۱۳۹۱ شهریور ۲۴, جمعه

ایران هسته ای، غیر متعهدها، "مصرِمبارک" و "مصرِمُرسی"



دقیقاً دو هفته پس از نطق جنجالی محمد مرسی رئیس جمهور مصردر تهران، شورای حکام درآژانس بین المللی انرژی اتمی دوازدهمین قطعنامه خود در خصوص برنامه هسته ای ایران را صادر کرد . این قطعنامه نیز همچون قطعنامه های پیشین، اتهاماتی را متوجه جمهوری اسلامی می کند و حتی به گمان برخی تحلیل گران می تواند مقدمه ارجاع مجدد پرونده ایران به شورای امنیت سازمان ملل شود. لذا ترکیب آرای اعضای شورای حکام به این قطعنامه، حائز اهمیتِ بسیار است. در این مقاله به همین موضوع می پردازم.


یک ـ از سی و پنج عضو شورای حکام، چهارده کشور عضو جنبش عدم تعهد هستند که تنها یکی ازآنها به قطعنامه رأی منفی داده است (کوبا). سه کشور مصر، تونس و اکوادور نیز از اعضای جنبش عدم تعهد هستند که به قطعنامه رأی ممتنع داده اند. رأی ده عضو غیرمتعهد در شورای حکام به قطعنامهای که علیه جمهوری اسلامی صادر شده، مثبت بوده است. بنابراین حدود ۷۲ در صد کشورهای غیرمتعهد در شورای حکام، با امریکاو متحدان غربی آن همراهی کرده و ایران رابه «نفض تعهدات و مقررات» یا «مخفی کاری» متهم نموده اند. بیست ویک درصد از آنها هم حاضر نشده اند با دادن رأی منفی به قطعنامه، ازهموار شدن مسیر برای اعمال فشار بیشتر بر جمهوری اسلامی جلوگیری نمایند.


دو ـ از شش کشور اسلامی که عضو شورای حکام هستند چهار کشور عربستان سعودی، امارات،اندونزی و اردن به این قطعنامه رأی مثبت داده اند و رأی دو کشور مصر و تونس هم ممتنع بوده تا ثابت شود هیچ یک از اعضای مسلمان شورای حکام مایل به مخالفت با قطعنامه ای نبوده اند که علیه فعالیت های هسته ای جمهوری اسلامی است.


سه ـ از میان سی و پنج عضو شورای حکام ، تنها دو کشور هستند که طی دوسال اخیر بر اساس موج «بهار عربی» دیکتاتورهای مادام العمرآنها سرنگون و بعد از دهها سال دارای دولت منتخب شده اند. این دوکشور، مصر وتونس هستند که رهبر جمهوری اسلامی در یک سال گذشته بارها تلاش کرده انقلاب مردمی در آن کشورها را متأثر از انقلاب اسلامی ایران معرفی کند. اما این دو کشور نیز علاقه ای به ابراز مخالفت با قطعنامه ضدایرانی نداشته وخود را با دادن رأی ممتنع از معرکه دور نگه داشته اند.


چهار ـ دوکشوربرزیل وآفریقای جنوبی که در سال ۸۸ به قطعنامه شورای حکام رأی ممتنع داده بودند این بار با رأی مثبت به قطعنامه، نشان دادند در سه سال گذشته روابط آنها با جمهوری اسلامی روند نزولی و "بدترشونده" داشته است. این دوکشور نیز عضو جنبش عدم تعهد هستند .


پنج ـ کشور هند در همه سال های گذشته به قطعنامه های شورای حکام که بر علیه جمهوری اسلامی صادر شده ، رأی مثبت داده و این بار نیز همان کار را کرده است. اما آنچه که رأی اخیر هند را متفاوت می سازد حضور نخست وزیر هنددر اجلاس تهران وملاقات او با رهبرجمهوری اسلامی بود . در هنگام حضور آقای سینگ در تهران ، رسانه های جمهوری اسلامی تبلیغات زیادی در خصوص "پُرشمار" بودن هیئت همراه او و افزایش سطح مبادلات تجاری میان دو کشور به راه انداختند. ضمن آنکه از مدت ها قبل به دلیل محدودیت های بانکی ایران، هندی ها این شانس تاریخی وبی سابقه را پیدا کرده اند تا در برابر نفت خریداری ازایران،روپیه هند بپردازند و در این پرداخت هم ماهها تأخیر داشته باشند. همراهی چین و روسیه با صادر کنندگان غربی قطعنامه هم حاوی پیام های آشکار برای ایران و امریکاست.


شش ـ اما به نظر می رسد عبرت انگیزترین رأی در جریان تصویب قطعنامه اخیر، رأی "مصرِمُرسی " است. رأی مصر جدید به قطعنامه ضدایرانی همانگونه بود که سه سال قبل در زمان "مصرِ مبارک" انجام شد تا مشخص شود ابراز شادی های سران جمهوری اسلامی از پیروزی اخوان المسلمین در مصر، ساده لوحانه یا برای فریب افکار عمومی در داخل کشور بوده است و محمدمرسی در خصوص روابط با ایران هنوز همان راهی را می رود که حسنی مبارک می رفت.


ترکیب آرادر خصوص قطعنامه سال ۸۸ شورای حکام ـ اینجا ـ و سال ۹۱ ـ اینجا ـ حقایق بسیاری را آشکار می کند که در رأس آنها افشای فریب کاری سران جمهوری اسلامی در خصوص تحولات در کشورهای عربی قرار دارد. این ترکیب همچنین پاسخ زودهنگام وقاطع اعضای جنبش عدم تعهد به ادعاهایی است که رئیس دولت کودتا و رسانه های جمهوری اسلامی ادعا می کنند تا ثابت شود "روابط سایر کشورها جمهوری اسلاتمی در سه سال آینده به گونه ای خواهد بود که تمکین آنها نسبت به ریاست ایران بر جنبش عدم تعهد را آشکار سازد".


۱۳۹۱ شهریور ۱۹, یکشنبه

حکومت «شهدا» را مصادره می کند ما « زندانیان » را مصادره نکنیم


در سال های اخیر ، نشانه های فراوانی از استیصال سران جمهوری اسلامی آشکار شده است . یکی از زبونانه ترین اقدامات حکومت که بیش از هر زمان کلافگی و استیصال سران نظام را آشکار ساخت «‌مصادره شهدای سرفرازجنبش سبز» بود . نخستین شهید دزدی حکومت ، زمانی اتفاق افتاد که مرحوم دکتر علیمحمدی در اوایل دیماه سال ۸۸ در یک عملیات تروریستی مشکوک به شهادت رسید. او که به حمایت از کاندیداتوری میر حسین موسوی اشتهار داشت در اغلب تظاهرات خیابانی ، حامیان جنبش سبز را همراهی می کرد و لذا ترور او و ادعاهایی که در خصوص عامل آن ترور از رسانه های حکومتی منتشر شد تردید های فراوانی بر انگیخت . حتی بحث هایی در خصوص احتمال دست داشتن حکومت در ترور این استاد « سبز » مطرح شد . در برابر آن تردید ها و احتمالات ، دستگاههای تبلیغاتی نظام در یک اقدام ناشیانه ، تصویری از ‌«کارت عضویت علیمحمدی در بسیج »‌منتشر نمودند که تنها با گذشت دقایقی از انتشار آن کارت ، جعلی بودن آن آشکار گردید ـ اینجا ـ از دیگر اقدامات سران حکومت برای مصادره شهدای جنبش سبز می توان به اظهارات متعدد و مکرر محمود احمدی نژاد اشاره کرد که در مصاحبه های خود، اغلب کشته شدگان در جریان جنبش سبز را حامیان دولت خود معرفی کرد . سخنگوی بی آبروی رهبر ی ـ حسین شریعتمداری - هم برای آنکه از احمدی نژاد عقب نماند در یک گفتگوی تلویزیونی ، شهید شجاع جنبش یعنی « صانع ژاله » را عامل نفوذی خود در بیت آیت اله منتظری نامید . همچنین خبرگزاری فارس ـ که اکنون رسوایی آن بر همگان آشکار شده ـ مصاحبه های دروغین با برخی خانواده های شهدای جنبش ترتیب داد و از زبان آنها خواستار محاکمه موسوی و کروبی شد .
اقدامات فوق نه تنها برای حکومت مستأصل جمهوری اسلامی مفید نبود بلکه بر رسوایی های آن افزود . این رسوایی ها دودلیل داشت . نخست آنکه اغلب مخاطبان ان دروغ ها ، پی به استیصال و کلافگی حکومت بردند و دوم ، زنده شدن ویادآوری سخنان موسوی بود که در جریان فعالت های انتخاباتی سال ۸۸، بزرگترین مشکل حاکمیت را « رواج دروغ » می دانست .
با کمال تعجب ، امروز مقاله ای از یکی از دوستان خوبم خواندم که آن هم بوی مصادره می داد . البته این بار نه « شهدای جنبش سبز»‌بلکه « یک زندانی شجاع » مورد مصادره قرار گرفته است . در بخشی از آن مقاله که به بهانه تجلیل از زندانی شجاع و افتخار آفرین «‌ابوالفضل قدیانی » به رشته تحریر در آمده ، آمده است :« قدیانی ، رهبری دیگر برای جنیش سبز است . کودتا چیان باید دریافته باشند که خاموش کردن موسوی و کروبی ، محدود ساختن خاتمی ، حبس رهنورد ، ساکت و منزوی کردن برخی پیشکسوتان انقلاب و منتقدان و شخصیت های ملی و مذهبی ، راه حل خروج از بحران های مبتلا به کشور نیست . چنان که از محمد نوری زاد در خارج از زندان تا ابوالفضل قدیانی و دیگر آزادگان سبز در در درون زندان های جمهوری اسلامی ، کوشش برای تکثیر ونشر و تداوم " فرهنگ مخالفت و ومقاومت " در متن جنبش سبز و علیه تمامیت خواهی ، بی وقفه ادامه دارد ." راه سبز امید "به برکت حضور عاملان /کنشگران امیدوار و صبور وآزاده ، زنده و جاری است ».
البته برای من که جنبش سبز را فراتر از « خواسته محدود کننده اجرای بدون تنازل قانون اساسی » می دانم انتساب ابوالفضل قدیانی و مقاومت او به «‌جنبش سبز » بلامانع است .اما وقتی قرار دادن قدیانی در «‌چارچوب جنبش سبز » از زبان کسی مطرح می شود که همه مواضع او مبتنی بر « اجرای بدون تنازل قانون اساسی » است هر کس حق دارد از تلاش برای « مصادره این آزاده سر فراز » نگران شود . فراموش نکنیم هنوز سه ماه از یادداشت شجاعانه ابوالفضل قدیانی ـ اینجا ـ نگذشته که در آن آمده بود « اصلاحاتی که مدعی پایبندی به آرمان آزادی، قانون و دموکراسی است اما در افق نهائی خود نفی استبداد را ترسیم نکرده و به عبارت دقیقتر جایگاه و نقشی برای ولایت فقیه در سیاست کلان خود قائل است در یک کلام جز دروغی بیش نیست.» . کسانی که بر اجرای بدون تنازل قانون اساسی تأکید می کنند راهی ندارندجز آنکه به « اصل ولایت فقیه ـ ولو محدود شده و در چارچوب تفسیر خود از قانون اساسی» تن دهند . پس آنان نمی توانند « ابوالفضل قدیانی » را در کادر رهبری خود بگنجانند زیرا «او اصلاح طلبانی را که نقشی هر چند کوچک برای ولایت فقیه قائل باشند دروغگو می داند » . اگر مصادره شهدای جنبش سبز توسط حکومت را زشت می دانیم خودمان با مصادره یک زندانی صریح و شجاع ، مرتکب همان عمل نشویم .
»

۱۳۹۱ شهریور ۱۸, شنبه

افشاگر کهریزک و راز سه سال مقاومت او

هجدهم شهریور ماه ۹۱

سه سال از بازداشت محمد داوری و حبس مظلومانه او گذشت . در این مدت بر« مادر محمد» رنج هایی رفت که شاید کمتر کسی از خانواده های زندانیان با آن مواجه بوده است . به گمانم بزرگ ترین رنج برای این مادر صبور ، کم توجهی رسانه ها و فعالان سیاسی به « محمد » او بود . « محمد » همواره سعی کرده خود را یک « معلم » بنامد و شاید همین بزرگ ترین ضعف اوست ! در ایران ، یا باید رانت حکومتی داشته باشی یا رانت حزبی تا تو را فراموش نکنند و «محمد داوری » همچون سایر معلمان آزاده ایرانی هیچیک از این دو را نداشته وندارد. محمد ، « معلمی » را بزرگترین افتخار می داند. او در سومین سالگرد زندانی شدن ، خود را اینگونه توصیف کرده است :« یک معلم و خبرنگار که "آموختن" و "آموزاندن" تمام زندگیش بوده است. در واقع هر دو شغل او معلمی بوده است و شاگردی، و در مدرسه بزرگ ایران با خود عهدی عاشقانه بسته است. عهدی که عاقلانه بودن را هم رمز پیروزی دانسته و خود را با کاروان عاشقان و عاقلان سبز همراه نمود.» لذا آنگاه که دانست عده ای در عالی ترین سطح مدیریتی کشور ، از قاتلان و متجاوزان کهریزک حمایت می کنند در کنار مهدی کروبی ایستاد تا با افشای جنایتی بزرگ و نابخشودنی ، هم به حاکمان ایران درسی بزرگ بدهد و هم به فعالان سیاسی بیاموزد « دفاع از یک زندانی ناشناس و افشای ظلمی که بر او رفته ، کمتر از تبلیغات گسترده در مورد یک زندانی سرشناس سیاسی نیست ».
از روزی که مهدی کروبی نامه ای به هاشمی رفسنجانی نوشت و اخبار جسته و گریخته مربوط به تجاوز در زندان های ولی فقیه را افشا نمود تا روزی که محمد داوری برای جمع آوری مستندات این جنایت کمر همت بست زمان زیادی طول نکشید . در واقع این معلم آزاده ، کاری را کرد که هاشمی رفسنجانی باید می کرد اما برای جلوگیری از « دلخوری » رهبر از آن سر باز زد. داوری وظیفه ای را انجام داد که«‌دادستان گازگیر جمهوری اسلامی » نه تنها از اجرای آن سرباز زد بلکه تلاش گسترده ای صورت داد تا از افشای آن جلوگیری شود . محمد داوری با به جان خریدن خطر ، به دنبال رسوا کردن کسانی رفت که حفظ حکومت ننگین خود را به هر قیمت مجاز می دانند ودر این راه از کثیف ترین راهها و وحشیانه ترین اقدامات هم گریزان نیستند . این معلم بی ادعا به جنگ کسانی برخاست که اکنون پس از سه سال ، وقاحت و ضد بشر بودن ایشان با حمایت همه جانبه از « قصاب کهریزک » اشکار شده است .
بزرگی کار محمد داوری را می توان در میزان کینه حاکمیت از او مشاهده نمود . تجاوز به جوانان بی گناه این کشور در کهریزک ، زخمی بزرگ بر دل «‌محمد داوری » نهاده و نماینده بی سواد و بی اراده رهبری در قوه قضائیه ـ شیخ بی سواد صادق لاریجانی ـ با حمایت علنی از سعید مرتضوی که آمر همه جنایت های کهریزک بوده ، بر زخم دل محمد ، نمک می پاشد . او همچنین با محروم ساختن این معلم فداکار از مرخصی ، بر غم های مادرش که سه سال دوری فرزند بر او تحمیل شده ، می افزاید .
البته بزرگی کینه حاکمیت نسبت به محمد داوری نباید عظمت کار او و بزرگی روح مادرش را از چشم ها دور نگه دارد . محمد عزیز در سومین سالگرد بازداشت ظالمانه خویش ، نامه ای درس آموز والبته پراحساس نوشته که خواندن آن بر همه کسانی که مدیون روشنگری های او هستند واجب است ـ اینجا ـ به گمانم مهم ترین فرازهای نامه «‌معلم افشاگر » ما جملاتی است که عظمت روح مادر و راز مقاومت فرزند را آشکار می سازد :

مادرم سپاس، سپاس که سه سال صبوری کردی و خم به ابرو نیاوردی و کمر خم نکردی.

مادر مهربانم، سپاس که همیشه بر من لبخند زدی و سه سال از سرچشمه مهرت سیرابم کردی.

مادر بزرگم، سپاس که بزرگی کردی و برای یک بار هم در طول این سه سال التماس نکردی.

مادر فهیم من، درک متقابل در این سه سال ایمانم را تقویت نمود و این تو بودی که معجزه کردی.

مادر باوفایم، سه سال گذشت و تنهایم نگذاشتی و با نگاهت همیشه من را همراهی نمودی.

محمد داوری در سه سال گذشته ،معلمی بی ادعا برای فعالان سیاسی بوده و مادر نستوه او نیز معلمی بزرگ که درس ایستادگی به فرزند خویش داده و او را برای اثبات حقانیت ادعای خویش یاری نموده است . بی تردید « عدم ابراز پشیمانی » از سوی محمد عزیز علیرغم اعمال وحشیانه ترین شکنجه ها بر او ، ارمغان مقاومت مادری است که در دل می سوزد اما با « مقاومت آموزی » به فرزند، آتشی خاموش ناشدنی بر جان حاکمان ضد بشر جمهوری اسلامی افکنده است .

گرامی باد سه سال مقاومت محمد داوری و مادر صبور او .

دفتر رهبری یا « بازار مواد توهم زا»؟



هنوز از دروغ مفتضح علی اکبر ولایتی در مورد سخنان « بان کی مون» در دیدار باسید علی خامنه ای « اینجا » و تکذیب دفتر دبیر کل سازمان ملل « اینجا» بیش از یک هفته نگذشته ، دروغ دیگری از او در سایت های «مزد بگیر بیت رهبری » منتشر شد. در اظهار نظر قبلی ، ولایتی ادعا کرده بود بان کی مون در دیدار با رهبر جمهوری اسلامی ، او را رهبر جهان اسلام خوانده است .اما پس از تکذیب دفتر بان کی مون ، دفتر ولایتی اعلام کرد « بان کی مون ، آقای خامنه ای را رهبر مذهبی در منطقه دانسته است».
اکنون بار دیگر سایت های متوهم و دروغ پرداز حکومتی ، سخن دیگری از ولایتی منتشر کرده اند « اینجا » که به موجب آن « نخست وزیر یک کشور بزرگ اسلامی موقع ورود به اتاق رهبری کفش های خود را در آورده و مشتاقانه به دیدار ایشان شتافته است» البته مطمئن بودم که این خبر، دروغی دیگر همچون سایر ادعاهایی است که برای سرپوش گذاشتن بر رسوایی کنفرانس تهران مطرح می شود اما در عین حال به سایت خبری دفتر رهبری و سایر مراکز خبری جمهوری اسلامی مراجعه کردم تا در اظهار نظر خود دچار افراط نشوم . ابتدا از سایت وابسته به رئیس مجلس (خبر آنلاین ) لیست نخست وزیران شرکت کننده ـ اعم از مسلمان و غیر مسلمان ـ در اجلاس را پیدا کردم « اینجا » که نشان می داد نخست وزیران هند ، بنگلادش ، نپال ، بوتان ، عراق و سوریه در اجلاس تهران شرکت کرده اند . از میان این شش نفر ، نخست وزیران بوتان و نپال با خامنه ای دیدار نداشته اند . تصاویر مربوط به دیدار نخست وزیر عراق ، نخست وزیر هند و نخست وزیر سوریه هم نشان می داد که آنها با کفش در کنار خامنه ای نشسته اند . تنها تصویر مخابره شده از ملاقات رهبری با مقامات شرکت کننده در اجلاس غیر متعهد ها که امکان مشاهده کفش میهمان در آن وجود ندارد عکس مربوط به نخست وزیر بنگلادش است که آن هم به دلیل نوع پوشش خانم « واجد » تشخیص« داشتن پاپوش » یا« پابرهنه بودن او» امکان پذیر نیست.
اما حتی اگر نخست وزیر بنگلادش ، پابرهنه و سراسیمه به دیدار خامنه ای شتافته باشد اطلاق عنوان « کشور بزرگ اسلامی » به بنگلادش ، تنها از متوهمانی همچون مشاور رهبر جمهوری اسلامی ساخته است . این توهم ، فقط گریبانگیر « علی اکبر ولایتی » نیست . در رأس متوهمان « بیت رهبری » شخص سید علی خامنه ای حضور دارد که آخرین توهم او در دیدار با اعضای مجلس خبرگان آشکار گردید . او دراین دیدار هم از موفقیت بزرگ اجلاس عدم تعهد در تهران سخن گفت و هم پیشرفت های مشعشع دردوره حاکمیت خود را به رخ «خفتگانی »کشید که قرار است بر عملکرد رهبر ، نظارت نمایند .قبل از او هم نشانه های توهم در سخنان سایر اطرافیان رهبر جمهوری اسلامی قابل مشاهده بود . چندی قبل ، رئیس دفتر خامنه ای اظهار داشت :« با رهبری داهیانه مقام معظم رهبری جهش علمی ، اقتصادی و .....در ایران به نقطه قابل توجهی دسترسی پیدا کرده و سرعت پیشرفت در کشورچشم های بسیاری از کشورهای دنیا را به خود خیره ساخته است » . اما توهم آمیز ترین بخش سخنان رئیس دفتر خامنه ای این بود که «تا سال ۱۳۶۷ میزان استخراج از چاههای نفتی کشور روزانه ۸ تا ۹ میلیون بشکه بود در حال حاضر روزانه ۱۹ تا ۲۰ میلیون بشکه نفت از کشور استخراج می شود »(اینجا ).
در ماههای اخیر روند دروغ سازی و انتشار اکاذیب از سوی وابستگان رهبری ، شتاب بی سابقه ای گرفته است . دروغ های منتشره توسط دفتر رهبر جمهوری اسلامی ، آنقدر ناشیانه و رسواست که ساختن و انتشار آن توسط انسان های عاقل - حتی دروغ گوها ـ بعید به نظر می رسد. پس تنها فرضی که باقی می ماند تبدیل دفتر رهبری به یکی از بزرگترین بازار های مصرف ‌«مواد توهم زا » می باشد . باور کنید این سخن ، نه جنبه طنز دارد و نه هیچگونه بزرگنمایی درآن وجود دارد . من به شدت نگران کشورم هستم که اصلی ترین تصمیم گیران آن ، متوهمانی دروغ پرداز هستند . شما چطور؟ آیا نگران نیستید ؟

۱۳۹۱ شهریور ۱۵, چهارشنبه

هدیه چند میلیارد دلاری جمهوری اسلامی به محمد مرسی



از سخنرانی رئیس جمهور مصر در تهران زمان زیادی نمی گذرد اما بدون تردید حجم اظهار نظرها ، ابراز شگفتی ها و تحلیل سازی ها در این مورد دهها برابر بیشتر از اغلب خبرهای مرتبط با جمهوری اسلامی است که در ماههای گذشته منتشر شده است . در این میان ، تریبون های جمهوری اسلامی وضعیت ویژه ای داشتند . آنها ابتدا سعی کردند از کنار موضوع بگذرندیا بخش های خاصی از سخنرانی مرسی را بزرگ نمایی کنند اما همان تریبونها نیز عاقبت دست به دامان سرشناس ترین سخنگوی رهبر شدند تا بار دیگر با یک تحلیل جعلی ، مخاطبان نه چندان پرشمار تریبونهای داخلی را به نحوی سرگرم یا دلخوش نماید (۱). اما نحوه مواجهه گروهی از مقامات ایرانی و رسانه های ایشان با سخنرانی رئیس جمهور مصر و نیز نتایج داخلی و جهانی آن نشان داد که هیچکس نمی تواندنسبت به این تحول مهم بی تفاوت باشد .
برای تحلیل دقیق این موضوع باید مسیر تحولات واقدامات منتهی به تشکیل اجلاس سران جنبش عدم تعهد در تهران مورد بررسی دقیق قرار گیرد . از چند ماه قبل ، تبلیغات نظام بر این امر متمرکز بود که « تشکیل اجلاس تهران وحضور فعال سران کشورها و مدیران مجامع منطقه ای و جهانی ، بهترین نشانه برای اثبات شکست امریکا و اروپا در منزوی ساختن جمهوری اسلامی است . »به عبارت دیگر ، از ابتدا هم مشخص بود که اجلاس پرخرج تهران ، هدفی جز رجز خوانی در برابر تلاش قدرت های جهانی برای منزوی ساختن جمهوری اسلامی ندارد . نیاز سران جمهوری اسلامی به این تبلیغات ، رسانه های حکومتی را تشویق می کرد تا حتی برای ساعات یا روزهایی در میان « مخاطبانِ باور مند به خود » دلخوشی ایجاد نمایند . مثلاً آنهااز ابتدا می دانستند « رئیس جمهور روسیه» در اجلاس تهران حضور نخواهد داشت اما تا حدود ده روز قبل از افتتاح اجلاس که « عدم حضور پوتین در تهران » رسماً اعلام شد آنها به تبلیغات دروغین خود در مورد مشارکت پوتین در اجلاس ادامه دادند . اما سه روزقبل از ورود میهمانان به تهران ، خبرگزاری رسمی جمهوری اسلامی مجدداً مدعی مشارکت پوتین در اجلاس تهران شد و به دنبال آن ، تعدادزیادی از سایت های خبری حکومتی ، این خبر جعلی را منتشر کردند .مشابه همین وضعیت در خصوص امیر کویت و برخی مقامات خارجی دیگر نیز وجود داشت . برگزار کنندگان کنفرانس تهران می دانستند نه امیر کویت به تهران می آید نه روسیه و برخی کشورهای دیگر در سطح قابل قبول در اجلاس تهران شرکت خواهند کرد .اما کلافگی ناشی از غلبه اخبار مربوط به انزوای جمهوری اسلامی ، مقامات سیاسی و تبلیغاتی نظام را وادار به استفاده از « مُسکّن » هایی می کرد که خود آنها نیز می دانستند تأثیر آن بیش از چند ساعت نیست .
در کنار این سرگرم سازی و دلخوش کردن های بی حاصل که نتیجه آن از بین رفتن باقیمانده اعتبار رسانه های نظام بود ، سران حاکمیت هزینه های سنگین مالی را به کشور تحمیل کردند تااجلاس تهران را بسیار مؤثر و نشانه « عدم انزوای جمهوری اسلامی » جلوه دهند . در مقابل ، اقداماتی از سوی مخالفان سرشناس جمهوری اسلامی در دنیا آغاز شد که برخی ابعاد آن هنوز برای نگارنده مبهم است . مثلاً هنوز نمی دانم اخبار مربوط « فشار بر بان کی مون و محمد مرسی برای انصراف آنها از سفر به تهران» تا چه حد ناشی از واقعیت بود و تا چه میزان در راستای سناریوی از پیش تعیین شده برای جلب توجهات جهانی به اقدامات واظهارات آن دو در تهران ! اما هرچه بود اکنون کسانی که از ابتدا با سفر این دو مقام خارجی به تهران مخالف بودند یا تظاهر به مخالفت می کردند به این باور مشترک رسیده اند که حضور « مون» و « مرسی » در اجلاس تهران ، انزوای سیاسی جمهوری اسلامی را بیش از گذشته به نمایش گذاشت . زیرا تا قبل از نهم شهریور ماه ، تنهایی سران جمهوری اسلامی در پیگیری سیاست های خود، در خارج از مرزهای ایران به نمایش گذاشته می شد اما محمد مرسی با سخنرانی افتتاحیه خود در کنفرانس غیر متعهد ها ، انزوای نظام را از تریبونی که در پایتخت جمهوری اسلامی برپا شده بود فریاد زد .همین سخنرانی نشان داد جمهوری اسلامی حتی در میان کشورهایی که به میهمانی نظام آمده اند فقط یک متحد دارد و آنهم نظام سوریه است که هیئت نمایندگی آن جلسه سخنرانی مرسی را ترک کرد.
سران نظام که حضور مقامات خارجی در تهران را یک «بُرد »‌ می دانستند یا تلاش می کردند در تبلیغات خود ، آن را یک « بُرد بزرگ»‌نشان دهند در پایان سفر چند ساعته «مرسی » به تهران ، یک باخت بزرگ را به جان خریدند .اما آیا این باخت پُر هزینه ، هیچ برنده ای نداشت؟ پاسخ به این پرسش ، بی تردید مثبت است و باید رئیس جمهور مصر را « برنده» اصلی این اجلاس دانست . در واقع میلیاردها دلار هزینه اجلاس سران جنبش عدم تعهد (۲) که از جیب ملت ایران تأمین شد هدیه ای بود که مقامات جمهوری اسلامی به صورت ناخواسته ، آن را به محمد مرسی تقدیم کردند . مرسی در جریان سخنرانی تهران از سراسر جهان و از جمله در داخل ایران برای خود یارگیری کرد.این یاران ، طیف گسترده ای از سنی مذهبان ـ اعم از معتدل یا بنیاد گرا ـ آزادیخواهان ضد اسرائیلی ، سکولارهای ضد جمهوری اسلامی وسران کشورهای عربی را شامل می شود .در داخل ایران بسیاری از مسلمانان اهل سنت که سالهاست در آرزوی داشتن یک مسجد در تهران و سخن گفتن از پیشوایان خویش هستند با شنیدن نام خلفای راشدین از قلب تهران ، احساس خوبی پیدا کردند و به کسی که پخش این عناوین و القاب از رسانه های رسمی جمهوری اسلامی را به سران نظام تحمیل کرد آفرین گفتند .مرسی با این اقدام ، قطعاً‌محبت خود را به دل بسیاری از مسلمانان سُنی در ایران انداخت. همچنین دفاع منطقی رئیس جمهورمصر از حقوق تضییع شده فلسطینیان ، آرزوی بسیاری از ملت های عرب را محقق ساخت که سالهاست در حسرت شنیدن چنین دفاعی از زبان سران کشورهای بزرگ عربی بودند . محمد مرسی با این کار ، ضمن جلب توجه حامیان ملت فلسطین در کشورهای عرب و حتی کشورهای غیر عربی ، به رقابت با احمدی نژاد پرداخت که با برخی اغراض خاص سیاسی به دفاع از فلسطینی ها می پرد ازد و با طرح شعارهای رادیکال ، در میان همه ملت هایی که از جنایت علیه فلسطینی ها آزرده هستند طرفدارانی پیدا کرده است .
اما محبوب شدن در میان ملت های عرب و مسلمان و گروهی از ایرانیان سنی مذهب ، تنها دستاورد رئیس جمهور مصر از سخنرانی خود درتهران نبود بلکه آزادیخواهانی از سراسر جهان محمد مرسی را ستودند زیرا او در پایتخت جمهوری اسلامی که بزرگترین حامی سیاسی و مالی بشار اسد است لزوم سرنگونی هرچه سریعتر او را فریاد زد .مرسی با سخنان خود در خصوص سوریه ، هم حکام عرب و دولتمردان ترکیه را از خود خشنود ساخت و هم موجب رضایت دولت های غربی شد که این خشنودی و رضایت قطعاً بر استحکام موقعیت مصر و رئیس جمهور آن در منطقه و جهان خواهد افزود .
در داخل ایران هم ، تنها مسلمانان سنی نبودند که اظهارات مرسی احساس شادمانی کردند و او را ستودند . پیش از سفر رئیس جمهور مصر ، اغلب منتقدان ومخالفان حکومت جمهوری اسلامی ، از تصمیم او برای مشارکت در اجلاس سران جنبش عدم تعهد به خشم آمده بودند زیرا تبلیغات گسترده جمهوری اسلامی ، بسیاری از ایرانیان را قانع کرده بود که حضور مرسی می تواند سه هدف سران نظام را محقق سازد . این سه هدف «‌شکستن انزوای بین المللی » ،« القای همراهی منتخبان مردم در کشورهای تازه آزاد شده عربی با جمهوری اسلامی » و «‌بازیابی مشروعیتِ زایل شده نظام در داخل » بود.اما سفر کوتاه مدت رئیس جمهور مصر به تهران ، خودداری او از ملاقات با رهبر جمهوری اسلامی، استفاده حداکثری از تریبون اجلاس برای نفی سیاست جمهوری اسلامی در سوریه و پرهیز از گفتگو در خصوص برقراری رابطه دیپلماتیک میان دو کشور، نه تنها نگرانی همه آزادیخواهان ایرانی نسبت به سوء استفاده از حضور مرسی در تهران را بر طرف ساخت بلکه اکنون بسیاری از آنها خود را مدیون خردورزی و حق گویی رئیس جمهور مصر می دانند ، زیرا سخنی که هیچیک از فعالان سیاسی ایرانی نمی توانستند از تریبونهای داخلی بیان کنند به برکت حضور مرسی در ایران به صورت مستقیم از شبکه های گوناگون رادیو تلویزیونی جمهوری اسلامی پخش شد . پس از این سخنرانی ، محمد جواد لاریجانی مدعی شد ایراد سخنرانی مرسی در ایران و موضع گیری او در قبال سوریه ، نشانه سعه صدر نظام جمهوری اسلامی است ! اما کدام ایرانی است که نداند یک طنزگوی محبوب ایرانی ، تنها به خاطر سرودن «اینقدر نگویید اهر زلزله شد --- فعلا که گرفتار دمشق و حلبیم» در زندان جمهوری اسلامی است؟ یقین دارم آن شاعر زندانی هم در میان کسانی است که اکنون «‌مرسی »‌را می ستاید.
همه آنچه گفته شد نشان می دهد کنفرانس چند میلیارد دلاری تهران ، هدیه نظام جمهوری اسلامی به رئیس جمهور برخاسته از« بهار عربی » در مصر بود تا او چند دقیقه بعد از سخنرانی رهبر جمهوری اسلامی و تأکید مجدد او بر عنوان « بیداری اسلامی » پایبندی خویش به بهار عربی را آشکار سازد . هدیه گران قیمت جمهوری اسلامی ، هم اکنون از محمد مرسی چهره ای ساخته که هم تحسین دهها میلیون آزادیخواه مسلمان ، غیر مسلمان وحتی غیر مذهبی را بر انگیخته و هم او را به شخصیتی قابل احترام در ایران تبدیل کرده است . همچنین پس از سخنرانی تهران ، جایگاه مرسی از شخصیتی که هنوز ابعاد وجودی او برای بسیاری از سیاستمداران و متفکران مستقل غربی ناشناخته بود به یک مسلمان عملگرا ، آزادیخواه ، ، فرصت ساز و هوشمند ارتقا پیدا کرد که از فرصت ها به خوبی استفاده می کند . بسیاری از دولتمردان عرب و مسلمان هم که علیرغم اختلاف نظر شدید با جمهوری اسلامی تا کنون از رودر رویی علنی با سران نظام ایران پرهیز کرده اند اکنون مرسی را در کنار نخست وزیر ترکیه می بینند و بر روی او به عنوان سیاستمداری شجاع و قابل اتکا در تحولات آتی منطقه و جهان حساب می کنند . اینکه رئیس جمهور جدید مصر تا چه حد بتواند موقعیت ممتازی را که به دست آورده ، حفظ نماید به تدبیر او در تحولات پرشتاب منطقه بستگی دارد؛ اگرچه هنوز نمی توان تأثیر برخی زد و بند های پشت پرده و ریخت وپاش های میلیاردی سران نظام جمهوری اسلامی بر این تحولات را نادیده گرفت.

ـــــــــــــــــــــــــــــــ
(۱) حسین شریعتمداری :«آقاي مرسي در اجلاس تهران هويت دولت جديد مصر را اعلام كرده است و اين هويت اعلام شده با حمايت از مخالفان دولت سوريه آنهم در كنار آمريكا و اسرائيل و عربستان و تركيه همخواني ندارد و به يقين نظر مرسي در آينده نزديك تغيير خواهد كرد.»
(۲)سال گذشته ، رئیس مرکز پژوهش های مجلس ، هزینه یک روز تعطیلی در کشور را ۱۶۷۳ میلیار تومان اعلام کرد.هزینه پنج روز تعطیلی را بایستی به سایر هزینه های مستقیم اجلاس تهران افزود

منتشر شده در بی بی سی http://www.bbc.co.uk/blogs/persian/viewpoints/2012/09/post-290.html

تولید کننده « انرژی هسته ای قابلمه ای » با « معدن یاب چشمی »‌ ازدواج کند



احمدی نژاد گفته « یک آقایی در ایران داریم که به گیاهان روی زمین نگاه می کند و به صورت

تضمینی به شما می گوید دراعماق زمین ، چه معادنی هست» ـ اینجا ـ

اگر یادتان باشد چند سال قبل هم گفته بود « یک دختر شانزده ساله ایرانی ، با استفاده از وسایل ابتدایی ازجمله چند تا قابلمه ، در آشپزخانه منزلش انرژی اتمی تولید می کند

(اینجا )

اگر موافقید به کمپین « ازدواج کشف کننده معدن با تولید کننده انرژی هسته ای قابلمه ای » بپیوندید . بدون هیچ خرجی ، آن آقا معادن اورانیوم را کشف و در اختیار این خانم ـ که الان حدود بیست و یک سال سن دارد ـ می گذارد و او هم ضمن پخت وپزهای معمولی خانه ، انرژی هسته ای هم در آشپزخانه خانه شان ، تولیدمی نماید . ضمن اینکه آن خانم می تواند به طرح « دورکاری »‌احمدی نژاد هم بپیوندد. نظرتان چیست ؟



۱۳۹۱ شهریور ۱۲, یکشنبه

با پوزش ! فقط پالان عوض شده است

امروز یازدهم شهریور ماه داشتم روزنامه ایران را نگاه می کردم تا ببینم پُر رویی دار ودسته احمدی نژاد چقدر است و در مورد« اجلاس مفتضح غیر متعهد ها در تهران» چه گفته اند دیدم معاون احمدی نژاد ـ علی سعید لو ـ گفته :
«نمایندگان برخی از هیئت های شرکت کننده در ملاقات های حضوری با اینجانب تصریح کردند که درسفر به تهران با حقایق مهمی شدند وبر خلاف تبلیغات رسانه های غربی ایران را یک کشور قدرتمند پیشرفته آزاد وبا دولتمردانی پر تلاش و مردمانی مهربان و مهمان نواز آنها تصریح کردند که در ایران با هیچ نشانه ای از تحریم های امریکا مواجه نشدند و حتی اگر تحریم های غرب چنین نتیجه ای را در بر دارد سایر کشورها نیز بهتر است به استقبال چنین تحریم هایی بروند». یادم افتاد پیش یکی از وزرای دولت اول احمدی نژاد که هم اکنون عضو جبهه پایداری است و سایه احمدی نژاد را با تیر می زند ـ سلیمانی وزیر برکنار شده ارتباطات ـ چند سال پیش یک حرف بی ربط در همین مایه ها زده بود که «درسفري كه به يكي از كشورهاي منطقه داشتم، يك وزير عرب در گوشي به من گفت: ما سرباز رئيس جمهور شما هستيم. »به آرشیو مراجعه کردم دیدم در پاسخ به آن حرف بی ربط ، دقیقاً پنج سال پیش ـ یازدهم شهریور سال ۸۶ ـ مقاله ای در آفتاب یزد نوشته بودم که فکر می کنم آنچه در آن یادداشت نوشتم در مرتبه ای قویتر الان هم وجود دارد . توصیه می کنم سرمقاله روز یازدهم شهریور ماه ۸۶ من در آفتاب یزد ـ اینجا ـ و مقاله علی سعید لو در روزنامه ایران روز یازدهم شهریور ماه ۹۱ را بخوانید . خواندن این دو مقاله باهم مرا سی و چهار سال پیش به عقب برد که عده ای گمان می کردند ـ و گمان می کردیم ـ در حال شق القمر کردن هستیم . در آن زمان ، یکی از شعارهای عده ای از مردم این بود که « ما می گیم خر نمی خواهیم پالان خر عوض می شه ». حالا حکایت اطرافیان احمدی نژاد است که ظاهرا همه ا زیک جنس هستند وفقط روپوش و ظواهر آنها با هم متفاوت است .