۱۳۹۱ خرداد ۲, سه‌شنبه

کبک آقای خامنه ای در برف بغداد

مذاکرات هسته ای جمهوری اسلامی با گروه ۱+۵ در ماههای اخیر ، نسبت به ۹ سال گشته روندی کاملاً متفاوت پیدا کرده است .مهم ترین تغییر دراین روند ، حذف تقریباً کامل رئیس دولت از گروه تصمیم سازی و تصمیم گیری هسته ای است .این نکته ، از سکوت بی سابقه احمدی نژاد ـ که به حسب عادت در همه امور داخلی و خارجی اظهار نظر می نماید ـ نسبت به روند مذاکرات و دور جدید آن ، قابل فهم است . تفاوت دیگر در سری جدید از مذاکرات (شامل استانبول و بغداد )، تصمیم جدی جمهوری اسلامی به توافق با قدرت های جهانی است به طوری که قبل از آغاز مذاکرات استانبول ، وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی در مصاحبه ای با رسانه های داخلی با صراحت اعلام کرد که « مذاکرات استانبول ، قطعا به نتیجه مثبت خواهد رسید ». علت تن دادن جمهوری اسلامی به بستن موقت پرونده هسته ای علیرغم درشت گویی های یک سال و نیم گذشته ، دلیلی نداشت جز وحشت سران نظام از دور جدید تحریم ها که بانک مرکزی و فروش نفت ایران را شامل می شود .سخن گویان رسمی و غیر رسمی حکومت جمهوری اسلامی، در تقسیم وظیفه ای اشکار ، به دو گروه دسته بندی شده اند . عده ای از آنها خود را نسبت به تحریم ها ، بی تفاوت نشان می دهند و حتی ادعا می کنند که تحریم ، اصلی ترین عامل پیشرفت ایران است . فرمانده عراقی الاصل بسیج ، سرشناس ترین حامی زبانی تحریم است . محمد رضا نقدی اخیراً با اشاره به تصمیم سیاسی - اقتصادی اروپا و امریکا اظهار داشته است :« باید هرروز در نماز دعا کنیم تاتحریم ها عمیق تر شود »چند روز قبل ، دبیر شورایعالی امنیت ملی هم در راستای التماس دعای سردار نقدی اعلام کرد « تحریم کنندگان ایران ، در زمین جمهوری اسلامی بازی می کنند» .
گروه دوم از مأموران جمهوری اسلامی ـ که اغلب آنها از نمایندگان سرشناس مجلس هستند ـ مرتباً برای طرف های خارجی پیام می فرستند که «‌تحریم ها را لغو کنید » و « لغو تحریم ها ، نشانه حسن نیت گروه ۱+۵ است » . پیش از این ، تأکیدات علاءالدین بروجردی رئیس کمیسیون امنیت ملی مجلس در خصوص لزوم لغو تحریم ها در رسانه های داخل کشور منعکس شد . او که نامش در ماههای اخیر به خاطر پیوند گسترده با متهمان اختلاس سه هزار میلیارد تومانی بر سر زبان ها بوده است روز سی ام فروردین ماه ۹۱ در گفتگویی اعلام کرد :«شرط ایران برای ادامه مذاکرات در بغداد ، لغو تحریم هاست ». سخن این متهم پُر ادعا ، نوعی حساسیت سنجی برای ارزیابی دیدگاه غربی ها نسبت به موضوع بود لذا به محض اعلام مخالفت غربی ها با این درخواست ، وزیر خارجه ایران به میدان آمد و اظهار داشت :«لغو تحریم ها تا قبل از مذاکرات بغداد ، یک توصیه است نه شرط ایران برای انجام مذاکرات ».
در آستانه مذاکرات بغداد ، بار دیگر نمایندگان مجلس برای ایفای نقش خود ، فعال شده اند . سه روز قبل محمد رضا باهنر نایب رئیس اول مجلس ،« لغو تحریم ها »را «گام نخست گروه ۱+۵ در مذاکرات بغداد » دانست بدون آنکه مشخص کند که سخن او ، بازتاب دهنده اراده نظام است یا سخن دبیر شورایعالی امنیت ملی که گفته است :«مسیر تحریم و فشار که غربی ها دنبال می کنند موجب پیشرفت ملت ایران شده است ».
البته در کنار دو گروه فوق الذکر که بازی دوگانه « استقبال - فرار » از تحریم را دنبال می کنند گروه سومی هم وجود دارد که وظیفه آن « پیروز نمایی جمهوری اسلامی به هرقیمت »است. طنز آمیز ترین نمونه از این انجام وظیفه را می توان در سخنان علی اکبر ولایتی مشاور عالی رهبر مشاهده نمود . وی اخیراً بدون اشاره به «مخالفت غربی ها با انجام مذاکره در دمشق »که خواسته اول جمهوری اسلامی بود ونیز« ناکامی جلیلی در جلب موافقت اشتون برای آغاز روند لغو تحریم ها» ، توافق گروه ۱+۵ با مذاکره در بغداد را « پیروزی بزرگ » برای جمهوری اسلامی دانست.اینگونه سخنان نشان می داد که روند جدید مذاکرات هسته ای ، بر « فریب افکار عمومی در داخل هم زمان با جلب نظر قدرت ها در خارج » طراحی شده است .در روند جدید ، موفقیت های کم اهمیت ـ همچون پذیرش گزینه دوم ایران برای انجام مذاکره ـ بزرگ نمایی می شود تا توافقات پشت پرده یا به عبارت بهتر «‌عقب نشینی های بی سر وصدا » ی سران نظام ، از دید مردم مخفی بماند.
البته مأموران « پیروز نمایی » نیز به دو دسته تقسیم شده اند . یک گروه مانند ولایتی ، مسئول تبلیغ برای پیروزی های مشعشع گذشته هستند و گروه دوم ، وظیفه دارند زمینه را برای ادعای پیروزی بزرگ در بغداد ، فراهم نمایند . سخنگویی این دسته ، به حسین شریعتمداری سپرده شده است که قحطی انسان های خوش نام در داخل حاکمیت ، او را به جایگاه «سخنگویی مکتوب رهبری » رسانده است. او سه روز قبل از آغاز مذاکرات بغداد ، سرمقاله کیهان را به همین موضوع اختصاص داد . این مقاله به طور غیر متعارف ، جزئیاتی از گفتگوهای رد وبدل شده در گفتگوهای اخیر وین بین هیئت ایرانی و معاون مدیر کل آژانس بین المللی انرژی اتمی را افشا کرده تا مخاطبان یقین کنند نویسنده مطلب نه به عنوان یک روزنامه نگار حکومتی بلکه از جایگاه یک فرد نزدیک به اصلی ترین تصمیم گیر هسته ای جمهوری اسلامی ، سخن می گوید . در بخشی از مقاله شریعتمداری امده بود :« سفر مدیر کل آژانس به تهران با هدف "توهم آفرینی"درباره فعالیت هسته ای کشورمان و بهانه سازی برای دستهای خالی از سند و بهانه ۱+۵ در اجلاس بغداد صورت گرفته است ». یک روز بعد از این دُر افشانی دستوری، سعید جلیلی قبلکه عازم بغداد بود در تهران دستان مدیر کل آژانس را فشرد و مذاکرات خود با آمانو را سازنده خواند . اما سخنان شعار گونه و کلیشه ای او، بار دیگر بر مسائلی از قبیل « اعلام آمادگی برای همکاری با آژانس در جهت خلع سلاح جهانی »و «یاد آوری حمله جنایت کارانه امریکا به هیروشیما ـ که من هم آن را جنایتی تاریخی می دانم ـ »و نیز «اشغال عراق » متمرکز بود تا کُند ذهن ترین انسان ها هم بدانند پرونده هسته ای ایران در مذاکرات تشریفاتی اخیر با آمانو و حتی در بغداد ، تعیین تکلیف نخواهد شد بلکه رهبر جمهوری اسلامی بر این باور است که پیشاپیش والبته با هزینه کردن از جیب ملت ایران ، کار این پرونده را در راستای اخذ تضمین امنیتی برای خود ،یکسره کرده است. این نکته از دو گفتگوی آمانو ، قابل استخراج است . نخستین اظهار نظر مدیر کل آژانس ، به هنگام گفتگوی مشترک او با جلیلی ، مطرح گردید :« آژانس دیدگاههایی دارد وایران هم دیدگاههای خاص خود». او در گفتگویی دیگر ، اطمینان خود از کوتاه آمدن جمهوری اسلامی را در قالب این جملات بیان کرد که نشان می داد « خیلی زود توافق مهمی با ایران امضا خواهد شد که سایت نظامی پارچین هم شامل خواهد شد .» ساعاتی پس از این تحول ، سایت اصولگرای جهان ، خبری منتشر کرد که در متن همان خبر ، منبع اصلی ـ ولابد موثق آن ـ پایگاه «تحلیلی صهیونیستی دبکا » معرفی شده بود . به موجب این خبر ایران و امریکا ، در حال توافق بر سر پرونده هسته ای هستند .
اکنون می توان همه خبر های فوق الذکر را در کنار هم قرار داد و به این نتیجه مشخص رسید که « وحشت از تحریم فراگیر نفتی و بانکی ، مقامات جمهوری اسلامی را به عقب نشینی از پُرگویی های هسته ای وادار کرده است ».من بر استفاده از عبارت « پُرگویی » اصرار دارم زیرا معتقدم « عمل هسته ای » سران جمهوری اسلامی در مقایسه با «شعارهای هسته ای ایشان» بسیار ناچیز است وآنها بیش از آنکه بر پیشرفت تکنولوژیک در این عرصه دست یافته باشند به دنبال القای این توهم در دنیا هستند که « دستور کار جمهوری اسلامی ساخت بمب اتم است تا با مجهز شدن به این سلاح ، دشمنان خود را وادار به عقب نشینی کند .» در آن سوی ماجرا ، سران برخی کشورهای غربی نیز از این سناریو استقبال می کنند زیرا بدین طریق ، به راحتی ذهن ملت های جهان را از نقض گسترده حقوق بشر در داخل و برخی رفتارهای غیر مسئولانه عوامل جمهوری اسلامی در خارج ، منحرف می نمایند . در نتیجه ، مطالبه بین المللی از جمهوری اسلامی ، به خودداری از ساخت بمب اتم محدود می شود و همه مذاکرات در همین محدوده قرار خواهد گرفت . این وضعیت ، برای سران کشورهای غربی که در گیر بحران فراگیر اقتصادی هستند بسیار مطلوب است. زیرا با ترتیب دادن مذاکرات کنترل شده ، آنچه که از قبل به آن اطمینان داشته اند ـ یعنی ناتوانی ایران در ساخت بمب اتمی ـ را به عنوان دستاورد مذاکرات بغداد به ملت های خویش خواهند فروخت.پس از آن ، با ادعای « رفع تهدید ایران »‌امتیازات فراوان که از حکومت مستأصل ایران گرفته اند را در خدمت اقتصادهای نابسامان خود خواهند گرفت . اشتباه نشود !سهم ایران در اقتصاد جهانی کوچک تر از آنست که تغییر عمده ای در بهبود آن ایفا کند اما اولاًحرکت های ایذایی و شعارهای بحران ساز مقامات جمهوری اسلامی ، می تواند نقش تخریبی مؤثر در اقتصاد از هم پاشیده برخی کشورها داشته باشد. ثانیاً بعضی از اعضای گروه ۱+۵ از جمله چین ، می توانند کم تأثیر بودن سهم « آنی » ایران در اقتصاد جهانی را ازطریق افزایش دوره ی اجرای قرار دادهای باجگیرانه خود با جمهوری اسلامی جبران نمایند . در این طرف ماجرا ،س ران جمهوری اسلامی و سخنگویان ایشان ،با شعارهای دهان پرکن ودر نهایت با اظهار نظر تقریباً قطعی حسین شریعتمداری مبنی بر « توطئه آمیز بودن روند مذاکرات » این حس را به مخاطبان داخلی خود القا می کنند که « ایران آماده بن بست در مذاکرات است و نتایج آن ، حتی اگر افزایش تحریم ها باشد واهمه ای ندارد» در عین حال ، در روند مذاکرات وحتی قبل از آن ، همچون پسر بچه های پُرهیاهو و ترسو ، هرچه را که طرف مقابل بخواهد امضا خواهند کرد و البته پس از آن ، ادعا خواهند کرد « اگر علیرغم پیش بینی " بازجوهای استراتژیست "مذاکرات به شکست نینجامید علت آن ، کوتاه آمدن طرف های مقابل بوده است ».
به نظر می رسد جمهوری اسلامی بیش از هرزمان به نتیجه بخش بودن این سناریو ، امید دارد .زیرا به باور سران نظام ، سه ضلع این مذاکرات به صورت هم زمان ، از آن منتفع می شوند وتمام هزینه این انتفاع سه جانبه از جیب ملت ایران پرداخته خواهد شد؛ دولت های غربی ، برای مدتی از حرکات ایذایی سران جمهوری اسلامی که می تواند اقتصاد کشور هایشان را با خلل هایی مواجه می کند آسوده خاطر خواهند بود ، دولت های چین وروسیه با اخذ امتیازات بی سابقه اقتصادی ، به منافعی دراز مدت خواهند رسید و در خیابان پاستور تهران هم ، وحشت از ورشکستگی کامل و بحران های فزاینده ناشی از تحریم نفت و بانک مرکزی ، تا حدودی و برای مدتی ، فروکش خواهد کرد .
البته در این ماجرا نیز مانند بسیاری از تدابیر شکست خورده رهبر جمهوری اسلامی ، نتیجه بخش بودن این سناربو نویسی پُر هزینه ، با تردید های اساسی مواجه است .زیرا :
۱ ـ مدارای نسبی امریکا ، نه به دلیل افزایش اعتماد به جمهوری اسلامی بلکه ناشی از نیاز هیئت حاکمه دموکرات به آرام نگهداشتن فضا در استانه انتخابات ریاست جمهوری است که در ماه نوامبر برگزار می شود .به عبارت دیگر ، مهم ترین عامل که هم اکنون دولتمردان امریکایی را از تند کردن آهنگ مخالفت با جمهوری اسلامی باز می دارد یا آنها را به « نمایش مصالحه هسته ای » با جمهوری اسلامی تشویق می کند بیش از شش ماه اعتبار و کار آیی نخواهد داشت و پس از آن ، شرایط به وضعیت سابق باز خواهد گشت .
۲ـ در مورد اروپا هم شرایط مشابهی وجود دارد و چنانچه نگرانی این کشورها از « تأثیر تحریم نفت ایران بر قیمت جهانی انرژی » کاهش یابد بازهم روابط جمهوری اسلامی و اروپا در همان مسیرِ « بدتر شونده » ای قرار خواهد گرفت که در اغلب سالهای گذشته ، بوده است .روابط نه چندان صمیمانه جمهوری اسلامی باکشورهای مؤثر عربی ، هم اکنون در عربستان سعودی و هم پیمانانش ، این انگیزه را تقویت نموده است که با اعلام آمادگی برای جبران کمبود ناشی از تحریم نفت ایران در بازار ،نگرانی مصرف کنندگان عمده نفت را بر طرف نمایند . البته این جایگزینی به راحتی صورت نخواهد گرفت اما برخلاف ادعاهای جمهوری اسلامی ، غیر ممکن نیست زیرا انگیزه کشورهای عربی و علاقه مندی برخی خریداران نفت برای کم رنگ کردن نقش ایران و جمهوری اسلامی در اقتصاد و سیاست جهانی ، بسیار قوی تر است تا عوامل بازدارنده ناشی از مشکلات احتمالی مربوط به جایگزینی نفت ایران .این وضعیت ، در دراز مدت حربه « ایجاد نگرانی در میان مصرف کنندگان و تحریم کنندگان نفت ایران » را از دست سران جمهوری اسلامی خارج می نماید و در کوتاه مدت ، شمشیری در دست اروپایی ها وبرخی خریداران عمده نفت ایران خواهد بود تا بیش از پیش ،سران وطن فروش حکومت را تحت فشار قرار دهند که نتیجه آن ، افزایش بند های ترکمانچایی به قرار دادهای نفتی آنها با ایران خواهد بود.
هر یک از نکات فوق الذکر، تهدیدی بلند مدت برای منافع ملی ایرانیان است امابه نظر می رسد هیچیک از آنها دغدغه اصلی مقامات جمهوری اسلامی نیست و آنها تنها به عبور ـ حتی موقت ـ از گردنه خطرناک فعلی می اندیشند . برای آنها اهمیتی هم ندارد که رفع خطر از وجود همایونی ولی فقیه ، چه هزینه هایی به ملت و کشور تحمیل می کند . لذا خود را آماده کرده اند تا هر امتیازی به طرف های مذاکره بدهند و در مقابل ، تضمین امنیتی برای شخص رهبر و حکومت او بگیرند . طلیعه های این « بیمه سازی باج پردازانه »‌نیز در پیش چشم ملت ایران قرار دارد .به عنوان نمونه می توان به خبری اشاره کرد که دو سایت خبری اصولگرا ـ خبر آنلاین و بازتاب ـ آن را منتشر و پس از چند روز مجبور به حذف آن شدند .این خبر تأثر انگیز نشان می داد در یک قرار داد درازمدت نفتی ، امتیازات بسیار گسترده و شرم آور به چینی ها داده شده به طوری که رسانه های ایرانی ، نام « ترکمانچای نفتی » را برای این قرار داد انتخاب کردند.
البته از این خوان گسترده ، کشورهای دیگر همچون هند و ترکیه نیز در حال منتفع شدن هستند . در واقع ، منافع کوتاه مدت ودرازمدت ملت ایران ، وجه المصالحه جمهوری اسلامی با کشورهایی قرار می گیرد که به بهانه « جلوگیری از دسترسی ایران به بمب اتمی » ، سران نظام را تحت فشار قرار داده اند و اکنون با اخذ امتیازات گسترده ، در حال توافق موقت با آنان هستند .اگرچه یقین دارم آنها اعتمادی به سران نظام ندارند و نهایتاً این توافقات به نتیجه خاصی نخواهد رسید . غربی ها وسایر طرف های مذاکره با جمهوری اسلامی ، قاعدتاً از دروغ پردازی های رهبر جمهوری اسلامی در موضرع هسته ای و رفتار دوگانه او با کارگزاران حکومت خود، مطلع هستند ولذا دلیلی برای اعتماد به او نخواهند داشت (رهبر جمهوری اسلامی در آخرین ماههای مسئولیت دولت خاتمی ودر پاسخ به کسانی که قرار دادهای هسته ای را بر خلاف مصالح ایران می دانستند اظهار داشت :« آنچه اتفاق افتاد کاری درست و تدبیری برای در هم شکستن توطئه آمریکا و صهیونیست‌ها بود» اما چند سال بعد ، بارها از روند مذاکرات هسته ای در دولت خاتمی ، اظهار نارضایتی کرد و به حقوق بگیران خود اجازه داد تیم هسته ای خاتمی را خائن و جاسوس بنامند ).
مذاکرات بغداد تا چند ساعت دیگر آغاز می شود(به شرط بهبود وضع جوی و امکان فرود هواپیمای هیئت های مذاکره کننده در فرودگاه بغداد ) .این در حالی است که نشانه های فراوان ، ثابت می کند هیچیک از طرف های مذاکره ، در اندیشه بستن این پرونده نیستند.زیرا « باج دادن های مألوف سران وطن فروش حاکمیت » به دهان « باجگیران بین المللی » شیرین آمده وآنها هم با فراموش کردن تضییع گسترده حقوق ملت ایران ، به دنبال مصالحه ای موقت با نظام هستند . طرف دیگر مذاکره ، یعنی نمایندگان جمهوری اسلامی هم با درک دقیق از وضعیت متزلزل خویش ، توقعی بیش از این ندارند. هر دوطرف می دانند که با از بین رفتن برخی ضرورت ها ، عوامل « مصالحه‌»به خودی خودمنتفی خواهد شد . اما همانگونه که در بالا آمد هر دوطرف ، به « خریدن زمان » نیاز دارند و توافقات موقت ، این زمان را در اختیار طرفین قرار خواهد داد .البته زیان دیده اصلی این توافقات ، در مرحله اول ملت ایران وپس از آن ، نظام جمهوری اسلامی است و این راه حل های موقت هم مشکلی را برای سران نظام ، حل نخواهد کرد .زیرا مشکل اصلی حاکمیت ، بی کفایتی ، خود شیفتگی ، فساد گسترده و افزایش روز افزون « نان خور » های عرب و غیر عرب است که پول ملت مظلوم ایران در گلوی آنها ریخته می شود تا شهوات سیاسی رهبر جمهوری اسلامی را ارضا نمایند . اما در حالی که هر روزه بر « نان خورهای رانت خواه» در داخل و خارج از ایران افزوده می شود به دلیل بی کفایتی مزمن و گسترده در میان مسئولان ،هیچ تلاشی برای افزایش تولیدثروت و حتی حفظ سطح فعلی در آمد های کشور صورت نمی گیرد. به طوری که هم روز به روز بر پتانسیل اعتراضات اقتصادی در داخل کشور افزوده می شود و هم به دلیل ناتوانی در تأمین « زیاده خواهی ویژه خواران حکومتی‌» انگیزه های حمایت از نظام ـ که بخش عمده آن ، جنبه منفعت طلبی شخصی دارد ـ هر روز بیش از گذشته کاهش می یابد .
آقای خامنه ای می تواند چشم خود را بر واقعیت های عریان که حکومت او را با تهدید های اساسی مواجه ساخته است ببندد . او وبرخی هم پیمانان موقت او در غرب و شرق هم می توانند واقعیتی به نام « ملت ایران » را نیز نادیده بگیرند . اما قاعدتاً ضرب المثل معروف ایرانی را شنیده است که « کبک با فرو بردن سر در برف، تنها خود را می فریبد ». تبلیغات گسترده تریبون های دروغ پرداز حکومت در مورد قصه بغداد هم چیزی نیست جز رفتار کبک گونه سران نظام برای ندیدن واقعیت هایی که امروز حتی فریاد بسیاری از یاران سابق ولاحق رهبر جمهوری اسلامی را بلند کرده است .
برای آشکار شدن واقعیت های اجلاس بغداد علیرغم تلاش رسانه های داخل و خارج از ایران ، زمان زیادی لازم نیست . همه ما به زودی علائمی از هزینه پردازی از جیب ملت ایران و ناکامی سران نظام برای بیمه کردن خویش را خواهیم دید ؛ حتی اگر سرهای فرورفته در برف تابستانی بغداد ، آن را نبینند .

۱۳۹۱ اردیبهشت ۳۰, شنبه

تصاویر دروغ ، فقط حق رهبر وحامیان اوست



عباس سلیمی نمین که یکی از تند روترین حامیان اقای خامنه ای است به اقدام سیمای جمهوری اسلامی در نمایش تصاویر جعلی از سفر اخیر احمدی نژاد به مشهد اعتراض کرده وگفته است :«طی چند روز اخیر تماس های تلفنی زیادی از سوی دانشجویان و چهره های سیاسی مشهد داشته ام که روی سخن ایشان با صدا وسیما بوده که "خودمان در محل سخنرانی رئیس جمهور در مشهد حضور داشته ایم ولی جمعیتی که تلویزیون از حضور مردم در صحن جامع رضوی نمایش داد با واقعیت منطبق نیست "...بررسی هایم نشان می دهد که خبرنگار رسانه ملی ، تصاویری از سفرهای قبلی آقای احمدی نژادعاریتکرفته تا نمای دیگری را ارائه دهد .» وقتی سخنان ظاهراً حق جویانه این تحلیل گر حزب اللهی را خواندم با خود اندیشیدم مگر او در سالهای اخیر درایران نبوده وخبر ندارد که تصاویر مخابره شده از سفرهای استانی همه مقامات ، نسبتی با واقعیت ندارد؟ به یاد آوردم که حد اقل در یک مورد ،بسیاری از رسانه های ایرانی ،اقدام حامیان احمدی نژاد و انتشار تصویر فتو شاپی از سفر رئیس دولت به تبریز را افشاکردند . این رسوایی ، پنج ماه پس از کودتای انتخاباتی سال ۸۸ اتفاق افتدا و افشا شد . محمود احمدی نژاد ، روز بیست و نهم ابان ماه ۸۸ در استادیوم ورزشی تبریز برای مردم این شهر سخنرانی کرد . همان روز ، خبرگزاری حکومتی «مهــــر» تصویر واضحی از جمعیت حاضردر استادیوم ، مخابره نمود.یک روز بعد ، روزنامه رسوای کیهان ، همین تصویر را با تغییر ناشیانه منتشر کرد تا به خیال خود ثابت کند احمدی نژاد در میان همشهریان میر حسین موسوی ، بسیار محبوب است
( خبر گزاری مهر )(تصویر کیهان)

این رسوایی توسط بسیاری از ایرانیان خوش ذوق و باهوش ، افشا شد و قطعا آقای سلیمی نمین هم از آن مطلع شده است.اما چرا در آن موقع به دوست صمیمی خود در روزنامه کیهان یعنی حسین شریعتمداری اعتراض نکرد ؟ پاسخ این سؤال را می توان در اعتراض اخیر سلیمی نمین به سیمای جمهوری اسلامی مشاهده کرد . این «پژوهشگر نما»ی حامی رهبر، در توجیه مخالفت خود با اقدام فریب کارانه سیمای جمهوری اسلامی در جریلن سفر احمدی نژاد به مشهد ، گفته است :««آقای احمدی نژاد در سالهای اخیر مواضعی داشته اند و از یک جریان مساله دار و انحرافی حمایت می کنند که مردم نمی پسندند. باید واکنش مردم به ایشان و دیگران مشخص باشد.»! در واقع به زعم این پژوهشگر حکومتی ، تا زمانی که احمدی نژاد در خط رهبر حرگت می کرد انتشار تصاوبر دروغین از سفرهای استانی او بلامانع بود اما حالا که او دچار انحراف از خط رهبر « شده ، صدا وسیما که ملک شخصی رهبری و حامیان اوست حق ندارد با استفاده از تصاویر قلابی ، استقبال مردم از او را چند برابر نشان دهد .

۱۳۹۱ اردیبهشت ۲۱, پنجشنبه

مهمان ناخوانده در کمپین خاتمی و رفسنجانی

بیست و یکم اردیبهشت ۹۱

اولین دوره چهار ساله از ریاست محمود احمدی نژاد بر دولت جمهوری اسلامی در حالی به پایان رسید که هیچ نشانه ای از وجود اختلاف او با رهبر ، مشاهده نمی شد . در آن دوره ، رئیس دولت آنچنان با «آسودگی » و « دست بازی » به انجام وظایف خود مشغول بود که بسیاری از افراد، حملات خود به سید محمد خاتمی را تشدید کردند . حمله کنندگان به خاتمی ، اظهار نظر او در خصوص « مسلوب الاختیار بودن » را ناشی از ناتوانی ها یا ویژگی های شخصی رئیس جمهور اصلاح طلب قلمداد می کردند . در همین دوره ، عده ای دیگر نیز با یاد آوری برخی حوادث در دوره ریاست جمهوری آقای رفسنجانی ، ادعا می کردند « رئیس جمهور می تواند مسئولیت های خود را باقدرت به انجام برساند بدون آنکه موجب چالش با رهبر شود

اما با آغاز دولت دوم آقای احمدی نژاد، همه چیز با سرعتی بیش از آنکه تصور شود تغییر کرد . رهبر که در پایان تابستان ۸۷ در اختلاف میان احمدی نژاد با اصولگرایان سنتی بر سر مشایی ، نهایتاً مانع کشاندن رئیس دولت به مجلس شده بود در اوایل تابستان ۸۸ ، موضوع انتصاب مشایی به معاون اولی را بهانه کرد تا در نخستین روزهای کار دولت دوم احمدی نژاد ، در برابر رئیس دولت قدرت نمایی نماید . پس از آن نیز در مناسبت های دیگر ، تصمیمات و اقدامات رئیس دولت با مخالفت علنی رهبر« وتو » شد . مهم ترین دستور رهبر برای نقض تصمیمات دولت ، زمانی صادر شد که دولت احمدی نژاد و تیم هسته ای او ، در پاییز ۲۰۰۹ با قدرت های جهانی برای تبادل اورانیوم سه و نیم درصدی با اورانیوم مورد نیاز برای نیروگاه تحقیقاتی تهران به توافق رسیده بودند . در آن مقطع ، مخالفت رهبر با اجرای تفاهم « وین » موجب توقف روندی شد که احمدی نژاد آن را پیگیری می کرد و هدف اصلی آن ، پایان دادن به « بحران خود ساخته هسته ای» و به دست آوردن امتیاز داخلی و خارجی به نفع دولت بود . پس از آن هم در مقاطع گوناگون با دستورات مستقیم یا اشارات رهبر ، اجرای منویات و خواسته های رئیس دولت، متوقف یا با موانعی مواجه شد.

اکنون درآستانه آغاز سال پایانی از دولت دوم محمود احمدی نژاد ، قدرت دولت و رئیس آن به حدی نزول کرده است که سخنان سید محمد خاتمی در روزهای پایانی ریاست جمهوری او را در یادها زنده می کند .رئیس دولت اصلاحات در حالی که خود رابرای واگذاری قدرت آماده می کرد با اشاره به عدم تصویب لوایح دو گانه مربوط به اختیارات و وظایف رئیس جمهور ، جملاتی گفت که بسیاری از رسانه ها ، آن را با این تیتر منعکس کردند که « رئیس جمهور ، بیش از یک تدارکاتچی نیست ». البته سالها بعد هنگامی که عده ای سید محمد خاتمی را به خاطر ورود مجدد به عرصه انتخابات ریاست جمهوری مورد سؤال قرار دادند او گفت که «‌هیچگاه نگفته ام رئیس جمهور، تدارکاتچی است » اما او این سخن خود را تکذیب نکرد که « به صراحت می گویم اختیارات رئیس جمهور حتی از یک شهروند عادی ، کمتر استآنچه سخن سال ۸۴ خاتمی را زنده می کند آنست که امروز احمدی نژاد ، نه می تواند برنامه هدفمندی یارانه ها را بر اساس دیدگاههای خود ـ که تا چندی پیش مورد تأیید رهبر بود ـ ادامه دهد ، نه قادر است از اختیارات قانونی خویش برای عزل و نصب وزیران استفاده نماید و نه مانند سالهای گذشته ، از این امکان برخوردار است که هر گاه مایل بود از تریبون صدا وسیما با مردم ایران ، سخن بگوید . او حتی دیگر قادر نیست تعداد اندکی از نزدیک ترین یاران خود را به سلامت از فیلتر شورای نگهبان عبور دهد .

آنچه اکنون بر محمود احمدی نژاد می گذرد همان چیزهایی است که سید محمد خاتمی تقریباً در تمام دوره ریاست جمهوری ، با آن مواجه بود . البته اکبر هاشمی رفسنجانی از شرایط ویژه ای برخوردار بود . او در سالهای ابتدایی ریاست جمهوری ، با قدرت زیاد ، دولت را اداره می کرد و حتی گاه نظرات خود را بر دو قوه دیگر تحمیل می نمود . امابا دور شدن از سالهای نخستین ریاست جمهوری ، او هم کم و بیش با دخالت های مستقیم رهبر مواجه شد که اگرچه در مقایسه با آنچه خاتمی را آزار می داد حجم کمتری داشت اما به هرحال ثابت می کرد که هرگاه رهبر بخواهد می تواند رئیس دولت را محدود نماید .

اکنون سومین رئیس قوه مجریه در دوره رهبری آقای خامنه ای در حالی به پایان دوره مسئولیت خود نزدیک می شود که بر همگان آشکار شده است در تعامل رهبر با رؤسای دولت ، تفاوتی میان اکبر هاشمی رفسنجانی با محمود احمدی نژاد وجود ندارد در حالی که دومی ریاست خود را مدیون حمایت ها ی مستقیم رهبر است واولی ، نقش مستقیم در انتخاب رهبر داشته و بدون حمایت او ، تکیه زدن اقای خامنه ای به کرسی رهبری ، غیر ممکن بود . در واقع کسی که بسیاری از سیاست مداران او را « رهبر ساز » می دانند وکسی که در محافل سیاسی مخالفان ، از او به عنوان « ساخته رهبر » نام برده می شود هر دو در تعامل با رهبر ،با مشکلاتی مواجه بوده اند که «رئیس جمهور تحمیل شده به رهبر »‌یعنی سید محمد خاتمی با آن مواجه بود ؛ همان مشکلاتی که آقای خاتمی را مجبور کرد بگوید « در حال حاضر مسؤوليت رئيس جمهوري حتي از يك شهروند عادي نيز كمتر است ». این در حالی است که در اوایل دوره ریاست جمهوری آقای احمدی نژاد ، او نه تنها برای استفاده از اختیارات قانونی خود مشکلی نداشت بلکه اعتراض های مکرر و گسترده سایر قوا به زیر پا گذاشتن قانون توسط رئیس دولت ، با بی اعتنایی و سکوت رهبر مواجه می شد .

در دوره بیست و سه ساله رهبری آقای خامنه ای ، قوه مجریه ایران سه رئیس داشته است . دو تن از این سه رئیس ، سالهاست که کمپینی غیر رسمی برای مخالفت با اقدامات واظهارات محمود احمدی نژاد تشکیل داده اند . اما در ماههای اخیر ، رئیس فعلی دولت هم دچار همان گرفتاری هایی است که دو سلف او داشته اند . رئیس دولت دهم ، نمی تواند انکار کند که در رسیدن کشور به وضعیت فعلی ، سهم عمده ای داشته است . در عین حال خاتمی و رفسنجانی بخواهند یا نخواهند احمدی نژاد هم اکنون « میهمان ناخوانده » ای است که در کمپین آنها وارد شده و تلاش می کند ساختار معیوب و ناکار آمد نظام را به مردم معرفی نماید . مهم نیست که تلاش اخیر محمود احمدی نژاد ، ناشی از محرومیت او از اختیارات گسترده ای است که در « سالهای روابط شیرین با رهبری » از آن برخوردار بوده و جنس ابراز مخالفت های اخیر او با آنچه اعتراض دو رئیس جمهور سابق را برانگیخته بود متفاوت است . اما کمپین خاتمی و رفسنجانی می تواند با هوشمندی و فرصت شناسی ، به تشریح وضعیت فعلی احمدی نژادبپردازد و این سؤال را در اذهان ایجاد نماید که « آیا این وضعیت نشانه ای غیر قابل انکار از " ناکارآمدی ساختاری " و " اتکای غیر قابل قبول همه امور به یک نفر " نیست ؟»

۱۳۹۱ اردیبهشت ۱۶, شنبه

کمپین کمک به دیکتاتور


پانزدهم اردیبهشت نود و یک

امروز از صبح خیلی گرفتاری داشتم و فرصت نکرده بودم به سایت های خبری ، سری بزنم . حدود ظهر به وقت واشنگتن ، سری به « بالاترین » و برخی شبکه های اجتماعی زدم که در حال حاضر منعکس کننده دیدگاهای مخالفان و منتقدان جمهوری اسلامی هستند . باور کنید نمی توانستم آنچه را که می دیدم باور کنم . گویی همه فعالان اپوزیسیون ، به صورت یکجا دچار مکاشفه شده و عامل اصلی همه نابسامانی ها وظلم ها در داخل ایران را شناسایی کرده اند . طبق این مکاشفه یا کشفیه ، اگر مهدی خزعلی در حین اعتصاب غذا در زندان جمهوری اسلامی ، جان به جان آفرین تسلیم می کرد امروز ، «ایران »یک «گلستان به تمام معنا » بودابتدا فکر کردم پیشنهاد خزعلی موجب هجوم زایدالوصف مردم به مراکز اخذ رأی شده و این حضور، تبلیغات سران جمهوری اسلامی به نفع خودشان را تسهیل کرده است . اما به برنامه های ضبط شده همه شبکه های تلویزیون جمهوری اسلامی ، نگاهی انداختم و دیدم خبری نبوده است. بعدا فهیدم همه دعوا بر سر اطلاعیه ای است که دو روز قبل بر روی وبلاگ مهدی خزعلی قرار گرفته است. این اطلاعیه متعلق بهگروهی می باشد که از آنها با نام «شورای هماهنگی جنبش سبز ایران » یاد شده و بر خلاف « شورای هاهنگی راه سبز امید » که خواستار تحریم انتخابات بود از مردم تهران دعوت کرده که در مراکز رأی گیری در تهران حاضر شوند و تک رأی خود را به نام علی مطهری به صندوق ها بیندازد.

قاعدتا لازم به توضیح نیست که من موافقتی با پیشنهاد خزعلی نداشتم و مخالفت خود را در قالب دو یادداشت و یک گفتگوی پر مخاطب تلویزیونی به صورت علنی اعلام کردم . اما رفتار برخی مخالفان خزعلی ، هیچ تناسبی با « مخالفت با تک رأی به مطهری » نداشت . آنها ابتدا این فرضیه را مطرح کرده اند که « خزعلی ، عنوان شورای هماهنگی راه سبز امید را سرقت نموده است» . سپس « عمل سرقت » توسط خزعلی را تقبیح و نهایتاحکم « مهدور الدم بودن » را همراه با « مجوز هتک حرمت » او اجرا نموده اند .

حقیقت آنست که که مخاطبان شبکه های اجتماعی ، بر خلاف برخی حامیان سنتی جمهوری اسلامی ، آگاه تر از آن هستند که مثلا تفاوت « شورای هاهنگی راه سبز امید » را با« شورای هماهنگی جنبش سبز ایران » ندانند . هیچکس هم تاکنون از طرف خدا یا خلق خدا ، جنبش سبز را به صورت یکجا تقدیم دوستانی که من هم اکثریت آنها را نمی شناسم ـ شورای هماهنگی راه سبز امید ـ نکرده نا هیچکس دیگر حق نداشته باشد از عنوان « جنبش سبز » برای انجام فعالیت سیاسی استفاده کند . پس بر اساس کدام منطق ، عده ای از دوستان فعال در شبکه های اجتماعی ، خودشان حکم صادر می کنند و خودشان هم حکم صادره را با « فحاشی سریالی به خزعلی » اجرا می نمایند ؟

باردیگر مخالفت خود با هرنوع پیشنهادی که نتیجه آن شرکت در انتخاباتی که توسط دزدان آرای مردم اجرا می شود اعلام می کنم . از دکتر خزعلی هم گله دارم که چرا رفتار تک روانه و انتقاد برانگیز سید محمد خاتمی را به نحوی دیگر تکرار کرد . اما از سوی دیگر بر این باورم آنچه طی ساعات گذشته ، نسبت به دکتر خزعلی انجام شد بهترین هدیه به جمهوری اسلامی و برخی کارگزاران مستبد آنست . امروز در داخل حاکمیت ، غوغای عجیبی بر پاست و بسیاری از وابستگان ، به دنبال جداکردن راه خویش از کسانی هستند که جز به خود نمی اندیشند . بسیارند کسانی که تصمیم گرفته اند به جای ادامه همکاری با روش های استبدادی ، به همراهی با مردم آزادیخواه ایران روی بیاورند . اما گویی عده ای به صورت آگاهانه یا ناخود آگاه ، بنیانگزار یک «‌کمپین » شده اند که وظیفه آن ، وحشت آفرینی در میان « جدا شدگان ازدیکتاتوری » است . اعضای رسمی و افتخاری این کمپین ، بخواهند با نخواهند با رفتار افراطی خود در برابر «‌مهدی خزعلی » به « خزعلی »‌های دیگر هشدار می دهند که « در این طرف برای شما جایی نیست پس تا جانی در بدن و نفسی در سینه دارید در کنار دیکتاتور ها بمانید و آنها را تقویت نمایید »!آیا این رویه ، خواسته اکثریت حامیان جنبش سبز است ؟ بعید می دانم .

۱۳۹۱ اردیبهشت ۱۴, پنجشنبه

کروبی و اجرای کامل قانون اساسی

چهاردهم اردیبهشت ماه ۹۱
تعداد زیادی از دوستان ،از من خواسته اند در خصوص نقل قول جدید منتسب به اقای کروبی در خصوص «پایبندی کامل به قانون اساسی» اظهار نظر نمایم . به نظرم بهترین پاسخ ، سخنان مستقیم سرکار خانم فاطمه کروبی است که در تاریخ پنجم دی ماه نود به نقل از شیخدر اختیار رسانه ها قرار دادند و هم اکنون بر روی سایت سحام نیوز هم موجود است . در این نقل قول که در واقع موضع انتخاباتی آقای کروبی بود ، شیخ بدون هیچگونه اشاره ای به قانون اساسی فعلی ـ که در سال ۶۸ تصویب و عبارت « ولایت مطلقه فقیه » را به قانون اساسی اولیه جمهوری اسلامی اضافه کرد ـ اظهار امیدواری می کند که «انشاله مردم در فرصتی مناسب، ارزش های موجود در قانون اساسی سال ۵۸ را، البته با اصلاحاتی که در گذر زمان ضروری می‌نماید؛ احیا کنند». ضمن احترام به همه دوستان ،اگر قرار باشد من یکی از این دو اظهار نظر را دقیق بشمارم همین یکی را که خانم کروبی شخصا به نقل از آقای کروبی در اختیار رسانه ها گذاشته اند معتبر می دانم.( پاراگراف آخر پیام شیخ را از لینک زیر بخوانید )

۱۳۹۱ اردیبهشت ۱۲, سه‌شنبه

سخن دوم با مهدی خزعلی؛ افشاگری یا شریک جرم بافی ؟


دوازدهم اردیبهشت نود ویک

در ادامه تلاش های خستگی ناپذیر دکتر مهدی خزعلی برای قانع سازی معترضان به حضور در انتخابات ، امروز یک کلیپ ویدئویی از او منتشر شده که در آن به صورت هم زمان ، سوابق برخی اصلاح طلبان در سالهای گذشته و اقدام تأسف انگیز ایشان در روز دوازدهم اسفند ۹۰ ( روز نمایش انتخاباتی حاکمیت) به رخ آنان کشیده شده است . نمی دانم مقصود از این به اصطلاح افشاگری چیست ؟ آیا او گمان می کند اکثریت مردم ، هم اکنون گوش خود را در اختیار برخی اصلاح طلبان حکومتی ـ از جمله سید محمد خاتمی ـ قرار داده اند وهرچه از دهان آنان به در آید الگوی رفتاری اکثریت ایرانیان خواهد بود ؟گمان نمی کنم خزعلی چنین برداشتی از وضعیت امروز جامعه ایران داشته باشد . فرضیه دوم آنست که خزعلی، از آغاز جنبش سبز با کنار گذاشتن همه دیدگاهها وعلاقمندی های سابق ، خود را در کنار گروهی از اصلاح طلبان قرار داده که به هرنحو ممکن به دنبال بازگرداندن آب رفته به جوی و دریاقت سهمی از حکومت هستند . این فرضیه نیز مردود است زیرا سخنان و موضع گیری های شجاعانه و افشاگرانه دکتر خزعلی در ماههای پس از آغاز جنبش سبز ، فاصله او با « از قدرت افتادگان تشنه قدرت » را آشکار می سازد . خزعلی حتی با سید محمد خاتمی نیز تفاوت اصولی دارد . به یاد داریم روزهایی را که سید محمد خاتمی بدون توجه به نقش اصلی رهبر در سرکوب خونین معترضان ، توجه به اظهارات چهاردهم خرداد آقای خامنه ای را موجب حل بسیاری از مشکلات می دانست . در همان ایام و قبل وبعد از آن ، خزعلی به دنبال تابوشکنی از « بت رهبری » بود و با نوشتن داستان « حضرت اقا غلط فرموده اند » به همگان یادآوری می کرد که بایستی تمرکز همه امور بر« فرمایشات آقا »‌را برای همیشه به کناری نهاد . ( این داستان ، اخیراً از وب سایت مهدی خزعلی ، حذف شده است ). ضمن آنکه خزعلی اگر تنها به دنبال سهم خویش از قدرت بود در کنار «پدر » می ماند که همچنان از بانفوذترین روحانیون حکومتی است نه آنکه مجاورت با کسانی را انتخاب کند که با ناامیدی امکان بازگشت کمرنگ به حاکمیت را پیگیری می نمایند .

اگر دو فرضیه فوق در مورد افشاگری خزعلی ، مردود باشد ـ که معتقدم هست ـ تنها یک فرض باقی می ماند : خزعلی می داند که دعوت به شرکت در انتخابات ، هزینه سنگین دارد و او برای کاهش سهم خود از این هزینه پردازی ، باید به دنبال شریک جرم باشد . از طرف دیگر ، او به خوبی آگاه است که پیدا کردن شریک جرم از میان « مدعیان اصولگرایی » جز بدنامی به دنبال نخواهد داشت . پس ، تنها راه باقی مانده برای « تئوری پردازان تک رأی » آنست که شرکت گروهی از اصلاح طلبان در نمایش انتخاباتی دوازدهم اسفند ماه را در بوق و کرنا کنند ؛ همان گروهی که بیش از تحریمی ها ، سخن گو دارند و گروهی از ایشان نیز « استاد جنگ روانی » هستند!

اکنون مایلم صادقانه پرسش هایی را با مهدی خزعلی در میان بگذارم . آیا به نظر او « وعده شکنی » و « تک روی » گروهی از اصلاح طلبان ، معیاری برای موجه بودن یک اقدام است ؟ از آن بالاتر ، مگر اصولا جنبش اعتراضی که روز به روز در حال گسترش در میان اقشار مختلف مردم است متأثراز مشی خاتمی و برخی اصلاح طلبان حکومتی است که اکنون قرار باشد به دلیل شرکت نیمه مخفی خاتمی و برخی دوستانش در انتخابات ، اعتراض اصلی مردم در جنبش سبز را به کناری نهیم و رأی خود را تقدیم کسانی کنیم که بهترین لقب آنان ، « دزد آرای مردم » است؟

در یادداشت قبلی خطاب به دکتر خزعلی ، دو پرسش مطرح کرده بودم . گمان می کنم هیچیک از توضیحاتی که او ارائه داد متضمن پاسخ به دو پرسش قبلی نبود ضمن آنکه پاسخ مستقیم او به یادداشت « اقای خزعلی ! اسب تروا را فراموش کردید» پرسش جدیدی را به سؤالات قبلی اضافه کرد . مهدی خزعلی در جوابیه خود برای من نوشته بود : « در دور نخست ـ دوازدهم اسفند ـ تن به نظرسنجی فضای مجازی داده و به احترام همه، از کانديداتوری منصرف و نوشتم که از خانه بيرون نميايم و رای نخواهم داد و پيش بينی کردم که شهر بوی مرده خواهد داد. آری چنين شد و شهر شهر مردگان بود» . پرسش جدید از دکتر خزعلی آنست که « اگر به خاطر اجماع نسبی بر تحریم ، در روز دوازدهم اسفند ماه ،شهر بوی مردگان می داد و بدین طریق ، داغی بزرگ بر دل زورگویان حاکم بر کشور گذارده شد چه اصراری داریم که در انتخاباتی شرکت کنیم که نتیجه آن در دفتر رهبری تعیین می شود ونه در پای صندوق های رأی؟ ایا با گرم کردن تنور انتخاباتی که مجریان و ناظران آن ، دزدان آرای مردم هستند به پیشبرد دموکراسی در ایران ، کمک خواهیم کرد؟ ا شما برای من نوشته اید ک «نمی دانيد بازجوی من چه مانوری می داد که فلانی و فلانی و فلانی رای دادند ». آیا همین سخن ، نشان نمی دهد که آنچه بازجوی هیولای شما و بالادستی های او را شادمان می کند شرکت افرادی مثل شما در انتخابات است؟ آیا دل شما نمی لرزد که روز بعد از مرحله دوم انتخابات ، هیولا ها ی دیگری بالای سر عبداله مؤمنی ، بهاره هدایت ، نسرین ستوده ، نرگس محمدی ، محمد داوری ، بهزاد نبوی ، حشمت اله طبرزدی ، منصور اسانلو، مسعود باستانی ،و...بروند و بگویند « دیدید که حتی مهدی خزعلی هم به دعوت شما برای تحریم ، وقعی ننهاد ؟» من با برخی کسانی که ظاهرا با شما اعلام همراهی کرده اند کاری ندارم . از کسی که در اوج فشار بر نویسندگان مستقل ایرانی و در خزان مطبوعات ، موفق می شود کتاب خود را با مجوز وزارت ارشاد درایران تجدید چاپ کند هم دلخور نمی شوم که تنها راه نجات را شرکت در انتخابات بداند . اما از شما که همراهیتان با جنبش اعتراضی ، در صفحات تاریخ ماندگار خواهد بود توقع دیگری می رود . به گمانم هنوز هم دیر نشده ، شما می توانید به جای تمسک به اقدام خاتمی، به سخنان شجاعانه کروبی و موسوی از داخل زندان خانگی بیندیشید و سپس تصمیم شجاعانه خود را با حامیان جنبش سبز در میان بگذارید .