‏نمایش پست‌ها با برچسب سعید مرتضوی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب سعید مرتضوی. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۲ تیر ۱۳, پنجشنبه

آن روز ریش تراش امروز....

تقریباً دوماه بعد از کودتای انتخاباتی سال ۸۸ ـ که امروز عده ای از اصلاح طلبان به دنبال پاک کردن آن از حافظه مردم هستند ـ همه نشانه ها حاکی از عدم اراده نظام برای مجازات جنایت کاران کهریزک  و همدستان آنها بود. در آن زمان مقاله ای درآفتاب یزد نوشتم و رفتار دستگاههای مسئول در برخورد با عوامل آن جنایت ها را با رفتار مشمئز کننده نظام در مواجهه با جنایت سال ۷۸ در کوی دانشگاه تهران مقایسه کردم. اکنون که حکم اولیه قصاب  کهریزک  ـ  قاضی محبوب خامنه ای   ـ صادر شده به نظرم رسید بازنشر آن یادداشت خالی از لطف نیست. ضمن آنکه این حکم ننگین،  به خوش خیال ترین افراد هم یاد آوری می کند که خامنه ای هیچ تغییری نکرده و برای ادامه سرکوب ها و جنایت های خود به «مرتضوی های دیگر» نیازمند است ولذا اجازه نمی دهد که  «نخستین مرتضوی او» با مجازات سنگین مواجه شود .  متن کامل یادداشت با عنوان « آن روز ریش تراش امروز ...»  را  از اینجا بخوانید

۱۳۹۱ بهمن ۱۶, دوشنبه

لاریجانی ها و تجاوز، کامجویی دیروز درد ورنج امروز

امروز علی لاریجانی اصالتاً‌از طرف خود و نیابتاً ا طرف برادرش صادق لاریجانی  نسبت به اظهارات محمود احمدی نژاد واکنش نشان داد. ناله های امروز لاریجانی  قطعاً به خاطر تجاوز احمدی نژاد به قانون و خود سری های او نبود زیرا پنج سال است که علی لاریجانی   درمقام ریاست مجلس شاهد تجاوز رئیس دولت به قوانین بوده اما هیچگاه آن تجاوزات ، فریاد لاریجانی را به آسمان نبرده است .  ناله های دردآلود امروز علی لاریجانی به خاطر ورود احمدی نژاد به حوزه خانوادگی او و تجاوز به حریم « لاریجانی» ها بود. اما چه می توان کرد . کسی که زمینه تجاوز دردآلود امروز به لاریجانی ها را فراهم کرد کسی نبوده جز سعید مرتضوی !  همان فردی که  قبلاً‌ هم برای خوشایند بالادستی های خویش ، فرمان تجاوز صادر کرده است . البته   قربانیان  این تجاوز را بالادستی مرتضوی تعیین می کند .  این قربانیان ، یک روز  فرزندان   زندانی ملت در کهریزک بودند   که  به جرم حق خواهی زندانی شده بودند و برای خوشایند رهبر و امربران او ـ از جمله برادران لاریجانی ـ به دستور سعید مرتضوی مورد تجاوز قرار گرفتند . یک روز هم  مرتضوی   قربانی خود را  از میان کسانی انتخاب می کند  که  ارباب جدید ـ محمود احمدی نژاد ـ کینه ایشان را به دل گرفته است .

اکنون که برادران لاریجانی درد تجاوز را حس کردند خوب است لختی بیندیشند .  علی لاریجانی ، رفتار مرتضوی  و احمدی نژاد را« مافیایی ، غیر قانونی و غیر اخلاقی » دانست . در واقع مرتضوی  بدون ترس از رؤسای دو قوه، برادر ایشان را به اتاق خویش  برده  و به صورت غیرقانونی از اعترافات او نوار صوتی و تصویری تهیه نموده تا دل ارباب را خوش نماید .آیا از چنین کسی بعید بوده که  برای دلخوش ساختن ارباب سابق ، تعدادی جوان بی پناه که اتفاقاً در آن زمان رهبر و رؤسای سه قوه دشمن آنها بوده اند را مورد بدترین تجاوزات و تعدی ها قرار دهد؟ آیا برادران لاریجانی به یاد می آورند که علیرغم مستندات ارائه شده توسط کروبی ، به دفاع از آمر - وشاید عامل ـ تجاوزات کهریزک پرداختند و ادعای قربانیان تجاوز را تکذیب کردند ؟  آنها  تجاوزات سال ۱۳۸۸ که مرتضوی زمینه ساز آنها بود را تکذیب  کردند  زیرا  موجب کامجویی  سیاسی برادران لاریجانی و ارباب ایشان می شد.

 من برای برداران لاریجانی که ناله های آنان به خاطر تجاوزات احمدی نژاد و مرتضوی ، هنوز در فضای کشور شنیده می شود پیشنهادی دارم . پیشنهاد من ، رسیدگی به سخنان معلم آزاده « محمد داوری » است که در همین هفته خطاب به قاضی شریح جمهوری اسلامی ـ احمد خاتمی  ـ بیان شد. داوری باردیگر بر مستند بودن ادعاهای آقای کروبی در مورد وقوع تجاوز  در کهریزک  در دوره مسئولیت مرتضوی پافشاری کرده است.  علی لاریجانی و صادق لاریجانی اگر می خواهند  حد اقل  در تجاوز اخیر مرتضوی ، همراهی و ابراز همدردی مردم را با خود داشته باشند یکبار غیرت و انصاف به خرج دهند و اجازه دهند ادعاهای محمد داوری  توسط یک هیئت بی طرف و با غیرت  مورد رسیدگی قرار گیرد. 

آقایان لاریجانی ! امروز شما درد ورنج ناشی از  تجاوزپیشگی مرتضوی را با اعماق وجودتان حس کردید.اگر می خواهید بار دیگر از همین ناحیه مورد تجاوز قرار نگیرید به سخنان دردمندانه معلم شجاع محمد داوری و شیخ آزاده مهدی کروبی  توجه کنید.

۱۳۹۱ بهمن ۱۵, یکشنبه

احمدی نژاد مشتاق عزل است ورهبر خواستار لجن مال شدن او

اقدامات چند ماه اخیر احمدی نژاد که با سخنان امروز  او در جلسه استیضاح وزیر کار به اوج رسید را نمی توان تنها ناشی از  شهوت قدرت نمایی او دانست . او در ماههای اولیه پس از کودتای انتخاباتی ، تلاش می کرد با سوء استفاده از استیصال خامنه ای ، سهم بیشتری از قدرت  نامشروع را به دست بیاورد.  رسوایی های پس از انتخابات  آنقدر گسترده بود  که رهبر جمهوری اسلامی  قادر به گشودن  جبهه جدیدی در برابر خودنبود. احمدی نژاد که به خوبی به این نقطه ضعف رهبر پی برده بود نهایت سوءاستفاده  را به عمل آورد. او گمان می کرد رهبر آنچنان دست بسته شده که در برابر هر تهاجم رئیس دولت  چاره ای جز عقب نشینی  وتمکین ندارد.رهبر هم تا مدتی گردن کشی های رئیس دولت را تحمل کرد اما کار به جایی رسید که ادامه « تحمل »‌ را موجب به خطر افتادن موقعیت خویش در داخل و خارج دید. خامنه ای ابتدا  همت خویش را مصروف تخریب موقعیت احمدی نژاد در خارج از مرزها کرد.  در نخستین گام  ، او توافقات   نوامبر ۲۰۰۹  احمدی نژاد با گروه ۱+۵ را وتو نمود و سپس  سخن گویان مکتوب و شفاهی خویش را مأمور کرد تا مذاکرات فرستاده احمدی نژاد با ویلیام برنز معاون وزیر خارجه امریکا را تخریب نمایند.در مراحل بعدی ، مجوز « لجن مال »‌کردن احمدی نژاد صادر شد.  این در حالی بود که تنها چند ماه قبل از آن  حتی انتقاد اقتصادی از احمدی نژاد موجب محاکمه و محکومیت تعدادی از روزنامه نگاران شده بود. اما در فاز جدید، علی مطهری اجازه یافت  احمدی نژاد را فرزند لجوج خانواده بنامد ، احمد توکلی گردنگشی ها و قانون گریزی های احمدی نژاد  را  در تریبون ها فریاد زد  ودر اوج این «لجن مالی» ، صادق لاریجانی   ابتدابه  رئیس دولت  توصیه کرد  تا از ادبیات فاخر  ومتین استفاده کند و سپس در  وصف احمدی نژاد اظهار داشت :« حکایت شما حکایت سلطانی است که اموال و املاک مردم را غاصبانه تصرف کرده ه بود و به ملک خود منضم ساخته بود و به همه می گفت چرا رعایت ملک سلطان را نمی کنید؟» پس از آن روند برخورد قضایی با اطرافیان احمدی نژاد اغاز شد.

اما در این سر ماجرا، احمدی نژاد گویی اراده ای دیگر داشت . او تلاش می کرد  دستان خود را پُر از مدارکی نشان دهد که در صورت افشا، رهبر و عوامل او را  ناچار به  تمکین در برابر همه خواسته های دولت می کند. اما آنچه  که در جریان استیضاح وزیر کار به وقوع پیوست نشان داد مدارک احمدی نژاد چیزی نیست که بر رسوایی های گسترده لاریجانی ها و سایر مزدبگیران رهبر بیفزاید یا آنها را از رسوا شدن بیشتر بترساند. احمدی نژاد با اقدام اخیر خود ثابت کرد  بیش ازهر چیز مایل به عصبانی سازی رهبر و امربران اوست تا شاید از این راه مقدمه برکناری خویش در ماههای پایانی ریاست را فراهم نماید. احمدی نژاد از یک سو بهتر از هر کس به فساد و ناکار آمدی دولت خویش واقف است   و می داند پیامدهای مدیریت مشترک او  و رهبر  در هشت سال گذشته ، هر روز بیش از گذشته اشکار خواهد شد وبر رسوایی این دو شریک حکومتی می افزاید. ازسوی دیگر، او  از بدنامی « باند رهبر » در داخل و خارج از کشور اطلاع دارد. بر همین اساس گمان می کند تنها راه کاهش از بدنامی ها و یافتن روزنه ای برای نقش افرینی  در « ایرانِ بدون خامنه ای»  تحریک رهبر برای عزل خویش است. اقدام روز یک شنبه احمدی نژاد  در همین راستا قابل ارزیابی است .  به نظر می رسد هدف دیگر احمدی نژاد ایجاد بحرانی شدید در داخل کشور است به طوری که رهبر نتواند به راحتی به  پیشنهاد جو بایدن برای مذاکره مستقیم با امریکا بیندیشد و مقدمات پشت پرده آن را آماده سازد.

البته در طرف دیگر ماجرا ، رهبر وجود دارد . او متقابلاً نیازمند   کسی است تا رسوایی ها و فسادهای موجود در کشور را به او نسبت دهد و این فرد کسی نیست جز احمدی نژاد. از سوی دیگر ، شدت کینه رهبر از کسانی که قبلاً « ناتمام ماندن دوره ریاست احمدی نژاد » را پیش بینی کرده اند  در حدی است که او حتی الامکان ترجیح می دهد « ذلت تحقیر »‌های احمدی نژاد را به جان بخرد  وانتقام از این مهره جسور خویش را به روزهای بعد از پایان ریاست جمهوری موکول نماید.

گمان می کنم حرکت بعدی احمدی نژاد به گونه ای خواهد بود که رهبر را به تمکین در مقابل «اصولگرایان کینه یافته از احمدی نژاد» تشویق خواهد کرد و این شاید تنها نقطه ای است که  تمایلات رهبر و احمدی نژاد بر هم منطبق می شود . رهبر  اکنون به پایان دادن  به  جنجال هایی  می اندیشد که تن او را می لرزاند  و احمدی نژادبه  خلاصی از رسوایی همکاری و همراهی با  ولی فقیه. این هر دو آرزو تنها با عزل احمدی نژاد محقق خواهد شد.  

۱۳۹۱ دی ۲, شنبه

یک هابیل و دو قابیل در خاندان خزعلی

 از اسارت  دکتر مهدی خزعلی در  دست کسانی که نه خدا را  می شناسند نه اخلاق برای آنان معنا داردبیش از پنجاه روزمی گذرد و همانطور که در یکی از بازداشت های قبلی او نوشتم ما همچنان دچار « کم کاری » هستیم ( اینجا)اگر نگویم که این بار ، بیکاری در پیش گرفته ایم. کسانی که گفتگوهای مشترک من و مهدی  خزعلی در تلویزیون امریکا را دیده اند می دانند با او بر سر مسئله انتخابات ، اختلاف عمیق دارم . او ظاهراً هنوز به اصلاح نظام ، امیدوار است و من خیرو صلاح ملت و کشورم را در «رفتن این نظام  ننگ آفرین » می دانم . اما هیچکس نمی تواند تشخیص خود را دقیق ترین و تنها فهم صحیح از شرایط ایران بداند؛ شاید حق با خزعلی  باشد  یا شاید روزی او هم به اردوگاهی بپیوندد که من  در یکی دوسال اخیر در آن قرار گرفته ام . اگر هیچیک از این دو اتفاق هم نیفتد او یک ایرانی است و اکنون به خاطر پافشاری و جانفشانی در راه  آنچه که « صلاح هموطنان خویش »‌می داند در اسارت است. اما متأسفانه او نه در زندان گوانتانامو است که اگر ظلمی در  آن بشود ـ که می شود ـ از داخل همین امریکا صدایش در آید و نه در زندان شاه است که «خبر های درست » مربوط به او  به سوژه ای جذاب  برای منبری ها  تبدیل و از پایگاه مساجد  به سراسر کشور مخابره شود( حد اقل در حد   خبر  دروغ مربوط به « کشتن ایت اله حسین  غفاری به دست شکنجه گران ساواک » ). خزعلی هم اکنون زندانی کسانی است که برای حفظ نظام خویش، همه چیز را مباح بلکه لازم  می شمارند: از تعطیل نماز تا تجویز تجاوز در کهریزک . انجام این وظیفه برای سر دمداران حکومت آنقدر اهمیت دارد که شکنجه گر و متجاوز را ، پاداش می دهند. طرفه آنکه حفظ نظام به این روش ، تنها نقطه اشتراک فراکسیون های مختلف حکومت است و در این میان فرقی میان احمدی  نژاد و خامنه ای  نیست ، همانطور که به تمسخر گرفتن « محاکمه سعید مرتضوی » به گماشته رهبر در قوه قضائیه ـ شیخ صادق لاریجانی ـ سپرده شد و ارتقای مقام آن جنایتکار، به محمود احمدی نژاد.

متأسفانه علیرغم آگاهی از تبدیل زندان های ولی فقیه به قتلگاه آزادیخواهان، آنگونه که باید و شاید در مورد شرایط دکتر خزعلی  سخن نمی گوییم و نمی نویسیم. اما مظلومیت خزعلی ، تنها آن نیست که اسیر آدمخواران رهبر و رئیس دولت است. او در داخل خانواده نیز مظلوم واقع شده و صاحب نفوذان « آل خزعلی»‌  نه تنها برای خلاصی مهدی تلاش نمی کنند بلکه در حال مشروعیت بخشی به حبس او هستند. رفتار برادر و پدر مهدی خزعلی با او یادآور رفتار قابیل با هابیل است. هابیل مورد دشمنی قابیل واقع شد چون گمان می کرد با بودن برادر پاک سیرتی همچون هابیل،  او مورد عنایت قرار نخواهد گرفت . امروز هم یکی از فرزندان آیت اله  خزعلی که افشاگری های برادر را مانع  متنعم شدن های رانت خوارانه خویش می داند به تحریک پدر و دیگران می پردازد تا مهدی را از سر راه او بردارند. پدر هم  بر این باور است   خشونت نسبت به مهدی ، تنها راه  بهره مندی از تنعمات خوان ولایت   است. پس او هم قابیل گونه در برابر « هابیل حق گوی خانواده» می ایستد  و آنگونه که می گویند حتی رضایت خود به مرگ فرزند را اعلام نموده است.


در چنین شرایطی، وظایف همه ما مضاعف است زیرا بدون تردید مهدی خزعلی ،تنها زندانی سیاسی در جمهوری اسلامی است که «قابیل  خانگی» با دشمن  حکومتی او هم قسم شده اند تا با عبرت سازی از مهدی ،  به خیال کودکانه خویش راه را بر ظهور هابیل های دیگر ببندند. حکومت جور و جهل هم   که به آسانی  ستارها را به خون می غلطاند  و آزادگانی را در بند می کشد آسوده خیال از فراموشی ما عافیت نشینان ، به ظلم خود ادامه می دهد. فراموش نکنیم که مهدی خزعلی می توانست راه برادر دیگر خویش در پیش گیرد و هم ، نورچشم پدر باشد هم مورد عنایت بارگاه ولی فقیه. اما او راه آزادگی در پیش گرفته و بدین گونه ما را مدیون خویش ساخته است.  البته در کنار مهدی خزعلی ، صدها جوانمرد و شیر زن ایرانی دیگر، مورد کینه حکومت هستند که شاید برخی از ایشان در شرایطی سخت تر از مهدی باشند اما مهدی راهی را باز کرده که می تواند وجدان های دیگری را در میان خانواده های حکومتی بیدار نماید. پس با فریاد کردن هر روزه نام او ، به همه کسانی که  تلنگر مهدی آنها را نیمه هشیار ساخته ، یاد آوری کنیم بازگشت ایشان به سوی ملت و پشت کردن به حکومت جائر، از چشم ایرانیان ، مخفی نخواهد ماند. به اعضای قابیل صفت « آل خزعلی  » هم بگوییم هابیل ، تنها نیست و آنها هستند که باید خود را برای محاکمه در دادگاه مردمی آماده کنند. 

۱۳۹۱ آبان ۲۷, شنبه

اراده قطعی نظام برای ادامه کشتار وبلاگ نویسان

هفته  پیش یادداشت « قتل ستار بهشتی ؛ خودسری یا استراتژی » را برای برخی سایت های خبری خارج از کشور فرستادم آنها از انتشار آن خودداری کردند. مدیر یکی از سایتها ،  بااشاره به استدلال های من در یادداشت که برای اثبات آمریت عناصر اصلی در این جنایت بود ، به من پاسخ داد که بر خلاف این استدلال ها به نظر می رسد در این ماجرا، بنای نظام  بر رسیدگی و مجازات عاملان  قاتلان ستار است. در حالی که من معتقد بودم و هستم که پس از فشار بر همه فعالان سرشناس سیاسی ، نظام اکنون به سراغ  جوانانی  رفته که از طریق وبلاگ ها و فضای مجازی، رسوایی های رژیم را افشا می کنند . بخش دیگری از سناریوی نظام ، اعلام علنی  فشارها بر فعالان فضاهای اینترنتی است . به نظر من ، همانگونه که در ماجرای کهریزک ، مجلس بی اراده، گزارش قتل چهار نفر در کهریزک را افشا کرد در ماجرای قتل مظلومانه ستار بهشتی هم احمد توکلی ، محسنی اژه ای و برخی دیگر از عناصر سرشناس حکومتی ،مأموریت داشتند با انتشار و تأیید خبر این جنایت ، به خانواده های فعالان سیاسی بگویند « همانگونه که در کهریزک آدم کشتیم و عامل آن - سعید مرتضوی ـ را عزیز داشتیم حالا هم ستار بهشتی را کشتیم و نهایتاً عوامل قتل او را هم مجازات نحواهیم کرد.» ظاهراً این حد از افشای موضوع، برای سران نظام کارآیی کافی را نداشته و اکنون جانور درنده ای  به نام « حمید رسایی »‌را مأمور کرده اند به وبلاگ نویسان هشدار دهد قتل ستار آغاز یک روند است نه پایان آن و هر کس در این عرصه واردشود باید خود را برای سرنوشتی مانند ستار مظلوم آماده کند. این جملات را بخوانید :« پروژه  کشته سازی ستار بهشتی - که امکان دارد تا چند ماه آینده در صورت عدم مراقبت مسئولان و کشف ابعاد امر در نمونه‌های مشابه‌ای تکرار شود – را باید حلقه‌ای برای مقدمه سازی فتنه آینده دانست. فتنه‌ای که برای تحقق آن باید نیروی انتظامی را از الان در نگاه مردم و مسئولان مقصر جلوه داد و انگیزه هر نوع برخورد با فتنه گران را از آنان گرفت». این بخشی از یادداشت کسی است که رفتار او نشان  می دهد ژن او  ترکیبی از ژن موجود در آبا و اجداد  همه جنایت کاران نظام است. او در واقع از حالا تأکید می کند که اولاً برخورد با عاملان جنایت ، انگیزه نیروی انتظامی برای کشتار های بعدی را از بین می برد ثانیاً  در خصوص ادامه جنایت های اینچنینی به خصوص با توجه به نا آرامی های احتمالی آینده  ـ که او آن ر ا فتنه می نامد ـ اطلاع رسانی می کند تا همه فعالان رسانه ای وخانواده های آنان ، تکلیف خود را بدانند. متن کامل یادداشت را دراینجا  بخوانید .

۱۳۹۱ آبان ۲۵, پنجشنبه

قتل ستار بهشتی؛استراتژی یا خود سری؟





پس از قتل مظلومانه ستاربهشتی،  بلافاصله  فضای احساسی درمیان بسیاری از هموطنان حاکم شد. در اوج احساس تأسف ها در داخل و خارج از کشور، مقامات جمهوری اسلامی هم سکوت پنج روزه را شکستند و ماشین کمیته سازی خود را در مجلس و قوه قضائیه فعال نمودند تا از طریق کمیته های ویژه ، به این حادثه رسیدگی شود. عده ای بر این گمانند که انعکاس گسترده موضوع در  شبکه های خبری فارسی زبان و موضعگیری شدیداللحن مقامات خارجی، سران نظام را در شرایط ویژه ای  قرار داده و اظهار نظر های اولیه آنان متأثر از همان شرایط ویژه است. البته نمی توان  افزایش بدنامی سران نظام به خاطر چنین وقایعی را نادیده گرفت، همچنین در حالی که نظام جمهوری اسلامی با فشارهای بی سابقه بین الملیی مواجه است واکنش های جدی خارجی موجب افزایش نگرانی ها در میان سران نظام می شود ولذا تلاش آنان برای کنترل پیامد های این حادثه، امری طبیعی است. اما برای تحلیل رفتارکارگزاران حکومتی در این حادثه و نیزیافتن انگیزه های احتمالی  آنان از باز گذاشتن دست نیروهای سرکوبگر علیرغم هزینه های سنگین این رفتارها، باید شیوه مواجهه حکومت با حوادث مشابه در گذشته را مورد ارزیابی قرارداد.

تقریباً سه سال پیش، نخستین گزارش رسمی مجلس شورای اسلامی در خصوص جنایت کهریزک به صورت عمومی منتشر شد. در آن گزارش نام سعید مرتضوی  به عنوان یکی از متهمان اصلی به چشم می خورد. همچنین برای نخستین بار در یک گزارش رسمی حکومتی، کشته شدن سه جوان مظلوم ایرانی در زیر شکنجه  مورد تأیید قرار گرفته بود. واکنش مقامات جمهوری اسلامی به حادثه کهریزک ، دومین تجربه ایشان برای کنترل احساسات عمومی به خاطر خشونت های حکومتی بود. نخستین بار پس از حادثه غم انگیز کوی دانشگاه تهران در سال ۱۳۷۸ رهبر جمهوری اسلامی، خود را مدعی اصلی  در برابرعاملان جنایت در کوی دانشگاه تهران نشان داد. اما شعارهای پرطمطراق برای مقابله با آنچه که به ادعای  آقای خامنه ای،  قلب او را به درد آورده بود  تنها به محکومیت کسی منجر شد که بنا بر گزارش های رسمی در شب حادثه، یک ریش تراش از کوی دانشگاه سرقت کرده بود.یک دهه بعد از آن حادثه، عده ای از معترضان به نتایج انتخابات سال ۸۸ کشته شدند که  بنا بر اعتراف مقامات رسمی ، قتل سه نفر ازآنها بر اساس شکنجه در کهریزک بود. در آن حادثه هم دراوج  اظهار تأسف های عمومی ، بار دیگر رهبر جمهوری اسلامی و یاران نزدیک او به میدان آمدند و بر لزوم تنبیه خاطیان تأکید کردند. اما عاملان جنایات کهریزک  خوش شانس تر از آن بودند که حتی به اندازه عامل سرقت ریش تراش در کوی دانشگاه، مجازات شوند. به علاوه، متهم اصلی آن فاجعه در دستگاه محمود احمدی نژاد، قدر یافت و بر صدر نشست. 

اکنون برای سومین بار در یک دوره سیزده ساله،  نمایشی با سناریوی تکراری توسط بازیگران حکومتی در حال اجراست: رئیس قوه قضائیه خواستار برخورد بدون اغماض با عاملان  قتل ستار بهشتی می شود، داستان کل کشور وجود کبودی در بدن  مقتول را تأیید می نماید و کمیته ویژه مجلس مأموریت می یابد داستان را پیگیری کند. اما این بار، پایان سناریو بسیار زودتر از دفعات پیشین در حال آشکار شدن است. هنوز ساعاتی از اذعان هدف دار دادستان کل کشور به وجود کبودی در پنج نقطه از بدن شهید ستار نگذشته  بود که رئیس کمیسیون امنیت ملی مجلس اظهار داشت: "طبق اطلاعات اولیه، آثار ضرب وشتم دربدن این فرد دیده نشده است." البته دادستان کل کشور، قبلاً‌ راه را برای این  اظهار نظر رئیس کمیسیون امنیت ملی باز کرده بود: " در سر و صورت او هیچگونه خون مُردگی مشاهده نشده است." ساعاتی بعد، رئیس کمیته ویژه مجلس که ظاهراً برای کشف حقیقت در این ماجرا تعیین شده است  بخش هایی دیگر از سناریوی شناخته شده را اجرا کرد وگفت :" بررسی های اولیه بر مرگ طبیعی این وبلاگ نویس تأکید دارد".

با نگاهی به آنچه در بالا آمد می توان مراحل طی شده  تا این مرحله در مورد پرونده ستار بهشتی را با رفتاهای مرحله به مرحله مقامات نظام در ماجراهای پیشین مقایسه کرد. در این ماجرا هم مانند  حوادث سال های  هفتاد و هشت و هشتادو هشت، ابتدا مقامات رسمی کشور، خود را سردمدار اعتراض به جنایت نشان داده اند. همچنین مانند فجایع پیشین، در حادثه منجر به قتل ستار نیز عمده اظهار نظر کسانی که مسئولیت حقیقت یابی به آنها سپرده شده است به گونه ای است که  به نظر می رسد انتخاب نخست ایشان، حرکت تدریجی به طرف تبرئه دستگاههای رسمی است. تنها تفاوت که فاجعه اخیر را از حوادث کوی دانشگاه و کهریزک متمایز می سازد سرعت عجیب حرکت به طرف "بی گناه دانستن عوامل انتظامی و امنیتی" است. با این تفاصیل، "چرا اصولاً مقامات رسمی وارد ماجرا می شوند و پس از حساس شدن افکار عمومی، به ناگاه از بی گناهی دستگاههای رسمی  سخن می گویند یا مانند حادثه کهریزک، علیرغم عدم تبرئه  متهم اصلی، او را عزیز می شمارند و ارتقای مقام می بخشند؟" برای پاسخ به این پرسش هم بایستی عملکرد نظم در ماجرای کهریزک را به دقت مورد توجه قرار داد.

۱ـ در تاریخ بیستم دی ماه ۱۳۸۸، گزارش کمیته منتخب علی لاریجانی در مجلس قرائت گردید که در بخشی از آن آمده بود:" مسئولان بازداشت کهریزک به دلیل عدم هرگونه ظرفیت، از پذیرش بازداشتی ها سر باز زدند اما در نهایت به اصرار قاضی سعید مرتضوی مجبور می شوند ۱۴۷ بازداشت شده را در فضایی به مساحت ۷۰ متر مربع جای دهند …که به مدت چهار روز بدون بر خورداری از هرگونه تهویه، غذای مناسب ودر شرایط سخت تنبیهی در جوار سی نفر از اراذل و اوباش در این مکان نگهداری شدند".
۲ـ یک هفته بعد، سعید مرتضوی که در زمان انتشار گزارش، به معاونت احمدی نژاد  مفتخر بود نامه ای سر گشاده خطاب به علی لاریجانی رئیس مجلس نوشت و اعلام کرد:" موضوع به استحضار عالی ترین مقام قضایی کشور رسید  و معظم له نیز با بررسی همه جانبه مطالب، صراحتاً اعلام نمودند در موضوع حادثه کهریزک هیچگونه تخلفی از سوی قضات مورد اشاره و دادستانی تهران انجام نشده است."  این ادعای دادستان سابق تهران و متهم اصلی جنایت کهریزک، هیچگاه توسط عالی ترین مقام قضایی تکذیب نشد تا مشخص گردد  کسانی که وظیفه سرکوب اعتراضات انتخاباتی را به عهده داشته اند به طور همزمان  از حمایت رئیس دولت و رئیس دستگاه قضایی برخوردارند. پس از آن تاریخ، رئیس مجلس هم که گزارش کمیته ویژه، به سفارش او تهیه شده بود برای رسیدگی به ادعاهای مطرح شده علیه مرتضوی اقدام ویژه ای انجام نداد و به این طریق سهم خویش را در دفاع از مرتضوی ادا نمود. 

اکنون  پاسخگویی به این پرسش چندان سخت نیست که "چرا مقامات نظام با ورود و محکوم کردن اولیه ، توجهات را به طرف برخی جنایت ها جلب و سپس با مسکوت گذاشتن  روند رسیدگی یا حمایت از عاملان جنایت ، به ظاهر برای خود رسوایی می آفرینند؟"  این رویه ای است که  اگر روند فعلی در بررسی مرگ ستار بهشتی ادامه یابد قاعدتاً در این  ماجرا نیز تکرارخواهد شد. من بر این باورم که عناصر امنیتی ر اطلاعاتی که هم اکنون بیشترین نفوذ را در حاکمیت دارند برای متوقف کردن حرکت های اعتراضی، راهی مؤثرتر از سرکوب خونین همراه با ارعاب عمومی نمی شناسند. ضمن آنکه به دلیل کثرت سوژه ها  در این عرصه وبازتاب آنها در داخل و خارج، دیگر نگران "بدنام تر" شدن نیستند. پس معمولاً با سر وصدای فراوان، وقوع یک جنایت را تأیید می کنند و سپس با تبرئه و حتی تکریم دست اندرکاران همان جنایت، به اغلب ایرانیان یادآوری می نمایند که  هرکس در فکر مقابله با نظام باشد کهریزکی خواهد شد یا مانند ستار بهشتی در زندان به قتل خواهد رسید بدون آنکه آمران و عاملان قبل، با عقوبتی مواجه شوند. در سال ۸۸، نهادهای اطلاعاتی  امنیتی جمهوری اسلامی برای وحشت آفرینی در میان فعالان جنبش و خانواده های ایشان، به علنی سازی جنایت کهریزک و انتشار علنی برخی از ابعاد آن نیاز داشتند. در سال ۹۱ هم  به نظر می رسد مقامات نظام نگران سر برآوردن برخی اعتراضات به خاطرمشکلات روز افزون اقتصادی ، سیاسی و اجتماعی هستند. آنها به خیال خود تمام صدا ها در داخل کشور را خفه کرده اند وتصور می کنند با ارعاب فعالان رسانه های مجازی در داخل، فعالیت خبر رسانان ایرانی در خارج از کشور را نیز با اخلال مواجه می سازند واز این طریق، کسب اطلاع اکثر ایرانیان از بی کفایتی و رسوایی های حکومتی را به تأخیر خواهند انداخت.

 اگر مهم ترین عامل در حادثه اخیر همان باشد که در این مقاله به آن اشاره شد باید آن را ناشی از یک نگاه  غیر خردمندانه به واقعیت های امروز کشور و جهان دانست که قطعاً کمک مؤثری به حاکمیت جمهوری اسلامی نخواهد کرد، اما  به نظر می رسد افزایش فشار تا حد قتل بر روی یک وبلاگ نویس و کهریزکی کردن آن از طریق  "افشا در گزارش های رسمی و سپس تبرئه عاملان جنایت" ، تنها با همین نگاه غیر هوشمندانه و همراه با استیصال، قابل توجیه است.