‏نمایش پست‌ها با برچسب حسین شریعتمداری. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب حسین شریعتمداری. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۲ مهر ۶, شنبه

مذاکره با امریکا و ژرفای قلب مبارک آقا

چند سال قبل   و در حالی که  هنوزدولت جرج بوش - معرفی کننده جمهوری اسلامی به عنوان محور شرارت -  بر سر کار بود  سید علی خامنه ای در یک سخنرانی عمومی مجوز مذاکره با امریکا در مورد عراق  را صادر کرد. پس از چند روز و در حالی که دولت احمدی نژاد در حال آماده سازی مقدمات مذاکره بود حسین شریعتمداری در سرمقاله  روز سی ام اردیبهشت کیهان با اشاره به همین موضوع نوشت: « ممکن است آقا اجازه داده باشند.ولی باید حضرت ایشان از ژرفای قلب مبارک خویش راضی هم باشند.آیا راضی هستند؟ بعید به نظر می رسد و البته اگر راضی باشند هرچه آن خسرو کند شیرین بود». این واکنش در واقع پاسخ یکی از سخنگویان رهبر به موضع امریکایی ها بود که پس از علنی شدن آمادگی خامنه ای برای مذاکره ، اعلام کردند فقط در مورد عراق با جمهوری اسلامی مذاکره خواهند کرد  نه هیچ موضوع دیگر. ظاهراً همان وضعیت بار دیگر و البته این بار با احتیاط بیشتر در حال تکرار است. دیروز حسین شریعتمداری که خبرگزاری فارس برای او لقب « کارشناس مسائل استراتژیک » را انتخاب کرده ، به  انتقادی نرم از حسن روحانی به خاطر  گفتگوی تلفنی او با اوباما پرداخته  است. البته بر خلاف  سرمقاله چند سال قبل ، این بار از فحاشی به امریکا خبری نیست و نماینده رهبر در کیهان ، تنها به دنبال آنست که ثابت کند یا اوباما دروغگوست یا روحانی ونشانه هایی هم ارائه کرده تا این اتهام را بیشتر متوجه روحانی نماید.سخن اصلی شریعتمداری آنست که امریکایی ها می گویند مذاکره تلفنی به در خواست طرف ایرانی  بوده اما روحانی در فرودگاه مهر آباد اعلام کرده که این گفتگو به درخواست اوباما انجام شده است. او سپس در عبارتی طعنه آمیز خطاب به روحانی می گوید: « ا اگر اینگونه باشد اظهارت رئیس جمهور محترم هنگام ورود به تهران که طرف مقابل را درخواست کننده گفتگو معرفی کرده با شعار دولت راستگویان تناقص دارد و انتظار این بوده و هست که رئیس جمهور محترم واقعیات را با مردم در میان بگذارند.» -اینجا -
 
گمان نمی کنم این بار با سرعت چند سال قبل، شریعتمداری به سراغ ژرفای قلب مبارک آقا برود چون او بهتر از مشتی اجیر اعزامی به فرودگاه مهر آباد می داند که همان حضرت آقا از ژرفای قلب مبارک خویش، خطر را حس کرده و فعلاً چاره ای جز کوتاه آمدن در برابر امریکا ندارد. پس من هم نکته ای را که در یادداشت های اخیر خود نوشته ام تکرار می کنم البته این بار با استعاره از نکته نویسی حسین شریعتمداری:  « روحانی فرصت طلایی در اختیار دارد که علیرغم آنچه در ژرفای قلب مبارک حضرت آقا می گذرد  برای حل مشکلات فراوان مردم ایران- و نه برای عبور دادن رهبر از بحران - گام های اساسی بردارد» این گوی و این میدان.
 
نکته بعد التحریر نیز اینکه آقای روحانی حق ندارد از سرگرمی مردم و نخبگان به این موضوع مهم و حیاتی ، برای به حاشیه راندن مسائل حیاتی  دیگر از جمله زندانیان سیاسی و دفاع از آزادی های سیاسی و اجتماعی مردم, بهره برداری نماید.
 
 

از «ضد مذاکره» با برنز تا «فوت »در تلفن اوباما

چهار سال پیش  در چنین روزهایی ، سعید جلیلی به عنوان مذاکره کننده  اصلی هسته ای ، در حاشیه مذاکره با  نمایندگان گروه 1+5 با ویلیام برنز معاون وزیر خارجه امریکا مذاکره کرد. احمدی نژاد روز چهارشنبه پانزدهم مهرماه 88 پس از جلسه هیئت دولت در جمع خبرنگاران گفت :« جلیلی از درخواست طرف امریکایی برای مذاکره استقبال کرد و اتفاقا مذاکراتشان ، مذاکرات خوبی هم بود» - اینجا-   تا یازده روز بعد از این اظهار نظر، نه کیهان چیزی نوشت نه دیگران حرفی زدند . اما روز بیست و ششم مهرماه همان سال ،ناگهان حاج حسین شریعتمداری دچار مکاشفه شد که گفتگوی جلیلی با برنز « ضد مذاکره » بوده است  ( بند سه سرمقاله حسین شریعتمداری را از اینجا بخوانید)
حالا با این مقدمات ، شما فکر می کنید حسین شریعتمداری در مورد گفتگوی تلفنی روحانی و اوباما چه خواهد گفت؟ من فکر می کنم می گوید « اوباما به روحانی تلفن زده و رئیس جمهور انقلابی و ولایت مدار ما ، پاسخ او را با دمیدن چند فوت محکم   در گوشی تلفن ، داده است » البته این دفعه، ممکن است کشف شریعتمداری ، چند هفته یا حتی چند ماه یعنی تا زمان رفع نیاز آقا به امریکا، طول بکشد

۱۳۹۲ اردیبهشت ۳۱, سه‌شنبه

حسین بازجو هنوز دستور نداده است؟

در مرداد ۱۳۸۰، هاشمی شاهرودی دو نفر را برای تصدی عضویت سمت «‌حقوق دان شورای نگهبان» به مجلس ششم معرفی کرد و مجلس به انها رأی نداد. پس از آن فکر می کنم روز دهم یا یازدهم مردادماه ، حسین شریعتمداری سرمقاله ای درکیهان با عنوان « گروکشی » نوشت و ادعا کردشورای نگهبان ، یک پیکر واحد است و اگر حتی یک عضو از اعضای دوازده نفره شورا کم باشد این شورا اعتبار قانونی ندارد . روز سیزدهم مرداد ماه یعنی دو یا سه روز بعد از این مقاله ، سید علی خامنه ای ، نامه ای به مهدی کروبی رئیس مجلس نوشت  - اینجا - و با اعلام شبهه در قانونی بودن تحلیف در صورت کامل نبودن تعداد اعضای شورای نگهبان، خواستار تعویق دراجرای مراسم تحلیف شد. حالا شورای نگهبان که یک عضو آن مدتی است فوت کرده، قرار است صلاحیت کاندیداها را بررسی کند اما رئیس مقام معظم رهبری یعنی حسین شریعتمداری ، دچار خفقان شده و چیزی نمی گوید

۱۳۹۱ اسفند ۱, سه‌شنبه

پاسخ به دکتر سروش یا اعترافات ناخواسته حداد عادل





دکتر غلامعلی حداد عادل  مقاله ای مفصل نوشته تا به برخی ادعاهای دکتر عبدالکریم سروش علیه خویش پاسخ گوید.  قبل از ورود به بحث اصلی، مایلم به این نکته اشاره کنم که من در  ماهیت موضوع،  فاقد اهلیت برای اظهار نظر هستم  و البته با مروتی که در  دکتر سروش سراغ دارم مطمئنم اگر  پس از دریافت پاسخ حداد عادل ، نشانه ای از بی انصافی  در نوشته قبلی خود بیابد از  جبران آن دریغ نخواهد کرد . اما نگاه من به این ماجرا از جنبه های دیگر است .

۱ ـ نخستین نکته ای که با ملاحظه شکایت نامه مفصل حداد عادل به ذهن می رسد حجم پاسخ در مقایسه با  حجم ادعاهای دکتر سروش است. حدادعادل   با نوشتن متنی که متجاوز از چهار صد و پنجاه سطر است به ادعاهایی پاسخ داده که آنها را در نامه خویش نیز آورده و از پانزده سطر تجاوز نمی کند. وقتی متن مطول حداد عادل را خواندم به خود گفتم مکر اینها نمی گویند بریدگان از جمهوری   اسلامی ،  از نظر ملت ایران منزوی هستند و کسی به سخن آنان توجه نمی کند ؟اگر اینچنین است چه حاجت به اینگونه احتجاجات خسته کننده؟ حداد عادل به درستی گفته است که « البینه علی المدعی» ‌وسپس ادعا کرده که سخنان سروش ، فاقد هرگونه دلیل و بینه است . اگر اینگونه باشد پاسخ چند ده برابری حداد عادل ،  نشان می دهد هر سخنی توسط برخی صاحب نامان اپوزیسیون علیه صاحب منصبان جمهوری اسلامی  مطرح شود به دل اکثریت مخاطبان می نشیند  حتی اگر  بینه ای برای اثبات آن ارائه نشده باشد ( بنا بر ادعای حداد عادل )  و  آنکه  مورد اتهام قرار گرفته برای رفع اتهام از خویش باید هزاران رطب و یابس ببافد و در انتها نیز « انصاف » را طلب کند که جمهوری اسلامی بزرگترین قاتل آنست.

۲ـ اگر آنچه حداد عادل می گوید درست باشد او استادی مبرز در زمینه فلسفه ، تفسیر قرآن وبرخی عرصه های دیگر فرهنگی است و سروش بدون توجه به این ویژگی ها، سعی در تخریب او داشته  است . با پذیرش این سخن ، پرسشی ‌آزار دهنده به ذهن هر کس خواهد آمد که چرا در برابر این بی انصافی سروش ، حتی یک  شخصیت علمی در داخل کشور به دفاع از حداد عادل نپرداخته ؟ آیا ثمره حکومت  محبوب آقای حداد عادل ، « انصاف کُشی » تا این حد است که حتی یک « با انصاف »به دفاع از حق  دانشمندی  مظلوم نمی پردازد و اوباید برای  دفاع از خویش صدها سطر بنویسد؟ به گمانم اگر «انصاف کُشی » رایج شده باشد باید  سرانگشت  حداد عادل و همفکران او را در آن جستجو کرد که سالهاست بر همه شئون ایران ، مسلط هستند .   هم پالکیِ ناپاک  حداد ورهبرش  ـ حسین شریعتمداری ـ  بارها و بارها هر چه خواسته علیه شریف ترین دانشمندان این کشور  از جمله عبدالکریم سروش نوشته  اما هیچگاه از حداد عادل ناله ای برنخاسته است . کسانی که نقش حداد عادل در نهادینه شدن بی انصافی در کشور را می دانند حتی اگر حقی از او ضایع شده باشد  فاقد هر گونه   انگیزه برای ورود به دعوایی هستند که یک طرف آن « یار نزدیک رهبر » است .

۳ـ حداد عادل  در همین پاسخگویی نیز ، همچون حسین شریعتمداری رفتار نموده و به خیال خویش  با یادآوری نام  خانوادگی دکتر سروش ـ حاج فرج دباغ ـ   سعی در  تحقیر این مرد بزرگ داشته است . یقین دارم سروش علیرغم علاقه به نام  خانوداگی که برای خویش برگزیده ،در عین حال از یاد آوری آن نام نیز احساس حقارت نمی کند. اما ای کاش دوتن  دیگر نیز نام خویش را عوض کنند .  رهبر جمهوری اسلامی نام زیبای «علی » را از خود بر دارد و نامی را برگزیند که اغلب مردم برای او می پسندند : عمرو عاص ! حداد عادل هم که با افتخار ، خود را « غلامِ علی » یعنی  خانه زاد رهبر می نامد بهتر است   پسوند «عادل»  را از نام خانوداگی خویش حذف کند  زیرا عقده گشایی های او علیه زندانیان بی دفاع جنبش سبز و سایر منتقدان و مخالفان نظام ، وجود هر نسبتی میان او و عدالت را  منتفی ساخته است 

۴ـ حداد عادل در بخشی از جوابیه  ، اظهار نظر سال ۱۳۵۶ دکتر سروش در مورد خود را  یاد آوری نموده  است تا نشان دهد سروش  با فراموشی سخن محبت آمیز ۳۵ سال  پیش ، اکنون در حق او جفا می کند.  وقتی این بخش از جوابیه سروش را خواندم ناگاه به یاد نامه بی پاسخ همسر محمد رضاجلایی پور افتادم که سی وسه سال بعد از نامه سروش، خطاب به حداد عادل نگاشته شد. روز چهاردهم تیر ماه ۸۸، او برای پدر عروس رهبر ، نامه نوشت ودلتنگی خود از زندانی شدن همسر جوانش محمد رضا را بازگو کرد ؛ همان محمد رضا  که حداد عادل  به خوبی او  و خانواده اش را می شناخت .  در آن  نامه ،  قرآن خوانی محمد رضا در کانون توحید  و تشویق او توسط  حداد عادل که زمان زیادی از آن نمی گذشت  یادآوری شده بود  اما حداد  هیچ پاسخی نداد چون می دانست  حتی اظهار همدردی با منتقدان ، با صفتی که او  به آن افتخار می کند ـ غلامِ علی ـ منافات دارد.   حداد عادل انصاف دهد کدام یک از دو حادثه ، نشانه قوی تری از بی انصافی  و بی مروتی است؟

 به گمانم اگر غلامعلی حداد، حوصله کند و یک بار دیگر جوابیه مطول خویش را بخواند اعترافات دیگری علاوه بر آنچه من به آنها اشاره کردم در آن متن خواهد یافت.

۱۳۹۱ آبان ۱۳, شنبه

خاتمی و رفسنجانی نگران نظامند ایران، اخلاق و غیرت چه؟


سیزدهم آبان ماه ۱۳۹۱

تا کنون صدها مقاله در داخل و  خارج ایران نوشته ام اما تنها دو یا سه بار  بر سر دوراهی مانده ام که بنوسیم یا قلم را بر زمین بگذارم.  وقتی لجن پراکنی  « باشگاه خبر نگاران جوان» درمورد  وکیل آزاده « نسرین ستوده » را خواندم دچار همان حالت تردید شدم زیرا از یک سو حتی بازگویی آن سخنان را ظلم به اخلاق و انسانیت می دانستم امااز سوی دیگر یقین داشتم که  سکوت ، ظلم بزرگ تری است.  تا چندی پیش ،  حسین شریعتمداری  تقریباً تنها کسی بود که برای تأمین هزینه « رفع خماری » قلم کثیف  رابر کاغذ می گذاشت و چیزهایی می نوشت که لیاقت رهبر کینه جوی جمهوری اسلامی است اما اکنون  تعداد قلم به مزدان رهبر روز به روز در حال  افزایش است و حتی اگر  لطف  ملک الموت  در خصوص خامنه ای شامل حال  ایرانیان شود  رهایی ملت از وجود  قلم به مزدان او مدت ها طول خواهد کشید. روی سخن من دیگر با خامنه ای و سخن گویان مکتوب یا شفاهی او نیست آنها تکلیف خود را با ملت و حقوق آن روشن کرده اند و هر روز بر خشونت قلمی ، رفتاری و گفتاری خود می افزایند . روی سخن با کسانی است  که خود را حامی حقوق ملت می نامند و همچنان از امکان مصالحه  با همین حکومت سخن می گویند. حقیقت آنست که فساد و بی کفایتی در همه عرصه های حکومتی آشکار است  در عین حال  عده ای خود را می فریبند ـ یا برای خوشایند حکومت، خود و مردم را می فریبند ـ و تلاش می کنند  برخی نا بسامانی ها را به موضوعاتی نسبت دهند که خارج از کنترل حکومت است اما در مورد توسعه بی اخلاقی ها و افزایش فشارهای سیاسی بر آحاد مردم به ویژه زندانیان و خانواده آنها که  دست عوامل رسمی رهبر در آنها نمایان است دیگر نمی توان مردم را فریفت.



با مقدمه فوق، می خواهم  به بحث عقده گشایی اخیر رسانه رهبر ـ صدا و سیما و باشگاه خبرنگاران جوان - علیه  نسرین سنوده و تعداد دیگری از ازادیخواهان افتخار آفرین  بپردازم وعده ای از سیاستمداران سرشناس را به خاطر سکوت  دربرابر آن ، مورد پرسش قرار دهم. دررأس پرسش شوندگان، اکبر هاشمی رفسنجانی و سید محمد خاتمی قرار دارند.  یقین دارم آنها اخبار متعددی که  حاکی از توسعه روز افزون فقر اقتصادی، فرهنگی و اخلاقی در جامعه است را دیده و شنیده اند. لابد  از گزارش خبر گزاری مهر مطلعند که « دوازده درصد زنان خیابانی ایران ، زنانِ شوهر دار هستند». همچنین قاعدتاً هشدار چهار روز پیش خبرگزاری داخلی  پانا را خوانده اند که از تلاش وقیحانه و البته ناموفق عده ای از نورچشمی ها  برای سوءاستفاده از دختران و بانوان ورزشکار خبر می دهد. ممکن است بگویند این موضوعات ربط مستقیم به حکومت ندارد. البته من این نظر را قبول ندارم اما به آنها حق می دهم از پذیرش مسئولیت مستقیم نظام در این موضوعات طفره بروند زیرا پذیرش این مسئولیت همان و  برجسته شدن سهم بیست ساله هاشمی رفسنجانی و  مشارکت هشت ساله خاتمی در نابسامانی ها همان. ( لازم به توضیح نیست که در مقام مقایسه ، آن دوران ها با  همه اشکالات  بهیچوجه باامروز قابل مقایسه نمی باشد).اما نه رفسنجانی  نه خاتمی ونه هیچ فرد دیگری نمی تواند مسئولیت حکومت  جمهوری اسلامی ورهبر بی اخلاق آن در لجن پراکنی های روز افزون رسانه های حکومتی  علیه آزادیخواهان ایرانی را  انکار نماید.این لجن پراکنی ها قاعدتاً بازتابی از عقده ها و آزارهایی است که آمر و عاملان آنها در دوران کودکی و نوجوانی متحمل شده انداما نگرانی  مهم تر آنست که اینگونه «اقداماتِ اخلاق سوز» نشان می دهد  اگر رهبر جمهوری اسلامی وعوامل او تا کنون برای تداوم حکومت خویش، تمام ثروت های مادی کشور را به باد داده انداکنون هر حرمت شکنی ، دریده گویی، زشت خویی و تهمت افکنی را مباح بلکه واجب می شمارند تا به خیال خویش باسرکوب یا مرعوب ساختن مخالفان و منتقدان ، چند روزی بر عمر حکومت  متزلزل خود بیفزایند.

لابد دو رئیس جمهور پیشین ایران از عقده گشایی رسانه وابسته به رهبر علیه بانوی شجاع و افتخار آفرین ـ نسرین ستوده ـ با خبر شده اند.البته تا  قبل از این نیز این دو روحانی سرشناس نسبت به این وکیل خوشنام و فرزندان مظلوم او بدهکار بوده اند زیرا علیرغم  مظالم گسترده فقیه جائر و عوامل او علیه خانواده ستوده، هیچ صدای اعتراضی ازخاتمی و رفسنجانی شنیده نشده است.اما سکوت اخیر این دو در برابر دروغ های مشمئز کننده باشگاه خبرنگاران جوان ، هیچ توجیه شرعی، اخلاقی و ملی ندارد. تردیدی نیست مادام که رهبر کینه جو، دین فروش وایران ستیز ،  جان در بدن دارد و مغز علیل او هدایت گر جمهوری اسلامی است عوامل انسان گریز او روش های کثیف تنبلیغاتی خود  را ادامه  داده و حتی توسعه خواهند داد.

بگذریم! زمانی که باشگاه خبرنگاران جوان عمق کینه حکومت از اقدامات انسانی نسرین ستوده را  با انتشار آن خبر عقده گشایانه به نمایش گذاشت یقین  داشتم که که بسیاری از روحانیون ایرانی فریاد خواهند کشید. رفسنجانی و خاتمی  را نخستین کسانی می دانستم که در اعتراض به این فاجعه اخلاقی، عمامه به زمین خواهند کوبید. گمان می کردم رفسنجانیِ سال ۱۳۹۱ دیگر رفسنجانیِ سال ۱۳۷۹ نیست که در خطبه های نماز جمعه  روز نهم اردیبهشت ۷۹ رسماً از عقده گشایی صدا وسیما علیه اصلاح طلبان - در مورد کنفرانس برلین ـ حمایت کرد. فکر کردم رفسنجانی سال ۹۱که طعم زندانی شدن دو فرزند را چشیده ، غیرت به خرج خواهد داد و بر علیه کسانی که یک زندانی زبان و دست بسته را اینگونه آماج نا جوانمردی های خود قرار داده اند فریاد خواهد کشید.اما بلافاصله به خوش گمانی خویش خندیدم زیرا حادثه سال گذشته تهران و عربده کشی همراه با دست درازی اراذل واوباش مزد بگیر رهبر نسبت به فائزه هاشمی در برابر چشمانم قرار گرفت. گفتم اگر قرار بود رفسنجانی به خاطر هتک  حرمت یک بانوی ایرانی  و اوباش گری مزد بگیران حکومت ، اقدامی انجام دهد قبل از هر کار به خاطر بی حرمتی به دختر خویش، «غیرت نمایی» می کرد.

پس از ناامیدی ذهنی از رفسنجانی، به یاد سید محمد خاتمی  و اخلاق گرایی او افتادم. به یاد آوردم او آنقدرنگران مسائل اخلاقی  است  که حتی سخن دیگران در مورد براندازی را تحمل نمی کند زیرا به گمان او برخی تروریست های بی اخلاق، قبلاً به دنبال سرنگونی جمهوری اسلامی بوده اند. شاید هم او نگران آشوب های احتمالی  در دوره سرنگونی است  و می ترسد در آن آشوب ها مرزهای اخلاق نادیده گرفته شود. پس لابد او از اینکه در دوره استقرار جمهوری اسلامی در رسانه ای که مستقیماً زیر نظر رهبر قرار دارد  همه اصول اخلاقی به هیچ انگاشته شود نیز به خود خواهد لرزید. به خود گفتم حالا که کار جمهوری اسلامی به اینجا رسیده، خاتمی  که ابراز مخالفت با براندازی را همچون نماز های یومیه ، واجب می شمارد لابد به این اخلاق شکنی هم اعتراض خواهد کرد و در مورد کسانی که تداوم استقرار نظام فعلی ، دست آنان را برای هرگونه لجن پراکنی باز گذاشته، سخنی خواهد گفت.اما باز به یادم آمد که بی اخلاقی رسانه هاو دستگاههای حکومتی علیه آزادیخواهان در بند از جمله  نسرین ستوده ، قبلاً هم اتفاق افتاده اما واکنش خاتمی  را به دنبال نداشته است. قبل از هرچیز خاطره « ممانعت از ملاقات نسرین  ستوده با دختر نوجوانش »‌را به یاد آوردم. لابد آقای خاتمی هم به یاد دارد که بهانه آن ممانعت، « اسلامی ندانستن مانتو و شلوار دختر» بود ؛ همان مانتو و شلوار  که توسط وزارت آموزش و پرورش به همه دختران ایرانی تحمیل شده است ! همچنین به یاد آوردم که مدت ها ، پسر  خردسال خانم ستوده را از  آرام گرفتن در آغوش گرم مادر محروم ساخته بودند.اما خاتمی و دوستان اخلاق محور او حتی یک بار برای دلجویی از این قهرمانان امروز و فردای ایران ، به آنان سرکشی  نکردند در حالی که قبل  وبعد از آن ، بارها خاتمی به منزل یاران زندانی خویش رفت و  باهمسران و فرزندان مظلوم آنان عکس یادگاری گرفت.البته ‌آن اقدامات خاتمی، ستودنی است .

باز هم برای توجیه خود ، گفتم شاید  خاتمی در آن مقاطع، سخنی نگفته  زیرا آن عقده گشایی ها علیه  خانواده ستوده و سایر زندانیان سیاسی، دور از چشم رسانه ها انجام شده و هنوز هیچ مقام رسمی، وقوع آنها را نپذیرفته است. اما این بار چه؟ مگر غیر از این است  که اولاً لجن پراکنی اخیر توسط رسانه ای انجام شده که مستقیماً زیر نظر رهبر است و او آنگاه که لازم بداند  تا جزئی ترین امور آن ـ   مانند انتخاب دعای افطار و خواننده آن ـ دخالت می کند، ثانیاً محصول اقدام اخیر باشگاه خبرنگاران جوان به صورت عمومی منتشر شده و ثالثاً ‌هیچکس به خاطر این اقدام ضد اخلاقی ، توبیخ نشده و  رسانه های مزدبگیر رهبر، همچنان در حال بازنشر آن هستند.


 همه اینها را گفتم تا یک نتیجه بگیرم. خلاصی از این اخلاق شکنی های رهبر و عوامل انسان خوار او، تنها  با سرنگونی ، میسر خواهد شد،  از احمدی نژاد که به خاطر زندانی شدن مشاور خویش، آنگونه سینه چاک داد هم انتظاری نیست زیرا او نیز همانند رهبر، کینه آزادیخواهان شجاع همچون نسرین ستوده را به دل دارد، به غیرت نمایی رفسنجانی و اخلاق گرایی خاتمی هم که بزرگ ترین دغدغه آنها حفظ نظام است امیدی نیست. ملت ایران باید به همت و هوشمندی خود تکیه کند و از هر فرصتی برای رسوا سازی حکومت تا سرنگونی آن  استفاده نماید.اغلب ایرانیان ، نگران ایران و ثروت های مادی و معنوی آن هستند که به دست رهبر و عوامل او حیف ومیل شده یا هزینه باج دهی به حامیان خارجی آنان  گردیده است. رخت بستن اخلاق و غیرت از میان قدرتمندان جمهوری اسلامی وتسری آن به جامعه نیز اکثر ایرانیان را آزار می دهد. اگر همت کنیم  و بدون احساس خستگی متناسب با توانمندی  های فردی و گروهی ،افشاگری ها را ادامه دهیم  سرنگونی رهبر کینه جوی جمهوری اسلامی و حکومت متزلزل او بسیار سریعتر از آنچه تحلیل گران خارجی و داخلی ـ حکومتی و مردمی ـ پیش بینی کرده اند اتفاق خواهد افتاد. این  سنت تاریخ و وعده قطعی الهی است.