۱۳۹۱ اردیبهشت ۴, دوشنبه

مدرسه اراذل و سفر کروبی به کاشان

تبلیغات  وقیحانه و همراه با دروغ رسانه های حکومتی در مورد  « سفراندن » ونه « سفر کردن » آقای کروبی به کاشان ، مرا به یاد داستانی انداخت  که   بیست و اندی سال پیش  شنیدم وذکر آن ، خالی از لطف نیست . در اواخر  دهه شصت ، همکار میانسالی داشتم که دوره جوانی را با شغل معلمی سپری کرده بود . او می گفت  کار تدریس را  در مدرسه ای آغاز کرده  که اکثر دانش آموزان آن ، نوجوانانی شرور   بودند  و رفتار آنها همراه با رذالت و اوباش گری بود . در آن زمان ها ،یک  روز ازسال به نام « روز نیکوکاری » نامیده می شد . دوست من می گفت در آستانه روز نیکوکاری ، به دانش آموزان تأکید کردم  که حتما  در آن روز «کارِ نیکو » یی انجام دهند و گزارش آن را برای من بیاورند .  دانش آموزان   از معلم خویش خواسته بودند که نمونه ای از « نیکوکاری » را برای ایشان تعریف کند . او هم به آنهاتوصیه کرده  بود «اگر پیرزنی در خیابان بار سنگینی در دست دارد به او کمک کنید یا اگر پیرمردی  می خواست ازخیابان عبور کند او را همراهی نمایید . » 
پس از روز موعود، آقا معلم ،  نخستین دانش آموز را که به قول او از « اراذل و اوباش سرشناس » مدرسه بود مورد خطاب قرار داده واز او پرسیده بود :« دیروز چه کار نیکویی انجام دادی؟ « او هم بلافاصله گفته بود :« آقا اجازه ! یک پیرمرد می خواست از "این طرف "  خیابان  به " آن طرف " برود و من به او کمک کردم » . دومین دانش آموز گفته بود « یک پیرمرد مرد می خواست از " آن طرف '' خیابان به  "این طرف " بیاید به او کمک کردم ». اراذل سومی که نام دانش آموز بر او گذاشته بودند « پیرمرد را از  این طرف به آن طرف و چهارمی  او را از آن طرف به این طرف برده بود » . دوستم می گفت وقتی به آخرین دانش آموز رسیدم  گفت نتوانسته کار نیکویی انجام دهد چون  دوستانش برای انجام کار نیک  ،  آنقدر پیرمرد  را به زور از آن طرف خیابان به این طرف واز این طرف به آن طرف برده بودند تا از حال رفته بود » . 

حکایت سفر بردن کروبی و موسوی که دروغپردازان ناشی حکومت ، با آب و تاب فراوان نقل کرده اند  مانند حکایت « نیکوکاری اجباری » اراذل و اوباشی است که دوست من آن را تعریف می کرد . شیخ شجاع از حدود پانزده ماه پیش ، در زندان جمهوری اسلامی است . زندانبانان وقیح ، بابت محل زندانی شدن کروبی از خانواده او اجاره ماهیانه می گیرند اما خانواده حق ندارند حتی در حد زندانیان معمولی در خانه ای که خودشان اجاره بهای  آن را می پردازند شیخ را ملاقات کنند ، او از دسترسی آزادانه به مطبوعات  ورسانه های مورد علاقه خود محروم است و   مغول های حمله کننده به منزل کروبی ، کتاب های شخصی و بسیاری از اوراق و مکتوبات را که مورد علاقه اوست به رسم سایر غارت گران ، چپاول کرده و آز دسترس شیخ ، دور نموده اند . حتی همسر شیخ که هفته ای یک روز برای صرف ناهار  به محل بازداشت همسرش می رفت بیش از چهار ماه از ملاقات با کروبی محروم شده بود  وتنها دلیل این مجازات ، انتقال پیام کروبی به مردم در خصوص عدم شرکت در نمایش مسخره حکومتی ـ نمایش مفتضح انتخاباتی ـ   بود .  آاقای کروبی سالهاست  از  درد شدید در ناحیه کمر رنج می برد و  پزشکان از او خواسته اند به صورت مرتب در داخل آب راه برود . اما در پانزده ماه گذشته تنها چند بار ، امکان  انجام این توصیه پزشکی را برای کروبی فراهم کرده اند و  خبر همان دو یا سه بار  را نیز با بوق و کرنا در رسانه های مزدبگیر و دروغ پرداز خویش منعکس نموده اند . اکنون هم  پس از ماهها دور نگه داشتن کروبی از خانواده و دوستان  و محروم ساختن او از حقوقی که حتی  خطرناک ترین زندانیان نیز آن بر خوردار هستند  او را با انتخاب خودشان به سفری چند ساعته برده اند و خبر آن را در اختیار همه رسانه های حکومتی قرار  داده اند . نکته جالب اینکه رسانه های حکومتی ، همچون گله گوسفندان هستند که  هر حرکتی که توسط نخستین رسانه انجام شود توسط بقیه اعضای « گله گوسفندان » تکرار می گردد.
 گفته اند کروبی به کاشان رفت . البته از حکومتی که  دروغ گویی های رئیس دولتش ، حتی صدای سایر دروغ پردازان حکومتی را در آورده ، انتظار نیست همه واقعیت های  سفر غیر ارادی کروبی را در اختیار مردم بگذارند اما  ای کاش شجاعت داشتند و می گفتند که  عده ای از مردم ، پس از مواجهه با کروبی در زیارتگاهی در مسیر را ه ، چگونه به او ابراز  عشق وارادت کردند . یکی از دوستان من ، چند روز قبل ، برای من ایمیلی فرستاد و گفت که  برادرش ، اقای کروبی را درمحل امامزاده ای در نزدیکی کاشان دیده و حتی شاهد عکس گرفتن یک توریست و مترجمش با شیخ بوده است . من   نسبت به ابعاد داستان سفر بی اطلاع بودم در عین حال می دانستم که در پس  این ماجرا اهداف تبلیغاتی وجود دارد  لذا   آن را نادیده گرفتم اما وقتی دیدم  زندانبانان زبون شیخ  و بالا دستی های  آنها ،  می خواهند همه ظلم های خویش به کروبی و  سایر زندانیان شجاع را تحت الشعاع سفری قرار دهند که احتمالا هزینه آن را نیز از خانواده کروبی دریافت خواهند کرد تصمیم گرفتم چند خطی در این مورد بنویسم . 
اکنون  پیشنهادی به   رهبر جمهوری اسلامی دارم که نه فشار های وارده بر شیخ ، بدون دستور اوست و نه مساعدت های  های تبلیغاتی   همچون سفر کاشان ! اگر او و عواملش از شیخ و انتقال سخنان او نمی ترسند و به قول خودشان ، امکان سفر برای او فراهم می کنند با یک اقدام دیگر ، نشان دهند کار اخیر ، جنبه تبلیغاتی نداشته و تنها برای جبران برخی از فشار های ناجوانمردانه ای بوده که در پانزده ماه گذشته بر کروبی  وخانواده اش وارد کرده اند . مهدی کروبی و همسرش ، پنجاه سال پیش در اردیبهشت سال چهل و یک ، ازدواج کرده اند و با ورود به اردیبهشت نود ویک ، آنها وارد پنچاه  ویکمین سال زندگی مشترک خود می شوند . یقین دارم کروبی بسیار مایل است به پاس پنجاه سال مقاومت و هممراهی همسرش ، پنجاهمین سال ازدواج را درکنار او باشد و با هم خاطرات تعدی هایی که در  زندان ها و تبعید گاههای رژیم گذشته و در سالهای اخیر  بر ایشان رفته مرور نمایند . مطمئنم شیخ و همسرش ، مایلند برای یکدیگر بازگو نمایند که رفتار زندانبانبان  رژیم گذشته و آمران آنها با خانواهد شیخ ، با همه ناجوانمردی ها ، بسیار جوانمردانه تر از  عقده گشایی های مزدبگیران رهبر بوده که اکنون به عنوان « صادر کننده یا اجرا کننده حکم زندان کروبی  وموسوی »‌  آنها را در چنگال دارند . اگر رهبر و عوامل او راست می  گویند به جای سفر تبلیغاتی کاشان ، اجازه دهند کروبی و همسرش ، در پنجاهمین سالگرد ازدواج خویش ، پذیرای گروهی از  خانواده زندانیان سیاسی باشند وبا آنها خاطرات زندانی شدن شیخ در رژیم گذشته و تفاوت رفتاری زندانبانان دو نظام  را مرور نمایند . این گوی و این میدان!

۱۳۹۱ اردیبهشت ۳, یکشنبه

پیامبر بی معجزه ، پدر بی ابهت و جام زهر هسته ای


درشت گویی های بی حساب و عقب نشینی های زبونانه  ، اکنون به یکی از شاخصه های علنی در سیاست خارجی جمهوری اسلامی تبدیل شده است . البته در تمام سالهای سه دهه اخیر ، رگه هایی از این  شاخصه در رفتار بین المللی      جمهوری اسلامی  قابل مشاهده بود . مثلا در جریان گروگان گیری کارمندان سفارت امریکا در تهران ، پس از حدود یک سال شعارهای دهان پُرکن حکومتی ، واسطه های اعزامی دولت ایران تلاش کردند با تیم انتخاباتی « رونالد  ریگان »  رقیب کارتر وارد مذاکره شوند و با دریافت امتیازاتی از جمهوری خواهان ، گروگانها را آزاد کنند. در آن زمان   با توجه به ضربه سنگینی که موضوع گروگانگیری  به کارتر وارد کرده ، احتمال انتخاب ریگان   به ریاست جمهوری امریکا بیش از کارتر بود . اما ریگان و هم حزبی های او ،  پیشنهاد نمایندگان ایران  را چندان جدی نگرفتند و نهایتا در قبال قرار داد الجزایر   که امتیاز قابل توجهی نصیب ایران نمی کرد گروگانهای امریکایی آزاد شدند .  در جریان جنگ با عراق هم ، وضعیت مشابهی برای ایران به وجود آمد . تا زمانی که برخی کشورها ، حد اقل به صورت ظاهری حاضر به اعطای امتیازاتی به ایران بودن سران حکومت بر تداوم جنگ تأکید  می کردند . در آن دوره ، بسیاری از قدرت های جهانی به این واقعیت پی برده بودند که ایرانیان به صورت تقریبا یکپارچه ، در کنار حکومت ایران ایستاده اند و لذا شکست دادن ایران را بعید می دانستند . اما به تدریج ، جنگ به حالت فرسایشی در آمد  وبسیاری از ایرانیان ، از طولانی شدن آن به ستوه آمدند تا جای که در آخرین فراخوان حکومت برای اعزام « صد هزار نفری » به جبهه که در بهار شصت وهفت صورت گرفت تعداد ثبت نام کنندگان برای اعزام به جبهه ، حتی یک دهم  آمار مورد انتظار حکومت نبود . وضعیت اقتصادی کشور هم در شرایط بسیار نامساعدی بود  . در آن زمان ، قدرت های خارجی به خوبی فهمیدند که  ادامه جنگ ، از پشتیباین مردمی برخوردار نیست . در آن شرایط  پذیرش آتش بس ، نه یک انتخاب بلکه یک الزام برای سران حکومت ایران بود .لذا  دیگر نه از «‌تعارف » برای تأمین خسارت های جنگ ، خبری بود و نه از فشار بر مجامع بین المللی برای زمین خسارت های ایران از طریق در آمد های نفتی عراق ( همان کاری که تنها دو سال بعد ، سازمان ملل وشورای امنیت برای تأمین خسارات حمله عراق به کویت انجام دادند ) نمونه های دیگری  نیز از سالهای  پس از انقلاب  می توان ارائه نمود که همه آنها مصادیقی از درشت گویی های شعارگونه   دولتمردان ایرانی در داخل و برخورد همراه با عقب نشینی آنان  در مواجهه با دولت های خارجی است . 

در عین حال با نگاهی به سه دهه گذشته ، به راحتی می توان  گفت   در دهه اول انقلاب ،  میزان  « عقب نشینی ها »‌ ی  بین المللی جمهوری اسلامی در مقایسه با  « شعارهای پرطمطراق » سران حکومت ، نسبت رسوا کننده ای نداشت که   ناشی از دو عامل بود : نخست آنکه  بنیانگزار جمهوری اسلامی در مقایسه با  جانشین خود ، از شجاعت  بیشتری برخوردار بود  و دوم آنکه پشتوانه مردمی   او نسبت به میزان محبوبیت  آقای خامنه ای در حدی بسیار بالاتر قرار داشت .  به هرحال ، هرچه از سالهای نخستین انقلاب  گذشت  هم بر حجم شعارهای بی پشتوانه و هزینه ساز سران حکومت افزوده شد و هم عقب نشینی های همراه با زبونی آنها ، رسوایی های بیشتری برای آنها به وجود آورد که اوج این « شعار پراکنی » و « عقب نشینی » را در جریان مذاکرات هسته ای می توان مشاهده نمود . بنادارم در فرصتی مناسب ، گزارش کاملی از این رفتار پرهزینه و بی فایده جمهوری اسلامی  ارائه نمایم اما در این مقاله ،  تنها رفتار اخیر سران نظام  در خصوص محل مذاکرات با گروه ۱+۵  از جمله  تعامل  دولت جمهوری اسلامی با ترکیه   مورد بررسی قرار می گیرد . 

از چند ماه قبل  و پس از جدی شدن احتمال تحریم نفت ایران ، سران نظام با کاهش شعارهای جنگ جویانه ، آمادگی  خود رابرای ادامه مذاکرات هسته ای اعلام  وپیش قدم شدن  برای آغاز مذاکرات  را از طریق نامه ای که سعید  جلیلی برای کاترین اشتون نوشت  علنی نمودند . این در حالی بود که تا چند وقت پیش از آن ، سران جمهوری اسلامی با تأکید بر «   بی تأثیر بودن تحریم ها » اعلام می کردند که حاضر به هیچگونه کوتاه آمدن در موضوع هسته ای نیستند . جدی شدن آمادگی جمهوری اسلامی برای از سرگیری مذاکراتی که حدود پانزده ماه به حالت تعلیق در آمد با عزم  جامعه جهانی برای مقابله با تنها متحد استراتژیک  جمهوری اسلامی ، هم زمان شد  که در این ماجرا ، میزبان قبلی مذاکرات هسته ای ـ ترکیه ـ  در جبهه مقابل ایران ایستاده بود . اما سران نظام که خطر را در کنار گوش خود احساس می کردند چشم و گوش خود را بر موضع گیری علنی رهبران ترکیه در برابر « بشار اسد » بستند و از برگزاری دور جدید مذاکرات در استانبول ، استقبال نمودند . نخست وزیر  هوشمند ترکیه هم  فرصت را غنیمت شمرد و به ایران آمد تا امتیازگیری از ایران را تکمیل نماید . او که به خوبی می دانست  هیچیک ازمقامات سیاسی ایران ،  به صورت مستقل  ، حق تصمیم گیری و حتی اظهار نظر ندارند به مشهد رفت تا  مستقیما با تنها تصمیم گیر  نظام  جمهوری اسلامی ، سخن بگوید .  رهبر جمهوری اسلامی  تصور می کرد  اردوغان برای  افزایش امتیازگیری های اقتصادی  از ایران و نیز حفظ جایگاه  ترکیه به عنوان « نقش آفرین جدید در تحولات منطقه ای و جهانی » به چراغ سبز    اقای خامنه ای نیازمند است  . لذا با قاطعیت تمام از دیکتاتور سوریه حمایت کرد تا شاید بتواند موضع اردوغان در خصوص لزوم برکناری بشار اسد را تعدیل نماید  . در آن زمان ، رسانه های ایران ،  پاسخ اردوغان به اظهارات رهبررا منعکس نکردند اما  تنها سه روز بعد  نخست وزیر ترکیه ، میزبان نمایندگان هفتاد کشور شد که برای  یافتن راههایی به منظور خلاصی مردم سوریه از دیکتاتوردمشق  ، در استانبول گرد آمده بودند. در ان زمان ، برخی رسانه های داخلی ایران ، که در مجیز گویی نسبت به رهبر با یکدیگر مسابقه دارند حملاتی را متوجه نخست وزیر ترکیه کردند و تغییر محل مذاکرات هسته ای را خواستار شدند . دبیر کم خرد و بی اراده مجمع تشخیص مصلحت نظام هم برای آنکه سرسپردگی خود به رهبری را آشکار سازد  برگزاری  گفتگوی ایران با گروه ۱+۵ در « بغداد »‌ یا « دمشق »را پیشنهاد نمود ! در یک دوره دو سه روزه ، رسانه های حکومتی ایران به محلی برای جولان  کسانی  تبدیل شد که به چیزی جز  « خوش آمد رهبر» نمی اندیشند اما آنها از این نکته غافل بودند  که رهبر در حال فراهم کردن مقدمات برای   « نوشیدن جام زهر » است و به هیچوجه حاضر نیست فرصت مذاکرات هسته ای را ازدست بدهد . ازسوی دیگر ، تغییر محل مذاکرات ، می توانست بهانه ای به دست گروه ۱+۵ بدهد تا باردیگر گفتگوها را به تعویق بیندازند .   این نکته ای بود که رجب طیب اردوغان به خوبی از آن آگاهی داشت لذا در یکی از شدید ترین موضعگیری های خود علیه نظام جمهوری اسلامی ، آنان را به « بی صداقتی » متهم کرد و گفت « کاری که آنها می کنند سیاست ورزی نیست بلکه نام دیگری دارد که جای ذکر آن نیست !» همین موضعگیری  کافی بود تا همان رسانه های مجیز گوی رهبر ، پرده ای کاملا متفاوت از نمایش های تبلیغاتی خود را آماده اجرا نمایند . انها  که با گذشت   تنها چند روز از « درشت گویی » های رایج و متملقانه ، خود و رهبرشان را در استیصالی جدید مشاهده می کردند به ناگاه همه  تندخویی ها علیه نخست وزیر مقتدر ترکیه  را به کناری نهادند . اما با کنار گذاشتن  « درشت گویی » ها و، تسلیم در برابر « تهدید » نخست وزیر ترکیه ،  پرسشی بزرگ   در برابر کسانی قرار می گرفت که تا ساعاتی قبل ، شاهد فحاشی ها  علیه  اردوغان و  پافشاری های رسانه های حکومتی  بر « لزوم  خودداری از مذاکره در استانبول »  بودند . لذا  به ناگاه روایاتی « خنده آور » و بعضا « تهوع آفرین »‌از جریان دیدار اردوغان با سید علی خامنه ای  در همان رسانه هایی منتشر شد که طی  روزهای پیش از آن ، نخست وزیر ترکیه را عامل صهیونست ها می خواندند و به خاطر  برگزاری کنفرانس مخالفان بشار اسد در استانبول ، خواهان  کاهش روابط جمهوری اسلامی با ترکیه شده  بودند ! در پرده جدید از نمایش ناشیانه  ، ابتدا اعلام کردند که « دختر و همسر اردوغان ، در دیدار با رهبر جمهوری اسلامی   به مدت طولانی می گریستند  و این گریه ، هیئت همراه اردوغان را تحت تأثیر قرار داد » .اندکی بعد ، یکی دیگر از سایت ها مدعی شد: اردوغان در دیدار با خامنه ای ، خطاب  به او گفته است  «من به عنوان یک مسئول کشور در خدمت شما نیامده ام بلکه به عنوان مریدی به خدمت مرادم آمده ام»پس از آن هم با عقب نشینی از ادعای « گریه جانسوز دختر وهمسر اردوغان »‌ادعا کردند که «همسر و دختر آقای اردوغان در این دیدار خطاب به رهبر معظم انقلاب بیان کردند که شما ما را به یاد پیامبر گرامی اسلام می اندازید.»این ادعاها در الی مطرح شد که نه  معجزه پیامبری که دختر و همسر اردوغان به خاطر دیدن او اشک ریخته بودند توانست کوچکترین اثری بر نخست وزیر ترکیه بگذارد و نه دیدار « مریدِ ترکیه ای » با «‌مرادِ ایرانی تبار وایران ستیز » توانست کوچکترین تأثیری بر دیدگاه اردوغان بگذارد . به طوری که تنها چند روز  پس از ترک ایران  توسط نخست وزیر ترکیه  ، او در در داخل کشور خودش میزبان  نمایندگان هفتاد کشور شد که  خواهان سرنگونی دیکتاتور سوریه هستند و رهبر جمهوری اسلامی ، آنها را عوامل امریکا و اسرائیل می نامد .  اردوغان در نشست  موسوم به دوستان سوریه ، بدون توجه به  « حنجره دریدن های وقیحانه خامنه ای در دفاع از بشار اسد »‌بر لزوم سرنگونی دیکتاتور خونخوار سوریه تأکید کرد  تا نشان دهد همه ادعاهای رسانه های ایران در مورد پیامبر قلابی و تأثیر او بر نخست وزیر ترکیه و خانواده اش ، دروغی است بزرگ که تنها با هدف جبران حقارت جمهوری اسلامی در « پذیرش مذاکره در استانبول »‌ ساخته وپرداخته شده است . اما مجیز گویان رهبر باز هم از دروغ پردازی های مشمئز کننده خود ، دست بر نداشتند و این بار دروغی بزرگ ساختند که به قول عوام الناس « حتی مرغ پخته را به خنده وا می دارد » . آنها مدعی شدند در پایان دیدار اردوغان و هیئت همراه با رهبر جمهوری اسلامی ، یکی از مشاوران اردوغان ، خواهان دریافت هدیه ای از خامنه ای شده واو هم یک عدد « مهر نماز » تقدیم اقای مشاور نموده است . نکته جالب این که در متن خبر ، بر « اهل سنت  » بودن مشاور تأکید شده اما در عین حال از قول او گفته اند  که «وصیت می کند این هدیه به همراه وی در سفر آخرتش گذاشته شود تا از رحمت و مغفرت الهی برخوردارشود» . کسانی  که با دیدگاههای اهل سنت آشنا هستند می دانند  آنها  سجده برمُهر  را نوعی بدعت در دین واستفاده از آن را حرام می شمارند . اما ماشین دروغ پردازی جمهوری اسلامی  که قبل از آن ، رهبر نظام  را  «‌مراد نخست وزیر ترکیه » و « یاد آور پیامبر » برای همسر و فرزند اردوغان معرفی کرده بودند می توانستند این دروغ جدید را هم  منتشر کنند تا قدری از حقارت رهبر خویش و عوامل او بکاهند .

هم زمان با این دروغ های تبلیغاتی ، بخش دیگری از حکومت ، مشغول انتشار اخبار غیر واقعی در مورد روند مذاکرات هسته ای بود . ادعاهای پرطمطراق در خصوص همترازی جمهوری اسلامی با گروه ۱+۵ در جریان مذاکرات استانبول در حالی مطرح می شد که قبل از آغاز مذاکرات ، علی اکبر صالحی وزیر خارجه دولت احمدی نژاد  اعلام کرد « مطمئن هستم  این دور از مذاکرات ، به نتایج مثبت منجر خواهد شد » . این سخن صالحی نشان می داد که  جمهوری اسلامی و رهبر آن ، تصمیم خود برای نوشیدن جام زهر را گرفته اند و می دانند که قرار است هرچه قدرت های غربی می خواهند را به آنها بدهند تا بحران هسته ای ، بیش از این بر اقتصاد ورشکسته ایران ، فشار نیاورد و نظام جمهوری اسلامی را  در بحرانی  عمیق  تر از انچه اکنون در آن قرار دارد  فرو نبرد . صالحی ، پس از مذاکرات هم در گفتگویی با  شبکه جام جم ، با شعفی وصف ناشدنی ، به پیش بینی خود اشاره کرد و از مثبت بودن مذاکرات خبر داد در حالی که اظهارات خود او نشان می داد تنها دستاورد  نشست استانبول ، توافق بر سر برگزاری دور بعدی مذاکرات در بغداد بود . صالحی با اعتماد به نفسی که تنها مختص کارگزاران جمهوری اسلامی است از  «‌دست بالای جمهوری اسلامی » در مذاکرات استانبول سخن می گفت در حالی که همان گفتگوی تلویزیونی نشان می داد او از محتوای مذاکرات و جزئیات آن بی خبر است . مثلا وقتی که خبر نگار از او پرسید « چرا آقای جلیلی به درخواست هیئت امریکایی برای گفتگوی دو جانبه ، پاسخ نداده است »‌اظهار داشت: « نشست استانبول ، برای مذاکره ایران با گروه ۱+۵ بوده نه دیدار های دو جانبه ». او سپس در پاسخ به خبرنگار که از او می پرسید «‌پس چرا آقای جلیلی با برخی اعضای هیئت های دیگر مستقر در استانبول به صورت دو جانبه ، گفتگو کرده است ؟»‌اظهار داشت : «بله فکر می کنم آقای جلیلی با یک یا دو هیئت دیگر ملاقات کرده که البته نمی دانم چین بوده یا کشور دیگر !!!»

روند پرادعایی  در داخل و عقب نشینی جمهوری اسلامی در خارج ، به همین جا هم ختم نشد . دو سه روز بعد از پایان مذاکرات استانبول ، رسانه های داخلی ایران به نقل از رئیس کمیسیون امنیت ملی مجلس اعلام کردند « شرط ایران برای ادامه مذاکرات در  نشست بغداد لغو تحریم هاست  »   این سخن ، با واکنش فوری اروپا وامریکا مواجه شد که « تحریم ها لغو نخواهد شد » و پاسخ جمهوری اسلامی هم از قبل معلوم بود که « در خواست لغو تحریم ها تا قبل از مذاکرات بغداد ، یک توصیه است نه شرط ایران برای انجام نشست بغداد!»

البته کسانی که وضعیت ترحم بر انگیز سران جمهوری اسلامی در داخل و خارج را می دانند از قبل هم می دانستند ادعاهایی که در خصوص « دست بالای  جمهوری اسلامی در مذاکرات هسته ای » مطرح می شود دروغی بیش نیست زیرا  رهبر جمهوری اسلامی کسی است  که  رئیس جمهور دست ساز خودش ، او را «پدر » می خواند اما « ابهتی » برایش قائل نیست ، او همان فردی است  که رسانه های حکومت ، به دروغ او را برای نخست وزیر ترکیه و خانواده اش « شبیه پیامبر» می خوانند اما همان پیامبر  ادعایی، عاجز از هرگونه معجزه  در موضوع سوریه است  که برای رهبر  جمهوری اسلامی ، اهمیت حیاتی دارد . این رهبر بی کفایت ، به همه زیر دستان خود ثابت کرده آنچه بیش از هرچیز برایش اهمیت دارد شنیدن «‌مجیز »‌از « مزدوران»‌است . او با همین مجیز ها دلخوش است و در سایه « نشئگی » حاصل از « مجیز شنیدن ها» آماده است هرنوع امتیاز خارجی بدهد تا چند روزی بر عمر حکومت متزلزل وی افزوده شود . شاید هم برخی دست اندرکاران قراردادهای اقتصادی ، از همین لحظات نشئگی رهبر استقاده کرده و می کنند تا « ترکمانچای نفتی » را با چین امضا کنند و رضایت « روسیه »‌را در موضوع خزر جلب نمایند ونهایتا مقدمات لازم  را آماده سازند تا در سایه مجیز گویی های مزدوران حکومت ، رهبر جمهوری اسلامی « جام زهر در پرونده هسته ای » را بنوشد . برای آشکار شدن آخرین پرده ها در این نمایش ، زمان زیادی لازم نیست .

۱۳۹۱ فروردین ۲۶, شنبه

از کشتی شکسته تا دامان کوتاه نظام

نماینده رهبر در دادسرای عمومی تهران ـ عباس جعفری دولت آبادی ـ که به ناحق او را دادستان تهران می نامند در گفتگویی اعلام کرده که « برای بازگشت موسوی ، کروبی و خاتمی به دامان نظام، هنوز دیر نشده است .»به نظرم رسید چند نکته در این مورد بنویسم
۱ ـ از حدود مهرماه سال ۸۹ ، بحث برخورد قضایی با آقایان  کروبی و موسوی ،به صورت جدی تر در رسانه های اصولگرا مطرح شد . در اوج  بستر سازی رسانه ای برای دستگیری سران نمادین جنبش سبز ، محمد رضا باهنر در گفتگویی تفصیلی به نقل از رئیس قوه قضائیه اعلام کرد :« من به دنبال دستگیری سران فتنه هستم، اما مقامات عالی رتبه نظام به دنبال این نیستند.»صادق لاریجانی دو ماه قبل از آغاز زندان خانگی کروبی و موسوی  هم در پاسخ به عده ای از نمایندگان مجلس که خواستار دستگیری این دو نامزد معترض انتخابات بودند گفته بود « آنها  را مجرم می دانم اما مصالح کلی حکومت را آیت الله خامنه ای تعیین می کند ». این سخنان به خوبی نشان می داد  تصمیم گیری در مورد این دو چهره سرشناس ، فقط در اختیار رهبر جمهوری اسلامی است. پس قاعدتا سخنان اخیر نماینده   رهبر در میدان ارک ـ محل استقرار دادسرای عمومی و انقلاب تهران ـ نمی تواند بدون اجازه  کاخ رهبری بیان شده باشد. به عبارت واضح تر ،  بحران های متعدد داخلی و خارجی ، رهبر ر ا به موقعیتی رسانده که ناچار است از درشت گویی هاخود ، کوتاه بیاید اما  ظاهرا کینه توزی های شخصی ، مانع از اعتراف به « کم آوردن »  شده و یکی از عوامل دست چندم را مأمور کرده که روند « ....مست بودم اگر...» را کلید بزند.
۲ـ جعفری دولت آبادی  در حالی از « امکان بازگشت پیشروان جنبش سبز به دامان نظام » سخن می گوید که نه تنها نشانه ای از « عقب نشینی  کروبی و موسوی »  به چشم نمی خورد بلکه گزارش آخرین دیدار آنها با خانواده هایشان گویای استقامت روزافزون ایشان بر مواضعی است که  از دیدگاه رهبر جمهوری اسلامی و مزد بگیران او، فتنه تلقی می شود . پس سخن اخیر  جعفری دولت آبادی را باید « آمادگی رهبر او » برای عقب نشینی از درشت گویی های خسته کننده دانست ؛  در حالی که این عقب نشینی ، قطعا حاصلی برای کودتاگران مستأصل نخواهد داشت.
۳ - در ماههای آغاز جنبش سبز ، رهبر جمهوری اسلامی  به دست اندرکاران جنبش توصیه می کرد که « از کشتی نظام پیاده نشوند » . در همان زمان ، مهدی کروبی در پاسخی آشکار به رهبر ، ازتبدیل کشتی نظام به قایق کوچکی سخن گفت که طیف سرنشینان آن ،  افراد محدود ونه چندان خوش نام همچون قاضی شریح نظام (احمد خاتمی )،  شکنجه گر سرشناس ( محمد رضا نقدی )،دزد آرای مردم(احمد جنتی ) ،  قاتل وقیح ( جلال الدین فارسی )، رئیس دروغ پرداز دولت ( محمود احمدی نژاد ) و تعداد محدودی از حامیان آنها هستند . اما ظاهرا تحولات ماههای اخیر کار را به جایی رسانده که  محدوده آن قایق به  یک « دامان کوتاه»  تبدیل شده  که  اغیار را به پناه بردن به آن دامان دعوت می کنند!
۴- عبرت آموز ترین   بخش از سخنان  جدید نماینده رهبر در دادسرای تهران ، قرار دادن نام سید محمد خاتمی در کنار اسامی  کروبی وموسوی است .پنج هفته قبل برخی سایت های اصلاح طلب   اعلام کردند :«مسعود خامنه ای فرزند رهبر جمهوری اسلامی غروب جمعه ۱۲ اسفند ۱۳۹۰ به برادر همسر خود صادق خرازی تماس تلفنی گرفته پیغام می دهد که آقا (سید علی خامنه ای) به من فرمودند: « من از صبح دعا می کردم که آقای خاتمی از نظام جدا نشود، با شنیدن خبر رأی ایشان خوشحال شدم ایشان از نظام جدا نشدند!»م   اگر خبر منتشره توسط سایتهای اصلاح طلب به نقل از مسعود خامنه ای دقیق باشد ثابت می شود  این  تلاش آقای خاتمی ،  برای  بازگشت ایشان به دامان نظام کافی نبوده است . در مقابل ، سخن دولت ابادی اعتراف به این نکته است که در حکومت آقای خامنه ای ،  آنچه موجب عقب نشینی کودتاگران می شود مقاومت کروبی ، موسوی  ورهنورد و تأکید ایشان به ایستادگی بر مواضع اعتراضی است  نه  تسلیم در برابر درخواست های زیاده خواهانه نظام از جمله شرمت در انتخابات نمایشی!
سخن را با در خواستی از  «دادستان نما»ی تهران  به پایان می برم و از او می خواهم با کلمات « سیمرغ ، مگس و جولانگاه » یک جمله بسازد و آن را برای خود و بالادستی هایش قرائت کند.

۱۳۹۱ فروردین ۱۳, یکشنبه

سالگرد گندم نمایی و علف فروشی


سی و سه سال پیش در چنین ساعاتی مردم ایران دلخوش بودند که نظام سلطنتی از ایران رخت بسته و جای خود را به یک نظام جمهوری داده است . البته قبل ازآنکه مردم در رفراندوم شرکت کنند آیت اله خمینی به آنان وعده داده بود که جمهوری حاکم بر ایران ، از نوع اسلامی خواهد بود که در آن " هر فرد از آحاد ملت حق دارد مستقیما و در برابر دیگران ،حاکم اسلامی را استیضاح کنند و او موظف است پاسخ قانع کننده بدهد"نمی دانم ...بر اساس احکام شرعی، مسؤول این گندم نمایی و علف فروشی کیست؟ امروز نه تنها آحاد ملت بلکه اعضای مجلس خبرگان هم حق سؤال از "اعلیحضرت خامنه ای "را ندارند. مردم سی و سه سال پیش در چنین روزی ، نظامی راپایه نهادند تا حاکمان ، مجری خواسته ملت باشند اما امروز به جای "سلطنت مشروطه " که روز دوازده فروردین پنجاه و هشت ،مُهر پایان بر آن زده شد "سلطنت مطلقه"بر ایران حکومت می کند

۱۳۹۱ فروردین ۴, جمعه

یا مقلب القلوب ! به آقای خامنه ای « رو » دادی « شرم » هم عطا کن



یقین دارم بسیاری از ایرانیان ، حاضر نشدند لحظات شیرین آغاز سال را با گوش فرادادن به پیام نوروزی رهبر جمهوری اسلامی ، تلخ کنند اما برای من چاره ای نیست جز آنکه اخبار مرتبط با ایران را به صورت لحظه ای ، پیگیری کنم . بدون آنکه بخواهم به خود یا دیگران ، امید واهی بدهم  می گویم که شنیدن پیام نوروزی آقای خامنه ای وسخنرانی او در مشهد ، مرا بیش از هرزمانی نسبت به رسیدن او و یارانش به آخر خط ، امیدوارکرد . او سخنانی گفت که اگر ذره ای به شنیده شدن سخن خود توسط مردم امید داشت از گفتن آن سخنان ـ که دروغ بودن آنها برای اکثریت قاطع ایرانیان ، آشکار است ـ شرم می کرد اما او می داند قاطبه ملت ایران ،دیگر منتظر شنیدن « سخن راست »ازرهبر جمهوری اسلامی نیستند و حتی بسیاری از مردم توجهی به اظهارات وی ندارند .در عین حال چون راهی جز زنده نگهداشتن امید در اقلیت کوچک حامی خود برایش باقی نمانده است ناچار به طرح برخی ادعاها و شعارهاست . او در پیام نوروزی ، نامیدن سال نود به عنوان « سال جهاد اقتصادی » را اقدامی هوشمندانه نامید وسپس در ادامه اقدامات کلیشه ای و بی حاصل خویش ، برای سال ۹۱ شعار « حمایت از تولید داخلی »را انتخاب کرد . رهبر جمهوری اسلامی ، بدون هیچگونه شرم و حیا ، در دوربین های رسانه میلی نگاه کرد و ابتدا از موفقیت شعار « جهاد اقتصادی » سخن گفت آنگاه حمایت از تولید داخلی را در ادامه همان شعار دانست . این دو شعار گزاف و بی پشتوانه، در حالی توسط « قایقران نظام »* مطرح شد که مهم ترین دستاورد « سال جهاد اقتصادی » برای اغلب ایرانیان ، افزایش تنگناها در معیشت خانواده و عقب گرد در اقتصادکلان کشور بود .بارزترین نمود
  «جهاد اقتصادی » که از سال یکهزار و سیصد ونود در اذهان باقی ماند نیز « اختلاس سه هزار میلیاردتومانی » و امریه رهبر خود خواه جمهوری اسلامی بودکه « رسانه ها ، موضوع را کِش ندهند ». در همان سال ، ارزش پول ملی ایران با کاهش حدود پنجاه در صدی در برابر دلار امریکا مواجه شد و درروزهای پایانی سال، مردم دلار دوهزارتومانی را نیز تجربه کردند

اکنون که سال نود به پایان رسیده ، نابسامانی در اقتصاد خُرد و کلان کشور ، آنقدر واضح است که برای رد ادعای رهبر در خصوص « موفقیت شعار جهاد اقتصادی» ، تلاش زیادی لازم نیست . توسل رهبر به شعار «حمایت از تولید داخلی »هم تنها اثبات کننده بی شرمی آقای خامنه ای است . او بهتر از هرکس از وضعیت « واردات » در جمهوری اسلامی و دلایل داخلی و خارجی آن خبر دارد و بی تردید افزایش بی سابقه واردات در کشور، نمی تواند خارج از رویه ای باشد که رهبری نابخردانه و ضدایرانی آقای خامنه ای بر کشور تحمیل کرده است . چه کسی باور می کند که از هزاران خبر درمورد واردات روزافزون انواع « بنجل » های چینی ،  هیچکدام به گوش رهبر نرسیده باشد ؟ در شش سال گذشته « نگاه به شرق » به منظور جلب حمایت نیم بند چین و روسیه از نظام جمهوری اسلامی ، بر سیاست خارجی نظام سایه افکند و دستاورد این نگاه ، افزایش امتیازگیری کشورهای مختلف از ایران بود . البته افزایش بی سابقه واردات ، موضوع عجیبی در حکومت فاسد وبی کفایت ایران نیست زیرا هم حامیان داخلی رهبر و دولت ، به پورسانت های بی حساب و کتاب و سوء استفاده های کلان در روند واردات ، عادت کرده اند هم حامیان خارجی خامنه ای واحمدی نژاد حاضر نیستند بدون دسترسی به امتیازهای فراوان از جمله تحمیل محصولات غیر مرغوب به بازار ایران ، از « نظام روبه احتضار » حمایت کنند که متأسفانه همان کالاها نیز با قیمت های غیر متعارف به مردم ایران تحمیل می شود. 
آقای خامنه ای حمایت از تولید ملی  در سال نود ویک  را مورد تأکید قرار داد در حالی که به خوبی می داند تولید در ایران ، هیچگاه مانند سالهای اخیر ، زیر فشار « واردات بی رویه » نبوده است . ضمن آنکه حمایت از تولید داخلی بدون « وجود زیر ساخت های مناسب ،  برنامه ریزی دقیق وحضور مدیران سالم و غیرتمند » امکان پذیر نیست . به اعتراف اغلب اقتصاددانان مستقل و حتی بسیاری از کارشناسان حکومتی ، دولت احمدی نژاد ، برنامه گریز ترین دولت در طول تاریخ ایران است ، زیر ساخت های اقتصادی نیز نه تنها بهبود و پیشرفتی نداشته بلکه به دلیل بی توجهی روزافزون دولت ، بسیاری از آنها از بین رفته است. وجود مدیران سالم و غیرتمند هم با توجه به افشاگری های مجلس و قوه قضائیه علیه دولت و تهدید دولت به افشاگری متقابل ، تنها به یک آرزو می ماند که شاید چند سال پس از سرنگونی حکومت فعلی ، بتوان به انتظار آن نشست . ضمن آنکه بحران های متعدد داخلی   و انزوای روز افزون حکومت ایران در عرصه جهانی ، امکان برنامه ریزی دراز مدت توسط حکومت درهمه زمینه ها را ازبین برده است .
برای بررسی  کمیت و کیفیت واردات ، نیازی نیست کسی به آمارهای مستقل مراجعه نماید زیرا در  سه سال اخیر ، بسیاری از سایت های خبری حکومتی ، بازتاب دهنده اخبار عجیب از ورود طیف گسترده ای از کالاهای خارجی به ایران بوده اند . محصولات کشاورزی ، ماشین آلات سبک و سنگین ، انواع لوازم خانگی و حتی « سجاده ، تسبیح و پرچم ایران» بخشی از کالاهای وارداتی به ایران است . شهوت واردات و حمایت علنی حکومت از آن در سالهای اخیر تا جایی پیش رفت که کامیونهای غیر استاندارد چینی  به عنوان « ارابه مرگ » جاده های ایران را به اشغال درآورد و اعتراض های محدود داخلی هم بلافاصله ، متوقف شد. در همین سالها ، بسیاری از نمایندگان مجلس  از تریبون مجلس ، فریاد برآوردند که « نولیدات کشاورزان ایرانی روی دست آنها مانده و بخش عمده ای از آنها فاسد می شود درحالی که دولت احمدی نژاد ، مشغول وارد کردن پنبه ، میوه و برنج خارجی از کشورهای مختلف است ». اما هیچگاه شنیده نشد رهبر جمهوری اسلامی در این مورد فریادی بزند یا مدیری را توبیخ نماید در حالی که او  دخالت در جزئی ترین امور کشور را نیز حق و وظیفه خود می داند .
 رهبرجمهوری اسلامی ازسال نود ویک به عنوان سال « حمایت از تولیدات داخلی » نام برد و تنها دوروز بعد از دروغ پرد ازی جدید او ، رسانه های رسمی حکومت از درخواست رسمی دولت ایران برای واردات سه میلیون تن گندم از هند خبر دادند. (بیش از چهل کیلو گرم به ازای هر ایرانی ،اعم از شهری وروستایی، نوزاد ، کودک ، جوان و پیر). سال« تولید داخلی »در حالی با واردات سه میلیون تن گندم از هند  - و احتمالا مقادیر بیشتری از سایر کشورها ـ اغاز می شود که  در سال پایانی دولت خاتمی ، کشور در تولید گندم به خودکفایی رسید .رهبر جمهوری اسلامی روز چهارم شهریور ۸۳ ، در همین زمینه گفت :« كسی باور نمی كرد كه ظرف سه سال اين هدف مهم محقق شود اما بلطف پروردگار و همت و تلاش دست اندركاران اين كار انجام شد كه لازم است با توليد برنامه های رسانه ای جذاب اينگونه حقايق برای مردم بازگو شود.» اما در دولت احمدی نژاد ، علاقه به در آمدهای باد آورده ناشی از واردات برای برخی مزدوران حکومت ـ که از حمایت  رهبر برخوردار بود  ـ  کار را به جایی  رساند که هم اکنون در آغاز « سال حمایت از تولید ملی » دولت ایران در یک قلم ، خواستار واردات سه میلیون تن گندم ار هند شده است . 
دراظهارات نوروزی رهبر ، یک طنز تلخ نیز وجود داشت :«مسئله‌ى اصلى، حراست مقتدرانه‌ى نظام اسلامى از ثروت عظيم نفت و گاز در اين كشور است.»آقای خامنه ای ادعای « حراست مقتدرانه نظام  اسلامی ازثروت عظیم نفت و گاز » را مطرح می کند و سایت اصرلگرای  بازتاب ، خبر از ترکمانچای نفتی می دهد که به موجب آن ، نفت ایران ، هم ارزان فروخته می شود ودر آمد حاصله به جای سرمایه گذاری در امور زیربنایی ، در اختیاردولت چین قرار می گیرد تا هرنوع کالای بنجل که روی دست متحدان اقای خامنه ای در چین مانده است به بازار ایران سرازیر نمایند . رهبر   بی کفایت جمهوری اسلامی ، خود را حافظ مقتدر منابع نفتی وگازی ایران می نامد اما  مرکز پژوهش های مجلس  می گوید « به دلیل   برداشت غیر علمی و غیر صیانتی از چاههای نفت ، دهها میلیارد بشکه نفت ایران به ارزش صدها میلیارد دلار ، برای همیشه در زیر زمین مدفون شده و امکان استخراج آن از بین رفته است».
در پیام و سخنرانی نوروزی رهبر ، نکات دیگری نیز وجود دارد که در یادداشتی جداگانه به آن خواهم پرداخت . آنچه همه این اظهارات را به یکدیگر مرتیط می سازد از یک ویژگی شخصی رهبر نشأت می گیرد . بر همین اساس ، شما هم با من همراه شوید ودعای تجویل سال را یک یار دیگر به این صورت زمزمه کنید که « یا مقلب القلوب ! به رهبر جمهوری اسلامی ، به اندازه کافی "رو" داده ای ، به او کمی" حیا" و" شرم" هم عنایت کن»

۱۳۹۱ فروردین ۱, سه‌شنبه

عقده گشایی علیه مصدق در روز ملی شدن نفت ؛چرا؟!


تا چندی قبل هرگاه از  عقب نگه داشته شدن ایران در سالهای اخیر  غصه دار می شدم با خود فکر می کردم که دو عامل اصلی ،  موجب این عقب ماندگی هاست .از یک سو ، وجود فساد گسترده مالی ، امکان بهره برداری از ثروت های ملی برای سرمایه گذاری مؤثر در داخل کشور را ازبین برده و از سوی دیگر ، رسیدن افراد کم سواد و بی تجربه به مناصب عالی  مدیریتی ، اداره  کشور  بر اساس  روش های پیشرفته را غیر ممکن ساخته است. اما مدتی است که گمان می کنم  همه مصیبت هایی که بر ایران عزیز ما  می رود از یک ویژگی سران حاکمیت نشأت گرفته و می گیرد   . این ویژگی که  اکنون با وجدانی آسوده  وبدون هیچگونه تردید  ، در مورد آن سخن می گویم « ضدیت سران نظام با ایران و ایرانیان » است . این ضدیت  تا چند سال قبل  در قالب مخاللفت با برخی سنت های مورد علاقه مردم جلوه گر می شد  اما اکنون کار به جایی ر سیده که هر کس  در مقام دفاع از منافع ملی ایران باشد و هرچیز  که افتخاری برای ایرانیان به همراه بیاورد با بغض و کینه «ایران ستیزانِ حاکم بر ایران » مواجه خواهد شد.برای  این گروه ، تفاوتی نمی کند کسی که  از منافع ایرانیان  دفاع می کند مصدق باشد یا کروبی ، بازرگان باشد یا میر حسین موسوی ، منتظری باشد  یا صانعی، بهزاد نبوی باشد یا نسرین ستوده ، حماسه آفرینان بیست وپنجم خرداد ۸۸ باشند یا دیکتاتور ستیزان  عاشورای ۸۸ و بیست و پنجم بهمن ۸۹….. همچنین هرچه که نام ایران را در دنیا بلند کند آتش کینه را در دل حاکمان  جمهوری اسلامی  ، شعله ور می سازد . برای آنها ، تفاوت ندارد افتخار آفرینی برای ایران ، از طریق ملی شدن نفت باشد یا هنرنمایی در خلق یک اثر بزرگ سینمایی.اما  اگر افتخار آفرینی  ، توسط   مردان بزرگی باشد که به دفاع از «  حقوق اساسی ایران » ، شهره هستند  خشم مضاعف « دشمنان ایرانی تبار ایران » را بر می انگیزد .
 داستان ملی شد ن صنعت نفت ایران و نقش  مهم مرحوم دکتر مصدق در آن ، نمونه بارزی از افتخار برای  ایران  است که  یک قهرمان ایرانی  سهم بزرگ و غیر قابل انکاری در آن داشته است . در شش دهه گذشته ، همواره ملی شدن صنعت نفت به عنوان یک کار بزرگ برای حفظ منافع و منابع ایران  ، تلقی  شده  و از مصدق به عنوان یکی از قهرمانان اصلی آن ،  نام برده شده است . تعطیلی روز بیست و نهم اسفند ماه  در سالهای  قبل وبعد از انقلاب ، یکی از مظاهر احترام ایرانیان به   این پدیده بزرگ بود . اما برای نخستین  بار در اسفندماه ۸۴ ،مجلس اصولگرا تحت ریاست حدادعادل ،  تعطیلی  بیست و نهم اسفند را از تقویم رسمی کشور ، حذف کرد  . در آن زمان ،  احمدی نژاد هم که تازه به ریاست جمهوری رسیده بود در برابر اقدام سؤال برانگیز مجلس ، سکوت کرد . البته پس از چند ماه ،   اعتراضات گسترده به این اقدام ، موجب عقب نشینی  مجلس شد و عده ای هم تلاش کردند حذف تعطیلی بیست و نهم  اسفند  را ناشی از یک اشتباه بدانند اما کمتر از یکسال بعد ، یک سخنرانی احمدی نژاد ، نشان داد « ملی شدن صنعت نفت و مدیر  اجرای آن »*    به شدت مورد کینه حاکمیت هستند و  سران نظام ، مایلند به هر نحو ممکن ، این اقدام یزرگ را تحقیرکنند . رئیس دولت نهم که به استان خورستان سفر کرده بود روز  سه شنبه دوازدهم دی ماه  هشتاد و پنج در جمع مردم  اهواز گفت :«دولت امريكا و انگليس بدانند مسئله هسته اي براي ملت ما بسيار بسيار فراتر از مسئلة ملي شدن نفت است».این سخن ، دومین نشانه حکومتی برای اثبات دشمنی  سران حکومت فاسد و بی کفایت ایران  با مقوله ملی شدن صنعت نفت و نماد تحقق آن بود . اما  رسانه های حکومتی که همه آنان  جیره خوار و امر بر بیت رهبری هستند  تا کنون هیچگاه در روز بیست و نهم اسفند ماه در مورد مرحوم دکتر مصدق ، عقده گشایی نکرده بودند . این رسانه ها امسال  دقیقادر سالگرد ملی شدن صنعت نفت که  معمولا یاد آور نام مصدق می باشد مطلبی گستاخانه  با عنوان «پیر مرد خودخواه با وطن پریت اسطوره ای »بر روی سایت های دروغ پرداز حکومتی آمده است  تا پس از تلاش برای   « حذف  مناسبت بیست و نهم اسفند از تقویم رسمی کشور»  ، اینک به خیال خام خویش ، یکی از قهرمانان اصلی ملی شدن نفت را بی اعتبار نمایند .
البته همانگونه که در ابتدای یادداشت آمد این حرکت ، نه یک حرکت اتفاقی و نه یک هتاکی خودسرانه است بلکه از  ویژگی غیر قابل سران حکومت ایران یعنی دشمنی آشکار  وکینه توزی وقیحانه علیه هرچیز و هر کس  است که نامش و یادش ، نام ایران  را بلند مرتبه می کند  ناشی شده است که برای اثبات آن ، دههاو صدها نمونه دیگر می توان ارائه نمود . 
. کسانی که  ملی شدن نفت و خروج اختیار آن از دست دولت های خارجی را تحقیر می کنند و مجری این پروژه افتخار آفرین را مورد عقده گشایی قرار می دهند همان کسانی هستند که بهترین مدافعان حقوق ملت ایران را در زندان های مخوف خود نگاه داشته اند ، منافع ملت ایران را در پای حامیان نیم بند حود همچون چین و روسیه قربانی می کنند ،با رفتار خود در عرصه بین المللی ، هزینه های فراوان برملت و کشور ایران تحمیل کرده و می کنند و در همه شئون ، خود را مسلط بر جان  ، مال  و منافع و منابع مردم ایران  می دانند.  این رفتار ، برای بسیاری از  مردم ایران و علاقمندان  ایران در سایر کشورها ، یک فرصت است تا بدانند مهم ترین انگیزه در بسیاری از اقدامات و اظهارات سران نظام ، اثبات دشمنی خود با هر چیزی است که نام ایران را بلند می کند و برای ایرانیان ، افتخار و منفعت ، به ارمغان می آورد . در عین حال این حق نیز محفوظ است که  هر کس هنوز  سران حکومت را  قابل اصلاح و شایسته مصالحه می داند مورد پرسش قرار گیرد  و از او خواسته شود  هرچه زودتر موضع خود را در برابر دشمنی ها و کینه توزی های آشکار سران نظام و سخن گویان ایشان نسبت به «ایران » و  « افتخارات ایران »  مشخص نمایند . 
ا
------------------------------------------
پی نویس 
* کسی ادعا ندارد مصدق ، تنها قهرمان و نقش آفرین ملی شدن نفت بوده است اما انکار نقش کلیدی او در این پدیده افتخار آفرین ، تنها از کسانی ساخته است که  به عقده گشایی علیه  ایران دوستان واقعی ،  مشهور هستند 

۱۳۹۰ اسفند ۱۹, جمعه

ما مشغول «خاتمی »هستبم حکومت مشغول « ایران فروشی»

درچهل و هشت ساعت نخستین پس از دوازدهم اسفند ماه ،در مورد حضور  سید محمد خاتمی در نمایش انتخابات ،  به اندازه  کافی سخن گفته شد و می رفت که این سوژه ، به بایگانی  سپرده شود اما برخی افراد که ظاهراً از طرفداران رئیس جمهور پیشین ایران تلقی  می شوند به بهانه توجیه  و تفسیر حرکت اخیر او،  تا کنون از بسته شدن این پرونده مشکوک جلوگیری کرده اند . در ابتدا به نظر می رسید  انگیزه اصلی از طرح مکرر و البته همراه با تحقیر این حضور توسط  سخن گویان جمهوری اسلامی ، سر گرم سازی اپوزیسیون به این ماجرا  و  غفلت از رسوایی بزرگی بود  که  به دلیل تحریم گسترده انتخابات   ، نصیب حکومت شده است . اما  ظاهراً این هدیه غیر مترقبه ، در عرصه های دیگر نیز برای حکومت ، دستاوردها و نتایجی داشته است که البته ، به دلیل  فاصله عمیق میان حکومت ومردم ،  معمولاًآنچه که سران نظام را منتفع می سازد برای ملت و کشور ایران  جز خسارت ، چیزی به همراه ندارد .چهار روز قبل و در حالی که بحث بر سر شرکت خاتمی در انتخابات،  هم در صدر  رسانه های دروغ پرداز حکومتی قرار داشت  و هم نحله های مختلف اپوزیسیون را به خود مشغول کرده بود خبری ظاهراً کوتاه  به عنوانی خبرمحرمانه در برخی شبکه های مجازی منتشر شد . موضوع  این خبر ،  عقب نشینی سران نظام جمهوری اسلامی  در موضوع جزایر سه گانه برای کاهش فشار ها برخود بود . اگرچه  اغلب شبکه های مجازی ، به سرعت تحت تأثیر این خبر قرار گرفتند اما آنگونه که انتظار می رفت تحلیل های  مناسب سیاسی و واکنش های همراه با آگاهی رسانی دقیق پیرامون آن ، در اختیار افکار عمومی قرار نگرفت . این در حالی است که  اکنون   این موضوع تنها به هشدار برخی رسانه های معارض و منتقد ، محدود نیست بلکه اندکی تأمل در اخبار رسمی ، صحت نگرانی ها و دغدغه ها در این موضوع را آشکارمی سازد .
کسانی که اخبار مربوط به  جزایر سه گانه ایرانی را تعقیب می کنند می دانند هرگاه  سران کشورهای عضو شورای همکاری (خلیج فارس  ) یا وزرای خارجه این کشور ها  نشستی بر گزار کرده اند  موضوع جزایر و پشتیبانی از ادعای گزاف امارات عربی متحده نسبت  به آن ،از موضوعات ثابت بر ای ایشان بوده و در قطعنامه های  پایانی   آن نشست ها نیز ، همواره بند تکراری   برای حمایت از ادعاهای امارات  وجود داشته است . حتی در روز دوازدهم آذر ماه سال هزار و سیصد و هشتاد وشش سال که محمود احمدی نژاد در نشست سران شورای همکاری در دوحه پایتخت  قطر شرکت کرد سران عرب حاضر در جلسه ، در بیانیه پایانی خویش به صورت واضح و آشکاراز ادعای مالکیت امارات بر جزایر تنب  بزرگ و کوچک و ابو موسی حمایت کردند که موجب انتقادات شدید از احمدی نژاد در داخل کشورشد.اما برای نخستین بار از سال هزار و نهصد و هشتاد و یک میلادی - زمان تشکیل شورای همکاری خلیج فارس -  در نشست  چندی قبل شورا که درریاض  بر گزار شد موضوع جزایر در دستور کار قرار نگرفت . این تغییر عمده  در حالی  در محتوای قطعنامه های شورای همکاری  اتفاق  افتاد که نه  تنها از مجموع انگیزه های کشورهای عربی برای مخالفت با جمهوری اسلامی  کاسته نشده ، بلکه قرار گرفتن مقامات بلند پایه  حکومت ایران در کنار حاکم سوریه ، انگیزه های جدیدی در میان سران عرب  برای نشان دادن مخالفت  با نظام جمهوری اسلامی ایجاد کرده است . شاخ و شانه کشیدن  رسانه های حکومتی در برابر سران عربستان و برخی کشورهای دیگر منطقه هم در این میان مزید بر علت شده است .در عرصه بین المللی  هم   با اطمینان می توان گفت که ایران ، ضعیف ترین موقعیت خود در سال های اخیر را سپری می کند  . از سوی دیگر ،هیچ نشانه ای وجود ندارد که ثابت کند کشورهای عرب عضو شورای همکاری خلیج فارس ، نسبت به سالهای قبل که قطعنامه های ضد ایرانی صادر می کردند در موقعیت ضعیف تری قرار داشته باشند . پس علت حذف بند مربوط به « ادعای امارات نسبت به سه جزیره ایرانی » را باید در همان خبر غیر رسمی جویا شد گه هفته گذشته در شبکه های مجازی و رسانه های مخالف حکومت ایران  منتشرشد  و قرائن و شواهدی از   آن در  خبری که در  روزنامه کیهان روز سیزدهم دی ماه جاری چاپ شد قابل مشاهده  بود :«منابع عربي در خصوص علت مطرح نشدن قضيه جزاير سه گانه در اين بيانيه گفتند، حذف اين قضيه از بيانيه بنا به خواست مقامات اماراتي بوده است، چرا كه آنها رايزني با ايرانيها را براي دستيابي به راه حلي در اين خصوص آغاز كرده اند.»
آنچه نگرانی  ها در این مورد را افزایش می دهد سفر از پیش اعلام نشده وزیر خارجه امارات به تهران بود که  چند روز قبل    انجام شد و با شادمانی زاید الوصف فرزند شیخ زاید به پایان رسید. همین شیخ ، کمتر از شش ماه قبل در مجمع عمومی سازمان ملل نطقی بسیار شدید اللحن علیه  ایران ایراد کردو پس از آن هم ایران را از حیث اشغالگری ، بدتر از اسرائیل نامید .  جدید ترین اظهار نظر وزیر خارجه امارات قبل از سفر هفته  گذشته خود به تهران ، تأکید او بر « همکاری امارات و امریکا برای جلوگیری از بسته شدن تنگه هرمز توسط  ایران » بود اما در اوج انتشار اخبار غیر رسمی در خصوص « کوتاه آمدن سران جمهوری اسلامی  در موضرع جزایر » زاده شیخ زاید  ناگهان به ایران آمد و درپایان سفر چند ساعته خود در برابر خبرنگاران اظهار داشت:«اعتقاد دارم كه هرگونه پيشرفت ايران در كل منطقه تاثير خواهد داشت، چرا كه در اين كشور فرهنگ و تمدن از گذشته تاكنون ساري و جاري و متصل بوده است. ».
 حقیقت آنست که نه به امانت داری مقانات جمهوری اسلامی در این زمینه اعتمادی هست و نه رسانه های وابسته به حکومت ، اجازه دارند حتی گوشه ای از واقعیات مربوط به آنچه هم اکنون بین مقامات جمهوری اسلامی و شیوخ امارات می گذرد را افشا کنند. رسانه هاو فعالان سیاسی منتقد هم که به شدت مشغول « سوژه خاتمی » هستند . در نتیجه ، نه تنها رسوایی نظام  در انتخابات را فراموش شده  بلکه نا خودآگاه ، فضای امنی برای حکومت فراهم گردیده تا در کنار آتش زدن به منابع زیر زمینی کشور از طریق انعقاد قرار دادهای خائنانه نفتی  ( به منظور جلب حمایت روسیه و چین ) ،  در مورد جزایر سه گانه  ایرانی هم هر گونه که می  خواهند ، ایران فروشی کنند.
دوستان ! اقدام خاتمی نیاز به بررسی بیشتر ندارد.شاید  او  در حال تشکیل جبهه ای جدید از کسانی است که ادعای جنبش سبز در خصوص « غیر قابل اعتماد بودن حکومت برای برگزاری انتخابات آزاد »  را باور ندارند .پس بهتر است او را آزاد بگذاریم که آنچه را به صلاح خویش، یارانش و نظام جمهوری اسلامی می داند انجام دهد . رها کردن این سوژه ، وقت و انرژی کافی  را به کمپین کسانی که نگران « ایران فروشی های رایج » در نظام جمهوری اسلامی هستند  باز خواهد گرداند . ایا کسی تردید دارد که این موضوع ، صدها برابر مهم تر از بحث شرکت خاتمی در انتخاباتی است که رسوا بودن آن برای حکومت هم آشکار است ؟