۱۳۹۱ تیر ۱۹, دوشنبه

سی سال گذشت به بازنشستگی فکر می کنم

یکشنبه هجدهم خرداد ۹۱
قبل از هرچیز بگویم که در هیچ زمانی به اندازه زمــــــان حاضر ، به سقــــوط قطعی حکام فاسد ، بی کفایت و ظالم که به ناحق برایران حکومت می کنند ، ایمان نداشته ام . یقین دارم این افراد که آنها را ننگ ایران و موجب سرشکستگی مسلمانان می دانم بسیار زودتر از آنکه خودشان می اندیشند در برابر محکمه عدلی خواهند ایستاد که از نخستین دستاورد های « آزادی ایران »‌خواهد بود . اینها را از صمیم قلب می گویم و مطمئنم ناظران مستقل که حوادث ایران در سالهای اخیر را رصد می کنند و شاهد از هم گسیختگی روز افزون در داخل حاکمیت هستند نیز مانند من می اندیشند . ذکر این مقدمه را از این جهت ضروری می دانم که برخی رسانه ها و تریبون های مستأصل حکومت ، از تصمیم احتمالی من ، ذوق زده نشوند و آن را به حساب ناامیدی از آزادی قریب الوقوع ایران ، نگذارند .
اما به دودلیل ، در اندیشه کاهش فعالیت های سیاسی خود هستم . البته هنوز به صورت صد درصد مطمئن نیستم که بتوانم این اندیشه را آنگونه که دوست دارم عملی سازم اما به صورت جدی در حال کلنجار رفتن با خویش برای گام نهادن در مسیر نوعی از بازنشستگی هستم.
روز هجدهم تیر ماه سال ۱۳۶۱ ، فعالیت سیاسی خود را تحت مدیریت شیخ شجاع ـ مهدی کروبی ـ آغاز کردم و امروز سی سال فعالیت سیاسی من کامل شد . در این سی سال شاهد حوادث بسیار بوده ام که به لطف خدا در حال جمع آوری و تألیف خاطرات خود از این سی سال هستم. از سوی دیگر ، تکمیل شدن سی سال فعالیت ، مرا وسوسه می کند تا به فکر نوعی بازنشستگی ـ حد اقل موقت ـ از فعالیت مستمر و تمام وقت سیاسی ویا حد اقل کاهش آن باشم؛ اگر چه کسی مثل من به ویژه در شرایط بسیار حساس کنونی نمی تواند به طور کامل ، سیاست را ترک کند . اما همانگونه که در بالا اشاره کردم برای تغییر فازدر فعالیت های خود سه دلیل دارم .
نخستین دلیل ، وضعیتی است که در داخل اردوی اصلاح طلبان وجود دارد و متأسفانه ، انرژی گروهی از اصلاح طلبان ، صرف مقابله با من می شود . واضح تر بگویم . من معتقدم امید اصلاح در حاکمیت فعلی مانند امید بستن به توبه گرگ است . اما گروهی از دوستانم برای بازگشت بی قید و شرط به داخل حاکمیت و در واقع پذیرش وضعیت اسف انگیز حاکم بر کشور ، با یکدیگر مسابقه گذاشته اند . اصراری نداشته ام و ندارم که تشخیص خود از وضعیت فعلی کشور را دقیق ترین تحلیل بدانم . بر همین اساس ، سال گذشته در همین ایام که خبر هایی از اراده برخی اصلاح طلبان برای مشارکت در انتخابات نمایشی مجلس نهم منتشر شد از دوستان اصلاح طلب خواهش کردم چنانچه نشانه هایی به «چشم تیزبین »ایشان آمده که من از دیدن آنها عاجزم مرا آگاه سازند تا من هم مانند آنها، نسبت به « اصلاح پذیری » و « حداقل « اصلاح خواهی » سران حاکمیت امیدوار شوم . اما تنها پاسخی که دریافت کردم سکوت ویا تلاش برای اشاعه خبرهای دروغ بود. یک سال پس از پرسش های من ودر حالی که همراهی قابل قبول اکثریت اصلاح طلبان و حامیان جنبش سبز برای تحریم « شوی انتخاباتی رژیم » تجربه شیرین و موفقی در اختیار ماقرار داده است متأسفانه بار دیگر شاهد تلاش های غیر موجه برای مشارکت در نمایش انتصاب کسی هستیم که به تعبیر سعید حجاریان ، حداکثر یک « حاجب الدوله » خواهد بود .
البته ، هرکس در انتخاب راه خود آزاد است و من به کسانی که ادعای اصلی بسیاری از هموطنان در خصوص « نهادینه شدن رأی دزد ی در نظام »را مورد بی توجهی قرار می دهند خرده نمی گیرم اما هنوز هیچ دلیلی نیافته ام که به موجب آن ، در تشخیص خود نسبت به حاکمیت فعلی و«قُبح همکاری» با آن ، تجدید نظر نمایم. من حاکمیت فعلی را « ننگ ایران و اسلام » می دانم ومعتقدم تداوم آن جز گسترش بی اخلاقی ، فساد وانواع نا بسامانی ها در کشور و آتش زدن هرچه بیشتر به منابع و منافع ملت ایران ، نتیجه ای نخواهد داشت . از سوی دیگر بر این باورم خون شهدای مظلوم جنبش سبز، مقاومت همه زندانیان - اعم از اصلاح طلبان و دگر اندیشان ـ و آگاهی رسانی های دقیق نسبت به مفاسد و مظالم حاکمیت ، اکنون سران حکومت را در پایین ترین حد مشروعیت در دوره استقرار جمهوری اسلامی قرار داده است . پیام های شجاعانه زندانیان سر افراز جنبش به ویژه کروبی و موسوی هم ، تأثیر به سزایی در سلب مشروعیت از کودتا گران فاسد ، ظالم و بی کفایت داشته است . در چنین شرایطی ،معتقدم هر حرکتی برای مشارکت در نمایش های انتخاباتی حکومت ، ضایع کردن تلاش هایی خواهد بود که موجب مشروعیت زدایی از کودتاگران شده است. ضمن آنکه بر اساس اعتقادات مذهبی خویش ، همکاری با حاکمان کنونی جمــــهوری اسلامی را « تقویت عمله ظلم » می دانم و موجب عذاب الهی. تشخیص من آنست که نه تنها نشانه ای از علاقه به تغییر و بازگشت از مسیر پر انحراف در میان سران حاکمیت مشاهده نمی شود بلکه مرتباً روزنه های جدیدی از ظلم و فساد در میان غاصبان حکومت در حال باز شدن می باشد و مسابقه ظلم ، فساد ، ایران فروشی ، اخلاق ستیزی و دین سوزی، هر روز بیش از دیروز، در کشورگسترش می یابد. بر همین اساس ، هر حرکتی که مشروعیت زائل شده را به حاکمان ظالم وفاسد بر گرداند موجب بدنامی تاریخی و مستوجب عذاب الهی می دانم . اما گمان می کنم این دیدگاه در میان اصلاح طلبانی که شانس استفاده از رسانه های آزاد خارجی دارند در اقلیت قرار دارد اگرچه مطمئنم هم فکران من در میان فعالان سیاسی داخلی و خارجی ، بسیارند .این نخستین دلیل من برای اندیشیدن به نوعی بازنشستگی است . شاید با این تصمیم ، فشار های روز افزون برخی افراد که خود را مالک جریان « اصلاح طلبی» می دانند در داخل کشور بر همفکران من کاهش یابد و نیز انرژی هر چند محدودی که صرف خنثی سازی فعالیت های من و همفکرانم می شود مصروف برنامه ریزی برای نجات کشور و مردم گردد.البته حتی اگر به تصمیم قطعی در این مورد برسم به فعالیت در زمینه روشنگری ـ با استفاده از معدود رسانه های موجود ـ در حد وسع و امکانات خویش ادامه خواهم داد.
اما دلیل دیگری هم برای کاهش فعالیت های سیاسی خود دارم که اگر به تصمیم قطعی در این مورد رسیدم آن را به اطلاع همه دوستانم خواهم رساند . فقط همین قدر بگویم دلیل دوم را بابرخی افراد در خارج از کشور که تصور می کردم می توانند برای رفع آن نقشی داشته باشند در میان گذاشتم اما تمایل یا توان کمک در این موردمشاهده نکردم . واقعا ً هنوز نمی دانم به چه تصمیم نهایی خواهم رسید. قطعاً قبل از تصمیم گیری نهایی ، از نظرات مشورتی بهره خواهم گرفت وتلاش خواهم کرد برخی دوستان خود را نسبت به این مسئله ، قانع کنم . اما در نخستین گام ، فعالیت خود درفیس بوک وسایر شبکه های اجتماعی را به صورت یک طرفه در می آورم یعنی حد اقل برای یکی دو هفته ، فقط « خواننده» خواهم بود.

۱۳۹۱ تیر ۵, دوشنبه

سی سال گذشت به بازنشستگی فکر می کنم

یکشنبه هجدهم خرداد ۹۱
قبل از هرچیز بگویم که در هیچ زمانی به اندازه زمــــــان حاضر ، به سقــــوط قطعی حکام فاسد ، بی کفایت و ظالم که به ناحق برایران حکومت می کنند ، ایمان نداشته ام . یقین دارم این افراد که آنها را ننگ ایران و موجب سرشکستگی مسلمانان می دانم بسیار زودتر از آنکه خودشان می اندیشند در برابر محکمه عدلی خواهند ایستاد که از نخستین دستاورد های « آزادی ایران »‌خواهد بود . اینها را از صمیم قلب می گویم و مطمئنم ناظران مستقل که حوادث ایران در سالهای اخیر را رصد می کنند و شاهد از هم گسیختگی روز افزون در داخل حاکمیت هستند نیز مانند من می اندیشند . ذکر این مقدمه را از این جهت ضروری می دانم که برخی رسانه ها و تریبون های مستأصل حکومت ، از تصمیم احتمالی من ، ذوق زده نشوند و آن را به حساب ناامیدی از آزادی قریب الوقوع ایران ، نگذارند .
اما به دودلیل ، در اندیشه کاهش فعالیت های سیاسی خود هستم . البته هنوز به صورت صد درصد مطمئن نیستم که بتوانم این اندیشه را آنگونه که دوست دارم عملی سازم اما به صورت جدی در حال کلنجار رفتن با خویش برای گام نهادن در مسیر نوعی از بازنشستگی هستم.
روز هجدهم تیر ماه سال ۱۳۶۱ ، فعالیت سیاسی خود را تحت مدیریت شیخ شجاع ـ مهدی کروبی ـ آغاز کردم و امروز سی سال فعالیت سیاسی من کامل شد . در این سی سال شاهد حوادث بسیار بوده ام که به لطف خدا در حال جمع آوری و تألیف خاطرات خود از این سی سال هستم. از سوی دیگر ، تکمیل شدن سی سال فعالیت ، مرا وسوسه می کند تا به فکر نوعی بازنشستگی ـ حد اقل موقت ـ از فعالیت مستمر و تمام وقت سیاسی ویا حد اقل کاهش آن باشم؛ اگر چه کسی مثل من به ویژه در شرایط بسیار حساس کنونی نمی تواند به طور کامل ، سیاست را ترک کند . اما همانگونه که در بالا اشاره کردم برای تغییر فازدر فعالیت های خود سه دلیل دارم .
نخستین دلیل ، وضعیتی است که در داخل اردوی اصلاح طلبان وجود دارد و متأسفانه ، انرژی گروهی از اصلاح طلبان ، صرف مقابله با من می شود . واضح تر بگویم . من معتقدم امید اصلاح در حاکمیت فعلی مانند امید بستن به توبه گرگ است . اما گروهی از دوستانم برای بازگشت بی قید و شرط به داخل حاکمیت و در واقع پذیرش وضعیت اسف انگیز حاکم بر کشور ، با یکدیگر مسابقه گذاشته اند . اصراری نداشته ام و ندارم که تشخیص خود از وضعیت فعلی کشور را دقیق ترین تحلیل بدانم . بر همین اساس ، سال گذشته در همین ایام که خبر هایی از اراده برخی اصلاح طلبان برای مشارکت در انتخابات نمایشی مجلس نهم منتشر شد از دوستان اصلاح طلب خواهش کردم چنانچه نشانه هایی به «چشم تیزبین »ایشان آمده که من از دیدن آنها عاجزم مرا آگاه سازند تا من هم مانند آنها، نسبت به « اصلاح پذیری » و « حداقل « اصلاح خواهی » سران حاکمیت امیدوار شوم . اما تنها پاسخی که دریافت کردم سکوت ویا تلاش برای اشاعه خبرهای دروغ بود. یک سال پس از پرسش های من ودر حالی که همراهی قابل قبول اکثریت اصلاح طلبان و حامیان جنبش سبز برای تحریم « شوی انتخاباتی رژیم » تجربه شیرین و موفقی در اختیار ماقرار داده است متأسفانه بار دیگر شاهد تلاش های غیر موجه برای مشارکت در نمایش انتصاب کسی هستیم که به تعبیر سعید حجاریان ، حداکثر یک « حاجب الدوله » خواهد بود .
البته ، هرکس در انتخاب راه خود آزاد است و من به کسانی که ادعای اصلی بسیاری از هموطنان در خصوص « نهادینه شدن رأی دزد ی در نظام »را مورد بی توجهی قرار می دهند خرده نمی گیرم اما هنوز هیچ دلیلی نیافته ام که به موجب آن ، در تشخیص خود نسبت به حاکمیت فعلی و«قُبح همکاری» با آن ، تجدید نظر نمایم. من حاکمیت فعلی را « ننگ ایران و اسلام » می دانم ومعتقدم تداوم آن جز گسترش بی اخلاقی ، فساد وانواع نا بسامانی ها در کشور و آتش زدن هرچه بیشتر به منابع و منافع ملت ایران ، نتیجه ای نخواهد داشت . از سوی دیگر بر این باورم خون شهدای مظلوم جنبش سبز، مقاومت همه زندانیان - اعم از اصلاح طلبان و دگر اندیشان ـ و آگاهی رسانی های دقیق نسبت به مفاسد و مظالم حاکمیت ، اکنون سران حکومت را در پایین ترین حد مشروعیت در دوره استقرار جمهوری اسلامی قرار داده است . پیام های شجاعانه زندانیان سر افراز جنبش به ویژه کروبی و موسوی هم ، تأثیر به سزایی در سلب مشروعیت از کودتا گران فاسد ، ظالم و بی کفایت داشته است . در چنین شرایطی ،معتقدم هر حرکتی برای مشارکت در نمایش های انتخاباتی حکومت ، ضایع کردن تلاش هایی خواهد بود که موجب مشروعیت زدایی از کودتاگران شده است. ضمن آنکه بر اساس اعتقادات مذهبی خویش ، همکاری با حاکمان کنونی جمــــهوری اسلامی را « تقویت عمله ظلم » می دانم و موجب عذاب الهی. تشخیص من آنست که نه تنها نشانه ای از علاقه به تغییر و بازگشت از مسیر پر انحراف در میان سران حاکمیت مشاهده نمی شود بلکه مرتباً روزنه های جدیدی از ظلم و فساد در میان غاصبان حکومت در حال باز شدن می باشد و مسابقه ظلم ، فساد ، ایران فروشی ، اخلاق ستیزی و دین سوزی، هر روز بیش از دیروز، در کشورگسترش می یابد. بر همین اساس ، هر حرکتی که مشروعیت زائل شده را به حاکمان ظالم وفاسد بر گرداند موجب بدنامی تاریخی و مستوجب عذاب الهی می دانم . اما گمان می کنم این دیدگاه در میان اصلاح طلبانی که شانس استفاده از رسانه های آزاد خارجی دارند در اقلیت قرار دارد اگرچه مطمئنم هم فکران من در میان فعالان سیاسی داخلی و خارجی ، بسیارند .این نخستین دلیل من برای اندیشیدن به نوعی بازنشستگی است . شاید با این تصمیم ، فشار های روز افزون برخی افراد که خود را مالک جریان « اصلاح طلبی» می دانند در داخل کشور بر همفکران من کاهش یابد و نیز انرژی هر چند محدودی که صرف خنثی سازی فعالیت های من و همفکرانم می شود مصروف برنامه ریزی برای نجات کشور و مردم گردد.البته حتی اگر به تصمیم قطعی در این مورد برسم به فعالیت در زمینه روشنگری ـ با استفاده از معدود رسانه های موجود ـ در حد وسع و امکانات خویش ادامه خواهم داد.
اما دلیل دیگری هم برای کاهش فعالیت های سیاسی خود دارم که اگر به تصمیم قطعی در این مورد رسیدم آن را به اطلاع همه دوستانم خواهم رساند . فقط همین قدر بگویم دلیل دوم را بابرخی افراد در خارج از کشور که تصور می کردم می توانند برای رفع آن نقشی داشته باشند در میان گذاشتم اما تمایل یا توان کمک در این موردمشاهده نکردم . واقعا ً هنوز نمی دانم به چه تصمیم نهایی خواهم رسید. قطعاً قبل از تصمیم گیری نهایی ، از نظرات مشورتی بهره خواهم گرفت وتلاش خواهم کرد برخی دوستان خود را نسبت به این مسئله ، قانع کنم . اما در نخستین گام ، فعالیت خود درفیس بوک وسایر شبکه های اجتماعی را به صورت یک طرفه در می آورم یعنی حد اقل برای یکی دو هفته ، فقط « خواننده» خواهم بود.

۱۳۹۱ تیر ۳, شنبه

مسابقه تدارکات چی شدن

{یک توضیح ضروی : در دوروز گذشته ، پیام هایی از داخل کشور دریافت کردم که سرعت بسیار پایین اینترنت در ایران ، مانع دیدن گفتار ویدئویی من در مورد انتخابات می شود . لذا متن گفتگو را به صورت مکتوب ، تقدم می کنم }

در حالی که هنوز پرسش های مربوط به چرایی شرکت برخی اصلاح طلبان در نمایش انتخاباتی مجلس نهم ، پاسخی در خور نیافته است زمزمه های همراه با ذوق زدگی تعدادی از عناصر دست دوم و سوم جبهه اصلاحات برای نقش آفرینی در انتخابات ریاست جمهوری سال ۹۲ به گوش می رسد . البته عده ای تلاش می کنند حضور مناقشه برانگیز تعدادی از چهره های سرشناس از جبهه اصلاحات در انتخابات را عادی جلوه دهند اما تلاش مکرر و توجیهات گسترده و البته متناقض ، نشان می دهد که آن حضور نه تنها « عادی » نبوده بلکه جبران یا توجیه آن در میان طرفداران جنبش سبز و حامیان اصلاحات ، حتی با تلاش های شبانه روزی ، آسان نمی باشد . شرکت در نمایش انتخاباتی دوازدهم اسفند ماه نود ، تا آنجا در میان اصلاح طلبان وعلاقمندان به جنبش سبز ، قبیح بود که عده زیادی به تکاپو برای توجیه آن افتادند و همین کثرت توجیهات ، تناقضات فراوانی را موجب گشت . یک روز پس از دوازدهم اسفند ، یکی از حامیان سرشناس آقای خاتمی ، روایت دیدار با ایشان را بر روی صفحه فیس بوک خود قرار داد که در بخشی از آن آمده بود :« آقای خاتمی اخبار نگران کننده ای طی دو روز منتهی به انتخابات، درباره برنامه و نقشه های تندروهای جریان حاکم در زمان پس از انتخابات دریافت کرده بود که حرکتی غافلگیرکننده را برای بر هم زدن آن ایجاب می کرد.»یکی دیگر از نزدیکان اقای خاتمی نیز ، در تشریح گفتگوهای خود با او نوشت : «امروز چند دقیقه ای به دیدن اقای خاتمی رفتم..همانطور که به سایر دوستان گفته بودند شرکتشان در انتخابات صرفاً برای خنثی سازی رفتارهای تند احتمالی بوده است که می توانست به بهانه تحریم انتخابات از سوی اصلاح طلبان رخ دهد .» نفر سوم هم در تشریح آنچه که از زبان سید محمد خاتمی در باب علت شرکت او در انتخابات شنیده بود نوشت :«به گفته اقای خاتمی در روز پنجشنبه خبرهای موثقی به ایشان رسید که عده ای در ملاقات با برخی مقامات ، درصددند طرخی نو در افکنند. »این طرح این چنین بود که « ...سید محمد خاتمی و سایر اصلاح طلبان همراهشان به مانند رضا پهلوی و منافقین و...رسما این انتخابات را تحریم کرده اند . تحریم ، عین معاندت وبراندازی است . پس باید بساط اینها نیز جمع شود و کلک فتنه به کل کنده شود .» علیرغم این توضیحات ، پاسخ خود آقای خاتمی به منتقدان شرکت او در انتخابات ، حکایت دیگری داشت :«ما هیچگاه انتخابات را تحریم نكردیم بلكه به صراحت گفته شد كه ندادن لیست و عدم معرفی نامزد به معنی تحریم انتخابات نیست ولی از دو سو این طور القاء شد كه اصلاح طلبان تحریم كننده انتخابات هستند».
همانگونه که ملاحظه می شود برخلاف آنچه برخی حامیان اقای خاتمی ادعا کردند شرکت ایشان در انتخابات ، با خبرهای دهشت انگیزی !!!!!که روز پنجشنبه یا دوروز قبل از انتخابات به ایشان رسیده بود ارتباطی نداشته است و آقای خاتمی ، از ابتدا قصد شرکت در انتخابات را داشته اند . یک بار دیگر سخن ایشان را بخوانید :« به صراحت گفته شد که عدم معرفی نامزد ، به معنی تحریم انتخابات نیست ». البته ، ظاهراً «سید محمد خاتمی» تنها کسی است که از سخنان «آقای خاتمی» ، «عدم تحریم انتخابات »را برداشت کرده بود و سایر مخاطبان ایشان ، به یقین رسیده بودند که رئیس دولت اصلاحات ، اراده ای برای حضور در انتخابات ندارد . عبداله نوری ، در اواخر فروردین ماه ۹۱ ، در دیدار با گروهی از فعالان سیاسی و اصلاح طلبان اصفهان اظهار داشت :«برداشت من هم در مذاکره با آقای خاتمی این بود که ایشان بدون تحقق شرایطی که اعلام کرده بود در انتخابات شرکت نخواهد کرد» .

به هرحال بیش از یکصد روز از نمایش انتخاباتی دوازدهم اسفند ماه و حضور مناقشه برانگیز معدودی از اصلاح طلبان در آن گذشته است .نکته قابل توجه اینکه آن حضور ، نه تنها از نقش «‌تندروها » و افراطی ها و نیز «‌افراط »‌ها در رفتار حکومت نکاست بلکه در همین مدت ، احکام سنگین قضایی برای وکلای سلحشور همچون عبدالفتاح سلطانی صادر شد ، نرگس محمدی علیرغم بیماری خطرناک به زندان منتقل شد و سخت گیری ها بر زندانیانی همچون نسرین ستوده ، چندین برابر گردید. از سوی دیگر ، حضور خاتمی در انتخابات ، نه تنها با اقبال و تقدیری از سوی حکومت مواجه نگشت بلکه یکی از فرماندهان بی ادب سپاه - که به حق باید آنان را حاکمان اصلی کشور نامید ـ با زشت ترین عبارا ت، به تحقیر آقای خاتمی - وآقای رفسنجانی ـ پرداخت.
به هرحال من در اینجا می خواهم حوادث بعد از انتخابات را با دوسؤال اساسی تلفیق کنم که در آستانه انتخابات نمایشی مجلس ، از اصلاح طلبان مشتاق به شرکت در انتخابات پرسیده بودم و به جای پاسخ ، انبوهی از اهانت ها را دریافت کردم.
۱ـ شرایط کشور و به خصوص گفتار و گفتمان عناصر اصلی حاکمیت ، چه تغییری نسبت به سال ۸۸ چه تغییری کرده است ؟ مگر متولیان ـ مجریان و ناظران ـ انتخابات ، همان کسانی نیستند که کروبی ، به حق آنان را « دزد آرای مردم » نامید ؟ مگر دست اندر کاران انتخابات بعدی همان کسانی نخواهند بود که موسوی با قاطعیت از دخل و تصرف بی سابقه آنها در آرای مردم و تغییر منتخب ملت سخن گفته بود ؟آیا نشانه ای به دست اقای خاتمی و برخی اصلاح طلبان رسیده که نشان می دهد «‌دزدان آرا» هم اکنون «‌امنای آرای مردم » شده اند ؟
۲ـ به فرض صد در صد محال ، اگر حتی اقای خامنه ای «خواب نما» شده باشدو بخواهد انتخاباتی سالم بر گزار کند حاصل انتخابات در حکومت اقای خامنه ای چیست ؟ مگر غیر از این است که تمام نهادهای حکومتی از جمله نهادهایی که ظاهراً‌« انتخابی »‌تلقی می شوند ، عروسک هایی بی اراده در دست رهبر هستند که تنها به اشاره او حرکت می کنند و با دستور او بر سر جای خود می نشینند ؟دراینصورت ، شرکت کاندیداهای مستقل و اصلاح طلب در انتخابات ـ که اصولا بعید است به آنها امکان حضور در رقابت های واقعی داده شود ـ با چه هدفی قرار است صورت گیرد ؟
اهمیت این سؤالات آنگاه بیشتر می شود که بدانیم نمایش انتخاباتی بعدی ، برای تعیین عروسک دست ساز رهبر است که قرار است نام ‌«رئیس جمهور»‌را یدک بکشد .به یاد بیاوریم سخنان سید محمد خاتمی در روز بیست وهفتم اسفند ماه ۸۲ را. او در پایان آخرین جلسه هیئت دولت در سال ۸۲ در جمع عده زیادی از خبرنگاران اصلاح طلب و اصولگرا ، اظهار داشت :«در دیگاه بعضی ها ، رئیس جمهور اولین مقام رسمی کشور بعد از مقام رهبری نیست ، بلکه رئیس جمهوری که تعبیر و تفسیر جدید می شود ، تدارک چی دستگاههای دیگر است ». این سخن خاتمی تا مدت ها به این صورت در دهان ها می چرخید که «‌رئیس جمهور ، فقط یک تدارکاتچی است » .تا سالها ، نه تنها کسی از نزدیکان خاتمی ، این سخن را تکذیب نکرد بلکه سعید حجاریان که از نزدیک ترین نظریه پردازان به خاتمی است در پیامی که هفت ماه بعد از آن برای دوازدهمین اردوگاه سالیانه دفتر تحکیم وحدت فرستاداطمینان خود از بی حاصل بودن انتخابات را با بیان این جمله صریح ، اشکار ساخت که « مردم بسیج می شوند و رأی می دهند اما در نهایت چه می شود ؟مردم حاجب الدوله ای را انتخاب می کنند که به قول خاتمی ، فقط یک تدارکاتچی است » . البته خاتمی در همان روز بیست و هفتم اسفند ۸۲ جمله مهم دیگری هم گفته بود که تحت الشعاع عبارت « تدارک چی » قرار گرفت :« اگر رئیس جمهوری بیاید که مورد پسند نباشد احتمال قوی می دهم که همین اختیارات نیم بند را هم حذف کنند از حیطه رئیس جمهور» . خاتمی چهار سال بعد از پایان دوره ریاست جمهوری و در حالی که مجدداً برای حضوردر رقابت های انتخاباتی اماده می شد بار دیگر ، غیر مختار بودن و دست بسته بودن رئیس جمهور را مورد تأکید قرارداد . او روز بیست وهفتم مهرماه سال ۸۷ در دیدار با گروهی از دانشجویان دانشگاه آزاد ، چنین گفت :« اگر کسی می تواند با اختیارات موجود به عنوان رئیس جمهور در اجرای کامل قانون اساسی موفق باشد باید وارد صحنه شود والا صلاح نیست بیاید
اکنون بیش از هشت سال از سخنان خاتمی در خصوص علاقه بعضی صاحبان قدرت به « تدارکاتچی بودن رئیس جمهور » می گذرد . اکنون دیگر مهم نیست که خاتمی در سال ۸۲ چه گفته ، سعید حجاریان از سخن او چه برداشتی کرده وتیتر انتخابی اغلب روزنامه ها از سخن خاتمی در مورد « تدارکاتچی بودن یا تلاش برای تدارکاتچی کردن رئیس جمهور»‌ چه بوده است . زیرا با گذشت هفت سال از ریاست احمدی نژاد بر دولت ، مشخص شدکه رئیس جمهور ، حتی « تدارکاتچی » هم نیست بلکه تنها عروسکی است که فقط با اشاره رهبر ، حق حرکت دارد .امروز کسی تردید ندارد که همه ارکان حکومت ، عناصر بی اراده ای هستند که به تعبیر امام جمعه بی سواد مشهد ـ علم الهدی ـ فقط باید « سینه چاک رهبر» باشند.
اکنون باردیگر پرسش های خود را به صورت واضح تکرار می کنم :
۱ـ ایا نشانه ای از تغییر رویه حاکمیت ، برکناری « دزدان آرا» وسپردن انتخابات به « امنای واقعی ملت » مشاهده شده است؟
۲ـ اصلاح طلبانی که با ذوق زدگی ، آماده شرکت در انتخابات می شوند آیا سخن ۲۷ اسفند۸۲ سید محمد خاتمی را قبول دارند که «اگر رئیس جمهوری بیاید که مورد پسند نباشد احتمال قوی می دهم که همین اختیارات نیم بند را هم حذف کنند از حیطه رئیس جمهور». اگر قبول دارندآیا گمان می کنند می توانند « رئیس جمهور مورد پسند رهبر » باشند ؟ البته به نظر من ، یکی از اصلاح طلبانی که این روزها دچار توهم شده ، می تواند « مورد پسند » باشد چون سه سال سکوت او در برابر جنایات حکومت نسبت به حامیان جنبش سبز، رضایت قلبی رهبر را به دنبال داشته و این توفیق رابرای این « اصلاح طلب نما» فراهم نموده که در کنارسرکوبگرانی همچون محسنی اژه ای ، صفار هرندی ، فیروز آبادی و عزیز جعفری ، به عضویت مجمع تشخیص مصلحت نظام در آید . اما او هر چقدر که « مورد پسند » باشد نمی تواند به جایگاه « احمدی نژاد » برسد که دیگاهش به رهبر بسیار نزدیک بود و اکنون در حد «‌تدارک چی » هم اختیار ندارد . ضمن آنکه او وقتی می خواهد ذوق زدگی خود برای شرکت درانتخابات را به نمایش بگذارد حق ندارد از قول همه اصلاح طلبان سخن بگوید .
به نظر من شرکت هر یک از اصلاح طلبان در نمایش انتخاباتی سال ۹۲ بلامانع است . اما هر کس که می خواهد خود را همراه با جنبش سبز معرفی کند نباید فراموش کند که ادعای اصلی جنبش سبز « دزدیده شدن آرای مردم » توسط همین دولت و همین شورای نگهبان بود که ظاهراً متولیان انتخابات نمایشی ریاست جمهوری هم خواهندبود . در ضمن ،تصور می کنم بسیاری از فعالان سیاسی اصلاح طلب با من هم عقیده هستند که تغییرات منفی در عرصه سیاسی کشور، شرایطی را به وجود آورده که هم اکنون رهبر ، حاکم بلا منازع در همه عرصه هاست وسایر کارگزاران حکومت ، موجوداتی بی اراده در برابر او هستند . در این صورت ، کسی که می خواهد با ادعای اصلاح طلبی ، پا به عرصه رقابت های انتخاباتی بگذارد برای اجرای وعده های خود ، چه تضمینی در اختیار دارد؟ ایا شرط خاتمی در سال ۸۷محقق شده که «‌ کسی باید بیاید که با توجه به اختیارات موجود ، بتواند وظایف ریاست جمهوری را به صورت کامل انجام دهد » ؟ اگر این شرایط مهیاست ، گلایه های مکررخاتمی از کافی نبودن اختیارات رئیس جمهور ، با چه هدفی بیان می شد و چرا خاتمی در انجام وعده های خود به مردم ، توفیق زیادی نداشت؟»
به گمان من ، حضور در انتخابات ، کاری بی حاصل است که جز ایجاد امید کاذب در مردم و غافل کردن آنها از روش های مؤثر برای نجات کشور از وضعیت کنونی حاصلی نخواهد داشت و سود آن نیز به جیب کسانی می رود که به دنبال گرم کردن تنور انتخابات برای پاسخگویی به مخالفان خود در داخل و خارج از کشور هستند .اما در عین حال اگر کسی برای حضور در انتخابات ، شوق فراوان دارد حداقل تا قانع شدن دو مدعی اصلی تقلب در انتخابات - کروبی و موسوی ـ و نیز تا پاسخگویی حکومت به درخواست تاج زاده برای محاکمه شیخ احمد جنتی ، دست نگه دارد . اگر این شرط محقق شد آنگاه سؤال اساسی دوم به میان می آید که «‌مگر برای رئیس جمهور منتخب ، اختیار و آزادی عمل وجود دارد که کسانی تا این حد برای رسیدن به جایگاه تدارک چی ، سر از پا نمی شناسند ؟»البته بازهم می گویم بر گزاری انتخابات آزاد در حکومت فعلی ، رؤیای کاذبی بیش نیست زیرا حتی اگر رهبر به دلایلی تصمیم به برگزاری انتخابات آزاد بگیرد ـ که نخواهد گرفت زیرا انتخابات آزادی را به معنای مرگ سیاسی خود می داند ـ سران مافیاهای نظامی ، اقتصادی و سیاسی که بر همه ارکان کشور ـ از جمله رهبر ـ تسلط دارند اجازه انجام آن را نخواهند داد و از تمتعات فراوانی که در حکومت مافیایی کنونی ، نصیبشان شده ، دست نخواهند کشید .
نکته پایانی نیز اینکه اگر کسانی از هم اکنون اراده مشارکت در نمایش انتخاباتی حاکمیت را دارند و می خواهند بخت خویش برای بازگشت به قدرت به هر قیمت را بیازمایند با شجاعت ، دیدگاه خود را بیان نمایند نه آنکه دو پهلو گویی آنها به گونه ای باشد که حتی سعید حجاریان و عبداله نوری نیز به اشتباه بیفتند

۱۳۹۱ تیر ۲, جمعه

دزدان بی حیای جمهوری اسلامی ، حالا پیامک دزدی


دوم تیرماه ۹۱
ســـــــران جمهوری اسلامی ، دست تمام بی حیـــــاهای دنیا را از پشت بسته اند و این بی حیایی را به عوامل خود هم آموزش می دهند. قبلاً در یادداشتی به تلاش های زبونانه حکومت برای دزدیدن « بهار عربی » و تبدیل آن به « بیداری اسلامی » ، دزدیدن « شهدای جنبش سبز » و تبدیل آنها به « شهدای بسیجی قلابی » و سایر دزدی های بی حاصل اشاره کردم. امروز دیدم یکی از بازوهای رسانه ای دزدان بی حیا ، به سراغ پیامکی رفته که ظاهراً این روزها در ایران مورد توجه مردم قرار گرفته است . در این پیامک از مردم خواسته شده که «شنبه، یکشنبه، دوشنبه در اعتراض به گرانی و تورم نان و شیر خریداری نمی کنیم. فقط سه روز با هم متحد باشیم. برای کمک به هموطنان کم درآمد و آسیب پذیرمان. لطفا اطلاع رسانی کن هموطن»
حقیقتاً تا دیروزبه پیشنهاد ابتکاری برخی هموطنان برای خودداری سه روزه از خرید شیر و نان ، به دیده تردید نگاه می کردم . زیرا بر این باور بودم که قیمت گوشت ، مرغ و برخی مواد غذایی دیگر ، غذایی جز نان برای برخی هموطنانم باقی نگذاشته و لذا امکان تحریم خرید این دو قلم کالا وجود ندارد . اما امروز این خبر را بر روی خروجی خبر گزاری حکومتی ایسنا دیدم و متوجه شدم که بوق تبلیغاتی حکومت ، مأمور « دزدیدن پیامک » شده است . ظاهراً حضرات تصمیم گرفته اند دستاورد احتمالی این اقدام ابتکاری را به نفع « برنامه ضدمردمی حذف یارانه ها » مصادره نمایند . البته ، هدفمند کردن یارانه ها ، می تواند منجر به دستاوردهای مثبت شود که شرط آن ، استقرار یک دولت کارآمد و سالم است نه دولت « دزدی های سه هزار میلیارد تومانی » . نکته عجیب در خبر اخیر بنگاه خبرپراکنی ایسنا آنست که نشان می دهد که اگربه جای سه روز ، سی روز هم غذای اصلی برخی خانواده ها از سفره آنها حذف شود سران حکومت ، متأثر نخواهند شد.
به هرحال ، تلاش سران حکومت و بوق های تبلیفاتی ایشان برای مصادره این پیامک ، مرا مطمئن ساخت که « آنچه این حکومت را به وحشت می اندازد همبستگی مردم است و طرح های ابتکاری که توسط برخی هموطنان عرضه می شود گاه دهها برابر طرح هایِ دهان پُرکنِ سیاسی می تواند حکومت را دچار ترس و انفعال کند.
لذا من هم از هموطنانم می خواهم با مشارکت در این طـــرح ، همبستگی خود را به رخ حکومتِ «وحشت آفرین» و و«وحشت زده » جمهوری اسلامی برسانند.

«شنبه، یکشنبه، دوشنبه در اعتراض به گرانی و تورم نان و شیر خریداری نمی کنیم. فقط سه روز با هم متحد باشیم. برای کمک به هموطنان کم درآمد و آسیب پذیرمان. لطفا اطلاع رسانی کن هموطن»


۱۳۹۱ تیر ۱, پنجشنبه

مسابقه تدارکات چی شدن

اول تیرماه ۹۱

با گذشت بیش از یکصد روز از انتخابات نمایشی ۱۲ اسفـــــند ، هنــــــــــــوز پرسش ها و ابهامات در مورد « چرایی » مشارکت سید محمد خاتمی در انتخابات با همان حرارت اولیه ادامه دارد. در چنین شرایطی ، تعدادی از اصلاح طلبان یا افرادی که تلاش می کنند همچنان خود را در اردوگاه اصلاح طلبی بدانند بحث شرکت در انتخابات ریاست جمهوری سال آینده را با جدیت اغاز کرده اند بدون آنکه هنوز برای پرسش های گزنده مریوط به شرکت در نمایش دوازدهم اسفند ، پاسخ قانع کننده ای یافته باشند .

در ویدئویی که ملاحظه می کنید من با طرح چند پرسش ، همین موضوع را مورد بحث قرار داده ام.

یک - کسانی که از شرکت در انتخابات سخن می گویند دربرابر این سخن کروبی که متولی اصلی انتخابات ـ شیخ احمد جنتی ـ را « دزد آرای مردم » نامید و نیز در خصوص تأکید موسوی بر اینکه به قطع ویقین در رأی مردم دخل وتصرف عمده صورت گرفته ، چه نظری دارند ؟ اگر با موسوی و کروبی هم عقیده هستند چگونه می خواهند بار دیگر مردم را به پای صندوق های رأی بکشانند و آرا آنها را به « رأی دزدان » بسپارند؟اگر هم جنتی و دولت احمدی نژاد را «امین آرا»ی مردم می دانند چرا با صراحت و مردانگی ، در برابر این ادعاها ، موضع گیری نمی کنند؟

دو ـ با توجه به سخنان خاتمی در طی دوره ریاست جمهوری و بعد از آن مبنی بر عـــــــــدم وجود اختیار برای انجام وظایف ریاست جمهــــــــــوری و همچنین با توجه به حوادث یکی دو سال اخیر که نشان داد حتی هماهنگ ترین رئیس دولت نیز با وجود رهبر ، عروسکی بیش نیست اصلاح طلبان با چه هدفی می خواهند بار دیگر در انتخابات شرکت کنند ؟

سه ـ همه می دانیم مافیاهای سیاسی ، نظامی و اقتصادی که هر روز تسلط آنها بر منابع قدرت و ثروت کشورمان افزوده می شود به هیچوجه زیر بار انتخاباتی نخواهند رفت که حتی گوشه ای از بهره مندی های نامشروع و طمع ورزانه آنها را دچار خلل کند. اصلاح طلبانی که برای شرکت در انتخابات ، این همه ذوق زدگی از خود نشان می دهند چه نشانه ای از کاهش طمع ورزی این باند های مافیای دیده اند ؟

این پرسش ها وبرخی نکات دیگر به خصوص در مورد یکی از اصلاح طلبانی که از هم اکنـــــــــــــــــــــون خواب « تدارکات چی » شدن برای رهبر را می بیند را در این ویدئو ببینید



۱۳۹۱ خرداد ۲۵, پنجشنبه

چاق شدن کروبی و نمایش انتخاباتی ریاست جمهوری

بیست و چهارم خرداد ۹۱

مایل نبودم در مورد سوژه سازی جدید برخی دوستان ، دوست نمایان و مخالفان آقای کروبی ، چیزی بنویسم . زیرا مطمئنم او هم مانند همه افرادی که دل در گرو «ایران » و «ایرانیان »دارند سخن گفتن در مورد مقوله های بی اهمیت و شخصی را اتلاف وقت و انرژی می دانند . اما وقتی دیدم یک سایت خبری امریکایی ، به قصه پردازی در مورد عکس جدید شیخ پرداخته ، متوجه شدم که در پشت پرده ، خبر هاست .
حقیقت آنست که خانواده آقای کروبی ، از نخستین روز پس از حبس غیر قانونی او ، تصمیم گرفتند حقایق در مورد او را بدون هرگونه بزرگ نمایی ، با هموطنان در میان بگذارند . بر همین اساس ، هرگاه بخشی از حقوق ضایع شده شیخ توسط زندانیان ، استیفا شد یا ازفشارهای غیر انسانی بر او کاسته شد بلافاصله خبر آن در اختیار رسانه ها قرار گرفت . این اطلاع رسانی ها درحالی صورت می گرفت که خبر واقعی ، محرومیت طولانی مدت شیخ از حقوقی بود که هر زندانی باید از آن برخوردار باشد ونه رفع دیر هنگام و موقت برخی محدودیت ها ! در عین حال ، به توصیه شیخ ، تا کنون، هم هرگونه تغییر رفتار زندانبانان با او به صورت علنی ، اعلام شده و هم هنوز بسیاری از رفتارهای غیر انسانی در هفته های نخست حبس ، در رسانه ها اطلاع رسانی نشده است .
البته برخی رسانه های اطلاعاتی و امنیتی هم در این مورد بی کار ننشسته اند . آنها در واقع ، ادامه دهنده دروغ پردازی برخی مقامات قضایی - امنیتی و بعضی« واعظان غیر متعظ »حکومتی شده اند که تا چند هفته پس از آغاز حبس خانگی ، مشغول انتشار دروغ های مشمئز کننده بودند : «...کروبی و همسرش نه تنها بازداشت نیستند بلکه با اسکورت حکومتی ، رفت و آمد می کنند ، اگر نوری از خانه شیخ مشاهده نمی شود لابد خود او دلش نمی خواهد چراغی در خانه اش روشن کند ، کروبی به درخواست خودش و از ترس مواجهه با خشم انقلابی ملت ، تحت حفاظت است و نه تحت الحفظ .....»و دروغ های دیگر که تنها می تواند ساخته و پرداخته دروغگویان ناشی و کینه جو باشد .اکنــون که دیگر « حبس » شیخ قابل تکذیب نیست ادامه مأموریت مقامات قانون شکن حکومتی ، به سایت های خبری سپرده شده که در دروغ پردازی ، سابقه طولانی دارند . بر اساس همین مأمویت ، هر ازچند گاه ، عکسی را منتشر می کنند که « کروبی به استخر اختصاصی می رود ، کروبی به مسافرت تفریحی برده شد ، کروبی همراه فرزندش به کاشان رفته و.....».
برای مقابله با این روند ، هرگاه بخشی از محدودیت ها مرتفع و شیخ از حقوقی برخوردار شده که تأمین همیشگی آن برای همه زندانیان ، وظیفه حکومت است خانواده او بدون پرده پوشی ، آن را با ملت در میان گذاشته اند . همانطور که خبر مربوط به عدم دسترسی شیخ به روزنامه و برخی امکانات دیگر ، در اختیار مردم قرار می گیرد. خانواده کروبی ، در خصوص انتقال «پیام های ملی »او نیز با همین حد از امانت داری رفتار کرده و هزینه آن را نیز به جان خریده اند . نمونه بارز از این رفتار خانواده کروبی ، انتقال پیام شیخ در مورد « نمایشی بودن انتخابات دوازدهم اسفند و دعوت تلویحی به عدم مشارکت در آن » بود . همسر شجاع و همراه همیشگی کروبی ، با آگاهی کامل از اینکه انتقال پیام ، به معنای محرومیت طولانی مدت از ملاقات با شیخ خواهد بود پیام را منتقل و «شور»ی در میان حامیان او پدید آورد. او البته به همراه همسر سالخورده خود ، هزینه پیام را نیز پرداخت کرد تا مشخص شود «حکومت مقتدر نما» تا چه حد از انتقال پیام های شجاعانه شیخ ، واهمه دارد .
ماجرای ملاقات کروبی با فرزندانش در روز پدر و عکس منتشر شده از آن دیدار هم مشمول همین عهد نانوشته ای است که خانواده کروبی با علاقمندان شیخ ـ وهمه کسانی که اخبار او را پیگیری می نمایند ـ بسته اند . من که بیست و هفت سال از نزدیک ، شیخ را دیده ام ـ آخرین دیدار من با او سه روز قبل از کودتای انتخاباتی بود ـ در عکس منتشره ، هیچ نکته عجیبی وجود نداشت . کمی دقت در این عکس نشان می دهد که بر خلاف تلقی برخی افراد ، شیخ ، چاق نشده است.
مدعیان چاق شدن شیخ ، به حالت خاص لباس اودر این عکس استناد می کنند در حالی که تصویر قبلی که چند ماه قبل ، از ملاقات کروبی با فرزندانش در منزل حسین کروبی منتشر شد کاملا وضعیت جسمی او را نشان می دهد . اما لازم می دانم این نکته را هم یاد آوری نمایم که ظاهراً‌برخی افراد گمان می کردند شیخ ، « زندان ندیده » است و حبس یک و نیم ساله ، بایستی او را دچار کاهش وزن کند . کروبی از یک سو ، انسانی مقاوم است که نه در زندان های شاه ، دچار ناامیدی و فرسودگی شد و نه زندان بی نظیر فعلی ، او را فرتوت می کند .او همچنین تا قبل از رفتن به زندان اخیر ، از مزاجی کاملا سالم برخوردار بود وتنهااز « کمر درد ناشی از ابتلا به دیسک » رنج می بُرد . ظاهراً در حال حاضر هم تغییری در شرایط جسمی و مزاجی شیخ به وجود نیامده و امید به تحقق اهداف بلند ، شیخ را در شرایط بسیار مساعد روحی قرار داده است . پس دلیلی وجود ندارد که کروبی ، دچار ضعف جسمانی یا لاغری مشهود شود .
در برابر مدعیان «‌خوش گذشتن به شیخ » وچاقی ناشی از این خوش گذرانی !!!! عده ای هم فرضیه غلط « چاق شدن شیخ »‌را قطعی دانسته وبه دنبال دلیل تراشی برای آن بوده اند . ظاهرا ً« دم دستی ترین » دلیل که مورد استناد این گروه قرار گرفته ، «‌خوراندن غذای پر کلسترول »به آقای کروبی بوده است که همانگونه که گفتم نه شیخ ، چاق شده و نه نشانه ای از تغدیه او با غذای غیر متعارف وجود دارد . البته مقامات امنیتی و سیاسی که هم اکنون بر کشورمان ، حکم می رانند از چنان سوابق مشعشعی بر خوردار هستند که هرکس حق دارد نسبت به سلامت آقای کروبی ، آقای موسوی ، خانم رهنورد وسایر زندانیان سیاسی ـ وحتی غیر سیاسی ـ احساس نگرانی کند، اما آن نگرانی بر حق ، در تأویل و تفسیر از عکس اخیر شیخ ، جایی ندارد .
برخی رسانه های نزدیک به حکومت یا سخن گویان غیر رسمی حاکمیت ، با استناد به تحلیل های « چاقی شناسانه » خویش ، ادعا کرده اند « برخورداری شیخ از تسهیلات جدید ، بخشی از پروژه ای است که گروهی از اصلاح طلبان ، برای آشتی با حاکمیت به راه انداخته و هدف آن ، مشارکت در انتخابات ریاست جمهوری اسلامی سال ۹۲ است » .همزمانی انتشار تصویر جدید شیخ با اظهارات یک چهره سرشناس در خصوص « حضور قطعی مجمع روحانیون مبارز و سایر اصلاح طلبــــــان در انتخــــابات سال ۹۲ » به کمک این تحلیل ســــــــازان ناشی آمده تا سخن غیرواقعی خود را مستند نشان دهند.
من نمی دانم آیا آن روحانی اصلاح طلب ، اصولاً از شرکت در انتخابات سخن گفته یا خبر منتشر شده توسط خبرگزاری فارس، ساخته و پرداخته محافل خاص است . اما به فرض صحت این خبر ، تلاش برای وصل کردن کـــروبی به « حلقه مشتاقان بازگشت بی قید وشرط به حکومت» ، تلاشی بیهوده است . تفاوت کروبی با این گروه را می توان در موضع گیری قاطع او در برابر نمایش انتخاباتی ۱۲ اسفند مشاهده کرد . اما نکته مهم تری که تا کنون در رسانه ها به آن پرداخته نشده ، عدم حرف شنوی برخی « تریبون داران اصلاح طلب » از شیخ است . آنها نه تنها امروز که شیخ در زندان است توجهی به دیدگاههای او ندارند بلکه در سالهای حاکمیت اصلاحات که کروبی در ایجاد آن نقش غیر قابل تردید داشت نیز علاقه ای به همفکری با او نشان نمی دادند که نتیجه این رفتار ، در انتخابات ریاست جمهوری سال ۸۴ ، بزرگ ترین ضربه را به اصلاح طلبان و بالاتر از آن به تمامی مردم وارد نمود .
به هرحال با اطمینان می گویم کروبی به هیچوجه در انتخاباتی که مجری وناظر آن « دزدان آرای مردم » باشند شرکت نخواهد کرد و سخنان اخیر منتسب به برخی اصلاح طلبان مبنی در « حضور قطعی در انتخابات ریاست جمهوری سال ۹۲ » هیچ ربطی به کروبی ندارد. در نتیجه ، «‌مدارای زندانبانان با کروبی » به خاطر کوتاه آمدن او در موضوع انتخابات هم سالبه به انتفای موضوع است .

۱۳۹۱ خرداد ۲۲, دوشنبه

کار گزاران جمهوری اسلامی یا بیماران جنسی



حقیقت آنست که کمتر سخنی یا اقدامی از مسئولان جمهوری اسلامی سراغ دارم که عصبانیت انسان های مستقل را به دنبال نداشته باشد . اما برخی اظهارات واقدامات آنها آنچنان است که خون هر انسانی را به جوش می آورد . روز گذشته سایت های خبری به نقل از فرمانده آدم کش پلیس جمهوری اسلامی نوشته اند پليس مستندسازي زيادي از حضور زنان و مردان در هنگام بازي فوتبال در سراسر كشور انجام داده است و متوجه شديم كه هنگامي كه زنان و مردان با يكديگر به تماشاي فوتبال مي‌پردازند، وضعيت مناسبي نيست .»او در ادامه افاضات خود ، همچون «کافر که همه را به کیش خود می پندارد» اظهار داشته است :«فوتبال بازي هيجاني است وفردي در هنگام تماشاي اين بازي حواسش جمع نيست... مردان در هنگام بازي فوتبال هيجاني شده و..» . هم زمان با این سخنان که تنهااز مغز های معیوب جنسی خارج می شود یکی از معاونان پلیس جمهوری اسلامی ، بدون اشاره مستقیم به نام لیلا حاتمی ، نوع پوشش او در جشنواره های خارجی را مورد انتقاد قرار داه و اظهار داشته است :«اینکههنر پیشهزني در جشنواره‌ كن و يا ديگر جشنواره‌ها با يك لباس بد و مستهجن و حجاب نامناسب ظاهر شود و با مرد نامحرم دست بدهد، الگو مي‌شود و اين رفتار كجاي انقلابي است كه ما انجام داده‌ايم.»البته حق با این مقام پلیس جمهوری اسلامی است . لباس زیبا و در عین حال « پوشیده »لیلا حاتمی، جایی در انقلاب مورد نظر پلیس سر کوبگر جمهوری اسلامی ندارد .فقط رفتار سردار زارعی ، دیپلمات جمهوری اسلامی در برزیل و معاون دانشگاه زنجان و نیز وحشی گری های سردار رادان در زندان کهریزک ،قابل تطابق با خواسته های نیروی انتظامی جمهوری اسلامی و فرماندهان سرکوبگر آنست .
سخنان هماهنگ دو فرمانده ارشد نیروی انتظامی مرا به یاد متن شرم آوری انداخت که حدود یکسال پیش در سایت خبری رجا نیوز منتشر شد و عقده های جنسی دست اندرکاران آن سایت « خبر جعل کن » را در قالب خبری به نمایش گذاشت که اهانت مستقیم به اغلب بانوان و پزشکان ایرانی بود . در این خبر آمده بود :« در همه حالات و مراحل زایمان خانم ها ، حتی در هنگام زایمان ، پسران دانشجو به بهانه گذراندن دوران تحصیل و کسب تجربه ، بالای سر خانم ها رفته و به معاینه آنها می پردازند . » سایت خبری نزدیک به بیت رهبری ، آنگاه با وقاحت تمام ، بانوانی را که به هردلیل به معاینه خود توسط پزشکان مرد، رضایت می دهند را از بانوان باحیا جدا کرده و نوشته بود:« نکته عجیب اینجاست که انجام معاینه توسط دانشجویان مرد الزامی است حتی برای خانم های عفیفه و با حیا » . در همان زمان ، یادداشتی نوشتم و در آن ، تأسف خود را از این رفتار و گفتار ،ابراز داشتم زیرا به عقیده من نشانگر ابتلای کارگزاران جمهوری اسلامی به « بیماری جنسی » است .
حقیقت آنست که من از قراردادهای مخفیانه اقتصادی سران نظام با دولت های باج گیر خارجی ، به شدت نگرانم زیرا نمی دانم خیانت پیشگانی که رأی مردم را دزدیده اند، با این قرار دادها ، تا چند سال ملت ایران را به «باجگیران بین المللی »، بدهکار کرده اند . همچنین از زد و بند های سیاسی سران نظام با آدمکشان بین المللی همچون بشار اسد ، خونم به جوش می آید چون وجهه «ایرانیان» را در چشم مردم مظلوم سوریه وسایر ملت های آزادیخواه جهان ، تخریب می کند . اما سخنان تکراری و اهانت آمیز مسئولات و رسانه های نظام در مورد روابط بانوان و مردان ایرانی ، مایه شرمندگی برای هر ایرانی است . راستی ، این آقایان ، کارگزار جمهوری اسلامی هستند یا بیماران جنسی ؟