۱۳۹۲ آذر ۱۲, سه‌شنبه

جمهوری اسلامی فقط زبان زور می فهمد


درسالهای گذشته مردم ایران بارها شاهد تند گویی و درشت خویی های متعدد سران جمهوری اسلامی در تریبون های رسمی کشور بوده اند .اما پس از مدتی ، سروصداها از سوژه ای به سوژه ای دیگر منتقل شده بدون آنکه مردم بدانند  پروژه تبلیغاتی قبلی چه سرنوشتی پیدا کرده و هزینه های آن چقدر بوده است.مثال در این مورد فراوان است : تصرف سفارت امریکا که "انقلاب دوم "نامیده شد با قرار داد الجزایر به پایان رسید بدون آنکه خسارت های پرداختی  به اشخاص حقیقی و حقوقی امریکایی به موجب آن قرار داد برای ایریانیان شفاف سازی شود، جنگ با عراق که  با ادعای   "رفع فتنه از عالم "موجب قربانی شدن صدها هزار نفر و اتلاف صدها میلیارد دلار خسارت مالی ،ادامه یافته بود با قطعنامه ای به پایان رسید که  بخش های مربوط به تأمین خسارت های آن ،هییچ دستاورد ملموسی برای ایران نداشته است ، غیرت نمایی  هزینه سازو  البته نمایشی جمهوری اسلامی در ماجرای سلمان رشدی ، به تدریج  از رونق افتاد بدون آنکه کسی بداند فشارهای سیاسی و اقتصادی ناشی از آن فتوای مشکوک ، چه هزینه هایی به ایران تحمیل کرده است و....
آنچه در موضوع هسته ای ایران اتفاق افتاد و نهایتاً به توافق نامه ژنو منتهی شد  آخرین نمونه از ورود پرسر وصدای جمهوری اسلامی به یک ماجراجویی تبلیغاتی و تلاش برای خروج ظاهراً آبرومندانه از آنست . بررسی ده سال مذاکرات هسته ای و فراز و فرود های آن ، موضوع مهمی است ،اما آنچه که موضوع این یادداشت می باشد تلاش اخیر جمهوری اسلامی برای خروج از این "بحران خود ساخته " است . این پروژه پس از تحمیل دهها میلیارد دلار هزینه به ملت ایران ، در سال هزار و سیصد و هشتاد ونه  در شرایطی قرار گرفت که احمدی نژاد احساس کرد  بدنامی آن ، بسیار بیشتر از منافع تبلیغاتی است که او می تواند با فریب افکار عمومی  به دست بیاورد . پس تصمیم گزفت با دادن امتیازاتی به طرف های مذاکره ، راه خروج ظاهراٌ  آبرومندانه ای  از آن باتلاق بیابد. برخی کشورهای خارجی هم که از بازگشت ایران به عرصه بین المللی و رونق تجارت خارجی آن منتفع می شدند وارد بازی شدند تا در پروژه خروج از بحران ، دست احمدی نژاد را بگیرند . اما تدبیر احمدی نژاد ،زمانی  اندیشیده شد که ماه عسل او با خامنه ای به پایان رسیده بودو  رهبر خودخواه جمهوری اسلامی حاضر نبود هیچ امتیازی به نام رئیس دولت ثبت شود. پس با خارج کردن احمدی نژاد از حلقه تصمیم گیران هسته ای ، ابتکار برزیل و ترکیه را نیز به شکست کشاند تا شانس حل وفصل  نسبتاً آبرومندانه بحران به دست احمدی نژاد از بین برود و تنها سهم او از این پروژه ، بدنامی باشد.پس از آن هم خامنه ای بر پرگویی های تبلیغاتی خود افزود تا حلقه ای دیگر بر  زنجیره  قدرت نمایی های تبلیغاتی و پوشالی خود بیفزاید.
اما همانگونه که صاحبان خرد می دانستند پروژه هسته ای هم سرنوشتی مانند سایر بلندپروازی های هزینه ساز جمهوری اسلامی  داشت. سه سال و نیم پس از به شکست کشاندن طرح پیشنهادی ترکیه و برزیل ، رهبر جمهوری اسلامی تن به قرار دادی داد که اگر چه تنها راه خلاصی ملت ایران از نکبت هسته ای  به نظر می رسید و اغلب ایران دوستان از آن استقبال کردند اما  هزینه های حیثیتی ، سیاسی و اقتصادی آن برای مردم ایران به مراتب بیش از سایر توافق نامه هایی بود که در سالهای پیش امکان امضای آن وجود داشت.  نکته مهم در توافق اخیر، شباهت بسیار زیاد مراحل منتهی به آن ، با سایر بلند پروازی ها و عقب نشینی های جمهوری اسلامی است. در این پروژه نیز مانند موارد پیشین ، سران جمهوری اسلامی فرصت های بسیاری را ازدست دادند  تا در بدترین شرایط وبا بیشترین هزینه ، راهی برای خلاصی خود جستجو کنند.درست مانند پایان ماجرای گروگانگیری  دیپلماتهای امریکایی در ایران ، خاتمه جنگ و سایر پروژه های  ایران سوز و خانمان بر انداز که سران جمهوری اسلامی ،روزی به آن می بالیدند و روز دیگر با استیصال به دنبال راه فرار از آن ،به این در و آن در می زدند. 
در ماجرای اشغال سفارت امریکا ، وساطت محترمانه رهبر کاتولیک های جهان با بی اعتنایی  آیت اله خمینی مواجه شد و او هنگامی تن به خاتمه ماجرا داد که جنگی  خانمانسوز ، ایران را فرا گرفته بود و سران نظام خود را در سراسر جهان حتی در میان همسایگان تنها یافتند. در آن زمان ، جمهوری اسلامی به عنوان ناقض بدیهی ترین اصول اولیه بین المللی ،در انزوای کامل قرار گرفته و هیچ مرجع بین المللی حاضر به دفاع از ایران در برابر متجاوزان  نبود.   از سوی دیگر میلیاردها دلار سرمایه ایران در امریکا ، بلوکه شده بود و ایران هیچ دسترسی به اموال خود نداشت. پس در بدترین شرایط و در حالی که جنگ تمام عیار صدام و حامیان شرقی وغربی او بخش های عمده ای از ایران را تحت تأثیر قرار داده  بود آیت اله خمینی به آزادی گروگانها رضایت داد. در آن زمان ، قرار دادی موسوم به قرارداد الجزایر به امضا رسید که هنوز اغلب ایرانیان نمی دانند به موجب آن ، چه چیز نصیب ایران شده است . تنها بخش آشکار از قرار داد الجزایر و پیامدهای آن ، پرداخت خسارت به افراد حقیقی و حقوقی امریکایی  بود که قرار داد الجزابر ، راه شکایت را برای آنها باز کرده  بود و   به راحتی از محل وجوه بلوکه شده ایران در امریکا، قابل برداشت بود.
البته نباید گمان شود سرنوشت گروگانگیری ، باعث درس آموزی سران جمهوری اسلامی شد. آنها همین رویه خودخواهانه و هزینه ساز را در ماجرای جنگ نیز ادامه دادند. هنوز زمان زیادی از آغاز جنگ نگذشته بود که سران  هشت کشور   شامل نخست وزیر ترکیه، رؤسای جمهور پاکستان ، بنگلادش،گینه و گامبیا ، دبیر کل  سازمان کنفرانس اسلامی  ، یاسر عرفات و نیز وزرای خارجه چند کشور به ایران  آمدند تا برای برقراری آتش بس پا در میانی کنند.پس از آن هم اخباری در خصوص آمادگی کشورهای نفت خیز عرب برای جبران خسارت ایران منتشر شد اما پاسخ ایران به همه پادرمیانی ها این بود که «جنگ جنگ تا رفع فتنه ازعالم » .  هم زمان با سفر سران هشت کشور به ایران با هدف  پادرمیانی  و یافتن راهی برای  پایان جنگ ، اکبر هاشمی رفسنجانی که در آن زمان ریاست مجلس را به عهده داشت در گفتگویی با کیهان گفت : « پای میز مذاکره نشستن ، امتیازی است برای صدام. او می تواند بگوید من موفق شدم ایران را پای میز مذاکره بیاورم و غرور ایران انقلابی را بشکنم. حالا که او خودش آمده و توی این باتلاق گیر گرده ، شرایط خوبی پیش آمده که ملت عراق از دست او نجات پیدا کند». اولاف پالمه نخست وزیر خوشنام سوئد هم که برای پا  درمیانی به ایران آمده بود این پاسخ را دریافت کرد که «باید در برابر متجاوز ایستاد ». در واقع سران جمهوری اسلامی احساس می کردند دفاع غیرتمندانه مردم از  مرزهای کشور، موقعیت حکومت بی کفایت ایشان را محکم می کند . همین درک خودخواهانه از پیامدهای جنگ ، سران نظام را قانع کرد که  نباید برای پایان  جنگی که به قیمت قربانی شدن دهها هزار نفر ، عمر حکومت را افزایش می داد عجله نمایند.   ، 
اما جنگ چگونه به پایان رسید؟ آن جنگ مصیبت بار، هشت سال ادامه پیدا کرد تا آن که  محل اصابت موشکهای  عراق ،از شهرهای مرزی به پایتخت  - ولابد از آن مهم تر به قم - رسید . جنگی که تا اصابت اولین موشک به تهران ،نود ماه طول کشیده بود با  لرزیدن پایتخت حکومت ، فقط پنج ماه دیگر ادامه پیدا کرد . در واقع تا زمانی که جنگ موجب استمرار حاکمیت بود و هزینه آن را ملت می پرداختند  کسی به فکر  یافتن راهی برای پایان آن نبود. اما آنگاه که خطر را مستقیماً لمس کردند و پایه های حکومت را لرزان دیدند برای پذیرش قطعنامه 598 اعلام آمادگی کردند. اما همان تأخیر دوساله در پذیرش قطعنامه باعث شد که هیچگاه مزایای مندرج در آن از جمله تأمین خسارات جنگ ، نصیب ایرانیان نگردد.انکار نمی کنم رفتار مجامع بین المللی و قدرت های شرقی و غربی با پدیده جنگ ایران و عراق ، غیر عادلانه و در مواردی ظالمانه بود اما آنچه که  آن رفتار  ظالمانه را توجیه پذیر می ساخت ادعاهای تبلیغاتی و بلند پروازی های هزینه ساز سران نظام بود.
 با اطمینان می گویم رفتار نظام جمهوری اسلامی در موضوع هسته ای ،کپی برداری مجدد آنها از همان روشی است که در ماجرای  گروگانگیری و آزادی گروگانهای امریکایی انجام دادند و در جنگ هشت ساله با عراق هم آن را تکرار نمودند. در سالهای اخیر ،   خامنه ای بارها تحریم ها را برکت دانست و جیره خواران او همچون فرمانده عراقی الاصل بسیج - محمد رضا نقدی -  از مردم خواستند که در نمازهای خود برای افزایش تحریم ها دعا کنند.هرچه تحریم ها بر زندگی مردم فشار آورد کسی به فکر استفاده از راههای موجود برای پایان دادن به نکبت هسته ای نیفتاد . اما آنگاه  که فشار تحریم ها مستقیماً ام القرای ولی فقیه را تهدید کرد و دست رهبر از دلارهای نفتی برای ادامه ماجراجویی ها وشهوترانی های سیاسی خالی شد ناگاه ورق برگشت . در فصای ناشی از وحشت زدگی رهبر و عوامل او ، هم تعلیق غنی سازی پذیرفته شد ، هم توقف فعالیت نیروگاه اراک وهم بازرسی های سرزده و مچ گیرانه. در همین فضا ، ملاقات با مقامات امریکایی و گفتگوی تلفنی با اوباما مباح شمرده شد  تا شاید با کاهش فشار امریکا ،  خلاصی از تحریم هایی که نفس نظام را به شماره انداخته بود امکان پذیر  شود.علی لاریجانی نخستین مقام عالیرتبه نظام بود که به  تأثیر تحریم ها بر سازش هسته ای جمهوری اسلامی اعتراف کرد. او در سخنانی که در رسانه های ایران بازتاب یافت اظهار داشت :"اگر بودجه جاری کشور تا این حد متورم نبود، آیا کشورهای زیاده‌خواه غربی می‌توانستند تا این حد گردن کلفتی نسبت به مسئله هسته‌ای ایران داشته باشند و با ابزار تحریم حرف زور بزنند؟"لاریجانی تصریح کرد: "در همین بحث هسته‌ای ملاحظه کنید تشکیلات سازمان ملل چه آژانس و چه شورای امنیت که با کمک‌های مالی کشورها منجمله ایران اداره می‌شود، تصمیم به تحریم ایران و این همه فشار بر ایران  گرفته اند." لاریجانی  به تأثیر تحریم ها بر تصمیمات هسته ای ایران اشاره کرد تا نشان دهد مقامات جمهوری اسلامی فقط حرف زور را می فهمند . اما او تنها کسی نبود که به این خصلت سران نظام اعتراف کرد. عباس عراقچی عضو ارشد تیم مذاکرات هسته ای هم در یک گفتگوی تلویزیونی  با اشاره به  تعدادی از تحریم ها که اروپایی ها بعد از توافق ژنو علیه جمهوری اسلامی تصویب کرده اند اظهار داشت :"این اقدام خلاف روحیه همکاری و حسن نیت است اما خلاف توافق ژنو نیست. ما این را ناشی از حسن نیتی که قرار است دو طرف در گام اول نشان دهند نمی دانیم اما از نظر فنی خلاف توافق ژنو  نیست ." عراقی با این سخن ، اعتراف کرد که جمهوری اسلامی ، هرگاه در موضع  ضعف و ترس قرار می گیرد در برابر نامهربانی ها هم بر آشفته نمی شود زیرا معنای زور و کاربرد آن را به خوبی می فهمد. اگر نیک بنگریم نقل قول منتسب به وزیر خارجه جمهوری اسلامی در خصوص جزیره ابوموسی هم نمود دیگری از این خصلت سران نظام است .
نگاه به سرنوشت پرونده هسته ای و نمونه های دیگری که در بالا به آنها اشاره شد ثابت می کند جمهوری اسلامی ، تنها یک زبان را به خوبی می فهمد : زبان زور. این زبانی است که رهبر و جیره خواران او در داخل علیه آحاد ملت ایران به کار می گیرند و هر کس در دنیا بخواهد حرف خود را به مقامات جمهوری اسلامی بقبولاند تنها باید از همین زبان استفاده کند.این واقعیت را هم اکنون گروه1+5 به خوبی فهمیده و از آن برای کشاندن جمهوری اسلامی به پای میز مذاکره استفاده کرده است. تا زورگوی بعدی که باشد و سران نظام را به تن دادن به چه چیز، وادار کند! امیدوارم هرچه هست مانند توافق نامه هسته ای ، به نفع مردم ایران باشد. البته یقین دارم زورگویی  مقامات جمهوری اسلامی  وعلاقه وافر ایشان به تسلیم در برابر حرف زور، مردم ایران را به انتخاب روش های توأم با زور و خشونت تشویق نخواهد کرد و آنها روش های هوشمندانه خود را برای مبازره با زورپرستان جمهوری اسلامی به کار خواهند گرفت.

۱۳۹۲ آذر ۵, سه‌شنبه

توافق هسته ای ؛ ترکمانچای دیروز ، اقتدار امروز!؟


مجتبی واحدی - حصول توافق بر سر پرونده هسته ای ، خوشحالی بسیاری  از ایرانیان و صلح دوستان در سراسر جهان را به  دنبال  داشت.  خوشحالی هموطنان ، بیش از آنکه ناشی از رسیدن به دستاوردی هم تراز با دهها میلیارد دلارهزینه برای برنامه هسته ای جمهوری اسلامی باشد بازتابی از رفع نگرانی آنها از گسترش پیامدهای منفی این پروژه است. در واقع ، به نظر می رسد ضرب المثل خودمانی « جلوی ضرر را از هر جا بگیری ، منفعت است » در این مقطع آنچنان بر ذهن مردم مستولی است که کسی به فکر محاسبه سود و زیان ناشی از  برنامه هسته ای از آغاز تا زمان حصول توافق جدید نیست.بحث در مورد مفاد توافق نامه اخیر و تطابق آن با عزت و غرور ملی نیز در مقطع فعلی ، امکان پذیر نمی باشد. البته تردید ندارم که در آینده ای بسیار نزدیک  ابعاد این توافق نامه ،به نقل محافل  تبدیل خواهد شد. در آن روز  مُشت های زیادی برای مردم باز می شود  و نقاب از بسیاری چهره ها برداشته خواهد شد.  اما تا آن روز نمی توان چشم بر همه واقعیت ها بست و اجازه داد گروهی پر مدعا ، هم دروغ بگویند وهم خود را قهرمان در همه عرصه ها از جمله راستگویی به خلق اله معرفی کنند.  به خصوص بایستی با قاطعیت در برابر کسانی ایستاد که نقاب مردم خواهی و آزاد منشی بر چهره دارند امادر پشت این نقاب ،به دنبال تبانی نوشته یا نا نوشته با رهبر هستند تا نقش او در ماجراجویی پر هزینه هسته ای را کمرنگ جلوه دهند.

برای روشن شدن موضوع باید چند ماه به عقب رفت ؛ به  بهار امسال که عده ای خود را برای نقش آفرینی در
آنچه انتخابات ریاست جمهوری نامیده می شد آماده می کردند. آنها با تأکید مکرر و گاه کسالت آور بر نابسامانی های هشت ساله ، همه گناهها را متوجه احمدی نژاد می کردند تا نگاهها از عامل مادام العمر فلاکت ایران ـ رهبر به طرف کسی برود که دوره ریاست او رو به پایان بود. انتخابات به پایان رسید اما حمله به احمدی نژاد  و انتساب همه نابسامانی ها و فلاکت ها به او ،همچنان تنها عامل وحدت گروهها و افرادی است که
ظاهراً هیچ عامل اشتراک دیگری ندارند. همه این افراد در ماجرای توافق نامه اخیر هسته ای نیز همچنان بر
همان رویه پافشاری دارند . همه آنها به گونه ای سخن می گویند که گویی احمدی نژاد دارای اختیارات کامل در
موضوع هسته ای بوده و  مسئولیت همه فلاکت های هسته ای ، متوجه اوست.یقین دارم اغلب این افراد به خوبی
می دانند که اولاً از روز نخست هم احمدی نژاد حاکم مطلق در پروژه و پرونده هسته ای نبود .ثانیاً در دوسال
پایانی دولت دهم ، پرونده هسته ای به طور کامل از دستان او خارج شده بود.اما به فرض که ادعاهای این گروه
 به خصوص طیف سبز و بنفش آنها صحیح باشد آنگاه آنان باید توجیه اخلاقی برای رفتار دوگانه خود نسبت به
شرایط یکسان ، ارائه نمایند. 
روز بیست وهفتم اردیبهشت ماه سال هشتاد ونه ، با حضور مقاماتی از برزیل و ترکیه  در تهران ، بیانیه سه
جانبه ای امضا شد که به موجب آن دولت جمهوری اسلامی متعهد می شد  برای رفع نگرانی گروه  1+5
حدود یکهزار و ودویست کیلوگرم اورانیوم غنی شده سه و نیم درصدی  را تحویل ترکیه دهد . در مقابل ترکیه
تضمین می کرد که معادل  یک صد و بیست کیلوگرم اورانیوم  با غلظت حدود بیست در صد - بر اساس تفاهم با  شش قدرت جهانی  در اختیار ایران قرار گیرد.  (متن بیانیه تهران ، اینجا) . صدور این بیانیه اعتراض گروهی از اصلاح طلبان و  حامیان جنبش سبز را به دنبال داشت. آنان معتقد بودند ـ و اعتقاد آنان ، درست بود ـ که این نوع بر خورد با یک کشور مستقل،تحقیر آمیز است. شدید ترین اعتراض در این مورد ، روز سوم خرداد سال هشتاد ونه توسط بانوی شجاع جنبش سبز دکتر زهرا رهنورد مطرح شد. او که  به همراه همسر قهرمان خود میرحسین موسوی ، پذیرای عده ای از فرماندهان  سلحشور جنگ  با عراق بود به بیانیه بیست و هفتم اردیبهشت ماه تهران برای تبادل سوخت اشاره کرد و اظهار داشت :" بر تارک تمامیت ارضی ما فتح خرمشهر و آبادان می درخشد وقتی بیشتر درخشش این پیروزی ها درک خواهد شد که آن را با برخی از توافقنامه های امروزی مقایسه کنیم توافقنامه هایی که از قرار دادهای ننگین ترکمنچای و گلستان بدتر است و آخرین نمونه اش همین معاهده هسته ای هفته گذشته است."
میرحسین موسوی نیز با عباراتی مشابه ، بر نگاه همسر خویش در خصوص  بدتر دانستن بیانیه تهران از قراردادهای ننگین ترکمانچای  و گلستان  صحه گذاشت. دقیقاً سه و نیم سال بعد از آن اظهار نظرموسوی و رهنورد ، قرار دادی در ژنو امضا شد که  شاید راهی جز امضای آن وجود نداشت اما بی تردید دهها بار خفت بار تر از بیانیه اردیبهشت ماه هشتاد ونه است .توافق جدید در حالی امضا شد که میر عزیز و همسر شجاعش در حبس هستند و نمی توانند به راحتی نظر خود را اعلام کنند . شاید هم اگز نظر خود را بگویند مصلحت اندیشی هایی مانع انتشار آن شود . اما بسیاری از کسانی که آن روز با استناد به دیدگاه موسوی و رهنورد، مقاله نوشتند و از رفتار ترکمانچایی دولت احمدی نژاد گله کردند آزاد هستند    و از این آزادی تنها برای هورا کشیدن به خاطر  قرارداد تحقیر کننده فعلی ، بهره می گیرند.
البته به نظر می رسد پذیرش همین قرارداد پر تحقیر، بهترین انتخاب ممکن در شرایط فعلی بوده است .اما
دادن به یک قرار داد به خاطر دفع خطرات و خسارات بیشتر ، یک بحث است و همزبانی با سردمداران دروغ
پرداز حکومت برای "اقتدار نمایی "  ، بحثی دیگر. مردم عادی اگر شادمانی می کنند حق دارند زیرا برای آنها
راهی  موقت پیدا شده تا بخشی از فشارها از دوش ایشان برداشته شود.  برخی اعضای دولت بنفش هم حق دارند برای تحت الشعاع قراردادن ناکامی های داخلی خود، به بزرگ نمایی و حتی وارونه جلوه دادن  ابعاد تفاهم نامه ژنوبپردازند. اما سبزهایی که خود را یار موسوی می دانند چه ؟ ایا آنها در برابر وجدان ، اخلاق و تاریخ می توانند ثابت کنند محتوای توافق اخیر ، آبرومندانه تر از بیانیه ای است که موسوی و رهنورد ، آن را ننگین تر از ترکمانچای  دانستند؟
درس نخست موسوی برای یارانش ، اخلاق مداری بود. اگر مدعیان همراهی با موسوی ،  مانند همراهان
روحانی می اندیشند وتوافق نامه اخیر را یک موفقیت بزرگ می دانند باید دیدگاه خود نسبت به بیانیه تهران که به
مراتب عزتمدارانه تر از توافق اخیر بود را بیان نمایند. چگونه می توان تسلیم در برابر فشار های جهانی برای
خروج دو سوم اورانیوم غنی شده در داخل و معاوضه آن با سوخت مورد نیاز مراکز پزشکی هسته ای را
ترکمانچای  نامید و پذیرش دهها درخواست منطقی و غیر منطقی همان قدرت ها را یک پیروزی بزرگ دانست؟
آیا شرط اخلاق مداری که موسوی  آن را تبلیغ می کردآنست که هرچه توسط رقیب - حتی رقیب  بی کفایت و
فاسدی همچون احمدی نژاد - انجام می شود  را به باد ناسزا بگیریم و خود ، کاری را صورت دهیم که صدها بار قبیح تر از آنست؟ 

۱۳۹۲ آبان ۱۹, یکشنبه

چرا اعدام نه؟

 سابقه درگیری شدید سیاسی میان طیف های مختلف در ایران بر سر مجازات اعدام به سال یکهزار و سیصد وشصت بازمی گردد . در آن زمان آیت اله خمینی که به دنبال راهی برای سرکوب  و حذف نهضت آزادی وملی گرایان بود مخالفت آنان با « لایحه قصاص » را نشانه مخالفت با احکام شریعت اسلام دانست و تا حد مرز اعلام ارتداد اعضای آن  گروه ، پیش رفت .   او  آنچه را که در حکومت او با سوء استفاده از   حکم  اسلامی قصاص در حال تدوین بود برابر با احکام الهی و قرآنی معرفی  کرد. پس از آن هم با سوار شدن بر  احساسات و عقاید مذهبی ،  در صد قابل توجهی از ایرانیان را علیه همه اعضای نهضت آزادی و به طور کلی ملی گرایان شوراند.
اکنون  که روند اعدام ها در ایران به حد نگران کننده رسیده است به نظر می رسد همان شرایط بار دیگر به نحوی دیگر  در حال تکرار است. البته دیگر آیت آله خمینی در میان ما نیست و جانشین او هم فاقد نفوذ کافی در میان متدینان جامعه است  تا بتواند  احساسات آنها را در خدمت  اهداف سیاسی خویش بگیرد. ضمن آنکه تعصبات مذهبی بسیاری از ایرانیان نسبت به دهه شصت ، به شدت تعدیل شده است. اما این بار گروهی دیگر به کمک حکومت آمده اند تا اعدام ها را توجیه نمایند و متأسفانه موفقیت هایی هم کسب نموده اند.این رویه را می توان در رفتار برخی تریبون داران اصلاح طلب مشاهده نمود. چندی قبل در یک اقدام جنایت کارانه ، تعدادی از مرزبانان  ایران توسط یک گروه تروریستی در سیستان وبلوچستان ، به قتل رسیدند. هنوز ساعاتی از این جنایت نگذشته بود که یک مقام مقام قضایی استان با صراحت از اعدام شانزده نفر در انتقام  کشتن  مرزبانان خبر داد. این سخن که از زبان یک مقام رسمی قضایی بیان شد اعتراضات گسترده ای را در داخل و خارج ایران بر انگیخت. پس ازآن هم چند اعدام در کردستان انجام شد که سرعت توالی و تکرار آنها در مقایسه با روتد در دودهه گذشته، عجیب بود. اما هیچیک از تریبون های وابسته به اصلاح طلبان به صورت مؤثر با این روند اعلام مخالفت نکردند. حتی برخی از آنان در اقدامی عجیب به تأیید اعدام ها پرداختند بدون  آن که به بی عدالتی ها در محاکم قضایی ایران، نگاهی داشته باشند 
در واقع سوء استفاده آیت اله خمینی از احساسات مذهبی ایرانیان هم اکنون با رنگ و بوی دیگر و توسط کسانی انجام می شود که عنداللزوم در جایگاه اپوزیسیون می نشینند . آنان  در ماجرای اخیر با تظاهر به دلسوزی برای مرزبانان بی گناه ، تلاش کرده و می کنند افکار عمومی را  نسبت به استحقاق مجازات شدگان ، قانع نمایند. در خصوص اعدام شدگان کردستان هم تعدادی عکس در برخی سایت ها منتشر شده تا ثابت کنند اعدام شدگان از اعضای گروههای تروریستی بوده اند و در برخی اقدامات خرابکارانه وتروریستی دست داشته اند.
البته مسئله اعدام در ایران تنها محدود به گروههای سیاسی مخالف حکومت نیست  ومرتباً اخباری در خصوص اعدام افرادی منتشر می شود که  رسانه های حکومتی از آنان به عنوان قاچاقچیان مواد مخدر نام می برند. در مورد آن گروه از اعدام شدگان  ، حکومت تا کنون مشکل جدی نداشته زیرا به نظر می رسد بسیاری از افراد در ایران ، با اعدام قاتلان و قاچاقچیان مواد مخدر، مخالفت جدی ندارند که به نظر می رسد باید با نگرانی بیشتر به این مسئله پرداخت. حقیقت آنست که قانع کردن عده زیادی از ایرانیان به  اینکه اعدام اصولا مجازات مناسبی نیست به راحتی صورت نخواهد گرفت. واکنش برخی مدعیان اصلاح طلبی به اعدام های اخیر ، تا حدودی  پیچیدگی موضوع را آشکار ساخت . نکته جالب در این میان ،آنست که برخی از حامیان  یا سکوت کنندگان در برابر اعدام های اخیر ، همان  کسانی هستند که  احکام قضایی صادره علیه  هم حزبی  های خود و زندانی شدن آنها را از این جهت محکوم می دانند که به نظر آنان هیچیک از استانداردهای محاکمه عادلانه در اصلی ترین محاکم  جمهوریاسلامی ، وجود ندارد .  اما آنگاه که نوبت به غیر خودی ها می رسد اتهاماتی که توسط دستگاه قضایی جمهوری اسلامی به آنان وارد 
شده، معیار قضاوت قرار می گیرد تا اعدام آنها « مقبول » جلوه کند و مخالفان اعدام ، همگی حامی  ترورستها معرفی شوند.
بر همین اساس  بایستی بحث در مورد درستی یا نادرستی حکم اعدام را به محافل علمی سپرد و احکام اعدام صادره در ایران را از نگاهی  دیگر موردتوجه قرار  داد. به گمانم برای مخالفت با اعدام در جمهوری اسلامی ، هیچ دلیل عقلی ، اخلاقی و شرعی بالاتر از این وجود ندارد که  محاکم قضایی در جمهوری اسلامی توسط قضاتی عموماً کم سواد اداره می شود و متهمان هم در هنگام ضرورت از همراهی وکیل کاردان برخوردار نیستند. از آن مهم تر، شرایط نگهداری و بازجویی های اولیه است که معمولاً  اعترافات اخذ شده در همان شرایط ، معیار صدور حکم قرارمی گیرد.کمتر از یک ماه قیل ، الیاس نادران نماینده اصولگرا از تریبون مجلس  شورای اسلامی در مورد  چند نفر صحبت کرد که به گفته  او به دلایل سیاسی توسط اداره اطلاعات شیرازدستگیر شده بودند و شکنجه های وارده به آنان آنقدر شدید بوده که یکی از آنان دست به خود کشی  زده است.آیا کسی که برای رهایی از شکنجه های قرون وسطایی ، دست به  خودکشی می زند برای رهایی از همان شکنجه ها حاضر به  اعترافاتینیست که مجازات آنها اعدام است؟ 
آنچه در بالا آمد نشان می دهد در خصوص ناعادلان بودن دستگیری ها  و محاکمات در ایران ، در میان اغلب صاحب نظران اتفاق نظر وجود  دارد. در چنین شرایطی دسترسی قضات کم سواد وبعضا ً کینه توز به حکم اعدام می تواند امنیت تک تک ایرانیان را به خطر بیندازد . مواجهه غیر  خردمندانه برخی اصلاح طلبان با اعدام های اخیر نیز بر این خطر افزوده است. زیرا دستگاه قضایی جمهوری اسلامی اکنون آسوده خاطر است  که هرکس را به اتهاماتی از قبیل قاچاق مواد مخدر یا همکاری با گروههای تروریستی ، محاکمه و اعدام نماید با مخالفت مؤثری از سوی تریبون  داران پر سرو صدای اصلاح طلب مواجه نخواهد شد. پس شاید بهترین راه حل در شرایط فعلی آن باشد که همه دست به دست هم بدهیم و اعلام  کنیم تا حصول اطمینان  وجود عدالت در دستگاه قضایی ایران ،با مجازات های غیر قابل جبران و در رأس آنها آعدام مخالفیم . تا آن زمان ،  کارشناسانو صاحب نظران مستقل هم فرصت دارند در خصوص دلایل مثبت و منفی برای رد یا قبول این مجازات به بحث و گفتگ بپردازند.
به هوش  باشیم که سکوت در برابر  احکام اعدامی که  در تشکیلاتی غیر عادلانه و توسط قضاتی نااهل صادر شده، این خطر را به تدریج گسترده تر   و طیف قربانیان آن را وسیع تر خواهد کرد.   

 



  
 

f

۱۳۹۲ آبان ۱۸, شنبه

هزارمین روز؛ توافق هسته ای و پیشنهاد سحرخیز

فراموش نکنیم اگر اغلب موافقان و مخالفان نظام ، امروز از قرار گرفتن موضوع هسته ای  و رفع  نگرانی های مردم احساس شغف می کنند و برای نهایی شدن آن دست به دعا برداشته اند ناشی از تدبیر نظام و انصاف خامنه ای برای رفع مشکلات مردم نیست. نخیر! مقاومت پیران و جوانانی که رسوایی های خامنه ای و مفاسد حکومت او و عروسک دست سازش را در دنیا افشا کردند و خکومت او را در داخل و خارج تا حد «فلج کامل » پیش بردند  خامنه ای را به تن دادن به یک تفاهم - ولو مصلحتی - وادار کرده است. این کوتاه آمدن ناگزیر خامنه ای را نه مدیون حسن روحانی هستیم نه وزیر خارجه او که تلاش می کند از نظام جمهوری اسلامی، یک چهره منطقی و دوست داشتنی ، ترسیم کند. همه مامدیون پیران و چوانانی هستیم که در برابر زوزگویی و فریب کاری رهبر ، سر فرود نیاوردند و بایت این ایستادگی ،هزینه های فراوان پرداخت کردند. موسوی ، کروبی و رهنورد، تنها کسانی نیستند که در این راه هزینه دادند. آنها پیشتاز هزینه دادن هم نبودند و  حتی شاید هزینه ای که آنها می پردازند در مقایسه با آنچه بر مادران ندا، سهراب ، صانع محمد، محسن ،امیر،ستار  و...... می گذرد ناچیز باشد اما کروبی ، موسوی و رهنورد هم اکنون نماد مقاومت همه ما هستند پس هزارمین روز زندانی شدن آنها را فراموش نکنیم . باز هم تقاضا می کنم در مورد پیشنهاد عیسی سحر خیز و اجرای آن در روز تاسوعا - چهارشنبه 22 آیان ماه  اطلاع رسانی کنید. برنامه بالاویزیون در آستانه هزارمین روز حبس موسوی، کروبی و رهنورد را  اینجا ببینید


۱۳۹۲ آبان ۱۰, جمعه

دزدی امام جمعه تهران از پیشینه ایرانیان

سید احمد خاتمی که یکی ازوقیح ترین سخنگویان خامنه ای است امروز در خطبه نماز جمعه به بهانه دفاع از ملت ایران در برابر پرگویی منتسب به یک مقام امریکایی، پیشینه ملت ایران را "هزار و چهار صدساله " دانست. خبرگزاری فارس  که مشروح اظهارات سید احمد خاتمی را منتشر نموده از قول او نوشته است :«این آدم بی‌شخصیتی که در مذاکرات آمریکایی‌ها است با کمال بی‌ادبی به ملتی دارای پیشینه 1400 ساله به صراحت اهانت می‌کند و این نشان دهنده خوی استکباری آنان است. به نظر می رسد غصب حکومت، دزدی های کلان از ثروت های عمومی و هزاران مشکل افرینی علیه ملت ، هنوز عطش  سیری ناپذیر خامنه ای و سخنگویان او را مرتفع  نکرده و اکنون با دزدیدن هزاران سال از پیشینه ملت ایران و محدود سازی تاریخ ایران به دوران پس از اسلام ، در حال تکمیل آرشیو دزدی های خود هستند. آآآآآآآآآآآآآآی کسانی که هنوز به امید اصلاح این موجودات نشسته اید به خود بیایید. اقای روحانی ! تو که خود را نماینده همه ایرانیان می دانی ، کمی غیرت نشان بده ! همین . مشروح سخنان سید احمد خاتمی را در اینجا  بخوانید.

۱۳۹۲ آبان ۶, دوشنبه

دروغ شرم آور یا سکوت شرم آور؟ کلید روحانی لازم است



در جریان بررسی صلاحیت  سه وزیر دولت روحانی ، مفاسدی  به وزیر  پیشنهادی ورزش و امور جوانان  نسبت داده شد که شاید در طول تاریخ استقرار جمهوری اسلامی ،  طرح مطالب مشابه آن در خصوص  هیچیک از وزیران پیشنهادی به مجلس سابقه نداشته است  . در این جلسه، الیاس نادران علاوه بر ادعای نقش داشتن صالحی امیری در پرونده فساد بیمه ایران ، او را متهم کرد که در زمان ممسئولیت اداره کل اطلاعات استان خوزستان ، دستور بازداشت و شکنجه تعدادی از  افراد  را صادر کرده که  علاوه بر سابقه  حضور در جبهه جنگ با عراق ، گرایش سیاسی آنها  چپ - اصلاح طلبانه  - بوده است. بر اساس ادعای الیاس نادران ،  شدت شکنجه و فشار وارده به این افراد، یکی از آنها را وادار به خودکشی کرده است.

فعلا هیچکس نمی تواند  به صورت قطعی   صحت ادعاهای نادران را تأیید یا تکذیب  نماید. اما  طرح ادعای دروغ در این سطح  در مورد فردی که از پشتیبانی رئیس جمهور برخوردار است و  سوابق امنیتی ، برای او حاشیه امنیتی ایجاد کرده  ،  چندان آسان نیست .  به هرروی ، راست یا دروغ ، مسائلی در حضور اعضای بلندپایه دولت و از تریبون باز مجلس مطرح شده و در حال انتشار وسیع  در سطح جهانی است. پس نمی توان و نباید در مورد آن سکوت کرد.به خصوص آنکه اگر ادعاهای نادران درست باشد نشان از خیانت مشاوران سیاسی و امنیتی روحانی به او دارد . در واقع آنها با مخفی نگهداشتن  برخی حقایق، باعث شده اند یک جنایت کار به جای معرفی به محاکم قضایی ، در لیست شخصیت های مورد اعتماد رئیس دولت قرار گیرد و از او برای عضویت در کابینه دعوت به عمل آید.( باز هم تأکید می کنم به فرض صحت ادعاهای الیاس نادران ).

کسانی که ادعاهای  نادران  در مورد صالحی امیری را شنیدند بر سر یک دوراهی قرار دارند. یا باید باور کنند مجلسی که امروز روحانی بر همکاری نزدیک با آن تأکید کرد مرکز اشاعه دروغ های  وحشت آفرین وخطرناک است یا آنکه بپذیرند در میان مشاوران رئیس دولت حتی یک نفر وچود ندارد که حقایق را  بگوید و مانع  نزدیک شدن  رئیس جمهور به یک جنایت کار فاسد شود. اگر فرض دوم درست باشد آنگاه بسیاری از رسانه های اصلاح طلب هم باید بابت سکوت شرم آور خود در برابر موضوعی تا این حد از اهمیت  از مردم عذرخواهی نمایند. تردیدی ندارم   اگر چنین موضوعی در خصوص یکی از وزیران پیشنهادی احمدی نژاد مطرح می شد  بلافاصله به تیتر اول همه رسانه های  مدعی اصلاح طلبی تبدیل می گردید.

 رد هر بک از دو فرضیه فوق تنها به دست حسن روحانی امکان پذیر است. ایا او از کلید خود برای گشودن این جعبه راز آلود استفاده می کند؟  

نوشته شده برای  http://www.cdi-iran.org/fa

۱۳۹۲ آبان ۴, شنبه

سیلی عید غدیر، بیانیه وزارت اطلاعات و چهار نکته

حدود بیست و چهار ساعت پس از افشای رفتار وحشیانه مأموران وزارت اطلاعات با دو تن از فرزندان میرحسین موسوی، وزارت اطلاعات بیانیه ای  - اینجا  - صادر کرد.  مایلم چهار نکته در مورد این بیانیه بنویسم.

یک - این بیانیه به همه ابهامات در خصوص عوامل خشونت با خانم ها نرگس و زهرا موسوی پایان داد. طی بیست و چهار ساعت گذشته گروهی از حامیان دولت روحانی تلاش کردند با انتساب موضوع به قوه قضائیه، دولت روحانی را فاقد هرگونه مسئولیت در این مورد معرفی نمایند.این درحالی است که بیانیه  وزارت اطلاعات با صراحت از مسئولیت  آن وزارت خانه  در برگزاری ملاقات  زهرا و نرگس با والدین خودسخن گفته است . به عبارت دیگر برگزار کننده ملاقات و مسئول حوادثی که در ملاقات به وقوع پیوسته ، وزارت اطلاعات بوده  است

دو - بیانیه وزارت اطلاعات نشان می دهد که هیچیک از مسئولان آن دستگاه ، نه صدای  هزاران طرفدار و رأی دهنده به روحانی   را شنیده اند که بارها شعار « روحانی یادت باشه / موسوی باید باشه»  را فریاد کشیدند ونه فریاد شجاعانه خبرنگاری را که  درنخستین کنفرانس  خبری  روحانی ، همین شعار را سرداد. ظاهرا همکاران اطلاعاتی آقای روحانی ، نه تنها این شعار را نشنیده اند  بلکه به خیل کودکانه خویش ،  اصرار به حذف  نام میرحسین موسوی دارند. در اطلاعیه وزارت اطلاعات ، بدون آنکه نامی از میر حسین برده شود  زهرا و نرگس موسوی،  فرزندان خانم رهنورد نامیده شده اند.

سه - بیانیه وزارت اطلاعات در اقدامی صد در صد  فریب  کارانه ،از تحقیق  برای کشف قصور احتمالی مأموران اطلاعاتی  درحادثه روز پنجشنبه  خبر  داده است در حالی که در بخش های مختلف همین اطلاعیه  با شفافیت کامل ، گناه حوادث روز عید غدیر  به عهده فرزندان موسوی قرار داده شده  و آنها  به وارونه نشان دادن حقایق متهم  گردیده اند.  وزارت اطلاعات  با این ادعا  که « پس از اتمام ملاقات، یکی از دختران ایشان دست به اقدامی خلاف ضابطه و مقررات زد و در واکنش به تذکر مأمور مربوطه، نسبت به توهین به وی و همچنین ضرب و شتم او با همکاری دو تن دیگر از منسوبین اقدام نمود»  در واقع پیشاپیش نتیجه هرگونه بررسی در خصوص رفتار مأموران اطلاعاتی را اعلام نموده و آنها را تبرئه نموده است . اما گروهی از حامیان افراطی دولت با نادیده گرفتن مهم ترین بخش از بیانیه وزارت اطلاعات ، به تمجید افراطی از بخش فریب کارانه آن پرداختند.

چهار- نکته پایانی ، کمک فکری من به حامیان افراطی دولت است. یقین دارم آنها اکنون به دنبال توجیه بافی برای بیانیه وزارت اطلاعات هستند .  توصیه من به آنها  بزرگ نمایی  پاراگراف اول  از بیانیه وزارت اطلاعات  است  که در آن با نادیده گرفته شدن نام میرحسین، از« فرزندان خانم رهنورد» نام برده شده است. آنها  با تمرکز بر این پاراگراف  می توانند  ادعا کنند  که این اطلاعیه ،  نشانه ای از احترام ویژه  دولت روحانی به زنان است!! با این ادعا به فریب کاری وزارت اطلاعات،   کمک شایانی خواهد شد.