۱۳۹۱ بهمن ۱۰, سه‌شنبه

سرنوشت روزنامه نگاران بازداشتی در دست اصلاح طلبان


در هفته های منتهی به ۲۲ خرداد ۱۳۸۸ بسیاری از دوستانم تصور می کردندبه زودی  در یک انتخابات تاریخی ، احمدی نژاد از گردونه حکومت حذف می شود  و یکی از دوکاندایدای اصلی اصلاح طلبان در کاخ ریاست جمهوری مستقر خواهد شد .  آنها  برای این «گمان نیک خویش»  دلایل قانع کننده ای  داشتند .از یک سو ، هر روز مصداق جدیدی از  مظاهر بی کفایتی وفساد دولت آشکار می شد و از سوی دیگر اکثر ارزیابی ها و بررسی ها در میان اقشار مختلف جامعه  نشان می داد که احمدی نژاد تنها رئیس جمهور تاریخ جمهوری اسلامی است که بدون آن که به تیر غیب گرفتار شود پس از تنها چهار سال حکمرانی ، دفتر ریاست جمهوری را ترک  می کند. البته  حدس دوستان اصلاح طلب من ، با منطق   « حاکمیت کارآمد و منصفانه » تطابق داشت اما    در رفتار و گفتار رهبر جمهوری اسلامی نشانه ای از پشیمانی و تلاش برای بازگشت به انصاف و عقلانیت مشاهده نمی شد.بر همین اساس روز بیستم اردیبهشت ماه ۱۳۸۸ سرمقاله ای با تیتر « با چه زبانی بگویند؟ » در آفتاب یزد نوشتم - اینجا ـ و با یادآوری اظهارات علنی تعدادی از فرماندهان عالیرتبه نظامی و شخصیت های سرشناس حکومتی ، از آقایان موسوی و کروبی سؤال کردم « با چه زبانی باید بگویند  به شما اجازه  نخواهند داد رئیس جمهور شوید ؟»  در بخشی از سرمقاله ، آمده بود :« عده ای از صاحب نفوذان در نهادها و دستگاههای مختلف نمی خواهند فردی جز احمدی نژاد سکان دولت دهم را به دست بگیرد . سخنان واقدامات بعضی از این افراد نشان می دهد که آنها اگر بتوانند از هیچ تلاشی برای تحقق این "خواسته" خود دریغ نخواهند کرد . عده ای از افراد قدرتمند پا را فراتر نهاده و پیشاپیش  بر تحقق غیر قابل تردید این "خواسته " پافشاری کرده اند . عده ای دیگر ... هم بی احتیاطی کرده و گفته اند به هرقیمت باید از پیروزی اصلاح طلبان جلو گیری کنیم »

یک ماه بعد از آن ، رهبر جمهوری اسلامی در یک کودتای علنی ، احمدی نژاد را در دفتر ریاست جمهوری ماندگار ساخت و اعتراضات را نیز به شدت سر کوب نمود  تا خیال خویش را  برای همیشه از  وجود یک  جناح مزاحم  آسوده سازد . او  در دور اول ریاست احمدی نژاد گاه و بیگاه  و معمولا در لفافه ، از نادیده گرفته شدن «‌گفتمان انقلاب اسلامی » در دوره اصلاحات سخن می گفت اما  پس از آنکه نمایش انتخابات سال ۸۸ را  به خیال خود  به نقطه مطلوب هدایت کرد  موضعگیری  شفاف  علیه دولت خاتمی و به طور کلی  گفتمان اصلاح طلبان را به تریبون های عمومی کشید. او  نهایتاً نیز به جنگ علنی با جناحی برخاست  که در سالهای اولیه انقلاب به عنوان جناح چپ شناخته می شدند و بعدها نام اصلاح طلب بر آنان گذاشته شد.  اوروز هشتم خرداد ۱۳۹۰ در آخرین دیدار سالیانه خود با راه یافتگان به مجلس هشتم اظهار داشت : « جریانی که اوایل انقلاب به جریان چپ مشهور بود و شعارهای خوبی هم می داد با وجود داشتن آدم های باتفوا ، از مراقبت و تقوای جمعی غافل شد و کار به جایی رسید که " فتنه گران ضد  امام حسین و ضد اسلام  " به آنها تکیه کردند » . اقای خامنه ای با این سخن نشان داد که از نگاه  او ، حتی اصیل ترین عناصر اصلاح طلب هیچگاه هنری   جز شعار دادن نداشته اند و نهایتاً  در جرگه دشمنان اسلام قرار گرفته اند. مفهوم دیگر این سخن آن بود که رهبر جمهوری اسلامی برای همیشه پرونده این گروه را بسته می داند و اگر  زودتر از آن هم می توانست این گروه "شعار پیشه و فاقدتقوای جمعی "  را از صحنه خارج می ساخت.

اما ظاهراً برخی دوستان اصلاح طلب هنوز حاضر نیستند  حقایق مربوط به حکومت ولایت فقیه  را بپذیرند .  ضمن آنکه به نظر می رسد آنها به عمد، روحیات « کینه ورزانه خامنه ای »‌ را به فراموشی سپرده اند در حالی که هر کس در طول سی سال گذشته با رهبر جمهوری اسلامی  همکاری یا گفتگو کرده باشد می داند او تا چه حد اسیر کینه توزی های خویش است. به  این « خوش خیالی  و فراموشکاری عمدی  گروهی  از اصلاح طلبان»  ، تا آنجا که به خودشان مربوط می شد اعتراضی نبود اگر چه اعتبار آنها و اعتماد بسیاری از مردم به « اصلاح »‌را خدشه دار می کرد و حتی از بین می بُرد. اما تعامل ساده انگارانه یا کاسب کارانه گروهی از اصلاح طلبان حکومتی ، این بار دامنگیر تعدادی از  دختران وپسران جوان ، خوش فکر ، زحمت کش و ایران دوست میهنمان گردید. به گمان من ، بازداشت وحشیانه تعدادی از روزنامه نگاران جوان ، در واقع پاسخ حکومت به طرح  تعدادی از اصلاح طلبان  بود که به خیال خود  می خواستند از فضای انتخاباتی استفاده کنند . البته سؤالات بسیار زیادی در مورد آن طرح و پیامد های آن وجود دارد که متأسفانه  طراحان، حاضر به حضور در یک مناظره رو در رو برای پاسخگویی به انها نیستند. اما هرچه بود حکومت ، پیشاپیش به  سراغ کسانی رفت که قرار است در ماههای منتهی به انتخابات ، در صف مقدم ، از فضای خفقان زده موجود استفاده نمایندو راه را برای بازگشت « اصلاح طلبان بالانشین»  به حکومت باز نمایند .  

 بر این باورم که اغلب بازداشت شدگان در مقایسه با « سران زندانی نشده اصلاحات »، از شجاعت بیشتری بر خوردارند و احتمالاً علیرغم تحمل فشار ها بر موضع خویش خواهند ایستاد اما روش جدید حکومت ، فقط پرونده سازی برای این افتخار آفرینان نیست بلکه تعیین تکلیف برای مدیران رسانه های غیر حکومتی و تعداد دیگری از روزنامه نگاران متمایل به اصلاحات است. گام بعدی حکومت را نه خامنه ای و عوامل او بلکه  بالانشینان  تریبون دار در جبهه اصلاحات تعیین خواهند کرد. آنها دو راه در پیش دارند . نخست آنکه بگویند « همانطور که   از شرط قبلی خود در مورد آزادی کروبی، موسوی و سایر زندانیان انتخاباتی کوتاه آمدیم ، بازداشت های جدید هم بر اراده ما  تأثیر نخواهد گذاشت و ما در هر حال،  بر  اجرای رهنمود امام راحل ـ شرکت همیشگی در انتخابات ـ پافشاری داریم ! اهمیتی هم ندارد که منتخب ، از پیش تعیین شده باشد و حتی در حد تدارکاتچی هم اختیار نداشته باشد » اگر اینگونه باشد  حکومت به خواسته خود رسیده  است  و اصلاح طلبان  وظیفه بی دستمزد خویش برای گرم کردن تنور انتخابات را انجام داده اند . راه دیگر آنست که  محافظه کار ترین اصلاح طلبان هم همتی به خرج دهند و با اشاره به تشدید سرکوب ها، بر عدم حضور در انتخابات تأکید نمایند . حکومت که  برای« مشروعیت نمایی نسبی خویش » به همراهی این گروه از اصلاح طلبان  نیاز دارد قطعاً از میزان خشونت  فعلی خواهد کاست و انتقام گیری را به روزهای بعد از انتخابات ریاست جمهوری یازدهم موکول خواهد نمود؛ درست مانند انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۸۸.

برای کسانی که خامنه ای وشیوه حکمرانی او را می شناسند  اقدام اخیر  حکومت ، از یک سو  نشانه وحشت زدگی رهبر می باشد  واز سوی دیگر بخشی از سناریوی طراحی شده برای ناکام گذاشتن اصلاح طلبانی که به خیال خود به دنبال بهره برداری از فضای تبلیغاتی انتخابات بودند . اما  قطعاً  این اتفاق ، غیر مترقبه نبود اگر چه معتقدم  طراحی «ادامه بازی »به عهده  اصلاح طلبان حامی انتخابات است و میزان صداقت و هوشمندی ایشان. پس من هم منتظر می مانم تا  ادامه بازی را ببینم اگر چه نمی توانم نگرانی   خویش  از سرنوشت  همکاران زندانی را پنهان کنم.

۱۳۹۱ بهمن ۷, شنبه

این هم عزتی که احمدی نژاد برای ایران آورده است

محمود احمدی نژاد در جریان تبلیغات انتخاباتی سال ۱۳۸۸ ، غصه آور ترین روز زندگی خود را روزی دانست که  به ادعای او، خاتمی به فرانسه رفته بود و استقبال ژاک شیراک از خاتمی ، خیلی مناسب نبود. به ادعای احمدی نژاد ، شیراک از بالای پله ها تکان نخورد تا خاتمی آن همه پله را بالا برود. البته همان روزها تصاویری در رسانه های ایران چاپ شد که نشان داد احمدی  نژاد دروغ می گوید.  حالا ببینید در دوره « عزت اسلامی » کار مملکت به کجا رسیده ! وقتی می خواهند یک رئیس جمهور حسابی را به کشوری دیگر دعوت کنند نماینده رئیس دولت میزبان به کشوری که قرار است رئیس آن را دعوت کنند می رود و تازه ، طرف دعوت شده ، کلی ناز می کند که « حالا ببینیم چه می شود »  مثل دعوت از رئیس جمهور مصر برای سفر چهار ساعته به ایران ـ اینجا ـ و ـ اینجا ـ اما  وقتی نوبت به دعوت آقای مرسی از اقای احمدی نژاد می شود  وزیر خارجه  جمهوری اسلامی به مصر می رود تا دعوت را دریافت کند ـ اینجا و اینجا  را ببینید ـ و بعد هم احمدی نژاد در پاسخ به سفر چهار ساعته مرسی ، یک سفر دوروزه به مصر را تدارک می بیند.

۱۳۹۱ بهمن ۶, جمعه

بی اعتنایی معاون اول کروبی به سؤال سه سال پیش او

 سه سال پیش در چنین روزی خبرگزاری دروغ پرداز فارس از قول مهدی کروبی اعلام کرد که او دولت احمدی نژاد را به رسمیت می شناسد.  بلافاصله با شیخ تماس گرفتم و او توضیحاتی به شرح زیر در اختیارم گذاشت که خلاصه آن به نقل از سایت «‌کلمه » - اینجا ـ به  شرح زیر است :
مجتبی واحدی، مشاور مهدی کروبی درباره سخنان  دبیرکل اعتماد ملی توضیحاتی ارائه داد.
وی گفت: من با آقای کروبی صحبت کردم و ایشان گفتند که آقای ابوترابی فرد حرف هایی زدند که با واقعیت منطبق نبود و من بدون دعوت پشت تریبون رفتم و توضیح دادم که آقای ابوترابی فرد در جریان مسائل نیست و همه کارهایی که بعد از انتخابات انجام گرفته ، برای ماست مالی کردن قضیه تقلب در انتخابات بوده است.
به گفته واحدی، دبیرکل اعتماد ملی ، سپس نمونه هایی از تقلب و دخل و تصرف در انتخابات را بیان کرده و به نقل قولی از آیت الله العظمی منتظری پرداخته که به نقل از یکی از افراد امین خود گفته بود در یک صندوق که رای کروبی ۹۲ بود تنها یک رای اعلام کردند.
براساس گفته واحدی، مهدی کروبی توضیح داده است: پس از اتمام کنگره در حال خروج بودم که تعدادی از خبرنگاران ، سوالاتی از من پرسیدند و من در پاسخ به انها گفتم که پس از تنفیذ، دولت فعلی دولت مستقر کشور است و وظیفه دارد کارهای مردم را انجام دهد و پاسخگو باشد.
کروبی در توضیح این سخنان خود گفت : در همان مصاحبه بر این نکته تاکید کردم که تقلب های گسترده درانتخابات صورت گرفته و من برهمه مواضع انتخاباتی خود و اعتراضات خود ایستادگی کرده و می کنم و بیدی هم نیستم که با تهدیدها و فحاشی ها و هتاکی ها عقب نشینی کنم اما مردم مسائل روزمره ای دارند که دولت مستقر باید آنها را حل کند و دولت فعلی پس از تنفیذ، دولت مستقر کشور است و باید پاسخگوی مشکلات مردم باشد.
دبیرکل حزب اعتماد ملی، تصریح کرد: همین امروز در مصاحبه با یک روزنامه انگلیسی، گفتم مطمئن باشید دولت احمدی نژاد چهار سال نخواهد ماند.
به گفته مجتبی واحدی، سخن آخر کروبی این بود: حرف من همان حرف ملت است که رای ما کجاست؟

کروبی سه سال پیش تأکید کرد حرف او حرف ملت است که  « رأی ما کجاست ؟»‌  هنوز هیچکس به این پرسش ملت پاسخ نداده  اما معاون اول کروبی تأکید می کند که باید بدون هیچ پیش شرطی در انتخابات شرکت کرد! یعنی دوباره به کسانی اعتماد کرد که کروبی آنها را « دزد آرای مردم »‌ می نامید و تا آخرین روز قبل از حبس خانگی خواستار پاسخگویی آنها به خاطر رأی دزدی آشکار بود .

حالا روی چه کسی را سفید کردید؟

اقای امامی کاشانی امروز در نماز جمعه تهران اظهار داشته : «‌اگر امام راحل نبود الان روی مبارک ها را سفید کرده بودیم»‌. به  یاد آوردم  حد اکثر اتهام مبارک ـ که البته بسیار بزرگ است  - کشته شدن حدود هشتصد نفر از مخالفان حکومت او در تظاهرات ضد حکومتی است»‌. وقتی این آمار را با تعداد کشته هایی که نظام محبوب آقای امامی کاشانی روی دست مردم ایران گذاشته ـ به هر دلیل مستقیم یا غیر مستقیم ـ دیدم انصافاً مبارک رو سفید است .  من معتقدم اگر نخواهیم کلاس جمهوری اسلامی را پایین بیاوریم باید بگوییم اگر خدا به این خر شاخ داده بود الان روی هیتلر را سفید می کرداما تا همین جا ، موفق شده روی صدام را سفید کند.

۱۳۹۱ بهمن ۵, پنجشنبه

سلطنت نه ، حکومت محمد علیشاهی آری!

اخیراً رقابتی نه چندان کار ساز میان دو گروه از مخالفان سرشناس جمهوری اسلامی به را ه افتاده  که هدف آن جلب توجه بین المللی به جایگاه این دو بخش از اپوزیسیون است . گروه اول با نمایندگی آقای رضا پهلوی فعالیت خود را آغاز نموده  و  گروه دوم، تعدادی از افراد وابسته به جنبش سبز و اصلاح طلبان هستند . نکته جالب اینکه هر دو گروه  بر «‌اروپا » متمرکز شده اند که البته در خصوص اصلاح طلبان ،دلیل این انتخاب را  می توان  حدس زد. حقیقت آنست که   گروهی از اصلاح طلبان  با چشم بستن ارادی بر نزدیکی استراتژیک اروپا وامریکا در برابر جمهوری اسلامی ، تلاش کرده اند بین این دو قطب مخالف جمهوری اسلامی تفاوت قائل شوند . نخستین نمایش  بیرونی این «‌مختلف بینیِ  خود ساخته »‌ خودداری  «فراکسیون خود حداکثر بین  جنبش سبز» از گفتگو با رسانه های امریکایی علیرغم حضور مستمر همان افراد در تلویزیون دولتی انگلیس و گفتگوهای متعدد ایشان با رادیوفردا، رادیو فرانسه ، رادیو دویچه ووله و... است.  بر اساس این اختلاف نمایی غیر واقعی ، اکنون  پارلمان و شورای اروپا  مکانی برای جلب توجه به مفاهیمی  است که  آن را « مبانی جنبش سبز » می نامند.

تردیدی نیست که استفاده از هر ظرفیت بین المللی برای رساندن صدای ملت ایران به جهانیان ، امری پسندیده است و هر کس توان بهره گیری از چنین فرصت هایی را داشته باشد نباید آن را از دست بدهد. اما آنچه می تواند موجب نگرانی شود آنست که هر یک از این تلاشگران بخواهند خود را نماینده همه نحله های اپوزیسیون معرفی کنند یا دیدگاههای خویش را خلاصه  همه خواسته های آزادیخواهانه  ملت ایران جلوه دهند . تفاوت هم نمی کند این تلاش از سوی کسانی  باشد  که  هیچگونه مخالفت با شورای ملی  منتسب به آقای پهلوی   را بر نمی تابند  یا از طرف تعدادی از اصلاح طلبان   که قرائت تنگ نظرانه  خویش را تجسم خواسته های  انحصاری جنبش اعتراضی پس از انتخابات می نامند. تا جایی که هر یک از این دوگروه خود را نماینده همه ملت ننامند  و بر روشنگری نسبت به واقعیات ایران متمرکزشوند  باید تلاش ایشان  را ستود.همچنین بایستی فضایی فراهم نمود تا به دور از «‌هو نمودن » های رایج در فضای سیاسی داخل و خارج ایران، امکان اظهار نظر در مورد هر یک از افراد و گروههایی که ایده خویش را عرضه می نمایند وجود داشته باشد. در همین راستا مایلم دیدگاه خویش را در مورد دو گروه  فوق مطرح نمایم اما ترجیح می دهم در مرحله نخست به سراغ کسانی بروم که تا چند سال قبل در قالب نظام موجود با آنها همکاری داشته ام و روش فعلی آنها را نمی پسندم .  ناگفته پیداست که  به دلیل عدم دسترسی به منابع مستقل، برای تحلیل گفتگوهای  اخیر فراکسیونی از جنبش سبز با مقامات اروپایی  به ناچار بایستی به مطالبی اعتمادکرد که در سایت های وابسته به همین فراکسیون نقل شده است.

بنابر اعلام سایت های خبری این فراکسیون،  در این ملاقات ها بار دیگر بر اجرای قانون اساسی تأکید شده است . بدیهی است قانون اساسی مورد نظر این فراکسیون ، نسخه  فعلی قانون اساسی جمهوری اسلامی است که در سال ۱۳۶۸ با فریب کاری  آقایان خامنه ای و رفسنجانی تدوین شده و هدف اصلی آن   تحکیم موقعیت این دو شریک سابق  حکومتی بوده است . تأکید خسته کننده و بی حاصل بر اجرای قانون اساسی در حالی به عادت  فراکسیون نزدیک به اقای خاتمی  تبدیل شده که  حاکمیت فعلی عملکرد خود را در چارچوب قانون اساسی می داند و به نظر می رسد این ادعا  به واقعیت نزدیک است. زیرا  از یک سو ، به موجب اصل ۹۸  ، تفسیر همه اصول قانون اساسی  به عهده شورای نگهبان است و هیچ مرجعی  برای حق اظهار نظر یا  رد تفاسیر ارائه شده توسط آن شورا  در نظر گرفته نشده است. از سوی دیگر همه اقدامات محدود ساز و ضد دموکراتیک رهبر ، قوه قضائیه وشورای نگهبان  بر اساس تفاسیر آن شورا ، منطبق بر قانون اساسی  می باشد. پس تأکید های تکراری بر « اجرای بدون تنازل قانون اساسی » هیچ محدودیتی در برابر یکه تازی ها و خود سری های رهبر و مزدبگیران او ایجاد نخواهد کرد. اما نکته مهم تر که   اعتبار تلاش ها  برای مشروعیت بخشی به قانون اساسی را زیر سؤال می برد دیدگاه علنی  برخی  چهره های سرشناس جنبش اعتراضی  است که   در یک سال اخیر بیان شده است. مهدی کروبی در آستانه بر گزاری نمایش انتخاباتی مجلس نهم در پیامی که توسط همسر او منتشر شد اعلام کرد :« انشااله مردم در فرصتی مناسب ارزش های موجود در قانون اساسی ۱۳۵۸ را البته با اصلاحاتی که در گذر زمان ضروری می نماید احیا کنند »این  سخن کروبی نشان داد او نه تنها به نسخه فعلی قانون اساسی که در آن ولایت فقیه  دارای « اختیارات مطلق » می باشد اعتقادی ندارد بلکه نسخه اولیه قانون اساسی را نیز به شرط اعمال اصلاحات متناسب با زمان ، مفید می شمارد و البته شرط آن را هم  قبول مردم می داند . علاوه بر مهدی کروبی ، تعداد دیگری از زندانیان سرشناس جنبش سبز نیز اصلی ترین  مفهوم موجود در قانون اساسی فعلی یعنی ولایت فقیه را رد کرده اند. گمان می کنم فراکسیون حامی جمهوری اسلامی هم این سخن ابوالفضل قدیانی را شنیده اند که « اصلاحاتی که جایگاه و نقشی برای ولایت فقیه در سیاست کلان خود قائل است در یک کلام دروغی بیش نیست » . پس با قاطعیت می توان گفت فراکسیون تریبون دار جنبش سبز نه تنها تمامی جنبش را نمایندگی نمی کند بلکه  حتی اجازه ندارد خود را  سخنگوی اپوزیسیون اسلامگرای  داخل کشور معرفی نماید. این نکته ای است که توجه به آن ، میزان صداقت  « فراکسیون خواهان حفظ نظام جمهوری اسلامی » را آشکار خواهد ساخت.

اما  مقصود اصلی از این یادداشت .  اگر   برخی زد وبند های داخلی و بین المللی، موجب افزایش عمر جمهوری اسلامی نشود در آینده ای نه چندان دور ، ایرانیان خواهند توانست نوع حکومت مورد علاقه خویش را تعیین نمایند . من در آن روز به عنوان یک ایرانی ، به نفی هر نوع حکومت مادام العمر خواهم پرداخت زیرا معتقدم مهم ترین عامل دیکتاتوری و فساد در ایران ، مادام العمر بودن حاکمان است . برای من فرقی  نمی کند این حاکم  مادام العمر ، پادشاهی باشد که  به موجب قانون اساسی مشروطه ، حکومت را حق  خود و میراث « اعقاب خود نسلاً بعد نسل » می داند و بر همین اساس با غرور به همه می گوید « هر کس عضو حزب من نمی شود گذرنامه بگیرد و از ایران برود » یا ولی فقیهِ « ایران فروش و اسلام ستیز » که گماشتگان  او با صراحت می گویند «‌کسی حق نظارت بر عملکرد او را ندارد زیرا منصوب از طرف خداست » و یا « رئیس جمهور  منصوب از طرف رهبر خود خوانده سازمان مجاهدین خلق » .  من به حکومتی رأی می دهم که کارگزاران آن ، برای حفظ خویش، دستور کشتن مخالفان را صادر نکنند تفاوتی هم ندارد که  هدف این کشتار ،  کشتار  دگر اندیشانی چون فروهرها ، ومختاری و پوینده در خانه و خیابان ، قتل ستار بهشتی و رامین اندرجانی در زندانهای جمهوری اسلامی  و ترور بختیار، قاسملوو شرفکندی   در خارج ازکشور به دست عوامل اطلاعاتی ولی فقیه باشد یا کشتن بقال و دانش آموز و ..توسط جوخه های ترور یک گروه مخالف جمهوری اسلامی.

من برای  بخش کوچکی  از جنبش سبز  این حق را قائلم که دیدگاههای خود را در  میان اروپائیان  یا در هر محفل مخفی، نیمه مخفی یا علنی ابراز دارد اما  به نظرم پاشنه آشیل  این گروه ، تناقضی است که در برخی مواضع مهم آنها وجود دارد. کسانی که  تنها خط قرمز خویش را همکاری با سلطنت طلبان وسازمان مجاهدین خلق اعلام کرده اند بهتر است صادقانه به مردم بگویند  این دو گروه را رقیب خویش می دانند  و بر همین اساس با آنها مخالفت می کنند یا تفاوت  گفتمانی با آنها دارند ؟ آیا می شود کسی به صورت اصولی با «سلطنت » مخالف باشد اما  به صورت مکرر برای مصالحه با « سلطنت مطلقه و مادام العمر فقیه »‌  چراغ سبز  نشان دهد ؟ آیا تردید ی وجود دارد که حکومت فعلی ایران ، باز نویسی حکومت محمد علیشاهی در ایران است که پس از دوره کوتاه استقرار مشروطیت ، دموکراسی نیم بند را تعطیل و مجلس را به توپ بست؟ آیا رفتار کنونی ولی فقیه با پارلمان دست نشانده خود ، تفاوتی با « به توپ بستن » مجلس دارد؟‌آیا می توان به خاطر  سابقه سی سال قبل یک گروه در ترور مخالفان ، عدم همکاری  دائمی با آن را توجیه کرد  ـ که البته من هم با این موضوع موافقم ـ اما در عین حال  به دنبال مصالحه با حکومتی بود که هم اکنون در داخل زندان ها ، مخالفان را می کُشد و اگر بتواند همین امروز،  نه تنها مخالفان بلکه منتقدان خویش در خارج از کشور را ترور خواهد کرد؟  آیا به کار گیری «محافظان تمام وقت» توسط  یکی از اعضای سرشناس  فراکسیون مورد نظر  که هم اکنون ساکن پاریس است مفهومی جز تروریست بودن نظام جمهوری اسلامی دارد؟ 

من هم  نظام سلطنتی را برای ایران نمی پسندم   و  تا آخر عمر خویش حاضر به همگاری با گروهی که برای خود حق ترور مخالفان را قائل بوده ، نیستم اما  دقیقاً با همین استدلال، با سلطنت   ننگ آلود خامنه ای که تنها مشابه تاریخی آن حکومت «‌محمد علیشاه»‌است مخالفم و از   تصور همکاری مجدد با حکومتی که مهم ترین عامل قوام فعلی آن ترور نهان و آشکار مخالفان و منتقدان است احساس شرم دارم.البته حق دیگران برای مخالفت با «سلطنت رقیب » و چراغ سبز نشان دادن به نوع دیگری از سلطنت که ممکن است سهمی  در آن داشته باشند را نیز محترم می شمارم!!

منتشر شده در گویا نیوز

۱۳۹۱ بهمن ۴, چهارشنبه

مرید سینه چاک رهبر و دستاورد جمهوری اسلامی برای روستای او

آقای حیدر رحیم پور ازغدی اگر چه به اندازه فرزندش ـ حسن رحیم پورـ مشهور نیست اما الحق در « بی ربط گویی» دست پسر مشهور خود را  ازپشت بسته است. دو سال و نیم پیش در نخستین سالگرد راهپیمایی افتخارآمیز ۲۵ خرداد ، نامه ای خطاب به سید علی خامنه ای و محمود احمدی نژاد - اینجا -  نوشت  که در بخشی از آن آمده بود :«

سوگند به خدا که من در عمر سیاسی‌ام بسیار از غصه دردمندی کشورم، اشک غم ریختم و بر مظلومیت شیعه گریسته‌ام، لیکن فقط پنج بار از شادی گریسته‌ام.
اولین شادی آن روز که نوجوانی بودم و از پی مصدق و فقیه کاشانی و نواب همیشه شهید به خاطر ملّی کردن نفت و کوتاه کردن دست روباه پیر از دامان پاک مام وطن اشک شادی می‌ریختم ......و آخرین بار، دیروز که توانستید با تدبیرتان پوز آمریکا و جهان استکبار را به خاک بمالید. لیکن این بار تا به این لحظه دو مرتبه اشک شوق چشمان همیشه گریانم را شسته است و این خبر خوشی است.»
حیدر رحیم پور دوباره دست به قلم شده  تا معجزه ای دیگر از رهبر فرزانه را به اطلاع مردم قدر نشناس ایران برساند اما نا خود آگاه چه حقیقتی را از دستاورد های   جمهوری اسلامی افشا نموده است : فراگیری اعتیاد ! او در وصف روستای خود اینچنین نوشته است :« پیش از انقلاب ۷۰% مردم آن روستا به گونه‌ای در رشته دامپروری، دست‌اندرکار بودند و در آنجا به جز چند وابسته به حکومت، معتادی نبود. لیکن پس از پیروزی، که دامداری‌های آنجا بسته شد ۱۷ دامپرور در همان روستای یک وجبی مغازه طلا فروشی بازکردند، زیرا سودِ خرید طلا بیشتر بود و نیز گزارش داده بود که برخی از دامپروران پیشین هم دست‌اندرکار فروش هروئین گشته‌اند و هر لحظه معتادان بیشتر می‌شوند و اعتیاد فراگیر!" » 
متن کامل افشا گری صادقانه  این استاد مسلم رسانه های جمهوری اسلامی را در اینجا بخوانید .

۱۳۹۱ بهمن ۲, دوشنبه

هم زادِ «بالا» نشینیِ خامنه ای بر « بالا»یِ دار



هم زادِ «بالا» نشینیِ خامنه ای بر « بالا»یِ دار

وقتی شرح حال یکی از اعدام شدگان روز شنبه را  از زبان خود او خواندم بار دیگر بر خود لرزیدم نه فقط به خاطر ازدست رفتن یک جوان با هزاران آرزو بلکه به خاطر به خواب زدگی عمدی کسانی  که با بزرگ نمایی یک دروغ به نام « احتمال حمله خارجی به ایران »  همچنان مدارا با  رژیم فساد ساز خامنه ای را توصیه می کنند و برای تقویت آن می کوشند. بر اساس اظهارات یکی از دو اعدام شده اخیر  ، او برای تأمین هزینه معالجه مادر خویش دست به دزدی زده است . البته  این جوان و مادر رنج دیده او،  تنها کسانی نیستند که  با مشکلات روزافزون  مالی دست و پنجه نرم می کنند . امروزه بر خلاف  معدود مزدوران ولی فقیه که به رانت های میلیاردی  رسیده اند ، میلیونها ایرانی ، زندگی   پر عذاب را سپری می نمایند   اما حاضر نیستند دست به آزار سایر هموطنان خویش بزنند .  لذا همه ما از یک سو  موظفیم حق ضایع شده جوان  اعدام شده  را فریاد بزنیم و به  اعمال مجازات بسیار سنگین و ناعادلانه علیه او  اعتراض کنیم و از سوی دیگر  باید به یاد داشته باشیم اگر  به بهانه  تأمین مالی خود و خانواده ،  اوباش گری وحشیانه علیه سایر شهروندان   به امری رایج تبدیل شود آنگاه شاهد توسعه  روز باج گیری و سلب امنیت ایرانیان  خواهیم بود . پس بهتر است ضمن محکوم کردن اعمال مجازات غیر انسانی علیه دو جوان ایرانی ، اقدامات آنها را نیز تفبیح کنیم و هم زمان به ریشه یابی «ترویج خشونت » در ایران عزیزمان نیز بپردازیم . بر همین اساس در این یادداشت کوتاه به نکته ای خاص می پردازم. 

 متهم ردیف اول پرونده که روز شنبه درعنفوان جوانی   اعدام شد متولد سال ۱۳۶۸ بود  ؛ همان سالی که سید علی خامنه ای  با همدستی احمد خمینی و اکبر هاشمی رفسنجانی   تاج ولایت فقیه بر سر نهاد. به عبارت دیگر این جوان ، تمام بیست و سه سال عمر خود را درفضایی تنفس کرده که خامنه  ای و مزدوران فاسد او بر ایران عزیز ما تحمیل کرده اند . او هنوز به مدرسه نمی رفت که چماقداران خامنه ای  «به دستور» ، حملات  به جلسات سخنرانی دگر اندیشان  را آغاز کردند  و بی رحم ترین ایشان ، داریوش و پروانه فروهر را « کارد آجین » نمودند . این جوان در آستانه ده سالگی خویش ، صحنه های حمله اراذل و اوباش حکومتی به کوی دانشگاه را شاهد بود که به بهانه  اهانت به تصویر ناپاک   خامنه ای ، جوانان بی گناه مردم را از طبقه سوم به پایین پرتاب  می کردند. بیست سالگی این جوان هم مصادف با اعتراضات  انتخاباتی سال ۸۸ و حملات عقده گشایانه اراذل و اوباش رهبر به دختران و پسرانی بود که تنها جرم ایشان ،  پرسش در خصوص سرنوشت رأی خویش بود .  او در همین سن، اخبار مربوط به تجاوز « فداییان رهبر » به جوانان زندانی در کهریزک را شنید و اندکی بعد ، از ارتقای مقام  فرماندهان آن تجاوزات   ـ سعید مرتضوی و احمد رادان ـ مطلع شد. این جوان ، در چنین فضایی رشد کردو تربیت شد. البته ممکن است کسی بگوید  در هر رژیم  حکومتی،  عده ای قانون گریز، امنیت مردم رامختل می کنند و نمی توان   رفتار  اینچنینی  را به سیستم حکومتی و سران کشور نسبت داد. اما   برخورد قوه قضائیه با حادثه اخیر ،   ثابت می کند رفتار این دو جوان  ، نه یک استثنا بلکه  در حال تبدیل به جریان غالب در میان گروههایی از جوانان  ایرانی است . لذا سران جمهوری اسلامی  که در هیچ زمینه ای مایل به خردورزی وریشه یابی واقعی   پدیده ها نیستند  برای کنترل نسبی این روند ،   راهی ندارند جز ارعاب سایر جوانان  از طریق اجرای  غیر انسانی ترین   مجازات یعنی اعدام .

البته من معتقدم هنوز اکثریت قاطع جوانان ایرانی ، اگر در فضای مناسب قرار گیرند  مانند هم سن و سالان  خویش در سایر کشورها ،افتخار آفرینی های فراوان خواهند کرد اما  دستور  رئیس قوه قضائیه برای  اعدام این دو جوان که قبل از تشکیل دادگاه صادر شد   در واقع  اعتراف  به این واقعیت بود  که تعداد قابل توجهی  از جوانان  تربیت شده در زمان حاکمیت خامنه ای ، اگر از مجازات اعدام نترسند به صورت بالقوه مجرمان خطرناکی هستند و بر روی هموطنان خویش ، تیغ می کشند. در حالی که سی ودو سال پیش که «همتای خامنه ای در عراق » به ایران حمله کرد  جوانان سلحشوری در برابر دشمن ایستادند که همگی آنها در دوره رژیم گذشته تربیت شده بودند .  همان جوانان ، در هنگامه جنگ، در حالی که خود تشنه بودند « قمقمه آب »خود را در اختیار اسرای عراقی می گذاشتند  و جوانان  گرسنه ایرانی  که اوباشگری را از  مزدوران  خامنه ای آموخته اند روز روشن در خیابان بر روی هموطن خویش   « قمه » می کشند. 

 یه باد بیاوریم یکی از دو جوانی که روز  شنبه اعدام شد متولد همان سالی بود که خامنه ای به ناحق ، بالانشینی را آغاز کرد و  ثمره بیست و سه سال حاکمیت او ، وجود  مادرانی است که  قدرت تأمین هزینه درمانی خویش را ندارند  و پسرانی که رذالت را از مکتب «  اوباش پرور رهبر » آموخته اند. این وضعیت ، هشدار برای کسانی  است که به بهانه های واهی ، به تداوم حاکمیت فساد ساز خامنه ای کمک می کنند.