‏نمایش پست‌ها با برچسب جمهوری اسلامی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب جمهوری اسلامی. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۴ مرداد ۲۱, چهارشنبه

ای علما ! اسلام دارد می رود


روز چهارم آبان ماه سال چهل و سه ، آیت اله خمینی در یک سخنرانی آتشین ، روحانیون را مورد خطاب قرار داد و با صدایی ظاهراً بغض آلود فریاد زد: " آی علما  ! به داد اسلام برسید. رفت اسلام " . علت این اظهار نگرانی آیت اله ، تصویب قانون کاپیتولاسیون در مجلس ایران بود که البته  در ننگین بودن آن شکی نیست. در عین حال   نمی دانم  تصویب یک قانون در مجلس شورای ملی آن هم  در نظام سلطنتی ، چگونه می توانست موجب از بین  رفتن اسلام شود. شاید تنها نکته ای که سخن آقای خمینی را از نظر روحانیون ایرانی موجه جلوه می داد این جمله از سخنرانی او بود که " اگر یک خادم امریکایی، اگر یک آشپز امریکایی، مرجع تقلید شما را در وسط بازار ترور کند، زیر پا منکوب کند، پلیس ایران حق ندارد جلوی او را بگیرد! دادگاههای ایران حق ندارند محاکمه کنند". تحولات بعد از آن سخنرانی نشان داد نه تنها اسلام با آن قانون ذلت بار ازبین نرفت بلکه گرایش به اسلام  افزایش یافت تا جایی که آیت اله خمینی و اطرافیان او ، با سوار شدن بر موج ناشی از اسلام خواهی احساسی - که  اقشار مختلف جامعه را در برگرفته بود  - با قدرتی نامحدود و غیر پاسخگو بر ایران مسلط شدند. اما آیا تسلط این قشر پر مدعا بر ایران، اسلام را از خطرمورد نظر  آیت اله خمینی نجات داد؟ آیا مدیریت فقها بر کشور ایران ، ادعای "وجود راه حل همه مشکلات در دستورات دینی" را باور پذیر کرده یا ادعای گروه مقابل را در کانون توجهات قرار داده که "دین افیون توده است ؟" در این یادداشت بر آنم که پاسخی برای سؤال بالا پیدا نمایم.

این سخن بارها گفته شده که قریب به اتفاق ایرانیان مانند اکثریت سایر ملل ، دین خود را از والدین کسب کرده اند . آنها نه در انتخاب اولیه دین ، نقشی داشته اند نه در سن بلوغ و پس از آن برای اثبات حقانیت دین موروثی تحقیق نموده اند. برای این گروه از مسلمانانِ شناسنامه ای  در ایران ، همواره "روحانیت" نماد دین بوده و متوسط رفتار مبلغان اسلامی ، به عنوان الگوی دینی مورد توجه - و البته احترام - بوده است. در چنین جامعه ای ، بیراه نگفته ایم اگر تأثیر عملکرد روحانیون بر باور های دینی مردم را از همه عوامل دیگر بیشتر بدانیم. به یاد دارم در سال یکهزار و سیصد و هفتاد شمسی ، شاهد مشاجره یکی از سران قوا با شیخ محسن قرائتی بودم . چند روز قبل از آن ، قرائتی  در برنامه هفتگی خود که شب های جمعه از تلویزیون پخش می شد گفته بود:"  مردم قدر نظام را بدانند. در این نظام ، عالی ترین مقامات هم مانند مردم عادی ، از کالاهای کوپنی استفاده می کنند ." آن مسئول بلند پایه کشوری ، با عصبانیت به قرائتی می گفت : "این حرف های بی ربط چیست که می زنی؟ کدامیک از مقامات کشوری مانند مردم عادی زندگی می کنند؟" قرائتی می گفت حالا ضرر این حرف ها چیست؟ جواب آن مقام بلند پایه کشوری ، همان چیزی بود که امروز در سراسر ایران به وضوح دیده می شود: " اغلب مردم ،دین خود را از آخوندها گرفته اند . وقتی در تلویزیون حکومت اسلامی ، چیزی از یک آخوند سر شناس بشنوند که به نظر آنها دروغ است  به تدریج نسبت به سایر حرفهای آخوندها حتی آیات و روایاتی  که از آنها شنیده اند دچار تردید خواهند شد. "
 
اکنون بیست و چند سال از آن روزها گذشته و بسیاری از ایرانیان ، دوره تردید نسبت به صحت ادعاهای سیاسی و مذهبی اغلب روحانیون را پشت سر گذاشته اند. امروز رفتار و گفتار روحانیون حکومتی و سکوت قریب به اتفاق روحانیون غیر حکومتی ، بسیاری از هموطنان را قانع نموده که آنچه از روحانیون شنیده اند یا می شنوند دروغ های بزرگ برای آباد کردن دنیای آخوندهای دربار ولی فقیه است نه راهی برای سعادت  دنیوی و اخروی خلایق! دوگانگی رفتار و ادعاها در " ایرانِ جمهوری اسلامی"  روز به روز بیشتر می شود . برای مردم تردیدی باقی نمانده که اغلب روحانیون به  آنچه سالها از فراز منبر ها در خصوص یکسان بودن بندگان در درگاه خداوند  می گفته اند اعتقادی ندارند . پس کسانی که  روحانیون را الگوی  اسلام میراثی خود می دانند حق دارند  به جای تردید نسبت به صداقت شعار دهندگان ، در اصالت شعار ها  تردید کنند . سالها از زبان روحانیون شنیدیم که امام علی تنها به خاطر خودداری از " مرید پروری " و باج دادن به خواص ، بیست و پنج سال خانه نشین شد و حکومت پنج ساله او نیزدر واقع  توسط خواصی که از رانت ها، دور افتاده بودند سرنگون شد. شنیدیم که او همه تلاش خود را به کار می گرفت تا اجرای احکام مجازات و تعزیر در خصوص گناهکاران پشیمان ، حتی الامکان به حالت تعلیق در آید. و نیز شنیدیم که او در برابر قاضی ، هیچ حق ویژه ای برای خود قائل نبود  در اجرای احکام مجازات ، همه را برابر می دانست و.... اما جوانانی که این حرف ها را به عنوان داستان های  تاریخی می خوانند در عمل شاهد رفتاری از روحانیون و مدعیان جانشینی امام علی هستند که موجب  خجالت و شرمندگی برای متدینان است. بسیاری از کسانی که اکنون دارای قدرت و نفوذ در ایران هستند در سالهای پیش و پس از انقلاب  داستان  حضور امام علی در برابر قاضی منصوب خویش و تمکین   به  حکم صادره علیه خود   را برای مردم نقل می کردند.اما  اکنون که بر کرسی نشسته اند به راحتی علیه همه رقبا، منتقدان و مخالفان خویش ، حکم صادر می کنند و حتی اجازه دفاع به آنها نمی دهند. امروز نه تنها  توقع حضور سید علی خامنه ای در محکمه برای پاسخ گویی به اقدامات خود ، توقعی اجرا نشدنی است بلکه او همواره  در جایگاه قاضی می نشیند و بدون ارائه هر گونه دلیل و مدرک ، به راحتی علیه  منتقدان خود اتهام افکنی  می کند .تأسف بار ترآنکه   همان اتهام افکنی ها  بارها و بارها از رسانه های حکومتی منتشر می شودو آنگاه همین اظهارات اثبات نشده ، مستند صدور احکام قضایی قرار می گیرد .  روحانیون ، سالها تلاش می کردند امام علی را مظهر رأفت و مهربانی حتی با گناهگاران نشان دهند اما اکنون مردم می بینند حکومتی که خود را جانشین علی می نامد به دنبال بهانه است تا حداکثر خشونت را نسبت به اقشار مختلف مردم اعمال نماید. اگر روحانیون  قبلاً از ترحم نسبت به مجرمان ضعیف می گفتند امروز جامعه ایران شاهد قطع دست و پای کسانی است که در اصطلاح به آنان ، " آفتابه دزد " گفته می شود و در عوض ، دزدان دهها میلیاردی ، متخلف خودی نامیده می شوند. برای خودی های حکومت  تا زمانی که مورد عنایت رأس قدرت هستند حاشیه امنیتی بر قرار است اما اگر بنا بر مصلحت سنجی های حکومتی یا گوش پیچیدن های مصلحتی هم به زندان بروند  حتی بازداشت  آنان، تشریفاتی است  و از مرخصی های شاهانه برخوردارند.اگر از رفتار فارغ از رودربایستی و یکسان امام علی با متخلفان وابسته به قدرت داستان های متعدد  نقل می شد  تا شیعیان ایرانی  نمونه ای از عدالت اسلامی ، برای مباهات در اختیار داشته باشند  امروز بسیاری از مردم حق دارند که با استناد  به حمایت صریح رهبر جمهوری اسلامی و آخوندهای دربار او از فاسد ترین دولت تاریخ ایران ، نسبت به  صحت آن داستان ها دچار تردید شوند.  در سال های گذشته ، بسیاری از روحانیون که معلم اخلاق نامیده می شدند از لزوم صمیمیت مردان با همسرانشان  و ابراز علاقه به آنان سخن می گفتند  اما اکنون امام جمعه کم سواد اصفهان که سخن او موضع رسمی حکومت اسلامی تلفی می شود مردان را ازگرفتن دست همسر خود در خیابان بر حذر می دارد تا حداقلی ترین نماد صمیمیت میان زوج ها نیز ازجامعه برچیده شود.
 
اکنون به مطلبی باز می گردم که در ابتدای یاد داشت  مورد اشاره قرار گرفت. معتقدم آنچه دین گریزی ناشی از اقدامات روزمره جمهوری اسلامی و روحانیون حکومتی ، صدها برابر بیشتر از زیان های احتمالی  است که تصویب قانون کاپیتولاسیون یا سایر اقدامات دولت شاهنشاهی  بر سر اسلام آورد و  آیت اله خمینی را به فریاد " رفت اسلام " وادار کرد.  اما بسیاری از روحانیون حامی حکومت یا منتفع از آن ، همچنان ترجیح می دهند چشم بر اقدامات ضد مردمی و غیر اخلاقی هم لباسان خویش ببندند و حتی به هشدار های  روحانیون منتقد حکومت توجه نکنند. آنها با تغافل عمدی نسبت به امروز ،همچنان به دنبال اثبات نقش رژیم گذشته در ضربه زدن به اسلام هستند. در حالی که  نگاهی گذرا به تغییر الگوها در جامعه ایران و بررسی دین گریزی ها ، نقش انکار ناپذیر جمهوری اسلامی و آخوندهای درباری آن در ایجاد تردید نسبت به دین و الگوهای دینی  آشکار می شود. قاعدتاً روحانیونی که با خرافات مخالفند از برخی تغییر نگاهها و پالایش دین ازبدعت ها  زوایدی که در طول تاریخ و توسط برخی کاسبان دین به آن اضافه شده استقبال می کنند اما برای آنها که همواره " غیرت نمایی های مصنوعی " می نمایند این موضوع ، عرصه امتحان  است تا صداقت خود  و ادعاهای خویش در خصوص دین گریزی ها  را به اثبات برسانند. آنان اگر در اظهار نگرانی های خود صادق باشند باید سکوت در برابر اقدامات  جمهوری اسلامی را -  که عامل اصلی دین گریزی ها و بدبینی ها نسبت به اسلام است  - بشکنند. در غیر اینصورت ، آنها به دین گریزی در میان ایرانیان کمک خواهند کرد. در یک کلام ، اگر آیت اله خمینی پنجاه سال پیش  فریاد " رفت اسلام "را سر داد حق آنست که امروز همه روحانیونی که اسلام را  نه دکانی برای فریب مردم  بلکه دغدغه واقعی خویش می شمارند  فریاد " اسلام می رود"  سر دهند و مردم را از دین فروشی های ولی فقیه و درباری های او آگاه سازند.
 
 

۱۳۹۴ خرداد ۲, شنبه

اسلامِ جمهوری اسلامی ؛ مردم و مسئولان

بیش از سی و هفت سال از انقلاب اسلامی و استقرار نظام ولایت فقیه در ایران می گذرد. در این مدت علیرغم همه کمبودهای افتصادی ، هیچگاه سران نظام از اختصاص بودجه های کلان به اموری که آن را تبلیغات اسلامی می نامیدند کوتاهی نکردند. در همین دوره ، نهادهایی به صورت قارچ گونه در کشور ایجاد و رشد کرد که وظیفه همه آنها توسعه فرهنگی کشور براساس استانداردهای مورد نظر مقامات عالیه نظام بوده و هست. بسیاری از مراکز زیارتی و عبادتگاه ها که تا چهار دهه قبل، توسط نهادهای مردمی و بدون کمک دولتی اداره می شد پس از انقلاب به دکان سیاسی  برای  نظام تبدیل شد و نمایندگان ولی فقیه در جزئی ترین امور این مراکز دخالت نمودند.  درتمام  سالهای پس  ازانقلاب ، هر هفته مردم سراسر کشور از رسانه های سراسری و محلی شاهد افاضات ائمه جمعه ای بوده اند که خود را مسئول نجات مردم از گمراهی و هدایت آنها به بهشت می دانند.اغلب منابر و تریبون هایی هم که تا پیش از استقرار جمهوری اسلامی در اختیار روحانیون مستقل و مردمی بود در این سالها در تیول حکومت قرار گرفت تا الگوی اسلامی مورد نظر آیت اله خمینی و جانشین او را در جامعه رواج دهد. حتی  روش سنتی اعزام روحانیون  به روستاها  برای اجرای مراسم مذهبی در  ماههای رمضان  و محرم نیز توسط حکومت دست کاری شد و این اعزام ها تحت کنترل سازمان هایی قرار گرفت که سیاست های تبلیغی و فرهنگی نظام را پیگیری می نمودند.  نظام آموزش عمومی کشور نیز دچار تغییراتی شکلی و ماهوی شد و معلمان امور تربیتی وظیفه کنترل اخلاقی ، سیاسی و مذهبی نوجوانان را به عهده گرفتند.

علاوه بر همه آنچه در بالا آمد صدا و سیمای جمهوری اسلامی در همه سی و هفت سال گذشته توسط کسانی اداره شده که منتخبان بلا واسطه رهبر جمهوری اسلامی بوده اند. البته ازآغاز رهبری سید علی خامنه ای دخالت در جزئی ترین برنامه های این رسانه به امری عادی تبدیل گردیده  به طوری که او حتی در خصوص گوینده اذان و مجری مناجات های مذهبی در برنامه های ویژه رمضان اعمال نظر  می نماید.برنامه های فراوان مذهبی به صورت روزانه ، هفتگی وماهیانه از شبکه های  گوناگون رادیو و تلویزیون وابسته به رهبر پخش می شود به طوری که کمتر کسی را می توان در ایران سراغ گرفت که دهها برنامه فرهنگی و مذهبی تهیه و پخش شده توسط صدا و سیما را مشاهده نکرده باشد . با قاطعیت می توان گفت صدا و سیمای جمهوری اسلامی که با تحمیل هزینه بسیار زیاد بر ایرانیان اداره می شود دستاورد مثبت فرهنگی و اجتماعی برای اکثریت ایرانیان ندارد. اما آیا سران نظام توانسته اند از برکت  این رسانه پر خرج به اهداف سیاسی ، فرهنگی و اعتقادی خود برسند؟ آیا همراهی  و همفکری  صدا و سیما با حوزه های علمیه، دفاتر تبلیغات اسلامی ، کاروان های متعدد تبلیغاتی و هزاران سمینار و نشست پر زرق و برق ، توانسته جامعه را آنگونه که سران نظام می خواهند اسلامی نماید؟ لازم به توضیح نیست مقصود نگارنده از عبارت " اسلامی " در پرسش اخیر ارتباطی با اسلام واقعی ندارد و تنها اسلامی مد نظر است که به ادعای بنیان گزار جمهوری اسلامی می توان همه ارکان آن را برای حفظ جمهوری اسلامی تعطیل کرد و حتی زیر پا گذاشت.
 
بار  دیگر پرسش خود را بدینگونه مطرح می کنم : آیا صدها تریبون پر هزینه و صدها منبر و محراب سیاسی ، به سران جمهوری اسلامی برای " اسلامی کردن " جامعه مطابق میل آنان  کمک کرده است؟ برای یافتن پاسخ مناسب ، نیاز به تحقیق گسترده نیست. کافی است به خطبه های نماز جمعه سراسر کشور به خصوص اظهارات ائمه جمعه در پایتخت سیاسی یا مذهبی جمهوری اسلامی گوش بسپاریم. هفته ای نیست که ائمه جمعه در شهرهای گوناگون از جمله تهران و قم ، از گسترش مفاسد در جامعه و کوتاهی دولت در مقابله با آنچه که آنان فساد می نامند سخن نگویند. هر گاه کشور ایران با کمبود باران مواجه می شود تریبون داران مذهبی - سیاسی ، گسترش فساد و ناهنجاری ها را عامل کاهش نزولات آسمانی ، معرفی می کنند  و البته هر بهانه دیگر را نیز غنیمت می شمارند تا  از آلوده بودن جامعه سخن بگویند . چند ماه قبل ، امام جمعه موقت تهران - سید احمد خاتمی - از لزوم ریخته شدن خون های پاک برای حل معضل بد حجابی سخن گفت و امام جمعه موقت اصفهان اعلام کرد که " امر به معروف زبانی دیگر اثر ندارد." قبل و بعد از آن ، هزاران بار ادعای گسترش فساد درجامعه از تریبون های سیاسی - مذهبی منتشر شده است. جدید ترین اظهار نظر در این مورد متعلق به کسی  است که علیرغم بی مقداری شخصی، در سلسله مراتب حکومتی از جایگاه رفیعی برخوردار است. روز گذشته رسانه های زنجیره ای وابسته به نیروهای تندرو، اظهار نگرانی شیخ محمد یزدی  از برخی امور که آنها را ناهنجاری نامیده است منتشر نموده اند. این سخنان در  اجلاسی ایرادگردیده که  تحت عنوان " عزت ، عفاف ، عشق " در شهر قم برگزار شده است.  شیخ محمد یزدی  که به تازگی با اشاره سید علی خامنه ای به ریاست مجلس خبرگان رسیده ، در تبیین دلایل گسترش بدحجابی اظهار داشته : " بیگانگان نیز با تبلیغات وسیع خود توانسته اند موضوع حجاب را بی ارزش جلوه دهند." البته او توضیح نداده چرا  بیگانگان به راحتی توانسته اند سی و هفت سال تبلیغات گسترده جمهوری اسلامی در مورد حجاب را خنثی کنند  به طوری که به گفته او از فرودگاهها تا میادین شهر تهران ، نمادهای بد حجابی عرض اندام می کنند.از سوی دیگر،  " بدحجابی " تنها سوژه ای نبوده که فریاد رئیس تحمیلی مجلس خبرگان را به آسمان برده است.   اظهار نظر او در خصوص وضعیت دانشگاهها نیز شنیدنی می باشد: " جوانان متدینی که وارد دانشگاه می شوند به جای این که بهتر شوند به مرور زمان تدین خود را از دست می دهند." این سخن در مورد دانشجویانی است که مراحل گزینشی را پشت سر می گذارند و در طی دوره تحصیل ناچارند سایه نمایندگان تشکل های اسلامی و بسیج دانشجویی و نیز نمایندگان رهبر در دانشگاهها را بر سر خود حس کنند . همچنین با کمی مسامحه می توان گفت همه اساتید فعلی دانشگاهها ، تربیت شدگان دوره استقرار جمهوری اسلامی هستند.
 
اظهارات رئیس مجلس خبرگان ،شفاف ترین و دقیق ترین پاسخ به پرسشی است که در ابتدای یادداشت آمد. شیخ محمد یزدی که مهم ترین هنر او تبدیل قوه قضائیه به ویرانه بود - عبارتی که سید محمود شاهرودی برای توصیف دستگاه قضایی در دوره تصدی یزدی به کار برد- اکنون اعتراف می کند  سی و هفت سال پس از حاکمیت جمهوری اسلامی :
اولاً تأثیربیگانگان و رسانه های آنان بر ایرانیان ، بیش ازاثرگذاری رسانه های متعددحکومتی ودستگاههای تبلیغاتی مذهبی است
ثانیاٌ نتیجه عملکرد جمهوری اسلامی آنست که حضور در مراکز علمی - دانشگاهی ، موجب کاهش تدین جوانان می شود
ثالثاً گستره آنچه که از نگاه رئیس تحمیلی مجلس خبرگان ،ناهنجاری تلقی می شود  بسیاروسیع وفراگیر است و در مرکز حکومت اسلامی از گستردگی بیشتری برخوردار می باشد.
 
اما از سخنان بی مغز رئیس مجلس خبرگان که بگذریم نشانه های  دیگری برای سنجش میزان اسلامی شدن ایران در دوره جمهوری اسلامی قابل  ارائه است. البته در این فقره هم می توان به آمارهای حکومتی و اظهارات سیاستمداران وابسته به جمهوری اسلامی اشاره نمود. آمارهای تکان دهنده از میزان دزدی در ارکان حکومت، افت پایبندی های خانوادگی ، افزایش سرسام آور دروغ، گسترش اعتیاد، کاهش سن فحشا و تن دادن ناخواسته عده ای از  دختران و زنان به برخی امور برای تأمین حد اقل های زندگی ، نشان می دهد جمهوری اسلامی ، نه  تنها موفق به تحمیل  الگوی اسلامی مورد نظر خود به جامعه نشده بلکه بسیاری از باورهای سنتی - اسلامی را نیز متزلزل کرده است. ضمن آنکه جامعه امروز ایران تلفیقی است ازدو "اکثریت " : اکثریت  مردمی که  الگوهای اسلامی جمهوری اسلامی را نپذیرفته اند و اکثریت مسئولانی که به هیچیک از باورهای سنتی  مذهبی در خصوص صداقت و پاکدستی ، ایمان ندارند و به راحتی آنها را نقض می کنند.
 
 

۱۳۹۴ اردیبهشت ۱۵, سه‌شنبه

پیاده کردن اسلام یا مذهب سواری ؟

اظهارات اخیر حسن روحانی و تأکید او بر اینکه  «‌ مسئولیت پلیس، اجرای قانون است نه پیاده کردن  احکام اسلام » واکنش شدید گروهی از روحانیون را به دنبال داشت. آنچه  حسن روحانی اعلام کرد در واقع اشاره به این موضوع بود  که وظیفه تطبیق قوانین با اسلام ، به عهده نهادهای دیگر است و پلیس باید قوانین مصوب را اجرا نماید نه آنکه با تشخیص خود به دنبال اجرای احکام اسلام باشد. البته مشخص نیست اظهارات روحانی تا چه حد مورد توجه قرار خواهد گرفت  زیرا درحال حاضر بسیاری از نیروهای موسوم به خودسر و برخی تشکیلات سیاسی که هر روز بر تعداد آنها افزوده می گردد خود را متولی  اجرای اسلام می دانند و لابد پلیس بیش از آنها چنین وظیفه ای برای خود قائل است. ضمن آنکه به نظر می رسد در بالاترین سطح تصمیم گیری نظام ، برای بازگذاشتن دست سرکوبگران به بهانه اجرای احکام اسلام ، تصمیم گیری شده و روحانی حتی به فرض جدیت در این سخن ، توان ایستادن در برابر این تصمیم را ندارد.

در ارتباط با سخنان روحانی دو نکته قابل توجه است. نخست آنکه آیا اصولاً اجرای اسلام ، دغدغه مسئولان جمهوری اسلامی است؟ ثانیاً به فرض که آنان به دنبال اجرای اسلام باشند کدامیک از قرائت هایی  که در سی و شش سال گذشته متناسب با نیاز مسئولان دچار تغییرات متناوب شده و می شود قرار است مبنای تصمیم گیری ها و برنامه ریزی ها باشد؟ اگر از این زاویه به سخنان روحانی توجه شود درک  اهمیت آن آسان تر خواهد بود. زیرا با توجه به تعدد قرائت های حکومتی از اسلام ، سپردن اجرای احکام اسلام به نیروهایی که حتی به فرض صداقت ، درک دقیقی از هیچیک از آن قرائت ها ندارند می تواند هرج و مرج موجود در کشور را گسترده تر سازد.

 اما نشانه های فراوانی وجود دارد که ثابت می کند اعتراض کنندگان به سخنان اخیر  روحانی  و حامیان حکومتی آنان اصولاً دغدغه ای جز حفظ حکومت خویش ندارند و همه چیز حتی مذهب را برای پیشبرد اهداف حکومتی خویش می خواهند.  آنان هرگاه لازم بوده بر موج احساسات مذهبی مردم سوار شده و مخالفان را با تحریک   احساسات  اقشار مذهبی تحت فشار قرار داده اند.  حتی در بسیاری از موارد با دروغ پردازی، مخالفان خود را به ضدیت با مذهب متهم کرده اند. در اوج جنبش سبز در سال هشتاد و هشت ، بسیاری از اقشار مذهبی به صف مخالفان حکومت پیوسته بودند و این امر موجب وحشت سران نظام شده بود. لذا با بزرگ نمایی برخی اتفاقات و البته  دروغ پردازی های گسترده ، حامیان جنبش سبز را به شکستن حرمت عاشورا متهم کردند  و متاسفانه باید اقرار کرد که از این دروغ پردازی ، نتیجه هم گرفتند. پیش از آن در جنگ با عراق -  که ظاهراً‌طولانی ساختن آن ، تنها راه برای پوشاندن بی کفایتی های نظام بود - این احساسات  در بالاترین حد، مورد سوء استفاده سران نظام   قرار گرفت. حتی در ترورهای مشکوک سال شصت، با برخی مشابه سازی های تاریخی ، توانستند موج سواری مذهبی نمایند. هاشمی رفسنجانی در خاطرات خود اعتراف می کند که تعداد کشته شدگان در انفجار حزب جمهوری اسلامی ، بیش از هفتاد و دو تن بود اما برای تحریک عواطف  مذهبی مردم ، تصمیم گرفته شد که تعداد کشته شدگان  به تعداد شهدای کربلا یعنی هفتاد و تن اعلام شود. آیت اله خمینی در پیامی که به مناسبت انفجار حزب جمهوری اسلامی صادر کرد نوشت  « ملت ایران در این حادثه ، هفتادو  دو تن به عدد شهدای کربلا از دست داد ».

 کسانی که به دروغ، ادعای اجرای احکام اسلام را داشته و دارند و مخالفان خود را به سبک شمردن شعائر دینی متهم می کنند  هرگاه لازم بوده به بهانه حفظ نظام ، بسیاری از احکام مذهبی را تعطیل نموده اند. در سالهای گذشته ، گاه برای ایجاد جو وحشت در داخل کشور، شلاق زدن علنی در خیابان ها به راه انداخته و ناگاه  با این بهانه  که اجرای برخی احکام ، موجب وهن نظام است اجرای همان احکام را متوقف نموده اند. در واقع آنان با این سخن نشان داده اند که اصل اساسی برای آنان ، حفظ نظام به هرقیمت است.  اوج بازی با مذهب در این اظهار نظر عجیب  آیت اله خمینی تبلور یافت که «‌ برای حفظ نظام می توان حتی نماز را تعطیل کرد.»‌ این سخن در حالی مطرح شد که همواره از نماز به عنوان مهم ترین رکن عبادی اسلام نام برده می شود و پس از انقلاب ، نماز های خیابانی و نمازهای جمعه از ابزارهای حکومتی برای پیشبرد برخی اهداف و برنامه ها بوده است. درکنار "مجوز تعطیل کردن احکام اسلامی  برای حفظ نظام " برخی پلیدی ها و کژی ها به لیست امور مباح  و بلکه واجب اضافه شد تا آنها نیز در خدمت حفظ نظام باشد. رواج بی سابقه دروغ در بالاترین سطوح نظام ، دستور سکوت در برابر بزرگترین مفاسد مالی  و سرپوش گذاشتن بر بعضی جنایت ها در زندان ها و محاکم با توجیه حفظ آبروی نظام  از دیگر نشانه هایی است که هر نوع تردید در خصوص "مذهب سواری سران نظام" به جای ادعای دروغ  " تشکیل نظام جمهوری اسلامی  برای احیای شعائر مذهبی "را بر طرف می کند. 

در این میان کسانی که دستی به رسانه های آزاد دارند باید با افشای مستمر "مذهب سواری " در جمهوری اسلامی ، کسانی را که هنوز نظام فاسد ولایت فقیه را دارای رسالت مذهبی می دانند و از آن حمایت می نمایند آگاه سازند. تریبون دارانی  که سخن  آنان ، مخاطبانی در میان متدینان ایرانی دارد  باید آنان را  نسبت به مسئولیت اخلاقی و شرعی  که حمایت از نظام جمهوری اسلامی متوجه آنان می نماید توجیه نمایند. در این مورد باز هم خواهم نوشت.  


۱۳۹۴ اردیبهشت ۵, شنبه

جمهوری اخلاق کُش ، جمهور بی اخلاق

یکی از ادعاهای اساسی آیت اله خمینی که توانست گروه زیادی از متدینان را به فداکاری تا حد بذل جان تشویق نماید ادعای زیرپاگذاشتن احکام اسلامی توسط رژیم شاه بود. او با انواع  تبلیغات ، بسیاری از مردم  را قانع کرده بود که حکومت مورد نظر او ، اسلام را در ایران احیا خواهد کرد و در سایه حکومت اسلامی ، دنیای ایرانیان نیز آباد تر خواهد شد. او زمانی ادعا کرده بود اگر تنها یک ساعت در روز رادیو در اختیار وی و همفکرانش باشد تحولی اساسی در فرهنگ و رفتار مردم ایجاد خواهدشد. اکنون نزدیک به چهار دهه از آن روزها گذشته و علیرغم فراز و نشیب ها در مدیریت اجرایی کشور، رسانه های   پرمخاطب و تریبون های پر هزینه جمهوری اسلامی همواره توسط کسانی اداره شده که سخنگویان مستقیم رهبر نظام بوده اند. گسترش حوزه های علمیه و راه اندازی کاروان های مختلف تبلیغاتی ، از دیگر تدابیر نظام جمهوری اسلامی برای تحمیل سلیقه سران نظام به جامعه  بوده است. در این مدت ، نه تنها اقلیت های دینی و مذهبی ، ار دسترسی حد اقلی  به  تریبون های عمومی محروم بوده اند  بلکه بسیاری از دگراندیشان شیعه - حتی در سطح مراجع تقلید - در معرض دشمنی رسانه ها و بوق های تبلیغاتی جمهوری اسلامی قرار داشته اند. پس وضعیت فعلی جامعه  از لحاظ اخلاقی و فرهنگی  را می توان دستاورد مستقیم حاکمیت سی وشش ساله جمهوری اسلامی دانست.

آیت اله خمینی و جانشین او همواره ادعا داشته و دارند که احیا گر احکام اسلام هستند. پیامبر اسلام مهم ترین وظیفه خویش را " احیای مکارم اخلاق " می دانست : " انی بعثت لاتمم مکارم الاخلاق ". اکنون برای سنجش وضعیت اخلاق در جامعه " جمهوری اسلامی زده " نیاز به تلاش زیاد نیست. نمی خواهم در خصوص سران نظام سخن بگویم که توصیف فساد آنها " مثنوی هفتاد من " خواهد شد. چه کسی  می تواند در دروغ گویی آشکار رهبر تردید کند درحالی که نزدیک ترین مشاور او - ناطق نوری - می گوید " ایشان در جریان سیر تا پیاز مذاکرات هسته ای هستند" و رهبر ادعا می کند " از جزئیات مذاکرات بی خبرم " . چه کسی می تواند چشم بر حمایت رهبر از بزرگترین مفاسد اقتصادی تاریخ ایران ببندد در حالی که رئیس فاسد ترین دولت ، محبوب ترین رئیس جمهور برای رهبر و نزدیک ترین فرد به او بود؟ مگر می توان نقش رهبر را در ترویج بی اخلاقی در جامعه نادیده
گرفت در حالی که او سالهاست در تریبون های عمومی به مخالفان داخلی و خارجی خود فحاشی می کند و به هیچکس اجازه دفاع داده نمی شود؟ در خصوص فساد  مالی مدیران هم ،  مراجعه  به اخبار رسمی منتشره در رسانه های حکومتی ، بسیاری از ابعاد را آشکار می سازد. فساد اخلاقی  مقامات عالیرتبه در حد رئیس جمهور  و به ویژه دروغ گویی های مکرر آنها نیز هر روزه در افشاگری های متقابل رقبای حکومتی ، بر ملا می گردد. اما مهم تر از همه اینها ، فساد و بی اخلاقی است که در سایه حکومت جمهوری اسلامی ، هر روز بیش از دیروز جامعه را آلوده می کند.

امروز بیش از هر زمان ، دروغگویی در میان ایرانیان رواج یافته است. بخشی از این دروغ گویی ، ریشه در نیاز مردم به تظاهر و زهد فروشی در اموری دارد که به نحوی با حکومت در ارتباط است. البته در این زمینه ، بیشترین دروغ گویی و بهره مندی، نصیب رانت خواران نزدیک به حکومت است. اما اقشار گوناگون مردم نیز از این بلای اخلاق سوز ، در امان نیستند. بخل و حسد ، از دیگر پدیده هایی است که همواره در همه جوامع از جمله جامعه ایران وجود داشته اما انواع تبعیض و گسترش فاصله طبقاتی در دوره حاکمیت جمهوری اسلامی ، ابعاد آن را گسترده و فراگیر کرده است.  در سالهای پیش از انقلاب ، مذاکرات شفاهی میان  فعالان اقتصادی ، سند قطعی برای یک معامله بود اما اکنون حتی رد و بدل شدن دهها سند مکتوب نیز موجب احساس تعهد برای بسیاری از معامله گران نمی شود. شاید آغاز این " خلف وعده ها و اعتمادسوزی ها " ریشه در خلف وعده های حکومتی و ناتوان سازی بسیاری از فعالان اقتصادی در اجرای تعهدات خود داشته است اما امروزه روابط کاملاً خصوصی میان بسیاری از تجار و صنعت گران ، مبتنی برهمین روش است.  پیمان شکنی  در جامعه امروز ایران ، قبح زیادی ندارد وحتی گاه نشانه " رندی " تلقی می شود. کینه ورزی و حسد نسبت به نزدیک ترین دوستان و بستگان و طمع به دارایی های مادی ، معنوی و عاطفی آنها اکنون دیگر تعجب کسی را بر نمی انگیزد. فخر فروشی  به زیر دستان ، نه تنها نکوهش نمی شود بلکه گاه حسرت انگیز است !  یک روز  شعار " تو کز محنت دیگران بی غمی / نشاید که نامت نهند آدمی " باور بسیاری از ایرانیان بود و امروزه بسیاری از افراد موفقیت خویش را تنها در " له کردن " دیگران جستجو می کنند که البته چندان هم عجیب نیست زیرا بهترین توصیف برای جمهوری اسلامی این سخن  است : " دردا که دوای درد پنهانی ما / افسوس که چاره پریشانی ما / بر عهده جمعی  است که پنداشته اند /آبادی خویش را به ویرانی ما ". در جامعه امروز ایران ، دست اندازی به اموال عمومی  و کسب ثروت از این راه ، بیش از آنکه دزدی آشکار تلقی و موجب شرمندگی مرتکب باشد نوعی هوشمندی تلقی می شود. مشکلات اقشار مختلف جامعه، سوژه های سرگرم کننده برای بسیاری از افراد است  و تمسخر های قومیتی روز به روز در حال افزایش است. فاجعه اخیر در فرودگاه جده ، بیش از آنکه غیرت عمومی را تحریک نماید موجب ساختن هزاران عبارت تمسخر آمیزشد . حریم خصوصی افراد فاقد هر گونه ارزش شده به طوری که  فیلم سرقت شده از لحظات جان دادن مرتضی   پاشایی در عرض چند ساعت توسط هزاران نفر باز نشر می شود و گروهی دیگر فیلمی را با سرعت برق و باد در فضاهای عمومی منتشر می کنند که از مصیبت وارده به دخترک بوشهری  برداشته شده وبرای او و خانواده اش آبرویی باقی نمی گذارند.

اگر خوب به اطراف خود بنگریم هر یک قادر خواهیم بود دهها نمونه از این بی اخلاقی ها بیابیم که قطعاً همواره در میان ایرانیان وجود داشته اما رفتار ضد اخلاقی سران جمهوری اسلامی و ترویج بی اخلاقی در رسانه های پر مخاطب حکومتی بر حجم آن افزوده و روز به روز بر گستره آن اضافه می شود. مهم ترین پیامد اخلاق کُشی د ر جمهوری اسلامی آن بوده که اکنون بسیاری از بی اخلاقی ها به موضوعی عادی در میان مردم و مسئولان تبدیل شده است . امروزه  دروغ گویی ، فخر فروشی ، دزدی های کلان، بخل و حسادت ، توطئه علیه دوست و فامیل، رقابت ناسالم با نزدیک ترین افراد، پیمان شکنی ،تحقیر دیگران و  سایر مظاهر بی اخلاقی ،موجب شرمندگی و انزوای کسی در حوزه جغرافیایی اشغال شده توسط جمهوری اسلامی نمی شود و همین امر احساس امنیت برای سران جمهوری اسلامی شده است. آنها مطمئن هستند جامعه ای که  فساد و تباهی  در  آن عادی شود امن ترین مکان برای مدیران فاسد و بی اخلاق است. بزرگترین خیانت جمهوری اسلامی ، کشتن اخلاق در میان جمهور مردم بوده که متاسفانه روز به روز بر تعداد " اخلاق مرده ها " افزوده می گردد و " قومی که گشت فاقد اخلاق ، مردنی است ".

۱۳۹۴ فروردین ۲۵, سه‌شنبه

علی جمهوری اسلامی ، علی نهج البلاغه : جنگ و صلح

مقدمه : همانگونه که در دوقسمت قبلی یادداشت اشاره شد مخاطب اصلی این سری مقالات ، کسانی هستند که  جمهوری اسلامی را ادامه راه امام علی ( ع) می دانند و ادعاهای دروغین رهبر جمهوری اسلامی در خصوص پایبندی های مذهبی او را باور دارند. نگارنده در این یادداشت ، تلاش نمی کند با مخالفان اسلام وارد چالش کلامی شود . هدف این یادداشت دعوت برخی طرفداران   حکومت جمهوری  اسلامی به  اندیشیدن بیشتر و مقایسه رفتار سران نظام جمهوری اسلامی با توصیه های مکتوبی است که از امام اول شیعیان به جا مانده است.

--------------------------
 
یکی از مهم ترین مشخصه های جمهوری اسلامی از آغاز استقرار ، اصرار برداشتن دشمن و خصومت ورزی با سایر دولت ها به بهانه های گوناگون بوده است. دشمن تراشی گاه به بهانه انجام وظیفه شرعی برای رفع ظلم و فساد از سراسر گیتی صورت گرفته و زمانی با ادعای رفع  توطئه علیه انقلاب اسلامی. قانون اساسی جمهوری اسلامی نیز به نوعی از دشممن تراشی مشروعیت بخشیده است. در مقدمه این قانون آمده است : " قانون اساسی با توجه به محتوای اسلامی انقلاب ایران که حرکتی برای پیروزی تمامی مستضعفین بر مستکبرین بود زمینه تداوم این انقلاب را در داخل و خارج کشور فراهم می‌کند بویژه در گسترش روابط بین‌المللی، با دیگر جنبش‌های اسلامی و مردمی می‌کوشد تا راه تشکیل امت واحد جهانی را هموار کند (ان هذه امتکم امه واحده و اناربکم فاعبدون) و استمرار مبارزه در نجات ملل محروم و تحت ستم در تمامی جهان قوام یابد." در واقع ،  سران جمهوری اسلامی  از نخستین روزهای رسیدن به قدرت،  به دخالت در امور سایر کشورها برای  تشکیل " امت واحده اسلامی " از طریق " تداوم انقلاب  در داخل و خارج از کشور " می اندیشیده اند که مفهوم دیگر آن ، احساس دشمنی با بسیاری از دولت ها در سراسر کشور و خصومت ورزی در عرصه بین المللی است. در دوره رهبری سید علی خامنه ای ، خصومت ورزی ابعاد گسترده تری یافته و رهبر بی خرد جمهوری اسلامی ، علم مبارزه با برخی ملت ها را نیز برداشته است. او در آستانه انتخابات ریاست جمهوری اسلامی سال نود ودو، با صراحت نژادهای غربی به ویژه اروپایی ها را وحشی خواند و اظهار داشت: " غربی‌ها بخصوص نژادهای اروپايی، نژادهای وحشی‌اند. اينها ظاهرشان اتو کشيده و کراوات زده و ادکلن زده و اينهايند امّا همان باطن وحشی‌گری‌ای که در تاريخ وجود داشته هنوز هم در اينها هست".  
 
علاوه بر خصلت دشمن خواهی و دشمن تراشی، نگاه سران جمهوری اسلامی  به " صلح و دوستی" با سایر کشورها، همواره نگاهی منفی و همراه با احساس شرمندگی یا حقارت بوده است . این ، از نقاطی است که تفاوت آشکار سران جمهوری اسلامی با دیدگاههای به جا مانده از امام علی (ع ) را علنی  می سازد.مهم ترین سند در این خصوص، توصیه های حکومتی امام اول شیعیان و خلیفه چهارم اهل سنت  به مالک اشتر - حاکم منصوب امام در مصر- می باشد. این توصیه ها، تنها جنبه ارشادی و اخلاقی نداشته بلکه بخشی از دستور العمل اجرایی برای حاکم بخشی از حوزه حکومت اسلامی در صدر اسلام بوده است. در فرمان مکتوب امام  به مالک اشتر  آمده است : " هر گز صلحی را که دشمن به تو پیشنهاد می کند و رضای خدا در آنست  رد نکن."  کسانی که با ادبیات عرب آشنا هستند می دانند عبارت " ولا تدفعن " همراه با تاکید شدید است. او سپس دلایل خود برای این توصیه را نیز بیان می کند : " صلح موجب آسایش لشگریان ، آسودگی خاطرخودت و امنیت شهرها ست ".  اما نگاه رهبر جمهوری اسلامی به صلح با دشمنان واقعی و مجازی چیست؟ او بارها اعلام کرده که اگر ایران با امریکا از در صلح و دوستی وارد شود ابهت جمهوری اسلامی در میان ملت های انقلابی در سایر نقاط جهان از بین می رود. یعنی او به جای آنکه به آسایش لشکریان خود یا امنیت شهروندانی که آنها را رعیت خویش می پندارد بیندشید به فکر ابهت پوشالی است که با ماجراجویی های بین المللی و با استفاده از ثروت ملت ایران برای خود دست و پا کرده است. او به جای آنکه رفاه و آسایش ایرانیان را وجهه همت خویش قرار دهد همواره به فکر افزایش سوژه های در گیری در عرصه های بین المللی است تا بتواند در مواقع خاص از قدرتمندان جهانی باج خواهی نماید. او نه تنها دشمنی و کینه توزی را قبیح و موجب سلب آسایش ملت نمی پندارد بلکه آن را یک نعمت و موجب دوستی ملت با یکدیگر می شمارد. به این سخن او که در سال  هفتاد و شش و در آغاز تلاش های دولت خاتمی برای رفع برخی کدورت ها با امریکا بیان شده توجه نمایید: " میخواهند آن چیزی را که تا امروز وسیله وحدت ملت ایران بوده است، به وسیله اختلاف ملت ایران تبدیل کنند. تا به حال آحاد ملت ایران به خاطر این‌که میدانستند دولت امریکا دشمن آنهاست، در مقابل دشمنی امریکا، اگر یک وقت اختلافات جزئی هم داشتند، کنار میگذاشتند و متّحد میشدند. مقابله با امریکا، یکی از وسایل وحدت این ملت بوده است. "
این سخن در حالی مطرح شد که چند ماه قبل از آن ، انتخاب خاتمی -  که بسیاری ازمردم او را نسبت به مقامات جمهوری اسلامی ، متفاوت می دانستند - موجب وحدت استثنایی در داخل کشور شده بود اما خامنه ای و عواملش به هر طریق در برابر او سنگ اندازی می کردند. به عبارت دیگر، خامنه ای به جای اینکه دوستی ها در داخل کشور را به عامل وحدت تبدیل نماید ترجیح می داد - و می دهد - که از دشمن تراشی واقعی یا مجازی ، محور وحدت بسازد.
 
امام علی ( ع ) در ادامه توصیه های جنگ گریزانه ، به مالک اشتر دستور می دهد : " هیچ چیز مثل خون ریزی موجب از بین رفتن نعمت و زوال حکومت نمی شود." اما سخن گویان رسمی و غیررسمی علی خامنه ای ، در خارج از مرزها  از برخی آشوب های منجر به خون ریزی حمایت سیاسی و مالی می کنند در داخل کشور نیز   با شعفی خاص از لزوم ریخته شدن خون برای احیای مظاهری که موجب تقویت نظام جمهوری اسلامی می شود سخن می گویند. اشتهای خون ریزی سران و سخن گویان جمهوری اسلامی در حدی است که با صراحت از لزوم ریخته شدن خون  برای افزایش پایبندی زنان و دختران به حجاب سخن می گویند. اینگونه تبلیغات در جمهوری اسلامی تا کنون بی گناهانی را قربانی کرده است. چند سال قبل ، دختر و پسر جوانی که دوران نامزدی رسمی قبل از ازدواج را طی می کردند  در کرمان توسط آدمخواران طرفدار مصباح یزدی به طرزی فجیع به قتل رسیدند. عاملان قتل، بعداً در دادگاه تبرئه شدند زیرا به تشخیص دادگاه ، درراستای انجام وظیفه امر به معروف و نهی از منکر دست به قتل زده بودند! اسید پاشی های اخیر در اصفهان  وسهل انگاری عمدی در مجازات مناسب نسبت به عوامل آن ، نمونه دیگری از نگاه سران جمهوری اسلامی به ارزش جان و خون انسان ها و تفاوت آن با توصیه های مکتوب به جا مانده از امام علی (ع) است. " علی جمهوری اسلامی " ادعا می کند که پیرو " علی نهج البلاغه " است  اما رفتار او هیچ شباهتی با توصیه های مکتوب به جا مانده از امام علی (ع) ندارد. او برای حفظ ابهت کاذب خود در نقاط مختلف جهان ، بر طبل جنگ می کوبد . نتیجه رفتار خود خواهانه خامنه ای باعث  شده لشگریانش در بدترین شرایط باشند و هر نوع آسایش و رفاه از مردم دریغ شود. متدینانی که با توهم علی گونه بودن جمهوری اسلامی ، در برابر کاستی ها و ضعف های این نظام فاسد سکوت می کنند با اندکی تأمل در رفتار سران جمهوری اسلامی به ویژه علی خامنه ای می توانند فاصله دو " علی " را مشاهده نمایند. از نگاه دینی به این افراد توصیه می کنم خویش را به خاطر این علی قلابی ، مشمول حکم " خسر الدنیا و الاخره " ننمایند. 

۱۳۹۳ اسفند ۷, پنجشنبه

علی نهج البلاغه علی جمهوری اسلامی ( ۱)



مقدمه : این یادداشت برای مخاطبانی در داخل و خارج از کشور است که همچنان معتقدند جمهوری اسلامی ادامه راه امام علی (ع) است. در حال حاضر جمهوری اسلامی و گروهی از مخالفانش در یک موضوع اشتراک نظر دارند. رهبر جمهوری اسلامی و حامیانش بدعت ولایت فقیه را ادامه راه امام علی می دانند - یا اینگونه ادعا می کنند -  گروهی از مخالفان جمهوری اسلامی هم می خواهندبه هر طریق ثابت کنند آنچه در نظام ولایت فقیه انجام می شود چیزی نیست جز شیوه حکومتی امام علی . همین موضوع یکی از ابزارهای قوی است که جمهوری اسلامی را برای حفظ برخی حامیان متعصب و از جان گذشته خود یاری می کند.صاحب این قلم بدون آنکه وارد چالش با این گروه از مخالفان جمهوری اسلامی شود برخی توصیه های حکومتی امام علی ( ع) را در برابر چشمان حامیان عقیدتی  ولایت فقیه قرار می دهد و آنان را به تفکر دعوت می کند. ناگفته پیداست که رانت خوارانی که جمهوری اسلامی بازار مکاره ایشان برای ادامه چپاول است مخاطب این یادداشت نیستند.
--------------------------------

دوران پنج ساله حکومت امام علی که با در گیری های فراوان داخلی مواجه بود کوتاهتر از آنست که بتوان اطلاعات دقیقی از مبانی و دستاوردهای آن ارائه نمود . اما یک مانیفست حکومتی از ایشان باقی مانده  است. این مانیفست با عنوان  « عهدنامه مالک اشتر» شناخته می شود و می تواند برای کسانی که به دنبال شناسایی  مبانی حکومت علوی هستند مدرک قابل اتکایی باشد.این دستورالعمل ، برنامه حکومتی ارائه شده به مالک اشتر می باشد که البته هیچگاه فرصت عملی شدن پیدا نکرد زیرا مالک قبل از رسیدن به محل ماموریت خویش به قتل رسید. صادقانه بگویم نمی دانم اگر مالک فرصت حکومت می یافت آیا به اصول این مانیفست پایبند باقی می ماند یانه و آیا اصولاً مبانی عهدنامه مالک  برای  کسانی که قدرت  به دست می آورند و نظارت عمومی بر عملکرد آنها امکان پذیر نیست قابلیت اجرا دارد یا نه  ؟ این نکته را ازآن جهت می گویم که بر اساس  تحربیات بشری ، تقریباً همه انسانها با رسیدن به قدرت تغییر رفتار می دهند مگر آنکه نظارت عمومی و مستمر، امکان خودسری را از ایشان بگیرد. اما به هرحال عهدنامه مالک اشتر معیار مناسبی برای سنجش فاصله نظام ولایت فقیه با حکومت مورد توصیه امام علی ( ع ) است .

نخستین توصیه امام اول شیعیان به مالک اشتر آنست که  مهربانی و لطف به مردم  را سرلوحه کار خویش قرار دهد. او خطاب به مالک می گوید همچون حیوان درنده نباشد که دریدن انسانها را غنیمت می شمارد . اما در تصمیمات ، گفتار و رفتارسران جمهوری اسلامی با اقشار گوناگون مردم ، علایم  درنده خویی آشکارتر است یا نشانه های مهربانی ؟ کلام رهبر جمهوری اسلامی همواره با عبارات خشونت آمیز عجین است یا کلمات پرمهر و محبت  آمیز؟ البته  پافشاری بر خشونت کلامی تنها  نشانه فاصله گیری علی خامنه ای و عواملش با مانیفست رسمی حکومتی  امام علی نیست . جمهوری اسلامی از بدو تاسیس ازراههای مختلف عامل خونریزی و خشونت در کشور شده است. دهها هزار نفر به خاطر اصرار بر ادامه جنگ  هشت ساله ،  جان خود را ازدست دادند تا شعار « جنگ جنگ تا رفع فتنه از عالم »‌ برزمین نماند، در داخل مرزها نیز هزاران نفر  به زندان افتادند ، شکنجه های شدید تحمل کردند  و حتی به جوخه های اعدام سپرده شدند تنها و تنها به خاطر آنکه حاضر به تمکین در برابر زورگویی و زیاده خواهی حکومت  نبودند. در یک کلام اگر توصیه عملی نشده امام علی ( ع) به مالک اشتر ، مدارا با آحاد مردم مبتنی بود اساسی ترین اصل نانوشته جمهوری اسلامی در تمام سالهای گذشته ، یافتن بهانه ای  برای آزاررسانی به مردم بوده و هست به طوی که می توان  اغلب سران جمهوری اسلامی را مصداق کامل تعبیر امام علی نامید : حیوانی که دریدن انسان ها را غنیمت می شمارد.

امام علی با صراحت از مالک خواسته بود « کسانی را که به دنبال علنی ساختن عیوب مردم هستند  از اطراف  خود دور کند» در حالی که در جمهوری اسلامی نه تنها عیب جویی از آحاد مردم ، سکه رایج است بلکه مردم  و منتقدان را به عیب های نداشته نیز محکوم وآن را در بوق های تبلیبغاتی  خود اشاعه می دهند.سخنان رهبر جمهوری اسلامی و نزدیک ترین یاران او ، همواره مشحون از طعنه ، عیب سازی و عیب جویی برای انسان های شریف در داخل و خارج از کشور است ، همه را دشمن می بیندو  از نظر او ، اصل بر فاسد بودن همه است مگر کسانی که شبانه روز مشغول تملق گویی از رهبر هستند. «علی نهج البلاغه » به مالک می گوید عیوبی از مردم که بر تو آشکار است را  مخفی کن  و برای کشف عیوب مخفی مانده آنان تجسس نکن. آیا رویه رایج در جمهوری اسلامی شباهتی با این توصیه دارد؟ به یاد دارم رحیم صفوی فرمانده وقت سپاه پاسداران که  برای عیادت از مهدی کروبی به مرکز قلب تهران آمده بود با وقاحت تمام می گفت « ما در اتاق خواب نمایندگان مجلس ششم دوربین مخفی کار گذاشته ایم!» حمله شب ونیمه شب به خانه های مردم به بهانه جمع آوری ماهواره ، تجسس در خصوصی ترین شئون زندگی آحاد ملت و جار زدن اتهامات دروغ علیه هرکس که کوچک ترین انتقادی  به رهبر و عوامل فاسد او دارد  از دیگر شیوه های رایج در جمهوری اسلامی است که فاصله این نظام با توصیه های به جا مانده از امام علی برای عیب پوشانی را نشان می دهد .علی از والی خود می خواهد ریشه های انتقامجویی را در وجود خویش خشک کند اما در جمهوری اسلامی هر کس خواستار گذشت و مدارا می شود لقب « بی بصیرت و فریب خورده »‌دریافت می کند. در این حکومت، هر کس کینه جو تر باشد تقرب بیشتری به رهبر پیدا می کند و متاسفانه یکی از راههای نزدیکی به رهبر ، فریاد زدن کینه ها در تریبون های عمومی است چون هر کس از حس انتقامجویی قوی تری برخودردار باشد از نگاه رهبر،  با بصیرت تر است. صدور احکام تریبونی اعدام برای معترضان  و منتقدان به رهبر  و بدگویی های عقده گشایانه نسبت به روحانیون و دانشگاهیانی که حاضر به تمکین در برابر خودخواهی های رهبر نیستند فاصله اصلی ترین عناصر جمهوری اسلامی با توصیه مکتوب امام علی را  به نمایش می گذارد.

امام علی برای دسته بندی شهروندان ، آنان را به دو گروه« هم کیش » و « هم نوع » تقسیم می کند تا بگوید فرمانروا از جنس مردم عادی است که البته ممکن است گروهی ازایشان، هم کیش او باشند و نگاه عده ای ازآنها به آفرینش با اندیشه حاکم متفاوت باشد. این دسته بندی برای فرونشاندن شهوت خودبرترینی  فرمانرواست  در حالی که در حکومت خامنه ای تلاش می شود او و برخی از یارانش ، بندگان خاص خداوند معرفی شوند که دیگران باید به صورت چشم و گوش بسته مطیع ایشان باشند. توقع مهربانی و مروت با  «هم نوع غیر هم کیش » در این حکومت هم انتظاری بیهوده و دست نیافتنی است. 

 از دیگر توصیه های حکومتی امام علی به مالک اشتر  ،  مساوی نبودن  خادم  و خائن است. البته ظاهراً‌در حکومت خامنه ای،  این توصیه به دقت مودر توجه قرارگرفته و هم اکنون خائنان ، سوء استفاده کنندگان  از بیت المال و کسانی که هیچگونه خدمت واقعی در حق مردم نکرده اند در موقعیتی بالاتر از خدمتگزاران واقعی قرار دارند. دوره بیست و شش ساله اخیر نشان می دهد معیار نزدیکی به رهبر ، نه خدمتگزاری به خلق بلکه مجیزگویی نسبت به ولی فقیه  است و هرکس بتواند دل رهبر مجیزخواه را به دست بیاورد بر صدر می نشیند و قدر می بیند.

علی از مالک می خواهد کارگزاران خویش را از میان کسانی انتخاب کند که در خانواده های نجیب و اصیل پرورش یافته اند. اما نگاهی به کلام و رفتار بسیاری از تریبون داران و صاحب نفوذان جمهوری اسلامی نشان می دهد بی سر وپا ترین افراد بر تریبون های وابسته به رهبر تسلط دارند و نهادهای پرقدرت را اداره می کنند.اگر برخی از کارگزاران حکومتی  به هیچ اصل اخلاقی ، سیاسی و دینی   پایبندی ندارند  و با کوچک ترین باد مخالف ،  تعییر جهت می دهند ، اگر تریبون داران جمهوری اسلامی  به تاسی از  رهبر خویش به راحتی نسبت به دیگران بی اخلاقی می کنند و اگر انسان های نجیب از نزدیک شدن به این حکومت وحشت دارند دلیل آن را باید در بی توجهی به انتخاب کارگزاران جمهوری اسلامی از میان نجیب زادگان واقعی جستجو کرد.

ادامه دارد  

۱۳۹۲ آبان ۱۹, یکشنبه

چرا اعدام نه؟

 سابقه درگیری شدید سیاسی میان طیف های مختلف در ایران بر سر مجازات اعدام به سال یکهزار و سیصد وشصت بازمی گردد . در آن زمان آیت اله خمینی که به دنبال راهی برای سرکوب  و حذف نهضت آزادی وملی گرایان بود مخالفت آنان با « لایحه قصاص » را نشانه مخالفت با احکام شریعت اسلام دانست و تا حد مرز اعلام ارتداد اعضای آن  گروه ، پیش رفت .   او  آنچه را که در حکومت او با سوء استفاده از   حکم  اسلامی قصاص در حال تدوین بود برابر با احکام الهی و قرآنی معرفی  کرد. پس از آن هم با سوار شدن بر  احساسات و عقاید مذهبی ،  در صد قابل توجهی از ایرانیان را علیه همه اعضای نهضت آزادی و به طور کلی ملی گرایان شوراند.
اکنون  که روند اعدام ها در ایران به حد نگران کننده رسیده است به نظر می رسد همان شرایط بار دیگر به نحوی دیگر  در حال تکرار است. البته دیگر آیت آله خمینی در میان ما نیست و جانشین او هم فاقد نفوذ کافی در میان متدینان جامعه است  تا بتواند  احساسات آنها را در خدمت  اهداف سیاسی خویش بگیرد. ضمن آنکه تعصبات مذهبی بسیاری از ایرانیان نسبت به دهه شصت ، به شدت تعدیل شده است. اما این بار گروهی دیگر به کمک حکومت آمده اند تا اعدام ها را توجیه نمایند و متأسفانه موفقیت هایی هم کسب نموده اند.این رویه را می توان در رفتار برخی تریبون داران اصلاح طلب مشاهده نمود. چندی قبل در یک اقدام جنایت کارانه ، تعدادی از مرزبانان  ایران توسط یک گروه تروریستی در سیستان وبلوچستان ، به قتل رسیدند. هنوز ساعاتی از این جنایت نگذشته بود که یک مقام مقام قضایی استان با صراحت از اعدام شانزده نفر در انتقام  کشتن  مرزبانان خبر داد. این سخن که از زبان یک مقام رسمی قضایی بیان شد اعتراضات گسترده ای را در داخل و خارج ایران بر انگیخت. پس ازآن هم چند اعدام در کردستان انجام شد که سرعت توالی و تکرار آنها در مقایسه با روتد در دودهه گذشته، عجیب بود. اما هیچیک از تریبون های وابسته به اصلاح طلبان به صورت مؤثر با این روند اعلام مخالفت نکردند. حتی برخی از آنان در اقدامی عجیب به تأیید اعدام ها پرداختند بدون  آن که به بی عدالتی ها در محاکم قضایی ایران، نگاهی داشته باشند 
در واقع سوء استفاده آیت اله خمینی از احساسات مذهبی ایرانیان هم اکنون با رنگ و بوی دیگر و توسط کسانی انجام می شود که عنداللزوم در جایگاه اپوزیسیون می نشینند . آنان  در ماجرای اخیر با تظاهر به دلسوزی برای مرزبانان بی گناه ، تلاش کرده و می کنند افکار عمومی را  نسبت به استحقاق مجازات شدگان ، قانع نمایند. در خصوص اعدام شدگان کردستان هم تعدادی عکس در برخی سایت ها منتشر شده تا ثابت کنند اعدام شدگان از اعضای گروههای تروریستی بوده اند و در برخی اقدامات خرابکارانه وتروریستی دست داشته اند.
البته مسئله اعدام در ایران تنها محدود به گروههای سیاسی مخالف حکومت نیست  ومرتباً اخباری در خصوص اعدام افرادی منتشر می شود که  رسانه های حکومتی از آنان به عنوان قاچاقچیان مواد مخدر نام می برند. در مورد آن گروه از اعدام شدگان  ، حکومت تا کنون مشکل جدی نداشته زیرا به نظر می رسد بسیاری از افراد در ایران ، با اعدام قاتلان و قاچاقچیان مواد مخدر، مخالفت جدی ندارند که به نظر می رسد باید با نگرانی بیشتر به این مسئله پرداخت. حقیقت آنست که قانع کردن عده زیادی از ایرانیان به  اینکه اعدام اصولا مجازات مناسبی نیست به راحتی صورت نخواهد گرفت. واکنش برخی مدعیان اصلاح طلبی به اعدام های اخیر ، تا حدودی  پیچیدگی موضوع را آشکار ساخت . نکته جالب در این میان ،آنست که برخی از حامیان  یا سکوت کنندگان در برابر اعدام های اخیر ، همان  کسانی هستند که  احکام قضایی صادره علیه  هم حزبی  های خود و زندانی شدن آنها را از این جهت محکوم می دانند که به نظر آنان هیچیک از استانداردهای محاکمه عادلانه در اصلی ترین محاکم  جمهوریاسلامی ، وجود ندارد .  اما آنگاه که نوبت به غیر خودی ها می رسد اتهاماتی که توسط دستگاه قضایی جمهوری اسلامی به آنان وارد 
شده، معیار قضاوت قرار می گیرد تا اعدام آنها « مقبول » جلوه کند و مخالفان اعدام ، همگی حامی  ترورستها معرفی شوند.
بر همین اساس  بایستی بحث در مورد درستی یا نادرستی حکم اعدام را به محافل علمی سپرد و احکام اعدام صادره در ایران را از نگاهی  دیگر موردتوجه قرار  داد. به گمانم برای مخالفت با اعدام در جمهوری اسلامی ، هیچ دلیل عقلی ، اخلاقی و شرعی بالاتر از این وجود ندارد که  محاکم قضایی در جمهوری اسلامی توسط قضاتی عموماً کم سواد اداره می شود و متهمان هم در هنگام ضرورت از همراهی وکیل کاردان برخوردار نیستند. از آن مهم تر، شرایط نگهداری و بازجویی های اولیه است که معمولاً  اعترافات اخذ شده در همان شرایط ، معیار صدور حکم قرارمی گیرد.کمتر از یک ماه قیل ، الیاس نادران نماینده اصولگرا از تریبون مجلس  شورای اسلامی در مورد  چند نفر صحبت کرد که به گفته  او به دلایل سیاسی توسط اداره اطلاعات شیرازدستگیر شده بودند و شکنجه های وارده به آنان آنقدر شدید بوده که یکی از آنان دست به خود کشی  زده است.آیا کسی که برای رهایی از شکنجه های قرون وسطایی ، دست به  خودکشی می زند برای رهایی از همان شکنجه ها حاضر به  اعترافاتینیست که مجازات آنها اعدام است؟ 
آنچه در بالا آمد نشان می دهد در خصوص ناعادلان بودن دستگیری ها  و محاکمات در ایران ، در میان اغلب صاحب نظران اتفاق نظر وجود  دارد. در چنین شرایطی دسترسی قضات کم سواد وبعضا ً کینه توز به حکم اعدام می تواند امنیت تک تک ایرانیان را به خطر بیندازد . مواجهه غیر  خردمندانه برخی اصلاح طلبان با اعدام های اخیر نیز بر این خطر افزوده است. زیرا دستگاه قضایی جمهوری اسلامی اکنون آسوده خاطر است  که هرکس را به اتهاماتی از قبیل قاچاق مواد مخدر یا همکاری با گروههای تروریستی ، محاکمه و اعدام نماید با مخالفت مؤثری از سوی تریبون  داران پر سرو صدای اصلاح طلب مواجه نخواهد شد. پس شاید بهترین راه حل در شرایط فعلی آن باشد که همه دست به دست هم بدهیم و اعلام  کنیم تا حصول اطمینان  وجود عدالت در دستگاه قضایی ایران ،با مجازات های غیر قابل جبران و در رأس آنها آعدام مخالفیم . تا آن زمان ،  کارشناسانو صاحب نظران مستقل هم فرصت دارند در خصوص دلایل مثبت و منفی برای رد یا قبول این مجازات به بحث و گفتگ بپردازند.
به هوش  باشیم که سکوت در برابر  احکام اعدامی که  در تشکیلاتی غیر عادلانه و توسط قضاتی نااهل صادر شده، این خطر را به تدریج گسترده تر   و طیف قربانیان آن را وسیع تر خواهد کرد.   

 



  
 

f

۱۳۹۱ بهمن ۴, چهارشنبه

مرید سینه چاک رهبر و دستاورد جمهوری اسلامی برای روستای او

آقای حیدر رحیم پور ازغدی اگر چه به اندازه فرزندش ـ حسن رحیم پورـ مشهور نیست اما الحق در « بی ربط گویی» دست پسر مشهور خود را  ازپشت بسته است. دو سال و نیم پیش در نخستین سالگرد راهپیمایی افتخارآمیز ۲۵ خرداد ، نامه ای خطاب به سید علی خامنه ای و محمود احمدی نژاد - اینجا -  نوشت  که در بخشی از آن آمده بود :«

سوگند به خدا که من در عمر سیاسی‌ام بسیار از غصه دردمندی کشورم، اشک غم ریختم و بر مظلومیت شیعه گریسته‌ام، لیکن فقط پنج بار از شادی گریسته‌ام.
اولین شادی آن روز که نوجوانی بودم و از پی مصدق و فقیه کاشانی و نواب همیشه شهید به خاطر ملّی کردن نفت و کوتاه کردن دست روباه پیر از دامان پاک مام وطن اشک شادی می‌ریختم ......و آخرین بار، دیروز که توانستید با تدبیرتان پوز آمریکا و جهان استکبار را به خاک بمالید. لیکن این بار تا به این لحظه دو مرتبه اشک شوق چشمان همیشه گریانم را شسته است و این خبر خوشی است.»
حیدر رحیم پور دوباره دست به قلم شده  تا معجزه ای دیگر از رهبر فرزانه را به اطلاع مردم قدر نشناس ایران برساند اما نا خود آگاه چه حقیقتی را از دستاورد های   جمهوری اسلامی افشا نموده است : فراگیری اعتیاد ! او در وصف روستای خود اینچنین نوشته است :« پیش از انقلاب ۷۰% مردم آن روستا به گونه‌ای در رشته دامپروری، دست‌اندرکار بودند و در آنجا به جز چند وابسته به حکومت، معتادی نبود. لیکن پس از پیروزی، که دامداری‌های آنجا بسته شد ۱۷ دامپرور در همان روستای یک وجبی مغازه طلا فروشی بازکردند، زیرا سودِ خرید طلا بیشتر بود و نیز گزارش داده بود که برخی از دامپروران پیشین هم دست‌اندرکار فروش هروئین گشته‌اند و هر لحظه معتادان بیشتر می‌شوند و اعتیاد فراگیر!" » 
متن کامل افشا گری صادقانه  این استاد مسلم رسانه های جمهوری اسلامی را در اینجا بخوانید .