۱۳۹۳ تیر ۶, جمعه

آلت تناسلی مردان یا نماد ولایت پذیری مجلس؟



بعید می دانم کسی اخبار سیاسی ایران را تعقیب کند و در عین حال از آخرین افتضاح گماشتگان رهبر در مجلس بی اطلاع باشد. قاعدتا ً  راه یافتگان به مجلس از عنوانی که برای آنها انتخاب کرده ام - گماشتگان رهبر - ناراحت نمی شوند چون بسیاری از ایشان بارها بر این نکته تاکید کرده اند که سینه چاک ولایت هستند و وظیفه ای جز کسب رضایت رهبر برای خود قائل نیستند. البته اگر تا پیش از این هم نسبت به این " گماشتگی " تردید وجود داشت ، افتضاح اخیر مجلسی ها در تصویب اولیه طرح افزایش جمعیت همه تردید ها در خصوص  گماشتگی  بیش از دویست بی سر وپا  را برطرف کرد.اعضای فعلی مجلس را  از نظر نگاه به سیاست های جمعیتی  می توان به دو دسته تقسیم کرد. عده ای از آنان  در بیست وچند سال گذشته ، در برابر سیاست های رسمی کنترل جمعیت سکوت پیشه کرده بودند ، گروهی هم نه تنها با کنترل جمعیت ، مخالف نبودند بلکه در طراحی و اجرای برنامه های کنترل جمعیت در کشور ، نقش اساسی به عهده داشتند. در رأس این گروه ، علیرضا مرندی حضور دارد که در پنج سال گذشته ، بارها حیا را کنار گذاشته و تا توانسته نسبت به شخصیت  های منتقد حکومت ، عقده گشایی کرده است. این موجود منافق مسلک ، در دولت هاشمی رفسنجانی ، در مقام وزیر بهداشت ،  طراح و مجری سیاست های کنترل جمعیت بود و در دوسال اول دولت خاتمی هم  علیرغم کنار گذاشته شدن از وزارت ، مسؤولیت برنامه کنترل جمعیت را حفظ کرد تا آنکه در سال 1378 دو جایزه جهانی  دریافت کرد.  نقش مرندی در کنترل جمعیت ، آنچنان برای سیاستمداران حامی نظام مهم بود که هشت سال بعد ازآن ، مهم ترین روزنامه وابسته به جناح راست حکومت ، گفتگوی تفصیلی با مرندی انجام داد تا او شاهکار خود را بار دیگر به رخ رقبا بکشد.. روزنامه رسالت در شماره 6386 که روز دوازدهم اسفند سال هشتادو شش منتشر شد به نقل از علیرضا مرندی نوشت : " درآن زمان من به خاطر کارهای بلند مدت  نه زود بازده که می کردم  هر دوره رأی اعتمادی که از مجلس می گرفتم کاهش پیدا می کرد اما دلیل نمی شد که از برنامه ریزی بلند مدت دست دست برداریم . یکی از کارهای مهمی که در آن دوره انجام دادیم بحث کنترل جمعیت بود که خیلی چالش زا بود و ما را با مشکلات فراوانی روبرو می کرد. خیلی ها ما را متهم به « عمل خلاف شرع » می کردند. اگر قرار بود ما آن اتهامات را بپذیریم و شانه از زیر کار خالی کنیم امروز با یک بحران وحشتناک  جمعیتی رو برو می شدیم ."    همین فرد اکنون از اعضای مؤثر مجلس است اما در برابر تصویب  طرح رسوای افزایش جمعیت ، سکوت پیشه می کند زیرا " آقا " خواستار افزایش جمعیت شده است.

اما واقعا ٌ اصل ماجرا چیست ؟ قطعا ٌ اغلب  راه یافتگان به مجلس، از نظر ضریب هوشی در مراتبی بسیار پایین تر از متوسط جامعه ایرانی  قرار دارند اما آنها هرچقدر کم هوش باشند می دانند که اکثر خانوارهای ایرانی تعداد فرزندان خود را نه بر اساس زیاده گویی های رهبر بلکه بر اساس امکانات و مقدورات خویش تعیین می کنند. ضمن آنکه بحران اقتصادی ناشی از  مدیریت فاسد و پر خرج خامنه ای ، بسیاری از دختران و پسران را از  امکان ازدواج محروم کرده و بسیاری از  جوانانی هم که تن به ازدواج می دهند حتی الامکان فرزند دار شدن را به عقب می اندازند..پس چرا راه یافتگان به مجلس ، چنین رسوایی بزرگی را به جان می خرند و برای کسانی که می خواهند  با استفاده از روشهای علمی جلوی فرزند دار شدن خود را بگیرند  تعیین تکلیف بیهوده می نمایند؟ پاسخ به این پرسش ، بسیار ساده است. آنها می دانند برای ادامه رانت خواری سیاسی و اقتصادی از طریق غصب جایگاه نمایندگی ، بیش و پیش از نیاز به " رأی مردم " به رضایت  رهبر و تأییدیه شورای نگهبان نیاز دارند. ازسوی دیگر ، همه آنان به " عقده اطاعت جویی " رهبر که تدریجاً به " شهوت اطاعت خواهی " تبدیل شده ، آگاهی دارند. پس ناچارند چشم سر و چشم عقل  خود را بر روی همه کس و همه چیز ببندند. این بیچاره ها ، حتی  ملامت های اطرافیان را نشنیده می گیرند و همه همت خویش را مصروف کسب امتیاز بیشتز در مسایقه " ولایت پذیری "  می نمایند. این ولایت پذیری ، یک روز در سکوت در برابر فسادهای اقتصادی احمدی نژاد ، متجلی می شود تا نشان دهند حرمت " نزدیک ترین رئیس جمهور به رهبر" را پاس می دارند و روزدیگر در " عربده کشی دسته جمعی در مجلس " و در خواست اعدام برای موسوی و کروبی . گماشتگان رهبر در مجلس ، هیچ فرصتی را از دست نمی دهند تا نشان دهند ازسایر مجیزگویان ولی فقیه  ، پیشی می گیرند وبرای تأمین رضایت " رهبر پرعقده " کارهایی می کنند که سایر ولایتمداران ، امکان انجام آن را ندارند. این " ماکیاولیست های سینه چاک ولایت " برای رسیدن به هدف ، هیچ فرصتی  را از دست نمی دهند حتی ورود ابلهانه به خصوصی ترین شئون زندگی مردم . برای آنان هرچیزی می تواند می تواند"  نماد ولایت پذیری " باشد حتی آلت تناسلی مردان و تعیین تکلیف برای آن.  تردید ندارم تک تک راه یافتگان به مجلس از آنچه این روزها در محافل عمومی و خصوصی در مورد حماقت اخیر مجلس گفته می شود آگاهی دارند اما از میان شرافت و ادامه رانت خواری ، دومی را برگزیده اند که رسیدن به آن ، تنها یک راه  دارد :اجرای توصیه احمد علم الهدی امام جمعه مشهد و اثبات سینه چاکی برای رهبر.
تبدیل آلت تناسلی مردان به نماد ولایت پذیری مجلس ، قطعاً آخرین و حتی زشت  ترین پدیده ای نیست که در حکومت خامنه ای شاهد آن خواهیم بود. در مسابقه ای که بی لیاقتان مسلط بر ایران به راه انداخته اند هر روز باید پدیده ای جدید را به انتظار بنشیینم . یقین دارم اگر در ابتدای رهبری خامنه ای ، کسی ادعا می کرد موجودی مانند احمدی نژاد به مدت  هشت سال بر کشور مسلط خواهد شد هیچکسحرف او را جدی نمی گرفت همانطور که اگر به احمدی نژاد می گفتند در مجلس لاریجانی ، برای عمل وازکتومی ، مجازات حبس تعیین خواهند کرد پاسخ   او، یکی  از همان خنده های  مسخره بود.

 روی سخنم با افرادی مثل محمد خاتمی است که می گویند " اگر جمهوری اسلامی برود همه ضرر خواهیم کرد". آیا به راستی زیانی بالاتر از وجود حاکمانی بی اراده سراغ داریم که برای ادامه حکومت و رانت خواری ، هر رسوایی را به جان می خرند ؟ برای این گروه فرقی نمی کند عامل رسوایی ساز ، زندان مخوف کهریزک و قتل جوانان مردم در زیر شکنجه باشد ، اجرای دستور رهبر در مورد " کش ندادن فساد سه هزار میلیاردی اطرافیان احمدی نژاد" یا تبدیل آلت تناسلی مردان به نماد ولایت پذیری. بدون تعارف بگویم خامنه ای و اطرافیانش ، بی حیایی را از حد گذرانده اند. چاره کار در آنست که مدعیان مردم سالاری و اصلاح طلبی ، کمی " حیا " پیشه کنند و اگر قدرت مقابله با " اطاعت خواهی بی حد رهبر" و" ولایت پذیری بی مرز عناصر حکومتی " را ندارند حداقلل حمایت های فریب کارانه و غیر اشکار خویش  که در حال حاضر مهم ترین عامل تثبیت حکومت است را متوقف نمایند.در غیر اینصورت در تاریخ ، نام آنان در کنار نام کسانی ثبت خواهد شد که  ، ثروت و اعتبار ایران  را قربانی "ولایت پذیری " می کنند تا از تمتعات حکومتی ، بهره بیشتری ببرند.


۱۳۹۳ خرداد ۱۸, یکشنبه

بهشتی که خاتمی در آن زندگی می کند

چندی قبل که سید محمد خاتمی گفت " اگر جمهوری اسلامی برود خیلی ضرر خواهیم کرد"  فکر کردم او حق دارد از قول خود سخن بگوید و از آینده ای که بسیاری از مردم انتظار آن را می کشند نگران باشد. اما پیام متملقانه او در مورد شیخ محمد رضا مهدوی کنی ، ازجنس دیگری بود.   در خصوص حامیان بی درد خاتمی که می خواهند به خاطر این مقاله  مرا مورد عنایت قرار دهند سخنی  نمی گویم اما می دانم که بسیاری از افراد ، خاتمی  را  موجودی متفاوت نسبت به خامنه ای و سایر غاصبان ایران  می دانند و به همین دلیل به او اظهار علاقه می کنند . این گروه را دعوت می کنم مقاله را تا آخر بخوانند و آنگاه قضاوت کنند. برای شروع ، بخشی از سخنان  خاتمی در رثای مهدوی کنی را برگزیده ام :" حضرت آیت اله مهدوی کنی ، علاوه بر تمام این سوابق ، یک خدمت بزرگ فرهنگی به کشور کردند و آن ایجاد دانشگاه امام صادق بود که در سال ، هزاران نفر از جوانان ما را در رشته های مختلف تربیت می کند. ... حال نیز به عنوان ریاست خبرگان ، مشغول فعالیت هستند ". خاتمی در همین پاراگراف از پیام خود ، نشان داده که در بی تفاوتی نسبت به  حقوق ایرانیان و ثروت ملی ایران ، تفاوت زیادی با  رقبای حکومتی خود ندارد.  لابد می پرسید چرا؟ برای توضیح این ادعا ، باید به سی و چند سال قبل باز گردیم . ابتدای دهه شصت، اهالی تهران شاهد  حصار کشی به دور  زمینی بسیار  بزرگ در تقاطع خیابانهای ولی عصر و طالقانی بودند که با تابلوی " جامعه الامام الصادق " نشانه گذاری شده بود.  این ، آغاز همان خدمت بزرگی بود که محمد خاتمی به مهدوی کنی نسبت می دهد. زمینی که در همان زمان ، میلیاردها تومان ارزش داشت بعد ها به بهانه سرمایه گذاری برای توسعه دانشگاه امام صادق ، به یک مرکز بزرگ تجاری با  صدها   مغازه  گران قیمت تبدیل شد. در اوایل کار، نمایندگان چپ گرای مجلس سوم که  از قدرت کافی برای  بازپس گیری آن  ثروت بزرگ برخوردار نبودند  تلاش کردند با وضع مالیات بر درآمد های دانشگاه امام صادق ، بخشی از ثروت به ناحق  تصرف شده توسط مهدوی کنی و دانشگاه او را به بیت المال باز گردانند .اما قبل از آنکه این اراده محقق شود مجلس سوم جای خود را به مجلس صد در صد فرمایشی چهارم داد. آن مجلس هم در اوایل کار با فشار علی اکبر ناطق نوری ، دانشگاه امام صادق را از هرگونه مالیات ، معاف کرد تا حتی گوشه ای از آن ثروت کلان و باد آورده ، از چنگ مهدوی کنی و عواملش خارج نشود. در واقع،  خدمت بزرگ فرهنگی که در سخنان متملقانه خاتمی آمده ، به قیمت  کاهش قابل توجه در آمد های عمومی و ایجاد رانت برای گروه آقای مهدوی کنی ، ایجاد شده است.

اما این همه ماجرا نیست. از آن زمان تا امروز ، این دانشگاه که همه سلول های آن با ثروت غصبی به وجود آمده ، مرکزتربیت و تجمع بزرگترین دشمنان ملت ایران بوده است . بسیاری از عوامل استحکام دیکتاتوری در ایران  در سالهای اخیر یا در میان دانشجویان آقای مهدوی کنی در جامعه الصادق بوده اند یا بخشی از کادر آموزشی و مدیریتی آن.  از سعید جلیلی تا احمد علم الهدی و از غلامحسین الهام تا مصطفی پور محمدی. البته نام های دیگری از مرتبطان با این مرکز سیاسی را می توان یاد آوری کرد که در رأس آنها سعید امامی قرار دارد. نمی دانم خدمت برجسته ای که سید محمد خاتمی به ناحق به مهدوی کنی نسبت می دهد مرتبط با کدامیک از اسامی است که در بالا آمد . خاتمی اگر سیاستمدار نباشد-  که نیست -  حداقل یک شخصیت فرهنگی است. آیا او دستاورد چهار سال مدیریت یکی از فارغ التحصیلان جامعه الصادق - سید محمد حسینی - بر وزارت ارشاد را یک خدمت بزرگ فرهنگی می داند یا چماقداری های برخی از دانشجویان این دانشگاه در حمایت چشم و گوش بسته از دولت اول احمدی نژاد؟ خاتمی ، هشت سال با بودجه کشور سر و کار داشته است . او به خوبی می داند اگر صدها میلیارد تومان ثروت ناشی از تبدیل زمین واقع در چهارراه ولی عصر تهران به همراه سوءاستفاده های کلان از این ثروت ملی را در اختیار هر یک از رؤسای دانشگاههای دولتی می گذاشتند چه تحول عظیمی در عرصه تحصیلات تکمیلی کشور ایجاد می شد. پس نمی دانم او به کدام حجت عقلی و شرعی ، یک رانت خواری بزرگ را خدمت بزرگ فرهنگی می نامد.

خاتمی در تجلیل از مهدوی کنی ، به ریاست او بر مجلس خبرگان هم اشاره کرده است. بدون تعارف بگویم مشمئز کننده ترین بخش تملق گویی خاتمی ، همین  قسمت از سخنان او در خصوص مهدوی کنی است. خاتمی به خوبی می داند چرا مهدوی کنی  ریاست خبرگان را به عهده گرفت. پس از جنبش سبز ، هسته ای در حال تشکیل در خبرگان بود که با تکیه بر رقابت رفسنجانی با خامنه ای ، می توانست تحرکاتی از موضع قانونی خبرگان در برابر ترک تازی های رهبر انجام دهد. مهدوی کنی که در دوره های گذشته خبرگان ، حاضر به حضور در آن مجلس نشده بودو حضور او در آخرین دوره مجلس خبرگان هم  با دستور خامنه ای بود  با فشار رهبر  بر اعضای بی اراده آن  مجلس ، ریاست خبرگان را بر عهده گرفت تا رسماٌ اعلام کند " وظیفه خبرگان ، حمایت از رهبری است نه نظارت بر او". به عبارت دیگر ، یکی از عوامل اصلی مفاسد خامنه ای در سالهای اخیر، شخص محمد رضا  مهدوی کنی بوده و تمجید خاتمی از او ، چیزی جز دشمنی آشکار با ملت ایران برای تقرب به دستگاه رهبری نیست.

سخنان خاتمی در وصف مهدوی کنی  تنها یک مفهوم دارد : " بالاترین مقام در نهادی که وظیفه نظارت بر رهبر را دارد  شخصیتی منزه و خدوم است ". پس قاعدتا   جهنمی که با رهبری خامنه ای برای ایرانیان درست شده، از نظر خاتمی " بهشت برین " است که رانت خوارانی مانند مهدوی کنی ، صدر نشینان آن هستند. تمتع از این بهشت، گوارای وجود خاتمی . انشااله او با مهدوی کنی ، محشور باشد و از شفاعت این خدوم فرهنگی ، برخوردار.

۱۳۹۳ خرداد ۷, چهارشنبه

وقتی حسین مظفر به یار امروز خود تهمت "لواط" می زد

حسین مظفر که  وزیر آموزش و پرورش در کابینه اول محمد خاتمی بود اخیراٌ  گفتگویی مفصل با یکی از خبرگزاری های امنیتی انجام داده  وادعاهایی در خصوص دولت خاتمی مطرح کرده است . این گفتگو ، واکنش محمد علی ابطحی  و عطاءاله مهاجرانی را به دنبال داشته است. در اینکه مظفر،  به" دستور" این گفتگو را انجام داده تردیدی وجود ندارد. پس  هر کس حق دارد از پاسخ مهاجرانی ،متعجب شود.مهاجرانی با هوش تر از آنست که نداند علت این خوش رقصی مظفر چیست . همچنین او حافظه ای قوی دارد و حتماً به یاد می آورد که  مظفر در سالهای گذشته    چند بار دیگر نیز دروغ های بزرگ گفته و اتهاماتی  متوجه  منتقدان  رهبر نموده است. البته ظاهرا ً مهاجرانی بر تصمیم خود برای تکریم رهبر ، مصمم است حتی اگر با نمکین خواندن لبخند خامنه ای  ، بر زخم میلیونها ایرانی ، نمک بپاشد.لذا یادآوری داستان هایی  که مهاجرانی هم از آنها مطلع است  در نگاه او نسبت به رهبر و نقش مستقیم او در لجن پراکنی ها  تغییری ایجاد نخواهد کرد.  اما یقین دارم  بسیاری از مخاطبان این یادداشت ، مایلند برخی  چیزهایی را بشنوند که اصلاح طلبان حکومتی برای مخفی ماندن آنها با اقتدار گرایان ، همکاری می کنند.

در مصاحبه اخیر حسین مظفر، نشانه بزرگی از دروغ گویی او و دستوری بودن مصاحبه ، وجود دارد. او با آب و تاب فراوان، قصه برکناری خود از مدیر کلی آموزش و پرورش تهران توسط محمد علی نجفی را بازگو نموده است در حالی که پر سرو صدا ترین و عجیب ترین برکناری مظفر ، نه در دهه هفتاد بلکه در دهه شصت اتفاق افتاد. در آن زمان ، وزارت آموزش و پرورش به عهده علی اکبر پرورش از سران پرنفوذ جناح راست  بود که ارتباط بسیار نزدیک با سید علی خامنه ای داشت. حسین مظفر که  به عنوان مدیر کل  تهران ، با پرورش همکاری می کرد به جبهه رفت و از ناحیه پا ، به شدت مجروح شد. او  برروی تخت بیمارستان بود که توسط پرورش ، برکنار شد. اینکه مظفر این برکناری را مخفی نگه می دارد و برکناری خود توسط نجفی را بزرگ نمایی می کند نشانه خوبی است که " زبان به مزد بودن " او را  آشکار می سازد. اما همانگونه که در بالا آمد مصاحبه اخیر مظفر ، اولین خوش رقصی او برای خامنه ای نیست. نخستین بار ، لجن پراکنی های او ، نصیب مهدی کروبی شد. داستان آشنایی مظفر با کروبی به خرداد سال 1362 باز می گردد.  مدیرکل معزول آموزش و پرورش تهران - مظفر -  که تازه از بستر مجروحیت در جبهه برخاسته بود به دیدار شیخ آمد.  آشنایی من با مظفر هم به همان زمان بر می گردد. شیخ ، به مظفر پیشنهاد داد مسئولیت مرکز  درمانی مجروحان جنگی که توسط بنیاد شهید در شهر بن - آلمان - تأسیس شده بود را به عهده بگیرد.این پیشنهاد برای مظفر ، بسیار جذاب بود زیرا هم در آمد خوبی داشت هم او می توانست به آسانی روند درمانی خود را پیگیری نماید. پس از حدود دو سال اقامت در آلمان ، مظفر به تهران آمد و معاونت شیخ به اوسپرده شد. این ارتباط تا سال 1367 ادامه داشت تا آنکه به خاطر عدم اجابت درخواست مظفر برای دریافت یک قطعه زمین برای احداث خانه ویلایی ، این رابطه به هم خورد. اندکی بعد ، آیت اله خمینی  فوت کرد و خامنه ای بر جای او تکیه زد. مظفر که از اختلاف نظر چند ساله خامنه ای با کروبی آگاه  بود به سرعت  به رهبر جدید نزدیک شد و مآموریت لجن پراکنی علیه شیخ را به عهده  گرفت. هنوز زمان زیادی از انتخاب خامنه ای به رهبری نگذشته بود که حسین مظفر را در دفتر امیر عابدینی  مدیر عامل وقت سازمان اتکا - از مسئولان فعلی باشگاه پرسپولیس - دیدم. مظفر در حضور تعدادی از افرادکه همگی آنها از علاقمندان شیخ بودند اتهامات سنگین اخلاقی و مالی ، متوجه کروبی نمود. من از همانجا مستقیما به دفتر شیخ در مجلس رفتم و داستان را برای او تعریف کردم . شیخ  از من خواست  به مظفر بگویم که  همه چیز را به او  منتقل  کرده ام . او برای من توضیح دادکه مظفر ، فردی چند چهره است و خوب است که بداند سخنانش به گوش شیخ رسیده است.

 یک سال بعد از این ماجرا ،  مظفر که گویی مأموریت محوله از بیت رهبر علیه کروبی را به خوبی انجام داده بود  مآموریتی جدید یافت تا  این بار با یک تیر ، دونشان بزند. در سال 1369  نخستین زمزمه ها درمورد اعمال نظارت استصوابی با همکاری شورای نگهبان و دولت هاشمی رفسنجانی  به گوش می رسید . نماینگان مجلس سوم که کروبی  بر آن   ریاست می کرد  تصمیم گرفتند با تصویب طرحی پیش گیرانه ، جلوی این کار را بگیرند. پس از علنی شدن طرح نمایندگان مجلس سوم، مرحوم فاضل لنکرانی که در آن زمان رئیس شورای مدیریت حوزه علمیه قم بود نامه ای شدید اللحن خطاب به کروبی نوشت که با پاسخی دندان شکن مواجه شد.مانند همه نامه های مهمی که کروبی در بیست و چند سال گذشته نوشته، او نکات اصلی را تعیین  و تنظیم نامه به یکی از نزدیکان شیخ - آن بارسید حمید روحانی- سپرده  شد.( روحانی که  در آن زمان به دلیل نارضایتی از عملکرد خامنه ای به کروبی نزدیک شده بود همان کسی است که به دلیل برخی نقطه ضعف ها ، هم اکنون مجیز گوی خامنه ای شده و با ادبیاتی خامنه ای پسند، در سیمای جمهوری اسلامی لجن پراکنی می کند.) پس از انتشار پاسخ محکم کروبی به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، به صورت همزمان شایعه پراکنی علیه کروبی و حمید روحانی آغاز شد که در این مآموریت هم مظفر ، جایگاه ویژه داشت. اوکه به دلیل تصدی مدیر کلی آموزش و پرورش تهران  در محافل گوناگون  جضور داشت در جلسات مختلف  ادعا می کرد که حمید روحانی ، لواط کار است و .....او کرسی مدیر کلی را در خدمت تسویه حسابهایی گرفته بود که دستور آن از بیت رهبری می رسید. افزایش تنش های سیاسی ناشی از " زبان به مزدی مظفر" بر کناری او توسط محمد علی نجفی وزیر وقت آموزش و پرورش را به دنبال داشت. پس از برکناری او ، تعدادی از نمایندکان تندرو مجلس سوم با پرچمداری حسین مظفری نژاد   استیضاح محمد علی نجفی را کلید زدند. اگر چه با پا درمیانی کروبی ، محمد علی نجفی در مقام خود باقی ماند اما نطق سید محمود دعایی در جلسه استیضاح ، پرده از نقش مظفر در لجن پراکنی علیه کروبی و اتهام افکنی علیه حمید روحانی ، برداشت. در آن جلسه ، حسین مظفری نژاد گفت : " آقای نجفی ، افاضل را برکنار و به جای آنهد اراذل را نشانده است ". سید محمود دعایی هم که ظاقت از کف داده بود پشت تریبون مجلس رفت  و گفت : " این افاضلی که شما می گویید - حسین مظفر-  همان کسی است که به  یکی از یاران انقلاب تهمت اخلاقی بسیار زشتی  زده است .." شدت عصبانیت دعایی در حدی بود که هر آن احتمال داشت عین سخنان مظفر در مورد حمید روحانی را از تریبون مجلس ، تکرار کند. به همین جهت ، کروبی برای اولین و آخرین بار درمجلس سوم ، دستور توقف پخش مذاکرات مجلس از رادیو را صادر کرد.

شش سال پس ار این ماجرا ها ، سید محمد خاتمی ، به ریاست جمهوری برگزیده شد و مظفر را برای تصدی وزارت آموزش و پرورش ، کاندیدا نمود. من به موسوی لاری که در آن زمان در حلقه اول یاران خاتمی بود تلفن زدم و لجن پراکنی های مظفردر سالهای 68 تا 75 را یاد آوری نمودم . اما فهمیدم دوستان حزبی که برای چینش کابینه خاتمی تصمیم گرفته اند قوی تر از آن هستند که موسوی لاری ، حریف  آنها شود. ظاهرا ً ، هفده سال وقت لازم بود تا صابون مظفر به جامه آنان هم بخورد و فریاد محمد علی ابطحی را به آسمان ببرد. البته به این دوستان بشارت می دهم سخنان مظفر حتی اگر سراسر دروغ هم باشد  بر اعتبار اصلاح طلبان می افزایدچون شائبه مخالفت  برخی اصلاح طلبان  حکومتی با خامنه ای را دامن می زند. اذا  آنان باید از مظفر ، سپاسگزار باشند. اما اگر گله ای هم دارند این  گله را باید به خود برگردانند که درسال 1376 بدون توجه به نقش حیاتی کروبی در خانه نشین کردن مخالفان  گردن کلفت خاتمی - ازجمله مهدوی کنی -  درحق شیخ ، نمک نشناسی کردند و کسی را به کابینه دعوت  نمودند که بی اخلاقی و زبان به مزدبودن او قبلاً ثابت شده بود. آن طرفی ها خیلی خوشحال نباشند. به محض آنکه جهت باد تغییر کند لجن پراکنی های مظفر ، بار دیگر  دامنگیر یاران امروزین او خواهد شد. البته نمی دانم در آن روز ، سهم خامنه ای  و برخی یاران او از تهمت های مظفر ، در همان حدی خواهد بود که در سال 1369 نصیب حمید روحانی شد یا آنها باید ورژن جدیدتری از تهمت های مظفر را به انتظار بنشینند.

۱۳۹۳ اردیبهشت ۱۶, سه‌شنبه

کلامی با دیکتاتور حقیر سد علی خامنه ای

 بر این باورم که  وقت تک تک ایرانیان با ارزش تر از آنست که برای  شنیدن و خواندن مطلبی در مورد فردی حقیر ، کینه جو و ایران ستیز همچون سد  علی خامنه ای صرف  شود. اما بخواهیم یا نخواهیم این دیکتاتور حقیر  بر همه امکانات کشور پنجه انداخته و بر تمامی  شئون ایرانیان مسلط است.  از آن بدتر ، آنچه  که عمر حکومت خامنه ای را تداوم می بخشد  فقط  پول بی حساب نفت و" سلاح به دستان تربیت یافته مکتب او"  نیستند ،  بلکه  رهبر جمهوری اسلامی  می داند  گروهی با عناوین مردم پسند ، وظیفه نجات او را به عهده گرفته اند و همین ، خامنه ای  را  آسوده خاطر می سازد که مدتی دیگر به قیمت فلاکت مالی  وحیثیتی ایرانیان ، شهوات سیاسی خویش را ارضا خواهد کرد. پس چاره ای نیست جز آنکه  مسئول نابسامانی های کشور را مورد خطاب قرار دهیم و مسئولیت های او را یادآوری نماییم . این کار ، مشت برخی مدعیان اصلاحات را  باز خواهد کرد تا نتوانند برای پیشبرد  " تبانی حقیرانه خود با رهبر"  او را از مسئولیت ها  مبرا نشان  دهند.  حدود سه سال پیش که برای خامنه ای  نامه نوشتم از او خواستم همان راهی را که در پیش گرفته ادامه دهد تا تمام ایرانیان بدانند با چه موجودی سر و کار دارند. . امروز که این نامه  را می نویسم  یقین دارم  کسی که بیست و پنج سال با روش های گوناگون مردم را فریفته  است بیش از هر زمان دیگر ، برای اقشار مختلف ایرانیان شناخته شده است.

آقای سد علی خامنه ای

گمان می کنم  " سلام " را اعتباری است که نباید آن را با تقدیم به شما ، ضایع نمود. پس بدون  سلام و مقدمه ، سخن خود را آغاز می کنم. شما در یست و پنج سال گذشته ، هر کار که خواسته اید انجام داده اید و  برای پیشبرد اغراض خود  تحمیل هر  هزینه ای بر ملت ایران را مباح دانسته اید. آدم کشته اید ، ثروت ملت را صرف گروههای  آدمکش و ماجراجو در سراسر جهان نموده اید ، با حمایت از دولتمردان فاسد وبی کفایت ، موجب محرومیت ملت  و عقب ماندگی کشور شده اید، با کلام و رفتار خود، فرهنگ گستاخی و بی شرمی را  رواج داده اید ، با گسترش فقر در ایران ، بسیاری از ایرانیان را  مجبور کرده اید به کارهایی  تن دهند که هیچگاه مطلوب آنان نبوده است و .....اما در چند  سال اخیر، ویژگی دیگری از خصائل غیر انسانی و غیر اخلاقی خود را به نمایش گذاشته اید. شما زمانی که می خواستید منتقدان اقتصادی  دولت هاشمی رفسنجانی را سرکوب کنید به شیخ ویرانگر قوه قضائیه دستور  دادید برای آنان پرونده جاسوسی و ارتباط با اجانب بسازد اما در چهار سال اخیر با وقاحت  تمام عده ای را به زندان انداختید ودستگاه قضایی که رسماً زیر نظر برادران قاچاقچی سپاه فعالیت می کند علناً  اتهام مخالفت با دولت فاسد احمدی نژاد را متوجه بسیاری از  آنان کرد. البته  وقاحت شما در این حد متوقف نشد و هنگامی که به خاطر  اختلافات  درون جناحی ، بخشی از مفاسد دولت احمدی نژاد افشا گردید شما علناً در برابر دوربین های تلویزیونی دستور " کش ندهید " صادر کردید تا به همگان ثابت کنید خود را مالک ایران  می دانید و هر نوع اعمال مالکیت بر این ملک غصبی را جایز می شمارید. شما قبلاً به صورت مخفیانه برای تروریست های حامی خود در سراسر جهان ، پول و سلاح می فرستادید اما امروز به صورت علنی ، ثروت و اعتبار ایران و ایرانیان را صرف حمایت از جنایتکار هم پالکی خود - بشار اسد می نمایید. در سالهای گذشته ، بارها عوامل کینه جوی شما ، زندانیان مظلوم را مورد ضرب و شتم قرار دادند اما همواره این عقده گشایی ها علیه زندانیان ، تکذیب می شد. در حالی که در دوره " وقاحت رهبر" رئیس بی سر و پای قوه قضائیه ، عربده کشی می کند و ضمن اتهام افکنی دروغین علیه زندانیان ، آنان را به سرکوب بیشتر تهدید می نماید. زمانی که مرید متعفن شما ، جلال الدین فارسی ، مرحوم رضا خانی را به قتل رساند شیخ محمد یزدی که روی قاضی شریح را سفید کرده ، شخصاً دستور آزادی او را صادر کرد . در عین حال ،  برای آرام کردن فضا ، از جلال الدین قاتل خواستید مدت ها از حضور در محافل عمومی خودداری کند. اما در دوره وقاحت شما، قاضی مرتضوی ،  سردار رادان وسایر آدمکشان کهریزک ، ارتقا مقام پیدا کردند و در مناصبی مهم تر  مستقر شدند و  همه روزه با حضور در رسانه ها، نمک بر زخم خانواده های داغدار پاشیدند و...

مطمئنم بسیاری از هموطنانم می توانند لیست بلند بالایی از اقدامات ضد انسانی شما ارائه نمایند که  فساد و دیکتاتوری  همراه با گستاخی  رهبر تحمیلی  را  اثبات می نماید. پس من به  فقط به یک نمونه دیگر اشاره می نمایم . شما در گذشته ، بسیاری از مخالفان خود را در حصر یا حبس کشته اید یا یا تعلل در مداوای ایشان ، موجب مرگ آنها شده اید. معروفترین قربانیان این جنایت پیشگی  شما و مزدورانتان ، مرحوم آیت اله شریعتمداری ، مرحوم سعیدی سیرجانی و شهید هدی صابر بودند. اما در موارد ذکر شده ، شما و مزد بگیرانتان ، معمولاً  مسئولیت جنایت خویش را نمی پذیرفتید. حتی تا همین اواخر، محرومیت  روحانی منتقد ، کاظمینی بروجردی از امکانات پزشکی ، مخفی نگاه داشته می شد. اما اکنون که شما  در رفتاری" نمرود گونه"   خود را مالک جان زندانیان ، نشان می  دهید   دو چهره سرشناس کشور در زندان خانگی با انواع بیماری ها دست و پنجه نرم می کنند و شما   با آگاهی از وضعیت  جسمی آنان ، دستور تعلل در مداوای آنان را صادر می نمایید.

آقای خامنه ای ! نگویید در جریان بیماری موسوی و کروبی نیستید.لابد به باد دارید که چند ماه قبل ، مهندس موسوی دچار ناراحتی قلبی شد و عوامل شما به دروغ گفتند   بیماری او، آپاندیس است  و حتی او را برای عمل جراحی  آماده کردند. در آن زمان ،  تنها مقاومت خانواده موسوی ، مانع  عمل جراحی آپاندیس بر روی موسوی شد. آیا فراموش کرده اید که خودتان  در این مورد به  آقای رفسنجانی ، چه گفتید؟ آیا پس از  آن سخن وقیحانه ، می توانید  ارتباط تنگاتنگ زندانبانان  موسوی با خود را تکذیب کنید؟ در مورد شیخ کروبی هم وضعیت مشابهی همراه با نگرانی بیشتر وجود دارد . جهار سال قبل و قبل از آغاز حبس خانگی شیخ ، یکی از عوامل مافیای  شما یعنی صفار هرندی ، از بیماری صعب العلاج آقای کروبی خبر داد و چندی پس از آن ، همین ادعا توسط سایت جهان نیوز تکرار شد. روز پنجم اردیبهشت سال هشتاد و نه ، خانم کروبی اعلام کرد همسرش  سابقه هیچگونه بیماری خطرناک نداشته است و کسانی که این مسائل را مطرح می کنند لابد نقشه ای در سر دارند.. در همان زمان ، عده ای دیگر نیز  این موضوع  را مطرح کردند  که شاید دستگاههای آدمکش حکومتی ،   روشهای ویژه  برای " بیمار سازی " شیخ  در پیش گرفته اند و سخنان صفار هرندی ، مقدمه چینی برای توجیه بیماری برنامه ریزی شده برای کروبی است.

آقای خامنه ای ! خودتان بهتر از هر کس می دانید چقدر از حذف شیخ و میر ، خوشحال خواهید شد.این خصلتی است که تنها در دیکتاتور های  حقیر مانند شما می توان سراغ گرفت. اما خیلی خوشحال نباشید.  اگر اجل به شما  مهلت دهد که روزهای بدون موسوی و کروبی را ببینید آن ایام برای شما بسیار پردردسر خواهد بود. اگر امروز بسیاری از منتقدان شجاع در داخل کشور در برابر ولایت فقیه که  پدیده  ای غیر عقلانی و ضد انسانی  است موضع گیری نمی کنند نه به خاطر روحانی و رفسنجانی است نه به دلیل توصیه  خاتمی برای بخشش متقابل ظالم و مظلوم  . آنها تنها به  پاس ایستادگی کروبی و موسوی   ، ترجیح می دهند که در مورد  کلیت نظام ، موضعی متفاوت با مواضع موسوی و کروبی اتخاذ  نکنند.اما اگر نقشه شما برای محروم کردن مردم از وجود این دو قهرمان و خانم رهنورد عملی شود آنگاه  سکوت هایی که تنها دلیل آن ، احترام به کروبی و موسوی است شکسته خواهد شد. در آن روز کمتر کسی حاضر خواهد بود ننگ حمایت از نظامی را بپذیرد که این همه مصیبت ، بر سر ملت و کشور آورده است . اگر چه احتمال قوی می دهم موسوی و کروبی هم  که قبل از حصر ، در مورد ولی فقیه به نتایج جدیدی رسیده بودند اکنون به نتایج بسیار سازنده ای  در خصوص تئوری ولایت فقیه  هم  رسیده اند و به دنبال راهی برای خلاصی ملت و کشور از این پدیده هزینه ساز هستند. تردید ندارم در فقدان موسوی و کروبی ،   قطعاً موج حملات متوجه بنیان نظام و ولایت فقیه خواهد شد. پس مطمئن باشید خوشحالی از چیزی که بیست  ونه سال ، منتظر آن بوده اید چندان تداوم نخواهد داشت . این را می گویم تا اگر کینه های شخصی ، شما را به زمینه سازی برای حذف فیزیکی کروبی و موسوی  تشویق می کند  بیش از حد ذوق زده نشوید و برای رسیدن به این آرزوی دیرین  ، خود را به آب و آتش نزنید. چون فقدان آنها ، روند حذف همراه با رسوایی شما را تسریع خواهد کرد.

اما کلام آخر! شما در سالهای اخیر ، بسبار قدرت نمایی کرده اید اما موارد فراوانی هم وجود داشته  که آرزوهای شما ، به حسرت تبدیل شده  است . این سنت الهی است که حتی  بسیاری از تدابیر بندگان خوب خدا با تقدیر الهی خنثی می شود چه رسد به تدابیر شما که یکی از روسیاه ترین بندگان خدا در دوره اخیر هستید. ضمن آنکه با شناختی که از شیخ کروبی  دارم و بر اساس آنچه از میر حسین عزیز شنیده ام حتی اگر با صراحتی بیشتر ، دستور قتل رهنورد ، کروبی و موسوی را هم صادر کنید قطعاٌ آرزوی تسلیم آنها را به گور خواهید برد. پس تا می توانید بتازید تا بیش از گذشته ، خود را رسوا کنید. رسوایی شما غنیمتی بزرگ برای ملت و کشور ایران خواهد بودو نخستین دستاورد این رسوایی ، افتادن تئوری ولایت  مطلقه فقیه به زباله دان تاریخ است. پس تا آن روز هرچه می خواهید خود را به آب و آتش بزنید.

۱۳۹۳ اردیبهشت ۱, دوشنبه

نامه به یک " ضد ولی فقیه " از آل خامنه ای

 حقیقت آنست که تاچندی پیش مطمئن بودم حکومت سید علی خامنه ای دوام زیادی نخواهد داشت  و بی کفایتی های همراه با فساد گسترده  این حکومت ، موجب خلاصی ملت ایران ازاین ننگ تاریخ ایران خواهد شد. اما اکنون بر این باورم تا رفسنجانی ها و  خاتمی ها هستند و هرروز به نحوی  مردم را از شرایط پس از سقوط این دیکتاتور حقیر می ترسانند عمر این حکومت ادامه پیدا خواهد کرد. پس فعالیت های سیاسی  خود را  با فرض تداوم این بلای آسمانی برای مدتی دیگر ،  تنظیم می کنم .اگر چه متأسفم که بگویم تداوم این حکومت را موجب فروپاشی ایران می دانم . نامه زیر را بر همین اساس برای آقای سید هادی خامنه ای می نویسم. در ابتدا این نکته را بگویم  باهمه مصیبت هایی که اختیارات نامحدود ولی فقیه بر سر کشور و مردم آورده، بعید می دانم  هیچ  صاحب تدبیر منصفی همچنان  به ولایت فقیه معتقد باشد . در عین حال از رودربایستی ها در جناح اصلاح طلب مطلعم . لذا از اینکه سید هادی خامنه ای را " ضد ولابت فقیه " بنامم خودداری می کنم اما با خیال آسوده لقب " ضد ولی فقیه "را به او می دهم و با همین تلقی با او سخن می گویم. سید هادی خامنه ای به ملاقات خانواده هایی می رود که زندانی کینه " ولی فقیه " هستند. سید علی خامنه ای ، با  خشم بسیار در خصوص کروبی و موسوی سخن می گوید و سید هادی خامنه ای در برابر مقاومت آنان سر تعظیم فرو می آورد. سید علی ، با خود خواهی  از  احمدی نژاد حمایت می کرد و سید هادی از نخستین روزها ، رسوایی آفرینی های احمدی نژاد را یادآوری می نمود. سید علی ، با تحمیل نظارت استصوابی ، مجلسی از" گوسفند پیشگانِ دنباله رو" درست کرده وسید هادی از نخستین مخالفان این رویه غیر عاقلانه و استبدادی بوده است .  در یک کلام بگویم رفتار سیدهادی خامنه ای  نشان می دهد او  در سالهای  اخیر  مرحله " انتقاد از  رفتار رهبر" را پشت سرگذاشته و  به" ضدیت علنی با تصمیمات او "رسیده است . لذا بدون هیچ نگرانی،  او را " ضد ولی فقیه در آل خامنه ای " می نامم و برای خلاصی ملت از ظلم  برادر فاسد و دیکتاتورش ، از او استمداد می کنم. نامه زیر با همین هدف نوشته شده است. البته در  این نامه  سعی کرده ام با زبانی که برای خانواده های مذهبی و روحانیون آشناست سخن بگویم. آنان ، درگذشتگان  خود را نیازمند  طلب آمرزش و مغفرت می دانند و از نظر آنان ،  یکی از مصیبت ها برای هر فوت شده ای  " لعن و نفرین عمومی " است .

جناب آقای سید هادی خامنه ای !
سلام . این نامه را کسی برای شما می نویسد که با او به خوبی آشنا هستید. بارها در دفتر شما در خیابان هانری کربن و سپس دفتر روزنامه  حیات نو در جلسات چند نفره و گاه دو نفره ، سخن گفته ایم.  شناخت من از برادرتان - سید  علی خامنه ای -  هم با سخنان شما ، تکمیل شده است و این یکی از دلایل نوشتن این نامه است . من گمان می کنم بخش قابل توجهی از مصیبت های امروز کشورمان به خاطر ویژگی های شخصی یا به عبارت بهتر مشکلات آسید علی آقا در دوران کودکی و جوانی است  و شما تنها عضو خانواده خامنه ای هستید  که می توانید با افشای برخی از آنها، به مردم ایران برای خلاصی از ظلم و فساد کمک کنید. شما نه تنها  دل به رانت نزدیکی با این رهبر بی کفایت نبسته اید بلکه شجاعانه با  برخی اقدامات او مخالفت کرده اید و بابت همین مخالفت ها ، هم حمله چماقداران  رهبر در قم به خود را به جان خریده اید هم گزاف گویی های سخنگویان او  را. شما در سال دوم رهبری سید علی ،  دادگاه ویژه روحانیت را تجربه کرده اید و در سالهای میانی آن ،  توقیف روزنامه خود را. اینها همه نشان می دهد  سید هادی خامنه ای حاضر نبوده به خاطر رانت خواری یا دلخوشی برادر ، چشم بر حقایق ببندد. اما دلیل دیگری هم برای  نوشتن نامه به شما دارم. سید هادی خامنه ای  بخواهد یا نخواهد برادر سید علی است .پس هر گاه یکی از میلیونها ایرانی ظلم دیده و به جان رسیده ، آهی از دل برکشد خواسته یا ناخواسته از " پدر و مادر رهبر "  نیز یاد می کند  که البته دامنگیر عزیزان سفر کرده  سید هادی  هم خواهد شد .   به خاطر بی کفایتی و فساد گسترده ای  که درسایه رهبری سید علی بر ایرانیان تحمیل شده ، صدها هزار پدر و مادر سرپرست خانوار درسالهای گذشته شرمنده فرزندان خود بوده اند. یقین دارم هر یک از آنان  بارها از اعماق دل به مسببین این وضعیت  ، نفرین  و لعن کرده اند ودر این لعن و نفرین ، والدین سید علی را هم بی نصیب نگذاشته اند. هزاران دختر مظلوم ایرانی  به دلیل نیاز مالی به کارهای نا مطلوب تن می دهند . این دختران ،    تصاویر دختران نیمه عریان لبنانی را می بینند  که به پاس ولخرجی های سید علی در لبنان ، تصاویر سید حسن نصراله را دردست دارند و درخیابانهای بیروت می رقصند. آیا این دختران به هنگام آه کشیدن های خود ، نزدیکان سید علی -  مرده و زنده- را بی نصیب می گذارند؟ خانواده دهها هزار ایرانی که عزیزانشان در جاده های غیراستاندارد ایران جان باخته اند وقتی خبر بازسازی صدها کیلومتر جاده در لبنان با هزینه جمهوری اسلامی را می شنوند چه عکس العملی نشان می دهند ودر حق پدر و مادری که سید علی ، بازمانده آنهاست چه می گویند ؟   بعید می دانم سید هادی که من می شناسم  از این عاقبت برای والدین خویش که دستشان از دنیا کوتاه است خوشحال باشد. 

آقای  سید هادی خامنه ای ! همه اینها را نوشتم تا به اصل خواسته خویش از شما برسم. من هرچه در رفتار سالیان اخیر برادر شما جستجو می کنم نشانه ای از تدبیر حتی از نوعی که دیکتاتورهای صاحب خرد به آن پایبد هستند نمی بینم. من و شما به خوبی می دانیم که رهبر جمهوری اسلامی از نخستین روز رهبری  در تصمیمات کلان ، به شدت تحت تأثیر کینه جویی های شخصی بوده  است. اما اکنون کار از کینه جویی های هزینه ساز گذشته و او همواره به دنبال مطرح بودن نام خویش است . او گاه به روشی متوسل می شود که در تاریخ به نام  برادر حاتم طایی ثبت شده است . اما دغدغه غالب او آنست که  گماشتگان بی هویت او در قوای سه گانه حکومتی ، عربده تبعیت بکشند. برای او فقط مهم است که عده ای " اطاعت نامه" بنویسند  یا در  تریبون ها ، از حکمت مقام عظمی سخن بگویند. پس تلاش می کند هر روز بیش از گذشته ، نهادهای حکومتی و  تریبون ها را از "انسان " ها خالی تر کند و به موجوداتی بسپارد که برای آنچه " جیفه دنیا " می نامند دین  و دنیای خود را قربانی " اطاعت جویی " آسید علی آقا کنند.او آنگاه که محتاج جلب توجه می شود نه به بازتاب جهانی سخنان خویش می اندیشد نه به پیامد داخلی اقدامات خود. یک روز با بی ادبی تمام ، مردم امریکا و اروپا را از نژاد وحشی ها می نامد و روز دیگر با لجاجت بر یک موضوع ، تحریم ها را  به ارمغان می آورد و اقتصاد کشور را تا مرز ورشکستگی کامل پیش می برد.انتظار او از دست نشاندگان بی اراده نیز اعلام فوری تبعیت و التزام عملی به آن  اعلام پایبندی است .یکی از سخیف ترین نمونه  ها از این اظاعت خواهی و اعلام اطاعت ، در موضوع    جمعیت کشور مشاهده گردید. در حالی که  به دلیل خزانه خالی ،  همه نهادهای حکومتی و تریبون های وابسته به رهبر ، حنجره می درانند  تا مردم را از دریافت  یارانه منصرف کنند رهبر که سخنی برای جلب توجه پیدا نکرده از  لزوم ازافزایش جمعیت سخن می گوید. عده ای بی هویت هم در مجلس،  سردمدار بستن راههای علمی کنترل جمعیت می شوند. یقین دارم آن شب که عده زیادی از مردم در ایران ، از میزان بلاهت نمایندگان مجلس انگشت حیرت به دندان گرفته بودند سید علی به خود می بالید  که مجلس را به اعلام تبعیت دوباره از" رهبر تملق خواه " وادار نموده است.  همانطور که در جریان حمایت های هزینه ساز خود از احمدی نژاد ، تنها لذت او احساس تبعیت گوسفند وار همه ارکان کشور از رهبر بود در حالی که    قریب به اتفاق عقلای وابسته به نظام  از جناح های مختلف ، مدیریت  احمدی نژادی را همانند سم مهلک برای کشور می دانستند و رهبر از مواضع آنان مطلع بود.

آقای آسید هادی ! می دانم که بسیاری از خوانندگان این نامه ، مرا به ساده سازی امور ایران متهم خواهند کرد. اما قطعاً شما در دل با من همراهید و می دانید که برای  برخی اظهارات و اقدامات برادرتان ، هیچ دلیلی جز اثبات همه کاره بودن خودش و  ناچار بودن همگان به اطاعت از او وجود ندارد. او می خواهد ثابت کند که در ایران هیچ چیز خارج از اراده رهبر  اتفاق نمی افتد . حتی اگر حادثه ای پیش بیاید که او با آن موافق نبوده ، اینگونه جلوه می دهد که همه چیز تحت کنترل اوست . از  خودتان شنیدم که آسید علی آقا به شما گفته : " من به محض شنیدن  خبر پیروزی انتخاب آقای خاتمی در دوم خرداد ، سجده شکر به جا آوردم ".  هنگام بازگویی این سخن ، یقین کردم که شما هم این دروغ را باور نکرده اید و آن را نشانه ای از علاقه رهبر به اثبات تسلط خود بر همه امور می دانید.  
اقای خامنه ای ! می دانم سایر برادران شما هم به خوبی، روحیات ومشکلات دوران جوانی و کودکی آسید علی آقا را می دانند اما به خاطر حفظ  منافع خویش ، سکوت پیشه کرده اند. اما شما از نخستین روز رهبری او ، تلاش کردید سید هادی خامنه ای باشید نه برادر رهبر. در سال شصت و نه یا هفتاد که  آقای کروبی رئیس مجلس سوم بود از او شنیدم که در یکی از سفرهای استانی شما با شیخ همراه بوده اید و با هم به خانه یکی از خانواده شهدا رفته اید. شیخ به هنگام معرفی ، شما را برادر رهبر معرفی کرده بود و شما بعد از ترک منزل شهید با عتاب به شیخ گفته بودید که " این چه وضع معرفی کردن است ؟" شیخ می گفت به شوخی به  آسید هادی گفتم از این به بعد هر کجا با هم رفتیم می گویم " ایشان آسید هادی خامنه ای است که  رهبر، برادر ایشان است."  شما که اینگونه بوده اید باید تفاوت خود با برادران رانت خواه خویش  را نشان دهید. حال که به برکت تلاش برخی اصلاح طلبان ، قرار است چند صباحی دیگر، برادرتان بر کشور و ملت ایران مسلط باشد شما می توانید با یک اقدام تاریخی ، نام خویش را در تاریخ جاودانه کنید و آه و نفرین ها در حق پدر و مادر را به طلب آمرزش برای آنان تبدیل نمایید. کافی است بخشی از مشکلات و کمبود های دوران کودکی و جوانی رهبر را با مردم در میان بگذارید و برخی روش ها که کمبود های او را تشفی می دهد را نیز  اطلاع رسانی کنید. می دانم او دیگر سید علی نیست که بسته ای سیگار اهدایی  یا سفری به یک شهر ، او را خوشحال کند اما هنوز شما تنها کسی هستید که می توانید تجربیات خویش از نحوه خاموش کردن آتش حسد و کینه رهبر را با مردم در میان بگذارید. 

آقای سید هادی خامنه ای ! شنیده ام که شما در عنفوان جوانی در  زندان شاه ، به شدت مقاوم بوده اید  و شکنجه ها ، شما را به تسلیم وادار نمی کرده است. پس اکنون که دهه هفتم عمر خود را سپری می کنید دلیلی برای ترس شما وجود ندارد. البته اگر ترس هم داشته باشید به شما حق می دهم . لابد  شما هم ازکسانی که زندان دو رژیم را تحمل کرده اند شنیده اید که رفتار   بسیاری از مأموران اطلاعاتی و زندانبانان شاه از همتایان آنها در جمهوری اسلامی ، شرافتمندانه تر وانسانی تر بوده است.  اما بعید می دانم ترس شما در حدی باشد که در برابر اینهه هزینه سازی برادرتان برای کشور سکوت کنید و به فکر چاره در این مورد نباشید.پس لااقل به پیشنهاد من فکر کنید.

۱۳۹۳ فروردین ۲۶, سه‌شنبه

آقای خامنه ای ! این "بیچاره سرا" همان ژاپن اسلامی است؟

اندکی بیش از دهسال قبل  یعنی در روز اول  اسفند سال هشتاد و دو ، انتخابات مجلس هفتم برگزار گردید. هنوز نتایج  رسمی انتخابات   و مراحل تشریفاتی رسیدگی به شکایات انتخاباتی به پایان نرسیده بود که در همه محافل سیاسی از ریاست  شاعر دربار رهبر و پدر زن مجتبی خامنه ای بر مجلس ، سخن گفته می شد. حداد عادل هم  با  ذوق زدگی فراوان از این ارتقای مقام ،  سریالی از گفتگوهای خبری به راه انداخته بود و نسبت به همه امور اظهار فضل می کرد. او در فاصله روزهای ششم و هشتم اسفند ماه همان سال ، سه وعده شیرین به مردم داد. برقراری ارتباط میان مجلس هفتم و مجلس نمایندگان امریکا ، تصویب پروتکل  الحاقی در آن مجلس و  تبدیل ایران به ژاپن اسلامی ، وعده های زودرس حداد عادل به ایرانیان بود. سه ماه بعد از این وعده ها ،  اختیار مجلس به طور کامل به دست یاران خامنه ای افتاد و یک سال بعد از آن هم ، عروسک دست ساز خامنه ای ، ریاست دولت را به عهده گرفت. به عبارت دیگر از روزی   که وعده دادند  ایران به ژاپن اسلامی تبدیل شود بیش از" نه سال"  اختیار کشور به طور کامل در دست کسانی بود که خامنه ای آنان را نزدیک ترین یاران خویش می دانست و بارها از تسلط آنان بر ارکان حکومتی اظهار شادمانی کرد. البته پیش از آن نیز "وتو" های خودخواهانه و بی کفایتی های گسترده خامنه ای ، همواره بر زندگی ایرانیان سایه افکنده  و مسئولیت  نابسامانی های کشور در همه سالهای گذشته بیش از هرکس به عهده او بوده است .  اما در دهه اخیر  خامنه ای  به صورت خاص از دولت و مجلس حمایت کرده و دست نشاندگان او قرار بوده ایران را به ژاپن اسلامی تبدیل نمایند و لذا مسئولیت بیشتری به عهده او بوده است.   

دهسال بعد از روزهایی که حداد عادل به نمایندگی از سوی رهبر،  تشکیل ژاپن اسلامی را  به ایرانیان بشارت داد  ، شاعر دربار رهبر  دوباره زبان گشوده اما این بار از " سختی شرایط کشور"  سخن گفته است . سختی شرایط  از نگاه حداد عادل  تا حدی است که او از یاران میر حسین  هم خواسته است برای نجات کشور از شرایط سخت فعلی ، کمک کنند. این درحالی است که موسوی و یارانش در پنج سال گذشته ، همواره " فتنه گر " نامیده شده اند.  البته خامنه ای هم نگرانی خود از شرایط کشور را مخفی نمی کند. اظهارات همراه با عصبانیت او در خصوص تحریم ها که در سخنرانی نوروزی او در مشهد بیان شد نشان داد  رهبر جمهوری اسلامی  علیرغم پرگویی های همیشگی   به خوبی می داند که حکومت او در چه شرایطی به سر می برد. تأکید او بر این نکته که  تن دادن به برخی توافقات هسته ای  با غرب برای کاهش مزاحمت دشمنان  بوده در واقع اعتراف او به این حقیقت بود که برای نجات خود از استیصال ، راهی جز کوتاه آمدن در برابر خواسته های غربی ها وجود نداشته است . آن اعتراف  در کنار  التماس ها و صدور احکام شرعی برای  انصراف مردم از دریافت یارانه ، ازدیگر نشانه ها برای اثبات آگاهی رهبر جمهوری اسلامی نسبت  به  بیچارگی  نظام حکومتی خویش است . در آذرماه گذشته ، علی لاریجانی هم   زورگویی غربی ها در موضوع هسته ای را نتیچه وضعیت نابسامان اقتصادی کشور  دانست.  همه موارد فوق نشان می دهد   در دوره ای که   دست چین شدگان  رهبر  بر همه ارکان حکومت مسلط بوده اند    " بیچاره سرای جمهوری اسلامی " در  جای " ژاپن اسلامی " نشسته است.

البته    اگر حداد عادل و لاریجانی هم به ایجاد" بیچاره سرا " اعتراف نمی کردند و رهبر هم کوتاه آمدن های خود در مسئله هسته ای -   پس از تحمیل هزینه های فراوان به کشور-  را به خاطر رفع  مزاحمت دشمنان نمی دانست  بازهم برای همه مشخص بود که جمهوری اسلامی با چه استیصالی مواجه است. در همین شرایط ،  رهبر خودخواه جمهوری اسلامی هنوز یک تنه ایستاده و برای فریب برخی ساده لوحان ،  از حضور ایران  در قله های پیشرفت علیرغم مواجهه کشورهای بزرگ دنیا با مشکلات گوناگون سخن می گوید. اما وقتی حتی نزدیک ترین یاران خامنه ای  و شاعر دربار او آنقدر مستأصل شده اند که از دشمنان خود ساخته همچون یاران موسوی استمداد می کنند چه کسی دروغهای حقیرانه خامنه ای را باور می کند؟

اگر در ایران کوچک ترین امکان پرسش از رهبر وجود داشت قطعاٌ یکی از نخستین سؤالها از او این بود که " آیا بیچاره سرای نظام جمهوری اسلامی ، همان ژاپن اسلامی است که دست  نشاندگان رهبر وعده داده بودند؟" خامنه ای به این پرسش پاسخ بدهد یا ندهد یا اگر مانند همیشه برای ارضای عقده های خویش دم از پیشرفت های بی سابقه در جمهوری اسلامی بزند آنچه  غاصبانه بر ایران حکومت می کند  بیچاره سرایی بیش نیست که هیچ شباهتی به ژاپن اسلامی ندارد.

۱۳۹۳ فروردین ۸, جمعه

خجالت نمی شناسید تجارت که می شناسید !

از مرگ مظلومانه مرزبان ایرانی به دست تروریست های جیش العدل ، سه روز گذشت . اما هنوز هیچیک از مقامات جمهوری اسلامی برای تسلای خاطر بازماندگان ، سخنی نگفته اند. گروهی از مردم عادی هم که می خواستند غصه  خود از مرگ این فرزند میهن  و نگرانی خویش نسبت به سرنوشت چهار سرباز اسیر را اعلام کنند با واکنش خشن نیروهای انتظامی مواجه شدند.گسیل نیروهای انتظامی برای جلوگیری از تجمع اعتراضی در برابر سفارت پاکستان ، چند نکته را آشکار ساخت . نخست    اینکه ممانعت از تجمع اعتراضی در برابر سفارت پاکستان ،  نگرانی سران جمهوری اسلامی از به هم پیوستن مردم بر اساس فراخوان در شبکه های اجتماعی   را آشکار ساخت. نگرانی مقامات نظام   در حدی بودکه  حاضر شدند رسوایی مخالفت با این تجمع را بپذیرند اما ریسک تن دادن به تجمع مبتنی بر دعوت در شبکه های اجتماعی را نه  ! نکته مهم دیگر ، آشکار شدن ترس مقامات جمهوری اسلامی از  واکنش احتمالی سفارت پاکستان در تهران و وزارت خارجه آن کشور بود. دولت پاکستان  در نخستین واکنش به مرگ مرحوم دانایی فر ، اعلام کرد که مقامات جمهوری اسلامی ، از مدت ها قبل  پیگیری موضوع پنج گروگان را متوقف کرده بودند. تجمع در برابر سفارت پاکستان می توانست به حضور یکی از اعضای سفارت در میان تظاهر کنندگان و افشاگری بیشتر در این زمینه منجر شود.  نکته دیگر اعتراف ناخواسته جمهوری اسلامی به  این واقعیت بود که همه تجمعات  سالهای اخیر  در برابر سفارت خانه های خارجی  ، با موافقت و رضایت حاکمیت بوده و به همین دلیل  اراذلی که به دروغ تجمعات خود را " خود جوش "  می نامیدند  با هیچگونه مانعی برای  حضور و حتی حمله به سفارت خانه ها  مواجه نبوده اند.

قتل مرحوم دانایی فر، میزان حمیت و انسانیت سران جمهوری اسلامی در قوای سه گانه و بالاتر از آن را نیز به نمایش گذاشت. هم زمان با این مرگ مظلومانه ،  یک روحانی سالخورده در شیراز   دار فانی را وداع گفت . بلافاصله پس از انتشار خبر فوت او ، مسابقه تسلیت گویی میان مقامات جمهوری اسلامی به راه افتاد که پیشتاز این مسابقه ، حسن روحانی بود. بعد  از آن هم ، طلبه ای که می گویند چند سال قبل در حین امر به معروف ، مصدوم شده بود ازدنیا رفت . پس از فوت آن مرحوم ، رسانه های . حکومتی ، خبرهای متعدد در این مورد مخابره کردند وبرای مظلومیت او ، اشکها ریخته شد. البته قتل این طلبه  جوان نیز محکوم است. اما آنچه که افراط در تسلیت گویی نسبت به مرگ  طلبه  جوان  را غیر قابل تحمل می نماید   خودداری از کوچک ترین همدردی با خانواده سرباز شهید میهن  است. در حالی  که در مرگ طلبه ، شاهد بی طرف و مدرک معتبر در خصوص علت مرگ وجود ندارد  اما در مورد مرحوم دانایی فر ، همه می دانند که او در محل خدمت و هنگام انجام وظیفه در مناطق مرزی ، اسیر و شهید شده است.

آنچه بهانه  نوشتن این چند سطر شد، پیام تسلیت یکی از روحانیون مشهور قم  و در خواست   تعیین اشد مجازات برای کسانی بود که  او آنان را " عاملان شهادت طلبه جوان " نامیده است. در حالی  هیچیک از هم سلکان او در قم ، با خانواده سرباز میهن ، اعلام همدردی نکردند. خواستم به  آن جناب  و سایر "زبان بستگان " در فاجعه قتل مرحوم دانایی فر بگویم  آنچه فضای امن برای تجارت میلیاردی فراهم می کند جان همین  جوانانی است که  حتی یک تسلیت را از خانواده ایشان ، دریغ می کنید. شما اگر باواژه "خجالت " بیگانه اید واژه "تجارت " را که خوب می شناسید. اگر از سکوت خود در مرگ سرباز میهن ،  خجالت نمی کشید 
 حد اقل برای ادامه تجارت های سود آور آقازادگان ، هوای سربازان مظلوم وطن را داشته باشید.