۱۳۹۱ مرداد ۲۷, جمعه


۱۳۹۱ مرداد ۲۴, سه‌شنبه

ای علمای اسلام ! رفت اسلام

ای علمای اسلام ! رفت اسلام . این جمله ای است که نیم قرن پیش با صدایی بغض آلود توسط آیت اله خمینی بیان شد و مردم ایران ، هزاران بار شاهد پخش آن از رسانه های جمهوری اسلامی بوده اند . این سخنان که جرقه ای شد برای نهضت اسلامی در ایران ، ناشی از دو سیاست شاه در عرصه داخلی و خارجی بود . نخستین اقدامِ «‌اسلام سوز»شاه ، اعطای حق رأی به بانوان بود . در آن زمان ، برخی علمای شیعی ظاهراً « رأی دادن» را نوعی ‌«حق قضاوت » می دانستند که بنا بر فتوا و برداشت آنها از اسلام ، خارج از حوزه صلاحیت بانوان بود. دومین اقدام شاه که به باور آیت اله خمینی ، باعث ازدست رفتن اسلام می شد اعطای حق قضاوت کنسولی ـ کاپیتولاسیون ـ به نظامیان امریکایی بود که به باور بسیاری از افراد موجب تحقیر ایرانیان بود . اما ورود ایت اله خمینی و سایر مراجع تقلید به این موضوع ، مبتنی بر «قاعده نفی سبیل » بود . این قاعده که مستند به« آیه ۱۴۱ سوره نساء» می باشد هرگونه تسلط کافرین بر مسلمانان را « نفی » می کند .( ولن یجعل اله للکافرین علی المسلمین سبیلا).
کمتر از دودهه لازم بود تا مشخص شود برای فقهای سیاست پیشه ایران ، حفظ نظام حکومتی که خود درآن ذینفع هستند ، «اصل »است و حفظ احکام و شعائر اسلامی ، فرع بر « حفظ نظام » . بر همین اساس ، زمانی که آیت اله خمینی در اظهار نظری عجیب، « حفظ نظام » را از نماز واجب تر دانست هیچیک از روحانیون ایرانی دم بر نیاوردند که « شاه کدام حکم شرعی واجب تر از نماز را تعطیل کرده بود که آیت اله خمینی فریاد " رفت اسلام " سر داد ؟» پس از ان هم یک دهه صبر کافی بود تا مشخص شود کاپیتولاسیون اگر در خدمت حفظ حکومت ولایت فقیه باشد حتی اگر امنیت و سرمایه و عزت همه ایرانیان را لگد کوب کند ، باعث از« رفتن اسلام ِ» سیاسی نمی شود. .
استفاده از قضاوت کنسولی توسط نظامیان امریکایی در ایران که قطعاً با غرور ملی ایرانی و عزت انسانی نیز تعارض داشت تنها یک احتمال بود در عین حال ،روحانیون سیاسی ایران و در رأس ایشان ، آیت اله خمینی را بر آشفته کرد که « ای علمای اسلام! به داد برسید ، رفت اسلام ». اما در دهه سوم استقرار جمهوری اسلامی ، مردم ایران شاهد بهره گیری مستمردو قدرت کمونیستی جهان ـ روسیه وچین ـ از کاپیتولاسیون اقتصادی و سیاسی در ایران بوده و هستند بدون آنکه قاعده «نفی سبیل »به یاد روحانیون ایرانی بیاید و کسی خطاب به جانشین آیت اله خمینی فریاد « رفت اسلام »‌سر دهد . به موجب کاپیتولاسیون جدید ، چینی ها حق دارند شیر خشک مخلوط با ملامین ، کامیون فاقد ترمز ، انواع محصولات بی کیفیت و گران قیمت به ایران صادر کنند ودر برابر با امتیازات ویژه ، نفت ایران را ببرند کسی هم حق توبیخ یا حتی اعتراض به انها ندارد . کاپیتولاسیونی که ارمغان جمهوری اسلامی برای ایران است به روس ها اجازه می دهد برای سیزدهمین سال متوالی ، اجرای تعهدات خود در نیروگاه بوشهر را به تعویق بیندازند و قرار داد فروش موشک به جمهوری اسلامی را به صورت یکطرفه لغو نمایند . به موجب همین حق کاپیتولاسیون ، کوچک ترین اعتراض جمهوری اسلامی نیز با این پاسخ روس ها مواجه می شود که « اگرشکایت خود را پیگیری نمایید شما را در بحران هسته ای تنها خواهیم گذاشت !»
اما آنچه که درحکومت ولایت فقیه بر سر اسلام آمده ، تنها به کاپیتولاسیون و « زیر پا گذاشتن قاعده نفی سبیل » ختم نمی شود. در حکومت جانشین برحق ایت اله خمینی ، سوژه های فراوانی وجود دارد و خلق می شود که برخی از آنها باور عوام الناس به آنچه صدها سال در میان شیعیان « حرمت » داشته را متزلزل می کند . صدها سال به ایرانیان شیعه باورانده بودند که « مساجد » دارای حرمت است و هرکس به آنها وارد شود ، امنیت دارد . اما در مسجدی که مزار تنها امام مدفون در ایران است فریاد و فحاشی راه می اندازند. بهانه این حرمت شکنی هم ابراز ارادت به « رهبر حکومت اسلامی »از طریق اعتراض به کسی است که در اجرای « فرمان رهبر برای مقابله با فتنه »‌بی بصیرتی کرده است .صدها سال ، به ایرانیان تلقین کرده بودند که «‌ماه رمضان ، ماه کنار گذاشتن کینه ها است وشب قدر ، زمان توبه از همه گناهان و کینه ورزی ها»‌.اما در شب قدر ، اراذل مورد حمایت حکومت ، مراسم « توبه کنان عده ای در حرم امن امام رضا (ع) » را بر هم می زنند تا نشان دهند در شب قدر، هیچ عبادتی را بالاتر از «ذوب شدن در ولایت » نمی دانند حتی اگر این عبادت ، به قیمت اقداماتی باشد که تا قبل از انقلاب ، بر فراز منابر مورد « نهی جدی » واقع می شد .
در سایه حکومت اسلامی ، رئیس دولت، بی هیچ ملاحظه ای دروغ می گویدـ بنا بر اذعان رئیس مجلس و عده دیگری از سران حاکمیت ـ و رهبر هم که به اشتباه ،حفظ نظام حکومتی خویش را منوط به حمایت از همان رئیس دولت می داند خطاب به کسانی که دروغ های آشکار او را افشا می کنند می خروشد تا نشان دهد اگر آیت اله خمینی برای حفظ نظام ، جواز تعطیلی مهم ترین حکم مذهبی ـ نماز ـ را صادر کرد جانشین او هم حق دارد « ارتکاب زشت ترین رذیله یعنی دروغ » را مجاز بشمارد . اما بازهم صدایی از روحانیون شیعه بر نمی خیزد .
در حکومتی که با شعار « رفت اسلام » ، رقیب را از میدان به در کرده و خود بر سر کار آمده است رفتار سران حکومت به گونه ای است که گروهی از مردم هر روز بیشتر از دیروز به مظاهر دینی با نفرت می نگرند . کسانی که در دوروز گذشته ، سری به شبکه های اجتماعی زده اند می دانند که بی توجهی محمود احمدی نژاد به موضوع زلزله و عزیمت او به عربستان ، چه واکنشی هایی به دنبال داشته است . « لباس احرام »‌ مظهری از پاکی ونشانه یکی از مهم ترین شعائر مذهبی ـ حج ـ است . اما بسیاری از ایرانیان در دوروز گذشته با مشاهده تصاویر احمدی نژاددر مکه ، به لباس احرام با دیده تنفر نگریسته اند زیرا به یاد می آورند او بدون آنکه حتی کلامی در تسلیت به هموطنان داغدار و زلزله زده خود بگوید وظیفه خویش در رسیدگی به مصیبت دیدگان را وانهاده وبه همراه دهها تن از اعوان وانصار و خانواده هایشان به سفر زیارتی - سیاحتی حج رفته است اما باز هم کسی نیست که فریاد برآورد که «‌رفت اسلام »‌. حتی آن مرجع تقلید که به خاطر احتمال نمایش تصویر حضرت ابوالفضل العباس از تلویزیون ، عنان از کف نهاده بود در این اسلام سوزی های واقعی دم بر نمی آورد .
می دانم بسیاری از ایرانیان ، اسلام غیر سیاسی را عزیز می دارند اما شاید در میان آنها هم هستند کسانی که ترجیح می دهند «‌اگر اسلام اینست که موجب قوام وپایداری حکومتی تا این حد بی مسئولیت در برابر ایرانیان شده ، پس بگذارد برود تا در زمانی دیگر ، مسلمانان واقعی ، اسلام را به خانه های خود ببرند تا به جای آنکه در خدمت سوء استفاده گران قرار گیرد آرامشی باشد برای زخم خوردگان از ایران ستیزان اسلام فروش . »
من به عنوان یک مسلمان به علمایی که مدتهاست به خاطر ترس از آخوندهای درباری یا همراهی های منفعت طلبانه با ایشان ، سکوت پیشه ساخته اند می گویم: « این بار واقعا اسلام دارد از میان ایرانیان می رود . اگر احساس مسئولیتی دارید به داد اسلام برسید ».

حج احمدی نژاد خونبهای ایرانیان اعدام شده در عربستان

پس از حدود سه ماه تکذیب و اعلام بی خبری توسط مقامات جمهوری اسلامی ، در نیمه دوم خرداد ماه اعلام شد هشت ایرانی در عربستان سعودی ، گردن زده شدند . در آن زمان ، مقامات دستگاه دیپلماسی خارجی جمهوری اسلامی ، ادعا کردند در واکنش به عدم رعایت حقوق اعدام شدگان ، سفر «‌امیر عبداللهیان »‌معاون وزیر خارجه جمهوری اسلامی به عربستان لغو شده است . خبرگزاری فارس روز بیست و چهارم خرداد ماه سال ۹۱ ضمن اعلام این خبر نوشت : معاون وزیر خارجه قرار بود برای دیدار با مقامات عربستانی ، به جده سفر کند که در پی اقدام عربستان در اعدام برخی اتباع ایرانی این سفر لغو شد . این خبرگزاری ، هدف سفرِ لغو شده را تقدیم دعوت نامه احمدی نژاد به ملک عبداله برای شرکت در اجلاس سران کشورهای عضو جنبش عدم تعهد در تهران اعلام کرده بود . دقیقاً دوماه بعد از این « غیرت نماییِ »‌ دروغین ،محمود احمدی نژاد به همراه شش عضو کابینه و تعدادی از مدیران ارشد دولتی عازم عربستان شد . اگر چه بهانه احمدی نژاد برای سفر به عربستان ، شرکت در اجلاس فوق العاده سران کشورهای عضو سازمان کنفرانس اسلامی بود اما مشخص نیست چرا او دو روز قبل از آغاز اجلاس وارد عربستان شده و چرا گروه پُرشمار ملازمان خود را با همراه ساختن اعضای خانواده هایشان ، پُر شمارتر کرده است؟
کسانی که خبر سفر حقیرانه احمدی نژاد به عربستان و ذوق زدگی تعدادی از اعضای کابینه برای حضور در هیئت همراه او را می خوانند به یاد می آورند که حدود هفتاد سال قبل ، اعدام ناحق یک ایرانی در عربستان منجر به قطع رابطه دولت ایران با عربستان به مدت چند سال شد و تنها بعد از پوزش خواهی رسمی عربستان ، دو کشور مجدداً روابط خود را برقرار کردند . اما این بار، دوماه بعد از اعدام ناجوانمردانه هشت ایرانی در عربستان ودر حالی که هنوز خبری از معذرت خواهی نیست رئیس و اعضای دولت جمهوری اسلامی خود را به عربستان رساندند تا در کنار کسانی بنشینند که به ادعای رسانه های رسمی نظام ولایت فقیه ، شخصاً دستور اعدام ایرانیان را صادر کرده بودند.اشتیاق هم نشینی با سران سعودی باعث شد سران بی حمیت دولت جمهوری اسلامی دو روز قبل از آغاز اجلاسی که بهانه سفر آنها بود خود را به عربستان برسانند .
نمی دانم احمدی نژاد که در « شوی » تبلیغات ریاست جمهوری خود نحوه استقبال ژاک شیراک از خاتمی را موجب غصه دار شدن خود می دانست اکنون با کدام توجیه ، به سفری رفته که حتی دعوت از او برای انجام این سفر بدون رعایت پروتکل های معمول صورت گرفته است ؟( بنا براعلام رسانه های ایرانی ، دولت عربستان به جای تقدیم دعوت نامه توسط فرستاده ویژه پادشاه ،احمدی نژاد را از طریق نامه ای دعوت کرده که سفیر سعودی درتهران آن را به اسفندیار مشایی تحویل داده است ). شاید این بارسران عربستان ، به جای پوزش خواهی از ملت ایران ، سفر تشریفاتی عده زیادی از یاران احمدی نژاد به کشور خود را به عنوان «‌خون بها» ی ایرانیان اعدام شده ، پیشنهاد نموده اند و رئیس ضد ایرانی دولت کودتایی نیز با پذیرش این سفر ، خون بهای تقدیمی را قابل قبول دانسته است . اگر غیر ازاین بود، هم زمان با زلزله ویرانگر که همه ایران را عزادار کرده ، احمدی نژاد قافله سالار سفر به قتلگاه فرزندان این کشور نمی شد. ممکن است محمود احمدی نژاد مدعی باشد سفر او به عربستان ، اجتناب ناپذیر بوده ، اما همراه ساختن قافله ای پُر شمار، تنها به این مفهوم است که رئیس و اعضای «دولتِ ایران ستیزِ احمدی نژاد » ،انگیزه مضاعف داشته اند تا به سران حکومت سعودی اعلام کنند «‌خون بهای تقدیمی عربستان »‌را با جان ودل پذیرفته اند .

۱۳۹۱ مرداد ۲۲, یکشنبه

زلزله نشان داد اجنبی تر از خامنه ای در ایران نیست



آی کسانی که « جنگ احتمالی و البته بسیار کم احتمال » را بهانه قرار داده اید تا به دفاع «‌شرم آور خود »‌از حاکمان ضدایرانی جمهوری اسلامی ، رنگ و بوی مردم دوستانه بزنید ! نگاه کنید به فاجعه زلزله در آذربایجان شرقی و رفتار ننگ آور خامنه ای ورسانه تهوع آور او! میزان خبر رسانی در مورد بیش از ۲۵۰ کشته شده مظلوم این حادثه را مقایسه کنید باخبرهایی که در یک سال و نیم اخیر در مورد کشته شدن جمعاً۷۶ نفر د
ر تظاهرات بحرین یا حمایت از وحشی گری های بشار اسد علیه انقلابیون سوریه مخابره کرده اند . البته از نظر من جنایت دولت بحرین و حمایت شیوخ عربستان از آنها هم محکوم است. برخی جنایت ها که توسط گروههای تروریستی در سوریه انجام می شود هم قابل دفاع نیست اما رسانه های خامنه ای که برای زندانی شدن یک آخوندِ «نان خورِ »خود در بحرین یا عربستان ، ساعت ها خبر رسانی می کنند اکنون مُرده اند که از دفن بی سر وصدای دهها هم وطن خوددر ورزقان و اهر و....خبری در اختیار هموطنانشان بگذارند؟ اقای خاتمی که دائما مردم را از خطر اجنبی می ترساند آیا اجنبی تر و ضد ایرانی تر از خامنه ای و لاریجانی ها و احمدی نژاد سراغ دارد؟ احمدی نژاد که دهها بار در برابر دوربین های تلویزیونی ، برای مرگ « مروه شربینی » در آلمان اشک تمساح ریخت الان در کدام سوراخ خزیده که صدای انکر الاصوات او شنیده نمی شود ؟ ننگ بر حکومتی که حتی از بسیج ایرانیان برای یاری رسانی به زلزله زدگان ، واهمه دارد

۱۳۹۱ مرداد ۱۷, سه‌شنبه

آن روز ریش تراش ، امروز......؟

طی دهسال فعالیت به عنوان سردبیر آفتاب یزد، معمولاًِ هر سال در روز ۱۷ مرداد ، سرمقاله روزنامه را به موضوع « روز خبرنگار » اختصاص می دادم . اما روز هفدهم مرداد ۸۸ ـ حدود دوماه بعد از کودتای انتخاباتی ـ ترجیح دادم وظیفه روزنامه نگاری خود درخصوص یادآوری «جنایت کوی دانشگاه در سال ۷۸ » را انجام داده و نسبت به « تکرار سناریو دادگاه کوی دانشکاه برای جنایت کهریزک »‌ هشدار دهم .

در سال ۷۸، عليرغم محكوميتها و ابراز تاسف هاي اوليه، نهايتاً هيچ كس نفهميد كه جنايت آفريني در كوي دانشگاه، كار چه افراد يا گروههايي بوده است و جنايت صورت گرفته در كوي، تنها به «دزديدن ريش تراش» محدود شد. در آن زمان، با گذشت دوره چند ماهه از موضوع، اكثر تبليغات رسمي به ويژه در رسانه هاي محافظه كار، بر اثبات گناهكاري گروههاي اصلاح طلب متمركز شد. در آن روزها بر اين موضوع تاكيد مي شد كه عامل قتل مرحوم عزت ابراهيم نژاد، شناسايي نشده است. عوامل اصلي طراحي و حمله به كوي نيز معرفي و مجازات نشدند كه لابد توجيه آن، عدم شناسايي آنها بود. درست در همان شرايط، در دادگاه بعضي متهمان اوليه، تصاويري دقيق و از زواياي گوناگون ارائه شد كه «سنگ پراني» برخي دانشجويان را نشان ميداد. اين عكسها به اين منظور به نمايش درآمد تا ثابت كند رفتار تند بعضي ماموران، واكنش به تحركات دانشجويان و در واقع عكس العمل ثانويه و نوعي حركت تدافعي بوده است. آن روز هيچكس از ارائه دهندگان «تصاوير سنگ پراني» نپرسيد كه«آيا عكس هايي از زواياي ديگر نيز در اختيار دارند كه حركات ناشايست احتمالي بعضي ماموران يا چهره لباس شخصيهاي حمله كننده را آشكار سازد؟» به هر حال كار آن دادگاه به جايي رسيد كه پيش بيني محمد خاتمي محقق گرديد و جاي متهم و شاكي عوض شد. اكنون پس از ده سال، به نظر ميرسد همان قصه در حال تكرار است. بار ديگر تصاويري از تجمعات پس از انتخابات در رسانههاي مدعي اصولگرايي پخش ميشود كه همگي آنها به دنبال اثبات «تخلف تظاهركنندگان و برنامه ريزان تجمعات» ميباشد اما حتي در يكي از اين تصاوير، صحنه ضرب و شتم مردم يا حمله به اموال عمومي به نمايش گذاشته نميشود. اين در حالي است كه بعضي مقامات انتظامي و امنيتي، ادعا كرده اند « عده اي با سوءاستفاده از لباس بسيج و پليس به مردم حمله كرده اند.» امروز هم هيچكس به اين پرسش بديهي پاسخ نميدهد كه »در زمان حمله اين ماموران قلابي به مردم، شكارچيان قهارِ لحظات و تصاوير در كجا بوده اند و چرا حتي تصويري از يك لباس شخصي خودسر به نمايش درنمي آيد تا مردم بدانند قانون به فرياد آنها خواهد رسيد؟» در موضوع بازداشتگاه كهريزك هم، ظاهرا روند قضايا در حال «ريشتراشي» شدن است.
مشروح یادداشت را در اینجا بخوانید. قاعدتاً نیازی به توضیح نیست که این یادداشت در شرایط خاص و پُر خفقان بعد از کودتای ۲۲ خرداد ۸۸ و در روزنامه داخلی به چاپ رسیده است اما گمان می کنم بازخوانی آن خالی از لطف نیست .

۱۳۹۱ مرداد ۱۶, دوشنبه

حمایت علنی از جنایت کاران ؛ تنها راه باقیمانده برای جمهوری اسلامی

روز پانزدهم شهریور ماه ۸۹ ، یادداشتی با عنوان «سریال توهنی ها و تکلیف ما » نوشتم که در بخشی از آن آمده بود :« رئیس دولت کودتا ، که اولا در کمتر از سه ماه به دو عقب نشینی تحقیر آمیز تن داده بود وثانیا می دانست بدنام ترین رئیس دولت ایران در داخل وخارج کشور است به شدت احساس خطر کرد . او برای رفع خطر احتمالی ، یارگیری از میان افراطی ترین حامیان رهبری را آغاز کرد . نخستین اقدام احمدی نژاد ، واگذاری مسئولیتی مهم به سعید مرتضوی بود . او با این اقدام ، به " نیروهای سرکوب گر" یاد آوری کرد که وقاحت او در حمایت علنی از قاتلان مردم ، صدها برابر بیشتر از آقای خامنه ای است و هریک از سرکوب گران که آینده بهتری می خواهد باید به جناح احمدی نژاد بپیوندند!». مهم ترین نکته که مایل بودم در آن یادداشت یادآوری نمایم تشریح وضعیت حاکمیت کودتایی بود . معتقد بودم و هستم که شرایط رژیم به گونه ای است که اولاً هر یک از دو شریک حکومتی ـ احمدی نژاد و خامنه ای ـ تلاش می کند خرج خود را ازدیگری جدا نماید و ثانیاً بین آنها مسابقه ای برقرار است که هدف آن ، جذب قوی ترین نیروهای سرکوبگر است . ادعای من در آن یادداشت آن بود که انتصاب مرتضوی به عنوان نماینده ویژه احمدی نژاد و ریاست سازمان مبارزه با قاچاق کالا و ارز،در روند مسابقه ای است که میان رهبر و رئیس دولت وجود دارد و هدف آن جلب نظر نیروهای سرکوبگر برای حمایت از هر یک از این دو شریک حکومتی در برابر خطراتی است که کلیت نظام وسران آن را تهدید می نماید .
خبر مندرج در روزنامه رسمی دولت احمدی نژاد به نقل از یک گماشته مجلس نهم را در
اینجا بخوانید تا ببینید نگرانی از مواجهه با تهدید های جدی به کجا رسیده که اعضای حاکمیت ناچارند حمایت خود ار جنایت کاران را علنی نمایند .

۱۳۹۱ مرداد ۱۵, یکشنبه

آقای امیر ارجمند ! نگذارید خودی ها «‌میر حسین » را سانسور کنند

برادر محترم آقای دکتر امیر ارجمند

سلام برشما

احتمالاً نیاز به توضیح نیست که نویسنده این نامه ، تنها به عنوان یک ایرانی با شما مکاتبه می کند اگر چه کسی که به مدت سی سال در حد بضاعت خود در عرصه سیاسی ایران فعال بوده است هر گاه سخنی بگوید بلافاصله سوابق و اظهار نظرهای پیشین او در اذهان مخاطبان ، زنده خواهد شد . بر همین اساس احتمالاً نخستین چیزی که به ذهن شما می آید آنست که در اردیبهشت ماه ۱۳۹۰ ، اعلام کردم « اقای کروبی در شورای هماهنگی راه سبز امید ، نماینده ای ندارد » . (لینک خبر در سایت سحام نیوز را در اینجا بخوانید ). همچنین لابد شما و سایر کسانی که این نامه را می خوانند به یاد می آورند پافشاری من بر این موضوع را که «‌ اجرای بدون تنازل قانون اساسی دیگر نمی تواند راهبرد و حتی راهکار جنبش سبز باشد » . مخاطبان این نامه ، حملات سازمان یافته در برابر همین موضعگیری من را هم به یاد خواهند آورد و تلاش برخی دوستان شما برای القای این نکته که « دیدگاه واحدی در برابر " اجرای بدون تنازل قانون اساسی " در تضاد با دیدگاه آقای کروبی است ». و البته کسانی که بدون تعصب ، به دنبال کشف واقعیت بودند حتماً به یاد می آورند پیام پنجم دی ماه ۱۳۹۰ شیخ را که نشان می داد آنچه او به دنبال احیای آنست « ارزش های موجود درقانون اساسی مصوب سال ۵۸ است نه قانون اساسی مصوب ۱۳۶۸ و اجرای بدون تنازل آن »( پیام شیخ را در اینجا بخوانید ). اما کسی که اکنون برای شما نامه می نویسد همه آن مسائل را به کناری نهاده چون به « هوشمندی اغلب هموطنان برای تشخیص واقعیت ها » ایمان دارد .او اکنون فقط یک ایرانی است که بنابر توصیه هوشمندانه میر حسین ـ ‌«هر شهروند ایرانی ، یک رسانه » ـ می خواهد بازتاب دهنده برخی واقعیت ها باشد .
اقای امیر ارجمند !
تنها دوهفته دیگر ، نیمه دوم از دومین سال حبس خانگی آقایان کروبی و موسوی و سرکار خانم رهنورد آغاز می شود و هیچ نشانه ای وجود ندارد که ثابت کند « کینه ورزی » سلطان جائر ایران نسبت به این پیشتازان جنبش وسایر زندانیان سر افرازی که بیش از سه سال است آزادگی را در زندان های ولی فقیه به نمایش می گذارند حتی ذره ای کاهش یافته است . من نیز مانند همه هموطنان ، غصه دار تمامی عزیزان در بند هستم در عین حال با نگرانی به ظلم بزرگتری می نگرم که در حق آنان می رود و مواضع شجاعانه ایشان تحریف یا به نفع دیگاههای سازشکارانه ، سانسور می شود . البته خوشبختانه مواضع صریح اقای کروبی در خصوص انتخابات ، قانون اساسی ، نظام حاکم بر کشور و حق مردم برای تعیین حکومت مورد نظر خویش ، منتشر شده و می شود . ایستادگی آقای مهندس موسوی و همسر مقاوم او نیز بر کسی پوشیده نیست. اما به نظر می رسد عده ای که احتمالاً در جبهه اصلاحات « خودی » تلقی می شوند به دنبال آن هستند که اقدامات غیر موجه خویش رامستند به « دیدگاههای "میر" شجاع و زندانی » نشان دهند و بدین طریق بابت حضور خود در نمایشی که قرار است به عنوان انتخابات ریاست جمهوری یازدهم انجام شود بر سر میر حسین موسوی «منّت » هم بگذارند !
برادر عزیزم !
بدون تعارف بگویم با گذشت بیش از سی و یک ماه از صدور بیانیه شماره ۱۷ اقای مهندس موسوی و تحولاتی که در این مدت در کشور به وقوع پیوسته ، نمی دانم او امروز تا چه حد ، افراط برخی دوستان خود در «‌ وفاداری به قانون اساسی » ـ که در بیانیه ۱۷ مورد اشاره قرارگرفته بود ـ را برای کشورمان راهگشا می داند . او در حبس، فرصت بیشتری برای اندیشیدن نسبت به گذشته و چاره جویی برای آینده داشته است . مثلاً او امروز می تواند به دور از هیاهوهای سیاسی و با کنار گذاشتن برخی علاقه مندی های شخصی ، به بند اول اصل ۱۱۰ قانون اساسی بیندیشد که تعیین سیاست های کلی نظام ـ داخلی و خارجی ـ را در حوزه اختیارات ر هبری می داند . رهبر هم ، اکنون بر اساس همین اختیار ، از جنایتکار دمشق حمایت می کند و برای ایرانیان ، سرشکستگی به بار می آورد . حتی این حمایت او ـ که قطعا در چارچوب ولایت مطلقه موضوع اصل ۵۷ قانون اساسی می گنجد ـ می تواند ملت و کشور ایران را در گیر جنگی ناخواسته با همسایگان و برخی قدرت های بزرگ جهان نماید. موسوی قاعدتاً به سایر پیامدهای اصل ۵۷ هم می اندیشد که « انجام وظایف سه قوه را زیر نظر " ولایت مطلقه" می داند »‌. بر اساس همین «ولایت مطلقه» ، به قوه قضائیه دستور «‌کش ندهید » صادر می شود تا رانت خواران اصلی در پرونده سه هزار میلیاردی و رئیس حلقه فاطمی از مجازات معاف شوند . موسوی قبل و بعد از آغاز حبس خانگی ، لابد شنیده است که ثمره « فعالیت قوه مقننه در زیر نظر ولایت مطلقه » ، توقف هرنوع سؤال از رئیس ماجرا جو و بی کفایت دولت بوده است .
به هرحال گمان می کنم نمی توان باخلاصه کردن همه چیز در سخنی که «‌میر »بیش از چهار صد روز قبل از آغاز حبس خانگی خود گفته است چارچوبی مطابق میل برخی افراد ساخت و هرکس را که با ارائه شواهد و قرائن کافی ، خواستار « در انداختن طرحی نو »‌است از میدان به در کرد. اما آنچه باعث نگرانی شده و می شود تلاشی است که عده ای از مشتاقان حضور در « نمایش انتخاباتی سال ۹۲ » آغاز کرده اند . آنها با « بزرگ نمایی بخشی از بیانیه ۱۷ و سانسور روح اصلی آن بیانیه » به دنبال توجیه «‌نزدیک شدن احتمالی خود به حکومت » هستند .در حالی که حتی کم هوش ترین افراد سیاسی هم می دانند حداکثر سهم این افراد از حکومت فعلی « تبدیل شدن به هیزم تنور انتخابات و سوختن در همان تنور »‌است.
اشتباه نشود ! اگر راهی برای مشارکت واقعی در مدیریت کشور و به حد اقل رساندن خطرها ، کاهش تهدید ها ، جلوگیری از « فرصت و ثروت سوزی » در کشور و توقف روند دشمن سازی در منطقه و جهان وجود داشت هیچکس فرصت قدم نهادن در آن راه را ازخود سلب نمی کرد . اما کسانی که به دنبال حضور در انتخابات هستند و می خواهند این حضور را «‌رندانه » با « بیانیه ۱۷ »‌پیوند بزنند در واقع سانسور گرانی هستند که « راهکار موسوی برای مشارکت واقعی » را نادیده می گیرند . موسوی در همان بیانیه ، شرط حضور در انتخابات را مشخص کرده است :« تدوین قانون شفاف و اعتماد بر انگیز برای انتخاباتها به نوعی که اعتماد ملت را به یک رقابت آزاد و منصفانه و بدون خدعه و دخالت قانع سازد » به اعتقاد موسوی چنان قانونی « باید شرکت همه ملت را علیرغم تفاوت در آراء و اندیشه ها تضمین کند و جلوی دخالت های سلیقه ای و جناحی دست اندرکاران نظام در همه سطوح را منتفی سازد ». متأسفانه گروهی با سانسور عمدی این بخش واضح از بیانیه هفدهم موسوی ، به دنبال آن هستند که به جای تضمین حضور « همه ملت »‌ در انتخابات ، به هر طریق ، راه ورود کاندیدای خود به انتخابات را هموار کنند. بیانیه هفدهم موسوی ، شرط اعتماد بر انگیز بودن قانون انتخابات را« منتفی ساختن دخالت های سلیقه ای دست اندرکاران نظام در همه سطوح »‌دانسته و « سانسور چی ها» ی مدعی اصلاح طلبی ، با پذیرفتن تلویحی دخالت گسترده نظام در موضوع تأیید صلاحیت ها ، در محافل خود به دنبال شناسایی کسی هستند که امکان عبور او از « فیلتر جناحی و دخالت آمیز شورای نگهبان » وجود داشته باشد .
ظلم این سانسورچی ها به موسوی ، تنها در بخش مربوط به انتخابات ، خلاصه نمی شود . آنها به صورت افراطی بر « وفاداری به قانون اساسی » که بنا بر دلایل فراوان موسوی می تواند در آن تجدید نظر کرده باشد تکیه می کنند و در عین حال با توسل غیر صادقانه بر بیانیه هفدهم ، بسیاری از « مسلمات » آن بیانیه را سانسور می نمایند. ازجمله ، در حالی که اصولی ترین راه حل های مندرج در بیانیه هفدهم ، رهایی همه زندانیان سیاسی و آزادی مطبوعات است، عده ای با سانسور این بخش از دیدگاههای موسوی ، به دنبال همراه ساختن سایر اصلاح طلبان با این دیدگاه خطرناک هستند که « ازادی مطبوعات ورهایی زندانیان سیاسی اگر چه مهم است اما اولویت اول برای اغلب مردم نیست».
البته کسی نمی تواند از مشتاقان شرکت در انتخابات بخواهد که بر این اشتیاق خویش لجام بزنند اما توجیه این اشتیاق با گرته برداری غیر امانت دارانه از بیانیه هفدهم و سایر مواضع موسوی وکروبی ، کاری غیر اخلاقی و خسارت بار است که توقع می رود شما ، در برابر آن بایستید . گمان می کنم ، این توقع زیادی نباشد که از شما خواسته شود موضع صریح آقای موسوی در مورد انتخابات که قبل و بعد از نمایش انتخاباتی دوازدهم اسفند ، بیان شده را از طریق رسانه های همراه ، منعکس نمایید تا سانسور گران حرفه ای ، نتوانند مواضع بنیادین او را تحریف و سانسور نمایند .
در خاتمه باردیگر بر دیدگاه اعلام شده خویش در متن استعفا ازمشاورت جناب آقای کروبی پافشاری می کنم که « من ، حکومت مذهبی را حلال مشکلات ایرا ن عزیزمان نمی دانم، تداوم حاکمیت فعلی را به زیان اسلام و ایران بر می شمارم و قانون اساسی فعلی را نیز از اصلی ترین عوامل پایداری حکومت فاسد و جائر کنونی می پندارم » . اما اگر کسانی مایلند بیانیه نهصد و پنجاه روز پیش مهندس موسوی را بدون توجه به همه وقایع دو سال و نیم اخیر ، معیار همه فعالیت های خویش قرار دهند حق آنست که از تحریف و تفسیر رندانه آن به نفع جریان ها وافراد خاص جلوگیری نمایند . فراموش نکنیم که آن افراد هیچگاه به صورت کامل با جنبش سبز وادعای اصلی آن یعنی « دزدیده شدن وقیحانه آرای مردم »‌ همراه نبوده اند. تفاوت دیدگاه آنان با موسوی و کروبی در مقوله انتخابات نیز در روز دوازدهم اسفند ۹۰ آشکار شد . پس شما هم با کسانی همراه شوید که مایل نیستند شاهد سانسور « میر حسین » و دیدگاههای او به ویژه در موضوع مهم انتخابات و آزادی های سیاسی یا اجتماعی باشند .