۱۳۹۱ بهمن ۱۷, سه‌شنبه

لاریجانی و مرتضوی ، شیخ کودن و قاتل رِند

سه سال و نیم از انتشار نخستین گزارش مجلس فرمایشی در مورد « نقش  سعید مرتضوی در جنایت کهریزک »  می  گذرد. بر این مدت دهها پرونده با دستور مستقیم شیخ قوه قضائیه به صورت خارج از نوبت رسیدگی شد و چند نفر براساس همین دستورات ، اعدام شدند . اما هیچگاه نوبت به بررسی جنایات سعید مرتضوی فرا نرسید.کمتر کسی هم توقع داشت که اقدامات مرتضوی موجب تنبیه او شود زیرا  در همین مدت تعدادی از گماشتگان مجلس با اشاره به نقش  جلاد کهریزک در سرکوب اعتراضات انتخاباتی، خواستار تشویق او شدند. اما مهم تر از اظهار نظرهای نمایندگان بی هویت مجلس ، ادعایی بود که روز بیست وهفتم دی ماه ۱۳۸۸ توسط سعید مرتضوی بیان شد . مرتضوی در جوابیه ای که برای گزارش مجلس در مورد کهریزک  تهیه کرد به سخنی از رئیس قوه قضائیه استناد نمود که هیچگاه توسط دستگاه قضایی تکذیب نگردید .:« در ارتباط با قضات مورد اشاره در گزارش  و نامه برخی نمایندگان علاوه بر رسیدگی  در دادسرای انتظامی قضات و عدم احراز هرگونه تخلفی  از سوی آنان ، موضوع  پس از گزارش  هیئت حقوق شهروندی  و مدافعات قاضی رسیدگی کننده ، به استحضار عالی ترین مقام قضایی کشور رسید  و معظم له  نیز با بررسی همه جانبه مطالب ، صراحتاً‌اعلام نمودند در موضوع حادثه کهریزک هیچگونه  تخلفی از سوی قضات مورد اشاره و دادستانی تهران انجام نشده است .» این خبر به صورت هم زمان در خبرگزاری نظامی ـ امنیتی فارس  ـ اینجا ـ و سایر رسانه ها حکومتی  منتشر شد و عدم تکذیب آن توسط رئیس کند ذهن قوه قضائیه، صحت نقل قول را آشکار می ساخت.

سه سال و هفده روز پس از آنکه نظر شیخ صادق لاریجانی در خصوص تبرئه تلویحی مرتضوی افشا گردید دادستان معزول ، برای خوشایند ارباب جدید خود ـ احمدی نژاد ـ دست به اقدامی زد که شیخ قوه قضائیه را به شدت عصبانی نمود تا دستور بازداشت او را صادر کند. این اقدام مرتضوی و پیامد های آن ، از یک سو میزان  رندی این قاتل سابقه دار  راآشکار ساخت   و از سوی دیگر نشان داد رئیس پُر مدعای دستگاه قضا در جمهوری اسلامی تا چه حد « کودن» است . تا قبل از دستگیری مرتضوی ، اغلب افرادی که اتفاقات روز یکشنبه مجلس را پیگیری می کردند  رفتار دادستان سابق را نمونه ای آشکار از قانون شکنی و بی اخلاقی او دانستند اما با دستگیری این قاتل رند  ، نگاهها به طرف شیخ  کودن رفت . امروز بسیاری از افراد از خود می پرسند « آیا تلاش برای مچ گیری از برادر رئیس قوه قضائیه ، از مباشرت در قتل حد اقل  چهار نفر و آمریت در شکنجه دهها نفر ، مهم تر بود ؟» چطور به خاطر  آن قتل های  فجیع، عجله ای برای  محاکمه وجود نداشت اما به محض ورود به حوزه  خانوادگی رئیس قوه قضائیه ،  نتوانستند حتی  یک روز عامل تجاوز به خویش را  تحمل کنند و او را به زندان انداختند. در واقع ، اتهامی که امروز موجب بازداشت مرتضوی شده ، نه آمریت ومباشرت در قتل و شکنجه بلکه تلاش برای مچ گیری ازکسی  است  که به نمایندگی از رؤسای دو قوه، به دنبال رشوه گیری بوده است. این نکته ای است که رندی مرتضوی و کند ذهنی صادق لاریجانی را ثابت می نماید.

۱۳۹۱ بهمن ۱۶, دوشنبه

حراج احمدی نژاد ؟ خدا رحم کند


بنا برخبر منتشره در رسانه های حکومتی جمهوری اسلامی، محمود احمدی نژاد اعلام آمادگی کرده که  پس از میمون اعزامی ، دومین فرستاده ایران به فضا باشد. او همچنین برای قرار دادن خود در معرض حراج ، اعلام آمادگی کرده است  تا  هزینه های ستاد برگزاری مراسم دهه فجر تأمین شود. او حتی با اعتماد به نفس ـ بخوانید بی حیایی ـ  مخصوص به خود، خواستار بزگزاری مزایده بین المللی برای  این فروش  شده تا عاشقان جهانی او ، رقم بالایی برای خرید پرداخت نمایند. وقتی این اظهارات را خواندم به یاد حراج بین المللی خودروی احمدی نژاد در پایان سال ۱۳۸۹ افتادم  که نهایتاً با افشاگری روزنامه کیهان مشخص گردید یکی از کلاهبرداران بانکی ، خریدار خودرو بوده است. (خبر کیهان را با تیتر "این کلاهبردار ۱۲۰۰ میلیارد تومانی کیست" در  اینجا بخوانید ). 
حالا فکرش را بکنید ! برای خرید پژوی احمدی نژاد ، یک کلاهبردار۱۲۰۰ میلیارد تومانی را به مردم قالب کردند برای خودش چندهزار میلیارد تومان ، خرج روی دست این مردم بیچاره خواهند گذاشت ؟

لاریجانی ها و تجاوز، کامجویی دیروز درد ورنج امروز

امروز علی لاریجانی اصالتاً‌از طرف خود و نیابتاً ا طرف برادرش صادق لاریجانی  نسبت به اظهارات محمود احمدی نژاد واکنش نشان داد. ناله های امروز لاریجانی  قطعاً به خاطر تجاوز احمدی نژاد به قانون و خود سری های او نبود زیرا پنج سال است که علی لاریجانی   درمقام ریاست مجلس شاهد تجاوز رئیس دولت به قوانین بوده اما هیچگاه آن تجاوزات ، فریاد لاریجانی را به آسمان نبرده است .  ناله های دردآلود امروز علی لاریجانی به خاطر ورود احمدی نژاد به حوزه خانوادگی او و تجاوز به حریم « لاریجانی» ها بود. اما چه می توان کرد . کسی که زمینه تجاوز دردآلود امروز به لاریجانی ها را فراهم کرد کسی نبوده جز سعید مرتضوی !  همان فردی که  قبلاً‌ هم برای خوشایند بالادستی های خویش ، فرمان تجاوز صادر کرده است . البته   قربانیان  این تجاوز را بالادستی مرتضوی تعیین می کند .  این قربانیان ، یک روز  فرزندان   زندانی ملت در کهریزک بودند   که  به جرم حق خواهی زندانی شده بودند و برای خوشایند رهبر و امربران او ـ از جمله برادران لاریجانی ـ به دستور سعید مرتضوی مورد تجاوز قرار گرفتند . یک روز هم  مرتضوی   قربانی خود را  از میان کسانی انتخاب می کند  که  ارباب جدید ـ محمود احمدی نژاد ـ کینه ایشان را به دل گرفته است .

اکنون که برادران لاریجانی درد تجاوز را حس کردند خوب است لختی بیندیشند .  علی لاریجانی ، رفتار مرتضوی  و احمدی نژاد را« مافیایی ، غیر قانونی و غیر اخلاقی » دانست . در واقع مرتضوی  بدون ترس از رؤسای دو قوه، برادر ایشان را به اتاق خویش  برده  و به صورت غیرقانونی از اعترافات او نوار صوتی و تصویری تهیه نموده تا دل ارباب را خوش نماید .آیا از چنین کسی بعید بوده که  برای دلخوش ساختن ارباب سابق ، تعدادی جوان بی پناه که اتفاقاً در آن زمان رهبر و رؤسای سه قوه دشمن آنها بوده اند را مورد بدترین تجاوزات و تعدی ها قرار دهد؟ آیا برادران لاریجانی به یاد می آورند که علیرغم مستندات ارائه شده توسط کروبی ، به دفاع از آمر - وشاید عامل ـ تجاوزات کهریزک پرداختند و ادعای قربانیان تجاوز را تکذیب کردند ؟  آنها  تجاوزات سال ۱۳۸۸ که مرتضوی زمینه ساز آنها بود را تکذیب  کردند  زیرا  موجب کامجویی  سیاسی برادران لاریجانی و ارباب ایشان می شد.

 من برای برداران لاریجانی که ناله های آنان به خاطر تجاوزات احمدی نژاد و مرتضوی ، هنوز در فضای کشور شنیده می شود پیشنهادی دارم . پیشنهاد من ، رسیدگی به سخنان معلم آزاده « محمد داوری » است که در همین هفته خطاب به قاضی شریح جمهوری اسلامی ـ احمد خاتمی  ـ بیان شد. داوری باردیگر بر مستند بودن ادعاهای آقای کروبی در مورد وقوع تجاوز  در کهریزک  در دوره مسئولیت مرتضوی پافشاری کرده است.  علی لاریجانی و صادق لاریجانی اگر می خواهند  حد اقل  در تجاوز اخیر مرتضوی ، همراهی و ابراز همدردی مردم را با خود داشته باشند یکبار غیرت و انصاف به خرج دهند و اجازه دهند ادعاهای محمد داوری  توسط یک هیئت بی طرف و با غیرت  مورد رسیدگی قرار گیرد. 

آقایان لاریجانی ! امروز شما درد ورنج ناشی از  تجاوزپیشگی مرتضوی را با اعماق وجودتان حس کردید.اگر می خواهید بار دیگر از همین ناحیه مورد تجاوز قرار نگیرید به سخنان دردمندانه معلم شجاع محمد داوری و شیخ آزاده مهدی کروبی  توجه کنید.

۱۳۹۱ بهمن ۱۵, یکشنبه

احمدی نژاد مشتاق عزل است ورهبر خواستار لجن مال شدن او

اقدامات چند ماه اخیر احمدی نژاد که با سخنان امروز  او در جلسه استیضاح وزیر کار به اوج رسید را نمی توان تنها ناشی از  شهوت قدرت نمایی او دانست . او در ماههای اولیه پس از کودتای انتخاباتی ، تلاش می کرد با سوء استفاده از استیصال خامنه ای ، سهم بیشتری از قدرت  نامشروع را به دست بیاورد.  رسوایی های پس از انتخابات  آنقدر گسترده بود  که رهبر جمهوری اسلامی  قادر به گشودن  جبهه جدیدی در برابر خودنبود. احمدی نژاد که به خوبی به این نقطه ضعف رهبر پی برده بود نهایت سوءاستفاده  را به عمل آورد. او گمان می کرد رهبر آنچنان دست بسته شده که در برابر هر تهاجم رئیس دولت  چاره ای جز عقب نشینی  وتمکین ندارد.رهبر هم تا مدتی گردن کشی های رئیس دولت را تحمل کرد اما کار به جایی رسید که ادامه « تحمل »‌ را موجب به خطر افتادن موقعیت خویش در داخل و خارج دید. خامنه ای ابتدا  همت خویش را مصروف تخریب موقعیت احمدی نژاد در خارج از مرزها کرد.  در نخستین گام  ، او توافقات   نوامبر ۲۰۰۹  احمدی نژاد با گروه ۱+۵ را وتو نمود و سپس  سخن گویان مکتوب و شفاهی خویش را مأمور کرد تا مذاکرات فرستاده احمدی نژاد با ویلیام برنز معاون وزیر خارجه امریکا را تخریب نمایند.در مراحل بعدی ، مجوز « لجن مال »‌کردن احمدی نژاد صادر شد.  این در حالی بود که تنها چند ماه قبل از آن  حتی انتقاد اقتصادی از احمدی نژاد موجب محاکمه و محکومیت تعدادی از روزنامه نگاران شده بود. اما در فاز جدید، علی مطهری اجازه یافت  احمدی نژاد را فرزند لجوج خانواده بنامد ، احمد توکلی گردنگشی ها و قانون گریزی های احمدی نژاد  را  در تریبون ها فریاد زد  ودر اوج این «لجن مالی» ، صادق لاریجانی   ابتدابه  رئیس دولت  توصیه کرد  تا از ادبیات فاخر  ومتین استفاده کند و سپس در  وصف احمدی نژاد اظهار داشت :« حکایت شما حکایت سلطانی است که اموال و املاک مردم را غاصبانه تصرف کرده ه بود و به ملک خود منضم ساخته بود و به همه می گفت چرا رعایت ملک سلطان را نمی کنید؟» پس از آن روند برخورد قضایی با اطرافیان احمدی نژاد اغاز شد.

اما در این سر ماجرا، احمدی نژاد گویی اراده ای دیگر داشت . او تلاش می کرد  دستان خود را پُر از مدارکی نشان دهد که در صورت افشا، رهبر و عوامل او را  ناچار به  تمکین در برابر همه خواسته های دولت می کند. اما آنچه  که در جریان استیضاح وزیر کار به وقوع پیوست نشان داد مدارک احمدی نژاد چیزی نیست که بر رسوایی های گسترده لاریجانی ها و سایر مزدبگیران رهبر بیفزاید یا آنها را از رسوا شدن بیشتر بترساند. احمدی نژاد با اقدام اخیر خود ثابت کرد  بیش ازهر چیز مایل به عصبانی سازی رهبر و امربران اوست تا شاید از این راه مقدمه برکناری خویش در ماههای پایانی ریاست را فراهم نماید. احمدی نژاد از یک سو بهتر از هر کس به فساد و ناکار آمدی دولت خویش واقف است   و می داند پیامدهای مدیریت مشترک او  و رهبر  در هشت سال گذشته ، هر روز بیش از گذشته اشکار خواهد شد وبر رسوایی این دو شریک حکومتی می افزاید. ازسوی دیگر، او  از بدنامی « باند رهبر » در داخل و خارج از کشور اطلاع دارد. بر همین اساس گمان می کند تنها راه کاهش از بدنامی ها و یافتن روزنه ای برای نقش افرینی  در « ایرانِ بدون خامنه ای»  تحریک رهبر برای عزل خویش است. اقدام روز یک شنبه احمدی نژاد  در همین راستا قابل ارزیابی است .  به نظر می رسد هدف دیگر احمدی نژاد ایجاد بحرانی شدید در داخل کشور است به طوری که رهبر نتواند به راحتی به  پیشنهاد جو بایدن برای مذاکره مستقیم با امریکا بیندیشد و مقدمات پشت پرده آن را آماده سازد.

البته در طرف دیگر ماجرا ، رهبر وجود دارد . او متقابلاً نیازمند   کسی است تا رسوایی ها و فسادهای موجود در کشور را به او نسبت دهد و این فرد کسی نیست جز احمدی نژاد. از سوی دیگر ، شدت کینه رهبر از کسانی که قبلاً « ناتمام ماندن دوره ریاست احمدی نژاد » را پیش بینی کرده اند  در حدی است که او حتی الامکان ترجیح می دهد « ذلت تحقیر »‌های احمدی نژاد را به جان بخرد  وانتقام از این مهره جسور خویش را به روزهای بعد از پایان ریاست جمهوری موکول نماید.

گمان می کنم حرکت بعدی احمدی نژاد به گونه ای خواهد بود که رهبر را به تمکین در مقابل «اصولگرایان کینه یافته از احمدی نژاد» تشویق خواهد کرد و این شاید تنها نقطه ای است که  تمایلات رهبر و احمدی نژاد بر هم منطبق می شود . رهبر  اکنون به پایان دادن  به  جنجال هایی  می اندیشد که تن او را می لرزاند  و احمدی نژادبه  خلاصی از رسوایی همکاری و همراهی با  ولی فقیه. این هر دو آرزو تنها با عزل احمدی نژاد محقق خواهد شد.  

۱۳۹۱ بهمن ۱۴, شنبه

از« تنباکو»ی میرزای شیرازی تا « رایتل » مکارم شیرازی


می گویند وقتی میرزای شیرازی برای ناکام گذاشتن  استعمارگران انگلیسی در ایران، فتوای تحریم تنباکو را صادر کرد زنان دربار قاجاری هم قلیان ها راشکستند  تا به طماع انگلیسی بگویند « دیگر سراغ تنباکو نخواهیم رفت». میرزا در یک عبارت ساده « الیوم استعمال تنباکو ، بای نحو کان در حکم محاربه با امام زمان است » به مردم گفت هر آنچه منفعت ملتی مؤمن را به خطر بیندازد خلاف شرع هم هست . اکثریت مردم هم که تاآن روز نشانه ای از « فتوادهی کاسبکارانه » نیافته بودند حرمت آن فتوا را نگه داشتند.  حدود یکصد و بیست   سال پس ازآن  فتوا ، آقای ناصر مکارم شیرازی که سالهاست بهترین حظ را از دستاوردهای تکنولوژی روز می برد   در پاسخ به سؤالی در خصوص استفاده از تکنولوژی « رایتل » ـ تلفن تصویری ـ اظهار داشته است : «به یقین مفاسد این کار از فوائد آن بیشتر است و منشأ مفاسد جدیدی در جامعه ما که متاسفانه درگیر مفاسد مختلفی است خواهد شد و با توجه به این که ضرورتی برای اصل این کار نیست بنابراین شرکتهای خصوصی و دولتی باید از آن خودداری کنند و مکلفین نیز باید از خرید آن خودداری نمایند»
گمان نمی کنم برای  کشف میزان نفوذ مراجع  تقلید فعلی  بر مخاطبان ، تحقیق زیادی لازم باشد.ضمن آنکه نمی دانم همین امروز در دفتر آقای مکارم چند نفر از «رایتل » استفاده می کنند. البته جای تعجب هم نیست زیرا بسیاری از مخاطبان این فتوا گمان می کنند اگر مؤسسه رایتل وجوهات شرعیه خود را به موقع تقدیم بیت معظم له می کرد اکنون با این فتوا مواجه نبود. به آنها می گویم هنوز هم دیر نشده ، بروید از دوستان خود که یک قرن پیش با فتوای تحریم قند در ایران در شرف ورشکستگی بودند راه «‌تغییر فتوا »‌را بپرسید . همانطور که « قند نجس »‌توسط  روحانی مربوطه ، تطهیر شد «‌رایتل مفسده انگیز »‌شما هم می تواند به وسیله ای پاک ومباح تبدیل شود تنها شرطِ آن هم یاد گرفتن فوت و فن های ارتباط با «بیوت مراجع حکومتی جمهوری اسلامی » است  

آماده قحطی باشید مؤمنین« افسار» پاره می کنند

در سال های پس از انقلاب ، همواره تلاش می شد  تا کسب مال و ثروت ، امری ناپسند یا حد اقل غیر مقدس جلوه کند. این وضعیت تا جایی پیش رفت که هاشمی رفسنجانی در یکی از خطبه های نمازجمعه به تمسخر کسانی پرداخت که  روایت « الفقر فخری - تنگدستی مایه مباهات من است » را به پیامبر اسلام (ص ) نسبت می دادند. در عین حال  تظاهر به  زهد ودوری ظاهری از « مال اندوزی » هیچگاه از پیشانی تبلیغات رسمی مقامات جمهوری اسلامی حذف نشد. اما آنچه در صحنه واقعی جامعه مشاهده می گردید ثروت اندوزی  وابستگان به حکومت بود که هیچ محدودیتی هم نداشت .  بسیاری از  مقامات فعلی جمهوری اسلامی ، تا سی وچند سال قبل هیچگاه گذارشان به تهران نیفتاده بود و امروز کمتر کسی  از آنها را می توان یافت که در خوش آب و هوا ترین نقاط شمال شهر ، کاخ گونه ای نداشته باشد. فرزندان بسیاری از آنها در گران قیمت ترین نقاط در پیشرفته ترین کشورهای دنیا زندگی می کنند و مرکب اغلب آقا زاده ها هیچ شباهتی به اتوبوس های شرکت واحد ندارد که تنها مرکب پدرانشان در سالهای پیش از انقلاب بود. همه اینها در حالی اتفاق افتاده که توصیه ظاهری و کلام همیشگی  واعظان حکومتی ، توصیه به ساده زیستی بوده است .اما دستور جدید و علنی« واعظ السلطان بی حیا » شیخ علیرضا پناهیان  آنست که «  مؤمنین به عرصه های اقتصادی وارد شوند تا ثروت به خدمت دین گرفته شود». ـ اینجا ـ البته نیاز به توضیح نیست که « مؤمنینِ » مورد نظر کیانند که قراراست  «افسار ظاهری » را پاره کنند و بر ثروت های کشور تسلط علنی بیابند. خدایا خودت رحم کن ! آن روز که  قرار   بود حاکمان  و امربرانشان  « زهد پیشه » باشند دزدی های سه هزار میلیاردی می کردند و رهبر وقیحشان در برابر افشای ناشیانه موضوع ، فرمان « کش ندهید » صادر می کرد . امروز که این واعظ دربار خامنه ای ، فرمان یورش به ثروت های عمومی را صادر می کند لابد باید منتظر قحطی سراسری برای عوام الناسی باشیم که در جرگه « مؤمنان آقا پسند » قرار ندارند.

۱۳۹۱ بهمن ۱۳, جمعه

آقای نوری زاد ! خوب شد که انقلاب کردیم

دوست خوبم محمد نوری زاد مقاله ای نوشته که بسیاری از مخاطبان، آن را نشانه پشیمانی از انقلاب دانسته اند. البته  بر این باورم که نوری زاد ،  انقلاب  را در کنار مجموعه ای از  پیامدهای آن  قرار داده و این «بسته کامل»  را موجب پشیمانی و حتی سرشکستگی می داند . من هم  در سالگرد انقلاب اسلامی، نگاهی به سی و چهار سال  گذشته انداختم اما به نتیجه ای متفاوت رسیدم: « چه خوب شد که انقلاب کردیم»‌. دلایل نوری زاد  برای « ای کاش انقلاب نمی کردیم »‌را دیده ایم   من هم نکاتی می نویسم  تا نشان دهم چرا  «‌خوب شد انقلاب کردیم » .

یک  صد و شش سال از  جنبش مشروطه می گذرد .در این مدت ، تحولات زیادی در ایران اتفاق افتاد که هر یک از آنها می توانست مقدمه پیشرفت و تعالی یک کشور شود .از آن روز تا کنون ، کشورهایی در اطراف ما یا کمی دورتر ،  با هزینه هایی به مراتب کمتر ، قدم هایی برداشتند که دستاورد آن ، هم اکنون موجب غبطه بسیاری از ایرانیان است .  تا سالها پس از روزی که  فرمان مشروطیت در ایران امضا شد  بسیاری از همسایگان ایران  ،  هنوز تا برداشتن نخستین گام ها  برای تشکیل جامعه مدنی ، فاصله بسیار داشتند ، در آن زمان ، کشورهایی  در قاره آسیا یا کمی آن طرف تر ، رسماً‌ مستعمره انگلیس و کشورهای دیگر بودند و حکومت های قبیله ای بر بعضی از کشورها تسلط داشت. در آن زمان ، ایرانیان  بر خاستند تا  قدرت حکومت را محدود و مشروط کنند.  جنبش مشروطه ، تنها تلاش ایرانیان برای رسیدن به حاکمیت ملی ـ  در همه ابعاد آن ـ و نفی استبداد نبود. کمتر از پنجاه سال پس  از امضای فرمان مشروطیت،  جنبشی عظیم برای استقلال اقتصادی ایران و خارج ساختن  کنترل نفت از دست اجانب آغاز گردید. دو دهه  بعد ، ایرانیان  تصور می کردند کشورشان در تحولات جهانی و تصمیم گیری های  داخلی از استقلال کافی بر خوردار نیست  ـ وبرای این تصور خود دلایلی هم داشتند ـ  لذا  به دنبال روحانی  سالخورده ای به راه افتادند که او را مظهر  ایستادگی در برابر  زورگوها و وابستگان می دانستند. ایرانیان دو دهه بعد درسال ۱۳۷۶ هم  با امیدی فراوان به استقبال کسی رفتند که شعارهای اصلاحی او را موجب سرافرازی خود و پیشرفت کشور می دانستند. اما همه آن تلاش ها تقریباً بی حاصل ماند . آیا محمد نوری زاد عزیز و دیگران لختی اندیشیده اند چرا؟  پاسخی که من برای آن « چرا » یافته ام علت نگارش این مقاله است .

بر این باورم  هر نوع تلاش استقلال طلبانه و آزادیخواهانه ایرانیان دشمنانی   داشته است . در هر مقطع ، حاکمان در داخل و منفعت طلبان در خارج ، تمام توان  خود را به کار می بردند تا  تلاش های آزادیخواهانه ایرانیان  به نتیجه نرسد زیرا می دانستند  رانت های بی انتهای سیاسی و اقتصادی را از دسترس آنان خارج  خواهد ساخت.  به پا خاستن ایرانیان در هر یک از تحولات فوق به معنای عدم اعتماد ایشان به حاکمان در داخل و حامیان خارجی ایشان بود . فرقی هم نمی کرد که حاکم ، محمد علی شاه قاجار وحامیان روسی او باشند یا  کودتاگران بیست وهشتم مرداد ۱۳۳۲ و حامیان امریکایی ایشان. در چنان شرایطی  دیکتاتورهای فاسد ، برای منحرف کردن ایرانیان  از راه درستی که انتخاب کرده بودند به کسانی نیاز داشتند که معتمد  مردم باشند و چه  گروهی بهتر از روحانیون مورد اعتماد مردم!

 تعجب نکنید ! من همچنان به  گروه قلیلی از روحانیون علاقمندم و نقش آنان در کمک به جنبش های آزادیخواهانه ایرانیان را می ستایم. مگر می شود کسی  آزادیخواه باشد وآزادگی  آیت اله منتظری را نستاید؟ مگر خطر پذیری کروبی که برای دفاع از حقوق مردم  باحکومت جائر ولی فقیه درگیر شد ، قابل  فراموشی است ؟ مگر کاظمینی بروجردی ، روحانی نیست؟ اما حقیقت آنست که در یک صد سال گذشته اکثریت  روحانیون ، همواره  با ظالمان همراهی  کرده اند یا دربرابر ظلم ، سکوت نموده اند. گناه بزرگتر « قاطبه  روحانیون » آنست که در تمام حوادث سیاسی یک صد سال گذشته،  از اعتماد مردم به خود برای توجیه ظلم  وفساد حاکمان استفاده کرده اند و گاه  برای « سرکوب آزادیخواهان» حکم شرعی صادر نموده اند . این رفتارِ «اکثریت روحانیون »‌را،  هم در انقلاب مشروطه می توان مشاهده کرد هم در موضوع  ملی شدن  نفت ، هم درانقلاب اسلامی و حوادث پس از آن تا حلول جنبش سبز.به عبارت دیگر حمایت اغلب روحانیون از حاکمان فاسد وتلاش ایشان برای تشریع ظلم حاکمان ، موضوع جدیدی نیست اما آنچه که آن را افشا نمود قرار گرفتن روحانیون در رأس حاکمیت و عطف توجهات به رفتار های ایشان بود. 

اکنون مایلم از محمد نوری زاد بپرسم که « اگر انقلاب نمی شد آیا این نقش مزورانه و گاه خائنانه اغلب کسانی که خود را روحانی می نامند برای مردم افشا می گردید؟» اگر انقلاب نمی شد  پاک دلانی همچون دکتر شریعتی  گمان می کردند که امضای روحانیون در پای هیچ قرار داد استعماری وجود ندارد . باید انقلاب می شد تا مردم بدانند قدرت ، شیرین است و مفسده انگیز و اتفاقاً کسانی که خود را تارک دنیا و زاهد می نامند اگر به قدرت برسند خائنانه ترین  قرارداد ها را بر ضد ملت خویش امضا می کنند همانطور که امروز منافع ملت ایران،  بر اساس قرار دادهایی بدتر از ترکمانچای به پای روسیه و چین ریخته می شود تا از خامنه ای و عروسک او در سوریه ، حمایت کنند. اگر نخواهم بی انصافی کنم باید یک دستاورد دیگر  انقلاب را نیز یاد آوری نمایم .  آیا رفتار آن کس را به یاد نمی آوریم  که با غرور می گفت «هر کس حزب واحد مرا قبول ندارد خائن است و از ایران  برود» . آیا اندیشیده ایم که اگر صدای انقلاب ملت  بر نمی خاست بر سر  ایران  و ایرانی چه می آمد؟

پس با قاطعیت می گویم « چه خوب شد انقلاب کردیم » . دستاورد این انقلاب  آن بود که نقش مخفی مانده« اکثریت روحانیون»  در دیکتاتور پروری برای ایرانیان آشکار شد و یقیناً  آنان  که شریک  دزد هستند نخواهند توانست  خود را  رفیق قافله جا بزنند و جنبش های ملی یا حتی مذهبی را منحرف سازند.همچنین هیچکس نمی تواند با نشان دادن دروازه های بزک شده تمدن، «ایرانیان مخالف خود» را غیر ایرانی بداند و حکم خروج آنان از ایران را صادر نماید.