطئه بنامد نه برخی مشتاقان بازگشت به حکومت را آسوده خواهیم گذارد با توجیهاتی عجیب ، عقب نشینی از  مهم ترین پرسش جنبش سبز در خصوص مهندسی انتخابات را توجیه نمایند \

۱۳۹۱ بهمن ۲۵, چهارشنبه

دعایی که در حق «مکارم شیرازی » مستجاب نشد


 تمنای «‌عاقبت به خیری » یکی از دعاهایی  است که  اغلب مذهبی های سنتی  در حق بستگان و نزدیکان خود انجام می دهند . گمان می کنم کمتر کسی را حتی در میان غیر  مذهبی ها بتوان یافت که حسن عاقبت، آرزوی او نباشد. به یاد می آورم در دوره کودکی و نوجوانی بارها داستان پیر مردِ اذان گویی را از منبری ها می شنیدم که سرنوشت او را نمونه ای از « عدم عاقبت به خیری » می دانستند. پیرمرد داستان، حدود هفتاد سال عبادت کرده بود و هر صبح و شام از بالای مناره، مؤمنان را به برگزاری نماز ، دعوت می نمود. اما روزی در بالای مناره ، چشمش به دختر زیبارویی در همسایگی مسجد افتاد که با لباسی نه چندان مناسب در حیاط خانه خود دلبری می کرد. اذان گوی سالخورده آنچنان محو تماشای دلبری ها شد که کنترل  از کف  داد و با سقوط از فراز مناره ، جان باخت.
امروز که سخنان شیخ ناصر مکارم شیرازی را  در مورد حادثه بیست ودوم بهمن ماه قم شنیدم  ناخود آگاه پیرمرد اذان گو  را به یاد آوردم. این شیخ هشتاد و  شش  ساله  ـ متولد ۱۳۰۵ ـ  می داند    با ماجرای  بیست و دوم بهمن ماه  قم،  پروژه « احمدی نژاد ستیزی »   وارد فاز جدیدی شده است .مکارم شیرازی ،با داستان سرایی های مداح گونه ،  مجازات طراحان حادثه را در خواست  کرده زیرا به ادعای او  در جریان سخنرانی لاریجانی، « حرمت قم شکسته شده  وبه تربت امام حسین (ع ) اهانت شده است». البته از این شیخ توقعی نیست زیرا او نه به خاطر حرمت قم ، این گونه بر آشفته شده  ونه بی احترامی به تربت امام حسین ـ پرتاب مهر نماز به طرف لاریجانی ـ شیخ را تا این حد عصبانی نموده است. ناصر مکارم حتماً به یاد می آورد روز بیست و هفتم آبان ماه ۱۳۷۶ و حمله به منزل آیت اله منتظری را.  این آخوند دربار خامنه ای ،  شعار علیه رئیس مجلس که فرزند یکی از مراجع تقلید است را   موجب شکسته شدن حرمت قم می نامد  ـ نمی دانم کدام حرمت ؟ -  اما در روز ۲۷ آبان ۱۳۷۶ که عربده کشان رهبر ، تا مرز قتل ایت اله منتظری در قم رفتند  دهان این شیخ و سایر نان خورهای رهبر ، به اعتراض باز نشد. شیخ کاسب  از پرتاب مهر نماز - که خاکی بیش نیست ـ بی تاب شده  و« فریادِ خامنه ای پسند » سر می دهد اما هیچکس   در برابر پاره کردن صدها قرآن در حمله به بیت مرحوم منتظری ( کتاب خاطرات آیت آله منتظری - صفحه ۴۳۳) حتی به صورت در گوشی  از مکارم شیرازی اعتراضی نشنید. شاید شیخ مکارم ، پانزده سال پیش و سکوت خفت بار خود را فراموش کرده باشد اما سه سال پیش را چه؟ آیا او که منزلش فاصله کمی با منزل آیت اله صانعی دارد نشنید که روز بیست و سوم خرداد  ۱۳۸۹  دهها تن از اوباش حامی ولایت به بهانه مخالفت با حضور کروبی ، به منزل آن مرجع تقلید حمله کردند و آنچه را که لایق خود و «رهبرِ اراذل پرور» بود نثار کروبی و صانعی نمودند؟ مکارم شیرازی ظاهراً خبر های مربوط به آخرین  تکنولوژی های ارتباطی را پیگیری می کند  ولابد  به فضاهای خبر رسانی مجازی نیز دسترسی دارد . آیا او تصاویر حمله به منزل صانعی، پاره کردن دهها قرآن وشکستن صدها مهر نماز را ندید ؟

پس کسی باور نمی کند که شکسته شدن حرمت قم ، بی احترامی به شخصیت های سیاسی ـ مذهبی و اهانت به  مهر نماز، عصبانیت شیخ مکارم  را موجب شده باشد . ظاهراً او  که  شامه تیزی دارد بوی کباب استشمام کرده و به دنبال  جیره بیشتری است که خامنه ای   به مجیز گویان خود می دهد. مکارم شیرازی می داند که هم اکنون اعتراض به حادثه بیست و دوم بهمن ،  در واقع همراهی با پروژه احمدی نژاد ستیزی است که موجب تسکین کینه های رهبر می شود. 

اکنون که داستان شیخ مکارم و آن پیرمرد مؤذن را با هم مقایسه می کنم  عدم عاقبت به خیری هر دو را مشاهده می نمایم . البته نباید از حق گذشت که خُسرانِ آن پیرمرد  به مراتب کمتر از زیانی است که ناصر مکارم در سالهای پایانی عمر برای خود خریداری کرده است. آن پیرمرد ، دل به زیبا رویی بست و  شیخ مکارم دل به « عجوزه » ای روبه موت  به نام « حکومت خامنه ای » ! راستی که مکارم ، از دعای « عاقبت به خیری » هیچ نصیبی نبرده است.