۱۳۹۱ مرداد ۴, چهارشنبه

آقای شریعتمداری !خامنه ای شما از نمرود کمتر است



در دوهفته گذشته ، در ستون گفت و شنود کیهان که حسین شریعتمداری آن را می نویسد دو بار داستان پشه ای نقل شد که می خواهد از روی درخت بلندشود و به درخت آماده باش می دهد. سخنگوی مصیبت زده رهبر ، این داستان را روز بیست و یکم تیرماه ۹۱، چاشنی انتشار مقاله تحریف شده من با عنوان « سی سال گذشت به بازنشستگی فکر می کنم » کرد و دوازده روز بعد ، همین داستان تکراری را به کار برد تا متن تحریف شده دیگری را از « نامه خداحافظی من با آقای کروبی » به مخاطبان خود القا نماید . فکر کردم شریعتمداری پایبندی اخلاقی که ندارد، ترس از مجازات قانونی هم او را در داستان سرایی هایش با محدودیتی مواجه نمی سازد . پس چرا در مدتی کوتاه ، داستانی تکراری برای عقده گشایی علیه من ، به کار برده است؟ امروز پاسخ این پرسش را یافتم و به این نتیجه رسیدم که شریعتمداری همه مصاحبه ها و مقالات مرا می شنود ومی خواند . از جمله ، او یقیناً گقتگوی دو سال قبل من با صدای امریکا را شنیده است که در آن ، حکومت خامنه ای را « نمرودی » دانستم . برای کسانی که داستان های قرآنی را شنیده اند ـ از جمله حسین شریعتمداری ـ نام نمرود ، یاد آور داستان پشه ای است که آن سلطان ظالم را ازپای در آورد . پس شریعتمداری اولاًحق دارد با شنیدن نام من ، داستان «نمرودی دانستن حکومت خامنه ای »را به یاد بیاورد.

ثانیاً‌ هر کس که به دنبال بر اندازی این سلطان جائرباشد حسین شریعتمداری را به یاد پشه ای می اندازد که نمرود با همه ادعای قدرتمندی ، مقهور او شد .

اعتراف می کنم در مقایسه با قهرمانان بزرگ که در داخل کشور مبارزه می کنند قدرت خود را حتی از پشه ای که به حیات ننگین نمرود خاتمه داد کمتر می دانم . اما حسین شریعتمداری هم فراموش نکند که رهبر آلوده او ، به مراتب از « نمرود » کمتر است و سر نگونی او حتی به یک پشه نیرومند نیازی ندارد. من هم ، مجموعه عوامل قدرت خامنه ای ـ سپاه ، روسیه ، چین و آخوندهای دین فروش و …. ـ را معادل «حکومت نمرود » می دانم نه آنکه بخواهم «رهبر جمهوری اسلامی» را در حد نمرود ، بالا ببرم

۱۳۹۱ مرداد ۱, یکشنبه

خاتمی از کدام « ما » سخن می گوید؟

خاتمی از کدام « ما » سخن می گوید؟

اول مرداد ماه ۹۱

تلاش توقف ناپذیر برخی حامیان آقای خاتمی برای توجیه « شرکت نیمه مخفی » او در نمایش دوازدهم اسفند ۹۰ ، نشان می دهد که آن حضور ، توجیه ناپذیرتر از آن بوده که انتساب به خاتمی بتواند از قبح آن بکاهد . در عین حال بسیاری از افراد ترجیح دادند انداختن رأی باطله در صندوق روستایی دماوند را امری کاملاً شخصی تلقی نمایند که علیرغم عدم هماهنگی آن با اراده غالب در بدنه جنبش سبز ، می بایست محترم شمرده شود. اما فعال شدن جدی رئیس دولت اصلاحات در زمینه آنچه که « انتخابات ریاست جمهوری ۹۲ » خوانده می شود و نیز تلاش آشکار او برای ایجاد پیوند میان دیدگاههای انتخاباتی خود با خواسته های موسوی و کروبی ، سکوت در برابر او را غیر موجه می سازد . در این یادداشت ، تلاش می کنم به جای قضاوت قطعی در مورد سخنان نسبتاً آشکار خاتمی ، پرسش هایی را مطرح نمایم . امیدوارم پاسخ برخی حامیان آقای خاتمی به این پرسش ها، یادآور رفتار معدودی از « مدعیان حمایت از آقای رضا پهلوی »در برابر پرسش های من از شاهزاده محبوب ایشان نباشد .

پرسش یکم : خاتمی و میر حسین موسوی

خاتمی اظهارات اخیر خود را دارای پشتوانه از سوی مهندس موسوی دانسته و اظهار داشته است :«جناب مهندس موسوی گفته اند مبنایشان همان بیانیه ۱۷ است که برحرکت در چارچوب قانون اساسی و اجرای بدون تنازل آن تأکیددارد». بیست ماه ، از صدور بیانیه شماره ۱۷ گذشته و در این مدت رهبر جمهوری اسلامی با اتکا به تفاسیرشورای نگهبان از قانون اساسی ، هر روز مظاهر جدیدی از استبداد فردی را جایگزین «دموکراسی نیم بند بر آمده از قانون اساسی مصوب سال ۶۸ »می نماید . هیچکس هم نمی تواند اقدامات رهبر را خارج از «‌اجرای بدون تنازل قانون اساسی » بداند زیرا بر اساس اصل نود و هشتم، تفسیر قانون اساسی منحصراً در اختیار شورای نگهبان است و هیچ مرجعی برای رد این تفسیر وجود ندارد . لذا برای من مشخص نیست که با تحرکات جدید رهبر و آشکار شدن پیامدهای اتکا به قانون اساسی ، آیا موسوی همچنان ، خواستار اجرای بدورن تنازل قانون اساسی است یا نه ؟ اما به دوستانی که سخنان اخیر خاتمی را خوانده اند توصیه می کنم نگاهی به بیانیه ۱۷ هم داشته باشند . میرحسین در آن بیانیه با صراحت ، خواستار تدوین « قانون شفاف و اعتماد بر انگیز برای انتخابات ها » شده است . موسوی در بیانیه خود ، قانون شفاف انتخاباتی را اینگونه توصیف می کند : « این قانون باید شرکت همه ملت را علیرغم تفاوت آراو اندیشه ها تضمین کند و جلوی دخالت های سلیقه ای و جناحی دست اندرکاران نظام را در همه سطوح ، منتفی سازد ». آیا خاتمی ، نشانه ای از اراده نظام برای تدوین قانون « ضد آپارتاید انتخاباتی » مشاهده کرده که از یکسو خود را به بیانیه ۱۷ موسوی ، پایبند نشان می دهد و از سوی دیگر به دنبال شکستن اجماع تحریم انتخابات و ایجاد اجماع برای گرم کردن تنور انتخاباتی نظام است ؟
در خصوص نسبت خاتمی با تفکرات مهندس موسوی ، پرسش دیگری هم می توان مطرح کرد . خاتمی روز سی و یکم تیرماه ۹۱ در دیدار با گروهی که مردم اصفهان نامیده شده اند اظهار داشته است :« در سطح جامعه عمومي نوعي نارضايتي ديده‌مي‌شود. نمي‌خواهم بگويم اين نارضايتي منشأ يک انقلاب ديگر مي‌شود، نه؛ قصد من اين نيست، زيرا در عمق وجود اکثريت جامعه، اسلام هست و مردم دين را قبول دارند حتي اگر نسبت به حاکمان آن نظر منفي داشته باشند، با اين مسأله موافق نيستند که اصل نظام از بين برود». خاتمی با این اظهار نظر ، با صراحت تمام ، نظام حاکم در کشور را معادل « اسلام » دانسته ولذا به نظر او چون اکثریت مردم ایران ، مسلمان هستند علیه نظام جائر فعلی ، انقلاب نخواهند کرد . این سخن را مقایسه کنید با سخن روز پنجم اردیبهشت ماه سال ۸۹ میـــــر حسین موسوی که ضمن به تمسخر گرفتن سخن سید علی خــامنه ای ، اظهار داشت :« از کشتی نظام ، پیاده شده ایم از کشتی اسلام که پیاده نشده ایم.» یعنی بر خلاف سخن عجیب خاتمــــــی که « نظام ولایت فقیه » را معادل دقیق ‌« اسلام » معرفی می کند میر حسین ادعاهای خامنه ای در مورد خروج حامیان جنبش سبز از کشتی نظام را بلامانع می داند زیرا به اعتقاد او « اسلام را کشتی دیگری است که هیچ ارتباطی با کشتی نظام ندارد ؛ همان کشتی که کروبی آن را قایقِ حاملِ سردار نقدی ، جلال الدین فارسی قاتل ، محمود احمدی نژاد ، سید احمد خاتمی و احمد جنتی دانست ».

پرسش دوم: خاتمی و کروبی

مهدی کروبی در آستانه نمایش انتخاباتی دوازدهم اسفند ماه ، پیامی برای ملت ایران فرستاد که حاوی دو نکته مهم بود . نخست آنکه او انتخابات مجلس نهم را یک « حرکت فرمایشی » نامید که به تعبیر او بخشی از آخرین تیر ها به پیکره «‌نظام » بود. ثانیاً او با صراحت از امید خویش برای «احیای ارزش های موجود در قانون اساسی مصوب سال ۵۸ » سخن گفت تا نشان دهد قانون اساسی فعلی را تأمین کننده حقوق و مطالبات ملت ایران نمی داند . کروبی ، قبل از آن هم به صراحت کفته بود که « نظام حاکم را نه جمهوری می داند و نه اسلامی » . اقای خاتمی باید به این پرسش پاسخ دهد میان او که همچنان بر « حرکت در چارچوب نظام موجود سخن می گوید »و « شرکت در انتخابات را لازم می شمارد» و کروبی که اولاً نظام موجود را نه جمهوری می داند و نه اسلامی و ثانیاًبه دست اندرکاران انتخابات در جمهوری اسلامی ، لقب «دزد آرای مردم » داده و انتخابات را «‌نمایش فرمایشی »‌ می خواند چه نسبتی وجود دارد ؟

پرسش سوم :همراهی انتخاباتی با کودتاگران قبیح تر است یا کمک به براندازی کودتاگران؟

اقای خاتمی در اغلب سخنرانی های اخیر خود ، از « ما» یی سخن می گوید که به ادعای او ، بر اندازان را در جمع خود نمی پذیرد . البته تا آنجا که آقای خاتمی در جمع دوستان خود واز زبان آنان سخن بگوید کسی به او اعتراض نخواهد کرد . اما اصرار خاتمی بر آنکه تمامی بدنه جنبش سبز و همه حامیان اصلاحات را هم فکر خود معرفی نماید کمی عجیب است . به خصوص آنکه او با صراحت ادعا می کند سخنان او ، سخن سران جنبش سبز هم هست . پس لازم است او مقصود خود از بر اندازی را مشخص نماید . من می خواهم با طرح برخی سؤالات ، او را برای تبیین مفهوم بر اندازی کمک کنم . آقای کروبی تا قبل از زندانی شدن در خانه امن وزارت اطلاعات ، بارها بر حق مردم برای تعیین نوع حکومت ، پافشاری کرد . او روز بیست و هفتم مرداد ۸۹ ضمن شرکت در اتاق مسنجر دکتر مهد خزعلی ، در پاسخ به یکی از پرسش کنندگان اظهار داشت : «اینکه چه حکومتی باشد يا نباشد آن ، به مردم مربوط است و ميتوانند هرگونه حکومتی را که برای خود مناسب ميدانند تعيين کنند. ساير حکومت ها را نفی نميکنم مردم هرچه را بخواهند خواهم پذيرفت». آیا به نظر خاتمی ، این سخن کروبی هم در راستای بر اندازی است ؟ اگر کسی غیر از کروبی این سخن را بگوید ، چه ؟ اگر کسانی بدون دست بردن به اسلحه ، به سخن دوازدهم بهمن ماه سال ۵۷ آیت اله خمینی استناد کنند و بگویند : « پدران ما چه حق داشتند که سی و چهار سال قبل برای امروز ما ، سیستم حکومتی تعیین کنند و آقای خاتمی چه حقی دارد که ما را از خواسته تغییر نظام محروم کند ؟» آیا تغییر مورد درخواست آنها هم از نظر سید محمد خاتمی بر اندازی از نوع قبیح آن است ؟ شاید آقای خاتمی هم اطاعت از « اولی الامر » را در هر شرایطی ، لازم می شمارد و مخالفت با او را موجب خروج از اسلام می داند . متأسفانه به نظر می رسد مخالفت « رئیس دولت اصلاحات » با هر تلاشی برای تغییر نظام حاکم ، تنها شامل حال ایران و نظام ولایت فقیه هم نمی شود و او برای همه کشورها ، همین نسخه را می پیچد . ایا کسی تا کنون یک کلام از خاتمی شنید ه است که نشان دهد او حق مردم سوریه برای براندازی حکومت خونخوار بشار اسد را به رسمیت می شناسد؟
نمی دانم معیار حقوقی ،شرعی و عقلی آقای خاتمی برای « طرد همه بر اندازان » چیست ؟ لازم به توضیح نیست که در اینجا بحث بر سر کسانی است که به دنبال استقرار حکومت مطلوب خویش از «راههای مسالمت آمیز» از جمله افزایش فشار بر حاکمیت برای بر گزاری یک رفراندوم آزاد هستند.اما اگر دیدگاه خاتمی ، به نظریه غالب در همه کشورها تبدیل شود هیج تغییر ساختاری در جهان مقدور نخواهد بود . از آن بالاتر، همه رژیم های جنایت کار که در گذشته ، به سرکوب انقلاب ها پرداخته اند نیز با نظریه خاتمی ، تبرئه می شوند. راستی با دیگاه خاتمی، آیا شاه هم در سرکوب خونین کسانی که به دنبال استقرار جمهوری اسلامی به جای نظام حاکم در کشور بودندو ساواکی های شاه ، آنها را « بر انداز » می نامیدند محق بوده است ؟ پرسش مشخص در این بخش اینکه « به نظر خاتمی ، کدام کار قبیح تر است : همراهی انتخاباتی با کودتاگرانِ آدمکش یا تلاش برای برانداختن کودتاگرانی که با گرسنه نگهداشتن اکثریت ایرانیان ، ثروت های ملی ایران را صرف ماجراجویی های داخلی و خارجی خود می کنند و حتی مخالفت های مسالمت آمیز در داخل را به بی رحمانه ترین ترین روش ، سرکوب می نمایند ؟» راستی کسی که هر نوع تلاش برای تغییر سیستم حکومتی در ایران را قیبح می شمارد با محمد جواد لاریجانی چه تفاوتی دارد که همه مخالفان را بر انداز می نامد و منکر وجود « زندانی سیاسی » در ایران می شود ؟

پرسش چهارم : خاتمی و ادعای جنبش سبز

مهمترین ادعای جنبش سبز، دزدی آرای مردم توسط مجریان و ناظران انتخابات بود . آقای خاتمی هیچگاه با چهره های پیشتاز جنبش سبز که ادعای وقوع تقلب وسیع در انتخابات را داشتند همراهی نکرد اما اخیراً در همه صحبت های خود در خصوص انتخابات آتی و حمایت از نظام حاکم ، از ضمیر « ما » استفاده می کند تا مواضع خود را بازتاب دهنده دیدگاههای موسوی و کروبی ، معرفی نماید . او باید پاسخکوی این پرسش کلیدی باشد که «آیا او نیز مانند موسوی و کروبی ، مجریان و ناظران انتخابات را دزدآرای مردم می داند یا وزارت کشور دولت کودتایی شورای نگهبان جنتی را امین آرای مردم می شمارد ؟»

پرسش پنجم : خاتمی و اتاق فکر پیشنهادی عبداله نوری

من انتقاداتی به سخنان اخیر عبداله نوری دارم . مهم ترین انتقاد اینکه او در سخنان خود ، تنها دغدغه بخشی از اصلاح طلبان را داشته که مبادا عده ای در بدنه جنبش سبز ، حامیان شرکت احتمالی در نمایش انتخاباتی حاکمیت،را به « سازشکاری » متهم کنند . اما در خصوص اتهام افکنی عده ای از اصلاح طلبان علیه مخالفان قطعی انتخابات ، توصیه ای از سوی نوری ، انجام نپذیرفته است . اما در عین حال سخن او در خصوص « تشکیل اتاق فکر » را می پسندم . زیرا به گمان من پیکیری این ایده ، مشخص خواهد کرد که «آیا اراده ای برای شنیدن همه سخنان و تصمیم گری بر اساس خرد جمعی وجود دارد؟» یا «تشکیل دهندگان اتاق فکرِ ادعایی ، مهره های دست چین شده ای هستند که پیشاپیش تصمیم خود برای شرکت در نمایش انتخاباتی سال ۹۲ را گرفته اند ؟» به عبارت دیگر ، اندکی تأمل نشان خواهد داد برخی گمانه زنی ها مبنی بر اینکه «ایده اتاق فکر ، مبتنی بر معامله پشت پرده با رهبر برای زمین گیر کردن مخالفان انتخابات فرمایشی در برابر افزایش سهم رفسنجانی در حاکمیت است » تا چه حد با واقعیت انطباق دارد ؟انتظار می رفت سید محمد خاتمی ، اندکی صبر پیشه می ساخت و هرنوع تصمیم گیری در خصوص انتخابات را به خروجی اتاق فکر پیشنهادی نوری ، موکول می ساخت . نه آنکه پیشاپیش ، خیال حاکمیت را آسوده سازد که « اراده اصلاح طلبان ، تن دادن به شرایط ظالمانه حاکمیت و شرکت در انتخابات در هر شرایطی است . »آقای خاتمی دراظهار نظر اخیر خود ، بار دیگر « دو پهلو گویی » را پیشه ساخته و اظهار داشته است : « در مورد انتخابات آینده ریاست جمهوری ، نظر من رسیدن اجماع در میان اصلاح طلبان است » . تلفیق این سخن با پاسخ سید محمد خاتمی به مخالفان شرکت او در انتخابات نمایشی مجلس نهم ، این تلقی را به وجود می آورد که مقصود او از اجماع اصلاح طلبان ، وحدت بر سر کاندیدا ست نه اجماع در خصوص « شرکت » یا « عدم شرکت » در انتخابات . اگر خاتمی حتی به اجماع نسبی در انتخابات می اندیشید بایستی از تعجیل در اظهار نظر صریح در این خصوص خودداری می کرد و این فرصت را برای گروهی از همکاران و همفکران خود فراهم می نمود تا ایده ظاهراً موجه خویش را در بوته آزمایش قرار دهند . از خاتمی توقع نمی رود برای کسانی مثل من، فرصت اظهار نظر باقی بگذارد زیرا من بر خلاف او ، حکومت فعلی را غیر قابل اصلاح می دانم و تداوم آن را سم مهلک برای ایران و اسلام ! اما اگر قرار بر اجماع حتی در میان محافظه کار ترین فراکسیون اصلاح طلبان بود خاتمی بایستی با کنار گذاشتن « خود رهبر بینی » در میان اصلاح طلبان ، فرصت پیگیری ایده عبداله نوری را فراهم می نمود . یکی از رایج ترین برداشت ها از سخن اخیر خاتمی آنست که او« تنها در اتاق فکری مشارکت خواهد کرد که خروجی آن شرکت درانتخابات باشد » ولابد اجماع مورد نظر او هم بر سر کسی خواهد بود که به پیشنهاد محمد رضا خاتمی ، پس از حذف ۵۰۰ تا هزار نفر از شخصیت های مورد غضب حکومت ، بتواند از فیلتر شورای نگهبان عبور کند!

پرسش ششم :خاتمی و شرکت در انتخابات برای جلوگیری از جنگ
برخی حامیان آقای خاتمی، به گونه ای سخن می گویند که گویی برنامه آنان برای شرکت در انتخابات ، تدبیری برای جلوگیری از حمله خارجی به ایران است . تردیدی وجود ندارد که هیچ ایرانی آزاده ای ، نمی تواند موافق حمله خارجیان به کشورش باشد . اما به نظر می رسد در این مورد نیز ، انحرافی به وجود آمده است . چه کسی تردید دارد که امروز آنچه بیش از هر عامل دیگری می تواند ایران را به طرف یک جنگ ببرد پُرگویی های نابخردانه برخی سران جمهوری اسلامی و برخی رفتار های ماجراجویانه ایشان است و هر کاری که حاکمیت فعلی را تقویت نماید در واقع کمک به جنگ احتمالی علیه ایران است . من گمان می کنم کشورهایی که بعضاً از آنان به عنوان جنگ افروزان در عرصه بین المللی نام برده می شود ، هم اکنون به دنبال راههای آبرومند برای پایان دادن به جنگ هایی هستند که قبلاً به راه افتاده و حاصلی برای هیچکس نداشته است . لذا خوشبختانه «موفقیت قدرت های بزرگ برای مشروعیت بخشی بین المللی به جنگ مستقیم علیه ایران » ـ آنگونه که در خصوص لیبی ، عراق و افغانستان اتفاق افتاد ـ تقریبا ً غیر ممکن است . اما رفتار ماجراجویانه سران جمهوری اسلامی می تواند ایران وارد در گیری هایی کند که به احتمال زیاد ، در آینده ای نه چندان دور در سوریه و برخی مناطق دیگر به راه خواهد افتاد . کسانی که علیرغم فقدان هر گونه نشانه از آزاد بودن انتخابات ، تلاش می کنند ازطریق گرم کردن فضای انتخاباتی به حاکمیت فعلی برای بازیابی مشروعیت زائل شده کمک کنند در واقع در حال قدرت بخشی به حاکمیتی هستند که علیرغم رنج بردن از بحران مشروعیت بین المللی ، دست از رفتار های نابخردانه خویش بر نمی دارد . آیا تقویت موضع چنین حاکمیتی در عرصه بین المللی ، موجب افزایش ماجراجویی های حاکمیت و سوق دادن ناخود آگاه کشورمان به درگیری با برخی قدرت های جهانی و منطقه ای نخواهد شد ؟

پرسش هفتم : خاتمی و نمایش انتخاباتی دوازدهم اسفند ۹۰

پرسش دیگر ، مرتبط با رأی باطله سید محمد خاتمی به « جمهوری اسلامی » در روز دوازدهم اسفند ماه ۹۰ است . در ساعات اولیه پس از مشارکت نیمه مخفی آقای خاتمی در نمایش انتخاباتی مجلس نهم ، تعدادی از حامیان او ، آن حضور را « تدبیر خاتمی »برای جلوگیری از نقشه ها یی دانستند که به ادعای آنها قرار بود توسط بخش افراطی حاکمیت اجرا شود و خبر آن ، ساعاتی قبل از زمان انتخابات به خاتمی رسیده بود . مفهوم آن سخنان چیزی نبود جر آنکه اراده اولیه خاتمی ،« عدم شرکت در انتخابات »بوده است و حضور او در انتخابات ، برای خنثی سازی توطئه ها . اما با گذشت چند روز از ماجرا ، خاتمی با صراحت اعلام کرد هیچگاه « قصد عدم شرکت در انتخابات » را نداشته است ! البته کمتر کسی این سخن را پذیرفت تا جایی که عبداله نوری به عنوان یکی از نردیک ترین یاران خاتمی اعلام کرد :« تا آخرین روزهای قبل از انتخابات ، برداشت من از حرف های خاتمی این بود که بدون تحقق شرایط چهار گانه ، در انتخابات شرکت نخواهد کرد » .اکنون به نظر می رسد خاتمی قبل از هر تصمیمی در مورد شرکت در نمایشی که برای انتخاب «تدارکاتچی یازدهم» صورت خواهد گرفت، بایستی ابهامات مربوط به حضور مناقشه برانگیز خود در نمایش انتخاباتی دوازدهم اسفند ۹۰ را بر طرف نماید .

پرسش هشتم: خاتمی و مردم

آخرین و مهم ترین پرسش ، کشف نسبت خاتمی با مردم است ؛ همان مردمی که اغلب اصلاح طلبان ، درک صحیحی از دیدگاه آنان نسبت به نمایش های انتخاباتی رژیم داشتند و انتخابات دوازدهم اسفند ۹۰ را به یکی از بی رونق ترین دوره های انتخابات تبدیل کردند . آقای خاتمی که بار دیگر برای رونق بخشی به نمایش انتخاباتی حاکمیت و درواقع نجات نظام از بحران مشروعیت آماده شده ، بایستی نسبت خود را با اکثریت تحریمی انتخابات هم مشخص نماید .
**************************************************
در مورد فریب کاری حکومت برای گرم کردن تنورانتخابات و همراهی خواسته یا ناخواسته عده ای از اصلاح طلبان در این روند ، سخن بسیار است اما ترجیح می دهم قبل از طرح سایر سؤالات ، در انتظار یافتن پاسخ برای پرسش های هشت گانه ای باشم که در بالا مطرح شد و هدف همه آنها شناسایی « ما» یی است که خاتمی از آن سخن می گوید.

۱۳۹۱ تیر ۳۰, جمعه

خداحافظی با استادم آقای کروبی

جناب اقای مهدی کروبی !
سلا م مرا از راه دور پذیرا باشید . حتماً به یاد دارید که نخستین دیدار من با شما در تیر ماه سال ۱۳۶۱ شمسی و در نیمه ماه رمضان بود که در پی آن ،توفیق همکاری و درس آموزی از شما را یافتم .گمان می کنم فرارسیدن رمضانی دیگر ، بهترین فرصت است تا سخنانی را با شما درمیان بگذارم.
نمی دانم یادداشت من با عنوان « سی سال گذشت به بازنشستگی فکر می کنم » را دیده اید یانه . حقیقت آنست که از مدتی قبل به این نتیجه رسیدم که نمی توانم در قالب گذشته به فعالیت بپردازم و دِین خود را به هموطنانم ادا نمایم. خبرهایی به من می رسید که نشان می داد شما اگر چه نظام مستبد حاکم بر ایران را نه اسلامی می دانید و نه نشانه ای از جمهوریت در آن سراغ دارید اما در عین حال ، بر این باورید که جمهوری اسلامی با قرائت آیت اله خمینی ، نسخه شفابخش برای ایران عزیز ماست . بر همین اساس ، برای آنکه تفاوت دیگاه خود با شما را مخفی نکرده باشم مقاله «کروبی چه حکومتی می خواست چه حکومتی می خواهد » را نوشتم . در آن مقاله بر لزوم « برگزاری رفراندوم تعیین حکومت » تأکید و اعلام نمودم :« حکومت مورد نظر آقای کروبی برای ایران ، جمهوری اسلامی مطابق با وعده های اجرا نشده آیت اله خمینی است اگر چه من یقین دارم اکثریت ایرانیان ، بار دیگر به جمهوری اسلامی رأی نخواهند داد ».در عین حال ، به حرمت ایستادگی مثال زدنی شما در برابر طاغوت زمانه ، تلاش می کردمدر اغلب کفتگوها و مقالات ، ضمن بیان مواضع خویش ، به گونه ای سخن بگویم که مخالفت علنی با مواضع شما تلقی نشود؛ اگر چه بارها و بارها اعلام کردم که به نظر من ، حکومت فعلی ، اصلاح پذیر نیست و نظام جمهوری اسلامی ، برای همیشه نابود شده است .
می دانستم که شما ، ایت اله خمینی را معصوم و فاقد اشتباه نمی دانید اما در عین حال به او علاقه دارید در حالی که باور های دینی به من می گفت « آیت اله خمینی در خصوص بنیان نهادن حکومت فردی که اکنون به استبدادی کم نظیر تبدیل شده ، در برابر خدا و خلق او مسئول است . »والبته این مسئولیت نافی عظمت انقلابی نیست که او در آفرینش آن ، نقشی به سزا داشت . می دانستم علیرغم مظالمی که در دوره رهبری سید علی خامنه ای بر شما رفته است شما برخی عباراتی که من در مورد او به کار می برم را نمی پسندید . حتی به یاد دارم دوسال قبل که در یک گفتگوی تلویزیونی ، حکومت سید علی خامنه ای را با حکومت نمرود مقایسه کردم به من تذکر دادید که « تند رفته ام». البته چندی بعد از آن ، حوادثی پیش آمد که تنها در یک حکومت نمرودی می توانست به وقوع بپیوندد .در آن زمان به شوخی از شما پرسیدم «‌آیا هنور هم به من توصیه می کنید حکومت جائر ایران را با سلطنت نمرود مقایسه نکنم؟» پاسخ شما تنها خنده ای معنادار بود . نمونه فراوان است که شما هم به خوبی به یاد دارید .
جناب آقای کروبی ! امروزمیلیونها ایرانی ، ایستادگی شما در برابر« حکومت ننگ آفرین کنونی » را تحسین می کنند و نام شما در تاریخ ایران ، جاودانه خواهد شد . من نیز همچون قطره ای از اقیانوس ملت ایران ، شما را تحسین می نمایم و البته این افتخار را دارم که به عنوان «پُر سابقه ترین » همراه شما ، خاطراتی از رفتار درس آموزتان را برای هموطنانم بازگو کنم . اما همان آزادگی که از خودتان آموختم مرا از مدارا در برخی امور ، منع می کند . من همچنان ، انقلاب اسلامی را پدیده ای بزرگ در کشورمان می دانم که برای حفظ آن ، عزیز ترین پیران و جوانان ، جانفشانی کردند اما بر این باورم ضربه ای که « جمهوری اسلامی » بر این انقلاب وارد کرد صد ها برابر خسارت بار تر از همه دشمنی هایی بود که در داخل و خارج از کشور بر این انقلاب رفت . من «اسلام »را عزیز می دارم و پایبندی به این دین حنیف را بزرگترین افتخار خود بر می شمارم اما بر این باورم که ظلم سی سال گذشته برخی روحانیون و به ویژه تعدادی از مراجع تقلید به این دین ، از همه ظلم هایی که در چهارده قرن گذشته به اسلام شد آزار دهنده تر بوده است. مطمئنم که شما با برخی سخنان من در این خصوص موافقید و بخش هایی را هم که افراطی می دانید به عنوان دیدگاه یک فرد مستقل ، تحمل می نمایید و احتمالا برای رفع آنچه سوء ظن می پندارید دعا خواهید کرد . اما تردید ندارم در یک موضوع نمی توانید مواضع این فرزندتان را پذیرا باشید و آن « اعتقاد من به براندازی کامل حکومتی است که به نام دین بر پا شده است »
استاد عزیزم ! در سالهای گذشته و حتی در زمانی که به عنوان « مشاور رئیس مجلس » در خدمت شما بودم شاهد بودید که من نسبت به تلفیق دین با حکومت ، نقطه نظرات خود را داشتم اما اکنون که فرصت بیشتری برای تعمق در حوادث سالهای گذشته یافته ام به این نتیجه رسیده ام که علت العلل آنچه امروز بر ایران عزیز و اسلام مظلوم می رود «به خدمت گرفته شدن دین »توسط کسانی است که به یقین ، نه به خدا اعتقادی دارند و نه به روز جزا. آنها حکومت دینی را فقط برای آن می خواهند که تقدس اسلام در میان اکثریت ایرانیان را به خدمت بگیرند و در گروهی از «ایرانیان دین دوست »، این تلقی غلط را ایجاد نمایند که تحمل مشکلات ، موجب رضای خداوند خواهد بود و اجر اخروی را برای آنان به ارمغان خواهد آورد . در حالی که شما به خوبی می دانید ریشه اغلب مشکلات کشور و آنچه موجب بدبینی های روز افزون نسبت به دین اسلام در میان هموطنانم شده و می شود بی کفایتی ها ، تفرعن ها ، رانت خواری ها ، جنایت ها و خیانت های کسانی که خود را به ناحق «نمایندگان خدا بر روی زمین » می نامند . من به این تلقی خود باور دارم و لذا از حدود دو سال قبل بارها با صراحت اعلام کرده ام « در جمهوری اسلامی ، کسانی متولی حکومت هستند که خود را مفسران رسمی و انحصاری دین می نامند. آنها هر گونه که منافعشان اقتضا کند دین را تفسیر و آن را به خدمت می گیرند و تا زمانی که این حکومت پابرجا باشد هر روز ایران ما ویران تر خواهد شد و اسلاممان با حملات بیشتر مواجه خواهد بود» . البته ، این حملات تنها از سوی اسلام ستیزان نخواهد بود بلکه بسیاری از آحاد مردم هم که زندگی خود را لگدکوب « نمایندگانِ دروغین خدا بر روی زمین »می بینند گاه با کسانی که مغرضانه به اسلام می تازند همراهی خواهند کرد و گاه ، در برابر توهین ها و حملات ، سکوت پیشه می سازند . در یک کلام ، تجربه آنچه که از حکومت« ولی جائر» دیده ام مرا قانع کرده که بایستی با صراحت ، با حکومتی که به نام دین برپا می شود و متولی ان « دین دزادن بی شرم » هستند مخالفت کنم . می دانم شما در موردبرخی مصادیق، با من اختلاف عمیق ندارید اما احتمالاً دیدگاه کلی من در خصوص منحرف شدن و سوء استفاده گری در هرنوع حکومت دینی را نمی پذیرید. ازسوی دیگر، خودتان به من آموخته اید که به خاطر خوشایند عزیز ترین افراد هم ، دست از عقیده ام برندارم همانطور که شما با همه محبتی که در سی سال گذشته به من داشته اید حاضر نیستید از آنچه که پنجاه سال برای آن تلاش کرده اید دست بردارید و این نقطه ای است که چاره ای جز جدایی باقی نمی گذارد.زیرا اکنون برای من دو راه بیشتر وجود ندارد . نخست مفتخر بودن به عنوان « مشاور کروبی » و دست برداشتن از برخی مواضع اصولی خویش و دوم واگذاشتن مشاورت جنابعالی و ادامه راهی که با آگاهی انتخاب کرده ام و آن را برای کمک به روند آزادسازی کشورم ، مفید می دانم.
من گمان می کنم پایان سی سال همکاری و درس آموزی ی از آن استاد بزرگوار ، فرصت مناسبی است که پیوند رسمی خویش با شما را منقطع و در کنار میلیونها ایرانی ، آرزومند سربلندی شما در ادامه راهتان باشم . این جدایی به من فرصت خواهد داد تا با فراغ بال بیشتر به افشای کسانی بپردازم که به دروغ ، نام « همراه ملت » را بر خود نهاده اند و هم اکنون در حال صاف کردن راه برای ادامه فریب کاری حکومت در قالب انتخابات سال آینده هستند .
درپایان بر خود فرض می دانم تحمل مثال زدنی شما در برابر فشارهایی که قاعدتا به خاطر مواضع صریح من ،از سوی زندانبانان بی شرم بر شما وارد می شده است را تحسین نمایم . همچنین ، یقین دارم هیچگاه ، این فرزند خود را از خیرخواهی های خویش ، محروم نخواهید ساخت.
بیست و نهم تیرماه ۱۳۹۱ - ویرجینیا - سید مجتبی واحدی

۱۳۹۱ تیر ۲۹, پنجشنبه

خاتمی از کدام « ما » سخن می گوید؟

اول مرداد ماه ۹۱

تلاش توقف ناپذیر برخی حامیان آقای خاتمی برای توجیه « شرکت نیمه مخفی » او در نمایش دوازدهم اسفند ۹۰ ، نشان می دهد که آن حضور ، توجیه ناپذیرتر از آن بوده که انتساب به خاتمی بتواند از قبح آن بکاهد . در عین حال بسیاری از افراد ترجیح دادند انداختن رأی باطله در صندوق روستایی دماوند را امری کاملاً شخصی تلقی نمایند که علیرغم عدم هماهنگی آن با اراده غالب در بدنه جنبش سبز ، می بایست محترم شمرده شود. اما فعال شدن جدی رئیس دولت اصلاحات در زمینه آنچه که « انتخابات ریاست جمهوری ۹۲ » خوانده می شود و نیز تلاش آشکار او برای ایجاد پیوند میان دیدگاههای انتخاباتی خود با خواسته های موسوی و کروبی ، سکوت در برابر او را غیر موجه می سازد . در این یادداشت ، تلاش می کنم به جای قضاوت قطعی در مورد سخنان نسبتاً آشکار خاتمی ، پرسش هایی را مطرح نمایم . امیدوارم پاسخ برخی حامیان آقای خاتمی به این پرسش ها، یادآور رفتار معدودی از « مدعیان حمایت از آقای رضا پهلوی »در برابر پرسش های من از شاهزاده محبوب ایشان نباشد .

پرسش یکم : خاتمی و میر حسین موسوی

خاتمی اظهارات اخیر خود را دارای پشتوانه از سوی مهندس موسوی دانسته و اظهار داشته است :«جناب مهندس موسوی گفته اند مبنایشان همان بیانیه ۱۷ است که برحرکت در چارچوب قانون اساسی و اجرای بدون تنازل آن تأکیددارد». بیست ماه ، از صدور بیانیه شماره ۱۷ گذشته و در این مدت رهبر جمهوری اسلامی با اتکا به تفاسیرشورای نگهبان از قانون اساسی ، هر روز مظاهر جدیدی از استبداد فردی را جایگزین «دموکراسی نیم بند بر آمده از قانون اساسی مصوب سال ۶۸ »می نماید . هیچکس هم نمی تواند اقدامات رهبر را خارج از «‌اجرای بدون تنازل قانون اساسی » بداند زیرا بر اساس اصل نود و هشتم، تفسیر قانون اساسی منحصراً در اختیار شورای نگهبان است و هیچ مرجعی برای رد این تفسیر وجود ندارد . لذا برای من مشخص نیست که با تحرکات جدید رهبر و آشکار شدن پیامدهای اتکا به قانون اساسی ، آیا موسوی همچنان ، خواستار اجرای بدورن تنازل قانون اساسی است یا نه ؟ اما به دوستانی که سخنان اخیر خاتمی را خوانده اند توصیه می کنم نگاهی به بیانیه ۱۷ هم داشته باشند . میرحسین در آن بیانیه با صراحت ، خواستار تدوین « قانون شفاف و اعتماد بر انگیز برای انتخابات ها » شده است . موسوی در بیانیه خود ، قانون شفاف انتخاباتی را اینگونه توصیف می کند : « این قانون باید شرکت همه ملت را علیرغم تفاوت آراو اندیشه ها تضمین کند و جلوی دخالت های سلیقه ای و جناحی دست اندرکاران نظام را در همه سطوح ، منتفی سازد ». آیا خاتمی ، نشانه ای از اراده نظام برای تدوین قانون « ضد آپارتاید انتخاباتی » مشاهده کرده که از یکسو خود را به بیانیه ۱۷ موسوی ، پایبند نشان می دهد و از سوی دیگر به دنبال شکستن اجماع تحریم انتخابات و ایجاد اجماع برای گرم کردن تنور انتخاباتی نظام است ؟
در خصوص نسبت خاتمی با تفکرات مهندس موسوی ، پرسش دیگری هم می توان مطرح کرد . خاتمی روز سی و یکم تیرماه ۹۱ در دیدار با گروهی که مردم اصفهان نامیده شده اند اظهار داشته است :« در سطح جامعه عمومي نوعي نارضايتي ديده‌مي‌شود. نمي‌خواهم بگويم اين نارضايتي منشأ يک انقلاب ديگر مي‌شود، نه؛ قصد من اين نيست، زيرا در عمق وجود اکثريت جامعه، اسلام هست و مردم دين را قبول دارند حتي اگر نسبت به حاکمان آن نظر منفي داشته باشند، با اين مسأله موافق نيستند که اصل نظام از بين برود». خاتمی با این اظهار نظر ، با صراحت تمام ، نظام حاکم در کشور را معادل « اسلام » دانسته ولذا به نظر او چون اکثریت مردم ایران ، مسلمان هستند علیه نظام جائر فعلی ، انقلاب نخواهند کرد . این سخن را مقایسه کنید با سخن روز پنجم اردیبهشت ماه سال ۸۹ میـــــر حسین موسوی که ضمن به تمسخر گرفتن سخن سید علی خــامنه ای ، اظهار داشت :« از کشتی نظام ، پیاده شده ایم از کشتی اسلام که پیاده نشده ایم.» یعنی بر خلاف سخن عجیب خاتمــــــی که « نظام ولایت فقیه » را معادل دقیق ‌« اسلام » معرفی می کند میر حسین ادعاهای خامنه ای در مورد خروج حامیان جنبش سبز از کشتی نظام را بلامانع می داند زیرا به اعتقاد او « اسلام را کشتی دیگری است که هیچ ارتباطی با کشتی نظام ندارد ؛ همان کشتی که کروبی آن را قایقِ حاملِ سردار نقدی ، جلال الدین فارسی قاتل ، محمود احمدی نژاد ، سید احمد خاتمی و احمد جنتی دانست ».

پرسش دوم: خاتمی و کروبی

مهدی کروبی در آستانه نمایش انتخاباتی دوازدهم اسفند ماه ، پیامی برای ملت ایران فرستاد که حاوی دو نکته مهم بود . نخست آنکه او انتخابات مجلس نهم را یک « حرکت فرمایشی » نامید که به تعبیر او بخشی از آخرین تیر ها به پیکره «‌نظام » بود. ثانیاً او با صراحت از امید خویش برای «احیای ارزش های موجود در قانون اساسی مصوب سال ۵۸ » سخن گفت تا نشان دهد قانون اساسی فعلی را تأمین کننده حقوق و مطالبات ملت ایران نمی داند . کروبی ، قبل از آن هم به صراحت کفته بود که « نظام حاکم را نه جمهوری می داند و نه اسلامی » . اقای خاتمی باید به این پرسش پاسخ دهد میان او که همچنان بر « حرکت در چارچوب نظام موجود سخن می گوید »و « شرکت در انتخابات را لازم می شمارد» و کروبی که اولاً نظام موجود را نه جمهوری می داند و نه اسلامی و ثانیاًبه دست اندرکاران انتخابات در جمهوری اسلامی ، لقب «دزد آرای مردم » داده و انتخابات را «‌نمایش فرمایشی »‌ می خواند چه نسبتی وجود دارد ؟

پرسش سوم :همراهی انتخاباتی با کودتاگران قبیح تر است یا کمک به براندازی کودتاگران؟

اقای خاتمی در اغلب سخنرانی های اخیر خود ، از « ما» یی سخن می گوید که به ادعای او ، بر اندازان را در جمع خود نمی پذیرد . البته تا آنجا که آقای خاتمی در جمع دوستان خود واز زبان آنان سخن بگوید کسی به او اعتراض نخواهد کرد . اما اصرار خاتمی بر آنکه تمامی بدنه جنبش سبز و همه حامیان اصلاحات را هم فکر خود معرفی نماید کمی عجیب است . به خصوص آنکه او با صراحت ادعا می کند سخنان او ، سخن سران جنبش سبز هم هست . پس لازم است او مقصود خود از بر اندازی را مشخص نماید . من می خواهم با طرح برخی سؤالات ، او را برای تبیین مفهوم بر اندازی کمک کنم . آقای کروبی تا قبل از زندانی شدن در خانه امن وزارت اطلاعات ، بارها بر حق مردم برای تعیین نوع حکومت ، پافشاری کرد . او روز بیست و هفتم مرداد ۸۹ ضمن شرکت در اتاق مسنجر دکتر مهد خزعلی ، در پاسخ به یکی از پرسش کنندگان اظهار داشت : «اینکه چه حکومتی باشد يا نباشد آن ، به مردم مربوط است و ميتوانند هرگونه حکومتی را که برای خود مناسب ميدانند تعيين کنند. ساير حکومت ها را نفی نميکنم مردم هرچه را بخواهند خواهم پذيرفت». آیا به نظر خاتمی ، این سخن کروبی هم در راستای بر اندازی است ؟ اگر کسی غیر از کروبی این سخن را بگوید ، چه ؟ اگر کسانی بدون دست بردن به اسلحه ، به سخن دوازدهم بهمن ماه سال ۵۷ آیت اله خمینی استناد کنند و بگویند : « پدران ما چه حق داشتند که سی و چهار سال قبل برای امروز ما ، سیستم حکومتی تعیین کنند و آقای خاتمی چه حقی دارد که ما را از خواسته تغییر نظام محروم کند ؟» آیا تغییر مورد درخواست آنها هم از نظر سید محمد خاتمی بر اندازی از نوع قبیح آن است ؟ شاید آقای خاتمی هم اطاعت از « اولی الامر » را در هر شرایطی ، لازم می شمارد و مخالفت با او را موجب خروج از اسلام می داند . متأسفانه به نظر می رسد مخالفت « رئیس دولت اصلاحات » با هر تلاشی برای تغییر نظام حاکم ، تنها شامل حال ایران و نظام ولایت فقیه هم نمی شود و او برای همه کشورها ، همین نسخه را می پیچد . ایا کسی تا کنون یک کلام از خاتمی شنید ه است که نشان دهد او حق مردم سوریه برای براندازی حکومت خونخوار بشار اسد را به رسمیت می شناسد؟
نمی دانم معیار حقوقی ،شرعی و عقلی آقای خاتمی برای « طرد همه بر اندازان » چیست ؟ لازم به توضیح نیست که در اینجا بحث بر سر کسانی است که به دنبال استقرار حکومت مطلوب خویش از «راههای مسالمت آمیز» از جمله افزایش فشار بر حاکمیت برای بر گزاری یک رفراندوم آزاد هستند.اما اگر دیدگاه خاتمی ، به نظریه غالب در همه کشورها تبدیل شود هیج تغییر ساختاری در جهان مقدور نخواهد بود . از آن بالاتر، همه رژیم های جنایت کار که در گذشته ، به سرکوب انقلاب ها پرداخته اند نیز با نظریه خاتمی ، تبرئه می شوند. راستی با دیگاه خاتمی، آیا شاه هم در سرکوب خونین کسانی که به دنبال استقرار جمهوری اسلامی به جای نظام حاکم در کشور بودندو ساواکی های شاه ، آنها را « بر انداز » می نامیدند محق بوده است ؟ پرسش مشخص در این بخش اینکه « به نظر خاتمی ، کدام کار قبیح تر است : همراهی انتخاباتی با کودتاگرانِ آدمکش یا تلاش برای برانداختن کودتاگرانی که با گرسنه نگهداشتن اکثریت ایرانیان ، ثروت های ملی ایران را صرف ماجراجویی های داخلی و خارجی خود می کنند و حتی مخالفت های مسالمت آمیز در داخل را به بی رحمانه ترین ترین روش ، سرکوب می نمایند ؟» راستی کسی که هر نوع تلاش برای تغییر سیستم حکومتی در ایران را قیبح می شمارد با محمد جواد لاریجانی چه تفاوتی دارد که همه مخالفان را بر انداز می نامد و منکر وجود « زندانی سیاسی » در ایران می شود ؟

پرسش چهارم : خاتمی و ادعای جنبش سبز

مهمترین ادعای جنبش سبز، دزدی آرای مردم توسط مجریان و ناظران انتخابات بود . آقای خاتمی هیچگاه با چهره های پیشتاز جنبش سبز که ادعای وقوع تقلب وسیع در انتخابات را داشتند همراهی نکرد اما اخیراً در همه صحبت های خود در خصوص انتخابات آتی و حمایت از نظام حاکم ، از ضمیر « ما » استفاده می کند تا مواضع خود را بازتاب دهنده دیدگاههای موسوی و کروبی ، معرفی نماید . او باید پاسخکوی این پرسش کلیدی باشد که «آیا او نیز مانند موسوی و کروبی ، مجریان و ناظران انتخابات را دزدآرای مردم می داند یا وزارت کشور دولت کودتایی شورای نگهبان جنتی را امین آرای مردم می شمارد ؟»

پرسش پنجم : خاتمی و اتاق فکر پیشنهادی عبداله نوری

من انتقاداتی به سخنان اخیر عبداله نوری دارم . مهم ترین انتقاد اینکه او در سخنان خود ، تنها دغدغه بخشی از اصلاح طلبان را داشته که مبادا عده ای در بدنه جنبش سبز ، حامیان شرکت احتمالی در نمایش انتخاباتی حاکمیت،را به « سازشکاری » متهم کنند . اما در خصوص اتهام افکنی عده ای از اصلاح طلبان علیه مخالفان قطعی انتخابات ، توصیه ای از سوی نوری ، انجام نپذیرفته است . اما در عین حال سخن او در خصوص « تشکیل اتاق فکر » را می پسندم . زیرا به گمان من پیکیری این ایده ، مشخص خواهد کرد که «آیا اراده ای برای شنیدن همه سخنان و تصمیم گری بر اساس خرد جمعی وجود دارد؟» یا «تشکیل دهندگان اتاق فکرِ ادعایی ، مهره های دست چین شده ای هستند که پیشاپیش تصمیم خود برای شرکت در نمایش انتخاباتی سال ۹۲ را گرفته اند ؟» به عبارت دیگر ، اندکی تأمل نشان خواهد داد برخی گمانه زنی ها مبنی بر اینکه «ایده اتاق فکر ، مبتنی بر معامله پشت پرده با رهبر برای زمین گیر کردن مخالفان انتخابات فرمایشی در برابر افزایش سهم رفسنجانی در حاکمیت است » تا چه حد با واقعیت انطباق دارد ؟انتظار می رفت سید محمد خاتمی ، اندکی صبر پیشه می ساخت و هرنوع تصمیم گیری در خصوص انتخابات را به خروجی اتاق فکر پیشنهادی نوری ، موکول می ساخت . نه آنکه پیشاپیش ، خیال حاکمیت را آسوده سازد که « اراده اصلاح طلبان ، تن دادن به شرایط ظالمانه حاکمیت و شرکت در انتخابات در هر شرایطی است . »آقای خاتمی دراظهار نظر اخیر خود ، بار دیگر « دو پهلو گویی » را پیشه ساخته و اظهار داشته است : « در مورد انتخابات آینده ریاست جمهوری ، نظر من رسیدن اجماع در میان اصلاح طلبان است » . تلفیق این سخن با پاسخ سید محمد خاتمی به مخالفان شرکت او در انتخابات نمایشی مجلس نهم ، این تلقی را به وجود می آورد که مقصود او از اجماع اصلاح طلبان ، وحدت بر سر کاندیدا ست نه اجماع در خصوص « شرکت » یا « عدم شرکت » در انتخابات . اگر خاتمی حتی به اجماع نسبی در انتخابات می اندیشید بایستی از تعجیل در اظهار نظر صریح در این خصوص خودداری می کرد و این فرصت را برای گروهی از همکاران و همفکران خود فراهم می نمود تا ایده ظاهراً موجه خویش را در بوته آزمایش قرار دهند . از خاتمی توقع نمی رود برای کسانی مثل من، فرصت اظهار نظر باقی بگذارد زیرا من بر خلاف او ، حکومت فعلی را غیر قابل اصلاح می دانم و تداوم آن را سم مهلک برای ایران و اسلام ! اما اگر قرار بر اجماع حتی در میان محافظه کار ترین فراکسیون اصلاح طلبان بود خاتمی بایستی با کنار گذاشتن « خود رهبر بینی » در میان اصلاح طلبان ، فرصت پیگیری ایده عبداله نوری را فراهم می نمود . یکی از رایج ترین برداشت ها از سخن اخیر خاتمی آنست که او« تنها در اتاق فکری مشارکت خواهد کرد که خروجی آن شرکت درانتخابات باشد » ولابد اجماع مورد نظر او هم بر سر کسی خواهد بود که به پیشنهاد محمد رضا خاتمی ، پس از حذف ۵۰۰ تا هزار نفر از شخصیت های مورد غضب حکومت ، بتواند از فیلتر شورای نگهبان عبور کند!

پرسش ششم :خاتمی و شرکت در انتخابات برای جلوگیری از جنگ
برخی حامیان آقای خاتمی، به گونه ای سخن می گویند که گویی برنامه آنان برای شرکت در انتخابات ، تدبیری برای جلوگیری از حمله خارجی به ایران است . تردیدی وجود ندارد که هیچ ایرانی آزاده ای ، نمی تواند موافق حمله خارجیان به کشورش باشد . اما به نظر می رسد در این مورد نیز ، انحرافی به وجود آمده است . چه کسی تردید دارد که امروز آنچه بیش از هر عامل دیگری می تواند ایران را به طرف یک جنگ ببرد پُرگویی های نابخردانه برخی سران جمهوری اسلامی و برخی رفتار های ماجراجویانه ایشان است و هر کاری که حاکمیت فعلی را تقویت نماید در واقع کمک به جنگ احتمالی علیه ایران است . من گمان می کنم کشورهایی که بعضاً از آنان به عنوان جنگ افروزان در عرصه بین المللی نام برده می شود ، هم اکنون به دنبال راههای آبرومند برای پایان دادن به جنگ هایی هستند که قبلاً به راه افتاده و حاصلی برای هیچکس نداشته است . لذا خوشبختانه «موفقیت قدرت های بزرگ برای مشروعیت بخشی بین المللی به جنگ مستقیم علیه ایران » ـ آنگونه که در خصوص لیبی ، عراق و افغانستان اتفاق افتاد ـ تقریبا ً غیر ممکن است . اما رفتار ماجراجویانه سران جمهوری اسلامی می تواند ایران وارد در گیری هایی کند که به احتمال زیاد ، در آینده ای نه چندان دور در سوریه و برخی مناطق دیگر به راه خواهد افتاد . کسانی که علیرغم فقدان هر گونه نشانه از آزاد بودن انتخابات ، تلاش می کنند ازطریق گرم کردن فضای انتخاباتی به حاکمیت فعلی برای بازیابی مشروعیت زائل شده کمک کنند در واقع در حال قدرت بخشی به حاکمیتی هستند که علیرغم رنج بردن از بحران مشروعیت بین المللی ، دست از رفتار های نابخردانه خویش بر نمی دارد . آیا تقویت موضع چنین حاکمیتی در عرصه بین المللی ، موجب افزایش ماجراجویی های حاکمیت و سوق دادن ناخود آگاه کشورمان به درگیری با برخی قدرت های جهانی و منطقه ای نخواهد شد ؟

پرسش هفتم : خاتمی و نمایش انتخاباتی دوازدهم اسفند ۹۰

پرسش دیگر ، مرتبط با رأی باطله سید محمد خاتمی به « جمهوری اسلامی » در روز دوازدهم اسفند ماه ۹۰ است . در ساعات اولیه پس از مشارکت نیمه مخفی آقای خاتمی در نمایش انتخاباتی مجلس نهم ، تعدادی از حامیان او ، آن حضور را « تدبیر خاتمی »برای جلوگیری از نقشه ها یی دانستند که به ادعای آنها قرار بود توسط بخش افراطی حاکمیت اجرا شود و خبر آن ، ساعاتی قبل از زمان انتخابات به خاتمی رسیده بود . مفهوم آن سخنان چیزی نبود جر آنکه اراده اولیه خاتمی ،« عدم شرکت در انتخابات »بوده است و حضور او در انتخابات ، برای خنثی سازی توطئه ها . اما با گذشت چند روز از ماجرا ، خاتمی با صراحت اعلام کرد هیچگاه « قصد عدم شرکت در انتخابات » را نداشته است ! البته کمتر کسی این سخن را پذیرفت تا جایی که عبداله نوری به عنوان یکی از نردیک ترین یاران خاتمی اعلام کرد :« تا آخرین روزهای قبل از انتخابات ، برداشت من از حرف های خاتمی این بود که بدون تحقق شرایط چهار گانه ، در انتخابات شرکت نخواهد کرد » .اکنون به نظر می رسد خاتمی قبل از هر تصمیمی در مورد شرکت در نمایشی که برای انتخاب «تدارکاتچی یازدهم» صورت خواهد گرفت، بایستی ابهامات مربوط به حضور مناقشه برانگیز خود در نمایش انتخاباتی دوازدهم اسفند ۹۰ را بر طرف نماید .

پرسش هشتم: خاتمی و مردم

آخرین و مهم ترین پرسش ، کشف نسبت خاتمی با مردم است ؛ همان مردمی که اغلب اصلاح طلبان ، درک صحیحی از دیدگاه آنان نسبت به نمایش های انتخاباتی رژیم داشتند و انتخابات دوازدهم اسفند ۹۰ را به یکی از بی رونق ترین دوره های انتخابات تبدیل کردند . آقای خاتمی که بار دیگر برای رونق بخشی به نمایش انتخاباتی حاکمیت و درواقع نجات نظام از بحران مشروعیت آماده شده ، بایستی نسبت خود را با اکثریت تحریمی انتخابات هم مشخص نماید .
**************************************************
در مورد فریب کاری حکومت برای گرم کردن تنورانتخابات و همراهی خواسته یا ناخواسته عده ای از اصلاح طلبان در این روند ، سخن بسیار است اما ترجیح می دهم قبل از طرح سایر سؤالات ، در انتظار یافتن پاسخ برای پرسش های هشت گانه ای باشم که در بالا مطرح شد و هدف همه آنها شناسایی « ما» یی است که خاتمی از آن سخن می گوید.

۱۳۹۱ تیر ۲۷, سه‌شنبه

از «مجنونِ»ساکن قم تا « پاستور نشینانِ» متوهم

بیست وششم تیرماه ۹۱

از دوران کودکی برای دیداربا بستگان مادری ، مرتباً به « قم » سفر می کردیم و به همین جهت ، خاطرات بسیاری از آن شهر دارم . در آن زمان ، برخی « قمی های ضد شاه » مدعی بودند که رژیم حاکم ، تعداد زیادی « مجنون » از شهرهای دیگر به« قم » کوچانده است . داستان امروز من مربوط به یکی از همان مجانین است. او که علاقه زیادی به دوچرخه سواری داشت هرگاه با کودک یا نوجوانی مواجه می شد که در حال عبور با دوچرخه بود جلوی او را می گرفت و ابتدا با « تحکم » از دوچرخه سوار در خواست می کرد که دو چرخه اش را به او بدهد . برخی کودکان ،این مجنون بی گناه را نمی شناختند ودر برابر او تسلیم می شدند اما به تدریج ، بسیاری از کودکان او را شناختند و لذا در برابر خواسته او مقاومت می کردند . این شناخت ، کار را بر آن بینوا سخت کرد واو کمتر موفق می شد به آرزوی « دوچرخه سواری رایگان » برسد . در عین حال او دست بردار نبود اگرچه به موازات افزایش « مقاومت کودکان »، از توقعات «‌ مجنونِ بینوا » کاسته می شد . یکی ازدوستان ، تعریف می کرد که « مجنون » ، روزی کودکی را متوقف و با اصرار خواستار گرفتن دوچرخه شد . کودک که با او و« بی خطر بودنش » آشنا بود با قاطعیت در خواست او را رد کرد اما وی با کوتاه آمدن از درخواست اولیه ، از کودک خواست فقط اجازه دهد بر روی صندلی دوچرخه بنشیند و هنگامی که این درخواست نیزرد شد مجنون داستان ما ، با حالتی التماس گونه رو به کودک کرد و گفت : « پس اقلاً اجازه بده یک زنگ بزنم » . هم سن و سال های من می دانند که دوچرخه های قدیمی ، یک زنگ فلزی داشت که در دوچرخه های جدید به « بوق » تبدیل شده است . ( مثل تبدیل شتر به ماکزیما و زانتیا در «داستان جنسی »شیخ دهنوی ).

آنچه مرا به یاد داستان چهل سال قبل« مجنون ساکن قم» انداخت ذوق زدگی عجیب سایت های دروغ پرداز حکومتی از نحوه نماز خواندن «‌محمد مرسی » رئیس جمهور جدید مصر است . این سایت ها پس از چندین ماه تکرار دروغ رهبر خود در خصوص الگو پذیری « بهار عربی » از انقلاب اسلامی ایران و انتخاب نام جعلی « بیداری اسلامی » برای خیزش های عربی ، اکنون با واقعیت های غیر قابل انکار در کشورهای آزاد شده عربی مواجهند اما درست همانند مجنونِ ساکن قم ، وقتی که از « موج سواری رایگان » نا امید شدند توقع خود را به یک موضوع بسیار پیش پا افتاده تقلیل داده اند و به این دل خوش کرده اند که محمد مرسی ، بر خلاف اغلب « سنی مذهب ها» در هنگام خواندن نماز دستان خود را برروی سینه قرار نمی دهد ! البته یقین دارم دست اندرکاران این سایت ها ، هرچقدر کم سواد و بی اطلاع باشند این موضوع را می دانند که حالت ایستادن گروهی از اهل تسنن در نماز ، درست مانند شیعیان است ولذا پایین بودن دستان محمد مرسی در هنگام نماز ، نه موضوع عجیبی است و نه اهمیتی زیادی دارد . اما سایت های حکومتی که هر روز بیش از گذشته ، شاهد افشای دروغ های خود ورهبرشان در خصوص نزدیکی « جنبش های آزادیبخش عربی » به جمهوری اسلامی هستند ظاهراً چاره ای ندارند جز آنکه به تصویری مبهم از حالت نماز خواندن رئیس جمهور جدید مصر ، دل خوش دارند . خبر را در اینجا بخوانید تا شما هم ببینید رسانه های دروغ پرداز رهبر ، پس از افشای دروغ هایشان در مورد «‌مصاحبه جعلی با رئیس جمهور مصر » و پافشاری بر « عدم سفر مرسی به عربستان » اکنون به چیزی قـــــانع شده اند که ارزش آن کمـــــتر از « نواختن زنگ دوچرخه » توسط مجنونِ داستان ماست . راستی یادم رفت بگویم نام مجنون ساکن قم هم « علی » بود .

۱۳۹۱ تیر ۲۵, یکشنبه

استاد وپدر عزیزم جناب آقای کروبی


نمی دانم پیام های تسلیت که در این روزها برای شما ارسال می شود به دستتان می رسد یا نه اما یقین دارم همین پیام های انسانی ، کینه حکومت به شما وتسلیت دهندگان را مضاعف خواهد نمود . به هرحال وظیفه خود می دانم در گذشت خواهر دلسوخته و مقاومتان را به شما تسلیت بگویم .

برای من که از نزدیک شاهد بسیاری از غم ها و شادی های شما بوده ام تردیدی وجود ندارد که برای شیخ شجاع ما ، هیچ غصه ای بالاتر از آن نیست که حاکمیت کنونی ، هر نوع شادی را بر مردمان سرزمینمان حرام کرده و آنگاه که لازم باشد حتی از تسلا دادن ایرانیان به هموطنان مصیبت زده جلوگیری می کند . می دانم داغدار غم خواهری هستید که همراه بسیاری از ایرانیان، فرزند دلبند خود را در راه دفاع از مرزهای جغرافیایی و عقیدتی ، قربانی نمود اما شک ندارم غم بزرگ تر شما آنست که در این ساعات ، نمی توانید همچون « سنگ صبور» در کنار حجت الاسلام شریفی و فرزندانش باشید و جای خالی « مصطفای عزیز » را برای تسلیت گویی به پدر و سایر بازماندگان، پُر نمایید. به یاد می آورم روزی را که تعدادی از هم رزمان « تقی » به اشتباه ، خبر شهادت این فرزند افتخار آفرین - که در آن روزها نوجوانی پُر شور بود - را به شما رساندند و من در آن لحظات ، صلابت در چهره و سوختن از اعماق دل دریایی تان را با همه وجود حس می کردم . امروز هم یقین دارم با همان صلابت ، در دل داغدار خواهری هستید که در یک ونیم سال اخیر ، بیش از داغ فرزند ، از حبس ناجوانمردانه برادرش رنج دید . این فرزندتان را درغم خود شریک بدانید


۱۳۹۱ تیر ۱۹, دوشنبه

سی سال گذشت به بازنشستگی فکر می کنم

یکشنبه هجدهم خرداد ۹۱
قبل از هرچیز بگویم که در هیچ زمانی به اندازه زمــــــان حاضر ، به سقــــوط قطعی حکام فاسد ، بی کفایت و ظالم که به ناحق برایران حکومت می کنند ، ایمان نداشته ام . یقین دارم این افراد که آنها را ننگ ایران و موجب سرشکستگی مسلمانان می دانم بسیار زودتر از آنکه خودشان می اندیشند در برابر محکمه عدلی خواهند ایستاد که از نخستین دستاورد های « آزادی ایران »‌خواهد بود . اینها را از صمیم قلب می گویم و مطمئنم ناظران مستقل که حوادث ایران در سالهای اخیر را رصد می کنند و شاهد از هم گسیختگی روز افزون در داخل حاکمیت هستند نیز مانند من می اندیشند . ذکر این مقدمه را از این جهت ضروری می دانم که برخی رسانه ها و تریبون های مستأصل حکومت ، از تصمیم احتمالی من ، ذوق زده نشوند و آن را به حساب ناامیدی از آزادی قریب الوقوع ایران ، نگذارند .
اما به دودلیل ، در اندیشه کاهش فعالیت های سیاسی خود هستم . البته هنوز به صورت صد درصد مطمئن نیستم که بتوانم این اندیشه را آنگونه که دوست دارم عملی سازم اما به صورت جدی در حال کلنجار رفتن با خویش برای گام نهادن در مسیر نوعی از بازنشستگی هستم.
روز هجدهم تیر ماه سال ۱۳۶۱ ، فعالیت سیاسی خود را تحت مدیریت شیخ شجاع ـ مهدی کروبی ـ آغاز کردم و امروز سی سال فعالیت سیاسی من کامل شد . در این سی سال شاهد حوادث بسیار بوده ام که به لطف خدا در حال جمع آوری و تألیف خاطرات خود از این سی سال هستم. از سوی دیگر ، تکمیل شدن سی سال فعالیت ، مرا وسوسه می کند تا به فکر نوعی بازنشستگی ـ حد اقل موقت ـ از فعالیت مستمر و تمام وقت سیاسی ویا حد اقل کاهش آن باشم؛ اگر چه کسی مثل من به ویژه در شرایط بسیار حساس کنونی نمی تواند به طور کامل ، سیاست را ترک کند . اما همانگونه که در بالا اشاره کردم برای تغییر فازدر فعالیت های خود سه دلیل دارم .
نخستین دلیل ، وضعیتی است که در داخل اردوی اصلاح طلبان وجود دارد و متأسفانه ، انرژی گروهی از اصلاح طلبان ، صرف مقابله با من می شود . واضح تر بگویم . من معتقدم امید اصلاح در حاکمیت فعلی مانند امید بستن به توبه گرگ است . اما گروهی از دوستانم برای بازگشت بی قید و شرط به داخل حاکمیت و در واقع پذیرش وضعیت اسف انگیز حاکم بر کشور ، با یکدیگر مسابقه گذاشته اند . اصراری نداشته ام و ندارم که تشخیص خود از وضعیت فعلی کشور را دقیق ترین تحلیل بدانم . بر همین اساس ، سال گذشته در همین ایام که خبر هایی از اراده برخی اصلاح طلبان برای مشارکت در انتخابات نمایشی مجلس نهم منتشر شد از دوستان اصلاح طلب خواهش کردم چنانچه نشانه هایی به «چشم تیزبین »ایشان آمده که من از دیدن آنها عاجزم مرا آگاه سازند تا من هم مانند آنها، نسبت به « اصلاح پذیری » و « حداقل « اصلاح خواهی » سران حاکمیت امیدوار شوم . اما تنها پاسخی که دریافت کردم سکوت ویا تلاش برای اشاعه خبرهای دروغ بود. یک سال پس از پرسش های من ودر حالی که همراهی قابل قبول اکثریت اصلاح طلبان و حامیان جنبش سبز برای تحریم « شوی انتخاباتی رژیم » تجربه شیرین و موفقی در اختیار ماقرار داده است متأسفانه بار دیگر شاهد تلاش های غیر موجه برای مشارکت در نمایش انتصاب کسی هستیم که به تعبیر سعید حجاریان ، حداکثر یک « حاجب الدوله » خواهد بود .
البته ، هرکس در انتخاب راه خود آزاد است و من به کسانی که ادعای اصلی بسیاری از هموطنان در خصوص « نهادینه شدن رأی دزد ی در نظام »را مورد بی توجهی قرار می دهند خرده نمی گیرم اما هنوز هیچ دلیلی نیافته ام که به موجب آن ، در تشخیص خود نسبت به حاکمیت فعلی و«قُبح همکاری» با آن ، تجدید نظر نمایم. من حاکمیت فعلی را « ننگ ایران و اسلام » می دانم ومعتقدم تداوم آن جز گسترش بی اخلاقی ، فساد وانواع نا بسامانی ها در کشور و آتش زدن هرچه بیشتر به منابع و منافع ملت ایران ، نتیجه ای نخواهد داشت . از سوی دیگر بر این باورم خون شهدای مظلوم جنبش سبز، مقاومت همه زندانیان - اعم از اصلاح طلبان و دگر اندیشان ـ و آگاهی رسانی های دقیق نسبت به مفاسد و مظالم حاکمیت ، اکنون سران حکومت را در پایین ترین حد مشروعیت در دوره استقرار جمهوری اسلامی قرار داده است . پیام های شجاعانه زندانیان سر افراز جنبش به ویژه کروبی و موسوی هم ، تأثیر به سزایی در سلب مشروعیت از کودتا گران فاسد ، ظالم و بی کفایت داشته است . در چنین شرایطی ،معتقدم هر حرکتی برای مشارکت در نمایش های انتخاباتی حکومت ، ضایع کردن تلاش هایی خواهد بود که موجب مشروعیت زدایی از کودتاگران شده است. ضمن آنکه بر اساس اعتقادات مذهبی خویش ، همکاری با حاکمان کنونی جمــــهوری اسلامی را « تقویت عمله ظلم » می دانم و موجب عذاب الهی. تشخیص من آنست که نه تنها نشانه ای از علاقه به تغییر و بازگشت از مسیر پر انحراف در میان سران حاکمیت مشاهده نمی شود بلکه مرتباً روزنه های جدیدی از ظلم و فساد در میان غاصبان حکومت در حال باز شدن می باشد و مسابقه ظلم ، فساد ، ایران فروشی ، اخلاق ستیزی و دین سوزی، هر روز بیش از دیروز، در کشورگسترش می یابد. بر همین اساس ، هر حرکتی که مشروعیت زائل شده را به حاکمان ظالم وفاسد بر گرداند موجب بدنامی تاریخی و مستوجب عذاب الهی می دانم . اما گمان می کنم این دیدگاه در میان اصلاح طلبانی که شانس استفاده از رسانه های آزاد خارجی دارند در اقلیت قرار دارد اگرچه مطمئنم هم فکران من در میان فعالان سیاسی داخلی و خارجی ، بسیارند .این نخستین دلیل من برای اندیشیدن به نوعی بازنشستگی است . شاید با این تصمیم ، فشار های روز افزون برخی افراد که خود را مالک جریان « اصلاح طلبی» می دانند در داخل کشور بر همفکران من کاهش یابد و نیز انرژی هر چند محدودی که صرف خنثی سازی فعالیت های من و همفکرانم می شود مصروف برنامه ریزی برای نجات کشور و مردم گردد.البته حتی اگر به تصمیم قطعی در این مورد برسم به فعالیت در زمینه روشنگری ـ با استفاده از معدود رسانه های موجود ـ در حد وسع و امکانات خویش ادامه خواهم داد.
اما دلیل دیگری هم برای کاهش فعالیت های سیاسی خود دارم که اگر به تصمیم قطعی در این مورد رسیدم آن را به اطلاع همه دوستانم خواهم رساند . فقط همین قدر بگویم دلیل دوم را بابرخی افراد در خارج از کشور که تصور می کردم می توانند برای رفع آن نقشی داشته باشند در میان گذاشتم اما تمایل یا توان کمک در این موردمشاهده نکردم . واقعا ً هنوز نمی دانم به چه تصمیم نهایی خواهم رسید. قطعاً قبل از تصمیم گیری نهایی ، از نظرات مشورتی بهره خواهم گرفت وتلاش خواهم کرد برخی دوستان خود را نسبت به این مسئله ، قانع کنم . اما در نخستین گام ، فعالیت خود درفیس بوک وسایر شبکه های اجتماعی را به صورت یک طرفه در می آورم یعنی حد اقل برای یکی دو هفته ، فقط « خواننده» خواهم بود.