‏نمایش پست‌ها با برچسب مجلس. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب مجلس. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۳ دی ۲۲, دوشنبه

ساپورت علی مطهری


از نظر من ، ارزش حرف های  علی مطهری به این نیست که  فقط از محصورین و محبوسین حمایت کرده بلکه مهم آنست که  اولا از تریبون باز مجلس ، فصل الخطاب بودن رهبر را زیر سوال برده است . چیزی که نه خاتمی جرئت آن را دارد نه روحانی انگیزه آن را. مطمئن باشید این کار اثر خودش را بر فضای سیاسی خواهد گذاشت و چماقداران رهبر را مجبور خواهد کرد همانند امروز استیصال و چماقداری خود را به نمایش بگذارند.  ثانیا او با شکستن جو دورویی و رودربایستی که بر  ملت و نظام حاکم است وارد عرصه ای شده که در صورت همراهی دیگران می تواند نتایج بسیار خوبی  برای فرهنگ عمومی داشته باشد .دستاورد این کار آنقدر هست که برخی نکات که از نظر ما منفی تلقی می شود را تحمل کنیم. در این میان ، وظیفه ما آنست که عادت " هو " کردن دیگران به خاطر عقایدشان را کنار بگذاریم. اگر در میان سیاستمداران اپوزیسیون، همان‌قدر " دورویی" رواج دارد که در میان سیاستمداران حاکم بر جمهوری اسلامی ، مقصر ما هستیم. به نظر من،  علی مطهری که علیرغم آگاهی از بازتاب سخنان خود ، در تریبون باز با ساپورت پوشی بانوان مخالفت می کند قابل  اعتماد تر از سیاستمدار اپوزیسیون است که در مهمانی شام حسن روحانی در نیویورک شرکت می کند و فقط مراقب است دوربین ها او را شکار نکنند. اگر " هو کردن " ، سکه رایج رسانه ها و فضاهای مجازی نبود امروز خیلی از افراد رسما موضع خود در برابر جمهوری اسلامی و رهبر خودخواه آن را مشخص می کردند.  آن نویسنده لندن نشین هنوز به احمدی نژاد فحش می دهد زیرا گمان می کند  افشای  مافی الضمیر خود در مورد  لزوم  کنار آمدن با رهبر ، موجب هو شدگی توسط  من  و شما خواهد شد .  پس او ناچار است همه هنر قلمی خود را به کار گیرد تا ثابت کند ام الفساد ایران ، احمدی نژاد است نه خامنه ای .اگر آن یکی در جلسات مخفی، ذوق زدگی خود  از تحریم های کارساز نفتی را ابراز و در برابر  دو ربین ها از صدمات تحریم بر مردم ایران سخن می گوید و  اگر سومی تنها راه خلاصی ایران را یک عامل خارجی می داند نه خیزش داخلی، اما در کمپین های فریب کارانه ضد آمریکایی رختخواب پهن کرده ، همه و همه تقصیر ماست . بیابید عادت کنیم به جای هو کردن،  به نقد واقعی سیاستمداران بپردازیم . یعنی خوبِ آنها را قبول کنیم و بدِ آنها را هم بدون جنجال و هو کردن ، زیر سوال ببریم. 

 البته دورویی نه مختص ایران است نه با جمهوری اسلامی زاده شده است . اما تبدیل آن به اپیدمی ، بلایی است که بی تردید  جمهوری اسلامی بر فرهنگ ما تحمیل کرده و ملتی تقریبا «یکپارچه در دورویی » تحویل داده است. فکر نکنید این مسئله فقط در میان اپوزیسیون است.  زمانی که آیت اله خمینی  بر طبل ادامه جنگ می کوبید اگر فرهنگ دورویی حاکم نبود همه سیاستمداران با او هم زبان نمی شدند بلکه  همان حرفهایی رو به او می گفتند که در سال شصت و هفت گفتند و او هم به  ناچار،  قطعنامه پانصد و نود هشت را پذیرفت. در موضوع هسته ای اگر  خاتمی و روحانی همان حرفهایی را که در جلسات خصوصی مطرح می کردند علنی می گفتند کار به اینجا نمی رسید. در تعریف و تمجید از امت همیشه در صحنه یا مردم آگاه ایران هم  ملغمه ای از دورویی ، رودربایستی و فریب کاری وجود دارد که انصافا در بهره مندی از  آن ، حکومت و اپوزیسیون  گوی سبقت را از هم می ربایند. کدام مردم آگاه ؟ منِ اپوزیسیون، خیلی فهیم هستم که جزو نخستین فریب خوردگان شستشوی مغزی آیت اله خمینی بودم یا اصلاح طلبان که فریب بازی رفسنجانی و روحانی در انتخابات را خوردند ؟ مردمی که فریب ساده زیستی احمدی نژاد را خوردند یا آنان که هنوز منتظرند کلید روحانی ، قفل های زنگ زده سیاست و اقتصاد ایران را باز کند ؟ مردمی که گمان می کنند اروپا و آمریکا واقعا به دنبال مبارزه با نقض حقوق بشر در ایران هستند یا آنها که هنوز می گویند " خامنه ای سید است و اهانت به او ، قهر خدا را به دنبال دارد "؟ 

می دانم بسیاری از آنها که برای ابراز ضد امریکایی بودن  و توصیف امریکا به جهنمی پر از ظلم و جور ، هیچ فرصتی را ازدست نمی دهند هیچگاه حاضر نیستند یک روز زندگی در این جهنم را با صد سال اقامت در یکی از بهشت های دروغین زمینی عوض کنند. برخی از آنها هم که حتی پس از افشای شکنجه در زندانهای امریکا بیش از امریکایی ها بر عدم نقض حقوق بشر در امریکا پای می فشارند به خوبی میدانند کدام «الزامِ  رودربایستی ساز»  ، آنها را به این موضع کشانده است . در حالی که  اگر ترس از هو شدن نباشد کم کم حرف های واقعی زده خواهد شد و هم مردم ایران تکلیف خود را باسیاستمداران خواهند دانست هم طرف های مذاکره خارجی که الان نمی دانند حکومت جمهوری اسلامی چه می خواهد و حرف واقعی اپوزیسیون چیست!
اشتباه نشود . نه من اینقدر ساده لوح هستم نه رفع فرهنگ دورویی از جامعه ایران کاری است که حتی با جابجایی یک نسل به سر انجام برسد.بحث بر سر دیواری از دورویی و رودربایستی است که به دور همه ما کشیده شده و ما  با رفتار خود هر روز خشتی بر این دیوار می افزاییم. شاید ما نتوانیم به راحتی این دیوار را فرو بریزیم  اما چرا باید با هو کردن افرادی  که شجاعت را چاشنی دیدگاهای سیاسی خود کرده اند آنها را هم وارد بازی  دو رویی کنیم ؟ کسانی  مانند علی مطهری که در این عرصه صف شکنی می کنند از یکسو   بسیاری از  رانت های حکومتی را از دست می دهند و از سوی دیگر برای امروز یا فردای خود و وابستگان خویش خطر آفرینی می نمایند. هو کردن های  ما می تواند آنان را از ادامه راه منصرف یا برخی نیروهای وفادار به نظام  که در آستانه پیوستن به قافله مطهری ها هستند را  دچار تردید نماید. کسانی که مواضع سیاسی من را تعقیب می نمایند می دانند هیچ قرابت فکری با هر کس که هنوز دلبند  جمهوری اسلامی است  ندارم. اما گمان می کنم باید به خود  بیاییم و قبل از برافراشتن پرچم مبارزه با معدودکسانی که آگاهانه یا ناخواسته در حال شکستن برخی رفتارهای نهادینه شده و خطرناک هستند  نقد منصفانه آنها را دنبال نماییم . من بزرگترین ایراد علی مطهری را نه مخالفت او با ساپورت پوشی خانم ها بلکه ساپورت  او از کلیت نظام جمهوری اسلامی می دانم . برای من عجیب است که مطهری هنوز نمی داند ساپورت پوشی بانوان در هیچ کشوری موجب دین گریزی جوانان نشده اما سه دهه حاکمیت جمهوری اسلامی قشر وسیعی از جوانان را«‌ضد دین » کرده است .  اگر انتقادی به مطهری وارد باشد آنست که او همچنان  در میان رده هایی پایین تر از رهبر به دنبال مسئول فسادهای مالی می گردد. اما  باور کنیم که همه باورمندان به جمهوری اسلامی و رهبر، رانت خوار نیستند . سخنان مطهری ،  بی تردید  اذهان پرسش گر این گروه از وفاداران نظام را متوجه سایر اقدامات خودخواهانه و مفسده انگیز خامنه ای خواهد کرد. پس به جای هو کردن های شجاعانه!!!!! در  فضاهای مجازی،  به او یاد آوری کنیم دخالت  در خصوصی ترین جنبه های زندگی مردم  از جمله  انتخاب پوشش بانوان  همان کاری است که خامنه ای در مقیاس وسیع تر انجام می دهد و فریاد مطهری را هم  علنی کرده است. در این طرف آبها و در داخل کشور هم با اظهار نظر کنندگان سیاسی به گونه ای رفتار نماییم که  کسی از گفتن  آنچه به آن باور دارد دچار ترس و تردید نشود.  بر همین اساس ضمن مخالفت با  برخی مواضع علی مطهری ، او را «ساپورت »‌- حمایت  - می کنم زیرا  خط شکنی او را بیش از  آنکه بر رفتار سیاسی حاکمان مؤثر بدانم موجب آغاز یک جریان اجتماعی برای در نوردیدن مرزهای دورویی و رودربایستی های فریبنده می پندارم و این چیزی است که امروز به شدت محتاج آن هستیم. 

۱۳۹۳ آبان ۲۸, چهارشنبه

احمدی نژاد بهترین گزینه برای وزارت علوم

دومین گزینه پیشنهادی حسن روحانی برای تصدی وزارت علوم پس از استیضاح دکتر فرجی دانا هم نتوانست رأی اعتماد مجلس فرمایشی را به دست بیاورد. این وضعیت بسیاری از توجهات را از وعده های سیاسی  روحانی به سوی کارشکنی مجلس در برابر گزینش وزیر علوم منحرف نموده است. لذا به نظر می رسد روحانی هم از وضعیت فعلی ناراضی نباشد زیرا  از جایگاه "بدهکار شرمنده" به جایگاه "طلب کار مظلوم " منتقل شده  است.  اغلب  کسانی که تا چندی قبل، وعده تبلیغاتی  برای رفع حبس ها و حصرها را پیگیری  و روحانی  را به خاطر کوتاهی در اجرای آن وعده  محکوم می کردند  اکنون در کنار  او ایستاده و  همه حملات را متوجه مجلس نموده اند.  روحانی  در اوج قدرت بعد از انتخاب شدن ، به  بهانه تعامل  با اصولگرایان، مهم ترین کرسی دولت خود به لحاظ سیاسی و مدیریتی یعنی وزارت کشور را به یکی از دشمنان سرشناس اصلاحات و اعتدال سپرد .او  همچنین یکی از بدنام ترین آدمکشان جمهوری اسلامی را در رأس وزارت دادگستری قرار داد اما اکنون  که دیگر  از قدرت اولیه او خبری نیست   در خصوص وزارت علوم هیچ  نشانه ای از مدارا با مجلس  بروز نمی دهد.  در حالی که به خوبی می داند اولاً نقش وزارت کشور در حمایت از فضای باز سیاسی -  یا مقابله با آن  - به مراتب مهم تر و سرنوشت ساز تر از وزارت علوم است . ثانیاً  در حال حاضر اغلب فشارها بر دانشجویان از سوی نهادها و سازمان هایی در خارج از وزارت علوم است. ثالثاًهر کس که وزیر علوم باشد بسیاری از فعالیت های سیاسی بدون همراهی و مدارای سایر دستگاهها از جمله وزارت کشور امکان پذیر نیست.  به عبارت دیگر روحانی بهتر از هر کس از این حقیقت آگاه است  که  هزینه  قطعی پرداختی  او برای عبور دادن وزیر علوم دلخواه خود از فیلتر مجلس   بسیار بیشتر از  دستاوردهای  ناشی از تایید احتمالی وزرای پیشنهادی است . همین وضعیت ، نگارنده را قانع کرده که   روحانی  واقعاً به دنبال بستن  این پرونده نیست بلکه  در صدد بهره گیری حد اکثری از بدنامی مجلس  برای  انحراف اذهان عمومی از ضعف های دولت  خود به ویژه در امور سیاسی است.

اما چاره کار در چیست؟ هر کس  مجلس لاریجانی را بشناسد و اندک آشنایی با سید علی خامنه ای و کینه ورزی های او  داشته  باشد می داند احتمال کوتاه آمدن مجلس فرمانبردار در موضوع  وزارت علوم نزدیک  به صفر است. حسن روحانی که هشت سال نایب رئیسی مجلس مشابه را به عهده داشته بهتر از دیگران  به این حقیقت آگاه است. اما اگر واقعاً به دنبال حل موضوع وزارت علوم است   برای او یک پیشنهاد مفید دارم : معرفی محمود احمدی نژاد به مجلس برای تصدی  وزارت علوم . اما دلایل من برای ارائه این پیشنهاد. احمدی نژاد هرچه بوده و هر چه باشد  اکنون کینه عمیقی از رهبر و مجلس به دل دارد و آماده انتقام گیری از  کسانی است که شریک او  در همه مفاسد گذشته  بلکه قافله سالار فسادها بوده اند و اکنون تلاش می کنند همه مفاسد را به نام احمدی نژاد ثبت نمایند . از سوی دیگر بر خلاف بسیاری از اصلاح طلبان و اعتدالیون ، او از شجاعت کافی برای  انتقام گیری برخوردار است، در آن سوی ماجرا هم نمایندگان مجلس و رهبر حضور دارند که به تعبیر علی مطهری " از پرونده های زیر بغل احمدی نژاد می ترسند" و قطعاً ناچارند به او رأی دهند.

ممکن است برخی افراد گمان کنند پیشنهاد من جنبه شوخی دارد. اما این پیشنهاد کاملاً جدی است. احمدی نژاد در دوره غصب کرسی ریاست جمهوری، بزرگترین ضربه ها را از فعالان دانشجویی خورده  و از میزان اثر گذاری آنان آگاه است. او می داند اگر فضای فعالیت برای دانشجویان فراهم شود بیشتر از هر قشر دیگر  می توانند در برابر زیاده خواهی های رهبر و مهره های گوش به فرمان او  بایستند. از سوی دیگر احمدی نژاد به دنبال فرصتی است تا چهره به  شدت  منفور خویش را بازسازی کند و چه راهی بهتر از  انتقام گیری از دشمن مشترک که همان رهبر و دست نشاندگان او هستند. نمی دانم برخی مخاطبان چه برداشتی از این یادداشت خواهند داشت اما با قاطعیت می گویم اگر  دشمن افراطی اصلاحات  می تواند در رأس وزارت کشور قرار گیرد  و کسی که دستش به خون  صدها جوان آلوده است مسئول دادگستری در دولت اعتدال شود چرا محمود احمدی نژاد نتواند وزارت علوم را هدایت کند؟ میزان نفرت من از احمدی نژاد بر هیچکس پوشیده نیست اما تردید ندارم هیچیک از نامزدهای پیشنهادی روحانی ،  قادر نخواهند بود مانند احمدی نژاد در برابر زیاده خواهان بایستند و نه از سر علاقه به دانشجویان بلکه در راستای انتقام گیری از رفقای نیمه راه، فرصت فعالیت به دانشجویان بدهند. البته برای اجرای این پیشنهاد  یک مانع  بزرگ وجود دارد . این مانع کسی نیست جز حسن روحانی که نگاه او به فعالیت های آزاد دانشجویی در سخنرانی بیست و سوم تیرماه سال هفتادو هشت ، افشا گردید. 

۱۳۹۳ تیر ۶, جمعه

آلت تناسلی مردان یا نماد ولایت پذیری مجلس؟



بعید می دانم کسی اخبار سیاسی ایران را تعقیب کند و در عین حال از آخرین افتضاح گماشتگان رهبر در مجلس بی اطلاع باشد. قاعدتا ً  راه یافتگان به مجلس از عنوانی که برای آنها انتخاب کرده ام - گماشتگان رهبر - ناراحت نمی شوند چون بسیاری از ایشان بارها بر این نکته تاکید کرده اند که سینه چاک ولایت هستند و وظیفه ای جز کسب رضایت رهبر برای خود قائل نیستند. البته اگر تا پیش از این هم نسبت به این " گماشتگی " تردید وجود داشت ، افتضاح اخیر مجلسی ها در تصویب اولیه طرح افزایش جمعیت همه تردید ها در خصوص  گماشتگی  بیش از دویست بی سر وپا  را برطرف کرد.اعضای فعلی مجلس را  از نظر نگاه به سیاست های جمعیتی  می توان به دو دسته تقسیم کرد. عده ای از آنان  در بیست وچند سال گذشته ، در برابر سیاست های رسمی کنترل جمعیت سکوت پیشه کرده بودند ، گروهی هم نه تنها با کنترل جمعیت ، مخالف نبودند بلکه در طراحی و اجرای برنامه های کنترل جمعیت در کشور ، نقش اساسی به عهده داشتند. در رأس این گروه ، علیرضا مرندی حضور دارد که در پنج سال گذشته ، بارها حیا را کنار گذاشته و تا توانسته نسبت به شخصیت  های منتقد حکومت ، عقده گشایی کرده است. این موجود منافق مسلک ، در دولت هاشمی رفسنجانی ، در مقام وزیر بهداشت ،  طراح و مجری سیاست های کنترل جمعیت بود و در دوسال اول دولت خاتمی هم  علیرغم کنار گذاشته شدن از وزارت ، مسؤولیت برنامه کنترل جمعیت را حفظ کرد تا آنکه در سال 1378 دو جایزه جهانی  دریافت کرد.  نقش مرندی در کنترل جمعیت ، آنچنان برای سیاستمداران حامی نظام مهم بود که هشت سال بعد ازآن ، مهم ترین روزنامه وابسته به جناح راست حکومت ، گفتگوی تفصیلی با مرندی انجام داد تا او شاهکار خود را بار دیگر به رخ رقبا بکشد.. روزنامه رسالت در شماره 6386 که روز دوازدهم اسفند سال هشتادو شش منتشر شد به نقل از علیرضا مرندی نوشت : " درآن زمان من به خاطر کارهای بلند مدت  نه زود بازده که می کردم  هر دوره رأی اعتمادی که از مجلس می گرفتم کاهش پیدا می کرد اما دلیل نمی شد که از برنامه ریزی بلند مدت دست دست برداریم . یکی از کارهای مهمی که در آن دوره انجام دادیم بحث کنترل جمعیت بود که خیلی چالش زا بود و ما را با مشکلات فراوانی روبرو می کرد. خیلی ها ما را متهم به « عمل خلاف شرع » می کردند. اگر قرار بود ما آن اتهامات را بپذیریم و شانه از زیر کار خالی کنیم امروز با یک بحران وحشتناک  جمعیتی رو برو می شدیم ."    همین فرد اکنون از اعضای مؤثر مجلس است اما در برابر تصویب  طرح رسوای افزایش جمعیت ، سکوت پیشه می کند زیرا " آقا " خواستار افزایش جمعیت شده است.

اما واقعا ٌ اصل ماجرا چیست ؟ قطعا ٌ اغلب  راه یافتگان به مجلس، از نظر ضریب هوشی در مراتبی بسیار پایین تر از متوسط جامعه ایرانی  قرار دارند اما آنها هرچقدر کم هوش باشند می دانند که اکثر خانوارهای ایرانی تعداد فرزندان خود را نه بر اساس زیاده گویی های رهبر بلکه بر اساس امکانات و مقدورات خویش تعیین می کنند. ضمن آنکه بحران اقتصادی ناشی از  مدیریت فاسد و پر خرج خامنه ای ، بسیاری از دختران و پسران را از  امکان ازدواج محروم کرده و بسیاری از  جوانانی هم که تن به ازدواج می دهند حتی الامکان فرزند دار شدن را به عقب می اندازند..پس چرا راه یافتگان به مجلس ، چنین رسوایی بزرگی را به جان می خرند و برای کسانی که می خواهند  با استفاده از روشهای علمی جلوی فرزند دار شدن خود را بگیرند  تعیین تکلیف بیهوده می نمایند؟ پاسخ به این پرسش ، بسیار ساده است. آنها می دانند برای ادامه رانت خواری سیاسی و اقتصادی از طریق غصب جایگاه نمایندگی ، بیش و پیش از نیاز به " رأی مردم " به رضایت  رهبر و تأییدیه شورای نگهبان نیاز دارند. ازسوی دیگر ، همه آنان به " عقده اطاعت جویی " رهبر که تدریجاً به " شهوت اطاعت خواهی " تبدیل شده ، آگاهی دارند. پس ناچارند چشم سر و چشم عقل  خود را بر روی همه کس و همه چیز ببندند. این بیچاره ها ، حتی  ملامت های اطرافیان را نشنیده می گیرند و همه همت خویش را مصروف کسب امتیاز بیشتز در مسایقه " ولایت پذیری "  می نمایند. این ولایت پذیری ، یک روز در سکوت در برابر فسادهای اقتصادی احمدی نژاد ، متجلی می شود تا نشان دهند حرمت " نزدیک ترین رئیس جمهور به رهبر" را پاس می دارند و روزدیگر در " عربده کشی دسته جمعی در مجلس " و در خواست اعدام برای موسوی و کروبی . گماشتگان رهبر در مجلس ، هیچ فرصتی را از دست نمی دهند تا نشان دهند ازسایر مجیزگویان ولی فقیه  ، پیشی می گیرند وبرای تأمین رضایت " رهبر پرعقده " کارهایی می کنند که سایر ولایتمداران ، امکان انجام آن را ندارند. این " ماکیاولیست های سینه چاک ولایت " برای رسیدن به هدف ، هیچ فرصتی  را از دست نمی دهند حتی ورود ابلهانه به خصوصی ترین شئون زندگی مردم . برای آنان هرچیزی می تواند می تواند"  نماد ولایت پذیری " باشد حتی آلت تناسلی مردان و تعیین تکلیف برای آن.  تردید ندارم تک تک راه یافتگان به مجلس از آنچه این روزها در محافل عمومی و خصوصی در مورد حماقت اخیر مجلس گفته می شود آگاهی دارند اما از میان شرافت و ادامه رانت خواری ، دومی را برگزیده اند که رسیدن به آن ، تنها یک راه  دارد :اجرای توصیه احمد علم الهدی امام جمعه مشهد و اثبات سینه چاکی برای رهبر.
تبدیل آلت تناسلی مردان به نماد ولایت پذیری مجلس ، قطعاً آخرین و حتی زشت  ترین پدیده ای نیست که در حکومت خامنه ای شاهد آن خواهیم بود. در مسابقه ای که بی لیاقتان مسلط بر ایران به راه انداخته اند هر روز باید پدیده ای جدید را به انتظار بنشیینم . یقین دارم اگر در ابتدای رهبری خامنه ای ، کسی ادعا می کرد موجودی مانند احمدی نژاد به مدت  هشت سال بر کشور مسلط خواهد شد هیچکسحرف او را جدی نمی گرفت همانطور که اگر به احمدی نژاد می گفتند در مجلس لاریجانی ، برای عمل وازکتومی ، مجازات حبس تعیین خواهند کرد پاسخ   او، یکی  از همان خنده های  مسخره بود.

 روی سخنم با افرادی مثل محمد خاتمی است که می گویند " اگر جمهوری اسلامی برود همه ضرر خواهیم کرد". آیا به راستی زیانی بالاتر از وجود حاکمانی بی اراده سراغ داریم که برای ادامه حکومت و رانت خواری ، هر رسوایی را به جان می خرند ؟ برای این گروه فرقی نمی کند عامل رسوایی ساز ، زندان مخوف کهریزک و قتل جوانان مردم در زیر شکنجه باشد ، اجرای دستور رهبر در مورد " کش ندادن فساد سه هزار میلیاردی اطرافیان احمدی نژاد" یا تبدیل آلت تناسلی مردان به نماد ولایت پذیری. بدون تعارف بگویم خامنه ای و اطرافیانش ، بی حیایی را از حد گذرانده اند. چاره کار در آنست که مدعیان مردم سالاری و اصلاح طلبی ، کمی " حیا " پیشه کنند و اگر قدرت مقابله با " اطاعت خواهی بی حد رهبر" و" ولایت پذیری بی مرز عناصر حکومتی " را ندارند حداقلل حمایت های فریب کارانه و غیر اشکار خویش  که در حال حاضر مهم ترین عامل تثبیت حکومت است را متوقف نمایند.در غیر اینصورت در تاریخ ، نام آنان در کنار نام کسانی ثبت خواهد شد که  ، ثروت و اعتبار ایران  را قربانی "ولایت پذیری " می کنند تا از تمتعات حکومتی ، بهره بیشتری ببرند.


۱۳۹۲ آبان ۶, دوشنبه

دروغ شرم آور یا سکوت شرم آور؟ کلید روحانی لازم است



در جریان بررسی صلاحیت  سه وزیر دولت روحانی ، مفاسدی  به وزیر  پیشنهادی ورزش و امور جوانان  نسبت داده شد که شاید در طول تاریخ استقرار جمهوری اسلامی ،  طرح مطالب مشابه آن در خصوص  هیچیک از وزیران پیشنهادی به مجلس سابقه نداشته است  . در این جلسه، الیاس نادران علاوه بر ادعای نقش داشتن صالحی امیری در پرونده فساد بیمه ایران ، او را متهم کرد که در زمان ممسئولیت اداره کل اطلاعات استان خوزستان ، دستور بازداشت و شکنجه تعدادی از  افراد  را صادر کرده که  علاوه بر سابقه  حضور در جبهه جنگ با عراق ، گرایش سیاسی آنها  چپ - اصلاح طلبانه  - بوده است. بر اساس ادعای الیاس نادران ،  شدت شکنجه و فشار وارده به این افراد، یکی از آنها را وادار به خودکشی کرده است.

فعلا هیچکس نمی تواند  به صورت قطعی   صحت ادعاهای نادران را تأیید یا تکذیب  نماید. اما  طرح ادعای دروغ در این سطح  در مورد فردی که از پشتیبانی رئیس جمهور برخوردار است و  سوابق امنیتی ، برای او حاشیه امنیتی ایجاد کرده  ،  چندان آسان نیست .  به هرروی ، راست یا دروغ ، مسائلی در حضور اعضای بلندپایه دولت و از تریبون باز مجلس مطرح شده و در حال انتشار وسیع  در سطح جهانی است. پس نمی توان و نباید در مورد آن سکوت کرد.به خصوص آنکه اگر ادعاهای نادران درست باشد نشان از خیانت مشاوران سیاسی و امنیتی روحانی به او دارد . در واقع آنها با مخفی نگهداشتن  برخی حقایق، باعث شده اند یک جنایت کار به جای معرفی به محاکم قضایی ، در لیست شخصیت های مورد اعتماد رئیس دولت قرار گیرد و از او برای عضویت در کابینه دعوت به عمل آید.( باز هم تأکید می کنم به فرض صحت ادعاهای الیاس نادران ).

کسانی که ادعاهای  نادران  در مورد صالحی امیری را شنیدند بر سر یک دوراهی قرار دارند. یا باید باور کنند مجلسی که امروز روحانی بر همکاری نزدیک با آن تأکید کرد مرکز اشاعه دروغ های  وحشت آفرین وخطرناک است یا آنکه بپذیرند در میان مشاوران رئیس دولت حتی یک نفر وچود ندارد که حقایق را  بگوید و مانع  نزدیک شدن  رئیس جمهور به یک جنایت کار فاسد شود. اگر فرض دوم درست باشد آنگاه بسیاری از رسانه های اصلاح طلب هم باید بابت سکوت شرم آور خود در برابر موضوعی تا این حد از اهمیت  از مردم عذرخواهی نمایند. تردیدی ندارم   اگر چنین موضوعی در خصوص یکی از وزیران پیشنهادی احمدی نژاد مطرح می شد  بلافاصله به تیتر اول همه رسانه های  مدعی اصلاح طلبی تبدیل می گردید.

 رد هر بک از دو فرضیه فوق تنها به دست حسن روحانی امکان پذیر است. ایا او از کلید خود برای گشودن این جعبه راز آلود استفاده می کند؟  

نوشته شده برای  http://www.cdi-iran.org/fa

۱۳۹۲ مهر ۴, پنجشنبه

هشدار ! رسوایی جدید در جمهوری اسلامی، ازدواج با فرزند خوانده

به نظرم برای همگانی کردن درخواست یک حکومت سکولار و برگشت نا پذیر کردن آن تا ابد، هیچ کار بهتر از این نیست که مدتی، کاری به حکومت اوباشان جمهوری اسلامی ،  نداشته باشیم خودشان آنقدر رسوایی به بار می آورندکه متدین ترین افراد هم برای سرنگونی این حکومت تلاش خواهند کرد. شما را به خدا آیا ،کثیف ترین حیوان هم حاضر است به فکر کامجویی از کسی باشد که او را به عنوان فرزند بزرگ کرده است؟ آیا اراذل حاکم بر ایران ، ثمره این کار را میدانند؟ برای من به عنوان یک فرد مذهبی   بسیار سخت است که خیلی از حرف ها  را بگویم اما چه کنم که اگر نگویم دق خواهم کرد.

اوباشی که در رأس آنها ولی فقیه قرار دارد ظاهرا بعد از سالها آموزش کشور داری با تحمیل هزینه های کلان مالی و جانی به ایران،هنوز از درک روشن ترین مسائل ، عاجزند . پس می گویم و می گوییم شاید در میان سران نظام  ، انسانی پیدا شود و علاج واقعه را قبل از وقوع بکند.
بر اساس اعلام یکی از گماشتگان مجلس شورای اسلامی ، بر اساس طرح جدیدی  که در مجلس است  کسانی که کودکی را به فرزند خواندگی قبول کرده اند بعداً با اجازه قاضی می توانند با همان فرزند ازدواج کنند. (توضیحات این عضو مجلس را در اینجا بخوانید )
 
می دانیم انسان نماهایی در ایران هستند که تنها اعتبار و امتیاز آنها، ثروتمندی است. این افراد در تمام سازمانها و ادارات ایران از جمله دستگاه قضایی ایران ، نفوذ گسترده دارند.  یقین دارم با تصویب قانون جدید، بسیاری از آنها برای قبول فرزند خوانده با یکدیگر مسابقه خواهند گذاشت تا برای آینده خود وسیله عیش فراهم کنند. البته عده ای از آنها که قطره ای انسانیت در وجودشان باشد احتمالا ً تا رسیدن این طفل معصوم ها به سن قانونی و رشد جسمی، تأمل خواهند کرد . اما چه کنیم با کسانی که  ازمیان همه احکام  و فتاوای مراجع تقلید ، فقط فتوای زیر را آموخته اند: « کسی که زوجه ای کمتر از نه سال دارد وطی - سکس - برای او جایز نیست چه زوجه دائمی باشد چه منقطع، اما سایر کام گیری ها از قبیل لمس به شهوت و آغوش گرفتن و تفخیذ* اشکال ندارد.»
 
پی نویس
-------------------------
شرمنده ام که نمی توانم تفخیذ را در اینجا توضیح دهم. البته مخاطبان این صفحه  نیازی به این فتوا ندارند. کسانی هم که منتظر قانون جدید مجلس هستند خودشان معنی آن را چیدا خواهند کرد

۱۳۹۱ آذر ۱۴, سه‌شنبه

آقای احمدی نژاد! اگر راست می گویید بسم اله


"فقط عده قلیلی نمی توانند ادعا کنند که ما مصلحت ملت را تشخیص می دهیم و مردم قادر به تشخیص مصلحت خویش نیستند ، چرا که  در این صورت این سؤال پیش می آید که چطور ملتی که تشخیص داد شما را حاکم کند مصلحت خود را به درستی تشخیص نمی دهد؟"

جملات فوق بخشی از سخنرانی  محمود احمدی نژاد در "اولین همایش ملی قوه مجریه در قانون اساسی " است که روز دوازدهم آذر ماه ۱۳۹۱ در تهران برگزار شد. احمدی نژاد سخنان دیگری نیز در این همایش گفته که بیش از عبارات بالا مورد توجه قرار گرفته است. از جمله او برای نخستین بار به تفاوت ارتباط رهبر و رئیس جمهور با مردم اشاره کرده و رئیس جمهور را تنها منتخب مستقیم اکثریت مردم معرفی کرده است. این سخن اگر چه بخشی از حقیقت را با خود دارد اما همه حقیقت نیست در عین حال می تواند آزمونی برای احمدی نژاد باشد تا میزان اعتقاد خود به "قدرت مردم برای تشخیص مصلحت خویش" را ثابت کند.آنچه که سخن امروز رئیس دولت دهم  و انگیزه اصلی او از اظهارات اخیر را با "اما" و "اگر" هایی مواجه می سازد امکان اطلاق عنوان "منتخب واقعی اکثریت ملت "برای فردی است که به عنوان رئیس جمهور اسلامی انتخاب می شود.احمدی نژاد به خوبی می داند  در حال حاضر تنها کسانی قادر به حضور در رقابت های انتخاباتی برای تصدی منصب ریاست جمهوری هستند که  صلاحیت آنها قبلاً توسط "عده قلیلی" تأیید شده باشد. در واقع  سخن احمدی نژاد درست بود اگر همه کسانی که امکان جلب آرای مردم را دارند شانس حضور در رقابت های انتخاباتی را می یافتند.احمدی نژاد به درستی می گوید" فقط عده قلیلی نمی توانند ادعا کنند که ما مصلحت ملت را تشخیص می دهیم و مردم قادر به تشخیص مصلحت خویش نیستند"  اما انتخاب خود او به ریاست جمهوری ، مدیون مکانیزمی است که اساس آن بر "ناتوان شناختن مردم در تشخیص مصلحت خویش" است. این مکانیزم نه تنها در انتخاب ریاست جمهوری  که احمدی نژاد ذی نفع آن بوده ، نقش اساسی دارد بلکه  در دوره هایی، احمدی نژاد در میان کسانی قرار داشته که  فعالیت آنها بر" ناتوان انگاری مردم"  استوار بوده است. شاید بسیاری از مردم ندانند اما احمدی نژاد به خوبی مجلس ششم را به یاد می آورد که او به عنوان یکی از کاندیداهای جامعه روحانیت در حوزه انتخابیه تهران با لیست اصلاح طلبان رقابت کرد و نتوانست رأی قابل توجهی به دست بیاورد. او در همان انتخابات بر خلاف اصول اولیه رقابت سالم ، هم زمان با کاندیداتوری ، بازرس شورای نگهبان هم بود که نهایتاً گزارش های وی وبرخی همکاران سابق و فعلی او - از جمله محمد جهرمی وزیر کار در دولت نهم و علیرضا شیخ عطار سفیر فعلی جمهوری اسلامی در آلمان - منجر به ابطال هفتصد هزار رأی از آرای سه میلیونی مردم تهرانشد تا راهیابی حداد عادل به مجلس امکان پذیر گردد. به عبارت دیگردر جریان انتخابات مجلس ششم که یکی از پر شمار ترین حضور انتخاباتی مردم در طول سالهای بعد از انقلاب شکل گرفت احمدی نژاد و دوستانش  معتقد بودند عده قلیلی در شورای نگهبان ، بهتر از میلیون ها تهرانی  ـ والبته دهها میلیون ایرانی دیگر در سراسر کشورـ مصلحت آنها را تشخیص می دهند. بر اساس همین مصلحت سنجی، اولاً‌ به مدت سه ماه اعلام نتایج انتخابات در تهران را به گروگان گرفتند و ثانیاً با حذف علیرضا رجایی از لیست منتخبان تهران، غلامعلی حداد عادل را جایگزین او نمودند.

ناتوان انگاری مردم در انتخابات مجلس هفتم هم به یاری احمدی نژاد آمد . در آن انتخابات، بیش از دو هزار تن از کاندیداهای اصلاح طلب در سراسر کشور که  محبوب ترین نمایندگان مجلس ششم هم در میان آنها بودند رد صلاحیت شدند تا گروه آباد گران ـ گروه سیاسی احمدی نژاد در آن زمان ـ بتواند اکثریت کرسی های مجلس را در اختیار بگیرد. احمدی نژاد لابد به یاد می آورد که گستردگی رد صلاحیت ها  برای انتخابات مجلس هفتم در حدی بود که حتی حبیب اله عسگر اولادی زبان به اعتراض گشود. رئیس دولت دهم در سخنرانی اخیر خود ادعا کرده "در قانون اساسی تنها مقامی که نماینده کل ملت است رئیس جمهور است " امامشخص نکرده این جایگاه را فقط برای خود قبول دارد یا سید  محمد خاتمی که پیش از  او در همین جایگاه نشسته بود  را نیز نماینده کل ملت می دانسته است؟ آیا احمدی نژاد مواضع نماینده پیشین ملت ایران در مورد انتخابات مجلس هفتم را به یاد نمی آورد که روز چهارم بهمن ماه ۱۳۸۲  در بیانیه مشترک خویش با مهدی کروبی فریاد زد"انتخاباتی که در حدود ۱۹۰ کرسی امکان رقابت به هیچ وجه وجود نداشته باشد و در بقیه موارد نیز غالباً رد و قبول صلاحیت ها به صورتی باشد که شانس یک طرف و یک گرایش را بیشتر کند ابداً شایسته نظام مردمسالار دینی و مناسب با شأن والای ملت شریف ایران نیست"؟ 

احمدی نژاد از اینکه عده ای قلیل در مجمع تشخیص مصلحت نظام برای همه مردم مصلحت اندیشی کنند ابراز تأسف کرده است . این سخن نیز اگر چه درست است اما تمام حقیقت نیست. او  می تواند سخنان امروز خود را برای اکثریتی از ایرانیان باور پذیر نماید اگر با صراحت نقش شورای نگهبان در ناتوان انگاری مردم  برای تشخیص مصلحت عمومی را نیز تبیین و از  میزان منتفع شدن خود  وهم فکرانش از این رانت سیاسی هم سخن بگوید. احمدی نژاد تذکرات خود به سایر قوا را صیانت از قانون اساسی دانسته است. او بهترین تفسیر از قانون اساسی را فهم اکثریت ملت از آن دانسته  و ازاینکه عده ای بخواهند تفسیر خود از قانون اساسی را به ملت تحمیل نمایند ابراز تأسف کرده است. اگر این چنین است او  می تواند با انجام یک کار دیگر به مردم نشان دهد که اجازه نخواهد داد عده ای قلیل  تفسیر خود از قانون اساسی را بر ایرانیان تحمیل و  همه مردم را وادار به گزینش رئیس جمهور بعدی از میان کسانی کنند که مورد پسند عده ای قلیل هستند.احمدی نژاد می تواند و باید کاری را بکند که سید محمد خاتمی با عدم انجام آن ، اصلاحات در ایران را نیمه تمام گذاشت. احمدی نژاد همین  امروز باید اعلام کند که دولت او در انتخابات ریاست جمهوری خرداد ماه ۹۲  رد صلاحیت کاندیداها را اگر بر اساس موارد مشخص قانونی نباشد نخواهد پذیرفت. این کار اگر چه همه مشکلات را حل نخواهد کرد اما اولاً ثابت خواهد کرد که حد اقل به صورت زبانی از همراهی های قبلی وگسترده خود  با عده ای قلیل که مردم را فاقد قدرت تشخیص می دانند  پشیمان است   ثانیاً به مردم نشان خواهد داد که رئیس جمهور اگربخواهد می تواند از قالب تدارکاتچی بیرون بیاید.  احمدی نژاد حد اقل در یک دهه گذشته در برابر اعمال همین مکانیزمی که مورد اعتراض امروز اوست سکوت کرده و حتی در دوره هایی با آن همراهی مستقیم  ومؤثر داشته است و اکنون در آستانه از دست دادن قدرت، زبان به اعتراض گشوده است. برای رفع هر گونه شائبه منفعت جویی شخصی، می تواند اعلام کند هیچیک از یاران نزدیک او کاندیدای ریاست جمهوری آینده نیستند.این مسئله از آن جهت اهمیت دارد که نشانه های مربوط به حضور احتمالی یاران نزدیک احمدی نژاد در انتخابات، در حال افزایش است و اعتراضات رئیس دولت به  "محدود کنندگان قدرت انتخاب مردم" نیز با افزایش هشدارها در خصوص رد صلاحیت اصلی ترین کاندیدای احمدی نژاد در انتخابات آینده"  هم زمان شده است.

ناگفته نماند حتی اگر احمدی نژاد فرصت اظهار و اجرای پیشنهاد فوق را پیدا کند مشکل اساسی کشور حل نخواهد شد زیرا همچنان اختیارات یک فرد غیر منتخب ـ رهبر ـ بر فعالیت های سه قوه سایه افکنده و امکان انجام وظیفه منتخبان مردم در مجلس  ودولت را از آنان سلب می نماید.اما این اقدام، رهبر و یاران او را وادار به واکنش هایی می کند که یقیناً بر سرعت  تحولات آینده کشور خواهد افزود.   

۱۳۹۱ آذر ۱, چهارشنبه

تهدید احمدی نژاد ؛وحشت خامنه ای و پیام به اصلاح طلبان خوش خیال



سخنان امروز سید علی خامنه ای  و دستور او برای توقف روند سؤال از رئیس دولت ـ  که بر خلاف نص صریح قانون 
اساسی جمهوری اسلامی است ـ  برای افراد آشنا با ساختار دیکتاتوری جمهوری اسلامی، عجیب نبود. این دستور از یکسو نشان داد نهادهای حکومتی تنها در حد گماشتگان رهبر عمل می کنند  و از سوی دیگر این واقعیت را آشکار ساخت  که اگر چه هنوز رهبر ، قدرتمندترین فرد در ساختار جمهوری اسلامی است اما  دستورات او در بسیاری از موارد ، واکنش به تصمیمات و اظهارات  احمدی نژاد می باشد. رهبر جمهوری اسلامی روز دهم آبان ماه جاری ضمن بی اهمیت دانستن اختلافات میان سران قوا اظهار داشت : "از امروز تا روز انتخابات  هر کسی احساسات مردم را درجهت  ایجاد اختلاف به کار گیرد قطعاً به کشور خیانت کرده". پس از این اظهارات ، برادران لاریجانی دو نامه برای  رهبر نوشتند و تمکین کامل خود را اعلام نمودند . اما نامه احمدی نژاد حال و هوای دیگری داشت و هیچ اشاره ای از اطاعت پذیری  در آن به چشم نمی خورد.  سه هفته بعد از آن هشدار شدید اللحن و نامه نگاری سران سه قوه، سید علی خامنه ای  در جمع بسیجیان از پاسخ مثبت سران سه قوه به دعوت خود برای کنترل اختلافات تشکر کرده و در عین حال با اشاره به تلاش اعضای مجلس  برای احضار احمدی نژاد اظهار داشته است : "ادامه این کار  همان چیزی است که دشمن می خواهد". البته این بخش از سخنان سید علی خامنه ای نشان می دهد تشکر او از سران سه قوه  به خاطر پاسخ مثبت به دعوت سه هفته پیش رهبر ، تعارفی بیش نبوده است و او مطمئن است حضور احمدی نژاد در مجلس موجب افشاگری های خواهد شد که بر رسوایی های رهبر و رئیس جمهور دست ساز او خواهد افزود.

اما کدام سخن  احمدی نژاد یا رقبای حکومتی او ، رهبر را نگران ساخته و او را وادار کرده با  جلوگیری از احضار رئیس دولت  به مجلس ، بدنامی دیگری برای خود ثبت نماید. پاسخ این پرسش را باید در اظهاراتی یافت که احمدی نژاد در دیدار دو روز قبل خود با نمایندگان مجلس بیان داشته است:" من در جلسه سؤال از رئیس جمهور صحبت هایی برای روشنگری مردم خواهم زد اما این روشنگری در چارچوب منافع نظام و انقلاب خواهد بود و حرفی که به ضرر انقلاب ، نظام  ومصالح مردم باشد نخواهم زد".  رهبر وعوامل او می دانند احمدی نژاد برای تشخیص منافع نظام و مصالح مردم، معیار های خود را به رسمیت می شناسد. او در نامه نگاری با صادق لاریجانی، افشاگری در مورد نقض مکرر قانون اساسی توسط قوه قضائیه را در راستای منافع مردم دانست و تهدید کرد گزارش بازدید خود  از اوین را در اختیار مردم خواهد گذاشت. در مورد منافع نظام هم، احمدی نژاد مدعی است که بیش از دیگران ، منافع نظام را تشخیص می دهد. سخنان مکرر او در سالهای گذشته حاکی از این بوده که  دودهه مدیریت کشور، گفتمان انقلاب را نادیده گرفته است . پس وقتی او در دیدار با نمایندگان مجلس ، " سؤال از رئیس جمهور" رافرصتی برای  "روشنگری در راستای منافع مردم و دفاع از نظام و انقلاب" می نامد در واقع پیام روشنی مخابره می کند که  اگر او را به مجلس احضار کنند دستور رهبر  برای " مخفی نگهداشتن اختلافات"   نمی تواند مانع  روشنگری هایی شود که از دیدگاه رئیس دولت ، در راستای منافع مردم و  نظام است.

ظاهراً همین تهدید کافی بوده تا رهبر به بهانه هفته بسیج سخنرانی کند و  بخشی از سخنرانی را به صدور دستور رسمی برای توقف سؤال از احمدی نژاد اختصاص دهد. ظاهراً او آنقدر در ایراد این سخنرانی دستپاچه بوده که نتوانسته از کمک فکری مشاوران نزدیک خود بهره بگیرد . نامه ذلیلانه علی لاریجانی و اعلام چندباره بی ارداگی  گماشتگان مجلس در برابر رهبر ، نشان می دهد که پس از ایراد سخنرانی، توجیهاتی برای "دستور همراه با وحشت زدگی رهبر" یافته اند: "سخنان امروز حضرتعالی به ویژه در شرایط حساس حمله نظامی رژیم صهیونیستی به ملت مظلوم و شجاع فلسطین، حکیمانه و برای امت اسلامی راهگشا می باشد .... حضرتعالی در مورد سؤال از رئیس جمهور  ضمن اعلام درستی اقدام سؤال کنندگان ، امر فرمودید که این اقدام همین جا متوقف گردد. قطعاً  نظر ولی امر مسلمین که اشراف بر همه مصالح مسلمین دارند برای جامعه اسلامی، قرین سعادت بوده و اطاعت از اوامر حضرتعالی فریضه و مایه افتخار اینجانب و نمایندگان مجلس  می باشد". در واقع علی لاریجانی به یاری رهبر شتافته تا  با بر قراری ارتباطی  نامربوط میان  جدید ترین دستور " کش ندهید " رهبر با درگیری های فلسطین،  به خیال خود ،بخشی از وحشت و حقارت رهبر  را مخفی نماید.

سخنرانی رهبر همانقدر که  وحشت و استیصال او در برابر " ورژن سال ۹۱ احمدی نژاد " را نشان می داد به همان میزان هشدار به برخی اصلاح طلبان بود که همچنان خود را به خواب زده اند و از حضور در انتخابات برای اثر گذاری بر تحولات کشور سخن می گویند. حکم حکومتی امروز و پاسخ علی لاریجانی  بار دیگر این پیام را برای مردم و فعالان سیاسی مخابره کرد  که تا مقوله ای به نام ولایت فقیه وجود دارد همه نهادهای حکومتی ، گماشتگانی برای رهبر هستند که یک روز باید  همه قانون شکنی ها و بی کفایتی های احمدی نژاد را  نادیده بگیرند زیرا او محبوب رهبر است و دیدگاههای او از دیگران به خامنه ای نزدیک تر است و روز دیگر باید روند سؤال از همین رئیس دولت را متوقف نمایند زیرا رهبر از افشاگری های او می ترسد.

نام زندانی شجاع ابوالفضل قدیانی بلند که علیرغم گرفتاری در چنگال دژخیم فریاد زد: "سلطان مطلق العنان،  بی پروا به سلطنت مطلقه مشغول است ...اصلاحاتی که جایگاه و نقشی برای ولایت فقیه در سیاست کلان خود قائل است دروغی بیش نیست "