۱۳۹۳ مرداد ۱۸, شنبه

تا خدا و ائمه هستند انتقاد از خامنه ای چرا؟


حمله به بیت روحانی منتقد آیت اله  سید صادق شیرازی و دستگیری برخی اطرافیان او  ،  اولین کینه ورزی جمهوری اسلامی نسبت به منتقدان حکومت نیست و اگر خدا وعزرائیل به سید علی خامنه ای مهلت دهند آخرین مورد از این نوع انتقامجویی حکومتی نخواهد بود.البته این یادداشت نیز    نه به  معنای  دفاع از دیدگاههای مذهبی آیت اله شیرازی بلکه در راستای احترام به " دگر اندیشی " در همه زمینه هاست اگر چه نمی توان  شجاعت این روحانی سنت گرا   نسبت به دیکتاتور قرن سید علی خامنه ای را نادیده گرفت. اما داستان حمله اخیر چیست وریشه آن را درکجا باید جستجو نمود؟ آیا واقعا  آنطور که" وزارت اطلاعات دولت تدبیر" و نیروهای قوه قضائیه جمهوری اسلامی ادعا کرده اند حمله به بیت این مرجع شیعی و تعطیل شبکه های تلویزیونی وابسته به او،  با هدف جلوگیری از اهانت به شخصیت های مورد احترام اهل سنت بوده است؟ بعید است کسی ساختار جمهوری اسلامی  و عملکرد رسانه های حکومتی را بشناسد و ادعای اخیر حکومت را باور کند. این مقاله  بر آنست تا با ارائه شواهدی ، دروغ پردازی جدید حکومت را برای خوش باور ترین حامیان نظام ، اثبات نماید.

یک - بهانه  حمله به بیت آقای شیرازی ، جلوگیری از اقدامات تفرقه افکنانه ازجمله اهانت به  مقدسات اهل سنت بوده است . اما آیا اصولاً اهل سنت ، از احترامی در جمهوری اسلامی برخوردارند که اکنون حکومت ،  سنگ مقدسات آنان را به سینه می زند؟ آیا جمهوری اسلامی ، اهل سنت را شهروند درجه یک و دارای حقوق برابر با سایر شهروندان می داند؟همین روزها در رسانه ها اعلام شد یکی از متهمان فراری د  توانسته جایگاه مهمی را در استانداری کردستان  غصب نماید در حالی که هنوز سیاستمداران اهل سنت اجازه  رسیدن به مناصب مهم دولتی در استان سنی نشین را ندارند. به عبارت  دیگر در جمهوری اسلامی ، آنکس که خودی تلقی می شود حتی " خودی خلاف کار " بر کسی که مذهب و مرامی متفاوت با سران حکومت دارد ترجیح داده می شود. ازسوی دیگر   مدافعان ناگهانی اهل سنت همان ها هستند که هنوز به آنان اجازه داشتن عبادتگاه در شهرهای مهم کشور را نمی دهند. مدعیان " وحدت شیعه و سنی " سالهاست که سرشناس ترین روحانیون اهل سنت همچون مولوی عبدالحمید را تحت فشارهای گوناگون قرار می دهند. از آن بالاتر ، در تریبون های رسمی حکومت  از جمله در بوق های نماز جمعه ، هرگاه  بخواهند کسی را به انحراف متهم نمایند او را به دو تن از شخصیت های مورد احترام اهل سنت یعنی طلحه و زبیر تشبیه می کنند.

دو - گفتمان حاکم بر  شبکه های وابسته به بیت آیت اله شیرازی ، ایرادات اساسی  دارد اما کسی مجاز به  اعتراض در این زمینه است  که خود مروج گفتمان اختلاف افکنی و اهانت نباشد. بسیاری از خوانندگان این مقاله،  شیخ بی سوادی را که نام دانشمند بر خود گذاشته است می شناسند. با یک جستجوی ساده در اینترنت می توان هتاکی های منحصر به فرد او در خصوص خلفای اول تا سوم را مشاهده نمود. همین فرد علاوه بر حضور مستمر در برنامه های تلویزیونی ، سخنران محافلی است که اغلب مستمعان آن ، افراد وابسته  به حکومت هستند.

سه - حکومت در مقاطع مختلف نشان داده که  نه تنها دغدغه ای نسبت  به بزرگان اهل سنت ندارد بلکه در محاسبات جمهوری اسلامی ،  خدا ، پیامبران بزرگ الهی و ائمه معصومین هم  حرمتی به مراتب پایین تر از  ولی فقیه دارند و حکومت تنها به دنبال استفاده ابزاری از آنهاست. پاییز سال گذشته ، دکتر علی اصغر غروی که از شخصیت های سرشناس ملی مذهبی است مقاله ای با عنوان " امام ، پیشوای سیاسی یا الگوی ایمانی ؟" نوشت که به بهانه ای برای حمله به اصلاح طلبان تبدیل شد. مهم ترین ادعای  دستگاههای حکومتی و رسانه های وابسته به رهبر این بود که در آن مقاله به " امام علی( ع)  " اهانت شده است. قوه فضائیه  هم حکم به دستگیری نویسنده مقاله و توقیف روزنامه بهار- منتشر کننده مقاله - داد. اما اظهار نظر نماینده رهبر در قوه قضائیه نشان داد که دغدغه اصلی حکومت ، اهانت به امام علی نیست و اگر کسی به دنبال اعتراض یا انتقاد به حکومت نباشد به خاطر اهانت به امامان شیعه ، مجازات نخواهد شد. شیخ صادق لاریجانی  در واکنش به مقاله دکتر غروی گفت : " اگر  نبود احساس اینکه می خواهند یک جریان امینتی سیاسی به راه بیندازند اصلاً به این موضوع نمی پرداختیم " . لاریجانی با وضوح کامل به نویسندگان و سخنرانان پیام داد که اگر به حوزه های مورد حساسیت حکومت وارد نشوند حتی اهانت به ائمه هم موجب گرفتاری آنها نخواهد شد. از عجیب ترین واکنش ها به مقاله مورد نظر می توان به اظهار نظر تعدادی از نمایندگان مجلس اشاره کرد که مدعی بودند اهانت به امام علی در این مقاله ، زمینه ساز اهانت به ولایت فقیه است. در واقع آنچه که آنها را نگران می کرد هرگونه تعرض به محدوده نامحدود ولایت فقیه بود نه اهانت به آنچه برای همه خدا باوران یا فرقه هایی از مسلمانان ، محترم و مقدس است.

چهار - حتی درچارچوب های جمهوری اسلامی نیز آنچه در دو دهه اخیر  برای سران  حکومت اهمیت داشته و دارد شخص سید علی خامنه ای و ولایت رو به گسترش اوست. بر همین اساس برخی ازروحانیون مانند مرحوم آذری قمی  که در دوره زعامت  آیت اله خمینی ، به خاطر انتقاد به او منزوی شده بودند در اوایل رهبری خامنه ای ، ارج و قرب یافتند اما همان ها به محض طرح نخستین انتقادات از رهبر دوم جمهوری اسلامی ، تحت شدید ترین فشارها قرار گرفتند.

با عنایت به آنچه در بالا آمد اکنون می توان دلیل اصلی حمله به مراکز وابسته به آیت اله صادق شیرازی را حدس زد و متناسب با انگیزه حکومت ، نسبت به این حمله موضعگیری نمود. حتی کسانی که دیدگاههای آیت اله شیرازی و همراهان او را در برخی زمینه ها افراطی می دانند شایسته است   از این زاویه  به حوادث اخیر بنگرند که مجازات این روحانی شجاع   به خاطر موضوعااتی  نیست  که ممکن است هر یک از ما نیز آنها را منفی بدانیم بلکه انتقام گیری از مهم ترین خصیصه او یعنی شجاعت و ظلم ستیزی است. این خصلت و حاملان آن ، همانقدر که امروز  برای  ایران مفید و ضروری می باشد برای خامنه ای و مزدورانش ، وحشت برانگیز است. تعارف را کنار بگذاریم . من هم برخی مواضع منتسب به  آیت اله شیرازی را نامناسب وغیر قابل قبول می دانم  اما شجاعت او گوهر نایابی است که اگر معدودی از روحانیون و سیاستمداران مدعی اصلاحات و اعتدال از آن برخوردار بودند قطعا سید علی خامنه ای نمی توانست اینچنین در ایران و جهان ، جولان دهد . حاکمان فریب کار جمهوری اسلامی، خود بزرگترین دشمن اقلیت  های گوناگون در کشور هستند وبرای نحله های فکری و مذهبی که اکثریت تلقی می شوند نیز ارزشی قائل نیستند . آنها بزرگترین اهانت ها را نسبت به اهل سنت روا می دارند اما اکنون به دروغ ،خود را مدافع وحدت شیعه وسنی ، جلوه می دهند تا در روند انتقام گیری از کسی که  شجاعت  بی نظیر و  ظلم ستیزی او  ، لرزه بر تن خامنه ای و عواملش انداخته ، با  اعتراض کمتری مواجه شوند. برای خنثی  کردن  این فریب حکومت ، همه آنان که دل در گروی آزادی و آزادگی دارند باید حملات اخیر به بیت این روحانی شجاع را محکوم و در عین حال مواضع خویش در لزوم احترام به بزرگان اهل سنت را آشکارا بیان نمایند. صاحب این قلم نیز خود را ملزم می داند هر دو مسیر را به صورت موازی طی نماید. باید برای افرادی که هنوز سران جمهوری اسلامی را مروج اسلام و طرفدار وحدت فرق اسلامی می دانند تبیین نمود که شعار اصلی در میان حکومتی ها آنست که" به هر که می خواهید اعتراض بلکه اهانت کنید حتی خدا و ائمه و خلفا ، اما نگویید بالای چشم خامنه ای ابروست. "

در پایان ، سخنی دوستانه با کسانی دارم که رسانه های وابسته به آیت اله شیرازی را اداره می کنند. شما اگر گمان می کنید در صدر اسلام ، تحریفاتی رخ داده و حقوقی از اهل البیت ضایع شده ، برای روشنگری ، فرصت های فراوانی دارید . همت امروز خود را صرف مبارزه با کسی کنید که خطر او برای اسلام و ایران ، صدها برابر بیش از آن چیزهایی است که به گمان شما در صدر اسلام رخ داده است. 

۱۳۹۳ مرداد ۷, سه‌شنبه

آقای حداد! رهبر شما " غیرت ماله کشی " هم ندارد

شاعر دربار رهبر در جدبد ترین اظهار فضل خود گفته است : " سردهندگان شعار « نه غزه نه لبنان »  به فکر ماله کشی براین شعار افتاده اند". حداد عادل این سخن را یک روز پس از اظهار نظر کینه توزانه   خامنه ای نسبت به طراحان این شعار  بیان داشته است. البته بر حداد عادل که پس از سرودن شعر خجالت آور  در وصف خامنه ای ،  خود را غلامِ علی نامیده بود حرجی نیست اما از آنجا که اظهارات اخیر حداد چیزی نیست جز بازگویی متملقانه سخنان رهبر ، پس بهتر است پاسخ اصلی ،مرتبط با خامنه ای باشد نه نوکر بی اراده و متملق او.

خامنه ای با حذف اصلی ترین بخش ازشعاریعنی " جانم فدای ایران " تلاش کرده برموج  احساسات  ناشی از جنایت های اسرائیل علیه بی گناهان فلسطینی ، سوار شده  و به خیال خود ، سر دهندگان آن شعار را در برابر  انسان هایی قرار دهد که   از جنایات اخیر در فلسطین به شدت  عصبانی و نگران هستند.. رهبر جمهوری اسلامی  نمی تواند خود را " انسان دوست " و نگران جان انسان ها نشان دهد زیرا سه سال است ازخون ریز ترین دیکتاتور دهه های اخیر - بشار اسد - حمایت کرده و میلیاردها دلار از سرمایه های ملت ایران را صرف نگه داشتن او در قدرت کرده است. پس تصمیم گرفته مخالفان را نیز گروهی ضد بشر مانند خود معرفی کند. بر همین اساس انسانی ترین بخش شعار یعنی " جانم فدای ایران " را حذف و شعار دهندگان را به بی تفاوتی نسبت به جان انسان ها در فلسطین متهم می کند. شاید هم اصولاٌ در قاموس این دشمن قسم خورده ایران ، فداکاری و جان دادن در راه میهن ، امری غیر قابل تصور است و او نا خود آگاه این جمله به یاد ماندنی که شاه بیت  شعار  روز قدس سال هشتاد و هشت بود  را حذف کرده است.

 پنج سال پس از ارائه آن شعار ابتکاری ، شرایطی در فلسطین ایجاد شده که اغلب آزادگان جهان ، تأسف خوداز مظلومیت  شهروندان بی گناه فلسطینی را  به صورت آشکار اعلام می نمایند. در ایران ، علاوه بر وابستگان به حکومت که به صورت دستوری ، خود را حامی فلسطینیان نشان می دهند دو گروه از مخالفان و منتقدان حکومت نیز با مردم فلسطین ابراز همدردی می نمایند. گروه نخست ، برخی اصلاح طلبان حکومتی هستند که هیچگاه با سیاست های رسمی حکومت در موضوع فلسطین مخالفتی نداشته اند و از همان روز نخست از شعار زیبای " نه  غزه نه لبنان جانم فدای ایران " اعلام برائت نمودند. گروه دوم اما کسانی هستند که اگر چه با کشتن بی گناهان در سرزمین های اشغال شده فلسطین مخالفند اما همچنان بر این باورند که ایران و ایرانی در اولویت هستند و نباید جز در راه ایران ، جان داد. این گروه ، همین امروز هم در کنار ابراز تنفر از   کشتار بی گناهان در   هر نقطه از جهان ازجمله سوریه -  که تعداد قربانیان در آن صدها برابر بیش از فلسطین است  - جنایات و خیانت های  جمهوری اسلامی اعم از  سیاسی و  اقتصادی را محکوم می نمایند و نخستین وظیفه خویش را مبارزه با این جنایت ها و خیانت ها می دانند. 

بر اساس آنچه در بالا آمد بر این باورم که  از میان  مخالفان  یا منتقدان  جمهوری اسلامی  هیچکس نسبت به شعار" نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران" ، تغییر موضع نداده است . یک گروه از روز نخست با آن مخالف بوده اند و گروه دوم ، همچنان بر اصالت و صحت این شعار تأکید دارند و آن را مغایر با دفاع انسانی از حقوق مظلومان فلسطینی نمی دانند. لذا  مشخص نیست رهبر جمهوری اسلامی و شاعر دربار او از کدام افراد و پشیمانی آنان سخن می گویند.  پس از اشتلم های بی حاصل رهبر در مورد جوانمردانی که برای دفاع از ایران و اولویت بخشی به منافع ملت ایران ،  سینه سپر کردند غلامِ علی حداد ادعا کرده که سردهندگان شعار نه غزه نه لبنان در حال ماله کشی بر روی این شعار هستند  در حالی که خود می داند هیچ تغییر موضعی نسبت با این شعار به وجود نیامده است . اما اگر بنا بر ماله کشی باشد قبل از همه ، کسانی باید  به فکر باشند که حمایت های آنها ، عامل اصلی تداوم اقدامات  خانمان سوز و پرهزینه  سالهای  سال گذشته بوده است. در یک سال اخیر  ، سیاست مداران و کارشناسان وابسته به جناح های مختلف سیاسی و فکری ، همه حملات خودرا متوجه عروسک دست ساز خامنه ای یعنی   احمدی نژاد نموده اند  در  حالی که او در اغلب موارد مجری سیاست های خصمانه رهبر  در داخل و خارج از مرزها بوده است اما خامنه ای نه شجاعت اعتراف به اشتباهات خود را دارد نه اصولا ملت ایران را در حدی می داند که به خاطر فرصت سوزی های پر هزینه ومخرب خود از آنان پوزش بخواهد. البته با " بت سازی"  محافظه کاران و اصلاح طلبان حکومتی از پدیده غیر عقلایی ولایت فقیه و شخص ولی فقیه ،  انتظار پوزش خواهی از خامنه ای ، توقعی بیهوده است در عین حال ،  اکنون که شاعر بی اراده رهبر از ماله کشی سخن  گفته است ای کاش رهبر او نشان می داد که حد اقل " غیرت ماله کشی" بر حمایت های  خودخواهانه از موجودی حقیر به نام احمدی نژاد و سیاست های دیکته شده به او را دارد. اما ظاهراً بایدبه لیست  بی غیرتی های خامنه ای ، محرومیت از " غیرت ماله کشی " را هم اضافه کرد. شاید هم او از میزان  تعفن اقدامات ضد ایرانی و غیر انسانی خویش  آگاه است و یقین دارد  هیچ ماله کشی نمی تواند آثار آن را ازبین ببرد.

 در هر صورت ، آقای حداد عادل بهتر است به جای اظهار نظرهایی که تنها بی سوادی سیاسی  او را آشکار می سازد به فکر ادامه شغل نان و آبدار خود باشد و همچنان در وصف رهبر ، شعر های  بی سر وته بسراید. اگر هم روزی رهبر او ، غیرت ماله کشی پیدا کرد آقای حداد می تواند شعر " ماله کشی " بگوید شاید قدری از رسوایی رهبر به خاطر حمایت های خودخواهانه و غیر خردمندانه از سیاست های منتسب به احمدی نژاد کاسته شود.

۱۳۹۳ تیر ۲۹, یکشنبه

ملت همیشه در صحنه یا مرغ عزا و عروسی ؟

خبری کوتاه پس از انتظاری طولانی :" مذاکرات هسته ای برای یک دوره چهارماهه تمدید شد. " مطابق معمول،  مقامات دولتی تلاش خواهند کرد این وضعیت را یک گام مثبت معرفی کنند و نزدیکان رهبر هم به مثابه  سرو صدا در بازار مسگرها  درشت گویی های خود را ادامه خواهند داد که "  قدرت های جهانی در برابر سیاست های داهیانه رهبر ، آچمز شده اند و چاره ای جز راه آمدن با جمهوری اسلامی ندارند." همچنین   دوطرف فوق الذکر،   همزبانی خواهند کرد که " تحریم ها هیچ تأثیری بر کشاندن جمهوری اسلامی به میز مذاکره نداشته است ."  آنها، هم راست می گویند و هم دروغ. زیرا تا زمانی که آسیب تحریم ها تنها موجب رنج مردم ایران بود رهبر  خودخواه جمهوری اسلامی ، تحریم ها را موجب برکت می دانست و گماشته کریه المنظر او در بسیج -  سردار عراقی نقدی -  از مردم می خواست پس از هر نماز برای افزایش تحریم ها دعا کنند. در آن دوره ، مقامات جمهوری اسلامی به  میلیاردها دلار درآمد نفتی دسترسی داشتند و به راحتی می توانستند شهوات سیاسی و ماجراجویی های بین المللی خویش را تأمین مالی نمایند. پس برای آنها اهمیتی نداشت که  مثلاً به خاطر تحریم سرمایه گذاری در صنعت نفت ایران ، هزاران فرصت بالقوه شغلی از بین می رود، هواپیماهای فرسوده ، ارابه مرگ ایرانیان می شود، تجار و بازرگانان ایرانی برای انجام هر پروژه خود هر روزه جان به لب می شوند و..... اما به محض آنکه تحریم ها ، دسترسی حضرات به دلارهای نفتی را محدود ساخت به ناگاه عنان مذاکرات هسته ای را از دست سعید جلیلی خارج و آن را به محمد جواد ظریف سپردند تا امریکایی ها و شرکای آنها بدانند حداقل برای مدتی ،  اشتلم های رهبر و  بلند پروازی های هسته ای او متوقف خواهد شد. طرف های مذاکره هم بلافاصله  نشان دادند   عقب نشینی قهرمانانه را پاس می دارند و در مسیری گام برمی دارند که پایان آن می تواند پایان دل نگرانی رهبر باشد.  

اما سهم ملت ایران از روند مذاکرات جدید تا کنون ، چیزی جز امید بر مبنای " بزک نمیر بهار می آد " نبوده است. تمدید چهارماهه مذاکرات هم یعنی چهار ماه دیگر بلاتکلیفی برای سرمایه گذاران و فعالان اقتصادی . به عبارت دیگر همان طور که در ده سال گذشته،  هزینه اصلی تحریم ها توسط ملت و نه دولت ایران پرداخت شده در چهار ماه آینده و چهار ماه های بعدی هم بخش عمده ای از هزینه ها به ایرانیان تحمیل خواهد شد. البته بر خلاف برخی ساده سازی ها ، هزینه اصلی تحریم ها ، سختی دسترسی ایرانیان به برخی محصولات و خدمات خارجی نیست. آنگونه تحریم ها ، ملت ایران را  آزار می داد و همچنان آزار  می دهد اما چون نیک بنگریم هزینه اصلی ، محروم شدن دراز مدت ایران از دستاوردهای بزرگ  اقتصادی   در کنار محرومیت فعلی از برخی فرصت ها و ثروت هاست  که بدون دسترسی به آنها اداره کشور و رفع نیازهای ملت ایران ، امکان پذیر نیست. در همین مدت که رهبر بی خرد جمهوری اسلامی ، تحریم ها را برکت می دانست قطر در حوزه های مشترک گازی ، سرمایه گذاری های کلان کرده و عراق با جلب  سرمایه های خارجی  برای جذب سهم بزرگتری از بازار پر رقابت نفت   تلاش کرده و می کند.  همچنین دیروزاعلام شد رقابت قدرت های غربی و شرقی برای سرمایه گذاری در صنعت انرژی مصر در حال افزایش است و شرکت های انگلیسی برای سرمایه گذاری ده میلیارد دلاری  خود را آماده می کنند. همه اینها یعنی اینکه اگر به فرض،  تحریم ها هم برداشته شود بخش عمده ای از بازارهای بالقوه ایران در اختیار کشورهایی قرار گرفته  که تا چند سال قبل ، رقابت آنها با ایران غیر ممکن به نظر می رسید.  ضمن آنکه بعید به نظر می رسد  تحریم ها به زودی به پایان برسد. زیرا بسیاری بازیگران بین المللی همچون روسیه و چین از تداوم بلاتکلیفی ایران ، منتفع می شوند. برخی کشورهای غربی هم که فشارهای یکی دوساله اخیر بر منابع بانکی  و در آمدی ایران را مؤثر یافته اند حاضر نیستند به راحتی با ایران کنار بیایند و در جستجوی اخذ امتیازات بیشتر هستند. در داخل کشور هم گروههایی مراکز اصلی قدرت را در اختیار دارند  که تحریم  های اقتصادی اگر دامنگیر منابع در آمدی کشور نشود برای آنها سود آفرین است.  

اما مشکل مردم ایران ، فقط تحریم ها نیست.آنچه که فساد گسترده  و بی کفایتی های مزمن در حکومت خامنه ای بر سر ملت ایران آورده ، دهها و صدها برابر تحریم ها عرصه را بر ایرانیان تنگ نموده است .از سوی دیگر تجربه نشان می دهد هرگاه حکومت جمهوری اسلامی از فشارهای خارجی ، آسوده خیال شده، فشارهای اجتماعی را درداخل کشور افزایش داده است ضمن آنکه هرنوع تفاهم میان حکومت جمهوری اسلامی و کشورهای بزرگ، الزاماً تسهیل روابط برای ملت ایران را به دنبال نخواهد داشت. به یاد داریم که درسالهای گذشته - قبل وبعد ازتحریم های گسترده - اعطای ویزا به شهروندان ایرانی  برای سفر به  کشورهای غربی  با سختی انجام می شد در حالی که در همین حضور هیئت های چند صد نفره در سفرهای امریکایی احمدی نژاد  نشان می داد صدور ویزا برای مقامات حکومتی جمهوری اسلامی ، با دست و دل بازی صورت می گیرد.

همه اینها ثابت می کند  حکومت جمهوری اسلامی به همان میزان که از حکمرانی خوب و راضی نگهداشتن شهروندان خود ناتوان است برای حفظ خود وبازی " خرید زمان " تبحر دارد و آنچه که در این بازی و همراهی قدرت های جهانی با آن ، قربانی می شود امروز و فردای ایران است. در واقع ملت ایران مانند مرغی است که هم در هنگامه عزای حکومت  وروابط تیره آن با سایر کشورها ، سر بریده می شود هم در زمانهایی که ولی فقیه خود رابرای طی کردن ماه عسل با دشمنان دیروز آماده می سازد؛ اگرچه عنوان رسمی این قرباین عزا و عروسی ، ملت همیشه در صحنه ایران است.

۱۳۹۳ تیر ۲۲, یکشنبه

یار روحانی و پاسخ دو خطی به مقاله صد سطری خود

 معمولا ً تلاش می کنم مقالاتی که "به دستور" مقامات جمهوری اسلامی  یا " به منظور" چهره سازی غیرواقعی از آنان نوشته می شود را بخوانم. یادداشت اخیر محمد قوچانی با عنوان " یک کارت دعوت برای دو جناح " حداقل یکی از این دو ویژگی  را داراست. قوچانی قطعا" یکی از یاران نزدیک روحانی در یک سال و چند ماه گذشته بوده و سلسله مقالات او در این مدت ، با هدف قهرمان سازی از روحانی نگاشته شده است. علاقه قوچانی به روحانی در حدی است  که حتی وزیر خارجه دولت یازدهم را در جایگاهی بالاتر از مصدق قرار می دهد . در  مورد  مأموریت قوچانی ، سخن بسیار است که مجالی دیگر می طلبد. اما آخرین مقاله او در متن خود با تناقضی مواجه است که نمی توان نسبت به آن بی تفاوت بود. 

قوچانی در مقاله " یک کارت دعوت برای دو جناح " ادعا  می کند که دیدارهای روحانی با اعضای دوجناح سیاسی کشور ناشی از تلاش او برای نهادینه کردن نظام حزبی در کشور و جایگزینی اشخاص با برنامه ها وگفتمان هاست. اینکه اصولاً در ساختار قدرت جمهوری اسلامی ، رئیس جمهور تا چه حد اختیار وتوان دارد تا بتواند بر خلاف نظر رهبر ، نظام حزبی را نهادینه کند نیازمند  بحث زیادی نیست .از سوی دیگر به نظر می رسد قوچانی علیرغم اطلاع از واقعیت دیدارهای روحانی ، گزارشی غیر واقعی از ضیافت های اخیر  ارائه می  نماید. او با آب و تاب فراوان از  ضیافت رئیس دولت  برای دو جناح کشور سخن گفته و این دیدار را نشانه عزم روحانی برای نهادینه کردن تحزب در کشوردانسته است . گویی ادامه فعالیت این دو جناح ،جای خالی هزاران نخبه ممنوع الفعالیت  و دهها گفتمان مورد کینه حاکمیت در کشور را پر می کند . البته غفلت بزرگتری نیز  در مقاله قوچانی  وجود دارد که قطعاً به مذاق حاکمیت خوش خواهد آمد. این نویسنده نزدیک به روحانی ،  با چشم بستن عمدی بر غیاب اصلی ترین چهره های اصلاح طلب در ضیافت رئیس دولت ، پاستوریزه سازی فضای سیاسی کشور به نفع امیال رهبر را به رسمیت شناخته است تا نشان دهد برای  نسل جدید اصلاح طلبان ،  سهم داشتن از قدرت  مهم تر است  تا  حفظ  گفتمان اصلی اصلاح طلبی وبهره گیری از توان و تجربه اصلاح طلبان واقعی . این ترجیح در حالی است که مدعای اصلی در  مقاله " یک کارت دعوت برای دوجناح " تلاش روحانی برای الگو برداری از  تجربه موفق در عرصه جهانی و جلوگیری از حذف عناصر مجرب و کار آزموده است.  

غفلت دیگر در مقاله قوچانی ، نادیده انگاشتن واقعیت ها در جناح محافظه کار است. میهمانان محافظه کار روحانی ، عمدتاً کسانی بوده اند که نقش آنان در حاکمیت روز به روز در حال کاهش است . در مقابل ، کسانی که یاران جدید رهبر  و اهرم فشار او بر هر منتقد یا دولتمرد نا هماهنگ   به حساب می آیند در ضیافت روحانی حضور نداشته اند در حالی که سهم اصلی قدرت در جناح محافظه کار در اختیار آنهاست . اگر چه از حق نباید گذشت که پایبندی میهمانان محافظه کار روحانی به مبانی سیاسی و عقیدتی خود بسیار قوی تر از اغلب افرادی است که به نمایندگی از اصلاح طلبان به دیدار روحانی رفتنه بودند.

اصلی ترین مدعای قوچانی در مقاله اخیر آنست که روحانی با نهادینه کردن تحزب به دنبال بهره برداری از تجربیات همه عناصری است که نظم موجود در کشور را قبول دارند. البته   در شرایطی که حتی بسیاری از اصلاح طلبان  حکومتی اجازه حضور در ضیافت روحانی را نمی یابند و درخواست ها برای ممنوع البیان کردن خاتمی ، در حال افزایش است    این سخن قوچانی اگر تمسخر تحزب نباشد یک طنز است  که" شاید سال آینده هر دوجناح کشور به جای کارت دعوت برای حضور در دو ضیافت جداگانه ، یک کارت آن هم برای حضور در جشن تکوین نظام حزبی تثبیت شده ای دریافت کنند که رقابت سیاسی را برای همیشه تثبیت می کند ".

   اما در  مقاله یک صد خطی قوچانی ، دو سطر وجود دارد که همه ادعای او را رد می کند. قوچانی تلاش می کند اقدامات روحانی را در راستای بهره برداری از تجربه دموکراسی های جا افتاده جهان  وجدی بودن او برای رسیدن به این هدف  جلوه دهد. او همچنین به  دنبال القای توانمندی روحانی برای رسیدن به این هدف است . قوچانی   در این زمینه می نویسد :" هیچ دموکراسی به رهبران سابق خود توهین نمی کند  و خود را ازتجربه آنان محروم نمی کند." او  سپس  برای آنکه روحانی را تابع این اصل و مقید به رعایت آن نشان دهد می نویسد : " روحانی از توهین به شخصیت های ملی مانند هاشمی رفسنجانی ، خاتمی و ناطق، ابراز تأسف کرد وآنان را سرمایه اجتماعی ملت و انقلاب خواند که استوانه های  ثبات جامعه اند" . نکته جالب در این میان اظهار تأسف قوچانی  از عدم انتشار این بخش از سخنان روحانی در رسانه هاست. قوچانی به خوبی می داند اظهارات رئیس دولت توسط دفتر او تنظیم و در اختیار رسانه ها قرار می گیرد.  سانسور این بخش از سخنان روحانی توسط دفتر رئیس جمهور یا به دلیل عدم اعتقاد واقعی روحانی به این حرف هاست و نشان می دهد دعوت از جناح های سیاسی ، به تعبیر قوچانی تنها برای دلبری از آنها و کسب حمایت است یا آنکه نشان می دهد روحانی تاب ایستادگی در برابر اراذل واوباش حکومتی و گماشتگان رهبر را ندارد و حاضر نیست هزینه ابراز تأسف از اهانت به مقامات سابق کشور را بپردازد. 

در یک کلام ، محمد قوچانی  مقاله یک صد خطی  نوشته تا اراده روحانی برای نهادینه کردن دموکراسی از طریق نهادینه سازی تحزب و قدرت او برای رسیدن به این هدف  را ثابت کند اما اظهار تأسف قوچانی از سانسور سخنان روحانی - که توسط دفتر رئیس جمهور انجام شده -  بخشی از دم خروس در برابر این قسم حضرت عباس را به نمایش می گذارد.

۱۳۹۳ تیر ۱۰, سه‌شنبه

خامنه ای حق دارد بترسد علی مطهری چه؟

سخنان علی مطهری در خصوص ملاقات با سد علی خامنه ای و پاسخ دیکتاتور به در خواست مطهری برای ازادی موسوی ،کروبی ورهنورد باردیگر نشان داد که در ایران چه خبر است. به گفته مطهری ،  علی خامنه ای  با رد درخواست ازادی موسوی و کروبی ، اظهار داشته که " اگر آنها محاکمه شوند مجازاتشان بسیار سنگین خواهد بود". معنای این سخن آنست که  سد علی شخصاً موسوی و کروبی را به صورت غیابی و بدون امکان دفاع ، محاکمه کرده و حکم را هم صادر نموده اما به گفته خود ، در حق آنها ملاطفت نموده است.  خامنه ای با این اظهارات اولاً عدالت مورد نظر خویش را به صورت علنی و آشکار ، تعریف نموده و ثانیا نمادی دیگر از " اجرای بدون تنازل قانون اساسی " را به نمایش گذاشته است . بر اساس قانون اساسی ، قوای سه گانه کشور زیر نظر ولایت مطلقه امر ، فعالیت می کنند  .پس ولی مطلقه حق دارد رأساً به جای هر یک از قوا تصمیم بگیرد. البته  حتی اگر این تلقی  از قانون اساسی پر تنافض جمهوری اسلامی ، صحیح باشد خامنه ای موظف بوده که قبل از صدور حکم ، به متهمان خود اجازه دفاع دهد. این چیزی است که کروبی بارها درخواست کرده اما دیکتاتور حقیر و مواجب بگیران او در قوه قضائیه ، جرئت تن دادن به این خواسته طبیعی را نداشته اند. خامنه ای با این سخن ، نشان داده که نمرود دوران جدید است و برای خود شأن خدایی قائل است. اما چه چیز باعث شده که خامنه ای این رسوایی را بپذیرد و به صورت علنی ، هیچ کاره بودن قوه قضائیه و دخالت مستقیم خود در صدور احکام قضایی را فریاد کند؟ پاسخ این پرسش ، خیلی ساده است . خامنه ای می داند محاکمه کروبی و موسوی ، فرصتی در اختیار آنها خواهد گذاشت تا ضمن سخنان  پیشین خود در خصوص آتش افتادن  به ثروت و اعتبار ایران در فاصله سالهای هشتادو چهار تا نود ودو  را این بار  با ارائه اسناد غیر قابل انکار ، تکرار نمایند. نگرانی رهبر خودخواه و فساد پرور جمهوری اسلامی آنست که  افشاگری های موسوی و کروبی در دادگاه ، مردم را قانع خواهد کرد که در هشت سال ریاست جمهوری ظاهری احمدی نژاد ، او مهره ای بوده که در حد توان ، ازرانت های حکومتی بهره مند شده و جیب اطرافیان را پر نموده است اما منبع اصلی فساد ، شخص سد علی بوده که هم زمان با خالی کردن جیب ایرانیان هر روز بیش از روز گذشته ، خرانه اعتبار و آبروی ایرانیان را برای پیشبرد شهوات سیاسی و عقده گشایی های خویش ، خالی نموده است .

اظهار نظر اخیر خامنه ای ازسوی دیگر ، جدید ترین پیام او به خوش خیالان یا فریب کارانی است که می خواهند به زور، اصلاح پذیری نظام و امکان تن دادن رهبر به قانون را  ثابت کنند . خامنه ای دوازده سال پیش به کروبی گفته بود که هنوز حتی از یک دهم اختیارات خود هم استفتده نکرده واکنون با فرا تر رفتن  از آن موضع ،تلاش می کند به اصلاح طلبان حکومتی تفهیم نماید اختیارات او هیچ حد و مرزی ندارد و حتی   می تواند بدون محاکمه افراد ، مجازات ایشان را تعیین نماید.البته در این میان ، بیش از سد علی ، کسانی مقصر هستند که هر روز جلوه های جدیدی از ولایت پذیری را به نمایش می گذارند و بر توهمات این موجود متوهم می افزایند. خامنه ای در سالهای اخیر ، هرگاه دهان هرزه گوی خود را باز کرده  ، بلافاصله عده ای مزدور حکومتی، به تمجید و تعظیم از  هرزه گویی های او پرداخته اند و همین امر  هر روز بر غرور هزینه ساز او افزوده است .

اما این همه ماجرا تیست .خامنه ای قبلا ثابت کرده به هیچ اصل اخلاقی و انسانی پایبندی ندارد . برخی افراد هم که تصور می رفت دل در گروی اصلاح حکومت دارند در پنج سال اخیر نشان داده اند که حفظ روابط خود با خامنه ای را بر همراهی با ملت ترجیح می دهند. اما در این میان ، پدیده ای مانند علی مطهری ظهور کرده  که می خواهد   یک تنه با برخی اقدامات افراطی همفکران خود مقابله  نماید. مطهری  در دوران تبلیغات انتخاباتی مجلس نهم  ، جمله ای گفت که توجهات بسیاری را متوجه او نمود.او اظهار داشت ، " از رهبر هم می توان انتقاد نمود". مطهری با سخن گفتن بر خلاف میل رهبر در مورد سران زندانی جنبش سبز ، کینه ابدی خامنه ای را به جان خریده  وراهی برای بازگشت ندارد. پس بهتر است سخن رأی ساز خود یعنی امکان انتقاد ازرهبر را عملی سازد. اظهارات غیر حقوقی و همراه با عصبانیت خامنه ای در مورد موسوی و کروبی ،  نقض بدیهی ترین مبانی قضایی است. مطهری اگر به سخن خویش پایبند است اکنون باید به انتقاد از رهبر بپردازد و مبنای شرعی و قانونی سخنان او را جویا شود. مطهری همچنین می تواند خواسته قبلی خود در خصوص محاکمه احمدی نژاد را  تکرار کند. البته خامنه ای اجازه این کار را نخواهد داد زیرا   می داند محاکمه احمدی نژاد به معنای زنده شدن  خاطره هشت سال حمایت خودخواهانه رهبر و مزد بگیران او از فاسد ترین ترین دولت تاریخ ایران است. اما پافشاری مطهری بر این خواسته ، باعث خواهد شد برخی ساده لوحان که هنوز معتقدند " حتی یک نقطه خاکستری در رفتار اقتصادی خامنه ای وجود ندارد" تکلیف خود را با اینگونه ادعاهای ساده لوحانه یا کاسب کارانه ، روشن نمایند. 

در یک کلام ، خامنه ای از محاکمه کروبی و موسوی می ترسد و برای فرار از این ترس ، تن به رسوایی جدید داده و بدون محاکمه ، برای آنان حکم صادر کرده است. اما مطهری که ظاهراً ترسی از اشتلم های خامنه ای و قداره بندان او ندارد باید ار فرصتی که پس از اظهارات اخیر خامنه ای به وجود آمده بهره بردای نموده و  وعده  خویش برای انتقاد از رهبر را عملی نماید. این گوی و این میدان .

۱۳۹۳ تیر ۶, جمعه

آلت تناسلی مردان یا نماد ولایت پذیری مجلس؟



بعید می دانم کسی اخبار سیاسی ایران را تعقیب کند و در عین حال از آخرین افتضاح گماشتگان رهبر در مجلس بی اطلاع باشد. قاعدتا ً  راه یافتگان به مجلس از عنوانی که برای آنها انتخاب کرده ام - گماشتگان رهبر - ناراحت نمی شوند چون بسیاری از ایشان بارها بر این نکته تاکید کرده اند که سینه چاک ولایت هستند و وظیفه ای جز کسب رضایت رهبر برای خود قائل نیستند. البته اگر تا پیش از این هم نسبت به این " گماشتگی " تردید وجود داشت ، افتضاح اخیر مجلسی ها در تصویب اولیه طرح افزایش جمعیت همه تردید ها در خصوص  گماشتگی  بیش از دویست بی سر وپا  را برطرف کرد.اعضای فعلی مجلس را  از نظر نگاه به سیاست های جمعیتی  می توان به دو دسته تقسیم کرد. عده ای از آنان  در بیست وچند سال گذشته ، در برابر سیاست های رسمی کنترل جمعیت سکوت پیشه کرده بودند ، گروهی هم نه تنها با کنترل جمعیت ، مخالف نبودند بلکه در طراحی و اجرای برنامه های کنترل جمعیت در کشور ، نقش اساسی به عهده داشتند. در رأس این گروه ، علیرضا مرندی حضور دارد که در پنج سال گذشته ، بارها حیا را کنار گذاشته و تا توانسته نسبت به شخصیت  های منتقد حکومت ، عقده گشایی کرده است. این موجود منافق مسلک ، در دولت هاشمی رفسنجانی ، در مقام وزیر بهداشت ،  طراح و مجری سیاست های کنترل جمعیت بود و در دوسال اول دولت خاتمی هم  علیرغم کنار گذاشته شدن از وزارت ، مسؤولیت برنامه کنترل جمعیت را حفظ کرد تا آنکه در سال 1378 دو جایزه جهانی  دریافت کرد.  نقش مرندی در کنترل جمعیت ، آنچنان برای سیاستمداران حامی نظام مهم بود که هشت سال بعد ازآن ، مهم ترین روزنامه وابسته به جناح راست حکومت ، گفتگوی تفصیلی با مرندی انجام داد تا او شاهکار خود را بار دیگر به رخ رقبا بکشد.. روزنامه رسالت در شماره 6386 که روز دوازدهم اسفند سال هشتادو شش منتشر شد به نقل از علیرضا مرندی نوشت : " درآن زمان من به خاطر کارهای بلند مدت  نه زود بازده که می کردم  هر دوره رأی اعتمادی که از مجلس می گرفتم کاهش پیدا می کرد اما دلیل نمی شد که از برنامه ریزی بلند مدت دست دست برداریم . یکی از کارهای مهمی که در آن دوره انجام دادیم بحث کنترل جمعیت بود که خیلی چالش زا بود و ما را با مشکلات فراوانی روبرو می کرد. خیلی ها ما را متهم به « عمل خلاف شرع » می کردند. اگر قرار بود ما آن اتهامات را بپذیریم و شانه از زیر کار خالی کنیم امروز با یک بحران وحشتناک  جمعیتی رو برو می شدیم ."    همین فرد اکنون از اعضای مؤثر مجلس است اما در برابر تصویب  طرح رسوای افزایش جمعیت ، سکوت پیشه می کند زیرا " آقا " خواستار افزایش جمعیت شده است.

اما واقعا ٌ اصل ماجرا چیست ؟ قطعا ٌ اغلب  راه یافتگان به مجلس، از نظر ضریب هوشی در مراتبی بسیار پایین تر از متوسط جامعه ایرانی  قرار دارند اما آنها هرچقدر کم هوش باشند می دانند که اکثر خانوارهای ایرانی تعداد فرزندان خود را نه بر اساس زیاده گویی های رهبر بلکه بر اساس امکانات و مقدورات خویش تعیین می کنند. ضمن آنکه بحران اقتصادی ناشی از  مدیریت فاسد و پر خرج خامنه ای ، بسیاری از دختران و پسران را از  امکان ازدواج محروم کرده و بسیاری از  جوانانی هم که تن به ازدواج می دهند حتی الامکان فرزند دار شدن را به عقب می اندازند..پس چرا راه یافتگان به مجلس ، چنین رسوایی بزرگی را به جان می خرند و برای کسانی که می خواهند  با استفاده از روشهای علمی جلوی فرزند دار شدن خود را بگیرند  تعیین تکلیف بیهوده می نمایند؟ پاسخ به این پرسش ، بسیار ساده است. آنها می دانند برای ادامه رانت خواری سیاسی و اقتصادی از طریق غصب جایگاه نمایندگی ، بیش و پیش از نیاز به " رأی مردم " به رضایت  رهبر و تأییدیه شورای نگهبان نیاز دارند. ازسوی دیگر ، همه آنان به " عقده اطاعت جویی " رهبر که تدریجاً به " شهوت اطاعت خواهی " تبدیل شده ، آگاهی دارند. پس ناچارند چشم سر و چشم عقل  خود را بر روی همه کس و همه چیز ببندند. این بیچاره ها ، حتی  ملامت های اطرافیان را نشنیده می گیرند و همه همت خویش را مصروف کسب امتیاز بیشتز در مسایقه " ولایت پذیری "  می نمایند. این ولایت پذیری ، یک روز در سکوت در برابر فسادهای اقتصادی احمدی نژاد ، متجلی می شود تا نشان دهند حرمت " نزدیک ترین رئیس جمهور به رهبر" را پاس می دارند و روزدیگر در " عربده کشی دسته جمعی در مجلس " و در خواست اعدام برای موسوی و کروبی . گماشتگان رهبر در مجلس ، هیچ فرصتی را از دست نمی دهند تا نشان دهند ازسایر مجیزگویان ولی فقیه  ، پیشی می گیرند وبرای تأمین رضایت " رهبر پرعقده " کارهایی می کنند که سایر ولایتمداران ، امکان انجام آن را ندارند. این " ماکیاولیست های سینه چاک ولایت " برای رسیدن به هدف ، هیچ فرصتی  را از دست نمی دهند حتی ورود ابلهانه به خصوصی ترین شئون زندگی مردم . برای آنان هرچیزی می تواند می تواند"  نماد ولایت پذیری " باشد حتی آلت تناسلی مردان و تعیین تکلیف برای آن.  تردید ندارم تک تک راه یافتگان به مجلس از آنچه این روزها در محافل عمومی و خصوصی در مورد حماقت اخیر مجلس گفته می شود آگاهی دارند اما از میان شرافت و ادامه رانت خواری ، دومی را برگزیده اند که رسیدن به آن ، تنها یک راه  دارد :اجرای توصیه احمد علم الهدی امام جمعه مشهد و اثبات سینه چاکی برای رهبر.
تبدیل آلت تناسلی مردان به نماد ولایت پذیری مجلس ، قطعاً آخرین و حتی زشت  ترین پدیده ای نیست که در حکومت خامنه ای شاهد آن خواهیم بود. در مسابقه ای که بی لیاقتان مسلط بر ایران به راه انداخته اند هر روز باید پدیده ای جدید را به انتظار بنشیینم . یقین دارم اگر در ابتدای رهبری خامنه ای ، کسی ادعا می کرد موجودی مانند احمدی نژاد به مدت  هشت سال بر کشور مسلط خواهد شد هیچکسحرف او را جدی نمی گرفت همانطور که اگر به احمدی نژاد می گفتند در مجلس لاریجانی ، برای عمل وازکتومی ، مجازات حبس تعیین خواهند کرد پاسخ   او، یکی  از همان خنده های  مسخره بود.

 روی سخنم با افرادی مثل محمد خاتمی است که می گویند " اگر جمهوری اسلامی برود همه ضرر خواهیم کرد". آیا به راستی زیانی بالاتر از وجود حاکمانی بی اراده سراغ داریم که برای ادامه حکومت و رانت خواری ، هر رسوایی را به جان می خرند ؟ برای این گروه فرقی نمی کند عامل رسوایی ساز ، زندان مخوف کهریزک و قتل جوانان مردم در زیر شکنجه باشد ، اجرای دستور رهبر در مورد " کش ندادن فساد سه هزار میلیاردی اطرافیان احمدی نژاد" یا تبدیل آلت تناسلی مردان به نماد ولایت پذیری. بدون تعارف بگویم خامنه ای و اطرافیانش ، بی حیایی را از حد گذرانده اند. چاره کار در آنست که مدعیان مردم سالاری و اصلاح طلبی ، کمی " حیا " پیشه کنند و اگر قدرت مقابله با " اطاعت خواهی بی حد رهبر" و" ولایت پذیری بی مرز عناصر حکومتی " را ندارند حداقلل حمایت های فریب کارانه و غیر اشکار خویش  که در حال حاضر مهم ترین عامل تثبیت حکومت است را متوقف نمایند.در غیر اینصورت در تاریخ ، نام آنان در کنار نام کسانی ثبت خواهد شد که  ، ثروت و اعتبار ایران  را قربانی "ولایت پذیری " می کنند تا از تمتعات حکومتی ، بهره بیشتری ببرند.


۱۳۹۳ خرداد ۱۸, یکشنبه

بهشتی که خاتمی در آن زندگی می کند

چندی قبل که سید محمد خاتمی گفت " اگر جمهوری اسلامی برود خیلی ضرر خواهیم کرد"  فکر کردم او حق دارد از قول خود سخن بگوید و از آینده ای که بسیاری از مردم انتظار آن را می کشند نگران باشد. اما پیام متملقانه او در مورد شیخ محمد رضا مهدوی کنی ، ازجنس دیگری بود.   در خصوص حامیان بی درد خاتمی که می خواهند به خاطر این مقاله  مرا مورد عنایت قرار دهند سخنی  نمی گویم اما می دانم که بسیاری از افراد ، خاتمی  را  موجودی متفاوت نسبت به خامنه ای و سایر غاصبان ایران  می دانند و به همین دلیل به او اظهار علاقه می کنند . این گروه را دعوت می کنم مقاله را تا آخر بخوانند و آنگاه قضاوت کنند. برای شروع ، بخشی از سخنان  خاتمی در رثای مهدوی کنی را برگزیده ام :" حضرت آیت اله مهدوی کنی ، علاوه بر تمام این سوابق ، یک خدمت بزرگ فرهنگی به کشور کردند و آن ایجاد دانشگاه امام صادق بود که در سال ، هزاران نفر از جوانان ما را در رشته های مختلف تربیت می کند. ... حال نیز به عنوان ریاست خبرگان ، مشغول فعالیت هستند ". خاتمی در همین پاراگراف از پیام خود ، نشان داده که در بی تفاوتی نسبت به  حقوق ایرانیان و ثروت ملی ایران ، تفاوت زیادی با  رقبای حکومتی خود ندارد.  لابد می پرسید چرا؟ برای توضیح این ادعا ، باید به سی و چند سال قبل باز گردیم . ابتدای دهه شصت، اهالی تهران شاهد  حصار کشی به دور  زمینی بسیار  بزرگ در تقاطع خیابانهای ولی عصر و طالقانی بودند که با تابلوی " جامعه الامام الصادق " نشانه گذاری شده بود.  این ، آغاز همان خدمت بزرگی بود که محمد خاتمی به مهدوی کنی نسبت می دهد. زمینی که در همان زمان ، میلیاردها تومان ارزش داشت بعد ها به بهانه سرمایه گذاری برای توسعه دانشگاه امام صادق ، به یک مرکز بزرگ تجاری با  صدها   مغازه  گران قیمت تبدیل شد. در اوایل کار، نمایندگان چپ گرای مجلس سوم که  از قدرت کافی برای  بازپس گیری آن  ثروت بزرگ برخوردار نبودند  تلاش کردند با وضع مالیات بر درآمد های دانشگاه امام صادق ، بخشی از ثروت به ناحق  تصرف شده توسط مهدوی کنی و دانشگاه او را به بیت المال باز گردانند .اما قبل از آنکه این اراده محقق شود مجلس سوم جای خود را به مجلس صد در صد فرمایشی چهارم داد. آن مجلس هم در اوایل کار با فشار علی اکبر ناطق نوری ، دانشگاه امام صادق را از هرگونه مالیات ، معاف کرد تا حتی گوشه ای از آن ثروت کلان و باد آورده ، از چنگ مهدوی کنی و عواملش خارج نشود. در واقع،  خدمت بزرگ فرهنگی که در سخنان متملقانه خاتمی آمده ، به قیمت  کاهش قابل توجه در آمد های عمومی و ایجاد رانت برای گروه آقای مهدوی کنی ، ایجاد شده است.

اما این همه ماجرا نیست. از آن زمان تا امروز ، این دانشگاه که همه سلول های آن با ثروت غصبی به وجود آمده ، مرکزتربیت و تجمع بزرگترین دشمنان ملت ایران بوده است . بسیاری از عوامل استحکام دیکتاتوری در ایران  در سالهای اخیر یا در میان دانشجویان آقای مهدوی کنی در جامعه الصادق بوده اند یا بخشی از کادر آموزشی و مدیریتی آن.  از سعید جلیلی تا احمد علم الهدی و از غلامحسین الهام تا مصطفی پور محمدی. البته نام های دیگری از مرتبطان با این مرکز سیاسی را می توان یاد آوری کرد که در رأس آنها سعید امامی قرار دارد. نمی دانم خدمت برجسته ای که سید محمد خاتمی به ناحق به مهدوی کنی نسبت می دهد مرتبط با کدامیک از اسامی است که در بالا آمد . خاتمی اگر سیاستمدار نباشد-  که نیست -  حداقل یک شخصیت فرهنگی است. آیا او دستاورد چهار سال مدیریت یکی از فارغ التحصیلان جامعه الصادق - سید محمد حسینی - بر وزارت ارشاد را یک خدمت بزرگ فرهنگی می داند یا چماقداری های برخی از دانشجویان این دانشگاه در حمایت چشم و گوش بسته از دولت اول احمدی نژاد؟ خاتمی ، هشت سال با بودجه کشور سر و کار داشته است . او به خوبی می داند اگر صدها میلیارد تومان ثروت ناشی از تبدیل زمین واقع در چهارراه ولی عصر تهران به همراه سوءاستفاده های کلان از این ثروت ملی را در اختیار هر یک از رؤسای دانشگاههای دولتی می گذاشتند چه تحول عظیمی در عرصه تحصیلات تکمیلی کشور ایجاد می شد. پس نمی دانم او به کدام حجت عقلی و شرعی ، یک رانت خواری بزرگ را خدمت بزرگ فرهنگی می نامد.

خاتمی در تجلیل از مهدوی کنی ، به ریاست او بر مجلس خبرگان هم اشاره کرده است. بدون تعارف بگویم مشمئز کننده ترین بخش تملق گویی خاتمی ، همین  قسمت از سخنان او در خصوص مهدوی کنی است. خاتمی به خوبی می داند چرا مهدوی کنی  ریاست خبرگان را به عهده گرفت. پس از جنبش سبز ، هسته ای در حال تشکیل در خبرگان بود که با تکیه بر رقابت رفسنجانی با خامنه ای ، می توانست تحرکاتی از موضع قانونی خبرگان در برابر ترک تازی های رهبر انجام دهد. مهدوی کنی که در دوره های گذشته خبرگان ، حاضر به حضور در آن مجلس نشده بودو حضور او در آخرین دوره مجلس خبرگان هم  با دستور خامنه ای بود  با فشار رهبر  بر اعضای بی اراده آن  مجلس ، ریاست خبرگان را بر عهده گرفت تا رسماٌ اعلام کند " وظیفه خبرگان ، حمایت از رهبری است نه نظارت بر او". به عبارت دیگر ، یکی از عوامل اصلی مفاسد خامنه ای در سالهای اخیر، شخص محمد رضا  مهدوی کنی بوده و تمجید خاتمی از او ، چیزی جز دشمنی آشکار با ملت ایران برای تقرب به دستگاه رهبری نیست.

سخنان خاتمی در وصف مهدوی کنی  تنها یک مفهوم دارد : " بالاترین مقام در نهادی که وظیفه نظارت بر رهبر را دارد  شخصیتی منزه و خدوم است ". پس قاعدتا   جهنمی که با رهبری خامنه ای برای ایرانیان درست شده، از نظر خاتمی " بهشت برین " است که رانت خوارانی مانند مهدوی کنی ، صدر نشینان آن هستند. تمتع از این بهشت، گوارای وجود خاتمی . انشااله او با مهدوی کنی ، محشور باشد و از شفاعت این خدوم فرهنگی ، برخوردار.