۱۳۹۱ دی ۲۸, پنجشنبه

شش فرزندی رهبر؛ الگوی تنظیم خانواده

بر اساس تعریف سران جمهوری اسلامی ، تعیین سیاست های کلی نظام به عهده رهبری است . البته جالب است که تعیین سیاست ها  وظیفه رهبر است  ، مجلس ، دولت ، قوه قضائیه و همه نیروهای مسلح هم خود را موظف به اجرای فرامین رهبری می دانند و در عین حال ، رهبر همواره در رأس منتقدان است و از همه طلب کار! بگذریم.رهبر معظم که سیاست گذاری های خود در همه شئون کشوری را موجب موفقیت و سر فرازی می داند چندی است که تصمیم گرفته در شخصی ترین امور زندگی مردم  نیز دخالت کند و سعادت آفرینی های خویش را  به داخل منازل هم توسعه دهد. بر همین اساس چند ماه قبل به انتقاد از سیاست های کنترل  جمعیت  پرداخت و حداقل جمعیت ضروری برای کشور در شرایط فعلی را یک صد وپنچاه میلیون نفر دانست. او که هیچگاه و در هیچ زمینه ای حاضر به پذیرش « اشتباهاتِ ایران سوز » خویش نشده است برای اولین بار در یک تریبون عمومی ،  سکوت  در برابر  سیاست های کنترل جمعیت را گناه خود بر شمرد وبه  همین خاطر از درگاه خداوند استغفار کرد.

هنوز ساعاتی از این سخنان نابخردانه رهبر نگذشته بود که کارشناس نمایان حکومتی و حوزوی،  « فله » ای از احکام کارشناسی و احادیث اسلامی کشف کردند که همگی آنها نظر رهبر در خصوص لزوم افزایش ایران را تأیید می کرد. گماشتگان رهبر در مجلس هم  مشوق هایی برای افزایش جمعیت تعیین نمودند.  در فاصله کوتاهی پس از این درفشانی رهبر، حادثه غم انگیز مدرسه شین آباد پیش آمد تا مشخص شود  در کشور ثروتمند ایران و در زیر سایه حکومت ولی فقیه، حتی  تأمین امکانات اولیه برای جمعیت موجود هم امکان پذیر نیست چه رسد برای جمعیتی دو برابر میزان فعلی. اما  کارشناسان نمایان حوزوی و حکومتی را چه باک!  قبلاً در یادداشت « بادنجان آقا و کنترل جمعیت » نوشتم  که « رفتاررسانه های مزدبگیر و بی اراده جمهوری اسلامی و نیز خبرگان همیشه خفته ، دقیقاً مشابه رفتار ندیم پادشاه در برابر  تعریف و مذمت پادشاه از بادنجان است ». اما ظاهراً این حد از تملق گویی وبی هویتی هم عطش « تملق خواهی رهبر» را سیراب نمی کند .لذا سیمای جمهوری اسلامی در آخرین برنامه  از سری « ثریا » عده ای کارشناس نمای متملق را در کنار هم نشاند تا بازهم از هوشمندی رهبردر کشف « لزوم افزایش جمعیت » سخن بگویند.  سخنان بی ربط  که قبلاً درهمین مورد در رسانه ها و تریبون های حکومتی ذکر شده بود  در این برنامه  به وفور تکرار شد که نیازی به یادآوری آنها  نیست .  تهیه کنندگان اینگونه برنامه ها نیز دغدغه ای ندارند که بی ربط گویی های کارشناسان نمایان متملق ، بر بی اعتباری آنها  می افزاید زیرا خودشان هم می دانند که اکثریت مردم توجهی به برنامه های صدا وسیما ندارند (   گزارش  سایت حکومتی رجا نیوزنشان می دهد  متوسط تماشای تلویزیون جمهوری اسلامی توسط ایرانیان به دو دقیقه در روز رسیده است - اینجا -) اما در این برنامه ، کسی که او را « رئیس مرکز مطالعات و پژوهش های جمعیتی آسیا  و اقیانوسیه » می نامیدند نکته بدیعی گفت که او را مستحق دریافت جایزه « بزرگترین بی ربط گوی حامی ولایت » می کند. او ادعا کرد : « در برنامه اول توسعه ، قرار بود  در سال ۱۳۹۰ ، از شش فرزند به چهار فرزند برسیم اما الان به  یک و هفت دهم رسیده ایم» . برنامه اول که این فرد از آن سخن می گوید در دولت اول هاشمی رفسنجانی  ودر سال ۱۳۶۸ تصویب شد .یعنی به ادعای این پژوهشگر مبرز، در سال ۱۳۶۸  خانواده های ایرانی  به طور متوسط ، شش فرزند داشته اند!! هر چه فکر کردم این آمار از کجا به دست آمده ،  به جایی نرسیدم. ناگاه به یاد آوردم  با به دنیا آمدن آخرین فرزند شناخته شده رهبر در سال ۱۳۶۴، او دارای شش فرزند شده و برای کارشناسان ذوب در ولایت ، چه آماری معتبر تر از تعداد فرزندان رهبر در سال ۱۳۶۸! راستی آیا با وجود این کارشناس نمایان حکومتی  ، دشمنان ایران برای ضربه زدن به کشورمان ، به برنامه ریزی پیچیده نیاز دارند؟

۱۳۹۱ دی ۲۷, چهارشنبه

یک "جو" شرافت ؛ گوهر نایاب در جمهوری اسلامی

نام علی محمد بشارتی را حتماً شنیده اید . او در کابینه دوم هاشمی رفسنجانی ، وزیر کشور بود و رابطه خوبی با نیروهای موسوم به چپ و  کارگزاران سازندگی نداشت . اما با فشار هاشمی رفسنجانی ، مدیریت کرباسچی بر شهرداری تهران را پذیرفته بود. معروفیت بشارتی  در میان بسیاری از ایرانیان ، بیش از آنکه به خاطر  تصدی وزارت کشور باشد مدیون یک اظهار نظر « احمدی نژادی » او در سالهای میانی دهه هفتاد بود. او در جمع استانداران خود ، به ناگاه سر به سوی آسمان کرد و گفت : « خدایا! آیا از استانداران من راضی هستی ؟» و بلافاصله ادامه داد : « خدا می گوید بله، راضی هستم » . . البته او یکی از مقاوم ترین زندانیان سیاسی  حکومت شاه هم بود به طوری که می گویند  علاوه بر اعمال سخت ترین شکنجه ها ، او را بیش از دوسال از ملاقات با خانواده خود محروم کرده بودند. اینها را نوشتم تا کمی با شخصیت او آشنا شوید. 

با روی کار آمدن دولت خاتمی ، علی محمد بشارتی از مقام خود کنار گذاشته شد و تا حدود یک سال نام او در محافل سیاسی مطرح نبود.در روند محاکمه کرباسچی و شهرداران مناطق تهران ، بار دیگر نام بشارتی بر سر زبان ها افتاد .  در آن موقع ، بر خلاف پرونده « اختلاس سه هزار میلیارد تومانی دولت احمدی نژاد » ، رهبر جمهوری اسلامی فرمان « کِش دهید » صادر کرده بود و  گزارش تلویزیونی از روند محاکمه کرباسچی در صدر برنامه های  پربیننده تلویزیون قرار داشت. در میانه محاکمه ، قاضی اصلی پرونده   را به مرخصی فرستادند و محسنی اژه ای به عنوان جانشین ، ادامه محاکمه را در دست گرفت تا دستور رهبر برای «کِش دادن هرچه بیشتر ماجرا»  مطابق میل او پیش برود. کسانی که آن شوی تلویزیونی را تعقیب می کردند به یاد دارند که مهم ترین موارد اتهامی کرباسچی ، پرداخت  وام به چند تن از شهرداران و اعطای تخفیف  چند میلیون تومانی  در واگذاری زمین  به دو تن از مدیران دولتی بود. کرباسچی در دادگاه خود ادعا کرد برای پرداخت وام ، از وزیر وقت کشور ـ علی محمد بشارتی ـ کسب اجازه کرده است. محسنی اژه ای هم که  از اختلاف عمیق سیاسی میان بشارتی و کرباسچی خبر دار بود با شعفی خاص اعلام کرد که از بشارتی برای ادای شهادت دعوت خواهد شد. 

در جلسه بعدی دادگاه ، بشارتی علیرغم انتظار همگان ،  اعلام کرد  موضوع را به یاد نمی آورد اما  با استناد به اینکه  « کرباسچی دروغ نمی گوید »مسئولیت وام ها را پذیرفت  و علاوه بر آن ، به دفاع از عملکرد مدیریتی شهردار تهران پرداخت به طوری که محسنی اژه ای سخنان او را  قطع کرد  و البته وعده داد که «  آقای بشارتی را در جلسات بعدی دادگاه دعوت خواهیم کرد تا نظراتشان را در این مورد بگویند». نا گفته نماند  اژه ای پس از آن جرئت نکرد ـ یا اجازه نیافت ـ   بشارتی  را بار دیگر به دادگاه بیاورد تا مردم شاهد ادامه دفاع او از کرباسچی  باشند. اما همان حضور کوتاه بشارتی ، بسیاری از رشته  های  رهبر و عوامل او راپنبه  کرد .

 فردای همان روز به دیدن اقای کروبی رفته بودم. نخستین سؤال او از من آن بود که « سخنان بشارتی  در داگاه کرباسچی را شنیدی؟ »  چون می دانستم کروبی از سخن صریح من ناراحت نمی شود گفتم :« من پس از شنیدن حرف های بشارتی  فهمیدم  خدا ترسی و شرف ، از هر چیز بهتر و راهگشاتر است ». به شیخ گفتم : « محسنی اژه ای که  اینگونه به جان مدیران دولت خاتمی افتاده  و به دستور رهبر از آنان انتقام گیری می کند همان کسی است که توسط همفکران من و شما بزرگ شد و اسم ورسمی پیدا کرد . اگر یک  "جو" از شرافت بشارتی در وجود ما بود در جریان دادگاه فاضل خداداد که هدف اصلی آن انتقام گیری درون جناحی از محسن رفیق دوست بود   آنقدر برای محسنی اژه ای هورا نمی کشیدیم  ».   به شیخ گفتم چون در آن ماجرا یکی از  دشمنان سیاسی ما ، منکوب می شد در برابر احکام ناعادلانه اژه ای از جمله اعدام نا جوانمردانه فاضل خداد سکوت کردیم اما "بشارتی" بدون توجه به توقع رهبر و سایر همفکرانش ، ندای وجدان و شرافت خویش را لبیک گفت و کاری کرد که نه دوستانش  باور می کردند  نه رقبایش انتظارداشتند.

آخرین سخنان عسگر اولادی ، مرا به یاد همان ماجرا انداخت که اکنون بیش از پانزده سال از آن گذشته است. البته من اظهارات اخیر عسگر اولادی را بخشی از یک پروژه می دانم که به صورت مشترک توسط گروهی از محافظه کاران و معدودی از اصلاح طلبان حکومتی، پیگیری می شود.هدف نهایی این پروژه ، کاهش از مظلومیت موسوی و  کروبی و نهایتاً اجرای پیشنهاد عبداله نوری است که « نباید به بهانه ادامه حصر موسوی و کروبی ، فرصت حضور در انتخابات  را از دست داد». اما در عین حال ، ادبیاتی که عسگر اولادی برای اجرای همین پروژه انتخاب کرده و حرمت گذاری شرافتمندانه او نسبت به آن دوزندانی  سرفراز ، نشانه ای از بیدار شدن حس خداترسی و شرافت در اوست؛ چیزی که امروزه  در  میان  اغلب مدعیان خدا ترسی ،  به شدت کمیاب   و در داخل حکومت جمهوری اسلامی ، نایاب است.

۱۳۹۱ دی ۲۴, یکشنبه

وحشت نه ساله خامنه ای از گردن کلفت ها





شیخ احمد جنتی پس از ماهها غیبت باردیگر در تریبون نماز جمعه تهران حضور پیدا کرد  و البته این حضور بیش از حد معمول ، خبر ساز شد. وی که تنها سه  روز بعد از سخنرانی هشدار آمیز رهبر ، خطبه های نمازجمعه را ایراد می کرد  به موضوع « انتخابات آزاد » نیز اشاره کرد  و در این خصوص اظهار داشت شکست خورده های سیاسی این روزها صحبت از انتخابات آزاد می کنند  و یکی از آنها که از همه گردن کلفت تر است مدت ها قبل این موضوع را مطرح کرده و بقیه هم پشت سر  او این خط را  دنبال کردند ».  البته احمد جنتی  از انگیزه کافی برای  ناسزاگویی به  متقاضیان  ‌«انتخابات آزاد »‌  بر خوردار است زیرا او  در دودهه  گذشته همواره متهم ردیف اول  در قلع و قمع های   انتخاباتی بوده است اما   آنچه بیش از انگیزه های شخصی، احمد جنتی را به  درشت گویی اخیر وادار  کرده،  یک خصلت شخصی رهبر است. خامنه ای  علاقه دارد هر نوع  ابراز  موافقت  یا مخالف خوانی  با امور سیاسی ، اقتصادی و مذهبی در هماهنگی با اظهارات واراده او باشد. این نکته را همه اطرافیان رهبر به خوبی درک کرده اند .  لذا جنتی پس از مدت ها غیبت ، به عرصه بازگشته تا   در مورد آزادیخواهان انتخاباتی سخنی بگوید که نخستین بار  در سال ۱۳۸۲   توسط رهبر  بیان شده بود.   در آن زمان ،  قرار بود انتخابات مجلس هفتم بر گزارشود  تا به گفته جنتی « وقتی انسان رادیوی مجلس را باز می کند دیگر از سخنان نمایندگان اصلاح طلب مجلس ششم  دچار "تن لرزه" نشود».  برای تحقق این خواسته جنتی و  همفکرانش، بیش از دو هزار نفر از داوطلبان نمایندگی رد صلاحیت شدند و به تعبیر رؤسای وقت  قوای اجرائیه و مقننه ، تکلیف ۱۹۰ کرسی از دویست وهفتاد کرسی  پیشاپیش توسط شورای نگهبان  معین گردید . در آن زمان، اکثریت نمایندگان  اصلاح طلب مجلس ششم  در اعتراض به  رویه شورای نگهبان  دست به تحصن زدند   و خواستار رسیدگی به موضوع شدند . خاتمی و کروبی که یکی ریاست دولت و دیگری ریاست مجلس را به عهده  داشت مذاکراتی را  با رهبر  آغاز نمودند . رهبر هم ظاهراً دستوری  خطاب به شورای نگهبان صادر نمود اما چون جدیتی در آن دستور وجود  نداشت شورای نگهبان  راه خود را ادامه داد . آخرین درخواست رؤسای دو قوه از رهبر ، تعویق  در برگزاری انتخابات بود   اما رهبر که  برای راحت شدن از پدیده ای به نام مجلس آزاد ، شخصاً جریان رد صلاحیت ها را هدایت می کرد در برابر رؤسای قوا ایستاد . بهانه او در آن زمان  این بود که  « کسانی هستند که زیاده خواهند و همانطور که عرض کردیم با گردن کلفتی می خواهند کار خود را پیش ببرند» [پانزدهم بهمن ماه ۱۳۸۲ ]. کسانی که رهبر از آنها به عنوان « گردن کلفت های زیاده خواه » نام می برد نمایندگان سرشناس مجلس ششم ودر رأس آنها پیر شجاع بهزاد نبوی بودند که  آمادگی خود برای کناره گیری از کاندیداتوری را اعلام کرده بودند  به شرط آنکه  سایر کاندیداهایی که به ناحق  رد صلاحیت شده اند به صحنه انتخابات باز گردانده شوند. 

اظهارات اخیر رهبر و هشدار او به کسانی که از انتخابات آزاد  سخن می گویند   نشان می دهد در واقع آنچه که  همواره آقای خامنه ای را رنج  داده ، خواسته مشروع آزادیخواهان   برای بر گزاری یک انتخابات نسبتاً آزاد بوده و هست ؛ همان چیزی که او به خیال خویش از سال ۱۳۸۲ پرونده آن را بسته اما بسیاری از اصلاح طلبان ، از هوش کافی برای تشخیص نقشه او بر خوردار نبوده اند. 

سخن دیروز شیخ احمد جنتی در واقع بازتاب دهنده  وحشت نُه ساله رهبر از آزادیخواهانی است که  علیرغم مداراهای   های گذشته با نظام ،  از اواخر سال ۱۳۸۲  و هم زمان با اراده رهبر برای محدود سازی هر چه بیشتر  حق انتخاب مردم ،تصمیم گرفتند بر انتخابات آزاد تأکید کنند.  اما رهبر حق داشت و حق دارد که ازعبارت  « انتخابات آزاد » وحشت داشته باشد  زیرا حتی سخن گفتن از آن را به معنای مرگ سیاسی  خویش می پندارد . از سوی دیگر او به  چیزی جز  تمکین  از کارگزاران حکومتی و فعالان سیاسی نمی اندیشد لذا تحمل  شنیدن سخنی در خصوص  انتخابات آزاد  راندارد  که او را به وحشت می اندازد . او برای رفع این وحشت ، در سال ۱۳۸۲  متقاضیان انتخابات آزاد را گردن کلفت نامید و در سال ۱۳۸۸  همان  آزدایخواهان  را به زندان افکند تا به خیال خود دیگر شاهد گردن کلفتی نباشد. امااو  برای خلاصی از گردن کلفت های  آزدایخواه ، به دیکتاتور های حقیر و بی هویتی دل  بست که اکنون برخی از آنها در کنار آزادیخواهان واقعی ، شعار انتخابات آزاد را سر می دهند تا بر وحشت رهبر درمانده بیفزایند.

به هرحال به نظر می رسد  تعداد کسانی که برای رسیدن به هدف آزادیخواهانه یا برای خون کردن دل رهبر، از انتخابات آزاد سخن می گویند  روز به روز افزوده خواهد شد و اگر عمر سیاسی برای خامنه ای باقی باشد بر  وحشت او از این گردن کلفتی ها نیز اضافه می شود و ‌« نُه ساله » باقی نخواهد ماند  .

۱۳۹۱ دی ۲۰, چهارشنبه

نسخه پیچی عبداله نوری ، از منتظری تا کروبی و موسوی

هم سن و سالان من و حتی کمی جوان تر ها که نیمه دهه شصت در تهران تردد داشته اند به یاد می آورند در ضلع جنوب شرقی میدان فاطمی، دو تصویر بسیار بزرگ  از آیت اله خمینی و آیت اله منتظری بر روی ساختمان جهاد سازندگی نقاشی شده بود. شب هشتم فروردین ماه سال ۱۳۶۸ حدود ساعت دوازده شب  بی خبر از دستور ایت اله خمینی برای عزل آیت اله منتظری ،در حال بازگشت از مهمانی به خانه خود در خیابان فلسطین بودم که دیدم عده ای با تیشه  در حال تخریب تصویرآقای منتظری هستند. تنها چیزی که در آن لحظه به ذهنم رسید این بود که می خواهند با استفاده از فرصت تعطیلالت نوروزی پایتخت ، تصویر جدیدتری از ایشان  را جایگزین کنند! کمتر از پنج دقیقه بعد به خوش خیالی خود خندیدم زیرا به محض ورود به خانه، پیام تلفنی یکی از دوستان را شنیدم که  حاکی از  « عزل قائم مقام رهبری » بود. فوراً به همان دوست که از نمایندگان مجلس و از علاقمندان آیت اله منتظری ـ و البته از مریدان آیت اله خمینی ـ بود تلفن زدم و قبل از هر چیز ماجرای تخریب عجولانه تصویر منتظری را با او در میان گذاشتم . با قاطعیت گفت که این کار با دستور نماینده امام در جهاد سازندگی انجام شده است. در آن زمان نمایندگی آیت اله خمینی در جهاد سازندگی و سپاه پاسداران به صورت هم زمان به عهده  آقای عبداله نوری بود.  البته با توجه به حذف آقای منتظری از حاکمیت ، حذف تدریجی تصاویر پُرشمارایشان  از ادارات و معابر ،   عادی به نظر می رسید اما پیش تاز شدن جهاد سازندگی و اصرار بر حذف شبانه تصویر، آن هم تنها ساعتی بعد از قرائت نامه عزل آقای منتظری ، توجیهی نداشت جز دنباله روی  آقای نوری  از دو طراح اصلی عزل یعنی مرحوم سید احمد خمینی و اکبر هاشمی رفسنجانی. بعدها شنیدم در همان شب ، بولدوزرهای جهاد سازندگی قم  هم مأموریت تخریب دیوار های حفاظتی در اطراف  « بیت قائم مقام رهبری » را با موفقیت و سرعت  به پایان رسانده اند.

بعدها که خاطرات مرحوم منتظری منتشر شد ابعاد دیگری از سناریوی احمد - اکبر و نقش آقای نوری در آن افشا گردید. آیت اله منتظری در تشریح حوادث قبل از عزل خود به دیداری اشاره می کند که عبداله نوری با ایشان داشته است :« آقای نوری با گریه متنی از جیبشان در آوردند و گفتند من در ماشین این متن را نوشته ام که شما این مضمون را به امام بنویسید.نامه مفصلی بود ودر ضمن آن این جمله ها وجود داشت:" رهبر عزیز !من امروز اعتراف می کنم که از ورطه ای هولناک که در آن قرار گرفته بودم توسط پتکی آهنین بیدار شدم، امروز می یابم که به خوابی عمیق فرو رفته و بسیاری از آنچه را که باید می دیدم نمی دیدم.. اینجانب که از تربیت یافتگان فقه و اصول و فلسفه و مبارزه آن جناب بودم نیز در مسیر اهریمنان گرفتار آمدم نتوانستم مسیر صحیح را بروم ." در حقیقت یک چیزی متضمن اعتراف به گناه و همکاری با منافقین و توبه نامه بود و می خواستند از من امضا بگیرند.»

البته  به نظر من عبداله نوری درآن  ماجراها گناهی نداشته، او تنها به حفظ نظام مقدس جمهوری اسلامی  می اندیشیده و لابد حفظ نظام هم  مقدور نبوده جز از طریق  اجرای سناریویی که  ارکان اصلی نظام در آن روز نوشته بودند. اگر از این زاویه به سخنان اخیر عبداله نوری نگریسته شود او تغییری نکرده و تنها برای حفظ نظام در حال نسخه پیچی در راستای سناریویی است که ارکان نظام نوشته اند. البته تفاوت  هایی نسبت به فروردین ماه ۱۳۶۸  ایجاد شده است . این بار دیگر دوستان رده اول عبداله نوری  در میان سناریو نویسان حضور ندارند و این سید علی خامنه ای است که « نظام » و نحوه حفظ آن را تعیین می کند. ایستادگی مثال زدنی کروبی، موسوی ورهنورد در دو سال حبس ظالمانه هم به گونه ای بوده که دیگر کسی  به فکر نوشتن متن توبه نامه برای آنان نمی افتد .پس باید پروژه را از مرحله بعد از استنکاف از توبه نویسی آغاز کرد. لذا اقای عبداله نوری  «رهبر کینه جو» راآسوده خاطر می سازد  که « بخشی از اصلاح طلبان ، نسبت به نمایش انتخاباتی مجلس نهم  یک گام به عقب رفته اند و اکنون دیگر آزادی موسوی و کروبی،  پیش شرط حضور آنان در انتخابات نیست.»  نوری در بخشی از جدید ترین سخنرانی خود اظهار داشته است : « در زمان دولت اصلاحات ، مرحوم آیت اله  العظمی منتظری سالها در حصر بودند . آیا اصلاح طلبان فعالیت اصلاحی و تلاش سیاسی و انتخاباتی خود را تعطیل و مشروط به  رفع حصر یا آزادی زندانیان سیاسی کردند ؟ در حال حاضر بسیار مهم است که هر چه در توان داریم تلاش کنیم تا عزیزان بزرگوار آقایان کروبی ، میر حسین موسوی و خانم رهنورد و زندانیان سیاسی آزاد شوند . با وجود این ، تأکید بر این موضوع به گونه ای نباشد که فرصت های موجود برای فعالیت سیاسی را  از بین  ببرد ». البته  نمی دانم عبداله نوری از کدام « فرصت موجود برای فعالیت سیاسی » سخن می گوید ؟ به هرحال ، در رد این استدلال نمای اقای نوری ، سخن بسیار است که در مطلبی جداگانه به آن خواهم پرداخت . در اینجا  تنها به ذکر این نکته اکتفا می کنم که اصلاح طلبان ، امروز چوب همان سکوت  را می خورند .  مرحوم آیت اله منتظری  در برابر زیاده خواهی آقای خامنه ای  ایستادگی کرد و  او را فاقد صلاحیت برای  ورود به حوزه فتوا دانست . کینه قبلی و احساس خطر رهبر از  وجود  آقای منتظری هم مزید بر علت شد و آن پیر شجاع را پنج سال در حصری قرار داد که البته شرایط آن به هیچوجه با زندان امروز کاندیداهای زندانی انتخابات سال ۸۸ قابل مقایسه نبود .   اما در عین حال ، سکوت ـ وحتی همراهی  نسبی ـ  اغلب اصلاح طلبان با آن حصر ظالمانه ، خامنه ای را قانع ساخت  که هر کاری کند کسی مانع او نخواهد بود. نتیجه آن سکوت آنکه امروز بسیاری از افراد نه به خاطر انتقاد از رهبر یا ایستادگی در برابر زیاده خواهی های او بلکه تنها به جرم انتقاد از سیاست های اقتصادی یا افشای برخی جنایت  در زندان ها، تحت شکنجه وآزار قرار می گیرند . لابد با چراغ سبزی که امروز توسط عبداله نوری به خامنه ای نشان داده شد فردا هر کس از« سایز شکم رئیس دفتر رهبر» یا از «قافیه شعر حداد عادل در وصف رهبر»   ایراد بگیرد بایستی منتظر تحمل  حبس و مجازات باشد.قاعدتاً در آن روز هم شاهد عقب نشینی شجاعانه دیگری از سوی اصلاح طلبان حکومتی خواهیم بود که « نباید فرصت حضور  در عرصه سیاسی را ازدست داد.» 

همانگونه که در بالا نوشتم در مورد اظهارات اخیر آقای نوری و استدلال هایی که گروهی از اصلاح طلبان برای حضور در نمایش انتخابات ریاست جمهوری  می تراشند مقاله جدا گانه ای خواهم نوشت .اما لازم  می دانم به این نکته اشاره کنم که « جدید ترین درشت گویی رهبر درمانده جمهوری اسلامی علیه پیشتازان زندانی جنبش سبز  و صدور حکم اخروی برای ایشان ـ اینجا ـ را نتیجه مستقیم اظهارات  کسانی می دانم که موضوع آزادی رهنورد ، کروبی و موسوی  را از مجموعه شرایط خود برای حضور در انتخابات حذف کردند.» 

  

خدای خامنه ای به مرخصی رفته است





ابتدا بگویم که خدای قهار را منزه تر از آن می دانم که  گفتار ورفتار   موجودی در مانده همچون «خامنه ای » را به او نسبت دهم اما ظاهراً علاوه بر آن خدا، خدای دیگری هم  در اطراف بیت  ولی فقیه اطراق کرده که وظیفه او مشروعیت بخشیدن به مفاسد و جنایات  رهبر است.  می دانم عده ای بر من خرده خواهند گرفت که چرا تا این حد بر  درشتی کلام خود نسبت به رهبر غارتگر جمهوری اسلامی  افزوده ام اما اگر کسی ذره ای به فکر منافع ایران و مصالح اسلام باشد باید  مرا به خاطر تبرئه ذات اقدس الهی از «بدنامی آفرینی» های خامنه ای ، تحسین نماید.  او  که  از سه سال پیش  به خیال خام خویش پایان جنبش سبز را  اعلام کرده ، هنوز نمی تواند  کینه  خود از پیشاهنگان جنبش سبز را مخفی نماید. البته او حق دارد ، زیرا میزان مشروعیت زدایی از حکومت  ولی فقیه پس از جنبش اعتراضی سال ۸۸، دهها برابر بیشتر از زوال مشروعیت او در بیست سال قبل  از آن بوده است.  خامنه ای  امروز در دیدار با گروهی که « مردم قم » نامیده شده اند  اظهار داشته  : « برخی در سال ۸۸ برای مردم و کشور مزاحمت و ضرر به وجود آوردند و برای خودشان نیز در زمین و در ملأ اعلی ، اسباب سرشکستگی  و بدبختی فراهم کردند»

 حقیقت  آنست که سکوت اغلب روحانیون در برابر جنایت ها ، دروغگویی ها ودین فروشی های خامنه ای  او را به این نتیجه رسانده است که  درصد «بی دینی و خدا گریزی » در میان روحانیون از سایر اقشار جامعه بیشتر است . او  بر همین اساس ، تصور می کند شهروندانی  که از هم نشینی مستمر با روحانیون بر خوردارند  از  سایر ایرانیان نسبت به احکام دینی بی گانه ترند.  لذا حضور عده ای از شهروندان قمی را برای طرح ادعایی فرعون گونه ، غنیمت شمرده است . اینکه یکی از گناهکارترین بندگان خدا در جایگاه الوهیت بنشیند و از عالم غیب و سرنوشت اخروی دیگران خبر دهد تنها به همین مفهوم است که او مخاطبان را نیز مانند خود و « فله روحانیون حامی خویش »‌می پندارد که خدا را  تنها برای فریفتن مردم و سواری گرفتن از آنها می خواهند. لذا با کمال وقاحت،  خدای قلابی خود را به مرخصی فرستاده و از جانب او، ساکنان بهشت و جهنم را تعیین می کند. 

 گروهی از آخوندها که در  دین  فروشی آنها تردیدی وجود ندارد   زمانی که به دنبال سرنگونی شاه بودند رفتار  او و حامیانش را شرک آلود می دانستند ـ که البته در مواردی هم واقعا ، اینچنین بود ـ اما امروز برای بردن سهم بیشتری از رانت حکومتی خامنه ای ، در برابر  شرک گویی علنی او سکوت می کنند. همین رفتار اغلب روحانیون و سکوت شرم آور گروهی از اصلاح طلبان در برابر « فریاد انا ربکم الاعلا» ی خامنه ای ، او را در« فرعون صفتی»  وقیح تر کرده است .  با صراحت می گویم  سرعت پیشرفت خامنه ای در « خود خدا پنداری » باید برای متدینان واقعی ، هشدار دهنده باشد. او روز چهارد هم خرداد ۱۳۸۹  در آرامگاه آیت اله خمینی به بد گویی از  پیشتازان جنبش سبز پرداخت  وآنان را با طلحه و زبیر مقایسه کرد اما نهایتاً بدون انکه به خود اجازه دهد در مورد وضعیت اخروی این دو یار پیامبر قضاوت کند ، اظهار داشت برادران اهل سنت از طرف طلحه و زبیر اعتذار می کنند و می گویند اجتهادشان به اینجا منتهی شد ، خیلی خوب. ما راجع به اینکه آنها در برابر خدای متعال چه وضعی دارند الان در آن مقام نیستیم ….» .اما  همان « فرعونک » اکنون به جایی رسیده که خدای خویش را از مقام «  مالک یوم الدین » بودن به کناری نهاده و از طرف او در خصوص شرایط منتقدان خویش در پیشگاه الهی  اظهار نظر قاطع می نماید. 

البته  مخفی نمی کنم که این خصلت خامنه ای،  امید من به سرنگونی او را بیشتر ساخته است. زیرا خداوند حوزه  الوهیت را برای خویش حفظ کرده و حتی « خود خدا پنداری »  انسان هایی  همچون فرعون که به مراتب  قوی تر و با کفایت تر از  خامنه ای بوده اند را نیز تحمل نکرده و آنان را با رسوایی سرنگون ساخته است

۱۳۹۱ دی ۱۸, دوشنبه

مادر و دختری که رسایی چادر از سر آنها کشید


چند سال پیش از یک روحانی معروف  شنیدم  که می گفت :« اکثر مسائلی که روضه خوانها و مداح ها در مورد لحظات آخر زندگی امام حسین (ع) و رفتار شمر با ایشان می گویند دروغ است زیرا تنها  شاهد آن لحظات، خود شمر بوده و لابد این داستان ها را  او نقل  کرده است ! » سخنان شیخ حمید رسایی  گماشته مجلس نهم در مورد افراد موسوم به « شهدای  فتنه ۸۸»‌مرا به یاد روایت گری  « شمر» از حوادث عاشورا انداخت . نام  این شیخ ،با  حمایت های ننگ آور او از  دولت احمدی نژاد و نیز رسوایی مالی خود او در دوره ریاست بر اداره ارشاد قم  بر سر زبان ها افتاده است اما اکنون تلاش می کند با  درشت گویی و عقده گشایی علیه جنبش سبز، معروفیت جدیدی برای خویش دست و پا کند شاید برای مدتی ننگ آوری های سابق او از اذهان پاک شوداگر چه  در این مورد  او همچون دزدان ناشی رفتار کرد و به کاهدان  زد. البته دروغ پردازی در مورد شهدای جنبش سبز و مصادره آنها موضوع جدیدی نیست اما اوج وقاحت و دروغگویی  در این مورد را می توان در سخنان اخیر رسایی مشاهده نمود. او  در بخشی از سخنان خود به مادر و دختری اشاره کرده که به ادعای  وی  در روز بیست و هشتم خرداد ۸۸ در کنار  یکی از پایگاههای بسیج به شهادت رسیده اند. رسایی گفته است : « مادر و دختر شهیدی به نام سرور برومند چوکامی و فاطمه رجب پور چوکامی که در کنار حوزه ۱۰۷  نینوا  چادر از سرشان کشیدند  ودر روز ۲۵ خرداد به دست فتنه گران به شهادت رسیدند.»اینجا این شیخ دروغگو آنقدر برای خوش خدمتی به رهبر درمانده  عجله داشته که فرصت نیافته  به خبرهای منتشره قبلی در رسانه های حکومتی نگاهی بیندازد تا دروغگویی مفتضح ، او را رسواتر از گذشته ننماید. خبر گزاری فارس در روز بیست و هشتم خرداد ماه ۸۸  خبری در مورد همین دو بانوی ایرانی منتشر نموده  است اینجا. همینطور که در این خبر می بینید   بازمانده این دو بانو،  کوچک ترین  سخنی از«‌کشیده شدن چادر از سر مادرو خواهر  خویش » نگفته است و اصولاً آنها در هنگام شهادت در کنار پایگاه بسیج نبوده اند بلکه محل کار ایشان روبروی یکی از پایگاههای بسیج در خیابان آزادی  بوده و به احتمال قوی بر اثر تیراندازی از داخل بسیج به شهادت رسیده اند به طوری که بازماندگان ، جسد غرقه در خون ایشان را در محل کارشان پیدا کرده اند  .( به متن خبر دقت کنید  .بازمانده دو شهید می گوید محل کارخواهر و مادرش که جسد  ایشان در آنجا کشف شده، درست روبروی پایگاه بسیج  بوده است ) .
وقتی قصه پردازی  جدید رسایی در مورد کشیده شدن چادر از سر مادر و خواهر را خواندم به یاد سخن روحانی سرشناس افتادم که در بالا به آن اشاره کردم و به این نتیجه رسیدم که  اگر کشیده شدن چادر از سر این دو بانوی مظلوم صحت داشته باشد عامل این بی حرمتی  که تا کنون هیچکس به آن اشاره نکرده ، کسی نبوده است جز رئیس رانت خوار اداره ارشاد قم . در واقع رسایی، نقش شمر در عاشورای بیست  وپنجم خرداد ۸۸ را داشته که هم جنایت کرده و هم   برای   جنایت خویش «نوحه سازی» می کند . شما  برای این «روضه خوانی  ناشیانه رسایی » توجیه دیگری سراغ دارید؟

۱۳۹۱ دی ۱۵, جمعه

شرط بندی « ننگ العلما» و « شرم الشعرا » روی «اسب مًرده » رهبری





سومین سالگرد راهپیمایی حکومتی نهم  دی ماه بار دیگر فرصتی در اختیار  رهبر و عوامل او قرار داد تا  کینه  خود نسبت به جنبش سبز و  دست اندرکاران آن را به نمایش بگذارند . اما سومین سالگرد   نهم دی ماه تفاوت عمده ای با دو سالگرد قبلی آن داشت. این تفاوت،  افزایش وحشت رهبر از سرنوشت نمایشی است که قرار است تا شش ماه دیگر با عنوان انتخابات ریاست جمهوری برگزار  شود.  عوامل نزدیک به خامنه ای که موج زدن وحشت و نگرانی را در چهره و کلام او حس می کنند  در روزهای قبل و بعد از نهم دی ماه ۱۳۹۱ سخنانی گفتند که برخی از آنها در عین فضاحت ، نشان گر التهاب حاکم بر اردوگاه رهبر است.  رهبر  اکنون بیش از هر زمان در میان گماشتگان خود احساس تنهایی می کند و از  افشاگری های بی هویت ترین دست نشانده خود ـ احمدی نژاد ـ بر خود می لرزد لذا بیش ازهمه سال های گذشته، چشم به دهان کسانی دوخته که بی هویتی خویش را با  عقده گشایی علیه قهرمانان سرفراز جنبش سبز  آشکار می سازند. آیت اله خوشوقت  وآظهارات او ، جدید ترین  دلخوشی رهبر مستأصل جمهوری اسلامی است. خوشوقت  تا پیش از این به خاطر امضای احکام شرعی مربوط به قتل های زنجیره ای شناخته می شد ولذا عده ای معتقدند  یاوه گویی او مبنی بر  مرتد  خواندن  دست اندرکاران جنبش سبز، به منظور باز کردن  راه را برای حذف فیزیکی آنها بوده است . اما خامنه ای هم اکنون در مانده تر از آنست که الگوی آدمکشی های دهه هفتاد  خویش را تکرار نماید.   به باور نگارنده، سخن اخیر شیخ خوشوقت  دلیل دیگری دارد . او که با توجه به سوابق ننگ آور خود در صدور حکم قتل بیگناهان، شایسته لقب « ننگ العلما » می باشد  سالهاست که دختر خود را به خانه مصطفی خامنه ای  ـ بزرگ ترین فرزند رهبر ـ فرستاده اما در همین مدت شاهد بوده که مجتبی ـ برادر کوچک تر مصطفی ـ گوی سبقت را در مطرح کردن خویش به عنوان جانشین رهبر ، ربوده است .  شیخ قاتل و ننگ آفرین ،  در جایگاه « پدر زن فرزند رهبر » خود را  پیش کسوت حداد عادل می داند  و  معتقد است داماد او  برای تصاحب  حکومت بعد از پدر بیمار و مستأصل  ، استحقاق بیشتری نسبت به مجتبی دارد. اما نه کسی تا کنون از احتمال رهبری مصطفی سخنی گقته و نه در رسانه های حکومتی ، جایگاه ارضا کننده ای برای « ننگ العلمای خوشوقت »  در نظر گرفته شده است . شیخ خوشوقت می بیند  که   حداد عادل   ابتدا با سرودن اشعاری شرم آور در وصف رهبر  و اخیراً با افزودن بر حجم فحاشی علیه جنبش سبز، به «رهبر  مجیز طلب و کینه جو » نزدیک  ترشده است . این «شاعر نما» ی دربار ولی فقیه که  می داند خامنه ای به شدت از تملق  گویی لذت می برد   چندی پیش قلم بر کاغذ نهاد و اشعاری  در وصف کسی گفت که ثمره بیست و سه سال رهبری او ، فقر ، فساد و نابسامانی برای ایران و ایرانیان است اما « شرم الشعرای ناعادل » او را آن چنان توصیف کرد که شاید نمونه ان را در میان اشعار متملق ترین شعرای درباری نیز نتوان یافت . « ای دو چشمانت چراغ شام یلدای همه ـــــــــــ آفتاب صورتت خورشید فردای همه …….لاله زار عمر یک دم بی گل رویت مباد ــــــــ ـ  ای گل رویت بهار عالم آرای همه»  او که به دلیل خطای شامّه ، بوی کباب ریاست حمهوری را استشمام کرده ، در هفته های اخیر بر فعالیت های خویش علیه جنبش سبز نیز افزوده است تا از این طریق شانس خود  در  تکیه زدن   بر کرسی ریاست جمهوری اسلامی را افزایش دهد و همین امر می تواند بر تقویت «جایگاه  مورد حسرت مجتبی خامنه ای » نیز بیفزاید. 

 به باور من ،«خوشوقتِ ننگ العلما »  در موضوع ریاست جمهوری ، رقابتی با « حداد ‌شرم اشعرا» نداردو  نگرانی  اصلی او ،  تثبیت موقعیت «داماد حداد عادل »به عنوان رهبر آینده جمهوری اسلامی است .  این شیخ بی سواد    برای تثبیت حکومت خامنه ای . احکام متعدد آدمکشی صادر کرده است   لذا در مقایسه با حداد عادل  خود را دارای شایستگی بیشتری برای غصب عنوان « پدر زن  رهبر آینده   » می داند. او که از نزدیک  کینه رهبر علیه   موسوی و کروبی  را درک کرده است به طمع پیشی گرفتن از همه عقده گشایان ، سخنانی گفته که در سه سال گذشته توسط کینه جو ترین مخالفان جنبش سبز نیز بیان نشده است. ننگ العلما  امید دارد با این سخنان، دل  پر آشوب  رهبر را تسکین دهد و از این طریق محبت خامنه ای را به طرف خود و دامادش  جلب نماید .

حقیقت آنست که در دل ، به طمع کاری و  ساده لوحی شیخ آدمکش  و شاعر ننگ آفرین رهبر می خندم. آنها   ظاهراً از قرار گرفتن  حکومت خامنه ای  در سراشیبی سقوط قطعی غافل هستند   اما به فرض  که باج دهی های بیشتر  خارجی  و فروش گسترده تر منافع ایرانیان ، بر دوره استفرار نظام فاسد جمهوری اسلامی بیفزاید تکلیف رهبر  فعلی و نحوه انتخاب رهبر آینده نه  بر اساس مجیز گویی های  شاعرانه یا فقیهانه ، بلکه مبتنی  بر دستورات کودتاگران داخلی و اربابان خارجی ایشان ، پیگیری خواهد شد. از سوی دیگر به کًند ذهنی رهبر   می اندیشم که چگونه به همراهی  کسانی مانند حداد عادل ، دل بسته است. این ننگ شاعران، کسی است که زمانی  «‌حمل و نقل کیف مشاور همسر شاه »‌را  موجب افتخار می دانست  اما در بازار مکاره  جمهوری اسلامی ، بارها نمکدان شکست و علیه ولی نعمتان خویش  در رژیم سابق . سخن گفت . او اگر فرصتی بیابد قطعاً‌از نخستین کسانی خواهد بود که  نه تنها رهبر جمهوری اسلامی را تنها خواهد گذاشت بلکه   وارد مسابقه ای با سایر عوامل حکومتی  خواهد شد که هدف آن افشای مفاسد  شخصی و  رانت خواری های حکومتی خامنه  ای است. 

در یک کلام بگویم «  آیت اله خوشوقت »‌و «‌ حداد عادل »‌که  آن دو را «‌ننگ العلما‌»و « شرم الشعرا » می دانم بر سراسب مًرده شرط بندی می کنند و رهبر هم دل به شیون و شادی هایی خوش داشته که هیج سودی  نصیب او نخواهد کرد.